اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.
سلام و درود به استاد عزیزم و مریم جان مهربونم
سلام و درود به دوستان بهشتیم
دیروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم توی دفتر ستاره قطبیم از خدا خواستم که امروز هدایتم کنه به جاهایی که فقط و فقط زیبایی ببینم، طبق معمول هر جمعه که میریم بیرون دیروز هم موتور رو برداشتیم و رفتیم، وسطای راه بودیم که یهویی بوش بلبرینگ چرخ عقب موتور از توپی دراومد ،زنجیر افتاد و اصلا یه اتفاق نادری بود،شاید برای ما چون تا حالا همچین چیزی رو تجربه نکرده بودیم.
سریع نجواها اومد سراغم،اما خیلی زود کنترلشون کردم، عزیز دلم یه درخت کنار جاده دید و گفت بیا بریم زیر سایه درخت چای بخوریم ولش کن.
نشستیم چای خوردیم و گفتیم وخندیدیم، دلم آروم بود که من به اون چیزی که از خدا خواسته بودم میرسم،خدا میدونه یک درصد هم نگرانی نداشتم.
خلاصه نشستیم چای خوردیم،با کمک هم چرخ عقب رو باز کردیم ،بوش رو زدیم سرجاش و تصمیم گرفتیم آروم آروم بریم خونه،چون که عملا دیگه نمیشد ادامه ی مسیر داد و باید برمیگشتیم.
شروع کردیم با سرعت کم راه افتادیم بریم خونه،یه مقدار که رفتیم یه گاراژ دیدیم که من نمیدونم دقیقا کارش چی بود، جوشکاری و پرسکاری و همه چی انجام میداد، اصلا انگاری یه نیرویی ما رو میخکوب کرد اونجا،مهدی رفت موضوع رو بهش گفت،اون آقا اول گفت که کار من نیست و از این چیزا بعد یهو گفت برو چرخ رو در بیار بیا،و به پسری که شاگردش بود یه پسر شیش هفت ساله بهش گفت برو یه صندلی برای خانوم بیار بشینه.
اسم پسر سهم الله بود،باورتون میشه(سهم خدا)،چقدر چشمهاش قشنگ بود ،یه حس خوبی ازش میگرفتم وقتی بهش نگاه میکردم.
نشستم در کمال آرامش ایرپادمو گذاشتم توی گوشم و فایل گوش میکردم که حدود نیم ساعت بعد،مهدی اومد و گفت درست شد، خدا از طریق آقای کیومرثیان که بعدا فهمیدم 20 سال پیش خودش موتور باز بوده، یه کاری کرد که این بوش جوری درست شد که فقط میتونم بگم معجزه بود.
آقای کیومرثیان گفت من چند روزه تو فکر بودم موتور بگیرم به یاد قدیمم و بزنم به دل کوه ودشت ،اما خانمم میگفت نه ،و امروز که شما رو دیدم گذشته ام برام زنده شو و میخوام موتور بخرم.
ما خداحافظی کردیم و خدامیدونه چه جاهایی رفتیم،چه روستاهایی، چه قشنگیایی، اصلا هر چی بگم کم گفتم ،میتونم بگم یکی از بهترین سفرهایی بود که تا حالا با موتور رفتم،
وسط راهمون توی روستا از یه خونه ماست چکیده محلی خریدیم ،وای که عطرش آدمو دیوونه میکرد،از تولید به مصرف، دو سه تا گاو داشت که توحیاط خونه شون بود، و ماست ها محصول اون گاوای خوشگل بودن.
کنار یه رودخونه پرآب و سرد و خیلی زیبا نشستیم ناهار نون و ماست محلی خوردیم و چقدر جاتون خالی چسبید.
من دیروز فقط وفقط زیبایی دیدم همون چیزی که از خدا خواسته بودم،صد برابر قشنگ تر و زیباتر از تصوراتم.
الان هم چند روزیه که خدا یه ایده کسب وکار جدید رو بهم گفته که از اتاق خونم شروع میشه، نمیدونم چی پیش میاد، هیچ تئوری براش ندارم،اما دلم آرومه که اون هست،که اون حواسش به همچی هست.
اون از همه چیز آگاهه،اون همه ایده ها رو داره.
به قول استاد،
باور دارم که این خدا کارها رو برای من انجام میده.
خدایی که رب العالمینه،و عاشقانه بهم کمک میکنه که من در مسیر خواسته هام حرکت کنم.
من نگران بازاریابی نیستم،چون میدونم اون بهم میگه چیکار کنم، در طول مسیر همه چیو به من میگه.
خدای من عاشقانه دوستت دارم،عاشقانه دوستت دارم.
ازت ممنونم،هزار بار شکرت که من تو این مسیرم، هزار بار شکرت که احساسم خوبه، هزار بار شکرت که فقط تو هستی،فقط تو هستی و تو.
تحمل نداره نباشی،
دلی که تو تنها خداشی.
خدای من،خدای عزیزم، بند دلم رو به خودت گره بزن، گره کور.
خودت کمکم کن ،یاریم کن که روی هیچ کسی غیر از تو حساب باز نکنم،خدای من ،عاشقانه دوستت دارم،کلمات کم میارن از اینکه حسم رو بگم .
خودت میدونی و از قلبم آگاهی.
استاد عزیزم دوستت دارم، سپاسگزارم که راه توحید وخدای یکتا رو بهم نشون دادین.
دوستای بهشتیم دوستتون دارم.
در پناه خداوند یکتا شاد و موفق وخوشبخت وثروتمند وسعادتمند در دنیا و آخرت باشین.
(موسى) گفت: پروردگارا! همانا من به خویشتن ستم کرده ام، پس مراببخش، پس (خداوند) او را آمرزید به درستى که او آمرزنده ى مهربان است
خدایا شکرت بخاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه ،خدایا شکرت که به من اجازه صلاه دیگری رو دادی
خدایا شکرت بخاطر وجود خورشید، که نه تنها به زمین گرما وزندگی میبخشه بلکه با طلوعش روز ،آغازی دیگر شروع میشود.
خدایا شکرت بخاطر بدن هوشمندم، شکرت بخاطر توانایی هایی که در اراده توست ،گشاد وتنگ شدن مردمک چشمانم تا در تاریکی وروشنایی براحتی اشیا رو ببینم
خدایا شکرت بخاطر هردم وبازدمم ،شکرت بخاطر تپش های منظم ودقیق قلبم ،شکرت بخاطر خونی که در رگهام جاری است ،خدایا اینا نعمتهایی است که تو از فضلت به من بخشیدی
خدایا شکرت که امروز هم در این مسیر توحیدی واین مکان الهی حضور دارم
خدایا شکرت بخاطر نعمتها وبرکتهایی که هرروز از بی نهایت طریق به شکلهای مختلف وارد زندگی ام میشود
خدایا شکرت که به من فرصت گفتگو با خودت وتوان سپاسگزاری از نعمتهات رو میدی ،هرچند من ناتوان تر از آنم که بتونم سپاسگزار قطره ای ازبینهایت نعمتهایی که تو به من بخشیدی باشم
خدایا شکرت بخاطر وجود عزیزانم ،شکرت که با بودنشون من عشق تو رو بیشتر دریافت میکنم
خدایا شکرت بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام
سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته مهربانم ودوستان بهشتی ام
وقتی صبح به این فایل گوش دادم ،یادم نیومد که آیا قبلا گوش دادم یانه ،هم زمان که گوش میدادم داشتم با خودم زمزمه میکردم که از وقتی فایل تنها روی خدا حساب باز کن رو گوش دادم سعی کردم به جزء خدا روی کسی حساب نکنم ودر ذهنم تمام اتفاقات رو بررسی میکردم یکدفعه یادم آمد دی ما 1401،همان زمانی که اون تضاد جسمانی برام بوجود آمد که از نظر بقیه بدترین اتفاق بود ولی برا من شد بال پرواز یادم آمد،آن زمان خیلی کم سایت میومدم وفایل گوش میدادم در اصل اون تضاد سبب شد من به مسیر برگردم همانطور که شما گفتید استاد شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه سیاه برروی سنگ سیاه در دل تاریک شب هست
من اون موقعه بخاطر شرایطی که داشتم خیلی به همسرم وابسته شدم ومنتظر بودم ایشون برام کاری بکند ،وهمسرم به خیال خودش میخواست به من کمک کند تا بتونم با تکیه بر خودم از نو دوباره شروع کنم ،با من تند حرف میزد، منو تهدید میکرد که اگه تا چند ماه آینده نتونی راه بری …. میزارمت میرم خودت میدونی(من درکش میکردم شرایطی که پیش آمده بود پذیرشش برای ایشون سخت بود ) وقتی اون حرف رو بهم زد گفتم خدایا ،همان لحظه حسی بهم گفت تو رو قدرت همسرت حساب کردی ،آیا منی که فرصت دوباره زندگی رو بهت دادم نمیتونم تکیه گاه تو باشم منو رها کردی چسبیدی به بنده من ،استاد نمیتونم حال آنروزم رو توصیف کنم ،فقط گفتم خدایا من به خودم ظلم کردم منو ببخش وازآنروز به جای کمک خواستن از دیگران فقط از خودش خواستم وچه راحت مرا آسان کرد برای آسانیها،همسرم شد همراهم ،پزشکم فقط پزشکم نبود شد دوست وهمراهم وتمام کارهام بطرز جادویی راحت پیش رفت به لطف خدای مهربان ودر کنار آن آموزهای شما،سلامتی ام را تا حد زیادی بدست آوردم و از آن روز فهمیدم برای درک وعمل به توحید همیشه وهرلحظه نیاز هست به خودم یادآوری کنم تنها قدرت مطلق جهان خداونداست امیدوارم که بتونم با یاری خودش توحیدی باشم وتوحیدی عمل کنم
خدایا شکرت…شکرت …شکرت
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت یک روز زیبای دیگر، هدیه ای ارزشمند و بودن و پیوندی
عمیق به این گلستانِ سراسر آگاهی و بیداری
و باز هم بیان شیوای استاد از توحید و یکتاپرستی
در این مکان زیبا که باد هم در مقابلِ این
صحبت های ناب کُرنش دارد و چه رقصی به پا کرده بود و ابرهایی که در این آسمان عظیم با تغییر شکل خود
بیانگر عظمت و قدرت خالق بودند و نمایش
شکل هایی از خودشان که اگر دقت کنیم خود گویای خیلی مطالبِ توحیدیست و استخر لبریز از آب که میشد انرژی آن را حتی از پشت لنز دوربین هم احساس کرد و اون تکان خوردن درختان در نوع خودش بی نظیر بود .
رودخانه زیبای زندگیم به سمت شکوفایی، به سمت نور ،عشق ، آگاهی و به سمت خداوند در حرکت است و چقدر بیداری و آگاهانه زندگی کردن فوقالعاده است و خداروشکر که در کنارِ
استادی هستیم که با بیداری خود چه تاثیر شگرفی
بر میلیون ها نفر گذاشتند و باعث گسترش توحید و تنها بر خداوند توکل کردن گردیدندو باعث شدند امروز با ذهن آگاه و بیدار خود ، خالق هر لحظه زیبای زندگی خود در مسیر توحید باشیم و اعتبار صفر تا صد هرچیزی را که در زندگی داشته ،داریم و خواهیم داشت به او ارجاع دهیم .
به شخصه حتی یک لیوان چای که مصطفی جان در طول روز و شب با عشق برایم می آورد،
همان را هم از لطف و عشق خداوند می بینم و در کنار کلی تشکر از عزیزدلم به خداوند می گویم که اینها همه به واسطه عشق توست که جاری
می گردانی و نتیجه اش هم امروز شده
رابطه عالی و عاشقانه و بی نظیر که از خداوند هدیه دارم.
دیگر با وجود خداوند نه دغدغه ای ،نه عجله ای
نه فکری و نه وجود مسئله ای می تواند مرا به هم
بریزد چون بذر ایمانم به واسطه عمل کردن به همین فرامین توحیدی و سعی در رعایت قوانین
زیبای الهی ،امروز به درختی تنومند تبدیل شده است و مرا در هر شرایطی ، لبریز از آرامش و احساس عالی کرده است ، یک شعف ذاتی و خوشحالیِ بدون دلیل ، یک حس رهایی یک آرامشِ بی سبب پشت ذهنم که
خدا هست و خدا هست
و عادت کرده ام تمام توجه ام با احساس قدردانی ،شکرگزاری و عشق باشد .
اصلا انگار یه جورایی ضد ضربه شده ایم و این همان از قدرت ایمانی می آید که در کنار هر اتفاق،مسئله، تضاد،چالش و هر چیزی ،
نگاه ما به زیبایی های این مسیر گره خورده و خدایی که هر لحظه داره حمایت و هدایتمون
می کنه و قلب مون رو باز کرده و دیگر هیچ کسی و هیچ چیزی
نمی تواندکوچکترین تاثیری روی ما بگذارد
از جنگیدن مدتهاست فاصله گرفته و در نهایت صلح درون ، تمام عوامل بیرونی تاثیر خود را از دست داده اند چون خدایی را در
لحظه به لحظه های خود جاری و ساری نموده ایم
که او جلوتر از ما هست و او را حلالِ تک تک
مسائل مان می دانیم و
بعدمثلِ تجربه خودم
که می بینم اصلا مدتهاست انگار در زندگیم هیچ مسئله ای وجود ندارد چون من فقط دارم از
مسیرم لذّت می برم ،
سهم خودم را آگاهانه انجام
و بقیه اش را فارع از هر گونه نتیجه ای
به خداوند می سپارم .
این ها زیبایی های زندگیم شده ،گنج هایی که خود ارزش واقعی آن را دارم در وجودم به شکل سلامتی،آرامش،احساس عالی، عشق،ایمان،توکل،سپاسگزاری می بینم و در زندگیم به شکلِ وفور نعمت های مادی و خیروبرکت در همه چیز …..
در پناه رب العالمین هر لحظه شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و در نور هدایتش بدرخشید ،عشق بهتون
سلام.به خانواده واقعی ام وسلامی گرم با فرکانس سریع به استاد عزیزم
الهی شکر خدایا سپاسگزارم..به خاطر مهربان بودنت که چقدر بی منت و مهربانانه وآسان هدایتم میکنی
من هر روز این فصل رو چک میکنم وسریع فایلی که استاد جدید بزاره همون لحظه قبل از برنامه های سایت میبینم .ببینید زمان بندی خدا چقد دقیق وجذابه واینکه چقد به من حواسش هست .گفتم من هر روز فایلهای جدیدی که میاد سریع میبینم امروز با همون سرتیتر این ویدیو که موضوع ویدیو رو نوشته بود من درس خودمو گرفتم.من
همیشه وهرروز چند بار دعا ورازونیازوسپاس گزاری از خدایم انجام میدهم.همین دیشب یک چالش برایم پیش آمد در مورد رابطه من و شوهرم بودومن ناراحت شدم البته ظاهری نشون ندادم ولی درون مرا درگیر کردوصبح با ناراحتی بیدار شدم.و اینم بگم که همیشه اول صبح در هر حالت ودرهر جایی بلافاصله بعداز دست صورت شستن سپاسگزاری و ستایش خداوندروبجا میارم وتمام باورهایی که فقط در مورد بزرگ بودن .برترین نیرو ،رحمن ورحیم بودن و…خداوند رو تکرارو اونا رو برای خودم قویتر میکنم
بعد از اون همش فکرم درگیر این چالش بود که چرا اینطوری شد چرا این رابطه خوب نمیشه طبق عادت همیشگی بعد از جمع و جور ومرتب کردن خونه میشینم پای فایلهای استاد وقدم هایی که برام برنامه ریزی شده .دیدم استاد فایل جدیدی گذاشته.گفتم علاوه بر قدم های خودم همیشه این فایلهای جدید رو هم میبینم…دیدم نوشته بود موضوع ویدیومهمترین رابطهسریع همه چی برام روشن شد….ای خدا سپاسگزارم
همین دیروز من بعد از اون همه دعا یه لحظه گفتم که خدایا اگه رابطه من و همسرم خوب بشه دیگه تمام زندگیم خوب میشه،دیگه من آرامش میاد تو زندگیم ،پول میاد،موفق میشیم وکلی فکر شرک آلود من جواب خودمو گرفتم جواب تمام اون سوالات..خدا به من گفت که مهمترین رابطه ،رابطه بین من واوست(رابطه من و خدا) اگر من توحیدی تر بشم من با خدا باشم.خدا هم برایم بهترین رابطه بهترین موفقیت و بالاترین آرامش میشود
من هنوز ویدیو رو باز نکردم وجواب و هدایت خودمو گرفتم .دوستان عزیز،چون دنبال هدایت و پیداکردن این چالش بودم از خدا خواستم که منو هدایت کنه.چون از استاد یادم گرفتم که در چالش ها پیدا کنم که چه درسی برام داره وبا نگاه مثبت وبا آرامش به دنبال راه حل وایده باشم .با این نگاه مطمئنا همیشه هدایت میشویم.
من دیروز فکرهای شرک آلود داشتم والان متوجه اشتباهم شدم..خدایا شکرت که بهم کمک میکنی قویتر.بهتر.وتوحیدی تر بشم اگه این چالش به وجود نمیومد من متوجه اشتباهم نمیشدم.سعی میکنم که بیشتر حواسم رو جمع کنم که در روابط،کسب وکارودرهر لحظه تمام خیرها ،خوبی ها و فراوانی ها را از خدا بدانم وشرک نورزم…و اینکه چقد هدایت خدا بازمان بندی ودقیق و جذابه
ممنون ازنیروی بزرگ و دقیق خدای مهربانم و استاد عزیزم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز ، باز هم بینهایت از شما سپاسگذارم برای این فایل ارزشمند و این دوره فوقالعاده
روز شمار تحول زندگی روز هفتاد
شرک ورزیدن واقعا یکی از پاشنه های آشیل من هست و باید خیلی خیلی روی خودم کار کنم تا بتونم کمترش کنم و کنترلش کنم.
چقدر خوبه که بتونم تنها خدا رو قدرت مطلق بدونم و به هیچ کس و هیچ چیز دیگه ای قدرت و اعتبار ندم ، هرچند به قول شما استاد شرک واقعا خیلی پنهانه و باید خیلی روی خودم کار کنم تا بتونم بشناسمش و ذهنم رو کنترل کنم .
خداروشکر ، امروز خیلیییی حالم عالی بود، و با حس خیلی خوبی از خواب بیدار شدم و چای و صبحانه آماده کردم که برم مدرسه، قبل رفتنم از یکی از عزیزانم پیامی دیدم که خیلی حالم عالی کرد، که از طرف خداوند نشانه بزرگ و پر برکتی بود ،خداروشکر و به لطف رب فرمانروای جهانیان با حس خوب راهی مدرسه شدم، احساس میکردم امروز خیلی زیباتر و شادابتر شدم، رفتم مدرسه و به لطف خدا اونجا که رسیدم در دفتر یکی از همکارام گفت چقد خوشگل شدی، و من خیلی خوشحال شدم و تشکر کردم، و با حس عالی با معاون مدرسه که دوستم هست در حیاط قدم زدیم، و کلی لذت بردیم از دیدن بچه ها ، بعد رفتم سر کلاس و شکرگزاری انجام دادیم و به لطف خدا تدریسم شروع کردم و در زنگ علوم خداروشکر درس مخلوط ها و محلول ها بود کلی آزمایش انجام دادم و در آخر شربت خاکشیر و زعفران برای کلاسم و همکارا درست کردم، و نوش جان کردند، جای شما سبز، و به لطف خدا با حس عالی در دفتر بودم که داشتم عروسک دستی می دوختم ،همکارم گفت شما خیلی هنرمند هستین اگه معاون پرورشی باشین در شهرستان مدرسه ما اول میشه، منم کلی تشکر کردم و اینا همش از لطف خداوند هست،
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
چیزی که برام امروز واضح بود قلبم روشن بود، و هر لحظه خدا رو کنارم و در وجودم حس میکردم، و خودمو کنترل میکردم که از سرو صدای دانش آموزان عصبانی نشم، خداروشکر امروز بهشون کلی خوش گذشت، دوتا از شاگردام پارسال مدرسه نمیومدن و کلی معلمشون و والدین اذیت میکردن ، به لطف خدا امسال با اشتیاق میان، معلم پارسالشون امروز بهم گفت چیکارشون کردی که امسال منظم میان مدرسه:) خب معلومه خدا خواسته ، خدا انجام داده، خدا میارتشون سر کلاس، من چیکاره ام
الهی شکرت
دانش آموزان سالهای گذشته همش میان و بهم اظهار محبت می کنند امروزم یکی از دانشآموزان سه سال پیشم که الان هفتم شده اومده بود مدرسه مون، میگفت خانم دلم برات کلی تنگ شده بود
خدایا تویی که همه این قلب هارو برام نرم کردی ، خدایا تویی که با عشق داری بهم محبت و لطف میکنی ، ازت ممنونم
خدایا تو همیشه بهم کمک کردی تو بودی که برام درآمد آسان رزق فراوان و محبت و عشق و آرامش آوردی ، خدایا همش از تو بوده و من هیچم و تسلیم امر تو خدایا به خاطر شرک هایی که ورزیدم و آدم ها رو تو زندگیم بولد کردم و همونطور هم ضربه شو خوردم منو ببخش ، من به خودم ظلم کردم، خدایا ازت معذرت خواهی میکنم،…
تا دقیقه 13 فایل رو گوش کردم و یه باگ اساسی در وجودم پیدا کردم.
خواستم قبل از این که بقیه فایل رو گوش بدم این موضوع رو مکتوب کنم.
استاد شما مثال آلبرت انیشتن رو زدید که رفتارش رو بخاطر نظر مردم تغییر نمیداد.
این حرف یکی از باگ های شخصیتی منو بهم نشان داد.
من همیشه وقتی میخوامدبرای محصلاتم تولید محتوا کنم سعی میکنم اینو در نظر بگیرم که مردم و مخاطب چی دوست دارن و من طبق سلیقه اون ها تولید محتوا بکنم.
اگر اون ها دوست داشته باشن منو حمایت میکنندو اگه سلیقشون نباشه محتوای من دیده نمیشه.
حتی درمورد تولید محصلات هم همینه.من سعی میکنم محصولاتی تولید کنم که مردم دوست داشته باشن، چون باور دارم که اگه اونا خوششون بیاد محصولم فروش میره. با این کار من علایق خودم رو نادیده میگیرم و میرم سراغ کار هایی که مردم خوششون میاد.
با این حال همون فعالیت هایی که برای کارم میکنم هیچ رونقی نداره.
واقعا توحید اصلی ترین موضوع موفقیته.
حتی باور اینه که برای فروش باید حتما تو اینستاگرام فعالیت بکنم تا مردم اینجوری منو ببینم و ازم خوششون بیاد.
خدای من چقدر شرک در وجود ما ریشه داره.
از خدا میخوامدکه هدایتم کنه تا ایمانم قوی تر بشه .
منم دقیقا همین مشکل رو دارم و خیلی نا امید شدم توی تولید محتوا و مجازی و امروز از خدا خواستم که هدایتم کنه و به طور عجیبی این فایل برام اومد و واقعا احساس کردم خدا داره باهام حرف میزنه ولی واقعا نمیدونم باید چیکار کنم و چجوری تولید محتوا کنم که توش شرک نباشه و همه چیش خدایی باشه امیدوارم خدا هممون رو هدایت کنه
خداوندا سپاسگزارم بابت این که در هر لحظه من و هدایت میکنی به مسیر درست و در این مسیر حمایتم میکنی.
سپاسگزارم از استاد عزیزم با عشق و آرامش با شادی و حال خوب این آگاهی های ناب و زندگی بخش به جان ما میدین.
سپاسگزارم از خانم شایسته عزیز که با عشق این سفر الهی پیش میبرند و به هدایت خداوند پاسخ میدهند.
خداوندا سپاسگزارم که هر فایل مناسب موقعیتی هست که من در اون قرار گرفتم ،خداوندا سپاس گزارم که راه درست به من نشون میدید و این فایل مهر تاییدی بود به افکار و رفتار من،خداوندا بی نهایت ازت سپاس گزارم ، 2 روز پیش اتفاقی افتاد و شخص عزیزی به همسرم حرف های زد که اگر من در مدار قبل بودم به من میزد یا اگه مدار قبلی بودم خیلی بهم میریختم و عصبی میشدم ولی من اون لحظه رفتم و فایل رندم انتخاب کردم و گوش دادم ،گفتم بیخیال من چیکار میتونم بکنم،خداونپ من رو هدایت کنه ،من میدونم مسیرم درسته و هیچکس هیچ قدرتی در زندگی من ندارد ،چند دقیقه نشد اون فرد خودش با رفتارهای عذرخواهی کرد،مثل همیشه در نهایت احترام باهام رفتار کرد،همسرم داشت میگفت چرا من که اینقدر به فکر همه هستم این رفتار باهام شد گفتم عزیزم مشکل دقیقا همین جمله هست چرا باید جوری رفتار کنی که بقیه خوششون بیاد ،چرا خودت اذیت میکنی جورب رفتار کن که دوست داری برای شادی و خوشحالی خودت اون وقت میبینی همه چیز عوض میشه و چقدر احترام دریافت میکنی،تا وقتی جوری رفتار میکنی که بقیه خوششون بیاد یا ناراحت نشن،اولا خودت همیشه حس کمبود و ناراحتی داری و خوشبختی حس نمیکنی پوما اون افراد همیشه از تو شاکی میمونن.پس بیخیال درموردش حرف نزن ،تو ذهنت مرورش نکن چون دیگه اتفاقی که افتاده با مرور کردنش بیشتر اتفاق میوفته و از این به بعد برای شادی و رضایت خودت زندگی کن.
همون روز یعالمه اتفاق خوب افتاد و فرداش فایل روز شمار من این فایل بود که هدایت شدم بهش ،که فهمیدم من باید بیشتر و بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم و خیلی خیلی جای کار دارم ،شرک خیلی مخفی و گول زننده هست در لباس یک ناجی ظاهر میشه و من باید موش بگیرم.
توحید عملی یعنی در هر شرایطی ذهنم کنترل کنم و توجه بکنم به نعمت ها و زیبایی ها
مخصوصا تو شرایط بد که ذهن منطقی میاد میگه آره فلانی چه حقی داشت،چرا،خق با توسعه برو دهنش سرویس کن،یا میترسونه که ببین نباید از دستش بدی اون قدرت داره نابودت میکنه میتونه اذیتت کنه،باید بگم تمام قدرت زندگی من خداوند به خودم داده و من با فرکانس هام این شرایط به وجود آوردم اما الان آگاهانه میخوام فرکانس مثبت بفرستم تا اتفاقات خوب بیوفته و هر اتفاقی بیوفته به نفع منع و خیر و برکت خداوند در اون گذاشته باید صبور باشم،تمام قدرت در دستان خداوند هست ،هیچکس هیچ قدرتی در زندگی من ندارد ،خدایا من تسلیمم خودم سپردم بهت و برم سراغ کاری که لذت میبرم ازش و من دور میکنه از فضا مسموم.
از دیروز من این فایل همه جا گوش کردم و از خداوند درخواست کردم من به درک و عمل برسونه و هدایتی کنه در هر لحظه و مراقبت باشه.
تو دفترم چندین صفحه پر کردم از آگاهی های که درک کردم و آگاهی های خیلی نزدیک نمیتونم بگم مرتبط چون همه آگاهی ها مرتبط هستن و یکی هستن و اصلشون توحید و یکتا پرستی هست . برگشتم خوندم و سپاسگزاری کردم و دیدم وای من چقدر الان تو درک کردن نسبت به قبل بهتر شدم . خداوندا بی نهایت من عاشقتم ،سپایگزارم که من رو به این مسیر بهشتی و سایت فوق العاده هدایت کردی .خداوندا سپاسگزارم که دستانت میفرستی که با دادن آگاهی و رفتار و حرف های زیبا بهم قانون و باور های قدرتمند کننده رو یاد بدی و دستانت هستن که با نتیجه و رفتار نادرست بهم گوشزد میکنی که راه درست از نادرست تشخیص بدم و ایمانم برای حرکت بیشتر بشه و سپاسگزار تر باشم برای هدایت شدنم ،عاشقتم.
و هنگامی که بندگان من ، از تو سوال کنند
بگو من نزدیکم
دعای دعا کننده را،به هنگامی که مرا میخواند
پاسخ میگویم
پس باید دعوت مرا بپذیرند
و به من ایمان بیاورند
تا راه یابند
خداوندا من رو هدایت کن به مسیر درست مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا تنها تو را میپرستم و از تو یاری میجویم
خداوندا تمام قدرت در دستان توست و تنها فرمانروای جهانیان تو هستی پس من همه ویز از تو میخوام
خداوندا د هر لحظه من رو هدایت و حمایت کن
خداوندا لحظه ای من رو به حال خودم رها نکن
خداوندا من به هر خیری که از جابت تو بهم برسه محتاجم
من به تو فقیرم
خداوندا من رو بینیاز کن
خداوندا در های نعمت و ثروت به روی من باز کن
خداوندا ظرف دریافت و وجودی من رو بزرگتر کن
خداوندا من رو آسان کن برای آسانی ها
خداوندا من لذت میبرم و تسلیمم همه چیز میسپارم به تو
و [از ابتدا] از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده ام، برای ما شایسته نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم ناسپاسند.
خدایا شکرت هر آنچه دارم از فضل توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت که خودت را بهم بخشیدی
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت که از رگ گردن نزدیک تری
نیست خدایی جز خدای یگانه
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
خدایا شکرت
چقدر خوشحالم که به ندای قلبم گوش دادم و در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط هدایت شدم به گوش جان دادن به فایلهای توحید عملی
انگار وجودم آماده شنیدن و قدرت دادن به این کلمات بود
با وجود این همه کار کردن و دوره داشتن و استمرار و تداوم در مسیر الهی
بازم نیاز دارم که بیشتر و مسمم تر باشم برای توحیدی عمل کردن و توحید را وارد تمام جنبه های زندگی ام کردن
فکر میکردم دیگه همه چی درست شده
ولی ته دلم دوباره دنبال یه گمشده بود
میگفتم من که خدا را در وجودم پیدا کردم
میگفتم من که هر روز سعی میکنم آگاهانه تمرکزم روی بهبود شخصیتم باشد
میگفتم من که در مومنتوم مثبت حرکت میکنم
من که دارم شکر گذاری میکنم. توجهم بر روی زیبای هاست
پس چرا تو وجودم یه حس غریبی دارم
انگار باز یه تیکه از وجودم نیست سر جای خودش
الله و اکبر
دارم اینا رو مینویسم بخدا که من نیستم و داره لطف خداوند جاری میشه بر قلم
استاد انگار تازه یه جونی داره میاد تو وجودم
هنوز تو پاهام احساس سنگینی میکنم
میفهمم که مهره ی اصلی تا بشینه سر جای درستش
درک میکنم که باید در این مرحله هم تکامل طی بشه
دارم با تمام وجودم درکش میکنم
که همه چی توحیده
همه چی خودشه
فقط باور کنم من یک قدرت در جهان وجود دارد و اون رب العالمین است
تک فرمانروای کل کیهان
خدایا شکرت
استاد امروز مثله بچه یک پیش دبستانی هستم که میخواد با کلمات بازی کنه
میخواد بازی بازی یه سری چیزهای جدید یاد بگیره
من امروز همون دختر بچهی پیش دبستانی ام که اگه از مادرش دو بشه دلتنگی میکنه منم از اصلم دور بشم بغضم میگیره گریم میگیره
دوست دارم همش باهاش حرف بزنم
بگو معبود من تو بودی و من غافل شده بودم از اصلم
تو همواره نزدیک بودی و من فرسنگها باهات فاصله داشتم
تو همیشه منتظر بودی تا من ازت بخوام
با تمام گمراهی ها و شرکت و بی ایمانی ها منتظرم بودی فقط با یه اشاره از طرف من کافی بود تا بخواهم و اجابتم کنی
جانانم خیلی دنبالت گشتم
ولی نمیدونستم کجا باید بگردم
به هر کی رو زدم آخر ناامیدم کرد.به هرکس دل بستم
دلم را شکوند
به هرکس اعتماد کردم پشت پا خوردم
به هرکس امیدوار شدم
ناامیدم کرد.
تا از تمام دنیا دل بریدم
خسته و کوفته و درمانده و ضیف و ناتوان شدم
دورامو زدم
و تو گفتی بازگشتت بسوی من است
و یار مهربانم تو دقیقا لحظه ای که از همه جا بریده بودم و دل کندم
اومدی و دستم را گرفتی و منو در آغوش گرم و پر مهرت بغل کردی و دست نوازش بر سرم کشیدی و بهم گفتی نترس . نترس. نترس و غمگین نشو
تمام لحظاتی که سرگشته و حیران بودی من مواظبت بودم
تو دردانه یک من هستی
خودم هر لحظه کنارت بودم
جاهایی که فکر کردی دیگه تموم شد و آخر راهه
من بودم که نجاتت دادم و همراهت بودم
و نگهبانان بودم
تا بدانی که هیچ کجا امن تر از آغوش پروردگارت نیست
و یادم آمد روزها و هفته ها و سالها و لحظه هایی که همه جوره ناامید و ترسان و لرزان شدن بودم و میگفتم دیگه راهی نمونده
و چطور تو به موقع میرسیدی و راهی بهتر برایم روشن میکردی و بهم میگفتی صبر کن
همه چی درست میشه
فقط ادامه بده و صبر کن
بخداوندی خدا که هر لحظه تو بودی و هرگز مرا فراموش نکرده بودی
و این پنج روزی که دارم با فایلهای توحید عملی زندگی میکنم
اصلا از خود بیخود شده ام
هر لحظه به هدایت ها گوش جان میدهم
آرامتر شده ام
جون برگشته تو وجودم تک تک سلولهام داره رشد میکنه
داره از نو ساختمانم ساخته میشه اینبار بر پایه توحید
همینکه آرامش درونم لبریز شده
داره با تمام نعمتها و داشته ها بهم نشانه میده که مسیرت درسته ادامه بده با قدرت و ایمان و اعتماد نترس حرکت کن و صبور باش
از این پس با خدا باش و پادشاهی کن
من هستم فقط توکل کن و حرکت کن0
بهم گفت
تو بندگی کن من بنده نوازی رو خوب بلدم
استاد عزیزم هر چقدر میگفتم چرا به خواسته ای که دارم میرسم و بعدش دوباره اون انگیزه و ایمان رو دیگه مثله قبل ندارم
برگشتم به توحید
من باید خدا را در وجودم در کارهایم پیدا میکردم
باید کارها را به خدا میسپردم و لذت میبردم
من بلد نبودم
میخواستم از عقل پوچ خودم استفاده کنم
غافل از اینکه قدرت تمام قدرتها فقط خداست
آرام باش و لذت ببر
امورات را بخدا بسپار
در زمان مناسب بهت میگه چکار کن
کم دست و پا بزن دختر
این همه دست و پا زدی چی شد
خدا را امروز در کارهایت شریک کن و آرام باش
خدایا شکرت میخواهم صاحب تمام کارهایم تو باشی و من کارمند خوب تو باشم
خدایا شکرت از من استفاده کن ،بهم بگو من باید چکار کنم
کمکم کن تا لذت ببرم و با عشق الهی در تمام جنبه های زندگی تو را داشته باشم و باهات عشق بازی کنم
چون همه چی تویی
یادمه امروز صبح وقتی دخترم بهم ریخته بود و سر و صدا میکرد
چطور مرا آرام کردی
و بهم گفتی الان موقع عملکرد توحیدی داشتنه.
تو داری با فایلهای توحید عملی زندگی میکنی
حالا این چالش بران اومده تا خودتو محک بزنی
استاد وقتی دخترم آرشیدا خانم همش داشت غر میزد که دفتر مشقم نیست حتما تو گمش کردی مامان
و من آرام بودم و سکوت کردم چون هیچی نمیدونستم
فقط سپردم به خدا و ازش هدایت خواستم
همزمان که داشتم جارو برقی میکشیدم
ازش پرسیدم خدایا من عاجزم در مقابل رفتارهای آرشیدا
تو بگو تو مرا هدایت کن تا عملکرد توحیدی داشته باشم
شروع کردم حرف زدن با خدا
گفتم من بنده ی تسلیم تو هستم
و آرشیدا هم بنده ی توست
من هیچ قدرتی بر زندگی آرشیدا ندارم .و همینطور آرشیدا خانم هم هیچ قدرتی در زندگی من ندارد
هر دوی ما تکه ای ارزشمند از وجود پاک تو هستیم که تو داری از طریق ما خودت را تجربه میکنی
هر کدام از ما برای رشد جهانت نیاز بوده ایم که الان کنار هم هستیم
تو بگو بابا من حالیم نیست
چه درسی برام داره این رفتار بچه؟
چه آگاهی داره ؟
میخوای من چی رو بفهم
این سوالات همینطور می آمد و من آرامش و احساس خوب درونی داشتم.
چون ایمانم یه ذره بهتر شده که فقط باید روی یک نیرو حساب کنم
بخدا که تمام کلمات بالا بر زبانم جاری شده بود بلطف خداوند
و وقتی باز آرشیدا با بی حوصلگی و صدای بلند ازم پرسید دفترخانه کجاست خدا بهم گفت و من انجام دادم فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿17﴾
[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوی خود به آزمایشی نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست. (17)
جارو برقی رو خاموش کردم
و او گفت و من تکرار کردم با ارامش
دختر عزیزم من نمیدونم دفترهات رو کجا گذاشتی ولی میام بهت کمک میکنم تا پیداشون کنیم
استاد
استاد
استاد
خدا در لحظه پاسخ میدهد
اینو نوشتم و شکرگزاری کردم و انداختم داخل ظرف سپاسگزاری هام
خونه آروم شد
من آروم بودم
آرشیدا جانم آروم شد
همه جا رو گشتیم سه تایید مون خدا و منو آرشیدا
من با اینکه به کیف مدرسه اش نگاه کردم و فقط زیپ بزرگ رو گشتم ندیدم شون و مشغول گشتن جاهای دیگه بودم با آرامش بعد از چند دقیقه
متوجه شدم که آرشیدا مشغول نوشتنه
ازش پرسیدم پیداشون کردی
گفت آره داخل زیپ جلویی کیفم گذاشته بودم
و بخدا که خودش آروم شده بود و چیزی نگفت و بدون هیچ حرفی مسئولیت تکالیفش هم بر عهده گرفت و خیلی زود هم انجامشون داد و فقط من خدا را دیدم کن چطور وقتی ازش میخوای و اعتماد میکنی
کارت رو راه میندازه
اما اقول له کن فیکون میکند
خدایا شکرت
الله و اکبر
صدای اذان مغرب داره به وجودم هدیه میشه و من عاشق این خدا رب العالمین شدم
خدایا شکرت
نوشتنم را 17:17
شروع کردی و در18:18بپایان رساندی
جانانم سپاسگزارم همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
توحید یعنی موحد بودن ،یعنی تمام اتفاقات زندگی ما توسط خودمون رقم میخوره
توحید یعنی یک فرمانروا داریم که همه کاری برامون انجام میده
رب ما سیستم رو جوری آفریده که به باورهات پاسخ میده
پاسخ خدا همون باورهای ماست و باورهای ما نتایج ماست.
باور ما جدا از نتایج نیست.
ابراهیم یه موقع نگی من بخدا باور دارم ولی مالی نتیجه نگرفتم،خدا بهم نداده نمیده
نه
ثروت مثل اکسیژن فراوونه ولی تو جلو دهنت رو گرفتی
شرک یعنی به دیگران بیشتر از خدا اعتماد کنی،شرک یعنی نتایج رو به دیگران جز خدا ربط بدی،شرک یعنی دنبال پارتی باشی و شرک یعنی کاری انجام بدی مشتری بیاد
همه چی رو خدا برات جور میکنه و تو رو واردش میکنه
ایمان و پشت سرش یقین بیار
جز الله هیچ کس نیست
اگه چشمت به دست و پای یکی دیگه هست تو مشکی
ابراهیم میفهمی برای خودت بساز،تجسم کن،سناریو بنویس،بگو،صلات کن ،شکرکن
کل دنیا بر پایه اینا هست.
تمام اتفاقات زندگی تو رو خدا بهت داده
تمام نعمتها بدست فرمانروا است
تو و همه دنیا هیچ بودین الله شما رو ساخته
موحد باش،از خدا بخواه،خدا همه چی بهت میده و داده
ایمان حرف اول رو میزنه و بعد تقوی و بعد استمرار و یقین
دنبال نون خشکها دست مردم نباش
تو خدا رو باور کن ملت عاشقت میشن
تو خدا رو باور کن ملت همه مشتری میشن
ابراهیم روی خودت تمرکز کن،روی توحید تمرکز کن
فقط خودت و خدا
خدایا کمکم کن درک کنم،بفهمم،عمل کنم،نتیجه بگیرم،استمرار داشته باشم
دوستان عزیزم توحید همه چیه،استاد با توحید رسیده به هر چی خواسته
ما هم میتونیم
فقط توکل کن بر خدایی که هرگز نمی میرد.خدایی که میبینه،خدایی که قادر مطلقه،عالم مطلقه،خداوند خالق مطلقه
اصلا همه چی خداست
اصلا این فایلهای توحیدی انقلاب میکنه
خدایا هزاران میلیارد بار شکرت که این فایل رو روزی من کردی
استاد عزیزم سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.
سلام و درود به استاد عزیزم و مریم جان مهربونم
سلام و درود به دوستان بهشتیم
دیروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم توی دفتر ستاره قطبیم از خدا خواستم که امروز هدایتم کنه به جاهایی که فقط و فقط زیبایی ببینم، طبق معمول هر جمعه که میریم بیرون دیروز هم موتور رو برداشتیم و رفتیم، وسطای راه بودیم که یهویی بوش بلبرینگ چرخ عقب موتور از توپی دراومد ،زنجیر افتاد و اصلا یه اتفاق نادری بود،شاید برای ما چون تا حالا همچین چیزی رو تجربه نکرده بودیم.
سریع نجواها اومد سراغم،اما خیلی زود کنترلشون کردم، عزیز دلم یه درخت کنار جاده دید و گفت بیا بریم زیر سایه درخت چای بخوریم ولش کن.
نشستیم چای خوردیم و گفتیم وخندیدیم، دلم آروم بود که من به اون چیزی که از خدا خواسته بودم میرسم،خدا میدونه یک درصد هم نگرانی نداشتم.
خلاصه نشستیم چای خوردیم،با کمک هم چرخ عقب رو باز کردیم ،بوش رو زدیم سرجاش و تصمیم گرفتیم آروم آروم بریم خونه،چون که عملا دیگه نمیشد ادامه ی مسیر داد و باید برمیگشتیم.
شروع کردیم با سرعت کم راه افتادیم بریم خونه،یه مقدار که رفتیم یه گاراژ دیدیم که من نمیدونم دقیقا کارش چی بود، جوشکاری و پرسکاری و همه چی انجام میداد، اصلا انگاری یه نیرویی ما رو میخکوب کرد اونجا،مهدی رفت موضوع رو بهش گفت،اون آقا اول گفت که کار من نیست و از این چیزا بعد یهو گفت برو چرخ رو در بیار بیا،و به پسری که شاگردش بود یه پسر شیش هفت ساله بهش گفت برو یه صندلی برای خانوم بیار بشینه.
اسم پسر سهم الله بود،باورتون میشه(سهم خدا)،چقدر چشمهاش قشنگ بود ،یه حس خوبی ازش میگرفتم وقتی بهش نگاه میکردم.
نشستم در کمال آرامش ایرپادمو گذاشتم توی گوشم و فایل گوش میکردم که حدود نیم ساعت بعد،مهدی اومد و گفت درست شد، خدا از طریق آقای کیومرثیان که بعدا فهمیدم 20 سال پیش خودش موتور باز بوده، یه کاری کرد که این بوش جوری درست شد که فقط میتونم بگم معجزه بود.
آقای کیومرثیان گفت من چند روزه تو فکر بودم موتور بگیرم به یاد قدیمم و بزنم به دل کوه ودشت ،اما خانمم میگفت نه ،و امروز که شما رو دیدم گذشته ام برام زنده شو و میخوام موتور بخرم.
ما خداحافظی کردیم و خدامیدونه چه جاهایی رفتیم،چه روستاهایی، چه قشنگیایی، اصلا هر چی بگم کم گفتم ،میتونم بگم یکی از بهترین سفرهایی بود که تا حالا با موتور رفتم،
وسط راهمون توی روستا از یه خونه ماست چکیده محلی خریدیم ،وای که عطرش آدمو دیوونه میکرد،از تولید به مصرف، دو سه تا گاو داشت که توحیاط خونه شون بود، و ماست ها محصول اون گاوای خوشگل بودن.
کنار یه رودخونه پرآب و سرد و خیلی زیبا نشستیم ناهار نون و ماست محلی خوردیم و چقدر جاتون خالی چسبید.
من دیروز فقط وفقط زیبایی دیدم همون چیزی که از خدا خواسته بودم،صد برابر قشنگ تر و زیباتر از تصوراتم.
الان هم چند روزیه که خدا یه ایده کسب وکار جدید رو بهم گفته که از اتاق خونم شروع میشه، نمیدونم چی پیش میاد، هیچ تئوری براش ندارم،اما دلم آرومه که اون هست،که اون حواسش به همچی هست.
اون از همه چیز آگاهه،اون همه ایده ها رو داره.
به قول استاد،
باور دارم که این خدا کارها رو برای من انجام میده.
خدایی که رب العالمینه،و عاشقانه بهم کمک میکنه که من در مسیر خواسته هام حرکت کنم.
من نگران بازاریابی نیستم،چون میدونم اون بهم میگه چیکار کنم، در طول مسیر همه چیو به من میگه.
خدای من عاشقانه دوستت دارم،عاشقانه دوستت دارم.
ازت ممنونم،هزار بار شکرت که من تو این مسیرم، هزار بار شکرت که احساسم خوبه، هزار بار شکرت که فقط تو هستی،فقط تو هستی و تو.
تحمل نداره نباشی،
دلی که تو تنها خداشی.
خدای من،خدای عزیزم، بند دلم رو به خودت گره بزن، گره کور.
خودت کمکم کن ،یاریم کن که روی هیچ کسی غیر از تو حساب باز نکنم،خدای من ،عاشقانه دوستت دارم،کلمات کم میارن از اینکه حسم رو بگم .
خودت میدونی و از قلبم آگاهی.
استاد عزیزم دوستت دارم، سپاسگزارم که راه توحید وخدای یکتا رو بهم نشون دادین.
دوستای بهشتیم دوستتون دارم.
در پناه خداوند یکتا شاد و موفق وخوشبخت وثروتمند وسعادتمند در دنیا و آخرت باشین.
بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام اوکه هرچه دارم از اوست
قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
(موسى) گفت: پروردگارا! همانا من به خویشتن ستم کرده ام، پس مراببخش، پس (خداوند) او را آمرزید به درستى که او آمرزنده ى مهربان است
خدایا شکرت بخاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه ،خدایا شکرت که به من اجازه صلاه دیگری رو دادی
خدایا شکرت بخاطر وجود خورشید، که نه تنها به زمین گرما وزندگی میبخشه بلکه با طلوعش روز ،آغازی دیگر شروع میشود.
خدایا شکرت بخاطر بدن هوشمندم، شکرت بخاطر توانایی هایی که در اراده توست ،گشاد وتنگ شدن مردمک چشمانم تا در تاریکی وروشنایی براحتی اشیا رو ببینم
خدایا شکرت بخاطر هردم وبازدمم ،شکرت بخاطر تپش های منظم ودقیق قلبم ،شکرت بخاطر خونی که در رگهام جاری است ،خدایا اینا نعمتهایی است که تو از فضلت به من بخشیدی
خدایا شکرت که امروز هم در این مسیر توحیدی واین مکان الهی حضور دارم
خدایا شکرت بخاطر نعمتها وبرکتهایی که هرروز از بی نهایت طریق به شکلهای مختلف وارد زندگی ام میشود
خدایا شکرت که به من فرصت گفتگو با خودت وتوان سپاسگزاری از نعمتهات رو میدی ،هرچند من ناتوان تر از آنم که بتونم سپاسگزار قطره ای ازبینهایت نعمتهایی که تو به من بخشیدی باشم
خدایا شکرت بخاطر وجود عزیزانم ،شکرت که با بودنشون من عشق تو رو بیشتر دریافت میکنم
خدایا شکرت بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام
سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته مهربانم ودوستان بهشتی ام
وقتی صبح به این فایل گوش دادم ،یادم نیومد که آیا قبلا گوش دادم یانه ،هم زمان که گوش میدادم داشتم با خودم زمزمه میکردم که از وقتی فایل تنها روی خدا حساب باز کن رو گوش دادم سعی کردم به جزء خدا روی کسی حساب نکنم ودر ذهنم تمام اتفاقات رو بررسی میکردم یکدفعه یادم آمد دی ما 1401،همان زمانی که اون تضاد جسمانی برام بوجود آمد که از نظر بقیه بدترین اتفاق بود ولی برا من شد بال پرواز یادم آمد،آن زمان خیلی کم سایت میومدم وفایل گوش میدادم در اصل اون تضاد سبب شد من به مسیر برگردم همانطور که شما گفتید استاد شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه سیاه برروی سنگ سیاه در دل تاریک شب هست
من اون موقعه بخاطر شرایطی که داشتم خیلی به همسرم وابسته شدم ومنتظر بودم ایشون برام کاری بکند ،وهمسرم به خیال خودش میخواست به من کمک کند تا بتونم با تکیه بر خودم از نو دوباره شروع کنم ،با من تند حرف میزد، منو تهدید میکرد که اگه تا چند ماه آینده نتونی راه بری …. میزارمت میرم خودت میدونی(من درکش میکردم شرایطی که پیش آمده بود پذیرشش برای ایشون سخت بود ) وقتی اون حرف رو بهم زد گفتم خدایا ،همان لحظه حسی بهم گفت تو رو قدرت همسرت حساب کردی ،آیا منی که فرصت دوباره زندگی رو بهت دادم نمیتونم تکیه گاه تو باشم منو رها کردی چسبیدی به بنده من ،استاد نمیتونم حال آنروزم رو توصیف کنم ،فقط گفتم خدایا من به خودم ظلم کردم منو ببخش وازآنروز به جای کمک خواستن از دیگران فقط از خودش خواستم وچه راحت مرا آسان کرد برای آسانیها،همسرم شد همراهم ،پزشکم فقط پزشکم نبود شد دوست وهمراهم وتمام کارهام بطرز جادویی راحت پیش رفت به لطف خدای مهربان ودر کنار آن آموزهای شما،سلامتی ام را تا حد زیادی بدست آوردم و از آن روز فهمیدم برای درک وعمل به توحید همیشه وهرلحظه نیاز هست به خودم یادآوری کنم تنها قدرت مطلق جهان خداونداست امیدوارم که بتونم با یاری خودش توحیدی باشم وتوحیدی عمل کنم
خدایا شکرت…شکرت …شکرت
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
خدایا جوری من به تو اعتماد دارم
که لبخند از روی لبم برداشته نمیشه
یه جوری تو رو درونِ قلبم دارم
که لبخند از روی لبم برداشته نمی شه
یه جوری توی بغلت آرومم
که لبخند از روی لبم برداشته نمی شه
و زندگیه من هرلحظه اش شده نام و یاد تو را
بر زبانم جاری کردن…….
سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عشق
و همه دوستانم در ادامه با شوق و شعفِ
اینمسیر توحیدی
خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت یک روز زیبای دیگر، هدیه ای ارزشمند و بودن و پیوندی
عمیق به این گلستانِ سراسر آگاهی و بیداری
و باز هم بیان شیوای استاد از توحید و یکتاپرستی
در این مکان زیبا که باد هم در مقابلِ این
صحبت های ناب کُرنش دارد و چه رقصی به پا کرده بود و ابرهایی که در این آسمان عظیم با تغییر شکل خود
بیانگر عظمت و قدرت خالق بودند و نمایش
شکل هایی از خودشان که اگر دقت کنیم خود گویای خیلی مطالبِ توحیدیست و استخر لبریز از آب که میشد انرژی آن را حتی از پشت لنز دوربین هم احساس کرد و اون تکان خوردن درختان در نوع خودش بی نظیر بود .
رودخانه زیبای زندگیم به سمت شکوفایی، به سمت نور ،عشق ، آگاهی و به سمت خداوند در حرکت است و چقدر بیداری و آگاهانه زندگی کردن فوقالعاده است و خداروشکر که در کنارِ
استادی هستیم که با بیداری خود چه تاثیر شگرفی
بر میلیون ها نفر گذاشتند و باعث گسترش توحید و تنها بر خداوند توکل کردن گردیدندو باعث شدند امروز با ذهن آگاه و بیدار خود ، خالق هر لحظه زیبای زندگی خود در مسیر توحید باشیم و اعتبار صفر تا صد هرچیزی را که در زندگی داشته ،داریم و خواهیم داشت به او ارجاع دهیم .
به شخصه حتی یک لیوان چای که مصطفی جان در طول روز و شب با عشق برایم می آورد،
همان را هم از لطف و عشق خداوند می بینم و در کنار کلی تشکر از عزیزدلم به خداوند می گویم که اینها همه به واسطه عشق توست که جاری
می گردانی و نتیجه اش هم امروز شده
رابطه عالی و عاشقانه و بی نظیر که از خداوند هدیه دارم.
دیگر با وجود خداوند نه دغدغه ای ،نه عجله ای
نه فکری و نه وجود مسئله ای می تواند مرا به هم
بریزد چون بذر ایمانم به واسطه عمل کردن به همین فرامین توحیدی و سعی در رعایت قوانین
زیبای الهی ،امروز به درختی تنومند تبدیل شده است و مرا در هر شرایطی ، لبریز از آرامش و احساس عالی کرده است ، یک شعف ذاتی و خوشحالیِ بدون دلیل ، یک حس رهایی یک آرامشِ بی سبب پشت ذهنم که
خدا هست و خدا هست
و عادت کرده ام تمام توجه ام با احساس قدردانی ،شکرگزاری و عشق باشد .
اصلا انگار یه جورایی ضد ضربه شده ایم و این همان از قدرت ایمانی می آید که در کنار هر اتفاق،مسئله، تضاد،چالش و هر چیزی ،
نگاه ما به زیبایی های این مسیر گره خورده و خدایی که هر لحظه داره حمایت و هدایتمون
می کنه و قلب مون رو باز کرده و دیگر هیچ کسی و هیچ چیزی
نمی تواندکوچکترین تاثیری روی ما بگذارد
از جنگیدن مدتهاست فاصله گرفته و در نهایت صلح درون ، تمام عوامل بیرونی تاثیر خود را از دست داده اند چون خدایی را در
لحظه به لحظه های خود جاری و ساری نموده ایم
که او جلوتر از ما هست و او را حلالِ تک تک
مسائل مان می دانیم و
بعدمثلِ تجربه خودم
که می بینم اصلا مدتهاست انگار در زندگیم هیچ مسئله ای وجود ندارد چون من فقط دارم از
مسیرم لذّت می برم ،
سهم خودم را آگاهانه انجام
و بقیه اش را فارع از هر گونه نتیجه ای
به خداوند می سپارم .
این ها زیبایی های زندگیم شده ،گنج هایی که خود ارزش واقعی آن را دارم در وجودم به شکل سلامتی،آرامش،احساس عالی، عشق،ایمان،توکل،سپاسگزاری می بینم و در زندگیم به شکلِ وفور نعمت های مادی و خیروبرکت در همه چیز …..
در پناه رب العالمین هر لحظه شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و در نور هدایتش بدرخشید ،عشق بهتون
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام.به خانواده واقعی ام وسلامی گرم با فرکانس سریع به استاد عزیزم
الهی شکر خدایا سپاسگزارم..به خاطر مهربان بودنت که چقدر بی منت و مهربانانه وآسان هدایتم میکنی
من هر روز این فصل رو چک میکنم وسریع فایلی که استاد جدید بزاره همون لحظه قبل از برنامه های سایت میبینم .ببینید زمان بندی خدا چقد دقیق وجذابه واینکه چقد به من حواسش هست .گفتم من هر روز فایلهای جدیدی که میاد سریع میبینم امروز با همون سرتیتر این ویدیو که موضوع ویدیو رو نوشته بود من درس خودمو گرفتم.من
همیشه وهرروز چند بار دعا ورازونیازوسپاس گزاری از خدایم انجام میدهم.همین دیشب یک چالش برایم پیش آمد در مورد رابطه من و شوهرم بودومن ناراحت شدم البته ظاهری نشون ندادم ولی درون مرا درگیر کردوصبح با ناراحتی بیدار شدم.و اینم بگم که همیشه اول صبح در هر حالت ودرهر جایی بلافاصله بعداز دست صورت شستن سپاسگزاری و ستایش خداوندروبجا میارم وتمام باورهایی که فقط در مورد بزرگ بودن .برترین نیرو ،رحمن ورحیم بودن و…خداوند رو تکرارو اونا رو برای خودم قویتر میکنم
بعد از اون همش فکرم درگیر این چالش بود که چرا اینطوری شد چرا این رابطه خوب نمیشه طبق عادت همیشگی بعد از جمع و جور ومرتب کردن خونه میشینم پای فایلهای استاد وقدم هایی که برام برنامه ریزی شده .دیدم استاد فایل جدیدی گذاشته.گفتم علاوه بر قدم های خودم همیشه این فایلهای جدید رو هم میبینم…دیدم نوشته بود موضوع ویدیومهمترین رابطهسریع همه چی برام روشن شد….ای خدا سپاسگزارم
همین دیروز من بعد از اون همه دعا یه لحظه گفتم که خدایا اگه رابطه من و همسرم خوب بشه دیگه تمام زندگیم خوب میشه،دیگه من آرامش میاد تو زندگیم ،پول میاد،موفق میشیم وکلی فکر شرک آلود من جواب خودمو گرفتم جواب تمام اون سوالات..خدا به من گفت که مهمترین رابطه ،رابطه بین من واوست(رابطه من و خدا) اگر من توحیدی تر بشم من با خدا باشم.خدا هم برایم بهترین رابطه بهترین موفقیت و بالاترین آرامش میشود
من هنوز ویدیو رو باز نکردم وجواب و هدایت خودمو گرفتم .دوستان عزیز،چون دنبال هدایت و پیداکردن این چالش بودم از خدا خواستم که منو هدایت کنه.چون از استاد یادم گرفتم که در چالش ها پیدا کنم که چه درسی برام داره وبا نگاه مثبت وبا آرامش به دنبال راه حل وایده باشم .با این نگاه مطمئنا همیشه هدایت میشویم.
من دیروز فکرهای شرک آلود داشتم والان متوجه اشتباهم شدم..خدایا شکرت که بهم کمک میکنی قویتر.بهتر.وتوحیدی تر بشم اگه این چالش به وجود نمیومد من متوجه اشتباهم نمیشدم.سعی میکنم که بیشتر حواسم رو جمع کنم که در روابط،کسب وکارودرهر لحظه تمام خیرها ،خوبی ها و فراوانی ها را از خدا بدانم وشرک نورزم…و اینکه چقد هدایت خدا بازمان بندی ودقیق و جذابه
ممنون ازنیروی بزرگ و دقیق خدای مهربانم و استاد عزیزم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز ، باز هم بینهایت از شما سپاسگذارم برای این فایل ارزشمند و این دوره فوقالعاده
روز شمار تحول زندگی روز هفتاد
شرک ورزیدن واقعا یکی از پاشنه های آشیل من هست و باید خیلی خیلی روی خودم کار کنم تا بتونم کمترش کنم و کنترلش کنم.
چقدر خوبه که بتونم تنها خدا رو قدرت مطلق بدونم و به هیچ کس و هیچ چیز دیگه ای قدرت و اعتبار ندم ، هرچند به قول شما استاد شرک واقعا خیلی پنهانه و باید خیلی روی خودم کار کنم تا بتونم بشناسمش و ذهنم رو کنترل کنم .
خدایا به راه راست هدایتم کنم.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم
سلام به همه دوستای توحیدی ام
خدایاشکرت هرچه دارم همه از آن توست و من هیچم
الهی تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم
روز شانزدهم اجرای توحید در عمل
خداروشکر ، امروز خیلیییی حالم عالی بود، و با حس خیلی خوبی از خواب بیدار شدم و چای و صبحانه آماده کردم که برم مدرسه، قبل رفتنم از یکی از عزیزانم پیامی دیدم که خیلی حالم عالی کرد، که از طرف خداوند نشانه بزرگ و پر برکتی بود ،خداروشکر و به لطف رب فرمانروای جهانیان با حس خوب راهی مدرسه شدم، احساس میکردم امروز خیلی زیباتر و شادابتر شدم، رفتم مدرسه و به لطف خدا اونجا که رسیدم در دفتر یکی از همکارام گفت چقد خوشگل شدی، و من خیلی خوشحال شدم و تشکر کردم، و با حس عالی با معاون مدرسه که دوستم هست در حیاط قدم زدیم، و کلی لذت بردیم از دیدن بچه ها ، بعد رفتم سر کلاس و شکرگزاری انجام دادیم و به لطف خدا تدریسم شروع کردم و در زنگ علوم خداروشکر درس مخلوط ها و محلول ها بود کلی آزمایش انجام دادم و در آخر شربت خاکشیر و زعفران برای کلاسم و همکارا درست کردم، و نوش جان کردند، جای شما سبز، و به لطف خدا با حس عالی در دفتر بودم که داشتم عروسک دستی می دوختم ،همکارم گفت شما خیلی هنرمند هستین اگه معاون پرورشی باشین در شهرستان مدرسه ما اول میشه، منم کلی تشکر کردم و اینا همش از لطف خداوند هست،
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
چیزی که برام امروز واضح بود قلبم روشن بود، و هر لحظه خدا رو کنارم و در وجودم حس میکردم، و خودمو کنترل میکردم که از سرو صدای دانش آموزان عصبانی نشم، خداروشکر امروز بهشون کلی خوش گذشت، دوتا از شاگردام پارسال مدرسه نمیومدن و کلی معلمشون و والدین اذیت میکردن ، به لطف خدا امسال با اشتیاق میان، معلم پارسالشون امروز بهم گفت چیکارشون کردی که امسال منظم میان مدرسه:) خب معلومه خدا خواسته ، خدا انجام داده، خدا میارتشون سر کلاس، من چیکاره ام
الهی شکرت
دانش آموزان سالهای گذشته همش میان و بهم اظهار محبت می کنند امروزم یکی از دانشآموزان سه سال پیشم که الان هفتم شده اومده بود مدرسه مون، میگفت خانم دلم برات کلی تنگ شده بود
خدایا تویی که همه این قلب هارو برام نرم کردی ، خدایا تویی که با عشق داری بهم محبت و لطف میکنی ، ازت ممنونم
خدایا تو همیشه بهم کمک کردی تو بودی که برام درآمد آسان رزق فراوان و محبت و عشق و آرامش آوردی ، خدایا همش از تو بوده و من هیچم و تسلیم امر تو خدایا به خاطر شرک هایی که ورزیدم و آدم ها رو تو زندگیم بولد کردم و همونطور هم ضربه شو خوردم منو ببخش ، من به خودم ظلم کردم، خدایا ازت معذرت خواهی میکنم،…
یٰمَریَمُ اقنُتی لِرَبِّکِ وَاسجُدی وَارکَعی مَعَ الرّاکِعین
اى مریم! (به شکرانه این نعمت) براى پروردگار خود، خضوع کن و سجده بجا آور! و با رکوع کنندگان، رکوع کن!
سلام خدمت استاد عزیزم امیدوارم حالتون عالی باشه.
تا دقیقه 13 فایل رو گوش کردم و یه باگ اساسی در وجودم پیدا کردم.
خواستم قبل از این که بقیه فایل رو گوش بدم این موضوع رو مکتوب کنم.
استاد شما مثال آلبرت انیشتن رو زدید که رفتارش رو بخاطر نظر مردم تغییر نمیداد.
این حرف یکی از باگ های شخصیتی منو بهم نشان داد.
من همیشه وقتی میخوامدبرای محصلاتم تولید محتوا کنم سعی میکنم اینو در نظر بگیرم که مردم و مخاطب چی دوست دارن و من طبق سلیقه اون ها تولید محتوا بکنم.
اگر اون ها دوست داشته باشن منو حمایت میکنندو اگه سلیقشون نباشه محتوای من دیده نمیشه.
حتی درمورد تولید محصلات هم همینه.من سعی میکنم محصولاتی تولید کنم که مردم دوست داشته باشن، چون باور دارم که اگه اونا خوششون بیاد محصولم فروش میره. با این کار من علایق خودم رو نادیده میگیرم و میرم سراغ کار هایی که مردم خوششون میاد.
با این حال همون فعالیت هایی که برای کارم میکنم هیچ رونقی نداره.
واقعا توحید اصلی ترین موضوع موفقیته.
حتی باور اینه که برای فروش باید حتما تو اینستاگرام فعالیت بکنم تا مردم اینجوری منو ببینم و ازم خوششون بیاد.
خدای من چقدر شرک در وجود ما ریشه داره.
از خدا میخوامدکه هدایتم کنه تا ایمانم قوی تر بشه .
منم دقیقا همین مشکل رو دارم و خیلی نا امید شدم توی تولید محتوا و مجازی و امروز از خدا خواستم که هدایتم کنه و به طور عجیبی این فایل برام اومد و واقعا احساس کردم خدا داره باهام حرف میزنه ولی واقعا نمیدونم باید چیکار کنم و چجوری تولید محتوا کنم که توش شرک نباشه و همه چیش خدایی باشه امیدوارم خدا هممون رو هدایت کنه
به نام خداوند وهاب و مهربان
سلام به استاد عزیزم ،خانم شایسته عزیز و دوستان
روز شمار تحول زندگی من : روز 70
خداوندا سپاسگزارم بابت این که در هر لحظه من و هدایت میکنی به مسیر درست و در این مسیر حمایتم میکنی.
سپاسگزارم از استاد عزیزم با عشق و آرامش با شادی و حال خوب این آگاهی های ناب و زندگی بخش به جان ما میدین.
سپاسگزارم از خانم شایسته عزیز که با عشق این سفر الهی پیش میبرند و به هدایت خداوند پاسخ میدهند.
خداوندا سپاسگزارم که هر فایل مناسب موقعیتی هست که من در اون قرار گرفتم ،خداوندا سپاس گزارم که راه درست به من نشون میدید و این فایل مهر تاییدی بود به افکار و رفتار من،خداوندا بی نهایت ازت سپاس گزارم ، 2 روز پیش اتفاقی افتاد و شخص عزیزی به همسرم حرف های زد که اگر من در مدار قبل بودم به من میزد یا اگه مدار قبلی بودم خیلی بهم میریختم و عصبی میشدم ولی من اون لحظه رفتم و فایل رندم انتخاب کردم و گوش دادم ،گفتم بیخیال من چیکار میتونم بکنم،خداونپ من رو هدایت کنه ،من میدونم مسیرم درسته و هیچکس هیچ قدرتی در زندگی من ندارد ،چند دقیقه نشد اون فرد خودش با رفتارهای عذرخواهی کرد،مثل همیشه در نهایت احترام باهام رفتار کرد،همسرم داشت میگفت چرا من که اینقدر به فکر همه هستم این رفتار باهام شد گفتم عزیزم مشکل دقیقا همین جمله هست چرا باید جوری رفتار کنی که بقیه خوششون بیاد ،چرا خودت اذیت میکنی جورب رفتار کن که دوست داری برای شادی و خوشحالی خودت اون وقت میبینی همه چیز عوض میشه و چقدر احترام دریافت میکنی،تا وقتی جوری رفتار میکنی که بقیه خوششون بیاد یا ناراحت نشن،اولا خودت همیشه حس کمبود و ناراحتی داری و خوشبختی حس نمیکنی پوما اون افراد همیشه از تو شاکی میمونن.پس بیخیال درموردش حرف نزن ،تو ذهنت مرورش نکن چون دیگه اتفاقی که افتاده با مرور کردنش بیشتر اتفاق میوفته و از این به بعد برای شادی و رضایت خودت زندگی کن.
همون روز یعالمه اتفاق خوب افتاد و فرداش فایل روز شمار من این فایل بود که هدایت شدم بهش ،که فهمیدم من باید بیشتر و بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم و خیلی خیلی جای کار دارم ،شرک خیلی مخفی و گول زننده هست در لباس یک ناجی ظاهر میشه و من باید موش بگیرم.
توحید عملی یعنی در هر شرایطی ذهنم کنترل کنم و توجه بکنم به نعمت ها و زیبایی ها
مخصوصا تو شرایط بد که ذهن منطقی میاد میگه آره فلانی چه حقی داشت،چرا،خق با توسعه برو دهنش سرویس کن،یا میترسونه که ببین نباید از دستش بدی اون قدرت داره نابودت میکنه میتونه اذیتت کنه،باید بگم تمام قدرت زندگی من خداوند به خودم داده و من با فرکانس هام این شرایط به وجود آوردم اما الان آگاهانه میخوام فرکانس مثبت بفرستم تا اتفاقات خوب بیوفته و هر اتفاقی بیوفته به نفع منع و خیر و برکت خداوند در اون گذاشته باید صبور باشم،تمام قدرت در دستان خداوند هست ،هیچکس هیچ قدرتی در زندگی من ندارد ،خدایا من تسلیمم خودم سپردم بهت و برم سراغ کاری که لذت میبرم ازش و من دور میکنه از فضا مسموم.
از دیروز من این فایل همه جا گوش کردم و از خداوند درخواست کردم من به درک و عمل برسونه و هدایتی کنه در هر لحظه و مراقبت باشه.
تو دفترم چندین صفحه پر کردم از آگاهی های که درک کردم و آگاهی های خیلی نزدیک نمیتونم بگم مرتبط چون همه آگاهی ها مرتبط هستن و یکی هستن و اصلشون توحید و یکتا پرستی هست . برگشتم خوندم و سپاسگزاری کردم و دیدم وای من چقدر الان تو درک کردن نسبت به قبل بهتر شدم . خداوندا بی نهایت من عاشقتم ،سپایگزارم که من رو به این مسیر بهشتی و سایت فوق العاده هدایت کردی .خداوندا سپاسگزارم که دستانت میفرستی که با دادن آگاهی و رفتار و حرف های زیبا بهم قانون و باور های قدرتمند کننده رو یاد بدی و دستانت هستن که با نتیجه و رفتار نادرست بهم گوشزد میکنی که راه درست از نادرست تشخیص بدم و ایمانم برای حرکت بیشتر بشه و سپاسگزار تر باشم برای هدایت شدنم ،عاشقتم.
و هنگامی که بندگان من ، از تو سوال کنند
بگو من نزدیکم
دعای دعا کننده را،به هنگامی که مرا میخواند
پاسخ میگویم
پس باید دعوت مرا بپذیرند
و به من ایمان بیاورند
تا راه یابند
خداوندا من رو هدایت کن به مسیر درست مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا تنها تو را میپرستم و از تو یاری میجویم
خداوندا تمام قدرت در دستان توست و تنها فرمانروای جهانیان تو هستی پس من همه ویز از تو میخوام
خداوندا د هر لحظه من رو هدایت و حمایت کن
خداوندا لحظه ای من رو به حال خودم رها نکن
خداوندا من به هر خیری که از جابت تو بهم برسه محتاجم
من به تو فقیرم
خداوندا من رو بینیاز کن
خداوندا در های نعمت و ثروت به روی من باز کن
خداوندا ظرف دریافت و وجودی من رو بزرگتر کن
خداوندا من رو آسان کن برای آسانی ها
خداوندا من لذت میبرم و تسلیمم همه چیز میسپارم به تو
خداوندا من رو اجابت کن
خداوندا مراقب عزیز دردونت باش
عاشقتم
با آرزوی بهترین ها برای بهترین ها
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
توحید عملی قسمت 5
سوره یوسف
وَاتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْءٍ ذَلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ ﴿38﴾
و [از ابتدا] از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده ام، برای ما شایسته نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم ناسپاسند.
خدایا شکرت هر آنچه دارم از فضل توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت که خودت را بهم بخشیدی
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت که از رگ گردن نزدیک تری
نیست خدایی جز خدای یگانه
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
خدایا شکرت
چقدر خوشحالم که به ندای قلبم گوش دادم و در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط هدایت شدم به گوش جان دادن به فایلهای توحید عملی
انگار وجودم آماده شنیدن و قدرت دادن به این کلمات بود
با وجود این همه کار کردن و دوره داشتن و استمرار و تداوم در مسیر الهی
بازم نیاز دارم که بیشتر و مسمم تر باشم برای توحیدی عمل کردن و توحید را وارد تمام جنبه های زندگی ام کردن
فکر میکردم دیگه همه چی درست شده
ولی ته دلم دوباره دنبال یه گمشده بود
میگفتم من که خدا را در وجودم پیدا کردم
میگفتم من که هر روز سعی میکنم آگاهانه تمرکزم روی بهبود شخصیتم باشد
میگفتم من که در مومنتوم مثبت حرکت میکنم
من که دارم شکر گذاری میکنم. توجهم بر روی زیبای هاست
پس چرا تو وجودم یه حس غریبی دارم
انگار باز یه تیکه از وجودم نیست سر جای خودش
الله و اکبر
دارم اینا رو مینویسم بخدا که من نیستم و داره لطف خداوند جاری میشه بر قلم
استاد انگار تازه یه جونی داره میاد تو وجودم
هنوز تو پاهام احساس سنگینی میکنم
میفهمم که مهره ی اصلی تا بشینه سر جای درستش
درک میکنم که باید در این مرحله هم تکامل طی بشه
دارم با تمام وجودم درکش میکنم
که همه چی توحیده
همه چی خودشه
فقط باور کنم من یک قدرت در جهان وجود دارد و اون رب العالمین است
تک فرمانروای کل کیهان
خدایا شکرت
استاد امروز مثله بچه یک پیش دبستانی هستم که میخواد با کلمات بازی کنه
میخواد بازی بازی یه سری چیزهای جدید یاد بگیره
من امروز همون دختر بچهی پیش دبستانی ام که اگه از مادرش دو بشه دلتنگی میکنه منم از اصلم دور بشم بغضم میگیره گریم میگیره
دوست دارم همش باهاش حرف بزنم
بگو معبود من تو بودی و من غافل شده بودم از اصلم
تو همواره نزدیک بودی و من فرسنگها باهات فاصله داشتم
تو همیشه منتظر بودی تا من ازت بخوام
با تمام گمراهی ها و شرکت و بی ایمانی ها منتظرم بودی فقط با یه اشاره از طرف من کافی بود تا بخواهم و اجابتم کنی
جانانم خیلی دنبالت گشتم
ولی نمیدونستم کجا باید بگردم
به هر کی رو زدم آخر ناامیدم کرد.به هرکس دل بستم
دلم را شکوند
به هرکس اعتماد کردم پشت پا خوردم
به هرکس امیدوار شدم
ناامیدم کرد.
تا از تمام دنیا دل بریدم
خسته و کوفته و درمانده و ضیف و ناتوان شدم
دورامو زدم
و تو گفتی بازگشتت بسوی من است
و یار مهربانم تو دقیقا لحظه ای که از همه جا بریده بودم و دل کندم
اومدی و دستم را گرفتی و منو در آغوش گرم و پر مهرت بغل کردی و دست نوازش بر سرم کشیدی و بهم گفتی نترس . نترس. نترس و غمگین نشو
تمام لحظاتی که سرگشته و حیران بودی من مواظبت بودم
تو دردانه یک من هستی
خودم هر لحظه کنارت بودم
جاهایی که فکر کردی دیگه تموم شد و آخر راهه
من بودم که نجاتت دادم و همراهت بودم
و نگهبانان بودم
تا بدانی که هیچ کجا امن تر از آغوش پروردگارت نیست
و یادم آمد روزها و هفته ها و سالها و لحظه هایی که همه جوره ناامید و ترسان و لرزان شدن بودم و میگفتم دیگه راهی نمونده
و چطور تو به موقع میرسیدی و راهی بهتر برایم روشن میکردی و بهم میگفتی صبر کن
همه چی درست میشه
فقط ادامه بده و صبر کن
بخداوندی خدا که هر لحظه تو بودی و هرگز مرا فراموش نکرده بودی
و این پنج روزی که دارم با فایلهای توحید عملی زندگی میکنم
اصلا از خود بیخود شده ام
هر لحظه به هدایت ها گوش جان میدهم
آرامتر شده ام
جون برگشته تو وجودم تک تک سلولهام داره رشد میکنه
داره از نو ساختمانم ساخته میشه اینبار بر پایه توحید
همینکه آرامش درونم لبریز شده
داره با تمام نعمتها و داشته ها بهم نشانه میده که مسیرت درسته ادامه بده با قدرت و ایمان و اعتماد نترس حرکت کن و صبور باش
از این پس با خدا باش و پادشاهی کن
من هستم فقط توکل کن و حرکت کن0
بهم گفت
تو بندگی کن من بنده نوازی رو خوب بلدم
استاد عزیزم هر چقدر میگفتم چرا به خواسته ای که دارم میرسم و بعدش دوباره اون انگیزه و ایمان رو دیگه مثله قبل ندارم
برگشتم به توحید
من باید خدا را در وجودم در کارهایم پیدا میکردم
باید کارها را به خدا میسپردم و لذت میبردم
من بلد نبودم
میخواستم از عقل پوچ خودم استفاده کنم
غافل از اینکه قدرت تمام قدرتها فقط خداست
آرام باش و لذت ببر
امورات را بخدا بسپار
در زمان مناسب بهت میگه چکار کن
کم دست و پا بزن دختر
این همه دست و پا زدی چی شد
خدا را امروز در کارهایت شریک کن و آرام باش
خدایا شکرت میخواهم صاحب تمام کارهایم تو باشی و من کارمند خوب تو باشم
خدایا شکرت از من استفاده کن ،بهم بگو من باید چکار کنم
کمکم کن تا لذت ببرم و با عشق الهی در تمام جنبه های زندگی تو را داشته باشم و باهات عشق بازی کنم
چون همه چی تویی
یادمه امروز صبح وقتی دخترم بهم ریخته بود و سر و صدا میکرد
چطور مرا آرام کردی
و بهم گفتی الان موقع عملکرد توحیدی داشتنه.
تو داری با فایلهای توحید عملی زندگی میکنی
حالا این چالش بران اومده تا خودتو محک بزنی
استاد وقتی دخترم آرشیدا خانم همش داشت غر میزد که دفتر مشقم نیست حتما تو گمش کردی مامان
و من آرام بودم و سکوت کردم چون هیچی نمیدونستم
فقط سپردم به خدا و ازش هدایت خواستم
همزمان که داشتم جارو برقی میکشیدم
ازش پرسیدم خدایا من عاجزم در مقابل رفتارهای آرشیدا
تو بگو تو مرا هدایت کن تا عملکرد توحیدی داشته باشم
شروع کردم حرف زدن با خدا
گفتم من بنده ی تسلیم تو هستم
و آرشیدا هم بنده ی توست
من هیچ قدرتی بر زندگی آرشیدا ندارم .و همینطور آرشیدا خانم هم هیچ قدرتی در زندگی من ندارد
هر دوی ما تکه ای ارزشمند از وجود پاک تو هستیم که تو داری از طریق ما خودت را تجربه میکنی
هر کدام از ما برای رشد جهانت نیاز بوده ایم که الان کنار هم هستیم
تو بگو بابا من حالیم نیست
چه درسی برام داره این رفتار بچه؟
چه آگاهی داره ؟
میخوای من چی رو بفهم
این سوالات همینطور می آمد و من آرامش و احساس خوب درونی داشتم.
چون ایمانم یه ذره بهتر شده که فقط باید روی یک نیرو حساب کنم
بخدا که تمام کلمات بالا بر زبانم جاری شده بود بلطف خداوند
و وقتی باز آرشیدا با بی حوصلگی و صدای بلند ازم پرسید دفترخانه کجاست خدا بهم گفت و من انجام دادم فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿17﴾
[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوی خود به آزمایشی نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست. (17)
جارو برقی رو خاموش کردم
و او گفت و من تکرار کردم با ارامش
دختر عزیزم من نمیدونم دفترهات رو کجا گذاشتی ولی میام بهت کمک میکنم تا پیداشون کنیم
استاد
استاد
استاد
خدا در لحظه پاسخ میدهد
اینو نوشتم و شکرگزاری کردم و انداختم داخل ظرف سپاسگزاری هام
خونه آروم شد
من آروم بودم
آرشیدا جانم آروم شد
همه جا رو گشتیم سه تایید مون خدا و منو آرشیدا
من با اینکه به کیف مدرسه اش نگاه کردم و فقط زیپ بزرگ رو گشتم ندیدم شون و مشغول گشتن جاهای دیگه بودم با آرامش بعد از چند دقیقه
متوجه شدم که آرشیدا مشغول نوشتنه
ازش پرسیدم پیداشون کردی
گفت آره داخل زیپ جلویی کیفم گذاشته بودم
و بخدا که خودش آروم شده بود و چیزی نگفت و بدون هیچ حرفی مسئولیت تکالیفش هم بر عهده گرفت و خیلی زود هم انجامشون داد و فقط من خدا را دیدم کن چطور وقتی ازش میخوای و اعتماد میکنی
کارت رو راه میندازه
اما اقول له کن فیکون میکند
خدایا شکرت
الله و اکبر
صدای اذان مغرب داره به وجودم هدیه میشه و من عاشق این خدا رب العالمین شدم
خدایا شکرت
نوشتنم را 17:17
شروع کردی و در18:18بپایان رساندی
جانانم سپاسگزارم همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم