داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2428 روز

    خدا هر لحظه همه ما رو و همه چیز رو داره هدایت میکنه.

    وای که چقدر همین جمله رو نیاز دارم درک کنم اینکه خدا هر لحظه همه ما رو هدایت میکنه همه ما و همه چیز رو هدایت میکنه.

    خدا وتنها خدا، نه عقل مون، نه قانون مملکت یا فلان شخص، این هدایت همه چیز و همه کس فقط و فقط مختص خداست، فقط برای ذات اونه، فقط خدا بلده این کار رو بکنه، هر کس دیگه ایی هم ادعا کنه فقط ادعاست فقط ادا داره درمیاره، حتی اداشم نمیتونه در بیاره. من باید بارها به خودم بگم خداست وتنها خداست که هدایتگر منه و هدایتگر زمین و آسمان و همه چیز و همه کس هست.

    خداست که با هزاران راهی که بلدی هدایت میکنه.

    سوال اینه اصلا چرا هدایت میکنه؟!

    خدا میتونست قوانین وضع کنه و کاری به کسی یا چیزی نداشته باشه و فقط بزاره هرکسی خودش راهش رو پیدا کنه. که چی هدایت میکنه اصلا؟!

    بیکاره خدا؟!

    دلش به حال ما طفلکی ها سوخته؟!

    خواسته تقلب برسونه؟!

    نـــه بنظر منطق و عقل الان من بخاطر ایـــنه که این هدایت هم جزئی از قوانینش هست.

    =======================

    خدایا این فایل چقدر میشه ازش درس گرفت چقدر باید به خودم تک تک آگاهی هاشو یادآوری کنم.

    خدایا شکرت برای کامنت های نوشته شده و مکتوب خودم و دوستان ارزشمندم خدایا شکرت

    _پرسیدن سوال اون فرد از استاد. اینکه چطور شده مورد رحـمـت خداوند قرار گرفتی؟ این مورد رحمت قرار گرفتن رو آیا همینجوری اتفاق افتاده یا خودت ساختی؟ استاد جواب دادن: نه خودم ساختم. رحمت خداوند برای همه هست فقط گاهی اوقات ما توی مدارش نیستیم.(قانون مدارها)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2414 روز

    استاد خوش رو و زیبا دلم سلام

    میخوام تجربه استفاده از هدایت بگم ک دیشب بهم الهام شد

    من کار نقاشی میکنم

    و ی سبک خاصی هست

    تلفیق مدادرنگی، مدادشمعی، ابرنگ، ماژیک و کلاژ

    چندتا طرح زدم ولی اعتماد ب نفس فروش رو نداشتم

    و با اینکه کار خیلی زیبا بود

    قیمت رو نمیتونستم بالا بگم ( احساس عدم لیاقت)

    تا اینکه عید برام مهمان اومد و یهویی

    کارهام نشون دادم و همونجا ۴ تا طرحم فروش رفت

    هر طرح سایز آ ۴ رو ۵٠٠ تومن فروختن

    ولی ته ذهنم میگفت

    اینا ٣٠٠ می ارزه

    ( فکر میکردم اگه بگم ۵٠٠ زیاد و مردم نمیتونن بخرن)

    اردیبهشت ب عنوان هدیه برای جشن دوستم ک دعوت شده بودم

    ی تابلو مرتبط با مراسم سایز آ۴ کشیدم و قاب کردم

    دو هفته پیش همون دوستم از م خواست براش ی تابلو مناسب آشپزخونه بکشم و حتما کلاژ داشته باشه

    ( این دوستم خیلیییی راحت برای چیزی که دوست داره هزینه میکنه هر مبلغی ک بگی )

    کلی با خودم کلنجار رفتم ک قیمت چقدر بگم

    ته ذهنم برای سایز إ٣

    مبلغ ٨٠٠ تومن بود

    ( سال قبل تابلو تو این سبک رو سایز آ٣ ١٢٠٠ میفروختن)

    ب دوستم مبلغ نگفتم و گفتم خدایا خودت هدایتم کن برای مبلغ

    ولی ب خودم میگفتم اخه چطوری میشه؟؟؟

    که دوستم ی تابلو دیگه هم برای تولد پدرش. سفارش داد

    که شلوغ تر و کاراکترها بیشتر بود

    و باز من تو. ذهنم درگیر قیمت دادن بودم

    ک اتفاقی یکی از دوستام ازم پرسید قیمت تابلو هات چقدر

    گفتم متفاوت

    و خودش قیمت داد

    گفت ١۵٠٠

    ب بالا؟؟

    و این اولین جرقه تو ذهنم بود ک ببین

    ی نفر ک تو زمینه هنر نیس

    چطور برای تمیزی و زیبایی کارت قیمت بالای ی تومن گفت

    و تیر اخر

    دیشب داشتم تو دیجی کالا دنبال ی چیزی میگشتم برای پسرم

    ک جز پیشنهاداتش

    ی تابلو ایرنگ سایز آسه ب قیمت ١٩٠٠ ب چشمم خورد

    زدم روی عکس و نگاه کردم

    ریز کاری نداشت و بنظرم اصلا خاص هم نبود

    و این شد که گفتم هدایت خدا بوده

    برای تعیین قیمت کارهام

    اینکه کار دست، هنر دست ارزشمنده

    و امروز ب دوستم فیمت تابلو ها رو بدون قاب

    ١ میلیون

    و دومی رو ١۴٠٠ قیمت دادم

    و چقدر خوب که خودمون بسپریم ب هدایت الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1996 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام ب همگی عزیزانم

    روز سوم چله

    قبل اینکه بیام توی این صفحه و ایده ای داشته باشم برای نوشتن.

    داشتم ایمیل هام و چک میکردم

    هدایت شدم ی ایمیلی ک برای سایت کاریابی بود 9 تا فرصت شغلی بهم معرفی کرده بود

    گفتم خدایا شکرت چقد فراوانی

    چقد کار هست

    تازه دیروز غروب ثبت نام کردم

    بعد ایمیل بعدی و دیدم لیست دیدگاه های ارسالی ب من هست

    بازش کردم

    دیدم سه تا پاسخ داشتم ک یکیش و اصلا ندادم

    یعنی ی نقطه ی آبی داشتم ک اصلا ندیدم

    اونم 17 شهریور

    کلی ذوق کردم و سریع رفتم سراغش اونم باعشق

    مث ی هدیه ک باز نشده اونقد هیجان زده بودم خخخخ خدایا شکرت

    و اون کامنت برام ی پیغامی داشت

    ک پاسخ سوال ذهنم بود ک چطور بهتر رو جلسات دوره ها کار کنم

    ک دوست عزیزم بهار جان نوشته بود روزی یک جلسه رو گوش میدم و کامنتهاشو میخونم و کامنت میزارم

    روش خودم این بود ک هرجلسه رو بنویسم بعد برم جلسه بعدی

    ک خیلی طول می‌کشید و زود خسته میشدم ولی الان میخوام ی دور ب روش دوستم عمل کنم و کمال گرایی و بزارم کنار و اینبار بیشتر کامنت بخونم

    این فایلو ک داشتم می‌نوشتم

    در مورد هدایت

    همون لحظه یاد جلسه قرآنی قدم 1 افتادم

    ک درمورد هدایت استاد توضیح دادن

    اینو هدایت دونستم بعد رفتم گوش دادم

    و حسم گفت برو کامنتهاشو بخون چنتا از کامنتای دوستان و خوندم

    چقد ب درک من کمک کرد

    و خودمم ترغیب شدم کامنت بنویسم این دومین کامنتم بود بعد دوسال

    خییلی قلبم بازشد

    حس عالی گرفتم

    خلاصه میخوام رها باشم و خودم ‌ و بسپرم ب جربان هدایت

    خدا همیشه داره هدابتم میکنه منتهی خودم تاحالا مقاومت داشتم و بهش گوش نمیدادم

    باید این روند رو ادامه بدم

    و دست از برنامه ریزی کردن بردارم

    جوری ک احساسم میگه و قلبم میخواد عمل کنم

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    امروز روز بسیار پربرکتی بود برام

    خیییلی بخودم افتخار کردم

    چون داشتم خودم و با زکیه گذشته مقایسه میکردم

    دیدم ک من خیییلی تغییر کردم

    خیییلی ولی ذهنم همیشه داشت میگفت تو هیچ تغییر نکردی

    بلد نیستی از قانون استفاده کنی

    ولی من دارم میبینم تغییرات شخصیتم رو

    امروز ی خاستگار جدید بهم معرفی شد

    داشتم فک میکردم ک من قبلا سالی ی خاستگار هم نداشتم

    ولی الان خییلی زود ب زود بهم معرفی میشه

    قبلا خیلی استرس میگرفتم اگه این خاستگار اوکی نشد چی

    دیگه کی میاد سراغ من،باور کمبود

    ولی الان میگم شد شد ،نشد نشد،ولش کن زور نمیزنم کار فیزیکی انجام بدم

    .البته قبلش از خودم میپرسم آیا این شخص لیاقت منو داره یا نه

    بهتر بگم برای خودم بیشتر ارزش قائل میشم و انرژی و زمانم و هدر نمیدم

    والبته الان دارم روی خودم کار میکنم

    شاید برای محک خودم بخوام وارد رابطه بشم ولی قبلش حسم باید تایید کنه

    نشونه ای دریافت کنم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    چقد قلبم بازشد فایل تصویری و دیدم

    خدایا شکرت

    چشمای پراز نور شما لبخند گرم و پراز آرامشتون چقد ایمان منو قوی تر کرد

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    امیر ناصری گفته:
    مدت عضویت: 2046 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و مریم جان و همه دوستان

    من این فایل رو چندین بار گوش دادم و هر بار که گوش میدم اصلا انگار که خونه‌ی وجودم رو گردگیری می‌کنم و ترتمیز میشه و آگاهی‌ها و باور‌های درست به خوبی و مرتب چیده میشن توی قفسه.

    میخواستم یک داستان هدایت هم من بگم:

    اون شیشه پاک کنی که من برای ماشینم می‌خرم

    (که توی مخذن شیشه‌شوی ماشین میریزم)

    تمام شده بود و به فروشگاه هم مراجعه کردم و تمام شده بود. خلاصه گفتم حالا از یجایی جور میشه میگیرم بعد رفتم خریدهام رو انجام دادم و. فام پای صندوق که حساب کنم و یهو سیب هوس کردم

    رفتم یک بسته سیب برداشتم و در کمال نا باوری دیدم یک ظرف پنج لیتری شیشه‌شوی دقیقا همونی که من میخواستم یکی گذاشته توی قفسه‌ی سیب‌ها، اصلا باورم نمیشد چیزیو که داشتم میدیدم.

    یعنی خداوند تا این حد خواسته‌هایم اجازه میکنه و اینقدر سریع پاسخ‌هارو میده، حالا میشه گفت خب حالا ی شیشه‌شوی بود دیگه مگه چیه اماااا اصل مطلب ی شیشه‌شوی نیست اصل مطلب پیروی از الهامات و پاسخ به درخواست هاست و این که من کلی ذوق کردم وقتی شیشه‌شوی رو دیدم .

    خداوندا هزاران بار سپاس گذارم که هر درخواست من رو به همین زیبایی و آسانی اجزایت میکنی وقتی که من باور می‌کنم که می‌شود و به ایده‌ها عمل میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    بنام یکتای هستی بخش…

    سلام استاد عزیزم..

    تو دقیقه ی 22و 50 فایل رو استپ کردم تا در مورد تجربه ی خودم بگم…اینکه گفتید دوست داشتید که شخصیتتون رشد کنه و بزرگ شه و نمیخواستید تک بعدی باشید و فقط پول رو پول بذارید منم تجربه ی مشابه ولی در مقیاس کوچکتر دارم که خواستم برای ردپا و قوی تر شدن ایمانم اینجا عنوانش کنم…

    دوسال و نیم پیش بود که با کار کردن روی فایلهای رایگان به معروفترین سالن زیبایی شهرمون هدایت شدم…تا قبلش داشتن درامد ماهی یک میلیون تومن برام ارزوی دور از دسترس بود به قدری که باورهام فقیر بودم…اما به لطف خداوند و با کار کردن روی فایلها هدایت شدم به این سالن معروف و شدم عروسکار..و درامدم از 20میلیون شروع شد و طی دوسال به نزدیک 80 میلیون رسید…رسیدم به جایی که تو شهرمون به لحاظ مهارت و به روز بودن کارام حرف اولو میزدم و وارد لاین اموزش شدم کلی هنرجو داشتم…کلی از اهدافمو به واسطه ی داشتن این درامد تیک زدم مثل طلا ،لباس،گوشی ایفن 16پرومکس،وسایل مربوط به کارم.کلی پکیج مربوط به مهارتم و دوره های استاد و همه چیز در عالی ترین شکل ممکن بود…تا اینکه متوجه یه نقطه ضعف بزرگ تو وجودم شدم اونم عدم توانایی ارتباط با دیگران منجمله مشتری ها و همکارام بود…یعنی استاد من متوجه شدم که دارم تک بعدی عمل میکنم..یعنی فقط پیشرفت تو اون مهارتم برام مهم بود و دیگه به بقیه ی چیزا اصلا کار نداشتم که مشتری از کجا میاد چطور میاد.هیچ مسیولیتی نداشتم و همه چی با کار فرما بود و من کارمو فقط انجام میدادم و حقوقمو میگرفتم…اما از یه جایی به بعد دیدم خیلی اذیت میشم از این عدم توانایی بر قراری ارتباط…و همش از خداوند درخواست هدایت میکردم…تا اینکه این هدایت اومد که اگر میخوای این ضعفت رو برطرف کنی باید از اینجا بیای بیرون و کسب وکار خودتو شروع کنی..تو باید مسئولیت صددرصد کارت رو به عهده بگیری تا بتونی این ضعفت رو درست کنی…تا زمانی که تو دل ترسهات نری نمیتونی حلشون کنی…مدت زیادی نکشید شاید کلا یک هفته از این ایده گذشت و من این ایده رو عملی کردم…با وجودی که داشتن درامد 80 میلیون تا دوسال پیشش برام رویای محال بود و هنوزم از اون درامد سیر نشده بودم…اما استاد منم مثل شما دوست نداشتم فقط پول رو پول بزارم دوست داشتم که شخصیتم رشد کنه و بزرگتر بشم…دوست نداشتم دیگه تک بعدی باشم…با وجود تمام ترسها و مخالفتهایی که بود تو بهترین شرایط ممکن از کارم اومدم بیرون…الان تقریبا 11ماهه کسب و کار خودمو که یه سالن زیبایی کوچیکه شروع کردم…هنوز به درامد دلخواهم نرسیدم اما فقط و فقط خدا میدونه که من تو این یکسال به اندازه ی 30سال زندگیم رشد کردم و بزرگتر شدم و تو دل چه ترسهایی که نرفتم و چه مسائلی که حل نکردم و چه سد هایی که نشکوندم…از خداوند بینهایت سپاسگذارم که منو در مسیر خواسته هام هدایت کرد و هرلحظه هدایتهاش شامل حالم میشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    حسین نیساری گفته:
    مدت عضویت: 1071 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و آقا ابراهیم و خانم فرهادی

    و تمام دوستان عزیز این سایت الهی

    باز هم طبق معمول استاد شاهکار کردن و این همه قانون رو مثل آب خوردن به زبان ساده و روان و کاملا هدایتی از یک بطری پاک کننده به ما گفتند که داستان هدایت به شکلی کار می کنه که وقتی ما حاضر باشیم و به الهامات توجه کنیم اتفاقات بی نظیری رو تجربه خواهیم کرد بین تمام نکته های ارزشمند و جواهر و در های که از دهان مبارک استاد گفته شد به نظر من تمرکز بر روی نکات مثبت خیلی غوغا می کند اینکه ما تو هر شرایط مالی احساسی سلامتی بتونیم احساسمون رو کنترل کنیم که اینم تکامل می خواد و یک‌شبه نمیشه ولی از هر وقت که شروع کنیم دیر نیست اینکه قانون احساس خوب اتفاقات خوب جزء زندگیمون بشه و تا جایی که از دستمون میاد نذاریم شرایط و اتفاقات برای ما تصمیم بگیرن ما هستیم که شرایط و اتفاقات رو خلق می کنیم اگه به اتفاق به ظاهر بدی رو تجربه می کنیم تمرکز کنیم به روی هر آنچه خدا بهمون داده هدیه داده همین انگشتان که الان دارن تایپ می کنن همین چشم که الان داره می بینه همین مغز که جملات رو کنار هم می ذاره که اگه بخوام بگه صفحه ها پر میشه سپاس گذار هر آنچه داری باش بقیه رو بده دست فرمانروای جهانیان که خیلی خوب کارش رو بلده و این صحبت های استاد تو اون شرایط کار هر کس نیست بتونه ذهنش رو کنترل کنه سخته ولی میشه چون استاد انجامش داده پس اگه یه نفر بتونه انجامش بده حتما ما هم می تونیم تمرین و تکرار

    یا الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    زهرا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2600 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا سپاسگذارم برای این فایل که درباره هدایت همواره توست

    استاد عزیزم سلام و درود میفرستم به قلب پاکتون از اینکه درباره هدایت در فایل هاتون بارها و بارها صحبت کردید و تمام موفقیت های زندگی تون رو به هدایت ربط دادید نه به دانش و تجربه و مهارت خودتون

    بارها این کار کردن روی ذهن رو به خودم یادآوری میکنم که تو روی خودت کار کن بقیه اش هدایته

    دیروز یک ردپا از قوانین رو خداوند به من یاد داد.از طریق یکی از پسرهای همسایه که اسمش آقا مرتضی هست.که از لحاظ ذهنی و جسمی در ظاهر مسئله داره و دستفروشی میکنه .دیروز دیدمش و شروع کرد صحبت کردن و داشت توضیح می‌داد درباره عروسی دختر خواهرش که قرار بود فردا بره. داشت میگفت که ما میخوایم بریم خونه مادر دختره بعد اونجا یک مراسم شادی داریم بعد قراره با ماشین بریم تالار چند ساعت اونجا مراسم داریم بعد میریم برای صرف میوه و شیرینی و شام بعد مراسم بزن و برقص داریم بعد سوار ماشین میشیم راه می افتیم پشت ماشین عروس بعد عروس رو به خونه اش میرسونیم بعد این کار رو میکنیم بعد اون کار رو میکنیم اون لباس رو خریدم برای این قسمت از عروسی اون لباس رو می‌پوشم برای اون قسمت از عروسی و بعد…همین جوری داشت ادامه می‌داد که من دیگه یجوری حرف هاش رو جمع کردم

    وقتی اومدم خونه داشتم به خواهرم میگفتم که ما در مدار شادی و عروسی و ثروت هستیم که یه لحظه خداوند رد پای این قانون رو به من یادآوری کرد از زبان آقا مرتضی (پسر همسایه )که ما هدایت میشیم به مسیری که خوب طراحی میکنیم به مسیر زیبایی که درباره اتفاقات می‌گیم به باورهای خوبی که میسازیم درباره آینده ای که هنوز نیومده.

    یعنی آقا مرتضی خوشبین بود به آینده به مراسم عروسی که قراره خوب پیش بره و داشت پیشاپیش فرکانس های خوبی می‌فرستاد.

    و مطمئنا طبق قانون اتفاقات خوبی در مراسم براش خواهد افتاد و طبق باورهاش هدایت میشه به لذت های بیشتر.

    آقا مرتضی پسر ساده و خوش قلبی هستش بعضی اوقات میبینم که هندزفری میزاره تو گوشش که آهنگ های موبایلش رو باهاش میشنوه و خودش هم با آهنگ هاش میخونه و میرقصه و راه میره و میره به یک لوکیشنی که مشخص کرده و همونجا دستفروشی میکنه و با همون حالت خوشحال خوشحال برمیگرده. اصلا خود قوانین رو در عمل اجرا میکنه فارغ از مسائل جسمی که داره

    من یادم میاد که آقا مرتضی وقتی خیلی کوچیک بود خانواده اش میگفتند این به دلیل مشکل ذهنی و جسمی زیاد زنده نمی‌مونه

    ولی الان خیلی بزرگ شده و رشد کرده و سنش هم بالاتر رفته ولی هربار بهتر شده از قبل هم از لحاظ هوشی هم از لحاظ درک و شناخت آدم ها و ایجاد ارتباط با مشتری ها و حتی دختر ها…و یک درآمد به ظاهر کوچیک هم داره میسازه

    و این به این دلیل که داره فرکانس های خوبی پیشاپیش میفرسته حتی درباره ازدواج هم فکر میکنه

    امیدوارم من هم همین قدر از لحظه ای که بیدار میشم فرکانس های خوبی درباره روزهای خودم بفرستم و در مدار تجربه های شیرین دنیا و آخرت باشم

    سلام به همه دوستان عزیزم

    سلام به خودم

    سلام به روزهای خوب و خوبتر

    سلامتی من.شادی من.درآمدهای من.ثروت من.دارایی های من..هدایت های من به سمت نعمت ها همواره بهتر وبهتر می‌شود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    هدایت الهی و کمک خواستن از خدای خودم واقعا یکی از شیرین بخش ترین کارهای زندگی من است

    او همیشه برای من است و همیشه در حال کمک کردن به من است

    او همیشه من را کمک می کند و آنهم بی هیچ منت و مشکل و سختی

    خدای من همیشه در حال کمک کردن به من است و آن من هستم که بخاطر این شرایط و محیط مادی خودم آن هدایت ها را نمی بینم

    فقط و فقط کافی است که دستهای خودم را به دست او بسپارم

    از او بخواهم و در این میان ایمان خودم را به او نشان بدهم

    در این میان به او نشان بدهم که به هدایت و کمک او اعتماد دارم و او همیشه دستهای من را خواهد گرفت

    او همیشه به من این را بارهای بار نشان داده است و خدایی من آنها را فراموش می کنم

    باید همیشه و همیشه به خودم بگویم همان خدایی که تا بحال هوای من را داشته است از این به بعد هم هوای من را خواهد داشت

    همان خدایی که تا به امروز به من کم کرده است باز هم به من کمک می کند و این زیباترین اری است که من در این جهان می توانم داشته باشم

    چقدر در همین مغازه و کسب و کار خودم به من کمک کرده است

    چقدر او هوای من را داشته است و مشتری های عالی را برای من فرستاده است

    واقعا که او برای من به تنهایی کافی است و فقط من هستم که باید صبر داشته باشم

    به چطور و چگونگی و از کجای آن کاری نداشته باشم

    خدای من همیشه برای من خدایی کرده است و او همیشه کارش خدایی بوده است

    خوب تنها کافی است که دل به او بدهم و دست بسوی او دراز کنم و آنوقت او برای من هم پدر و هم مادر می شود

    او برای من هم دوست و هم رفیق می شود

    او برای من همه چیز و همه چیز می شود

    من می توانم با ساخت باورهای خوب و توحیدی که دارم در این مسیر موفق باشم

    بتوانم روی دوش خدا سوار بشوم و دستهای او برای من کار کند و این واقعا عالی و بذت بخش است

    واقعا این همان آرامش دائمی و فوق العاده خواهد بود

    واقعا این همان سعادت و خوشبختی است که هر کس در زندگی خودش آنرا آرزو دارد

    همه چیز برای من دست یافتنی است به شرط آنکه من بندگی و بنده بودن خودم را نشان بدهم

    این کار با شکرگذاری و داشتن حال خوب و دیدن نعمت هایی که اکنون در سر راه خودم دارم محقق می شود

    همه چیز شدنی است

    بخواهم و به من داده می شود

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    امیر رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 1234 روز

    بنام هدایتگرم که هرآنچه دارم ازآن اوست

    درودفراوان به استادگل وبانوشایته خوشروی مهربان

    درودبه بزرگواران عباسمنشی وهدایت شدگان راه الهی

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    که امروز را با انرژی بالای توآغازکردم ودرمسیر هدایتهایت قرارم دادی وازاینگه موردلطفت قرارم دادی که بتوانم نشانه هایت راواضح دریافت کنم خشنودم وباقلبی باز آماده دریافت هرلحضه پیامهای زیبایت هستم

    من این فایل روامروز توی بیمارستان جزیره زیبای کیش گوش دادموبرای صدمین باراززمانیکه وارد این مسیرالهی شدم وبالاسرپسرم م که بطتریشده بعلت داشتن آسم ومراقبش هستم واین اتفاق هم برایم هدایتی بودواین فایل هم همزمان بااین اتفاق برایم بود

    واقعآ چقدر زیباست قوانین بدون تغییر جهان هستی که اگر در مدارش قراربگیریم وقوانین رادرک کنیم که چه زندگی برامون زیبامیشه ودیگه وارد بهشت شدیم

    من ازدیروز که واردبیمارستان شدم دارم آشفتگی مردم رومیبینم که چقدر دارن باخودشون وکادربیمارستان میجنگند وهمه بااحساسی بد روند درمانشون روطی میکنن ومن باخودم میگم بابا آخه یکی نیست به این مردم بگه چراآخه حالتون بده

    اینجا که مکان خوبیه بیمارستانه وهرمریضی پاش میرسه اینه بالب خندون داره میره بیرون پس بنابراین حالش خوب میشه پس چرااینقدر این فضارو برای خودتون تنگش میکنید واعصابتونو وحالتونو بدمیکنید

    من ازلحظه ورودم به قسمت اورژانس کهپسرم روبستن به اکسیژن وسرم وآمپول بسیار احساسم خوب بودوهیچگونه استرسی نداشتم وآرام کنارتختش نشستم وسرم توی گوشیم بودوحالم عالی وتوی سایت بودم وکامنت میخوندم وفایل گوش میدادم

    وهمچنان کادردرمان یکی پس ازدیگری خدماترسانی میکردند به پسرم وتابعدیکه گفتند بایدبستریبشه2روزیوتحت نظرپزشک متخصص باشه ومنم خیلی خوشحالترشدم وسریع تشکیل پرونده دادم وکارهایش آنچنان باآرامش طی شد که خودم لذت بردم

    این است گوش دادن به هدایتهای پروردگار

    نبایدمقاومت کرد

    بایدنشست روی شونه خداوند ورهاشد تاخودش ببرتت همونجایی که لایقش هستی

    بایدپارونزد واداد،،باید دلبه دریاداد

    من تعهدکردم روزیکه وارداین مسیرالهی شدم ودستم رودادم به دستان مهربان پروردگارم وهیچگونه مقاومتی تابه امروز نکردم ونخواهمم کرد

    شایددربعضی مواقع بعضی ازموضوعات احمقانه ویابظاهر بدبه نظرمون بیاد اما دراصل همونها هدایتیه که باید دریافت کردوانجام داد

    من یادگرفتم که وقتی پیامی دریافت میکنم وهدایتی ازجانب پروردگارمدبهم الهام میشه بدون تعلل فقط وفقط انجامش بدم

    من یادگرفتم که توحیدی عمل کنم

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    من سال گذشته به ترکیه همراه پسرم حدودآ چندماهی مهجرت کردیم برای زندگی که بنا ه دلایلی نشد وبرگشتیم ودقیقآ یادمه که همون داستان مهاجرتمم همش هدایتی بود ومن اززمان دریافت الهاماتش ونسونه ها فقط عمل کردم ومسیر برام خودبخود بازشد ومن بدون اینکه کسیرو داشته باشم ترکیه ویاکاری وزندگیی همراه

    پسرم مهاجرت کردیم ورفتیم ووقتی رسیدیم اونجا توی فرودگاه استانبو ما بودیم وخودمون نه زبانی ونه دوستی ونه مکانی

    اصلآ نمیدونم چطوری شدکه ما 9ماه زندگی کردبم والان به جرآت میتونم بگم که بیش از پگوصدنفردوست وآشنا دارم ترکیه واگرهرزمان بخوام برای تفریحی سفرکنم اینقدر آشنادارم که اگر3ماهم اونجا بمونم هیچ مشکلی ازلحاظ جاومکان وغیره ندارم

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    اگر اینهاهدایت پروردگارم نیست پس چیه

    مادرهرلحظه اززندگیمون درحال هدایت هستیم وفزقش فقط در باز بودن چشم قلبمونه ودیدگاهامون نسبت به اتفاقات پیرامونمونه

    باوردود به بیمارستان خیلیها حالشون بدمیشه واسترس دارن واعصابشون داغون ودرگیرند امامن احساس آرامش دارم وکلی هم خیالم راحته ولذت میبرم ازاین مکان مقدس که هرکسی که باحال بدوارد میشه بالب خندون خارج میشخ پس خداوندروشاکرم

    خدایاشکرت بابت تمام هدایت هایت درزندگی زیبایم وپیامهایی که درطول روز از جهات مختلف بمن میدهی ودرحال صحبت کردن بامنی درهر لحظه ومن خیلی احساس خوبی دارم

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    شاید این کامنت من هم پیامهاوهدایتهایی داردلرای بعضیها جونکه من خودم که نمینویسم زیرا بمن گفته میشود ومن مینویسم

    دوستتان دارم وخداوندهدایتگرتان باشددرتمامی لحظات زندگیتون

    استادعزیزم ومریم بانو عاشقتونم وسپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    دلارام... گفته:
    مدت عضویت: 912 روز

    سلام به همگی دوستان و استاد عزیز و شایسته جانِ گرامی امیدوارم در عشق و آرامش باشید…

    هدایت واژه ایه که خیلی دوستش دارم چون به همراهش یه آرامش و شفافیتی داره ، مثل وقتی که رفتی یه جای جدید که هیچجا رو نمیشناسی حتی زبونشون رو بلد نیستی که بخونی ببینی کجا باید بری ، همونجا یکی پیدا بشه که با زبون گرم و صمیمی هدایتت کنه راه رو بهت نشون بده ، چه حسی داره؟ حس آرامش حس شفافیت حس خیال راحتی…

    من خیلی جاها توی زندگیم هدایت خواستم و همیشه جواب داده ، مخصوصا وقتایی که هیچ شکی نداشتم.

    رها بودم و اعتماد کردم. گفتم مطمئنم راهش معلوم میشه.

    باید از چیزای کوچیک شروع کنیم تا باورمون بشه و بعد برای چیزهای بزرگ هم بتونیم هدایت بخواهیم.

    مثلا چند روز پیش میخواستم جایی برم که بلد نبودم ماشینم نداشتم نمیدونستم اصلا اتوبوس یا تاکسی داره به اونجا یا نه ! یکی دوساعت مونده بود به موعد مقرر و توی راه باشگاه بودم که بعدش برم اونجا ، توی مسیر داشتم توی نقشه گوشی نگاه میکردم و باز تو ذهنم میگفتم چجوری برم چجوری برگردم! یه لحظه گفتم “من نمیدونم چجوری ولی مطمئنم به بهترین راه هدایت میشم” و سریع گوشی رو گذاشتم توی جیبم و رفتم باشگاه و اصلا بهش فکرنکردم و از باشگاه لذت بردم. یهو دیدم یکی از بچه ها که اکثر وقت ها هم غیبت داره اومده و باهاش سلام علیک کردم یادم افتاد خونشون همون سمتیه که باید میرفتم تو ذهنم اومد ازش سوال کنم. پرسیدم فلان جا میدونی کجاست چجوری باید رفت؟؟ گفت بیا من ماشین آوردم خودم میبرمت! و خیلی عالی هم من رو برد ، هم وایساد تا کارم تموم بشه و هم رسوندم خونه! یعنی هرجور خودم میخواستم فکرکنم به این قشنگی نمیشد که بشه!

    قدرتی که به این زیبایی توی چیزای کوچیک هدایتم میکنه براش فرقی نمیکنه ، فقط من باید باور کنم که برای کارهای بزرگ هم به همین قشنگی و راحتی میشه که هدایت شد. فقط باید گوشی رو گذاشت توی جیب و با لبخند به آسمون نگاه کرد!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: