ارزش ابزار - صفحه 68 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1176 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهره زینلی گفته:
    مدت عضویت: 1860 روز

    سلام

    من امروز جواب یکی از سوال ها مو گرفتم میخواستم یه عمل زیبایی انجام بدم پیش دو تا دکتر هم نوبت زدم یکی قیمتش دوبرابر هست و من مردد بودم کدوم رو انتخاب کنم حالا دیگه جوابمو گرفتم

    من خیلی سال قبل که دوم ابتدایی بودم اول سال دیدم همه ی بچه ها یه مدل جا مدادی دارن که تا بازش میکردن به کش داشت و خودکار و مدادها شونو داخلش میراشتن و توسط اون کش نگه داشته می شدند من خیلی دوست داشتم که من هم داشته باشم قیمتش ۲۸ تومن بود منم که پولمو جمع کرده بودم و تصمیم گرفتم برم برا خودم یکی از اون جا مدادی ها بخرم وقتی رفتم تموم شده بود و فروشنده در عوض به پیشنهاد دیگه به من داد یه مدل جا مدادی به من نشون داد که کلا مدلش با اونی که من دوست داشتم تفاوت داشت دو در بود و عکس یک پری دریایی روش بود وقیمتش۹۹تومن بود من دیگه دلم میخواست جا مدادی داشته باشم و از طرفی این پول رو خیلی وقت بود جمع کرده بودم و خیلی برام ارزش داشت خلاصه جا مدادی رو خریدم و اولش خیلی حس خوبی بهش نداشتم آخه من پولی که کلی وقت جمع کرده بودم رو داده بودم براش

    بعد از گذشت یه مدت جا مدادی دوستان خراب شد اون کش داخلش که مداد و خودکار رو نگه می‌داشت شل وگشادشد ولی من جا مدادی خودم رو حتی تو وسایل خواهر کوچکترم میدیدم که بعد از سالها هنوز نو و قابل استفاده بود به هر حال این باور عدم لیاقت رو من همیشه داشتم تا شروع کردم به گوش دادن فایلها و تاثیرش رو زمانی متوجه شدم که دو سال قبل رفتن مانتو بخرم دو تا مانتو انتخاب کردم یکیش قیمتش سه برابر بود ومنیکم مرددشدم و بعد همون گرونتره رو انتخاب کردم و متوجه شدم که دارم برای خودم ارزش قایل میشم و این فایلها روی من تاثیر گذاشته دیروز که توی مهمونی پوشیده بودمش با خودم فکر کردم خوب من الان هر باری که این مانتو رو می پوشم همه میگن مانتو شما زیباست و خودم هم دوسش دارم در صورتیکه اگه ارزونتره رو می‌خریدم فکر نکنم دیگه قابل استفاده بود بود من پاشنه آشیل خودم رو پیدا کردم من باید روی باور لیاقت خودم کار کنم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سعیده اکبری فرد گفته:
    مدت عضویت: 2095 روز

    به نام خدای مهربان

    برگ هجدهم سفرنامه

    اول اینکه من بارها نام این فایلو به به طرق مختلف دیده و شنیده بودم ولی در مدارش نبودم که به سراغش برم از آموزه هاش استفاده کنم خیلی ممنون استاد.

    استاد تحسینتون میکنم برای اینکه بدون اینکه متن آماده ای داشته باشین خیلی خیلی مسلط صحبت میکنید و خوب میدونید کجاها باید توضیحات اضافه ای بدین،کجاها مثال بزنید و کجاها خلاصه بگید.

    بعضی وقتا شرایط و موقعیت یا اتفاقای خاص باعث میشن که یه سری الگو ها شکل بگیره،جهان عوض میشه و اون موقعیت و شرایط از بین میره ولی اون الگو ها توی ذهن ما هست و همچنان داریم اون الگوها را رعایت میکنیم.این بخش از حرفهای استاد منو یاد داستان اون خانمه انداخت که هر وقت میخواست سوسیس درست کنه سروته سوسیس را میزده بعد میزاشته تو ماهیتابه وقتی ازش میپرسن چرا اینکارو میکنه میگه چون مادرم این شکلی درست میکرد منم از اون یاد گرفتم وقتی از مادرش میپرسن اونم میگه منم از مادرم یاد گرفتم و وقتی از مادربزرگه میپرسن جواب میده چون ماهیتابه بزرگ نداشتم مجبور بودم این کارو انجام بدم تا سوسیس تو ماهیتابه جا بشه.

    به این فکر کن چه الگوهای را داری تکرار میکنی که موقعیتش از بین رفته ولی تو همچنان داری او الگو را ادامه میدی؟من خانواده خیلی مذهبی دارم و به خاطر همین موضوع از ۱۳ سالگی چادر سر میکنم اونم نه به اختیار.چند وقتی هست که مسئله حجاب حل شده برام و بعد ازدواج هم همسرم دوست داره راحت باشم و اصراری به چادری بودنم نداره ولی من هنوزم جاهای که میدونم منو میشناسن چادر سر میکنم مثل یه عادت شده برام و از اینکه منو بی چادر ببینن ترس دارم و از طرفی هم نمیخوام مامان و بابام به خاطر این موضوع ازم دلخور بشن و فقط جاهایی که همه برام غریبن چادر سر نمیکنم.همین الان به خودم تعهد میدم آگاهانه پا روی ترسهام بزارم از حرف کسی نترسم و نگران ناراحتی پدر و مادرم نباشم تلاشمو بکنم تا تکاملم رو در این مسیر طی کنم و اینکه کم کم این الگوی اشتباه را تکرار نکنم.

    نکته بعدی اینکه وقتی در حد استاد روی باورهای احساس لیاقت و فراوانی کار کرده باشی یا در حد استاد درآمد داشته باشی بازم نجواهای ذهن رهات نمیکنه و با این حرف که چرا اینهمه پول دادی واسه چند تا قابلمه تلاش میکنه حالت رو بد کنه.باید مثل استاد آگاهانه و با منطقی کردن مسئله مثل باور به فراوانی وداشتن احساس لیاقت نزاری نجواها حالتو بد کنن.

    من تا حالا این خواسته رو نداشتم ولی استاد اینقد راضی بودن از قابلمه ها و با وجود هزینه بالایی که براشون پرداخت کرده بودن گفتن که میارزه و مفت خریدمشون منم دلم میخواد قابلمه های با این کیفیت داشته باشم.

    وقتی بحث قیمت یک کالا باشه باید مقایسه کنیم مبلغی که پرداخت میکنیم رو بانتیجه ای که اون کالا در زندگی ما ایجاد میکنه و بعد بگیم که ارزون یا گرونه. مثل ماشین نو با قیمت بالاوماشین دست دوم با قیمت کم مسلما ماشین دست دوم ظاهرا قیمتش کمه ولی در بلند مدت اونقدر هزینه های متفرقه داره و خطرات جانی و در راه موندن داره که خیلی بیشتر از قیمت ماشین نو برامون آب میخوره.

    تجربه ای که خودم از خرید ظاهرا ارزون داشتم اینه که چند سال پیش ما سرویس خواب کودک برای دخترم گرفتیم اون موقع به خاطر باورهای محدود کننده همش تلاش میکردیم همه چیز به صرفه باشه برامون برای همین ما یه سرویس خواب انتخاب کردیم که مشابه با سرویس های درجه یک بود ولی خیلی ارزون تر ولی بعد این که اماده شد و تحویل دادن ما تازه متوجه شدیم یه سری لوازم جانبی که لازمه روی سرویس باشه رو به خاطر ارزون بودن این مدل از سرویس نزاشتن روش و ما مجبور شدیم خودمون تهیه کنیم،چند وقت بعد دیدیم نرده ها و کشوها به راحتی کار نمیکن و مجور شدیم بدیم نجار درست کنه،از تشکش که نگم که اینقد سفت بود که دخترم اصلا ازش استفاده نمیکرد.خلاصه ما به خیال خودمون هزینه کمتری دادیم ولی کلا هزینه ای متفرقه که زیاد داشت هیچ آخر سر هم کارایی نداشت و به قول استاد انگار پولو انداختیم دور.

    خیلی خیلی فایل ارزشمندی بود و من ترمزهای بزرگی تو خودمون پیدا کردم و سعی میکنم از این به بعد خیلی رعایت کنم.

    امیدوارم همگی در سلامتی ،خوشبختی ،ثروت،آرامش غرق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محمد معصوم گفته:
    مدت عضویت: 1821 روز

    به نام الله یکتا و روزی دهنده بی حساب

    خدایا شکرت که با هر قسمت از این سفر برگ جدید از هدایت تو توسط استاد عباس منش به من ذکر می گردد. این جلسه هجدهم برای من خیلی زیبا بود. چرا که وقتی می خواستم آن را به همراه مادرم بشنوم، زنگ خانه ما خورد و ما نتوانستیم در آن روز جلسه را گوش کنیم. من و مادرم دو روز بعد تصمیم گرفتیم که جلسه جدیدی گوش کنیم. نکته جالبش اینجا بود که من یک تجربه ای داشتم که دقیقا به این جلسه دوره مربوط بود. و چقدر زیبا خداوند منو هدایت کرد تا با پوست و استخوانم معارف این جلسه را درک کنم.

    روز پیش، من پس از گفتن نان برای خانه، تصمیم گرفتم که برم و میوه تهیه کنم. ما در کنار خانه مان چندین میوه فروشی داریم که هر کدام یک کیفیت و قیمت دارند. همچنین یک بازار میوه و تره بار نیز در نزدیکی ما وجود دارد. من معمولا همه مغازه را گشت میزنم و بعد تصمیم میگیرم که بهترین میوه با بهترین قیمت را بخرم. اما صادقانه که بگویم برایم همیشه قیمت اولویت بود، یعنی میوه ها را میدیدم و سپس بعد از آن بر مبنای قیمت تصمیم گیری میکردم نه کیفیت آن. از آنجایی که مادرم خیلی خربزه دوست دارد ابتدا به تره بار رفتم و دیدم که قیمت خربزه 7 تومان است اما کیفیت به شدت پایین است. لذا تصمیم گرفتم به مغازه میوه فروشی که معمولا جزو مغازه های میوه فروشی مدنظرم هست، بروم. اونجا قیمت خربزه 11 تومان بود اما خب کیفیت واقعا فرق داشت. من یک خربزه خیلی عالی گرفتم که در مجموع قیمتش 57 تومان شد. این مغازه اه میوه هاش کلا خوبه ولی خب قیمت هاشم واقعا گرونه در مقایسه با بقیه جاها. من قصد داشتم مقداری آلو و هلو اینا ام بخرم ولی اونجا در حد 35 تا 40 تومن کیلویی بود و من بیخیالش شدم. همین که داشتم میومدم خونه یک ماشین وایساده بود و گلابی، سیب، هلو انجیری و آلو هم رو کیلویی 10 تومن میداد. اتفاقا ملتم جمع شده بودن و همه داشتن میخریدن. من انگیزه زیادی نداشتم بگیرم ولی خب میوه ها رو که دیدم نسبتا خوب بودن. در واقع صرفا کوچک بودن ولی خب خوب به نظر میرسیدن. به همین خاطر 5 کیلو به صورت درهم از هر کدوم خریدم. و وقتی رسیدم خونه گفتم ببینید این خربزه خریدم 57 و کل این میوه ها رم خریدم 50 تومان. اصن تو خودم ذوق میکردم به به عجب خریدار خفنی. ذوق میکردم انصافا…

    میوه ها انصافا نسبتا خوب بودن اگر چه چن تا از آلو ها داخلشون کرم داشت ولی کلا خوب بودن.

    امروز که این جلسه گوش دادم واقعا همش این خریدم برام مرور میشد. چرا که ما تو خانوادمون از اونجایی که از لحاظ مالی قوی نبودیم به خاطر همین از اینکه میوه با کیفیت درجه پایین تر اما ارزان تر بخریم یه عادت شده بود چرا که فکر میکردیم این حالت برای ما مقرون به صرفه تره. منم چون توی این خانواده بزرگ شده بودم خب طبیعی بود که این حس داشته باشم. اگر چه مادرم همیشه در مورد ابزار های بزرگ همانند تلویزیون، ماشین لباسشویی یا هر چیز دیگه همیشه براش مهم بود که یه چیز عالی بخریم هر چقدر که اون گرون باشه. همیشه ام اتفاقا همین ضرب المثل انگلیسی که استاد زد میگفت برامون. اما در مورد میوه یا خورده ریزه ها اینو رعایت نمیکردیم. جوابشم خیلی سادس. چون ذهن فقیری داشتیم.

    الان دارم به این موضوع فکر میکنم که خرید من از دیدگاه ذهن ثروتمند نه تنها افتخار نبود بلکه باید منو به فکر فرو میداشت. چرا که میتونستم با همون پول 50 تومن دو کیلو میوه عالی بخرم و کلی حال کنیم. در واقع با خوردن اون ها هم احساس بهتر و سلامتی بیشتر جذب میکردیم.

    اگر چه خدا رو شکر در مورد خربزه اونو رعایت کردم کامل :)

    ولی خب معموله که من در مراحل تقویت باور هام هستم و گاهی باور فراوانی حاصل از فایل های استاد و گاهی باور کمبود که حاصل از دوران کودکی موفق میشه و باید مرتب بیشتر روی خودم کار کنم تا باور های قوی تری بسازم. واقعا خرید جنس با کیفیت پایین فقط به دو باور داشتن لیاقت و باور فراوانی بر میگردد.

    در انتها خدا را هزاران بمرتبه شکر میکنم که ما را هر لحظه هدایت میکند و نعمت های فراوانی برای ما آفریده و تنها کافیست که به صفت رزاق بودن الله یکتا ایمان بیاوریم و به خاطر نعمت های فراوانش او را شکر کنیم

    از استاد عزیزم واقعا ممنونم که هر روز با آگاهی هاش کمک میکنه تا ما بیشتر قوانین زندگی درک کنیم و بیشتر با الله یکتا و نعمت های بیشمارش آشنا شیم.

    خرید میوه های عالی یعنی که من به خدای روزی دهنده بی پایان ایمان دارم

    خدایا شکرت .

    برای همه عزیزان آرزوی سلامتی و ثروت و عافیت در دنیا و آخرت دارم.

    الهی شکرت

    ای هادی

    ای روزی دهنده بی حساب

    شکرت :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    خانم رستگار گفته:
    مدت عضویت: 2737 روز

    به نام خداوندِ بخشنده و مهربان 🦋🧡

    سلام و درود

    از وقتی یادم میاد همیشه دنبال این بودم که نیازهای خودم رو مقطعی برطرف کنم، مثلا وقتی میرفتم مانتو بخرم، دنبال یک مانتو برای یک فصل می‌گشتم، شال برای اینکه همین مدت تابستونی فقط کیفیت داشته باشه، کفشی که شیش ماهی بشه باهاش راه رفت. از وقتی متوجه شدم که این رفتار از یک جهت از عدم احساس لیاقت برای استفاده از کالای با کیفیت نشأت میگیره و از طرفی از باور به کمبود که من پولم تمام میشه اگر برای کالای با کیفیت پول بدم نشأت می‌گیره، سعی کردم تا در هنگام مواجهه با این موقعیت‌ها مچ ذهنم رو بگیرم.

    اینبار با همسرم برای کار من دنبال یک ابزار بودیم، ایشون باورشون این بود که ابزارِ بهتر که گرونه ولی می‌تونه برامون بمونه و کار کنه رو نگیریم، چون نمی‌خواستم وارد بحث بشم قبول کردم.

    و چقدر در حین کار این ابزار منو خسته می‌کنه، عصبی میشم، مدام خراب میشه و باعث شده برای بالا نگه داشتن کیفیت کارهام تلاش بدنی بیشتری بکنم. در اولین فرصت میرم و ابزاری که باید از اولش می‌گرفتم رو می‌خرم.

    خدا رو شکر همسرم وقتی با نتیجه چنین فکر و حرکتی روبرو شدن، پذیرفتن که ارزش ابزار برای کار انقدر مهمه که اتفاقاً خوبه که پول بیشتری براش بپردازیم.

    دقیقا خودم به ارزش محصولاتی که استاد عزیز تهیه می‌کنن کاملا واقف هستم و می‌دونم که منی که حتی آنچنان از محصولات استاد استفاده نکردم، تنها با رهنمودهای فایل‌های رایگان چقدر در دنیای با بهتر و آرامتری زندگی می‌کنم نسبت به خانواد‌ه‌م، میفهمم که این ابزار فرق داره، و ارزشش رو داره که تا لحظه ای که می‌میرم همچنان گوش بدم و عمل کنم.

    من حتی به دخترم شش ساله‌م گفتم اگر روزی رسید که من نبودم، استاد رو سرچ کنن و پیداشون کنن، چون می‌دونم این آموزه‌ها برای هر فرزندی که دنباله ش رو بگیره و انجامش بده، کافیه.

    به امید روزی که لیاقت استفاده از تمام محصولات رو پیدا کنم و بتونم با جان و دل بهاش رو بپردازم و به کار ببندم.

    ردپای روز هجدهم من

    ۱۴۰۰٫۵٫۲۹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فاطمه مهاجر گفته:
    مدت عضویت: 3143 روز

    به نام خداوند هدایتگر 

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و همه ی همسفرهای عزیزم

    روز هجدهم سفرنامه

    من خیلی دست به آچار نیستم و جز چندتا اسم از ابزار سر در نمیارم ولی این موضوع توی لباس خریدن خیلی برام اتفاق افتاده که لباسی تخفیف خورده یا ارزانتر از جای دیگه بوده و من خریدمش یا اینقدر جنس نامرغوبی داشته که دو ماه هم توی تنم دوام نیاورده یا اینکه مونده روی دستم چون اصلا با تیپ و استایل من جور در نمیاد و در اکثر موارد اینقدر توی کمد لباسم مونده تا از مد افتاده یا اینکه برام کوچیک شده و ردش کردم! و کلی هم بابت پولی که براش دادم خودمو سرزنش کردم و به نظرم خیلی گرون بوده برام در صورتی که اون موقع که خریدمش تخفیف خورده بوده و خیلی هم ارزان بوده و خیلی وقت ها هم پیش اومده که بعد مدت کوتاهی یه لباس بهتر و با کیفیت تر دیدم که فقط چند هزار تومن از اون لباسی که من خریدم گرونتر بوده ولی خیلی شیک تر و با جنس مرغوب تر ! 

    اینکه چطور بخریم و چطور بفروشیم با چه نگاه و تفکری خیلی مهمه و من متاسفانه در این زمینه خیلی قوی نیستم ولی اخیرا قدم های برداشتم تا بهتر خرید کنم طوری که خودم راضی باشم و خریدم برام مفید باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    عیوض اصغرپور گفته:
    مدت عضویت: 2053 روز

    به نام الله یکتا 💞

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته گل و همسفران عزیزم ♥️

    امیدوارم حال دلتون خوب باشه

    خداروشکر که تو نستم ردپای روز هجدهم هم بیام و بذارم💞

    این فایل منو یاد یه جمله از معلم دوره دبیرستان که برمیگرده به ۱۵ سال پیش انداخت…همیشه میگفت هنوز پولدار نشدم که جنس بد و ارزون بخرم.فکر کنم همه یک بار هم که شده این جمله رو شنیدن.یعنی آدم پولدار میتونه جنس بد و به دردنخور بخره چون هی باید بخره .حالا من با جنبه فقیر بودن و ایناش کار ندارم .مهمترین نکته این حرف و این فایل اینه که باید تو هر شرایطی بهتری جنس و از هر وسیله ایی که میخوایی بخری .توی کار یا خونه یا لباس یا هر چیز دیگه …

    هر چی جنس و مقاومت اون وسیله خوب باشه کارایش هم خوبه .

    خدایا شکرت برای هر لحظه ام که هستی کنارم 💞💞💞

    در پناه خدا ❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    آرین گرامی گفته:
    مدت عضویت: 1778 روز

    سلام بر استاد گران قدر و دوستان عزیز

    هجدهمین برگ سفرنامه

    تجربه من این بود که رفتم یک کت تک ارزان قیمتی رو خریده بودم بعداً بابت غیر استاندارد بودن سایزش مجبور شدم بدم خیاطی تا اندازه ام در بیاره و هزینه این کار تقریباً معادل خرید همون کت شد که همین قضیه نشأت گرفته از باور کمبوده

    وقتی باور داشته باشم بینهایت ثروت و فراوانی در جهان هست دیگه با خیال راحت پول خرج میکنم

    جهانی که خالقش منبع قدرت و ثروت هست

    وقتی به رزاق بودن خدای وهاب ایمان داشته باشم

    و بدونم از همون اول بینهایت ثروت به من داده شده فقط باید تو مدارش قرار بگیرم تا ازش استفاده کنم دیگه با آرامش فقط روی باور هایم کار می کنم.

    استاد مچکرم بابت فایل ارزشمندتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مجید حاجیوند گفته:
    مدت عضویت: 1713 روز

    استاد سلاااااام زندگیم خیلی برام اتفاق افتاده و واقعا از خوندن این متن بی نهایت لذت بردم

    فقط میتونم بگم هر چ ماه است به فدای رخ مهتابی تو….

    خدا کنه که بتونم این فرکانس رو حفظ کنم که همیشه در کنار شما و تمامی اعضای گروه بخام از گفته های بسیار ارزشمند شما و دوستان نهایت استفاده رو ببرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مرادعلی ملایی کردکانلو گفته:
    مدت عضویت: 2011 روز

    درود بر استادان عزیز عباسمنش و شایسته.

    استاد الان که به این قسمت رسیدم دیدم من چقدر ذهنیت فقیر دارم.چقدر دنبال چیزای ارزون قیمت بودم.مثلا وقتی میخاستم کفش بخرم میرفتم از فروشگاه‌هایی که قیمت ارزون میدادن خرید میکردم و ذهنیتم این بود که بجای اینکه سالی یکبار کفش خوب و گرون و اصلی بخرم همونو دوبار یا سه بار جنس فیک و ارزون میخرم و تند تند کفش عوض میکنم اما غافل از اینکه اون کفش فیک درکنار کیفیت پایینش به پاهامون هم آسیب می‌زند و حتی یک ماه هم کار نمیکنه واسم و بعد مجبور میشدم برم جنس اصلی رو با نارضایتی بگیرم.

    الان که این فایل رو دیدم فهمیدم چقدر اشتباه میرفتم.فهمیدم اصلا خودمو دوست نداشتم.اگه کفش و لباس خوبی میگرفتم استفاده نمیکردم و میگفتم حیفه خراب میشه.واقعا از خودم دلگیر شدم.چرا استفاده نکردم.

    یادمه بچه بودم و یک شب که با پدرم رفته بودیم بیرون یک فروشگاه چرم بزرگ بود که من از یک کاپشن چرم تو اون فروشگاه خیلی خوشم اومد و دوشب بعدش بابام اون کاپشن رو واسم خرید.اما من از ترس اینکه اگه بپوشم ممکنه پاره بشه و خراب بشه نپوشیدم و اصلا ازش لذت نبردم و وقتی بخودم اومدم دیدم ۳۰سال ازون موقع گذشته و اون کاپشن همچنان دست نخورده تو چوب لباسی تو کمد لباسامه و من ازش لذت نبردم.

    خیلی افسوس خوردم و کاپشن رو دادم به خواهرزادم که خیلی دوستش دارم و الان می‌تونه ازون کاپشن استفاده کنه و بهش گفتم بپوشه و لذتشو ببره.

    از خودم معذرت می‌خوام که دوستش نداشتم.از خودم معذرت میخوام که واسش ارزش قایل نشدم.

    بازم هزاران بار خداروشکر میکنم که تو این مسیر قرار گرفتم و تصمیم گرفتم ازین ببعد بهترینها رو واسه خودم بخام.

    ممنونم ازت استاد عزیز.

    خیلی خیلی خیلی دوستون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    سمیرا بیات گفته:
    مدت عضویت: 2115 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد عزیزم

    کامنت امروز من ماله سفر روز هفدهم بود که باید دیروز می گذاشتم.

    اما امروز در صفحه ی سایت رو هیجدهم سفرم همین فایل بود .چون وقت داشتم ،گوش کردم و تصمیم گرفتم که کامنت به عنوان تمرین این فایل بنویسم .

    من خودم شخصا هیچ وقت از ارزونی جنسی شگفت زده نشدم که هول هولکی برای خرید اقدام کنم .چون چند مورد قبلش تجربه کرده بودم و پشیمون شده بودم اما سالهاست که دیگه اقدام به این کار نکردم .مثلا سرویس قابلمه من در جهزیه اون موقع یعنی ۱۳ سال پیش خیلی گرون افتاد ولی در عوض من تا همین سه سال پیش ازشون استفاده میکردم و همیشه از مهمان ها که در آخر ظرفها رو کمکم میشستن این تحسین و تائید رو میشنیدم.

    و بعد از مدتی که تصمیم گرفتم دوباره قابلمه ی جلو دستی رو تعویض کنم رفتم و یه جنس عالی خریدم البته خیلی به قول استاد کوالیتی نیست اما خیلی جنس خوبی در بین قابلمه های اون فروشگاه داشت .و الان شنیدم که بنده خدایی با اینکه دو سرویس کامل قابلمه ی ارزان خریده اما یک سال کامل هم نتونسته ازشون استفاده کنه چون تفلنشون زود خراب شده و داره به اشتباه باز همون کارش رو تکرار میکنه

    اما من یه قابلمه و یه ماهی تابه ی خوب خریدم و الانم ازشون راضی هستم. در مورد میوه ها گاهی آدم تحت تاثیر حرفای فروشنده یه کاری میکنه اما در نهایت وقتی میاد خونه پشیمون میشه .

    من همیشه سعی کردم در آسایش. رفاه .سلیقه از هزینه ی بیشتر دریغ نکنم .

    و تا الانم از خریدهایی که داشتم راضی بودم .حتی اگه مورد انتقاد بقیه باشه

    خوشبختانه همسرم از من بیشتر در این موردها وسواس دارند و خیلی مراقبه افتادن در دام ارزونی ها هستن .

    خداروشکر به خاطر اینکه در جهان همچین جاهایی با این نوع ابزار هست برای کسانی که علاقه به استفاده از این ابزار قدرتمند و عالی دارن .مثل خود من

    امیدوارم به جایی هدایت بشم که درش برام راحتی و ابزار عالی برای لذت بردن من از زندگیم توسط خداوند فراهم شده باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: