داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    دیاموند گفته:
    مدت عضویت: 1461 روز

    سلام

    از بین فایلهایی که تا حالا شنیدم این فایل ینی داستان هدایت الهی برام جور دیگه ای هیجان انگیز و جذاب بود و هست و اینجور مباحث کلا جزو موضوعات مورد علاقه منه

    چون به کشف نادیده ها خیلی علاقه دارم ذاتا

    وقتی که گوش میدادم به فایلا با خودم فکر میکردم که خدایا آیا منم اینجور واضح هدایت هارو میتونم دریافت کنم یا نه؟ و تصمیم گرفتم تا حد امکان از این به بعد دقیق بشم رو ندای قلبم و بولد کنم این الهامات رو برای خودم

    موقع پیاده روی به سمت خونه داشتم گوش میدادم به فایلا

    تا اینکه اومدم خونه و جعبه طلاهام تو کیفم بود یه لحظه باز کردم که دستبندمو بذارم توش و دیدم یه تیکه از دستنبد طلام که ازش جدا کرده بودم نیست!

    گفتم حتما افتاده تو کیفم

    جعبه رو گذاشتم تو کیفم که وقتی رفتم بالا تو اتاقم بگردم کیفمو قشنگ

    و رفتم که شام بخورم

    اونجا کنار دیوار رو زمین یه چیزی داشت برق میزد به مامانم گفتم مامان اون سوزنه رو زمین؟

    گفتش که اره انگار پاشو ورش دار بذارش جایی یموقت میره تو پای کسی و اینا

    گفتم باشه ورمیدارم و ادامه دادم به خوردن شام

    یکم بعد دوباره گفت پاشو اونو وردار

    ایندفعه بلند شدم

    ورش داشتم و بردم که بذارم تو جای نخ و سوزن که به چشم نخورد ظرفش

    بردم بذارمش لب پنجره که لا اقل جاش امن باشه بعدا یکی به چشمش خورد برش داره

    یه تیکه از دیواری که پنجره داشت جلوش مبل بود و البته بغلشم خالی بود میتونستم از اون سمتی که جلوش خالی بود خیلی راحت سوزنو لب پنجره بذارم اما نمیدونم چرا رفتم از اون سمتی که مبل بود و چون مبله نمیذاشت دستم راحت برسه مجبور شدم برم رو مبل از اونجا سوزنو بذارم

    پامو که گذاشتم رو مبل یه چیزی انگار خورد به پام

    اما اصلا برخوردش اونقدر مهم نبود که برگردم نگاش کنم که ببینم چیه

    اما یه لحظه ناخوداگاه نمیدونم چرا برگشتم نگاش کردم انگار کسی گفت نگاه کن

    اون تیکه از دستنبدم بود که یکم پیش ندیدمش تو جعبه طلاهام

    همونجا بود که اومدنی نشسته بودم نگو جعبه رو که باز کرده بودم اون تیکه افتاده بود رو مبل و من متوجه نشده بودم

    حالا اگه اون سوزنو نمیدیدم دیگه نمیرفتم اون سمت خونه

    اگه به مامانم نمیگفتم سوزنو نگا نمیرفتم اون سمت

    اگه مامانم دوباره نمیگفت اونو ورش دار یادم میرفت بعد شام ورش دارم

    اگه از سمت مبل نمیرفتم طلا به پام نمیخورد

    اگه وقتی چیزی به پام خورد بی تفاوتی میکردم نمی دیدمش

    و بعد مطمئنم هیشکی شک نمیکرد که اون تیکه ممکنه طلا باشه و بعدم میفتادو گم میشد

    ینی مدل خونه ما اینجوریه خخخ

    اینارو همه رو گفتم که بگم منم هدایت میشم همه ما هدایت میشیم

    هر روزم هدایت میشیم به جهات مختلفی هم هدایت میشیم

    اگه تو مدار درستی باشیم کلا به سمت خیر هدایت میشیم

    و اتفاقا درسته عجیبن وقتی از بالا بهشون نگاه میکنی ولی در واقع از یه طریق خیلی عادی ای این هدایتا انجام میشه

    مهم اینه که مثل تیکه های پازل میشینن کنار هم و معجزات رخ میدن

    من از خدای بزرگ و مهربونم سپاسگزارم که یه ساعت نشده با این نشونه قشنگش (که انقدر استاده تو این کار مو لای درز این پازل چیدناش نمیره)انقدررررر واضح و صریح بهم گفت که بنده من ، من حواسم به همه شما هست

    من هر لحظه مشغول ارسال نشانه ها و هدایت شما هستم فقط کافیه در مدار دیدن و درک اونها باشید و با گوش دل بشنوید اونهارو و با چشم جان ببینید

    و از استاد عزیزم ممنونم که با این فایل عالی این سوال رو در من ایجاد کردن که بلافاصله هم جوابش اومد برام به بهترین نحو ممکن

    و منو به ادامه مسیرم بیشتر و بیشتر تشویق و هدایت کرد.

    در پناه خداوند بزرگ و در مسیر رشد و هدایت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1020 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به توحیدیترین استاد دنیا

    کلید:اجرای توکل در عمل.

    فایل:داستانی در مورد هدایت الهی.

    استاد تو تمام دوباری که این فایل رو امروز گوش دادم فقط تحسینتون کردم چقدر ایمان چقدر توکل وهزار بار خدارو شکر کردم که من رو به سمت شما هدایت کرد هربار خودم رو جای شما گذاشتم دیدم نه خیلی راه دارم تا برسم به اون ایمان وچقدر کامنت برگزیده رو زیبا نوشته بودند اون کسی که این کامنت رو نوشته هم تحسین گردم چقدر خوب مطالب رو درک کردن.

    انچه از اغاز این کلید یاد گرفتم اصل اصل خدا خدا است توکل ایمان گوش دادن به هدایت خدا تعلل نکردن واجرا کردن هدایته.

    امروز با خودم درسهام رو از اول مرور کردم .

    رب فرمانروا صاحب اختیار فقط کافیه اینو درک کنیم قدرت فقط از ان خداست نترسیم قدرت رو به خلق ندیم وایمان داشته باشیم وباورها که زندگیمون رو می سازه هرکسی زندگیش دست خودشه انچه اتفاق افتاده واتفاق می افتد به واسطه فرکانس وباوره وقتی ایمان وتوکل اومد وباور به خدا هم اومد اونجاست که هدایت رو دریافت می کنیم حتی توی کوچکترین چیزها توی بزرگترین تصمیمات .

    خدا وسیستم به دنبال گسترش جهانه وهر کس در این مدار قرار بگیره هدایت می شه استاد توی مداره پس بهش گفته می شه بطری شوینده رو بزاره تو ماشین بهش گفته می شه کاری که اون همه پول داره می سازه تعطیل کنه چون خواستش رو به خدا عرضه کرده استاد ازادی می خواد ازادی زمانی مکانی پس باید از یک بعدی بودن پول رو پول گذاشتن بیای بیرون باید زندگی رو در تمام ابعاد رشد بدی تو ایمان داشته باش بزن به جاده من بهت می گم چیکار کنی.

    استاد می ره وهمه چیز رو خدا داره اداره می کنه به یه تضاد برمی خوریم مشکل برای سایت

    عدو شود سبب خیر وقتی ایمان هست هر کاری علیه تو انجام‌می دن در نهایت به نفع توست اینجا تصمیمش رو می گیره ودر زمان تضاد استاد توی غم نمی مونه می ریم خوش باشیم ما سپردیم به خدا چه حس خوبیه این ایمان کارت رو می سپری به خدا به کسی که قادره هر کاری رو روبراه کنه انچه بهت می گه عمل می کنی شاید انچه می گه ذهن منطقی قبول نکنه اما باید اعتماد کرد به هدایت بعد می بینی چقدر قشنگ هدایتت می کنه.

    خدارو شکر در زمان شما زندگی می کنم تا با گفته های شما با تجربیاتتون ایمانم قویتر بشه خدارو بهتر بشناسم وزندگیم رو زیباتر بسازم.

    خدایا شکرت کمکم کن هدایتم کن هر روز بیشتر وبیشتر تو رو بشناسم توکل کنم عمل کنم به الهاماتم گوش کنم باور درست بسازم لذت ببرم ومثل استاد ازادی مکانی وزمانی داشته باشم از دنیا وزیباییهاش لذت ببرم سفر کنم مهاجرت کنم به سمت خوشبختی .

    استاد عاشقانه دوستتون دارم وازتون سپاسگزارم وبرای این حد از ایمان تحسینتون می کنم.

    مریم جان عزیز ازتون سپاسگزارم برای این طبقه بندی فایلها چقدر کلید توکل در عمل حالم رو خوب کرده متشکرم.

    خدایا متشکرم برای این خانواده برای خواهر وبرادرهایی که با خوندن کامنتهاشون درس می گیرم .

    درپناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام دوستان خوب خودم

    سک فایل عالی دیگر را در حال شنیدن هستم در حالی که از آن نکته ها و درس های عالی گرفتم

    همیشه به فکر این بودم که از تخصص دیگری کمک بگیرم

    از کمک های دیگران استفاده کنم

    همیشه درگیر و نگران این بودم که بخواهم از دیگر دوستان خودم برای پیش برد اهداف خودم استفاده کنم

    یک جورایی نگران این بودم که اگر آنها نباشند من دچار مشکل می شوم

    این یعنی همان شرک که در ذهن خودم قدرت را به دیگری می دادم و از خدای خودم کمتر کمک و هدایت می خواستم

    خوب اینجوری که بود همیشه دچار دردسر و مشکلات خاص بودم

    همیشه درگیر این بودم که نشود

    ترس و استرس و مدام پیگیری که چرا نشد و پس کی می شود و در نهایت در آخر کار اعصاب خوردی برای من می ماند

    اما از زمانی که یاد گرفتم از خدای خودم کمک بگیرم

    از خدای خودم هدایت بخواهم

    از خدای خودم بخواهم که من را هدایت کند و مسیر درست را به من نشان بدهد

    آنوقت همیشه آرامش و حال خوب همیشه نصیب من خواهد بود

    دیگر شور و استرس و درگیری ندارم

    همیشه کارهای من به طور عالی و فوق العاده ای انجام می شود

    این برای من خیلی درس دارد

    هر زمان روی خدای خودم حساب باز کنم او من را شگفت زده می کند

    این را باید همیشه سرلوحه زندگی خودم قرار بدهم

    این نکته را باید در نظر بگیرم که وقتی که به خدای خودم اعتماد می کنم و کارها و امور خودم را به او می سپارم دیگر هرگز نباید به چگونگی و کی و از کجای آن کار نداشته باشم

    بگذارم که خدای من خودش در بهترین و زمان و مکان ممکن من را هدایت کند

    وقتی به خدای خودم اعتماد می کنم و از او کمک می خواهم

    آنوقت باید در این مسیر به الهامات و ایده هایی که به من وارد می شود عمل کنم

    این عمل کردن همان ایمان و توکل من می شود که من را به جلو می برد

    یادم باشد وقتی که همه امور را به خدای خودم می سپارم دیگر هیچ لزومی ندارد که غم و غصه بخورم

    دیگر هیچ لزومی نیست که بخواهم بترسم

    خودش قدرت برتر این جهان مادی است و او بالاترین دست است

    بی شک من را قدم به قدم جلو می برد

    این بزرگترین درس امروز برای من بود

    زیباترین این قسمت این است که دل به کار و اموری بسپاری که هیچ دید و نگاهی از آن نداری ولی در دلت آرامشی داری که براحتی و آسانی می توانی به موفقیت برسی

    سپاس از استاد عزیز

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2028 روز

    سلام به همگی من حسم گفت که بیام و دوباره مرور کنم با خودم که من هم هدایت میشم

    من هم از این جهان جدا نیافتادم

    منهم خدای خودم رو دارم و دارم هدایت میشم

    از اون زمانی که یاد گرفتم بشینم

    سر خودم رو نگه دارم

    چهار دست و پا راه برم و بایستم

    غذا بجوم

    قورت بدم حتی

    یا هر کار معمولی دیگه ای که الان دارم با بدنم میکنم

    اگر این هدایته نبود

    اگر اون ایده ها نبود که مثلن به سرم بزنه این غذا رو تو باید بخوری

    اول با دست امتحان میکردم کلی کر و کثیف میکردم

    بعد یاد گرفتم با قاشق بهتره

    اینا رو بیخیال شم

    چون دهنم میگه اینارو مامان بابات یادت دادن

    یه بازی ای من و خدا داریم خیلی باحاله

    هر وقت یه چیزی رو گم میکنم یا یادم رفته کجا گزاشتم

    یکم دنبالش که میگردم

    یکم منطورم نهایتا یک دقیقه ست

    بعد میگم خدایا تو بهم بگو کجاست

    تو برام پیداش کن

    دد نود درصد مواقع یا همون موقع بعدش یا چند دقیقه بعدش یهو یه جای بیربط انگار میاد تو سرم و من میدم اونجا رو میبینم و دقیقاااا گمشده م همونجاست

    تا به الان واقعا نشده من به خدا بگم تو برام پیدا کن و پیدا نشده باشه

    بعد استاد من همش به این فکر میکردم سهم من دقیقا چیه؟

    اینکه همش میگن سهم خدا و سهم تو دقیقاچیه

    کلماتو میفعمیدم ولی مفهوم نه

    بعد خیلی جالبه یهو یه موصوعی تو این فایل زنگ خورد برام

    سهم من اینه که توکل کنم

    باورش کنم که اون برام انجام میده

    همونطوری که خدای به اون بزرگی و با این عظمت یه شیشه پاک کن خیلی ساده رو اورد سمت شما

    و بعد باعث شد یک فایلی صبط بشه که من مطمئنم هزاران نفر از دانشجوهاتون مثال شما رو زدن و مهاحرت کردن و میکنن

    همونطوری که یه هندزفری ساده ی من گم شده بود گفتم خدایا تو بگو کجاست

    همون موقع یه چیزی انگار تو سرم پیچید گفت بین تختت و پشتی و تشکت رو دیدی؟

    و من همون لحظه رفتم دیدم و همونجا بود

    همونطوری که مسیر هدایت من رو طوری چید که من سال چهارم دبستانم افت تحصیلی کردم با اینکه قبلش همش نمراتم 20 بود و همیشه معدل 20 داشتم

    اون افت تحصیلی من باعث شد معلم کل اون کلاس تغییر بکنه

    و اون معلم باعث شد من بیافتم تو یک مسیر بهتر

    بعد خدا کمکم کرد از 1000 نفر آزمون دهنده جزو 300 نفر اول باشم تازه اونم قسمت رزروها

    بعد اومدم مرحله مصاحبه هیچی نمیدونستم 3 تا سوال پرسیدن ازم همه رو غلط جواب دادم و فقط میخندیدم و خوشحال بودم بابا من تونستم بین 300 نفر باشم حداقل حتی اگر جزو 20 نفر آخر بودم

    مصاحبه کننده بگه تو چه قدر قشنگ میخندی و میخوام بیشتر خندان ببینمت

    و میرم دفتر میگن تو قبول شدی! همین الان ثبت نام کن

    من با لبخنر واقعا تونستم اون سال ها یکی از بهترین مدارس و سخت گیر ترین مدارس رو قبول بشم

    اون باعث شد مقطع دبیرستانمم طوری برنامه ریزی بشه که برخورد کنم با یک دوستی و من رو معرفی کنه به یک استاد عزیزی

    و هی ادامه بدم ادامه بدم تا برسمدانشگاه و طوری هدایت شم که شخصی که همیشه تصور میکردم بیاد تو زندگیم

    و شغلی رو داشته باشم که همیشه آرزوش رو داشتم

    حتی الان خیلی بهتر از تصورمه همه چیز

    تو تک به تک این قدم ها هدایت خدا بوده

    وگرنه الان به یکی بگم من باید میرفتم یکی از سختگیر ترین مدارس رشته ی ریاضی بخونم تا یاد بگیرم من برای راصی کردن کسی نیومد تو این دنیا

    و همش برم اون کارایی رو بکنم که خودم انتخاب میکنم و خودم ازشون راضیم

    یا حتی هدایت هایی خیلی کوچیکتر

    مثل یکسال پیش حدودا میخواستم یوتیوبم رشد کنه اینستام رشد کنه

    مشتری های فهمیده تر و فوقالعاده تری داشته باشم

    و الان هدایت شدم خداروشکر

    الان دارمشون این یکسال پیش برای من آرزو بود

    که کارم اون چیزی باشه که میخوام

    خودم رئیس خودم باشم

    مشتری داشته باشم

    ازش بتونم حداقل احتیاجات زندگیم رو در بیارم

    و الان شده

    یا حتی هدایت عزیز دلم به سمتم توی بهترین زمان ممکن

    و به اون شیوه ای که الان میفهمم من اینطوری میخواستم

    در صورتی که خواستم قبلن کاملا برعکس بود و فکر میکردم اون مدلی دوست دارم

    یا هر بار هر ایده ای که برای تک به تک مشتریهام به سرم میزنه و تک به تکشون شگفت زده میشن از کارم

    بهم میگن تو خیلی استعداد زیادی داری قدرشو بدون

    ولی واقعن اینطوری نیست

    همش هدایته

    من کار خاصی نمیکنم

    یا همین گوشی ای که الان دستمه

    آرزوم بود داشته باشم

    داشتم خودم براش پول پس انداز میکردم و خریده شد برام

    بدون اینکه من ریالی خرج کنم

    حتی مدل لباسایی که میخواستم

    مدل تغییر طرز فکرم در مورد یک موصوعی که حس بهتری نسبت بهش بگیرم

    همه اینا رو هدایت شدم به سمتش

    منم تمام زندگیم بر پایه هدایت بوده

    اگه بر پایه تصمیمات خودم بود اللن اصلا نمیتونستم سرمو صاف نگه دارم بدون اینکه گردنم بیافته!

    الان نمیتونستم بشینم

    راه برم

    همه ی ادمها دارن این هدایته رو

    استاد چون وقتی شما در مورد هدایت هاتون حرف میزدین من به شخصه بهتون حسودیم میشد

    میگفتم بیا اینجام خدا این شخصو هدایت کرده و من رو نه

    ولی من حتی قبل از آشنا شدنم با قانون هم کلی خواسته داشتم که به سمتش هدایت شدم حتی با اینکه نمیدونستم قانونو

    کل زندگی منم مثل شما بر پایه هدایت ها بوده

    هممون بودیم فقط یکم کمتر و بیشتر داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1577 روز

    سلام بر عشق دلم

    خدایا شکرت بابت هدایت زیبایت مثل همیشه

    چقدر لذت بردم از الهاماتی که به شما شد و من هم بارها این هدایت ها رو لمس کردم

    من چون خیلی مونده که بخوام به جایگاه شما برسم در حد خودم الهاماتی دارم که هروقت گوش میکنم نتیجه ی بینظیرش و میبینم

    مثل ساده تو بازی منچ بازی

    هروقت بحرف قلبم گوش میکنم و حرکت از نظر دیگران احمقانه انجام میدم ….دقیقا بعد میفهمم چه حرکت درست و بجایی بود و اگه مهره ی دیگه رو حرکت میدادم حتما زده میشد

    یا گاهی میخوام تماسی بگیرم و از خدا هدایت میخوام…اگه خداوند منو منع کرده بود از تماس ولی من به خاطر نجواهای شیطان عکسش و عمل کردم…

    متاسفانه بعد از تماس حالم گرفته میشد و متوجه اشتباهم میشدم

    الهام کمی بزرگتر…

    مسئله ای بین منو همسرم بوجود اومد و ایشون خواب بودند و من هم ذهنم درگیر این مشکل بود،همون موقع صدایی درون قلبم گفت اگه میخوای این موضوع ریشه کن بشه،مدارک و ساکت و بردار و برو

    اینو بگم که من دوتا بچه دارم…اما بحرف الهامی که بهم شده بود گوش کردم و همسرم و بچه هام و رها کردم و بخدا سپردمشون و رفتم بیرون

    دم در خونه یه آقایی تو ماشینش بود ازش خواستم منو تا مسیری برسونه و باهاش رفتم

    نمیدونستم کجا …

    نمیدونستم تا کی…

    ولی من رها کردم

    من بخدا اعتماد کردم….

    این در صورتی بود که گوشیمم با خودم نبردم..

    نمیخوام زیاد مفصل کنم این داستان رو

    فقط همین و بگم که…

    گوش کردن به حرف خدا همانا…

    عمل کردن همانا…

    ایمان به خدا همانا….

    و ریشه کن شدن اون مشکل از زندگیم همان…

    الله اکبر از این خدای بزرگ

    براستی که اگر بخدا اعتماد کنیم قلب ها آرام میگیرد

    خدایا ممنونم که استادم رو بهم هدیه دادی

    عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1582 روز

    به نام خدای معجزه ها

    یادگار 123

    سلام استاد عزیزم و مریم قشنگم و سلام به همه همراهان این مسیر الهی

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا دورت بگردم از این هدایت مقدس

    استاد عزیزم خدا میدونه من چجوری به این فایل هدایت شدم

    استاد عزیزم خدا هزاران برابر به زندگیتون بیاره

    امروز پنجشنبه بود

    داستان هدایت من به این فایل

    ی جورایی امروز بی انرژی بودم

    چون

    صبح مربی باشگاه نیومد و کلی زمان برد که من با فیلم اموزشی تمرینامو انجام بدم

    و به یکی از شاگردهای جدید هم کلی کمک کردم که تمریناتشو انجام بده

    و این باعث شد تایم باشگاه من طولانی بشه

    انگاری ته دلم امروز نمیخواستم برم دفتر ولی برنامه خاصی هم نداشتم

    به همون دوستم که تمریناتشو اموزش دادم گفتم بیا دفتر من ی نیمرو درست کنیم صبحونه بخوریم

    تقریبا ساعت 11 و خورده ای شد که صبحونه خوردیم

    تو مسیر رفتن به دفتر با یکی از دوستای مجازیم صحبت کردم بهش پیام دادم که اگه دوره عزت نفس خریدی منم که از قبل دارم بیا با هم استارت بزنیم و گوش بدیم و دربارش با هم حرف بزنیم

    تقریبا بیشتر میخواستم اونو به چالش بکشم و هم اینکه خودمم دارم دوره روابط گوش میدم گفتم به قول شیرازیا این دوره عزت نفس هم بزنم تنگش که حسابی نتیجه عالی بگیرم

    خلاصه رفتم دفتر و با دوستمم صبحونه خوردم و شروع کردم به انجام کارام و همزمان جلسه اول دوره ثروت 1 گوش دادم و براش کامنت نوشتم که موقع استارت کامنت نوشتن اصلا ی نشانه الهی در مورد رابطه دیدم که کلا شکه شدم و کلی از خدا سپاس گذاری کردم

    عصر گفتم بمونم دفتر

    افتاب غروب کنه هوا خنک شه برم سر خاک بابام

    دقیقا رو مبل دفتر خوابم برده بود وقتی بیدار شدم دیگه خیلی دیر شده بود

    البته امشب هم یکی از دوستان پلن باغ و دور همی چیده بود ولی انصافا ته دلم دوست نداشتم برم و هر جوری می پیچوندم نمیشد

    اومدم خونه همزمان که شروع کردم غذا خوردن گفتم من به دوستم قول دادم دوره عزت نفس با هم شروع کنیم پس بزار گوش بدم که اگه فردا پیام داد و حرفی شد من امادگی ذهنی داشته باشم

    بعد از غذا خوردن اومدم رو تختم دراز کشیدم و فایل جلسه اول عزت نفس گوش دادم و تمام شد

    بدنم عجیب خسته بود ولی خوابم نمی‌برد

    گفتم برم ی کم ماسک حنا درست کنم فردا که خونه ام بزنم موهام

    وقتی ماسک درست کردم دوباره برگشتم تو تختم

    گفتم خدایا استاد هم فیلمی معرفی نکرده من ببینم چیکار کنم خوابم نمیبره تنمم خسته هست

    اومدم پیام دادم دوستم که من خستمه میخوابم نمیتونم بیام که خدارو شکر اونم گفت منم نمیرم

    گفتم خدایا منکه امروز فایل گوش دادم و کامنت هم نوشتم حوصلم سر میره چیکار کنم

    که خدا گفت برو جلسه جدید روزشمار و به صورت تصویری ببین خب اینم فیلمه چه فرقی داره اخه

    منی که اصلا یادم نمیاد چند سال اخیر فیلمی دیده باشم امشب هوس فیلم کرده بودم

    الله اکبر

    اومدم دیدم خدایا هزاران بار شکرت

    اصلا خدا همه این برنامه ها دقیق کنار هم چیده که من چه فایلی رو ببینم

    خدایا هزاران بار شکرت

    با اینکه این فایل رو قبلا دیده بودم

    گفتم هدایت خداست باید ببینم

    دانلود کردم و نشستم پاش

    ی جاش یادمه نگاه کردم دیدم دقیقه 18 هست و هنوز کلی مونده

    البته از همون ثانیه اول که فیلم پلی شد و از این هدایت خدا شوکه شدم گفتم هر جور شده من شبی کامنت مینویسم که چجوری من هدایت شدم به این فایل

    که من خوابم برده بود

    ی ان دیدم گوشیم زنگ میخوره

    من دقیقا خوابم برده بود و اصلا نمیدونستم فایل چی میگه

    دیدم داداشم هست

    گفت لباسایی که گذاشتم برام بشور فردا صبح زود میخوام برم کوهنوردی

    گفتم خب قبلا اون ست کوهنوردی که برات خریدم اونو بپوش من خوابم

    گفت اینجا که میریم نمیشه اون ست رو پوشید

    ی کم نق و نوق کردم و بیدار شدم رفتم لباس انداختم ماشین

    الله اکبر

    نگاه همه اینا کار خداست

    من ی عادتی که دارم وقتی خواب باشم و بیدارم کنن دیگه به راحتی نمیتونم بخوابم

    لباس که انداختم گفتم این کار خدا بوده منو بیدار کنه که بیام ادامه فایل رو ببینم

    نگاه کردم دیدم فایل دقیقه 43 هست

    دوباره برگردوندم دقیقه 18 و ادامشو دیدم

    وای خدای من

    تو معرکه ای

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا با جان و دل شکرت

    و ی مورد خیلی جالب

    در مورد ی خواسته ای تقریبا میگفتم چرا نمیشه

    که امروز ی پیامی خوندم نوشته بود چیزی رو که دوست داری رها کن و بسپارش به خدا و بهش بگو من فلان چی رو میخوام و هر جوری که تو صلاح میدونی بهم بده

    و دقیقا تو این فایل استاد به همین موضوع اشاره کرد که وقتی توحید باشه وقتی ایمان باشه وقتی بگی خدا هدایت کنه

    تمام درهارو خدا باز میکنه تمام گره ها رو خدا باز میکنه تمام قسمتشو خدا حل میکنه تو فقط توکل کن تو فقط اعتماد کن تو فقط وا بده بسپار به خودش تو فقط ایمان داشته باش

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1650 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزوخانم شایسته ی زیبا

    روز 123ام و تعهد من

    درک نشانه ها و هدایت الله یا همون نیروی مطلق یا خدا یا هر اسمی که میشه به این قدرت گذاشت بدون ویژگی انسانگونه و کاملا انرژی که همیشه بوده و هست و خواهد بود ،متناسب با باورهای ما

    بعد از اشنایی با شما استاد عزیز،نشانه ها رو برای انجام کارها و‌زندگی روزمره بهتر درک میکنم و به اندازه ی که میتونم ذهن نجواگرو منطقیم رو کنترل کنم،بااحساسی که قلبم بهم میده،عمل میکنم

    از قدیم انگار این حرف و این احساس از اینک نشونه ها مارو هدایت میکنن و به صدای قلبمون گوش کنیم،بامن عجین بود و قلبا دوس داشتم که اینجوری زندگی کنم اما اون موقع ها،اگاه نبودم و قدرته ذهنم در بالاپایین کردن مسائل،در چرتکه انداختن،خیلی بیشتر از این ارامشه حاصل از باز ششدن قلبم و حس خوبش بود

    من زمانی ک قراره جایی صحبت کنم ،اجازه میدم قلبم بهم بگه حرفی ک میخوام بزنم زده شه یا نه

    قبلنا،ذهنم میگفت نگی به ضررت تموم شه،نگی یوقت قضاوت شی ،و‌هزارتا ازین چرتکه انداختن ها

    ولی دقیقا بعد از قدرت دادن به احساس خوبم از دریافت نشونه ها،نتیجه ها هم عوض شد

    ممکن بود کسی ک کنارمه بگه این دختر دیوانست که داره فلان حرفو میزنه ،به ضررش تموم میشه اما قلب گفتو گفتمو ننیجه هم مطلبوم شد

    از جدیدترین الهامات و هدایت ها ،همین چند دقیقه قبل بود

    بعد از گوش دادن به فایله امروز،گوشیم قفل شده بود و بازش کردم،یهو مواجه شدم با جمله ی یکی از دوستان در کامنتش که نوشته بودن،فضای مجازیو بستم!

    من چندروزه همش به خودم میگفتم همونطور که قبلا بارها بهم گفته شد اینستاتو ببند و بستمو به موقع گفت باز کن و باز کردم در جهت کارم،این روزها قلبم میگفت ببند ندا،پیجت داره نشتیه انرژی درست میکنه و تو خبر نداری و بهتره ک بازم ببندیو مثل همین چندوقت پیش ک بسته بودی و همین بستنش یکی از عوامل بود برای ساختن نتایجت،اون حد از تمرکز در سایت ! ببند دختر

    و دیدن این جمله در کامنته فکر میکنم رها جان بود،که همین اسمشون هم برای من نشونست ،پیجو بستمو قلبم انگار بازتر شده

    وقتی فقط عمل میکنی به نشونه ها ودرک میکنی،کلی حال خوب میده ومنی ک قبلا تجربه ی عمل به هدایت ها داشتم ،شک ندارم که قراره اتفاقاتی رقم بزنم که الان حتی ایده ای هم ندارم براش

    استاد جانم بازم ممنونم که به موقع این فایل اومد روی سایت و شما بازهم صادقانه گفتینو ذوق کردین

    ممنونم از ندا که عمل کردو دنبال نشونه هاست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 861 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته که همیشه برای هدایتشون تحسینشون میکنم.

    گاهی اوقات احساس میکنم خدا خیلی خیلی منو دوست داره یا این طور بگم احساس میکنم قبلا

    فرکانس هایی ناآگاهانه فرستادم که به این سایت هدایت شدم.چون وقتی به انسانها نگاه میکنم، به طرز فکرشون به نگرانی هاشون به بی اطلاعیشون از قانون، و بعد به خودم نگاه میکنم

    به نتایجی که گرفتم به احساس خوبی که دارم

    و درسته از بچگی تا الان خیلی تضاد تو زندگیم بوده ولی در عوض به این سایت هدایت شدم

    این جوری به این قشنگی قانون و یاد گرفتم و راه درست و پیدا کردم

    باورم نمیشه انگار تمام این روزها این لحظه ها رو دارم خواب میبینم و احساس میکنم

    بین این همه انسان که از قانون جهان هیچ اطلاعی ندارن ، خدا منو گلچین کرده.

    استاد چقدر قشنگ گفتین که خیلی راحت این هدایت ها رو فراموش میکنیم

    چقدر خوبه که استاد جان شما هستین و با داستانهای قشنگتون با هدایت های بینظیرتون

    روحمون و تازه میکنین و به ما یاد اوری میکنین که تو چه جایگاهی قرار داریم.

    همیشه تحسین میکنم

    ایمان و باور قویتون و هدایت های الهی تون و واقعا از هر لحاظ عالی هستین.

    چقدر خوب دارم از شما یاد میگیرم که به تضاد ها به شکل مثبت نگاه کنم و کنترل ذهن داشته باشم

    این باورهای پر قدرت و بی نظیر شما به هدایته که باعث میشه روز به روز بیشتر هدایت بشین

    خیلی تحسینتون میکنم.

    خدایا شکرت برای هدایت شدنم

    خدایا شکرت برای این فایل زیبا از استادم

    قلب من بازه برای دریافت هدایت و من اماده ام

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 745 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    فصل پنجم روز سوم از روز شمار تحول زندگی من

    هدایت خداوند در همه جوانب زنده‌گی ما وجود دارد از مسائل کوچک شروع شده مثل آوردن یک شوینده الی موارد بزرگتر مثل قدم های تکاملی برای رسیدن به اهداف ما. خدایا شکرت

    فقط کافیست ما بخواهیم تا بدستش بیاوریم . و بعد خداوند هدایتمان می‌کند .

    خداوند من را همیشه هدایت می‌میکند. فقط باید اجازه بدهیم که خداوند هدایتمان کند و تسلیم خداوند شویم . به اندازه که ما از خداوند هدایت بخواهیم و شناسایی اش کنیم ، هدایت می‌شویم.

    یک تفاوتی که چند وقت است من احساس میکنم که نسبت به اطرافیانم یکذره بیشتر دریافتش میکنم او همین هدایت الهی است.

    – در لباس خریدن نیاز نیست که تمام فروشگاه ها را بگردم و بعد بگیریم ، بلکه در همان اولین یا دومین فروشگاه که میرم لباسم را با بهترین قیمت میگیرم اما می‌بینم دیگران را خیلی درینمورد مشکل دارد و من با دیدن این افراد میفهمم که خداوند هدایت کرده ، من به گفته شما از کجا می‌فهمیدم که قرار است لباس دلخواه من در فروشگاه دوکان باشد .

    خداوند را صدهزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      رها ازادی گفته:
      مدت عضویت: 1344 روز

      سلام سونیا جونم

      امیدوارم هر کجا ک هستید حال دلتون عالی باشه

      با خوندن کامنتتون متوجه تغیراتم شدم که وای خدای من قبلا واسه خرید هر چیزی پوشاک وخوراک و… چقدر اذیت میشدم ولی الان ب لطف الله در کمترین زمان با کیفیت ترین جنس وهدایت میشم ومیخرم چقدر خرید واسم راحت ولذت بخش شده

      واینا همش از یه کم شناخت خدای واقعی امده، وهزاران بار سپاس بابت هدایتمون ب این مسیر توحیدی لذتبخش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    فواد بنیادی گفته:
    مدت عضویت: 1142 روز

    به نام قدرتمند ترین فرمانروایی جهانیان

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و دوستان خوبم

    این فایل را چندین چند بار گوش دادم و خیلی لذت بردم

    می خواهم داستان هدایتی خودم را بنویسم

    سال قبل وختی در ایران بودم در خانه یکی از نزدیکانم چند وخت بودم چند بار تصمیم گرفته بودم که از آنجا برم چون جمعیت خیلی زیاد بود هم اونا و هم من به تکلیف بودیم تا این که یک شب خییلی خسته شده بودم از رفتار های اونا همان شب تصمیم گرفتم که هر چی شده باید برم شب سال نو بود دقیقا همان حس را داشتم که موسی به خدا میگه از هر خیری از تو به من برسه فقیرم و می خواستم پول از عابر بانک بگیرم که پول تمام شده بود اما یک نفر بود آنجا بود که به خود کارت به کارت می کرد و پول نقد می داد چون من دنبال کار هم بودم ازش سوال کردم که چی کار می‌کنی و اینا بعد گفت من رستورانت دارم و کارگاه هم دارم من هم گفتم چند وختی است دنبال کار هستم اتاق هم داری؟گفت بلی من هم دنبال یک نفر هستم که با من کار کنه بعد رفتیم و شروع به کار کردیم این طور بود که هم اتاق یافتم و هم کار و خییلی انسان های فوق العاده و مهربان بود تا حالا هم با هم صحبت میکنیم و حرف می‌زنیم خدایا شکرت

    همین چند روز پیش می رفتم جای اصلا آدرس را بلد نبودم تا جای که بلدم از کس های که داخل ماشین بود آدرس را سوال کردم بعد همی شأن گفت ما هم همانجا میریم بیا با هم بریم

    رد پای روز 123

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: