این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282025-12-02 04:46:14«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هنوز هم درون خودم گیج و مات و مبهوت هستم نمیدونم چطور باید اعتماد کنم به خدا و چطور باید روی عزت نفس خودم به صورت ریشه ای کار کنم و اون عمارتی که روی حباب ساخته بودم رو بریزم پایین و یه ساختمون با پایه و محکم بسازم با عزت نفس
شنیدن این فایل خیلی جالب بود من همیشه فکر میکردم رفاقت با خدا یعنی هرروز با امتحان های شدید هی میخواد تورو آزمایش کنه چون دیده بودم آدم های مذهبی اطرافم که هرچه روضه و نذری و مراسم مذهبی میرفتن حجاب کامل داشتن روز یه روز بدبخت تر میشدن و من چون درونی کرده بودم آدمی که نماز میخونه روزه میگیره حجاب کامل داره ته ریش داره این آدم تو جبهه خداست و میدیدم چقدر اکثرشون بدبختن فقیرن طلاق و خیانت تو زندگی هاشون هست و میگفتن اینا امتحان الهی هست و هرکه بامش بیش براش بیشتر …
واسه همین از اینکه رفیق فابریک خدا بشم بدم میومد
اما با شنیدن این فایل دیدم کاملا برعکس هست
حضرت ابراهیم واقعا چه ایمان قوی داشته که میخواسته فرزند خودشو ذبح که من ایشون رو با الان خودم مقایسه میکنم وای …
من همین الان هم با ذبح کردن حیوانات مشکل دارم گریه میکنم براشون غصه میخورم .مثلا من دوتا جوجه گوشتی از مرغداری گرفتم از سه روزه بود نشون و بزرگشون کردم تا الان واقعا خیلی خیلی خیلی دوستشون دارم و هرکجا میخوام برم اول هوای این دوتا رو دارم بعد اون وقت حضرت ابراهیم فرزند خودشو میخواست ذبح کنه الله اکبر
ایمان و توکل واقعی رو تا الان تو این سن هنوز تجربه نکردم بعضی وقتا به عنوان ودم میگم رویا این همه استرس چرا آخه مگه خدا مرده ؟! به خدا توکل کن و یه صدایی درونم میگه اگه خدا جواب نداد چی آخه مذهبی ها گفتن قسمت همه چیو تعیین میکنه شاید تو قسمت نباشه
هرروز که پیش میرم بیشتر متوجه میشم هرچه به سرم اومده از بی خداییم بوده از بی ایمانیم بوده از شرکت ورزیدن هام بوده
من همیشه جنگیدم و هیچ وقت تسلیم بودن رو تجربه نکردم اما از امروز میرم برای تمرین کردن تسلیم الهی شدن
اسکاول شین (میگه جنگ از آن خداست نه از آن انسان ،انسان باید گوشه ای بایسته و پیروزی خدارو ببینه
میگه نمیگم تلاش نکن نمیگم کوشش نکن ،چرا تمام تلاشتو بکن ولی نتیجه رو به خدا بسپار و رها باش )
تازه دارم معنی این جمله رو ذره ذره میفهمم
خدایا ببخش که یه عمر در هر خونه ای رو زدم جز در خونه تورو
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین، چه بسیار خوشحالم که همچین روز های شادی داریم و خدا مارو به مسیر زیبایی ها هدایت کرده
همیشه هر فایلی ببینم دوست دارم از تجربیات خودم در لحظه و در گذشته بنویسم تا در اینده بفهمم از چه جایی قدم برداشتم و به چه قله ای رسیدم
دوست دارم همیشه برام یاد اور باشه و سپاسگزار خداوندم باشم ( وگرنه نجوای ذهن همیشه ادمو وسوسه میکنه و کاری میکنه نا سپاسی کنه)
چقدر این فایل استاد رو دوست داشتم من خودم تجربه ای در مورد فرزند ندارم چون مجردم ولی الان یه داداش 9 ماهه دارم چقدر دوستش دارم یعنی دوست دارم از خوابم شب بگذرم که اون گریه نکنه و ناراحت نباشه ( البته از وقتی اومدم به این مسبر و فهمیدم خدا به بچه بسیار نزدیکه اونطوری عاشقش شدم)
خودم میدونم که بسیار بچه دوست داشتنی هست ولی مطابق با گفته استاد معتقدم که اگه اینقدر بچه رو دوست داشته باشی باید ازش حمایت نکنی
بزرگترین حمایت یعنی حمایت نکردن ازش
من الان تقریبا یک و نیم سال هست اومدم به این مسیر و چون پدر و مادرم نمیدونن من از چه مسیری میرم احساس میکنن دارم به چاه میوفتم و همش تلاش میکنن که من از مسیر خودشون برم و این مسیر رو بیخیال بشم ( چون مسیر خودشون اشناست ولی بی ثمره و اینو نمیدونن و اصلا هم فکر نمیکنم بهش ذره ای فکر کرده باشن)
یا حتی من یه فایل رو گوش بدم تلاش میکنن بیان اون فایل رو خودشونم گوش بدن تا مطمعن بشن از مسیرم و عجیبیش اینه که اونا توی فایل یه چیز هایی میشنون که اصلا استاد به زبون نیاورده بعد من تعجب میکنم ( یجورایی به مسیر گمراهی میکشن حرفای استاد رو)
یا حتی یادمه من از یه اساتید دیگه دوره گرفته بودم اون بهم گفت توی دفترت یه جمله رو 21 بار هر روز بنویس و….(برای تغییرباورها)
منم نشستم هر روز مینوشتم پدرم اومد گفت تو داری دنیا رو دنبال میکنی ادمی که به فکر دنیا باشه فلان میشه و….( چون خانوادم به ظاهر مذهبین از هرچیزی هم ترس دارن)
یا حتی مادرم همش بهم کارهای زورکی میگه که انجام بدم اونم به صلاح خودم مثال میگه دختری اگه بری خونه بخت فلان میشی و….
نمیدونم چرا احساس میکنم من برای مسیر دیگه ای ساخته شدم اما خانوادم با حمایت بیجا میخوان ببرنم جلوتر ولی خودشون نمیدونن که بدتر میکنن
همیشه بهشون میگم که اقا من مسئول خودمم قول میدم اگه در اینده هم اتفاقی افتاد بگم مقصرش خودمم شما بیخیالم شین اما همیشه بهم میگن اگه تو چاه بیوفتی انگار به پای خودمون خار رفته و درد داره برامون پس کمکت میکنیم
بعضی مواقع از این دیدگاه که واقعا فردی هست که بیشتر از خودم به فکر منه احساس خوب پیدا میکنم و بعضی مواقع با گیر دادنشون عصبی میشم ههههههه
ولی واقعا بنظرم حمایت نکردن بهترین گزینه هست هم اونا راحت زندگی میکنن و بدون دغدغه و منم همینطور
برگردیم به موضوع اعتماد به رب:
واقعا اعتماد به رب یه چیزیه که هر ادمی نمیتونه و احساس میکنم سنگین ترین کار در جهان هستی همینه
الان قرار باشه به یکی از ترسام غلبه کنم هزاران فکر به ذهنم میاد و من اصلا نمیتونم برم توی جزئی ترینش
اصلا حالا یه فکر کنم که من قراره برم جایی بدون اینکه بدونم اونجا چی قراره اتفاق بیوفته ( برای کوچ کردن) عمرا نمیشه و نمیتونم فورا ذهن ادم میره به در به در شدن و گدا شدن و…
یعنی اصلا ابراهیم یه چیز دیگه بود ما خودمون یکی از عزیزانمون به مرگ طبیعی از دنیا بره تا چند روز گریه و زاری داریم ( به خوبی هایی که طرف بهمون کرد و به بدی هایی که ما کردیم فکر میکنیم همش احساس عذاب وجدان داریم البته بعد مرگش ولی قبل مرگ به بدی طرف فکر میکنیم) خود من اینطوری نیستم اما کاملا جامعه اینطوریه ولی خوب منطقیه که از دست دادن عزیز برام سنگینه
ولی حالا ابراهیم بدون هیچ عذاب وجدانی میره پسرشو گردن بزززززنهههههه!!
واقعا درونش پر بوده از توحید و خود ارزشمندی که تونست اینطور قدم برداره
رفتم قران نگاه کردم دیدم همه جای قران اول از همه اسم ابراهیم اومده ( ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و… و همه پیامبران
یعنی اول از همه اسم ابراهیم اومده
اصلا به اونجایی که میره و قدم برمیداره خدای تمام جامعه رو بکشه ( بت رو میگم
اصلا نیازه بگی چطور میتونی!!
خود من اگه قرار باشه الان یه رسمی رو بزارم زیر پا از ترس میلرزم ( چون الان یدونه از رسم های اطرافیانم که بسیار مسخره بود زیر پا گذاشتم اصلا همچنان بهم بد و بیراه میگن که اصلا تحملش سخته) حالا تو بخواه که خداشونو بزنی و بکشی
واقعا تحسین بر انگیزه این ادم اصلا هیچ ترسی نداشت و رفت همه رو زد و خورد و نابود کرد
یا اصلا اونجایی که نمرود میگه ابراهیم من ترو تو اتش میسوزانم
ابراعیم گفت هر کاری میخوای بکن!!!! اینقدر راحت!!!
من الان مادرم بهم بگه میزنمت تا اون منو بزنه بدنم میلرزه و ازش میترسم یا یه تهدید بسیار کوچیک کنه بدنم میلرزه ( واقعا اصلا چه بسیار خنده داریم ما، از یه طرف خندم میگیره و حالا میفهمم چرا هیچ وقت نتونستم ارامش رو تجربه کنم
معلومه وقتی تو قلبمون خدا نباشه و با هر عوامل بیرونی بخوایم بترسیم که اصلا ارامش نداریم و بدتر از اون خدا هم به دادمون نمیرسه
از صبح تا شب بگیم خدایا کمکمون کن، خدایا تو خدای مایی، خدایا تو گفتی کمکت میکنم و….
ولی قبل از همه خدا گفت بنده عزیزم اول تو بندگی کن ( شرک نورز) منم همه کار برات میکنم
اکه دیدیم خدا برامون کار نمیکنه بریم ببینیم چقدر ما کارمون درست انجام دادیم، چقدر ما درست بندگی کردیم
اصلا دارم زندگی مو میبینم میفهمم تو زندگی به همه قدرت دادم الی خدا بعدش بشین و گریه کن که همه بهم بدی میکنن ( خوب معلومه دیگع
ابراهیم چرا ابراهیم شد؟
چون غیر خدا به هیچی قدرت نداشت، چون به خدا اعتماد داشت ( اعتماد به رب واقعی یعنی این
کل ادما گفتن ابراهیم باید کشته بشه اصلا افسرده نشد اصلا ارامشش رو بهم نزد اصلا حالشو بد نکرد
با احساس خوب و کاملا با ارامش گفت هرکاری میخوای بکن و اصلا بهش توجه نکرد
واقعا چقدر طبق قوانین جهان پیش میرفت تا اینکه اتش تبدیل شد به گلستان براش
حالا ما: یه پدر میگه تو دختر بدی هستی، یه مادر میگه میزنمت یا مادر شوهره یا خواهر شوهره میگه من آبرو تو میبرم
صبح تا شب میشینیم گریه، زاری بعدش میگیم خدایا چرا من؟؟؟؟ اخههههههه چرا؟؟؟ من جرا اینقدر بدبختم؟؟؟؟
یعنی اعتمادی که به خدا داریم با یه حرف اینطوری به باد فنا میره ( حالا صبح تا شب بشین و بگو من بنده مومن هستم، من کسیم که نماز میخونه من کسیم که دعا میکنه، من کسیم که به خدا اعتماد دارع
بخدا در مقایسه با ابراهیم یه سر سوزن هم صبر نداریم یه سر سوزن به خدا اعتماد نداریم یه سر سوزن نگرش درست نداریم بعدش منطقیه این سیستم جهان هستی مطابق با عمل کرد و رفتار خودمون باهامون رفتار کنه
الان که داشتم این کامنت رو مینوشتم به خودم همچنان خندیدم و گفتم دختر تو این جهان رو چی فرض کردی؟ یه کوچولو بندگی نکردی توقع داری مثل ابراهیم جایگاه داشته باشی؟؟
واقعا نیازه همه ما به تفکر عمیق بریم و ببینیم چند چندیم با خودمون و با خدامون
حالا میفهمم چرا همش قران میگفت این ایات برای اندیشیان است
تو ایاتی همش نوشته برای اندیشیان یعنی اقا بشین اندیشه کن دیگه
از خداوند سپاسگزارم که همیشه منو هدایتم میکنه تا ببینم چقدر اعتمادم کمه به خدا و ایمانم منفی 95 هست امیدوارم بتونم به صفر برسونم و به طرف مثبتش حرکت کنم
اینکه خدا کاری کرد که تفکر کنم و در مسیر پیدا کردن خداجانم باشم و بتونم ایمانمو بهش زیاد کنم
مطمعنم این خدا تا وقتی که من در این مسیر باشم کاری میکنه که ایمانمو هر روز چند درجه ببرم بالا و رشد کنم
خدایا سپاس گزارم کع این تنفری که بهت داشتم رو از بین بردی و مطمعنم کاری میکنی که من ایمانم بهت هر روز بیشتر و بیشتر بشه
اونجا که گفتی اعتماد به رب واقعا سخت ترین کار دنیاست دقیقا همینه
من بعضی مواقع که حالم بد میشه یا به خودم میگم چرا نشد چرا اون اتفاقه نیفتاد میفهمم به خدا اعتماد ندارم چون وقتی بهم گفته آخر این مسیر وایسادم .من کنارتم من نزدیک هستم بهت تو حرکت کن تو اعتماد کن من همه چی بهت میدم ولی من باز بخاطر اون باور های مخرب گذشته اون ذهنیت منفی نسبت به خدا داشتم انگار نه روانم اعتماد نداره چون به قول استاد نشانه اعتماد و توکل حقیقی احساس آرامش و اطمینان هست
جالبه بدونید که شما جز افرادی هستید که وقتی پیام میزارید پیامتون برای من ایمیل میشه و متوجه میشم…
من خودم شاگردم اما به ذهنم اومد که بنویسم براتون
شما مشخصه مسیر خیلی خوبی رو اومدید و به قول خودتون خیلی خوب شدید و خیلی نسبت به قبل رشد داشتید
اما شما با پدر و مادرتون مثل اینکه اوضاع خوبی رو ندارید که مطمئنم درستش میکنید با فرکانستون
اما من ازین پیامی که الان اینجا گذاشتید ی سوالی برام پیش اومد
چرا احساس میکنید قبول کردن خود یعنی همش به نقاط ضعف خودتون دقت کردن!؟؟
ی حالتی دارید که فاصله بسیار زیادی رو میبینید نسبت به بنده ای که بخواد نعمت ها رو دریافت کنه!!
احساس میکنید درصد خالص بودن ذهن و وجودتون باید خیلی زیاد باشه!!
مثلا این جا نوشتید که ما چه فاصله ای داریم نسبت به ابراهیم که الان توقع دریافت داشته باشیم ، مگه ما چه بندگی کردیم
احساس میکنید کار شاقی باید انجام بدید!!؟؟؟
من فکر میکنم شما قسمتی از قانون رو درک نکردید
درصد رضایتتون از خودتون خیلی پایینه بنظرم
اصلا انگار توقع ندارید
و فکر میکنید دارید روی تردمیل حرکت میکنید گاهی اوقات
نه این طور نیست خدا خیلی سخاوتمند تر ازین حرفاست ، خیلی مهربون تره ، خیلی خیلی راحت تر نعمت ها رو میده ، برای نشون دادن ایمانتون لازم نیست که بخواید حرکت خاصی بزنید یا مثلاً فکر کنید مثل استاد زمانی ایمان خودتون رو نشون میدید که خودتون رو بزارید تو سختی و مشکل!!!
این بنظرم ی سندرومه که ما وقتی آدم موفق رو میبینیم احساس میکنیم باید دقیقا همون مسیر رو بریم ، نه خدا مسیر شما رو مشخص میکنه
حسنا جان ، عزیزم یکم با خودت مهربون تر باش ، تو ناظر بر ذهنتی ینی یک قدم بالاتر ، ینی توانمند تر
پدر و مادرت چه خوبی هایی دارن؟؟؟
من نمیخوام قضاوتت کنم یا تو پیش خودت بگی که هیچی تو نمیدونی امیررضا من دارم سختی میکشم
من میخوام بگم به هرچی توجه کنی همون رو میبینی
چه خوبی هایی دارن؟
تو خوبی ها رو ببین ، تو کانون توجهت رو بزار روی چیزی که میتونی بهش توجه کنی و بعد جهان آروم آروم همه رو با تو اوکی میکنه یا اگر نیاز باشه خودش تو رو میزاره جای دیگه…
لطفا اون تبری که با خودت داری حمل میکنی و هرروز انگار به خودت گیر میدی و باورت شدی که منفی 95 هستی رو بزار زمین و قرآن رو که باز میکنی بدون تو محمدی ، تو ابراهیمی تو موسایی ، حسنای خدا فرقی با اینا نداره و اگر احساس عدم لیاقت رو ادامه بدی فقط سرعت تردمیل بیشتر میشه و اتفاق خاصی نمیوفتهاااا!!! تو حسنای خداوندی به اون وصلی تیکه ای ازونی ، منتظر باش برای همین حسنا برای همین دختر نعمت ها بیاد
سلام به شما امیر رضای عزیز، بسیار خوشحالم که نطراتم بهتون میرسه و همچنین نظر قلبی تون رو برام نوشتین ( اتفاقا زیاد دلم نمیخواد افراد شرایط سختمو درک کنن همون که بهم مسیر رو بگن بسیار خوشحال تر میشم)
از این کامنتتون درکی که داشتم و باز هدایتی که خداوند من رو کرد این بود که گفت روی خود ارزشمندیت کار کن ( الان میبینم من خودم این رو دارم که همه چیز رو برام سخت میگیرم در هر حوزه ای، همیشه به انجام نداده هام نگاه میکنم تا انجام داده هام، رو ناتوانایی هام توجهم هست تا توانایی هام)
بله درسته ما زمانی اسان میشیم برای اسانی ها که خودمون اسان بگیریم برای خودمون
چون شعر از حافظ داریم که میگه اگه سخت بگیری جهان از روی طبع برات سخت میگیره
خیلی خوشحالم که فهمیدم خودگویی ذهنم داره منو به بیراهی میکشه و چقدر خوشحالم از این اگاهی و تلاش میکنم که بهترش کنم ( هر چند به قول قران این نجوای ذهنی همیشه هست ولی من باید تعهدانه تلاش کنم که صدای خداوند برام بلند بشه)
کامنتتون به من یاد اور شد که اساس جهان لذت و خوشبختی هست و بزرگترین خوشحالیم و میتونم بگم حتی چندین ترس هایی که از روی سخت گیری برای خودم ایجاد کرده بودم کنارش گذاشتم و تازه اینو فهمیدم که اون ترس ها با درک خداوند و جهان هستی از بین رفته
هر چقدر بیشتر کامنت گذاشتم و بیشتر کامنت نوشتم و حتی جواب کامنت دادم چندین در برام باز شد و قوانین جهان برام یاد اور شد
بله شما راست میگین که ما توجهمون هرکجا باشه همونو بدست میاریم
یادمه 3 روز پیش بود که من نمیدونستم که دارم خودمو با داداشم مقایسه میکنم
توی سایت اومدم و هدایت من رو زدم و هدایت شدم به فایل متنی مقایسه به خودم گفتم دختر تو که داری خودتو کنترل میکنی و با کسی مقایسه نمیکنی ( چون به وضوح میدونستم که دارم خودمو با همکارام مقایسه میکنم و در تلاش بودم که خودمو با همکارام مقایسه نکنم اما غافل از اینکه داشتم با برادرم مقایسه انجام میدادم)
و بعد تو اون روز بخاطر این مقایسه نااگاه گوشی دستمو ازم گرفتن و یه چالشی برام پیش اومد نشستم تعمق کردم که چرا من این حس بد رو داشتم و فهمیدم خودمو مقایسه میکردم و این مقایسه بود که این مشکلات عجیب و غریب رو به سمتم اورد و اونجا بود که از خدا تشکر کردم بابت این چالش که یاد اورم شد اون رو بفهمم ( و حتی یکی از علت هایی که از پدر و مادرم بدم میومد حتی از برادرم این مقایسه بوده که من بهش توجه داشتم) و حتی بعد از اون قضیه گوشی بهم برگشت
و همیشه این گفته استاد میاد تو ذهنم که ما تا عمر داریم باید روی احساس لیاقت کار کنیم یه چیزی نیست که بگیم درست کردم تموم شد یعنی برای شخصیت صفر و صد وجود نداره و خوشحالم که هر روز میفهمم که باید خودمو کنترل کنم و بهتر باشم با خودم و همچنین با خدای خودم
یادمه تو بچگی خیلی معیار سخت گیرانه داشتم مثلا توی امتحانم معادلم میشد 19.75 همچنان با خودم بد رفتاری میکردم که چرا نمرم بیست نشد ( در واقع چون من شاگرد ممتاز بودم استادم تو امتحان بدون اشتباهی بهم نمره پایین میداد هنوزم درکش نمیکردم چرا اما میگفت چرا یه ادم همیشه باید 20 بگیره با وجود نداشتن غلط اما من از استاده ایراد نمیگرفتم و از خودم ایراد میگرفتم) الان که به یه سال پیش برمیگردم میبینم اووووه خیلی جلو اومدم و حتی نصف اون سرزنش هارو ندارم و حتی صمیمی تر شدم با خودم در واقع باید خودمو با گذشتم مقایسه کنم
و این کامنت شما هم برام یاد اوری کرد که در هر لحظه و هر ثانیه مراقب خودم باشم که با خودم عاشقانه رفتار کنم یا حتی اسان تر بگیرم کارهارو برای خودم ( واقعا از بچگی دوست داشتم یه ادم خونسرد باشم و از جهان لذت ببرم و چقدر خوشحالم که در مسیرش قرار گرفتم و صد درصد این مسیر تکامل میخواد و باید به خودم یاد اور باشم که یک شبه اتفاق نمیوفته و توقع بیجا هم نداشته باشم)
اتفاقا از اینکه دارم صادقانه نظرات دلیم رو میزارم بدون پرده تا مشکلم رو پیدا کنم و و اگر درست گفته باشم بیشتر باورش کنم خیلی خوشحالم
و بسیار سپاسگزارم ازتون که بهم یاد اوری کردید، امیدوارم هرکجا که هستید در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید
خدا رو خیلی خیلی زیاد شاکرم که امروز متعهد بودم به مسیری که شروع کردم و خیلی خیلی روز خوبی داشتم تمام توجهم به نعمت ها بود به برکت بود فایل های دانلودی زیادی رو گوش کردم حالم خیلی خوب بود و احساس میکنم درکم از خداوند خیلی بهتر شده درگیر هیجانات نیستم و مسیرم روز به روز داره روشن تر میشه اولش خیلی نمیتونستم باورهای محدودکنندمو تشخیص بدم اما الان متوجه پیشرفت خودم شدم مسیر برام شفاف تر شده به قول استاد شاید به این خاطره که من شفاف تر شدم این تعهد زیباترین تعهده یاد زلیخا افتادم تو فیلم حضرت یوسف که میگفت این در بند بودن زیباتر از هر آزادیه الهی شکرت بخاطر این حجم از آگاهی ادامه میدم ادامه میدم و ایمان دارم که کیفیت زندگی ام روز به روز بهتر و بهتر میشه فقط لازمه که به این مسیر متعهد باشم استاد که میگفتن وقتی که شروع به کار میکنید ذهنتون باهاتون میجنگه این روزها اینو خیلی درک میکنم مدام ذهنم افکار منفی میاره و مقاومت میکنه ولی من ادامه میدم ادامه میدم و به این مسیر متعهدم چون ایمان دارم که مسیر درست همینه فقط کافیه که متعهد باشم و اگر بتونم این چالش رو رد کنم و باورهای جدیدمو بسازم دیگه مسیر راحت تر میشه
باورم نمیشه که تونستم پشتکارم رو به روز سومم برسونم.
قانون احساس خوب=اتفاقات خوب و تسلیم بودن در برابر خدا
⭐فقط یک عامل زندگی منو در این دنیا و آن دنیا رقم میزنه=باورهای خودمه
⭐توحید عملی =ساخت بهشت دلخواهم در همین جهان
توحید =وعده های دوردست بمن نمیده ⬅️در قالب احساس آرامش و اطمینان قلبی نشان میده
معنای توکل و تسلیم بودن=در شرایطی که اوضاع اصلا خوب نیست و مطابق میل نیست⬅️کانون توجه رو کنترل و از درون به احساس خوب برسم
معنای آیمان به غیب=در شرایط نادلخواه بی آنکه ایده یا راه حلی داشته باشی یا روی قول یا کمک فردی حساب کنم⬅️من از درون آرامش دارم و ایمان دارم خدا میاد به کمک
تسلیم=رها میکنم خودمو و خودمو میسپارم بخدا و ایمان دارم خدا حمایت و هدایتم میکنه،شرایط و دستهای خدا جوری پیش میره که من تنها نمیمونم و بارم رو زمین نمیمونه و میرم تو دل کار، این کلید موفقیت هست، بگو خدا بینهایت دست داره که به من کمک کنه
بدونم که خدا خیر منو میخواد بنابراین حسم خوبه بنابراین شجاع میشم حرکت میکنم تا خدا برکت بده ناامید نمیشم اگر اتفاقی هم افتاد اون اتفاق جزو طبیعت جهان هستیه ،هرروز به این فکر کنم که تا چه حد میتونم تسلیم باشم و ایمانم رو قوی کنم، اگر ابراهیم تونسته منم میتونم،
قلبمون رو نزدیک کنیم به ابراهیم و بریم تو دل ترس هامون، خدا پرقدرت از ابراهیم مثال میزنه
باید ترس هامو کنار بزارم،تا زیبای ها رو تجربه کنم،
جوری عمل کنیم که خدا هم صحبت کردنش باهامون از جنس صحبت کردن با ابراهیم باشه
امروز 9 مرداد سال 1404 عه. و من حدود 6 ماه پیش، اواخر پاییز و اوایل زمستان 1403، در یکی از تاریک ترین نقاط زندگیم بودم؛ در تاریکی پیش می رفتم اما چیزی نمی دیدم. نه امید، نه شادی، نه حس رضایت درونی کافی، نه موفقیت خاص و نه خیلی از چیزهای دیگه.
چون ایمان نداشتم. خودم رو فرد با خدایی میدونستم ولی ایمان نداشتم. ایمانی که ابراهیم داشت وقتی بدون تردید سر فرزند خودش، پاره تنش رو برید، ایمانی که زن و بچش رو وسط بیابان تنها گذاشت، ایمانی که علی (ع) داشت وقتی در لیله المبیت به راحتی در بستر پیامبر خوابش برد و ترسی نداشت. ایمانی که حسین (ع) داشت وقتی به کربلا رفت …
من هیچ ایمانی نداشتم؛ صرفا دانسته هایی داشتم اما اون دانسته ها در همه افراد هستن و خیلی ها باهات موافقت میکنن اگه در مورد این موارد صحبت کنی، اما همونطور که استاد در جلسه اول قانون آفرینش گفتن:
“ایمانی که عمل نیاره حرف چرته”
و نتیجه و نشانه راست بودن این ایمان اینه که چقدر آرومی، چقدر صبر داری، چقدر اشتیاق داری و چقدر خوشحال و مملو از حس خوبی.
و الان از اون موقع کلی گذشته و من به لطف پروردگارم مسیرم رو مجدد پیدا کردم و الان اینجام و هرروز رو به پیشرفتم
ممنونم استاد عزیزم که باز هم وقت گذاشتین و برای ما فایلی به این زیبایی ضبط کردین
ممنون از مریم جان که اینقدر زیبا با قلم نابشون برای ما مینویسن با این اگاهی و صداقت
که حتی خوندنش هم قلب من رو سرشار از احساس خوب و شادی میکنه ،آماده درک گفته های استاد عزیزم میشم
خداروشکر که باز هم در مسیر هستم و لایق این فایل هستم
خدایا من رو در مسیر نگه دار و ایمانم قوی تر کن
وقتی آیات میخونم میبینم که واقعا خداوند اینقدر خالصانه و عاشقانه در مورد حضرت ابراهیم حرف میزنه من اینطور برداشت کردم که اختلاف نداشته باشید ،همه دین ها همه اصول یکی هستن و اصل توحیده همه شما اگه میخواین در مسیر درست باشید ابراهیم الگو قرار بدید که موحد بود ،یجوریایی کامل ترین انسان بود چقدر با خوندن قران عاشق شخصیت ایشون شدم و هر روز از خدا میخوام که منو در مسیر توحید جلو ببره و با قدرتش جلو نجوا ها رو بگیره ،ایمانم قوی تر کنه و اگاهی من رو بیشتر
یه مثال در حد ایمان خودم دارم در این مورد
اینکه من یه برادر دارم
که از اندازه خودم دوسش داشتم یجورایی خودم بزرگش کردم چون مادر شاغل بود اینقدر وابسته هم بودیم هر شب کنار من میخوابید ، هر چیزی ازم میپرسید ،درخواست هاشو همیشه به من میگفت، و منم یجورایی خودم ناجی برادرم میدونستم مثلا من نباشم. براش اتفاقی میوفته
وقتی عقد کردم با کسی که عاشقانه دوسش دارم و خداوند مارو درمسیر هم دیگه با توجه به درخواست هامون گذاشت و دقیقا با خصوصیات دلخواهمون که باورتون نمیشه حتی جزییات ظاهری هم همون ملاک های من بودن
خب بعد عقد من مقاومت ذهنی داشتم که برادرم ترک نکنم بدون من چی میشه،چی سرش میاد،شخصیتش از بین میره،کی مث من مراقبشه.
بعد به خودم اومدم دیدم من چقدر خودم محدود کردم به خاطر عشق بیمار گونه به برادرم.
و بعد گفتم من چه تاثیری میتونم تو زندگی کسی داشته باشم
مگه من خلقش کردم
خدایی که خلق کرده ،خودش مراقبه ،خودش هواشو داره
مثل تمام وقتایی که داشت که اگه خدا نبود معلوم نبود چی میشد
مگه تو نیرو جادویی داری که جلو اتفاقات یا تصمیمات زندگی برادرت بایستی هرکس زندگی خودش خلق میکنه.
تمرکزت بزار رو لذت بردن از زندگیت
من رها کردم این وابستگی رو
رفتم با عشقم یه مسافرت عالی بعدم خونه همسرم اینا و اتفاقات عالی،اشنایی با فرهنگ و ادم های فوق العاده رو دارم تجربه میکنم.
درسته برادرم هنوز دوست دارم اما وابستگی این که دائما فکر کنم خب الان چی میشه چیکار میکنه رها کردم ،تمرکزم گذاشتم رو سپاس گزاری و خلق زندگی دلخوام.
سپاس گزاری و فرکانس مثبت واقعا زندگی قشنگ خلق میکنه با جزییات اصلا فوقالعاده هستش
اینقدر دقیق و ریز بین هست جهان
امروز من فقط تو دلم درخواست کردم با خواهرم حرف بزنم و بعد رها کردم حس دلتنگی نکردم بعد به زندگی روزمره ام رسیدم بگم یه ساعت هم نشد که خواهرم تماس گرفت و کلی حرف های قشنگ زدیم .
هر روز اشک تو چشمام جمع میشه که الله اکبر خدایا تو چقدر بزرگی ،چقدر سریع الحسابی ،چقدر دقیق این جهان خلق کردی
شکرت که منو از خواب بیدار کردی که بتونم زندگیمو خلق کنم خدایا من بیشتر میخواما میخوام همه لحظاتم لذت ببرم تو مدیریتش کن من قول میدم حالم خوب نگه دارم
هوای عزیزدردونه تو داشته باشا،دستم محکم بگیر،من تسلیمم،میدونم توم عاشقمی فقط برام خیر میخوای برای همین نمیترسم چون ترس شرک به توه،من ایمان دارم به قدرتت.
خیلی عاشقتم
همیشه کاری کن به یادت باشم
منو نگه دار
از فضلت بهم ببخش.
خدایا منو ببخش بابت هر ظلمی که به خودم کردم.
خداوندا هدایتم کن به سمت
ثروت
نعمت
عشق
احترام
بزرگی
زیبایی
آزادی در تمام جنبه ها
محبت قلبی نسبت به تمام مخلوقات
پذیرفتن همه ادم ها با هر شخصیتی
دید زیبا به جهان
طبیعت زیبا
امکانات عالی
سعادت در دنیا و آخرت
تجربه عالی در هر ثانیه
برکت در روزی
ایمان
شجاعت
عمر طولانی با عزت نفس
سلامتی
آرامش قلبی
شادی
باور درست
زندگی ابراهیم گونه
بده ، هر روز بیشتر؛
که تمام نعمت ها در دستان توعه.
عاشقتم
عاشقتم عاشقتم
عاشقتم عاشقتم عاشقتم
خدایا سپاس گزارم بابت بودن استاد عزیز و بزرگ که هرلحظه هدایتش میکنه و سپاس گزارم بابت
قرار گرفتن در فرکانس شنیدن این اگاهی ها
خداوندا خودت کمکم کن درک کنم و عمل کنم.
خداوندا من رو هر روز هدایت کن به تجربه جدید و رفتن به جاهای جدید
من عاشق مسافرت و زندگی کردن تو جاهای جدیدم ،پس خودت هدایتم کن.
حمایتم کن.
خداوندا من هر خیری به من بروسونی محتاجم هر لحظه.
همه اتفاقات درجهت پیشرفت زندگی منه و میدونم همیشه مراقب من هستی.
خداوندا کمکم کن باور های خوبم قویی تر بشه
بیشتر روی خودم کار کنم
ایمانی بهم بده که عمل کنم و نتایج عالی بگیرم
عاشقتم استاد برای نشون دادن این همه زیبایی و اشنا کردن ما با جهان هستی
من امروز به یکی از ترمزهای ذهنی خود پی بردم همیشه بر بیشتر زیبایی های اطرافم تمرکز دارم واز داشتن نعمت ها وچیزهایی که دارم شکر گدارم ولذت میبرم ولی در پس ذهنم نگران هستم که ان نعمت تمام شود ویا مثلا پلوپز خوبم خراب شود ویا ان لباس خوب وراحت دیگه گیرم نیاد ویا اون شوینده مناسب بیشتر بخرم تمام نشه وغیره درسته من باید باور فراوانی را در خودم تقویت کنم همون خدایی که این نعمتها رو به من عنایت کرده نعمت بیشمار داره وهمیشه در هر زمان و مکان که من درخواست کنم به من عنایت میکنه واین قانون طبیعت هست که نعمتها بیشتر وبهتر میشوند وروز به روز در جهان ثروت ونعمت از نظر کمی وکیفی بیشتر وبیشتر میشه خداوند بزرگ را شاکرم که این همه نعمت بی حساب وارد زندگی من میکنه وپایانی برای ان نیست خدایا به تو اعتماد دارم ومانند حضرت ابراهیم سر تسلیم در مقابلت فرود میاورم وخود وخانواده ام را به تو میسپارم وازتو میخواهم که قدمهای ابراهیمی بردارم وبه تو نزدیک و نزدیکتر گردم وزندگی خود را زیباتر وبهتر بسازم امین یا رب العالمین
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
باید اعتراف کنم که زمانی آرامش به قلب و وجود من سرازیر شد که تونستم به اندازه خودم به خداوند اعتماد کنم و زندگیم رو بسپارم به دستان پرقدرت خداوند.
یادم نمیره شبی رو که از خداوند خواستم که آرامش رو به قلب من روانه کنه و خداوندی که سریع الجواب است من رو هدایت کرد به دوره عزت نفس.
من توی 90 درصد کامنت هایی که مینویسم تاثیری که دوره عزت نفس درون من به وجود آورده رو مینویسم چون به همان خدایی که میپرستم از وقتی که جلسه اول شروع شد و استاد گفت بنام خداوند بخشنده مهربان قلب من آروم گرفت تا همین امروز.
من وقتی تونستم در مقابل امر خداوند تسلیم باشم وفتی تونستم به درستی به خداوند اعتماد کنم که روی عزت نفس و اعتماد با نفس خودم کار کردم و اون رو درون خودم رشد دادم و از اون زمان به لطف الله چنان ایمانی در قلب من شکل گرفته که در 90 درصد مواقع تسلیم امر خداوندم و این تسلیم بودن و اعتماد کردن به پروردگار چنان نعمت و خوشبختی و آرامشی در زندگی من به وجود آورده که باورشم نمیکردم.
وقتی شروع کردم به ایجاد عزت نفس درون خودم ایده ها از طرف خداوند میومد و شرایط و موقعیت ها برام جور میشد برای عملی کردن به اون ایده و چنان عزت نفس درون من بیدار شده بود اصلا نمیتونستم صبر کنم و سریع ایده رو عملی میکردم و جواب میگرفتم.
یکی اتفاقاتی که رخ داد مهاجرت از شهر خودم بود که من وقتی دیدم فرصت و موقعیت دقیقا در زمان مناسب رخ داده با اینکه کمی ترس داشتم و تازه یک هفته بود دوره عزت نفس رو شروع کرده بودم گفتم اینجاست که باید ایمانم رو به خدا نشون بدم و حرکت کنم و در عرض چند ثانیه به اون دوستم که پیشنهاد کار داده بود که در تهران بود جواب مثبت دادم فقط چند ثانیه و به لطف خداوند الان 3 3 ماهه که به تهران اومدم و شرایط هر روز درحال بهتر شدن هست.
من نتیجه تسلیم بودن در مقابل امر خداوند و سپردن زندگی ام به دستان پرقدرت خداوند رو دیدم و میتونم با قدرت بگم که وقتی به خداوند اعتماد میکنیم و ایمان و اعتماد داریم که خداوند همیشه با منه همیشه همراه منه و من رو هدایت میکنه اون وقت میفهمیم که نتیجه اعتماد به این قدرت چا تغیر و تحولی در زندگی ما ایجاد میکنه.
سلام به استاد عزیزم. خانم شایسته مهربان ودوستان گل
فایل اعتماد ابراهیم به رب
ابراهیم یک فرد موحد بود نمیدونم واصلا درک نمیکنم اون خدارو چطور فهمیده بود که من نمیفهمم من یکی که فعلا تا هزارم ابراهیم هم ایمان ندارم. ابراهیم فرزندش رو به خاطر قربانی میکرد اما ما رزقی که خداوند بهمون میده نمیتونیم باورش کنیم .
قول هایی که خداوند در قرآن داده با این که میشنویم ومیخوانیم نمیتونیم باورش کنیم ویک درصد هم که قبول دارن باید خیلی خیلی روی خودشون کار کنند که باورشون نسبت به خدا بیشتر بشه
این فایل همش درمورد تسلیم بودن ابراهیم بود اگه بخواهیم مثل ابراهیم موحد واقعی باشی باید خیلی تمرکز کنیم روی باورهامون روی ایمانمون و روی کارهای روزانه مون
تسلیم بودن یعنی ایمان واقعی به خداوند یعنی واقعا به ربوبیت خداوند ایمان داشته باشیم یعنی احساس خوب که بخاطر باورهای درست ایجاد میشه
وقتی باورهای درستی داشته باشم احساس مان خودبه خود خوب است چون میتونیم پشت مون به خدا گرمه وخداوند هدایت وحمایت مان میکند
اگر ابراهیم تونسته اینقدر موحد وتسلیم خداوند باشه پس ماهم میتونیم فقد باید روی خودمون کار کنیم وایمان داشته باشه
یه جمله از استاد همیشه تو ذهنم چرخ میخوره و خیلی هم تکرار شده ” این هست و غیر این نیست ” بنظر میرسه واکنش های حضرت ابراهیم هم همش از این جنس هست که تا ابلاغی از طرف خداوند به او میرسه به خودش میگه این هست و غیر این نیست یعنی چیزی جداگانه بهش اضافه نمیکنه بندی ، تبصره ای چیزی و دقیقاً فرمان خدا رو بی چون و چرا اجرا میکنه
این که چرا دیگران نتونستن مثل حضرت ابراهیم باشن چون تسلیم مطلق نیستیم درک حضرت ابراهیم از خداوند خیلی مهمه که باعث میشه فقط فرمان رو انجام بده
بنظرم ما فقط باید درک و شناختمون رو از خداوند بالا ببریم که لازمه اون هم شناخت بیشتر خودمان هست این روح پاک و مقدس از بدو تولد تا به الان لایه های ضخیمی از جنس نفس بروی اون نشسته و تا لایه برداری نکنیم به اصل خود نمیرسیم
به نام خداوند بخشنده مهربان
1404/5/12
سومین روز از سلسله فایل های روزشمار تحول من
هنوز هم درون خودم گیج و مات و مبهوت هستم نمیدونم چطور باید اعتماد کنم به خدا و چطور باید روی عزت نفس خودم به صورت ریشه ای کار کنم و اون عمارتی که روی حباب ساخته بودم رو بریزم پایین و یه ساختمون با پایه و محکم بسازم با عزت نفس
شنیدن این فایل خیلی جالب بود من همیشه فکر میکردم رفاقت با خدا یعنی هرروز با امتحان های شدید هی میخواد تورو آزمایش کنه چون دیده بودم آدم های مذهبی اطرافم که هرچه روضه و نذری و مراسم مذهبی میرفتن حجاب کامل داشتن روز یه روز بدبخت تر میشدن و من چون درونی کرده بودم آدمی که نماز میخونه روزه میگیره حجاب کامل داره ته ریش داره این آدم تو جبهه خداست و میدیدم چقدر اکثرشون بدبختن فقیرن طلاق و خیانت تو زندگی هاشون هست و میگفتن اینا امتحان الهی هست و هرکه بامش بیش براش بیشتر …
واسه همین از اینکه رفیق فابریک خدا بشم بدم میومد
اما با شنیدن این فایل دیدم کاملا برعکس هست
حضرت ابراهیم واقعا چه ایمان قوی داشته که میخواسته فرزند خودشو ذبح که من ایشون رو با الان خودم مقایسه میکنم وای …
من همین الان هم با ذبح کردن حیوانات مشکل دارم گریه میکنم براشون غصه میخورم .مثلا من دوتا جوجه گوشتی از مرغداری گرفتم از سه روزه بود نشون و بزرگشون کردم تا الان واقعا خیلی خیلی خیلی دوستشون دارم و هرکجا میخوام برم اول هوای این دوتا رو دارم بعد اون وقت حضرت ابراهیم فرزند خودشو میخواست ذبح کنه الله اکبر
ایمان و توکل واقعی رو تا الان تو این سن هنوز تجربه نکردم بعضی وقتا به عنوان ودم میگم رویا این همه استرس چرا آخه مگه خدا مرده ؟! به خدا توکل کن و یه صدایی درونم میگه اگه خدا جواب نداد چی آخه مذهبی ها گفتن قسمت همه چیو تعیین میکنه شاید تو قسمت نباشه
هرروز که پیش میرم بیشتر متوجه میشم هرچه به سرم اومده از بی خداییم بوده از بی ایمانیم بوده از شرکت ورزیدن هام بوده
من همیشه جنگیدم و هیچ وقت تسلیم بودن رو تجربه نکردم اما از امروز میرم برای تمرین کردن تسلیم الهی شدن
اسکاول شین (میگه جنگ از آن خداست نه از آن انسان ،انسان باید گوشه ای بایسته و پیروزی خدارو ببینه
میگه نمیگم تلاش نکن نمیگم کوشش نکن ،چرا تمام تلاشتو بکن ولی نتیجه رو به خدا بسپار و رها باش )
تازه دارم معنی این جمله رو ذره ذره میفهمم
خدایا ببخش که یه عمر در هر خونه ای رو زدم جز در خونه تورو
خدایا ببخش که قضاوتت کردن و نرفتم دنبال حقیقت
خدایا منو ببخش که از مسیرت دور شدم
ممنون ازتون استاد جان و خانم شایسته نازنین
درود بر خالق زیبایی ها
روز شمار تحول زندگی من:
امروز 1404/5/11
روز سوم:
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین، چه بسیار خوشحالم که همچین روز های شادی داریم و خدا مارو به مسیر زیبایی ها هدایت کرده
همیشه هر فایلی ببینم دوست دارم از تجربیات خودم در لحظه و در گذشته بنویسم تا در اینده بفهمم از چه جایی قدم برداشتم و به چه قله ای رسیدم
دوست دارم همیشه برام یاد اور باشه و سپاسگزار خداوندم باشم ( وگرنه نجوای ذهن همیشه ادمو وسوسه میکنه و کاری میکنه نا سپاسی کنه)
چقدر این فایل استاد رو دوست داشتم من خودم تجربه ای در مورد فرزند ندارم چون مجردم ولی الان یه داداش 9 ماهه دارم چقدر دوستش دارم یعنی دوست دارم از خوابم شب بگذرم که اون گریه نکنه و ناراحت نباشه ( البته از وقتی اومدم به این مسبر و فهمیدم خدا به بچه بسیار نزدیکه اونطوری عاشقش شدم)
خودم میدونم که بسیار بچه دوست داشتنی هست ولی مطابق با گفته استاد معتقدم که اگه اینقدر بچه رو دوست داشته باشی باید ازش حمایت نکنی
بزرگترین حمایت یعنی حمایت نکردن ازش
من الان تقریبا یک و نیم سال هست اومدم به این مسیر و چون پدر و مادرم نمیدونن من از چه مسیری میرم احساس میکنن دارم به چاه میوفتم و همش تلاش میکنن که من از مسیر خودشون برم و این مسیر رو بیخیال بشم ( چون مسیر خودشون اشناست ولی بی ثمره و اینو نمیدونن و اصلا هم فکر نمیکنم بهش ذره ای فکر کرده باشن)
یا حتی من یه فایل رو گوش بدم تلاش میکنن بیان اون فایل رو خودشونم گوش بدن تا مطمعن بشن از مسیرم و عجیبیش اینه که اونا توی فایل یه چیز هایی میشنون که اصلا استاد به زبون نیاورده بعد من تعجب میکنم ( یجورایی به مسیر گمراهی میکشن حرفای استاد رو)
یا حتی یادمه من از یه اساتید دیگه دوره گرفته بودم اون بهم گفت توی دفترت یه جمله رو 21 بار هر روز بنویس و….(برای تغییرباورها)
منم نشستم هر روز مینوشتم پدرم اومد گفت تو داری دنیا رو دنبال میکنی ادمی که به فکر دنیا باشه فلان میشه و….( چون خانوادم به ظاهر مذهبین از هرچیزی هم ترس دارن)
یا حتی مادرم همش بهم کارهای زورکی میگه که انجام بدم اونم به صلاح خودم مثال میگه دختری اگه بری خونه بخت فلان میشی و….
نمیدونم چرا احساس میکنم من برای مسیر دیگه ای ساخته شدم اما خانوادم با حمایت بیجا میخوان ببرنم جلوتر ولی خودشون نمیدونن که بدتر میکنن
همیشه بهشون میگم که اقا من مسئول خودمم قول میدم اگه در اینده هم اتفاقی افتاد بگم مقصرش خودمم شما بیخیالم شین اما همیشه بهم میگن اگه تو چاه بیوفتی انگار به پای خودمون خار رفته و درد داره برامون پس کمکت میکنیم
بعضی مواقع از این دیدگاه که واقعا فردی هست که بیشتر از خودم به فکر منه احساس خوب پیدا میکنم و بعضی مواقع با گیر دادنشون عصبی میشم ههههههه
ولی واقعا بنظرم حمایت نکردن بهترین گزینه هست هم اونا راحت زندگی میکنن و بدون دغدغه و منم همینطور
برگردیم به موضوع اعتماد به رب:
واقعا اعتماد به رب یه چیزیه که هر ادمی نمیتونه و احساس میکنم سنگین ترین کار در جهان هستی همینه
الان قرار باشه به یکی از ترسام غلبه کنم هزاران فکر به ذهنم میاد و من اصلا نمیتونم برم توی جزئی ترینش
اصلا حالا یه فکر کنم که من قراره برم جایی بدون اینکه بدونم اونجا چی قراره اتفاق بیوفته ( برای کوچ کردن) عمرا نمیشه و نمیتونم فورا ذهن ادم میره به در به در شدن و گدا شدن و…
یعنی اصلا ابراهیم یه چیز دیگه بود ما خودمون یکی از عزیزانمون به مرگ طبیعی از دنیا بره تا چند روز گریه و زاری داریم ( به خوبی هایی که طرف بهمون کرد و به بدی هایی که ما کردیم فکر میکنیم همش احساس عذاب وجدان داریم البته بعد مرگش ولی قبل مرگ به بدی طرف فکر میکنیم) خود من اینطوری نیستم اما کاملا جامعه اینطوریه ولی خوب منطقیه که از دست دادن عزیز برام سنگینه
ولی حالا ابراهیم بدون هیچ عذاب وجدانی میره پسرشو گردن بزززززنهههههه!!
واقعا درونش پر بوده از توحید و خود ارزشمندی که تونست اینطور قدم برداره
رفتم قران نگاه کردم دیدم همه جای قران اول از همه اسم ابراهیم اومده ( ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و… و همه پیامبران
یعنی اول از همه اسم ابراهیم اومده
اصلا به اونجایی که میره و قدم برمیداره خدای تمام جامعه رو بکشه ( بت رو میگم
اصلا نیازه بگی چطور میتونی!!
خود من اگه قرار باشه الان یه رسمی رو بزارم زیر پا از ترس میلرزم ( چون الان یدونه از رسم های اطرافیانم که بسیار مسخره بود زیر پا گذاشتم اصلا همچنان بهم بد و بیراه میگن که اصلا تحملش سخته) حالا تو بخواه که خداشونو بزنی و بکشی
واقعا تحسین بر انگیزه این ادم اصلا هیچ ترسی نداشت و رفت همه رو زد و خورد و نابود کرد
یا اصلا اونجایی که نمرود میگه ابراهیم من ترو تو اتش میسوزانم
ابراعیم گفت هر کاری میخوای بکن!!!! اینقدر راحت!!!
من الان مادرم بهم بگه میزنمت تا اون منو بزنه بدنم میلرزه و ازش میترسم یا یه تهدید بسیار کوچیک کنه بدنم میلرزه ( واقعا اصلا چه بسیار خنده داریم ما، از یه طرف خندم میگیره و حالا میفهمم چرا هیچ وقت نتونستم ارامش رو تجربه کنم
معلومه وقتی تو قلبمون خدا نباشه و با هر عوامل بیرونی بخوایم بترسیم که اصلا ارامش نداریم و بدتر از اون خدا هم به دادمون نمیرسه
از صبح تا شب بگیم خدایا کمکمون کن، خدایا تو خدای مایی، خدایا تو گفتی کمکت میکنم و….
ولی قبل از همه خدا گفت بنده عزیزم اول تو بندگی کن ( شرک نورز) منم همه کار برات میکنم
اکه دیدیم خدا برامون کار نمیکنه بریم ببینیم چقدر ما کارمون درست انجام دادیم، چقدر ما درست بندگی کردیم
اصلا دارم زندگی مو میبینم میفهمم تو زندگی به همه قدرت دادم الی خدا بعدش بشین و گریه کن که همه بهم بدی میکنن ( خوب معلومه دیگع
ابراهیم چرا ابراهیم شد؟
چون غیر خدا به هیچی قدرت نداشت، چون به خدا اعتماد داشت ( اعتماد به رب واقعی یعنی این
کل ادما گفتن ابراهیم باید کشته بشه اصلا افسرده نشد اصلا ارامشش رو بهم نزد اصلا حالشو بد نکرد
با احساس خوب و کاملا با ارامش گفت هرکاری میخوای بکن و اصلا بهش توجه نکرد
واقعا چقدر طبق قوانین جهان پیش میرفت تا اینکه اتش تبدیل شد به گلستان براش
حالا ما: یه پدر میگه تو دختر بدی هستی، یه مادر میگه میزنمت یا مادر شوهره یا خواهر شوهره میگه من آبرو تو میبرم
صبح تا شب میشینیم گریه، زاری بعدش میگیم خدایا چرا من؟؟؟؟ اخههههههه چرا؟؟؟ من جرا اینقدر بدبختم؟؟؟؟
یعنی اعتمادی که به خدا داریم با یه حرف اینطوری به باد فنا میره ( حالا صبح تا شب بشین و بگو من بنده مومن هستم، من کسیم که نماز میخونه من کسیم که دعا میکنه، من کسیم که به خدا اعتماد دارع
بخدا در مقایسه با ابراهیم یه سر سوزن هم صبر نداریم یه سر سوزن به خدا اعتماد نداریم یه سر سوزن نگرش درست نداریم بعدش منطقیه این سیستم جهان هستی مطابق با عمل کرد و رفتار خودمون باهامون رفتار کنه
الان که داشتم این کامنت رو مینوشتم به خودم همچنان خندیدم و گفتم دختر تو این جهان رو چی فرض کردی؟ یه کوچولو بندگی نکردی توقع داری مثل ابراهیم جایگاه داشته باشی؟؟
واقعا نیازه همه ما به تفکر عمیق بریم و ببینیم چند چندیم با خودمون و با خدامون
حالا میفهمم چرا همش قران میگفت این ایات برای اندیشیان است
تو ایاتی همش نوشته برای اندیشیان یعنی اقا بشین اندیشه کن دیگه
از خداوند سپاسگزارم که همیشه منو هدایتم میکنه تا ببینم چقدر اعتمادم کمه به خدا و ایمانم منفی 95 هست امیدوارم بتونم به صفر برسونم و به طرف مثبتش حرکت کنم
اینکه خدا کاری کرد که تفکر کنم و در مسیر پیدا کردن خداجانم باشم و بتونم ایمانمو بهش زیاد کنم
مطمعنم این خدا تا وقتی که من در این مسیر باشم کاری میکنه که ایمانمو هر روز چند درجه ببرم بالا و رشد کنم
خدایا سپاس گزارم کع این تنفری که بهت داشتم رو از بین بردی و مطمعنم کاری میکنی که من ایمانم بهت هر روز بیشتر و بیشتر بشه
خدایا عاشقتم
ممنون از کامنت قشنگت
اونجا که گفتی اعتماد به رب واقعا سخت ترین کار دنیاست دقیقا همینه
من بعضی مواقع که حالم بد میشه یا به خودم میگم چرا نشد چرا اون اتفاقه نیفتاد میفهمم به خدا اعتماد ندارم چون وقتی بهم گفته آخر این مسیر وایسادم .من کنارتم من نزدیک هستم بهت تو حرکت کن تو اعتماد کن من همه چی بهت میدم ولی من باز بخاطر اون باور های مخرب گذشته اون ذهنیت منفی نسبت به خدا داشتم انگار نه روانم اعتماد نداره چون به قول استاد نشانه اعتماد و توکل حقیقی احساس آرامش و اطمینان هست
درود حسنا عزیز و متعهد
جالبه بدونید که شما جز افرادی هستید که وقتی پیام میزارید پیامتون برای من ایمیل میشه و متوجه میشم…
من خودم شاگردم اما به ذهنم اومد که بنویسم براتون
شما مشخصه مسیر خیلی خوبی رو اومدید و به قول خودتون خیلی خوب شدید و خیلی نسبت به قبل رشد داشتید
اما شما با پدر و مادرتون مثل اینکه اوضاع خوبی رو ندارید که مطمئنم درستش میکنید با فرکانستون
اما من ازین پیامی که الان اینجا گذاشتید ی سوالی برام پیش اومد
چرا احساس میکنید قبول کردن خود یعنی همش به نقاط ضعف خودتون دقت کردن!؟؟
ی حالتی دارید که فاصله بسیار زیادی رو میبینید نسبت به بنده ای که بخواد نعمت ها رو دریافت کنه!!
احساس میکنید درصد خالص بودن ذهن و وجودتون باید خیلی زیاد باشه!!
مثلا این جا نوشتید که ما چه فاصله ای داریم نسبت به ابراهیم که الان توقع دریافت داشته باشیم ، مگه ما چه بندگی کردیم
احساس میکنید کار شاقی باید انجام بدید!!؟؟؟
من فکر میکنم شما قسمتی از قانون رو درک نکردید
درصد رضایتتون از خودتون خیلی پایینه بنظرم
اصلا انگار توقع ندارید
و فکر میکنید دارید روی تردمیل حرکت میکنید گاهی اوقات
نه این طور نیست خدا خیلی سخاوتمند تر ازین حرفاست ، خیلی مهربون تره ، خیلی خیلی راحت تر نعمت ها رو میده ، برای نشون دادن ایمانتون لازم نیست که بخواید حرکت خاصی بزنید یا مثلاً فکر کنید مثل استاد زمانی ایمان خودتون رو نشون میدید که خودتون رو بزارید تو سختی و مشکل!!!
این بنظرم ی سندرومه که ما وقتی آدم موفق رو میبینیم احساس میکنیم باید دقیقا همون مسیر رو بریم ، نه خدا مسیر شما رو مشخص میکنه
حسنا جان ، عزیزم یکم با خودت مهربون تر باش ، تو ناظر بر ذهنتی ینی یک قدم بالاتر ، ینی توانمند تر
پدر و مادرت چه خوبی هایی دارن؟؟؟
من نمیخوام قضاوتت کنم یا تو پیش خودت بگی که هیچی تو نمیدونی امیررضا من دارم سختی میکشم
من میخوام بگم به هرچی توجه کنی همون رو میبینی
چه خوبی هایی دارن؟
تو خوبی ها رو ببین ، تو کانون توجهت رو بزار روی چیزی که میتونی بهش توجه کنی و بعد جهان آروم آروم همه رو با تو اوکی میکنه یا اگر نیاز باشه خودش تو رو میزاره جای دیگه…
لطفا اون تبری که با خودت داری حمل میکنی و هرروز انگار به خودت گیر میدی و باورت شدی که منفی 95 هستی رو بزار زمین و قرآن رو که باز میکنی بدون تو محمدی ، تو ابراهیمی تو موسایی ، حسنای خدا فرقی با اینا نداره و اگر احساس عدم لیاقت رو ادامه بدی فقط سرعت تردمیل بیشتر میشه و اتفاق خاصی نمیوفتهاااا!!! تو حسنای خداوندی به اون وصلی تیکه ای ازونی ، منتظر باش برای همین حسنا برای همین دختر نعمت ها بیاد
توقع رو تنظیم کنی دریافت میکنی
آرزوی بهترینها
به نام خالق زیبایی ها
امروز 1404/5/14
سلام به شما امیر رضای عزیز، بسیار خوشحالم که نطراتم بهتون میرسه و همچنین نظر قلبی تون رو برام نوشتین ( اتفاقا زیاد دلم نمیخواد افراد شرایط سختمو درک کنن همون که بهم مسیر رو بگن بسیار خوشحال تر میشم)
از این کامنتتون درکی که داشتم و باز هدایتی که خداوند من رو کرد این بود که گفت روی خود ارزشمندیت کار کن ( الان میبینم من خودم این رو دارم که همه چیز رو برام سخت میگیرم در هر حوزه ای، همیشه به انجام نداده هام نگاه میکنم تا انجام داده هام، رو ناتوانایی هام توجهم هست تا توانایی هام)
بله درسته ما زمانی اسان میشیم برای اسانی ها که خودمون اسان بگیریم برای خودمون
چون شعر از حافظ داریم که میگه اگه سخت بگیری جهان از روی طبع برات سخت میگیره
خیلی خوشحالم که فهمیدم خودگویی ذهنم داره منو به بیراهی میکشه و چقدر خوشحالم از این اگاهی و تلاش میکنم که بهترش کنم ( هر چند به قول قران این نجوای ذهنی همیشه هست ولی من باید تعهدانه تلاش کنم که صدای خداوند برام بلند بشه)
کامنتتون به من یاد اور شد که اساس جهان لذت و خوشبختی هست و بزرگترین خوشحالیم و میتونم بگم حتی چندین ترس هایی که از روی سخت گیری برای خودم ایجاد کرده بودم کنارش گذاشتم و تازه اینو فهمیدم که اون ترس ها با درک خداوند و جهان هستی از بین رفته
هر چقدر بیشتر کامنت گذاشتم و بیشتر کامنت نوشتم و حتی جواب کامنت دادم چندین در برام باز شد و قوانین جهان برام یاد اور شد
بله شما راست میگین که ما توجهمون هرکجا باشه همونو بدست میاریم
یادمه 3 روز پیش بود که من نمیدونستم که دارم خودمو با داداشم مقایسه میکنم
توی سایت اومدم و هدایت من رو زدم و هدایت شدم به فایل متنی مقایسه به خودم گفتم دختر تو که داری خودتو کنترل میکنی و با کسی مقایسه نمیکنی ( چون به وضوح میدونستم که دارم خودمو با همکارام مقایسه میکنم و در تلاش بودم که خودمو با همکارام مقایسه نکنم اما غافل از اینکه داشتم با برادرم مقایسه انجام میدادم)
و بعد تو اون روز بخاطر این مقایسه نااگاه گوشی دستمو ازم گرفتن و یه چالشی برام پیش اومد نشستم تعمق کردم که چرا من این حس بد رو داشتم و فهمیدم خودمو مقایسه میکردم و این مقایسه بود که این مشکلات عجیب و غریب رو به سمتم اورد و اونجا بود که از خدا تشکر کردم بابت این چالش که یاد اورم شد اون رو بفهمم ( و حتی یکی از علت هایی که از پدر و مادرم بدم میومد حتی از برادرم این مقایسه بوده که من بهش توجه داشتم) و حتی بعد از اون قضیه گوشی بهم برگشت
و همیشه این گفته استاد میاد تو ذهنم که ما تا عمر داریم باید روی احساس لیاقت کار کنیم یه چیزی نیست که بگیم درست کردم تموم شد یعنی برای شخصیت صفر و صد وجود نداره و خوشحالم که هر روز میفهمم که باید خودمو کنترل کنم و بهتر باشم با خودم و همچنین با خدای خودم
یادمه تو بچگی خیلی معیار سخت گیرانه داشتم مثلا توی امتحانم معادلم میشد 19.75 همچنان با خودم بد رفتاری میکردم که چرا نمرم بیست نشد ( در واقع چون من شاگرد ممتاز بودم استادم تو امتحان بدون اشتباهی بهم نمره پایین میداد هنوزم درکش نمیکردم چرا اما میگفت چرا یه ادم همیشه باید 20 بگیره با وجود نداشتن غلط اما من از استاده ایراد نمیگرفتم و از خودم ایراد میگرفتم) الان که به یه سال پیش برمیگردم میبینم اووووه خیلی جلو اومدم و حتی نصف اون سرزنش هارو ندارم و حتی صمیمی تر شدم با خودم در واقع باید خودمو با گذشتم مقایسه کنم
و این کامنت شما هم برام یاد اوری کرد که در هر لحظه و هر ثانیه مراقب خودم باشم که با خودم عاشقانه رفتار کنم یا حتی اسان تر بگیرم کارهارو برای خودم ( واقعا از بچگی دوست داشتم یه ادم خونسرد باشم و از جهان لذت ببرم و چقدر خوشحالم که در مسیرش قرار گرفتم و صد درصد این مسیر تکامل میخواد و باید به خودم یاد اور باشم که یک شبه اتفاق نمیوفته و توقع بیجا هم نداشته باشم)
اتفاقا از اینکه دارم صادقانه نظرات دلیم رو میزارم بدون پرده تا مشکلم رو پیدا کنم و و اگر درست گفته باشم بیشتر باورش کنم خیلی خوشحالم
و بسیار سپاسگزارم ازتون که بهم یاد اوری کردید، امیدوارم هرکجا که هستید در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید
به نام خدایی که قادره تواناس و متعهده
خدا رو خیلی خیلی زیاد شاکرم که امروز متعهد بودم به مسیری که شروع کردم و خیلی خیلی روز خوبی داشتم تمام توجهم به نعمت ها بود به برکت بود فایل های دانلودی زیادی رو گوش کردم حالم خیلی خوب بود و احساس میکنم درکم از خداوند خیلی بهتر شده درگیر هیجانات نیستم و مسیرم روز به روز داره روشن تر میشه اولش خیلی نمیتونستم باورهای محدودکنندمو تشخیص بدم اما الان متوجه پیشرفت خودم شدم مسیر برام شفاف تر شده به قول استاد شاید به این خاطره که من شفاف تر شدم این تعهد زیباترین تعهده یاد زلیخا افتادم تو فیلم حضرت یوسف که میگفت این در بند بودن زیباتر از هر آزادیه الهی شکرت بخاطر این حجم از آگاهی ادامه میدم ادامه میدم و ایمان دارم که کیفیت زندگی ام روز به روز بهتر و بهتر میشه فقط لازمه که به این مسیر متعهد باشم استاد که میگفتن وقتی که شروع به کار میکنید ذهنتون باهاتون میجنگه این روزها اینو خیلی درک میکنم مدام ذهنم افکار منفی میاره و مقاومت میکنه ولی من ادامه میدم ادامه میدم و به این مسیر متعهدم چون ایمان دارم که مسیر درست همینه فقط کافیه که متعهد باشم و اگر بتونم این چالش رو رد کنم و باورهای جدیدمو بسازم دیگه مسیر راحت تر میشه
به امید اون روز
الهی شکرت
سلام اخ جون روز سوم 9/5/1404
باورم نمیشه که تونستم پشتکارم رو به روز سومم برسونم.
قانون احساس خوب=اتفاقات خوب و تسلیم بودن در برابر خدا
⭐فقط یک عامل زندگی منو در این دنیا و آن دنیا رقم میزنه=باورهای خودمه
⭐توحید عملی =ساخت بهشت دلخواهم در همین جهان
توحید =وعده های دوردست بمن نمیده ⬅️در قالب احساس آرامش و اطمینان قلبی نشان میده
معنای توکل و تسلیم بودن=در شرایطی که اوضاع اصلا خوب نیست و مطابق میل نیست⬅️کانون توجه رو کنترل و از درون به احساس خوب برسم
معنای آیمان به غیب=در شرایط نادلخواه بی آنکه ایده یا راه حلی داشته باشی یا روی قول یا کمک فردی حساب کنم⬅️من از درون آرامش دارم و ایمان دارم خدا میاد به کمک
تسلیم=رها میکنم خودمو و خودمو میسپارم بخدا و ایمان دارم خدا حمایت و هدایتم میکنه،شرایط و دستهای خدا جوری پیش میره که من تنها نمیمونم و بارم رو زمین نمیمونه و میرم تو دل کار، این کلید موفقیت هست، بگو خدا بینهایت دست داره که به من کمک کنه
بدونم که خدا خیر منو میخواد بنابراین حسم خوبه بنابراین شجاع میشم حرکت میکنم تا خدا برکت بده ناامید نمیشم اگر اتفاقی هم افتاد اون اتفاق جزو طبیعت جهان هستیه ،هرروز به این فکر کنم که تا چه حد میتونم تسلیم باشم و ایمانم رو قوی کنم، اگر ابراهیم تونسته منم میتونم،
قلبمون رو نزدیک کنیم به ابراهیم و بریم تو دل ترس هامون، خدا پرقدرت از ابراهیم مثال میزنه
باید ترس هامو کنار بزارم،تا زیبای ها رو تجربه کنم،
جوری عمل کنیم که خدا هم صحبت کردنش باهامون از جنس صحبت کردن با ابراهیم باشه
بسم رب النور
اعتماد و ایمان.
امروز 9 مرداد سال 1404 عه. و من حدود 6 ماه پیش، اواخر پاییز و اوایل زمستان 1403، در یکی از تاریک ترین نقاط زندگیم بودم؛ در تاریکی پیش می رفتم اما چیزی نمی دیدم. نه امید، نه شادی، نه حس رضایت درونی کافی، نه موفقیت خاص و نه خیلی از چیزهای دیگه.
چون ایمان نداشتم. خودم رو فرد با خدایی میدونستم ولی ایمان نداشتم. ایمانی که ابراهیم داشت وقتی بدون تردید سر فرزند خودش، پاره تنش رو برید، ایمانی که زن و بچش رو وسط بیابان تنها گذاشت، ایمانی که علی (ع) داشت وقتی در لیله المبیت به راحتی در بستر پیامبر خوابش برد و ترسی نداشت. ایمانی که حسین (ع) داشت وقتی به کربلا رفت …
من هیچ ایمانی نداشتم؛ صرفا دانسته هایی داشتم اما اون دانسته ها در همه افراد هستن و خیلی ها باهات موافقت میکنن اگه در مورد این موارد صحبت کنی، اما همونطور که استاد در جلسه اول قانون آفرینش گفتن:
“ایمانی که عمل نیاره حرف چرته”
و نتیجه و نشانه راست بودن این ایمان اینه که چقدر آرومی، چقدر صبر داری، چقدر اشتیاق داری و چقدر خوشحال و مملو از حس خوبی.
و الان از اون موقع کلی گذشته و من به لطف پروردگارم مسیرم رو مجدد پیدا کردم و الان اینجام و هرروز رو به پیشرفتم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و بانو مریم و همه دوستان گلم
روز شمار تحول زندگی من روز سوم
ممنونم استاد عزیزم که باز هم وقت گذاشتین و برای ما فایلی به این زیبایی ضبط کردین
ممنون از مریم جان که اینقدر زیبا با قلم نابشون برای ما مینویسن با این اگاهی و صداقت
که حتی خوندنش هم قلب من رو سرشار از احساس خوب و شادی میکنه ،آماده درک گفته های استاد عزیزم میشم
خداروشکر که باز هم در مسیر هستم و لایق این فایل هستم
خدایا من رو در مسیر نگه دار و ایمانم قوی تر کن
وقتی آیات میخونم میبینم که واقعا خداوند اینقدر خالصانه و عاشقانه در مورد حضرت ابراهیم حرف میزنه من اینطور برداشت کردم که اختلاف نداشته باشید ،همه دین ها همه اصول یکی هستن و اصل توحیده همه شما اگه میخواین در مسیر درست باشید ابراهیم الگو قرار بدید که موحد بود ،یجوریایی کامل ترین انسان بود چقدر با خوندن قران عاشق شخصیت ایشون شدم و هر روز از خدا میخوام که منو در مسیر توحید جلو ببره و با قدرتش جلو نجوا ها رو بگیره ،ایمانم قوی تر کنه و اگاهی من رو بیشتر
یه مثال در حد ایمان خودم دارم در این مورد
اینکه من یه برادر دارم
که از اندازه خودم دوسش داشتم یجورایی خودم بزرگش کردم چون مادر شاغل بود اینقدر وابسته هم بودیم هر شب کنار من میخوابید ، هر چیزی ازم میپرسید ،درخواست هاشو همیشه به من میگفت، و منم یجورایی خودم ناجی برادرم میدونستم مثلا من نباشم. براش اتفاقی میوفته
وقتی عقد کردم با کسی که عاشقانه دوسش دارم و خداوند مارو درمسیر هم دیگه با توجه به درخواست هامون گذاشت و دقیقا با خصوصیات دلخواهمون که باورتون نمیشه حتی جزییات ظاهری هم همون ملاک های من بودن
خب بعد عقد من مقاومت ذهنی داشتم که برادرم ترک نکنم بدون من چی میشه،چی سرش میاد،شخصیتش از بین میره،کی مث من مراقبشه.
بعد به خودم اومدم دیدم من چقدر خودم محدود کردم به خاطر عشق بیمار گونه به برادرم.
و بعد گفتم من چه تاثیری میتونم تو زندگی کسی داشته باشم
مگه من خلقش کردم
خدایی که خلق کرده ،خودش مراقبه ،خودش هواشو داره
مثل تمام وقتایی که داشت که اگه خدا نبود معلوم نبود چی میشد
مگه تو نیرو جادویی داری که جلو اتفاقات یا تصمیمات زندگی برادرت بایستی هرکس زندگی خودش خلق میکنه.
تمرکزت بزار رو لذت بردن از زندگیت
من رها کردم این وابستگی رو
رفتم با عشقم یه مسافرت عالی بعدم خونه همسرم اینا و اتفاقات عالی،اشنایی با فرهنگ و ادم های فوق العاده رو دارم تجربه میکنم.
درسته برادرم هنوز دوست دارم اما وابستگی این که دائما فکر کنم خب الان چی میشه چیکار میکنه رها کردم ،تمرکزم گذاشتم رو سپاس گزاری و خلق زندگی دلخوام.
سپاس گزاری و فرکانس مثبت واقعا زندگی قشنگ خلق میکنه با جزییات اصلا فوقالعاده هستش
اینقدر دقیق و ریز بین هست جهان
امروز من فقط تو دلم درخواست کردم با خواهرم حرف بزنم و بعد رها کردم حس دلتنگی نکردم بعد به زندگی روزمره ام رسیدم بگم یه ساعت هم نشد که خواهرم تماس گرفت و کلی حرف های قشنگ زدیم .
هر روز اشک تو چشمام جمع میشه که الله اکبر خدایا تو چقدر بزرگی ،چقدر سریع الحسابی ،چقدر دقیق این جهان خلق کردی
شکرت که منو از خواب بیدار کردی که بتونم زندگیمو خلق کنم خدایا من بیشتر میخواما میخوام همه لحظاتم لذت ببرم تو مدیریتش کن من قول میدم حالم خوب نگه دارم
هوای عزیزدردونه تو داشته باشا،دستم محکم بگیر،من تسلیمم،میدونم توم عاشقمی فقط برام خیر میخوای برای همین نمیترسم چون ترس شرک به توه،من ایمان دارم به قدرتت.
خیلی عاشقتم
همیشه کاری کن به یادت باشم
منو نگه دار
از فضلت بهم ببخش.
خدایا منو ببخش بابت هر ظلمی که به خودم کردم.
خداوندا هدایتم کن به سمت
ثروت
نعمت
عشق
احترام
بزرگی
زیبایی
آزادی در تمام جنبه ها
محبت قلبی نسبت به تمام مخلوقات
پذیرفتن همه ادم ها با هر شخصیتی
دید زیبا به جهان
طبیعت زیبا
امکانات عالی
سعادت در دنیا و آخرت
تجربه عالی در هر ثانیه
برکت در روزی
ایمان
شجاعت
عمر طولانی با عزت نفس
سلامتی
آرامش قلبی
شادی
باور درست
زندگی ابراهیم گونه
بده ، هر روز بیشتر؛
که تمام نعمت ها در دستان توعه.
عاشقتم
عاشقتم عاشقتم
عاشقتم عاشقتم عاشقتم
خدایا سپاس گزارم بابت بودن استاد عزیز و بزرگ که هرلحظه هدایتش میکنه و سپاس گزارم بابت
قرار گرفتن در فرکانس شنیدن این اگاهی ها
خداوندا خودت کمکم کن درک کنم و عمل کنم.
خداوندا من رو هر روز هدایت کن به تجربه جدید و رفتن به جاهای جدید
من عاشق مسافرت و زندگی کردن تو جاهای جدیدم ،پس خودت هدایتم کن.
حمایتم کن.
خداوندا من هر خیری به من بروسونی محتاجم هر لحظه.
همه اتفاقات درجهت پیشرفت زندگی منه و میدونم همیشه مراقب من هستی.
خداوندا کمکم کن باور های خوبم قویی تر بشه
بیشتر روی خودم کار کنم
ایمانی بهم بده که عمل کنم و نتایج عالی بگیرم
عاشقتم استاد برای نشون دادن این همه زیبایی و اشنا کردن ما با جهان هستی
بینهایت سپاسگزارم
با آرزو بهترین ها برای بهترین ها
بنام الله وباسلام بر همه هم سفران
من امروز به یکی از ترمزهای ذهنی خود پی بردم همیشه بر بیشتر زیبایی های اطرافم تمرکز دارم واز داشتن نعمت ها وچیزهایی که دارم شکر گدارم ولذت میبرم ولی در پس ذهنم نگران هستم که ان نعمت تمام شود ویا مثلا پلوپز خوبم خراب شود ویا ان لباس خوب وراحت دیگه گیرم نیاد ویا اون شوینده مناسب بیشتر بخرم تمام نشه وغیره درسته من باید باور فراوانی را در خودم تقویت کنم همون خدایی که این نعمتها رو به من عنایت کرده نعمت بیشمار داره وهمیشه در هر زمان و مکان که من درخواست کنم به من عنایت میکنه واین قانون طبیعت هست که نعمتها بیشتر وبهتر میشوند وروز به روز در جهان ثروت ونعمت از نظر کمی وکیفی بیشتر وبیشتر میشه خداوند بزرگ را شاکرم که این همه نعمت بی حساب وارد زندگی من میکنه وپایانی برای ان نیست خدایا به تو اعتماد دارم ومانند حضرت ابراهیم سر تسلیم در مقابلت فرود میاورم وخود وخانواده ام را به تو میسپارم وازتو میخواهم که قدمهای ابراهیمی بردارم وبه تو نزدیک و نزدیکتر گردم وزندگی خود را زیباتر وبهتر بسازم امین یا رب العالمین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
باید اعتراف کنم که زمانی آرامش به قلب و وجود من سرازیر شد که تونستم به اندازه خودم به خداوند اعتماد کنم و زندگیم رو بسپارم به دستان پرقدرت خداوند.
یادم نمیره شبی رو که از خداوند خواستم که آرامش رو به قلب من روانه کنه و خداوندی که سریع الجواب است من رو هدایت کرد به دوره عزت نفس.
من توی 90 درصد کامنت هایی که مینویسم تاثیری که دوره عزت نفس درون من به وجود آورده رو مینویسم چون به همان خدایی که میپرستم از وقتی که جلسه اول شروع شد و استاد گفت بنام خداوند بخشنده مهربان قلب من آروم گرفت تا همین امروز.
من وقتی تونستم در مقابل امر خداوند تسلیم باشم وفتی تونستم به درستی به خداوند اعتماد کنم که روی عزت نفس و اعتماد با نفس خودم کار کردم و اون رو درون خودم رشد دادم و از اون زمان به لطف الله چنان ایمانی در قلب من شکل گرفته که در 90 درصد مواقع تسلیم امر خداوندم و این تسلیم بودن و اعتماد کردن به پروردگار چنان نعمت و خوشبختی و آرامشی در زندگی من به وجود آورده که باورشم نمیکردم.
وقتی شروع کردم به ایجاد عزت نفس درون خودم ایده ها از طرف خداوند میومد و شرایط و موقعیت ها برام جور میشد برای عملی کردن به اون ایده و چنان عزت نفس درون من بیدار شده بود اصلا نمیتونستم صبر کنم و سریع ایده رو عملی میکردم و جواب میگرفتم.
یکی اتفاقاتی که رخ داد مهاجرت از شهر خودم بود که من وقتی دیدم فرصت و موقعیت دقیقا در زمان مناسب رخ داده با اینکه کمی ترس داشتم و تازه یک هفته بود دوره عزت نفس رو شروع کرده بودم گفتم اینجاست که باید ایمانم رو به خدا نشون بدم و حرکت کنم و در عرض چند ثانیه به اون دوستم که پیشنهاد کار داده بود که در تهران بود جواب مثبت دادم فقط چند ثانیه و به لطف خداوند الان 3 3 ماهه که به تهران اومدم و شرایط هر روز درحال بهتر شدن هست.
من نتیجه تسلیم بودن در مقابل امر خداوند و سپردن زندگی ام به دستان پرقدرت خداوند رو دیدم و میتونم با قدرت بگم که وقتی به خداوند اعتماد میکنیم و ایمان و اعتماد داریم که خداوند همیشه با منه همیشه همراه منه و من رو هدایت میکنه اون وقت میفهمیم که نتیجه اعتماد به این قدرت چا تغیر و تحولی در زندگی ما ایجاد میکنه.
عاشقتونم
خدانگهدار.
سلام به شما دوست عزیز و بزرگوار
من کامنت های شما رو در قسمت های مختلف سایت خوندم
چیزی رو که در کامنت های شما دیدم و حس کردم، جنس ایمانی هست که در تک تک کلمات شما حس میشه
ایمان عمیقی در تک تک کلمات و جملات شما حس کردم و ازتون یاد گرفتم و از این نظر سپاسگزارم
من دیدم که شما چطوری در مورد دوره عزت نفس صحبت می کنید
وقتی وارد سایت شدم دیدم به سمت خرید دوره عزت نفس ترغیب شدم( با توجه به ریشه های مشکلاتی که از درون خودم کشف کردم)
خوندن کامنت های شما من رو خیلی بیشتر تشویق به خریدن این دوره کرد.
از خدا میخوام که ایمانی روز افزون به شما ببخشه
در پناه خداوند باشید
من در مسیر موفقیت هستم
سلام به استاد عزیزم. خانم شایسته مهربان ودوستان گل
فایل اعتماد ابراهیم به رب
ابراهیم یک فرد موحد بود نمیدونم واصلا درک نمیکنم اون خدارو چطور فهمیده بود که من نمیفهمم من یکی که فعلا تا هزارم ابراهیم هم ایمان ندارم. ابراهیم فرزندش رو به خاطر قربانی میکرد اما ما رزقی که خداوند بهمون میده نمیتونیم باورش کنیم .
قول هایی که خداوند در قرآن داده با این که میشنویم ومیخوانیم نمیتونیم باورش کنیم ویک درصد هم که قبول دارن باید خیلی خیلی روی خودشون کار کنند که باورشون نسبت به خدا بیشتر بشه
این فایل همش درمورد تسلیم بودن ابراهیم بود اگه بخواهیم مثل ابراهیم موحد واقعی باشی باید خیلی تمرکز کنیم روی باورهامون روی ایمانمون و روی کارهای روزانه مون
تسلیم بودن یعنی ایمان واقعی به خداوند یعنی واقعا به ربوبیت خداوند ایمان داشته باشیم یعنی احساس خوب که بخاطر باورهای درست ایجاد میشه
وقتی باورهای درستی داشته باشم احساس مان خودبه خود خوب است چون میتونیم پشت مون به خدا گرمه وخداوند هدایت وحمایت مان میکند
اگر ابراهیم تونسته اینقدر موحد وتسلیم خداوند باشه پس ماهم میتونیم فقد باید روی خودمون کار کنیم وایمان داشته باشه
سپاس از خدایی که من را در مسییر موفقیت قرار دادی
با درود فراوان
یه جمله از استاد همیشه تو ذهنم چرخ میخوره و خیلی هم تکرار شده ” این هست و غیر این نیست ” بنظر میرسه واکنش های حضرت ابراهیم هم همش از این جنس هست که تا ابلاغی از طرف خداوند به او میرسه به خودش میگه این هست و غیر این نیست یعنی چیزی جداگانه بهش اضافه نمیکنه بندی ، تبصره ای چیزی و دقیقاً فرمان خدا رو بی چون و چرا اجرا میکنه
این که چرا دیگران نتونستن مثل حضرت ابراهیم باشن چون تسلیم مطلق نیستیم درک حضرت ابراهیم از خداوند خیلی مهمه که باعث میشه فقط فرمان رو انجام بده
بنظرم ما فقط باید درک و شناختمون رو از خداوند بالا ببریم که لازمه اون هم شناخت بیشتر خودمان هست این روح پاک و مقدس از بدو تولد تا به الان لایه های ضخیمی از جنس نفس بروی اون نشسته و تا لایه برداری نکنیم به اصل خود نمیرسیم