این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282025-12-02 04:46:14«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام سلام خداجونم ای کسی که همیشه حامی ام بودی سلام خدا جون میدونم دوستم داری و وقتی که این حس تو رو نسبت به خودم احساس میکنم هیچی جلو دارم نیست …. احساس میکنم خوشبخت ترینم
ای کسی که خالق ابراهیمی ای کسی که ابراهیم رو نمونه ای افریدی که عباس منش ها درس بگیرن و اینچین احساس خوشبختی کنن سپاس گذارم
خداجون من بعد از چهار سال زندگی فلاکت بار با عباس منش اشنام کردی نمیدونم کارم هر روز شده گریه از سر ذوق خدا جون بابای از ت ممنونم نمیدونم چطور شکرت کنم ….ای کسی که اینقدر بی نیازی که حتی به شکر گذاری من نیازی نداری و این شکر گذاری من فقط برای حاله خودم هست واقعا دوستی با خدا و کار برای خدا یه معامله اس که هر دو طرف سودش مال بنده اس اینجاس که ادم میمونه از شرمندگی به پرودگار عالم هستی
خدایا شکر برای نعمتی که نصیبم کردی بچه ها دوستان واقعا خوشحالم که کنارتون هستم
خداوند را شاکرم که فایل روز سوم را هم شنیدم و چقدر زیبا استاد حضرت ابراهیم و ایمان این نبی گرانقدر را به تصویر کشید و چه درس بزرگی از این فایل گرفتم که با توکل و ایمان به الله یکتا بتوانم تو دل ترسام برم برای زندگیم گام بردارم بدون اینکه ترسی داشته باشم و توکل به الله چه آرامشی داره خدایا مرا هدایت کن که تسلیم امر درگاهت باشم و ایمان داشته باشم که کمکم میکنی حضرت ابراهیم خلیلی الله را الگو قرار دهم که نمونه یکتا پرستی است خداوند را سپاسگزارم که در این مسیر قرار گرفتم که جز آرامش نداره.
این فایل نشانه امروزم بود که با شنیدنش یاد متنی از دکتر شریعتی افتادم در توصیف ابراهیم به نام ابراهیم در کشاکش یک انتخاب؛ یه قسمتهاییش رو میزارم اینجا بلکه به ابراهیمی بودن همه امون کمک کنه
پس از رَمی آخرین بت بیدرنگ قربانی کن…! و اکنون در منییی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آوردهای، اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانهات؟باغت؟اتومبیلت؟ معشوقت؟خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبائیات…؟ من چه میدانم؟ این را تو خود میدانی، تو خود آن را، او را- هر چه هست و هر که هست – باید به منی آوری و برای قربانی،انتخاب کنی.
من فقط میتوانم نشانیهایش را به تو بدهم: آنچه تو را، در راه ایمان، ضعیف میکند، آنچه تو را در رفتن، به ماندن میخواند، آنچه تو را، در راه مسئولیت به تردید میافکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگهداشته است، آنچه دلبستگیاش نمیگذارد تا پیام را بشنوی،تا حقیقت را اعتراف کنی،آنچه تو را به فرار میخواند، آنچه تو را به توجیه و تأویلهای مصلحت جویانه میکشاند، و عشق به او، کور و کرت میکند ابراهیمییی و ضعف اسماعیلیات، تو را بازیچه ابلیس میسازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگیات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش، از بلندی فرود میآیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیموارت را از دست میدهی، او اسماعیل تو است، اسماعیلتو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، !یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک نقطه ضعف!
اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافههای ستارهپرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بتپرست و بل، بتتراش! و در خانهاش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه مسئولیت روشنگری و آزادی، در عصر ظلمت وبا قوم خو کرده با ظلم، پیر شده است. و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک بشر مانده است و در پایان رسالت عظیم خداییاش،یک بنده خدا. دوست دارد پسری داشته باشد اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را میخورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش، که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت میآورد و از کنیز سارا – زنی سیاهپوست که حتی ازبیفخری…حسد هوو را نیز بر نمیانگیزد به او یک فرزند میبخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا، تنها پسر جوان یک پدر پیر، و نویدی عزیز، پس از نومیدی تلخ.
برای ابراهیم اسماعیل بود، اسماعیل تو، شاید خودت باشی، شاید خانوادهای باشد، یا شغلت، ثروتت، حیثیتت…چه میدانم؟ برای ابراهیم، پسرش بود، آن هم چنان پسری، برای چنان پدری اکنون، در برابر چشمان پدر-چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق میزند- میروید و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، میبالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته حیاتش، چشم به تنها نونهال خرم و جوانش دوخته است، گویی روییدن او را، میبیند و نوازش عشق را. و گرمای امید را در عمق جانش حس میکند در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، اینروزها، روزهای پایان زندگی،- که به گفته ژید، هر لحظهاش را باید به لذت نوشید- با لذت داشتن اسماعیل میگذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر،انتظارش را نداشته است!
اسماعیل، اکنون نهالی برومند شده است، جوانی جان ابراهیم، تنها ثمر زندگی ابراهیم، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم! “ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکش” مگر میتوان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟ اگر میبودیم و میدیدیم، احساس نمیکردیم، اندازه درد در خیال نمیگنجد! ابراهیم، بنده خاضع خدا و انسان عاصی تاریخ بشر، برای نخستی نبار در عمر طولانیاش، از وحشت میلرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب میشود، بتشکن عظیم تاریخ، درهم میشکند. از تصور پیام، وحشت میکند، اما، فرمان فرمان خداوند است.
جنگ! بزرگترین جنگ، جنگ در خویش، جهاد اکبر. فاتح عظیمترین نبرد تاریخ، اکنون مغلوب، ضعیف، ترسیده، آشفته و بیچاره. جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم! دشواری انتخاب!
کدامین را انتخاب میکنی ابراهیم؟ خدا را یا خود را؟ سود را یا ارزش را؟ پیوند را یا رهائی را؟ مصلحت را یا حقیقت را؟ماندن را یا رفتن را؟خوشبختی را یا کمال را؟ لذت را یا مسئولیت را؟ زندگی برای زندگی را یا زندگی برای هدف را؟علاقه و آرامش را یا عقیده و جهاد را؟غریزه را یا شعور را؟ عاطفه را یا ایمان را؟ پدری را یا پیامبری را؟ پیوند …را یا پیام را؟ و بالاخره، اسماعیلت را یا خدایت را؟
رسیدم به الگو و استوره توحید پدر انبیاء ابراهیم خلیل الله که بارها خدا به مسیح موسی و محمد گفته پیرو آیین ابراهیم باشید که موحد بود و مشرک نبود و تمام آزمایشات ما سربلند بیرون آمد.
+ چند سوال : هدف زندگیت چیست ؟ برای خودته یا بیرون از خودت ؟ مثل خانواده ، بچه ها ، یا رشد خودت
چقدر توانایی رها کردن داری ؟
+ بهترین حمایتی که می توانیم از بچه هایمان داشته باشیم اینکه حمایت نکنیم
سلام به خدای مهربانم و همه کسانی که دراین مسیر زیبان
مگه میشه ادم اینقدر رها باشه و خودشو تمام و کمال بسپاره به خدا؟؟
من تازه دارم قران رو میخونم و چیزی متوجه نمیشم دقیقا دیروز همون ایه های سوره نسا رو میخوندم که استاد معانی و درکهاشونو بیان کردن اینقدر زیبا استاد بیان کردن ایاتو که من شرمنده شدم از اینکه اینهمه معنا داشتن و متوجهش نشدم
من فکرمیکردم شرک یعنی کسی رو غیرخداشریک قراردادن
و اعتماد
اعتماد به رب
چرا تا حالا به خدام اعتماد نکردم روی همه حساب باز کردم جز اونی که تواناتره و همه چیز بدست اون انجام میشه
این فایل و نظرات دوستان و استاد که اینقد با اطمینان و ایمان کامل حرف میزنن و نتایجشون گویای همه چیز باعث میشه که وقت بیشتر بزارم که خدامو عالیتر و زیباتر بشناسم بفهممش و لذت ببرم از هر لحظه ای که در حال شناختنم
خداروشکر که این فایلو گوش کردم تا هدایت شم به مسیر درست و زیبا
خداروشکر بابت دیدگاهها و نظرات و دستاوردهای دوستانی که میخونم و لذت میبرم و تحسینشون میکنم که اینقد با پروردگارشون رابطه صمیمانه دارن و خودشونو میشناسن
انقد خودمو مسئوله زندگیه خانوادم نمیدونستم،انقد تو ذهنم نگران نبودم.همه چیزو و همه کس ک برام اهمیت دارند رو به خدا میسپردم،من مسئوله زندگیه هیج کس جز خودم نیستم و نمیتونم زندگیه هیج کس جز خودموتغییر بدم.اگ کسی با تو هم مسیر نیست بهش سلام بده و بزار مسیر خودشو بره.
چقد سخته برام اینکار،چقد میخام همه رو به هر مسیری ک وارد میشم وارد کنم،چقد کفر میورزم به خدا ک بهش اعتماد نمیکنم،خدای عزیزم روز به روز ایمان من رو نسبت به خودت بیشترو بیشتر کن،دوست دارم،ببخشید
واقعا حرفاتون عالی بود وماهایی ک ایمانمون انقد ضعیفه باید هزار بار این فایله پر ارزشو گوش کنیم،،مشکل اصلی جامعه ما بی ایمانیه بی ایمانیم از شرک ب وجود میاد
خدارو قسم میدم ب عظمتش مارو تو این راه ثابت قدم نگهداره و در هر مکان و در هر لحظه هدایت گر ما باشه،،و کمکمون کنه ک ایمانمون قوی بشه
به نام پروردگار قدرتمندم. با لرض سلام و ادب خدمت دوستان…واقعا چه ایمان قوی حضرت ابراهیم داشتند. تصمیم گرفتم تسلیم باشم دربرابر امرحق که دست های خدا فراوونه و قطعا در همه جنبههای زندگی کمکم میکنه.
واقعا چقدر خوشحالم که امروز در روز سوم قدم های هدایتی به این فایل برخورد کردم
و وقتی که استاد درمورد ایمان در این فایل حرف میزد چقدر شبیه اتفاقات این روزهای من هست
من خودم تصمیم گرفتم که از کار قبلی خودم بیام بیرون برم دنبال علاقهم که اموزش زبان هست و برای اولین بار
راستش دیروز یه اموزشگاهی جور نشد و بازهم اون نتیجه فرکانس های من بود که جهان به خاطر فرکانس های من نزاشت من برم تو اون اموزشگاه تدریس کنم
ولی الان که این فایل رو دیدم ایمانم زنده شد و خدا کنه که عمل هم کنم و ترس اینو داشتم که برم اموزشگاه دیگه بازم اینجوری شه ولی الان با این فایل روح تازه ای در من ایجاد شد که گفت خدا از رگ گردن نزدیک تر است و همین الان که این کامنت رو می نویسم تصمیم گرفتم بدون هیچ ترسی برم جاهای دیگه و با خدای خودم عهد ببندم که من ایمانم رو بهت ثابت میکنم و تعهمد بدم به خدای خودم که وظیفه خودم یعنی بندگی رو انجام بدم
خدایا قربونت بشم که این همه تو مهربون هستی این همه هدایت کننده هستی
وقتی کلمه هدایت میاد واقعا خدا رو در درون خودم به خوبی احساس میکنم
چون که خدا بیش از اون چه که فکر کنید هدایت کننده هست
واقعا چقدر استاد ایمان رو مثال ابراهیم خوب توضیح دادن و فهمیدم که باید خیلی خیلی روی خودم کار کنم تا منم مثل ابراهیم خداوند بشم
از خدا براتون ارامش،پول،زیبایی،سلامت،سعادتمندی و خوشبختی رو آرزو میکنم ❤️❤️❤️
من هر چی جلوتر میرم بیشتر متوجه میشم که خیلی راه دارم تا مفهوم هدایت رو درک کنم.
با اینکه خدا کم هدایتم نکرده و البته که منی کی با تعهد تو این مسیرم رو هر دقیقه داره هدایت میکنه.
ولی یه موقع هایی اصلا متوجه نمیشم که این جریان هدایته که داره کارا رو برام انجام میده. من هنوز خیلی جای کار دارم تا به درک خوبی از هدایت برسم و میدونم که با اینکه هیچ وقت کامل نمیشه ولی هر بار با هر قدم برداشتن من و شنیدن راجب هدایت و فکر کردن به اتفاقات زندگیم، یه پله بهتر میشه و پیشرفت میکنم.
طوری که درکش کنم و بفهمم و بتونم بابتش سپاسگزار خداوند یکتا باشم.
این روزا حالم خیلی خوبه و این خودش قطعا چیزی جز هدایت خدا نیست.
و اکه میخوام نه تنها ادامه دار بلکه تقویت بشه به قول شما و بچه ها باید نشانه های حتی کوچیک رو تایید کنم و مرورشون کنم و به اناع روش ها توجه کنم بهشون تا طبق قانون بدون تغییر خداوند توی زندگیم گسترش پیدا کنه.
راستش راجب این فایل یه ذره مقاومت داشتم که گوشش کنم. چون فایلایی مثل گفتگو با دوستان و یا مثل مفهوم فرکانس و چگونگی تنظیم آن رو ترجیح میدم. چون برای این مدار من کاربردی تره.
ولی چون جز سفرنامه بود، گفتم من بی دلیل تینجا نیستم، این فایل باید گوش داده بشه. و چیزی که ازش درک کردم همین مفهوم پایدار هدایت الله هست.
که واقعا ازش میخوام منو تحت حمایت و هدایت خودش هر روز بیش از دیروز قرار بده و راه رو برام هموار و درا رو برام باز کنه
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام سلام خداجونم ای کسی که همیشه حامی ام بودی سلام خدا جون میدونم دوستم داری و وقتی که این حس تو رو نسبت به خودم احساس میکنم هیچی جلو دارم نیست …. احساس میکنم خوشبخت ترینم
ای کسی که خالق ابراهیمی ای کسی که ابراهیم رو نمونه ای افریدی که عباس منش ها درس بگیرن و اینچین احساس خوشبختی کنن سپاس گذارم
خداجون من بعد از چهار سال زندگی فلاکت بار با عباس منش اشنام کردی نمیدونم کارم هر روز شده گریه از سر ذوق خدا جون بابای از ت ممنونم نمیدونم چطور شکرت کنم ….ای کسی که اینقدر بی نیازی که حتی به شکر گذاری من نیازی نداری و این شکر گذاری من فقط برای حاله خودم هست واقعا دوستی با خدا و کار برای خدا یه معامله اس که هر دو طرف سودش مال بنده اس اینجاس که ادم میمونه از شرمندگی به پرودگار عالم هستی
خدایا شکر برای نعمتی که نصیبم کردی بچه ها دوستان واقعا خوشحالم که کنارتون هستم
مث بچه ها همش کارم شده گریه از سر ذوق …
به نام الله یکتا
سلام خدمت استاد عزیزم و تمامی دوستان
خداوند را شاکرم که فایل روز سوم را هم شنیدم و چقدر زیبا استاد حضرت ابراهیم و ایمان این نبی گرانقدر را به تصویر کشید و چه درس بزرگی از این فایل گرفتم که با توکل و ایمان به الله یکتا بتوانم تو دل ترسام برم برای زندگیم گام بردارم بدون اینکه ترسی داشته باشم و توکل به الله چه آرامشی داره خدایا مرا هدایت کن که تسلیم امر درگاهت باشم و ایمان داشته باشم که کمکم میکنی حضرت ابراهیم خلیلی الله را الگو قرار دهم که نمونه یکتا پرستی است خداوند را سپاسگزارم که در این مسیر قرار گرفتم که جز آرامش نداره.
سپاس از استاد عزیزم
سلام
این فایل نشانه امروزم بود که با شنیدنش یاد متنی از دکتر شریعتی افتادم در توصیف ابراهیم به نام ابراهیم در کشاکش یک انتخاب؛ یه قسمتهاییش رو میزارم اینجا بلکه به ابراهیمی بودن همه امون کمک کنه
پس از رَمی آخرین بت بیدرنگ قربانی کن…! و اکنون در منییی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آوردهای، اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانهات؟باغت؟اتومبیلت؟ معشوقت؟خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبائیات…؟ من چه میدانم؟ این را تو خود میدانی، تو خود آن را، او را- هر چه هست و هر که هست – باید به منی آوری و برای قربانی،انتخاب کنی.
من فقط میتوانم نشانیهایش را به تو بدهم: آنچه تو را، در راه ایمان، ضعیف میکند، آنچه تو را در رفتن، به ماندن میخواند، آنچه تو را، در راه مسئولیت به تردید میافکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگهداشته است، آنچه دلبستگیاش نمیگذارد تا پیام را بشنوی،تا حقیقت را اعتراف کنی،آنچه تو را به فرار میخواند، آنچه تو را به توجیه و تأویلهای مصلحت جویانه میکشاند، و عشق به او، کور و کرت میکند ابراهیمییی و ضعف اسماعیلیات، تو را بازیچه ابلیس میسازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگیات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش، از بلندی فرود میآیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیموارت را از دست میدهی، او اسماعیل تو است، اسماعیلتو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، !یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک نقطه ضعف!
اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافههای ستارهپرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بتپرست و بل، بتتراش! و در خانهاش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه مسئولیت روشنگری و آزادی، در عصر ظلمت وبا قوم خو کرده با ظلم، پیر شده است. و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک بشر مانده است و در پایان رسالت عظیم خداییاش،یک بنده خدا. دوست دارد پسری داشته باشد اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را میخورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش، که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت میآورد و از کنیز سارا – زنی سیاهپوست که حتی ازبیفخری…حسد هوو را نیز بر نمیانگیزد به او یک فرزند میبخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا، تنها پسر جوان یک پدر پیر، و نویدی عزیز، پس از نومیدی تلخ.
برای ابراهیم اسماعیل بود، اسماعیل تو، شاید خودت باشی، شاید خانوادهای باشد، یا شغلت، ثروتت، حیثیتت…چه میدانم؟ برای ابراهیم، پسرش بود، آن هم چنان پسری، برای چنان پدری اکنون، در برابر چشمان پدر-چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق میزند- میروید و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، میبالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته حیاتش، چشم به تنها نونهال خرم و جوانش دوخته است، گویی روییدن او را، میبیند و نوازش عشق را. و گرمای امید را در عمق جانش حس میکند در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، اینروزها، روزهای پایان زندگی،- که به گفته ژید، هر لحظهاش را باید به لذت نوشید- با لذت داشتن اسماعیل میگذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر،انتظارش را نداشته است!
اسماعیل، اکنون نهالی برومند شده است، جوانی جان ابراهیم، تنها ثمر زندگی ابراهیم، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم! “ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکش” مگر میتوان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟ اگر میبودیم و میدیدیم، احساس نمیکردیم، اندازه درد در خیال نمیگنجد! ابراهیم، بنده خاضع خدا و انسان عاصی تاریخ بشر، برای نخستی نبار در عمر طولانیاش، از وحشت میلرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب میشود، بتشکن عظیم تاریخ، درهم میشکند. از تصور پیام، وحشت میکند، اما، فرمان فرمان خداوند است.
جنگ! بزرگترین جنگ، جنگ در خویش، جهاد اکبر. فاتح عظیمترین نبرد تاریخ، اکنون مغلوب، ضعیف، ترسیده، آشفته و بیچاره. جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم! دشواری انتخاب!
کدامین را انتخاب میکنی ابراهیم؟ خدا را یا خود را؟ سود را یا ارزش را؟ پیوند را یا رهائی را؟ مصلحت را یا حقیقت را؟ماندن را یا رفتن را؟خوشبختی را یا کمال را؟ لذت را یا مسئولیت را؟ زندگی برای زندگی را یا زندگی برای هدف را؟علاقه و آرامش را یا عقیده و جهاد را؟غریزه را یا شعور را؟ عاطفه را یا ایمان را؟ پدری را یا پیامبری را؟ پیوند …را یا پیام را؟ و بالاخره، اسماعیلت را یا خدایت را؟
انتخاب کن ابراهیم!
سلام و درود های فراوان خدمت شما عزیزان
رسیدم به الگو و استوره توحید پدر انبیاء ابراهیم خلیل الله که بارها خدا به مسیح موسی و محمد گفته پیرو آیین ابراهیم باشید که موحد بود و مشرک نبود و تمام آزمایشات ما سربلند بیرون آمد.
+ چند سوال : هدف زندگیت چیست ؟ برای خودته یا بیرون از خودت ؟ مثل خانواده ، بچه ها ، یا رشد خودت
چقدر توانایی رها کردن داری ؟
+ بهترین حمایتی که می توانیم از بچه هایمان داشته باشیم اینکه حمایت نکنیم
+ داستان قربانی ابراهیم در همه ادیان است
سلام به خدای مهربانم و همه کسانی که دراین مسیر زیبان
مگه میشه ادم اینقدر رها باشه و خودشو تمام و کمال بسپاره به خدا؟؟
من تازه دارم قران رو میخونم و چیزی متوجه نمیشم دقیقا دیروز همون ایه های سوره نسا رو میخوندم که استاد معانی و درکهاشونو بیان کردن اینقدر زیبا استاد بیان کردن ایاتو که من شرمنده شدم از اینکه اینهمه معنا داشتن و متوجهش نشدم
من فکرمیکردم شرک یعنی کسی رو غیرخداشریک قراردادن
و اعتماد
اعتماد به رب
چرا تا حالا به خدام اعتماد نکردم روی همه حساب باز کردم جز اونی که تواناتره و همه چیز بدست اون انجام میشه
این فایل و نظرات دوستان و استاد که اینقد با اطمینان و ایمان کامل حرف میزنن و نتایجشون گویای همه چیز باعث میشه که وقت بیشتر بزارم که خدامو عالیتر و زیباتر بشناسم بفهممش و لذت ببرم از هر لحظه ای که در حال شناختنم
خداروشکر که این فایلو گوش کردم تا هدایت شم به مسیر درست و زیبا
خداروشکر بابت دیدگاهها و نظرات و دستاوردهای دوستانی که میخونم و لذت میبرم و تحسینشون میکنم که اینقد با پروردگارشون رابطه صمیمانه دارن و خودشونو میشناسن
خداروشکر بخاطر همه چیز
واقعا اگ منم متونستم مثله حضرته ابراهیم تسلیم خداوند باشم چقد آرامش داشتم.
انقد خودمو مسئوله زندگیه خانوادم نمیدونستم،انقد تو ذهنم نگران نبودم.همه چیزو و همه کس ک برام اهمیت دارند رو به خدا میسپردم،من مسئوله زندگیه هیج کس جز خودم نیستم و نمیتونم زندگیه هیج کس جز خودموتغییر بدم.اگ کسی با تو هم مسیر نیست بهش سلام بده و بزار مسیر خودشو بره.
چقد سخته برام اینکار،چقد میخام همه رو به هر مسیری ک وارد میشم وارد کنم،چقد کفر میورزم به خدا ک بهش اعتماد نمیکنم،خدای عزیزم روز به روز ایمان من رو نسبت به خودت بیشترو بیشتر کن،دوست دارم،ببخشید
سلام ب استاد نازنین و مریم بانو
واقعا حرفاتون عالی بود وماهایی ک ایمانمون انقد ضعیفه باید هزار بار این فایله پر ارزشو گوش کنیم،،مشکل اصلی جامعه ما بی ایمانیه بی ایمانیم از شرک ب وجود میاد
خدارو قسم میدم ب عظمتش مارو تو این راه ثابت قدم نگهداره و در هر مکان و در هر لحظه هدایت گر ما باشه،،و کمکمون کنه ک ایمانمون قوی بشه
استاد عزیز از زحماتتون بینهایت تشکر میکنیم
شاد و ثروتمند باشین💐
به نام پروردگار قدرتمندم. با لرض سلام و ادب خدمت دوستان…واقعا چه ایمان قوی حضرت ابراهیم داشتند. تصمیم گرفتم تسلیم باشم دربرابر امرحق که دست های خدا فراوونه و قطعا در همه جنبههای زندگی کمکم میکنه.
ممنون و تسکر از فایل زیبای امروز
به نام خدای مهربان
واقعا چقدر خوشحالم که امروز در روز سوم قدم های هدایتی به این فایل برخورد کردم
و وقتی که استاد درمورد ایمان در این فایل حرف میزد چقدر شبیه اتفاقات این روزهای من هست
من خودم تصمیم گرفتم که از کار قبلی خودم بیام بیرون برم دنبال علاقهم که اموزش زبان هست و برای اولین بار
راستش دیروز یه اموزشگاهی جور نشد و بازهم اون نتیجه فرکانس های من بود که جهان به خاطر فرکانس های من نزاشت من برم تو اون اموزشگاه تدریس کنم
ولی الان که این فایل رو دیدم ایمانم زنده شد و خدا کنه که عمل هم کنم و ترس اینو داشتم که برم اموزشگاه دیگه بازم اینجوری شه ولی الان با این فایل روح تازه ای در من ایجاد شد که گفت خدا از رگ گردن نزدیک تر است و همین الان که این کامنت رو می نویسم تصمیم گرفتم بدون هیچ ترسی برم جاهای دیگه و با خدای خودم عهد ببندم که من ایمانم رو بهت ثابت میکنم و تعهمد بدم به خدای خودم که وظیفه خودم یعنی بندگی رو انجام بدم
خدایا قربونت بشم که این همه تو مهربون هستی این همه هدایت کننده هستی
وقتی کلمه هدایت میاد واقعا خدا رو در درون خودم به خوبی احساس میکنم
چون که خدا بیش از اون چه که فکر کنید هدایت کننده هست
واقعا چقدر استاد ایمان رو مثال ابراهیم خوب توضیح دادن و فهمیدم که باید خیلی خیلی روی خودم کار کنم تا منم مثل ابراهیم خداوند بشم
از خدا براتون ارامش،پول،زیبایی،سلامت،سعادتمندی و خوشبختی رو آرزو میکنم ❤️❤️❤️
سلام به استاد، خانم شایسته و دوستان عزیزم
من هر چی جلوتر میرم بیشتر متوجه میشم که خیلی راه دارم تا مفهوم هدایت رو درک کنم.
با اینکه خدا کم هدایتم نکرده و البته که منی کی با تعهد تو این مسیرم رو هر دقیقه داره هدایت میکنه.
ولی یه موقع هایی اصلا متوجه نمیشم که این جریان هدایته که داره کارا رو برام انجام میده. من هنوز خیلی جای کار دارم تا به درک خوبی از هدایت برسم و میدونم که با اینکه هیچ وقت کامل نمیشه ولی هر بار با هر قدم برداشتن من و شنیدن راجب هدایت و فکر کردن به اتفاقات زندگیم، یه پله بهتر میشه و پیشرفت میکنم.
میدونید، خیلی دوست دارم استاد اینجور معجزه ها رخ بده توی زندگیم. خیلی.
طوری که درکش کنم و بفهمم و بتونم بابتش سپاسگزار خداوند یکتا باشم.
این روزا حالم خیلی خوبه و این خودش قطعا چیزی جز هدایت خدا نیست.
و اکه میخوام نه تنها ادامه دار بلکه تقویت بشه به قول شما و بچه ها باید نشانه های حتی کوچیک رو تایید کنم و مرورشون کنم و به اناع روش ها توجه کنم بهشون تا طبق قانون بدون تغییر خداوند توی زندگیم گسترش پیدا کنه.
راستش راجب این فایل یه ذره مقاومت داشتم که گوشش کنم. چون فایلایی مثل گفتگو با دوستان و یا مثل مفهوم فرکانس و چگونگی تنظیم آن رو ترجیح میدم. چون برای این مدار من کاربردی تره.
ولی چون جز سفرنامه بود، گفتم من بی دلیل تینجا نیستم، این فایل باید گوش داده بشه. و چیزی که ازش درک کردم همین مفهوم پایدار هدایت الله هست.
که واقعا ازش میخوام منو تحت حمایت و هدایت خودش هر روز بیش از دیروز قرار بده و راه رو برام هموار و درا رو برام باز کنه
عاشقتونم♥️
شاد و سلامت باشین🍀🤍