نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 3


دیدگاه زیبا و تأثیرگذار سِواد عزیز به عنوان متن انتخابی این قسمت:

به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه وبه صورت کاملا طبیعی و بدیهی

سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیزم

هادی عزیز از روزهای سختی که داشتند صحبت کردند و مسیری که ایشون با تضادها طی کردند و به نقطه تسلیم رسیدند و جزء نجات یافتگانن و هدایت شدگان این مسیر الهی قرار گرفتند که چند نکته مهم و اساسی این گفتگو رو می نویسم

نکته اول که هادی عزیز از اشتباهاتی که در بیزینس داشتند و قرارداد مکتوب و درستی تو کار نداشتند و با دیدگاه اطمینان کردن به دوست خودشون کار کردند و دچار ورشکستگی مالی شدند بزرگترین آیه که در قرآن آمده آیه ای هست مربوط به مکتوب کردن معاملات قرارداد نوشتن و شاهد و گواه گرفتن در معاملات هست و به شرایط افراد کم سن چه مسایلی باید رعایت بشه تا مشکلی در کسب و کار و اموال پیش نیاد موضوع مهمی که استاد بارها بهش اشاره کردند اما گاهی خیلی مهم ندونستیم و خواستیم همه چی دوستانه و رفاقتی شراکتی یه موضوع مهم مالی رو پیش ببریم که از اعتماد به نفس پایین هم این موضوع رو میشه بهش توجه کرد که از خواسته و حق خودت کوتاه میای مردم داری میکنی و حرفت رو نمیگی قرارداد درست و محکمی نمینویسی و بعد که بلا سرت اومد تازه به خودت میای و یاد آموزه های استاد میفتی که چرا انقدر سر سری از این موضوع مهم گذر کردی من خدا رو شکر در این مورد به مسیله ای جدی برخورد نکردم اما میتونم ضعف خودم رو در مردم داری کردن بیشتر روش کار کنم و خواستم رو رک بگم و دارم سعی میکنم تو کارم این موضوع رو رعایت کنم

نکته مهم دیگه همیشه باید ورودی مالی داشته باشم تو هر شرایطی که هستم بدون غرور کاذب و ارزشمندی پوچ که به عوامل بیرونی گره خورده که مردم چی میگندمن باید خیلی کارم با رامد الا باشه و….خودم رو بیکار نکنم تا مثلا یه موقعیت عالی برام ایجاد بشه بعد کار کنم بیکاری دشمن رشد و پیشرفته که به دنبال اون افسردگی و سقوط به همراه داره من باید هر طور شده حتی یه ورودی مالی کم بسازم من خودم وقتی ورودی مالی ندارم احساس نا توانی و عدم خود باوری وعدم اعتمادبه نفس و به دنبال اون دچار تضاد شدم به همین دلیل ولع پول ساختن دارم و به هر مسیری که هدایت میشم که ورودی مالی من رو کمی بیشتر میکنه بدون غرور کاذب انجام میدم با قیمت پایین هم کار رو قبول کردم که انجام بدم ولی یه ورودی مالی داشته باشم سعی کردم درآمدم رو رشد بدم و انگیزه زیادی دارم که رشد مالی بیشتری رو تجربه کنم به خصوص از وقتی که درک کردم جهان ایستا نیست باید با این روند رشد و پیشرفت همراه باشی چون یا داری تو این جهان درحال رشد تو هم رشد میکنی و دستی از دستان خدا میشی برای ایجاد گسترش بیشتر و جهان هدایتت میکنه حمایت میکنه یا ساکن هستی و این بی حرکتی تو رو به سقوط میرسونه نباید از ورودی مالی خودمو محروم کنم هر طور شده حتی یه مقدار کم هم باشه بهتر از نبود هست چون انقدر بیکاری و بی پولی تو رو تو تضاد و نشتی انرژی قرار میده که رو احساس خوبت تاثیر گذار میشه و می ری تو روند اتفاقات بد این تعهد رو به خودم دادم که من باید همیشه پول بسازم و من توانایی خلق ارزش و خلق پول رو دارم و همیشه از خداوند کمک خواستم که هدایتم کنه به ورودی مالی بیشتر و من در این زمینه به هر مسیری که خدا هدایت کنه تسلیمم و مقاومتی ندارم چون پول ساختن احساس ارزشمندی و اعتماد به نفس و خودباوری و توحیدی تر شدن بیشتر رو به من میده و واقعا منو لایق زندگی بهتر و باکیفیت تر میکنه و من دچار تضاد نمیشم به همین دلیل با تمام وجودم عاشق پول ساختم و ولع زیادی در این مسیر دارم که بتونم ورودی بیشتر مالی رو داشته باشم به امید الله مهربان هدایت میشم

نکته مهم دیگه کنترل ورودیهای ذهنی مناسب هست که چقدر مهمه استاد جان همون طور که گفتید آدمهایی که اخبار و مسایل سیاسی رو دنبال میکنند همشون مسایل مالی و روابط و سلامتی رو دارند چون مسولیت مشکلاتشون رو کس دیگه ای میدونند و بنابراین حرکتی برای تغییر خودشون و شرایطشون نمیکنند و بنابراین رشدی در کار نیست به جز سقوط بیشتر توجه بیشتر به ناخواسته ها و قرارگرفتن در ناخواسته های بیشتر و مشکلات پی در پی و این نکته رو من با تمام وجودم دارم سعی میکنم رعایت کنم و با بودن مستمر در این سایت و گوش کردن به دوره هایی که دارم در این مسیر هستم

نکته مهم دیگه بهترین زمان برای تغییر شرایط اینه که در همون تضاد اول با اولین چک خوردن من تسلیم بشم از منم کردن دست بردارم و از خداوند هدایت بخوام نخوام با زجر و تقلا و سختی خودم رو اذیت کنم دستم رو در دستان پر قدرت خداوند بزارم تسلیم و رها باشم واقعا به نقطه عجز و ناتوانی برسم اون موقعه نقطه عطف زندگی شروع میشه هدایتها از راه می رسه و تو تسلیم وار از یه مسیر راحت و لذت بخش و عزتمندانه به هدایت الهی پیش می ری اینکه من بخوام واقعا دیگه تغییر کنم دست از غرور و سرکشی بردارم به قدرت و نیروی برتری که خداوند هست متصل بشم راهها باز میشه نقطه عطف زندگی من برای هدایت شدنم به این سایت الهی همون نقطه ای بود که من درک کردم توانایی برای تغییر دیگران ندارم و شرایط باید عوض بشه جایگاه و موقعیت و خود من باید عوض بشه بسپارم به خداوند و اجازه بدم خداوند هدایتم کنه و هر چقدر زودتر به این تسلیم بودن برسم زودتر ورق برمیگرده و زیر ضربات سنگین جهان له نمیشم امیدوارم تو این مسیر کتک خوردم ملس نباشه و زود تسلیم خداوند باشم و الان مدتی هست که هرروز این خواسته رو از خدا دارم که خدایا من به هر خیری که از جانب تو نازل گردیده محتاج و فقیرم و تسلیم خداوند هستم تا به بهترین مسیر منو هدایت کنه و آسون کنه منو برای اسونی ها نقطه عجز و ناتوانی من نقطه ای که با تمام وجودم ایمان آوردم به خدایی که میتونه و میدونه و راهش رو بلده و هوشش و برنامه ریزیش بی نظیره انشاءالله هدایت شده و اجابت شده هستم

 

منتظر نظرات زیبا و تأثیرگذارتان هستیم.

نوشته شما می تواند شامل چنین نکاتی باشد:

  • موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟
  • کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
  • چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟
  • برنامه‌ی شخصی‌ِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل»‌ چیست؟

منابع بیشتر:

دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها

دوره 12 قدم | مسیر تکاملیِ «ساختن شرایط دلخواه در زندگی»


سایر قسمت های «نتایج دوستان از آموزه های استاد عباس منش»

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    765MB
    37 دقیقه
  • فایل صوتی نتایج دانشجویان از عمل به آموزه های استاد | قسمت 3
    72MB
    37 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

178 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم رشیدی گفته:
    مدت عضویت: 806 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام به استاد و دوستان عزیز

    مرور نکات دریافتی

    1. هیچوقت خودمونو بیکار نکنیم چون بیکاری دشمن رشد و پیشرفتمونه بیکاری =سقوط و به دام افتادن مهم اینه فقط از یه جایی شروع کنیم زودتر

    2. اولین قدم برای تغییر کنترل ورودیهای ذهنمونه

    اخبارو دنبال نکنیم من خودم الان اخبار جنگ و اغتشاشات رو اصلا دنبال نمیکنم چه از اینستا و چه از تلویزیون ولی بازم ی حس نا امیدی غمگینی تو این شرایط میاد سراغم مخصوصا شبا ولی سعی میکنم کنترلش کنم

    3. قبل از این که جهان پتکهای بیشترو بزرگتری بهم بزنه باید تسلیم بشم و بگم خدایا من عاجز و ناتوانم تو هدایتم کن تو بگو چیکار کنم من تسلیمم

    نزار دستو پای الکی بزنم خودت دستمو بگیر کارهامو پیش ببر خودت درهارو برام باز کن

    و در پایان تشکر میکنم از استاد عزیزم و دوستان همراه و همدلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 538 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسه گل

    این فایل نشانه ی امروزم هست خیلی فایل با ارزش و کلیدی بود که در مقابل خداوند تسلیم باشیم

    من خودم خیلی جاها که فکر میکردم خودم میتوانم فلان کار رو انجام بدم ولی ظربه میخوردم چون راهم اشتباه بود و تا اینکه فهیمیدم من به تنهایی نمیتوانم مسائلم رو حل کنم تا هدایت های خداوند نباشد

    چه داستان عجیبی این دوستمون هادی عزیز داشتن که از کجا به کجا رسیدن

    من خودم میخواهم همیشه روی خودم و تسیلیم بودم در مقابل خداوند رو روش کار کنم و بگم خدایا تو خودت کمکم کن من بدون شما هیچم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    خانم محمدی گفته:
    مدت عضویت: 153 روز

    سلام و درود سپاسگزارم بابت این فایلهای ارزشمند که بهشون هدایت شدم،من هم در مرحله ای هستم که دقیقا همین احساس ها دارم و از لحاظ مالی و روابط و روحی و خانوادگی بهم ریخته ام و دیگه خسته شده ام میگم دیگه بسه غصه و ناراحتی و سردرگمی و خیال نا آرام و نامناسب بودن روابط حتی دوست و فامیل چرا اینقدر پایین اومدم که از بقیه انتظار کمک دارم که کاری انجام بدن برام اما ناچار بودم،همش بخاطرشرک و ناشکری هست، که از مرحله بالا کشیده شده ام‌ پایین و چیزایی که قبلا داشتم الان آرزو شده برام. ولی امید دارم در قلبم امیدی هستم که پیشرفت کنم اما میدونم فقط خودم میتونم به خودم کمک کنم .من مرحله ی بالاتری بودم اما یکهو پایین اومدم،اما من سلامتی کامل دارم خدایاشکرت در این مرحله حداقل موفق هستم.خدایاشکرت برای سلامتی روحی و جسمی من .روحی بهم ریخته ام اما میدونم درست میشه من میتونم من باید تغییر کنم بالا برم و خوشحال شم از تغییرات مثبتم.لطفا اگه شماهم این شرایط داشتین نظرتون برام بنویسید هدایت شم سپاس استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 473 روز

    درود

    روز صد و هفتاد و سوم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد عزیز

    نکات مهم این فایل اولیش این بود که هر کجا که سقوط کردید و درآمدی ندارید با یک کار شروع کنید حتی کارگری ،حتی نظافت کردن منزل دیگران… فقط شروع کنید چون خیلی مهمه که درامد باشه و فعال باشید . و ثابت نباشید . چون جهان ایستا نیست یا داری میری بالا یا میری پایین .

    و یکی اینکه باعث میشه فکر خیال زیادی نکنید .

    و زمانی هم نیاز مالی ندارید بازم فعالیت کنید پول بسازید چون این مسیر مسیر رشد جهان هست هر چقدر فعالیت کنید به رشد جهان کمک میکنید و وقتی به رشد جهان کمک بکنید، جهان هم بیشتر از قبل به شما کمک می‌کنه. خاصیت جهانی

    و نکته ی دیگه ورودی های ذهن رو کنترل کنیم و خودمون رو مسئول اتفاقاتمون بدونیم.

    و نکته‌ی بعدی اینکه درست زمانی که بعد از چک و لگد روزگار به احساس عجز و ناتوانی برسیم اون نقطه ی عطف زندگیمون هست . یعنی تسلیم شدن در برابر خداوند. و اینکه خدایا من دیگه نمیتونم تو هدایتم کن

    و نکته‌ی آخر اینکه سعی بکنیم یاد بگیریم که کتک خوردنمون از دنیا ملس نباشه . و با اولین ضربه تسلیم بشیم و هدایت بخواهیم از خداوند .

    هرچقدر بیشتر کتک خوردنمون از دنیا ملس باشه بیشتر بدبختی خواهیم کشید

    من نمی‌دونم که آیا تو این مسیر هم احساس عجز معنی میده یا نه

    من تقریبا چند روز پیش یهو خالی کردم و گفتم من دیگه نمیتونم من توانش رو ندارم . و انگار احساس کردم دیگه از دست من کاری بر نمیاد

    نمی‌دونم این تسلیم شدنه یا نه

    گاهی روزها که جسمم از هرجهت بیشتر بهم فشار میاره کم میارم و چند روز پیش احساس کردم دیگه اصلا نمیتونم و توان تغییر خودم رو ندارم .

    این جمله ای که موسی به خداوند میگه رو بارها تو در فایل ها شنیده بودم ، اما تواین فایل درک کردم که چرا این جمله رو موسی گفته.

    یعنی این فایل کامل به من معنی این جمله رو فهموند و از امشب تصمیم رفتم روزهایی که خیلی شرایطم سخت میشه حتما با این درک این جمله رو بگم که خدایا من دیگه نمی‌دونم چیکار کنم نمی‌تونم دیگه تو هدایتم کن تو مسیر رو نشون بده که من به هر خیری که از تو برسه محتاجم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    بهناز مجیری گفته:
    مدت عضویت: 2344 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و تمام دوستان هم فرکانسی عزیزم

    میخواستم یک تجربه از کنترل ذهنم را اینجا برای شما و دوستان عزیزم به اشتراک بگذارم .

    من دیروز یک خرید اینترنتی انجام دادم با اعتبار دیجی پی ( البته طبق آموزه های من از استاد عزیز این کار هم اشتباه بود ) و توی این خرید اعتباری باید قسط اول را خودت از کارتت پرداخت کنی و من موقع پرداخت توجه کافی به این نکردم که سررسید قسط دوم 1 آبان است یعنی دو روز فرصت داشت و من متوجه این نشانه نشدم توی ذهنم تا آبان یک ماه فرصت داشتم و حواسم نبود که روز خرید 28 مهر ماه است (نادیده گرفتن نشانه ها ) خلاصه پول را پرداخت کردم و شب که رفتم خونه اون صفحه ای که سررسید قسط ها را نشان می داد با نشانه واضح 1 آبان دوباره توی ذهنم اومد با پشتیبانی دیجی پی تماس گرفتم ، گفتم مگر سررسید قسط بعدی یک ماه بعد نیست ، گفتند بله ولی از یکم تا پنجم هر ماه باید واریز انجام بشه ، میخواستید به این مورد دقت داشته باشید و خلاصه قبول نکردند و گفتند با فروشگاه تماس بگیر و از آنها بخواه تا خریدت را لغو کنند . من هم توی قسمت چت پشتیبانی فروشگاه پیام گذاشتم و براشون علت را نوشتم ولی کسی جواب نداد با فروشگاه تماس گرفتم گفتند امکان نداره باید خود دیجی پی خرید شما را لغو کنه . منم دیدم به جای اینکه حرص بخورم و اعصاب خودم را خرد کنم بی خیال بشم و سعی کردم هر وقت فکرش به سرم اومد خودم را به یک کار دیگه ای مشغول کنم و هر بار که فکرش خیلی پافشاری می کرد می گفتم خدایا خودت درست کن من نمیدونم یک اشتباهی کردم اگه امکان داره درست بشه اگه هم درست نشد تاوانش را می دهم و از اشتباهم درس می گیرم ( تاوانش چیز مهمی هم نبود فقط بار مالی داشت چون من برای اینکه اعتباری خرید کرده بودم به جای 15 میلیون باید 17 میلیون پرداخت می کردم یعنی 2 میلیون اضافه تر و اینکه دو روز بعد از اولین قسط باید قسط دوم را میدادم که عاقلانه این بود که صبر می کردم تا پولم جور بشه یکماه بعد خریدم را نقدی انجام بدم ) ولی مرتب این آموزشهای استاد یادم می اومد .

    1- موقعی که سایت تان از دسترس خارج شد و شما تصمیم قطعی برای مهاجرت گرفتید و رفتید شهربازی و بی خیال شدید و فرداش رفتید سفارت آمریکا و بهتون ویزا دادند و همه چی اوکی شد .

    2- موقعی که توی سفر با آروی پرده پنجره صدا می کرد و بی خیالش شدید و بهش توجه نکردید و بعد خودش درست شده بود .

    3- موقعی که با آروی تصادف کرده بودید و از اداره پلیس اومدند دم منزلتان و شما اول نگران بیمه نامه آروی و بقیه ماشین هاتون شدید ولی بعد بی خیالش شدید و مسئله خود به خود حل شد .

    خلاصه مطلب اینکه منم بی خیال قضیه شدم و امروز که اومدم سرکار ، یک شماره ناشناس باهام تماس گرفت جواب دادم دیدم از پشتیبانی سایت فروشگاه بود که توی چت براشون پیام گذاشته بودم و خیلی راحت و بدون دردسر خرید من را لغو کرد و مشکل که آنچنان هم بزرگ نبود به راحتی حل شد این نتیجه عمل من به آموزه های شما و توکل به خداوند بود .

    من سعی کردم این تجربه ام را زود بنویسم چون هر روز دارم از این قوانین استفاده می کنم و تجربه های زیادی می بینم ولی فرصت نوشتن کمتر برام پیش میاد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 577 روز

    به نام الله رب العالمین تنها فرمانروای قدرتمند عالم وجود

    سلام استاد عزیزم

    روز 173 =نتایج دوستان از آموزه های استاد عباسمنش قسمت3

    خدایاشکرت امروز هم اجازه دادی بیام سایت و با یه فایل از زبان دوستان واستاد عزیزم حرفهای تو رو بشنوم

    چقدر داستان زندگی هادی عزیز شنیدنیه مخصوصا که دردها ورنجها و شرایطی که کشیدن خیلی مشترک هست برای اکثریت ما

    منم استاد عزیزم وقتی حالم بد میشه و نجواها میان سراغم چشمام میبندم تصور میکنم موسی نبی رو که جوانی هست تنومند درحالی که مرتکب قتل شده و الان یه قاتل فراری هست که خسته و کوفته کلی راه رو با ترس و نگرانی از تعقیب سربازان فرعون رسیده به شهر مدین غریب هست و گرسنه و خسته وترسیده ونگران جایی رو نداره بره شرایطش کاملا برای داشتن احساس منفی و بد طبیعیه و حق داره که در اون احساس بد بمونه

    زیر درختی تکیه میده در حالی که چوپانان دارن از حلقه ی چاهی گوسفنداشون رو آب میدن کمی آنطرفتر دوتا دختر جوان با حجب وحیا ایستادن وگوسفنداشون رو جمع کردن موسی میره سوال میکنه میگه اینجا چیکار میکنین دخترا میگن منتظریم مردها برن گوسفندامون رو آب بدیم ما برادری نداریم وپدرمون مردی سالخورده هست موسی با قدرت بدنی بالاش با دلو آب میکشه از چاه و گوسفندان دخترای شعیب پیغمبر رو سیراب میکنه دخترا میرن و موسی دوباره برمیگرده زیر سایه ی درخت و تکیه میده به درخت

    قاتل فراری

    خسته

    گرسنه

    ترسیده

    نگران از تعقیب سربازان فرعون

    غریب در اون شهر

    با این حال امیدوار به رحمت رب

    دستاش رو به آسمان میگیره و با تضرع میگه

    رب انی لما انزلت الیه من خیر فقیر= خدایا همانا من به هر خیری از ناحیه ی تو برسد فقیر ومحتاجم

    چقدر دعای قشنگی

    چقدر ایمان قشنگی

    و چون با تضرع خدایش رو صدا زد خدا هم جواب داد

    دقایقی بعد یکی از دختران پیامبر با شرم وحیا جلو آمد واز موسی خاست نزد پدرش بیاد تا مزد سقایت (سیراب کردن )گوسفندان رو بگیره

    شعیب پیامبر بعد از شنیدن ماجرای موسی گفت لاتخف نگران نباش تو در امنیت هستی و یکی از دخترانش رو با تعداد زیادی گوسفند به موسی داد

    واین چیدمان و پلن خداست وقتی با عجز ودرماندگی ازش کمک بخواهی

    وقتی تسلیم باشی و دستات رو به حالت تسلیم بالاببری

    وقتی مثل موسی دیگه راه چاره ای نداشته باشی

    خدایاشکرت چقدر یادآوری این تیکه از زندگی پرفراز ونشیب موسی پیامبر به من حس آرامش و انگیزه میده اینکه شرایط قبل رو قرآن با جزییات میگه و شرایط بعد رو میگه که چطوری درها باز شد براش

    ممنونم استاد عزیزم با این فایل دوباره یادآوری شد برام تسلیم بودن با خضوع و خشوع در برابر قدرت عالم

    استاد عزیزم این فرمایش شما که کنترل ورودی ذهن مخصوصا اخبار سیاسی چقدر تاثیر داره رو من با تمام وجودم درک کردم من سالها اخبار اونم چند تایم گوش میکردم چون از بچگی با رادیو اخبار تاشب گوش میکرد مادرم و بعد تلوزیون فقط اخبار ،اخبار و ترس ،نگرانی همیشه تو وجودم بود اما به لطف خدا از سال 98 که سایت استاد عرشیان فر رو دنبال میکردم و تاکید ایشون برای کنار گذاشتن تلوزیون واقعا آرامش برگشت به زندگیم من این بی خبری خودخاسته از عالم وآدم رو دوست دارم اونقدر تو این یک سال توی سایت و توی فایل های سایت چرخیدم و گشتم که اگر گاهی باید برم فضای مجازی برای خبری یا پیامی تو گروه خانوادگی اصلا حسم به اونجا ناخودآگاه بدمیشه انگار قلبم هشدار میده که جای من اینجا نیست و چقدر از اینکه به قول شما حساس شدم به احساس قلبم برام لذتبخش شده

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    الحمد لله کما هواهله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1063 روز

    3ومین گام خوشبختی خودشناسی وخداشناسی وانسان سازی توحیدی ردپاواثر لیلا جان بارهبریت الهی در3مین دوره که بارهبریت خدامیسازم.

    به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.

    خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وپرنسس الهیمان وسلامتی خانواده ی سایت بهشتی ام.

    الهی توراسپاسگذارم که مدام درحال سوپرایزکردن سوگلی هاهستی.

    روز، اول ربیع الاول شروع مهاجرت پیغمبر خاتم شروع شدخدایامبارک بادهجرت استادبزرگ وبی نظیراسلام پیغام رسان کلام خداقرآن کتاب راهنمای زندگی بشر.

    باصدای زنگ گوشی پسرم بیدارشدم وبعدازاتمام تماس خندیدگفت یک کاردیگه برای خرید لوازم آسانسور برنده اعلام شدم وبرای شهرستان بجنوردزیبابفرستم.

    ولی برای تحویلش خودم حضوری میرم.

    فرداصبح رفت لوازم موردنظرراخریدویک ماشین برای بردن بار، رزرو کرده بودبرای روزبعد.

    ورفته بودخانه ی برادرکوچک سشوار، وریش تراش گرفته بودگفته بودمیخوام برم بجنوردبعدهم میرم شمال میخوام مامان رو سوپرایزکنم این همون پسردومی س که میگم باهم خیلی خوش میگذره خخخخخخخخخخخ.

    ظهرآمدخانه گفت فردامیرم بجنوردو میخوام یک سفرشمال برم منم لبخندبی معنی زدم گفتم شماخودمختاری خندیدگفت بایداجازه بگیرم؟! مادرجان اجازه هست برم سفر؟؟؟؟؟!!!!!!!

    بعدازظهررفته بودپارکینگ دنبال پدرش بازگفته میخوام برم سفرپدرش گفته سفریعنی چی؟؟؟!!

    بعدگفته بامامان میرم پدرش خندیده گفته خوب، خوبه برین. عصررسیدخانه گفت حاضرشوفردابریم سفرگفتم فردا خانم برادرت نوبه ی سونوداره میاداینجاگفت پس فردامیریم و گفت مامان بارسفر ، رو ببندکه فرداراهی شویم .

    شب به عروس گلم وپسرکوچکم گفتم دارم میرم سفرخندیدن گفتن مامیدونیم مامان جان قراربوده شماخبرنداشته باشی!!!

    صبح نمازصبح خواندم راهی سفر شدیم باتوکل به خداتاساعت9صبح بجنورد، باروتحویل دادیم وتانمازظهربه مسجدامام رضا علیه السلام قبل ازجنگل گلستان رسیدیم نماز ظهروعصر،خواندم وبرای ناهارجای همه عزیزان پرصفاآزادشهر رسیدیم،ناهارلقمه وگوشت گوسفندی سیخ کشیده نوش جان کردیم وشب به بابلسررسیدیم ازهمینجاسلام پرمهرم به خطه ی شمال خراسان وگلستان ومازندران که الان ازروی تراس طبقه ی 4سوئیت روبه دریانشستم ودلنوشته هایم رو، برای چشمان لایق خواندن این دلنوشته ها و

    ودلهای توحیدی کامنت میکنم وردپامیگذارم که اول خودم استفاده کنم بعدعزیزان باورکنندکه خداباماس.

    اینقددریازیباامواج زیباوحضورعزیزان همسفردنیادرکنار دریاباماهمسفرشمال شده اندبی نهایت زیباودل انگیزاست دیشب ویلای کناری تادیروقت آهنگ گذاشته بودند خانمهاوآقایان میر قصیدن دل همه برای همیشه شادوآرام باشه انشاءالله.

    وشب رابه آرامی خوابیدیم استادومریم جون عاشقتونم که ماروبه هدایت الله باخودمون ، وجودمون آشناکردین .

    خدایاکمکم کن که سوپرایزهای بزرگتر شوم تومیتونی خدایی خودت روبلدی فقط بگومن چگونه بهتربندگی کنم؟

    امروزصبح برای نمازصبح بیدارشدم دریابازیبایی های امواجش برام دلبری می‌کرد تاچشم کارمی کرد آب بودوموج بودازهرطرف سوئیت نگاه میکردم منظره به چشم میخورداز 3طرف نورداشت یهوبه پسرم گفتم ببین این مثل اون واحدی هست سر4راه نزدیک خونه که غرق نوره این خودشه فقط اون تراس روبه قبله هست این روبه دریاس!!!!!!

    خدایاتوچکارکردی با قلب لیلادمت گرم.

    صبح بیدارشدیم جای ساکنین بهشت سایت پرازآرامش وشادی مثل امواج دریاشادی در دل دریایی تون موج بزنه آمین.

    چایی صبحانه نوش جان کردیم و بعدهم رفتیم سرخیابان به سوئیت نزدیک بودافق کورش ومرغ فروشی شینسل آماده باذغال خریدیم ویک بسته بزرگ گوشت گوسفندی گرفتیم پسرم گفت قورمه درست کن ویکم فرداسیخ بکشیم بهمون خوش بگذره انشاءالله ناهاربرنج درست کردم وشینسلهارو به سیخ کشیدم وپسرگلم رفت توی محوطه جوجه ها رو سرخ کنه به شکرانه ی الهی جوجه ها آماده شدندجاتون پرازصفاوجای عزیزدلم دریاروگذاشتم وناهار نوشجان کردیم وپسرم یکارتوی سایت قیمت دادگفت استراحت کنه بعدبریم تودریاباتوکل بخداانشاءالله.تاکامنت بعدی خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1481 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و هفتاد و سوم از فصل ششم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت بی نظیر

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت ماشین قشنگم

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیر منتظره دریافت کنم خربزه خوشمزه دوست پدرم هدیه داده بود برامون

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم خواهرم زنگ زد و به آش سوپ خوشمزه دعوتم کرد و رفتم و خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت ماه زیبا در آسمان امشب

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم از جایی که فکرشم نمیکنم بهم پول برسونی که دوستم برام 800 تومن واریز کرد رفتم شلواری که دوس داشتم خریدم اونم با تخفیف ، 795 تومن خریدم

    خدایا شکرت بابت اینکه در حال رانندگی بودم یه لحظه به فکرم اومد که به سحر دوستم زنگ بزنم چون چند روز پیش ازم پودر زعفران خواسته بود همون لحظه که میخواستم بهش زنگ بزنم و تو مسیر خونه اونا بودم دیدم زنگ زد یعنی انقدر قانون داره دقیق کار میکنه خدااااای من بعدش رفتم پیشش و 5 بسته براش فروختم و نشستیم تو ماشین و کلی حرف زدیم و لذت بردیم

    خدایا شکرت بابت شلوار قشنگم که دوستم هدیه واسم خرید نکته جالبش این بود که اون سایزی که میخواستم رو داشت

    خدایا شکرت بابت برخورد عالیِ فروشنده با ما

    خدایا شکرت بابت اینکه دیروز یه مشتری ازم 50 بسته خریده کرده بود امروز دیدم پیام داده که نمیخوام گرون دادی منم گفتم خدای من من چی بگم بهش که زنگ زد بدون ترس از دست دادنش و با این باور که مشتری فراوونه بهش گفتم پولت دست منه خرج نکردم بیار بده به خودم پولتو بدم مشتری که شاکی بود میگفت پس میدم این حرف رو که بهش زدم گفت نه نمیارم و ببخشید و … خدایا شکرت

    هر چقدر رو خودم کار میکنم از دست دادن مشتری هام منو ناراحت نمیکنه چون میدونم مشتری فراوونه

    خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند

    خدایا شکرت بابت بستنی ها و کیک شکلاتی خوشمزه ای که دوستم برام خرید و خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه از بالکن خواهرم بابت هوای عالی و کوه های زیبا و رنگ آسمان که آبی نفتی بود و بابت ماشین ها و درختان سپاسگزاری کردم

    خدایا شکرت بابت بارونی که بارید

    خدایا شکرت بابت اینکه جا یخی و نپتون خریدم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    نتایج دوستان از آموزه های استاد عباس منش | قسمت 3

    هادی عزیز میگه

    شرایط شرایط جالبی نبود من با پدرم کار میکردم از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم کسب و کارم رو از ایشون جدا کنم و همون کار ساخت و ساز رو انجام بدم

    شریک شدم و با باورهای غلطم هیچ تعهدی بین ما نوشته نشد و روی بحث اعتماد و دوستی کار رو پیش بردیم

    و من تمام سرمایم از دستم رفت

    بالای 100 میلیون تومان بدهکار شدم

    استاد میگه

    قرآن میگه قرارداد باید مکتوب بشه

    من خیلی دوس دارم که قبل از اینکه بلا سرمون بیاد به آموزش ها به قانون بدون تغییر خداوند به کتاب قرآن عمل کنیم

    هادی عزیز میگه

    افسردگی و حال بدی داشتم 10 سال بود سیگار میکشیدم آخر هفته ها الکل مصرف میکردم

    همیشه با دوستام بودم هیچ هدف و انگیزه ای نداشتم

    و کلی دلیل داشتم برای مقصر دانستن عوامل بیرونی

    و غافل بودم از اینکه من خودم مسئول زندگیم هستم

    دارو مصرف میکردم

    من هر شب با قرص خواب میخوابیدم

    من و همسرم با پیشنهاد یکی از دوستامون اومدیم بندر عباس

    میخوام بگم خداوند وقتی بخواد بچینه برای یه آدمی چجوری میچینه

    مهاجرت به بندرعباس برای من یه شروعی تازه بود

    اومدیم بندرعباس و کارم استارت خورد و تو همون یک ماه اول اون کار از دستم رفت و من بیکار شدم

    وام ازدواج رو گرفتم و خرج زندگی کردم و من بیکار بودم

    و دیگه هیچ پولی نبود و تصمیم گرفتم تو تاکسی اینترنتی کار کنم

    خیلی برام سخت بود شروع اینکار چون چند وقت پیش من کسب و کار خودمو داشتم چندین و چند تا کارمند زیر دست من کار می‌کردند

    وقتی من شروع کردم به کار کردن در اسنپ

    هیچ چیزی نداشتم

    ماشین مال خودم نبود هدیه ازدواجمون بود که خانواده همسرم بهمون داده بودند

    خونه ای که توش زندگی میکردم یه شخصی رایگان در اختیارمون قرار داده بود

    افسردگی رو 16 الی 17 سال با خودم حمل کرده بودم

    کار اسنپ احساس میکردم با من ناسازگاره

    ارزش‌هایی که واسه خودم اون زمان قائل بودم ارزش های کاذب بودند

    من خیلی زود قانع شدم به درآمد کمی که اون کار داشت

    حدود ماهی دومیلیون تومان بود میانگین درآمدی من

    یه روز که حالم خیلی خیلی بد بود صبح اون روز با خانومم دعوام شده بود با اون حال بد از خونه اومدم بیرون اون روز حسابی کتک هامو از جهان خورده بودم خیلی زیاد چک و لگد خورده بودم از جهان ذهنم به شدت منفی گرا بود کلی آدم بودن که ازشون متنفر بودم کلی دلیل داشتم برای مقصر بودن دیگران تو زندگیم

    خیلی توجهم به اخبار منفی بود صبح که از خواب بیدار میشدم کانالهای خبری رو تو تلگرام و اینستاگرام چک میکردم

    به شدت اون روز حالم بد بود

    الان از اون رنج ها اهرم رنج و لذت درست میکنم

    استاد میگه

    هادی عزیز شروع کرد به کار کردن توی اسنپ و به قول خودش یه سری ارزش‌های کاذب داشت و یه غروری داشت که من جام اونجا باید باشه

    بچه ها هیچوقت خودتونو بیکار نکنید

    بیکاری دشمن رشد و پیشرفته

    بیکاری یعنی افسردگی

    بیکاری تو دام افتادنه

    وقتی شرایط مالیتون مناسب نیست از یه جایی شروع کنید از کارگری از تمیز کردن خونه مردم از نظافت

    هیچوقت خودتونو از درآمد محروم نکنید‌

    حتی اگه قبلا جایگاه بالایی داشتید و الان اون جایگاه رو ندارید و بدهکار شدید نگید من با این جایگاه چطور برم مسافر کشی کنم کارگری کنم

    به خودتون بگید من اشتباه کردم ورودی نامناسب دادم تصمیم غلط گرفتم اشکالی نداره دوباره از صفر شروع میکنم

    و غرورم رو ارزش‌های کاذبم رو نابود میکنم و میرم شروع میکنم

    خیلی مهمه که همیشه ورودی مالی داشته باشید

    من سال‌های ساله که به بی نیازی مالی رسیدم ولی میدونم اگر فعالیت نکنم اگر پیشرفت نکنم اگر بیکار باشم اگر بی مصرف باشم من سقوط میکنم

    جهان ایستا نیست

    شما یا داری میری بالا یا داری سقوط میکنی

    هر چقدر که شما کار میکنی پول میسازی به همون نسبت داری به گسترش جهان کمک میکنی

    هر کسی که به گسترش‌ جهان کمک میکنه جهان هم به اون کمک خواهد کرد

    این خاصیت جهانه

    بنابراین خودتونو بیکار نکنید

    بدترین سم اینه که بشینیم اخبار گوش کنیم اونم درمورد مسائل سیاسی

    شما با دادن این ورودی ها فقط پایین میرید

    میایید بقیه رو مقصر میدونید خودتونو مظلوم و قربانی میدونید خودتون رو برگی در باد می‌بینید که هیچ کنترلی بر زندگیتون ندارید

    می‌بینید دیگه اونایی که اخبار گوش میدن زندگیشون نابوده

    اگر ما میخوایم تغییر کنیم اولین قدم اینه که ورودی هامونو کنترل کنیم خودمونو مسئول زندگیمون بدونیم به چیزی که به ما احساس بدی میده توجه نکنیم

    هادی عزیز میگه

    زیر یه درخت ماشینمو پارک کردم به شدت خیلی خیلی زیادی احساس عجز و ناتوانی داشتم

    هیچی تو زندگیم نداشتم رابطم با همسرم به بدترین شکل بود به لحاظ روحی روانی مالی پایین بودم قرص های ضد افسردگی میخوردم

    ور شکست شده بودم سیگار میکشیدم و هفته ای یه بار مشروب میخوردم دوستام شبیه خودم بودن

    اون روز به شدن احساس عجز و ناتوانی کردم شروع کردم به گریه کردن و در همون حالت به خواب رفتم

    نمیدونم چند دیقه شد خوابیدنم ولی وقتی که پاشدم احساس کردم که دیگه نمیخوام اون آدم قبلی باشم

    یه حسی بهم گفت چقدر دیگه میخوای کتک بخوری از جهان؟فکر نمیکنی دیگه بسِته؟

    من به خودم قول دادم که من باید عوض شم من همه چیز رو باید تغییر بدم

    راهی جز تغییر کردن نداشتم

    به کتابی هدایت شدم که از اون روز مسئولیت زندگیمو به عهده گرفتم

    البته یه تکاملی باید طی میشد تا مسئولیت صد در صد زندگیمو به عهده بگیرم

    ولی از اون روز شروع شد

    استاد جان میگه

    اون لحظه ای که انسان احساس عجز و ناتوانی میکنه

    من اینو تعبیرش میکنم به احساس تسلیم شدن در برابر خداوند

    گفتم که 4 دسته آدم وجود داره برای تغییر

    اگر یاد بگیریم زودتر به احساس عجز برسیم زودتر درها باز میشه زودتر به ما گفته میشه زودتر هدایت میشیم

    ولی تا وقتی که فکر کنیم که من بلدم و من حالیمه و ادامه بدیم کتک ها بیشتر میشه تا روزی که یا بمیریم یا به مرحله تسلیم بودن برسیم

    ما همیشه باید تسلیم پرودگار باشیم

    وقتی ما تسلیمیم درها باز میشه

    هرکسی که از یه جایی زندگیش عوض شده این الگو رو داشته که گفته من تسلیمم خدایا من عاجزم

    تو دوره 12 قدم معتادان گمنام مرحله اول اینه که بگی من تسلیمم من عاجزم

    وقتی خدا به ما کمک میکنه که ما تسلیمش باشیم و دستمونو بذاریم تو دستش

    وقتی موسی میاد میگه من به هرخیری از تو به من برسه فقیرم اصلا زندگی موسی عوض میشه

    هر وقت زود تر تسلیم بشی زودتر هدایتت میکنه

    ولی وقتی میگی خودم بلدم خدا میگه برو

    خدا به زور کسی رو هدایت میکنه

    قبل از اینکه اون چک و لگدها رو بخوری از جهان تسلیم شو اونوقت خدا هدایتت میکنه

    امیدوارم کتک خورتون ملس نباشه

    خدایا تنها تو را میپرسم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1506 روز

    بنام الله یکتا که هرآنچه دارم از اوست .

    امروز تاریخ 1404/04/24

    من هدایت شدم به سمت این سری فایلها و باعث شد کل گذشته خودمو در روند اوایل آشنای من با استاد و دنبال کردن مسیر فکری و دیدگاهاش بیاد بیارم مخصوصا این فایل که شرایط آقا هادی عزیز شرایطی مشابهی مثل خودم داشت ،درگیرهای مالی که من از سال 1400 درگیرش بودم و باعث شد بشدت مقروض بشم ،افسرده بشم و حتی خواب راحت نداشته باشم به قرصهای روانگردان رو آورده بودم و همه رو مقصر میدونستم الا خودمو و هر روز در باتلاق خودساخته خودم فرو میرفتم ،ولی این فایلها واقعا باعث دگرگونی من شد و تازه میفهمم که استاد وقتی در تمام دورهاش از الگو برداری از افراد موفق صحبت میکنه یعنی چی ،

    من اون روزی که این فایل در سال 1401 دیدم و آقا هادی داشت از موضوعاتی که باعث شد درگیر شرایط بد بشه صحبت میکرد بسیاری از باگهای خودمو پیدا کردم و متوجه شدم که چه رفتارهای از من در بیزینسم باعث شد اینطور به سقوط منجر بشه مخصوصا بحث قرارداد مکتوب ننوشتن در بیزینسم که بارها ازش ضربه خوردم ولی اینقدر کتکخورم ملس بود که این قضیه چندین بار باعث سقوط من در کارم شد ولی بعد از دیدن این فایلها و صحبتهای تکمیلی استاد در این زمینه الان به لطف خدا این درس خوب یاد گرفتم و حتی با نزدیکترین افراد زندگی خودم در شروع کارم قرداد مکتوب مینویسم و بسیاری از مشکلاتم با اجرای همین قانون ساده حل شد وحتی در بحث عزت نفس و حرف مردم و مردمداری که براشتهای اشتباه داشتم با رعایت قراداد بسیار بهتر عمل میکنم

    موضوع کلیدی که از وقتی این فایل دیدم و بهش عمل کردم این بود که من همیشه باید پول بسازم و از هر فرصت حلالی استفاده کنم که خالق پول باشم و این کد رو بصورت عمیق در مغز خودم ساختم که فرد پولسازی باشم و همیشه رو به جلو حرکت کنم با درک تکاملم هر روز شرایطم بهتر شده و به طبع اون اعتمادبنفسم بیشتر شد ،اگه اشتباه نکنم در ادامه این فایل آقا هادی توضیح میدن که درآمد خودشونو به ماهانه 50 میلیون میرسونن و اون زمان درآمد من تازه داشت ماهی 20 میلیون میشد و رسیدنم به عددی که آقا هادی اعلام کرده بود برام خیلی جذاب بود و من با ساختن همین کدهای که استاد فرمودن و آقا هادی اجرا کرده بودن تونستم در شرایط فعلی خودم درآمد ماهانمو به حداقل 7 برابر گذشته خودم یعنی 150 میلیون برسونم و الان که دارم راجبش صحبت میکنم خیلی عادی این رقم و نشون میده تکامل من چقدر خوب طی شده

    نتایج مالی بسیار خوبی تا الان بدست آوردم که مهمترینش پرداخت اقساط بانکی و بدهی های بود که که من 35 سال از عمرمو درگیرشون بودم ،آرامشی که الان دارم که هیچ وقت در زندگیم نداشتم ،ارتباطاتم با اطرافیانم ،با خانوادم و مخصوصا خداوند یکی از بزرگترین نتایجم بوده و ایمان منو به قوانین خداوند و ادامه این مسیر میلیادرها برابر بیشتر کرده

    استاد عزیز هر چقدر تشکر کنم ازتون بابت این مسیر زیبای که برای ما مسطح کردین که الان با شوق بیایم و براتون بنویسم بازم کمه و زبان قادر به سپاسگزاری ازتون نیست

    خداوند بهتون بی نهایت سلامتی ،رزق بی پایان عطا کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      محمدرضا روحی گفته:
      مدت عضویت: 1601 روز

      به نام هدایت الله

      سلام خدمت شما محمد عزیز دوست ارزشمند و توحیدی وفعال سایت

      از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما می‌توانم حس کنم ولذت ببرم

      آنقدر خوب بودی پسر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید

      در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محمد کرمی گفته:
        مدت عضویت: 1506 روز

        سلام خدمت دوست عزیزم محمد رضا

        بسیار ممنونم ازت که با کامنت زیبات بهم دلگرمی دادی و یک تلنگر بود برای من که فراموشکارم ،هر چقدر بیشتر روی این مباحث حساس میشم بیشتر متوجه میشم که ذهن من به عنوان یک انسان یکی از واضحترین خصاصیش فراموشکاری

        وقتی گذشته خودمو که زیاد هم ازش نگذشته بیاد میارم میبنم که واقعا با سه سال پیشم زمین تا آسمون متفاوتم و هیچ ربطی به گذشته خودم ندارم ،منی که از لحاظ روحی در بدترین شرایط بودم ،خواب راحت نداشتم و همیشه با قرص میخوابیدم ،خجالتی بودم و هیچ عزتنفسی نداشتم الان تبدیل شدم به کسی که از حرف مردم فاصله گرفتم و اصلا بهشون اهمیتی نمیدم ،آدمها بیشتر از اینکه قیافشون و اداهاشون برام مهم باشه تفکرات و عادتهاشون برام مهمه ،نحوه معامله کردن با آدمها رو یاد گرفتم ،دیگه دستمو جلو هیچ بشری دراز نمیکنم و از همه مهمتر دلیل همه نعمتهای زندگیمو فقط خدادند میدونم نه هیچ عامل دیگه ای حتی خودم

        اقای روحی عزیز میدونی فرق ما بچهای این سایت با کل مردم جهان در چیه ؟ اینکه دیگه نگاه سطحی به مسائل زندگی نداریم و همیشه در برخورد با مسائلمون بجای اینکه مثل 99٪ مردم درگیر حواشی و ظواهر قضیه باشیم و واکنشگرا باشیم مسائل رو از دید کلی تر و عمیق تر با توجه به قوانین جهان تحلیل میکنیم و این همون چیزی هست که استاد در تمام فایلهاشون فریاد میزنه و همیشه اصل رو در نظر میگیره ،همین موضوع امروز برای من اتفاق افتاد و دیگه بجای بحث و جدل با طرف مقابل از زاویه روح بهش نگاه کردم و به چنان آرامش و احساس خوبی رسیدم که گفتنی نیست و این در حالی بود که قبلا در شرایط مشابه به ناراحتی و بحث ختم میشد و اینجاست که استاد میگه اگر در شرایط مشابه تونستی رفتار متفاوت نشون بدی اینجاست که باورهات بصورت بنیادی تغییر کرده ،اگر باور فراوانی هست هیچ ترس و نگرانی معنی نداره ،اگر خداوند میلیاردها ساله که داره خدای میکنه نه برای بشر تنها بلکه برای ذره اتم و تمام جانداران و درختان پس دیگه نگرانی معنا نداره

        امیدورام این باورها ریشه دار بشه در وجود من و تمام بچهای که مسیر درست درک کردن و دارن تلاش میکنن و استقامت میورزن در این راه ،باشد که رستگار شویم

        باز هم ممنونم از شما دوست عزیز ،هر کجا هستین براتون طلب بی نهایت فراوانی در همه ابعاد زندگیتونو دارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: