این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/11/abasmanesh-14.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-11-28 04:01:112023-12-06 04:28:00چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
773نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
افکار منفی ک ب سراغت آمده زودتر خاموششون کن وگرنه سرعت میگیرن جوریکه دراینده ای نزدیک ب سختی باید خاموششون کنی
دیروز نجواها بهم هجوم آوردند
من هرکاری کردم نتونستم با داشتن پول دوست بشم و خیلی تلاش کردم اما وقتی پولی جمع میشه انگار یکسری افکار شروع میشه ک با هیچ ترفندی نتونستم خاموششون کنم
چرا
چون باور غلط و مخربی دارم ک حتما پاشنه اشیلم هست و من سالهاست ازش بی خبرم و
حتما مربوط ب احساس لیاقت میشه
چون ازسمت احساس گناه میات و بشدت منو آدم بی انصافی جلو میده
تمام نشانه های این چند روز اخیر داره میگه رو احساس لیاقتت کار کن
اصلا نمیتونم خودم را در وضعیت مالی خوبی ببینم درحالیکه برادرم پدرمادرم خانواده همسرم و همسرم در وضعیت مالی خوبی نیستن
قشنگ با کار کردن رو باورای مالیم نعمت و ثروت میباره اما سطل پر نمیشه سطل من سوراخ هست
چون فکر میکنم بده چرا فقط،من داشته باشم و اونا ندارن
بارها و بارها تعهد کردم پول جمع کنم اما برای خریدن چیزهایی ک میخاستم بهش خوب عمل کردم
اما اینکه پول تو حسابم همیشه ماندگار باشه اصلا نمیتونم ببینم و همش ذهنم میگه ب چ دلیل ک پول باید تو حسابت بمونه قبلا هدف داشتی
یعنی خودمو لایق داشتنش نمیدونم
مثل گفته شما ک گفتین من هربار پول جمع میکردم ملک میخریدم اما حسابم درآخر سر همیشه خالی بود و نمیتونستم نگهش دارم
منم واقعا مدارم دراین حد رسیده ک میگم فلان هدف رو دارم بعد پول جمع میکنم هدفم تیک میخوره بازحساب من درآخر خالیه چون پولمو دادم واسه این خاسته ای ک داشتم
اما هنوز نتونستم هضمش کنم چطور یک نفر همیشه پول تو حسابش هست و عادی داره زندگیشو میکنه و این پول توی حسابش رو ک میبینه این احساساتی ک من دارم سراغش نمیات
دیروز ک مقدار زیادی از پولم رو بخاطر همین افکار خرج شد
احساسات بد و حساب کتاب اومد سراغم و یک احساس بی لیاقتی کردم ک میگف تو هیچوقت عرضه نداری ک پول تو حسابت مثل آدمیزاد نگه داری و هی سرکوفت میزد
درصورتیکه خود همین احساس بد چندساعت قبلش میگف برادرت سربازه گناه داره هیچی براش نفرستادی
یا واسه خونت یک وسیله نخریدی حالا مگه چی میشه
و اما امروز با پیغامی ک با این فایل خدا بهم رسوند احساسم بهترشده و میگم این موضوع اومده درسی بهم بده و نکته ضعف منو بگه ک من بتونم این درس رو پاس کنم و برم مرحله بالاتر
چون من درس قبل را ب خوبی پاس کردم
اما اولین باره تعهد میکنم ک پول همیشه باید توکارتم باشه و من دراین تعهد شکست خوردم این ماه
ک درسم را بگیرم
من مشکل عدم احساس لیاقت دارم مطمئنم از نجواهام میدونم
و باید حسابی روی این پاشنه آشیل کار کنم
دوره عزت نفس رو خریدم و کار کردم
اما واسه احساس لیاقت هیچگونه
(((منطقی)))))
تا حالا نتونستم بسازم
منطقی ک بتونه این افکار رو ازبین ببره و بتونم قانعش کنم ک من لایقم لایقم پول همیشه تو حسابم باشه بامن دوست باشه و طبیعی بیات و بمونه
ب من چه کی چشه
من اومدم ک زندگی خودمو خلق کنم
شاید اونا هرگز نخان تغییر کنن
خدایا بهم کمک کن منطقی قوی براش بسازم و این درس را پاس کنم
سلام فاطمه جان خیلی اتفاقی هدایت شدم به کامنتت و حسم گفت بنویسم برات یاد خودم افتادم در چند سال پیشم
من یادمه قبل اینکه با استاد اشنا بشم ارزوم بود تو حسابم هیچ پولی نباشه اصلا از شوهرم نمیخواستم بهم پول بده دوست نداشتم تو حسابم پول باشه بخدا همیشه حسابم صفررررر بود چون میگفتم من چطور پول داشته باشم اما به خانوادم ندم از یه طرفم دوست نداشتم بدم و ترجیح میدادم بی پول باشم من خیلی داغون بودم تو این قضیه و دوست ندارم دونه دونه بگم حتی دوره عزت نفس رو که میخواستم بخرم بعنوان اولین دوره میگفتم من این پولو میتونم بدم به خانوادم چرا ندم بجاش دوره بخرم با کلی عذاب وجدان خریدم وای که چه روزهای بدی بودن خداروشکر با استاد عزیزم و خدای مهربونم اشنا شدم
تو این قضیه خیلی روی خودم کار کردم و میکنم چون پاشنه اشیلمه الان بخدای احد و واحدم که حتی اگر یکی از نردیکانم ازم پنجاه هزارتومن قرض بخوان بدون عذاب وجدان و راحت میگم نه حتی برای یه پول شارژ راحت میگم نه عذاب وجدانم نمیگیرم منی که ارزوم بود هیچ پولی نداشته باشم تازگی ها صدو بیست ملیون برای خودم داشتم میخواستم طلا بخرم شوهرمم روش پول گذاشت شد سیصد ملیون و رفتم یه گردنبند خوشگل خریدم و اصلا برام مهم نبود که کسی احتیاج داره به این پول یا نه چون خودخواهی مقدس رو به ذهنم یاد دادم اینکه من و خواسته هام و احساسم مهمه اینکه ارزشمندی من ربطی به به فکر دیگران بودن نداره من اگر بهترینارو فقط برای خودم بخوام و خودخواه باشم و خودمو لایق بهترینا بدونم خودمو دوست دارم و احساس ارزشمندی میکنم اینا رو اول از بچهام یاد گرفتم بخدا اگر خوراکیشونو بخوان به هیچ کس نمیدن اگر التماسشون کنم هم نمیدن اصلا هیچ راهی نداره چیزی رو که خودشون میخوان رو بدن به کسی ولی وقتی سیر میشن راحت میبخشن اصلا میندازن زمین
من چند وقته قرعه کشی ایرانخودرو مینویسم طرح مادران با اینکه سه تا بچه کوچیک دارم برام درنمیاد بعد فکر مردم چه ترمزی دارم اخه وایه اینهمه درومدع واسه من درنمیاد دیدم هنوز رگه های این احساس رو دارم و باید بیشتر روش کار کنم و خودمو لایق پولهای بزرگتر بدونم تصور کنم حواله ی ماشینمو فروختم و پولش تو حسابمه و با داشتنش راحت بشم بدون عذاب وجدان و احساس گناه
خواستم بگم فاطمه جان اگر رو خودت کار کنی حتما از این شرک خارج میشی امیدوار باش
خداوند منو به کامنت فاطمه جان هدایت کرد تا من هم به یکی از پاشنه آشیل هام پی ببرم
وقتی داشتم کامنت فاطمه رو میخوندم گفتم وای خدای من پس من اینجوری نیستم خیلیا دیگ هم اینجوری ان ک فکر میکنیم چون پدر مادر و خانوادمون از لحاظ مالی زیاد روبراه نیستن پس این بی انصافیه ک من زیاد داشته باشم و تو کارتم پول باشه ولی اول برا خودم بخرم و یا چیزی اونا نیاز داشته باشن و خودمم یچیزی رو دوست داشته باشم بخرم ولی اول به اونا اون پول رو اختصاص بدم چون میگم واقعا بی انصافم ک بفکرشون نیستم ،و مدام این افکار برای خرید هرچیزی تا یکم پول دستم میاد ،میان سراغم ولی خداوند هدایت کرده و به خودم یادآوری میکنم ک اتفاقا تو باید باعث گسترش جهان بشی تو وقتی چیزی دوست داری رو میخری داری این پیام رو به دنیا میدی ک من از این جنس خواسته و خرید کردن بیشتر دوست دارم و برا همین طبق قانون بی تغییر خداوند بازهم ورودی مالی بیشتر از قبل داری و اونموقع میتونی برا اطرافیانت چیزی بخری
اینم درصورتیکه ک اول خدارو بابت همون مقداری ک تو کارتت هست شکر کنی و بگی خدایا من باید باعث گسترش جهان بشم
و خداروشکر وقتی اینجوری فک میکنم خیلی راحتترم و بارها شده که اول برا خودم خریدم و دلسوزی نکردم ،حتی شده خیلی کم اول برا خودم خریدم در حدی ک داشتم و همون مقدار رو با این باور جدید رشد دادم به طوریکه یهو یه مقدار پول زیادی وارد حسابم شد ک همسرم برام واریز کرد یعنی چند برابر و من فهمیدم ک دقیقا مشکل از همون باور مخرب بود،واقعا به خودم سعی میکنم یادآوری کنم که خدایا تو خودت خلق کردی و خودت هم نیازامون رو چه مالی چه معنوی برطرف کن واقعا ما بدون تو هیچیم
و اونموقع تونستم هم از این باور محدود کننده ک ما باید به فکر خانوادمون حتما باشیم حتی از خودمون بزنیم به نزدیکترین افراد زندگیمون بدیم یکم خلاص شدم و بازهم باید بیشتر این باور رو تقویت کنم چون خدا یبار تونسته بازهم میتونه شکی نیس
و من هم دوره عزت نفس رو ک خریدم ب این باور رسیدم ک اول باید به خودم اهمیت بدم و بعد خدا هدایت میکنه برا دیگرون هم چه از نظر زمانی و مالی وقت میذاری تازه خیلی آسانتر و بهتر
اینک من این باور رو داشته باشم ک من باید به اطرافیانم رسیدگی کنم وقتی هنوز از لحاظ مالی خودم در رفاه کامل نیستم همش اوضاع رو بدتر میکنه و فرکانس رو پایین میاره
من هم از لحاظ کاری خیلی رشد کردم ولی به قول استاد باید قدم به قدم برم جلو همش کار رو بهبود بدم و باورهای ثروتساز بسازم تا بتونم ورودی مالی زیادی داشته باشم که بتونم از سر ریزش خیلی راحت به اطرافیان و کسایی میخوام ببخشم
خداروشکر بابت این آگاهی
و مرسی از رویا و فاطمه جان
ک کامنت گذاشتین و به شناخت بهتری نسبت به خودمون میرسیم
با سلام خدمت دوستانم ،این فایل پایه اصول کار قوانین جهان هستی را با مثال نشون میده و نکته انحرافی از اصول هستی و نکات بازگشت دوباره به اصول را نشون میده ،،،مهارت برگشتن به مسیر اصلی و تداوم در مسیر بسیار مهم است و برای اینکار باید راهکارها را بشناسیم و رعایت این راهکارها بسیار مهمتر از خود قوانین است مهارت و شرطی کردن نوع نگاه دیدمان اهمیت این موضوع را نشون میدهد ،،،،حالا بعضی چیزها مثل گیاهان مضر به چشم دیده میشه ولی افکار منفی مخفی هست و به چشم نمیاد ،و باید دقت و بیدار باید باشیم ،،،خداوند بمن کمک میکند در هر حالتی ،،من باید نوع نگاهم را هماهنگ با خواسته های مثبتم بکنم و شرایط را باید بسیار خوب و تمیز در ذهنم برنامه ریزی کنم ،اتفاقات از همین ذهن و فکرم میگذرد پس افکار مثبت واقعی را بذر پاشی کنم تا بتوانم شرایط را مهیا برای قدرت گرفتن افکار جدیدم بکنم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
مصطفی جان
ببین عزیز دلم این فایل نشانه ای برای تو بوده که دست رو گذاشتی روی دکمه نشانه روز و بهت نشان داده شده
این فایل میخواد بهت بگه مصطفی بها نده به نجواهای ذهنت بها نده به نجواهای شیطان بها نده به نجواهای صداهایی که به گوشت میرسه و نمیدونی دلیلش چی هست
خداوند داره واضح بهت میگه مصطفی تو تو هر سن و سالی که باشی تو تو هر حوزه ای که میخوای کار کنی باید این اصل رو در نظر داشته باشی اونم این هست که بها ندی به نجواهای شیطان
مصطفی جان
عزیز دلم
الهی من قربونت برم
عزیزم خوب میگی من خسته شدم از بس سیگار کشیدم من دیگه نمیخوام بکشم من هنجره و صدا به این زیبایی رو دارم با کشیدن سیگار از بین میبرم خوب تو راست میگی عزیزم
عزیزم
میگی من میخوام تغیر کنم و میخوام سیگار رو بزارم کنار درسته ولی ببین تو میخوای اول کار سنگ بزرگ رپ برداری
میگی چطور من بهت میگم
ببین شاید خیلیها تونسته باشن سیگار رو بزارن کنار و از کم کم کشیدن شروع نکرده باشند ولی اینو هم باید در نظر بگیری خداوند اون افراد رو اینجوری هدایت کرده
حالا این حرفی که میخوام بهت بزنم باید بپذیری نه اینکه از فردا دوباره بری سر خونه اول
تو باید لتونی اول کار کمتر سیگار بکشی
تو الان روزی بیست نخ سیگار میکشی باید این بیست نخ رو بکنی روزی ده نخ و به مرور زمان کمتر از ده نخ
مصطفی عزیز دلم میدونم برات سخته میدونم تو درودیوار هستی و واقعا نمیدونی باید چجوری اینکار رو بکنی ولی
تو خود پای در راه لنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد
مصطفی جان تو باید خواسته باشی سیگار رو بزاری کنار تو باید از عمق وجودت خواسته باشی
میدونی مثل روزی میمونه که از عمق وجودت میخواستی یه روزی سیگاری بشی و اونقدر این خواسته زیاد بود تا الان شدی این
مصطفی جان ببین پنج روز و شب چه لذتی داشتی میبردی ازینکه شبها مجلس داشتی تو عاشق خوانندگی هستی پسر تو الان دوباره مجلس نداری و بیکار شدی و من متوجه دارم میشم که اون نجواهای ذهنی اون پریشونیها دارن سراغت میان
مصطفی یادته تا دیشب که مجلس داشتیم چقدر آرامش و احساس خوب داشتیم
تو عاشق خوانندگی هستی پسر تو رسالتت رو پیدا کردی فقط کافیه فقط کافیه مصطفی فقط کافیه به حرفای استاد عباس منش عمل کنی اونوقت تو همین اردکان بهشت رو تجربه میکنی
تو عاشق خوانندگی هستی
مگه غیره اینه آره غیر این که نیست به من بگو غیر این که نیست
پس تو که با میکروفون و باند و بلندگو حال میکنی و استاد باورت میشه من سر هر کاری رفتم اصلا جهان دست به دست هم داده تا من از اون کار بیام بیرون و الان این چند روزه که من مجلس داشتم نه الانا استاد یعنی من هر موقع مجلس داشته باشم خداوند و جهان اصلا همه چیز به نفع من رخ میده تا من به کارم برسم
استاد بخدا خودم تازه متوجه شدم این موضوع رو حتی کسانی که من میرفتم سر کار و یه جورایی اخلاق و رفتارشون با من تغیر میکرده و خودم حس میکردم که طرف مقاومت داره نسبت به من و کارم حتی استاد اون افراد هم وقتی که میفهمن من مجلس دارم اصلا هیچ واکنشی نشون نمیدن که هیچ هنوز منو هم تشویق و تحسین هم میکنن
استاد بخدا امشب که مجلس نداشتم اصلا اصلا حالم مثل دیشب خوب نیس نمیدونم چرا ولی من بدون خوانندگی نمیتونم
ولی خیلی باید روی عذت نفسم کار کنم تا ببرمش بالا تازه متوجه یه باگهایی شدم تو شخصیتم که مثل قبل خوانندگی نمیکنم و یه جورایی دوست دارم مستمع با من هماهنگ باشه و مورد توجه قرار بگیرم و ازین جور عیبها
در صورتی که در دوران نوجوانیم به اینصورت آنقدر اینجور نبودم ولی الان خیلی تو زمینه عذت نفس ضعیف شدم
استاد امشب یه ذره به درک این موضوعات رسیدم و یهو به خودم گفتم همه چیز عذت نفس هست و من دوره عذت نفس شما رو خریدم و فقط گوش میکنم و متاسفانه عملکردی ندارم
از خداوند کمک میخوام که یاریم کنه بتونم اهل عمل باشم و از نتایج بینظیرش براتون بنویسم
استاد میدونی من اگه بتونم این سیگار رو بزارم کنار صدام قشنگتر میشه من اینو تجربه کردم
خیلی عیب بزرگیه تو خوانندگی سیگار کشیدن
امیدوارم بتونم به یاری خداوند این ماده مخدر رو اول کمتر و بعد به کل بزارم کنار
من کامنتهای زیادی میخوام بنویسم در مورد ترک سیگار که میدونم این کامنت نوشتن خیلی بهم کمک میکنه تا رشد کنم و حتی همین سیگار هم میتونم با صداقتی که در کامنتهام به خرج میدم بزارم کنار
من برم یه اهنگ گوش بدم و تجسم کنم که دارم خودم تو جمع میخونم و مردم دارن لذت میبرن از صدای من
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز دویست و یازدهم از فصل هفتم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت که بابت پارک زیبای زره ناس و درختان و چمن ها و ماه بزرگ و زیبا در آسمان و چراغهای شهرمون سپاسگزاری کردم
خدایا شکرت بابت اینکه پول شامپو که دیشب خریده بودم با دومادمون تسویه کردم
خدایا شکرت بابت اینکه پول تعویض روغنی که مادرم داده بود رو تسویه کردم
خدایا شکرت بابت خواب آروم و راحت امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه موی دم اسبی که سفارش داده بودم رسید دستم نکته جالبش این بود که میگفتم فردای عروسی میاد همین اتفاق هم افتاد
خدایا شکرت بابت اینکه موی مصنوعی که سفارش داده بودم خیلی خوشگل و با کیفیته و قدش 90 هست شبیه موی طبیعیه
خدایا شکرت بابت اینکه با سحر دوستم رفتیم شب دور دور خیلی خوش گذشت 5 بسته هم براش پودر زعفران بردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم سحر شکلات های بسیار خوشمزه برام آورده بود و خوردم و لذت بردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
استاد میگه
حدود دو سال یا دو سال و نیم پیش با تراکتور چمن ها رو زدم درختچه ها رو هم زدم و فضا خیلی تر و تمیز شد و دو سال چمن هارو نزدیم
تا اینکه حدود یک ماه و نیم پیش گفتم تراکتور رو بردارم چمن ها رو بزنم خیلی زمان برد که من چمن هارو بزنم
علف های دور دریاچه رو شروع کردیم با دست زدیم و خیلی خوشحال بودیم که تمیز شد و مشکلی نداره
الآن انقدر بزرگ شدند که تراکتور هم نمیتونه بزنه
یه سری درخت های هرزی هستند که مثل سرطان رشد میکنند
یه درختچه کوچیک رشد میکنه این قدی میشه
چند وقت دیگه تبدیل میشه به درخت بزرگ
برای هرکدوم از اینا باید یه دستگاه دیگه بیاری و خیلی زمان صرف کنی تا پاکسازیشون کنی
یه درختچه ای که قبلا با تراکتور خیلی راحت میشد تمیز کنی تبدیل میشه به یه درخت سخت و بزرگ که چندین ساعت باید برای هرکدومشون وقت بزاری و برداریشون
حالا هدف من از این حرفا اینه که
افکار منفی تا وقتی رشد نکردند میشه تغییر جهت بهشون داد
یعنی یه فکر منفی میاد تو ذهنت مثل من کافی نیستم من زیبا نیستم من نمیتونم زندگیمو خلق کنم من نمیتونم آدم مناسبی رو جذب کنم من بیمار میشم من درآمدم خوب نمیشه و…
یه سری نجواها و افکار منفی هست که هر لحظه داره تو ذهن ما صحبت میکنه تا وقتی که ضعیفند میشه تغییرشون داد میشه تمرکزمونو بذاریم رو زیبایی ها و سلامتیمون و روی توانایی هامون روی نکات مثبت زندگیمون
ولی اگه افکار منفی رو اجازه بدیم که رشد کنند و خودشونو گسترش بدن وقتی رو افکارمون کار نمیکنیم این افکار منفی یواش یواش تبدیل میشه به شکل فکر کردن ما
اگه یه باوری مثل باور کمبود که آغا فرصت ها داره از بین میره و پول نیست و نعمت ها هرروز کمتر میشه و هرروز اوضاع بد میشه و من نمیتونم درآمد خوبی داشته باشم و …
باور کمبود درمورد روابط مثل آدم مناسبی برای ازدواج دیگه پیدا نمیشه و همه آدما به درد نخور شدند و همه دختر پسرا خرابن و بی نهایت باور دیگه مثل دیگه نمیشه خونه بخری و دیگه نمیشه مهاجرت کنی و….
وقتی این افکار میاد در حد یه جرقه هست اولش خیلی ضعیفه ولی وقتی که اجازه میدیم خودشونو گسترش بدند انقدر قوی میشن که کل فضای ذهن ما رو میگیرن
من درمورد افکار منفی خیلی حواسم هست که نذارم رشد کنن
سریع میام باورامو تقویت میکنم
سریع میام منطق پیدا میکنم مثلا درمورد فراوانی که انسانهای خوب و نعمت ها هرروز دارن بیشتر و بیشتر میشن و دختر و پسرهای خوب بیشتر میشن و فرصت های شغلی و سلامتی و ثروت ها و نعمت ها هر روز داره بیشتر میشه
این کاری نیست که یه بار انجام بدیم و تموم شه ما باید سال دیگه هم این علف هارو بزنیم پس ما همیشه باید روی باورامون کار کنیم
اگر ما به فکر ذهنمون نباشیم افکار منفی بسیار قدرتمند میشن و تبدیل میشن به افسردگی
افسرده کسیه که افکار منفیش انقدر قدرتمند شده که نمیتونه از پسشون بربیاد
انقدر خود سرزنشی و نگرانی و ترس ها و بی ایمانی و احساس عدم لیاقت تو وجودش گسترش پیدا کرده که شده تومور سرطانی و تبدیل شده به افسردگی
وقتی داره اوضاع خراب میشه و یه فکر منفی میاد تو ذهنمون همون اول جلوشو بگیریم همون اول با تغییر زاویه فکرمون با تغییر نگاهمون با نگاه کردن به نعمت هایی که داریم به جای ناسپاسی جلوشو بگیریم
اگه این کارو کنیم خیلی راحته
ولی اگه اجازه بدیم اون افکار منفی و احساس بی ارزشی رشد کنه کار واقعا کار سختیه و انرژی زیاد میبره
چرا آدم باید بذاره به اینجا برسه
اگه افکار منفی رشد کنه میریم تو مدار اتفاق بد بیشتر
افکار منفی رو توی نطفه باید خفه شون کرد
بیا همون اول با باورهای درست ترس هاتو ضعیف کن و ایمانتو بیشتر کن وقتی با تغییر باورات احساست بهتر میشه کار خیلی راحته
و میری رو مدار اتفاقات خوب
ذهنتو کنترل کن و این روند رو ادامه بده که رفته رفته کار خیلی راحت تر میشه برای کنترل ذهن
افکار منفی میتونه خیلی ضربه بزنه اگر قوی بشن
اگر قوی نباشن مثل یه بچه کوچیک خیلی راحت میشه کنترلشون کرد
ولی اگه تبدیل بشه به یه غول بزرگ به یه دیو بزرگ کار راحتی نیست کنترل کردنش مثل این علف های هرز پرادایس
وقتی احساسمون بده یعنی یه فکر ناراحت کننده ای تو ذهنمونه
حالا به محض اینکه اینو فهمیدیم بیاییم بگیم من از چه زاویه ای میتونم به این موضوع نگاه کنم
همون موقع که افکارتو شناسایی کردی با تغییر زاویه دیدت به احساس بهتری میرسی
وقتی یه اتفاق ناجالب میفته ببین چه خیریتی توی اون اتفاق میتونی پیدا کنی و با این کار ذهنتو آروم کن و اتفاقات رو به نفع خودت تغییر بده
وقتی احساس آرامش و خوبی داری یعنی در مسیر دریافت نعمت های خداوند هستی
اگر که شما حالتون خوب نباشه در مدار دریافت نعمت ها و ثروت ها و آدمای خوب و ایده های خوب نیستید
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
خدارو سپاسگزارم که منو هروز داره هدایت میکنه به مسیر درست زندگیم .در مورد نشانه من اینو من خیلی وقته باور کردم که اگه یه مشکلی یا اتفاقی برا من میوفته اصلا ناراحتم نمیشم میگم این از سمت خدا بود که من اینجا بمونم وبعد حرکت کنم
مثال دیشب موتور من پنچر شد خیلی راحت پیاده شدم و هیچ ناراحتی نداشتم وبردم یه مسیری وبادش کردم منو برد خونه و خیلی راحت صب بلند شدم بغل خونه یه آپاراتچی هست گذاشتم درست کردم از خیلی وقته این فکر در وجود من هست که اگه عجله دارم میخام جایی برم و اتفاقی برا موتوره میوفته اصلا نگران نیستم که بخوام ب افکار منفی قدرت بدم واین چند وقته که ب طور مرتب تو ساید هستم خیلی کنترلم ب احساسات منفی بیشتر شده دقیقا میفهمم که مغزم باهام صحبت میکنه یا قلبم و به این باور رسیدم که مغزم هر چی میگه عمل نکنم وقتی کاری رو انجام میدم که از قلبم حرف میزنه یه حسی در درون من ایجاد میکنه که بدون آهنگ من میرقصم یه انرژی و احساس خوب به من میده .مخصوصا وقتی کارمو انجام میدم وپول برام واریز میشه دقیقا خانمم متوجه میشه این حس منو میگه باز پول اومد تو حسابت ومن میام سهم دخترم وخانمم رو هم میدم بهشون همه با حسی خوب میان رو مبل هر سه تا مون همدیگرو بغل میکنم وشادی میکنیم این خیلی حس قشنگیه که بهم دست میده خوشحال میشم خداوند اینقدر بهم قدرت میده که بتونم ب راحتی ببخشم وحال خوبی داشته باشم .خدایا شکرت .دیشب هم خانمم به خاستش رسید ورفت کربلا ومن قبل از رفتن برنامه ریزی کردم تو این 10روز بشین در خلوت خودم با نیروی برتر .ارتباط بر قرار کنم .وچند وقته شروع کردم به قرآن خواندن واین 10روز بهترین فرصت برای قرآن خواندن .خدارو شکر حالم خیلی خوبه تازه قرآن که میخونم چقد آرامش خاصی به من میده .سپاسگزارم از خداوند و استاد عزیز و تموم دوستانی که در حال رشد وتعالی هستن .خدا یارو یاورتان.
تو همون نوری هستی که از لابه لای درختا میاد و میخوره به صورتم
تو همون حس قشنگی هستی که کل وجودمو پر میکنه….
تو دستای گرم مادرمی ،،،،حمایت پدرمی
تو همون راه و مسیری هستی که بهش هدایت میشم…
همه چی تویی،،،،،وقتی حالم خوبه وقتی حسم قشنگه تو هون حس قشنگی……
اینارو برای تو مینویسم چون صاحب همه نوشته هام تویی…..
اینارو واسه تو مینویسم چون مخاطب همه کامنت های من تویی……
چه خوبه که هستی
دارم بیاد میارم ،،،،،گذشته رو ،،،،،،یاده روزایی میوفتم که تضادی اگه بود تهش خیر شد،،،،،،اگه حکمتو نفهمیدم ،،،اما این روزا میگم چه خوب کاری کردی برام….شاید اگه اون روزا اون اتفاقا نمیوفتاد من الان اینجا نبودم،،،،من الان تو مسیر قانون نبودم…..
استاد عزیزم ،،،،هرجا هستین پر باشین از عشق از نور از هدایت….
این فایلو امروز میخواستم ،،،،شنیدن این حرفارو میخواستم،،، ،،میخواستم تا بشنونم،،،،که مهم نیست ظاهر قضیه چیه ،،،شاید ذهن ما اولش میترسه و مارو میترسونه،،،،،شاید اولش نتونه از دلش خیر بیرون بیاره،،،،اما من ک میدونم برگی بدون اذن تو نمیوفته،،،،من که میدونم ته هرچیزی به خیر ختم میشه،،،،من که میدونم مشت تماممممم ماجرا ها تویی،،،،
وظیفه من اینکه حالمو خوب کنم
وظیفه من اینکه ذهن و روحمو هماهنگ کنم
وظیفه من اینکه از دل اتفاقات یه دلیل خوب بیرون بکشم تا بتونم به حس کمی بهتر برسمممم،،،،
باید بتونم اول کار به ذهنم بگم ای منفی نگر ،،،تو هرچی میخوای بگو،قلبم من میگه خدا بزرگه،،،،قلبم میگه خدا حواسش به من هستتتتتت،،،قانع نمیشی ،،،،؟؟؟؟من قانعت میکنم ،چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟
میخوای هزاررررر تا اتفاق از گذشته بگم که شاید ظاهرش خوب نبوده اما تهش قشنگ شده …..
میخوای بگم خدا چندبارررر منو از لبه پرتگاه نجات داده؟؟
میخوای بگمممم خدای من خدای همه روزاس،،،،،خدای من برای تمام لحظه هاس،،،،
من ایمان دارم بهش
اصلا من خیره اونو میخوام،،،،میخوام خیر از نظر اون باشههههه،،،،،
میخوام از ته قلبم بگم خدایاااا
من از هر خیری که از جانب تو به من برسه فقیرم….
من خیریتو از نگاه تو میخوام……
من آینده رو نمی بینم ،،،،،اما میدونم تو بیشتر از من میخوایی تا:::::
سالم باشم
عاشق باشم
رابطه قشنگ داشته باشم
بیشتر از من میخوای که مهسا به هرآنچه میخواد برسه…..
اونم از مدار آسونی ها……..
بیایم اول به خودم میگممممم،،،حواسمون به داشته هامون باشه تا ذهنمونو خفه کنیم،،،،تا بهش بگیم ببین مهم نیست الان ظاهر قضیه چیه تو هنوزم خوشبختی میدونی چرا؟؟؟؟؟
تو سالمی ،،،،،
چشمات می بینه
گوشات میشنوه
موهات قشنگه و پر پشته
ناخن هات کشیده و زیبا هستن
عزیزممممممم تو قلبت میزنههههه ،،،،ببین صداشو میشنوی:)
ریه هات از اکسیژن پرن….
معده و روده هات عالی کار میکنن،،،،
دستات سالمه و داری مینویسی
پاهات سالمه و میتونی کل دنیارو بگردی …..
مهم تر از همه ،،،،،حال دلتتتتت خوبه،،،،آرامش داری…
ببین ذهن من بدنم سالمه و به لطف خدا سلامتم ،،،این یه ثروته …..
عزیزم مهم نیست ظاهر قضیه چیه
تو هنوزم کلی نعمت داری:
ادمای زندگیت کنارتن ،دوستت دارن
خانواده داری و زیر این سقف هستین و حال دلتون باهم خوبه،،،خواهر و برادرت کنارتن و کلی رابطه قشنگ دارین:)
مادرتو ببین اینجاست ،،،سالمه ،سلامته تازهههه کلی ام دوستت داره،بغلت میکنه ،،،،،غذای خوشمزه میپزه،درکت میکنه،برای تو و تصمیماتت ارزش قائله.
پدرتم اینجاست،،،،همیشع برات ارزش قائله و همیشه حمایتت میکنه،،،،باهات شوخی میکنه ،میگین و میخندین:)
مهم تر از همه رابطتت با اون بالایی ببین چقدر خوبه،،،،
تا قبلا ها دوست نبودی باهاش،،،،از وقتی قانونو درک کردی حال دلت با اون خیلی قشنگ تره….
تو جایی زندگی میکنی که وقتی بیرونو نگاه میکنی،،،،پرنده ها هستن و آواز میخونن،،،،یه جفت کبوتر عاشقو می بینی که حالشون با خودشون خوبه و تو این منظره زیبارو داری
یه آسمون آبی با ابرای پنبه ای هست که از دیدنش لذت میبری:)))
خلاصه کلیییییچیزا داری کلی نعمت هست ،،،،،،
اگه بخوام بنویسم هیچ قلمو و کاغذی قادر نیست به تصویر بکشه و بنویسه…..
بجای اینکه بخوای نگران این اتفاق به ظاهر نامناسب باشی ،،،،،داشته هاتو ببین……
و بدون مهساااا تو دل این اتفاق یه زمینه سازی برای اتفاقات قشنگه،،،،،
بدون این اتفاقا قراره کلی خیرت بیاره
اصلا این اتفاقا همون دریه که برای رسیدن به خواستت ازش باید بگذری و همون میونبری که تورو زودتر به خواستت میرسونه….
سلام به استاد عزیزم، من از صبح مورد حمله نجوا های شیطان قرار گرفته بودم و از پروردگار هدایت خواستم تا بتونم غلبه کنم
اول هدایت شدم به خوندن قرآن و بعدش قلبم بسیار اروم شد و نجوا ها کمرنگ شدن، بعد هدایت شدم به این فایل الهی و چقدر آرامش گرفتم ، از صبح یکی از نجوا ها این بود که تو مگر روی خودت کار نمیکنی؟ پس چرا این نجوا ها ذهنتو درگیر کرده؟
تا جایی که شما گفتین همه دچار افکار منفی و نجوای شیطان میشن ولی تفاوت اونجاست که بعضی ها ذهنشون رو کنترل میکنن و غیره ، استاد ازتون بابت این فایل خیلی سپاس گزارم، بعد این فایل سپاس گزاری نوشتم و آب بود روی آتیش نجوا های شیطان. الان احساس بسیار خوب و آرامشی الهی دارم ، سپاس گزارم استاد عزیزم
بسم الله الرحمن الرحیم
روز سی و ششم از تعهد 40 روز من
بر من واجب شد ک دوره احساس لیاقت رو خریداری کنم
پیام امروزم از سمت خداوند این بود ؛
مراقب افکارت و توجهاتت ب همه چی باشه
افکار منفی ک ب سراغت آمده زودتر خاموششون کن وگرنه سرعت میگیرن جوریکه دراینده ای نزدیک ب سختی باید خاموششون کنی
دیروز نجواها بهم هجوم آوردند
من هرکاری کردم نتونستم با داشتن پول دوست بشم و خیلی تلاش کردم اما وقتی پولی جمع میشه انگار یکسری افکار شروع میشه ک با هیچ ترفندی نتونستم خاموششون کنم
چرا
چون باور غلط و مخربی دارم ک حتما پاشنه اشیلم هست و من سالهاست ازش بی خبرم و
حتما مربوط ب احساس لیاقت میشه
چون ازسمت احساس گناه میات و بشدت منو آدم بی انصافی جلو میده
تمام نشانه های این چند روز اخیر داره میگه رو احساس لیاقتت کار کن
اصلا نمیتونم خودم را در وضعیت مالی خوبی ببینم درحالیکه برادرم پدرمادرم خانواده همسرم و همسرم در وضعیت مالی خوبی نیستن
قشنگ با کار کردن رو باورای مالیم نعمت و ثروت میباره اما سطل پر نمیشه سطل من سوراخ هست
چون فکر میکنم بده چرا فقط،من داشته باشم و اونا ندارن
بارها و بارها تعهد کردم پول جمع کنم اما برای خریدن چیزهایی ک میخاستم بهش خوب عمل کردم
اما اینکه پول تو حسابم همیشه ماندگار باشه اصلا نمیتونم ببینم و همش ذهنم میگه ب چ دلیل ک پول باید تو حسابت بمونه قبلا هدف داشتی
یعنی خودمو لایق داشتنش نمیدونم
مثل گفته شما ک گفتین من هربار پول جمع میکردم ملک میخریدم اما حسابم درآخر سر همیشه خالی بود و نمیتونستم نگهش دارم
منم واقعا مدارم دراین حد رسیده ک میگم فلان هدف رو دارم بعد پول جمع میکنم هدفم تیک میخوره بازحساب من درآخر خالیه چون پولمو دادم واسه این خاسته ای ک داشتم
اما هنوز نتونستم هضمش کنم چطور یک نفر همیشه پول تو حسابش هست و عادی داره زندگیشو میکنه و این پول توی حسابش رو ک میبینه این احساساتی ک من دارم سراغش نمیات
دیروز ک مقدار زیادی از پولم رو بخاطر همین افکار خرج شد
احساسات بد و حساب کتاب اومد سراغم و یک احساس بی لیاقتی کردم ک میگف تو هیچوقت عرضه نداری ک پول تو حسابت مثل آدمیزاد نگه داری و هی سرکوفت میزد
درصورتیکه خود همین احساس بد چندساعت قبلش میگف برادرت سربازه گناه داره هیچی براش نفرستادی
یا واسه خونت یک وسیله نخریدی حالا مگه چی میشه
و اما امروز با پیغامی ک با این فایل خدا بهم رسوند احساسم بهترشده و میگم این موضوع اومده درسی بهم بده و نکته ضعف منو بگه ک من بتونم این درس رو پاس کنم و برم مرحله بالاتر
چون من درس قبل را ب خوبی پاس کردم
اما اولین باره تعهد میکنم ک پول همیشه باید توکارتم باشه و من دراین تعهد شکست خوردم این ماه
ک درسم را بگیرم
من مشکل عدم احساس لیاقت دارم مطمئنم از نجواهام میدونم
و باید حسابی روی این پاشنه آشیل کار کنم
دوره عزت نفس رو خریدم و کار کردم
اما واسه احساس لیاقت هیچگونه
(((منطقی)))))
تا حالا نتونستم بسازم
منطقی ک بتونه این افکار رو ازبین ببره و بتونم قانعش کنم ک من لایقم لایقم پول همیشه تو حسابم باشه بامن دوست باشه و طبیعی بیات و بمونه
ب من چه کی چشه
من اومدم ک زندگی خودمو خلق کنم
شاید اونا هرگز نخان تغییر کنن
خدایا بهم کمک کن منطقی قوی براش بسازم و این درس را پاس کنم
خدایا من ب هر خیری از سمتت بهم برسه فقیرم..
سلام فاطمه جان خیلی اتفاقی هدایت شدم به کامنتت و حسم گفت بنویسم برات یاد خودم افتادم در چند سال پیشم
من یادمه قبل اینکه با استاد اشنا بشم ارزوم بود تو حسابم هیچ پولی نباشه اصلا از شوهرم نمیخواستم بهم پول بده دوست نداشتم تو حسابم پول باشه بخدا همیشه حسابم صفررررر بود چون میگفتم من چطور پول داشته باشم اما به خانوادم ندم از یه طرفم دوست نداشتم بدم و ترجیح میدادم بی پول باشم من خیلی داغون بودم تو این قضیه و دوست ندارم دونه دونه بگم حتی دوره عزت نفس رو که میخواستم بخرم بعنوان اولین دوره میگفتم من این پولو میتونم بدم به خانوادم چرا ندم بجاش دوره بخرم با کلی عذاب وجدان خریدم وای که چه روزهای بدی بودن خداروشکر با استاد عزیزم و خدای مهربونم اشنا شدم
تو این قضیه خیلی روی خودم کار کردم و میکنم چون پاشنه اشیلمه الان بخدای احد و واحدم که حتی اگر یکی از نردیکانم ازم پنجاه هزارتومن قرض بخوان بدون عذاب وجدان و راحت میگم نه حتی برای یه پول شارژ راحت میگم نه عذاب وجدانم نمیگیرم منی که ارزوم بود هیچ پولی نداشته باشم تازگی ها صدو بیست ملیون برای خودم داشتم میخواستم طلا بخرم شوهرمم روش پول گذاشت شد سیصد ملیون و رفتم یه گردنبند خوشگل خریدم و اصلا برام مهم نبود که کسی احتیاج داره به این پول یا نه چون خودخواهی مقدس رو به ذهنم یاد دادم اینکه من و خواسته هام و احساسم مهمه اینکه ارزشمندی من ربطی به به فکر دیگران بودن نداره من اگر بهترینارو فقط برای خودم بخوام و خودخواه باشم و خودمو لایق بهترینا بدونم خودمو دوست دارم و احساس ارزشمندی میکنم اینا رو اول از بچهام یاد گرفتم بخدا اگر خوراکیشونو بخوان به هیچ کس نمیدن اگر التماسشون کنم هم نمیدن اصلا هیچ راهی نداره چیزی رو که خودشون میخوان رو بدن به کسی ولی وقتی سیر میشن راحت میبخشن اصلا میندازن زمین
من چند وقته قرعه کشی ایرانخودرو مینویسم طرح مادران با اینکه سه تا بچه کوچیک دارم برام درنمیاد بعد فکر مردم چه ترمزی دارم اخه وایه اینهمه درومدع واسه من درنمیاد دیدم هنوز رگه های این احساس رو دارم و باید بیشتر روش کار کنم و خودمو لایق پولهای بزرگتر بدونم تصور کنم حواله ی ماشینمو فروختم و پولش تو حسابمه و با داشتنش راحت بشم بدون عذاب وجدان و احساس گناه
خواستم بگم فاطمه جان اگر رو خودت کار کنی حتما از این شرک خارج میشی امیدوار باش
سلام ب رویا جان
امیدوارم هرجا هستی حال دلت عالی باشه
خیلی خوشحال شدم انگار دوسه روز منتظر بودم
منتظر نشانه
و کامنتت یک نشانه برایم بود
اون جایی که نوشتی ماشین بنامت درنمیومد
دقیقا منم همینطور هستم چندبار اسمم درنیومد
و این از باور این میات پس همسرم چی
خانوادم چی
دوست دارم طلا بخرم چندساله و دوسه باری خریدم و خودمو لایق استفاده ازش نمیدونستم و ذهنم میگف پس بقیه چی
الانم تو کار مورد علاقم هرروز دارم رشد میکنم هنوز ب استقلال مالی دلخواهم نرسیدم
چون میگم پس دیگران چی
واقعا درمورد بچت گفتی
بچه منم بشدت تواین زمینه هر ترفندی زدیم تغییرش بدیم نشد ک نشد چون دوست داره آزاد باشه چون اولویتش خودشه
وجود مقدسش خودخواهه ولی،ما میخاهیم مثل بچگی خودمون بارش بیاریم پدرش هرروز بهش میگه تو چقد خودخواهی
هرگز بخاطر من یا پدرش از خاسته اش کوتاه نمیات حتی اگر یک بستنی باشه
و بعد منو پدرش فکر میکنیم ک این بچه برای ما ارزشی قائل نیس
درصورتیکه بارها گفته دوستتون دارم اما قرار نیس اینارو نخوام
واقعا بچه ها پراز درس هستن
متاسفانه ما فکر میکنیم ما درست و منطقی فکر میکنیم اون بچست تجربه ای نداره
بارها ب بچه هامون گفتیم بیا آب بازی نکن سرما میخوری
اون لج کزده و ب بازی ادامه داده و لذت برده و ما فقط،خودخوری کردیم
اتفاقا دوره عزت نفس رو دارم
ثروت یک رو دارم
تابحال درمدار تغییر این موضوع قرار نگرفته بودم
و الان وقتش رسیده
خیلی خودخواه باشم
نفس عمیقی از ته دل بکشم و بگم من دوست دارم خود خواه باشم نه یک قربانی
بذار هرکس ک خوشش نمیات راهشو بگیره از زندگیم خارج بشه
چون اون از من خودخواه تره ک میخات مجبورم کنه از خودم بگذرم
چونکه اون میخات خلأ هاش و عقده هاشو پر کنه
چقد لذت بردم
ب موقه پیام خداوند را ب گوشم رساندی ک خودخواهانه از من طلب کن من اجابت میکنم
جدی جدی خاسته ات را فقط برای خودت بخواه و بادلسوزی برای وضعیت عزیزانت خداحافظی کن
(این ترمز را بردار تا با خاسته ات ملاقات کنی )
سلام به فاطمه جان هلالی و رویا جان
خداوند منو به کامنت فاطمه جان هدایت کرد تا من هم به یکی از پاشنه آشیل هام پی ببرم
وقتی داشتم کامنت فاطمه رو میخوندم گفتم وای خدای من پس من اینجوری نیستم خیلیا دیگ هم اینجوری ان ک فکر میکنیم چون پدر مادر و خانوادمون از لحاظ مالی زیاد روبراه نیستن پس این بی انصافیه ک من زیاد داشته باشم و تو کارتم پول باشه ولی اول برا خودم بخرم و یا چیزی اونا نیاز داشته باشن و خودمم یچیزی رو دوست داشته باشم بخرم ولی اول به اونا اون پول رو اختصاص بدم چون میگم واقعا بی انصافم ک بفکرشون نیستم ،و مدام این افکار برای خرید هرچیزی تا یکم پول دستم میاد ،میان سراغم ولی خداوند هدایت کرده و به خودم یادآوری میکنم ک اتفاقا تو باید باعث گسترش جهان بشی تو وقتی چیزی دوست داری رو میخری داری این پیام رو به دنیا میدی ک من از این جنس خواسته و خرید کردن بیشتر دوست دارم و برا همین طبق قانون بی تغییر خداوند بازهم ورودی مالی بیشتر از قبل داری و اونموقع میتونی برا اطرافیانت چیزی بخری
اینم درصورتیکه ک اول خدارو بابت همون مقداری ک تو کارتت هست شکر کنی و بگی خدایا من باید باعث گسترش جهان بشم
و خداروشکر وقتی اینجوری فک میکنم خیلی راحتترم و بارها شده که اول برا خودم خریدم و دلسوزی نکردم ،حتی شده خیلی کم اول برا خودم خریدم در حدی ک داشتم و همون مقدار رو با این باور جدید رشد دادم به طوریکه یهو یه مقدار پول زیادی وارد حسابم شد ک همسرم برام واریز کرد یعنی چند برابر و من فهمیدم ک دقیقا مشکل از همون باور مخرب بود،واقعا به خودم سعی میکنم یادآوری کنم که خدایا تو خودت خلق کردی و خودت هم نیازامون رو چه مالی چه معنوی برطرف کن واقعا ما بدون تو هیچیم
و اونموقع تونستم هم از این باور محدود کننده ک ما باید به فکر خانوادمون حتما باشیم حتی از خودمون بزنیم به نزدیکترین افراد زندگیمون بدیم یکم خلاص شدم و بازهم باید بیشتر این باور رو تقویت کنم چون خدا یبار تونسته بازهم میتونه شکی نیس
و من هم دوره عزت نفس رو ک خریدم ب این باور رسیدم ک اول باید به خودم اهمیت بدم و بعد خدا هدایت میکنه برا دیگرون هم چه از نظر زمانی و مالی وقت میذاری تازه خیلی آسانتر و بهتر
اینک من این باور رو داشته باشم ک من باید به اطرافیانم رسیدگی کنم وقتی هنوز از لحاظ مالی خودم در رفاه کامل نیستم همش اوضاع رو بدتر میکنه و فرکانس رو پایین میاره
من هم از لحاظ کاری خیلی رشد کردم ولی به قول استاد باید قدم به قدم برم جلو همش کار رو بهبود بدم و باورهای ثروتساز بسازم تا بتونم ورودی مالی زیادی داشته باشم که بتونم از سر ریزش خیلی راحت به اطرافیان و کسایی میخوام ببخشم
خداروشکر بابت این آگاهی
و مرسی از رویا و فاطمه جان
ک کامنت گذاشتین و به شناخت بهتری نسبت به خودمون میرسیم
خدایا شکرت
روز بخیر
با سلام خدمت دوستانم ،این فایل پایه اصول کار قوانین جهان هستی را با مثال نشون میده و نکته انحرافی از اصول هستی و نکات بازگشت دوباره به اصول را نشون میده ،،،مهارت برگشتن به مسیر اصلی و تداوم در مسیر بسیار مهم است و برای اینکار باید راهکارها را بشناسیم و رعایت این راهکارها بسیار مهمتر از خود قوانین است مهارت و شرطی کردن نوع نگاه دیدمان اهمیت این موضوع را نشون میدهد ،،،،حالا بعضی چیزها مثل گیاهان مضر به چشم دیده میشه ولی افکار منفی مخفی هست و به چشم نمیاد ،و باید دقت و بیدار باید باشیم ،،،خداوند بمن کمک میکند در هر حالتی ،،من باید نوع نگاهم را هماهنگ با خواسته های مثبتم بکنم و شرایط را باید بسیار خوب و تمیز در ذهنم برنامه ریزی کنم ،اتفاقات از همین ذهن و فکرم میگذرد پس افکار مثبت واقعی را بذر پاشی کنم تا بتوانم شرایط را مهیا برای قدرت گرفتن افکار جدیدم بکنم
به نام خدای بخشنده و مهربان
به نام خدایی که به شدت کافیست
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
مصطفی جان
ببین عزیز دلم این فایل نشانه ای برای تو بوده که دست رو گذاشتی روی دکمه نشانه روز و بهت نشان داده شده
این فایل میخواد بهت بگه مصطفی بها نده به نجواهای ذهنت بها نده به نجواهای شیطان بها نده به نجواهای صداهایی که به گوشت میرسه و نمیدونی دلیلش چی هست
خداوند داره واضح بهت میگه مصطفی تو تو هر سن و سالی که باشی تو تو هر حوزه ای که میخوای کار کنی باید این اصل رو در نظر داشته باشی اونم این هست که بها ندی به نجواهای شیطان
مصطفی جان
عزیز دلم
الهی من قربونت برم
عزیزم خوب میگی من خسته شدم از بس سیگار کشیدم من دیگه نمیخوام بکشم من هنجره و صدا به این زیبایی رو دارم با کشیدن سیگار از بین میبرم خوب تو راست میگی عزیزم
عزیزم
میگی من میخوام تغیر کنم و میخوام سیگار رو بزارم کنار درسته ولی ببین تو میخوای اول کار سنگ بزرگ رپ برداری
میگی چطور من بهت میگم
ببین شاید خیلیها تونسته باشن سیگار رو بزارن کنار و از کم کم کشیدن شروع نکرده باشند ولی اینو هم باید در نظر بگیری خداوند اون افراد رو اینجوری هدایت کرده
حالا این حرفی که میخوام بهت بزنم باید بپذیری نه اینکه از فردا دوباره بری سر خونه اول
تو باید لتونی اول کار کمتر سیگار بکشی
تو الان روزی بیست نخ سیگار میکشی باید این بیست نخ رو بکنی روزی ده نخ و به مرور زمان کمتر از ده نخ
مصطفی عزیز دلم میدونم برات سخته میدونم تو درودیوار هستی و واقعا نمیدونی باید چجوری اینکار رو بکنی ولی
تو خود پای در راه لنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد
مصطفی جان تو باید خواسته باشی سیگار رو بزاری کنار تو باید از عمق وجودت خواسته باشی
میدونی مثل روزی میمونه که از عمق وجودت میخواستی یه روزی سیگاری بشی و اونقدر این خواسته زیاد بود تا الان شدی این
مصطفی جان ببین پنج روز و شب چه لذتی داشتی میبردی ازینکه شبها مجلس داشتی تو عاشق خوانندگی هستی پسر تو الان دوباره مجلس نداری و بیکار شدی و من متوجه دارم میشم که اون نجواهای ذهنی اون پریشونیها دارن سراغت میان
مصطفی یادته تا دیشب که مجلس داشتیم چقدر آرامش و احساس خوب داشتیم
تو عاشق خوانندگی هستی پسر تو رسالتت رو پیدا کردی فقط کافیه فقط کافیه مصطفی فقط کافیه به حرفای استاد عباس منش عمل کنی اونوقت تو همین اردکان بهشت رو تجربه میکنی
تو عاشق خوانندگی هستی
مگه غیره اینه آره غیر این که نیست به من بگو غیر این که نیست
پس تو که با میکروفون و باند و بلندگو حال میکنی و استاد باورت میشه من سر هر کاری رفتم اصلا جهان دست به دست هم داده تا من از اون کار بیام بیرون و الان این چند روزه که من مجلس داشتم نه الانا استاد یعنی من هر موقع مجلس داشته باشم خداوند و جهان اصلا همه چیز به نفع من رخ میده تا من به کارم برسم
استاد بخدا خودم تازه متوجه شدم این موضوع رو حتی کسانی که من میرفتم سر کار و یه جورایی اخلاق و رفتارشون با من تغیر میکرده و خودم حس میکردم که طرف مقاومت داره نسبت به من و کارم حتی استاد اون افراد هم وقتی که میفهمن من مجلس دارم اصلا هیچ واکنشی نشون نمیدن که هیچ هنوز منو هم تشویق و تحسین هم میکنن
استاد بخدا امشب که مجلس نداشتم اصلا اصلا حالم مثل دیشب خوب نیس نمیدونم چرا ولی من بدون خوانندگی نمیتونم
ولی خیلی باید روی عذت نفسم کار کنم تا ببرمش بالا تازه متوجه یه باگهایی شدم تو شخصیتم که مثل قبل خوانندگی نمیکنم و یه جورایی دوست دارم مستمع با من هماهنگ باشه و مورد توجه قرار بگیرم و ازین جور عیبها
در صورتی که در دوران نوجوانیم به اینصورت آنقدر اینجور نبودم ولی الان خیلی تو زمینه عذت نفس ضعیف شدم
استاد امشب یه ذره به درک این موضوعات رسیدم و یهو به خودم گفتم همه چیز عذت نفس هست و من دوره عذت نفس شما رو خریدم و فقط گوش میکنم و متاسفانه عملکردی ندارم
از خداوند کمک میخوام که یاریم کنه بتونم اهل عمل باشم و از نتایج بینظیرش براتون بنویسم
استاد میدونی من اگه بتونم این سیگار رو بزارم کنار صدام قشنگتر میشه من اینو تجربه کردم
خیلی عیب بزرگیه تو خوانندگی سیگار کشیدن
امیدوارم بتونم به یاری خداوند این ماده مخدر رو اول کمتر و بعد به کل بزارم کنار
من کامنتهای زیادی میخوام بنویسم در مورد ترک سیگار که میدونم این کامنت نوشتن خیلی بهم کمک میکنه تا رشد کنم و حتی همین سیگار هم میتونم با صداقتی که در کامنتهام به خرج میدم بزارم کنار
من برم یه اهنگ گوش بدم و تجسم کنم که دارم خودم تو جمع میخونم و مردم دارن لذت میبرن از صدای من
خدایا میشه ازت یه چیز بخوام
من دلم مجلس میخواد برام ردیف کن ممنونم
براتون آرزوی بهترینها رو دارم
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز دویست و یازدهم از فصل هفتم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت که بابت پارک زیبای زره ناس و درختان و چمن ها و ماه بزرگ و زیبا در آسمان و چراغهای شهرمون سپاسگزاری کردم
خدایا شکرت بابت اینکه پول شامپو که دیشب خریده بودم با دومادمون تسویه کردم
خدایا شکرت بابت اینکه پول تعویض روغنی که مادرم داده بود رو تسویه کردم
خدایا شکرت بابت خواب آروم و راحت امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه موی دم اسبی که سفارش داده بودم رسید دستم نکته جالبش این بود که میگفتم فردای عروسی میاد همین اتفاق هم افتاد
خدایا شکرت بابت اینکه موی مصنوعی که سفارش داده بودم خیلی خوشگل و با کیفیته و قدش 90 هست شبیه موی طبیعیه
خدایا شکرت بابت اینکه با سحر دوستم رفتیم شب دور دور خیلی خوش گذشت 5 بسته هم براش پودر زعفران بردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم سحر شکلات های بسیار خوشمزه برام آورده بود و خوردم و لذت بردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
استاد میگه
حدود دو سال یا دو سال و نیم پیش با تراکتور چمن ها رو زدم درختچه ها رو هم زدم و فضا خیلی تر و تمیز شد و دو سال چمن هارو نزدیم
تا اینکه حدود یک ماه و نیم پیش گفتم تراکتور رو بردارم چمن ها رو بزنم خیلی زمان برد که من چمن هارو بزنم
علف های دور دریاچه رو شروع کردیم با دست زدیم و خیلی خوشحال بودیم که تمیز شد و مشکلی نداره
الآن انقدر بزرگ شدند که تراکتور هم نمیتونه بزنه
یه سری درخت های هرزی هستند که مثل سرطان رشد میکنند
یه درختچه کوچیک رشد میکنه این قدی میشه
چند وقت دیگه تبدیل میشه به درخت بزرگ
برای هرکدوم از اینا باید یه دستگاه دیگه بیاری و خیلی زمان صرف کنی تا پاکسازیشون کنی
یه درختچه ای که قبلا با تراکتور خیلی راحت میشد تمیز کنی تبدیل میشه به یه درخت سخت و بزرگ که چندین ساعت باید برای هرکدومشون وقت بزاری و برداریشون
حالا هدف من از این حرفا اینه که
افکار منفی تا وقتی رشد نکردند میشه تغییر جهت بهشون داد
یعنی یه فکر منفی میاد تو ذهنت مثل من کافی نیستم من زیبا نیستم من نمیتونم زندگیمو خلق کنم من نمیتونم آدم مناسبی رو جذب کنم من بیمار میشم من درآمدم خوب نمیشه و…
یه سری نجواها و افکار منفی هست که هر لحظه داره تو ذهن ما صحبت میکنه تا وقتی که ضعیفند میشه تغییرشون داد میشه تمرکزمونو بذاریم رو زیبایی ها و سلامتیمون و روی توانایی هامون روی نکات مثبت زندگیمون
ولی اگه افکار منفی رو اجازه بدیم که رشد کنند و خودشونو گسترش بدن وقتی رو افکارمون کار نمیکنیم این افکار منفی یواش یواش تبدیل میشه به شکل فکر کردن ما
اگه یه باوری مثل باور کمبود که آغا فرصت ها داره از بین میره و پول نیست و نعمت ها هرروز کمتر میشه و هرروز اوضاع بد میشه و من نمیتونم درآمد خوبی داشته باشم و …
باور کمبود درمورد روابط مثل آدم مناسبی برای ازدواج دیگه پیدا نمیشه و همه آدما به درد نخور شدند و همه دختر پسرا خرابن و بی نهایت باور دیگه مثل دیگه نمیشه خونه بخری و دیگه نمیشه مهاجرت کنی و….
وقتی این افکار میاد در حد یه جرقه هست اولش خیلی ضعیفه ولی وقتی که اجازه میدیم خودشونو گسترش بدند انقدر قوی میشن که کل فضای ذهن ما رو میگیرن
من درمورد افکار منفی خیلی حواسم هست که نذارم رشد کنن
سریع میام باورامو تقویت میکنم
سریع میام منطق پیدا میکنم مثلا درمورد فراوانی که انسانهای خوب و نعمت ها هرروز دارن بیشتر و بیشتر میشن و دختر و پسرهای خوب بیشتر میشن و فرصت های شغلی و سلامتی و ثروت ها و نعمت ها هر روز داره بیشتر میشه
این کاری نیست که یه بار انجام بدیم و تموم شه ما باید سال دیگه هم این علف هارو بزنیم پس ما همیشه باید روی باورامون کار کنیم
اگر ما به فکر ذهنمون نباشیم افکار منفی بسیار قدرتمند میشن و تبدیل میشن به افسردگی
افسرده کسیه که افکار منفیش انقدر قدرتمند شده که نمیتونه از پسشون بربیاد
انقدر خود سرزنشی و نگرانی و ترس ها و بی ایمانی و احساس عدم لیاقت تو وجودش گسترش پیدا کرده که شده تومور سرطانی و تبدیل شده به افسردگی
وقتی داره اوضاع خراب میشه و یه فکر منفی میاد تو ذهنمون همون اول جلوشو بگیریم همون اول با تغییر زاویه فکرمون با تغییر نگاهمون با نگاه کردن به نعمت هایی که داریم به جای ناسپاسی جلوشو بگیریم
اگه این کارو کنیم خیلی راحته
ولی اگه اجازه بدیم اون افکار منفی و احساس بی ارزشی رشد کنه کار واقعا کار سختیه و انرژی زیاد میبره
چرا آدم باید بذاره به اینجا برسه
اگه افکار منفی رشد کنه میریم تو مدار اتفاق بد بیشتر
افکار منفی رو توی نطفه باید خفه شون کرد
بیا همون اول با باورهای درست ترس هاتو ضعیف کن و ایمانتو بیشتر کن وقتی با تغییر باورات احساست بهتر میشه کار خیلی راحته
و میری رو مدار اتفاقات خوب
ذهنتو کنترل کن و این روند رو ادامه بده که رفته رفته کار خیلی راحت تر میشه برای کنترل ذهن
افکار منفی میتونه خیلی ضربه بزنه اگر قوی بشن
اگر قوی نباشن مثل یه بچه کوچیک خیلی راحت میشه کنترلشون کرد
ولی اگه تبدیل بشه به یه غول بزرگ به یه دیو بزرگ کار راحتی نیست کنترل کردنش مثل این علف های هرز پرادایس
وقتی احساسمون بده یعنی یه فکر ناراحت کننده ای تو ذهنمونه
حالا به محض اینکه اینو فهمیدیم بیاییم بگیم من از چه زاویه ای میتونم به این موضوع نگاه کنم
همون موقع که افکارتو شناسایی کردی با تغییر زاویه دیدت به احساس بهتری میرسی
وقتی یه اتفاق ناجالب میفته ببین چه خیریتی توی اون اتفاق میتونی پیدا کنی و با این کار ذهنتو آروم کن و اتفاقات رو به نفع خودت تغییر بده
وقتی احساس آرامش و خوبی داری یعنی در مسیر دریافت نعمت های خداوند هستی
اگر که شما حالتون خوب نباشه در مدار دریافت نعمت ها و ثروت ها و آدمای خوب و ایده های خوب نیستید
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام و درود ب استاد و تمامی دوستان .
خدارو سپاسگزارم که منو هروز داره هدایت میکنه به مسیر درست زندگیم .در مورد نشانه من اینو من خیلی وقته باور کردم که اگه یه مشکلی یا اتفاقی برا من میوفته اصلا ناراحتم نمیشم میگم این از سمت خدا بود که من اینجا بمونم وبعد حرکت کنم
مثال دیشب موتور من پنچر شد خیلی راحت پیاده شدم و هیچ ناراحتی نداشتم وبردم یه مسیری وبادش کردم منو برد خونه و خیلی راحت صب بلند شدم بغل خونه یه آپاراتچی هست گذاشتم درست کردم از خیلی وقته این فکر در وجود من هست که اگه عجله دارم میخام جایی برم و اتفاقی برا موتوره میوفته اصلا نگران نیستم که بخوام ب افکار منفی قدرت بدم واین چند وقته که ب طور مرتب تو ساید هستم خیلی کنترلم ب احساسات منفی بیشتر شده دقیقا میفهمم که مغزم باهام صحبت میکنه یا قلبم و به این باور رسیدم که مغزم هر چی میگه عمل نکنم وقتی کاری رو انجام میدم که از قلبم حرف میزنه یه حسی در درون من ایجاد میکنه که بدون آهنگ من میرقصم یه انرژی و احساس خوب به من میده .مخصوصا وقتی کارمو انجام میدم وپول برام واریز میشه دقیقا خانمم متوجه میشه این حس منو میگه باز پول اومد تو حسابت ومن میام سهم دخترم وخانمم رو هم میدم بهشون همه با حسی خوب میان رو مبل هر سه تا مون همدیگرو بغل میکنم وشادی میکنیم این خیلی حس قشنگیه که بهم دست میده خوشحال میشم خداوند اینقدر بهم قدرت میده که بتونم ب راحتی ببخشم وحال خوبی داشته باشم .خدایا شکرت .دیشب هم خانمم به خاستش رسید ورفت کربلا ومن قبل از رفتن برنامه ریزی کردم تو این 10روز بشین در خلوت خودم با نیروی برتر .ارتباط بر قرار کنم .وچند وقته شروع کردم به قرآن خواندن واین 10روز بهترین فرصت برای قرآن خواندن .خدارو شکر حالم خیلی خوبه تازه قرآن که میخونم چقد آرامش خاصی به من میده .سپاسگزارم از خداوند و استاد عزیز و تموم دوستانی که در حال رشد وتعالی هستن .خدا یارو یاورتان.
بنام پروردگار مهربان من
اینجام و مینویسم اینا همش لطف توعه
تو همون نوری هستی که از لابه لای درختا میاد و میخوره به صورتم
تو همون حس قشنگی هستی که کل وجودمو پر میکنه….
تو دستای گرم مادرمی ،،،،حمایت پدرمی
تو همون راه و مسیری هستی که بهش هدایت میشم…
همه چی تویی،،،،،وقتی حالم خوبه وقتی حسم قشنگه تو هون حس قشنگی……
اینارو برای تو مینویسم چون صاحب همه نوشته هام تویی…..
اینارو واسه تو مینویسم چون مخاطب همه کامنت های من تویی……
چه خوبه که هستی
دارم بیاد میارم ،،،،،گذشته رو ،،،،،،یاده روزایی میوفتم که تضادی اگه بود تهش خیر شد،،،،،،اگه حکمتو نفهمیدم ،،،اما این روزا میگم چه خوب کاری کردی برام….شاید اگه اون روزا اون اتفاقا نمیوفتاد من الان اینجا نبودم،،،،من الان تو مسیر قانون نبودم…..
استاد عزیزم ،،،،هرجا هستین پر باشین از عشق از نور از هدایت….
این فایلو امروز میخواستم ،،،،شنیدن این حرفارو میخواستم،،، ،،میخواستم تا بشنونم،،،،که مهم نیست ظاهر قضیه چیه ،،،شاید ذهن ما اولش میترسه و مارو میترسونه،،،،،شاید اولش نتونه از دلش خیر بیرون بیاره،،،،اما من ک میدونم برگی بدون اذن تو نمیوفته،،،،من که میدونم ته هرچیزی به خیر ختم میشه،،،،من که میدونم مشت تماممممم ماجرا ها تویی،،،،
وظیفه من اینکه حالمو خوب کنم
وظیفه من اینکه ذهن و روحمو هماهنگ کنم
وظیفه من اینکه از دل اتفاقات یه دلیل خوب بیرون بکشم تا بتونم به حس کمی بهتر برسمممم،،،،
باید بتونم اول کار به ذهنم بگم ای منفی نگر ،،،تو هرچی میخوای بگو،قلبم من میگه خدا بزرگه،،،،قلبم میگه خدا حواسش به من هستتتتتت،،،قانع نمیشی ،،،،؟؟؟؟من قانعت میکنم ،چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟
میخوای هزاررررر تا اتفاق از گذشته بگم که شاید ظاهرش خوب نبوده اما تهش قشنگ شده …..
میخوای بگم خدا چندبارررر منو از لبه پرتگاه نجات داده؟؟
میخوای بگمممم خدای من خدای همه روزاس،،،،،خدای من برای تمام لحظه هاس،،،،
من ایمان دارم بهش
اصلا من خیره اونو میخوام،،،،میخوام خیر از نظر اون باشههههه،،،،،
میخوام از ته قلبم بگم خدایاااا
من از هر خیری که از جانب تو به من برسه فقیرم….
من خیریتو از نگاه تو میخوام……
من آینده رو نمی بینم ،،،،،اما میدونم تو بیشتر از من میخوایی تا:::::
سالم باشم
عاشق باشم
رابطه قشنگ داشته باشم
بیشتر از من میخوای که مهسا به هرآنچه میخواد برسه…..
اونم از مدار آسونی ها……..
بیایم اول به خودم میگممممم،،،حواسمون به داشته هامون باشه تا ذهنمونو خفه کنیم،،،،تا بهش بگیم ببین مهم نیست الان ظاهر قضیه چیه تو هنوزم خوشبختی میدونی چرا؟؟؟؟؟
تو سالمی ،،،،،
چشمات می بینه
گوشات میشنوه
موهات قشنگه و پر پشته
ناخن هات کشیده و زیبا هستن
عزیزممممممم تو قلبت میزنههههه ،،،،ببین صداشو میشنوی:)
ریه هات از اکسیژن پرن….
معده و روده هات عالی کار میکنن،،،،
دستات سالمه و داری مینویسی
پاهات سالمه و میتونی کل دنیارو بگردی …..
مهم تر از همه ،،،،،حال دلتتتتت خوبه،،،،آرامش داری…
ببین ذهن من بدنم سالمه و به لطف خدا سلامتم ،،،این یه ثروته …..
عزیزم مهم نیست ظاهر قضیه چیه
تو هنوزم کلی نعمت داری:
ادمای زندگیت کنارتن ،دوستت دارن
خانواده داری و زیر این سقف هستین و حال دلتون باهم خوبه،،،خواهر و برادرت کنارتن و کلی رابطه قشنگ دارین:)
مادرتو ببین اینجاست ،،،سالمه ،سلامته تازهههه کلی ام دوستت داره،بغلت میکنه ،،،،،غذای خوشمزه میپزه،درکت میکنه،برای تو و تصمیماتت ارزش قائله.
پدرتم اینجاست،،،،همیشع برات ارزش قائله و همیشه حمایتت میکنه،،،،باهات شوخی میکنه ،میگین و میخندین:)
مهم تر از همه رابطتت با اون بالایی ببین چقدر خوبه،،،،
تا قبلا ها دوست نبودی باهاش،،،،از وقتی قانونو درک کردی حال دلت با اون خیلی قشنگ تره….
تو جایی زندگی میکنی که وقتی بیرونو نگاه میکنی،،،،پرنده ها هستن و آواز میخونن،،،،یه جفت کبوتر عاشقو می بینی که حالشون با خودشون خوبه و تو این منظره زیبارو داری
یه آسمون آبی با ابرای پنبه ای هست که از دیدنش لذت میبری:)))
خلاصه کلیییییچیزا داری کلی نعمت هست ،،،،،،
اگه بخوام بنویسم هیچ قلمو و کاغذی قادر نیست به تصویر بکشه و بنویسه…..
بجای اینکه بخوای نگران این اتفاق به ظاهر نامناسب باشی ،،،،،داشته هاتو ببین……
و بدون مهساااا تو دل این اتفاق یه زمینه سازی برای اتفاقات قشنگه،،،،،
بدون این اتفاقا قراره کلی خیرت بیاره
اصلا این اتفاقا همون دریه که برای رسیدن به خواستت ازش باید بگذری و همون میونبری که تورو زودتر به خواستت میرسونه….
در پناه خدا باشید.
سلام به استاد عزیزم، من از صبح مورد حمله نجوا های شیطان قرار گرفته بودم و از پروردگار هدایت خواستم تا بتونم غلبه کنم
اول هدایت شدم به خوندن قرآن و بعدش قلبم بسیار اروم شد و نجوا ها کمرنگ شدن، بعد هدایت شدم به این فایل الهی و چقدر آرامش گرفتم ، از صبح یکی از نجوا ها این بود که تو مگر روی خودت کار نمیکنی؟ پس چرا این نجوا ها ذهنتو درگیر کرده؟
تا جایی که شما گفتین همه دچار افکار منفی و نجوای شیطان میشن ولی تفاوت اونجاست که بعضی ها ذهنشون رو کنترل میکنن و غیره ، استاد ازتون بابت این فایل خیلی سپاس گزارم، بعد این فایل سپاس گزاری نوشتم و آب بود روی آتیش نجوا های شیطان. الان احساس بسیار خوب و آرامشی الهی دارم ، سپاس گزارم استاد عزیزم
سلام به دوستام
امیدوارم در احساس عالی باشید
ممنونم از تمام کسانی که در تهیه این فایل زحمت کشیدن.
استاد یه راهکار دادن که از طریق احساس متوجه جنس افکارتون بشید
احساس یه ردیاب افکار به حساب میاد
من شده احساسم بد شه
و میدونم علتش جنس افکارم هستش
اما موشکافی نمیکنم اون فکر دقیقا از چه باوری نشات گرفته
بجاش حواسمو سمت یه موضوع مثبت بردم
ینی در واقع تو احساسه نموندم.
مثلا رفتار یا یه حرف همکارم احساس منو بد کرده، وقتی اون نوع برخورد میاد تو ذهنم متوجه بدی احساسم میشه اما…
سریع راجب یه موردی شکرگزاری میکنم
یا یه سری رفتارهای مثبت همکارمو بیاد میارم
شاید تا یک دو روز این چرخه ادامه داره
اما به مرور دیگه کمتر اون نوع برخورد ناخواسته میاد به ذهنم.
کلا از این راهکار استفاده میکنم.
گاهیم اصلا علت احساس بدم رو متوجه نمیشم که دقیقا از چه باور یا اتفاق ناخواسته ای نشات گرفته.
در این موردم باز حواسمو سمت داشته هام و شکرگزاری بابت اونا میبرم
برای تمام خانواده عباس منش، آرزوی شهود قوی و ایمان محکم و رفتار توحیدی رو دارم.
«دستانم در دستان محکم و قدرتمند خداست»
به نام خدا
خدایا شکرت
.
اینکه حرف های خوب بزنیم
اینکه تمرکز اصلی مون روی نکات مثبت زندگی خودمون باشه
ووو
این موارد قانون است و درست
اما چیزی که من متوجه موضوعش شدم این هست که سرمون هم توی برف نکنیم چون خودم یه عده ای را میبینم با اینکه خدا می دونه من اصلاً و ابدا
در مورد قانون و قانونمندی جهان و استاد و سایت
وووو باهاشون صحبت نکردم خدا را شکر
ولی اونها من را یک آدم ساده لوح فرض می کنند
که البته نظر دیگران اصلا نباید برام مهم باشه
ولی این خودش نکته دارد که سرمون را توی برف نکنیم .
بلکه آگاهانه و این مهمه برای من عاقلانه هم با خودمون با زندگی خودمون و بعد با اطرافیان خودمون رفتار کنیم
با حرکت کردن من خودم متوجه این مسایل شدم که باید همیشه در همه ی مراحل زندگیم آگاه باشم بیدار باشم خودم خودمو بزرگ جلوه بدهم
یعنی من روی خودم کار می کردم ولی در مقابل دیگران یک آدم ضعیف البته به ضعم خودم یه آدمی که مثبت است آدم خوبیه است
ولی برداشت آدمها از من چیز دیگه ای است
اونها فکر می کردند من نمی فهمم که دارند دروغ می گویند
ولی یک کم که روی عزت نفس خودم کار کردم تونستم بهتر و آگاه تر و صد البته عاقلانه تر با افراد با آدمها با نزدیکان خودم معاشرت کنم
خواستم این رسیدن به این نکات را مکتوبشون کنم چون خیلی می دیدم و بهش برخورد داشتم .
یه جاهایی می خواستم به بقیه بگم من آدم خوبی هستم ولی ببینید فلانی مثلاً مادرم پدرم همسرم وو
اینها آدمهای بد و ظالمی هستند
ولی باز هم روی این تضاد کار کردم و دیدم درسته
و باز هم کار کردم و درست ترش کردم خدا را شکر
ولی باز هم فهمیدم که آدمها یه جور برخورد و یه جور اصلأ و ابدا نیستند
و این من هستم که باید مسیر درست را انتخابش کنم
خدایا شکرت
پس کم کم سرم را بالاتر گرفتم . محکم تر صحبت کردم
اگر کسی بهم گفت از فلان چیز مثلا راه رفتن در تاریکی شب
یا از پریدن گربه ووو می ترسم.. اگر واقعاً می ترسم بگم آره
می ترسم و درستش کنم ولی اگر هم نمی ترسم بلند واضح شفاف بگم نه اصلأ نمی ترسم ….
دیشب یه خانمی من را نصیحت می کرد البته که بصورت اشتباه و من محکم باهاش صحبت کردم و ساکت شد
خیلی به خودم افتخار کردم
چون ایشون خیلی آدم ضعیفی است و بیسواد و من
نمی خواهم در این دسته قرار بگیرم
حالا چیست که این می خواست من را راهنمایی کند ؟
برای همین خودم را جلو همه آدم خوب جلوه دادن به جای اینکه خودم باشم
موقعی که باید بلند حرف بزنم رسا واضح و مشخص حرفم را بزنم
چون اگر بترسم ظالم بر مظلوم غلبه کرده و دیگه حریف نمی شوم
البته که این جور مواقع باید اعراض کنیم ولی وقتی صحبت هایی تکرار می شود باید ریشه یابی شود
جاهایی که باید بلند صحبت کنم باید این طور رفتار کنم
جاهایی که باید ساکت باشم ساکت و آروم باشم کجاها ؟؟؟
در مواردی که اصلأ به من مربوط نمیشود معلم بازی را بزارم کنار
من اونقدر روی خودم کار می کنم حالا باید امتحان خودمو
با نمره بیست درجا قبول شوم وگرنه باختم .
خدایا شکرت.
.
یه عده ای وقتی من وارد برنامه های استاد شدم خدا را صد هزار مرتبه شکر با این همه نتایجی که من می گرفتم با من
جبهه می گرفتند چون من نتایجم عالی بود چون به قانون عمل می کردم و تمرینات را سعی می کردم مو به مو انجام بدهم ولی اونها سر سازگاری با من داشتند
و همون عده افراد بعد از مدتی من را یک آدم ندار و بدبخت می بینند
این عده افراد را باید رهاشون کرد چون بغیر از ضربه زدن به آدم هیچ سودی ندارند
ولی باز هم برای اینکه مدارم میاد پایین باهاشون برخورد دارم و من را سرزنش می کنند و سوالات عجیب و غریب از من می پرسند
من هم محکم باهاشون برخورد کردم و دیدم نه خدا را صد هزار مرتبه شکر نتیجه داد
چون دیگران نیستند که برای من تعیین تکلیف می کنند
باید در مواقعی هم سرم را بگیرم بالا و محکم و استوار باشم
خدایا شکرت
بایادونام خداوند یکتا که هرچه دارم ازااوست
به سلام به استادعباس منش وخانم مریم شایسته عزیزدل گروه توحیدى
وباسلام به تک تک دوستان هم فرکانس ام
افکارمنفى مانندعلف هاى هرزى هستند که اگه دربدورویش نزنیم بى رویه رشد مى کنند وریشه مى دوانند ومجبوریم انرژى زیادى بذاریم وافکارمنفى رواز ذهن مون پاک کنیم که کارى سخت خواهد بود
من بااموزه هاى استاددردوره هایى که خریدم
مخصوصا دوره ى جدیدم
دوره ى هم جهت باجریان خداوند که سعى مى کنم دانشجوى رتبه ى اول درجایگاه خودم که تمرینات ام روخوب انجام مى دم
یاددددددگرفتم درمومنتوم منفى نمونم واوت تایم بدم یعنى زود ازفکر منفى بیام بیرون
وبه یک ایده ى زیبا فکر کنم
مونتوم مثبت روحایگزین مومنتوم منفى کنم
یادگرفتم احساسات خوب مساوى است بااتفاقات خوب
پس درطول روزسعى مى کنم دراحساس خوب بمونم
بایادگیرى
دوره ى عزت نفس
احساس لیاقت
که چندین باردوره خوندم
یاد گ
دوره ى
قانون افرینش
دوره ى ١٢قدم
دوره ى روانشناسى ثروت ١
که هنوز دوره هاروتموم نکردم
ولى هرروز تایم بیشترى ازروز روبرگوش دادن فایل هاى دوره هاوحتى دوره هاى دانلود ى بیشتر گوش مى کنم
کامنت هارومى خونم
باکسب این اگاهى ها ارامش ام
صبورى ام
احساس خوب ام
روز به روزبیشترمیشه
به قول دانشجوى هم مدارم خانم سعیده ى شهریارى من دیگه دانشجوى ۵ماه پیش نیستم
ازهرلحاظ تغییر کردم
الهامات برام مهجزه مى کنه
پاداش مى گیرم ازخداى توحیدى خودم
خدادرهرلحظه منو هدایت مى کنه
خدامنواسون مى کنه به اسونى کارها
به قول استاد یادگرفتم براى پیشرفت وبررگ شده تودل ترس ها برم
یاد گرفتم جاهایى که کارى رونمى خوام انجام بدم
باشهامت نه بگم
یاد گرفتم خودم روهمونجورى که هستم دوست داشته باشم باحسن هاو ایرادهایم
یادگرفتم براى شروع هرکارى فدم اول روبردارم وقدم هاى بعدى درطول مسیر گفته میشه
یاد گرفتم سپاسگزارتک تک نعمت هاى خداباشم براى وفورنعمت وورودثروت به زندگى ام
البته به خداگفتم زبان من قاصرازسپاسگزارى ازتک تک نعمت هاست
یادگرفتم بطرى شیشه اى زیبایى مخصوص سپاسگزارى روزانه ام درجایى که جلوى چشم ام باشه(من روى میزنهارخورى اشپزخونه گذاشتم)
وازشروع جلسه ى ١۶هم جهت باجریان خداوند
جملات سپاسگزارى ام روهمراه باعلت سپاسگزارى مى نویسم
مثلا
خداروهزاران مرتبه سپاسگزارم که یخچال تمیز وسالمى دارم که موادعذایى ومیوه و…. خنم نگه مى داره
بخ واب خنک مى ده
وگوشت ومرغ روبرام فریز مى کنه
وبزرگترین وبهترین کارى که یادگرقتم وقتى مىبینم یه نفریه کارى روانجام میده مى گم پس من هم مى تونم
یاد گرفتم صبور مهربون باشم وهرجامیرم زیبایی هاروببینم وتعریف کنم
یاذگرفتم به نازیبایی هاتوجه نکنم
یادگرفتم هرجا افکارمنفی واخبارمنفی وگفتگوی منفی هست وارد بحث نشم
سکوت کنم
یامحیط روترک کنم
یابگم دیگه چه خبر
یااز طرف مقابل سوال بپرسم
یادگرفتم خالق زندگی خودم هستم وصددرصدمسئول زندگی خودم هستم
دپناه ایزومنان
شادوتوانمند وثروتمند وسعادتمند ومانا وپرتوان باشید
ساعت 8:56دقیقه ی روزچهارشنبه 1404/5/1