رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه












به نام خدا
سلام به همگی
استاد توی قسمتی از فایل میگه
ایا این صحبت هارو با خودتون داری که
پول که اصلا مهم نیست
مهم خانواده است ،مهم پاکی ،مهم صلح، مهم انسانیت.
●من دو تا خاله دارم و مامان خودم
بین بابای من و دو تا شوهر خاله هام
شوهر خاله کوچیکم به نسبت وضعش بهتر بود ،فروشگاه لباس داشت
(خدابیامرز از دنیا رفته )
این شوهر خاله ام ،خیلی خیلی خیلی با خانواده اش رابطه خوبی داشت ،بسیار مرد مهربان ،حمایت گر ،خوشاخلاق خانواده دوست خانواده دوست خانواده دوست
یعنی ادم به این حد خانواده دوستی یک مرد توی زندگی ام ندیدم
یعنی ادمی که ثروتمند بود بسیار خانواده دوست بود
اونیکی شوهر خاله ام بسیار فقیره
و خیلی زیاد رابطه اش با خانواده اش بده و بسیار بد رفتاره
و بابای خودم هم رفتار هاش در حوزه پول خوب نبوده و دعواها و ناراحتی ها بیشترشون سر پوله
اگر پدرم پول دار باشه احتمالا رفتارش با خانواده اش بهتره
پس پول مهم چون خانواده مهمه
پول مهمه چون خانواده دوستی
چون پاکی
چون صلح و ارامش با خودش به همراه داره .
پول مهمه چون خانوااده مهمه
به نام خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان
سلام به همگی
رابطه بین ثروت و خداوند در ذهن
آیا اگه من ثروتمند بشم از خداوند دور میشم؟
اگه من فقیر باشم به خداوند نزدیک میشم؟
آیا این باور درستیه؟ آیا هستند افرادی که هم ثروتمند هستند و هم به خداوند نزدیک هستند؟
آره. حضرت سلیمان، حضرت ابراهیم، حضرت یقعوب، حضرت یوسف، استاد عباس منش، میرداماد، امام علی، پیامبر با ثروت خدیجه تونست اسلام رو گسترش بده.
خب خود خداوند توی قرآن گفته که شیطان شما رو به فقر و فحشا دعوت می کنه، در حالی خداوند شما رو به ثروت و نعمت هدایت می کنه.
اگر که ثروتمند بشم آیا احساس گناهی دارم؟ من فکر میکردم که قبلا توی ذهنم این باور بود که ثروتمندان آدمای بدی هستند، از فقرا پولشونو میگیرند جمع میکنن برای خودشون و پسانداز میکنند. هرچی جنگ و قتل و غارته به خاطر همین ثروتمنداست. چرا؟ چون اونها می خوان که مثلا پولهای دیگران رو حق و حقوقشون رو بگیرن بخورن. یا اون باوری که توی سریال امام علی میدیدم، امام علی به خاطر ثروت کشته شد (چون بحث قدرت بین معاویه و علی بود) به خاطر این که معاویه پول به افراد دادند تا امام علی رو خانه نشین کنن. یا مثلا برای سر امام حسین جایزه گذاشته بودن. و توی ذهن کودکی من این بود که پول بده، پول چیز خوبی نیست! باعث قتل و غارت میشه! ببین امام حسین رو به خاطر چند تا سکه شمر و شبس سرشو بریدند.
یا توی فیلم مریم مقدس می دیدم که عالمان یهود با پول کاراشونو راه می نداختن و حضرت ذکریا یه لباس خوب نداشت. من ناخودآگاه فکر می کردم که حضرت ذکریا خیلی به خدا نزدیکه، و اون کاهنان دیگه نه. چون پول دارن و با پولشون جنایت می کنن. در صورتی که پول مثل چاقو می تونه چند کاربرد داشته باشه. هم پزشک هم می تونه با چاقو یه بیمار رو جراحی کنه و هم می تونه یه قاتل با چاقو زندگی یه فرد رو بگیره و بکشتش. اصلا نمی تونم بگم که چاقو خوبه یا بده. شاید حضرت ذکریا هم ثروتمند بوده، ولی توی فیلم اونو فقیر و ژنده پوش و حقیر نشون داده که داره به دنبال یه لقمه نو میگرده.
آیا توی لایه های درونی ذهنم این باور هست که اگه ثروتمند بشم از خدا دور می شم یا آدم طمعکاری میشم؟ یه آدم پستی میشم یا آدم ظالمی میشم؟ یا به هر شکلی توی ذهنم ثروت یک بار منفی داره؟ خیلی وقتا من شنیده بودم که یه ثروتمند اگه به کسی قرض نمیداد، میگفت خوب شد که خدا به این مسجد نداد وگرنه یه نفرو نمیذاشت بیاد تو مسجدش نماز بخونه. خوب شد به فلانی خدا پول زیاد نداد وگرنه انقدر مغرور میشد که هیچکی رو آدم حساب نمیکرد. یا خودم خیلی وقت ها ناخودآگاه میگفتم که حتما خدا برای من ثروتو نخواسته! حتما من اگه فقیر باشم دست به کارهای خلاف و جنایت نمیزنم. یا کسانی رو که مثلا توی سریال ها، فیلم ها دیدم اکثرا ظالم هایی بودند که ثروتمند بودند مثل یزید، مثل معاویه، مثل عمروعاص، مثل قاچاقچی هایی که مثلا توی فیلم بازی با مرگ دیده بودم. یعنی هرچی که مثلا فیلم و داستان پلیسی و جنائی دیده بودم، هرچی که داستان جنایت شنیده بودم از ثروتمندا بود. دلیل جنایت رو ثروتمندان و پول می دونستن. یعنی اونها رو بد نشون داده بود. حمله مغولها به ایران به خاطر ثروت بوده، کشورگشایی ها علتش پول و یا گرفتن غنایئم بوده. یا حمله انگلیسی ها به خاورمیانه یا استعمارگرها رو میگفتن اینا ثروتمندند به خاطر اینکه پولهای کشورهای دیگر را بگیرند میان کشورشون رو غارت میکنند و علت فقر کشورهای فقیر رو کشورهای ثروتمند می دونستند. می گفتن که امریکا یک کشور خونخواره. می گفتن اینها کشورهای ثروتمندند که کشورهای فقیر رو به کامشون میبلعند. خیلی شنیده بودم به خاطر همینم مثلا توی تظاهرات هایی مثل 22 بهمن اون موقع شرکت میکردم. میگفتند که امریکا امریکا مرگ به نیرنگ تو خون جوانان ما میچکد از چنگ تو. یعنی انقدر کشور امریکا رو خونخوار و انقدر حریص و انقدر چیز نشون داده بودنش. بعد که ما اینا رو میدیدیم و این شعارها رو میدادیم به خاطر باورهامون بود. خب ما وقتی که شعاری میدیم بر ضد ثروتمندان و کشورهای غنی و قدرتمند، یعنی ما اون ثروت و پولو نمیخوایم دیگه! ما بدمون میاد از ثروت. یعنی از ذات ثروت من بدم میومد.
در صورتی که اصلا اینطوری نیست! کشور امریکا متشکل از چندین ایالت هست، چقدر مسلمون و یهودی و مسیحی خیلی نیکوکار دارند، خیلی کارآفرین دارند که الان مثلا مثل بیل گیتس، ایلان ماسک، مثل جف بزوس که این افراد خیلی از ثروتهاشون رو کمک کردن. بیش از 30 درصد از ثروتش رو دو سه بار حتی بیل گیتس کمک کرد به فقیرهای در افریقا، دانشگاه ساخت، بیمارستان ساخت این همه کارآفرینی کرد.
آیا مثلا به این موضوع اشاره میکنم که آدمای ثروتمند انسان بدیه؟ یا تو ذهنم این نجوا میاد که فلانی وضعش خوبه خدا میدونه چه کار خلافی کرده؟ چه دزدی کرده؟ چه کلاهبرداری کرده؟ چه بی عدالتی کرده؟ و تونسته یه همچین خونه یا یه همچین ثروتی داشته باشه یه همچین ماشینی رو داشته باشه؟ آیا این صحبتها توی زبونم میچرخه، توی ذهنم میچرخه پیش میاد که این حرفا رو توی خلوت خودم بزنم؟
خوب من توی همون سریالهایی مثل کاراگاه علوی یه بار من از رئیس بازداشتگاه شنیدم که می گفت: هر که زیاد شد سیم و زرش یا خودش دزد بود یا پدرش. یعنی توی اون سریال یک و نیم میلیون تومان از یه بابایی برده بودند و اصلاً برای کلانتری قابل هضم و قابل باور نبود. تازه فیلم نامه نویس هم به خاطر این که این منطق رو به بیننده بده که یه همچین پولی رو یک نفر نمی تونه داشته باشه، بازاری ها اون آقا رو نزول خور و خسیس و حریص معرفی کرده بودند. خودمه یادمه که توی کتاب اجتماعی دوره راهنمایی میخوندم که اون کاخهایی که در نیاوران بنا شده بود و نشون داده بود و اون زمین های خرابهای خونه های خرابه داشت که پایین شهر بود اونو کنار هم گذاشته بودند گفتند. ثروتمندان با غصب زمین با غصب پول با حق مردم خوردن این کاخو برای خودشون درست کردن وگرنه از کجا آوردن؟ خب از همین مردم گرفتن. در صورتی که این کاملا اشتباه بوده. توی ذهنم قبلا این بود: مثلا یه کارفرمایی اگه وضعش خوب بود میگفتیم که این پول کارگرا رو نداده، پول کارگرا رو میخوره از متراژ کار میزنه، مثلاً پول گچکار پول بنا پول فلان و فلان و فلان و نمیده و این آدم اینطوری ثروتمند شده.
یا مثلا من خودمم که یه بار دزدی کردم به همین شکل بود دیگه. من فکر میکردم که نمیتونم از دیگران پولمو بگیرم، پس زدم به دزدی و گفتم که اینجوری حقمو میگیرم. چرا من اون کارو کردم؟ چون فیلم هایی رو دیده بودم که همین کارو میکردن، مثل کارتن رابین هود. رابین هود از ثروتمندان میدزدید و اون مال دزدیده شده رو به فقرا میداد. حالا منطقی که توی ذهن من بود خب این بود: گفتم که حق خودمه، من دارم حق خودمو میدزدم. چون این بنده خدا که نمیده. و این به خاطر باور کمبود بود!!! همین اقدام من به خاطر باور کمبود!!! از عموم بارها شنیدم که م گفت: میدونید که امریکا چرا انقدر ثروتمنده؟ میگفتیم نه. میگفت که الماس های آفریقاییها رو غارت کرده برده، افریقایی ها به خاطر این امروز فقیرترین کشور دنیاست که الماس داره، چون الماس داره فقیره. یا توی خیلی از فیلمهای پلیسی و کارآگاهی و نمیدونم جنایی و اینا من کلا می دیدم که تمشون اصلا با دزدی کردن، بانکو بزن، خونه رو بزن، طلای یارو رو بزن، الماسشو بزن، بکش پولشو بردار برو همش، تمش اینا بود. و برای منم فان و دلچسب و گرسنه فیلم پلیسی بودم و انقدر نگاه میکردم که این باورهای محدود کننده در ذهنم شکل گرفت. تکرارشونو نگاه میکردم، برای فلانی تعریف میکردم، برای فلانی چند بار تعریف میکردم. این دیده ها و شنیده ها کم کم ثروت رو تبدیل کرده توی ذهنم به جنایت به بدی، به آدم کشی به قتل، به غارت به تجاوز و فقر رو تبدیل کرده به معنویت.
میگفتن که آقا اگه تو وضعت خوبه یا یه کسی وضعش خوبه و ببینه که همسایش مثلا نون نداره باید اون دنیا تقاص پس بده! حالا این چه ربطی داره با ثروتمند شدن؟ یعنی اون بنده خدایی که هم ثروتمنده، هم کار میکنه، هم مالیات میده بعد تقاص کسی رو که گرسنه است بده؟ این منطق دنیاست؟ اصلا قابل قبول نیست! اصلا با عدل خداوند سازگار نیست.
افرادی که مذهبین مخصوصا مذهبیون مسیحی و مسلمان به غیر از یهودیا، این باور رو دارند که ثروت به یه طریقی منو از خدا دور میکنه. و توی انجیل متی، باب 19، آیهٔ 24 اومده که گفته شده: امکان اینکه یک شتر از سوراخ سوزن رد بشه احتمالش بیشتر از اینه که یه فرد ثروتمند وارد ملکوت خداوند یا بهشت خداوند بشه. یعنی در این حد غیر ممکنه که فرد ثروتمند به بهشت بره، در حدی که اگر یک شتر بتونه از سوراخ یه سوزن رد بشه. آیا این گفتگوهای ذهنی رو با خودم یا با دیگران دارم تا بگم: پول که اصلا مهم نیست! یا مثلا فکر کنم که اگر پولدار بشم خودمو گم میکنم! یا مثلا بگم مهم خانواده است، مهم صلحه، مهم انسانیت، مهم دیانته، مهم مذهبه، مهم پاکیه پول که اصلا مهم نیست! یا هر چیزی شبیه این که یه جورایی پول و یا ثروت رو در مقابل معنویت قرار میده. یا به هر شکلی فرد این احساسو داره که ثروتمندا احتمالا آدم های نادرستی هستند. این صحبت ها و این حرف ها و گفتگوهای ذهنی چیزهایی هست که داره اتفاقات شرایط مالیم و رقم میزنه.
من یادمه چند بار گفتم که پول مهم نیست، انسانیت مهمه! پاکی مهمه! با خدا بودن مهمه. میگفتم که علم بهتر از پوله! چون پولو ممکنه بدزدن و علم توی ذهنته نمیتونه بدزده، من اینو چند بار به دوستانم گفتم. در مورد مذهب توی ذهنم من هست که مهم دینه. من با کسی دوست میشم که از هم مذهب خودم باشه، به اخلاقش چی کار دارم. یا توی جامعه افغانستان خیلی این ذهنیت قومگرایی برجسته ست. وقتی که موقع انتخابات اعضای پارلمان می شد همه و اغلب بیش از 90 درصد با همین ذهنیت رای می دادن که لااقل فلان شخص از قوم خودمونه. اصلا ما چی کار داریم که با سرنوشتمون بعدا می خواد چی کار کنه. (اینم قدرت دادن به عوامل بیرونیه که من قبلا این طوری به یه نماینده پارلمان قدرت می دادم، یا به رئیس جمهور مملکت قدرت می دادم)
این باور باور خیلی خوبیه که همه افراد بخشی از روح خداوند هستند و من هیچ مشکلی با ثروت و ثروتمند بودن و افراد ثروتمند ندارم که هیچ، بسیار بسیارم خرسند می شم، خوشحال میشم، شاد می شم، لذت میبرم از پیشرفت افراد و موفقیت افراد. چون اونا دارن بخشی از فراوانی خداوند رو به من نشون می دن. اونا دارن مثل آینه قسمتی از خود من رو بهم نشون می دن که من هم می تونم ثروتمند بشم. هیچ کسی نبوده که تا حالا از آینه بدش بیار و بخواد که آینه رو نابود کنه، به خاطر این که فرد رو به خودش نشون نده.
ببین محمد اگه این باور محدود کننده رو که میگه هرچقدر ثروتمند بشی از خدا دورتر میشی و هر چقدر که فقیرتر بمونی به خداوند نزدیکتر میش روتغییر ندم مهم نیست که چقدر برای بهبود شرایط مالی تلاش میکنم، در هر صورت با دست خودم موقعیت مالی و تلاش مالی و پولم رو خراب میکنم. و اگه من شرایط مالی ثابتی رو ندارم، حتما یه باور محدود کننده ای توی ذهنم هست که این طوری جهان داره مثل درجه آمپر بنزین ماشین به من میگه. این شرایط یویو گونه مالی توی زندگیم نشون دهنده اینه که یک باور اینجا در ذهنم هست که داره کار میکنه و نمیذاره که شرایط مالیم خوب پیش بره!!! و اغلب در مورد افراد مذهبی این باور هست که: یک ذهنیت منفی نسبت به ثروت دارند، از اون زاویهای که احساس میکنند که ثروت ما رو از خدا دور میکنه. گفتم دلیلشم اینه که سال های سال توی کتب مذهبی، در بین افراد مذهبی دیدم که یک آدم بسیار مذهبی و مومن و با خدایی که زندگی بسیار بسیار فقیرانه و سادهای رو داره. مثالش توی مذهب شیعه زندگی امام علی همش من توی این فیلم این نعلینهاشو میدیدم، این پالتوی پاره پورشو می دیدم و اینو توی ذهن من خوب جلوه داده بودن: معنوی، اخلاقی. یعنی کسی که نزدیک به خداونده. یا مثلا توی فیلما یا سریال های ایرانی و خارجی خیلی پربینندهام باشه نمیشه دید که فرد ثروتمند آدم خوبی باشه و انسان بسیار با ایمانی باشه و درستکاری باشه! هرچی که توی اکثر این فیلم ها و سریال ها دیدم افراد ثروتمند آدم های ریاکار، آدم های بودند که با کلاهبرداری و با خون مردم تو شیشه کردن، با دزدی با رانت به ثروت رسیدند. و اتفاقا توی همون فیلم ها هم افراد فقیر خوب زندگی بسیار سادهای دارند، یک ماشین بسیار ساده دارند یا حتی ماشین ندارند. لباس های بسیار ساده ای رو میپوشند، ولی انسان های بسیار با ایمان و با خدا و مهربان و دوست داشتنی هستند ولی در مقابل افراد ثروتمند آدم های خیلی حریص و خیلی بخیل و خیلی ریاکار دیگه همه جوره دارید میبینید. خب این فیلم ها چطور ساخته شدند؟ نه این که نویسنده و کارگردان ها هدفش این باشه که فقر رو عمدا در جامعه گسترش بده! بلکه به این دلیل بوده که اکثر افراد جامعه باورهای بسیار محدود کننده ای در مورد پول و ثروت و رفاه دارن و این فیلم ها فروش دارن و برای فقرا جدابن. افراد فقیر خیلی بهتر با شخص فقیر داخل داستان ارتباط برقرار می کنه و متنفر میشه از ثروتمندان داخل فیلم. که همین کافیه که ناخودآگاه ثروت رو در زندگیش پس بزنه.
یا اصلا وقتی که رئیس جمهور کانادا وقتی با مترو یه برا سفر کرد، خیلی توی رسانه ها مورد تحسین قرار گرفت. به خاطر این که از ثروتش و یا ماشینش استفاده نکرده؟ چرا؟ احتمالا توی ذهن خیلی ها تجملات و ثروت خوب و معنوی نیست.
این الگوها همش جمع شده و باور ساخته شده، هم در افراد مذهبی که اومدن در مورد مذمت ثروت و در مدح فقر صحبت کردند و گفتند که: فقر خوبه. فقر انسان رو به خدا نزدیکتر میکنه. چرا؟ چون امام علی خیلی فقیر گونه زندگی کرد و قانع بود. اصلا آدم های ثروتمند آدمهای بسیار پستی هستند. اصلا خدا به آدم ها ثروت پول و ثروت میده تا بلا سرشون بیاره تا خودشونو گم کنند، تا فلان بشه بهمان بشه و ببرشون جهنم. یکی از دلایلی که افراد این طور به بحث ثروت نگاه کردن این بوده: قاعدتا هیچکس که بدش نمیاد زندگی خوبی رو داشته باشه. یکی از احتمالات اینه که افرادی که بسیار مذهبی بودند و به خاطر باورهای اشتباه مذهبی که در مورد ثروت داشتن و از لحاظ مالی به جایی نرسیدند و بعد تلاش کردند، ولی باز هم ثروتمند نشدند، و برای اینکه خودشونو قانع کنند گفتند که: اصلا ثروت خوب نیست. اصلا خدا برای من ثروت نمی خواد! چون میخواد خداوند که من بهشت برم. یا خوبه که خدا توی این دنیا ثروت و مال و برکت نده، و جمع کنه و همشو اون دنیا بده. یعنی انسان اگه برای یک موضوع تلاش کنه و بهش نرسه، نمیتونه خودشو توی اون حالت عذاب نگه داره! یه راهی باید پیدا کنه تا توجیهش کنه! حالا در این مسیر خیلی ها این راه رو پیدا کردند: به خودشون میگن اصلا برای من ثروتمند شدن خوب نبوده، به صلاح من نبوده که ثروتمند بشم، یا شرایط مالی خوبی رو داشته باشم یا میگن که اصلا زندگی خوب و ثروت به قیافه ما نیومده. به خاطر اینکه خدا میدونست که اگه ثروت و پول و رفاه داشته باشم من از مسیر درست و از راه خداوند دور میشم، مغرور می شم، نمی دونم فلان میشم. و خلاصه به یه شکلی به این شکل خودشون رو آروم کردن و بعدش اومدن به افراد گفتند که: اصلا آدم بخواد دنبال مادیات بره خوب نیست! مهم خداونده!
اصلا خود همین پسر عموی من که طلبه هم هست انقدر با مادیات مشکل داره که به طلا میگه حلبی. توی ذهنش ثروت مال اندوزی تعبیر شده و زشت و عذاب. خیلی وقتا هم به من نصیحت می کرد که دنبال آرزوهات نگرد! دنیا دو روزه و باید جواب پس بدی. یه بار عکس برج خلیفه رو توی فیس بوکش گذاشته بود کنار عکس قبر خلیفه. و به مخاطباش اینو القا می کرد که ببین هرچی قدر که ثروتمند بشی باز سرنوشتت اینه. پس از همین الان دنبالش نباش. یعنی مادیاتو مثل طلا و ثروت و پول رو مانع رسیدن به خدا می دونه، اینها رو سربی میبینه که توی پای ملت میچسبند و نمیذارند برن بالا و الهی بشن. دعاش این بود که خدایا تا یه حدی روزی بده که بتونم زندگیمو بچرخونم. همین.
یعنی همیشه یه جوری افراد مذهبی مادیات رو در مقابل معنویات قرار دادند. توی فیلم مختار نامه، مختار دستور داد که مرکب سلطنت رو بردارن از داخل قصر و به جاش یه صندلی بزارن. چرا؟ چون معتقد بود که تجملات خلق و خو رو شیطانی می کنه و از خدا دور می کنه. درست مثل اینه که الان از ماشین استفاده نکی! و با همون الاغ اینور اونور بری تا مبادا که رفاه خلق و خو رو بد کنه و دنیا پرست بشی! این آفت مکتب و مذهب هست. اگه مختار توی سریال مختارنامه این جوری فکر کرد و عمل کرد، شاید به خاطر افراد و انتظاراتشون از خلیفه ای به اسم مختار بود. الان من درک می کنم که ذهنیت افراطی ذهن و باورهای انسان رو مسموم می کنه. حتی اگه در مسیر اشتباه باشه، اجازه نمیده که آدم برگرده و مسیرش رو اصلاح کنه.
بحث اینه که اومدن گفتن یا به سمت معنویت و خداوند پیش میری یا به سمت پول و بیخدایی و جهنم داری حرکت میکنی و این نگاه کلی در ذهن افراد مذهبیه. این نگاه افراطیونه.
من نمیخوام که نگاه بدبینانه ای رو نسبت به مذاهب داشته باشم. چون مذاهب رو همین خود مردم بوجود آوردن. یا باورهای محدود کننده ای رو داشتن و شیطان هم به باورهای محدود کننده زینت داده و یه رهبر یا پیشوایی هم فرصت رو غنیمت دیده و روی اون موج سوار شده و مذاهب متولد شده.
دین بودا کسی که مثلا خیلی انسان درست کاریه، یک فردیه که حتی لباسم نداره و فقط یه پارچهای رو به دور خودش بسته و همینجوری هیچی از تجملاتم نمیدونه، نه خونهای داره، نه زندگی داره، نه فلانی داره و توی خیابونا زندگی میکنه و ملتم براش غذا میارن و نگاه خودش و نگاه دیگران اینه که (این طرز نگاه هم در ذهنش و هم در ذهن افراد زینت داده شده و اونم از طرف شیطان): ببین این انسان چقدر انسان معنویه؟ این دیگه به خود خداوند وصل شده!! ببین چقدر فضیلت بزرگیه که هیچی نداشته باشی از لحاظ مالی فقیر باشی از لحاظ مالی هیچی نداشته باشی!!! در نتیجه همه این باورها و این نگاه ها به ثروت و نعمت و فضل خداوند باعث میشه که انسان خودشو تخریب کنه، شرایط مالی خودش رو تخریب کنه! و این باورها داره غنی بودن و بخشنده بودن خداوند رزاق رو زیر سوال می بره. اونم با یه باور فیک از طرف شیطان که میگه هرچی فقیرتر باشی به خداوند نزدیکتری و هرچی ثروتمندتر باشی از خداوند دورتر میشی.
همه ما انسان ها از جنس اصل، خبر اصل و باورهای اصل که از منبع موثق باشه رو دوست داریم. مثلا همین چین که سالها جنس بدل می زنه از جنس اصل خیلی خوشش میاد. ولی چرا ما در مورد باورهای مرجع و اصل که از طرف خداوند هست یه تکونی به خودمون نمی دیم؟
من توی دنیایی زندگی میکنم که باورهام داره اتفاقات مالی اتفاقات زندگی و سلامتیم و روابطم و هر اتفاق دیگه ای رو رقم میزنه. اگر توی ذهنم این باور وجود داشته باشه که اگر من از لحاظ مالی شرایط خوبی رو داشته باشم و به خاطر همین شرایط مالی خوب به طریقی از راه خداوند دور میشم، این باور کار خودشو انجام میده و شرایط مالیم رو خراب میکنه تا اون شرایط رو از دست بدم و با دستای خودم خرابش کنم و بگم آخیش راحت شدم.
و الان احساس کنم که در راه درست و به سمت خداوند دارم میرم.
در مورد بحث ثروت و فراوانی در ادیان افراد یهودی اتفاقا ثروت رو به عنوان برکتی از خداوند و از طرف خداوند میبینن و اصلا هیچ مشکلی با ثروتمند شدن ندارند! با ثروت و مال دنیا خیلی راحتند و احساس میکنند که به خاطر ثروتمند بودن، باید سپاسگزار خداوند باشند و خداوند این برکت و نعمت و این لطف رو بهشون داده. و کلا بیزینس کردن رو یهودیا یک کار معنوی و یه کار الهی میدونن.
بر خلاف باورهای یهودی ها در مورد ثروت باورهای بعضی از مسلمون ها و خیلی از مسیحی ها دیده شده که اصلا مشکل دارند با اینکه بخوان ثروت و بیزینس و موفقیت مالی رو ارتباط بدن با خداوند و معنویت. برای این دو گروه خیلی راحت تره که فقر رو با نزدیک بودن به خداوند ارتباط بدند.
اصلا این باور که هرچی ثروتمندتر بشی از خدا دور میشی و هرچی فقیرتر باشی به خدا نزدیک باشی انقدر مسخره و پوچه که حد و اندازه نداره. اگه الان یه مذهبی توی دنیا پیدا بشه که بگه که هر کی دست راستش رو قطع کنه به خدا نزدیکتر میشه و وارد بهشت میشه، امکان داره اصلا قابل قبول باشه؟ نه. اصلا مگر اینکه خیلی انسان عقل خودش رو از دست داده باشه. محمد امکان داره، توی این جهان همه چی امکانپذیره. همون طور که اعراب جاهلیت باور داشتن که نوزادان دختر باعث بدبختی و نابودیشون میشه. چون که این باور ذهن فقیر بود شیطان توی ذهنشون نابود کردن نوزادان دختر رو زینت داده بود، و نابود کردنشون رو فضیلت داده بود
همین الان هم توی عصر خودمون داعشی ها باور دارن که هر چقدر که شیعه بکشن به خداوند نزدیک تر میشن و راحت تر میرن بهشت.
پس این باور که هرچی ثروتمندتر بشی از خدا دور میشی و هرچی فقیرتر باشی به خدا نزدیک باشی کاملا یه باور شیطانی و مزخرف هست. که حال آدم رو به هم میزنه. خدا اشتباهات من رو ببخشه که سالها فضل و نعمت خداوند رو به خاطر این باور از خودم دور کرده بودم و به خدا تهمت می زدم که خدا برای من نخواسته و من شانس نداشتم که ثروت رو تجربه کنم. و از خداوند هدایت می خوام که درهای فضل و بخشش رو برام باز کنه، همون درهایی رو که باورهای خودم باعث بسته شدنشون شده.
حتی من توی همین سریال مریم مقدس دیدم که حضرت ذکریا رو یه نجار بدبخت و فقیرو ژنده پوش نشون دادن. و باقی کاهنان معبد رو پولدار و ثروتمند و با لباس های خوب و قدرتمند نشون دادن. و احتملا این افکارو به خاطر اختلاف قدرت دولت مذهبی با اسرائیل برجسته کردن. تا افراد از یهودی ها بدشون بیاد. در صورتی که همه اقوام و مذاهب بد و خوب دارن. ولی چقدر خوبه که من این باور رو در ذهنم ایجاد کنم که همه انسان هایی که روی کره زمین دارن زندگی می کنن انسان های خوبی هستن و به من فقط خوبی می کنن. چون همه اونا از روح خداوند هستند.
حتی آدمهایی که مثلا می خوان بگن که ما خیلی انسان هایی هستیم که به فکر افراد و بقیه مردم دنیا هستیم. با این طرز فکر می خوان بگن از اینکه اونا شرایط مالی خوبی رو داشته باشند و بقیه شرایط مالی خوبی رو نداشته باشند، احساس گناه میکنند. از اینکه غذای خوب داشته باشند و ببینند که یک عده گرسنه هستند، احساس گناه میکنند. و این باورها که گفتند: تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی.
یا بنی آدم اعضای یکدیگرن
که در آفرینش ز یک گوهند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
اینو میگن که اگه یکی فقیر موند همه فقیر بمونن تا کسی درد و رنج نکشه، نه از جنبه مثبتش.
توی کوچیکی خیلی میشنیدم که مثلا میگفتن که اگر تو یه شب شکم سیر خوابیدی و گرسنت نبود و همسایت اون شب گرسنه خوابیده بود تو باید غذات رو با اون نصف میکردی و گرنه گناهکاری وگرنه باید در پیشگاه خداوند جواب پس بدی. در صورتی که این با عدل خداوند سازگار نیست! اون افراد شاید نخواستن که باورهای مالیش رو درست کنن! از خداوند نخواستن که بهش روزی بده، یا شاید در زمان آزمایش خداوند بودن تا ایمانشون رو باید به خداوند نشون می دادن (که این آزمایش خداوند مداوم و هر روز نیست). هر کسی هر جایی هست، جاش درسته و خداوند کارشو درست انجام میده. هر کسی هر جایی هست جای درستشه و من هیچ وقت احساس گناه نباید داشته باشم به خاطر اینکه دیگران ندارند، منم باید نداشته باشم! دیگران نخورند، منم باید نخورم. پس زندگی من چی میشه؟
بیشتر افراد فکر میکنند که جهان مثل یه کیکیه که باید به همه به صورت مساوی تقسیم بشه! همین ایده و تفکر توی زمانی که همه چی کوپونی بود مروج بود. مثلا توی زمان شاه همه چیز کوپنی بود مثل سیستم شوروی سابق که بهش میگفتند کمونیستی. میگفتن آقا همه ما پولا رو جمع میکنیم، کسایی که کم کار میکنند یا زیاد کار میکنند، هرچی کار میکنن جمع میکنیم میریزیم توی یه دیگ خیلی بزرگ. بعد به اندازه مساوی بین همه افراد جامعه تقسیم میکنیم. اینو گذاشته بودن اسمشون عدل. و فقیران خیلی خوشحال بودن، شاید اغلب می زدن تا لنگ ظهر میخوابیدن، کار نمیکردند. با این امید حالا که خرج زندگی میاد دیگه. یه استاد دانشگاه که من توی دانشگاه داشتم هم وقتی که تحصیل کرده بود توی روسیه میگفت که: آقا با افتخار میگفت! یعنی افتخارم میکرد، رگ گردنشم میزد بالا، میگفتش که: به این میگن عدل، یه دونه کبریتو تو شمال روسیه بخری، بری توی جنوب روسیه اونجا هم با همون قیمت هست. و میگفت ببین چقدر خوبه! ولی کشور ما یه جنس صد جور قیمت داره، کشور ما فلان کشور ما بهمان. در صورتی که این فاصله طبقاتی که باید توی تمام جوامع وجود داشته باشه! از اول بشریت تا الان این عدل خداونده این تضاد عدل خداونده باید باشه.
باور خیلی ریزی الان توی ذهنم اومد که من که یتیم بودم خیلیا بهم کمک کردن مثلا خیلی! چند وقت پیش یا یه چیزی افتادم که یه یارویی بود توی آلمان میگفت که من مجانی همه درسا رو یاد گرفتم، مجانی رفتم کورس مجانی رفتم مدرسه و اینا گفت الان اون چیزایی که من یاد گرفتم، باید مجانی پسش بدم! در صورتی که این طرز نگاه اینه که انگار قرضدار ملته، نه این که سپاسگزار خداوند باشه. نه!!! ولی من میگم که اینا نعمت های خداوند بوده که من استفاده کردم و هر وقتم که دلم خواست به دیگران کمک میکنم به خاطر خودم.
در مورد ثروت و پول و فضل خداوند واقعیت اینه که ثروت مثل یک ذره بینه که فقط یه چیزی رو برجسته میکنه همین. اگر که آدم انسان درستکاری باشم، اگه انسان عادلی باشم، یا انسان خیری باشم یا یا انسان صادقی باشم، اگه ثروتمند بشم صادقتر میشم، خیرتر میشم، درستکارتر میشم. و اگه آدم انسان نامناسبی باشم، آدم زورگویی باشم، آدم دغل کاری باشم یا حقه بازی باشم یا به هر شکلی که از صفات منفی داشته باشم، ثروت اونا رو بزرگتر میکنه. با ثروت آدم سالم تر میشم، خسیس تر میشم، حریص تر میشم، بخیلتر میشم و به همین شکل ادامه داره. در واقع ثروت به خودی خود کار خاصی رو نمیکنه! فقط اون چیزی که هستم و اون ویژگی که دارم رو بیشتر نشون میده و بولد میکنه. ثروت در دین یهودیت و در کتاب تورات و در یه قسمتی از قرآنم هست نکوهش شده. مثلا ثروتمند بودن پیامبران در تورات بیشتر توضیح داده شده که پیامبرانی مثل حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق، حضرت یعقوب، حضرت یوسف همه این پیامبران افراد بسیار ثروتمندی بودند. و نکوهش که چقدر انسانهای ثروتمندی هستند! و حضرت سلیمان همینطور. در قرآن بیشتر در مورد مبحث ثروت حضرت سلیمان و حضرت یوسف رو گفته و مشخصه. ولی توی تورات بقیه شون رو هم در موردشون گفته شده. گفته شده که آدمهای بسیار ثروتمندی بودند. و این ثروت پیامبران رو به هیچ عنوان موضوع بدی معرفی نکردند. موضوع بدی نبوده و خیلی هم خوب بوده!
ما حتی توی دین اسلام و مذهب شیعه هم حضرت علی علیه السلام رو داریم که بسیار بسیار ثروتمند بوده. میگفتند که ثروتمندترین مرد عرب در زمان خودش بوده. و یه مقالهای رو من خونده بودم سال ها پیش که در اون مقاله یه فردی نشسته بودن حساب کرده بودن نخلستانهایی که به نام حضرت علی علیه السلام بوده، اگه به پول الان حساب میکردند چقدر و چقدر ثروت بوده!!! خوب اینجا بحث بحث ثروت نیست! بحث اینه که ما بهش چسبیدیم ما به ثروت چسبیدیم. آیا فکر میکنیم که این اصل داستانه یا ما با ثروت خیلی راحتیم. یا داستان همون داستان میرداماده که میگفتند: خود میرداماد در مورد خدا و بخشندگی خداوند صحبت میکرد. یک سخنرانی رو توی مجلسی داشت و در اون مجلس بنده خدای بلند شد گفتش که آقای میرداماد بله شما خیلی ثروتمندی و خیلی شرایط مالی خوبی رو داری و چندین راس اسب داری و میتونی در مورد بخشندگی و بذل و بخشش و رزق و وهاب بودن خداوند صحبت کنی. ولی من بدبخت بیچاره که هیچی ندارم و یک خر پیر و فرتوت دارم من کجا بخشش خداوند رو دیدم، من کجا رزق خداوند رو دیدم، من چطور از رزاق بودن خداوند حرف بزنم؟ میرداماد حرف قشنگی می زنه میگه: تفاوت من با شما اینه که افسار اسب های من به گل میخه، ولی افسار خر تو به دل میخه. اگه اسب های من همین الان میخشونو بکنن ول کنن برن، خب اینا از زمین کنده و خودشون فرار کردن و رفتند و هیچ اتفاقی برای من نمیافته! ولی اگر خر تو فرار کنه و بره افسارش به قلب تو بسته بوده، قلبتم رو باهاش میکنه می بره. این تفاوته! به خاطر همین این نگاه که ما بیایم ثروت رو در مقابل معنویت قرار بدیم، ثروت رو در مقابل خداوند قرار بدیم باعث میشه که ما این افکار و فرکانس رو به صورت ناخودآگاه به جهان هستی ارسال کنیم، ثروت رو نمیخوام. یعنی ذهن ناخودآگاهمون ثروتو پسش میزنه.
در واقع ما میخوایم ثروتو توی زندگیمون بیاد، دنبالشم میریم، حرکت میکنیم. ولی اون چیزی که ما میگیم، یا اون چیزی که ما میخوایم و به زبون میگیم مهم نیست! اون چیزی که مهمه، اون باورهای ماست که داره اتفاقات رو رقم میزنه. نه اون چیزی که ما داریم به زبون میگیم!!! حالا صبح تا شب بگو من میخوام ثروتمند بشم، اگر توی ذهنم باورهای نامناسبی در مورد ثروت و پول داشته باشم، ثروتمند نمیشم! این ترمز و باور محدود کنند این که افراد مذهبی در مورد ثروت دارن اونا رو از ثروت دور می کنه. و در مورد خودم همین طور بود.
و در افراد مذهبی و افرادی که در حوزههای معنویت کار میکنند من خیلی این الگو رو دیدم که این باورهای متضاد و مخالف رو در مورد ثروت دارند. خوب تلاش اینجا اهمیت نداره! مهم نیست که چقدر تلاش میکنن! مهم نیست که چقدر ثروت میخوان، در نهایت شرایط مالیشون خوب نمیشن! چون این باورها دارن فرکانسو به جهان هستی ارسال میکنند. اون چیزهایی که سال های سال من و پدرانم و پدران پدرانم شنیدند و بهم گفتند و توی کتابها نوشتند و توی فیلم ها دارم اون باورها رو میبینم، اون باورها داره کار خودشون رو انجام میده. و اگر اون باورها تغییر کنه ایدهها، شرایط، موقعیتها، افراد وارد زندگیم میشه تا باعث بشه که شرایط مالیم دگرگون بشه. اون اتفاقی که برای استاد افتاد. یعنی استاد هرچی که الان میگه خودش دست اول تجربهاش کرده و دیده که چقدر شرایطش تغییر کرده. وقتی که باورهاش رو در مورد ثروت تغییر داده.
حالا یه نکته هست که خیلی ریزه و من قبلا هم درباره اش گفتم. یکی از دوستام گفت من از خدا ثروت میخوام تا بتونم به مردم خدمت کنم، تا بتونم مردم رو به سمت خدا و به سمت درستی و پاکی هدایت کنم و راهنمایی کنم.
ما این جمله رو زیاد شنیدیم، یا گفتیم، یا شنیدیم که خدایا به من ثروت بده، من میخوام مدرسه بسازم، به یتیم ها کمک کنم، میخوام به جنگ زده ها کمک کنم، به سیل زده ها، به فقرا کمک کنم. یعنی از خدا خواستیم ثروت بده تا بتونیم به دیگران کمک کنیم. این جمله شاید ظاهرش خیلی قشنگ باشه و حرف درستی هم به نظر بیاد و همه هم قبولش کنن. ولی من میخوام یه ذره عمیق تر بشیم توی این جمله ها و این جنس جمله ها.
این جنس جمله ها یه سری باور رو توی ناخودآگاه لو میده. یعنی آدم انگار ناخودآگاه داره میگه: آقا من میدونم اگه ثروت رو برای خودم بخوام، پس یعنی خیلی آدم پست و عوضی ام. یعنی ثروت کثیفه، نجسه، بده، و من با خیرخواهی و بخشش و انفاق و کمک به دیگران، مثلا کمک به محرومین، جنگ زده ها، این پولی که کثیفه رو یه جوری پاکش می کنم، یه جوری تمیزش می کنم، یه جوری اون حرامه رو حلالش می کنم.
واقعا ثروت شعور داره و می فهمه. حتی وقتی که آدم توی دلش به یکی بگه تو کثیف و آدم بدی هستی، اون آدم ازش دور میشه. و یا در بهترین حالت باهاش بدرفتاری می کنه اگه پیشش بمونه.
من خودم هم خیلی این چیزا رو شنیده بودم. یادمه پیش یه پارچه فروشی بودم، یکی اومد بهش گفت پولتو حلال کردی یا نه، سر سالتو دادی یا نه. منظورش از سر سال همون حساب و کتاب آخر ساله که مغازه دارها دارن و اون مقداری از پول که از اصل سود یک سال باید جدا کنن. این طرز فکر رو داشت که ثروت کثیفه، مال کثیفه، و باید حق خدا رو جدا کنن بدن به فقرا و نیازمندها و سهم امام و فلان، تا ثروتشون پاک بشه. ببین چقدر باور خطرناکیه.
یا مثلا خیلی ها وقتی میخوان به خواسته شون برسن نذر می کنن، یعنی شرط میذارن. میگن خدایا اگه این خواسته رو به من بدی، من این نذر رو در راهت میدم. یعنی تو اول خواسته رو بده تا من دارا بشم، بعد من نذر رو بدم. این هم خطرناکه. اصلا این چه خدایی هست که نتونه به من بده، تا من یه کار خوب انجام بدم. من که نداشته باشم از کجا انجام بدم.
یعنی حتی همین نگاه که به خدا میگم به من ثروت بده تا بتونم به دیگران کمک کنم، یا قول میدم اگه ثروتمند بشم کار خیر انجام بدم، باز هم معنیش اینه که: انگار خودِ خواستن ثروت برای خودم اشتباهه. مگر اینکه تو مسیر کمک به دیگران باشه، مگر اینکه بشه خدمت، مگر اینکه بشه تلافی کردن و جبران کردن.
اصلا اینجا بحث این نیست که خدمت به دیگران بده یا خوبه! بحث این نیست. بحث صدقه و انفاق و این چیزها هم نیست که بگیم اینا بده.
حالا استاد بحث صدقه رو گفتن و این طرز فکر که خیلی مخرب هست اینه که: ما با صدقه می تونیم هفتاد بلا رو دور کنیم، به نظرم طرز فکر اشتباهیه. من خیلی جاها شنیدم، حتی روی صندوق صدقه هم خوندم که صدقه بده هفتاد بلا ازت دور میشه. خب چرا افکار بهتر از این نباشه؟ چرا این نباشه که من صدقه میدم برای اینکه رزق و روزی خدا توی زندگی من بیشتر بشه، بیشتر دریافت کنم؟ چرا باید اینطوری فکر کنم که صدقه بدم تا بلا از من دور بشه؟ یعنی زندگی من پر بلاست یا توی زندگی یه روز خوش ندارم، حق من کلی بلا و بدبختیه، بعد من کار کنم و پول دربیارم و ثروت دربیارم که بدم، تا این بلاها از زندگیم بره بیرون؟ یعنی من بدهکارم؟ آخه این چه طرز فکریه؟
این حرف ها یه ذره ریشه ای تره. خیلی خوبه آدم به دیگران کمک کنه، خیلی خوبه صدقه بده، انفاق کنه، زکات بده! خیلی خوبه به یتیم ها کمک کنه. هیچ بحثی توش نیست. بحث اینجاست که ما با یه طرز فکر پنهان داریم میگیم ثروت بده. داریم میگیم اگه برای خودم بخوام، اگه برای رفاه خودم بخوام، برای رفاه خانواده ام بخوام، یعنی من لیاقتش رو ندارم. ولی اگه برای دیگران بخوام، اگه برای کمک به دیگران بخوام، اون وقت این چیز بد رو خوبش می کنم. یعنی دوباره همون نگاه پشت جمله هست، همون باور پشت جمله هست. من سال های سال درباره همین موضوع صحبت کردم.
من خودم بارها گفتم، برای اینکه آدم از ثروت بگذره، برای اینکه آدم از مادیات بگذره و رشد کنه، اول باید ثروتمند بشه و به ثروت برسه. برای گذر از هر چیزی، باید اول اونو به دست بیاری تا بتونی ازش رد بشی. این یه قاعده کلیه. نه اینکه به چیزی نرسی و بعد چون نرسیدی بگی اه اه بو میده. همون داستان گربه که دستش به گوشت نمی رسه و میگه من خودم نمیخوام، این گوشت بو میده. نه. اینطوریه که: تو تلاش کردی، بهش نرسیدی، بعد داری خودتو قانع می کنی که گوشت بو میده، من خودم نخواستم. خیلی ها دارن خودشان را اینجوری قانع می کنن که از نظر ذهنی اذیت نشن.
پس بحث این نیست که بگیم انفاق بده یا کار خوبیه. مشخصا کار خیلی خوبیه. بحث اینه که وقتی ما این نگاه رو داریم که به خدا میگیم: به من ثروت بده تا بتونم به دیگران خدمت کنم، معنیش اینه که ما فکر می کنیم اگه برای خودمون ثروت داشته باشیم ایراد داره. یعنی ایراده اگه خودمون رو لایق رفاه و آسایش بدونیم، لایق زندگی خوب بدونیم، لایق ماشین خوب بدونیم. و همین باور نمیذاره اون ثروت وارد زندگی ما بشه.
در صورتی که ما پاکیم. ما لایق ثروتیم.
من پاکم، من از روح خدا هستم، من لایق ثروتم. خدا کرامت داده به من، بدون هیچ قید و شرطی. بدون اینکه من حتما به دیگران کمک کنم یا نکنم. بدون اینکه حتما بخوام برای خودم یا برای دیگران بخوام. من همینجوری که هستم لایقم.
حالا ببینید خودتون چند بار به خدا این جمله رو گفتید؟ من خودم بارها گفتم خدایا اگه من لایقشو دارم به من مثلا مقام بده، ثروت بده، اگه لیاقتشو ندارم نده! مبادا که اگه اون ثروت و پول هنگفت رو داشته باشم من مغرور بشم، مبادا که من از راه تو دور بشم.
یا من خیلی این باور رو توی ذهنم داشتم که میگفتم: خداوند توی زندگی ما یه چیزی رو میگیره تا یه چیز دیگه بده. یا این الگو بود که خداوند دست و پای یه بندهی خودش رو گرفته و به جاشت پول داده، خونه داده.
یا به یه خونواده ای پول داده، کارخونه داده ولی به جاش فرزندشو معتاد کرده.
اصلا خداوند چه نیازی داره؟ این جور افکار اصلا با فضل و بخشش خداوند در تضاده. اصلا این جور افکار با قدرت و خلقت خداوند در تضاده. اینا همون حرف خداوند هست که توی قرآن میگه که شما گمان بد می کنید. ما با این حرفا داریم به خداوند تهمت می زنیم و فکر می کنیم که خداوند هم مثل ما انسان هست و خصلت های انسانی داره.
چرا چون خودمون شرطی بزرگ شدیم. و این شرط رو توی زندگیمون و در بچه گی زیاد داشتیم که گفتن: اگه فلان کارو بکنی بهت شکلات میدم. چند تا انتخاب داری و فقط می تونی یکی رو انتخاب کنی! که اینم خیلی کم بوده. خیلی وقتا به ما گفتن یا حرف من یا هیچی. همینی که گفتم.
خدایا به من ثروت بده، میخوام فلان کار رو برای مادرم انجام بدم، فلان کار رو برای فلان خانواده ام انجام بدم، فلان کار رو برای بچه های یتیم انجام بدم، فلان مدرسه بسازم، یا فلان خیریه رو استارت بزنم. ببین چقدر از این افکار داریم و این جمله ها رو گفتیم.
این قضیه داره نشون میده توی ذهن ما این باور هست که ثروت چیز پاکی نیست و من با این کارها یه جوری پاکش می کنم، تمیزش می کنم، وگرنه خودش به خودی خودش خوب نیست.
من حتی یادمه که یکی می گفت که خدایا اگه بهم ثروت بدی من فلان کارو می کنم و یا ال می کنم بل می کنم. و خداوند هم براش یه مقدار پول داد. ولی ایشون به وعده خودش وفا نکرد. و پیش خودش گفت که حالا بزار اون نیازهایی که سالها داشتم رو برطرف کنم بعدش. یعنی این جوری از خدا گرو کشی کرد.
آخه چرا تو ذهن من جا افتاده که ثروت کثیفه؟ از کجا اومده؟ چه چیزهایی تو مدرسه شنیدم، تو کتاب های تاریخ خوندم، از بقیه شنیدم؟ چرا بهم گفتن پول نجسه، پول چرک دسته، پول عامل فساده، پول عامل ظلم و فساده، و چون ظلم و فساد کثیفه، پس ثروت هم کثیفه. یا میگن ثروت باعث میشه اون بدی ها بیشتر بشه، پس منبعش کثیفه، خودش کثیفه.
آیا اینا حقیقت داره در مورد پول و ثروت و رفاه؟
آیا کسانی هستند که ثروتمند بودند و به خداوند نزدیک بودند و افراد بسیار خوبی بودند؟
اگه ثروت کثیفه، پس چرا سلیمان خواست؟ چرا سلیمان ثروت خواست؟ چرا امام علی داشت؟ چرا خدیجه داشت؟ چرا پیامبر با ثروت خدیجه اسلام رو رونق داد؟ اگه ثروت کثیفه، چرا حضرت یوسف از خدا خواست و گفت خزانه داری دولت مصر رو بهش بده؟
محمد اگه شواهد باورهای رو ببینی، می بینی که آمار جرم و جنایت به هر شکلی در جوامع فقیر نشین خیلی بیشتره: از دروغگویی گرفته تا دزدی و تهمت و قتل و آدم کشیو، تجاوزو، انتقام و بدبخت کردن و همه اینا توی منطق مناطق فقیر نشین بیشتر اتفاق میافته.
خب این جرایم در مناطق فقیر نشین زیاده یا در مناطق ثروتمند نشین؟ میخوای با هر شکلی که نگاه کنی نگاه کن! با هر منطقی، با هر ابزاری که درستی و غلط بودن ثروت رو میخوای نشون بده. متوجه میشی که وقتی که آدم از لحاظ مالی شرایط خوبی رو نداره، احتمال اشتباهش بسیار بسیار بالاست. احتمال اینکه سوء استفاده بشه ازش بسیار بسیار بیشتر میشه، احتمال اینکه مشرک بشه بسیار بسیار بیشتر میشه. یعنی برای اینکه انسان توحیدی بشه و به خدا اتکا کنه ثروت یکی از لازمه های داستان یک انسان توحیدیه، لازمه های نزدیک به خداونده. اگه من از لحاظ مالی شرایط خوبی رو داشته باشم، اصلا روی کسی حساب نمیکنم! اصلا به کسی به غیر از خداوند باج نمیدم!!! من اگه ثروت داشته باشم و بدونم که این نعمت و برکت از طرف خداوند اومده و سپاسگزار خداوند باشم و خوشحال باشم، به خاطر اینکه برکت وارد زندگیم شده. پس این نشون میده ثروت بسیار معنویه. ما توی دعاهامون میگیم ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرت حسنه و قنا عذاب النار
یعنی ما میگیم خدایا تو این دنیا به ما حسنه و نیکی و نعمت بده و توی اون دنیا هم به ما نعمت بده و از عذاب دوزخ ما رو دور کن! ما میام میگیم و هر روز داریم اینو به خودمون میگیم: خدایا ما رو به راه راست هدایت کن
اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم.
ما رو به راه راست، راه کسانی که به آنها نعمت دادهای هدایت کن. نه کسانی که غضبشون کردی!!!
و اگر ثروت رو به این شکل ببینم که یک ابزاریه که کمک میکنه تا من به غیر از خدا باج ندم!!!! اتفاقا زمان بیشتری رو دارم تا با خداوند باشم، با خداوند راز و نیاز کنم. اگر شرایط مالیم خوب باشه و من درگیر بدهی و اجاره و مسائل مالی نباشم، احتمالا خیلی با دیگران و خودم خوش برخوردترم، خیلی صبورترم، خیلی متوکلترم و مهم تر از همه خیلی موحدترم به خداوند. چرا؟ چون من به کسی باج نمیدم! از کسی نمیترسم! از کسی حساب نمیبرم! نمیترسم! و البته وقتی آدم از لحاظ مالی شرایط خیلی خوبی رو داشته باشه، به راحتی میتونه به افراد ببخشه! به راحتی میتونه به دیگران انفاق کنه و به راحتی می تونه از زندگی خودش لذت ببره. اصلا چه جوری میشه که یکی بتونه به دیگران ببخشه؟ چه راهی هست؟ غیر از اینه که مال و منال و دارایی داشته باشه، غیر از اینه که غنی باشه، غیر از اینکه ثروتمند باشه!!!
توی ذهن شخص خودم که مذهبی بودم در باورهای ناخودآگاهم این بود که یا به سمت خدا برو یا به سمت ثروت! نمیتونی که دوتاشونو با هم داشته باشی! اگه به سمت خدا میری بنابراین فقیر خواهی بود، اگر به سمت ثروت میری بنابراین از خدا دور خواهی شد! اینطوری نیست! اینطوری نیست! خداوند غنیه! خداوند مثلا اینطوری نیست که فقیر باشه! خداوند چیزی نیست که مثلا فقر اونو برجسته کنه. من هم خدا رو میخوام هم ثروتو میخوام. هر دوتاشونو با هم میخوام هر دوتاشونو با هم میخوام داشته باشم!
واقعیت این نیست. آدم میتونه یه فقیر به خدا باشه، میتونه یک فقیر با خدا باشه! آدم میتونه یک ثروتمند بیخدا باشه، میتونه یه ثروتمند با خدا باشه. ولی شانس اینکه آدم ثروتمند باشه و شرایط مالی خوبی رو داشته باشه و در مسیر درست باشه و کار درست انجام بده و صداقت داشته باشه، پاکی داشته باشه، بیشتره تا به خدا برسه. چون فقر همه نازیبایی ها را با خودش میاره: فقر باعث دروغ گفتن میشه، باعث دزدی میشه، باعث خیلی کارهای بد میشه. من الان در جوامع فقیر میبینم که افراد خیلی توی سختی و بدبختی هستن: امنیتشو میبینم و شرایط دارم میبینم! بیام این باور خودم ایجاد کنم! مخصوصا که ثروت رو ربط بده به توحید! اصل کل باورها توحید هست. هر چقدر از لحاظ مالی شرایط من بهتر بشه، من توحیدی تر عمل میکنم! من به کسی باج نمیدم! کسی نمیتونه از من سوء استفاده کنه و من کسی رو شریک خداوند قرار نمیدم! من به خداوند شرک نمی ورزم! توی زندگیم به کسی قدرت نمیدم. به خاطر اینکه شرایط مالی خوبی را دارم.
آدم هر چقدر که جریان نعمت و ثروت توی زندگیش بیشتر میشه، خیلی وابستگی به مادیات در زندگیش کمتر میشه. مثل زندگی الان استاد عباس منش.
وقتی که من باورهای توحیدی و باورهای ذهن ثروتمند رو داشته باشم می بینم که چقدر انسان قوی تر میشم و توحیدی تر عمل میکنم و چقدر ایمانم به خداوند بیشتر میشه، وقتی که ثروتمندتر میشم! اون وقت ثروت رو از طرف خداوند میبینم. و میگم هر آنچه که دارم از آن توست هر آنچه که توی زندگیم هست تو از فضل بی نهایتت بهم دادی و من سپاسگزار خداوند میشم
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید