این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-13.gif8001020مدیر فنی/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngمدیر فنی2015-06-05 00:00:002025-12-02 06:59:08همین لحظه بهترین زمان برای شروع است
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
برای شروع کسب و کارم باید از همین جایی ک هستم همین شرایطی ک دارم شروع کنم بسیاری از افراد موفق از توی خونشون و از همون شرایطی ک داشتن شروع کردن و کم کم رشد کردن
وام نباید بگیریم برای کسب و کارمون باید توانایی پول ساختن روپیدا کنیم یعنی یاد بگیریم چطور یک میلیون رو بکنم دومیلیون چم و خم کار تودستم بیاد
برای مثال من ارایشگاهم رو همین جا توی روستای خودمون شروع کردم کم کم یک سری مشتری پیدا میکنم بعد دوباره از شهر و روستای اطراف میان پیش من من کلاسای میکاپ شنیون و عروس رو هم میگذرونم بعد میرم یجای بهتر میگیرم کارمو توسعه میدم و وپیشرفت میکنم این مسیر درست و تکاملی هست الهی شکرت فردا میرم توی ارایشگاه تمام رنگ موهامو چک میکنم چیزایی ک کم دارمو یادداشت میکنم از همین رنگ مو کراتین و اصلاح ک بلدم پول میسازم و میرم اموزش عروس هم یاد میگیرم و خدا کمک میکنه
ما وقتی پول نقد داشته باشیم دستمون توی خرید تخفیف گرفتن بازتره ب وام و چک و بدهی ام فعلا فکر نمیکنم چون استرس هست و ایده های پولساز در ارامش میاد ب سمت من
به نام خدایی که هر آنچه دارم از اوست و بدون او هیچی نیستم
از همون جایی که هستم از همون امکاناتی که دارم بدون قرض و وام شروع کنم و فکر نکنم که اگر وام و قرض نگیرم و اگر پول کلان نداشته باشم نمیتونم هیچ کاری رو شروع کنم چون اصلا داستان پول نیست برای شروع و باید تکاملم رو طی کنم و اگر میخام که نتایجم پایدار رو به بالا باشه و میتونم با آوردن الگو برای ذهنم منطقی کنم که آدمهای بزرگ که ثروتمند شدن و ثروت پایدار دارن و هرروز هم به ثروتشون افزوده میشه مثله استاد .مثل استیو جابز و مالک هیلتون و عباس برزگر یا خیلیای دیگه با قرض و وام و پول دیگران کار رو شروع نکردن .
با شروع کار با قرض و وام یعنی من لیاقت اینکه این پول رو به شیوه طبیعی بدست بیارم رو ندارم و احتمالن اون پول از دست میره
با شروع کار با قرض و وام یعنی من هنوز درسهامو نگرفتم توی کار که این درسها هم از همون شروع کردن کار با همون سرمایه اندکی که دارم بدست میاد و این خودش باعث میشه که من درسهایی رو بگیرم که برای ادامه راهم و بزرگ شدنم و پیشرفت کارخیلی میتونه مهم باشه
حتی زمانی که کار رو شروع کردی و به یک جایی رسیدی و پیشرفت داشتی و خاک کار رو خوردی و چم و خم کار رو بلد شدی و دستت اومده و حالا بخوای کسب و کارت رو بزرگ کنی هم وام یا قرض نگیری بهتره ،چون ذهن آدم درگیر میشه و استرس میگیری و آرامش ذهنیت بهم میریزه و نمیتونی تمرکزت رو صد بزاری رو کسب و کارت و پیشرفت کنی .
یعنی از همین جایی که هستی شروع کن، دقیقا از همین شرایطی که درش قرار گرفتی شروع کن…هرچندسخت ودشوار به نظر بیاد..
یادمه توی کتابی خونده بودم چطور می تونیم خودمون رو وقتی توشرایط بد قرار داریم به شرایط متعادل برسونیم، حتی وقتی بدترین اتفاق توی زندگیمون افتاده، بدترین مثل از دست دادن عزیزی، مثل طلاق وجدایی عاطفی، مثل ورشکستگی توکسب وکار، مثل بیماری ومثل خیلی اتفاقات بد دیگه که واقعا آدم کنترل ذهن وافکارشو ازدست میده…
یادمه توی اون کتاب داستان زن وشوهری رو مثال زده بود که پسرشون رو ازدست داده بودن تنها فرزندشون رو، وخیلی خیلی آشفته بودن وغمگین طوریکه دیگه حتی نمی تونستند کارهای روزمره وعادی زندگیشون رو انجام بدن وداشتن دچار افسردگی میشدن، ولی یه روزی تصمیم گرفتن که ذهنشون رو به جای تاسف وغم وغصه ودرد ورنج از دست دادن فرزندشون با چیزهای مثبت پرکنند یعنی به زندگی طبیعیشون برگردند، اونا میدونست که بایدخودشون رو از این شرایط نجات بدن، برای همین به ذهنشون رسید یه لیست از کارهایی که باید قبلا انجام میدادن ویا باید انجام بدن تهیه کنند، مثل تعمیر سقف خونه، تعمیر شیرآلات، تعمیر وسایل خونه، یا تغییر دکور، یا سروسامون دادن به باغچه ی توی حیاط وحتی کمک به دوستان وهمسایه ها توی کارهایی که نیاز به کمک دارند وحتی رفتن به کلیسا ومراکز خیریه وشرکت توی جشن ها …
واینطوری شد که ذهنشون هر روز درگیر کلی کار مثبت ومفید وشد و اون اشفتگی ودرد و رنجی که به خاطر از دست دادن پسرشون داشتند تبدیل به قدرت وتوانایی شد وبعد از گذشت چندوقت دیدن که نه تنها دیگه غصه نمیخورن بلکه به شیوه ی درستی این مسئله رو توی ذهنشون پذیرفتن وباهاش کنار اومدن…
این مثال دیگه سخترین شرایط رو برای شروع نشون میده، ولی خیلی از ماها توشرایط عادی ونرمال بودیم وشرایط همه جوره آماده بود تا مارشد کنیم وبه اهداف وآرزوهامون برسیم ولی نه هدفی برای خودمون داشتیم نه انگیزه ای برای شروع هدف وخواسته، تازه کلی بهانه برای بستن دست وپای فکر وذهن وجسممون هم داشتیم..
ولی شکر خدا اومدن توی مسیر شما مرد موفق ودیدن اینهمه موفقییت وپیشرفت شما توی تمام جنبه های زندگیتون به لطف الله، باعث شد ماهم به خودمون بیایم، وصدالبته که شما باعشق باتجربه های نابتون وآموزه ها وراهکارهاتون چراغ راه تک تک ما توی این مسیر بودید وهستید…
من صد درصد با این جمله ی شما موافقم که همیشه میگید از همینجایی که هستی شروع کن نگو اینکار در شان من نیست نگو حالا صبرمیکنم تا به اون شرایط دلخواهم برسم، شما همیشه گفتید شروع کن از اونجایی که هستی وکاری که ازت برمیاد برای اینکه بیکار نمونی بی عار نمونی بتونی کسب درآمد کنی ، شما همیشه میگید برو تودل کار نترس، شروع کن کار ، کار میاره، بعد می بینی که توی دل همونکار ایده های کاربردی به ذهنت میرسه، خداوند شرایط رو برات مهیا میکنه وقتی می بینه توهم تلاشتو داری میکنی، ننشستی بگی حلو حلو، بیا دهن ما، بلکه خودت برای خرید اون حلو، یا درست کردنش یه تکونی به خودت دادی(خنده)
خلاصه که آقا جان، منم سال قبل اون اوایل اشنایی حرف شما رو به گوش گرفتم واز همون جا وشرایطی که بودم توخونه با 30یا 40 هزارتومن شروع کردم به درست کردن وسایل دکوری وتزینی با کنف روی بطری وتنگ و گلدون و…
گفتم اگه استاد میگن این راهشه پس درسته، خلاصه که درآمدم از همون 40و50 تومن شروع شد و شرایط جوری پیش رفت وسمت اشخاصی هدایت شدم که همه چیز برام مهیا شد تا توی خونه خودم بشینم و درآمد میلیونی داشته باشم به کارهای خودم وفرزندم برسم تازه تفریح وگردشمم سرجاش باشه، به لطف الله مهربان..
تازه شرایط طوری پیش رفت که من تونستم کلی کتاب قصه بنویسم، وحتی کتابهایی که قبلا نوشته بودم رو ویرایش کنم وکم کم بفرستم برای چاپ، بعد از شما ایده گرفتم برای اسانترشدن کارها برم تو گوگل ونت فیلم های آموزشی ببینم،چندین وچند طراحی وصفحه وارایی ونقاشی کودک دیدم ویاد گرفتم وبا داشتن برگه های سفید ویه بسته مداد رنگی تونستم بشینم تو خونه ونقاشی های کتاب قصه هامو خودم بکشم وکتاب قصه هام با تالیف خودم وتصویرگری خودم چاپ بشه، وحتی فایلهای صوتی کتاب قصه هامم با صدای خودم باشه، فقط کافی بود بخوام وخداوند ایده پشت ایده بهم الهام میکرد، ومن سپاسگزارانه میرفتم سراغشون ،بماند که چقدر تو هزینه های چاپ کتابهام جلو افتادم کلی هم به عزت نفس واعتماد به نفسم اضافه شد…
من هم بهیاری اموزش دیده بودم قبلا ومدرک داشتم وتودرمانگها سالها کار کرده بودم وهم تولاین رنگ ومش تو سالن کار کرده بودم وبرای جفتشون مدرک وتجربه داشتم، ولی چون از اموزه های شما یادگرفته بودم که کارمندی وحقوق ثابت و حالا دوتا حق صنوات و پاداش وعیدی و وام نمی تونه اونچیزی باشه که من برای پیشرفت توی زمینه توانایی ها واهداف وثروت و…میخوام…
برای همین روی گزینه کارمندی توی درمانگاه خط کشیدم واین هنر و توانایی رو گذاشتم برای زندگی شخصی و ازش برای خودم واطرافیانم استفاده میکنم…
ولی چون عاشق کار رنگ ومش با مواد هستم وکلا ارایشگری رو از بچگی دوست داشتم همزمان که توخونه هستم ودرآمدم رو از کارهای دیگه دارم تمرکزم رو گذاشتم روی این زمینه و مدتیه کل حواسم روی این هدفم هست ودارم یادمیگیرم تا از این شرایط که خداوند در اختیارم گذاشته استفاده کنم توی اینکار حرفه ای بشم با آموزش دیدن مجازی و تئوری،تا انشالله به لطف الله بزودی برم وتو رشته ی مورد علاقه وکار مورد علاقم … کاریکه که به قول شما وقتی انجامش میدم باعشق وبدون خستگی وسیری تاپذیر انجامش میدم …کاریکه انشالله برکت وروزیش ثابت نیست وهمیشه در حال افزایش هست وهمیشه جای پیشرفت وبهترشدن و درآمد بیشتر رو داره، به امید الله مهربان..
دیگه به من یکی ثابت شده ثروت مثل اکسیژن می مونه، دیگه بهم ثابت شده اصلا نیازی نیست من خودم رو بکشم سخت کارکنم واذییت بشم تا پول دار بشم، بهم ثابت شده که نیم بیشتر هدافم با تجسم با مثبت نگری با شکرگزاری پیش از وقوع با امید وبا توکل والبته با ایمان برای من بدست اومده به حساب میاد…
اگرچه هنوز اول راهم اگرچه هنوز خیلی کار دارم برای اینکه باورهام تثبیت بشه، اگرچه هنوز یه وقتایی ترس میاد سراغم اما به قول شما من نتیجه دستمه جلو رومه، از همین ها امید وانگیزه میگیرم..
من یادگرفتم خودم رو باکسی وباشرایطش مقایسه نکنم، افسوس گذشته رو هم نخورم، ودرست از همین لحظه ها که اگاه شدم ولطف خدا شامل حالم شد جبران کنم برای خودم،خودم رو با گذشته ی خودم مقایسه کنم، وبابت پیشرفتهام ولطف خداوند سپاسگزار باشم همیشه وهمین مسیر وبگیرم وبرم به سمت موفقییت های دلخواه بیشتر…
استاد جانم بی نهایت ازتون سپاسگزارم واز مریم بانوی عزیز، دو فرشته ی زمینی، که باعشق اونچه که اموختید رو در اختیار ماقرار دادید تا آگاهانه وسپاسگزارانه زندگی کنیم واز زندگیمون لذت ببریم …
دوستتون دارم عزیزای دلم
انشالله هممون هرلحظه در پناه امن خداوند باشیم انشالله
سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گل و تمامی دوستان سفرنامه.
سپاسگذارم بابت فایل عالیتون استاد.
چقدر من این فایل استاد رو خوب درک کردم چون در هر دو حالتش تجربه کردم هم قرض و وام اونم زمانی که خیلی اشنا نبودم با قوانین هم الان که با سرمایه خودمون داریم کار میکنیم.
اتفاقی که برا من افتاد وام و قرض هم نبود یکی از دوستان یه مبلغی وارد کار ما کرد که خودش هم کنار ما کار کنه و دقیقا شد همین صحبتی که استاد کردن بعد یه مدت بنا به دلایلی ایشون دیگه نبود و من برا پرداخت پولش بخشی از سرمایه شخصی خودم رو فروختم و صفر شدم.
ولی اتفاق خوبش هم این بود همزمان پولش پرداخت شد دسته چک رو پاره کردیم و کارمون شد کار کردن با هر انچه داریم چه کم چه زیاد دوستان نگید نمیشه شد ما این کار تو شلوغی کارمون دقیقا عید که همه شور میزنیم مغازمون پر جنس کنیم و فروش اصلی عید هست و این حرفا ما دقیقا از همون موقع یعنی دم عید شروع کردیم نقدی خرید کردن سودشم شد چک نداشتن استرس نداشتن قبلش قرض میدادم دیگه گفتم نه قرض ندارم چون نقدی خرید میکنم نقد میفروشم الانم خداروشکر در بازه زمانی کوتاه تری میریم هر چی کار کردیم باز جنس میخریم میایم و میفروشیم و خداروشکر دیگه استرس اینکه وای تاریخ چک رسید ندارم و اینکه جنسامون هم چون خرد خرد خرید میکنیم و زود به زود میریم هی بروز میشه چیزی هم نداشته باشم سفارش میگیرم و روزی جنس اوردم زنگ میزنم میان میخرن خداروشکر آرامش خیلی خیلی خیلی بیشتری برقرار شد از اون موقع.
استاد عزیزم بازم ممنونم از راهکارهای که در اختیارمون میزارید.
در قسمت دیدگاه این فایل میخوام به عنوان رد پا نمونه هایی از رعایت نکردن قانون تکامل در زندگیمون رو بنویسم:
1-تازه ازدواج کرده بودیم و همسرم خانه ای 90 متری در گاندی داشت و بعد از مدتی بیکاری کارخوبی پیدا کرده بود .یکسالی از زندگی مشترکمان گذشت و همسرمگفت میتونیم الان وام خرید خونه بگیریم و خونمونو عوض کنیم و در منطقه یک صاحبخانه شویم ومن چون در زندگی پدریم،پدرمکاملا با وام و قرض مخالف بود و ایده های پدرم که چقدر هم درست بودند به منهم سرایت کرده بود مخالفت کردم ،اما همسرم با چند توجیه کار خودش را کرد و ما 22سال پیش ،سی میلیون از بانک، وام ده ساله گرفتیم و خانه ای 100 متری در نیاوران خریدیم و ماهی 600هزار تومان قسط باید میدادیم .هفت هشت ماهی گذشت و همسرم بیکارشد و قسط دادن برامون سخت…چندماهی نتونستیم قسط بدیم و چون قراربود خونه رو به مزایده بزارن من 15 میلیون از پدرم قزض کردم که اقساط عقب افتاده رو با سودی که روش اومده بود دادیم و چون همسرم دوباره سرکار رفته بود،به پدرم قول دادم بیست روزه پول رو برمیگردونیم که نتونستیم به قولمون عمل کنیم و دو ماهی طول کشید …دوباره بیکاری …دوباره قسط عقب افتاده….دوباره پیداکردن کار و……بعد از چهار سال طاقتمون طاق شده بود و دوباره دوماه قسط عقب افتاده داشتیم و به خاطر نگرانیهای مالی و اعصاب به همریخته و درگیری با همسایه ها بالاخره گفتیم بزار خونه رو بفروشیم و همه اقساط رو بدیم و راحت شیم.خانه را فروختیم و در محله ای پایینتر دوباره قانونتکامل رو رعایت نکردیم و پولمون که اندازه واحدی 90 متری در ساختمان بود رو نخریدیم و واحدی 135 متری رو همسرم انتخاب کرد و بعد اعتراض من گفت :سند خونه 6 ماهه دیگه حاضر میشه و تا 6 ماهه دیگه خدا بزرگه…
خدا بزرگ بود اما باورهای ما کوچک….
خیلی زود 6 ماه گذشت و همسر من 4 ماه شده بود که دوباره بیکار بود.
میخواستند سند رو به نام بزنند وماباید چهل میلیون میدادیم و چون هیچ پس اندازی نتونسته بودیم بکنیم دوباره خونه رو فروختیم و با پولش یه جای خیلی نامناسب تو همون محل تونستیم بخریم.
بعد یک سالو نیم از اون محل و اون خونه که خیلی کوچیک و نامناسب بود خسته شدیم و به اجاره نشینی در شمال شهر رفتیم و دوباره خانه را برای فروش گذاشتیم.
چون همسرم مرتب بیکار میشد ،وقتی خانه فروش رفت گفت من دیگه نمیخام کارمندی کنم و میخام با پول خانه ،کارخانه بزنم …بازهم با وجود مخالفت من که میگفتم تمام سرمایه ما همین خونس …شما از کمشروع کن …ولی…..کارخانه زده شد و به علت رعایت نکردن قانون تکامل و اینکه دوباره همسرم برای رونق کارخانه منتظر وام بود ،وامی که هرگز داده نشد،با کلی چک ورشکست شد.
با پول ناچیزی که بعد جمع کردن کارخانه برامون موند میتونستیم پردیس یک واحد بخریم اما همسرمگفت از این محل خوشم نمیاد ،ترجیح میدم شمال یه ویلای جمعو جور بخریم.بازهم رعایت نکردن قانون تکامل و ویلایی خریدیم که چون پولمون اندازه اون ویلا نبود،باید تا هفت ماه ماهی پنجمیلیون قسط میدادیم.دوماهی گذشت…قسط رو دادیم همسرم یه مقدار پول دستش اومد وگفت امروز رفتم فلان زمینو خریدم …اون زمین نزدیک ویلامون بود.گفتم توکه نصف پول خرید اونو داشتی! گفت بقیشو قسطی میدیم….وااااای دیوانه شدم .حالا قسط ویلا به اضافه قسط زمین و دوباره بیکاری …
و باعث شد ماشین و طلا و کلی هم خودمونو بدهکار کنیم بابت اقساط…
ودوباره فروش تنها داراییمون
وتا الان که ما دوازده سال مستأجریم
و تازه الان فهمیدیم که عجله و رعایت نکردن قانون تکامل هستونیستمونو گرفت و حتی ما رومحتاج دیگران کرد.
سلام به استاد عالی و عزیز ، همراهان و همسفران پر انرژی و ثروتمند و سعائتمند و با تشکر از خانم شایسته بخاطر این ابتکار و سفر عالی
من 9 سال پیش از زیر صفر بیزینسم رو شروع کردم و خداروشکر خیلی رشد داشتیم و طبق این قانون شروع کردیم و هیچ وام و پولی هم نگرفتیم و یکبار بعد از رشدمون وام گرفتیم که تا ثیر مثبت هم برامون نداشت اما این قانون رو با این دیدگاه و به این وضوح نمیدونستم.
از زمانیکه من در آموزه ها و گفته های استاد قانون تکامل رو یاد گرفتم کلا آرامشم خیلی بیشتر شده و راحت تر و با احساس عالی و صبر جمیل پیگیر اهداف و خواسته هام هستم و به نظرم قسمت مهم این قانون ترکیبش با قانون فرکانس هست. یعنی مثلا اگر رو 10 برابر کردن در آمدم تمرکز میکنم میدونم که هر یک ذره که بیشتر میشه جزیی از همون مسیره و تحسینش میکنم و سپاسگزارم و دنبال راههایی نمیرم که یهو 10 برار بشه.
اما اقرار میکنم که هنوز نتونستم گرفتن پول نقد بجای چک رو بصورت کامل عملی کنم ولی خیلی بهتر شده و درصد خرید و فروش نقدمون افزایش بسیار داشته در حالیکه حرفهای استاد رو در خصوص چک کامل قبول دارم فکر میکنم بایست چند بار دیگه این فایل رو گوش بدم…
من یک سال پیش فکر میکردمکه باید از روستا وشهر خودم برم در شهر بزرگ تر و انوجا کارم رو شروع کنم که موفق شوم . رفتم ولی هر بار با مشکلاتی روبرو میشدم که برمیگشتم به جای اولم تا اینکه به حرفای استاد گوش دادم و توکل کردم وبرگشتم به روستامون و از خدا خواستم هدایتم کنه که شروع کردم تبلیغ کارم رو در شبکه های اجتماعیم گذاشتم که یک فردی که مدیر موسسه در شهر خودمون بود با من تماس گرفت که بیا در موسسه ما آموزش بده و جالب اینجاست که ارزش های کاریمون شبیه هم بود و بهمن آزادی دد که طبق سلیقه خودم کار کنم و اولین دوره هام روبسیار عالی و بینظیر در شهری که هیچ وقت فکرش رو نمیکردم برگزار کردم و متوجه شدم که مردم شهرم واقعا دوست داشتنی هستند و واقعا علاقمند به تغییر هستند.
سلام به عزیزان دلم در ششمین روز از فایل های سفرنامه
واقعا که بهترین لحظه برای شروع همین لحظه است که با توانایی ها و انچه که اکنون داریم اغاز کنیم. زیرا فردا ها از همین چیزهایی که اکنون داریم شکل میگیرد. اتفاقاتی که دراینده برایمان می افتد از فرکانس هایی که همین الان به جهان هستی ارسال می کنیم شکل می گیرد واین گونه است که ما خالق شرایط زندگی امان هستیم وبا نگاه وتوجه و افکاری که هر لحظه به جهان هستی ارسال می کنیم داریم اینده مان را می سازیم.
پس بهترین لحظه برای شروع برای تغییر کردن برای تصمیم گرفتن و اقدام کردن همین اکنون است با هر انچه که داریم.
البته بالاترین دارایی من که هم اکنون دارم و همیشه نیز بهترین دارایی ام است و همیشه با من است وبه دل من اگاه است خداوند بخشنده است.من از همین حالا خداوند رابه زندگی ام فرا می خوانم و از اوعاشقانه درخواست می کنم که رسالت زندگی ام رابه من نشان دهد و عشق وعلاقه ی واقعی که من دارم رابه من نشان دهد تادرمسیر رسالتم قدم بردارم.
ای خدای مهربان که به دل بندگانت اگاهی رسالت زندگی من چیست؟
خدای عاشقم عشق وعلاقه واقعی من در زندگی چیست اون کاری که واقعا دوست دارم انجام بدم و تمام وجودم اون رو فریاد می زنه چیه؟من برای چه کاری خلق شده ام ؟ رسالتم را به من نشان بده تا در اون جهت قدم بردارم و به خود واقعی ام نزدیکتر باشم و بتونم خودم رو تو این دنیا تجربه کنم.
می دونم این مسیر از لذت بردن از داشته ها و دیدن زیبایی ها و تمرکز به نکات مثبت بدست می یاد پس به این مسیر ادامه می دم. می دونم خودت هدایت گرمی خدایا فقط روی تو حساب باز می کنم. عاشقتم
خدا نگهدار به همه عزیزانی که درخواندن نظرم وقت گذاشتید در پناه خداون شاد،سلامت و ثروتمند باشید.
جهان هستی براساس تکامل بناشده هرچیزی مبخواد بهتر بشه هرچیزی ک میخواد ب ۱۰۰ برسه باید ۱؛۱۰؛۳۰؛۸۰؛۹۹روطی کرده باشه.هیچ چیزی یک دفعه بدجود نمیاد.خورشید یک دفعه طلوع نمیکنه.دقت کردی وقتی تو اتاق هستی یدفعه حتی اگه آفتاب مستقیم تابستان هم نباشه ولی میری بیرون چون چشمات عادت نکرده ب این حجم از شفاف دیدن وروشنایی.ناخوداگاه چشماتو میبندی وروتو برمیگردونی هم نمیتونی خوب ببینی وهم باعث میشه چشمات درد بگیره..دقیقا مثاله تکامله وقتی ب ی چیز میرسی ولی وجودت اماده دریافتش نباشه نمیتونی از اون نعمته استفاده کنی وتازه باعث مشکل هم میشه.باید یاد بگیرم ک همه چی روند داره.مثلا همین زایمان کردن نوزادت اگر تو در حین بارداری تمرینات بارداری رو انجام نمیدادی و ورزش نمیکردی ایا میتونستی ب این راحتی ک فکر میکنی روند زایمانت خوب پیش بره ب راحتی در عرض ۳ساعت کوچولوتو در اغوش بگیری حتی بدون هیچ بخیه ویابرشی.چون تو روندتکاملتو طی کردی .خداهم بهت پاداش داد.
درحالی ک همون زایمان طبیعی برای خیلی ها عذاب بزرگیه وشده تا ۲۴ساعت هم درد کشیدن. (بخودت بیا زهرا)اینا مثال هایی هستن ک تو زندکی واقعیت بوده و تجربشون کردی.
پس چرا عجله داری .بزار اروم اروم ظرف وجودت پربشه بادیدن نعمت های بزرگو بظاهر کوچیک زندگیت.همین چند لحظه پیش ک داشتی از تو باغچه خاک میگرفتی برای گل های جدیدت .چی دیدی ؟ تو روی خاک چند شاخهخشکیده نعناع دیدی فکر کردی کلا خشک شده ولی وقتی داشتی خاک هارو زیر رو رو میکردی در فاصله چند سانتی متری زیر خاک باغچه دیدی چقدر ریشه های نعناع بابرگ های ریز بود دیدی وقتی دنبالش کردی چندین مترهر ۲طرف باغچهاومده بودن.یاد بگیر خدا داره با طبیعت هدایتت میکنه وقتی تو روی خودت کار میکنی وقتی توجه ی خودتو میزاری رو نعمت هات .شاید در ظاهر چیزی نبینی ولی ریشه ها دارن کار خودشونو میکنن اونا دارن ظرف وجودتو اماده میکنن .وتو بصورت کاملا طبیعی یهو بخودت میای میبینی چقدر خداتورو گسترش داد.تو باید تکاملتو طی کنی باید در جهت رشدت پیش بری .دیگه هیچی برات گرون نیست .اصلا میدونی چیه بنظرمن طبیعیه ک همه چیز گرون بشه و ب ارزشش اضافه بشه اصلا روند جهان همینه رو ب گستزشه در هر زمینه ایی .منتها چون ما رو خودمون کار نمیکنیم و هیچ تغییری نمیکنیم انتظار داریم جهانم باما تغییر نکنه ثابت بمونه و راکد بشه.دقت کردی کسانی ک همواره رو ب رشد هستن هیچ چیز گرون نیست بزاشون.چون با روند تکاملی جهان حرکت میکنن.چون دارن خودشونو با جهان توسعه میدن.
از خودم پرسیدم چطور بقول استاد میتونی ۱ریاتو بکنی ۲ریال؟گفتم با کار کردن روی خودم با توجه ب زیبایی ها و نعمت های الان زندگیم باسپاس گزاری کردن خدا منو هدایت میکنه آروم آروم.چجوری هدایت میکنه؟هدایتت میکنه ب یک ایده ی یک ادم وهزارانتا راه ک انجام یک کار فیزیکیه.ولی باید انجامش بدی بلافاصله.تا قدم بعدی رو دریافت کنی.باید روندشو طی کنی.
هیچ کاری ب سرمایه اولیه زیاد احتیاج نداره.ب عزت نفس احتیاج داره ب باور احتیاج داره.تا تکاملت طی نکردی نمیتونی راه ۱۰۰ساله رو بری.بعضی وقتاشاید یکی رو ببینی.ب نظرت خیلی زودب ثروت پایدار رسید و همین شاید برات ابهام ایجاد کنه ولی تو باید باید بدونی ک اون از لحاظ فرکانسی تکاملشو طی کرده.مثل داستانی ک استاد گفت ک طرف ۹۹بار ب میخ ضربه زد کسی ندید دقیقا سر ضربه ۱۰۰میخ باسرعت ب چوب فرو رفت وکسی ک اونجا باشه و ضربه ۱۰۰ روفقط ببینه میگه اهههه طرف عجب زوری داره طرف هیولاست.بایک ضربه میخ رو تواون چوب ب اون محکمی فرو کرد.
درمورد وام ؛یادته ک تازه ازدواج کرده بودی مثلا وام ازدواج گرفتی خیلی خوشحال و خرم از این پولی ک یهو وارد زندگیت شد ولی چون تو فرکانسش نبودی.اصلا اون پوله خیلی مسخره خرج شد.وشرایطی هم پیش اومد ک برای باز پرداختش مجبور شدی طلاهاتو بفروشی .اون موقع نمی فهمیدم دلیلشو ولی الان دارم کم کم میفهمم داستان چیه.
خیلی عالی بود. فقط سوالی که برام پیش اومده اینه که برای رسیدن به موفقیت حتما باید شکست بخورم؟ ساده تر بگم من خیلی ماشین شاسی دوست دارم حالا برای رسیدن به این خواستم حتمااا باید از ماشینای مدل پایین شروع کنم؟ نمیتونم قبول کنم که پول روی مثلا پراید بدم🙄
سلام معصومه عزیزم.ن اصلا اینطور نیست ک برای موفقیت شکست بخوری.منظوراز تکامل،تکامل فرکانسیه.جهان ب فرکانس ما پاسخ میده
بزار ساده تر بگم جهان ب کانون توجه غالب ما پاسخ میده.و ابن یک تعامل ۲طرفست بین ما و جهان.وخداوند مثل مشاور همیشه همراه،با ماست.وبهمون خیر وشرّ رو الهام میکنه.ما درهرلحظه داریم خواسته هامونو چ اگاهانه وچ ناآگاهانه ب جهان میدیم..خواسته های بلافاصله بعداز درخواست امادست.امامهم اینه ک مابرای دریافتش هم اماده ایم.اگر خواسته ای داری و بهش نمیرسی باید برگردی ب کانون توجه ات.مثلا وقتی ماشین شاسی میبینی تحسینش میکنی.وب خودت میگی اگر کسی میتونه چنین ماشینی سوار شه منم میتونم فقط باید مراقب ورودی های ذهنم باشم.وخودمولایق دااشتن این ماشین بدونم.جهان منو هدایت میکنه بشرایط بهتر.و…..یا مثلا وقتی تجسم میکنی ک سوار اون ماشینی ب قلبت رجوع کن .ببین حسش چیه .داری ذوق میکنی یااحساس ترس و نگرانی و کمبود میاد سراغت.
کل موضوع اینه ک احساس همیشه خوب بدون استثنا شرایط و اتفاقات بسیار خوبتر رو برات میاره.
احساس بدهم اتفاقات بد بیشتر.
بقول استاد عباس منش در سخت ترین شرایط هم نکات مثبتی هست ک بهش توجه کنیم.واین نگرش .آروم آروم مارو ب اصلمون نزدبک تر میکنه.وباعث میشه همه چی رو از چشمان خداوند نگاه کنیم واین یعنی این آیه قران (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ «۸۲»
چون چیزى را اراده کند، فرمانش این است که بگوید: «باش» پس بى درنگ موجود مىشود.)
چون ماچکیده قدرت خداوند درزمینیم.
.
ربّ من کمکم کن ک چیزهایی ک گفتی و نوشتم رو بتونم عمل کنم.
سلام استاد عزیزم
روزشمار تحول ام روز ششم
جهان هستی بر اساس تکامل کار میکنه
برای شروع کسب و کارم باید از همین جایی ک هستم همین شرایطی ک دارم شروع کنم بسیاری از افراد موفق از توی خونشون و از همون شرایطی ک داشتن شروع کردن و کم کم رشد کردن
وام نباید بگیریم برای کسب و کارمون باید توانایی پول ساختن روپیدا کنیم یعنی یاد بگیریم چطور یک میلیون رو بکنم دومیلیون چم و خم کار تودستم بیاد
برای مثال من ارایشگاهم رو همین جا توی روستای خودمون شروع کردم کم کم یک سری مشتری پیدا میکنم بعد دوباره از شهر و روستای اطراف میان پیش من من کلاسای میکاپ شنیون و عروس رو هم میگذرونم بعد میرم یجای بهتر میگیرم کارمو توسعه میدم و وپیشرفت میکنم این مسیر درست و تکاملی هست الهی شکرت فردا میرم توی ارایشگاه تمام رنگ موهامو چک میکنم چیزایی ک کم دارمو یادداشت میکنم از همین رنگ مو کراتین و اصلاح ک بلدم پول میسازم و میرم اموزش عروس هم یاد میگیرم و خدا کمک میکنه
ما وقتی پول نقد داشته باشیم دستمون توی خرید تخفیف گرفتن بازتره ب وام و چک و بدهی ام فعلا فکر نمیکنم چون استرس هست و ایده های پولساز در ارامش میاد ب سمت من
به نام خدایی که هر آنچه دارم از اوست و بدون او هیچی نیستم
از همون جایی که هستم از همون امکاناتی که دارم بدون قرض و وام شروع کنم و فکر نکنم که اگر وام و قرض نگیرم و اگر پول کلان نداشته باشم نمیتونم هیچ کاری رو شروع کنم چون اصلا داستان پول نیست برای شروع و باید تکاملم رو طی کنم و اگر میخام که نتایجم پایدار رو به بالا باشه و میتونم با آوردن الگو برای ذهنم منطقی کنم که آدمهای بزرگ که ثروتمند شدن و ثروت پایدار دارن و هرروز هم به ثروتشون افزوده میشه مثله استاد .مثل استیو جابز و مالک هیلتون و عباس برزگر یا خیلیای دیگه با قرض و وام و پول دیگران کار رو شروع نکردن .
با شروع کار با قرض و وام یعنی من لیاقت اینکه این پول رو به شیوه طبیعی بدست بیارم رو ندارم و احتمالن اون پول از دست میره
با شروع کار با قرض و وام یعنی من هنوز درسهامو نگرفتم توی کار که این درسها هم از همون شروع کردن کار با همون سرمایه اندکی که دارم بدست میاد و این خودش باعث میشه که من درسهایی رو بگیرم که برای ادامه راهم و بزرگ شدنم و پیشرفت کارخیلی میتونه مهم باشه
حتی زمانی که کار رو شروع کردی و به یک جایی رسیدی و پیشرفت داشتی و خاک کار رو خوردی و چم و خم کار رو بلد شدی و دستت اومده و حالا بخوای کسب و کارت رو بزرگ کنی هم وام یا قرض نگیری بهتره ،چون ذهن آدم درگیر میشه و استرس میگیری و آرامش ذهنیت بهم میریزه و نمیتونی تمرکزت رو صد بزاری رو کسب و کارت و پیشرفت کنی .
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
روز ششم تحول زندگی من…
همین لحظه بهترین زمان برای شروع است…
یعنی از همین جایی که هستی شروع کن، دقیقا از همین شرایطی که درش قرار گرفتی شروع کن…هرچندسخت ودشوار به نظر بیاد..
یادمه توی کتابی خونده بودم چطور می تونیم خودمون رو وقتی توشرایط بد قرار داریم به شرایط متعادل برسونیم، حتی وقتی بدترین اتفاق توی زندگیمون افتاده، بدترین مثل از دست دادن عزیزی، مثل طلاق وجدایی عاطفی، مثل ورشکستگی توکسب وکار، مثل بیماری ومثل خیلی اتفاقات بد دیگه که واقعا آدم کنترل ذهن وافکارشو ازدست میده…
یادمه توی اون کتاب داستان زن وشوهری رو مثال زده بود که پسرشون رو ازدست داده بودن تنها فرزندشون رو، وخیلی خیلی آشفته بودن وغمگین طوریکه دیگه حتی نمی تونستند کارهای روزمره وعادی زندگیشون رو انجام بدن وداشتن دچار افسردگی میشدن، ولی یه روزی تصمیم گرفتن که ذهنشون رو به جای تاسف وغم وغصه ودرد ورنج از دست دادن فرزندشون با چیزهای مثبت پرکنند یعنی به زندگی طبیعیشون برگردند، اونا میدونست که بایدخودشون رو از این شرایط نجات بدن، برای همین به ذهنشون رسید یه لیست از کارهایی که باید قبلا انجام میدادن ویا باید انجام بدن تهیه کنند، مثل تعمیر سقف خونه، تعمیر شیرآلات، تعمیر وسایل خونه، یا تغییر دکور، یا سروسامون دادن به باغچه ی توی حیاط وحتی کمک به دوستان وهمسایه ها توی کارهایی که نیاز به کمک دارند وحتی رفتن به کلیسا ومراکز خیریه وشرکت توی جشن ها …
واینطوری شد که ذهنشون هر روز درگیر کلی کار مثبت ومفید وشد و اون اشفتگی ودرد و رنجی که به خاطر از دست دادن پسرشون داشتند تبدیل به قدرت وتوانایی شد وبعد از گذشت چندوقت دیدن که نه تنها دیگه غصه نمیخورن بلکه به شیوه ی درستی این مسئله رو توی ذهنشون پذیرفتن وباهاش کنار اومدن…
این مثال دیگه سخترین شرایط رو برای شروع نشون میده، ولی خیلی از ماها توشرایط عادی ونرمال بودیم وشرایط همه جوره آماده بود تا مارشد کنیم وبه اهداف وآرزوهامون برسیم ولی نه هدفی برای خودمون داشتیم نه انگیزه ای برای شروع هدف وخواسته، تازه کلی بهانه برای بستن دست وپای فکر وذهن وجسممون هم داشتیم..
ولی شکر خدا اومدن توی مسیر شما مرد موفق ودیدن اینهمه موفقییت وپیشرفت شما توی تمام جنبه های زندگیتون به لطف الله، باعث شد ماهم به خودمون بیایم، وصدالبته که شما باعشق باتجربه های نابتون وآموزه ها وراهکارهاتون چراغ راه تک تک ما توی این مسیر بودید وهستید…
من صد درصد با این جمله ی شما موافقم که همیشه میگید از همینجایی که هستی شروع کن نگو اینکار در شان من نیست نگو حالا صبرمیکنم تا به اون شرایط دلخواهم برسم، شما همیشه گفتید شروع کن از اونجایی که هستی وکاری که ازت برمیاد برای اینکه بیکار نمونی بی عار نمونی بتونی کسب درآمد کنی ، شما همیشه میگید برو تودل کار نترس، شروع کن کار ، کار میاره، بعد می بینی که توی دل همونکار ایده های کاربردی به ذهنت میرسه، خداوند شرایط رو برات مهیا میکنه وقتی می بینه توهم تلاشتو داری میکنی، ننشستی بگی حلو حلو، بیا دهن ما، بلکه خودت برای خرید اون حلو، یا درست کردنش یه تکونی به خودت دادی(خنده)
خلاصه که آقا جان، منم سال قبل اون اوایل اشنایی حرف شما رو به گوش گرفتم واز همون جا وشرایطی که بودم توخونه با 30یا 40 هزارتومن شروع کردم به درست کردن وسایل دکوری وتزینی با کنف روی بطری وتنگ و گلدون و…
گفتم اگه استاد میگن این راهشه پس درسته، خلاصه که درآمدم از همون 40و50 تومن شروع شد و شرایط جوری پیش رفت وسمت اشخاصی هدایت شدم که همه چیز برام مهیا شد تا توی خونه خودم بشینم و درآمد میلیونی داشته باشم به کارهای خودم وفرزندم برسم تازه تفریح وگردشمم سرجاش باشه، به لطف الله مهربان..
تازه شرایط طوری پیش رفت که من تونستم کلی کتاب قصه بنویسم، وحتی کتابهایی که قبلا نوشته بودم رو ویرایش کنم وکم کم بفرستم برای چاپ، بعد از شما ایده گرفتم برای اسانترشدن کارها برم تو گوگل ونت فیلم های آموزشی ببینم،چندین وچند طراحی وصفحه وارایی ونقاشی کودک دیدم ویاد گرفتم وبا داشتن برگه های سفید ویه بسته مداد رنگی تونستم بشینم تو خونه ونقاشی های کتاب قصه هامو خودم بکشم وکتاب قصه هام با تالیف خودم وتصویرگری خودم چاپ بشه، وحتی فایلهای صوتی کتاب قصه هامم با صدای خودم باشه، فقط کافی بود بخوام وخداوند ایده پشت ایده بهم الهام میکرد، ومن سپاسگزارانه میرفتم سراغشون ،بماند که چقدر تو هزینه های چاپ کتابهام جلو افتادم کلی هم به عزت نفس واعتماد به نفسم اضافه شد…
من هم بهیاری اموزش دیده بودم قبلا ومدرک داشتم وتودرمانگها سالها کار کرده بودم وهم تولاین رنگ ومش تو سالن کار کرده بودم وبرای جفتشون مدرک وتجربه داشتم، ولی چون از اموزه های شما یادگرفته بودم که کارمندی وحقوق ثابت و حالا دوتا حق صنوات و پاداش وعیدی و وام نمی تونه اونچیزی باشه که من برای پیشرفت توی زمینه توانایی ها واهداف وثروت و…میخوام…
برای همین روی گزینه کارمندی توی درمانگاه خط کشیدم واین هنر و توانایی رو گذاشتم برای زندگی شخصی و ازش برای خودم واطرافیانم استفاده میکنم…
ولی چون عاشق کار رنگ ومش با مواد هستم وکلا ارایشگری رو از بچگی دوست داشتم همزمان که توخونه هستم ودرآمدم رو از کارهای دیگه دارم تمرکزم رو گذاشتم روی این زمینه و مدتیه کل حواسم روی این هدفم هست ودارم یادمیگیرم تا از این شرایط که خداوند در اختیارم گذاشته استفاده کنم توی اینکار حرفه ای بشم با آموزش دیدن مجازی و تئوری،تا انشالله به لطف الله بزودی برم وتو رشته ی مورد علاقه وکار مورد علاقم … کاریکه که به قول شما وقتی انجامش میدم باعشق وبدون خستگی وسیری تاپذیر انجامش میدم …کاریکه انشالله برکت وروزیش ثابت نیست وهمیشه در حال افزایش هست وهمیشه جای پیشرفت وبهترشدن و درآمد بیشتر رو داره، به امید الله مهربان..
دیگه به من یکی ثابت شده ثروت مثل اکسیژن می مونه، دیگه بهم ثابت شده اصلا نیازی نیست من خودم رو بکشم سخت کارکنم واذییت بشم تا پول دار بشم، بهم ثابت شده که نیم بیشتر هدافم با تجسم با مثبت نگری با شکرگزاری پیش از وقوع با امید وبا توکل والبته با ایمان برای من بدست اومده به حساب میاد…
اگرچه هنوز اول راهم اگرچه هنوز خیلی کار دارم برای اینکه باورهام تثبیت بشه، اگرچه هنوز یه وقتایی ترس میاد سراغم اما به قول شما من نتیجه دستمه جلو رومه، از همین ها امید وانگیزه میگیرم..
من یادگرفتم خودم رو باکسی وباشرایطش مقایسه نکنم، افسوس گذشته رو هم نخورم، ودرست از همین لحظه ها که اگاه شدم ولطف خدا شامل حالم شد جبران کنم برای خودم،خودم رو با گذشته ی خودم مقایسه کنم، وبابت پیشرفتهام ولطف خداوند سپاسگزار باشم همیشه وهمین مسیر وبگیرم وبرم به سمت موفقییت های دلخواه بیشتر…
استاد جانم بی نهایت ازتون سپاسگزارم واز مریم بانوی عزیز، دو فرشته ی زمینی، که باعشق اونچه که اموختید رو در اختیار ماقرار دادید تا آگاهانه وسپاسگزارانه زندگی کنیم واز زندگیمون لذت ببریم …
دوستتون دارم عزیزای دلم
انشالله هممون هرلحظه در پناه امن خداوند باشیم انشالله
سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گل و تمامی دوستان سفرنامه.
سپاسگذارم بابت فایل عالیتون استاد.
چقدر من این فایل استاد رو خوب درک کردم چون در هر دو حالتش تجربه کردم هم قرض و وام اونم زمانی که خیلی اشنا نبودم با قوانین هم الان که با سرمایه خودمون داریم کار میکنیم.
اتفاقی که برا من افتاد وام و قرض هم نبود یکی از دوستان یه مبلغی وارد کار ما کرد که خودش هم کنار ما کار کنه و دقیقا شد همین صحبتی که استاد کردن بعد یه مدت بنا به دلایلی ایشون دیگه نبود و من برا پرداخت پولش بخشی از سرمایه شخصی خودم رو فروختم و صفر شدم.
ولی اتفاق خوبش هم این بود همزمان پولش پرداخت شد دسته چک رو پاره کردیم و کارمون شد کار کردن با هر انچه داریم چه کم چه زیاد دوستان نگید نمیشه شد ما این کار تو شلوغی کارمون دقیقا عید که همه شور میزنیم مغازمون پر جنس کنیم و فروش اصلی عید هست و این حرفا ما دقیقا از همون موقع یعنی دم عید شروع کردیم نقدی خرید کردن سودشم شد چک نداشتن استرس نداشتن قبلش قرض میدادم دیگه گفتم نه قرض ندارم چون نقدی خرید میکنم نقد میفروشم الانم خداروشکر در بازه زمانی کوتاه تری میریم هر چی کار کردیم باز جنس میخریم میایم و میفروشیم و خداروشکر دیگه استرس اینکه وای تاریخ چک رسید ندارم و اینکه جنسامون هم چون خرد خرد خرید میکنیم و زود به زود میریم هی بروز میشه چیزی هم نداشته باشم سفارش میگیرم و روزی جنس اوردم زنگ میزنم میان میخرن خداروشکر آرامش خیلی خیلی خیلی بیشتری برقرار شد از اون موقع.
استاد عزیزم بازم ممنونم از راهکارهای که در اختیارمون میزارید.
سلام به خانواده صمیمی عباسمنش
در قسمت دیدگاه این فایل میخوام به عنوان رد پا نمونه هایی از رعایت نکردن قانون تکامل در زندگیمون رو بنویسم:
1-تازه ازدواج کرده بودیم و همسرم خانه ای 90 متری در گاندی داشت و بعد از مدتی بیکاری کارخوبی پیدا کرده بود .یکسالی از زندگی مشترکمان گذشت و همسرمگفت میتونیم الان وام خرید خونه بگیریم و خونمونو عوض کنیم و در منطقه یک صاحبخانه شویم ومن چون در زندگی پدریم،پدرمکاملا با وام و قرض مخالف بود و ایده های پدرم که چقدر هم درست بودند به منهم سرایت کرده بود مخالفت کردم ،اما همسرم با چند توجیه کار خودش را کرد و ما 22سال پیش ،سی میلیون از بانک، وام ده ساله گرفتیم و خانه ای 100 متری در نیاوران خریدیم و ماهی 600هزار تومان قسط باید میدادیم .هفت هشت ماهی گذشت و همسرم بیکارشد و قسط دادن برامون سخت…چندماهی نتونستیم قسط بدیم و چون قراربود خونه رو به مزایده بزارن من 15 میلیون از پدرم قزض کردم که اقساط عقب افتاده رو با سودی که روش اومده بود دادیم و چون همسرم دوباره سرکار رفته بود،به پدرم قول دادم بیست روزه پول رو برمیگردونیم که نتونستیم به قولمون عمل کنیم و دو ماهی طول کشید …دوباره بیکاری …دوباره قسط عقب افتاده….دوباره پیداکردن کار و……بعد از چهار سال طاقتمون طاق شده بود و دوباره دوماه قسط عقب افتاده داشتیم و به خاطر نگرانیهای مالی و اعصاب به همریخته و درگیری با همسایه ها بالاخره گفتیم بزار خونه رو بفروشیم و همه اقساط رو بدیم و راحت شیم.خانه را فروختیم و در محله ای پایینتر دوباره قانونتکامل رو رعایت نکردیم و پولمون که اندازه واحدی 90 متری در ساختمان بود رو نخریدیم و واحدی 135 متری رو همسرم انتخاب کرد و بعد اعتراض من گفت :سند خونه 6 ماهه دیگه حاضر میشه و تا 6 ماهه دیگه خدا بزرگه…
خدا بزرگ بود اما باورهای ما کوچک….
خیلی زود 6 ماه گذشت و همسر من 4 ماه شده بود که دوباره بیکار بود.
میخواستند سند رو به نام بزنند وماباید چهل میلیون میدادیم و چون هیچ پس اندازی نتونسته بودیم بکنیم دوباره خونه رو فروختیم و با پولش یه جای خیلی نامناسب تو همون محل تونستیم بخریم.
بعد یک سالو نیم از اون محل و اون خونه که خیلی کوچیک و نامناسب بود خسته شدیم و به اجاره نشینی در شمال شهر رفتیم و دوباره خانه را برای فروش گذاشتیم.
چون همسرم مرتب بیکار میشد ،وقتی خانه فروش رفت گفت من دیگه نمیخام کارمندی کنم و میخام با پول خانه ،کارخانه بزنم …بازهم با وجود مخالفت من که میگفتم تمام سرمایه ما همین خونس …شما از کمشروع کن …ولی…..کارخانه زده شد و به علت رعایت نکردن قانون تکامل و اینکه دوباره همسرم برای رونق کارخانه منتظر وام بود ،وامی که هرگز داده نشد،با کلی چک ورشکست شد.
با پول ناچیزی که بعد جمع کردن کارخانه برامون موند میتونستیم پردیس یک واحد بخریم اما همسرمگفت از این محل خوشم نمیاد ،ترجیح میدم شمال یه ویلای جمعو جور بخریم.بازهم رعایت نکردن قانون تکامل و ویلایی خریدیم که چون پولمون اندازه اون ویلا نبود،باید تا هفت ماه ماهی پنجمیلیون قسط میدادیم.دوماهی گذشت…قسط رو دادیم همسرم یه مقدار پول دستش اومد وگفت امروز رفتم فلان زمینو خریدم …اون زمین نزدیک ویلامون بود.گفتم توکه نصف پول خرید اونو داشتی! گفت بقیشو قسطی میدیم….وااااای دیوانه شدم .حالا قسط ویلا به اضافه قسط زمین و دوباره بیکاری …
و باعث شد ماشین و طلا و کلی هم خودمونو بدهکار کنیم بابت اقساط…
ودوباره فروش تنها داراییمون
وتا الان که ما دوازده سال مستأجریم
و تازه الان فهمیدیم که عجله و رعایت نکردن قانون تکامل هستونیستمونو گرفت و حتی ما رومحتاج دیگران کرد.
روز ششم سفر
سلام به استاد عالی و عزیز ، همراهان و همسفران پر انرژی و ثروتمند و سعائتمند و با تشکر از خانم شایسته بخاطر این ابتکار و سفر عالی
من 9 سال پیش از زیر صفر بیزینسم رو شروع کردم و خداروشکر خیلی رشد داشتیم و طبق این قانون شروع کردیم و هیچ وام و پولی هم نگرفتیم و یکبار بعد از رشدمون وام گرفتیم که تا ثیر مثبت هم برامون نداشت اما این قانون رو با این دیدگاه و به این وضوح نمیدونستم.
از زمانیکه من در آموزه ها و گفته های استاد قانون تکامل رو یاد گرفتم کلا آرامشم خیلی بیشتر شده و راحت تر و با احساس عالی و صبر جمیل پیگیر اهداف و خواسته هام هستم و به نظرم قسمت مهم این قانون ترکیبش با قانون فرکانس هست. یعنی مثلا اگر رو 10 برابر کردن در آمدم تمرکز میکنم میدونم که هر یک ذره که بیشتر میشه جزیی از همون مسیره و تحسینش میکنم و سپاسگزارم و دنبال راههایی نمیرم که یهو 10 برار بشه.
اما اقرار میکنم که هنوز نتونستم گرفتن پول نقد بجای چک رو بصورت کامل عملی کنم ولی خیلی بهتر شده و درصد خرید و فروش نقدمون افزایش بسیار داشته در حالیکه حرفهای استاد رو در خصوص چک کامل قبول دارم فکر میکنم بایست چند بار دیگه این فایل رو گوش بدم…
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
روز ششم سفر فوقالعاده
قانون تکامل قانونیه که باید طی شود
وقتی ما در مسیر عشق خود حرکت میکنیم وقتی کاری رو که عاشقش هستیم رو پیش میبریم اصلا این مسیره حال میده
وقتی در مسیر عشق خود حرکت میکنیم و لذت میبریم از زندگی خود همینطور قانون تکامل هم طی میشه
تکامل یعنی لذت
تکامل یعنی قوی شدن
تکامل یعنی با عزت نفس شدن
تکامل یعنی عشق
از لحظه به لحظه زندگی مون لذت ببریم احساس خوب داشته باشیم
لبریز از عشق الهی باشیم
به خواسته هامون برسیم
بلندا رو نشانه بگیریم
تکاملمون رو طی کنیم
از جایی که هستیم لذت ببریم
شاد بااااااااااااااشیم
سلام دوستان عزیز
من یک سال پیش فکر میکردمکه باید از روستا وشهر خودم برم در شهر بزرگ تر و انوجا کارم رو شروع کنم که موفق شوم . رفتم ولی هر بار با مشکلاتی روبرو میشدم که برمیگشتم به جای اولم تا اینکه به حرفای استاد گوش دادم و توکل کردم وبرگشتم به روستامون و از خدا خواستم هدایتم کنه که شروع کردم تبلیغ کارم رو در شبکه های اجتماعیم گذاشتم که یک فردی که مدیر موسسه در شهر خودمون بود با من تماس گرفت که بیا در موسسه ما آموزش بده و جالب اینجاست که ارزش های کاریمون شبیه هم بود و بهمن آزادی دد که طبق سلیقه خودم کار کنم و اولین دوره هام روبسیار عالی و بینظیر در شهری که هیچ وقت فکرش رو نمیکردم برگزار کردم و متوجه شدم که مردم شهرم واقعا دوست داشتنی هستند و واقعا علاقمند به تغییر هستند.
خدایا شکرت
خیلی دوستتون دارم
سلام به عزیزان دلم در ششمین روز از فایل های سفرنامه
واقعا که بهترین لحظه برای شروع همین لحظه است که با توانایی ها و انچه که اکنون داریم اغاز کنیم. زیرا فردا ها از همین چیزهایی که اکنون داریم شکل میگیرد. اتفاقاتی که دراینده برایمان می افتد از فرکانس هایی که همین الان به جهان هستی ارسال می کنیم شکل می گیرد واین گونه است که ما خالق شرایط زندگی امان هستیم وبا نگاه وتوجه و افکاری که هر لحظه به جهان هستی ارسال می کنیم داریم اینده مان را می سازیم.
پس بهترین لحظه برای شروع برای تغییر کردن برای تصمیم گرفتن و اقدام کردن همین اکنون است با هر انچه که داریم.
البته بالاترین دارایی من که هم اکنون دارم و همیشه نیز بهترین دارایی ام است و همیشه با من است وبه دل من اگاه است خداوند بخشنده است.من از همین حالا خداوند رابه زندگی ام فرا می خوانم و از اوعاشقانه درخواست می کنم که رسالت زندگی ام رابه من نشان دهد و عشق وعلاقه ی واقعی که من دارم رابه من نشان دهد تادرمسیر رسالتم قدم بردارم.
ای خدای مهربان که به دل بندگانت اگاهی رسالت زندگی من چیست؟
خدای عاشقم عشق وعلاقه واقعی من در زندگی چیست اون کاری که واقعا دوست دارم انجام بدم و تمام وجودم اون رو فریاد می زنه چیه؟من برای چه کاری خلق شده ام ؟ رسالتم را به من نشان بده تا در اون جهت قدم بردارم و به خود واقعی ام نزدیکتر باشم و بتونم خودم رو تو این دنیا تجربه کنم.
می دونم این مسیر از لذت بردن از داشته ها و دیدن زیبایی ها و تمرکز به نکات مثبت بدست می یاد پس به این مسیر ادامه می دم. می دونم خودت هدایت گرمی خدایا فقط روی تو حساب باز می کنم. عاشقتم
خدا نگهدار به همه عزیزانی که درخواندن نظرم وقت گذاشتید در پناه خداون شاد،سلامت و ثروتمند باشید.
دوستدار شما رضا معینی فر
سلام.
جهان هستی براساس تکامل بناشده هرچیزی مبخواد بهتر بشه هرچیزی ک میخواد ب ۱۰۰ برسه باید ۱؛۱۰؛۳۰؛۸۰؛۹۹روطی کرده باشه.هیچ چیزی یک دفعه بدجود نمیاد.خورشید یک دفعه طلوع نمیکنه.دقت کردی وقتی تو اتاق هستی یدفعه حتی اگه آفتاب مستقیم تابستان هم نباشه ولی میری بیرون چون چشمات عادت نکرده ب این حجم از شفاف دیدن وروشنایی.ناخوداگاه چشماتو میبندی وروتو برمیگردونی هم نمیتونی خوب ببینی وهم باعث میشه چشمات درد بگیره..دقیقا مثاله تکامله وقتی ب ی چیز میرسی ولی وجودت اماده دریافتش نباشه نمیتونی از اون نعمته استفاده کنی وتازه باعث مشکل هم میشه.باید یاد بگیرم ک همه چی روند داره.مثلا همین زایمان کردن نوزادت اگر تو در حین بارداری تمرینات بارداری رو انجام نمیدادی و ورزش نمیکردی ایا میتونستی ب این راحتی ک فکر میکنی روند زایمانت خوب پیش بره ب راحتی در عرض ۳ساعت کوچولوتو در اغوش بگیری حتی بدون هیچ بخیه ویابرشی.چون تو روندتکاملتو طی کردی .خداهم بهت پاداش داد.
درحالی ک همون زایمان طبیعی برای خیلی ها عذاب بزرگیه وشده تا ۲۴ساعت هم درد کشیدن. (بخودت بیا زهرا)اینا مثال هایی هستن ک تو زندکی واقعیت بوده و تجربشون کردی.
پس چرا عجله داری .بزار اروم اروم ظرف وجودت پربشه بادیدن نعمت های بزرگو بظاهر کوچیک زندگیت.همین چند لحظه پیش ک داشتی از تو باغچه خاک میگرفتی برای گل های جدیدت .چی دیدی ؟ تو روی خاک چند شاخهخشکیده نعناع دیدی فکر کردی کلا خشک شده ولی وقتی داشتی خاک هارو زیر رو رو میکردی در فاصله چند سانتی متری زیر خاک باغچه دیدی چقدر ریشه های نعناع بابرگ های ریز بود دیدی وقتی دنبالش کردی چندین مترهر ۲طرف باغچهاومده بودن.یاد بگیر خدا داره با طبیعت هدایتت میکنه وقتی تو روی خودت کار میکنی وقتی توجه ی خودتو میزاری رو نعمت هات .شاید در ظاهر چیزی نبینی ولی ریشه ها دارن کار خودشونو میکنن اونا دارن ظرف وجودتو اماده میکنن .وتو بصورت کاملا طبیعی یهو بخودت میای میبینی چقدر خداتورو گسترش داد.تو باید تکاملتو طی کنی باید در جهت رشدت پیش بری .دیگه هیچی برات گرون نیست .اصلا میدونی چیه بنظرمن طبیعیه ک همه چیز گرون بشه و ب ارزشش اضافه بشه اصلا روند جهان همینه رو ب گستزشه در هر زمینه ایی .منتها چون ما رو خودمون کار نمیکنیم و هیچ تغییری نمیکنیم انتظار داریم جهانم باما تغییر نکنه ثابت بمونه و راکد بشه.دقت کردی کسانی ک همواره رو ب رشد هستن هیچ چیز گرون نیست بزاشون.چون با روند تکاملی جهان حرکت میکنن.چون دارن خودشونو با جهان توسعه میدن.
از خودم پرسیدم چطور بقول استاد میتونی ۱ریاتو بکنی ۲ریال؟گفتم با کار کردن روی خودم با توجه ب زیبایی ها و نعمت های الان زندگیم باسپاس گزاری کردن خدا منو هدایت میکنه آروم آروم.چجوری هدایت میکنه؟هدایتت میکنه ب یک ایده ی یک ادم وهزارانتا راه ک انجام یک کار فیزیکیه.ولی باید انجامش بدی بلافاصله.تا قدم بعدی رو دریافت کنی.باید روندشو طی کنی.
هیچ کاری ب سرمایه اولیه زیاد احتیاج نداره.ب عزت نفس احتیاج داره ب باور احتیاج داره.تا تکاملت طی نکردی نمیتونی راه ۱۰۰ساله رو بری.بعضی وقتاشاید یکی رو ببینی.ب نظرت خیلی زودب ثروت پایدار رسید و همین شاید برات ابهام ایجاد کنه ولی تو باید باید بدونی ک اون از لحاظ فرکانسی تکاملشو طی کرده.مثل داستانی ک استاد گفت ک طرف ۹۹بار ب میخ ضربه زد کسی ندید دقیقا سر ضربه ۱۰۰میخ باسرعت ب چوب فرو رفت وکسی ک اونجا باشه و ضربه ۱۰۰ روفقط ببینه میگه اهههه طرف عجب زوری داره طرف هیولاست.بایک ضربه میخ رو تواون چوب ب اون محکمی فرو کرد.
درمورد وام ؛یادته ک تازه ازدواج کرده بودی مثلا وام ازدواج گرفتی خیلی خوشحال و خرم از این پولی ک یهو وارد زندگیت شد ولی چون تو فرکانسش نبودی.اصلا اون پوله خیلی مسخره خرج شد.وشرایطی هم پیش اومد ک برای باز پرداختش مجبور شدی طلاهاتو بفروشی .اون موقع نمی فهمیدم دلیلشو ولی الان دارم کم کم میفهمم داستان چیه.
خدایا شکرت ک داری هرلحظه هدایتم میکنی.خدایا کمکم کن ک همیشه صدای قلبمو از صدای نجوا تشخیص بدم.
خیلی عالی بود. فقط سوالی که برام پیش اومده اینه که برای رسیدن به موفقیت حتما باید شکست بخورم؟ ساده تر بگم من خیلی ماشین شاسی دوست دارم حالا برای رسیدن به این خواستم حتمااا باید از ماشینای مدل پایین شروع کنم؟ نمیتونم قبول کنم که پول روی مثلا پراید بدم🙄
سلام معصومه عزیزم.ن اصلا اینطور نیست ک برای موفقیت شکست بخوری.منظوراز تکامل،تکامل فرکانسیه.جهان ب فرکانس ما پاسخ میده
بزار ساده تر بگم جهان ب کانون توجه غالب ما پاسخ میده.و ابن یک تعامل ۲طرفست بین ما و جهان.وخداوند مثل مشاور همیشه همراه،با ماست.وبهمون خیر وشرّ رو الهام میکنه.ما درهرلحظه داریم خواسته هامونو چ اگاهانه وچ ناآگاهانه ب جهان میدیم..خواسته های بلافاصله بعداز درخواست امادست.امامهم اینه ک مابرای دریافتش هم اماده ایم.اگر خواسته ای داری و بهش نمیرسی باید برگردی ب کانون توجه ات.مثلا وقتی ماشین شاسی میبینی تحسینش میکنی.وب خودت میگی اگر کسی میتونه چنین ماشینی سوار شه منم میتونم فقط باید مراقب ورودی های ذهنم باشم.وخودمولایق دااشتن این ماشین بدونم.جهان منو هدایت میکنه بشرایط بهتر.و…..یا مثلا وقتی تجسم میکنی ک سوار اون ماشینی ب قلبت رجوع کن .ببین حسش چیه .داری ذوق میکنی یااحساس ترس و نگرانی و کمبود میاد سراغت.
کل موضوع اینه ک احساس همیشه خوب بدون استثنا شرایط و اتفاقات بسیار خوبتر رو برات میاره.
احساس بدهم اتفاقات بد بیشتر.
بقول استاد عباس منش در سخت ترین شرایط هم نکات مثبتی هست ک بهش توجه کنیم.واین نگرش .آروم آروم مارو ب اصلمون نزدبک تر میکنه.وباعث میشه همه چی رو از چشمان خداوند نگاه کنیم واین یعنی این آیه قران (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ «۸۲»
چون چیزى را اراده کند، فرمانش این است که بگوید: «باش» پس بى درنگ موجود مىشود.)
چون ماچکیده قدرت خداوند درزمینیم.
.
ربّ من کمکم کن ک چیزهایی ک گفتی و نوشتم رو بتونم عمل کنم.
درپناه خداباشی دوست زیبای من