«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 117 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نفیسه گفته:
    مدت عضویت: 2035 روز

    به نام خدای یکتا

    سلام به همه دوستانم

    واقعا من نمیدونم چی بگم و انگار دارم از یه چیزی فراتر از افکار زمینی صحبت میکنم حضرت ابراهیم با چه باوری به خداوند دست به همچین کاری میزنه با وجود این که فقط یک خواب دیده که باید بچشو سر ببره اصلا فکر کردن درموردشم محاله و ادم فکر میکنه داره خواب میبینه ولی واقعا این ادم فرکانسش به خدا نزدیک بوده و انقدر به خدا نزدیک بوده که حتی میدونسته که خدا تو خوابم هدایتش میکنه و خوابهاش الکی نیست مثل وقتایی که استاد میگن از قانون تو خواب هم استفاده میکنن و هدف زندگیشو بچش قرار نداده بوده هدف خدا بوده و یک چیز دیگه که بهش فکر کردم ایشون بعد از سالها به همون جایی برمیگرده که بچرو رها کرده یعنی یک مسافت طولانی رو برگشته دیگه و انقدر ایمان داشته که وسط راه پشیمون نشده و با خودش نگفته این یک خوابه .

    استاد گفتن بهترین راه حمایت از بچه ها حمایت نکردنشونه این جمله مثل یک کتاب پر از اطلاعات راجعبه بچه ها میمونه توش پر از مفهومه اما خیلیم سادس چون بچه ها به انرژی منبع نزدیک تر از ما هستن و باوراشون درست تر از ماست و با تکجه به احساسشون عمل میکنن و رها هستن بهترین و درست ترین کارهارو انجام میدن و باور دارن از پس هر کاری بر میان

    این حرفایی که میزنم احساس میکنم تو عمل ازشون دورم ولی انقدر تکرار میکنم که باورم بشه اما گفتم که راستشو بگم

    و موضوع تسلیم بودن در مقابل خدا واقعا شرک بسیار بسیار ارام ارام و کوچیک کوچیک تو دلمون میاد که متوجش نمیشیم من خودمو میگم من الان دارم معنی واقعی شرکو میفهمم و این که تو چه چیرایی شرک دارم چون قبلا چشمام انگار بسته بود و یک پرده توری سیاه جلوی چشمامو نسبت به دنیا و خدا گرفته بود و یکم دوره که بخوام این باورارو از خودم دور کنم و کمرنگشون کنم چون بسیار ریزن مثلا تو بحث تسلیم بودن در برابر خدا اگر جایی کار میکردم میترسیدم که از اون جا یه جای دیگه برم که مبادا کارمو ازدست بدم و در مقابل ظلم فلانی نیستم که اون قدرت داره و از شهرم به شهری دیگه نرم که ترسام منو میترسونن که تو تنهایی از پسش بر نمیای

    اما تفاوت من با شما و استاد در همینه که تسلیم نیستم دلم میخواد باشم وای گاهی فراموش میکنم برای همینم شما انقدر موفقید و من تو همون مدار های کوچیک و دور خودم هستم اما اینو میدونم اگر تلاش کنم و باورامو تغییر بدم و مسیر رو ادامه بدم به مدار شما میرسم اگر شما تونستید منم میتونم و من از خدا میخوام که منو هدایت کنه به مسیری که درسته به مسیری که ابراهیم رفته که واقعا توش پر از حس خوب و شادی و لذت بوده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    جهان بی انتها گفته:
    مدت عضویت: 2016 روز

    سلام به همه ی دوستان

    من مدت خیلی کوتاهی ست که به خاطر برخورد با یه تضادی در زندگیم با این سایت آشنا شدم و بعد از گوش دادن به فایل های رایگان این سایت به لطف خدا خیلی به خودم مسلط تر شدم و بنابراین تصمیم گرفتم که با برنامه ریزی بهتر و منظم تری فایل ها رو گوش بدم تا به امید خدا بتونم کم کم در این مسیر قدم های عملی رو هم بردارم به همین دلیل سراغ بخش روز شمار تحول زندگی من رفتم و الآن سه روزه که فصل اول سفرنامه رو شروع کردم و فایل اعتماد به رب رو گوش دادم. میخوام از حس و حالم دررابطه با سومین روز این سفرم با ابراهیم براتون بنویسم.

    ابراهیم با من حرف بزن ، بگو چطور شد که شدی ابراهیم؟؟؟؟

    بگو چطور شروع کنم؟ چطور صدای قلبمو از بین این صدها هزار صدایی که میشنوم تشخیص بدم ؟ چطور بشنوم؟ چطور تشخیص بدم؟ این حد از ایمانت برام خیلی جالبه !!! خیلی غریبه! خیلی دوره!!! خیلی گنگه!!! خیلی پر از سؤاله!!! میخوام بدونم، میخوام بفهمم، میخوام کشفت کنم، میخوام دنبالت بیام ،تعقیبت کنم و زیر نظرت بگیرم ، میخوام زیر و بم ت رو بکشم بیرون، کجای این جهانی؟ پیدات میکنم و دیگه ولت نمیکنم ، جواب سؤالامو ازت میگیرم ، چطور انقد خالی بودی از صدا ،از تصویر ، که به این وضوح و شفافی صدای خدا رو میشنیدی؟ چطور اصلا فک نمیکردی؟ چرا من انقد فکر میکنم؟؟؟ چرا همه ش درگیرم بین این که کدام راه درسته ،کدام غلط؟ چرا مدام شک میکنم به همه چی؟ تو کجایی؟ بیا بشین پیشم ، میخوام سرمو بزارم رو زانوت و گریه کنم ، میخوام بگم که چه زجری داره ،دوری از خدا ، و تو چه خوشبختی ، میخوام برات از درد تردید و شک بگم، از ترس، از احساس ناامنی …. میخوام برات از لذت دیدن کور سوی نوری در تاریکی مطلق بگم ، میخوام برات بگم که اون کور سوی نور رو دیدم ولی یه چیزی پا مو گرفته و نمیزاره بدو بدو برم به سمت این روزنه ی نور و اونا فکر ها و ترس هام هستن ، خیلی دارن سرو صدا میکنن ولی خیلی امیدوارم ،خیلی… بیا تا برات از امید بگم …از چشم دوختن به اون نور… ابراهیم عزیز بالاخره پیدات میکنم ، کشفت میکنم و اون روز چه نزدیکه….. و خدا چه نزدیکه ، یه صداهایی دارم میشنوم ، دوره ولی داره نزدیک میشه… یه چیزی میگه پاهاتو بزار رو گردن این نجواها و راه نفس کشیدنشون رو ببر و فقط حرکت کن ، چشماتو ببند و دست تو دراز کن و مطمئن باش صاحب اون صدا ،دست تو میگیره و بلندت میکنه و توو هوا میچرخونتت و یه بوس آبدار از پیشونیت میکنه و و تو رو میزاره رو دوشش و با خودش میبردت ،این صدا رو میشنوم و دنبال شهامتم ، دنبال باور ، دنبال رها شدن، دنبال اعتماد بی چون و چرا، بدون فکر کردن و دنبال ابراهیم و دنبال خدای ابراهیم، خدای من، خدای ما…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    محمد حسن گفته:
    مدت عضویت: 3030 روز

    سلام امروز۱۳۹۹/۱۰/۲۸ روز سوم همراهی با روز شماره با شنیدن این فایل و خوندن چند تا از کامنتای برتر یادم اومد که از وقتی عباس منشی شدم وقتایی که حالم خوبه وبه نشانه های تغییر در زندگیم توجه کردم به او پشتم گرمتر شده وخاترم جمع تره یکیش همین تابستان گذشته بود همسرم میگفت طبقه بالای خونمون(خونه ای ۵۰۰ متری که اونم به برکت آشنایی با سایت عباس منش و باور کردن فایلهای رایگان استاد که همون روزهای اول آشنایی صورت گرفته بود ) و باز سازی کنیم من گفتم پول ندارم بزار سال دیگه پول جمع کنم تازه سه ماه مانده به سر سال مستاجرمون و حدود یه هفته یا ۱۰ روز بعد به طرز معجزه واری اونا خون رو تخلیه کردند ومن حتی فکر میکردم پول رهنشونو از گجا بیارم ۱۰۰ میلیون بود و وقتی میخواستند برند دیدم که من با فروش یه مقدار از سرمایه کاریم میتونم این پول و بدم و این کار رو کردم و خونه تخلیه شد ومن با خودم گفتم این یه نشانه است من باید این کار رو انجام بدم هیچی هم پول نداشتم همسرم گفت از داداشم قرض کنیم من اولش موافق نبودم ولی گفتم شاید اینم یه قدم دیگس و شروع کردیم یکی از همون روزا با همسرم وفرزندام داشتیم توخیابونی قدم میزدیمو متریال ساختمانی کاشی وشیر الات رو نگاه میکردیم که یه نوشته ای منو به خودش جلب کرد نوشته بود نگران پولش نباش به دلم افتاد این کلام خداست که داره بامن صحبت میکنه به همسرم گفتم ببین خانم خدا داره میگه نگران پولش نباش خندید و گفت حتما (اینم بگم روزهای اول که وارد سایت شدم همسرم و فرزندان منو مسخره میکردند ولی الان همسرم از قبل خیلی بهتر شده ودر بعضی وقتا بامن هم عقیدس) یکی دوهفته بعد یکی از نزدیکان که اصلا باورمان نمی شد که از دست اون آدم پولی به دستمان برسه مبلغ ۹۷میلیون رو به حسابم زد و گفت که باهاش سرمایه کاری کنم هرچقدر که دوست داشتم و صلاح دونستم بعد از یک یا چند سال بهش سود بدم راستی اینم بگم که اون پول و ۷.۸ سال از دولت طلبکار بود و حالا که ما دقیقا نیازمند پول بودیم بهش دادند و اون هم بدون این که بدونه ما نیاز پول داریم به من پیشنهاد داد شب خونه با همسرم که صحبت میکردم دوتایی مون اشک از چشامون سرازیر شد وخدارو شکر کردم خلاصه خونه ای که معمار روز اول گفت ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون هزینه داره با ۲۵۰ میلیون هزینه ای که من یک قرونشم نداشتم وتا همین الان بعد از گذشت ۵ ماه از شروع کار من ۱۰۰ تومنشو دادم و۱۵۰ میلیون مونده که اونم خدا خودش درست میکنه به قول بابام خدایی که ۱۰ من گندم و بده ۵سیر نمکشم میده به امید ایمان همیشگی ما به رب استاد متشکرم ازتون و خانم شایسته و خانم فرهادی وهمکارانشون و دوستان راستی استاد دیشب خواب دیدم اومدید شهر ما ومن شما رو ترک موتور هوندا ۱۲۵ م کردم و تو شهر مشهد میگردونم تعبیرش چیه ؟ولی هرچی هست صبح که بیدار شدم و یاد خوابم افتادم احساس خوبی داشتم انشا ا…هرجا هستید سالم و تندرست باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مهرناز نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1952 روز

    سلام به استاد عزیز و همه ی دوستان و هم خانواده ای های عزیزم.

    ممنونم از استاد بخاطر این فایل زیبا و آموزنده،و اینکه همیشه سخنشون حقه. این فایل رو چندین بار دیدم و بازهم برام مطالبش جدید و گرانقدره واحساس آرامش در من بوجود می اورد. از خداوند سپاس گزارم که سایت عباسمنش رو در مسیرم زندگیم قرارداد و از خداوند عزیزم میخوام که در این مسیر کمکم کند تا بتوانم مثل حضرت ابراهیم تسلیم در برابر امرش باشم و ایشون رو الگو قرار بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سمیرا دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 3575 روز

    جملات طلایی این فایل :

    ایمان داشتن به این معناست که من یقین دارم که خداوند به من کمک میکند ، من ایمان دارم که شرایط جوری پیش میره ، دست های خداوند و اتفاقات به شکلی پیش می آیند که من توی شهر غریب تنها نمیمونم ( بارم روی زمین نمیمونه )

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    زهراهنرمند گفته:
    مدت عضویت: 2023 روز

    به نام الله یکتا💐

    روزسوم سفرنامه

    امروز صبح این فایل روگوش کردم وکامنت های پرباردوستان رو خوندم و به اندازه درکم در مداراگاهی هایی قرار گرفتم .

    چقدر زیباست ابراهیم گونه شدن بی چون وچرا گوش کردن فرمان خداوند و نادیده پنداشتن نجوای شیطان.

    درهرلحظه دوراه داریم؛ انتخاب مسیر درست ویاغلط .اگر بتوانیم نفس سرکش مان را ارام کنیم و به صدای الوهیت درون گوش بدهیم وبه خداتوکل کنیم ،ترسی نداشته باشیم ،ایمان به غیب داشته باشیم، درصراط مستقیم قرارمیگیریم .هرکس بیشتر روی خود کار کند نتایج بهتری میگیرد.باید تذهیب نفس کرد روح را پاک کرد.

    سپردن نتیجه به الله ، ایمان میخواهد نتایجی که به مرور زمان مشخص میشود و کارهای نیکی که باتوکل انجام دادیم ، تلاش بی وقفه همراه با صبر،قطعاپاداش سراسر نیکی ست.چون این جهان آیینه است “کارما”دارد هرعملی “بازگشت” دارد .به خدا اعتماد کن نتایجت را باقبل مقایسه کن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    دختر محبوب خدا گفته:
    مدت عضویت: 2441 روز

    سلام و درود

    فایل کوتاه ولی واقعا عالی بود .

    خیلی ذهنم را درگیر کرد و بهم تلنگری زد که ایمان خودم را محک بزنم.دارم الان از خودم میپرسم واقعا ایمانت چقدره؟؟

    خواهرم بعد ۹سال پارسال فرزندی به دنیا اورد که بعد چند روز از دنیا رفت.از لطف خدا امسال دوباره باردار شد,امروز که با خواهرم صحبت میکردم خیلی راحت داشتم بهش میگفتم تو این دنیا بچه و خونه و ماشین و … همش گذراس اخرش باید همه را بزاری بری,اون میگفت درسته ولی بچه ی چیز دیگه هس. تا مادر نشی نمیفهمی بچه چه عشقی داره.

    امشب وقتی حرفهای استاد شنیدم وقتی تصور کردم که اگه من بچه ای داشته باشم و ۲۰سال اون ندیده باشم و بعد این همه سال بخوام اون را قربانی کنم وقتی خودم را تو اون موقعیت گذاشتم واقعا ی لحظه ترسیدم.

    تا الان خیلی جاها تو زندگیم تلاش کردم جنگیدم و کم اوردم,خیلی جاها دلشکسته شدم ولی هرموقع زمین خوردم فقط خدا را صدا زدم و الان که فکر میکنم میبینم دقیقا جایی خدا دستم را گرفت که تسلیم شدم.

    شاید تا امروز فکرمیکردم ایمانم به نسبت خودم خوب بوده باشه ولی الان وقتی به ایمان حضرت ابراهیم فکر میکنم,وقتی میبینم استاد با اون همه درک و معرفتش هنوز میگه باید رو خودم کار کنم میفهمم که راه زیادی را باید برم تا به اون درجه از تسلیم بودن برسم.

    خدایا ازت میخوام ما را به راه راست هدایت کنی.

    خدایا ازت میخوام اونجا که شیطان ما را وسوسه میکنه نور ایمانت را در قلبمون زیاد کنی و بتونیم مثل ابراهیم اون را از خودمون دور کنیم و تسلیم تو باشیم.

    خدایا ازت سپاسگذارم بابت راهی که بهمون نشون دادی و راهنمایی که در مسیرمون قرار دادی.

    از استاد عزیزم ممنونم که اگاهی خودشون را در اختیار ما قرار میدن.

    خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    منا و امید گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    سلام و درود خدمت استاد و خانم شایسته گرامی و خانواده عزیز عباس منشی

    وقتی فایل رو گوش دادم واقعا تحت تاثیر ایمان و اعتماد حضرت ابراهیم به خداوند قرار گرفتم و گفتمم تو ذهنم بگردم ببینم این ایمان و این درجه از تسیلم بودن رو میتونم تو دور و بریای خودم و حتی جامعه پیدا کنم.

    چیزی که بعد از کلی فکر کردن بهش رسیدم این بود که برای پدرومادرها بعد از به دنیا امدن بچه ها تمام هدف و زندگیشون میشه بچه، ارامش و اسایش و و فراهم کردن همه امکانات برای بچه هاشون بطوری که دیگه کاملا هدف ها و ارزوهای خودشون رو فراموش میکنن و فقط تمرکز میکنند روی بچه هاشون که دیگه ثمره زندگیشون رو فقط بچه هاشون میدونن اینکه بچه رو به یه جایگاهی برسونن و ازدواجش رو ببین و…. من اطراف خودم خیلی زیاد میبینم که پدر مادر ها وقتی فرزندشون موفق میشه و بعدا ازدواج میکنه انگار دیگه خیالشون از بابت زندگیش یه قدری راحت میشه میگن که آلان میتونیم که دیگه با ارامش بمیرم و نگرانی نداریم اصلا انگار قبل از بچه ها هیچ هدفی نداشتن که بهش برسن.

    یه نمونه دیگه وقتی یکی از والدین فوت میکنه بقیه اول از همه میگن طرف بچه کوچیک داره یا نه بچه هاش همه ازدواج کردن و رفتن پی زندگی خودشون. اگه بچه کوچیک داشته باشه میگن طفلک بچه هاش چکار کنند چطوری زندگیی کنن کی خرجشون رو بده از این به بعد( اینجا یه باور شرک آلود هست که زندگی اون بچه و خوشبختی و بدبختیش و روزیش وصل به والدینشه که الان دیگه از دست رفته😑فقط به حرف میگن که روزی هرکسی رو خدا میده ولی در واقعیت باورش ندارن که والدین یکی از دست های خداست)

    اینجا ایمان و باور و اعتمادی که حضرت ابراهیم به خداوند داشته خودشو نشون میده وقتی طفل شیرخوارش رو بهمراه مادرش در بیابان های مکه رها میکنه و فقط میگه خدایا مردم رو دروشون جمع کن و میره برای انجام ماموریتی که خداوند بهش داده. هرکس دیگه ای بود که حتی ایمانم داشت ولی اگه یه کوچولو به نجواهای شیطان گوش میداد که تو این بیابان ادم بزرگم زنده نمیمونه چه برسه به یه بچه سست میشد خصوصا با عشقی که پدر و مادر به فرزندش داره ولی حضرت ابراهیم اونقدر باورش قوی بوده که توجهی به این نجواها نداشته

    تسیلم بودن و باوری که حضرت ابراهیم به خدا داشته رو ما خیلی فاصله داریم که بهش برسیم ولی نشدنی نیست اگه حضرت ابراهیم تونست ماهم میتونیم (طبق علم سیستم عصبی تمام انسانها یکسانه) اما نه یه شبه و فوری بلکه با تلاش و تمرین و ادامه دادن مسمر اوایل که شروع میکنیم قدم ها کوچیک و کند پیش میره صدا نجواهای ذهنیمون که از طرف شیطانه قوی تره ولی هرچی ادامه بدیم و پیش بریم سرعت قدم ها بیشتر میشه.

    رها کردن بچه در بیابان رو که ازش بگذریم میرسیم به اینکه حضرت ابراهیم بعد از ۲۰ بخاطر خوابی که دیده و ایمانی که به خداوند داره برمیگرده که جگرگوشه ش رو قربانی کنه در راه خداوند که هیچ پدرو مادری حاضر به این کار نیست قربانی که هیچ حاضر نیست خاری به پای بچه ش بره مگر کسی مثل حضرت ابراهیم که به اون درجه از تسیلم بودن و رها بودن رسیده باشه و همه رو به خدا بسپاره که از عشق به فرزند بگذره بخاطر حرف خداوند

    بخاطر همینه که هرجا نمونه انسان کامل بخوایم خداوند از حضرت ابراهیم اسم میبره.

    وقتی ایمان داشته باشیم که خداوند همیشه به ما کمک میکنه همیشه مارو هدایت میکنه میریم در دل ترسامون و حرکت میکنیم چون ایمان داریم و میدونیم که شرایط و اتفاقات جوری پیش میره که ما درمونده نمیشیم

    فرق آدما همسن ایمان و تسیلم بودنشون در برابر خداونده . که نشانه ایمان و اعتماد به خداوند احساس خوبه احساس ارامشه و بدون نگرانی بودنه که نتیجه ش میشه اتفاقا خوب

    در پناه خدا

    ثروتمندو سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    زهره اشرفی گفته:
    مدت عضویت: 1968 روز

    به نام خداوند یکتا

    بنظرم داستان حضرت ابراهیم رو میشه به خیلی از موضوعات بسط و گسترش داد در واقع قربانی کردن فرزند می‌تونه یه استعاره از خیلی وابستگی ها باشه حالا می‌تونه فرزند باشه ، همسر باشه یا دارایی و چیزهای دیگه ای که به هر نوعی برای ما عزیز هستن و ما به اونها دلبستگی داریم ، هر کدوم از ما به یه نوعی یه وابستگی در زندگیمون داریم مثلا ممکنه پولمون و از دست بدیم و یا پدرمادرمون یا فرزندمون و از دست بدیم و چون به خداوند اعتماد نداریم و نمی‌تونیم در واقع به قول استاد big picture رو ببینیم امیدمون و از دست می‌دیم و اینکه ما بازیمون کوچیکه ، درواقع اگر بتونیم خودمون قبل از دست دادن دل بکنیم از وابستگی ها در وجودمون اونها رو در راه رضای خدا قربانی کنیم و به خواست و اراده خدا راضی و‌مطمین باشیم میتونیم امیدوار باشیم که در مسیر ابراهیم قرار گرفتیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محمدصادق عکاف گفته:
    مدت عضویت: 1951 روز

    چقدر زیبا …

    ایمان ناشی از اعتماد قلبی به الله

    اعتمادی که ناشی از رها کردن همه چیز است

    چقدر زیبا ابراهیم همه و همه را رها کرد

    و آغوش الله چقدر امن و زیباست

    چه معبود زیبایی

    بیشترین زیبایی را در یکی بودن الله میبینم

    آنجایی که اعتماد صد در صدی به او میکنی و جریان رحمتش را به سویت میباراند…

    چه معبود زیبایی که قوانین را طوری نوشته که عزتت کوچکترین خدشه ای نبیند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: