«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)

2070 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نوشین پورشفقی گفته:
    مدت عضویت: 1718 روز

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته نازنین و دوستان هم فرکانسی ام

    امروز داشتم تو تمرین ستاره قطبی خدارو شکر می کردم برای تسلیم بودنم اما وقتی حرفهای استاد شنیدم چطور میتونم تسلیم باشم؟

    هنوز مادر نشدم و احساس مادری و فرزند داشتن درک نمی‌کنم ولی جرأت یه مرغ سر بریدن هم ندارم

    این گونه تسلیم بودن،و این گونه ایمان داشتن به همراه عمل صالح داشتن چیزی جز رفیق خدا بودن نیست

    از خداوند می‌خوام دریافت درک آگاهی ها بهم بده

    تا تو این مسیر ثابت قدم باقی بمونم

    از خداوند می خوام ابراهیم گونه زندگی کنم و هدایت ام کنه به مسیر توحیدی

    الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 1709 روز

    به نام خدای مهربان🪴

    اعتماد به رب پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش

    تسلیم یعنی رها می‌کنم خودم رو من می‌سپارم خودم رو به خداوند

    من ایمان دارم که خداوند حمایتم می‌کنه کمکم می‌کنه

    فقط یک عامل زندگیم رو در این دنیا و اون دنیا رقم می‌زنه و اونم باورهای خودمه تفاوت خیلی از آدم‌ها توی ترس‌هاشونه

    تسلیم بودن و ایمان داشتن یعنی که من ایمان دارم که خدا همیشه کمکم می‌کنه شرایط رو برام جوری پیش می‌بره

    اتفاقات به شکلی پیش میاد که من به راحتی کارم حل میشه

    اگر به شهر غریبی هم برم خدا دستاشو برای کمک به من می‌فرسته

    بارم روی زمین نمی‌مونه

    اگر ایده‌ای هم ندارم

    هیچ کسی رو هم نمی‌شناسم

    درآمدی هم ندارم

    میرم تو دلش به خدا توکل می‌کنم ایمان دارم که خدا کمکم می‌کنه و کارم به خوبی انجام میشه

    ایمان دارم که هدایت می‌شم

    خدا بی‌نهایت دست داره که بهم کمک کنه نشانه تسلیم خدا بودن احساس خوبه.

    این اون چیزیه که باید در خودمون ایجاد کنیم اگر که می‌خواهیم در زندگی موفق بشیم و پیشرفت کنیم

    چون وقتی تسلیم باشیم و ایمان به خدا داشته باشیم و بدونیم که خدا همیشه خیر ما رو می‌خواد و ما رو به مسیرهای درست هدایت می‌کنه تنهامون نمیذاره پس حالمون خوبه

    احساس خوبی داریم

    با خیال راحت پیش میریم و کارهامون رو انجام میدیم ناامید نمی‌شیم خسته نمی‌شیم ترس‌ها ما رو در بر نمی‌گیره

    حرکت می‌کنیم و ایمان داریم که خدا کمکمون می‌کنه

    اگر حضرت ابراهیم تونست به این مقام برسه ما هم می‌تونیم

    سعی کنیم که قلب و ایمان و باورمون رو به ابراهیم نزدیک‌تر کنیم.

    از خدا بخواهیم که کمکمون کنه که مثل ابراهیم عمل کنیم

    ترس‌هامون رو دور بریزیم بریم توی دل ترس‌هامون

    حرکت کنیم و ایمان داشته باشیم که خدا حمایتمون می‌کنه

    اگر به خدا ایمان داشته باشیم زندگی آروم و بدون دغدغه و نگرانی و بدون ترس و پر از آرامش رو تجربه می‌کنیم

    زندگی پر از نعمت و سلامتی و خوشبختی و زیبایی

    فقط باید روی باورهامون کار کنیم

    حضرت ابراهیم اینقدر یکتاپرستی توی وجودش ریشه کرده بود و جزئی از شخصیتش شده بود که همین کارش باعث شده بود که اینقدر تسلیم خدا باشه و خدا رو به عنوان یک نیروی برتری که همه جهان رو مدیریت می‌کنه از هر جنبنده‌ای محافظت می‌کنه برگی بدون اذنش از درخت نمیفته رو باور کرده بود

    این تسلیم بودن در برابر خدا باعث شده بود که از هر چیزی که در برابر پروردگارش مغایرت داره دست بکشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    لیلا شب خیز گفته:
    مدت عضویت: 3497 روز

    ????????????????????????????????????????

    ????????????????????????????????????

    دوستان عزیزم لطفا به بخش یک کتاب مرجع برای الگوی موفقیت بروید و حتی کوچکترین موفقیتی که در طول روز کسب می کنید را آنجا یادداشت کنید باور کنید باورهای محدود کننده ی کوچکی داریم که اگر آن ها را مورد شناسایی قرار دهیم و به دوستان دیگرمان اطلاع بدهیم به رشد و شکوفایی خودمان و یکدیگر کمک کرده ایم

    باز هم از همگی شما دوستان عزیزم سپاسگزارم

    ????????????????????????????????????

    ????????????????????????????????????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    m hasani گفته:
    مدت عضویت: 3731 روز

    با درود و احترام حضور جناب آقای عباس منش و همه دوستان این سایت صمیمی و دوست داشتنی

    شنیدن نام ابراهیم برای من همیشه یادآور تسلیم بودن است و به راستی به زندگی انسان که بیشتر توجه می کنم حلاوتی که در تسلیم رضای حق بودن وجود دارد توصیف نشدنی است . وقتی خود را تسلیم رضای حق می دانیم جهان برای ما رنگ و بوی دیگری دارد امیدوارم همگی بتوانیم به این مرحله از تکامل انسانیت دست یابیم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    فرزانه گفته:
    مدت عضویت: 2094 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان..

    روز سوم رو به لطف خدا شروع کردم..

    فقط یه سری نکات بود که خیلی برام تلنگر ایجاد کرد..

    اولا اینکه حضرت ابراهیم به عنوان پیامبر خدا،

    چطور منیت خودشو کنار گذاشته..همون منی که مالک میدونه خودشو( خونه من بچه من و…)

    و این صدای درونی و نجوای نفس رو درواقع خاموش کرده و به وضووووح هر چه تمام الهامات خداوند رو دریافت میکنه و شک نداره که این الهام پیامی از جانب الله یکتاست”

    مورد بعدی اینکه چون منیت خودشو کنار گذاشته و دیگ مالک هیچی نمیدونه خودشو حتی خودشم مالک خودش نمیدونه به وضوح دریافت کرده الهام خداوند رو و نجوایی هم نبوده به اون صورت اگر بوده تونسته خاموشش کنه و رفته و با اطمینان تمام و عشق فرمان خداوند رو اجرا کرده و نتیجشم دیده”

    و درود بر فرزند ایشان حضرت اسماعیل که با اینک کم سن بودن ولی ایشون هم متوکل بودن و به زاری و گریه نیفتادن تا مبادا دل حضرت ابراهیم بسوزه و منصرف بشه از این فرمان خداوند…

    و چیزی ک مهم ترین تلنگر رو بهم وارد کرد این بود که بابا فرزانه تو یه در خواستی میکنی از خدای خودت هر چند کوچیک…

    انقدرررر ذهنت شلوغه که نمیتونی تشخیص بدی اصن این الهامه یا نجواست!!!!

    ثانیا الهامم باشه و بتونی تشخیص بدی هم،

    انقدررر ترس تو وجودت رخنه کرده توسط نجواها و باور های محدود کننده که نمیتونی یه قدم ساده مثل مثلا حرف زدن با پدر رو انجامش بدی..

    چقدرررر باید مسیر رو بری که برسی به مقام ابراهیم البته اگه بتونی!!!!

    خدایا شکرت که با این فایل هم فرکانس شدم..و دلیل نشدن های زندگیم رو خیلی زیبا دریافت کردمم..

    فقط باید ایمان داشت…

    البته من هم به کمک الله یکتا وارد مدار محصولات استاد خواهم شد و تغییرات نابی خواهم داشت..

    هنوز اول راهم و خداروشکر بابت وجود بی نظیر خانوم شایسته که این سفر نامه رو تدارک دیده..بسیار سپاسگزارم بسیارررر بسیاررر?????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    نیلوفر عمید گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    امروز سومین روز تحول زندگی من است ولی یک نشانه آمد که رد پایی روز دوم رو بنویسم .

    تازگی های یه اتفاق برایم افتاد که بیدارم کرد که وخداراهنمایم کرد که دوباره از رفیق عزیزم آرزو جان راهنمایی خواستم اون گفت هر بار بپرسی استاد رو برات معرفی میکنم چون با ایشون زندگیم رو ساختم.

    من همیشه ایده ها داشتم تا مرز اجرا رفتم اجرا هم کردم مسافت طولانی رفتم ولی با یه اتفاق کوچیک ول کردم .همیشه اطرافیانم میگفتن تو چرا اینگونه ولی وقتی به توصیه عزیزم دوباره به اینجا بازگشتم دلیل را فهمیدم عزت نفس پایینم بعضی وقت ها ترس آنقدر مرا فلج میکرد که به کارهای بد دست میزدم ولی الان فهمیدم زندگی دست خداست پس من باید به بهترین نحو که خدا میخواد زندگی کنم

    من خودم به منطقه امنم محدود کردم ولی یه کلیپ دیدم ماهی در حوض کوچیک بود تقلا کرد خودرو رسوند حوض بزرگ .

    نشون ها میدیدم که بهم میگفت منطقه امنت را ترک کن و موقعیت در شهری برایم ایجاد شد فکر میکردم باید برم آنجا ولی اینجا هم من شروع کرده بودم از موقعیت امنم خارج شدن .مریم جان یک جا گفت نرفتم سفر و اینجا به مرتب کردن فایل پرداختم آن هم برای من نشانه بود . که اول خودم را مرتب کنم تا شرایطم تغییر کند .تا باورم تغییر کند تا عزت نفسم بالا رود . چون شرایط بهتر میخوام پس باید خودم بهتر شوم .الان شروع کردم به دوست داشتن خودم صبح که بیدار میشم تو آینه قربون صدقه خود میرم در محل کارم لباس تمیز می‌پوشم .

    هر روز سپاسگزاری میکنم .

    به گفته استاد من قدرت تغییر جهانم را دارم

    خدای من مهربان و توبه پذیر هست .

    وقتی او مرا می‌بخشد من هم خودم را می‌بخشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    شمیسا عرب گفته:
    مدت عضویت: 272 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به شما عزیزان که از وجودتون و کامنتایی که میزارید سپاسگزارم

    این خدایی که ازش حرف میزنیم کسیه که من رو وسط کشور غریب نجات داد ،وقتی دیگه نمیدونسم

    چکار کنم گفتم خدایا باورت دارم که منو برمیگردونی

    دوستان این جمله نمیدونم از کجا میومد ولی واقعا باورش داشتم

    به پیشنهاد یکی‌از دوستان قدیمی وارد اون کشور شدم منیکه سوار هواپیما نشده بودم زمانی که پام به اون کشور رسید متوجه شدم همچی اون چیزی نبود که فکرش رو میکردم

    نمیتونم بگم دختری که حتی خانوادش نمیدونن چه فشاری روش بود شبی وارد یه کافه شدم که کافش ایرونی‌بود باهمون دوستی که منو فریب داده بود اونجا ااقایی داشت صحبت میکرد درمورد تاریخ حرف میزدیم که بهم گف میتونم ایدی اینستاگرامتون رو داشته باشم یه پسر اتش نشان تهرونی بود که میخواست مهاجرت کنه از اونجا

    خلاصه گذشت من واسه کارم رفته بودم )

    یادم میاد تو اون چن وقت تقریبا بیشتر پولمو خرج کرده بودم چیز زیادی واسم نمونده بود بیلیط رفتمو دوستم گرفته بود و‌خودم بلد نبودم چطور میتونم بیلیط برگشت بگیرم

    یه روز که فقط تو‌دلم میگفتم خدایا خودت منو برمیگردونی توی استوریام یکی از هم کلاسیای اقام رو دیدم که تور لیدر بود و اومده بود اونجا

    بهش پیام دادم گفتم خوشحالم که اینجایی و اگه تور‌داری خوشحال میشم‌بات بیام نمیتونسم جایی هم بجز هتل برم نه زبان بلد بودم نه گوشیم‌اینترنت جداگونه داشت نمیتونم بگم چقد تو بد وضعیتی بودم

    اونم خوشحال شد گفتم فقط من بلد نیستم جاییو گوشیم هم نت نداره بیرون از اینجا

    اون هم اومد سمت محل هتل من ناهار دعوتم کرد و‌صحبت کردیم شب هم به جشنی دعوتم کردن امید داشتم که ایشون واسم بیلیط رو میگیرن

    دوستان‌ هر لحظه از این سفر واسم حکم زجر کشیدن رو داشت و تمام امیدم خدا بود

    روز چهارشنبه بود و من متوجه شدم که میخوام جمعه با تور برگردن اما من چکار میکردم

    هتلم رو هم‌باید تحویل میدادم

    به اون اقای اتش نشان که داخل کافه پیدا کرده بودم پیام دادم گفتم نمیخوام پیش این اقا بمونم و حس بدی دارم اونا هم بردنم پیش خودشون حتی باورتون نمیشه

    بقدری دختر و‌پسرای خوبی بودن که حتی پول غذا رو‌هم دعوتم میکردن همون پسر اتش نشان

    تا اینکه اون اقا گفت من بخاطرت میمونم‌باهم پرواز به کشور دیگه میگیریم برای تفریح و‌بعد اون برمیگردیم

    تمام وجودم فریاد میزد کاش بیلیط اون کشور اوکی نشه و من باهاش جایی نرم

    پنج شنبه بود نشد بریم اون کشور ولی گفت یکشنبه بیلیط گرفتم از اینجا باهم میریم بیا اینجا سمت هتل من میام دنبالت

    نرفتم نمیخواسم‌برم‌ زنگ زدو‌کلی بیراه گفتن که من با تورم‌یرمیگردم تو دلت بامن نیست و‌لطفا پول بیلیطو همین الان بزن

    فکنین‌من 27روز بود تو‌این وضعیت بودم الان که امیدوار بودم‌برمیگردم کنسل شد

    دنیا رو‌سرم‌خراب شد و‌گفتم خدایا خودت کمکم کن

    چون بیلیط روز تعطیل گرفته بودیم دقیقا دو‌برابر پولی بود که داشتم

    چیکار میکردم گفتم برگشتم میدم و بحسابت واریز میکنم ازش تشکر کردم

    جوری که پشیمون‌بشه گفت منم میمونم گفتم نمیخوام دیگه اگر میدونی با بیلیطت برمیگردم اگر هم میدونی اصلا نمیخوام

    اونم قبول کرد اون پسری که اتش نشان بود مثل خواهر ازم‌مواظبت کرد این مدت برگشت هم اومد دنبالم تا فرودگاه میگفت من عاشق شغلمم و حفاظت از ادما واقعا لذت بخش برام

    دوستان من برگشتم

    خدا منو دور کرد از اون دوستی‌که منو فریب داده بود واسم کسی رو‌فرستاد که بیلیط برگشتمو محیا کنه ولی‌از دست اونم نجاتم داد پیشه بنده هایی فرستاد که ازم مواظبت کنن و حتی وقتی پولی واسم نمونده بود با مهربونی جای خواب واسم بگیرن

    آتش نشانی رو‌ فرستاد که مراقبت از من جزویی از وظیفش میدونست

    همه اینا تو کشوری اتفاق افتاد که من حتی پامو نمیتونسم از هتل بزارم بیرون

    مدت ها بعد دیدم دوستان عکس اون اتش نشان رو کذاشتن و‌قلب مشکی کنارش

    متوجه شدم که توکشتی‌که داشت میرفته غرق شده

    آرمین ما رسالتش نجات جون من بود و‌بعدش رفت پیش خدا

    خدا پناهه همه ماست دقیقا زمانیکه فک میکنیم هیچکسو‌نداریم‌

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    حمیدرضا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3823 روز

    یه سلام پر انرژی خدمت استاد عباسمنش و گروه بی نظیرش

    زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم

    مبارک باد عید قربان، نماد بزرگترین جشن رهایى انسان از وسوسه هاى ابلیس

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: