قدم هایی عملی برای کنترل ورودی های ذهن - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

923 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    میلاد درهو گفته:
    مدت عضویت: 2923 روز

    ذهن تو مال خودت نیست

    ذهن در درون تو است،

    ولی در واقع، بازتاب جامعه است در درون انسان.

    ذهن تو مال خودمون نیست

    هیچ نوزادی با ذهن به دنیا نمی آد.

    او با یک مغز به دنیا می آید.

    مغز یک مکانیسم است؛

    ذهن یک ایدئولوژی است.

    مغز توسط جامعه تغذیه می شود و هرجامعه، براساس شرطی شدگی های خودش ذهن ها را شکل می دهد.

    برای همین است که این همه ذهن مختلف در دنیا وجود دارد.

    ذهن مسلمان به یقین با ذهن مسیحی فرق داره

    ذهن یک ایرانی هم با ذهن یک آمریکایی تفاوت دارد

    و ذهن کمونیست با ذهن یهودی متفاوت است

    ولی یک دروغ در افراد ایجاد شده که ذهن مال آن هاست،

    پس آن فرد شروع می کند به عمل کردن براساس ذهنیت باورها تعصبات و پیش داوریهایی که جامعه به این فرد و افراد دیگر القا کرده است ،

    در واقع او دارد از جامعه پیروی میکند ، ولی احساس می کند که خودش عمل می کند.

    این یک ابزار بسیار حیله گرانه است.

    پس اولین قدم این است که درک کنی تو ذهنت نیستی .خیلی خوشحالم که با شگردی که استاد یادمان داده است میتوانیم از این وسیله حداکثر استفاده را بکنیم .

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    ابراهیم آقا Brj_auto_glass گفته:
    مدت عضویت: 2473 روز

    سلام

    برگ شصت و یکم سفر به درون رو ادامه میدم بدون وقفه خداروشکر

    تنها راه کنترل افکار کنترل ورودیهای ذهن است یعنی چیزهایی که میبینیم میشنویم میگوییم

    تعهد تعهد تعهد تکرار تکرار تکرار کلیده

    وقتیکه ورودی نامناسب نداشته باشیم راحتتر میشه افکار رو کنترل کنیم چون ورودی نامناسب مدتها تو سر آدم می‌چرخه و رژه می‌ره و باعث ناامیدی و ترس آدم میشه

    وقتی نتایج کوچک دیده بشه بابتش سپاسگزاری بشه اونوقت نتایج بزرگتر میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2111 روز

    به نام مهربان پروردگارباسخاوتم‌که جهان هستی رو پرازفراوانی آفرید

    فراوانی درعشق،فراوانی درثروت،فراوانی درآرامش …..

    خدایاسپاسگزارم که جهانت رو باقوانین ثابت آفریدی تا من خالق تجربیات خودم باشم

    وسپاس که منو به این سایت توحیدی هدایت کردی تااین قوانین ثابت رو بشناسم وآگاهانه خالق ،خواسته هام باشم

    خدایا سپاسگزارم که منوبه این سایت هدایت کردی تا بتونم ورودی های هماهنگ به ذهنم بدم تا بتونم افکارمو جهت دهی کنم تابتونم باورهای قدرتمندکننده بسازم ،تا اهمیت توجه برنکات مثبت وماندن دراحساس خوبو بدونم ودرک کنم،

    من با شنیدن هرروزه فایلهای استاد،باتمرکز روی نکات مثبت زندگیم ،با دیدن طبیعت زیبا،با حذف تلوزیون،با نشنیدن ودنبال نکردن اخبار،با محدود کردن شبکه اجتماعی و خوندن کتاب استر هیکس ،با ایزوله کردن محیطم و محدود کردن روابط ناکارآمدوبا صحبت کردن درباره قوانین با خواهرم که اونم عباسمنشیه🥰🥰👌با نوشتن درباره قانون با تحسین موفقیت دیگران با سپاسگزاری از مهربان پروردگارم بخاطر داشته هام و…

    خودمو دراین مسیرتوحیدی حفظ میکنمواحساسمو خوب نگه میدارم،تا اتفاقات خوب،طبق قانون یکی پس ازدیگری ازراه برسن

    عشق برای همه ی شما💚💚❤❤❤✅😇

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1864 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به همه دوستان عزیزم

    از بخش نشانه امروزم من بعد از چند سال دوباره به این فایل گوش دادم تا دقیقه یازده و من اون چیزی رو که باید میشنیدم شنیدم وقتی که استمرار داشته باشی در تمرینات در ورودی های ذهنت جهان پاداش های بزرگتری بهت میده .وقتی که استپ میکنم که نباید هرگز بکنم نجواهای ذهنی از همه جا حمله ور میشه تا جایی که به قوانین شک میکنم و تنها راهکار اینه که کنترل ذهن داشته باشی .مثل استاد عزیزم پیاده روی و با خدای خودت حرف زدن‌ .

    چند سال پیش که این فایل گوش دادم وقتی که استاد گفتن با خدای خودتون حرف بزنید من به خودم میگفتم این مورد من نمیتونم چون خیلی گناهکارم خدا با من حرف نمیزنه …ولی الان بعد چند سال فهمیدم خدا وقتی با تو حرف میزنه که احساست خوبه .خیلی چیزه ساده‌ی هستش اما درکش تکامل میخواست بخاطر همینه که احساس خوب اصلی ترین کار ما هستش وقتی که احساسمون خوبه وصل میشیم به اون اصل خودمون همونی که از اول با ما بود و تا آخر هم با ما هستش،ما چیزی جدا از اون نیستیم و وقتی فاصله میگیریم احساس بد تجربه میکنیم و این احساس بد باعث میشه که بدونیم که از اصل خودمون دور شدیم و باید به هر نحوی این اتصال برقرار کنیم ‌‌…

    همون حرکت های کوچک برای کنترل ورودی ها نتایج ک رقم میزنه و این پاشنه آشیل همه ماست که بعد از مدتی یادمون میره

    برای مثال خودمو میگم من اون اویل اینستارو پاک کردم و تمرکزی فایل ها استاد کار می‌کردم و خیلی حالم عالی بود ولی الان اینستا تو گوشیم هستش و گهگاهی در طول روز خواسته و ناخواسته بهش سر میزنم و همین یه نگاه کوچیک باعث میشه خیلی انرژی من پایین بیاد و احساسم بد بشه

    این مسیر خیلی مسیر آسون و در عین حال سختی هستش سخته بخاطر اینکه باید استمرار داشته باشیم و پاداش بزرگی داره و آسون هستش برای اینکه هیچ هزینه و هیچ کار خاص فیزیکی نباید انجام داد وقتی کنترل ذهن داشته باشیم کار اصلی انجام شده

    جهان و خداوند به ما کمک میکنه که مسیر درست انتخاب کنیم و اینم از اون پاشنه هلی آشیل من هستش که یادم میره خداوند تمام کارها انجام میده و باید همیشه به یاد داشته باشم نگم من فلان کارو کردم تمام کارها توسط خداوند انجام میشه و بس

    استاد یه جمله زیبا گفتن بعد اومدم به این انرژی شکل بدم بصورت منابع مالی این قوانین خیلی عالی کار میکنه فقط باید استمرار داشته باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 418 روز

    به نام خدای بزرگ‌و مهربان ؛ سلام به استاد عزیزم ومریم جون که وقتی صحبت میکنه یه آرامش خوبی به من میده ؛من دوماه است که هدایت شدم به این سایت اما اینقدر از فایل های استاد لذت میبرم وهمچنین وقتی کامنتای دوستای عزیزم را میخونم که همش پراز احساس خوب وقشنگ است که دلم میخواد فقط صبح تاشب بشینم و فایل گوش،بدم وکامنتای دوستان را بخونم؛من وضعیت مالی خوبی ندارم اما وقتی حرف ها استادوکامنت های بچه ها را میخونم دیگه هیچ فکری از بدهکار و بی پولی ندارم ,من امشب اولین کامنتی که نوشتم وهمیشه میگفتم نمیتونم درست صحبت کنم ؛اما با صحبت‌های استاد دارم روی عزت نفس واحساس عدم‌لیاقت کار میکنم ؛وکنترل ذهن؛ استاد عزیزم ازشما ممنونم که این فایل هارا میزارین وما ازش استفاده می‌کنیم خدا را صد هزاربار شکر میکنم که مرا هدایت کرد ؛وبه امید روزی که بااتفاقات قشنگتر براتون کامنت بزارم ؛خدا به همه کسایی که درخانواده استاد منش،عزیزهستن تنی سالم شادی وثروت به همشون عطا بفرماید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مهری گفته:
    مدت عضویت: 919 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان

    خداروشکر که سایت باز میشه

    اینقدر شوق و اشتیاق من برای خواندن فایل ها زیاد بود که هرروز یه فایل و دانلود میکردم و گوش میکردم و فرصت تمرین و فکر کردن نداشتم البته که نکات مهم رو می‌نوشتم ولی تو این مدتی که سایت بسته بود زمان خوبی شد برای تکرار و تمرین اونچه نوشته بودم و اینقدر خوب و عالی خوندم تکرار کردم و در شرایط که پیش اومد برام،خودمو تست کردم و وقتی عمیق میشی اون موقع الهامات درک میکنی و میفهمی انگار ذهن تو باز تر میشه و دیدتو عمیق تر

    خداروشکر میکنم بابت این احساس خوب بابت تمام هدایت هاش

    دوباره با عشق و اشتیاق بیشتر ادامه میدم

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    علی یزدان پرست گفته:
    مدت عضویت: 4106 روز

    سلام به استاد عزیزم

    استاد جون، بیا ایران خیلی دلم برات تنگ شده، من که انقدر روی دوره ها کار می کنم که شب و روز خواب شما رو میبینم و اصن انگار سال هاست با شما دارم زندگی می کنم.

    استاد به نظرم ایده خوبی هستش که وقتی میاین ایران یه تور برگزار کنید که همه باهم با بچه های گروه تحقیقاتی و تمام کاربرای مثبت اندیش سایت بریم مسافرت و یه چند روزی خودمون رو بمب بارون افکار مثبت کنیم و لذت ببریم، نظرتون چی هستش؟

    مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    فاطمه شفیعی گفته:
    مدت عضویت: 3864 روز

    سلام آقای عباس منش سال نو بر شما، گروه تحقیقاتی عباس منش و دوستان سایت مبارک

    دو شب پیش یه سوالی برام پیش اومد و دیروز صبح به سمت این فایل هدایت شدم فایل رو قبلا گوش داده بودم و ازش آنچه باید، برداشت کرده بودم ولی دیروز دوباره با دقت بیشتری گوشش کردم و همزمان صحبت های شما رو نوشتم نیمه های فایل داشتم جواب سوالم رو می گرفتم، خیلی واضح و روشن. یه حس عجیبی وجودم رو گرفت. بعد فایل جدید شما(تمرکز بر داشته ها،راه رسیدن به خواسته ها) رو دانلود کردم و گوش دادم،البته قبلش متنی که در موردش نوشته بودین رو خوندم که خوندن اون متن حس خوب من رو تقویت کرد و به سطح بسیار عالی رسوند، فایل رو گوش دادم و نوشته ی چند تا از دوستان رو هم خوندم.

    در جلسه یکم دوره راهنمای عملی به رویاها در مورد رها کردن خواسته ها حرف زدین و من تونسته بودم تا حدودی این کار رو انجام بدم ولی گاهی این سوال برام پیش می اومد که واقعا چطور می تونم این رهایی رو تجربه کنم؟چطور میشه خواسته ها رو رها کرد؟ و… دیروز با تمام وجودم حسش کردم. بعد اتفاقات سال 96،سالی که من خیلی جدی با توجه به آموزه های شما از قوانین استفاده کردم و سعی کردم درکشون کنم و بهشون عمل کنم رو نوشتم و خب نوشتن نتایج نقطه ی عطفی شد بر اون حس خوبی که در من ایجاد شده بود و یکباره تو وجودم انگار چیزی خالی شد.خالی شدم از تمام احساسات و خاطراتی که گاهی موجب آزارم می شدن، از خواسته هایی که به ذهنم چسبیده بودن….دلم می خواد بتونم اون حس رو بنویسم و توصیفش کنم ولی راستش فقط می تونم تو وجودم احساسش کنم،من پر شدم از انرژی خدایی…یه لحظه تمام وجودم آیه الیس الله بکاف عبده رو درک کرد و…حس فوق العاده رهایی که بهم آرامش لذت بخشی هم بخشیده…جالبه فکر کردن و حرف زدن به اون خاطرات اصلا در من حس بدی بوجود نیاورد بلکه باید اتفاق می افتادن تا من الان این رهایی رو درک کنم.خیلی دوست داشتم این احساس خوب رو با شما و دوستان به اشتراک بزارم.

    خداوند رو سپاسگزارم که من رو به راه راست هدایت کرد و در این راه با شما و گروه خوبمون آشنا کرد و از شما بخاطر کلام صادقانه و گرمتون ممنونم و از اینکه تجربیات خودتون رو در اختیار ما قرار می دید سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      بنیامین غلام نیا گفته:
      مدت عضویت: 3279 روز

      سلام به دوست عزیزم

      من دقیقا الان همفرکانس این صحبت ها و تجربه های شما هستم واقعا لذت بخش و ارامش بخشه وقتی که از همین داشته های الانمون انقدر لذت میبریم که احساس بی نیازی و رهایی نسبت به خواسته هامون بهمون دست میده و قدر دان این لحظاتم که با اگاهی های جدیدی داره میگذره.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مهتاب فام گفته:
    مدت عضویت: 3236 روز

    من می خوام راجع به چند تا از تغییرات زندگیم اینجا بنویسم

    اولین و مهم ترین اونها این هست که دیگه مثل قبل آدم پراسترس و ناراحتی نیستم. دارم شادی و لذت بیشتری رو تجربه میکنم، از چارچوب های ذهنی ام که قبلتر اسیر اونها بودم، بیرون زدم و آرامش ییشتری رو دارم تجربه می کنم.

    تغییر مهم دیگه این هست که روابط اجتماعی ام بهبود چشمگیری پیدا کرده و تو هر جمعی میرم انرژی می دم، بگو بخند می کنم و قبل از هر کسی خودم لذت میبرم. یعنی دیگه یه آدم گوشه نشین و ساکت نیستم، تعاملاتم بهبود زیادی پیدا کرده. فک کنم جوری شده که آدم ها دوست دارن در جمع حضور داشته باشم و بودن و نبودنم فرق چشمگیری پیدا کرده.

    دیگه کمتر از قبل خودم و دیگران رو قضاوت می کنم و اگرچه قبلا ظاهر و باطنم خیلی تناقض داشتن، ولی الان ظاهرم و درونم یکی شده و هماهنگی بیشتری دارن. یعنی یکپارچگی بیشتری بین اونچه که احساس می کنم با اونچه که نشون میدم وجود داره.

    تحول دیگه اینه که خودم رو خیلی بیشتر از قبل دوست دارم، خودم رو لایق بهترین ها میدونم و دیگه ترس از دست دادن ندارم. ترس از دست دادن چیزی بود که باعث میشد تو هر رابطه ای واقعا زجز بکشم.

    خلاصه کلام اینکه خیلی آدم بهتر، شادتر، و آگاه تری شدم.

    سپاس خدای مهربان را.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: