داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 1069 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم

    سلام خداجونم

    سلام استاد عزیزم ومریم جونم

    سلام دوستان ارزشمندم

    سلام به هدایت الهی که هر لحظه در زندگی‌ام جاری است

    خدایا سپاسسسسسگزارم

    خدایا چه کنم که فراموش کارم

    استاد بینهایت ازتون سپاسگزارم

    امروز با کلی ذوق از خواب بیدار شدم مثله هرروز ی که هستم امروزم ذوق بیدار شدن داشتم و تو خواب هم داشتم کنترل ذهن میکردم که صبح قلبم گفت طبق عادت بروبه سایت خواستم کامنت جلسه 15احساس لیاقت رو بخونم که دیدم فایل 123 اومده کلی ذوق کردم گفتم خدا داره منو به یه آگاهی بزرگ هدایت می‌کنه

    خدا داره همه جوره منو ساپورت می‌کنه شخصیت منو همه جوره داره رشد میده

    رزق و برکت خدا در زندگی‌ام جاری و روان شده

    خدایا شکرت

    استاد دقیقا از لحظه شروع فایل اشکام سرازیر بود تا آلانی که دارم می‌نویسم که باز هم هدایت خداست داره بهم الهام می‌کنه

    خدایا آنچه که تو از درونم میدانی و من نمیدانم بگو تا بنویسم

    یا الله

    خدایا همه کاره تویی

    من روی تو حساب باز کرده ام

    چه کنم انسانم و فراموش کار

    خودت مرا ببخش و بیامرز

    مرا از بندگان توحیدی آن قرار بده چون تکه ای ارزشمند از وجود پاک توهستم

    استاد بخدا که هر لحظه خدا داره هدایتم می‌کنه

    منم که باید بیاد بیاورم که همه کاره خداست

    با خدا باش و پادشاهی کن

    استاد عزیزم صبح که خواستم قهوه بخورم بسلامتی قانون سلامتی

    شکر گذاری کردم و دست به کار قهوه شدم قبلش دوتا مرغ تو خونه آپارتمانی دارم که هر کدوم پنج تا جوجه خوشگل که رزق خداست در زندگیم آب و دونه دادم و اومدم سمت قهوه ساز قشنگم و داشتم شکر گذاری میکردم بابت داشته هام و با خدا صحبت کردن و گفتم خدایا این مرغ و جوجه ها هم به یه مکان باز تر و آزادتر نیاز دارن ولی الان تو کارتن هستن تو خونه خودت منو به یه جایی که خودت میدانی بهترین مکان هست هدایتمون کن ازت مهاجرت میخوام ولی خودم هیچ ایده ای ندارم

    انگار یه چیزی دست و پام رو بسته و جرات بیرون رفتن از منطقه امنم رو ندارم . الله و اکبرررر

    در حال گفتگو با خدا بودم و هدایت شدن به سایت

    و این فایل زیبا که گل از گلم شکفته شد

    الله و اکبرررر

    استاد نمیدونی چطور دارم اشک میریزم

    اشکی که از روح خداست داره روحم رو جلا میده

    الله و اکبرررر

    استاد به یاد آوردن نوشتن چقدر به من کمک می‌کنه

    چقدر خوبه که تعهد دادن و هر هدایت رو ثبت کردن که اگه فراموش کاری با خواندن و دیدن نوشته هات بیاد بیاورید و با ایمان و امید وتوکل بیشتر به مسیرت ادامه بدی

    خدایا شکرت

    استاد عاشقتم که اینقدر واضح شدین بر الهامات الهی و صدای خدا در قلب پاک ومهربونت

    خدای من چه می‌کنی با دل من

    خدایا تو به یک اندازه به تمام ما بنده هات نزدیکی

    هر لحظه با ما صحبت می‌کنی از طریق نشانه‌ها و الهامات و شهود قلبی

    بخوانیدمراتا اجابت کنم شما را

    الله و اکبرررر

    استاد داستان هدایت های خدا رو که دارم بیاد میاورم و فراموش کرده بودم رو بگم

    استاد از روزی که در سریالهای سفر به دور آمریکا گفتی دوره احساس لیاقت داره اماده میشه

    من همون لحظه بخدا گفتم من این دوره رو از تو میخوام باید این دوره من پابه پای استاد بشم نمیدونم چطور تو خدایی و باید بهم بگی

    استاد دوتا فایل یک دو آزموده بود و من هنوز نتوانسته بودم دوره رو بخرم و هر لحظه از میخواستم یاری ام کند .

    پول تو حساب نداشتم و نمی‌خواستم که حتی از همسرم هم پول بگیرم گفتم سپردم بخدا خودش بهم میگه

    یه جفت گوشواره داشتم که دوباره بردم بفروشم که خودش اجازه فروش نمی‌داد و پولی میخواستم رو خودش برام معجزه آسا جور میکرد و موفق به فروش نمی‌شدم الله و اکبرررر

    تا اینکه هدایت شدم و اومدم هم پیاده روی کردم و هم سپاسگزاری بابت همه چی که می‌دیدم رفتم خیابون ورسیدم به طلا فروشی ها بردم قیمت کردم از یکیشون و دقیقا اندازه پول دوره بود رسیده بود به 6/500 مقداری هم تو کارتم پول بود .

    طلا فروشی اول برام قیمت کرد گفتم میخوا بفروشم گفت که خرید نداریم امروز واین که شما کاغذ خرید نداری ما نمی‌توانیم بخریم ازتون گفتم چکار کنم خدا از زبونش گفت مگه اینکه ببری یه طلا فروشی آشنا تون باشه

    منم یکی بود که آشنا بود رفتم پیش اون خلاصه قیمت دادو گفتم خب میخوا بفروشمش گفت که فعلا خرید ها باز نشده تا چند ساعت دیگه گفتم باشه اونم گفت شما ه کارت بده هر لحظه خرید باز شد پولو براتون میزنم. ولی بهم گفت ممکنه این قیمتی که گفتم بالا یا پایین بشه .گفتم باشه اومدم بیرون از مغازه.

    با پولی که تو کارتم بود خواستم کفش بگیرم

    اومدم مغازه کفش فروشی دیدم بسته بود

    پاساژ جفتش که خدا خودش هدایتم کرد یه فروشنده که قبلا یه جایی دیگه مغازه چرم فروشیش بود اومده بود تو پاساژ جفت کفش فروشی

    منم برادرم بهم گفته بود یه‌کمر بند چرم برام درست کن

    وقتی این فروشنده رو دیدم که رفت وارد پاساژ شد کنجکاو شدم دیدم اره مغازش اومده اینجا همون لحظه گفتم این خواست خداست که من مدتیه میرم مغازه قبلش ولی بسته است الان اومده اینجا و من دیدمش .

    رفتم تو مغازه و چرم برا کمربند گرفتم با چیزهای دیگه ای که لازم کمربند بود و اومدم بیرون که مغزه کفش فروشی باز شده بود رفتم اونجام یه سر زدم و کفشی که میخواستم بیشتر از پولی بود که الان تو کارت داشتم گفتم خب بعد میام میگیرم اومدم پیاده روی به سمت خونه ولی احساس آرامش درونی داشتم .

    بعد از نیم ساعتی پیاده روی که رسیدم سر کوچه تقریبا نزدیک ظهر بود 11/5بود دیگه که پیامک واریز پول طلا برام اومد

    یا الله

    پولی که واریز شد کمتر از اون قسمتی بود که طلا فروشی گفته بود ولی با پولی که تو کارت باقی مونده بود دقیقا میشد پول تهیه دوره

    یعنی استاد نمیدونم چطور بگم نجوا های ذهن اومد ولی با سرعت خفشون کردم گفتم ببین درسته قیمتشون کمتر شده ولی تو پول دوره رو میخواستی رفیق جونت برات جورش کرده مهم اینه که میخوای یه آگاهی بیشتری یاد بگیری یعنی احساس میکردم خدا داشت باهام صحبت میکردم آرامم میکرد و دلگرمی بهم میداد

    الله و اکبرررر

    با خوشحالی اومدم خونه و رفتن در سایت همانا و خرید دوره بینظیر احساس لیاقت همانا ووارد شدن به دریایی از علم و آگاهی های ناب الهی همانا

    خدایا شکرت

    استاد برای تهیه دوره های قانون آفرینش هم دقیقا خداوند هر بار هدایتی برام دوره رو تهیه می‌کنه بخدا که همه کاره خداست

    من به خدا اعتماد دارم

    من بخدا ایمان دارم

    خداوند. هر لحظه در قلب من حائله ومن را هدایت میکند

    خدایا شکرت که همواره مرا در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت قرار داده ای

    خداجووووووونم سپاسسسسسگزارم

    و کلی هدایت الله در زندگیم بوده و با فکر کردن به یاد می آورم که کارش حرف نداره

    من انسانم و فراموش کار

    خدایا هر لحظه بیادم بیار که همه کاره تویی

    من خدایان رو از تو میخوام چون قدرت در دستان توست تو علم همه چیزها رو داری

    خدایا شکرت

    زندگی ام سر شار از لطف و نور و رحمت و برکت و رزق پروردگارم شده الهی شکرت

    همین که هستم و نفس میکشم من ارزشمندم

    همین که هدایت شدم به این سایت یه کتاب میشه نوشت الله و اکبرررر

    خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1676 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت همگی…

    اولین بار که این فایل رو شنیدم نمیدونم تا آخر گوش دادم یا نه و کلا هیچ چیزی از این فایل توی ذهنم نبود و فقط ماجرای اون بطری شوینده در خاطرم مونده بود و فکر میکردم که شانسی اون بطری رو برداشتین!شاید در مدارش نبودم که تمام این فایل رو گوش نداده بودم ولی دیروز عصر که بازش کردم و دل رو سپردم به جریان هدایتی که می دونستم با توجه به مدار اکنون من و باورهایم باید بشنوم و هر آنچه که نیازه رو و درک کنم تمام آن آگاهی ها رو،نزدیک به دوساعت فقط در حالیکه تمام موهای تنم سیخ شده بود و هر بار استاد خودشون از جریان این هدایت و یاد آوری، خدا رو گواهی بزرگی و عظمتش می گرفتند اشک در چشمانم حلقه می بست و مشتاق تر میشدم تا ادامه ی این هدایت سراسر معجزه رو بشنوم!

    واقعا تمام فایل های استاد،همگی مرتبط بهم و وابسته ی هم هستند و هر چیزی که از ذهنت میگذره می بینی در فایل بعدی،به زیبایی هر چه تمامتر بهش اشاره شده از زبان خداوند و انگار میتونی تمیز بدی فاصله ی باورهات رو با خواسته هایی که داری و اینکه باورات دارن آروم آروم ریشه میدن!

    استاد اونجایی که اون شخص گفتند که چطور شد که این قدر مورده رحمت خدا قرار گرفتی!؟اون قدر منقلب شدم که حتی افراده غریبه هم ارتباط خاص و معنوی شما با خدا رو می فهمند و درکش می کنند که این همه نعمت همگی از فضل و بخشش خداست!اینطوری زندگی کردن در هر جنبه ای که میخوایین و دست خدا همواره توی دستاتون هست خیلی برام تاثیر گذاره و خودم دارم این روزها،نشونه هاش رو تو زندگی خودم می بینم!و چقدر لذت بخشه که هر چه داری و هر نعمتی که در اختیارت هست رو چه تو اون روزها و چه الان که هر بار میگی اعتباره همه چی بخداست رو واقعا درک میکنم که قانون رو از اول بدرستی درک کردین و این شده که پیشرفت کردین در همه ی جنبه های زندگیتون!

    دیروز،خداوند بصورت خیلی زیبایی از زبان شما با من صحبت کرد و چقدر از جریان این هدایت اشک ریختم وقتی توی روزگاری که الان ماهانه داشتن درآمد 40میلیاردی آرزوی تمام افراده ثروتمنده اونم ده،دوازده سال قبل و حتی بیشتر که ارزش پولمان بیشتر از این حرفها بود و شاید الان دویست تا دویست پنجاه میلیاردی باشه همون رقم و داشتن چنین تجربه ی ثروتی اون هم در اون سالها و گوش دادن به الهام و هدایت خداوند و رها کردنش در اون شرایط،یه ایمانی میخواد از جنس ایمان حضرت ابراهیم برای ترک کردن زن و فرزندش،برای سر بریدن اسماعیل و سپردن خودش به جریان هدایت…

    استاد جانم!واقعا و هزاران هزار بار در هر لحظه تحسینتون میکنم که اینقدر باورهای خوبی ساختید و اینقدر ایمان خدا در وجودتون قوی و قدرتمند شکل گرفته که ذره ای شک نکردید و تمام هر آنچه را که ساخته بودید و برایش زحمت فراوان کشیده بودید رو با شنیدن همون الهام،گوش بفرمانش شدید و رها کردید!هر کسی جای شما بود در ذهن منطقی اش دو دو تایی میکرد و هزاران دلیل و بهانه میاورد که اصلا اینکار با عقل جور در نمیاد ولی ایمان شما،همون چیزیه که خداوند وعده داده تو قرآنش که اگر ایمان داشته باشید بر هزاران هزار نفر پیروز هستید و شما نمود عینی این ایمانی که خدا گفته رو نشون دادید و نتیجه ی کنترل ذهن در اون شرایط به ظاهر سخت،پاداشی ست که اکنون و سالیان ساله که دارید ازش استفاده میکنید و گوارای وجودتان این هدایت ها و الهاماتی که هر کس به اندازه ای که خدا رو باور داشته باشه بهش دسترسی داره!از خداوند،برای خودم و همه ی دوستان،ایمانی تزلزل ناپذیر میخوام و میدونم همه چیز وابسته ی این ایمان به خدا هست!

    از دیروز که دارم این فایل رو گوش میدم و جریان هدایتتون رو دنبال میکنم میگم چقدر فاصله است بین اون کسی که این حرفها رو گفته و چقدر باید در مدارش باشی تا در زمان مناسب،زمانی که نیاز داری به این آگاهی ها،اونا رو بشنوی و واقعا هم محمد (ص)شنید هر آنچه را که خداوند می گفت وگرنه خداوند در هر لحظه در حال حرف زدن با ما و هدایت ماست و امروز این حرف شما رو با پوست و گوشت و استخونم درک کردم چون این حرف ها و گفته ها برای سالها پیش بود و من هزاران هزار بار سایت رو زیر رو کرده بودم ولی در مدار شنیدنش نبودم ولی دیروز شنیدم چون بصورت متمرکز دارم روی خودم کار میکنم و الان نیاز داشتم بشنوم!منم مانند محمد(ص)شنیدم هر آنچه را که باید میشنیدم و خواسته اش رو به جهان هستی فرستاده بودم و دیروز در بهترین شرایط در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم!

    شب،بعده اینکه این فایل رو گوش دادم هر دوتا قسمتش رو،همسرم ازم دعوت کرد تا باهم موتورسواری کنیم و در خنکی شب با موتور رفتیم وقتی طبق معمول داشتم لذت میبردم و شکر خدا رو میکردم و تحسین زیبایی ها،از جلوی پمپ بنزین رد شدیم و خلوتی اونجا باعث شد که دوباره تشکر کنم از خدا بخاطر اینکه اینهمه ماشین تو سطح شهرمون داریم و فراوانی نعمت های خدا رو بیاد آوردم که همگی پره بنزینن و نیازی به این نیست که تو نوبت و صف های طولانی بمونن و همونجا گفتم هیچ وقت نشده این مسیر رو بخاطر طولانی بودنش در این وقت شب پیاده روی کنیم و لذت ببریم!مسیریه که هر روز و هر شب طی می کنیم و وقتی یه کیلومتر رفته بودیم موتور شروع کرد به صدا دادن و خاموش شدن و همسرم گفتند که بنزین تموم کرده ولی چون آمپرش ایراد داشته و شاید اون لحظه نشون نداده به خواست خدا، گفتند باید برگردیم پیاده تا پمپ بنزین و بنزین بزنیم وقتی پیاده شدم یه لبخندی از سره شکر گزاری تحویل خدا دادم که چقدر زود،اجابت میکنی و جواب میدی!چند لحظه ی پیش ،خواسته ام پیاده روی در دله این شب بود و بلافاصله جواب دادی و تموم اون مسیر رو فقط شکر کردم،و موقع برگشت تمام مسیر برگشت رو خودم موتورسواری کردم و لذت بردم از اینکه خدا نشسته پیشم و داره هدایتم میکنه به زیبایی هر چه تمامتر…

    سر راه رفتم خونه ی مادرم و تا نشستم پیامی اومد به گوشیم و دیدم هم کمی فرق داره شماره اش و هم ناشناسه،باز کردم و دیدم از کالیفرنیای امریکا برام پیام اومده اونم همون فردی که هفته ی پیش مهمونمون بود و با گوشی آیفونش بهم پیام داده بود که با امکان داشتن این گوشی که دو نفر داشته باشند نیازی به تعویض سیم کارت و شماره دیگه ای نبود و مستیقم می تونست بهم پیام بده و چقدر تکنولوژی شرکت اپل رو تحسین کردم،چقدر خوشحال شدم که سریال سفر به دوره امریکا و تمرکز بر اونا باعث شده بود که در مدار این هدایت ها باشم و ایشون پیام دادند که خیلی دوست دارم شما رو توی امریکا ببینم و اگه خواستین میتونم کارهای سفرتون رو انجام بدم!

    خدا بود که داشت باهام حرف میزد،می گفت اعظم جانم،خواسته ایی تو دلت شکل گرفته و دوست داری جهان زیبای منو ببینی بخصوص امریکا رو،شنیدم و اجابت شده!فقط با کار کردن روی باورات و ایمانت،مسیر رسیدن به خواسته ات رو هموار کن!

    این خواسته در بهترین زمان و مکان برات انجام میشه بشرطی که کم نیاری،جا نزنی و صبر کنی،دل بدی به جریان هدایت و آرام آرام تکاملت رو طی کنی!

    چقدر خوشحال شدم توی دلم،چقدر شکرش رو کردم که قوانینش رد خور نداره،چقدر زود اجابت میکنه و چقدر این فرکانس زود جواب میده!

    سپاسگذار استاد عزیزم هستم که دل دادن به جریان هدایت و شدند نمونه ی یه الگوی فوق العاده که در عمل همه ی اون حرفهایی رو که میگن عمل می کنند و ایمان دارند به خدایی که در هر لحظه در حال هدایت ماست بشرطی که ذهن رو ساکت کنیم تا بشنویم هر آنچه را که نیازه و آسون میکنه ما رو برای آسونی ها…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    اکرم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2180 روز

    سلام بر استاد عزیزم و هدایت های ناب الهی

    هدایتی که امروز دوباره مرا به صادق بودن مسیر و مصمم بودن در حرکت و پشتکار برای ادامه مسیر ،،،سیراب کرد.خدای من چطور بنویسم ،،خودت کمکم کن تا بتوانم بنویسم و بگویم آنچه امروز برایم اتفاق افتاد و این روزها بسیار بسیار هدایت ها را دریافت می کنم و به وجد میام ،،گاهی به سجده می افتم ،،گاهی بشکن می زنم و میگم ایول به همین سادگی،،گاهی اشکم جاری میشه و حس سبکی و خلا بهم دست میده،،،الان که از کار اومدم با اینکه خیلی کارام زیاد بود و حس خواب داشتم وارد سایت شدم و فایل استاد و هدایت را دیدم….ای خدا می دونی خواسته ام چیه؟؟؟منم یه روز بتونم عین استاد تمام هدایت هام از کودکی تا حالا ،،،داستان هدایت به سایت ،،،داستان همراه بودنم از زمان شروع تا الان و هدایت های فراوانم را براتون بگم ،،به وجد بیام و زیبایی های هدایت الله را براتون بگم

    امروز صبح رفتم تنهایی پیاده روی ،،هیچ کس در مسیر پیاده روی ام نبود شهر من صبح ها فوق العاده خلوته و من که به خاطر تمرینات عزت نفسم ،،مصمم شدم که باور ها را عملی کنم ،،تصمیم گرفتم با خودم برم پیاده روی ،،،و البته با ایمان که خداوند هر لحظه مرا هدایت می کنه و از من محافظت می کنه ،،این تمرین را عملی کردم ،،در مسیر چند تا گروه سگ ولگرد سر راهم سبز شد که ایمان دارم اگه یه زن دیگه جای من بود از ترس پا به فرار می گذاشت خیلی ارام و با ارامش مثل یه رهگذر از کنارشون رد شدم و فایل جلسه ۷عزت نفس را گوش می دادم…..بماند از اینکه هدایت شدم سمت صدای اب و صدای پرندگان و کلی تحسین از طبیعت کردم و…..تا اینکه رسیدم خونه و اخرای فایل بود که یه تکه ایش استاد گفت باید ببینید حال شما چیه کجا دوست دارید زندگی کنید فلوریدا یا طرفای استرالیا.‌‌‌‌……یه لحظه به خودم برگشتم به خودم گفتم خدای من ،،من عاشق کوهستان و دامنه ی کوهستانم و چمن زار و جنگل ،،،یه حس خوبی بهم دست داد،یه لحظه خودم را در طبیعت زیبا تجسم کردم و مشغول خوردن صبحانه شدم و رفتم مدرسه،،،،،محل کارم یکی اولیا بچه ها برای گرفتن برگه سنجش کلاس اول دخترش مراجعه کرده بود با اینکه فردا مهلت سنجش بود و چند با هم باهاش تماس گرفته بودیم ،،،امروز اومدن ،،،یه لحظه من که مشغول کارای خودم بودم بهشون گفتم کجایی خانم ،،،ایشونم از همکارای خودمون در مدرسه دیگه هستند..همش به گشت ،،خوب هوای پاک و عالی می خوری خدا روشکر،،خلاصه یه کم حرف زدیم یهو در اومد گفت خانم این چند روز تعطیلی باید بیایید زادگاه ما ،،،بهش گفتم من قبلا یه جایی تو طبیعت رفتم بهش میکند دنگزلو ،،،پادنا،،،خیلی زیباست ،،،باورتون نمیشه چشماش یه برقی زد و گفت ما همون جا زندگی می کنیم و اصرار که من برم ،،،منم که خدا هدایتم کرده بود به این صحبت قبول کردم…یه عالمه اتفاق خوب دیگه و جریانات دیگه…..‌‌تا اومدم خونه و فایل استاد را دیدم اشکم جاری شد که ای خدای من ،،،،من صبح یه لحظه دلم خواست برم دامنه کوه و کنار چشمه و الان دقیقا این خانم من را به همین مکان دعوت کرده بود و با دیدن فایل یاد هدایت امروزم افتادم و شروع کردم به سپاسگزاری ،،،،به همین راحتی و قشنگی..‌.‌..زندگی همه ی ما پر از هدایت الله….‌ما خودمون را سپردیم دستش و اجازه دادیم هر جا خواست ببره ،،،،،خدایا من تسلیم امر توام و عاشق هدایت هات

    خدا رو سپاسگزارم که لطف کرد امروز کامنت بذارم….خیلی دوست دارم هر روز از نتایجم بگم…به امید روزی که ازاد و رها در جهان سیر کنم و راحت و اسون و قشنگ تجربیاتم را به اشتراک بذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    محسن قنادی عرب گفته:
    مدت عضویت: 2137 روز

    سلام و درود خدا بر شما

    اول بگم بی صبرانه منتظر سمت دوم فایل هستم کاملا در داستان غرق شدم

    من هدایت شده ام

    کاملا استاد عزیز درک میکنم که میگید بهم گفته شده چون به منم گفته میشه

    خدا رو سپاس گزارم که اینقد میتونم حسش کنم و باورش داشته باشم

    خداوند به اندازه ی باورت هدایتت میکنه

    و مدتی که به خودم گفتم باید هدایت ها رو درک کنم

    نکته ی بسیار ریزی اشاره کردین که من کاملا درکش کردم و اون نکته این بود که تفاوت این موضوع ایا ایات رو خدا بر محمد فرستاد یا محمد در مدار درک این آگاهی ها قرار گرفت؟؟

    به یاد اوردم که منم در این مدار قرار گرفتم و ترسیدم چون اون موقع درکی نسبت به این موضوع نداشتم ولی الان کاملا درک کردم چی گفتین ممنونم

    خیلی باهاتون حرف دارم خیلی

    شاد و ثروتمند باشید تمام هم خانواده های عزیزم دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سمیه صنعتی گفته:
    مدت عضویت: 4278 روز

    سلام جالبه که هرروز از این هدایتها رو داریم ،دیروز تولددوستم بود وتاnتومان میخواستم هزینه کنم ،یه فروشگاه خاصی مد نظرم بود .دویست متر قبل از فروشگاه پارک کردم وقتی از ماشین پیاده شدم یک فروشگاه دوقدم بعدازماشینم تخفیف زده بود .باخودم گفتم حتما هدایتی وجودداره که من چشمم بهش خورده،رفتم داخل و یک لباس خیلی قشنگ با جنسی لطیف خریدم . کمتر از اون چیزی که میخواستم هزینه کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    خداهست گفته:
    مدت عضویت: 1239 روز

    سلام ودرودبه استادعزیز

    چن ماهی هس توسایت شماثبتنام کردوهر روزدکمه مرابه سوی نشانه ام هدایت را میزنم وبه صفحه ای منتقل میشم وجالب اینجاس هرسوالی که توذهنم هس دقیقا همون صفحه میشه پاسخ سوالاتم

    فعلا ازفایلهای پولی قسمت نشده تهیه کنم،

    یک سوالی خیلی ذهنمو درگیرخودش کرده،ازکجابفهمیم چیزی که بهمون گفته میشه هدایت خداس یانجوای شیطان؟

    ازمهرماه 1401 تاالان که اسفندماه1401 است،همش داره توشهرمون زلزله میاد،

    8 بهمن شب که زلزله شدیدوویدانگراومد،قبلش من رفتم بیرون وسه باربرگشتم خونه چون یه حسی بهم میگف آینه های بزرگ رو بذار رو زمین زلزله میاد میشکنن،دقیقا سه بار برگشتم خونه اینه هارو خواستم بذارم زمین یه حس دیگه ای گفت زلزله کجابود توهم منفی باف شدی ولش کن هیچی نمیشه

    ومتاسفانه اینه هارو نذاشتم زمین ودرو قفل کردم ورفتم….ولی دلم اونجا بود

    نیم ساعت بعد یه زلزله شدیداومدوهمه جارو باخاک یکسان کرد…

    رفتم خونم تاگازوبرق واینارو قطع کنم انفجاری رخ نده

    خونمون کاملاتخریب نشده بود ولی وحشتناک ترکیده بودآجرها ریخته بودن همه چی ازجاش دراومده بود انگار که بمب زدن توخونه ودقیقاااا همون آینه هایی که قبل رفتنم میخاستم زمین بذارم ونذاشتم به بدترین حالت ممکن شکسته بودن برای اولین بارباعمق وجودم معنی الهام رو متوجه شدم ولی به حرف دلم گوش ندادم…

    بعدیکماه دیشب هم موقع خواب یه حسی بهم گفت لباس گرم بپوش زلزله اومد بیرون سردت نشه ولی بازم توجه نکردم وگفتم چقدمنفی بافی میکنی ودقیقا شب زلزله اومد

    میخاستم بدونم ازکجا بایدمتوجه بشم چیزی که بهم گفته میشه الهامه،حرف خداس یانجوای شیطان،

    چون نمیتونم فرق بین این دوتارو تشخیص بدم خیلی توتصمیم گیری ها مرددمیشم ونمیدونم چی درسته چی غلط ممنون میشم راهنماییم کنید

    می

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مینو برنی گفته:
      مدت عضویت: 1541 روز

      سلام به شما دوست عزیز

      امیدوارم که شما و عزیزانتان و تمام مردم شهرتان در سلامت کامل باشید.

      از منوی دانلودها فایل گفتگوی عباسمنش با دوستان 53 جواب سوال شماست وحتما کامنت های خیلی جالب این فایل راهم بخوان

      از منوی دانلودها اجرای توحید درعمل فایل اعتماد به رب پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش بسیار زیبا و اموزنده است و کامنت های عالی بچهای سایت

      امیدوارم جواب سوالتون را بگیرید . سالی پراز ارامش و سلامتی و ثروت و برکت برای شما ارزومندم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        خداهست گفته:
        مدت عضویت: 1239 روز

        سلام ودرود دوست هم فرکانسی ام

        چقدخوشحالم که درکنارشماها هسدم

        وواقعا لطف خداس

        خیلی ازتون ممنونم چقدررررفایلهایی که گفتین آگاهی وهدایت داشت

        دیشب یه اتفاقی افتاد توتصمیم گیری بشدتتتت مردد بودم نمیدونستم تصمیم درست چیه غلط چیه،کدوم صدای قلبمه حرف خداس،کدوم نجوای شیطان کامنت شمارو ناخوداگاه دیدم وبااینکه به ظاهروباعقل منطقی اصلا تصمیم درستی نبود ولی توعمرم ازهیچ کدوم تصمیماتم اینجوری مطمئن نبودم،همسرم تعجب کرده بودوچندین وچندبار پرسید مطمئنی؟

        من ته دلم قرص بودوذهنم همش میگف نه بااینکه نجواهابشدت زیادبودولی آرامش قلبم وصف ناپذیربود

        خدایاشکرت وممنونم که دست خداشدین برام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    سمیع اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 1785 روز

    استاد عزیزم ، دوست داشتنی ، الهام بخش من که تو تاریک ترین لحظات زندگیم از زبون خداوند باهام حرف زدین استاد باورتون نمیشه این هفته یه چیز خیلی جالبیو دیدم و انگار من اون خواستمو جذب کردم ، بزارین یکم ازون خواسته ه حرف بزنم که چیه اون ویژنم تو اینده خیلی خیلی نزدیک من به ماشین های سوپر اسپرت از جمله ، لامبورگینی هوراکان ، اونتادور که دراش خفاشی باز میشه ( منظور به سمت بالا باز میشه ) و مکلارنو … خیلی دوست دارم سواری خشکشون ، همین که با زمین فاصله ی کمی دارن همین که وقتی کیلس استارتر ماشینو میزنی روشن میشه اون صدای اگزوز یعنی نگم براتون استاد فقط اینارو تو ماد اسپرت پلاس بزارین جادرو بدرییییییی، جانن نگم برات استاد اصن مینیویسم اینارم دارم کیف میکنم حالا یه بک گراندی من دادم از علاقم بهشون حالا دوست دارم یکیشونو یه رنگ کروم اکلیلی بکنم حالا اسم دقیقشو نمیدونم اینو توی اینترنت دیدم و واقعا کیف کردم همون حرفی که میزنین میگین داشته های دیگران نباید حس بد به شما بده باید حس منم میخوامشو در شما قالب کنه خلاصه من طرفای ساعت 4 5 صب نزدیک وسط شهر بودم با دوستانم مثل قدیما میگفتیمو میخندیدیم اونا هم کمو بیش به حرفای من باور دارن میدونن من به موضوع فرکانس قانون جذب و خداوند ایمان دارم خلاصه یهو دیدم یه بی ام و سری 5 مدل 2017 رنگ اکلیلی ابی رنگ رد شد اونم کجا وسط شهر پاتوق شب گردا اگر سمت الیه فرشته بود میگفتیم بود حالا منطقه یک هست و… ولی نه من اینو میدونم فرکانسه من بوده ، من به خواسته ی داشتن ماشین رنگ اکلیلی علاقه دارم بهش هر روز دو هفته فکر کردم ، حس میکردم سوارشم عینک افتابی زدم ، یه ساعت خوشگل تو دستمه ، حتی رفتم توی لامبورگینی اونتادوری که قراره اکلیلیش کنم اونم رنگ زرد رو دیدم تصورش کردم توشو تو یوتوب سرچ کردم تستو برسیاشو دیدم ، خب معلومه جهان پاسخ میده به اون فرکانسم ولی جالب بود که اصن انتظارشو نداشتم اون تایم اونجا یعنی خوشحالم یهویی جهان منو سوپرایز کرد ولی استاد نگم براتون که واقعا گفتم نگاه کنا خدا جون داری باهام حرف میزنی بهم یه پاداش دادی بابا تو دیگه کی هستی یه نکته ای تو پرانتز بگم ( دوستان من خداوندو فراونی رو در ماشین های لوکس میبینم یعنی واقعا میبینم یه لبخندی ناخوداگاه میاد رو لبام جداا میگم جالبه این لبخنده یه نکته ی دیگرم اضافه کنم دوستان تو ایران نسبت به دیگر کشور ها بنا به دلایلی که بازش نمیکنم ما نمیتوتین ماشین های خیلی لوکس رو زیاد توی تهران ببینیم یا باید به صورت گذر موقت بیادو … این موضوع نمیخوام باز کنم منظورم این هست ما نسبت به دبی ماشین های لوکسمون معمولی های اونجا هست ولی از موقعی که با استاد کار میکنم جدی تر دیدم که ماشینای خیلی خیلی خاص تریو دارم میبینم ماشین های دیپلمات ها اکثرا خاص ترت رو دارم جدیدا میبینم میدونی دارم چی میگم میگم با اینکه ما منوعیت واردات ماشین های لوکس رو داریم اما من دارم میبینم باشه کم ولی نیبینم این بی دلیل نیست این یعنی من دارم سعی میکنم توجه نکنم به این قانونی که توی ایران حاکمه من در محدودیت هم وقتی یه ماشین گذر موقت خاص که 6 ماه اجازه ی تردد توی ایران رو داره دارم میبینم ( کسانی که گذر ماشین میکنن ماشین های لوکس تری نسبت به ماشین های که پلاک داعم دارن رو وارد ایران میکنن) من جاهای از پایین شهر ماشین های گذر دیدم که خودم تعجب اول میکردم میگفتم ععع جی کلاس گذر کف یه محله توی پایین شهر اولش برام شخت بود بفهمم بابا تو داری هم فرکانس اون ماشین خوشگل میشی ، اصلا استاد باورتون نمیشه ماشین هایی دیدم توی وسط شهر پایین شهر که اصلا شاید یک در 100000 میشد که من در همون لحظه همون جایی باشم که مالک اون ماشین لوکس اونجا میبود، قانون داره جواب میده ممنونم استاد ازتون که دارین از کلام خداوند موضوعات و قوانینو بر زبونتون میارین که ما مسیرمونو بهتر سریع تر بریم ، استاد هر چی جلو تر دارم میرم فایلارو که بیشتر میبینم دارم حرفاتونو بیشتر به هم لینک میکنم و میبینم بابا اصل کلامو شما گفتین فقط کافیه وقت بزاریم بیشتر فایلارو عمیق تر گوش بدیم شده من یه فایلی از شما گوش دادم اون موقوع تو بیزنسم شلید خیلی بهش توجه نکردم بعد برگشتم دوباره همونو شانسی پلی کردم دیدم یه جملتون که اصلا ربطی عملا نداشته به اون حالت روحی من تو اون لحظه که نیاز به هدایت داشتم اون جمله یهو چشامو باززز کردههه اینجوری شده چند بارم شده استپ کردم گفتم خدایا دمت گرم بابا مشتی دمت گردم بابا باریکلا دمت گرم خلاصه استاد حرفا که زیاد دلی حرفام اومد اگه غلط الایی بود فعلو فاعلا جابه جا بود ببخشید هیجانیم دوستتون دارم استاد یه جی کلاس براباس واقعا برازندتونه ( این جمله ی اخرم که گفتم یه مدل بنز هست شاسی بلند که به نظرم بینظیره هرکی که دوسش دارم میگم جی کلاس برازندته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 1985 روز

    سلام استاد عزیزم.

    از تح دلم دارم میخندم و خداروشکر میکنم. بخدا الان اشک تو چشمامه.

    خداروشکر میکنم، چقدر حالم خوب شد با این خاطرات زیبا و این جریان هدایت. کلا من جریان هدایت افراد را می شنوم خیلی حالم خوب میشه

    انرژی میگیرم. ایمانم 10000 برابر میشه. هرچی صفر بذارم کمه.

    خداروشکر. چقدر دلم میخواست این جریان را به طور کامل بشنوم و خدا امروز هدایتم کرد.

    بینهایت خداروشکر. استاد من در ابتدای مسیر هستم. خیلی دارم حال میکنم. خیلی دارم لذت میبرم و شنیدن این جریان هدایت از کجا به کجا خیلی واسم لذت بخش بود و آموزنده. و آموزنده. پر از آگاهی بود واسم. اینکه به اتفاقات دید درستی داشته باشی. نگاه مریم خانم در اون لحظه که بگه پس این نشون میده باید بریم آمریکا…

    این خیلی نگاه عالی و درستی هست.

    دستان خداوند، بیاند و کارها را انجام بدهند.

    (استاد من هنوز برای استفاده از دستان خداوند مقاومت دارم، ولی دارم روش کار میکنم.)

    خدارا بینهایت شکر و سپاس. چقدر عالی خدا دستانش را در مسیر خواسته های ما قرار می‌دهد.

    خلاصه. همین فایل امروز خودش واسه من حکم هدایت را داشت. من امروز کامنتی که روی فایل عالی قبلی بود را نوشتم. و در اون کامنت از هدایت الله صحبت کردم. خداوند امروز هدایتم‌کرد به این فایل و اینکه مدار و فرکانس منو از اون حالت صبح به این حالت عالی الان برسونه. خدارا بینهایت شکر و سپاس.

    این مورد خیلی عالی بود که سپاسگزار این هدایت ها بشیم با همین فایلی که شما آماده کردید.

    سپاسگزاری هست که شما را می افزاید. خب استاد من اینقدر زیبا و خوب سپاسگزاری کرده است که الان اینجا قرار دارد. منم باید همینقدر سپاسگزار باشم.

    تازه استاد از این فایل و فایل بعدی یه ایده هم گرفتم، من دیشب پیش چند تا از دوستان بودم که از بازار مینالیدند و من گفتم اتفاقا من شرایط بسیار عالی ای دارم.

    بعد خب یه ایده ای واسم اومده که هرینه ساخت ساختمان را کاهش میده. بعد وقتی ایشانفتند شرایط خوب نیست اولش یکم ناامید شدم. اما وقتی این صحبت ها را شنیدم گفتم بابا علیرضا خدا داره بهت میگه برو تو این مسیر، این مسیریه که باید بری اتفاقا.

    سریع نوشتم که یادم بمونه و فراموش نکنم این مسیر هدایت الله یکتا را.

    خداروشکر بینهایت خداروشکر.

    استاد عاشقتممممم. بخدا شما نزدیک 10 سال بزرگتر از من هستید ولی اینجا باید میگفتم که 10 برابر این 10 سال به اندازه هر ثانیه اش عاشقتم.

    خیلی حالم خوب شد. خداروشکر.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 2151 روز

    سلام استاد گرامی و دوستان عزیز

    الهی هدایتم را سپاس

    خدایا چه صحبت های نابی، قانون چه قدر دقیق کار میکنه. استاد گفته هاتون رو مو به مو همین دو روز قبل تجربه کردم.

    همین پنج شنبه گذشته 1402/9/30

    روز پنج شنبه همزمان با آخرین روز پائیز و مقارن با شب چله خواستم کوه باشم، به شوخی گفتم میخوام تو کوه روز چله داشته باشم

    طبیعت برای من آرامشه، بی نیازی به همه چیز، خودت هستی و خدات و تخلیه کامل انرژی منفی و کسب انرژی،،کوه برای من اعتماد، ایمان و اعتقاد به خداست. خدا رو در طبیعت یافتم.

    مسیر کوهنوردی رو انتخاب کردم و حرکت کردم. دو سوم راه رو اومده بودم دلم میخواست تا انتها برم، از طرفی نگران تاریکی و زمان برگشت بودم. با چند نفر هم که مشورت کردم، یکی میگفت تا پناهگاه چیزی نمونده، برو میتونی، یکی میگفت هوا داره خراب میشه، برگردین، یکی میگفت مسیر سخت تر میشه، یکی میگفت نه یک ساعت دیگه مونده برین.

    تضاد بین منطق و احساس

    احساسم میگفت برو میتونی، چیزی نمونده، منطق ام میگفت زمان نداری ، اگه تاریک بشه چیکار کنی؟

    دیگه تقریبا ترس داشت غلبه میکرد، مرتب ساعتم رو چک میکردم، دیگه ساعت رو از دستم در اوردم انداختم کیفم.

    گفتم خدا نشونه بده، چیکار کنم، میدونی مدتهاست منتظرم بیام کوه، تجربیات گذشته رو تکرار کنم.

    یکی از دوستان که تو مسیر بودن مشورت کردم که چقدر از مسیر مونده؟ گفتن یک ساعت، وقتی تردید من رو دیدن گفتن گوشی داری اگه تاریک شد روشن کن ، مسیر هم کوهنوردی هست دوستان زیادی بالای کوه هستن برمیگردین باهاشون هم مسیر میشی.

    دیگه گفتم این نشونه، پس میررم.

    قلبم آروم گرفت، دیگه تصمیم گرفته بودم، بعد با دو خواهر آشنا شدم گفتن بیاین با هم برمیگردیم. و دوستی که باتوم خودش رو بهم داد.

    اینجا دیگه تسلیم شدم، نشستم و بغضم ترکید، شاید از ترس، شاید بدلیل ابهت کوه و ناچیزی خودم، شاید بخاطر رسیدن به رویاهای فراموش شده، یه لحظه به خودم اومدم، دیدم وسط کوه تنهای تنهام، یه نگاه کردم به دو طرف هیچکس نبود، یه لحظه انگار با خدا خلوت کردم من بودم و خدا و کوه، انگار تا اون لحظه دلگرم افراد در مسیر بودم، اون لحظه تنهایی پیش اومد تا فقط فقط به خود خدا دل ببندم و فقط گریه کردم و گفتم خدایا چی میخوای بهم بگی ؟ و قلبم گفت نتررس خدا هست همون خدایی که تو رو اورده تا اینجا ، خودش برمیگردونه

    دوباره راه افتادم به فاصله چند دقیقه اون دو تا خواهر مهربون رو دیدم که با دست اشاره میکردن بیاا.

    و رسیدم به پناهگاه و سالم و در آرامش برگشتم.

    این برنامه کوهنوردی، برام درس های قشنگی داشت

    1_ اینکه وقتی تسلیم میشی، نشونه ها میاد

    2_ اینکه خدا با قلب و احساس باهامون صحبت میکنه

    3_ اینکه وقتی تصمیم گرفتی و انتخاب کردی، دیگه باید برری

    4_ اینکه افراد مناسب سر راهت قرار میگیرن تا به هدفت برسی

    5_ اینکه نترس، خدا باهاته

    6_ اینکه واگذار کن تا هدایتت کنه

    7_ اینکه هر مسیری درسی داره که باید یاد بگیری

    8_ اینکه لحظاتی هست که باید به ترست غلبه کنی

    9_ اینکه تو درخواست میکنی و اجابت میشه

    10_ اینکه فقط روی خدا حساب کن

    خدایا شکررررت بخاطر تمام بودن ها، الهامات، هدایت ها، شدن ها، بخاطر دانستن ها

    استاد محترم سپاس بابت تمام یاد دادن ها، بخاطر تمام یادآوری ها، بخاطر تمام قوانینی که به این زیبایی بهمون میگید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1174 روز

    به نام خدای مهربانم به نام خدایی که منو خالق زندگیم قرار داده خدایا شکرت

    خدایا من هر چه که دارم همه رو تو به من دادی من هیچ قدرت و توانایی ندارم

    سلام به استاد عزیزم سلام به مریم جانم

    سلام به دوستان عزیزم در این اول هفته بسیار زیبا و عالی که من ایمان دارم پراز اتفاقات خوب و خبرهای خوب ست

    وقتی ایمانتو به خداوند بیشتر میکنی و قدرتشو حس میکنی در زندگی و در وجودت و همه کارهاتو به او میسپاری خیلی راحت و قشنگ هدایتت میکنه

    من چون مغازه پوشاک دارم خیلی دوست داشتم برای یه بار هم شده برم از تهران برای سال نو جنس بیارم یه دو بار آنلاین سفارش دادم اما وقتی خودت از نزدیک میری خرید میکنی یه حس خوبی داره

    تا خداوند امسال هدایت کرد هم سال جدید رفتیم مسافرت به تهران و هم خرید کردم و همون که میخواستم شد و اینا همه هدایت الهی ست به جز این چیزی دیگری نیست خدایا شکرت سپاسگزارتم

    به قول شما استاد وقتی مسیر درست رو میری خداوند خودش دست به کار میشه و همه رو برات قشنگ میچینه و خدا برام قشنگ درست کرد خدایا ممنونتم برای این هدایتت و موقع خرید بهش گفتم خودت کمکم کن با این پولی که دارم جنسهای خوب بخرم که نیاز مشتریهام باشه یعنی هم ببرم مشتریش بیاد بخره از من

    تو خودت مغازه ها رو نشون بده به من من هیچی نمیدونم و هر چی گفتم و خواستم کمکم کرد و همون شد الان دوسه روزه چیدم تو مغازه خودش داره درست میکنه مشتریها رو داره میفرسته

    خدایا شکرت سپاسگزارتم

    و اینهمه آگاهی رو مدیون استاد عزیزم هستم که تو فایلهاش قشنگ و واضح میگه با ایمان قدم بردارین و برای هر کاری از او هدایت بخواین که او قدرته مطلقه چون ما انسانها هیچ قدرت و توانایی نداریم ما همه به او محتاجیم و به او وابسته ایم بدون او هیچیم

    خدایا شکرت که هر لحظه هدایتم میکنی

    و راه درست رو به من نشان بده

    خدایا بابت این استاد نازنین شکرت

    استاد عزیزم و مریم مهربانم هر جا هستین در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: