توحید عملی | قسمت 7
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
در این قسمت از مجموعه «اجرای توحید در عمل»، استاد عباسمنش به اصلاح یکی از معمولترین کجفهمیها در مسیر اجرای توحید در عمل میپردازند. موضوعی که اگر بهدرستی درک نشود، نهتنها منجر به رشد شخصیت نمیشود، بلکه فرد را دچار تعصب و قضاوتهای حاشیهای میکند و از اصل، که توحید است، دور میشود.
آگاهیهای این قسمت، تفاوت ظریف میان «توحید در قلب» و «توحید در زبان» را به ما میشناساند. همچنین ملاک واقعی تشخیص ایمان، یعنی «نتایج ملموس»، مورد واکاوی دقیق قرار میگیرد.
درک عمیق این مفاهیم، نیازمند ذهنی باز و خالی از تعصب، برای تشخیص اصل از فرع و بهرهگیری از اصل است. چرا که بسیاری از افراد تنها آن چیزی را میشنوند که با باورهایشان همسو باشد، نه حقیقتی که بیان میشود. برای تغییر واقعی، باید جسارت شنیدن حقایقی را داشت که شاید با آنچه پذیرفتهایم، در تضاد باشند.
درس اصلی این قسمت، بازتعریف مفهوم توحید و شرک خارج از تعاریف کلیشهای و سطحی است. توحید بهمعنای حفظ ظاهر مذهبی، انجام مناسک خشک یا قسم خوردن به مقدسات نیست؛ بلکه توحید یک ایده درونی و بنیادین است که در آن، تمام قدرت تنها در دستان خداوند دیده میشود و هرگونه قدرت دادن به عوامل بیرونی (مانند دولت، شرایط اقتصادی، پارتی، شانس یا موقعیت جغرافیایی) مصداق بارز شرک است.
نقطه عطف این فایل، اصلاح یک برداشت بسیار غلط و خطرناک از توحید است؛ همان توهمی که افراد فکر میکنند سپاسگزاری از لطفهای دیگران، با توحید مغایرت دارد. بسیاری از افراد بهمحض آشنایی با مباحث توحیدی، دچار افراط شده و تصور میکنند اگر از همسر، پدر، استاد یا کارمند خود تشکر کنند، دچار شرک شدهاند.
استاد عباسمنش با قاطعیت این دیدگاه را رد کرده و میآموزد که انسانها «دستان خداوند» روی زمین هستند و خداوند از طریق آنها، نعمتهایش را وارد زندگی ما میکند. به همین دلیل، توحید جایگاهش در قلب است؛ وقتی لطفی از مخلوقی دریافت میکنیم، در قلب خود باید بدانیم که اصل نعمت از خداست و آن فرد تنها واسطهای برای رساندن خیر الهی بوده است، اما در مقام عمل و رفتار اجتماعی، وظیفه داریم از انسانها بهعنوان مجراهای جاری شدن نعمت سپاسگزاری کنیم.
سپاسگزاری از دیگران، نهتنها شرک نیست، بلکه تمرینی برای دیدن خداوند در همهجاست. این درس بزرگی است که حتی اگر طرف مقابل (مانند حیوانات یا طبیعت) متوجه تشکر ما نشود، ما برای رشد شخصیت خودمان و برای ایجاد فرکانس قدردانی در جهان هستی، باید همواره سپاسگزار باشیم. زیرا فرکانس سپاسگزاری، نزدیکترین فرکانس به فرکانس خداوند است. خداوند بارها خود را در قرآن «شَکور» نامیده و هرجا بندهای کار خوبی انجام داده، از او تشکر کرده است.
مبحث حیاتی دیگری که در این فایل مطرح میشود، «ملاک سنجش ایمان با نتایج» است. ایمان و باور درست، با ادعاهای کلامی، نصیحت کردن دیگران یا ظاهر مذهبی سنجیده نمیشود، بلکه تنها با نتایج ملموس در زندگی قابل اندازهگیری است. کسانی که مدام در حال ایراد گرفتن از دیگران، برچسب زدن (که تو مشرکی یا موحدی) و نصیحت کردن هستند، اما خودشان در زندگی شخصی دچار فقر، بیماری، تنش و روابط خراب هستند، در مسیر توحید قرار ندارند. زیرا وقتی در مسیر توحید بهمعنای واقعی کلمه قرار میگیری، از قضاوت دیگران دست برمیداری، بر اهداف و سازندگی خود تمرکز میکنی و نتیجهی این مسیر، در قدم اول صلح درونی و صلح بیرونی با تمام هستی است.
توحید واقعی انسان را مهربانتر، متواضعتر و سپاسگزارتر میکند، نه قضاوتگر و پرخاشگر. زیرا فرد موحد میداند که خودش همواره نیاز به تکامل دارد و هیچکس کامل نیست؛ بنابراین، بهجای مچگیری از دیگران، روی رابطه خودش با خدا کار میکند، روی بهبود باورهای توحیدیاش کار میکند و نتیجه این مسیر، قطعاً بالا رفتن کیفیت شرایط زندگی در تمام جنبههاست که بهصورت مشخص، خود را در نتایج مالی و صلح درونی نشان میدهد.
برای کسانی که بهدنبال تغییر بنیادین شخصیت خود با باورهای مرجع توحیدی هستند، استفاده همزمان از آموزههای این فایل و تمرینهای دوره احساس لیاقت میتواند سرعت رشد شما را در نهادینه کردن این باورهای توحیدی و ساختن شخصیتی قوی و در صلح با خود، صدچندان کند. مسیر توحید، مسیر لذت بردن از زندگی و دیدن خداوند در تمام زیباییها و انسانهاست، نه مسیر تعصب و خشکمغزی.
درس مهمی که از تجربیات شخصی استاد در این فایل میتوان گرفت، این است که بهجای تمرکز بر اصلاح دیگران و تبدیل شدن به یک واعظ بیعمل، باید تمام انرژی را صرف ساختن باورهای خود و خلق نتایج کرد. جهان به حرفهای قشنگ پاداش نمیدهد، به فرکانس و عملکرد خالصانه پاداش میدهد. این یک قانون ابدی است که نعمتهای زندگی ما به اندازه باورهای توحیدی ماست. شما نمیتوانید سر جهان کلاه بگذارید. اگر باورهای شما واقعاً توحیدی باشد، باید خروجی آن آرامش، ثروت، سلامتی و روابط عاشقانه پایدار باشد.
تمرین این قسمت:
اکنون نوبت شماست که با خودتان صادق باشید و برای رشد شخصیتی بهتر، ردپای این جنس کجفهمیها را در ذهن خود جستوجو و اصلاح کنید. بهعنوان یک تمرین بسیار اثرگذار، در بخش نظرات سایت به این سؤالات پاسخ دهید:
۱. آیا تا به حال پیش آمده که به بهانه توحید و اینکه «خدا این نعمت را داده است»، از تشکر کردن از همسر، پدر و مادر یا همکارانتان طفره بروید؟ این رفتار شما چه اثرات منفیای روی روابط شما گذاشته است؟
۲. اگر به عزیزان خود لطفی کنید و آنها به بهانه توحیدی بودن، از شما تشکر نکنند، یا باز هم به این بهانه نسبت به برکت حضور شما در زندگیشان بیتفاوت باشند، چقدر این نگاه را میپسندید؟
این یک شاخص است برای اینکه هر آنچه را برای خود میپسندیم، برای دیگران هم بپسندیم.
نوشتن این تجربیات و تعهدات در بخش نظرات، نهتنها به شما کمک میکند تا این آگاهیها را در ذهن خود تثبیت کنید، بلکه الگویی واقعی از درک صحیح توحید برای سایر دوستانتان در این مسیر خواهد بود.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت 7307MB57 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت 756MB57 دقیقه






سلام استاد عزیزم، مریم جانم، و همه ی دوستای قشنگم
چقدر به شنیدن این فایل نیاز داشتم، و چقدر خدای سریع الاجابم دقیق منو هدایت کرد
از رزای عزیز بابت شرح زیبایی که از زندگیش گفت سپاسگزارم
استاد از اینکه از توحید میگین خیلی خیلییی سپاسگزارم
فکر کنم پاشنه آشیل همه هست و همش باید یادآروی کنیم
استاد جانم از وقتی یادم میاد از بچگی، مادر و مادربزرگم بهم میگفتن: درس خوبه کار خوبه شغل خوب داشتن خوبه ولی شوهر خوب از همه چی مهم تره! هرموقع از آرزوهام میگفتم که میخوام برم فلان جا، میخوام دنیا رو بگردم، میخوام فلان چیز بشم، حتی وقتی میگفتم میخوام پولدار بشم، بهم میگفتن ایشالا خدا یه شوهر خوب بهت بده، همه اینا باهم میاد، با اون برو کل دنیا رو بگرد. شوهر کن، بعدش هرکاری میخوای بکنی بکن. حتی وقتی میخواستن دعا کنن، میگفتن هیچ دعایی بهتر از سفید بختی نیست، ایشالا سفید بخت بشی مادر، به زودی های زود!!!
نیتشون پاک بود بندگان خدا، از روی مهربونی و خوش قلبی میگفتن، ولی حواسشون نبود چه برنامه ی مخربی دارن روی ذهن من نصب میکنن…وابستگی!
استاد من زندگی کردنمو، تفریح کردنمو، خوشی کردن، پیشرفت کردنمو، همه و همه رو باید وابسته به شریک عاطفیم میدونستم، همه ی خوشیامو متوقف میکردم تا زمانی که ازدواج کنم، و اونم شانسی بود دیگه، اگه شوهره خوب بود من خوشبخت میشدم. اگه بد بود دیگه زندگیم میسوخت…اگه اون با من خوب رفتار میکرد من خوشحال بودم، اگه یه موقعی حالش گرفته بود من دیگه باید زندگیم جهنم میشد
اون باید برای من همه کس میشد، دوست، عامل خوشی، تفریح…
چون بعد از ازدواجم دوست تعطیل، زندگی تعطیل، پیشرفت و هدف و انگیزه و رویا تعطیل میشد و زندگیت میشد طرف، اگه این خوشیارو میخواستی باید یه سوپرمن پیدا کنی!!! کسی که بیاد به قول رزا جان زندگی تورو متحول کنه، چون خودت نمیتونی تنهایی اینکارارو بکنی، یا اجازه نداری، یا جامعه بده، یا چه معنی میده یا…
در کل اختیار حالت دست یه عامل خارجی بود و این حال منو به شدتتتت بد میکرد.
بطوریکه الان که به سنی رسیدم که خانواده منو به سمت ازدواج سوق میدن، تصمیم جدی گرفتم همه ی اینارو برای خودم حل کنم
و واقعااا خیلییی فکر کردم تا تونستم این شرک خفی رو بعد از ماه ها و حتی سالها درون خودم ریشه یابی کنم، تا بتونم جلوی آبشخورشو بگیرم
شرکی که منو از لذت های زندگیم دور کرده بود، خوشی های منو پاز کرده بود تا یه روزی یه کسی بیاد برای من پلیش کنه و تااازه زندگی سلام!!!
که با توجه به قانون خیال واهی!!!
استاد من از بچگی خودمو میدیدم که مهاجرت میکنم و آزادام، سبک بالم، میتونم رها و شاد زندگی کنم، و الان خداروشکر میکنم، امسال خیلی خیلی به آزادی عمل رسیدم و انشاالله مهاجرت هم در راهه، ولی این زنجیره انگار به پای من بسته بود که باید به روش درست بازش کنم
این مدت برگشتم به دوره ی عزت نفس و خواستم با تعهد بیشتر روش کار کنم، چون نتایج سری اول فوق العاااده بود…
هرکاری کردم نتونستم از فایل دوم برم فایل بعدی، استاد شاید من صدهااااا بااار به این جلسه گوش کردم دیگه همه ی دیالوگاشو حفظم، ولی هربار آگاهی های جدید تر و پخته تری به من میده…خداروشکر میکنم.
میخوام یه مثال از توحید بگم و تاثیری که روی زندگی مادرم داشته:
همونطور که پیش زمینه دادم مادربزرگ من بخاطر شرایطی که توش بزرگ شده بودن فکر میکردن ازدواج همه چیزه و هیچی برای یک خانوم واجب تر از شوهر نیست
مادر من خانوم تحصیل کرده ایه در یکی از بهترین رشته های روز، بسیار خوش برخورد و زیبا و هنرمند…ولی به علت همین برنامه ی مخرب، موقع مجردیش هیچ استقلالی رو تجربه نکرده، هیچ خوشی، جوونی و هدفی که براش تلاش کنه برای خودش تعریف نکرده، و کلید قفل همه چیز رو در داشتن یک ازدواج موفق میدیدن
بعد از خواستگاران زیاد، بلاخره با پدرم که ایشونم در زمان خوشون همه چیز تموم بودن با بلند پروازی های خودشون ازدواج میکنن و همه چیز عالی بوده
ولی امان از قانون که استثنا نداره
مادر من مایه ی تمام خوشی های زندگیشون رو پدرم میدونستن، و وقتی پدر من نخاعشون آسیب میبینه دیگه انگار همه ی اون آرزو ها و هدف ها هم چال میشن
زندگی مادرم وقف میشه، اون همه هنر و استعداد و آرزو و انگیزه خاک میخورن،
و الان سالها میگذره، مادرم فرصت تجربه ی بسیاری از خوشی های روزگار رو از خودش صلب کرد..حتی با اینکه پدرم خیلی بهشون اصرار میکردن و تشویق میکردن ولی فایده ای نداشت، باوره که زندگی رو میسازه
باوره که تورو به جای خوب، شرایط خوب، اتفاقات خوب هدایت میکنه
اگر ذهن مشکل داشته باشه هیچ عامل بیرنی نمیتونه تورو نجات بده
و اگه ذهن سازنده باشه هیچ عامل بیرونی نمیتونه جلوی تورو بگیره
مادر من الان خودشون رو قربانی سرنوشت میدونن و حتی گاهی پدرم! همه ی خوشی ها و ناراحتی هاشوون حول محور شریک عاطفیه، و استاد شما یادم دادین این شرکه، و جواب شرک هم جز این نیست…با اینکه مادر خودمن ولی قانون قانونه و من فقط میتونم اینو همش به خودم یادآوری کنم و روی خودم کار کنم
من خیلی خوشبختم که در سن کم وقبل از اینکه توی سیکل ناماسب مادر و مادربزرگم بیفتم هدایت شدم
به اینکه خودم خالق لحظه به لحظه ی خوشی هام هستم، خودم باید بسازم برای خودم اون بهشتی که میخوام رو، چون هیچکس به اندازه ی خودم نمیدونه که چی میخوام/ف و هیچکس به اندازه ی من و خدای من نیرو نداره که منو خوشحال کنه و برام بهشت بسازه، لذت بسازه، زندگی دلخواهمو بسازه.
خوشحالم که برام واضح شده که من باید در مسیر لذت بردن از زندگیم قرار بگیرم، و آدم های مناسبی که در این مسیر هستن به من برخورد میکنن و ما در کمال توحید از هم مسیر بودن باهم لذت میبریم، لذت های مشترک داریم، شباهت داریم، هماهنگی داریم و همه ی اینا طبیعیه نیازی به هیچ تلاشی نداره
دیگه اون مثال معروف مادربزرگ که میگفتن شوهر مثل گنجشک میمونه، یه لحظه غفلت کنی میپره! اگه سفت بگیریش میمیره نیست
دیگه از اون عذاب روحی ناشی از وابستگی خبری نیست، اون ترس از اینکه اگه طرف رفت زندگیم تمومه، یا حالا چیکار کنم که رابطه رو حفظ کنم وجود نداره
چون تو چه طرف باشه چه نباشه، داری در مسیر درستی که بهت لذت میده حرکت میکنی، خودت با توکل به رب داری این مسیر رو میری به هیچی وصل نیستی که اگر ایستاد یا راهش کج شد حالت بد بشه.
خدای من شکرت
کمکم کن و همواره هدایتم کن که به بهترین وجه این آگاهی هارو عملی کنم
چون من به تنهایی ضعیفم، من قدرتی ندارم، من راه رو نمیدونم، هدایتم کن که اگه تو هدایتم نکنی از شقاوتمندانم
استاد عزیزم، از شما سپاسگزارم که توحید رو برای من واضح کردین و من چقددددر الان خوشبختم، چقدر احساس میکنم بهبود و شفا یافتم.
استاد جانم مرسییییی ازتون..خدای بزرگم شکرت که هدایتم میکنی و راهو نشونم میدی.
برای همگی آرزوی سعادت، عشق و آرامش و ثروت و شادی از ته دل دارم.