علائم احساس عدم لیاقت | قسمت 2 - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

406 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اسامه پروین گفته:
    مدت عضویت: 4079 روز

    به نام این خدایی که واقعا خداست.

    استاد عزیز خانم شایسته ی گرامی بچه ها

    سلام و درود خداوند به تک تکتون و از خدا میخام که بهترین تجربیات و حال خوب رو داشته باشید.

    امروز نشانه ای که از قرآن برام اومد می فرماید که : مگر ندیدی خداوند مثال کلمه ی طیب رو برات زد که ریشه و اصلش در زمینه و فرعش و شاخه هاش در آسمان پخشه؟

    توی سوره ی ابراهیم بعد رفتم و کلمه ی طیب رو سرچ کردم که می فرمود خداوند کلمه ی طیب رو بالا میبره و چه کلمه ای طیب تر‌و پاک تر از سپاس گزاری چه کلمه ی پاک تر از تمرکز بر زیبایی ها و نکات مثبت چه کلمه ای زیبا تر از دیدن توانایی های خودمون و بیان اون ها به خودمون و به خدا چه کلمه ای زیبا تر از لذت بردن از داشته ها و ارزوهای جدید چه کلمه ای زیباتر از تحسین و سپاس گزاری از خودمون به خاطر شجاعتی که داریم و کارهایی که کردیم و درس ها و تجربیاتی که گرفتیم؟

    چه کلمه زیبا تر از این که خودمون رو دوست داشته باشیم؟

    نکته ی بعدیش اینه که خداوند وقتی که ما این کلام رو میگیم منجر به عمل میکنه اون رو و با عمل‌صالح اون رو بالاتر میبره و ما باز زیبایی ها و نعمت ها و تحسین های بیشتری خواهیم داشت.

    خیلی فایل فوق العاده ای بود واقعا سپاس گزارم استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1157 روز

      به نام خدای مهربانم

      سلام به دوست عزیزم

      ممنونم از کامت زیبات که لذت بردم چقدر زیبا نوشته بودی

      کلمه طیب رو در قرآن من ندیده و نشنیده بودم

      ولی در زمان مدرسه یکی رو میخواستیم تحسین کنیم میگفتیم طیبه الله

      ولی اینجا که شما واضح توضیح دادی چقدر به دلم نشست

      چه کلمه ای پاک تر از سپاسگزاری

      چه کلمه ای زیباتر از تمرکز بر زیباییها و نکات مثبت

      هر چه بیشتر به زیباییها و خوبیها و نکات مثبت توجه کنیم جهان بیشتر و بیشتر بهمون می‌دهد

      ممنونم از شما دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2164 روز

    به نام خدا

    قسمت دوم علایم احساس عدم لیاقت.

    ««وقتی 7 سالم بود و مدرسه میرفتم همه نمراتم عالی بود ولی یبار که املا رو 19 گرفتم معلم عزیزمون با من جوری دعوا کرد که دوساعت گریه میکردم و هق هق ام بند نمیومد تحمل دعوا و تشر نداشتم بهم گفت از تو انتظار نداشتم!

    الان سی سالمه ولی این اتفاق رو فراموش نکردم و مثل فیلم جلو چشممه .

    چرا بچه های دیگه 17 و 15 و10 میشدن ولی دعوایی در کار نبود من که همیشه 20 بودم چرا برای یکبار 19شدن منو خورد کرد؟؟؟

    این اتفاق همانا و محکم شدن پایه های نادرست ذهنیم همانا!

    من باور کردم ارزشمندی ام به نمرات خوبم ربط داره! من کمالگرا شدم و همیشه خواستم بهترین باشم ! من به خودم سخت گرفتم و از اونموقع همیشه تمرکزم روی درسهایی بود که نمره خوبی ازش نمیگرفتم!

    وقتی دبیرستانی شدم و فیزیک به درسهام اضافه شد فهمیدم توی این درس مشکل دارم موضوعاتش رو خوب درک نمیکردم من همیشه نمراتم بالا بود ولی فیزیکم ضعیف بود چون تمرکزم روی نمرات کمی بود که ازش میگرفتم هربار نمراتم کم و‌کمتر میشد ! من حتی با این فیزیک ضعیف جز شاگردای ممتاز کلاس و مدرسع بودم ولی هیچوقت خودمو ندیدم همیشه نگاهم روی فیزیک بود میگفتم چقدره بده نمرات فیزیکم ! کارناممو خراب کرده ! این توجه منفی انقدر ادامه پیدا کرد تا رسیدم به دانشگاه چون رشته م مهندسی بود تمام ترم ها فیزیک داشتیم و همچنان نمرات کم ادامه داشت تا ترم 7 که فیزیکم رو افتادم و این درس پیشنیاز فیزیک ترم 8 بود و من با هزار بدبختی و مصیبت تونستم همنیاز کنم و ترم 8 دوتا فیزیک رو باهم کلاس میرفتم و اونقدر فشار روم بود که نگو !

    خوشبختانه دوتا رو پاس شدم ولی تمرکزم روی فیزیک کارشو کرده بود اول ک فیزیک رو افتادم بعدم دوتا کلاس فیزیک توی یک ترم داشتم! یعنی جهان خیلی قشنگ بهم ثابت کرد توجهت روی هرچی باشه از همون بیشتر برات جور میکنم اربابـــم!

    = تو موضوعات دیگه هم بوده که تمرکزم روی نقصها بوده

    مثلا تو بحث جسمی من متوجه شدم زانوهام یکمی حالت پرانتزی داره از همون وقتی که فهمیدم تمام زیبایی ها و جسم سالمم رو ول کردم و توجه کردم به همین انحرافی که اصلا در ظاهر هم مشخص نیس!

    اونقدر توی گوگل در مورد عوارض زانوی پرانتزی خوندم و هی به خودم میگفتم حتما در آینده دچار مشمل میشم ! حتما بعدا بهم ضربه میزنه !

    انقدر منفی بافی کردم تا اینکه بعد چندسال متوجه شدم وقتی زیادی راه میرم یکمی زانوم درد میگیره ! وای خدایا منی ک از اول تولدم زانوهام همینجوری بوده بدون اینکه دردی داشته باشم بدون اینکه مشکلی باشه ولی به محض اینکه متوجهش شدم و توجهم رفت روی این مورد، درد رو به وجود آوردم!

    یا

    ^°^ چند سال پیش جایی کار میکردم که تمام همکارام آقایونی بودن که سابقه کاریشون از سن منه 25ساله بیشتر بود من تازه کار بودم و تازه فارغ التحصیل، خب توی خیلی از مسائل نیاز به کمک داشتم گاهی سوتی میدادم هول میشدم با اینکه اون آقایون از کارام راضی بودن ولی من همیشه نگاهم روی ضعفها و سوتیهام بود! انقدر این تمرکزم به منفیها ادامه پیدا کرد تا اینکه بعد چندسال توسط رئیسم از کارم نقد شد و کلی ایراد ازم گرفته شد! که حسابی ناراحتم کرد، من با تمرکزم به جهان شرایط رو برای خودم بوجود آورده بو‌‌دم.

    °^° مثالها زیاده استاد جان من فهمیدم احساس لیاقت ندارم

    ویژگی مشترک تمام افرادی که احساس لیاقت ندارند همین است یعنی توجه و تمرکز به نقصها،شکست ها و ناتوانایی ها

    استاد عزیزم خیلی ممنون بابت این دوره شگفت انگیز و منی ک یکبار تا آخر دوره همراهتون بودم و میدونم چه گنج ارزشمندیه این دوره ، اینبار جدیتر از قبل دارم کار میکنم خداروشکر شرایطم بهتر شده و میتونم با تمرکز بیشتری جلسات رو کار کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2408 روز

      به نام خدا

      سلام نجمه جون

      در مورد زانو وو فرمودید

      برای من و خانواده من دندان بود که خدا را شکر رفعش را کردم و همیشه خدا ما همه دندان درد و پیش دندانپزشک بودیم

      البته برای باورهای ثروت هم هست ولی کانون توجه و تمرکز روی هر چیزی باشه از اصل و اساس اون موضوع را در زندگیت و در تجربیات زندگیت قشنگ واضح میفهمی

      جای شکر داره این همه تغییر

      واقعا خدایا صد هزار مرتبه شکر برای رو به رشد بودن

      برای ادامه دادن

      از شما هم ممنونم دست خداوند

      باز هم خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2408 روز

      ما سالها از بچگی تا سن بیست سالگی در خونه ی مادربزرگم زندگی می کردیم و اونقدر دعا و نذر و نیاز و نماز غفیله خوندیم تا از اون خونه در اومدیم و رفتیم در خونه ی دیگه با خانواده ام

      و وقتی رفتیم دیگه نه از خونه خبری بود و نه از زمین و ملک ….

      چون ما ارزشمندی خودمون را گره زدیم به اون خونه ی مادریم

      هر موقع هم حرف نیست قیافه ی خونه مون را می گرفتیم

      یعنی خپدترزشی خودمون را با داشتن و زندگی کردن در اون خونه تطابق کرده بودیم

      البته که علت های دیگه هم داشت که ما دریافتی هامون تموم شد ولی این یکی از اون ترمزها و علت ها بود .

      چرا تمرکز باید روی نداشتن یک دریافتی و یک چیزی باشد که ما نداریم ؟؟؟

      و کم کم باعث شود که ما کم ارزش شویم پیش هم خودمون و هم بقیه و میزان دریافتی هامون کم و کم تر شوند

      ما باور کردیم ارزشمندیمون به زندگی کردن در خونه است و از اپن موقع عدم لیاقت موج زد در درون مون

      و همیشه خواستیم دریافت کنیم تا ارزشمند باشیم . در خونه مجلل باشیم تا همه دوست مون داشته باشند . ماشین لاکچری داشته باشیم تا مورد تایید و تحسین دیگران قرار بگیریم .

      در خونه ی خودمون زندگی کنیم تا ارزشمند جلوه بدهیم خودمون را .

      بهترینها را داشته باشیم و اگر بهترینها نباید دیگه هیچی زندگی زهر آلود را به خودمون حمل می کنیم

      نحوه جون من چند بار کامنت شما را خوندم خیلی نکته درش هست نمی تونم ازش زود بگذرم

      ممنون دوست عزیزم

      ممنون دست خداوند

      .

      .

      .

      ««««من باور کردم ارزشمندی ام به نمرات خوبم ربط داره! من کمالگرا شدم و همیشه خواستم بهترین باشم ! من به خودم سخت گرفتم و از اونموقع همیشه تمرکزم روی درسهایی بود که نمره خوبی ازش نمیگرفتم!»»»»

      این جملات شما خیلی نکته دارد

      من چند بار مثال های زن کی خودمو می آورم و دوباره یادم میاد

      خدایا شکرت

      نمره خوبی نگرفتم از وقتی تمرکزم روی درس‌هایی بود که بلد نبودم

      روی چیزهایی که نداشتم

      روی کمبود پول هام

      روی کمبود آدمها

      روی برخورد آدمها.

      روی نقص هام

      روی اشتباهاتم

      روی جهیزیه ام

      …..

      اگر ادامه بدهم تا روزها باید بنویسم چون واقعا خیلی عمیقه

      باید ریشه مسایل را درست کنیم چون به مدار بالاتر نمی رویم

      و فکر می کنیم داریم روی خودمون کار می کنیم

      خدایا شکرت

      مثال هاتون خیلی عینی واضح و شفاف بود

      خدایا شکرت همکلاسی عزیزم

      خدایا شکرت برای وجودت

      .

      .

      در دوران مدرسه من حفظیات خوبی داشتم از فارسی و ادبیات ووو

      ولی از ریاضی همیشه گلایه و شکست داشتم و همیشه نمره ی ریاضی را تک می گرفتم و همیشه برادرم که درسهایش خیلی خوب بود با من کار می کرد تا اون سال را قبول سوم و تجدید نشوم

      همین کانون توجه روی ریاضی و بلد نبودم و سخت بودن ریاضی همینها باعث شده بود روی نکات منفی دیگه و حتی زندگی زناشویی هم اثر گذار و تاثیر گذار شوند .

      من همیشه از درس ریاضی متنفر بودم چون اپن درس را سخت می دیدم و همیشه توجه و تمرکزم روی نکات منفی درس ریاضی بود

      و همین باعث شده در زندگیم هم از هر سختی فرار کنم و اون راهی که آسان تر هست را انتخاب کنم این خوبه که راه آسان را انتخاب کنم

      ولی فرار کردن از یه موضوع و به سختی اپن موضوع و مورد نگاه کردن و تمام هم و. غم و توجه و تمرکز روی اون موضوعی باشه که خودم بری خودم سختش کردم بده و بر میاره برام.

      من از درس ریاضی فرار می کردم نمی خواستم یادش بگیرم نمی خواستم بگم خب یه بار بیام خودم مسئله ها را حلشون کنم

      و همین باعث شده بود از مسایل زندگیم هم فرار کنم تا به تضاد بر می خوردم گریه و زاری و نذر و نیاز .

      در صورتیکه باید ریشه یابی کرد و تضاد را حلش کرد

      خدا را صد هزار مرتبه شکر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ملکه ی هدایت شده گفته:
        مدت عضویت: 512 روز

        ممنونم از خدایی بی نظیرم بایت

        هدایت شما ب ایجاداین سایت ارزشمند

        ممنونم از استاد عزیزمون بابت این سایت بسیار ارزشمند ک کلی آگاهی بما میده

        رها خانم ممنونم ازت اونجا ک ب صورت تک جمله ای گفتید ک ب کمبود ها توجه نکن. یک نکته ی خیلی مهم برام جا افتاد (البته ک ما آگاهی هارو ب لطف الله از حرفهای استاد یاد میگیریم اما گاهی شنیدن یا خواندن همان جملات از زبان عزیزان دیگه باعث میشه برات روان تر بشه )

        نکته ای ک برداشت کردم رو داشتم ضبط میکردم ک بخودم گفتم بیا خودتو کلاااااا. الک کن ذهنتون خالی کن از تمامی تجربیات منفی و فقط و فقط درس اون تجربیاتی ک بیاید بگیری (مثل بخاطر توجه روی نقاط ضعف باعث شد نقاط قوتم رو نبینم پس دیگع ب مثبتا توجه کن….)بگیر بقیه رو بریز بره

        و بیا شخصیتت رو از اول بساز .تو ک قانون رو میدونی پس دنیاتو بساز چرا هنوز اثراتی از گذشته همراهت باشه ک بشن انرژی خوار ؟ چرا یاد آوری اشتباهات و تجربیات منفی وقتت رو بگیره وانرژی صرف کنه ب جای اینک اون انرژی رو میتونی بزاری رو چیزایی ک میخوای؟

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    اسما آشوری گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    سلام ب استاد عزیز و مریم جان شایسته و دوستان عزیز و لایقم ک در این محفل گرم دور هم جمع شدیم

    با جان و دل می‌نویسم برای خودم ک در جانم بنشیند

    من یک الماس هستم

    آیا الماس احساس کمبود و خود کم بینی دارد؟خیر

    آیا الماس چون کسی او را نخواسته ناراحت میشود؟خیر

    آیا الماس بی ارزش است؟خیرررر

    الماس بخاطر وجود با ارزش و گران قیمتش هیچ وقت نمیگه من کمم هیچوقت خودش رو سرزنش نمیکنه ک منو نخواستن هیچوقت خودش رو سرزنش نمیکنه ک من بی ارزشم

    الماس میگه من با ارزش و گرانم کسی ک منو نخواسته حتما خودش یک ایرادی تو وجودش داشته ک منو نخواسته حتما اون خودش رو لایق نمیدونسته ک منو داشته باشه حتما اوبوده ک در مقابل منِ ارزشمند احساس کمبود و خود کم بینی داشته من ایرادی ندارم من با ارزشم من گرانم هیچکسی نیست ک بگه منو نمی‌خواد همه منو می‌خوان اما فقط کسی می‌تونه منو داشته باشه ک لیاقت داشته باشه بهای داشتن منو پرداخت کنه

    من الماسم

    من گران بهاوباارزشم

    کسی اگ منو ترک کرده چرا نمیگم شاید مشکل و ایراد از او بوده ؟

    چرا من خودم رو سرزنش کنم ک یکی منو نخواسته ؟

    من در هر حالتی ارزشمندم من روح خدام من الماسم الماس اگر کثیف هم بشه(کار های اشتباه کنم و خصوصیات منفی داشته بشم)اما خدا نمیکنه دیگ اینو نمیخوام دیگ از من نیست بقول دوستمون

    قدر زر زرگر شناسد قدر من راخدا

    هیچوقت خدا بهم نمیگه بی ارزشی چون من الماسم من با تمام خصوصیات خوب و بدم باارزشم .من در هر حالتی دوست داشتنی و فوق العادم از کجا معلوم کسی ک منو ترک کرده لیاقت بودن با منو نداشته از کجا معلوم او خودش رو لایق بودن با من نمیدونسته !؟

    الماسو ب آدم فقیر نمیدن

    همه الماسو می‌خوان منم در همه حالت باارزش و خواستنی هستم

    یادت باشه الماس هیچوقت خودش رو سرزنش نمیکنه بخاطر نخواستن بقیه چون می‌دونه گرونه باارزشه همه میخوانش بحث بحث لیاقته

    الماس حتی اگر بشکنه هم ذاتش الماسه ذاتش باارزشه

    ارزش ما ب گوهر درون ماست گوهری ک هر لحظه با منه،من جزعی ازاو هستم خودت رو کم نبین

    من کسی بودم ک با یک اشتباه با یک تایید نشدن بهم میریختم حتی الان هم میریزم اما از لحظه ای ک گوش دادم این فایلو فهمیدم دلیل ب هم ریختن من احساس عدم لیاقت منه،من کسی بودم ک بخاطر نپذیرفته شدن وطرد شدن در رابطم احساس بی ارزشی کردم خودمو سرزنش کردم خودم رو ندیدم اما الان چیزهایی رو درک میکنم ک اون موقع قادر ب درکش نبودم

    خداروشکر بابت این فایل زیبا از خدا می‌خوام لیاقت داشتن دروه ارزشمند احساس لیاقت رو در من قرار بده و من رو ب راحت ترین شکل ممکن در مسیرخریدش قرار بده .

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    حسین دانش خواه گفته:
    مدت عضویت: 997 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و مریم خانم

    کاملا درسته احساس لیاقت مهم ترین موضوع هست من توی یه خانواده ای بزرگ شدم که واقعا به طور بسیار عمیقی احساس لیاقت نداشتند و کاملا الان دارم میفهمم که چقدر خانواده من از همه لحاظ داشتن مسیر رو اشتباه میرفتن و خداروشکر که من با این محیط با قرآن با این انرژی اشنا شدم و حالم خوب شد احساسم خوب شد

    الان که زندگی آقای عباس منش رو میبینم متوجه میشم که مسیر درست یعنی چی و وقتی مقایسه میکنم با زندگی پدرم میفهمم که مسیر درستی که نعمت ها و ثروت ها طبیعی وارد زندگیت میشن یعنی چی الان دیگه این موضوع برای من واضح شده ک لحظه به لحظه رو دارم خودم خلق میکنم با باورهایم با کانون توجهمم

    و میخام نهایت تلاشم رو بکنم که توجهم رو بزارم روی چیزهایی که میخام جز تجارب زندگیم باشن و اعراض کنم از چیزهایی که نمیخامشون من قرآن رو مطالعه کردم سه مرتبه به لطف الله و این موضوعی که استاد میفرمایند که هیچ جای این کتاب در مورد مشکل خوراک و پوشاک و مسکن هیچ پیامبری گفته نشده کاملا صحیح است این یعنی ما نباید نگران هیچ موضوعی باشیم فقط باید تمرکز کنیم به روی آنچه که میخاهیم و باید همواره در احساس خوب بمونیم تا نتایج از راه برسند

    خب احساس لیاقت یعنی یکتا پرستی یعنی توحید یعنی قدرت رو ب عوامل بیرونی ندادن ،خب زمانی که خداوند در قرآن می فرماید که مومنان همیشه شاد و مسرور هستند و فعل مضارع رو بیان میکنه به معنی همواره ،یعنی هیچ چیز نمی تواند اتصال اون هارو با منبع قطع کند و همیشه شاد و خوشحالند و اگر شرایط به ظاهر سخت شد با تغییر نگرش و صبر و استقامت احساس خودشون رو خوب نگه میدارن و اون شرایط کاملا به نفعشان میشود خب این یعنی این که نجواهای ذهن همیشه وجود دارند و اگر یه کار رو نود درصد خوب انجام بدی و ده درصد خوب انجام ندی این وظیفه شیطان ذهنه که کاری کنه تمرکز فرد روی اون ده درصد باشه و باید پذیرفت که این کار ذهنه و کار ما اینه که اگاهانه تلاش کنیم که تمرکزمون رو بزاریم روی اون نوددرصد و کسانی که تمرکز خودشون رو روی نوددرصد میزارن و توقع بی جا از خودشون ندارن و خودش رو راحت میبخشن و شروع میکنن به طور اگاهانه به ستایش و تشویق خودشون در مورد اون نود درصد اونا کسانی هستند که احساس لیاقت میکنن و قدرت رو به درونشان میدهند اونا کسانی

    هستند که رشد میکنند پیشرفت میکند باید پذیرفت که نجوا ها همیشه هستند ما هستیم که انتخاب میکنیم که به اون نوددرصد توجه کنیم و احساس خوب داشته باشیم یا اون ده درصد و احساس بد داشته باشیم

    احساس خوب =اتفاقات خوب

    باید هر لحظه من توجه کنم به این که کانون توجه هم بر روی چه چیزهایی هست روی اون نود درصد یا اون ده درصد

    و باید اگاهانه جهت بدم به کانون توجهم به سمت اون نوددرصد چون زمانی که من به اون نوددرصد توجه میکنم که شامل نکات مثبت میشوند اون موقع من از درون احساس لیاقت دارم مثلا در مورد ثروت زمانی که من احساس لیاقت دارم در مورد ثروت و در درونم باور های خوبی در مورد ثروت دارم من دارم احساس لیاقتم رو از درون با باورهای خوب با احساس خوب در مورد موضوع پول و ثروت نشان میدهم و اگر باورهای نامناسب داشته باشم در مورد ثروت من دارم احساس عدم لیاقتم رو در مورد ثروت نشان میدهم

    سپاس گذارم از خداوند

    سپاس گذارم از استاد عزیزم آقای عباس منش

    سپاس گذارم از مریم خانم

    در پناه خدا شاد و موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  5. -
    مصطفی خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 2291 روز

    بنام خداوند وهاب من

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنش

    خداوند را هزاران بار شکرت بخاطر این روز پر از خیر و برکت و پر از شادی و آرامش.

    خداوند رو شاکریم بخاطر بینایی و بصیرتی که بهمون داده تا بتونیم با قوانین بدون تغییرش هماهنگ بشیم و از زندگی حال حاضرمون استفاده کنیم.

    خداوند رو هزاران بار شاکرم بخاطر دوستای خوبی که خداوند بهمون داده تا از مسیر زیبای زندگی بهترین استفاده رو ببریم..

    خداوند رو شاکریم بخاطر قوانین دقیقش و نظام و آفرینش قدرتمندش.

    خداوند رو هزاران بار شاکریم بخاطر وجود انسان‌های شریف و صالحین که همچنان مشغول کار نیک هستند.

    خداوند رو شاکرم بخاطر استاد عزیز و مریم جان و دوستای موحد که بدون هیچ چشمداشتی، بدون هیچ عوض و درخواستی، بدون هیچ گرو کشی….با ارزش‌ترین سرمایه خودشون یعنی زمان‌شون رو بدون عشق بی قید شرط گذاشتن این وسط که ازش استفاده کنیم…همه مون در واقع از این سفره پر برکت داریم استفاده میکنیم و لذت میبریم.

    خداوند ان شالله ما رو در این مسیر برکت بده تا بیشتر از نعماتش بهره‌مند شویم…ما تسلیم درگاه الهی هستیم و به آنچه میدانیم صبوری میکنیم…ما تلاش خودمون رو میکنیم و بعد از اون منتظر نظام خداوند هستیم تا کار خودش رو و سمت خودش رو انجام بده…

    یاد بخشی از فصل 6 کتاب رویاها میافتم استاد که گفتین:

    کار من زور زدن برای خلق اتفاقات نیست….

    کار من صبوری کردن و گذاشتن اینه که قوانین خداوند کار کنند..

    اینکه فرکانس‌های من به حد بالایی برسند که خودشون اتفاقات رو رغم بزنند….اینکه خلق اتفاقات دلخواهم باید نتیجه طبیعی فرکانس‌های قدرتمند کننده‌ام باشه…

    بعد از چندین بار خوندن….بعد از سالها داشتن این کتاب..تازه این مفهوم رو بهتر درک کردم استاد…بخاطر همین هم تو مدار دوره جدید بنظرم نبودم…وگرنه بحث پولش نیست اصلا.

    چقدددر ما واقعا کار داریم برای تغییر بنیادین برخی باورها…

    یه ساله شایدم بیشتر….دارم رو یه باگم کار میکنم…ولی هنوزم درست نشده….کمتر شده ولی بازم کار دارم…دیشب بود فکر کنم به خودم گفتم خسته شدم اصلا میخوای بیخیالش بشی ولش کنیم؟؟

    جواب ذهنم رو ندادم…لباسام پوشیدم رفتم سرکلاس…قبل کلاس نت گوشی رو باز کردم با قلبی تسلیم نوشتم خدا واقعا من نتونستم….تو خدایی…تو بلدی…تو نشونم بده…تو شدی خدای من تو گفتی بندگی من…منم میگم چشم…بازم کار دارم میدونم…خیلی جاها شاید سرم خم نشه جلوت ولی همه تلاشم رو میکنم…

    تو خدای منی ازت رزق بی قید و شرط میخوام

    تو خدای منی ازت رابطه عاطفی با فرد مناسبی رو میخوام

    تو خدای منی ازت شجاعت تو دل کارها رو میخوام

    تو خدای منی ازت سلامتی میخوام

    تو خدای منی ازت هدایت میخوام

    تو خدای منی و من ازت عشق فراوان میخوام…

    یه سری از اینا نوشتم و بعد به شکلی گفتم یالا بده!

    اینم فقط به این خاطر بود که خودم باورم بشه که بابا این خداهه میتونه بده اگه قبولش کنی.

    با کلامت استاد که گفتی ما کارمون اینه این احساس رو در درونمون زنده کنیم…نور امیدی به دلم زده شد که رها کن…خودش واقعا همه چیزو درست میکنه و میاره تو زندگی اگه رها کنی و خودت رو لایق بدونی….

    در تلاشم این قسمت زندگیم رو درست درستش کنم…

    در تلاشم از تمام مسابقه‌ها و رقابت با دیگران بکشم خودم رو بیرون…

    در تلاشم تا خودم رو از تمام مقایسه کردن‌ها بکشم بیرون..

    در تلاشم تا خودم رو در مسیر صراط مستقیم نگه دارم…

    در تلاشم تا در مقابل تماااام خود انتقادی‌های ذهنم بگم: الخیر فی ما وقع…

    من در حد خودم تمام تلاشم رو کردم و تسلیم لطف پروردگارم…من کافی‌ام.

    تو مجموعه‌ای که کار میکنیم یه سرپرستی بود همیشه از من تعریف میکرد جلو دیگران ولی مهم تعاریف ایشون نبود…مهم اون احساس درونی من بود و هنوزم هست که احساس میکنم کافی نیستم و باید بهتر بشم…تا حدی خوبه آدم روی مهارت‌هاش کار کنه ولی عمق فاجعه اونجاست که حتی با تعریف دیگران بازم تو خودت چیزی نبینی و خودت رو حتی لایق تعاریف و تمجید دیگران ندونی…

    تمامش ریشه در لیاقت ما داره میدونم…اصلش رو هم استاد چندین بار چه فایل رایگان و چه فایل دوره گفته….ولی تو این نبرد ذهن با روح مهمه کی ببره و کی ببازه…

    من حامی دیدگاه روحم هستم و خودم رو لایق و کافی میدونم و تمام تلاشم رو در زمان بیداری خودم صرف این میکنم تا خودم رو بیشتر تحویل بگیرم…بخودم و کارهایی که انجام دادم ایول بگم و بقول استاد 19 ها رو ببینم….

    همه ما چوب این بی لیاقتی هامون رو خوردیم…امیدوارم حالا که واقعا جز عده اندک با لیاقت تو این آگاهی‌ها غوطه ور هستیم…قدر خودمون و موقعیتمون رو بدونیم و برای خلق فردایی بهتر الان تلاش کنیم… البته من روی صحبتم با خودم هست و سعی دارم بیشتر خودم از این حرف‌ها استفاده کنم. بازم از دوستای عزیز که باعث رشد این فضای پاک میشن واقعا سپاسگذارم چرا که همه عین یه ستاره تو دل آسمون میدرخشن و همه‌شون زیبابینن و زیبا صفت. واقعا سپاسگذار خداوندیم بابت این برکتی که در زندگی ما و کاملا در دسترس و مهیا به شرط کسی که واقعا با پاکی دل در این مسیر قدم بزاره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      علی بردبار گفته:
      مدت عضویت: 2109 روز

      سلام مصطفی جان، دوست خوبم

      خیلی متشکرم که وقت گذاشتی و این کامنت را نوشتی.

      الان نیت کردم تایک کامنت خوب بخوانم، چون تو یک موقعیت کامنت لازم هستم. جایی نشستم و تا یک ساعت آینده باید بشینم و فقط منتظر باشم تا نوبتم بشه.

      چی بهتر از خوندن کامنت بچه ها، برای ورودی خوب داشتن؟

      اونجا که هر چی رو میخواستی، نوشتی و به خدا گفتی: بده! خیلی قشنگ بود، یک ایده عالی که همین الان بدرد منم میخوره

      ازت ممنونم

      خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        مصطفی خدابخشی گفته:
        مدت عضویت: 2291 روز

        علی عزیز

        مچکرم از کامنت و پاسخ قشنگت.

        واقعیتش همینه که تو ذهن خودم باید با هرچی که جای خدا رو گرفته وارد شم و پاکش کنم. جای تاسف داره واقعا تو جامعه‌ای که دم از خدا زده شده بزرگ شدم و قدرت دست همه‌چی تو ذهنم هست غیر خدا.

        امیدوارم با تلاش شبانه روزیم همه‌چیز رو پس بزارم جای درست خودش و فرمانروای جهان رو بزارم در راس قدرت که همه چیز از اوست و یاد بگیرم که از خودش فقط بخوام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سید مصطفی حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1971 روز

    بنام خالق یکتا

    سلام

    از وقتی دوره احساس لیاقت روی سایت قرار گرفته من خیلی راغب شدم برای داشتن این دوره ارزشمند،بالاخص وقتی کامنت های بچه ها رو میخونم میدونم خداوند من رو در مدار داشتنش قرارم میده اگر این دوره رو بگیرم بارها مرورش خواهم کرد وکامنت میزارم که قدردان تر باشم وچه احساس لیاقتی بکنم، احساس لیاقت فوق‌العاده،

    من دوره عزت نفس روخریدم بارها مرورش کردم، نسبت به گذشته انسان باعزت نفسی شدم خودم رو بیشتر دوست دارم، خودخواهی رو خصلت خوبی میدونم فهمیدم بین غرور وخودخواهی فرق هست

    خدایا شکرت برای داشتن دوره عزت نفس

    من در زمان مناسب برای داشتن دوره احساس لیاقت هدایت خواهم شد

    مهمترین احساسی که میتونیم در خودمون ایجاد کنیم احساس ارزشمندیه

    جهان به اندازه‌ای که برای خودمون ارزش قائل هستیم برامون ارزش قائل هست

    تو دوره عزت نفس گفتید آیا خودتون رو ارزشمند میدونید پس شما ارزشمند هستین، پرسیدید که آیا خودتون رو دوست دارید؟ ، آیا از خودتون متنفرید؟

    یادمه رفتم جلو آیینه وکلی به خودم زل زدم ونظر مثبتی نسبت به خودم نداشتم تو شوک بودم، مدتی طول کشیدکه جلو آیینه برم تا توی خودم جذابیت ببینم

    وقتی شروع کردم ویژگی های خوب خودم رو دیدم، توانایی‌هام ، قد بلندم، دستان کشیده وصورت زیبای خودم ، لبخند زیبام واقعا عاشق خودم شدم یک انسان فوق‌العاده

    وقتی فهمیدم همه اشتباه می کنند، همه نقص دارند

    باسرزنش خودم فقط باعث میشه اون اشتباهات بیشتر تکراربشن

    خوب آرام تر شدم وخودم رو پذیرفتم خودم رو دوست دارم با اشتباهاتم

    دوره احساس لیاقت خلا های شخصیتم رو پر میکنه، احساس لیاقتم رو دگرگون خواهد کرد مثل همه دوره ها پاشنه آشیل رو هدف قرار میده ومنو در تمام ابعاد رشد میده

    آیا من استعدادها و دستاوردها روکمرنگ جلوه میدم و بالعکس ناتوانایی هام و شکست هام روپررنگ جلوه میدم؟

    در خیلی از موارد اینگونه عمل کردم به قدری که حس کردم حالم بد شده وقتی به ناتوانایی هام فکر میکنم حس میکنم یه آتیشی درونم رو میسوزونه ونمی تونم ادامه بدم، توانایی های زیادی هم دارم که خیلی هاشون آنقدر عادیه که حساب نمیارم مثلا مسابقات ورزشی فرق نداره هر کدوم شرکت کنم مقام میارم

    چند روز پیش مسابقات قهرمانی آسیا بود خیلی از ورزشکاران کشورمون تا مرز مدال می‌رفتند خوب مسابقه می‌دادندکه یا مدالی کسب نمیشد یا سوم می‌شدند مدال برنز گزارشگر هم میگفت اگر چند ثانیه آخر رو نگه می‌داشت مدال بهتری داشت

    من تو ذهنم بحث لیاقت میومد که توانایی های بالا داشتند از لحاظ توانمندی جسمی و ذهنی بالا اما اون احساس لیاقت برای برنده شدن رو نداشتند احساس لیاقت وارزشمندی حلقه گمشده خود من هم هست

    خیلی از اوقات برام پیش اومده یه کار آسون یا پول نسبتا زیاد که بخواد وارد زندگیم بشه مقاومت داشتم باخودم گفتم آیا من ارزش این پول رو دارم…

    آیا من لیاقتش رو دارم..

    وخدا میدونه حس عدم لیاقت چه نعمت هایی رو از ما دور میکنه حتی برای درخواست کردن از کسی اولین سوالی که میاد تو ذهنم اینکه آیا جواب منو میده، آیا اونقدر من ارزشمند هستم..

    خدایا شکرت بابت کنجکاوی که ذهنم شروع شده.

    بسیار سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  7. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1174 روز

    بنام خدای محقق کننده خواسته هایم بزیبایی و اسانی و عزت

    من عاشق ای بحث توجه و تمرکز هستم

    تمرکز کجا میره

    این مهمه

    اصلا این قانون فوق العاده ای هست که توجه تو زندگی تو رو میسازه

    این دومین کامنت من هست روی این فایل

    اخه یازده دقیقه طلاییه

    حیفم میاد فقط به چندبار گوش دادن و ی بار نوشتن اکتفا کنم

    برا خودم مینویسم یادم بمونه

    توجه من به داشته هاست یا نداشته ها

    به شدنها یا نشدنها

    به اون نمره گرفته یا نمره نگرفته

    به توانمندی هام یا ناتوانی ها

    مهارتهام یا نابلدیهام

    به دستاورهام یا شکستهام

    حالا به هر میزان که احساس لیاقت داشته باشم

    به هراندازه که احساس شایستگی درونی داشته باشم

    به هراندازه که قلب نازنینم با ذهن کنجکاوم هماهنگ باشن

    من کمترین داشته ها و مهارتها و دستاوردها و شدنها و…رو میبینم

    برام مهم میشن

    عشق میکنم از داشتنشون و انجام دادنشون

    حالم خوبه

    ارومم

    .

    این اصله اصل

    این همون چیزیه که باید باش زندگی کنم

    بابا قانوننها سخت نیستن

    زیاد هم نیستن

    فقط باید جدیشون بگیرم

    فقط باید همه وجودم بشه باور

    بشه ایمان

    به اینکه قانون درسته

    قانون اصله

    یادت باشه دختر قشنگ

    توجه تو کیفیت زندگی تو هست

    یادت باشه دختر ارزشمند و لایق

    توجه تو از جنس همون رو وارد زندگیت میکنه

    یادت باشه رهای زیباااا

    تو توجه ات رو مدیریت کنی به جهت خواسته تو باشه

    اونوقت بشین و تماشا کن زندگی چه به کامه

    چه روانه

    چه لدتبخشه

    خدایاشکرت

    عاشقتم با این قوانین تغییر ناپذیرت

    سپاسگزارم از این اگاهی هااا که هرلحطه کیفیت زندگی من رو داره متفاوت میکنه

    داره بهبود میده

    خدایاشکرت از حضور اساتید اگاهی بخش زمانه

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  8. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2011 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام و درود فراوان به دو استاد عزیزم و همه دوستان خوبم در این سرزمین توحیدی

    خدا رو شکر که شنیدن و دریافت آگاهیهای این فایل عالی رو روزی من کرد

    من دوبار این فایلو گوش کردم ومتنش رو کامل توی دفترم نوشتم، بار بعدی هم خلاصه نویسی کردم که همونو اینجا میارم

    شاید مهمترین احساسی که میتونیم در خودمون ایجاد کنیم و بیشترین تاثیرو داشته باشه توی احساس خوب احساس لیاقته احساس ارزشمندیه

    جهان به اندازه ای که ما برای خودمون ارزش قائل هستیم برای ما ارزش قائله

    به اندازه ای که خودمونو لایق آدمای خوب، ثروت، احترام و خوشبختی میدونیم به همون اندازه خوشبختی و احترام و ثروت و آدمای خوب وارد زندگیمون میشه

    جهان پاسخ میده به افکارمون

    احساس لیاقت ما بدلایل خیلی زیادی ممکنه از بین رفته باشه و احساس بی ارزشی کنیم ولی اگه بتونیم اینو تغییر بدیم اگه بتونیم روی خودمون کار کنیم زندگی ما در تمام ابعاد عوض میشه

    یکی از نشانه های احساس عدم لیاقت اینه که افراد استعدادها و دستاوردها و موفقیتهاشونو خیلی با ارزش نمیدونن ولی بالعکس ناتواناییها و شکستها و ایراداتشونو بسیار بسیار پر رنگ بش توجه می کنن

    ویژگی مشترک تمام افرادی که احساس بی لیاقتی می کنن اینه که استعدادی که داره و موفقیتی که کسب کرده رو خیلی راحت به شانس ربطش میده و بش بی توجهی می کنه ولی کافیه یکبار اشتباه کنه یا یک نقصی رو تو خودش پیدا کنه همه اون ویژگیهای قشنگ رو نادیده میگیره و هر بار فقط توجه می کنه به اون مشکلی که داره

    بجای اینکه تمرکز کنه بر قسمتهایی از کارش که تونسته خوب انجام بده و خوشحال باشه و بخودش افتخار کنه تمرکز می کنه روی اون یه قسمتی که نتونسته خوب انجام بده و بارها و بارها تو ذهنش مرور می کنه چرا من دقت نکردم چرا کارمو درست انجام ندادم

    خیلی از افراد رو می بینیم که اگر یک استعداد خوبی دارن، براحتی انگار که این هیچ ارزشی نداره ولی اگر یک نقصی رو داشته باشن که همه ما بدون استثنا تواناییهامون استعدادهامون بمراتب بیشتر از ناتواناییها و کمبودهامونه، ولی تمرکز می کنیم رو اون چیزی که توش خوب نیستیم

    طرف حتی وقتی که بقیه از کارش تعریف می کنن، ولی در جواب چه به زبان بیاره چه تو ذهنش مرور کنه، تمرکزش اینه که چه فایده من اون یک جا کارم خوب نبود دستپاچه شدم اشتباه کردم منظورمو درست نفهموندم

    باید یاد بگیریم که تمرکزمونو داریم کجا خرج می کنیم؟

    اونجاهایی که خوب داریم عمل می کنیم؟

    یا اونجاهایی که خوب عمل نکردیم؟

    اون کسی که احساس لیاقت داره اینجوری با خودش صحبت نمی کنه

    دستاوردها و استعدادها و تواناییهاشو پر رنگتر می بینه تا ناتواناییها و شکستهاشو

    وقتی کاری یا مهارتی رومیخوایم  یاد بگیریم و تمرین می کنیم، بعد کلی پیشرفت کردیم و بهتر شدیم، بجای اینکه خودمونو تحسین کنیم بخاطر پیشرفتی که ایجاد شده توی مهارتمون تمرکز می کنیم روی موردی که نتونستیم درست انجام بدیم و خودمونو سرزنش می کنیم

    استاد میگه: این درمورد منم بوده ها! و درمورد منم هست همین الان

    من دارم تلاش می کنم اگر یک کاری رو 80 در صد 90 در صد خوب انجامش دادم و 10 در صد خوب انجامش ندادم، تمرکز کنم روی اون 80_90 در صد، ذهن من میخواد که بره تمرکز کنه روی اون 10 در صدی که ایراد داشته، و سرزنش کنه، ولی من بخاطر ایجاد احساس لیاقت در خودم آگاهانه سعی می کنم جهت بدم به ذهنم و تمرکزمو بیارم روی اون جاهایی که خوب عمل کردم

    چقدر زیاد ما اشتباهات خودمونو پر رنگ می کنیم دستاوردهای خودمونو کمرنگ می کنیم

    چقدر یه جایی که یه استعدادی نداریم یه ناتوانایی داریم اونو تو سر خودمون می کوبیم ولی اون جایی که بارها و بارها استعداد بالایی از خودمون نشون دادیم توانایی خیلی خوبی داشتیم، اونو اصلاً بدیهی میدونیم، اصلاً انگار که نه انگار، انگار که اصلاً ارزشی نداره

    بارها و بارها در مورد همه ما این اتفاق افتاده

    وقتی که این افکار تبدیل میشه به افکار غالب، وقتی این عادت میشه که ما تو هر موقعیتی تمرکز می کنیم روی کمبود روی اون تیکه هایی که خوب انجام ندادیم بجای اینکه تمرکز کنیم رو اون چیزهایی که خوب انجام دادیم، جهان از اون مشکلات و کمبودها و اشتباهات بیشتر و بیشتر وارد زندگیمون می کنه

    چون زندگی ما بواسطه کانون تمرکزمون ایجاد میشه

    اگر تمرکز من بر روی اون جاهاییه که خوب عمل نمی کنم، دارم به جهان میگم که از همون جاها بیشتر وارد زندگیم کن

    اگه تمرکزم رو اون جاهاییه که خوب عمل می کنم خوب نمره میگیرم، جهان نمره های بهتری بمن میده

    این کار جهانه که واکنش نشون میده به اون چیزی که ما داریم روش توجه می کنیم

    ============================================

    این ایراد رو من هم بیشتر در گذشته داشتم که کارهای خوب خودم و یا فرزندانم رو بدیهی میدونستم که خب اینا باید باشه اینا که شاهکار نیست، و تمرکزم میرفت روی مواردی که خوب و کامل نیست

    خدا رو شکر که با آموزشهای استاد و بخصوص توی دوره احساس لیاقت قدم به قدم روی خودمون و احساس لیاقتمون کار می کنیم و خودمونو بهبود میدیم

    ایام به کام و همواره شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      ارمغان رضوی گفته:
      مدت عضویت: 1537 روز

      سلام فاطمه ی عزیزم

      خواستم تشکر کنم بابت این اگاهی های استاد عزیزمون رو پر رنگ دوباره نوشتین و منم اسکرین گرفتم ازش برای خودم تکرار کنم

      واقعا فوق العاده س ممنونم دختر خوب ازت واقعا ما مدام باید کارها و رفتارها ویژگی ها و صفات خوب و عالیمون‌رو مدام برای خودمون تکرار و تکرار کنیم تا بفهمیم چقدر ارزشمندیم چقدر لیاقتمندیم چقدر قدرتمندیم در خلق زندگیمون در تمام ابعاد الهی میلیاردها بار شکرت بابت تموم آگاهی های دوره های استاد بزرگوارم و نجیبم و بزرگم عاشقتونم

      در پناه الله یکتا شاد ثروتمند سالم خوشبخت سعادتمند و لیاقتمند در دنیا و آخرت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2011 روز

        ارمغان جان سلام

        من هم از شما تشکر می کنم که به کامنتم توجه کردی و برام پاسخ نوشتی قدردان وقت ارزشمندی هستم که گذاشتی

        وقتی که فایلهای استاد رو چند مرتبه گوش میدم خیلی حس خوبی بمن میده ولی بعد وقتی که مینویسم و نت برداری می کنم حس و درک عمیقتری ازش می گیرم و بیشتر بمن کمک می کنه

        خوشحالم که برای شما مفید بوده

        سراسر در نور و آرامش الهی باشی و آرزوهاتو زندگی کنی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1240 روز

    سلام خدا قوت به دو استاد عزیز

    خدارو شکر برای دوره احساس لیاقت تبریک میگم به تمام دوستان عزیزی که این دوره رو خریدن ماهم از تجربه هاشون لذت می بریم

    استاد من خیلی به این دوره نیاز دارم امیدوارم خداوند به وقتش روزیم کنه و بتونم خریداری کنم

    استاد با توجه به گفته های شما من هر چه از جهان چک و لگد خوردم این بوده که احساس لیاقت نکردم چه قدر همیشه خودمو دست کم گرفتم همش احساس قربانی داشتم فکر میکردم این همه همسرم بهم ظلم میکنه ولی الان می فهمم خودم بودم که خودمو دست کم گرفتم استاد ممنونم که برامون توضیح میدین راه را برامون آسانتر میکنید

    همش می خواستم خودمو قربانی دیگران کنم چه موقع میهمانی و چه برای بچه هام و همسرم…

    میدونم الان خونه ای که هستم خودم جذب کردم چون حرفهای همسرم روی من تاثیر داشت همش حرفهای منفی به خورد ذهن من میداد من هم از قوانین نا آگاه بودم

    چیزی می خواستم همسرم می گفت این از سرمون هم زیاده بقیه فامیل میدیدم که شاهانه زندگی میکنن من همش خودم سرزنش میکردم چرا من ندارم خدای من چه قدر در درونم خود خوری میکردم احساس کوچکی میکردم همش بر میگرده به احساس لیاقت

    استاد خداوند پشت وپناهتون باشه که عاشقانه برای ما توضیح میدین هر روز نگاه میکنم که استاد فایل جدید گذاشته

    حسی بهم میگه اینها برای منه با من حرف می زنه استاد از طرف خداونده

    خیلی هر روز توی دعاهام به خداوند میگم که من هم بتونم این دوره رو تهیه کنم و روی خودم کار کنم و احساس لیاقت ام رو بالا ببرم

    چند روز پیش همسرم خیلی حرفهای بدی بهم زد

    و از خواهرش میگفت که اون جایگاه بالایی داره من نباید اسم اون بیارم سر یه قضیه ساده که من ارزش اونو ندارم دنیا رو سرم خراب شد پیش خودم میگفتم مگه اون چی داره که من ندارم….بعد که فایل معرفی دوره احساس لیاقت رو گوش دادم متوجه شدم( حتی رفتار دیگران با من بر میگرده به درون خودم)

    و گفتم آره تقصیر خودمه حتما از درون احساس لیاقت بسیار پایینی دارم….

    استاد سپاسگزارم انشاالله همیشه بدرخشید خدایا شکرت به خاطر این سایت الهی

    حتما خداوند منو خیلی دوست داره که در این سایت هستم انشاالله من هم میام و از خرید دوره میگم و از پیشرفت هایی که کردم… خدایا شکرت

    خدا رو شکر برای این همه بچه های خوب سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 665 روز

    سلااااام.

    وقت همگی بخیررررر و خوشییییییی.

    اقا میخوام یه اتفاق جالب که امروز افتاد تعریف کنم.

    امروز صبح که اومدم دفتر دیدم یه سوسک بزرگ مرده.

    کللللی هم مورچه دورش جمعن.

    منم تنبلی کردم و برش نداشتم.

    با پا انداختمش یه پشت که اگر کسی اومد پیدا نباشه.

    خلاصه بعد چند ساعت متوجه شدم یه اقایی اومده تو حیاط گوشیش رو زده شارژ خودشم ایستاده.

    تعارفش کردم بیاد داخل گوشیشو بزنه شارژ و خودش هم بنشینه رو صندلی.

    همینطور که نشسته بود دیدم یهو اقاهه بلند شد بدون اینکه چیزی بگه جارو دسته دار رو برداشت!

    شروع کرد سوسک رو جارو کردن!

    گویا متوجه سوسک شده بود!

    یهو چشمش به کنج دفتر افتاد که اشغال جمع کرده بودم!

    اومد اشغال های اون سمت هم جارو زد!

    و هرچه گفتم جارو رو بده خودم انجام میدم،نداد!

    حتی گفتم حداقل بذار اشغالها رو خودم بریزم تو سطل اونم نذاشت!

    خلاصه کلللی ازش تشکر کردم بابت محبتش.

    و توی ذهنم میگفتم ببین احساس لیاقتت رفته بالاها که این اتفاق افتاد.

    نذاشتم حسم بد بشه به خودم گفتم تو لیاقت داشتی که یه غریبه دفترتو جارو کنه.خخخ

    چون قبل از این که این اقا بیاد، دو دقیقه اخر این فایل رو گوش داده بودم و داشتم کامنتها رو میخوندم.

    چقدر جالب.

    از اونجایی که هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست این اتفاق هم اتفاقی نبود‌.

    این اقا بهم گفت اینقدر برات کار میارم که وقت سر خاروندن هم نداشته باشی!!!

    یه کم خوشحال شدم.

    ولی سریع میدونید چی اومد توی ذهنم؟

    شاید هم الهام بود؟

    یه الهام با صدای استادم.

    ((تو وعده این ادم رو باور میکنی و خوشحال میشی.

    ایا اگه خدا هم این وعده رو بهت بده هم همینقدر باور میکنی؟))

    فقط از خدا بخواه.

    فقط از خدا مشتری بخواه.

    روی وعده های مردم حساب نکن.

    امروز ظهر داداش کوچکترم که معلمه بهم زنگ زد.

    گفت یه طرحی هست برای فرهنگیان که اجناس قسطی میدن.

    تا سقف نزدیک به 100 میلیون تومان.

    با پیش پرداخت 5 تا 10 درصد و با اقساط خیلی طولانی.

    بهم پیشنهاد داد که بخشیش رو خودش جنس قسطی برداره،بخشیش رو من.

    خلاصه دو تا دیدگاه درون من شکل گرفت.

    دو تا جدال.

    جدال بین ذهن و روح.

    جدال بین شیطان و خدا.

    ذهن میگفت چقدر خوبه کلی جنس میتونی بیاری.

    بدون پیش پرداخت و اقساط طولانی.

    روح خیلی واضح میگفت هر جنسی میخوای و لازم داری از خدا بخواه.

    مگه خدا نمیتونه بهت نقدی بده که میخوای قسطی بخری؟؟؟

    ذهن میگفت حداقل بیا یه ایرپاد با جنس عالی قسطی بخر برای شنیدن اموزشهای استاد.

    روح میگفت همین که توی مترو در حال گوش دادن اموزشهای استاد مجبوری برای شنیدن صدا،میکروفن گوشی رو بذاری نزدیک گوشت،شرف داره به خریدن ایرپاد قسطی!

    اصلا همین نه گفتن به پیشنهاد وسوسه انگیز خرید قسطی میشه عمل کردن به اموزش های استادت.

    و گرنه هزارتا فایل با ایرپاد قسطی گوش کنی ولی ذره ای عمل نکنی فایده نداره.

    خلاصه همین الان که دارم تایپ میکنم جدال در حال تمام شدنه.

    و روح با اختلاف پیروزه قطعا.

    تازه برادرم میگفت مدت این طرح خیلی محدوده و از دیروز شروع شده و فردا هم تموم میشه.

    و اینکه میگفت این طرح رو اعلام سراسری نکردن و فقط به مدیرا خبر دادن.

    و برادرم هم از طریق یکی از دوستاش که کارمند اداره هست با خبر شده.

    همه این محدودیتها نشانه اشتباه بودن 100 درصدی مسیره.

    خب من برای ایجاد باور فراوانی،باور رزاق بودن خدا،باور به اینکه خداوند محدود نیست،باور به اینکه من لایق خرید نقد هستم نه خرید پراسترس قسطی،باور به اینکه برای خدا اسونه من رو به خواسته هام برسونه.باور به اینکه من برای رسیدن به خواسته هام نیازی نیست زجر بکشم(استاد عباسمنش:بنده ها به این دلیل زجر میکشند که بی ایمانند)

    به پیشنهاد برادرم(که اونم به خاطر لطف و محبتش بوده)قاطع نه میگم.

    و خواسته هام رو همین جا توی این سایت به خداوند اعلام میکنم.

    خدایا من اول میخوام دوره احساس لیاقت رو داشته باشم+ یه ایرپاد حرفه ای و قدرتمند برای شنیدن صدای اگاهی بخش استاد‌م.

    خدایا ازت سپاسگزارم که ارزوها و خواسته هایم در حال ورود به زندگی مادیش1م هستند.

    خدایا ازت سپاسگزارم که تعداد زیادی از دوستان خواسته های من رو دارن زندگی میکنن.

    خدایا هرانچه دارم از تو دارم.

    هرچه دارم از تو به من رسیده.

    چشم هایم،گوشهایم،توانایی راه رفتن و حرف زدنم….

    همه و همه از فضل توست.

    خدایا مارا لحظه ای به حال خود وامگذار.

    امروز تک تاکسی یه اقایی کنارم بود و یه خانم.

    به راننده گفتم شماره کارت بده.

    نشنید.

    مسافر کناریم بهم گفت راننده نمیشنوه

    بلند گفت شماره کارت بده خانم!(دستان خدا).

    وقتی هم راننده کارتشو داد که از روش شماره بردارم خانوم کناری کارت رو ازم گرفت گفت بده من برات شمارش رو بخونم!

    خدایا ازت ممنونم که عشق و محبتت رو از طریق بندگانت بهم ابراز میکنی.

    هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست.

    امروز که از سرکار اومدم خونه دیدم همسرم کابینت بالای سینک ظرفشویی رو خالی کرده بود و کل قابلمه ها و ماهیتابه ها رو چیده بود اونجا و جاظرفی رو مرتب و خلوت کرده بود.

    هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست.

    همه اتفاقات رو خودم خلق میکنم.

    و گرنه همسر من 14 سال دست به سیاه و سفید نمیزد.

    اما این چندماه اخیر کارهای تمیزکاری و اشپزی هم انجام میده.

    هذا من فضل ربی.

    بله من لایق همکاری همسرم هستم.

    من بدون قید و شرط لایقم.

    چرا؟

    چون افریده خداوند هستم.

    همان خدایی که اسمان و زمین را افرید.

    خدایا بی نهایت شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      محسن توحیدی گفته:
      مدت عضویت: 663 روز

      سلام به بانوی اهل خدا، سعیده‌ی عزیز !

      با هرجمله‌ت، داشتم قدم‌به‌قدم باهات از صبح تا شب حرکت میکردم؛

      از سوسکِ مرده و پای تنبل :) تا مردِ غریبه‌ای که انگار فرستاده‌ی خدا بود برای جاروی درونت…

      و بعد اون دو راهیِ وسوسه‌برانگیز…

      و اون پیروزی روح…

      و اون نـــــه‌ ای که گفتی…

      نـــــه‌ ای که درِ هزار “آره” از سمت خدا رو باز میکنه.

      سعیده‌جان!

      تو فقط داشتی اتفاقات روزت رو مینوشتی،

      ولی من داشتم ایمان رو ورق میزدم…

      آگاهی رو نفس میکشیدم…

      لیاقت رو میدیدم که چطور از لابه‌لای خاکِ عادتها، سر بلند کرده.

      چقدر قشنگ زدی توی صورت وسوسه‌ها، با لبخندِ فهم.

      چقدر درست شنیدی صدای اون الهامِ آشنا رو که میگفت:

      «اگه خدا همون وعده رو بده، باورت میشه؟»

      و تو… باور کردی.

      ● قلمت، دلنشینتر از هزار وعظه‌ست.

      ● رفتارت، زلال‌تر از صد آموزه‌ست.

      ● تو، در سکوتِ عمل، بلندترین آوازها رو برای ما خوندی.

      درود خدا به تو .

      و بدون…

      این که همسرت بعد 14 سال، اون حرکت زیبا رو انجام داد،

      فقط یک تاییدیه بود.

      تاییدیه‌ای از طرف خدا

      که گفت:

      «دیدی؟ همه‌چی از تو شروع میشه.»

      دوستت داریم، و ازت یاد می‌گیریم.

      ادامه بده… همینطور خالص، همینطور آگاه، همینطور الهی.

      یا حق.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        سعیده خاجوئی گفته:
        مدت عضویت: 665 روز

        سللااااااام بر برادر توحیدی عزیززززررم.

        امیدوارم حال دلت عااااالی عالی باشه و بر مومنتوم مثبت سوار.

        اقا اول ازتون تشکر میکنم بابت نقطه ی ابی که امروز بهم هدیه دادی.

        همون هدیه ای که صبح از خداوند درخواست کرده بودم.

        دوباره رفتم کامنت خودم رو خوندم و خاطرات اون روز دوباره واسم زنده شد.

        اقا من چند روز پیش داشتم به تعداد روزهای عضویت شما و تعداد کامنت هاتون دقت میکردم.

        گفتم سعیده ببین محسن توحیدی تاریخ عضویتش از تاریخ عضویت تو 2 روز کمتره.

        ولی ببییییییین چقدررررر کامنت نوشته!

        نزدیک به دوبرابر روزهای عضویتش!

        ماشاالله به این تعهد.

        خیلی تحسین برانگیزی پسر.

        چقدرررر از کامنتهات بوی توحید به مشام میرسه.

        چقدر برامون درس داره.

        با همین فرمون ادامه بده.

        خلاصه بگم خییییلی برامون عزیز هستید.

        در پناه الله یکتا میسپارمتون.

        یه حسی از اول کامنت مدام بهم میگفت اول کامنت یه ایه برای داداش محسن بنویس.

        الان هم که اومدم کامنت رو تموم کنم دوباره میگه اول کامنت که ننوشتی حداقل اخر کامنتت بنویس!

        ذهنم میگه ایه 12 سوره فاطر.

        ایه 12 سوره فاطر.

        و مَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿12﴾

        این دو دریا یکسان نیستند: این دریائی که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است، و این یکی که شور و تلخ و گلوگیر است، (اما) از هر دو گوشت تازه می‏خورید، و وسائل زینتی استخراج کرده می‏پوشید، و کشتیها را در آن می‏بینی که آنها را می‏شکافند (و به هر طرف پیش می‏روند) تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید شکر (نعمتهای او را) بجا آورید.

        خدایا شکررررت به خاطر داشتن این همه رفیق بهشتی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
        • -
          محسن توحیدی گفته:
          مدت عضویت: 663 روز

          ســـــــــــــــــلام به بانوی بهشتی‌ سعیــده‌ی جانِ دُردونـــــه‌.

          وای که چـــــی گفتی! آیه‌ی سوره‌ی فـــــاطــــــــــر؟

          آیه‌ی دوتا دریــــــــا؟ یکی شیرین، یکی شـــــور؟

          قشنگ خودم رو دیدم که تو یکی‌شون شنا میکنم و هی میگم: «عــــــــه، به به!‌ خنـــــکه، شیرینه، خدااااایا شکـــــــــــرررررر»

          اون‌یکی‌شم نگاه میکنم میگم: «عه خدا خیرت بده، از تو هم گوشــــــــــت تازه درمیـــــاد؟! چه برکتی دادی!»

          سعیـــــده‌ی بااحسّـــــــاس و دریادل،

          میدونی کامنتت چی‌ بود برام؟ یه قـــــــاب آبی از جنس نــــــــــور!

          انگاریکی از اون کشتی‌های آیه، رد شد ازدریای زندگیم و پَـــــــــررررررررم داد یه لبخنـــــــــد

          آخه کجــــــــــاااای جهــــــــــــــــــــان یه خواهری هست که

          یهو ساعت 9 شب، بیاد به برادرش بگه:

          «داداش من به تعهــــــــــــــدت افتخار میکنم!»

          ای خدااا . (اینجا رو با هم بخندیم دیگه نه؟ )

          سعیـــده‌ی تیزبینِ مهربون

          اگه من تو دو روز اول نرسیدم به ثبت‌نام،

          ولی الان دو برابر کامنت نوشتم،

          پس نتیجه‌اش اینه:

          جبران نکردم! جوووونمممم گذاشتم وسط واسه رفاقت با خدا و بندگان نابش

          راستی، این که گفتی آیه رو اول ننوشتی، ولی تهش نوشتی…

          میدونی چه‌قدر قشنگتر بود؟

          آخـــــــــــــــــه طلا رو تهش می‌ذارن! نه اول کار

          یعنی یه خواهری دارم که هم قرآن بلده،

          هم خاطره مینویسه،

          هم دل برادرش رو روشن می‌کنه مثل چراغ نفتی وسط تاریکی کوه‌های الموت!

          الهــــــــــی تو همیشه اون دریای شیرین باشی

          که حضورش نه‌فقط خوراک تازه میده،

          بلکه با وجود نازنینش، دل‌ها رو زنده میکنه

          ممنونتم سعیده‌ی دریادلم

          ببین!

          یه نقطه آبی دادی،

          یه آبی بیکــــــــــــران گرفتی

          دوستت دارم مثل بارون .

          تو هم در پناه همون خدای دریاساز و دل‌نواز باشی .

          داداش دو روز کوچیکتر، محـــــــــــــــــسن

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: