ارزش ابزار - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1176 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سامان گنجی پی گفته:
    مدت عضویت: 3189 روز

    به نام خدا

    سلام به همه عزیزان

    هجدهمین برگ سفرنامه من،” ارزش ابزار ”

    بچه که بودم پسرداییم یه پلی استیشن داشت که از نمایندگی اصلی شرکت سونی توی یه کشور خارجی خریده بود، یه چند سالی استفاده کرد و بعد یه مدت اون پلی استیشن رو به عنوان گیفت داد به من، اون موقع خیلی سنم کم بود، شاید ۸ سال داشتم بگذریم، من سال ها با اون پلی استیشن بازی کردم، ساعت ها پشت سر هم مینشستم بازی میکردم، دوستام رو جمع میکردم مینشستیم کلی بازی میکردیم کلی فان داشتیم کلی خاطره ثبت کردیم باهاش و کلی لذت بردیم، اون پلی استیشن هنوز سالمه و مثل ساعت کار میکنه، خراب نمیشه اصلا با اینکه نزدیک به ۲۰ سال کار کرده، حتی هنوزم گاهی به یاد قدیما میشینیم بازی میکنیم باهاش، بعد بقیه دوستام میرفتن یه پلی استیشن از این ساخت چینیا میخریدن دو ماه بعد میسوخت کلا، بعد میومدن به من میگفتن چطور کنسول تو خراب نمیشه با اینکه اینقد بازی میکنی؟بعد منم کلاس میزاشتم واسشون میگفتم چون این کنسول اصله و از خارج اومده، خلاصه اصلا از همون سنین پایین فهمیده بودم جنس خارجی و اصل خراب بشو نیست، رفته بود توی ذهنم، ولی خب باور های محدودکننده و اون دیدگاه هایی که به ذهن ما تزریق شده توی بچگی گاهی مارو به اشتباه وا میداره، چون اینقدر دیده بودم مردم میرن جنس ارزون میخرن تا سود کنن یجور ناخواسته منم میرفتم سمت جنس ارزون؛ ولی وقتی اولین بار این فایل رو دیدم گفتم پسر عجب نکته ی خوبی، همون پلی استیشن و مثال های از این دست اومد توی ذهنم و و مطابقت دادم و تایید کردم این نکته رو، هی تصویر میومد توی ذهنم، چه جنس هایی که از دست فروشا با قیمت خیلی پایین خریده بودم و دو روز بعد خراب شدن، منو بگو فکر میکردم تخفیف گرفتم ازشون و سود کردم، چه ساندویچ های آشغالی که فقط چون ارزون بودن میخوردم و تهش مریض میشدم

    چقد لیاقت خودم رو میاوردم پایین، چقد خودم رو بی ارزش میکردم، جدای بحث مالی چقد به بدنم ضرر میرسوندم، یه جایی یه حرفی از استاد شنیدم که میگفت اگه غذایی میخوری که میدونی آشغاله ولی چون فقط ارزونه میخوری این یعنی واسه خودت ارزش قائل نیستی و تو ثروتمند نمیشوی، این جمله رو شنیدما اصلا تلنگر بود واسم، واسه منی که دیفالتم غذای فست فود بود، همون روز از معده ام معذرت خواهی کردم و ازش خواستم منو ببخشه که اینقد باهاش بد رفتاری کردم و تصمیم گرفتم دیگه غذای آت و آشغال نخورم، سلامتیم خیلی با ارزش تره، از اون روز خداروشکر هیچ مریضی سراغم نیومده سالم و سرحال هستم، و فکر میکنم تنها دلیلش اینه که واسه خودم ارزش قائلم و رفتار هامو عوض کردم

    خدایا شکرت که در هر لحظه من رو هدایت میکنی

    استاد عزیزم ممنون واسه این فایل و این آگاهی هایی که رایگان در اختیار ما قرار دادید تا استفاده کنیم، سپاس فراوان

    ثروتمند و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    مرضیه اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 1251 روز

    سلام و صد سلام

    من هم پر از این تجربه ها هستم که لباس یا وسیله ای را خریدم که ارزون بوده بعد اصلا نشده استفاده کنم یا مناسب نبوده یا لذتی نداشته

    ولی خرید با کیفیت همیشه هم لذت بخشه هم به آدم حس لیاقت میده هم واقعا کارایی داره

    یک مثال خوب همین وقتی است که میذاریم روی کار کردن روی خودمون همین هزینه ای که می پردازیم برای رشد شخصیتمون به نظرم وقتی این کار را می کنیم بعدا هم در وقت و انرژی که برای موارد بی مصرف بذاریم صرفه جویی میشه کمتر درگیر افکار پوچ میشیم کمتر درگیر افراد پوچ میشیم و کیفیت زندگی مون تو همه ابعاد بالا میره

    شاید اولش فکر کنیم که چه هزینه ای میپردازیم بابت رشد شخصیتمون ولی نتایج که میاد متوجه میشیم ارزون خریدیم

    ذهن ثروتمند به نتیجه فکر می کنه و بابت نتیجه ای که دریافت میکنه پول میده

    اگر این باور با باور فراوانی و حس لیاقت جمع بسته بشه لذت بخش میشه

    به قول مامانم میگفت همیشه پول بابت میوه و غذای خوب بدید تا هزینه دوا درمون ندید این خیلی خوبه

    ما تو خونه همیشه پدر و مادرم بابت خوراک عالی ترین ها را می خریدن و به خاطر همین باور

    من لایق عالی ترین ها هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 1305 روز

    سلام.استاد عزیزم و مریم جان

    من می خوام یک تجربه از زمانی بگم که به دنبال کم کردن هزینه بودم ولی …

    نزدیک عروسی داداشم بود و کلی هزینه لباس و هدیه و آرایشگاه و… منم گفتم برای اینکه زیاد هزینه نشه موهام رو کوتاه میکنم و رفتم آرایشگاه میگم موهام رو سشوار بکشن و اینجوری هزینه شنیون هم نمیدم.

    خلاصه چند روز قبل از عروسی رفتم آرایشگاه و 150 هزارتومن دادم و موهام رو کوتاه کردم .ولی همون ارایشگری که قبلا موهام رو خوب کوتاه میکرد گند زد به موهام .سعی کردم زیاد خودم رو درگیرش نکنم تا حالم بد نشه. روزی که رفتم آرایشگاه برای روز عروسی وقت بگیرم( البته جای دیگه ای بود) گفتن تو خواهر دامادی حتما باید شنیون کنی اینجوری که نمیشه.گفتم موهام که کوتاست گفتن نگران نباش درستش میکنیم.گفتم خوب باشه . روز عروسی شنیون کاره گفت باید برات مو اضافه کنم هزینش هم جداست گفتم چقدر گفت 150 تومن.

    اونقدر پرداخت این مبلغ برام زور داشت.

    یعنی هم 150 دادم مو کوتاه کردم اونم افتضاح. ودقیقا 150 تومن مجدد دادم تا مو اضافه کنن برام .هزینه شنیون که سرجاش بود تازه منتظر شدم یک کمی موهام بلندتر بشه و یک ماه بعد رفتم جای دیگه که خرابکاری کوتاهی اولی رو درست کنه.یک هزینه دیگه هم اونجا دادم.

    چون باور کمبود داشتم.

    امروز هم که هدایت شدم به این فایل برای این بود که برای تغذیه خونه رفتم چیزهای مقوی تری بخرم که چون یک مقدار گرون شد ته ذهنم یک نجواهایی اومد .

    این نشانه اومد وبه موقع بهم یادآوری کرد که وقتی دارم برای سلامتیم هزینه میکنم وبرای خودم وخانواده ام ارزش قائل میشم هیچی گرون نیست.تازه من دارم ارزون میخرم.چقدر سود می کنم چقدر سرحال تر و شاداب تر خواهیم شد.چقدر سلامت تر هستیم.و جهان هم به این احساس ارزشمندی ما پاسخ میده.من تعیین میکنم که جهان با من چطور رفتار کنه وچه کیفیتی رو وارد زندگی من کنه. مگه این همه چیزهایی که خریدیم و استفاده کردیم دوباره ودوباره وارد زندگیمون نشد. ولی من مشخص میکنم که ارزش و لیاقت من چیه؟ جهان هم همون رو وارد زندگی من میکنه.

    خدایاشکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    فروغ گفته:
    مدت عضویت: 2833 روز

    سلام و صدتا سلام به استاد مهربان و دوست داشتنی مون آقای عباسمنش و اعضای خانواده مون.

    استاد این فایل هم مثل بقیه فایل ها ذهن ما رو به پویش و جستجو برای شناسایی افکار ناکارآمد وامیدارد و کلی حس خوب رو منتقل میکنه.

    در خانواده ما باورهای مالی غلط زیاده و البته باورهای مثبت خوبی هم والدینم به من آموزش دادن یکیش همین خرید ابزار با کیفیت هست. پدر خدابیامرزم همیشه توصیه میکرد که جنس دست دوم نخرید چون اگر خوب صاحبش اونو نمیفروخت… و دیگه اینکه در حد توانش تلاش میکرد هرچیزی رو بهترینش رو بخره و به اصطلاح طبع بلندی داشت و ما بچه ها هم همین رویه رو داشتیم. و خود من هم تا حد توان کفش لباس و هرچیزی رو که میخریدم معمولا از بهترین نوع موجود در بازار بود. وحتی گاهی بخاطر این مورد سرزنش هم میشدم. تا اینکه با فوت پدر و پیامدهای ان سطح مالی ما افت کرد بخصوص از سال ۸۴… که همزمان شد با رفتن من به دانشگاه… ولی هرطور بود باز هم سعی میکردم شیک و با کیفیت لباس بپوشم ولی بچه های دانشگاه تا متوجه میشدت فلان قیمت رو واسه کفشم پرداختم شروع به تمسخر می کردن که تو چقدر خنگی که میری و همچین پولایی خرج میکنی بیا من با پول کفش تو پنج جفت کفش میخرم و مدل به مدل می پوشم….از اونجایی که اعتماد به نفس بالایی نداشتم و خجالتی هم بودم روم نمیشد بگم که شما اشتباه میکنین خلاصه با افت وضعیت مالیم باور من هم کم کم تغییر کرد و به اجناس ارزان گرایش پیدا کردم.یه روز که ماشین لباسشویی قدیمی مون که آمریکایی اصل بود و پدرم خریده بود رو بخاطر اینکه میگفتن مصرف برقش زیاده رو دادیم به نمکی و گفتیم میریم ماشین جدید میخریم.اما تا اومدیم بخریم قیمت ها به شدت بالا رفت و ما باز بخاطر ذهنیت فقیرمون رفتیم ماشین لباسشویی خریدیم که ارزان باشه و به وسع مالی مون بخوره در حالیکه همان زمان میشد با مبلغی پول بیشتر ماشین بهتری بخریم و الان هروقت از این ماشین استفاده میکنم حس بدی میشم ویاد اشتباهم میفتم. البته این اشتباه در موارد دیگه هم تکرار شد… تا اینکه اوایل تابستان با سایت استاد آشنا شدم و به فکر کشف باورهای منفی مالی خودم افتادم که یکیش همین جنس ارزان خریدنه

    که باخودم گفتم آره زهرا

    یکی از موانع ذهنی تو اینه این چند سال اخیر فکر می کردی اونایی که جنس ارزون میخرن باهوش ترن و اقتصادی تر فکر میکنن

    اما تو با این خریدها به جهان این پیام رو میدی که من لیاقت جنس خوب و با کیفیت ندارم…

    من میترسم واسه جنس خوب هزینه کنم

    میترسم با خرید جنس با کیفیت فقیر بشم

    میترسم که دیگران مسخره ام کنند

    و اینم بگم بچه ها یکی دیگه از اشتباهات من تو چندسال اخیر این بود که برخلاف میلم میرفتم تو مغازه های ارزون فروشی و خودمو قانع می کردم باید صرفه جویی کنم یا اینکه درست نیست ملت در کمبود و نداری هستن اونوقت من فلان قیمت بابت یه جفت کفش یا لباس بدم.

    خدا رو شکر الان حتی اگر قصد خرید هم ندارم حاضر نیستم مغازه های بنجل فروشی رو دید بزنم و به خودم میگم یادت باشه به هرچی توجه کنی همونو جذب میکنی…پس به اجناس گرانقیمت و باکیفیت توجه کن اینجوری جهان کاری میکنه که تهیه اش کنی.

    در ضمن به خودم یادآوری میکنم که باورهای درستم رو تقویت کنم و اجازه ندم حرف و نظر دیگران تخریبش کنه یا زیر سوال ببره…

    و من فکر میکنم وقتی خداوند از استقامت و پایداری در راه ایمان صحبت میکنه، یکی از مصادیقش میتوان همین پایداری روی باورهای درست رو مثال زد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    سعید خرم دل گفته:
    مدت عضویت: 3743 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و گروه تحقیقاتی عباس منش شکر خدا اقی عباس منش من همیشه از کالا های با کیفیت استفاده میکردم و هیچوقت دچار مشکلی نشدم اما برادرم در یک مغازه ابزار الات صنعتی کار میکرد و میدیدم همیشه افرادی میومدن که یا پیمانکارا برای پروزه ها ابزار هایی میخریدن که بعلت چند صد هزار تومن ارزون تری اون ابزار رو مبخریدن و چند روز بعد برمیگشتن که دستگاه شون زیر کار خراب شده و مجبور میشدن که باز هزینه ایی رو بپردازن و اون جنس با کیفیتی که چند روز پیش رو نخریده بودن بخرن و یک ضرر هم در عوض جنس قبلی کرده باشن و همینطور میدیدم گاهی پیمانکارا تعریف میکردن که توی فلان پروژه اگه فلانی به داد شون نمیرسید بعلت کم کیفیتی کالا نزدیک بوده ضررای بزرگی به پروژه وارد بشه یا افرادی بودن پمپ ابای بی کیفیت میخریدن بعلت ارزونی ضرف یک ماه بر میگشتن و دفعه بعد پمپ با کیفیت رو مبخرسدن یا حتی بعضیا بودن باز همون بی کیفیتارو میخریدن

    استاد یک سوال دیگه داشتم که ممنون میشم بهش جواب بدید امروز توی اینستاگرام دیدم که یک پست گزاشتن و عکس دوتا بچه هفت هشت ساله بنام احمد و صمد اگه درست یادم باشه که این دوتا بچه های کار بودن و زباله جمع میکردن و مث این که همین چند روز پیش در یک انبار زباله جمع کنی بعلت اتش سوزی جان خودشون رو از دست دادن میخولستم بدونم استاد اینا چرا جون خودشون رو از دست دادن چجوری اینا میتونن زندگی کنن خدارو بیشتر بشناسن خودشون رو بیشتر بشناسن وقتی که اجبارا باید کار کنن اونم توی اون سن اخرشم اینجوری بشه؟

    امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید و سلامت و همینطور تمام اعضای خانواده ی عباس منش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      علی آرام گفته:
      مدت عضویت: 4187 روز

      سلام دوست گرامی آقای خرم دل عزیز. به شما تبرک میگم که سوال میپرسید و به دنبال حقیقت هستید. حقیقتش من هم قبلا این سوال در ذهنم بود تازه من خدارو نا عادل هم میدونستم به همین خاطر. من به لطف خدا به پاسخ(و ارامش) در این موضوع رسیدم و دوست دارم با شما جوابم رو به اشتراک بزارم. البته در فایل های رایگان این مسائل تا حدودی پاسخ داده شده است. همچین چهار فایل اعتماد بنفس (و احتمالا دوره عزت نفس که خیلی دوست دارم تهیه اش کنم) و کتاب راهنمای درون مفید هستند.

      مورد اول اینکه ما قبل از اینکه به دنیا بیاییم زندگی خود را و بدن فیزیکیمان را انتخاب کردیم و سختیهایش را از قبل میدانستیم و انتخاب کردیم. درست است که بعد از اینکه به دنیا اومدیم به یاد نداریم که کجا بودیم و بیتجربه به نظر میرسیم اما واقعیت این است که هر کدام از ما زندگی خود را انتخاب کردیم و ان کودکان هم همینطور. هدفمان این بود که با عبور ازاین تضاد ها به سمت خواسته هامون حرکت کنیم و حس شادی رو هرچه بیشتر تجربه کنیم.

      حالا سوال ها به صورت دقیق تر:

      – برای پاسخ به این سوال به یکم توضیحات نیازه. اول سوال رو واضح تر میکنم.

      کودکان کار جون خودشون رو از دست دادند.هدف زندگی ما چیست؟ آیا ان کودکان با مرگشون و تو اون شرایط و سن به هدف خودشون و زندگیشون رسیدند؟ آیا خدارو شناختند؟

      وقتی ما کودک هستیم به شدت به خدا نزدیکیم نشانش هم اینکه به شدت احساس خوب و “اشتیاق” داریم. هدف ما در این دنیا اینکه به بالاترین نقطه فرکانسی که نشانه اش احساس خوبه برسیم. تاکید میکنم هدف ما رسیدن به “بالاترین نقطه فرکانسی” که نشانه اش شادی و احساس خوب است و نتیجه اش گسترش جهان و تجلی قدرت خدا. وظیفه تضاد چیه؟ چرا به مشکلات و سختی ها بر میخوریم؟ تضاد اومده که ما بتونیم احساسمون رو نسبت بهش خوب نگه بداریم و این تضاد مثل سکوی پرتاب ما به سمت فرکانس های بسیار بالاتر میشه. حالا تضاد بزرگ تر= سکوی پرتاب قوی تر. تضاد مثل یک پله است که بالا رفتن ازش سخته ولی هر چه بالاتر بریم شرایط بهتر. حالا هرچقدر پله بزرگ تر باشه میتونیم بالاتر بریم.

      آیا امام حسین اتفاق بدی براش افتاد؟ شاید از بیرون اینطور بنظر برسه ولی در واقع با واقعه عاشورا سرور و سالار شهیدان شد. (تضاد بسیار بزرگ و تونست احساس خودشو خوب نگه داره یعنی تونست بخدا متصل بمونه.)مگر وقتی فرزندان امام حسین شهید شدند به جایگاه بدی دست پیدا کردند و بی عدالتی شد؟ آنها در ظاهر شرایط سختی تجربه کردند ولی عملا تضاد عشورا باعث پرواز آنها (تضاد= سکوی پرتاب)به سمت فرکانس های فوق العاده بالاتر و بهترین درجات بهتشت شد. ما ظاهر رو میبینیم و لی در دلشون نیستیم.

      هدف زندگی چی بود؟ بالابردن فرکانس و نشانه ان شادی. فرض کنیم رفتیم تو صف نونوایی که نون بگیریم. حالا نونوا ما رو از صف میکشه بیرون بما میگه بیا عزیزم من خیلی دوست دارم چند تا نون میخوای؟ بیا بگیر برو.

      حالا در مورد فرزندان امام حسین و یا اون کودکان کار. خدا از صف کشیدشون بیرون و اون ها خیلی زودتر به هدفشون رسیدند. باور کنید نونوا اونا رو بیشتر دوست داشته، شرایط خیلی خوبی داشتن اونا. به ظاهر نگاه نکنید اونا خیلی راحت تر فرکانس هاشونو بالا بردند. باور کنید اونا هستند که رستگار شدند، ظاهر عاشورا هم بد بودامام حسین و خانواده اش مگه بهتر از این میشد به هدف زندگی برسن؟

      اون کودکا بدون صف نونشونو گرفتند و رفتند، چون نونوا خیلی دوسشون داشت.

      دوست عزیزم امیدوارم هر روز احساستون بهتر باشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
      • -
        حمید جاوید گفته:
        مدت عضویت: 3554 روز

        دوست عزیز مثال زیبای شما بسیار تاثیر گذاره و این دیدگاه جای قدردانی داره م.ن به نوبه خودم به شما بخاطر این دیدگاه زیبا و فرکانس بسیار مثبتی که بهم دادین تبریک می گم و از شما سپاسگزارم

        شاد، سالم، موفق، پیروز، ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          علی آرام گفته:
          مدت عضویت: 4187 روز

          مرسی آقای جاوید از لطفتون. قطعا جایگاه درست فرکانسی شما باعث شده دیدگاه خوبی نسبت به کامنت من داشته باشین و امیدوارم من و همه دوستان دیگه هم چنین جایگاهی داشته باشیم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    الهام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3172 روز

    استاد عباس منش عزیز، خانم شایسته، ممنون به خاطر کمک به من برای به دست آوردن این آگاهی ها:

    – این باور احساس داشتن لیاقت و باور فراوانی هست که باعث میشه افراد تجربیات بهتری از نظر نوع خودرو و مسکن و محل زندگی و کیفیت اجناسی که میخرن داشته باشن.

    – بخش عمده ای از مشکلات زندگی آدمها ناشی از باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت هست.

    – به جای پایین آوردن کیفیت زندگی باید باورهامونرو قدرتمندتر کنیم. باید به جای پایین آوردن توقعمون از تجربه نعمت ها، قوانین زندگی رو درک کنیم و با اونها هماهنگ بشیم.

    – اگر به کمتر از بهترین قانع نشیم، جهان ما رو به سمت بهترین ها هدایت میکنه.

    – ذهن فقیر همیشه همه چیز رو گرون میخره.

    – اگر چیزی که داری از یک محصول یا سرویس دریافت میکنین بیشتر از چیزی هست که داری پرداخت می کنی یعنی اون چیز رو ارزون خریدی.

    – اگر ابزار خوب داشته باشیم، نتایج بسیار بزرگتری رو در مدت زمان کمتری میگیریم. حالا این ابزار میتونه یه محصول باشه یا یه فایل آموزشی که به ما مهارت ها و امکانات جدیدی در زندگی میده.

    تجربیات شخصی من:

    * من به واسطه شغلم ساعتهای زیادی رو در روز مشغول تایپ کردن هستم. یادم میاد چند سال پیش به خاطر استفاده زیادم از موس کامپیوتر، باید هر چند وقت یک بار موسم رو کامل عوض میکردم چون به خاطر باورهای محدودکنندم همیشه موس های ارزون میخریدم. جوری شده بود که هر کشویی رو باز میکردم یه موس خراب توش بود. فکر کنم اون موقع حدود 10 تا موس عوض کردم.

    جدا از اینکه به خاطر خرابی های مکرر این موس ها کارم به تعویق میفتاد، به خاطر استاندارد نبودنشون به شدت به دستم فشار میومد و به خاطر همین مجبور میشدم کمتر کار کنم یا کارها رو با تاخیر انجام بدم. چند سال بعد با اینکه هنوز با قوانین جهان هستی درست آشنا نبودم اما یه حسی بهم گفت که دیگه باید برای یه موس طبی درست و حسابی هزینه کنم.

    اون موقع یادمه که موس برند سوئیسی Logitech رو 360 هزار تومان خریدم که بسیار کمتر از هزینه ای بود که برای اون موس های قبلی روی هم پرداخت کرده بودم. نه تنها الان فشاری روی دستم حس نمیکنم بلکه به خاطر آپشن‌ های زیادی که داره باعث شده که کارهام خیلی سریعتر پیش بره. اگر به استفاده از موس های بی کیفیت ادامه داده بودم قطعا باید چندین برابر این هزینه رو صرف هزینه سلامتیم می کردم.

    چندین ساله که انقدر از این موس راضی هستم که چند وقت پیش از همین برند کیبورد طبیش رو هم تهیه کردم.

    به خاطر همین به دوستان عزیزم توصیه میکنم در مورد هر محصولی، مخصوصا وسایلی که با سلامتیشون در ارتباطه، مثل چنین وسایلی و مواد غذایی همیشه به کیفیت توجه کنن نه قیمت.

    همونطور که استاد گفتن، وقتی بهترین ها رو برای خودمون میخریم یعنی داریم برای خودمون ارزش قائل میشیم و این باور احساس لیاقت ما رو به سمت بهترین ها هدایت میکنه.

    * رشته ورزشی من بدمینتون هست و یادمه چون اوایل از راکت نامناسب و ارزون قیمتی استفاده میکردم تقریبا هر دو هفته یه بار زهش پاره میشد و من مجبور میشدم بدم بیرون برام درستش کنن. فکر کنم حدود 6 یا 7 بار این کار رو انجام دادم. بعدا که یه کم آگاه تر شدم متوجه شدم که من بیشتر از هزینه یه راکت جدید برای درست کردم اون راکتی دادم که داشت به دستم هم آسیب میزد و عملکرد من تو زمین رو پایین آورده بود.

    حدود دو سال پیش با قیمت 250 هزار تومان یه راکت جدید با برند ژاپنی یونکس خریدم که با دستگاه زه کشی شده و به همین خاطر احتمال پاره شدنش حتی در اثر ضربات محکم بسیار کم یا میتونم بگم نزدیک به صفر هست.

    هزاران تجربه مشابه دیگه هم در مورد خرید محصولات مختلف مثل عطر و ادکلن و کفش و ساک ورزشی و غیره هم داشتم که نهایت سعیم رو میکنم که دیگه در زندگی تکرارشون نکنم.

    ممنون استاد بابت این فایل زیبا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    وریا گنجی گفته:
    مدت عضویت: 2619 روز

    سلام دوستان

    روز هجدهم سفرنامه : ارزش ابزار

    وقتی این فایل رو دیدم یادم به یکی از داستان های چند ماه قبل زندگیم افتاد

    تو دوره ای که حالم اوکی نبود و در مدار نا مناسبی بودم و به قول معروف باورهای خرابم انگار زیر و رو شده بودن و بوی تعفن شون همه جای زندگیم رو در بر گرفته بود

    باور کمبود و عدم احساس لیاقت هم جزو همین باورها بودن و بوی این باورها هم بلند شده بود توی زندگیم

    اونموقه که تازه میخواستم تغییر کنم به خاطر اینکه شرایط روحی مناسبی نداشتم و مدام غم و اندوه میخوردم ، یادمه هیچ پولی نداشتم و توی زندگیم هم از کسی پول قرض نگرفته بودم ، فقط با اون خرجی که پدرم بهم میداد روزگار میگذرونم و اونقدر باورهای محدودی داشتم هیچوقت به این فکر نمیکردم که اغا برم سر یه کاری چیزی خودمم یه پولی رو بسازم ، بیخیال و خوش و خرم روز رو شب میکردم ، شب رو روز میکردم !!!!!!!!!!! (تا 27 سالگی یعنی 8 ماه قبل !!!!!!)

    وقتی که به تضاد سختی از چندین جهت برخوردم ، اولش که کنکورم رو از دست دادم

    با اینکه حدود 5 الی 6 ماه روزی به طور میانگین 8 الی 10 ساعت وقت برای مطالعه گذاشته بودم ، وقتی که رابطه ی عاطفیم رو از دست دادم ، دنیا روی سرم خراب شد و خدا رو شکر که دنیا روی سرم خراب شد (خدایا ممنونم که دنیا روی سرم خراب شد)

    از خانوادم دلخور بودم و گله و شکایت میکردم که من وضعیت مالیم مساعد نبود و شما برام در این زمینه کاری نکردید ، چون توی یه سری موضوع ها مفت بهم داده شده بود

    عادت کرده بودم به چیزای مفت و چیزایی که از طرف عوامل بیرونی (مخصوصا پدرم) بهم داده میشد

    برای همین بهم برخورده بود و میخواستم روی خودم کار کنم ، پولی هم داشته باشم بتونم زندگیم رو ادامه بدم ، و دیگه هم نیمخواستم از پدر گرامی پول بگیرم ، یه ماشین 206 تیپ دو صفر کیلومتر پدرم برام خریده بود

    ( بهم هدیه داده بود بنده خدا)

    مجبور شدم بفروشمش برای هزینه های زندگیم ، با اینکه اون ماشین هم مال پدرم بود لطف کرده بود برام خریده بود.

    وقتی فروختمش حدودا یه 60 میلیونی از پولم باقی مونده بود بعد اینکه بدهی هام رو پرداخت کردم ، تا حالا 60 میلیون پول رو یه جا نداشته بودم توی زندگیم ، برا همین نمیدونستم چیکارش کنم ، تصمیم گرفتم یه ماشین دست دوم بخرم ، چون که با 60 میلیون نمیتونستم ماشین نو بخرم (فقط میشد پراید بخرم)

    هیچی اغا ، رفتم یه ماشین دست دوم خریدم ، اما اصلا علاقه ای ندارم سوارش بشم ، افتاده گوشه پارکینگ اصن نگاشم نمیکنم ، چون همه چیش کیفیتش پایینه اونم برای من که از اول سوار ماشین صفر کیلومتر شده بودم

    میخوام بگم من اونموقه خودم رو لایق این نمیدونستم که پولم رو نگه دارم و بخاطر باورهای محدود کننده ام میترسیدم پولم رو از دست بدم

    بخاطر همین رفتم یه ماشین دست دوم خریدم که کیفیتش پایینه

    اما الان که فکرش رو میکنم میبینم که چه خوب شد این اتفاق افتاد ، همین اتفاق و تضاد باعث شد که برام واضح بشه دیگه در طول عمرم هیچ جنس دست دومی رو نخرم

    هر چی میخوام باورش رو در خودم ایجاد میکنم و اجازه میدم تکامل رعایت بشه ، نو اش رو میخرم

    دیگه به چیزای دست دوم به دید دستمال کاغذی استفاده شده نگاه میکنم

    هر وقت وسوسه میشم یه چیز دست دوم رو بخرم ، به خودم میگم آیا حاضری دستمال کاغذی که یه نفر استفاده کرده رو استفاده کنی ، و ذهنم بنده خدا حرفی برای گفتن نداره و منصرف میشم از خرید اون جنس

    دوستتون دارم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2778 روز

    به نام خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باورها وافکارم

    با سلام خدمت استاد عزیزم

    خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان آین آگاهی ها همراه بشم و با اونها بزرگ

    نکات مطرح شده در این فایل :

    یک مواقعی ی الگوهایی توی ذه ما هستن که با توجه به شرایطی که در اون قرار داریم در ذهن ما شکل میگیرن اا بعد شرایط عوض میشه و باید اون الگوها طبق شرایط جدید عوض بشن اما خیلی از ماها این کار رو نمیکنیم و باز هم میخوایم طبق اون الگوها عمل کنیم که نتیجه نمیگیریم

    خیلی از ماها در مورد ارزونی و گرونی برداشت نامناسبی داریم و فکر میکنیم ارزون خرید ی چیز یعنی پول کمتری دادن در صورتیکه ملاک و معیار ارزونی و گرونی باید این باشه :

    ما باید مقایسه کنیم نتیجه ای که از خرید اون کالا در دراز مدت بدست میاریم رو با هزینه ای که میکنیم اگر نتیجه چیز خیلی بیشتر و ماندگارتیه پس اون رو ارزون خریدیم

    استاد شما توی این فایل ی جمله ای رو در مورد کسب و کار گفتین که:\توی کار و بیزینس همه چی عوض شده اما ما همچنان درگیر الگوهای قدیمی هستیم

    به این فکر کین که چه الگوهایی رو داری تکرار میکنی که اشتباهه موقعیت تغییر کرده اما تو نهنوز داری همون راه رو میری

    و من متوجه شدم که بله همین طوره برای من درحالیکه آموزش حضوری این روزها کمتر شده و خیلی ها دارن مجازی آموزش میدن من دارم به همون سبک قدیم حضوری آموز ش میدادم اما مدتیه که به این فکر افتادم که چرا من اینکار رو میکنم کاری که من رو از همه لحاظ محدود کرده و دست و پای من رو بسته .بنابراین یا آگاهی های دوره ثروت 1 من شروع کردم به ساختن سایت تا آموزش هام رو مجازی کنم و خدا رو شکر قدم اول که زدن سایت بود رو برداشتم با تمام ترس ها و نجواهایی که داشتم و الان هم در حال آموزش دیدن هستم که چطور محصولاتم رو بفروشم

    اما در مورد بقیه جنبه های زندگیم :

    من قبل از آشنایی با استاد ی لپ تاپ دست دوم خریدم که کلی هزینه کردم روش والبته که اون فروشنده هم نامردی نکرد و الان که فکرش رو میکنم همون موقع به قیمت نو بهم فروخته بود بگذریم که مشکل از باورهای من بود

    یا در مورد شیر آب من چند بار اقدام به خرید شیر آب های بی کیفیت پلاستیکی کردم که چند برابر ی شیر فلزی با کیفیت برام هزینه داشت ولی بعدش دیگه تصمصم گرفتم این کار رو نکنم و ی شیر فلزی با کیفیت خریدم که مدتهاست دارم ازش استفاده میکنم

    یا در مورد خرید شلنگ آب قبلنا چند بار شیلنگ ارزون خریدم ه بعد از مدتی اونقدر سوراخ میشد و ترک بر میداشت که مجبور میشدم قیچیش کنم اما بعدا تصمیم گرفتم که ی شیلنگ با کیفیت بخرم و الان شاید 7 ساله که دارمش و هنوز آخ هم نگفته

    البته من کلا آدمی هستم که دوست دارم چیز با کیفیت بخرم ولی قبل از آشنایی با استاد بعضی وقت ها از این اشتباهات میکردم ولی الان 4 ساله که دارم سعی میکنم این اصل رو رعایت کنم که میفیت برام مهم باشه و نتیجه ای که میخوام بگیرم

    ی مورد دیگه یادم اومد من 14 سال پیش از ی فروشگاهی توی عربستان دو تا بلوز جین خریدم که هنوز دارمشون اینا ی ذره تکون هم نخوردن چون اصل بودن و هنوز که هنوزه اگر کسی اینا رو ببینه باور نمیکنه که اینا مال 14 سال پیش هستن

    خدا رو شکر که فهمیدم این کار ارزون خریدن اجناس بی کیفیت از ذهن فقیر میاد و خیلی وقته دارم رعایت میکنم که این کار رو نکنم

    سپاسگزارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فرنگیس محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2935 روز

    سلام استاد جان

    سپاس از خدای مهربانم که همیشه اجابت کننده است

    و سپاس از این فایل آگاهی بخش و زحمات شما در تهیه این قسمت

    این فایل نشانه امروز من بود

    استاد باورتون میشه همین یه ساعت پیش از خدا در مورد مسئله ای که تو کارم ایجاد شده و برای بار دوم داره تکرار میشه، ازش سوال کردم و دیدم نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم ،خوابیدم

    العان زدم نشانه امروز من و همون اول فایل واضح پاسخم رو دریافت کردم

    بله یه سری از فرش گلیم هام رو که تو سلیقه مشتری تهرانم نیست باید آنلاین بفروشم

    چند وقت بود از خداوند هدایت میخواستم که دوره فروش آنلاین رو تهیه کنم و به این طریق نیز ،فعالیتم رو ادامه بدم یا نه بخاطر سرعت نت ،فعلا بیخیال شم که برادرم بهم این پیشنهاد رو داد و العان باز از زبان شما شنیدم ،و مهر تایید رو زدم

    بله ،باید کهن الگو ها رو کنار بزاریم ،راهای تکراری قدیمی همون نتایج تکراری و البته کند ،رو در روند کار و بیزنس در اختیارمون قرار میدن

    چقدر تو زندگی مون تو دردسر و زحمت افتادیم

    چقدر تو جاده موندیم و پیاده گز کردیم بخاطر اینکه فکر کردیم فلان وسیله رو ارزونتر تهیه کنیم ،چقدرداشتن ذهن فقرباعث زحمت و اذیت ما شده ،

    کلا به این نتیجه رسیدم که پول در آوردن و ثروتمند شدن آسانترین کار دنیاست ،و فقر موندن و داشتن ذهنیت فقر سخت تمرین کار دنیاست

    واقعا باید از فقر ،از ذهنیت فقر ترسید، و همینو یه اهرمی کرد برای شروع عملی قدم برداشتن به سمت ثروتمند شدن

    سپاس استاد جان ،

    سپاس از خدای مهربانم هزاران بار، برای وجود باارزش شما در زندگی ام ،که توحیدی عمل کردن و فقط از خودش کمک خواستن رو آموختم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    رایکا و بهار گفته:
    مدت عضویت: 400 روز

    سلام به استاد عزیزم

    چه موضوع مهمی بود و منم خیلی دوست داشتم که ثروتمند رفتار کنم و هدایت شدم به این سمت خدارو شکر

    من برای خریدن کفش به این موضوع برخورد کردم من بار ها کفش ارزون خریدم و خیال میکردم که خیلی زرنگم و ذهن اقتصادیم خوبه بعد این فایل فهمیدم که من با خریدن اون کفشا پاهام تاول زدن انگشت کنار شصت پان کجن پا درد هایی که گرفتم کفی هایی ک خریدم پول برای دور دوزی هایی که دادم خیلی بیشتر از اون کفش برام افتاد و اینکه من مجبور میشدم هی کفش بخرم و انگار دویست هزار تومان خریدمش و ده میلیون ضرر کردم

    ولی همین دوماه پیش کفش گایدتن اصل خریدم و تا الان راحتم حس عالی تری داره خوشگل تره و اون خرج های اضافه هم خبری ازشون نیست

    یه مثال خنده دار بزنم از این موضوع تو خرید غذا

    من قبلاً دنبال فست فود های مناسب تر میرفتم و اینارو می‌خریدم و هیچوقت به پیتزا گوشت فکر هم نمی‌کردم با خودم میگفتم اینو اینقدر پول که سیر هم نشم چه فایده داره ؟

    همونو دو تا پتیزا پپرونی و مخلوط میگیرم سیر میشم

    و اتفاقی که میوفتاد همیشه این بود می‌خریدم می‌خوردم و باز گشنم میشد سراغ کیک و کلوچه اینجور چیزا میرفتم و منطقی حساب کنی پول دوتا پیتزا گوشت می‌رفت واقعا خنده دارهه

    تا چند وقت پیش به خانمم گفتم پیتزا گوشت بخوریم پولداریههه

    رفتم خریدم هم پتیزا گوشت هم ساندویچی که توش گوشت بود و به حساب خیلی خرج کردیم

    اتفاق جالب این بود ی دونه پیتزا گوشت جفتمونو سیر کرد بخاطر گوشت و چربیش ساندویچ و بزور خوردیم و تا فرداش سیر بودیم تازه مفید ترم بود و خبری از خوراکی های دیگه نبود

    کلی داستان هست که گفتنیه از بقیه که دیدم ولی به خاطر ندارم ولی درس بزرگی گرفتم چقدر عالی خداروشکر

    امیدوارم که ذهنم ثروتمند بشه امیدوارم همتون ثروتمند شید و سلامت باشید شاد باشید در پناه خدای یگانه و یکتا

    خدانگهدار تون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: