«ظلم به خود» از دیدگاه قرآن - صفحه 104

1867 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1106 روز

    چه فایل زیبا وپر محتوایی که نیاز به درک وتفکر عمیقی داره

    همه اتفاقات زندگی ما حاصل فرکانسهایی هست که به جهان هستی ارسال میکنیم

    چه زیباست که خداوند در قرآن می فرماید که ما به کسی ظلم نمیکنیم وهر فردی خودش در حق خودش ظلم میکنه

    چه درس بزرگی میشه از این آیه گرفت که چرا ما فکر میکنیم دیگرا ن درحق مابدی می کنند وبه ما ظلم میکنند در حالی که از خودمون غافل هستیم که هیچ کسی نمیتونه به ماظلم کنه الا خودمون وهیچ کسی نمی تونه زندگی ما را نابود کنه وتغییری در آن ایجاد بکنه به جز خودمون.

    ‎خداروشکر هزاران مرتبه برای آگاهی هایی که دارم دریافت میکنم

    ‎شکر امروزم با حال خوب شروع کردم و تونستم روز دوم رو هم گوش دهم.

    حق ناس به معنای اینکه ما میتونیم کسی رو از خوشبختی دور کنیم در قرآن نیومد.

    ما با درست کردن مدارمون میتونیم طعم خوشبختی رو بچشیم.

    ما فقط میتونیم خودمون رو خوشبخت کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    Farnazq گفته:
    مدت عضویت: 2945 روز

    سلام

    وقتی این فایل دوم از سفرنامه رو گوش میدادم ناخودآگاه یاد یکی از اشتباهاتم در حوزه روابط و ازدواج افتادم که با نپذیرفتن فرد مناسب به خودم ظلم کرده بودم من همیشه فکر میکردم با اشتباهم باعث رنجش خاطر افرادی شده بودم که در دسترسم نیستن که ازشون معذرت بخوام و نمیتونم جبران کنم و فکر میکردم بخاطر این دیگه لیاقت یه زندگی خوب رو ندارم و از خودم ناراحت بودم

    با گوش دادن به این فایل انگار به دل حل مساله احساس گناه رفتم و طلب آمرزش کردم و از خداوند هدایت خواستم و بعد بخودم گفتم که من این درس ها رو گرفتم و باید ازین پس بهتر عمل کنم و آروم تر شدم

    همچنین با نوشتن این کامنت متوجه شدم که من وابستگی زیاد دارم و حتما باید درمانش کنم و باور فراوانی آدم های خوب رو تقویت کنم و همچنین عادت دیدن زیبایی ها رو در خودم رشد بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محبوبه سرداری گفته:
    مدت عضویت: 1421 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم وخانم شایسته گرامی

    چه فایل زیبا وپر محتوایی که نیاز به درک وتفکر عمیقی داره

    همه اتفاقات زندگی ما حاصل فرکانسهایی هست که به جهان هستی ارسال میکنیم

    چه زیباست که خداوند در قرآن می فرماید که ما به کسی ظلم نمیکنیم وهر فردی خودش در حق خودش ظلم میکنه

    چه درس بزرگی میشه از این آیه گرفت که چرا ما فکر میکنیم دیگرا ن درحق مابدی می کنند وبه ما ظلم میکنند در حالی که از خودمون غافل هستیم که هیچ کسی نمیتونه به ماظلم کنه الا خودمون وهیچ کسی نمی تونه زندگی ما را نابود کنه وتغییری در آن ایجاد بکنه به جز خودمون

    تجربه من از زندگی ام این هست که من سالیان سال فکر میکردم مورد ظلم واقع شدم و افرادی در حق من ظلم وبدی میکنند وخودم را قربانی میدیدم وتلاش می کردم تا آنها را تغییر بدهم تا شرایط زندگیم بهبود پیدا کند در حالی که شرایطم هیچ فرقی نکرد ودر مواردی بدتر هم شد تا وقتی که با این سایت آشنا شدم واز آموزشهای استاد فهمیدم که چقدر در حق خودم ظلم کردم منی که می توانستم با تغییر باورهام فرکانسهای خوب را ارسال کنم واتفاقات مشابه آن را دریافت کنم چقدر انرژی ولحظات زیبای زندگیم را از دست دادم وتازه ذره ای نتوانستم کسی را تغییر بدهم.همان طور که دیگران هم از تغییر من ناتوانند.

    خدایا تورا شکر می گوییم برای این قوانین ثابت وبی نظیرت که نهایت عدالت است برای همه انسانها

    وخدایا شکرت برای وجود نازنین استاد عباسمنش عزیز که با عشق این آگاهیهای ناب را در اختیار ما قرار می دهند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    User گفته:
    مدت عضویت: 1472 روز

    سلام خدمت استاد نازنین ام و دوستان عزیز

    این فایل را چندین بار گوش دادم و بنظرم خیلی فایل عمیق و پرمحتوایی هست مثل همه فایل ها البته،اما این فایل از اون درس های سخت هست،از اون درس هایی که خیلی باید عمیق بفهممش و به تکرار خیلی زیاد نیاز داره،ظلم به خود،چقدر سخته باز هم در این مورد نوشتن،من همیشه به خودم ظلم کردم،همیشه خودم رو عذاب دادم،همیشه فکر کردم زندگی من دست دیگرانه علرغم اینکه مدتی هست نقاب مسئول زندگی خود بودن رو زده بودم،خیلی این مطالب عمیق هستند،واقعا شبیه جلسات خودکاوی هست باید بری درونت و از اعماق وجودت با صداقت بی رحمانه دلیل رفتارها و افکارت رو پیدا کنی،خب دلیلش واضحه در نقش قربانی فرو رفتن،اینکه که نهاد دولتی و سیستم به تو داره ظلم میکنه،داره از تو بیگاری میکشه،مثل یک اسیر تو رو فرستاده مناطق مرزی کشور تا کار کنی و تعهد خدمت رو بگذرونی،اینکه شبُ روز فکر میکنی تو این دوران نمیتونی پولی خلق کنی چون مثل یک اسیری،فکر های اشتباه،من نمیتونم پولی خلق کنم چون با پول دوست نیستم چون خودم را لایقش نمیدانم،راهش را بلد نیستم،من همه اش خودم را مقایسه میکنم دستاوردهایم را ضربدر صفر میکنم و شبُ روز غصه پولهای معوقه و بدهی از این نهاد دولتی را میخورم،خیلی وقت هست که اینجوری هستم با اینکه همه اش توی سایتم و دوره ها رو گوش میدم، یک سیمانی هست در باورهام که میگه نمیشه،برای پول دراوردن باید‌خیلی سختی بکشی ‌و بعد هم پول به دستت نیامده نقشه خرجش را بکشی،من همه اش خودم را بخاطر ایمان ضعیفم در این باره سرزنش میکنم،خودم را سرزنش میکنم‌چرا فکر میکنی پرداخت حق تو دست کارمندهاست از طرف دیگه‌به غیر این فکر نمیکنم و غصه میخورم بخاطر افکارم و هی حال خودم رو بد میکنم،امروز اتفاق جالبی افتاد 3ونیم ماه پولی که دنبالش بودم بهم واریز شد اما تو این سه ونیم ماه خدا میدونه چقدر غصه خوردم و در نقش قربانی رفتم،دو سه روز بود همه اش این جمله را میگفتم که “من به خزانه بیکران جهان هستی بی واسطه وصل ام” و این جمله عجیب حالم رو بهتر میکرد،اون کلمه بی واسطه ناخوداگاه همه واسطه های توی ذهنم رو حذف میکرد و چه حس قدرتی میگرفتم ازش که امروز بخشی از پولم واریز شد و چقدر خوشحال شدم،،عمل کردن به این جمله که کسی قدرت اینو نداره که به تو ظلم کنه تا زمانی که خودت رو در مقام مظلوم قرار ندی بنظر من یعنی خلق یک زندگی بهشت گونه،تصمیم گرفتم که با خودم مهربانتر از این باشم و در مقام اول خودم به خودم ظلم نکنم با عدم سرزنش خودم با عدم غصه خوردن و مثل فایل قبلی سفرنامه بپذیرم خودم رو همینجوری که‌ هستم و تمرکز کنم رو لذت ها و قشنگی های زندگیم که کم نیستند،کم که نه،بینهایت هستند،باز هم ممنونم از شما استاد عزیزم و هوشمندی استاد شایسته در تنظیم این فایل ها با این دقت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1639 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربان

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز چهل سوم روزشمار تحول زندگی من!

    وچه شگفت انگیز تحولی بوده وهست این تحول، اینکه با تغییر باورهات، شخصیتت هزار درجه تغییر کنه، واز یه آدم گله مند وناراضی و غرغرو وناسپاس و نادان..‌.که حس قربانی بودن تمام وجودش رو پر کرده، و همه ی عالم وآدم رو وحتی خداوند رو مقصر تمام بدبختیهاش میدونه تبدیل بشه به آدمیکه خداوند رو عادلترین بدونه، با آدمها در صلح باشه و اونهارو پاره ای از خودش بدونه و دوستشون داشته باشه یا حداقل ازشون بیزار نباشه، خودش رو مسئول صد درصد زندگیش بدونه و قاطعانه پای تمام تصمیماتی که میگیره بمونه!!

    تبدیل بشه به کسی که قدرت از همه گرفته وبه خدای قدرتمندش داده، چون به این درک رسیده که با قدرت خودش و قدرت هیچکس دیگه بدون تکیه وتوکل بر خداوند کاری از پیش نمیبره، تبدیل شده به کسی که روزی صدبارشکر خدا رو به جا میاره، که هدایتش کرده به مسیر درست زندگی، تبدیل شده به کسی که میدونه ویقین داره که نه خودش بر زندگی کسی می تونه تسلط داشته باشه و نه کسی دیگه می تونه بر زندگیش مسلط بشه، کسیکه میدونه دیگه قربانی شرایط نیست، بلکه خالق شرایطش هست…

    خب این آگاهی ها به یکباره در من شکل نگرفت ومن به یکباره به چنین شخصی تبدیل نشدم، کم کم به حرفهای شما استاد عزیزم گوش کردم سعی کردم تعصب هام رو کنار بذارم، سعی کردم قبول کنم راه متفاوتری هم وجود داره که من بلدش نیستم، پذیرفتم که یه کسی مثل شما که نتایج عالی در هر زمینه ای گرفتید می تونید الگوی مناسبی برای من باشید، اوایل تقلیدی بود عملکردم، شعاری بود حرفهام، ولی از یه جایی هوشیار شدم، انگاری با تمام وجودم چشم شدم تا ببینم دوروبرم چه خبره، از یه جایی آگاه شدم بیدار شدم و بلاخره تسلیم وعاجز بودنم کارخودش رو کرد ولطف ورحمتهای خداوند از راه رسید، البته خداوند همیشه منو مورد لطف خودش قرار داده بود ولی چشمی برای دیدن وگوشی برای شنیدن وقلبی برای درک کردن نداشتم، هر بار می اومدم یه کم متفاوت عمل کنم نجواها میومد سراغم که کار تو نیست، تو از پسش برنمیای، تو آدم اینجور چیزها نیستی و نمی تونی ….

    اما من انقدر عاجز وتسلیم بودم که نذارم صدای نجواهام زمینم بزنه وبه جاش صدای دلنشین شما ماها وماها شبانه روز توی گوشم توی محیط زندگیم پخش میشد وهربار که هوشیارتر وآگاهتر میشم …میگفتم آره، همینه، استاد درست میگه، چطور من تا الان متوجه اش نشده بودم؟؟

    بعد خودم جواب خودم رو میدادم، برای اینکه شما میناخانم آمده دریافت این اگاهی ها نبودید که چه از فرد دیگه ای وچه از استاد عباسمنشی که چندین سال بود، دورادور میشناختیش، اونهارو دریافت کنی!!!

    الکی که نیست جهان داره با فرکانسها وقوانین ثابتی اداره میشه، چطور توقع داشتی هر بار از یه مسیر تکراری وروشی تکراری استفاده کنی و نتیجه متفاوت بگیری؟!

    تمام تغییرات من از زمانی شروع شد که پذیرفتم تمام باورهام رو باید بریزم دور، واز نو باورهایی که شما دارید به شکل این اگاهیها در اختیارم میذارید استفاده کنم، کم کم تصمیم گرفتم باورها رو به اجرا در بیارم تا ببینم چه نتایجی نصیبم میشه، چون شما با اطمینان کامل میگفتید که اگه کسی 6 ماه باشما باشه قطعا توی فرکانس مناسب قرار میگیره ونتایج براش رقم میخوره…

    من سعی میکردم دست وپاشکسته به قوانین عمل کنم، تا جایی که عمل به قوانین الان شده جزء واجبات ومهمترین چیزهای زندگیم….

    اینکه تنها وتنها فقط خودم هستم که زندگیمو خلق میکنم، اونم به همراه خداوند که بهترین شریک هست و یاور ….

    چقدر تمرکز گذاشتن روی خودم برای رسیدن به یک ارامش نسبی و امنیت وآسوده خاطری باعث شد من درگیر خودم باشم و حواسم وفکرم از دیگران، از تغییر دیگران برداشته بشه…

    یادم تو چندتا از فایلهاتون گفتید مگه آدمیکه داره روی خودش واهدافش کار میکنه وقت هم میکنه که به چیزهای دیگه وکسای دیگه فکر کنه …توجه کنه؟؟!!!

    نه استاد جان، اصلا این آدمی که قدم در مسیر موفقییت و خوشبختی گذاشته حتی یک دقیقه هم وقت نداره تا صرف هرچیزی جز هدفش بکنه…

    زمان میبره، به قول شما باید تکامل طی بشه، باید اون درک وفهم درونی وبنیادی بشه، واز حالت شعار به شعور برسه، تا آدم تغییرات مثبت رو یکی پس از دیگری ببینه تو زندگیش…

    وهربار دلگرمتر بشه واعتماد کنه به مسیری که درش هست…

    همین باور اینکه من قدرت اینو ندارم کسی رو نابود کنم یا بسازم و درستش کنم طبق خواسته ام، واینکه کسی این قدرت رو نداره که نابودم کنه یا مجبورم کنه به تغییر، دری از درهای بهشت رو به روم باز کرد…

    هنوز اول این مسیر هستم، اما نتایج انقدر امیدوار کننده و قابل لمس هست که کمکم میکنه باشور وشوق در این مسیر خودسازی بمونم وادامه بدم..

    انشالله هممون در این مسیر الهی ثابت قدم باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      پاکیزه بارکزی گفته:
      مدت عضویت: 892 روز

      سلام مینا عزیزم

      خیلی خوشحال میشوم هنگام خواندن کامنت های شما امروز خواستم احساس عالیم را نسبت به شما بیان کنم عزیزم تحسین ات میکنم چقدر قوانین را عالی درک کردی چقدر عالی شدی

      فتح قله های موفقیت شایسته شما هست مینا عزیز

      میدانن چون تعداد کمنت ها صفحه یی هست و من وقتی کمنت روز شمار تحول زنده گیم را نوشته میکنم و کمنت بچه ها را میخوانم میبینم اگر کمنت شما در او صفحه نبود در صفحه قبلی میایم و با عشق میخوانم مینا عزیزم

      با تمام وجودم این درک آگاهی تان تحسین میکنم این داشتن قلب زیبا را

      الهی که لبخند خداوند شامل هر ثانیه زنده گی تان باشد عزیز من

      تمام آرزو های خوب مال تو …

      همیشه در آغوش خدا غرق خوشبختی باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سیده مینا سیدپور گفته:
        مدت عضویت: 1639 روز

        به نام خداوند بخشنده ی مهربان

        سلام به استادعزیزم ومریم بانوی مهربانم

        وسلام به شما دوست عزیزم، پاکیزه خانم گل

        چقدر کیف کردم دیدم تواین مدت کمی که عضو سایت شدید، دارید اگاهانه کامنت میخونید و کامنت میذارید، احسنت دخترجان، آفرین..

        این نشون میده تشنه ی تغییر هستید، خوندن دیدگاه دوستانی که اینجا هستند مکملی قوی هست درکنار دوره ها وفایهای دانلودی استاد ومقاله های بی نظیرمریم بانو…

        انشالله که هممون در هرلحظه تسلیم درگاه حق باشیم، واین مسیر برامون تا ابد ادامه داشته باشه…

        گاهی ادم فکر میکنه خب که چی همه دارن از یه چیز صحبت میکنن همش تکراری به نظر میرسه!!!

        منم این فکرو یه زمانی داشتم اون اوایل برای همین خوندن کامنت دوستان رو گذاشتم به دیدن وشنیدن تمام فایلهای دانلودی که چندین ماه طول کشید..

        آگاهی های این سایت حرفهای استاد و دیدگاههای دوستان، برای من دقیقا مثل کلام خدا توقرآن می مونه، اگه قرآن رو خونده باشید بادقت متوجه میشید که 70 درصدش آیه های مشابه و تکراری داره، یعنی خداوند یه سری چیزهارو اومده درشکلهای متفاوت بیان کرده که گاهی دقیقا جملات شبیه هم وگاهی کمی متفاوتر اما با همون معنا ومفهوم بیان شده، یعنی همه ی اون ایات به ظاهر تکراری دارند از اصل صحبت میکنن، بی شک خداوند که میدونه بنده هاش فراموشکار هستند اینهمه به تکرار اصل رو گفته، دقیقا مثل همین سایت، بیس تمام حرفهای استاد تو تمام فایلها و حتی کانتت اکثر دوستان در عین تکراری بدون اما به شیوه ی خاص داره یه چیز رو گوشزد یا یاد آوری میکنه اونم اصل هست، تغییر باورها به شکل درست ودیدن وگرفتن نتایج عالی…

        درکش برمیگرده به اینکه ما چقدرعاجز بوده باشیم از تکیه برعقل ومنطق وباورهای قدیمی خودمون…

        دوست قشنگم انشالله هرلحظه وهمیشه در پناه امن خداوند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مهرشاد عزتخواه گفته:
    مدت عضویت: 855 روز

    کلا چند وقت میتوام نزدیک خدا بشم راهشو بلد نبستم کمکم کنید لطفا امادا ام چون حس شیشمم بیدار شده تشنه تشنه هستم میخوام به آگاهی برسم من توانا شده ام. واز شیتان دوردور هستم خدارو میخوام فقط میخوام اگاه بشم خدارو شکر میکنم کهذشمارو سر راه من قرار ر داده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    روز دوم تعهدم

    خداروشکر هزاران مرتبه برای آگاهی هایی که دارم دریافت میکنم

    شکر امروزم با حال خوب شروع کردم

    امروز صب یادم افتاد زمستون دخترم صب زود بیدار میشد و من خسته و خواب الود بودم

    میخواست تو سرما بره تو بالکن بشینه

    من از صب کلی نق میزدم

    و ی جوری رفتار میکردم ک انگار قربانی هستم

    ولی امروز ک دختر دو ساله ام ۶:٣٠ بیدار شد

    با حوصله بیدار شدم و کنارش بودم و تونستم دوباره ٨ صب خوابش کنم و برم سراغ کار مورد علاقه ام نقاشی

    خدارو شکر اگاه شدم

    من قربانی نیستم و خالقم

    امروز این ویس گوش دادم و استاد گفت وقتی میترسی و تو ذهنت ب کسی قدرت میدی مورد ظلم قرار میگیری

    فهمیدم دوران سخت کودکی و نوجوانیم که از پدر و عمه و عمو میترسیدم و الگوم عمه هام بودن که حسابی از بابام و عموم حساب میبردن

    در مورد رفت و امد و پوشش محدود بودن

    و عینا و سختتر برا من پیش اومد

    (تا همین امروز قبل از شنیدن این فایل ) چون فکر میکردم من ی قربانیم

    باید بسوزم

    حسرت دوستام ک ازادی پوشش و رفت و امد داشتن میخوردم

    و اصلا تو سرمون کرده بودن ( معلمان مدرسه ) که زن باید مطیع مرد باشه

    تو قران اومده

    اگر فلان جور بری بیرون و همسرت ناراضی باشه گناه خیلی بزرگی و … ( چ عذاب وجدان هایی که ب ما بنام دیدن کرده بودن تو مغزمون همش احساس ترس از خدا و استغفار برای گناه) ( حالا مثلا گناه من چی بود دزدکی رژ زدن دلم برا خودم میسوزه یادم میاد

    باعث شد فکر کنم اختیار ساده ترین چیزا مث پوششم رو ندارم و مردا( برادر، پدر، عمو، شوهر،… ) باید در مورد درست بودنش نظر بدن

    همین باعث ی دوگانگی در من شده

    دوست دارم ازاد باشم ولی همسرم درمورد نحوه پوشش حساس

    برا همین زمانهایی که میرفتم خونه مامانم اینا( ساکن تهرانن و من ساکن منطقه پارس جنوبی) مث کسی باشم ک از قفس ازاد شده

    هرجور دوست داشتم ارایش میکردم

    موهام بیرون میریختم

    و اگه روسری از سرم می افتاد اصلا اهمیت نمیدادم

    هنوز خیلی کندوکاو باید توی وجودم کنم

    هربار که فایل میشنوم ی چیزی رو متوجه میشم و یادم میاد

    خدایا من را در مسیر خودشناسی هدایت کن

    ١١ اردیبهشت ١۴٠٢

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    نفیسه دشتی گفته:
    مدت عضویت: 1019 روز

    بنام الله یکتا

    سلام به همگی

    خدایاسپاسگزارم که من روهدایت کردی به بهترین سایت وبهترین استاددنیاتاباقوانین بدون تغییرجهان هستی آشنابشم ،درتمامی لحظات سپاسگزارپروردگارجهان هستم اون همیشه بهترین راههابهترین مسیرهاروبهترین انسانهاروسرراهم قرارمیده.

    ازش بازم هدایت میخوام تادرنوشتن این دیدگاه کمکم کنه تامتن من مفیدباشه برای کسانی که میخوننش استادخیلی خوب مسئله ظلم به خودروتوضیح دادن هیچ کس نمیتونه ظلمی درحق مابکنه غیرازخودمون تاحالاچنین حرفهایی نشنیدم طلاس جواهرن این صحبتها

    چقدرحس کردم که بقیه دارن بهم ظلم میکنن احساس میکردم خیلی مظلومم احساس قربانی بودن داشتم غافل ازاینکه خانواده مردم مقصرنبودن این افکارواحساسات من بوده که شرایط ناخواسته روبرام پیش میاوردومن هم دقیقاداشتم همون کارهاروانجام میدادم فک میکردم من میتونم سرنوشت بچه هاروعوض کنم دایم غروشکایت وگله گاهی اوقات محدودکردنشون ولی تاحالاکه نتیجه نگرفتم وامروزباشنیدن این فایل آیه های قرآن قوانین فهمیدم که من هیچ قدرتی برای تغییردیگران ندارم بجزخودم خیلی دوس دارم تغییرکنم خیلی دوس دارم همیشه به منبع وصل باشم خیلی دوس دارم این مسیرروادامه بدم وبه خودشناسی برسم جهان بینی م گسترش پیداکنه به درک وبینشی برسم تادرتمام زمینه های زندگیم رشدکنم واینجابهترین مکان دنیاست برای یادگیری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1440 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و مریم جانمون

    کامنت روز دوم و تعهد من!

    خیلی جالب و شگفت انگیزه واسه من!!!

    اینک من دقیقا در زمان مناسب،هدایت شدم به این اگاهی ها

    امروز بعد از سه بار گوش دادن به این فایل، میگفتم خدایااا،اصن انگار استاد نشسته داره با من،راجب موضوع من باهام حرف میزنه،دقیقا انقدر با تمرکز ،دقیقا انقدر دقیق..

    خدایا چقدر تو قشنگ میچینی،چقدر تو زمان بندیت عالیه

    چقدر من فرق کردم !چقدر دارم میفهمم زبونه خدارو

    چقدر راحت شده درک این مسائلو دیدن نشونه ها

    چقدر مسئولیت پذیر شدم نسبت به زندگیم نسبت به چندماه پیش!

    الانم این فایل رو ،برای همون موضوع 6 ساله،که درگیرش هستم در نظر گرفتم که چقدر زیبا و شیوا و رسا،خدا داره از زبون استاد با من حرف میزنه

    دعای خیر ،ارزوی خوشبختی به خودت برمیگرده

    چه دعا کنم چه دعا نکنم فرقی برای بقیه نمیکنه!

    به خودم برمیگرده مطمعنا

    من چقدر توی این 6سال،از روی عصبانیت،از روی کینه،از روی ناراحتی ،از روی احساس قربانی شدن،برای اشخاصی ک مرتبط بودن با این درگیریه 6 ساله من،گفتم روز خوش نبینن ،گفتم خدا جوابتونو بده،گفتم پولی ک از من رفته،از شماهم بره،تهمتی ک بمن زدین ،خدا براتون بزاره…

    خلاصه کلی حرف که فکر میکردم قاعده ی دنیا اینه،بدی کردن بهت،خدا جوابشونو میده…

    تو حق داری ناله نفرین کنی چون حقتو خوردن چون تهمت زدن بهت،چون هنوز دارن تهمت میزنن!

    من رو حساب شنیده هام،از بچگی به این باور رسیده بودم از تلویزیون مدرسه خانواده…

    که میشه ک حقتو بخورن،که میشه پولتو ببرن،که میشه ک تهمت بزنن،که میشه اسیرت کنن،که میشه ک زندانی بشی توی رابطه ی اشتباه چون حق با مرده…و هزارتا باور ک باعث این حس میشه قربانی شدی…

    اما کسی نگفت که تویی ک داری این قدرتو میدی

    هیج جا نشنیدم ک بگن خودتی که باعث این اتفاقات میشی

    هیج جا،جز از زبان شما که زبان قرانو میفرمایین

    انگار یه در جدید برام بازشد..

    من تلاش میکردم ک بگم حقم ضایع شد به عنوان یه انسان،که جوونیم و 6 سال از زندگیم رفت سر این که اسیر یه انسان شدم ک بهترین روزهای منو گرفته،که چون حقه جدایی با اونه پس من قربانی شدم…تلاش میکردم و حتی تکرار میکردم ک من خالقم روی حساب کشف قوانین و تمارینم…

    اما بعد از ماهها،انگار سلولای جدیدی تو مغزم بوجود اومده انگاری ی جور دیگ درک میکنم

    انگار قلبم یجور دیک میپذیره!

    من اما الان ،با تمام وجودم پذیرفتم ،با مقایسه با قبلم انگاری ،اون موقع ها شنیدم فقط

    اما الان نمیدونم چجور بگم،ولی قلبم، خیالم راحتو ارروم شده

    «سیستم واکنش نشون میده به رفتار شما به افکار شما»

    من قبل از اینک 6سال درگیر این مساله بشم،قطعا این موضوع توی ذهن من،توی وجود من بوده

    قطعا من حس قربانی شدن داشتم توی موضوع های مختلف،روابط مختلف و قدیمی

    حالا الان چکو لگدی شدم تا بفهمم این ترمز بد رو و بعد از این همه مدت دارم ازبین میبرمش

    چقدر قشنگ خدا میخواد ما بفهمییم میشه راحت و با نقص های کمتری زندگی کنیم چقدر خدا عاشقه بندشه..

    «کسی ک قوانیین رو میدونه،میدونه ک وساطت بقیه فایده ای نداره،چون خودش داره میچینه با فرکانساش»

    مثلا چرا نزدیکای من تلاش داشتن با وساطت یا به قول خودشون کدخدامنشانه،این موضوع 6سالرو حل کنن؟؟

    مگه مدارو فرکانسه من تغییر کرده؟یا طرف مقابلم مدارش عوض شده؟

    تازه ممکن بود با این روش،من بعدها هم بیشتر احساس قربانی شدن کنم

    بگم نه اونها،حقو حقوق منو‌ بخشیدن تا من رها بشم،این مساله میتونست جور دیگه ام حل بشه و کلیییی حرف ک همه نشات میگیره از همین ترمز ذهنی

    این ترمزا قبلا توی کشف قوانیین پیدا شدن

    ولی الان جور دیگ دارم نگاشون میکنم،جنسش فرق کرده،خودم حس میکنم بزرگتر شدم..

    من توی خودم این ترمزو برندارم که مسیولیت زندگیم با خودمه،حس قربانی شدنو برندارم

    بعد بیام از بقیه بخوام که وساطت کنن!

    منو خدا مگه یکی نیسیم؟

    وقتی هنوز خودم نتونستم با خودمو خدام روراست باشم و مشکلاتمو حل کنم،چرا باید وساطت بقیرو بخوام؟؟

    ازون بدتر،،که البته در من نبوده،ولی دیدم که نذر میکنن که برن مثلا جای زیارتی

    یا نذرو نیازای عجیب غریب

    اینها همه باورای ماست ک باید عوض کنیم

    مثل مامانم یا بابام داداشم بخاطر باوراشون،نذرهای مختلف‌میکنن برای سلامتی یا رونق کارو پولشون یا هزارتا چیز دیگ

    چرا چرا خودمم یادم اومد

    بارها‌دوران مدرسه! با اینک درس خونده بودم اماده بودم،اما باز سر جلسه میگفتم نذر میکنم ایه الکرسی بخونم،یاصلوات یا چه میدونم نماز یا برای کنکور برم مشهد..

    همش از احساس لیاقت نداشتن خودم برای نمره ی خوب،برای نتیجه عالی نشات میگرفت

    همش از اینک من هیچ کارم،با اینک این همه تلاش کردم ولی نتیجه دست خداست !این چه فکریه اخه؟؟ مگه منو خدا یکی نیسیم؟من حتی درسم نخونم،ولی ایمان داشته باشم که لایق نتیجه ی خوبم ممکنه این اتفاق بیفته،چقد نا اگاه بودم من…

    یا اصلا این روزها،برای این‌مساله،من اگه خودمو لایق یه راه ساده،سریع و بی هزینه میدونستم،هیچ وقت مسیرای پر هزینه،وکیلای گرون،یا چه میدونم هزارتا مساله ی دیگه بخاطر باورای اشتباهم اتفاق نمیفتاد

    از همون اول،بخاطر الگوهای اشتباه،همش فکر میکردم خب حق من قراره پایمال بشه،بعد هی زور میزنم از حقم دفاع کنم و یا نزارم بیشتر ازین پایمال بشه بعد میرفتم مسیر های پر هزینه تر

    اون لحظه خبر نداشتم اما الان ک نگا میکنم میبنم چقد نگران چقد اضطراب داشتم…

    اما همین روزا ،یکی یکی ترمزام داره رو میشه با دوره های شما، و تکونای خوبی داره میخوره زندگیم

    «انها زشتکاری های خودرا از مردم پنهان میدارن اما از خدا که پنهان نمیدارن»

    چرا من هیچ وقت نگفتم،یا اونقدر خدارو قبول نداشتم بگم اقا درسته طرف من ،داره تهمت میزنه که من خودم،بدنمو کبود کردم ولی خدا ک اونجا بوده دیده کی منو کبود کرده،چرا خدارو توی این قضیه کنار گزاشتم و یجورایی امتیازشو به خودم دادم!!! به خدا ندادم ک اگاهه به همه چی

    لفظا گفتم اره خدا جای حق نشسته،ولی قلبا ،روراست ک باشم،امتیازشو به خودم دادم .جون هزار جا بوده ک گفتم خدا جای حق نشسته ولی وقتی حرف از دست دادن یا چه میدونم دادن و گذشتن از پول یا سرمایم بوده ،با ناراحتی یا غصه اون کارو کردم یا گفتم حقمو خوردن!!!

    مگه خدا جای حق ننشستع؟ مگه کسی اصلا میتونه حق کسیو بخوره؟ همه چی جاش قرار داره و این فرکانس های توست! لایق ندونستنه خودته،لفظی و عادت و ادا بودنه این جملته ک خدا جای حق نشسته!

    توی بازی این دنیا ،اصلا گیریم حقتو خوردن،بابا این بازی دنیا خیلی کوچیکتر از بازیی ک در انتظارته

    گیریم اینجا با رشوه و تقلب و هرچی ک با ذهنت ساختی،حقتو خوردنو یا اصلا حقتو گرفتی،پس اون دنیا چی؟ مگه الکیه؟ اونجا چقدر رشوه و‌وکیلو اشنا وپارتی پیدا میشه؟؟خدا بگه اکی اقا هرکی زورش بیشتر،حق خودشو بگیره؟؟با عقلت جوره ندا؟؟این جهان با این عظمت،بخواد رو همچین روالی پیش بره؟

    «چون تو به منبع وصلی،درگیرشون نشدی،اونها به خودشون ضرر زدن با تهمتا یا رفتارشون»

    چقدر من اینطور عمل نکردم،چقدر یه قدم اونها شکایت کردن من برای ثابت کردن خودم،برای قربانی نشدنم قدم برداشتم حرص خوردم چنگ انداختم همه جا،ایکاش هیچ قدمی برای‌ثابت کردن خودم مقابل این ادم برنمیداشتم و ترس از قربانی شدن یا ضایع شدن حقم نداشتم اینجوری کمتر نشتی انرژی داشتم همش تمرکز روی ناخواسته هااا نگران بودن ….

    «اونها ک ایمان دارن خزائن دنیا،دسته پرودگاره،چه نیازی دارن ک شما تحریمشون کنین یا نکنیین»

    چرا من ایمان نداشتم که حق و پولو سرمایه و هرچیز مادییه من دست خداست،این ادم اصلا نمیتونه منو تحریم کنه از داشتنش ،اگه چیزی واسه منه ،کسی‌نمیتونه با هر طریقی ک فکرو زورش میرسه بگیره،چرا من انقد قدرتو داده بودم به اون ادم؟؟

    چرا لفظا میگفتم هیچکاری نمیتونه بکنه،ولی قلبا نگران از دست دادن حقم بودم در گرو جدا شدنم؟؟

    باورای خرابه من!چقدر درس بهم دادین..

    «اگه کسی به کسی ظلم کنه،داره بخودش ظلم‌میکنه»

    چرا من فکر میکردم حقم ضایع بشه بدبختو بیچاره میشمو مسیر زندگیم کلا به ناکجا اباد میکشه؟ مگه قبلا که از کارم بیرون زدم بخاطر اینکه ادماش هم فرکانس نبودن باهام،از نظر بقیه حق من خورده شد ولی خودم قلبا همچین باوری نداشتم و در کمال ارامش بودم و همین حس باعث شد کلی از نظر کاری پیشرفت کنم،چرا توی این موضوع رابطه،اصلا دکمه ی همه چیو توی وجودم خاموش کردم و دارم توی تاریکی میرم جلو

    توی یاس نگرانی قربانی شدن..

    البته این احساسا تا قبل از دورهایی ک شروع کردم وجود داشتن و الان با دفترهایی ک پر کردم خیلی کمتر شدن و یجورایی اخرای حل این مساله 6 ساله هستم شکر…

    «هرچقدر هم ما بخواییم‌یکیو اذیت کنیم حالا میخواد هرکی باشه،اینجوری نیس ک واقعا ما بتونیم بلایی سرشون بیاریم،اون اگه وصل باشه به منبع،باور نکنه ظلم مارو،هیچ اتفاقی نمیفته»

    من وصل نبودم به منبع

    من اعتراف میکنم ک باور کرده بودم ظلم رو

    چه وقتی خودم ظالم بودم چه وقتی خودم مظلوم بودم…

    در هر دو حالت،خودم به خودم ظلم کردم ستم کردم…6 سال در انتظار برای پایان یه رابطه

    «موقع قبض روح،فرشته ها ازم میپرسن چجوری گذشت؟»

    ایمان نداشتم بخدا،در مداری قرار گرفتم ک ستم کردم بخودم ،ستم کردن بمن،فلانی حقمو خورد،فلانی بهم ظلم کرد،کشورم فلان بود.گرونی تورم

    حق طلاق با مرد و من اسیر، حجاب اجبار، همش نگران پول و درامد ، همش درگیر کار و حسرت یه مسافرت با کشتی یا هواپیمای خوب به بهترین نقاط جهان،رابطه با ی انسان ک حس خوب داشته باشم خودم باشم پیشش،فارق از وضعیت مالی یا باورای اطرافیان برای قضاوت طرفم…

    چقدر ضعیف !چقدر بی مسئولیتی !چقدر ناتوانی!‌چقدر بی عقلی! چقدر ترمزای ذهنی که منو مدارمو با جوابم به فرشته ها دور کرده…

    همین الان توی سن 31 سالگی اگه فرشته ها بیان ،چی بگم بهشون؟تا الان اینجور بوده وضع زندگیم

    حالا باخودم حداقل روراستم و تا حدی قدم برداشتمو نتایجو نشونه هارو دیدم،پس جوری میسازم ک جوابام به فرشته ها اینا باشه:

    خیلی خوب گذشت به هرچی خواستم رسیدمو گذر کردم

    همه جا رفتم،ادمای خوب،لذتای زیاد ،نعمت های زیا‌د..بریم من امادم برای یه زندگی ابدی…

    «بی ایمان باشی ،حرکت نمیکنی»

    وقتی شرایطتت اکی نیست الان،خب ایمان به منبع داشته باشی ،قدم برمیداری

    حقتو بخورن،میگی رب من پروردگاره من چرا ازینا حساب‌میبرم‌یا میترسم پس بازم درهای جدید و حقت نمیره!

    کشورت بده،مهاجرت میکنی

    «اون دنیا،شیطان هم مسئولیت کارای مارو به عهده نمیگیره»

    پس ندا خانم،هرچی ک الان هست تو زندگیت،خودت خواستیو کردی

    راضی نیسی؟؟

    اکی بفرما،

    خدا هدایتت میکنه و تو عمل کن

    عمل کن و خدا هداییت میکنه

    دو طرفست برو جلو

    همون طور ک قدم برداشتی و الان داری میبینی بعد از 6 سال،فقط چندماهه ک داری رو خودت و دوره ها کار میکنی‌ و چه نتایجی برای این‌مساله ی 6 ساله اومده

    «خدا دعوت کرد،منم دعوت کردم،شما متمایل شدین به سمت من با افکارو‌باوراتون…شیطان»

    بله این جوابای من به فرشته ها،دقیقا بخاطر‌همین انحرافات من،طی این 31 سال زندگی بخاطر باورا و فرکانسای خرابو افتضاحه خودمه

    هیچ کس مقصررر نیس

    اره من به‌وکیل قدرت دادم (شیطان)

    به قاضی قدرت دادم (شیطان)

    به طرفم قدرت دادم (شیطان)

    به کشورمو قوانین قدرت دادم (شیطان )

    به رشوه ،قدرت دادم (شیطان )

    من چقدر شرک کردم چقدر قدرت خدارو نادیده گرفتم و حتی با چن ملیون پول،قدرتو از خدا گرفتم و گفتم فلانی کار منو را بندازه یا فلانی کارشو با وعده وعید جلو برد

    نه عزیزه‌من!!!

    شرکاته که مدارتو برده برای این نتایج

    اگه باوراتو عوض کنی ،مسیر زندگیت ،انسانها اتفاقا همه چیییی عوض میشن،مثل همین چن ماهه اخیر…

    شکر که امروزم به تعهدم عمل کردم و روزو دوم رو گوش دادم و‌با شجاعت خودمو کنکاش کردم بیشتر از هروقتی تا به امروز و با جسارت نوشتم

    ممنون استاد که مارو به‌خودشناسی‌میرسونی که تهش ختم میشه به خداشناسی

    وقتی ترمزای ذهنیمو پیدا میکنم وقتی خودمو بهتر میشناسم،دقیقا یه قدرت از قدرتهای خدارو پیدا میکنم توی تحقق خواسته هام

    خدارو بهتر درک میکنم تدبیرشو،عدالتشو ….

    شکرو‌سپاس‌از شما که فایل ارزشمندو پر محتوارو رایگان برای ما گزاشتین

    و‌ممنون از ابجی‌لیلای‌قشنگم که دست خدا بود برای این مسیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    روژان سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1023 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته گل

    موضوعی که راجبش صحبت کردین حال من رو خیلیی تغییر داد و باعث شد به حقیقتی برسم که تقریبا همیشهه انرژیم رو بشدت میگیره.

    من همیشه این موضوع خیلی اذیتم میکرد که

    اگر کسی من رو محدود میکرد و از انجام کارهایی که دلم میخواست انجام بدم ، به دلایل مختلف میخواستن ازمن بگیرنش ( خانوادم خصوصا پدرم ) خیلیی احساس ضعیف بودن و مظلوم واقع شدن بهم دست میداد .

    این موضوع باعث میشد همیشه در هر موضوعی مظلوم واقع بشم و حقم خورده بشه برای اینکه قدرت رو فقط دست خداوند نمیدیدم‌ و خودم همیشه مجموعه رفتارهایی نشون میدادم که اطرافیانم حقم رو بخورن یا بهم زور بگن .

    وقتی قدرت رو ازآن خداوند میدونم و میفهمم خودمم که با باورهام نتایج رو رقم میزنم

    احساس بسیار بهتری دارم و زمانی که کسی

    سعی میکنه من رو محدود کنه یا حقم رو بگیره

    یا بهم ظلم کنه ، اگر بتونم افکارم رو کنترل کنم و باورهام رو تغییر بدم میتونم مسیری که میخوام رو جلو ببرم و قدرت هدایتم رو به دست خدای هدایتگرم بسپارم .

    ممنونم که این آگاهی ناب رو بهمون انتقال میدین .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: