اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
تو این مدتی که دارم رو خودم کار میکنم و حواسم به ورودی های ذهنم هست و گاهی به گفتگو با خودم میشینم یه سوالی برام پیش اومده شایدم یه باور اشتباهه هنوز نمیدونم ولی میدونم یه ترمزه برا من …اونم اینه که همه ی تلاش ما ادما برا خودشناسی اینه که به آرامش و صلح برسیم و احساس شادی و رضایت از زندگی داشته باشیم و از طرفی این رضایته تو 80 درصد موارد به ظن من ار مادیات و ثروت میگذره ،خود استادم گفتن ما وقتی میتونیم از ثروت بگذریم که ازش گذر کنیم اصلا جدا از همه ی اینا من ثروت رو دوست دارم اما آرامش م برا خیلی مهمه من عاشق طبیعت و بارونم…و سوالم اینه تمام الگوهای عرفانی که به اوج خودشناسی رسیدن و امروزه الگو هستن یا حتی اون اساتید هندو و بودا که میبینم که اونقد ارامش و سکوت ذهن دارن بنظر بی پول میرسن یعنی خیلی ساده زندگی میکنن…به خودم میگم شاید چون نتونستن به ثروت برسن پس فقط به معنویاتشون رسیدن و تارک دنیا شدن...و شاید اونا یه چیزی میدونن و قید مادیات رو کلا زدن…و اینجا تناقض میشه برام من ثروت رو میخوام و هم آرامش و حتی اونجا که خودم تصمیم بگیرم در اوج ثروت تو یه کلبه چوبی زندگی کنم تا اینکه حسرت نداشتن پول باعث بشه این انتخابو بکنم…حتی مولانا م بعد بیداریش تارک شد حتی بودا….جریان چیه…مگه ثروت و مادیات چه عیبی داره که دوتاش رو باهم نمیشه جمع کرد…یا شایدم من کلا در بیراهه م …چرا عرفا تارک دنیا میشن این لپ کلامم بود…
به نام خدا سلام به خدا 95مین گام موفقیتم رابااحساس عالی براتون بیان میکنم وردپای عمیق وپررنگ اول براخودم وبعدبرای دیگران راه گشاباشه انشاالله.
سلام به استادومریم جون وکل دانشجویان دانشگاه آزاد استادعباسمنش.
خدمت همگی عرض کنم دیروزظهرغذاموآماده کردم وخانواده نوش جان کردند .
به عزیزدلم گفتم بریم پیاده روی؟گفت:بریم،حدوداساعت3بعدازظهربودراه افتادیم بااون حالی که رفتم ،گفتم کاش بعدافطارمیرفتم که سرحال تربودم!بیشتردستم به دست عزیزدلم بود.
منم فایلهای انگیزشی درپرتوآرامش روگوش کردم که 1ساعت زمان میبره ق غرق گوش کردن صحبتهای خدابودم که ساعت3/45دقیقه بودشراب نابِ، نابِ، ناب نوشیده بودم که ازجابلندشدم برای خوردن سحری داشتم جلوپسرم میرقصیدم که سرشوتکون میدادبدون هیچ آهنگی چون من ازاین کارهازیادانجام میدم کودک درونم فعالِ،رفتم داخل آشپزخانه همینطورمیرقصیدم ومثل بچه ها ذوق میکردم وخودموبغل کرده بودم که خدایاشکرت ساعت گلدنتایم ملاقات خصوصی منوبااحساس عالی واردمجلس مومنان کردی آخ جون چه حالی داشت!همش لذت،لذت،لذت بودومنوخداباهم الهی پردهایی که اتصال منوباتوروقطع میکنه همه روجمع کن میخوام باتویکی باشم!حس خوبی به من میده.
حالاازهمون ذهن چموش میخوام براتون بگم که دیشب میگفت:بله خانم چونکه پیام بازرگانی روانجام انجام ندادی حالت خوب نیست!!!!!!!حالاهمون ولدوچموش خودشوانداخته وسط ومظلوم نمایی میکنه توروخدابیرون نریم!!!!توروخدااگه رفتی یکجای نزدیک بریم زودبرگردیم!!!!!اگه رفتی تومترونریم بایدبلندحرف بزنیم بازکسی چیزی نگه!¡!!!!وای، وای ،وای این چه قدر مَکّاره!؟واویلاکلادیواری که چندوقته سنباده کشیدم!!!زنگارورنگهای چرک روازبین بردم دیشب یک چیز میگه! الان ننه من غریبم درآورده وکل دیواروسیاه چرکین کرد!!!!معدم داشت به هم میخوردواحساس ضعف وگرسنگی تمام وجودم روگرفت!!!امروزقصدم این بودبرم پارک خورشیدازروی کوه بیام کوه پلکانی جمعه ازقسمت پائین کوه پیاده روی کردم وریسک نکردم برم دورکوه دوربزنم فکرکردم قسمت بالامثل پایین خیلی راهه!چون روزه بودم بازهمین ذهنم گفت:نروتشنه میشی!!!!تصمیم امروزم این بودبامتروبرم اول خط اتوبوس کوه خورشیدکه برم کوه ازبس که چرت وپرت گفت: مصیروتغیردادم حالاچه بلایی به سرش آوردم!؟کلاغهای آسمان به حالش زاربزنن!!!منم گفتم عیب نداره حالالباس بپوشیم وبعدتوکل به خداازخانه بیرون رفتیم حتی حال سلام کردن هم نداشت یکجورایی راه اندازیش کردم روزعیدوتبریک میگفتم تاایستگاه مترو!ولی واردنشدم رفتنم سمت پارک ملت تومسیرتاجایی که درتوانم بودسلام وروزبخیرمیگفتم حتی تومغازه ها میرفتم یاازبیرون دست بالامیبردم!!!آره یک گل فروشی رفتم تبریک گفتم: داشت شاخه گلهای نرگس رومرتب میکردیک شاخه گل تقدیم من کردبراش دعای خیرکردم یک شاخه گلِ دیگه داد.گفتم این نشانه س ،سرشاخه ها 14تاگل داشت8تابازشده بودوبقیه غنچه بود.گفتم تومسیرمیرم قسمت هرکی باشه گلها رومیدم وگرنه تاپارک ملت میرم برمیگردم میدم عزیزدلم وبچه هام!!!!تابلوارجلال خیلی راه بودرفتم سرایستگاه خط رسیدم گفتم:یک پیام میگم ولی دیدم مردم سرجمع نیستن!فقط پرسیدم خط کوه خورشیدایستگاه داره؟گفتن اطاع نداریم!!!ازیک راننده اتوبوس پرسیدم ؟گفت: بافلان خط بروایستگاه همینه!منتظربودم بازذهنم خودشوانداخت وسط بیابریم توروزه ای یکروزدیگه این گلهاحیفه بدی به کسی باشه براخودمون!!گفتم قرآن گفته چیزی روکه دوست داری بده بره!¡!!!استادگفته ازهرچی بگذری بهترش به دستت میاد!!¡!!اتوبوس رسیدرفتم جلوپرسیدم پارک خورشیدمیرین!؟گفت:بفرمائین میریم پارک خورشیدمنم گلهاروروی داشتبوردگذاشتم گفتم:تقدیم شمااونقدرخوشحال شدوداخل اتوبوس چندتاخانم بودندپیامم رااجراکردم خیلی عالی بود.آخرین ایستگاه پیاده شدم آقای راننده خیلی تشکرکردومیگفت: کارم استرس داره گفتم: عزیزدل منم ازهمکارای شماس ولی چندساله پیشکسوتِ !حالامیگه من چکارکنم!؟ولی پسرم همکارشماست.خداحافظی کردم بادعای خیرخیلی بابت گلها خوشحال بودوتشکرمیکرد!
رفتم تابالای کوه خورشیدوازهمین اولش شروع به پیام بازرگانی کردم رفتم بالاتربادوتاخواهربابچه هاشون براناهارآمده بودن شروع کردم وبعدبه سمت کوه پلکانی رفتم خیلی عالی بودتومصیربه همه سلام وخداقوت گفتم دوتاشکلات توجیبم بودبراخودم نگه داشته بودم الهامم گفت: بده بره به دوتاپسربچه دادم رفتم با4تاجون پیام انجام دادم به ما مورین خداقوت وتحسینشون کردم تاحالاازپائین کوه پیاده روی کرده بودم مسیرطولانی بودفکرشونمیکردم که اینقدرراحت این مسیروبیام وقتی رفتم روقله به شهروساختمونهانگاه میکردم حس عالی داشتم وبرای قله بعدبه نام (قله زو)توبرنامه دارم که برم وازقله ی بالاترشهرزیباموتماشاکنم ونعمتهای زیادتری رومشاهده کنم انشاالله الهی شکرت که این تمرین راهم به همین سادگی باتوکل به خودت انجام دادم!حالاوقت برگشتن است وقصدداشتم تاخانه پیاده بیام چون دیگه سراشیبی بودولی عزیزدلم زنگ زدپرسیدکجایی گفتم درومیدون گفت منم اینطرف میدونم باماشین آمده بوددنبالم که خسته شدم روکوه بودم وبه سلامتی به خانه رسیدم وافطاردرست کردم وعزیزدلم نون داغ سنگک گرفته بودجاتون خالی وبعدافطارگفتم بذار،دست این ذهن چموش رو، روکنم الان حالش خیلی خوب وآرامه دیگه ازهمه جامونده ورونده شده وساکت نشسته این همه نوشتم که بگم حالاکه ازیکجایی نقطه ی شروع روزدم، نقطه ی پایانی نداردفقط درسشوخوندم که این یک مسیره نقطه ی پایانی وجودنداره اگه شده هرروزبا یک پیام که اجراکنی شارژمیشه وزبونش جمع میشه!عاشقتونم دوستتون دارم واقعاوقتی استادمیگن برین طبیعت بایداین تمرین روانجام بدیم.امروزرفتم کوه بی نهایت حالم بهتره!
خداوند بزرگ و مهربان سرنوشت تمام انسان ها را به دست خودشان سپرده و این ما هستیم که میتوانیم انتخاب کنیم که میخواهیم به سمت خوشبختی بریم یا بدبختی فقط چیزی که نمیتوان آن را تغییر داد مرگ هست
و هیچ شانسی وجود ندارد انسان های موفق همه با باور های این که میشود و ما میتونیم جلو میرن ونگاه به اوضاع بیرونی مثل دلار تورم وغیره نمیکنن و از تضاد ها برای پیشرفت خودشون کمک میگیرن ولی انسان های ناموفق برعکس فکر میکنند و دنبال عامل بیرونی هستن تا بتونن پیشرفت کنن و مدام غر میزنن ما باید از انسان های موفق الگو بگیریم
و خدا را هزاران بار شکر که جواب سوالی که داشتم گرفتم که چرا بعضی ها خوشبخت و ثروتمندن و بعضی ها بدبخت و فقیرن
چون خدا به همه کمک میکنه بخوای بری به سمت خوشبختی یا بدبختی فرق ندارد
خدا را هزار بار شکرگزارم که در این مسیر زیبا قرار دارم و من همیشه اینو به خودم میگم که این حرفایی که استاد دارن میگنو من هیچ جایی نشنیده بودم و چون برام خیلی جدید بود خیلی برام قابل باور و بهتر بود و واقعاً از حرفای تکراری بقیه خسته شده بودم چون همیشه میگفتن اونا شانس دارن که این چیز نصیبش شده خوب یه سوالی که همیشه برام خلق میشد این بود که خب چطوری این شانسو به دست آورده به چه دلیل و هیچ گزینهای برای اون نداشتم که برای خودم منطقی کنم وبه خودم میگفتم اگه اون تونسته پس چرا ما نمیتونیم و این باعث رنج بود که یه نفر بتونه تو اوج موفقیت برسه و تو فقط بتونی نگاه کنی اگر هر قدرم آدم خوبی باشی بازم بهش حسودی میکنی چون میگی باید منم بتونم اما نمیدونی چطور در واقع استاد واقعاً دارن راه رو برای ما یاد میدن تا بتونیم برسیم به مسیر و خدا را سپاسگزارم که شما را دارم و خداوند دستان خودشو به سمتم فرستاد و دعای منو قبول کردسپاس گذارم ازاستاد عزیزم شما بهترین الگو برای همه هستین اگر شما تونستین ازون وضعیت بیرون بیاین پس ماهم حتمن میتونیم در پناه خدا شاد وموفق باشین
سلام استاد عزیزم واقعن بی نظیر هستین اولین باری که شمارو دیدم سالن تفاهم در میدان ولیعصر بود چه دوره زیبایی با شما داشتیم هیچوقت یادم نمیره استاد خدایا شکرت که شمارو دوباره توی این فایلهای زیبا تو سایت میزارین میبینم و کلی انرژی مثبت میگیرم همیشه سعادت مند باشین استاد عباس منش
بنام خداوند هدایت گرم به سمت زیبایی ها و نعمت ها
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته
سلام خدمت دوستان عزیزم در سایت
خدایا شکرت بابت این روز قشنگ و رویایی را که شروع کردم
امروز اول صبح چقدر احساس خوبی داشتم و چقدر زیبایی های فراوانی را نگاه کردم
و چقدر شعر زیبا و رویایی بود
چقدر ارتعاش های خوبی را فرستادم و لذت بردم
الانی که اینجا نیشستم و دارم این کامنت را می نویسم چقدر نسیم خوب و باحالی دارد می وزد
چقدر حال قشنگ و لذت بخشی دارم
چقدر خداوند را سپاسگذارم بابت این لحظاتی قشنگ و عالی که دارم
واقعا که همه چیز خلی از عالی است
این فایل نشانه امروزم بود
این متن کامنت خیلی باحال و رویایی بود
استاد امروز صبح خواب می دیدم که مهاجرت کرده ام در امریکا و آنجا هم اولین افرادی را دیدم شما و خانم شایسته بودید
چقدر با ذوق داشتم از این پروسه که طی شده است با شما صحبت می کردم و شما و خانم شایسته چقدر با ذوق داشتید گوش می دادید
چقدر لحظاتی لذت بخش و رویایی بود
چقدر از شما تشکری کردم که این چنین راه درست زندگی کردن را برای ما نشان دادید
وقتی از خواب بیدار شدم ناراحت نبودم که هیچ
تازه خلی هم خوشحال بودم
و لحظاتی بیشتری را در همین فکر بودم که قانون چگونه عمل می کند
چرا من چنین خوابی را دیدم
و داشتم مسیر درست زندگی کردن و عمل کردن به قانون خداوند را مرور می کردم
و خلی احساس خوبی داشتم و سپاسگذاری خداوند را کردم
و شروع کردم به گوش دادن این فایل قشنگ و رویایی
چقدر درس های زیادی داشت این فایل قشنگ
واقعا که همه چیز به خودمان بستکی دارد
نه شرایط موقعیت و افرادی بیرونی
به خودمان ربط دارد که چگونه به خودمان و شرایط زندگی مان نگاه می کنیم
استاد وقتی داشتید ابن مثال ها را بیان می کردید
خلی مثال های زیادی در ذهنم آمد که خانوادههای بودند که خودشان را وقف کردن که بچه های شأن به جای برسد ولی هیچ چیزی نشد
من فقط دو تا فامل خلی برایم پر رنگ است
از همان دوران گذشته اینها به بچههای شأن از لحاظ تحصیلی خلی رسیدگی کردند
اینها را به شهر فرستادند
و در بهترین مدارس و کلاس های خصوصی و کلا سرمایه روی اینها داشتند
و بین همه صحبت اینها بودند که آنها آینده درخشان دارد و فلان می شود
حالا که نگاه می کنم از آن دو خانواده با آن هم سرمایهگذاری و خود گذری ها فقط چند تا شون تحصیلاتی دانشگاهی داشتند و دارند
و بقیه شأن حتی همان دانشگاه راهم به اتمام نرساندند
و حالا هم شرایط خلی جالبی ندارد
یعنی یک کسب و کار مشخص هم ندارد
آن زمان های که روی اینها سرمایه گذاری می شد ما همگی می گفتیم نوشجان اینها
اینها خوش شانس هستند که چنین خانواده دارند
و همه هم پیش بینی داشتند که آنها آینده فلانی ها می شود
و در آرزوی داشتن چنین خانواده های بودیم که نداشتیم
و حتی ما هم همین فکر را داشتیم که کاش کسی پیدا شود چنین حمایتی از ما کند
و هزاران نوع فکر های که احساس می کردیم فقط عوامل بیرونی می تواند تاثیر بگذارد و دیگر هیچ راهی نیست
اما حالا که با ابن آموزه های قشنگ آشنایی حاصل کردم می بینم که همه چیز به خود من بستکی دارد
نه هیچ عوامل دیگری مانند کشور خاص شهر خاص. مدرسهای خاص دانشگاه خاص
یا رشته و هنری خاص
این فقط به من ربط دارد که به چی شغلی علاقمند هستم و آن کار را که خلی دوست دارم باید به آن رشد و بالندگی برسم
و من افرادی را ه می بینم که هیچ سرمایهگذاری خاص را هم نداشت ولی در کاری که علاقمندی داشت ادامه داد و امروز بهترین در آمد را دارد
وقتی من امروز آن افرادی که آن گونه روی شأن سرمایه گذاری شد از لحاظ تحصیلی و امروز وضعیت مالی شأن را نگاه می کنم
تازه خلی شرایط جالب هم ندارد
تعداد از همان افراد هستند در همین شرایط حتی یک کسب و کار مشخص هم ندارد
چون آنها دنبال یک شغلی دولتی است که بی تواند از این طریق امرار معاش داشته باشد
و حرف سان هم این است که ما اینهمه درس خواندم حالا برویم در بخش دیگر کار کنیم
منتظر میمانیم و تا اینکه در ابن بخشی که تحصیل کردیم یک شغلی برای مان پیدا شود
استاد عزیزم خلی از شما ممنون هستم که با این آموزش های تان باعث شدید که من خودم دیگر منتظر عوامل بیرونی نباشم
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
به نام خداوند رحمان
به نام خداوند رحیم
سلام خدمت استاد عباس منش و بانو شایسته عزیز
هر چیزی که در اطراف ما اتفاق می افتد نتیجه فکر و حس هایی هستش که خودمون به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه جذب می کنیم ،
اگر قوانین الهی خداوند را درست اجرا کنیم بهترین ها برایمان رخ می دهد ،
هر چه قدر با الله یکتا ارتباط قلبی عمیق تری برقرار کنیم ، الهامات الهی را بهتر متوجه می شویم
الهی شکر برای آگاهی های دلپذیر و عالی
الهی شکر
چقدر محیط جذاب و زیبایی را به تصویر کشیدید همراه با آهنگ زیبا و خانواده ای شاد
الهی شکر
خدا جونم عاشقتم
خدا جونم دوستت دارم
الهی شکر
ردپای من در روز نود و پنجم از روز شمار تحول زندگی من
الحمدالله رب العالمین
اللهم عجل الولیک الفرج
سلام بر همه دوستان
تو این مدتی که دارم رو خودم کار میکنم و حواسم به ورودی های ذهنم هست و گاهی به گفتگو با خودم میشینم یه سوالی برام پیش اومده شایدم یه باور اشتباهه هنوز نمیدونم ولی میدونم یه ترمزه برا من …اونم اینه که همه ی تلاش ما ادما برا خودشناسی اینه که به آرامش و صلح برسیم و احساس شادی و رضایت از زندگی داشته باشیم و از طرفی این رضایته تو 80 درصد موارد به ظن من ار مادیات و ثروت میگذره ،خود استادم گفتن ما وقتی میتونیم از ثروت بگذریم که ازش گذر کنیم اصلا جدا از همه ی اینا من ثروت رو دوست دارم اما آرامش م برا خیلی مهمه من عاشق طبیعت و بارونم…و سوالم اینه تمام الگوهای عرفانی که به اوج خودشناسی رسیدن و امروزه الگو هستن یا حتی اون اساتید هندو و بودا که میبینم که اونقد ارامش و سکوت ذهن دارن بنظر بی پول میرسن یعنی خیلی ساده زندگی میکنن…به خودم میگم شاید چون نتونستن به ثروت برسن پس فقط به معنویاتشون رسیدن و تارک دنیا شدن...و شاید اونا یه چیزی میدونن و قید مادیات رو کلا زدن…و اینجا تناقض میشه برام من ثروت رو میخوام و هم آرامش و حتی اونجا که خودم تصمیم بگیرم در اوج ثروت تو یه کلبه چوبی زندگی کنم تا اینکه حسرت نداشتن پول باعث بشه این انتخابو بکنم…حتی مولانا م بعد بیداریش تارک شد حتی بودا….جریان چیه…مگه ثروت و مادیات چه عیبی داره که دوتاش رو باهم نمیشه جمع کرد…یا شایدم من کلا در بیراهه م …چرا عرفا تارک دنیا میشن این لپ کلامم بود…
به نام خدا سلام به خدا 95مین گام موفقیتم رابااحساس عالی براتون بیان میکنم وردپای عمیق وپررنگ اول براخودم وبعدبرای دیگران راه گشاباشه انشاالله.
سلام به استادومریم جون وکل دانشجویان دانشگاه آزاد استادعباسمنش.
خدمت همگی عرض کنم دیروزظهرغذاموآماده کردم وخانواده نوش جان کردند .
به عزیزدلم گفتم بریم پیاده روی؟گفت:بریم،حدوداساعت3بعدازظهربودراه افتادیم بااون حالی که رفتم ،گفتم کاش بعدافطارمیرفتم که سرحال تربودم!بیشتردستم به دست عزیزدلم بود.
وازم نپرسیدچراپیام بازرگانی نکردی !؟وحتی حالی که به کسی سلام کنم نداشتم!عزیزدلم به بعضیهاسلام وخداقوت میگفت:رسیدیم خونه گفتم :خوب بودباهم رفتیم اصلا حالم مناسب نبودعزیزدلم گفت: خانم جان خودت خواستی!ذهنم می گفت:پیام بازرگانی نداشتی براهمونِ!!!!!!!!!الهی شکرخوابیدم وهی بهانه میگرفتم صداتلویزیون روکم کنیدمن بدخواب شدم !خودمم میدونستم همش بهانه س!!!!!حدودساعت2به عزیزدلم گفتم غذامولطفابذارروی بخاری ،وساعت2/45دقیقه ی صبح بیدارشدم رفتم سرویس برگشتم ،رفتم زیرپتوبه پسرم گفتم :برام لطفانون ازفریزربیاربیرون دیگه خواب ازسرم پرید!!!!
منم فایلهای انگیزشی درپرتوآرامش روگوش کردم که 1ساعت زمان میبره ق غرق گوش کردن صحبتهای خدابودم که ساعت3/45دقیقه بودشراب نابِ، نابِ، ناب نوشیده بودم که ازجابلندشدم برای خوردن سحری داشتم جلوپسرم میرقصیدم که سرشوتکون میدادبدون هیچ آهنگی چون من ازاین کارهازیادانجام میدم کودک درونم فعالِ،رفتم داخل آشپزخانه همینطورمیرقصیدم ومثل بچه ها ذوق میکردم وخودموبغل کرده بودم که خدایاشکرت ساعت گلدنتایم ملاقات خصوصی منوبااحساس عالی واردمجلس مومنان کردی آخ جون چه حالی داشت!همش لذت،لذت،لذت بودومنوخداباهم الهی پردهایی که اتصال منوباتوروقطع میکنه همه روجمع کن میخوام باتویکی باشم!حس خوبی به من میده.
تاساعت7گذشته بودفقط گوشی زیرمتکاءبودمنم فایل گوش میکردم. تاخوابم بردبیدارشدم نمازظهرخواندم وبه پسرم گفتم: برنج ودم بذارمیخوام برم پیاده روی.
حالاازهمون ذهن چموش میخوام براتون بگم که دیشب میگفت:بله خانم چونکه پیام بازرگانی روانجام انجام ندادی حالت خوب نیست!!!!!!!حالاهمون ولدوچموش خودشوانداخته وسط ومظلوم نمایی میکنه توروخدابیرون نریم!!!!توروخدااگه رفتی یکجای نزدیک بریم زودبرگردیم!!!!!اگه رفتی تومترونریم بایدبلندحرف بزنیم بازکسی چیزی نگه!¡!!!!وای، وای ،وای این چه قدر مَکّاره!؟واویلاکلادیواری که چندوقته سنباده کشیدم!!!زنگارورنگهای چرک روازبین بردم دیشب یک چیز میگه! الان ننه من غریبم درآورده وکل دیواروسیاه چرکین کرد!!!!معدم داشت به هم میخوردواحساس ضعف وگرسنگی تمام وجودم روگرفت!!!امروزقصدم این بودبرم پارک خورشیدازروی کوه بیام کوه پلکانی جمعه ازقسمت پائین کوه پیاده روی کردم وریسک نکردم برم دورکوه دوربزنم فکرکردم قسمت بالامثل پایین خیلی راهه!چون روزه بودم بازهمین ذهنم گفت:نروتشنه میشی!!!!تصمیم امروزم این بودبامتروبرم اول خط اتوبوس کوه خورشیدکه برم کوه ازبس که چرت وپرت گفت: مصیروتغیردادم حالاچه بلایی به سرش آوردم!؟کلاغهای آسمان به حالش زاربزنن!!!منم گفتم عیب نداره حالالباس بپوشیم وبعدتوکل به خداازخانه بیرون رفتیم حتی حال سلام کردن هم نداشت یکجورایی راه اندازیش کردم روزعیدوتبریک میگفتم تاایستگاه مترو!ولی واردنشدم رفتنم سمت پارک ملت تومسیرتاجایی که درتوانم بودسلام وروزبخیرمیگفتم حتی تومغازه ها میرفتم یاازبیرون دست بالامیبردم!!!آره یک گل فروشی رفتم تبریک گفتم: داشت شاخه گلهای نرگس رومرتب میکردیک شاخه گل تقدیم من کردبراش دعای خیرکردم یک شاخه گلِ دیگه داد.گفتم این نشانه س ،سرشاخه ها 14تاگل داشت8تابازشده بودوبقیه غنچه بود.گفتم تومسیرمیرم قسمت هرکی باشه گلها رومیدم وگرنه تاپارک ملت میرم برمیگردم میدم عزیزدلم وبچه هام!!!!تابلوارجلال خیلی راه بودرفتم سرایستگاه خط رسیدم گفتم:یک پیام میگم ولی دیدم مردم سرجمع نیستن!فقط پرسیدم خط کوه خورشیدایستگاه داره؟گفتن اطاع نداریم!!!ازیک راننده اتوبوس پرسیدم ؟گفت: بافلان خط بروایستگاه همینه!منتظربودم بازذهنم خودشوانداخت وسط بیابریم توروزه ای یکروزدیگه این گلهاحیفه بدی به کسی باشه براخودمون!!گفتم قرآن گفته چیزی روکه دوست داری بده بره!¡!!!استادگفته ازهرچی بگذری بهترش به دستت میاد!!¡!!اتوبوس رسیدرفتم جلوپرسیدم پارک خورشیدمیرین!؟گفت:بفرمائین میریم پارک خورشیدمنم گلهاروروی داشتبوردگذاشتم گفتم:تقدیم شمااونقدرخوشحال شدوداخل اتوبوس چندتاخانم بودندپیامم رااجراکردم خیلی عالی بود.آخرین ایستگاه پیاده شدم آقای راننده خیلی تشکرکردومیگفت: کارم استرس داره گفتم: عزیزدل منم ازهمکارای شماس ولی چندساله پیشکسوتِ !حالامیگه من چکارکنم!؟ولی پسرم همکارشماست.خداحافظی کردم بادعای خیرخیلی بابت گلها خوشحال بودوتشکرمیکرد!
رفتم تابالای کوه خورشیدوازهمین اولش شروع به پیام بازرگانی کردم رفتم بالاتربادوتاخواهربابچه هاشون براناهارآمده بودن شروع کردم وبعدبه سمت کوه پلکانی رفتم خیلی عالی بودتومصیربه همه سلام وخداقوت گفتم دوتاشکلات توجیبم بودبراخودم نگه داشته بودم الهامم گفت: بده بره به دوتاپسربچه دادم رفتم با4تاجون پیام انجام دادم به ما مورین خداقوت وتحسینشون کردم تاحالاازپائین کوه پیاده روی کرده بودم مسیرطولانی بودفکرشونمیکردم که اینقدرراحت این مسیروبیام وقتی رفتم روقله به شهروساختمونهانگاه میکردم حس عالی داشتم وبرای قله بعدبه نام (قله زو)توبرنامه دارم که برم وازقله ی بالاترشهرزیباموتماشاکنم ونعمتهای زیادتری رومشاهده کنم انشاالله الهی شکرت که این تمرین راهم به همین سادگی باتوکل به خودت انجام دادم!حالاوقت برگشتن است وقصدداشتم تاخانه پیاده بیام چون دیگه سراشیبی بودولی عزیزدلم زنگ زدپرسیدکجایی گفتم درومیدون گفت منم اینطرف میدونم باماشین آمده بوددنبالم که خسته شدم روکوه بودم وبه سلامتی به خانه رسیدم وافطاردرست کردم وعزیزدلم نون داغ سنگک گرفته بودجاتون خالی وبعدافطارگفتم بذار،دست این ذهن چموش رو، روکنم الان حالش خیلی خوب وآرامه دیگه ازهمه جامونده ورونده شده وساکت نشسته این همه نوشتم که بگم حالاکه ازیکجایی نقطه ی شروع روزدم، نقطه ی پایانی نداردفقط درسشوخوندم که این یک مسیره نقطه ی پایانی وجودنداره اگه شده هرروزبا یک پیام که اجراکنی شارژمیشه وزبونش جمع میشه!عاشقتونم دوستتون دارم واقعاوقتی استادمیگن برین طبیعت بایداین تمرین روانجام بدیم.امروزرفتم کوه بی نهایت حالم بهتره!
به نام خداوند بخشنده مهربان
روز شمار تحول زندگی من روز 95ام
سلام به همهی کاربران سایت
خداوند بزرگ و مهربان سرنوشت تمام انسان ها را به دست خودشان سپرده و این ما هستیم که میتوانیم انتخاب کنیم که میخواهیم به سمت خوشبختی بریم یا بدبختی فقط چیزی که نمیتوان آن را تغییر داد مرگ هست
و هیچ شانسی وجود ندارد انسان های موفق همه با باور های این که میشود و ما میتونیم جلو میرن ونگاه به اوضاع بیرونی مثل دلار تورم وغیره نمیکنن و از تضاد ها برای پیشرفت خودشون کمک میگیرن ولی انسان های ناموفق برعکس فکر میکنند و دنبال عامل بیرونی هستن تا بتونن پیشرفت کنن و مدام غر میزنن ما باید از انسان های موفق الگو بگیریم
و خدا را هزاران بار شکر که جواب سوالی که داشتم گرفتم که چرا بعضی ها خوشبخت و ثروتمندن و بعضی ها بدبخت و فقیرن
چون خدا به همه کمک میکنه بخوای بری به سمت خوشبختی یا بدبختی فرق ندارد
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
خدا را هزار بار شکرگزارم که در این مسیر زیبا قرار دارم و من همیشه اینو به خودم میگم که این حرفایی که استاد دارن میگنو من هیچ جایی نشنیده بودم و چون برام خیلی جدید بود خیلی برام قابل باور و بهتر بود و واقعاً از حرفای تکراری بقیه خسته شده بودم چون همیشه میگفتن اونا شانس دارن که این چیز نصیبش شده خوب یه سوالی که همیشه برام خلق میشد این بود که خب چطوری این شانسو به دست آورده به چه دلیل و هیچ گزینهای برای اون نداشتم که برای خودم منطقی کنم وبه خودم میگفتم اگه اون تونسته پس چرا ما نمیتونیم و این باعث رنج بود که یه نفر بتونه تو اوج موفقیت برسه و تو فقط بتونی نگاه کنی اگر هر قدرم آدم خوبی باشی بازم بهش حسودی میکنی چون میگی باید منم بتونم اما نمیدونی چطور در واقع استاد واقعاً دارن راه رو برای ما یاد میدن تا بتونیم برسیم به مسیر و خدا را سپاسگزارم که شما را دارم و خداوند دستان خودشو به سمتم فرستاد و دعای منو قبول کردسپاس گذارم ازاستاد عزیزم شما بهترین الگو برای همه هستین اگر شما تونستین ازون وضعیت بیرون بیاین پس ماهم حتمن میتونیم در پناه خدا شاد وموفق باشین
خدایا شکرت که تورا ارم
درود بر استاد عباس منش وهمه دوستان درسایت.
این روزها در ایران هرکجا میروی، صحبت از احتمال وقوع جنگ است.
شوربختانه عده زیادی از مردم هم منتظر حمله آمریکا به ایران هستند.
هر کجا این صحبت ها را میشنوم، بیشتر میفهمم که چرا زندگی اکثر مردم درایران ودنیا ناخوش است.
چون ما منتظر وقوع اتفاقات بیرونی هستیم وهیچ وقت به خودمان نگفته ایم که من باید تغییر کنم تادنیای پیرامون من عوض شود.
همه منتظر هستیم تا اتفاقی دربیرون رخ دهد.
غافل از اینکه، همه چیز از وقتی شروع به تغییر میکند که خودمان تغییر کنیم.
این صحبت ها را اول به خودم میگویم واز خداوند بزرگ میخواهم که همواره روشنگر راه ما باشد.
باید بدانیم که قدرت اصلی در جهان خداوند است که آن را در اختیار همه ما قرار داده است.
هر کدام از ما باید خدای زندگی خود باشیم.
انشالله در پناه خداوند بزرگ،شاد وسلامت وثروتمند باشید.
سلام استاد صدات حرفات حال دلمو خوب میکنه خدارو شکر که با شما آشنا شدم?
به نام خدای مهربان
با تشکر از استاد عزیزم
اولین دیدگاهم هست که دارم مینویسم
ممنونم بابت این فایل زیبا که بسیار تاثیر گذار بود از همه جنبه ها
من حدود 21ماهه که عضو سایت شدم به صورت کاملا هدایتی و لطفی که خداوند بهم داشت
این فایل قدرت درون انسان رو نشون میده که همه چیز در درون ماست کوچکترین ترین اتفاقا رو خودمون داریم خلق میکنیم
خیلی باید مواظب حرفایی که میزنیم باشیم
همیشه زیبایی هارو ببینیم و تحسین کنیم
ما یک عمر این موضوع رو نمیدونستیم و برای تغییر زمان و استمرار لازمه
خداراشکر میکنم که در زمانی که من نیاز واقعی به آموزش های شما داشتم منو به سمت شما هدایت کرد و الان کل کارم شده فایل گوش دادن و لذت بردن از زندگی
انشالله که همیشه سالم و سلامت باشید
سلام استاد عزیزم واقعن بی نظیر هستین اولین باری که شمارو دیدم سالن تفاهم در میدان ولیعصر بود چه دوره زیبایی با شما داشتیم هیچوقت یادم نمیره استاد خدایا شکرت که شمارو دوباره توی این فایلهای زیبا تو سایت میزارین میبینم و کلی انرژی مثبت میگیرم همیشه سعادت مند باشین استاد عباس منش