سفر به دور آمریکا | پاسخ به مسابقه جلسه ۳۲
سفر به دور آمریکا، لحظه به لحظه و ماجرا به ماجرا، نتیجهی ایمان راسخ استاد عباسمنش و جهاد اکبر ایشان برای درک و اجرای قوانین خداوند را به تصویر کشیده است که- نه یک شبه– بلکه در طی یک فرایند ادامه دار (که هم اکنون نیز ادامه دارد)، زندگی ایشان را از یک اتاق سیمانی و رانندگی با تاکسی، به آزادی مالی و زمانی و مکانی به معنای حقیقیاش هدایت کرده است.
همان قوانینی که، قدم به قدم و مرحله به مرحله در دورههای مختلف، توسط استاد عباسمنش آموزش داده شده است.
استاد عباسمنش در ابتدای هر دوره می گوید به خودت تعهد بده که شیوههای قبلی ات را کنار بگذاری و به خودت فرصت بده تا حداقل ۶ ماه به شیوهی این آموزشها زندگی کنی. دلیل تأکید ایشان برای این تعهد این است که:
ایشان میداند فقط چنین جنسی از جهاد اکبر، این نتایج را در زندگی هر فردی ایجاد میکند که، مثل ایشان، این آگاهیها را باور و اجرا کند.
«برنامهی سفر به دور آمریکا»، نتیجهی زندگی به شیوهای را به تصویر کشیده است که شما به عنوان آموزشهای دورهی ۱۲ قدم میشناسید. تا مفهوم آن آموزشها را درک کنید، چگونگی اجرایشان را برای ساختن هر جنبهای از زندگیتان بیاموزید و از طریق حل هر مسئله و تضادی که با آن مواجه میشوید، هم رشد کنید و هم کمک کنید جهان جای بهتری برای زندگی باشد.
این سفرنامه مکمل خوبی است تا، وقتی پای حرفها و پیامهای زندگی سازِ آموزشهای استاد مینشینید، آنها را نه به عنوان حرفهای انرژی بخش و زیبا، بلکه به عنوان وحی منزل، به عنوان «تنها همین است و جز این نیست» و در یک کلام، به عنوان اصل، درک کنید تا از عهدهی نجواهای ذهن، تردیدها و بهانههای او در برابر اجرای آنها برآیید، مقاومتها را کنار بگذارید و زندگی به شیوهی این آموزهها را جایگزین هر شیوهی دیگری نمایید که اشتباهاُ به عنوان عامل اصلی در نظر گرفته بودید.
زندگی در شرایطی از آزادی مالی، زمانی و مکانی، سلامتی و عشق که، در «برنامهی سفر به دور آمریکا» مشاهده میکنید، ساخته و پرداختهی کنترل ذهن، عمل به قوانین خداوند و تغییر باورهاست:
نتیجهی فکر خداوند را خواندن، قوانینش را فهمیدن و با آن قانین هماهنگ شدن و زندگی کردن است به شیوهی جلسات «چگونه فکر خدا را بخوانیم در قرآن- دوره ۱۲ قدم».
برکتهای این سفر و دستان خداوند که-هر بار به شیوهی منحصر به فرد خود- ما را در برابر این نیرو و راهکارهایش سرسپردهتر و تسلیمتر میسازد، نتیجهی کنار گذاشتن پاروها به شیوهی «قدم چهارم| دوره ۱۲ قدم» و روی جریان هدایتِ نیرویی سوار شدن است که هر کدام از ما به اندازهی یقینمان به وجود این نیرو، به آن دسترسی داریم.
زیباییهایی که گویی هیچ انتهایی برایشان نیست، بلکه هر بار حیرتانگیزتر از قبل، لحظههایمان را آراسته میکند، نتیجهی «زندگی در لحظه به شیوهی تمرین ستارهی قطبی» است.
قطعاً هرچه آگاهیهای خالص و ناب گفته شده در این دورهها را بهتر درک میکنیم و بیشتر اجرا میکنیم، باورهای قدرتمندکنندهتری در ناخودآگاهمان ساخته میشود و ما را از مسیرهای سادهتر به سمت زیباییها و نعمتهای بیشتری هدایت میکند، آدمهای باکیفیتتری را وارد روابطمان میسازد، مشتریهای باکیفیتتری را وارد کسب و کارمان میسازد، سلامتی بیشتری را وارد جسم و جانمان میکند و روابط عاشقانهتر و زیباتری برایمان میسازد و مهمتر از همه، یقینمان را به ربّ، به نیرویی که زندگیمان را در دست فرکانسهای خودمان قرار داده و هماهنگ شدن با قوانینش- به عنوان تنها اصل و اساس- کاملتر میکند.
برای همین است که میگوییم، تغییر، یک فرایند تکاملی است.
بنابراین، اگر برنامهای برای تغییر شرایط مالی، روابط، سلامتیات داری و برای ایجاد این تغییر به اندازهی کافی متعهد و جدّی هستی، کار را از چکاپ فرکانسی قدم اول شروع کن.
این چکاپ را انجام بده و عکس قبل از عمل را از تمام جنبههای زندگیات بگیر، سپس آن جهاد اکبر حقیقی را به کمک آموزشهای قدم اول | دوره ۱۲ قدم، به راه انداز و حداقل یک سال به شیوه ۱۲ قدم زندگی کن. سپس در قدم ۱۲ام، دوباره آن چکاپ را انجام بده و عکس بعد از عمل زندگیات را با عکس یک سال پیش مقایسه کن. سپس تغییرات را آنقدر وسیع خواهی یافت که دیگر نمیتوانی به شیوهی دیگری زندگی کنی، چون زندگیات هیچ ربطی به چکاپ فرکانسی قدم اول ندارد.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری سفر به دور آمریکا | پاسخ به مسابقه جلسه ۳۲600MB40 دقیقه
- فایل صوتی سفر به دور آمریکا | پاسخ به مسابقه جلسه ۳۲36MB40 دقیقه














به نام خدای قشنگمون
واقعا احساسات خانوم شایسته در این قسمت انقدر خالصه انقدر صادقانه است و ایمان قوی دارن نسبت به قوانین که اول برای درک قوانین از هیچ لحظه ای نمیگذرن و دوم برای دیدن زیبایی ها یک لحظه هم غفلت نمیکنند ، یکی از سوال های این روزهای من این بود که چطور میشه زیبایی های مختلف رو تحسین کرد مثلا تحسین طبیعت تحسین قدرت خداوند تحسین خانواده و دیدن ذره ذره زیبایی های که در همه چیز هست.
اون شوق و اون ذوق که در شما میبینم و عاشقشم انقدر غرق میشین که واقعا مطمئنم هیچکس جز خدا نمیتونه اینجوری هدایت کنه و انقدر باعث آرامش و لذت بشه.
دیدن این فایل داره خیلی طولانی میشه یعنی روزهاست که من رو این فایل گیر کردم و مثلا یکهو نت ضعیف میشه یا قراره جایی برم مجبور میشم فایل و ببندم تا باقیش رو بعدا ببینم ، این ها باعث میشه که بخوام برای درک هر چه بیشتر این فایل باید بارها و بارها ببینمش.
وقتی شما در مسیر درست حرکت میکنین هر چقدر هم آروم حرکت کنین ولی بالاخره میرسین به خواسته هاتون (استاد عباسمنش)
سلام خدمت استاد عباسمنش ،خانم شایسته و هم خانواده های خوبم.
امروز ساعت هشت و نیم صبح وسایل سفرم رو
گذاشتم تو دلفین و حرکت کردم سمته پارسیان.
من همیشه وقتی میخوام برم سفر همون چند دقیقه ی اول حرکتم که از شهر میزنم بیرون و میوفتم تو جاده با خدا شروع میکنم به صحبت کردن در مورد سفرم.
این بار هم مثله همیشه تو شروع مسیر شروع کردم به صحبت کردن با خدا و اینقدر این صحبت کردن احساس خوب درونم ایجاد کرد،اینقدر احساس امنیت،ارامش و نزدیکی در قلبم ایجاد کرد که اشکام از چشام سرازیر شدن
و بهش گفتم تو که میدونی من برا چی ذوق دارم برا این سفر،پس بهترین هارو برام رقم بزن
راستشو بخواین نمیدونم چرا اما یه جمله ای تو این سفر مدام داره تو قلبم میچرخه که تو هیچکدوم از سفرهام این حس رو نداشتم
و اون اینه که تو این سفر خدا دستتو گرفته و میخواد ببرت زیبایی ها رو نشونت بده
دیدنی ها رو نشونت بده!
و این جمله اول صبح هم که داشتم باهاش حرف میزدم تو قلبم داشت مرور میشد!
و چققدر عاشقانه باهاش حرف زدم و بهش گفتم تو این سفر توحیدی ترم کن!
سپاسگزارترم کن!
قلبم رو بروی دیدنه زیبایی هات باز کن!
و من از روی احساس پاکم متوجه میشدم که خداوند تمامه درخواست هامو داره میشنوه!
جاتون خالی برا اینکه حوصله ام سرنره تو مسیر کلی آلوچه ساحل و تخمه و عناب و چیپس خریدم و شروع کردم به آهنگ پلی کردن و روووووووندم تاااااااا عسلویه!!!!
قبل از عسلویه یک طبیعت خیییلی خاص بود،البته خاص ،شاید برا من!
یه جاده ی صاف
خلوت
آسمون جوری ابری که خورشید میرفت پشت ابر دوباره میومد بیرون ،
دوباره یک تیکه ابر بالای سرع سایه مینداخت و باز افتاب میشد و
دو طرف جاده سرسبز و چمن
و منم پشت سرم رو تکیه دادم به صندلی و
با یک احساس راحتی و لذت تنم رو شل کردم
و سیاوش قمیشی که میخوند
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتنه تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی! به تو جسارت بکنم…
اون لحظه اشکام اومدن و احساس کردم خوشبختی یعنی همین لحظه!
همین برا من کافیه!
همین اوجه خوشبختیه منه!
و اون لحظه داشتم با خدای خودم عشق بازی میکردم
و یه نگاه به خودم کردم که چققققدر آدم هستن که رؤیای زندگیشون اینه که یه کوله لباس و یه صندلی و یه چادر بردارن ،بزنن به دله جاده و به یک جای دووور و ناشناخته برن و تنهای تنهای تنها با خودشون ،با زندگیشون با قلبشون چند روزی خلوت کنن و من الان اون کارو دارم انجام میدم
نه فقط یک بار ،بلکه چندین بار
و واقعا احساس رضایت کردم از این عمری که دارم میگذرونم
از این کاری که دارم انجام میدم
از این مسیری که دارم میرم
واقعا احساس خوشبختی ،وابسته به هییییچ کدوم از اون عوملی نیست که مردم دارن جون میکنن واسش!
و جالب اینجاست قبل از اینکه این احساس و الهامات رو دریافت کنم ذهنم میگفت مثلا که چی میخوای پونزده ساعت رانندگی کنی تا بری دریا!؟
مگه نه چندین بار رفتی بوشهرو هندیجان و …!!
همون دریاست دیگه!
هیچ جذابیت و تفاوت طبیعت جدیدی نیست!
میتونی برگردی!
ولی اینقدر تو این مدت روی خودم کار کردم که دیگه صدای ذهنم رو کامل میشناسم!!!
و وقتی یک مدت طولانی و مستمر روی خودم کار کردم نتیجه اش اینجور جاها مشخص میشه که چقدر ساده میتونم هم میتونم کنترل ذهن کنم و هم اینکه تفاوت الهامات و نجوای ذهن رو تشخیص بدم.
بعد از عسلویه داشتم همینجور رانندگی میکردم و همزمان شروع کردم به فیلم گرفتن از جاده!
من تو حال و هوای خودم بودم و داشتم با صدای بلند اهنگ لذت میبردم و شما تصور کن دو طرفم کوه بودو جاده هی سربالایی و سرازیری میشد و و داشتم رانندگی میکردم یهو دیدم روبروم یک کشتی بیینهایت بزرگ،وسط دریا روبرومه!
اینقدر متعجب شدم از اینکه یهویی دیدم روبروم کشتی و دریاست که ناخواسته گفتم
اوووه مای گااااد
با لهجه ی بریتانیایی گفتم،ایینقدر که شوک شدم
اون کشتی باراینکه خییلی دور بود اما اینقدر بزرگ بود که یاد قران افتادم که میگه ،ما کشتی هارا کع مانند کوهی در دریا هستند روان کردیم!
تا حالا همچین ابهتی ندیده بودم.
خلاصه بعد از هفت ساعت رانندگی رسیدم پارسیان و تماس گرفتم که سوئیت بگیرم اون اقا گفت یک ساعت دیگه میرسم ،تو این فاصله دیدم دقیقا کنارم یه کارواش هست،منم دلفین رو بردم داخل و حسسسابی حمام کرد و چقدر ادمای با معرفت و مهربونی هستن اینجا!
اولا اینکه وقتی فهمیدن مسافرم دلفین رو شستنن چون اخر تایم بود و ماشین تحویل نمیگرفتن
دوما چچنان دلفین رو تمیز کردن که کیییف کردم اخرشم من وقتی خواستم برم سوئیت،خوده کارواشیه نشست سوار موتورو افتاد جلوم و گفت پشت سرم بیا
و تا در خونه ای که گرفته بودم منو برد و ادرس رو نشونم داد و رفت.
وقتی قراره آدم یه سفر بینظیر و لذت بخش و با کیفیت رو تجربه از همین نشونه هاش مشخص میشه که چقدر اتفاقات خوب پیش رومه!
و جالب اینجاست سوئیتی که من گرفتم نصفه قیمتیه که مد نظرم بود و کیفیتش خیلی عالیه و صاحب خونه بسیار کرد محترمیه.
خداروشکر که هفت هشت ساعت یک ضرب رانندگی کردم و صحیح و سالم رسیدیم و حالا منم و یه استان هرمزگان…
در پناه خدای واحد موفق باشید.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان…
جانم به احساس پاک و قلب لطیف مریم جانم و استاد جان که اینقدر سپاسگزار نعمت های خداوند هستند و با یادآوری زیبایی ها اینقدر قشنگ اشک ذوق و سپاسگزاری شون جاری میشه اینه اون حس عمیق سپاسگزاری که از یادآوریش اشکت درمیاد چقدر بهتر و قشنگتر مفهوم این حرف استاد رو درک کردم که سپاسگزاری قلبت رو باز میکنه خداروصد هزاران بار شکر
چقدر قلبم باز تر میشه وقتی به یاد میارم که این قانون بدون تغییر خداوند هست که
وقتی تمرکز میکنیم بر روی نکات مثبت، جهان ما رو هدایت میکنه به سمت زیبایی ها…
زیادی قشنگ نیست که همزمان رسیدم به این قسمت و جلسه اول قدم دوم که اینقدر قشنگ مکمل هم شدن و تمرکز هر دو روی احساس عمیق سپاسگزاری و توجه به زیبایی هاست …
واقعا استاد حق دارین هیچ کلمه ای پیدا نمیشه که بتونیم اون جوری که حقه سپاسگزاری کنیم …
میگن هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
الان میفهمم که چرا اینقدر با اون قسمتی که مریم جان از آر وی اومدن بیرون و اون آهو رو بین پیچک ها در نم نم بارون ضبط کردن قلبم حس متفاوتی رو داشت تجربه میکرد روحم به پرواز دراومده بود و اشک سپاسگزاریم موقع دیدنش جاری شده بود
فرکانس بالای مریم جان اینور ویدئو به من رسید و دقیقا وسط قلب و جانم نشست خدایا شکرت برای قوانین بی نظیر ت …
چقدر قشنگ دارم درک میکنم این حرف مریم جان رو که میگن احساسشون میگفته تو الان این کار رو انجام بده فقط ضبط کن کاری به چیزی نداشته باش این کاریه که الان باید انجام بدی بعدا میفهمی چرا … و من چقدر دارم این مورد رو تجربه میکنم و با آگاهی و اطمینان به دید وسیع پروردگارم فقط میگم چشم و هر الهامی و ایده ای که دلیلی براش ندارم و میدونم خدای من داره بهم میگه رو با جان و دل انجام میدم چون دیدم که عمل به ایده های قبلیم چه درهایی رو به روم باز کرده ….و به قول استاد حتی به آیندش هم کار ندارم مهم احساس خوبم در این مسیره فارق از نتیجش …
چقدر لذت بخشه که هیچ انتهایی برای موفقیت و بهتر شدن نیست و این به آدم انگیزه میده که سوال چطور از این بهتر رو همیشه داشته باشه….
خداوندم سپاسگزارم که هیچ انتهایی برای هیچ چیز نیست …
خداوندم سپاسگزارم برای جهانی که گوش به فرمان منه…
خداوندم سپاسگزارم برای قدرتی که تماما در دستان منه …
خداوندم سپاسگزارم برای خالق کامل بودن شرایط زندگیم….
خداوندم سپاسگزارم برای جهان فرکانسی….
خداوندم سپاسگزارم برای سبک شخصی که برای زندگیم دارم…
خداوندم سپاسگزارم برای جریان همواره جاری خیر و فراوانی…
خداوندم سپاسگزارم برای هدایت ها و همراهی همیشگی ات…
خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت….
به نام پروردگار جهانیان
خداوند مهربان
خداروشکر برای دیدن این قسمت
صحبت هاتون استاد مثل همیشه عالی و زیبا
من حدود شش سال پیش که یک دوره کوانتمی رو گذروندم و بعد از اون داشتم برنامه پرویز شهبازی رو میدیدم و نکته برداری میکردم ،و در کنارش کتاب شکرگزاری راندا برن رو خوندم ، تونستم زیبایی های اطرافم رو ببینم . از بچگی طبیعت رو یک جور دیگه ای دوست داشتم اما بعد از این دوره بهتر وصل شدم ، کوه و درخت و آسمان و گل ..و همه من رو به وجد می آورد
یادمه یک وقفه یک کوتاهی بود که من پیاده میرفتم مدرسه دنبال دخترم ، راه رفت و برگشت رو سعی میکردم در لحظه باشم ، قانون رو نمیدونستم مثل الان اما با گفتن یک سری جملات و شکرگزاری سعی میکردم حضور داشته باشم ، آسمون رو میدیدم با ابرهاش اونقدر حالم رو دگرگون میکرد که اشک هام سرازیر میشد بی اختیار
به درختها نگاه میکردم احساس میکردم دارن رو به آسمان مناجات میکنند با پروردگار ، شبها ماه رو میدیدم مجذوبش میشدم ، طلوع خورشید رو میدم بی نهایت دگرگون میشدم.
اما یکسری اتفاقات در زندگیم باعث شد من از این فضا فاصله بگیرم . چندین بار در کامنت ها نوشتم و اون فاصله باعث شد اتفاقات بدی واسم رقم بخوره . الان که برمیگردم به شش ساله پیش که ابرها رو میدیدم و اشک میریختم و هیچ مسئله یک حادی در زندگیم نبود که بخوام بخاطرش غصه بخورم و فقط با خدا با طبیعتش عاشقی میکردم ، کاملا حس خانم مریم رو درک کردم که گفتند در اون لحظه ی آبشار از خود بی خود شدند یعنی چی ،
یادم اومد که من اون موقع هیچ چک و لگدی از روزگار نخورده بودم و این زیبایی ها بیشتر من رو به مدار خودشون نزدیک میکردند بیشتر هیجان زده و از خود بی خود میشدم
الان که با شما همسفرم در هر قسمت واقعا زیبایی ها حالم رو دگرگون میکنه واقعا هر قسمتی که میگذره سپاسگزاریم بیشتر میشه ولی با خودم میگم ای کاش اون روزگاری که وصل شده بودم به لحظه ، ادامه دارمیشد هیچوقت مدارم با اون مدار قطع نمیشد که من دچار سقوط بشم و سختی روزگار رو بچشم
نمیدونم شاید این هم مرحله ای از زندگیم بوده ، اما اینبار که به این سایت حدود یکساله وصل شدم دیگه نمیخوام فاصله بگیرم ، هرچند که سختی ها هست و فشار زیادی روم هست اما میدونم هرچی جلوتر برم دنیا بیشتر بهم فشار میاره اگر که فاصله بیافته بین من و قانون جهان
خداروشکر که برای کنترل ذهن هر روز میتونم سفر به امریکا و زندگی در بهشت رو ببینم و به زیبایی های بیشتر جذب بشم
استاد تو صحبتهاشوندگفتند که اگر به قانون عمل کنیم بعد از یک هفته میتونیم آثارش رو درزنذگیمون ببینیم ، من یکساله که تو این سایت هستم ، قطعا نتونستم کنترل ذهن خوبی داشته باشم که نتایج هنوز رقم نخورده ، اما مسیر رو دوست دارم باورتون نمیشه هر روز که میگذره به سایت علاقه مند تر میشم به صدای استاد وقتی یک فایلی شروع میشه و صدای استاد رو میشنوم که میگه به نام خداوند مهربان ،. قلبم آروم میگیره ، دارم هر روز چیز یاد میگیرم ، شاید خیلی آهسته دارم پیش میرم اما بالاخره قانون برای من هم جواب میده
فقط نباید نا امید بشم
سپاسگزارم
بنام خالق زیبایی ها ،بنام او که هرچه دارم از اوست
فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً
قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً
پس مریم به سوى او (عیسى) اشاره کرد. گفتند: چگونه با کسى که در گهوراه (و) کودک است سخن بگوییم؟
(عیسى به سخن آمد و) گفت: منم بنده ى خدا، او به من کتاب (آسمانى) داده و مرا پیامبر قرار داده است.
خداوندا، سپاس برای نفس تازهای که در این صبح مرا زنده کرد،
برای فرصتی دوباره تا با نگاه به آسمان آبیات، زندگی را از نو آغاز کنم.
شکر برای بارانی که زمین را میشوید و دل را نرم میکند،و خورشیدی که با گرمایش امید را در قلبم روشن میسازد.
سپاس برای شب و روز، برای گردش زمان که مرا به درک لحظهها میرساند.
برای آب پاکی که زندگی میبخشد،برای نوری که تاریکی را میزداید،برای برق، برای علم و فهمی که آسانی در زیستن را ممکن ساخته است.
سپاس برای نعمتهای آشکار و پنهانت،برای موقعیتها و فرصتهایی که گاه در قالب چالش نمایان میشوند اما درونشان لطفی نهفته است.
شکر برای اینکه هنوز میتوانم ببینم، نفس بکشم،و در مسیر بودن، مهر تو را احساس کنم.
خداوندا، هر لحظه از زندگیام یادآور حضور توست؛
قدردان تمام آنچه هستم و آنچه خواهم شد،
به لطف و عنایت تو.
سلام به استاد ارجمندم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر توحیدی واین مکان الهی حضور دارم
با تمام وجودم از شما استاد عزیزم واستاد شایسته مهربانم سپاسگزارم
سپاسگزارم از شما استاد جان که با تمام مقاومتهایی که داشتید همراه شدید با مریم جان وسپاسگزارم از مریم جان که با تمام وجود ،وبا عشق برخلاف نظر شما قدم برداشت واز لحظه به لحظه این زیباییها براما فیلم گرفت
مریم جان اون قسمتهایی که گفتید من اصلا نمیدونم چطور فیلم گرفته شد ،ما اون فرکانس رو گرفتیم اون نم ورطوبت هوا در کنار آبشار نیاگارا، اون طراوت طبیعت بعد از بارش هر باران ،اون صحنه ای که آهو بین پیچکهاظاهر شد اون فرکانس مارو آورد به اون فضا ،انگار در تمام اون لحظه ها کنارت بودم میدونی ،دقیقا مریم جان حضور اون آهو در اون صحنه ،برامن تداعی حضور لحظه به لحظه خداوند در کنارم بود وبقول شما نمیشه بعضی صحنه ها رو با کلمات توصیف کرد چون توصیف این صحنه ها ،مثل توصیف خدا میمونه، مگه میشه خدا رو توصیف کرد
استاد جان،فقط خدا میدونه چقدر زاویه نگاه ما به زیباییهای اطرافمون با این فایلها تغییر کرد میدونی آسمانی که همیشه بود تا قبل از این بی تفاوت ازش رد میشدیم الان چنان مجذوب زیبایی آسمان میشم که هر لحظه من شگفت زده میشم از زیبایی آسمان ،آسمان که همه جا یک. رنگِ ،پس چی میشه وقتی من زاویه نگاهم رو تغییر بدم هرلحظه برای من یک رنگ میشه
قبلا من بازی کردن بچه گربه ها روی چینه دیوار حیاط رو دیده بودم یا دون برچیدن گنجشکها ولی چی شده که الان من با دیدن این صحنه غرق لذت میشم غیر از اینکه با دنبال کردن این فایلها داره اون شیارهای عصبی جدیدی در ذهنم تشکیل میشه تا ناخودآگاه در هر چیزی زیبایی وویژگی های مثبت را ببیند
بازم با تمام وجودم ازتون سپاسگزارم
عاشقتونم …
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
به ماک خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
واقعا من تشکر می کنم از خانم شایسته مهربان، بابت سریال سفر به دور آمریکا، عمل به الهام خداوند باعث شد این سریال اینهمه احساس خوب تولید کنه و چقدر از بچه های سایت دارن نتیجه می گیرند و خیلی اراده و شوق و اشتیاق لازم هست که داخل این همه از زیباییها ها و خوشبختی ها باشی و بفکر بچه های سایت هم باشی و خواسته باشی این زیباییها را به اشتراک بگذارید.
واقعا دیدگاه همه ما با دیدن این سریال نسبت به آمریکا و مردمان با ایمانش عوض شد و آن احترام و آن عزت نفس انها قابل تحسین هست.
خانم شایسته کار بسیار بزرگی را پایه گذاری کردن و مخصوصآ که اوایل کار استاد عباسمنش کاملا مخالف بود و دوست نداشت کل زندگی ایشان با دوربین ظبط بشه . ولی چون این ایده الهامی بود خداوند حمایت کرد و الان این نتایج را می بینیم .
من خودم همه قسمت های سریال را دوست دارم ولی اگه قرار باشه یکی را انتخاب کنم حتما همان قسمت آبشار باشکوه نیاگارا را انتخاب می کنم چون عظمت الله را می بینیم و از طرفی صحبت های احساسی خانم شایسته هم در مورد مهاجرت داشت بی نظیر بود.
خدایا شکرت
بنام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و همراه نازنینشون مریم جان
از وقتی یادم میاد همیشه تو ناخودآگاهم بدون اینکه اصلا بدونم جهان هم مثل یه کشور قانون داره و طبق همون قانون داره پیش میره همیشه و همیشه میگفتم خدایا به راه راست هدایتم کن و الان که افتادم تو مسیر یادگیری همیشه از خدا میخوام کمکم کنه قوانین جهان هستی رو به درستی یاد بگیرم و به درستی تو زندگیم اجرا کنم
منی که امروز دارم کامنت مینویسم هیچ ربطی به قبل از اومدن تو این مسیر ندارم و دقیقا زیرورو شدم و بابت این نعمت و رزقی که خداوند نصیبم کرد هزاران بار خدارو شاکرم
استاد عزیزم چطور میشه باورتون نداشت چطور میشه ذره ای بهتون شک کرد و پیگیر شد تا بخوایم در بیاریم چقدر ثروت ساختین یا چه رابطه ای با اطرافیانتون دارید مگه میشه حداقل برای من که ذره ای شک و شبهه از همون اول وجود نداشت حرفاتون صداتون رفتارتون و فایلهای بینظیری که تو سایت میزارید کاملا نمایانگر این خود واقعی شماست من از روزیکه اولین بار استاد رو تو فضای مجازی پیدا کردم این حس زیبا رو نسبت بهشون داشتم و جالبه همیشه انگاری خداوند داره بهم میگه این همونیه که از طرف من برای راهنماییت اومده من خیلی از اساتید رو دنبال کردم حرفهاشون و شنیدم ولی هیچ کس به اندازه استاد به لطف الله مهربان نتونست تو من تاثیر بزاره غیر از استاد عباسمنش اونم از لطف پروردگارم بوده
از وقتی اومدم تو این مسیر زندگی برام خیلی زیباتر و دوست داشتنی تر شده هر وقت اگه اشتباهی کنم سریع بهم آلارم داده میشه هر وقت مسیری درست باشه انگار یکی دستمو میگیره میبره همون جهت کارها به راحتی برام پیش میره از هر طرف دستان خداوند برای یاری کردن بهم میرسن و زندگی برام شده سراسر زیبایی
منی که حتی از سایم هم میترسیدم الان دیگه ترسها بینهایت کمرنگتر شده البته هنوز تو بعضی زمینه ها جای درست کردن داره ولی دیگه اون قبلی نیستم زندگی شده فقط زیبایی
از صدای آواز پرندگان بینهایت لذت میبرم منی که اصلا یه روزی حوصله صدای خودمو هم نداشتم خدایا هزاران بار شکرت
تمام تلاشمو دارم میکنم که هر روز بهتر از دیروزم باشم چون دارم تو این مسیر به چیزهایی میرسم که یه روز برام آرزو بود
و چقدر زیبا میگن استاد. قدرت رب رو باور کنیم خودش بهترین مسیر رو بهمون نشون میده بهش توکل کنیم خودش بهترین راهنما و هدایتگرمون میشه خلاصه زندگی برامون فقط میشه لذت بردن و لذت بردن
سپاسگزارم استاد بینظیر و مریم جان نازنین که فقط یه دونه اید مانندی ندارید
به نام خدایی که من، عاشق هدایتکردنهاش شدم.
مریم جانم، استاد جانم، و دوستان همفرکانسی و همراه من سلام
مریم جانم، دو روزی بود که نمیتونستم بیام و کامنتم رو منتشر کنم.
فایلها رو میدیدم، اما نوشتن نمیشد…
با این حال، تهِ دلم میدونستم که دارم زندگی میکنم.
استاد جانم، باید بگم زندگی من از روزی که شروع کردم قوانین رو در عمل به کار بگیرم، واقعاً از این رو به اون رو شده.
این دو روز که کامنت ننوشتم، برخلاف همیشه، حالم عالی بود.
چون هر لحظه داشتم آگاهیها رو در زندگیم اجرا میکردم.
شکارچی درونم رو دوباره زنده کردم و دارم مدام روی زیباییها تمرکز میکنم.
احساس میکنم این روزها، بهترین روزهای زندگی منن.
مریم جانم، اشکهام سرازیر شد وقتی از زیبایی آبشار نیاگارا گفتی.
در اون لحظه غرق در صدای تو، در فایل نورانی، و در یاد اتفاق قشنگی بودم که صبح برام افتاده بود.
امروز روز تعطیلم بود.
با خیال راحت استراحت کردم، بعد رفتم باشگاه.
قرار بود با خواهر نازنینم بریم طبیعت، ولی براش کاری پیش اومد و نتونست بیاد.
منم، با اون روحیهی تازه و جسورم، دلمو زدم به دریا و تنهایی رفتم.
با ماشینی که خدای مهربونم تازه به من هدیه داده — که خودش داستانی از هدایت الهیه و به زودی براتون مینویسم — زدم به دل جاده.
پاییز جان، با اون رنگهای عاشقانهش، منو جادو کرده بود.
اشکهام بیاختیار میاومد، چون این همه زیبایی رو با تمام وجود حس میکردم.
اما انگار فقط «دور دور» کردن برام کافی نبود.
ماشین رو پارک کردم و رفتم کنار رودخونهای در یکی از بهترین مناطق شهرم، به نام «گنجنامه».
نشستم کنار رود، زیر آفتاب ملایم پاییزی، و از صدای آب لذت بردم.
یهدفعه چشمم افتاد به چند تا جوون که از روی پلی اون طرف رودخونه رد میشدن.
با اینکه بارها اونجا رفته بودم — تابستونا پاتوق من و دوستام برای مدیتیشن بود — اما تا حالا اون مسیر رو ندیده بودم.
یه راه خلوت و ساکت بود.
درونم یه صدا میگفت: «برو!»
ولی ذهنم میگفت: «نه، خطرناکه، نرو!»
اما من، همون زنی که شجاعت رو پیدا کرده، تصمیم گرفتم برم.
در همون لحظه، چند تا دختر نوجوان هم از راه رسیدن که اونها هم مردد بودن.
بهشون گفتم: «نترسین، با هم بریم!»
و با هم رفتیم به دل جاده…
از روی پل که رد شدیم، اشکهام دوباره جاری شد.
چون اونجا دقیقاً شبیه صحنهای بود از سریال «سفر به دور آمریکا» — فکر کنم قسمت 171 — که عاشقش شده بودم.
یه رود روان، سکوت، برگهای رنگارنگ پاییزی، و سبزههایی که هنوز ردّ بهار رو داشتن.
من غرق اون زیبایی شدم و از ته دل گفتم:
«خدایا! من از این زیباییها بیشتر میخوام. بیشتر، و بیشتر…»
دوستان نازنینم، اگه دارید این کامنت رو میخونید، بدونید:
تمام این حرفها، تمام این قوانین، واقعاً عمل میکنن.
فقط کافیه باور کنید و برید تو دل ترساتون.
به جهان نشون بدید که فقط تماشاگر نیستید؛
شما هم میخواید زیباییهایش رو زندگی کنید.
مریم جانم، استاد جانم، من عاشقتونم
برای این حالِ خوب و این مسیر نورانی که ساختید.
به نام خدای عاشق
خدایی که عشق آفرید
خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق
سلام استاد جانم وخانم شایسته جانم وهمه ی عزیزانم دراین سایت توحیدی ومقدس
خدایا شکرت بابت وجود نازنین استادعباسمنش درزمان حیات وتکامل خودم
خدایا شکرت بابت وجود نازنین خانم شایسته در زمان حیات و تکامل خودم.
خدایا چقدر خانم شایسته صدای آرام ودلنشینی داره ،خدایا آخه چقدر خانم شایسته مهربان وهمراه با جریان توست.
خدایا آخه چقدر خانم شایسته عزیزودوست داشتنی است که آدم لذت می برد وقتی صدای لطیف ومهربونش را گوش می دهد.
خدایا شکرت که خانم شایسته به الهام قلبی خودش گوش کرد وشروع به تهیه وفیلم برداری وتدوین سریال های سفر به دور آمریکا وسریال زندگی در بهشت کرد.
خدایا چقدر این دو نازنین به تو وصل هستند که هرلحظه درحال دریافت الهامات وعمل به الهامات هستند.
خدایا من چه جوری ازت تشکر کنم که من رو با این آگاهی ها هم مدار کردی ومن می تونم از لحظه های زندگیم بیشتر لذت ببرم.
خدایا من با چه زبانی ازت تشکر کنم وقتی خیلی حالم خوبه و دارم صدای استاد عباسمنش وخانم شایسته را می شنوم وسعی در بهتر شدن خودم دارم.
خدایا تومی دانی ومن نمی دانم به من درکی عطا کن که بتوانم زندگی بهتری با این آگاهی ها برای خودم بسازم.
قسمتی از دل نوشته های مهدیه.