«ظلم به خود» از دیدگاه قرآن - صفحه 37 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1977 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب ابراهیم زاده گفته:
    مدت عضویت: 1565 روز

    سلام به همه ی دوستان و همراهان سایت عباسمنش

    امیدوارم در سعادت و خوشی و حال خوب باشید.

    چی بگم براتون از این سایت که برام شده عین کلاس درس هر روز هر هفته باید بخشی از وقتم اینجا بگذرونم وگرنه حس میکنم چیزی گم کردم ی اگاهی خیلی مهم از دست دادم.

    این روزای اخر سال که سرمون شلوغ ومشغول روزمرگی میشم گاهی وقتا متوجه میشم دوروز سری به سایت نزدم و به خودم میام و همون لحظه هر کاری که دارم رها میکنم و میام سراغ ادامه ی سفر نامه ای که شروع کردم و چقدررررررررررر این درس امروز و این جلسه برام مفید بود

    چند وقت پیش ی مشاجره ی شدیدی بین پدر و مادرم شکل گرفت به حدی که مامانم تصمیم داشت خونه ترک کنه .

    نشستم باهاشون صحبت کردم با ارامش ولی فایده نداشت با اشک و گریه فایده نداشت یموقع خیلی عصبانی شدم و فریاد زدم و یهو تمام دلم درد گرفت و گفتم وای بر من چیکار کردی با خودت دختر …فکر کردی میتونی سرنوشت ادما عوض کنی فکر کردی میتونی تغییری توی تصمیم ادما ایجاد کنی …داری خودت مریض میکنی و شروع کردم با خدا صحبت کردن و ازش طلب بخشش کردم که من قدرت تورو فراموش کردم

    و اینکه تو خالق ما هستی و تویی که تمام جهان به اراده ی تو میچرخد …لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون …مامان بابام گفتن کجا میری ؟

    چیشده ؟ گفتم هیچی هرکاری میخواید خودتون بکنید …تنهاتون میزارم که باهم دیگه صحبت کنید …رفتم بیرون و از هوای خوب بیرون استفاده کردم …بعد از یک ساعتی که برگشتم دیدم جو خونه خیلی اروم تر شده … و عین دوتا مرغ عشق داشتند مامان بابام باهم صحبت میکردند عصر هم باهم رفتند خرید و بعد من مونده بودم و درد دلی که برای خودم ایجاد کرده بودم واقعا برام خنده دار بود کلی زمان برد کلی سعی کردم ارامشم به دست بیارم تا درد دلم بهبود پیدا کرد و این برای من ی درس خیلی بزرگی شد …

    که دختر خوب حواست فقط به زندگی خودت و اعمال و رفتار خودت باشه …هر اتفاقی که توی زندگی هر کسی بیوفته اونا خدا رو دارند و خدا هست هر لحظه و همیشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مستانه گفته:
    مدت عضویت: 1396 روز

    سلام استاد عزیز. سلام مریم جان و سلام به دوستانم که در مدار فهم این آگاهی قرار دارن

    مدار مدار مدار. انگار همه چیز تو همین مدار خلاصه میشه.

    مداری که توش هستم مشخص میکنه چه چیزایی رو میتونم دریافت کنم

    چه چیزایی رو میتونم بفهمم

    و چه چیزایی رو میتونم ببینم

    واقعا جالبه هر چی بیشتر دقت میکنم متوجه میشم وقتی تو مدار پایینتر بودم واقعا خیلی فرصتها و نعمتهام رو نمیدیدم اصلا. یا اصلا بعضی حرفهای استاد رو نمیشنیدم . دوباره میگم اصلا نمیشنیدم که بخوام متوجه بشم یا نه

    اینکه تو چه مداری باشم تعیین میکنه مورد ظلم قرار بگیرم یا نه

    اینکه تو چه مداری باشم موجب میشه کارای به ظاهر بد دیگران بهترین نتایج رو تو زندگی من رقم بزنه

    من شرایط الان جامعه رو چطور میبینم؟ بستگی داره تو چه مداری باشم…

    خداجونم من رو آسان کن برای آسانی ها

    اهدنا الصراط المستقیم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ستاره ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 897 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیزم و شایسته خانم عزیزم

    من وقتی این فایل و گوش کردم یاد ظلم های که بخودم کردم افتادم و همش جلوی چشمم مجسم شد که چقد من بخاطر دیگران روی خودم ظلم کردم اینکه هر کس یه حرفی طعنه دار میزنه و منم اجازه میدادم اون حرف روم تاثیر کنه یا باورش میکردم و خودمو تخریب میکردم بخاطر اون حرف و تو دلم مینداختم و سالها اون حرفو مرور میکردم و ناراحت میشدم وبخاطر اون آدمی که این حرفو بهم زد سالها خودم از تمام خوشی های دنیا محروم ساختم ولی اون آدمو که میبینم خوش و خندان داره زندگیشو میکنه و لذتشو میبره یاد گرفتم که دیگه حرف هیچ آدمی برام مهم نباشه چه تعریف باشه یا زخم زبان چون خودم تعریف میکنم که من چجوریم ما ادما بخاطر حرف مردم اینقد ناراحت میشیم و سالها خودمونو عزاب میدیم انگار که با این کار نظر اون آدما در مورد ما تغیر میکنه دیگه مارو دوست می داشته باشه یا دلش میسوزه دیگه با ما رفتار خوب میکنه تعریف میکنه که حالا قلب اینو شکستیم بیا دیگه تعریفش کنیم انتظار ما از دیگران همین که اینقد ناراحت میشیم بخاطر حرف دیگران ولی در اصل اگر بعد از سالها غم خوردن و عزاب دادن خودمون دوباره مقابل اون آدم بریم یه چند حرف نیش دار دیگه هم میزنه که حالمون جا بیاد پس دیگه نباید این ظلمو در حق خودمون بکنیم و نزاریم حرف کسی تخریب مون کنه و توجه مون باید روی چیزایی بزاریم که احساس مونو خوشحال کنه اینقد حس خوب به خودمون بدیم که اصلا یادمون بره که کی چی گفته من یاد گرفتم که وقتی کسی میخواد حرفی بزنه که حالمو خراب کنه یا کاری کنه که من عصبی بشم در این مواقع سکوت کنم و جوابشو هم ندم اینجوری به نفع خودمو قبلا چندبار شده بود که جوابشو دادم خودم احساسم وحشت ناک خراب شد ذهنم بیشتر درگیر شد سه چهار روز ذهنم درگیر این مساله بود حتی خوابم نمی‌رفتم ولی اگر جواب کسیو ندیم و توجه نکنیم براحتی میتونیم فراموش کنیم و احساس مونو خوب کنیم این درسی بود که من گرفتم ما فقط یه بار فرصت زندگی کردن داریم و خیلی هم زود گذر و سریع هست

    توکل بخدا که در این بازی زندگی همه مون موفق بشیم

    تشکر فراوان از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    n گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    به نام الله یکتا

    ما با هر ورودی باوری ایجاد میکنیم، و با هر باور رفتاری یا عملی ایجاد میکنیم، و اینطور در یک مدار فرکانسی از اتفاقات و رویدادها قرار میگیریم.

    هر عمل نیک (مثل دعا، کمک، صدقه و… ) یا هر عمل ناشایست (مثل تهمت، غیبت، دروغ، قتل و … ) که از یک شخص نسبت به دیگری یا حتی جهان اطراف مثل زباله انداختن در محیط زیست سر بزند، دارای یک فرکانس هست که فرکانسهای همجنس خودش را در زندگی شخص عمل کننده بیشتر و بیشتر وارد میکند، یعنی هر عمل نیک یا بد فقط در زندگی خود شخص اتفاقات را رقم میزند (یعنی هر عملی به انجام دهنده آن برمیگردد)

    قانون جهان (سیستم یا مکانیزمی که جهان برپایه آن کار میکند) مانند آینه‌ای هست که هرتصویری درمقابل ان قرار دهیم انعکاس همان تصویر را به ما نمایش خواهد داد.

    البته که هرجا ظلمی هست هم ظالم وجود دارد و هم مظلوم، هم کسی که ظلم میکند همزمان که ظالم هست مظلوم هم هست (چون مورد ظلم خودش واقع میشود) و هم کسی که به او ظلمی کرده اند همزمان که مظلوم هست ظالم هم هست( چون خودش با قرارگرفتن در فرکانس ظلم این ستم را به خود کرده و خودش خواسته یا ناخواسته آن را به زندگی خویش دعوت کرده است).

    و این تا زمانی ادامه دارد که ظالم دست از ظلم کردن ( به خودش) بردارد و مظلوم دست از تحت ظلم بودن (و ستم کردن به خودش) !!

    به عبارت بهتر هر عملی ناشی از باوری‌ست

    اگر شخصی ظلم میکند یعنی باور دارد که میتواند(قدرت دارد) غافل از اینکه او فقط قادر است در زندگی خودش تاثیر بگذارد و طبق قانون جهان که میگوید اتفاقات زندگی ما بازتاب باورها و اعمال ماست، پس او فقط درحال ظلم کردن به خویش هست.

    و درمورد مظلوم، چنانچه شخصی باورداشته باشد که دیگری میتواند(قدرت دارد) که مانع رسیدن خیری به او یا باعث رسیدن شری به او بشود غافل از اینکه هیچکس جز خداوند قدرتی ندارد و اگر به یگانگی خداوند ایمان داشته باشد هرگز کسی نمیتواند به اندازه سرسوزنی در زندگی او اثر بگذارد، پس طبق قانون جهان همین باور او (قدرت دادن به غیر خدا) در زندگی او محقق میشود و همواره دیگرانی هستند که بتوانند زندگی اورا تحت کنترل بگیرند.

    در یک کلام

    ظلمِ ظالم ناشی از افکار و باورهای اوست و به خود او برمیگردد (و همواره او را در مداری که ظلم هست نگاه میدارد)

    و ستم‌دیدگی مظلوم ناشی از افکار و باورهای اوست و به خود او برمیگردد (و همواره او را در مداری که ظلم هست نگاه میدارد)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    زینب طاهری گفته:
    مدت عضویت: 1604 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    از استاد عزیز تشکر میکنم که هر دفعه پیشنهاد میکنند که کامنت بچه هارو بخونید.من قبلا نمیخوندم و الان هم همشو نمی‌خونم اما همین تعدادی که مطالعه میکنم هم به من خیلی کمک میکنه،خوندن تجربیات دیگران باعث میشه اون مسائلی که برام اتفاق افتاده رو بهتر درک کنم.

    چقدر این فایل با دقت انتخاب شده بود،فایل قبلی سفرنامه در مورد عزت نفس و رابطه اون با احساس گناه بود،چقدر خانم شایسته درست انتخاب کردند ،استاد چه باور های فوق العاده ای در مورد ظلم به خود بیان کردند.

    وقتی تو خودت رو مسئول اتفاقاتی که برای دیگران افتاده میدونی و احساس عذاب وجدان داری ،باعث میشه خودتو لایق ندونی که نعمت داشته باشی،خودتو ارزشمند ندونی،اما حالا میفهمم که من فقط به خودم ظلم میکنم.من توانایی تغییر دیگران رو ندارم،و دیگران هم نمی‌توانند به من ظلم کنند.چی باعث میشه که من فک کنم یکنفر می‌تونه به من ظلم کنه؟چون من میترسم.به این ترس ها بها میدم و دچار شرک میشم.

    مورد بعدی که متوجه شدم فرکانس هاست،هر احساسی که داشته باشی تو رو وارد یک مدار میکنه،توی اون مدار یکسری اتفاقات می‌افته برای تو.

    هرچی احساسات بهتر باشه فرکانست بالاتر میره و مدارت تغییر می‌کنه.پس اتفاقات اطرافت تغییر می‌کنه .

    الان که دارم این کامنتو مینویسم همش تو ذهنم میاد که چقدر سخته،چقدر اینکه احساساتم خوب نگهداری سخته،میترسم که از مسیر خارج بشم،میترسم.

    و ترس ریشه شرک‌میشه.

    خدایا کمکم کن دچار شرک نشم،خدایا تو قدرت مطلقی تو منو هدایت کن،من با تلاش خودم به جایی نمی رسم،تو منو هدایت کن،تو کمکم کن.

    دوست دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 613 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    روز شمار تحول زندگی من روز 43ام.

    از استاد عزیز ممنونم که قرآن را برای ما روشن کردن و اصلا من این آگاهی ها را نمی‌دونستم و خدارا شکر میکنم که تونستم تو راهی باشم راه حق با راه غیر حق بفهمم و قبلاً به خودم میگفتم این چه عدالتی هست که هرکس کار بد انجام داده بعد مرگش بیان براش نماز بخونن با خیرات بدن تا گناهان شون را ازبین ببرن الان فهمیدم نه هرکس مسئول کار خودشه و اینجا حق کسی ضایع نمیشه و متاسفانه تو جامعه ما هرکس هر چی میگه قبول میکنن یه نمونه خود من و تا حالانرفتم یه بار قرآن را مطالعه کنم خدارا شکر میکنم که با استاد آشنا شدم تا به خودم بیام و این آگاهی نابی هست و تا حالا ندیدم کسی قرآن را اینجوری توضیح بده

    از استاد خیلی متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    پریسا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1043 روز

    با عرض سلام و درود خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربانم و همه دوستان هم فرکانسی ام. من حدودا یک سال با استاد عباسمنش آشنا هستم و فایل های پیج اینستاگرام ایشون رو کم و بیش گوش میدادم. ولی به طرز معجزه آسایی باعث شد هدایت بشم به رفتن داخل سایت و الان نزدیک یک ماهه عضو سایت شدم. من در تمام این 40 سال زندگیم خودمو یه قربانی میدیدم. چون فرزند طلاق بودم. همش تو ذهنم خودمو مورد ظلم اطرافیانم میدیدم.کانون توجه من فقط و فقط روی ناخواسته هام بود. ولی چند سالیه بعد از یه مدت افسردگی مصمم شده بودم که حقیقت جهان هستی و این زندگی رو بفهمم همش دنبال جواب سوالاتم بودم. ولی هیچ وقت قانع نمی‌شدم. باورتون نمیشه که تو این یک ماه که وارد سایت توحیدی استاد شدم مدام در حال گوش دادن فایل های دانلودی و خواندن کامنت های دوستان هم فرکانسی ام هستم ولی نمیدونم چرا استرس و اضطراب منو ول نمیده انگار برام خیلی سخته که کانون توجه و احساسمو بزارم روی نکات مثبت

    . امروز با گوش دادن به فایل ظلم به خود همش فکرم درگیره انگار باورهای جدیدم در جنگ با باورهای مخرب این چهل سالمه. خیلی تحول عظیمی در خودم احساس میکنم هر روز به همون فایلی هدایت میشم که ذهنمو درگیر کرده. امیدوارم هر چه زودتر مثل شما دوستانم به آرامش برسم. میخوام احساسم خوب باشه. میخوام توحیدی عمل کنم . عاشق استاد عباسمنش و خانوم شایسته شدم. ولی نمیدونم چرا یه طوفان عجیبی در درونم به پا شده. به امید روزی که بیام همین جا از موفقیت هام براتون بنویسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    آرزو وردی پور گفته:
    مدت عضویت: 555 روز

    سلام به همگی، من این کامنتو دارم قبل شنیدن فایل میزارم، چون وقتی اون تیکه «ما از ایجاد هر تغییری در زندگی دیگران- خواه در جهت مثبت و خواه در جهت منفی- ناتوانیم» رو خوندم ، یه حسی بهم گفت بیام این رو بگم، شاید برای اینکه بیشتر به خودم یاد آوری بشه.

    در این مورد که ما نمیتونیم هیچ تغییری تو زندگی دیگران ایجاد کنیم خیلی وقت پیش یه داستانی شنیدم، همه جزییاتش دقیق یادم نیست، شاید مال هفت هشت سال پیش باشه اما خیلی دقیق بهم فهموند که از انجام هر تغییری تو زندگی دیگران ناتوانیم.

    داستان از اینجا شروع میشه که حضرت موسی به خدا میگه : خدایا، من میخام به افراد فقیر کمک کنم و زندگیشونو تغییر بدم، الان که من ثروتمندم، میتونم هر ثروتی که خواستمو ازت بگیرم میخام باهاشون زندگی فقرا رو بهتر کنم. میخام خوشبختشون کنم.

    خدا میگه: تو نمیتونی هیچ تغییری تو زندگی بقیه ایجاد کنی، مگه اینکه من بخام. حتی اگه پیامبر باشی هم در این یه مورد ناتوانی.

    حضرت موسی میگه: پس بیا امتحان کنیم که میتونم یا نه.

    یه مدت بعد ایشون یه پیرمرد ماهیگیریو میبینه که خیلی زحمت میکشه، خیلی با ایمانه، صادقانه تلاش میکنه اما ماهی های کم و کوچیکی میگیره و زندگیش به سختی میگذره. هر روز میره اون پیرمرد رو نگاه میکنه و میفهمه روال هر روز زندگیش همینه ، پس تصمیم میگیره با دادن سه تا مروارید بهش کمک کنه. یه مروارید خیلی بزرگ میزاره تو شکم ماهی ای که اونورا داشته شنا میکرده و میدونسته که ماهیگیر اونو میگیره، ماهیگیر میگیرتش و با ذوق میره خونه و به همسرش میگه این مرواریدو قایم کن تا کسی ندزتتش. اون بنده خداها هم که ساده بودن بعد کلی فکر میزارنش تو ظرف نمکدون .

    فرداش میادو بازم یه مروارید دیگه،(دقیق یادم نیست چجوری ماجرای مروارید اولو سومو یادمه)

    حضرت موسی آخرین مرواریدو قبل اینکه ماهیگیر بیاد میزاره دم ساحل و میره قایم میشه تا واکنش ماهیگیرو ببینه.

    خدا به موسی(ع) میگه : خب، کارتو کردی؟

    _ آره. بهش سه تا مرواریدمو دادم

    + باشه، پس بیا ببینیم با اونا میتونه زندگیشو عوض کنه یا نه.

    از اونطرف ماهیگیر میاد و مرواریدو میبینه، با خوشحالی تمام برش میداره اما همینکه تو دستش میگیره سر میخوره و میوفته تو دریا،در همین حین تو خونشون هم زن همسایه میاد میگه: نمکم تموم شده، میشه برای ناهار بهم نمکدونتونو قرص بدی؟

    همسر ساده ماهیگیر هم که یادش نبوده توش مروارید گذاشته نمکدونو میده به همسایش و اونم وقتی میره خونشون و مرواریدو میبینه برش میداره برا خودش. اون مروارید دوم هم همینجور از دستشون میره.

    حضرت موسی که میتونسته تو یه زمان از چند جا خبر داشته باشه تمام ماجرا رو میبینه و میفهمه که «نمیتونه هیچ کاری بدون مشیت انجام بده، حتی اگه پیامبر باشه.»

    خدا میگه: الان فهمیدی نمیتونی هیچ کاریو بدون اذن من انجام بدی؟ الان میفهمی که توانای قادر فقط منم؟

    _ آره خدای من فهمیدم. قطعا فقط تویی که میتونی به بنده هات کمک کنی، نه هیچکس دیگه.

    + الان که فهمیدی قدرت مطلق منم،پس ببین که چطور اون مرواریدارو بهش میرسونم.

    در همون حین پیرمرد که بعد کلی تلاش برا ‌پیدا کردن مروارید نشسته بود و داشت غصه میخورد،جلوی چشم حضرت موسی یه ماهی بزرگ میوفته تو ساحل و پیرمرد برش میداره، میبینه این ماهی اون مرواریدی که از دستش سر خورده رو قورت داده بوده و الان افتاده جلوش! هم یه ماهی بزرگ گیرش اومده هم مروارید. تو خونشون هم اون همسایه ای که نمکدونو قرض گرفته بوده، از کاری که میخاسته بکنه پشیمون میشه، با خودش میگه:

    _ اینا خودشون حتما به این نیاز داشتن که اینجوری قایمش کرده بودن، اینا که خیلی فقیر تر از منن درست نیست بخام مرواریدو ازشون بگیرم.

    و میره و نمکدونو بهشون پس میده و به زن ماهیگیر میگه بیشتر مراقب باشه و بهش گوشزد میکنه که انقدر ساده چیزی به این با ارزشیو نده دست بقیه. اونموقعست که زن ماهیگیر یادش میاد واای تو نمکدون مروارید قایم کرده بودم چرا دادمش رففت!!

    خلاصه اینجوریه که هر سه تا مروارید همینکه خدا اراده میکنه میرسه دست اون زوج و با پول فروختنش تا آخر عمر به خوبیو خوشی زندگی میکنن.

    این داستانی بود که وقتی خیلی بچه بودم برام میخوندن، خیلی از جزییاتش هم یادم رفته و احتمالا داستان قدیمی اییه ولی انقدر برام آموزنده بود که تا الانم یادم مونده، با اینکه با چند تا باور اشتباه هم آمیخته شده اما بهمون یاد میده هیچ بنی بشری حتی اگه پیامبر باشه نمیتونه زندگیمونو عوض کنه، یا برعکس نمیتونیم زندگی هییییچکسیو تغییر بدیم حتی اگه پیامبر باشیم. فقط خدای ماست که قدرت داره نه خلق خدا.

    امیدوارم ازش لذت برده باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 2248 روز

    سلام به استاد عزیزم و عزیز دل عزیز و سپاس بخاطر بروز رسانی این فایل .

    چه فایل خوبی بود ، خصوصا قسمتی که در مورد دعا کردن درباره خود و دیگران بود و خیلی حس ت بی به من بود .

    خدارو صد هزار بار شکر میکنم برای آشنایی با استاد عزیزم و برای استاد عزیز مریم جان عزیز و همه دوستان هم فرکانسیم سلامتی ، ثروت و آرامش از خدای عزیزم خواهانم.

    💚🙏💚

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    امیرحیدر گفته:
    مدت عضویت: 2647 روز

    سلام

    درسته اعتراض تاثیری نداره ولی خیلی سایت رو دست کاری میکنین ، خیلی از فایل ها بهم ریخته خیلی ها حذف شده ! خب یه اطلاع رسانی بکنین دیگه ، اگه شما این فایلارو برای ما دارین میزارین خب این قدر تغییرات بدون اطلاع ندین دیگه ادم گیج میشه کل شماره فایل ها بهم ریخت یهویی ، اگه برای خودتون دارین فایل میزارین خب برای چی سایت زدین!؟ واقعا انتظار میره که درست مدیریت بشه شما خودتون دارین نظم و انظباط رو آموزش میدین بعد اگه اینقدر بی نظمی باشه واقعا درست نیست! هیچ اشکالی نداره حذف کنین و تغییر بدین و جاگزین کنین ولی حداقل یک هفته هفته قبلش اطلاع بدین همین طوری یهویی به ذهنتون میزنه کل سایت رو عوض کنین خب نمیگین اون کسایی که دارن نگاه میکنن گیج میشن و برنامه ریزی های فایلیشون بهم میریزه! من تعجبم از اینکه این قدر حسین از بیزینس حرف میزنه پس چرا اینجوری سایت یهویی تغییر میکنه با این همه کاربر!

    ان شالله همه دست اندرکاراش هدایت بشن و موفق باشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: