قدم هایی عملی برای کنترل ورودی های ذهن - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری قدم هایی عملی برای کنترل ورودی های ذهن
    435MB
    36 دقیقه
  • فایل صوتی قدم هایی عملی برای کنترل ورودی های ذهن
    34MB
    36 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

923 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهرداد مرادی نظیف گفته:
    مدت عضویت: 4072 روز

    زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد

    عشق تو مرا زنده دل هر دو جهان کرد

    وقت سحر باد در آمد زپس و پیش

    چون برد دلم آمد و آهنگ بجان کرد

    ” دیوان فرید الدین عطار نیشابوری ”

    سلام به استاد ، بچه های سایت و دوستان خانواده صمیمی سایت عزیزم

    استاد ، وقتی داشتم به سخنان تون گوش میکردم یه حسی میگرفتم و لمس میکردم که خیلی معنوی تر از بقیه فایلها بود ، از نظر من همه فایلها واقعا معنوی هستند ولی این فایل معنوی تر و حس وحال توحیدی تری داشت ، حسی که من خیلی به خدایم نزدیک تر کرد ، حسی که فقط وقتی میخواستم بابتش همون لحظه

    سپاسگزاری کنم تمام وجودم یک انرژی خالصی میگرفتن و موهای بدنم سیخ میشدن.

    استاد همین لحظه که دارم این کامات مینویسم حالی بسیار زیبا خالص و پاک دارم .

    یک ساعت پیش شنیدم جریانی از حس های عالی و ثروت و خوشبختی و گوهر تو راه که بر شهرمون برفهای سفید خالصش فرود بیاره و زیبایی بیشتر و شیرین تر و خوشگل ترش کنه ، واقعا چقدر زیباست چقدر زیبا و چقدر زیبا

    تو از آب بهتری.

    تو از ابر بهتری.

    تو به سپیده دم خواهی رسید. مبادا بلغزی…

    من دوست توام و دست تو را می گیرم…

    روان باش که پرندگان چنین اند و گیاهان چنین اند.

    چون به درخت رسیدی به تماشا بمان.

    تماشا تو را به آسمان خواهد برد.

    ( هنوز در سفرم ، شعرها و یادداشت‌های منتشر نشده از سهراب سپهری به کوشش پریدخت سپهری )

    استاد ممنونم …..

    ربَ من با تمام وجودم ممنونم ، سپاسگزارم (هر کس به خدا توکل کند خدا

    او را کافى است)

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    حجت اله دشت پیما گفته:
    مدت عضویت: 3029 روز

    الهی به امید تو

    با تمام وجودم میگم هر چیزی از استاد درباره ورودی های ذهن شنیدم به اندازه یک هزارم جلسه ۲ دوره عشق و مودت در روابط روی من تاثیر نداشت، اینقدر که این جلسه جامع و سرشار از آگاهی هست و من تا چند روز شاک بودم، چون ادعا میکردم که تا حدودی باورهای خوبی دارم ولی فهمیدم فقط حرف میزدم و با اینکه میدونستم باورهای غلطی هم دارم ولی نمیدونستم باورها ریشه ای تر از حرفهایی هستند که میزنیم و نباید حرفهایی که میزنیم رو با باورهایی که داریم اشتباه بگیریم.

    دوره روابط منو دگرگون کرد تو همون ۳ جلسه اول،

    دوستان اهمیت ورودی ها رو نباید دست کم بگیریم، باید ورودی هایی که از کودکی دریافت کردیم توی هر موردی( ثروت، روابط،سلامتی و…) رو به یاد بیاریم و رابطه اش رو با تجربه هایی که داشتیم درک کنیم اونوقت متوجه میشیم که چیزی که الان هستیم و داریم حاصل دیده ها و شنیده ها و تجربیات گذشته ما هست، ورودی های ما زندگی ما رو میسازن نه حرفهایی که میزنیم. باید تعهد جدی داشته باشیم برای تغییر ورودی ها، باید حمله کنیم به باورهای محدود کننده با ابزار منطق، با ورودی ها و الگوهای جدید.

    اگر میبینیم داریم کار میکنیم و نتیجه نمیاد یعنی باورهای قبلی که حاصل ورودی های گذشته ما هستند هنوز دارند کار خودشونو میکنند، و اصلا جای نگرانی نیست، با تعهد بالا و تلاش جدی میتونیم ورودی های جدید به ذهنمون بدیم و باورهای جدید بسازیم.

    موفق و موید باشید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    آرزو دختر خدا گفته:
    مدت عضویت: 2147 روز

    سلام استادجان / سلام داداشم / سلام پدرم/ سلام عزیزدلم /سلام دست خدا

    روزت بخیر و شادی

    اول از همه اینو بگم که وقتی ازشخصیت پدرتون میگین من خیلی میخندم خیلی باحاله و البته لج درآر

    زنده باشن و همیشه سالم و سلامت

    استاد من الان تو فرکانسی ام که همه انچه رو که میگین انجام میدادین رو انجام میدم مثلا:

    بمباران باورهای خوب از طریق گوش دادن به سخنان شما و خوندن کامنت ها یعنی شبانه روز من که میگذره من تو این سایت میچرخم/ تو ماشین فایلهای دانلودی و 12 قدم رو توخونه با تلوزیون میبینم .

    ی همزاد پنداری عجیبی با شما میکنم / هر جمله که میگین لبخند میزنم و میگم منم دارم این کارو میکنم / کامنت دوستان کمک میکنه باورهای اشتباه خودم رو راحت بدون زحمت پیدا کنم و با چند بار تکرار حلش کنم / حالا نمیدونم واقعا حل شده یا من فکر میکنم حل شده؟ اخه اینقدر راحت میپذیرم که نگو

    اصلا ذهن من مقاومت نداره /سریع میگه ععهه راست میگه ها و زودی قبول میکنم . در حدی که بعضی وقتا بخودم شک میکنم که نکنه اشتباه دارم میرم . ولی نه درسته / از کجا میگم درسته؟ از اونجایی که احساسم خوبه و آرامش دارم.

    استاد من عسلویه کارمیکنم توی پالایشگاه هستم . همه اینجا مینالن که ته دنیاست و … ولی استاد من اینقدر حالم خوبه که فکر میکنم ایتجا بهشته / استاد ی غروبهایی داره که نگو

    استاد غروبهای بندرعباس رو یادتونه ؟ غروب بندرعباس در مقابل اینجا هیچه . ی رنگ عجیب کهربایی داره که نگو . ی ترکیب رنگی میسازه که میگی خدا جون تو اینحا تلالو کردی؟ همه رنگی هست نمیدونی چه رنگیه؟ ….

    استاد من این کارها رو از شما یادگرفتما

    نگاه به اسمون میکنم یهو لیخند میزنم

    دریا رو نگاه میکنم یهو از شدت لطافت اشک از چشمم میاد

    کلا من توفضام / رو ابرهام / 24 ساعته زبانم داره میچرخه با خدا مکالمه میکنیم مثل دوتا دوست

    از ارزوهام میگم . از خواسته ها / با هم تجسم و خیالپردازی میکنم / و الن تو مرحله ایی هستم که عجیب ارامش دارم / استاد یادتونه میگفتین بوی پول میشندیدم . من این فایل شما رو نشنیده بودم که بگم بهم تلقین شده. چند روز عجیب بوی خواسته ام رو میشندیدم در حدی که سرازپا نمیشناختم . قلبم تند تند میزد از هیجان . میگفتم خدا چه خبره؟ چرا اینطوری شدم ؟ خدا داره بوش میاد … بعد چند روز شنیدم که وقتی اتفاقات مالی براتون افتاد گفتین قبلش بوش رو شنیده بودین .

    منم وقتی بهش رسیدم میام و براتون میگم که بهش رسیدم اونم با این کیفیت و این شرایط.

    استاد من با خودم عهد کردم از خدا کامل میخام . من بندگی میکنم . شرک رو بوسیدم گذاشتم کنار . من استقامت میکنم و کامل میخام . بنظر من رضایت دادن به شرایط و مواردی که کاملا مطابق با خواسته ما نیست خودش شرکه . یعنی در افرینش خدا نقص دیدیم که به ی موردی که کامل با خواسته ما تطابق نداره رضایت میدیم .

    ی بار تو زندگیم میخام از خجالت خودم دربیام . میخام متعهدانه عمل کنم . موبه مو . قدم به قدم . جا پای شما میذارم . به کمک شما صدای خدا رو میشنوم و هر ندایی که از قلبم اومد رو گوش میدم و چشم میگم و نمیترسم . تهش هرچی باشه میرم و میرم و میدونم ته این راه روشناییه و نوره .

    سالها راه خودم رو رفتم و به قهر چاه رسیدم . اما از اینجا به بعد میخام ی یا علی بگم و بلند شم و مطمینم موفق میشم .

    همین الانم موفق شدما این ارامش گویای موفقیت منه . اینجا تو عسلویه از چشم دیگران ته دنیا, اما من احساس میکنم ی تیکه از بهشته و من دارم با عشق و لذت تنها بدون حتی یک دوست زندگی میکنم ولی پرم , خلا ندارم . خیلی ارزوها دارما . اما نیازمند نیستم . نیاز به کسی / رابطه خاص / وسیله خاصی / امکانات خاصی ندارم برای خوشحال و خوشبخت بودن .

    اینها بوقتش میاد

    استاد شما گفتید شما باید بوسیله افکارت احساس خوشبختی کنی نه با وسایل و شرایط خاص .

    من بوسیله افکارم و توکل برخدا و دوری از شرک و امیدواری در خودم احساس خوشبختی بوجود میارم از لحاظ روحی کانکت شدم تا بوقتش وقتی تکاملم رو طی کردم از لحاظ فیزیکی و جسمی هم در اون شرایط قرار بگیرم .

    در پناه خدا همگی موفق و پیروز باشیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      میلاد امیرپور گفته:
      مدت عضویت: 2034 روز

      آرزو دهدار عزیز

      بششششدت با حرفهات ارتباط برقرار کردم و لذت بردم. بوی معنویت و خالص شدنت رو به وضوح میشه تشخیص داد.

      فقط خواستم بگم دمت گرم که با بودنت من این پیامت رو خوندم و مطمعن تر از مسیری که توش هستم.

      “خداوند همه چیز میشود، همه کس را ”

      پایدار بمونی🌷💪🏾🙏🧡

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        آرزو دختر خدا گفته:
        مدت عضویت: 2147 روز

        سلام اقا میلاد عزیز

        خدا رو شکر که کامنت من حس خوب بشما داد ..

        این مسیر ارامش محضه ..

        ترس ها میرن …

        خوشحالم که اقایون هم تو راه توحیدی شدن هستن

        منم بهتون بخاطر بودن در این فضا تبریک میگم …

        ارزو بهترین ها رو برای همه اعضای خانواده عباس منشیم دارم 🙏🙏🙏

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1770 روز

    به نام خدا

    خداروشکربرگ شصت ویک ازسفرم رودنبال میکنم

    روزی که اولین برگ ازسفرنامه روشروع کردم مطمعن نبودم که تعهدی بی وچون وچرا داشته باشم تاهرروز سفرنامه رودنبال کنم اماازهمون خدایی که ازش خواستم هدایت کنم ودرجواب درخواستم منوبه این سفردعوت کردازخودش هم خواستم که متعهدباشم

    چون دوس داشتم تغییرکنم خصوصاازلحاظ حال روحی چون خیلی سردوبی روح شده بودم اما الان

    که دوماه گذشته ازسفرنامم چقدرحال واحساسم خوبه وخداروشکرمیکنم دیروزخواسته های جدیدتری نوشتم که مهم ترینش تغییرشخصیت بودکه توجه بیشتری به نکات مثبت داشته باشم وسپاس گزارداشته هام باشم

    وقتی استاداز ارتباط خودش باخداوندمیگفت ته دلم دوس داشتم منم این تجربه روداسته باشم که سیراب بشم ازعشق خداوندطوری که هیچ چیزی دیگه ای رونخوام قلباراضی باشم واشک بریزم ازازاتصالم بااصلی که ازمن جدانیست همیشه بامنه حواسش به منه منودوس داره فراموشم نکرده

    این سفرکمکم کردتادلم روازکینه پاک کنم وببخشم افرادی روکه بخاطرفرکانس هام اون وجوه شخصیتی نازیباشونوبه من نشون میدادن وچقدرارامش دارم وذهن وزبونم ساکت شدن واروم شدن

    تجربه های دیگه که ازبرکت این سفرداشتم اکانت اینستاگرامم به طوردائم بلاک شد واولش یه کوچولو ناراحت شدم که بعدچندسال که پیجم که نقاشی هاموپست میکردم برای همیشه ازدسترسم خارج شد اماگفتم من ازخداخواسته بودم ورودی هاموکنترل کنم میخواستم تمرکزروی هدفم باشه وازحواشی دورباشم

    گفتم برام خوب بوده دیگه برام مهم نبودوحتی دوس نداشتم درست بشه باتغییرباورهام همه چیز داره نومیشه سبک زندگیم کم کم داره عوض میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2874 روز

    سلام

    فایل ۶۱

    چقدر به حرف هایی که میشنوم خودم بهشون عمل میکنم و بعدش دیگران رو نصیحت میکنم ؟؟

    اصلا نیازی به نصیحت کردن نیست وقتی که عمل کنم و نتیجه بگیزم دیگران خودشون پرس و جو میکنن پس من نیازی نداره به دنبال زدن حرفهای عمل نکرده به دیگزان باشن که باعث بشه من رو یک ادم متوهم بدونن !!

    چقدر توی خلوت خودم مواظب کلامم و نگاهم و شنیده هایم هستم ؟؟

    ایا خودم همیشه دارم با خدای خودم دز خلوت خودم در مورد خواسته هایم حرف میزنم یا نه همش دارم نق میزنم و غر میزنم و بعدش میزم دیگران رو نصیحت میکنم که غیبت نکنید یا غر نزنید در صورتی که خودم اصلا مواظب نیستم ؟؟

    با زبان نتایجم با دیگران حرف بزنم !!! نه با حرف های قشنگ !!! آیییی ملت بیاید اینجوری فکر کنیم…

    چقدر نشانه های کوچک رو تایید و تحسین میکنم و بابت داشته هایم و این نشانهها سپاسگزارم ؟؟

    ایا دفتر یادداشت نشانه ها دارم ؟؟

    اگر به قانون ایمان داشته باشی خیلی مواظبی!!!

    چقدر بزای خودم ارزش قائلم و با افراد نامناسب ارتباط بزقرار نمیکنم ؟؟

    عملگرا باشم…

    یعنی اول خودم عمل کنم …

    حرف زدن رو همه بلدن ولی عمل کردنه که نتیجه میافریند..

    عمل کردن الزاما بیل زدن نیست..

    عمل کردن میتونه انجام همین کار ساده یعنی داشتن دفتر یادداشت نشانه ها باشه…

    رسالت ادم انجام کار عجیب و غریب نیست…

    رسالت میتونه حذف برنامه ها و اهنگ ها و شماره های نامناسب در گوشیت در همین لحظه باشه…

    زسالت میتونه ترک عادات بد باشه..

    رسالت میتونه دوری و پرهیز از عادات بد باشه..

    رسالت میتونه خوندن هر روزه یک کتاب باشه..

    رسالت میتونه همواره صحبت کردن راجب خواسته ها و تایید و تحسین زیبایی ها باشه…

    رسالت میتونه یک سفر کوتاه به دامن طبیعت باشه..

    رسالت میتونه رفتن به کافه باشه و خوردن یک آیس پک خوشمزه باشه..

    آیا از زندگیت با شرایط فعلیت و با وجود نداشته هات میتونی لذت ببری و سپاسگزار باشی؟؟

    آیا میتونی به جای توجه به نکات منفیه مادرت به نکات مثبتش توجه کنی ؟؟؟ چون همش میگی مادرم فلان وووو

    آیا میتونی توی ذهنت و توی قلبت ادما رو .. اصن نمیخواد بهشون بگیا… دوسشون داشته باشی؟؟

    چقدر مواظبی غیبت نکنی ؟؟

    چقدر مواظبی غر نزنی ؟؟؟

    چقدر میتونی همیشه بگی خدایا شکرت ؟؟

    چقدر ترس هات کمتر شده ؟؟؟

    به دنبال تغییر هر روزه خودت باش به جای اصلاح دیگزان…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    محمد حصاری گفته:
    مدت عضویت: 2306 روز

    🌸به نام خداوند بخشنده ی بی نهایت🌸

    فقط اون قسمت فایل که استاد میگه : «اصلا نمیدونستم تو وجودم چه خبره !!!»

    من خیلی مواقع اینجوری میشم ، دقیقا هم همون روزاییه که به شدت ورودی هامو کنترل میکنم و احساسم خوبه و واقعا اصلا نمیدونم تو وجودم چه خبره ، انگار سلول های بدنم جشن گرفتن و دارن شادی میکنن و من قند تو دلم آب میشه 😂

    کامنت های فایل قبلی رو نخوندم و سعی میکنم سر فرصت یه نگاهی بهش بندازم .

    ولی چیزی که میخوام بگم اینه که یکی از چیزایی که به من خیلی کمک میکنه اینه که تو هر لحظه احساسمو خوب کنم و چیزایی که دوسشون دارم رو تحسین کنم.

    بعضیا رو دیدم تو حین انجام کارشون حالشون خوب نیست ، حالا میگن به شغلشون علاقه دارن ولی بازم یه دلیلی دارن برای ناراحتی و عادتشون اینه که بعد از کار میرن پی حال خوب و شادی و …

    من احساس میکنم اگه آدم باور های خوبی در مورد کارش بسازه ، براش لذت بخش میشه ، مثلا من خودم باوری که نسبت به شغلم دارم اینه که شغل شیرین و لذت بخشیه و مثل یه ساختن یه کاردستی ولی در ابعاد بزرگه که فقط خلاقیت میخواد و …

    بعد باور هایی در مورد خلاقیت دارم که من خلاق هستم ، خداوند به من ایده ها رو الهام میکنه و …

    و در نهایت واقعا از انجام کارم لذت میبرم ، البته به جرات میتونم بگم شاید یکی از مهم ترین دلیل هایی که از کارم لذت میبرم اینه که خیلی رو هدایت خدا حساب میکنم 🤔

    مورد دیگه هم که یه جورایی هربار بهتر درکش میکنم تاثیر افکار رو جسمه ، خیلی به این موضوع عمیق دقت کردم که هربار که ورودی نامناسب میدم از لحاظ جسمی بی انرژی و کسل میشم ، البته این نکته رو بار ها استاد تو فایل ها گفتن ولی من کلا ترجیحم اینه که بعضی موارد رو برای درک بهتر خودم بررسی کنم تا برای خودم به صورت بنیادی باور پذیر تر بشه ، انگار منطقی تر میشه برام.

    تا الان که تو این مسیر بودم به این نتیجه رسیدم که فایل های استاد بهترین ورودی مناسب برای تغییر باور هاست ، واقعا منطق های قوی و قابل درک (حداقل برای من) داره که تاثیرش از هر چیز دیگه ای میتونه بهتر باشه.

    من این بحث منطقی کردن رو تازه دارم درک میکنم انگار ، نمیدونم قبلا اینو مثل الان میدونستم یا نه ، شاید هم فراموش کرده باشم ولی چیزی که من الان دارم میفهمم منطقی کردن یه موضوعی باعث میشه که ما اون موضوع رو بپذیریم 🤔

    حتی برای بعضی چیزا که منطق براش نداریم مثل مسائلی که یه ایده ی غیر منطقی براش داریم ، مثلا میگیم موسی به سمت دریا حرکت کرد و آب براش شکافته شد و باز هم غیر منطقی بودن ایده ی خودمونو با این چنین داستان هایی منطقی میکنیم که افسار ذهنمون از دستمون در نره🤔

    نمیدونم ، بهتره بزارم انرژی هوشمند حاکم بر جهان هدایتم کنه ، فقط اینو میدونم که هربار که میگم نمیدونم بهتر هدایتم میکنه ، بهتر بهم میگه ، بهتر …

    ☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️

    از خدا میخوام هدایتمون کنه تا بهتر بتونیم ذهنمونو کنترل کنیم.

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا بهتر بتونیم درکش کنیم.

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا بهتر بتونیم از قوانینش تو لحظه به لحظه ی زندگیمون استفاده کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1688 روز

    روز61

    سلام

    توی این دوماه اتفاقات عجیبی افتاده و از همه لحاظ حس میکنم ی تغییراتی انجام شده ایده های عجیب به ذهنم اومده ی حرکت هایی زدم مسیر هایی رو رفتم که حس میکنم داره یه اتفاقایی میفته ولی چی نمیدونم و در حال حاضر نتیجه مشخصی از هیچ کدوم نگرفتم ولی کامل حسش میکنم ک داره یچی میشه و این خودش ی نشونس.

    امروز توی ذهنم در مورد همین موضوع ک چجوری باور درست رو جایگزین کنم فک میکردم و حتی سری به نشونه امروزمم زدم ولی چیزی نفهمیدم و الان روز شمارم در مورد همین بود و تا حدودی متوجه شدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    یاسر آزادی خواه سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 3058 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاده عزیزم و خانوم شایسته کاردرست و دوستان هم فرکانسی گلم

    بعد از گذشت چند روز بهم الهام شد که بیام و کامنت بزارم و حرفهای دلمو بزنم

    استاده عزیزم این روزا هروقت کوچک ترین احساس بدی میخواد واردم بشه ذهنم سریع میگه کاره شیطانه یادت بیار که استاد چی میگفت انجام بده انجام بده انجام بده و بعد کمکم اروم میشم ارومه اروم

    خیلی خیلی خیلی تونستم ورودی های ذهنمو کنترل کنم

    میخوام یه کوچولو از نتایجم بگم که خودم الان که میخوام بنویسمشون هنوز هیجانشو دارم هنوز باورم نمیشه که بالاخره تونستم

    دوستان من کسی بودم که به شدت نیاز به تائید دیگران داشت ،دائم درحال پستو استوری گذاشتن تو اینستاگرام بودم ،من کسی بودم که آهنگ رپ میخوند و کلی هم استعداد داشت تو زمینه نوشتنه آهنگهای غمگینو اعتراضی و همیشه دنباله این بود که توجه بیشتریو با اهنگهای غمگینش جلب کنه و جملاتو متن هایی به کار میبرد که همه بگن وووو عجب جمله ای …. اما واقعی نبود اما اون ادم قبلی اون ادمی نبود که بتونه موفق بشه ،وقتی راجع چیز های منفی صحبت کنی همونم جذب میکنی ،باورتون نمیشه وقتی میرفتم استدیو و اهنگ غمگین میخوندم میومدم بیرون کلیییی خوشحال بودم که ایووول تونستم حرفه دله مردمو بزنم اما چقددددددر تو مسیره غلط بودم چقدرررر باورهای مخرب داشتم ،اما شرایط به این شکل نموندو بعداز کار کردن رو فایل های رایگان استاد فهمیدم کلااا راهو دارم اشتباه میرم ،برای همیشه رپ و تکسهای غمگینو کنار گذاشتم ،برای همیشه اینستاگراممو دیلت اکانت کردم و فقط ورودی های مناسب به ذهنم دادم ،انقدر این کارو کردم که الان روزو شبم شده خندهو اتفاقات خوب

    خدایا شکررررت به خاطره این باوره عالی

    یه باوری که تو این روزا بهش رسیدم،این بود که اگه اهنگهای غمگین گوش بدی و بخونی و حالت با اون خوب بشه یعنی داری ادمی میشی که همیشه باید یه چیزه غمگین باشه تا حالت خوب بشه و این باور به قدری ریشه داره که بعضی اوقات متوجه اش نمیشیم و فکر میکنیم خب اهنگه خفنیه و حالمونو خوب میکنه اما غافل از اینکه داره ذهنو روحمونو طوری به صورت ناخوداگاه برنامه ریزی میکنه که فقط با غم حالمون خوب بشه

    استاده عزیزم بینهایت ازخدا و بعد از شما ممنونم

    چشمو دلتون شاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    رستا بانو 717 گفته:
    مدت عضویت: 1040 روز

    سلام به تمایی عزیزان دل

    من صبح این فایل رو گوش کرده بودم و کامنتش رو گذاشتم

    الان که داشتم مرور میکردم قانون و فایل رو،

    یاد کلام آخر استاد افتادم که میفرمود کاش عمل کنیم به چیزای که یاد میگریم

    و میگفت وقتی چیزی رو یاد میگری نخواه که به دیگران یاد بدی

    خودت بهش عمل کنه

    و میگفت اکثر ما این جوریم که وقتی چیزیو یاد میگیرم

    میدویم میرم به بقیه یادش بدیم قبل از اینکه خودمون بهش عمل کنیم آخه چرا؟؟؟؟

    برای من دقیقا همین بود.

    وهست البته به لطف الله و اموزهای استاد خیلی خیلی بهتر شدم.خداروشکر

    یادم میاد قبلا ها که تو این فضا نبودم وقتی چیزیو یاد میگرفتم که با درون من هماهنگ بود فوری میرفتم با اونای که فکر میکرم منو منو میفهمن در میون میزاشتم

    و نتیجه این بود که طرف نه تنها استقبال نمیکرد بلکه مخالفت شدیدهم میکرد خیلی خیلی مقاومت میکرد

    و برای من سوال بود که چرا طرف متوجه نمیشه چرا

    من نمیدونستم که دلیلش هم فرکانس نبودن با من واین حرف هاست

    و من بیشتر سعی میکردم که متقاعدش کنم به واقعیت

    وقتی که طرف نمی پذیرفت و مقاومت میکرد

    منو به حاشیه میبرد و من از مسیر دور میشدم

    بدونه اینکه متوجه این ماجرا بشم

    چون شکل ماجرا برای من تعقییر میکرد

    و من بجایی اینکه تمرکزم روی عمل کردن به اون چیزی باشه که یادش گرفتم

    غرق متقاعد کردن اون طرف می بودم

    و به همین سادگی من وارد حاشیه میشدم واز اصل دور.

    جالب که ما بهمین ساده گی گول میخوریم وارده حاشیه میشم از زندگی واصلش جا میمونیم

    چقدر این خسیس در من زیاد بود چقدر!!!!!!!!!!

    یادم بچه که بودم هر چیزی رو که میفهمیدم سریعی میرفتم به بقیه خبر میدادم

    انگار که میخواستن بهم مدل طلا اهدا کنن، و چقدر تلاش میکردم اولین نفری باشم که این خبر رو میده.

    جالبه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    من فکر میکنم دلیلش نیاز شدید من به توجه و تعریف بود

    که این مدلی بودم

    !!!!!!!!!!!!!!

    الان که به یه درجه از آگاهی رسیدم متوجه میشم اگر ما ریشه مسعلمون رو حل نکنیم تا کجا که نمیبره مارو

    همین نیاز به توجه و دانایی در من

    من رو در دام انداخت و چقدر من رو دورکرد از اصل

    چقدر من بجایی اینکه به دانستم عمل کنم و بکار ببندم

    اونو فریاد زیدم

    و جواب این فریاد چیزی نبود جز انکار اون آگاهی و مقاومت در برابرش،،،،،،

    امید وارم که ما فقط و فقط عمل کنیم وعمل کنیم

    تا به یه زندگی بهتر و شاد تر و آگاه تر برسیم

    خدایا شکرت که من در حال یاد گیر و عمل کردنم

    استاد عزیزم مریم خوبم ممنونم،

    ممنوم بابت نشر این آگاهی هاااااااااا

    ممنونم که وقتی چیزی رو یاد میگرین وبهش عمل میکنین.

    میاین و با درمیون گذاشتن این آگاهی به ما

    مارو هم در این مسیر رشد وآگاهی عشق شریک میکنید

    دوستون دارم شاد پیروز سر بلند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1803 روز

    به نام خداوند وهاب و هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    اولین روز از فصل سوم روزشمار تحول زندگی من.خیلی خوشحالم که تا اینجای روزشمار رو اومدم و حتی یک روز رو هم از دست ندادم.فقط یوقتایی نمیدونم چرا نمیتونستم کامنت بذارم و بمحض اینکه کامنت رو میزدم برای ثبت شدن،سایت بکل از دسترسم خارج میشد.اما الان میام و اول توی ورد کامنتم رو مینویسم و بعد میذارم روی سایت و اینطوری دیگه اون مشکل پیش نمیاد.

    من از قبل اینکه با استاد آشنا بشم بطور کلی اخبار رو گذاشته بودم کنار و تلویزیون هم نمیدیدم و آهنگ هم گوش نمیدادم.اما از وقتی که استاد اهمیت کنترل ورودی ها رو گفتن دیگه خیلی با وسواس این کار رو انجام میدم.البته وسواسی که تمرکزم رو روی نکات منفی نبره و حساس نیستم اگر یجایی یکی اومد یک حرفی زد من بشینم بگم وای حالا چی میشه!

    توی این مدتی که با استاد هستم بعید میدونم که بیشتر از تعداد انگشتهای دستم روزهایی باشه که به آموزش ها و یا فایلهای دانلودی گوش نداده باشم و خودم رو نبسته باشم به باور سازی و دیدن الگوهای قدرتمند کننده.

    خداروشکر از وقتی هم که تصمیم گرفتم ورودی هام رو کنترل کنم،به شرایطی هدایت بودم که تنهای تنها بودم و وقتم 100 درصد در اختیار خودم بود.اونموقع یادمه آموزش ها رو روی سینمای خانواده پخش میکردم و با صدای بلند جلسات رو گوش میدادم.بعدش هدایت شدم به یه جایی که اون شخصی که با هم زندگی میکردیم بشدت به قرآن علاقمند شده بود و معنی آیه هارو بصورت صوتی ظهر که از کار برمیگشتیم و موقع آشپزی بود میذاشت و گوش میدادیم.البته من از دیدگاه خودم برداشت میکردم و اون هم از دیدگاهی که خودش داشت و صحبت میکردیم در مورد آیات و جو خیلی عالی بود.بعدش که دیگه مهاجرت کردم اصلا ورودی ها خیلی خالص تر شد و اون یمقدار ورودی منفی هم که از جامعه میشنیدم هم قطع شد و بوضوح میبینم رشدی که توی این تقریبا 4 سال داشتم بدون یک ذره ای شک از کل سالهای عمرم بیشتر بود از همه نظر.هم مالی،هم عاطفی،هم سلامتی هم روابط.

    الان باز از وقتی که روزشمار رو شروع کردم و هر شب خودم رو غرق در کامنت خوندن میکنم و در طول روز هم روی دوره ها کار میکنم ، حس میکنم مدارم قشنگ بالاتر رفته و از نظر آرامش خیلی جنس آرامشم بهتر شده.نمیتونم با کلمات توضیح بدم.حتی تمریناتی که انجام میدم هم حس میکنم یمقدار سطحشون بالاتر رفته و حرفه ای تر شده و الگوهای مناسب تر و باور پذیرتری رو دارم میبینم.

    خدایا شکرت

    سپاس از استاد گرنقدرم

    شاد و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: