اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
قبل از اینکه تمرین این فایل ارزشمند رو انجام بدم، می خوام تشکر ویژه داشته باشم از خانم شایسته ی عزیز برای برنامه ی ارزشمند سفرنامه . این بار دومی هست که سفرنامه رو شروع کردم ، اما این بار کمالگرایی رو گذاشتم کنار و تونستم هر روز یک برگ سفرنامه رو انجام بدم بدون وقفه.خیلی برام خوب بود ، خیلی افکارم رو در مورد قانون متمرکز کرد ، خیلی در ترک عادت ویرانگر کمالگرایی مفرط به من کمک کرد و برای همین احساس سبکی و آرامش بیشتری دارم.شاید الان نتونم درک کنم پیگیری هر روز و بی وقفه ی و انجام تمرینناتش چه معجزاتی برام خواهد داشت اما مهمتر از همه اخلاق بیخود کمالگرایی من رو تا حد زیادی کاهش داده. وقتی به معنای واقعی متعهد شدم به انجام سفرنامه هدایت شدم به درک اشتباهم از دفعه ی قبلی که تعهدم در سفرنامه با شکست مواجه شده بود،که قبلاً توضیح دادم. و از دیروز هم متوجه شدم که من در مورد تمام فایل ها همون کمالگرایی مخرّب رو داشتم. و از دیروز روشم رو تغییر داشتم. با کتاب رویاهایی که رویا نیستند شروع کردم و این بار با مطالعه کتاب، باورهای قدرتمند کننده رو همون لحظه بارها تکرار می کنم و باورهای مخرب خودم رو هم با استفاده از کتاب استاد دارم پیدا می کنم و خیییلی حس و حال خوبی دارم. امیدوارم که به همین روال ادامه بدم که مهمترین و واجب ترین کار روزمره ی من باید تغییر باورهام باشه و این تنها راه رسیدن به رویاهام هست. این بود تغییر مهمی که تعهد به انجام سفرنامه تا به اینجا بهم داده.
و اما تمرین امروز من. این قضیه ارزش ابزار رو من به شخصه درک کردم و ضربه ها خوردم و سودها هم کردم! یادمه که من و همسرم از همون سالی که ازدواج کردیم هر دو نظرمون این بود که اگه قراره خریدی انجام بدیم بهترین خرید باشه ، چه خوراک و چه پوشاک! البته خونه ای که اجاره کرده بودیم طبق نظر دیگران خونه ی خوبی نبود، ما توش خیلی راحت بودیما! و یخچال ما همیشه پر بود و پوشش دلخواهمون رو هم داشتیم و خوش بودیم ، مسافرت هم می رفتیم.تا اینکه دیگران دائم به ما میگفتن این خونه خوب نیست باید جابجا بشید و اینقدر تکرار کردن و ما هم بدون اینکه اون موقع بفهمیم به نجواها اهمیت دادیم و کم کم اتفاقات ناخواسته که باعث سلب آسایش ما تو اون خونه می شدند از راه رسیدند. آخرش این شد رفتیم جای دیگه که قیمت بیشتری داشت! و چون قیمت بیشتر بود ما دیگه نمی تونستیم به خواسته های معمولی مون برسیم و این روال همینطور ادامه داشت. دیگه اگه لباس می خریدیم جنس خوب نبود و وقتی من می شستم یا تغییر رنگ میدادن یا گشاد می شدن و یا حتی الان یادم اومد یه تاپ شلوارک خریده بودم که وقتی شستمش آب رفت با اینکه کشی بود آب رفت! و بعد از مدتی که بی مصرف مونده بود تبدیل شد به دستمال آشپزخونه! دیگه برای تفریح هزینه نمی کردیم ، دیگه مسافرت نمی رفتیم! و و و من الان که دارم این کامنت رو می نویسم اینارو می فهمم خدای من! خدای من! ما خونه ای داشتیم که مثلاً بهتر بود اما پول پیش و یا اجاره اش باعث شده بود که کار دیگه ای نمی تونستیم بکنیم و ما که آدمای شادی بودیم کم کم حال بد رو تجربه می کردیم بدون اینکه خودمون بفهمیم! اون موقع ما تو قم زندگی می کردیم وقتی مهاجرت کردیم به شمال، بدون اینکه ما نقش خاصی داشته باشیم خداوند خودش ما رو هدایت کرد به خونه ای که خوبی های زیادی داره! و باز هم از نظر دیگران بدی های زیادی داره! چرا دستشویی و حمامش تو حیاطه ؟چرا از جاده اصلی دوره و چرا و چرا و چرا! چند ماه پیش صاحبخونه گفت میخواد خونه رو بفروشه و ما نزدیک بود دوباره دچار همون خطاهای گذشته بشیم و رفتیم سراغ جایی که به ظاهر خوبی های زیادی داشت اما اجاره اش جوری بود که بیشتر درآمد همسرم می رفت برای اجاره! اما من آرامش نداشتم و اینجا هم خوبی هایی داشت که خیلی به نفع ما بود! تا اینکه صاحبخونه از فروش منصرف شد . اما این بار اجاره رو سه برابر کرده بود!و باز نزدیک بود که ما اشتباه کنیم و نقل مکان کنیم به خونه ای که اجاره اش حتی از این مقدار هم بیشتر بود. یه ندایی درونم دائم میگفت نباید جابجا بشید! وقتی از خداوند خواستم هدایتم کنه ، خداوند هدایتم کرد که درسته الان صاحبخونه اجاره رو بالاتر برده و سه برابر کرده، اگه میخوای به این دلیل جابجا بشی بدون که اونجا باید پول بیشتری بدی و خداوند دوباره خوبی های اینجا رو به یادم آورد و ما همین جا موندیم. حتی چند ماه پیش عزیزانم یه روز زنگ زدن که شما باید جابجا میشدین و ما فلان جا براتون صحبت کردیم اینقد پول پیش باید بدین و اینقدر اجاره است اما خوبی های زیادی داره و فلان و فلان ! منم گفتم ما از اینجا هیچ جا نمیریم ! پول پیش ندارم و باید قرض کنم و من این کار رو نمی کنم، اجاره اشم که برامون زیاده! گفتن ما کمک تون می کنیم گفتم نه! خیلی لطف دارین به ما .اما ما راحتیم! خیلی هم از دستم ناراحت شدند. اما من خدا رو هزار مرتبه شاکرم که هدایتمون کرد. و ما تو این مدت به جای اینکه درصد زیادی از درآمدمون رو برای اجاره هدر بدیم ، با اون پول کره گیر خریدیم که خودش می تونه منبع درآمد باشه، برای دخترم کفش اسکیت خریدیم که دو سال آرزوش رو داشت، برای پسرم دوچرخه خریدیم، ترازوی آشپزخونه ، چرخ گوشت و … خریدم که همگی به آسایش و راحتی بیشتر ما کمک کردند. اگه میرفتم تو خونه ای که عزیزانم می گفتن به جای خریدن اینا باید زیر بار قرض میرفتیم که پول پیش رو بدیم و اجاره هم که خیلی بیشتر بود و قطعاً پرداخت اون بهای سنگین مفت گرون بود!
عجیبه ! من وقتی کامنت رو شروع کردم قصدم این بود که در مورد دو مورد دیگه کامنت بنویسم اما یهو دیدم این موضوع رو خداوند الهام کرد که حتی خودم هم از این هدایت ها بیخبر بودم! و خوشحالم علاوه بر اینکه دیروز فایل ارزش ابزار استاد رو چند بار گوش کردم و مطالب مهمی برام مرور شد ، امروز با نوشتن تمرینم خداوند به مسئله ی مهمتری من رو هدایت کرد. اینکه حواسم باشه که هزینه ابزارهای مهمتر و مفیدتر و واجب تر رو به اشتباه برای ابزاری که درجه اهمیت و فایده اش کمتره قربانی نکنم! از الله یکتا سپاسگزارم ! بی نهایت سپاسگزارم که امروز من رو به این مسئله ی مهم که خودم بلد نبودم هدایتم کرد و برای تصمیمی که چند ماه پیش من رو بهش هدایت کرد هم بینهایت سپاسگزارم ضمن اینکه الان می فهمم که من باز هم بلد نبودم اما این خداوند بود که من رو تو مدار درست و تصمیم درست نگهداشت!
ممنونم استاد برای این فایل ارزشمند ، بازم می خوام این فایل رو بشنوم ، من صوتی این فایل رو گوش کردم الان میرم و تصویری اش رو هم دانلود می کنم که دیدن حالت بیان شما هم خودش برام درس داره.
به نام خداوند مهربان و بخشنده سلام براستاد عزیزم وخانم شایسته بزرگوار و دوستان عزیزم روز 18سفرنامه است خدا رو شکر میکنم هر روز یک آگاهی جدید بهم اضافه میشه واقعا این حرفا گنج است درس گرفتن از باور کمبود یا عدم لیاقت منو بیدار کرد چقدر دنبال جنس های ارزان یا تخفیف خورده بدرد نخور بودم بازم دلم خوش بود عجب ارزون گرفتم با چند بار شستن رنگ لباسها کم رنگ میشد یا کفشهای میخریدم باید چند ماه بعد دیگه می دوختمشون یا کفی اش ول میشد اوضاعی داشتم ولی الان به این باور رسیدم دنبال بهترین مارک میگردم چیزی که دوست دارم میخرم دنبال قیمتش دیگه نیستم چیزی که ارزش من رو داشته باشه می پوشم انشالله باورهای ثروتم را تغییر میدهم بهترین ماشین بهترین ویلاها میخرم بهترین سفرهای خارجی میرم برای خودم ارزش قائل هستم خدایا 100 هزار مرتبه شکر خیلی حالم خوبه خیلی خوشحالم زندگی خوب عالی دارم هر روز با عشق این سفر رو ادامه میدم چون واقعا زندگی منو نجات داد با این همه آگاهی
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته نازنین و تمام همکارانشان و بچه های عالی سایت
سفرنامه هجدهم هستم وخدارا بینهایت سپاسگزارم که به من فرصت دادکه اینجا باشم
فایل ارزش ابزار واقعا برای من لازم بود تجربه ای که من دارم مربوط به بهار امسال 1401 است که یه روز اندازه کف دست جوشهای وحشتناک وبه هم چسبیده در زیر بغلم ظاهر شدن من به دکتر عمومی بیمارستان رفتم چون هزینش کمتر بود و چندتا پماد داد با یه سری قرص و آمپول، داروها رو مصرف میکردم بهتر نمیشدم هیچ بدتر هم میشدم دوباره رفتم وبازهم بدتر شدم و دوباره یعنی سه بار رفتم در این مدت که کلا پنج روز طول نکشید تمام نیم تنه بالام از جلو وپشت یکدست جوش شد واون چند روز از شدت خارش وسوزش خواب نداشتم تا اینکه تصمیم گرفتم برم دکترمتخصص هر چندهزینش گرون بود رفتم ، دکتر گفت فقط بهم بگو توی چند روز قبل از این اتفاق چه چیز جدیدی خوردی، که تا حالا نخوردی یا مدت زیادیه نخوردی من هم فکر کردم یادم اومد با همسرم رفته بودم بیرون تفریح توی کشتزارها من یه دونه شنگ خوردم، گیاهی که بهار وجود داره همرا کنگر از زمین میروید،خلاصه گفتم من فقط اینو جدید خوردم گفت سمی بوده چون گندم وجوهارو سم پاشی میکنن اون هم سمی شده، دوبسته قرص بهم داد به خداوندی خدا قسم تا یکبارازقرصها خوردم خداروشکربهبودی شروع شدو دوروزه کل اون جوشهای وحشتناک ودرد آور از بین رفتن اون روز درس بزرگی گرفتم، من به خاطر هزینه پایین دکتر عمومی اولاهزینه خودمو چند برابرکردم ودوم درد وزجر زیادی کشیدم که باهیچ چیز جبران نمیشد ،در صورتی که اگر همون روز اول میرفتم متخصص به قول استاد ارزش ابزار جواب میداد، اماذهن فقیرم منو وسوسه کرد
من این فایل استاد رو قبلا هم گوش داده بودم و الان خیلی بهتر شدم چون مدتی است روی ذهن فقیرم کار میکنم خدا رو شکر در بیشتر موارد گول ذهن نمیخورم واین باور را برای خودم ساختم که هرچه قیمت بالاتر ،ارزش وکیفیتش بالاتر البته شاید استثناهای هم وجود داشته باشه که گرون باشند ولی کیفیتشون هم که نتیجشونه کمتر باشه ولی چیزای گرون در اکثر موارد نتیجه و کارایی بیشتری از هزینشون دارن
باز هم خدا رو سپاسگزارم که دراین مسیر ودر کنار دوستانم که سرشار از انرژی مثبتن، هستم
مبلغ صدهزارتومن خریدم که باهاش فایلای استادوگوش بدم
اولش ایرپادبه گوشیم وصل نمیشد بعدازکلی مکافات وصل شد ولی باتریش خیلی سریع تموم میشد برای همین من بازیه دونه دیگه ازهمون ایرپادخریدم که وقتی این یکیش شارژتموم کردازاون یکی استفاده کنم الانم دارمش ولی درست شارژپرنمیکنه باید10ساعت سرشارژبزارم
یه جمله معروفی هست که میگه هر چی پول بدی ، آش میخوری یا هر ارزونی ،بی حکمت نیست
متاسفانه منم مقداری ضعف در این رابطه دارم که خیلی جدال ذهنی دارم وقتی میخوام چیزی رو بخرم
ولی همیشه سعی میکنم که متناسب با پولم بهترینشو بخرم، مثلا اگر من 1 تومن پول برای خرید چیزی دارم به فکر خرید جنس ارزونتر نباشم تا پول بیشتری برام سیو بشه اگر جتس بهتری تو بازار هست که در حد 1 تومنِ ، اون جنس رو تهیه کنم.
شاید این نوع رفتار یه طور ارزش گذاری برای خودت هم باشه ، اگر تو خودت رو لایق بهترینها بدانی ، بهترینها رو هم برای خودت میخواهی.
به نظرم این مثال ارزش ابزار ، میتونه تو خدماتی که ما از دیگران دریافت میکنیم هم باشه ، مثلا برای رفتن به سفر ، گرفتن بلیط ، رزرو هتل ، رستوران رفتن ، خرید از فروشگاه ، رفتن به سالن آرایشگاه، شستن قالیچه /فرش، غذای بیرون بر ، تعمیرات لوازم منزل/ماشین، اتوشویی، خرید پوشاک/کفش و …..
مثلا برای خودم پیش اومده که یکبار که مانتوهام رو که به خاطر تنبلی و نزدیک بودن مسیر ، دادم به اتوشویی نزدیک خانه ، چه نتیجه ی بدی گرفتم، جنس و رنگ مانتو به کلی تغییر کرده بود و این دیگه قابل برگشت نبود.
و یا گاهی به خاطر کمی ارزانتر بودن خدمات آرایشی و پوستی و درمانی ،به مراکزی رفتم که تا همیشه خودم رو سرزنش کردم که چرا باید به خاطر چند هزار ارزونتر بودن چنین بهایی بدم.
همیشه همسرم میگه دنبال چند هزار ارزونتر بودن نباش یا وقتی یه جنس خوب میخری غصه از دست رفتن پول رو نخور که ای وای چقدر خرج کردم
اینطوری هیچ وقت احساس لذت بعد خرید رو نداری و مانع دریافت ورودی پول بیشتر میشوی
وقتی خرید خوب میکنی ، خوشحال باش و کیفشو ببر
نگاه نکن چقدر خروجی داشتی به دنبال ساختن و فراوانی باش.(چیزی که تا به امروز من متوجه اش نبودم ولی دارم رو خودم کار میکنم و همیشه دوست دارم که در این زمینه موفق بشم )
مثلا همین دیشب که من خرید داشتم ، با اینکه خیلی از خریدم راضی بودم ولی وقتی متوجه مقدار پولی میشم که خرج کرده یه ترس و یه نگرانی میاد پیشم و کمی ناراحت میشم ولی خداروشکر که باز متوجه میشم که اشتباه و باید بیشتر روی باورهام کار کنم .
امروز صبح که داشتم ظرفهای کابینت رو درمیاوردم که بشورم به طور خیلی عجیبی یک دیس( از بهترین سرویسهای پذیراییم) به طور خودبهخود از کابینت لیز خورد و و افتاد شکست
از نظر منطقی نباید اصلا اون میفتاد.
بعد که کمی فکر کردم شاید این با افتادنش میخواست چیزی رو به من بفهمونه و مطمئنا خیریتی درآن بوده .
چیزی که من از این فایل فهمیدم این بود که در خرید یه جنس همیشه دومسئله پیش یک هزینه دو کارایی که به ترتیب معادل سازیش کنم میشه
کارایی =ارزش اصلی ومعنوی. هزینه=ارزش ظاهری
که متاسفانه برای اکثر افراد من جمله خودم ارزش ظاهری مهمه وبه نظرم این یه جورایی بر میگرده به عزت نفس که چقدر خودت برای خودت ارزش داری وقتی میخوای یه کفش بخری با این پولی که داری به چیش توجه میکنی قیمت که اینکه من هزار تا بدبختی دارم باید خرج اون کنم یا اینکه من لایقت بهترین ها رو دارم وجنس خوبه رو میخری وطبق قانون هم جهان برات طبق فرکانست رقم میزنه .
ونکته جالب وقتی یه جنس خوب میخری اول از همه احساس بهتری داری وبعد اینکه اون کالا اندازه صدتا جنس ارزون قیمت کارتو راه میندازه مثال در زندگی خودم :
یه مثال ساده هم هست اینه که میخواستم ادامس بخرم یه آدامس بود قیمتش 6هزار تومن وکلی هم داخلش ادامس بود ویه ادامس دیگه هم بود 12 هزارتومن ولی کلا پنج تا توش بیشتر نبود من آدامس 6هزار تومنیه رو خریدم واتفاق جالبی که افتاد این بود که تا در ادامس رو باز کردم واولین ادامس رو گذاشتم دهنم دیدم آدامسه لامصب مثل سنگه حاجی اصلا من هم طبق عادت ادامس رو لای دندون هام فشار دادم نزدیک بود دندون هامو بشکنه . ولی چند روز پیش یکی از دوستان ام داشت اون ادامس گرونه رو (ازنظرمن) میخورد انقدر هم نرم بود وهم بوی خوبی میداد که از چند متری میشد بوی خوبش رو استشمام کرد برای یه دونه آدامس این قدر فرق هست در مثال دیگع که الا ماشاءالله هست ومثال هست.
در رفتارهای انسان هم همین طور مثلا یه رفتار بدی که میکنی چقدر آسیب به خودمون میزنیم که هزینه اش برامون گرون در میاد ولی وقتی مثلا کسی رو میبخشی خب اولا از اینکه سبک میشی وبعدش اینکه به جسمتم آسیب نمیزنی وکلی ارزون تر قیمت تمام شده برامون در میاد
در پایان امید وارم که همه ما من جمله خودم به اکاهی های این فایل توجه کنیم .
من هم ذهن فقیری داشتم و دارم چون با دیدن یه چیزی که خوشم میاد تمرکزم میره رو قیمت و اینکه ارزان بخرم
به این درک رسیدم که احساس عدم لیاقت و عدم ارزشمندی خود ، باعث انتخاب ما در خرید اجناس ارزان قیمت و بی کیفیت میشه
و همینطور باور فراوانی
ترس از کمبوده که مارو سوق به اجناس ارزون و بی کیفیت میده
این دو باور پاشنه آشیل اکثریت ماست
احساس عدم ارزشمندی و باور به کمبود
من اینو متوجه شدم که اگه میخوام ثروتمند بشم یکی از کارهایی که باید انجام بدم اینه که در موقع خرید حواسم باشه انتخابم بر حسب قیمت ارزان و کالایی که مشخصه کیفیت نداره نباشه
و خرید های با کیفیت داشته باشم
چون اینطوری با خریدم لطف بزرگی به خودم کردم که هم لذت میبرم و حس خوبی بهم دست میده
هم اینکه با تکرار این انتخاب ها و خریدهای با کیفیت نا خودآگاه در مدار بالاتری قرار میگیرم
و میخوام این هم جزوی از برنامه هام باشه که آگاهانه خرید جنس با کیفیت اولویتم باشه
خواستم بگم پیرو عمل به نکته ای که در این فایل یاد گرفتم لازم دونستم یه موضوعی رو در ادامه این کامنتم بنویسم
فقط در خرید اجناس و لوازم نیس که باید دقت داشته باشیم به هزینه و نتیجه
در همه قسمتهای زندگی باید دقت کنیم،اونقدر دقت کنیم و اونقدر تکرار کنیم که این نکته خیلی مهم به طور ناخودآگاه جزوی از وجودمون بشه
و ما اتوماتیک رفتارمون اینگونه باشه
استادجان حدود یه هفته 10 روزی میشد که در قسمت کاسه زانوی پای چپم یه درد عجیبی شروع شده بود که البته در سالها قبل که خیلی خیلی پشت فرمان میشستم و با ماشین کار میکردم یه همچین دردی رو البته خفیف احساسش کرده بودم
ولی خب از وقتی دیگه ماشینم رو فروختم و بهتره بگم از دست دادمش بخاطر باورها و انتخاب های اشتباه پشت سر هم و و و که بی خیالش
من دیگه رانندگی مدام نداشتم و این درد فراموشم شده بود
تا اینکه یک هفته ای میشد که زانوم درد میکرد و اولش فکر کردم شاید در حالت نامناسب خوابیدم که اینطور شدم
ولی دیدم نه این زانو درد امون نمیده بهم و همش باید یکی پامو ماساژ بده تا یکم جون بگیرم
تا اینکه امروز تصمیم گرفتم برم دکتر
استاد به خدا قسم که اگه من آدم قبل بودم میرفتم تا بیمارستان پیش دکتر عمومی
و اونم پمادی چیزی مینوشت واسم و مشکل هنوز وجود داشت و باز دوباره منو میکشوند همون جا و دوباره یه درمان سطحی و این چرخه همچنان ادامه داشت
اینطوری میشد که هم انرژی هم زمان هم پولم رو از بین برده بودم بخاطر اینکه خواستم واسم ارزون در بیاد که بدتر گرونتر میشد واسم
حالا اعظم جدید تصمیم میگیره خودش رو ارزشمند بدونه و نزد پزشک متخصص بره و هزینه گرونتره رو پرداخت کنه و در عین حال صرفه جویی کرده باشه در وقت و انرژی و پولش
و دکتر متخصص بعد از معاینه و بررسی مشکلی که در زانوم ایجاد شده بود رو همراه با عکس برام توضیح داد و دو تا آمپول به زانوم تزریق کرد و 90 درصد دردم همون موقع آروم گرفت و تماااااااااام
و خداروشکر میکنم و البته در کنارش خودم رو هم تحسین میکنم بخاطر تصمیم درستی که گرفتم و عمل به این اصل مهم که در مقابل پولی که پرداخت میکنید چه نتیجه ای میگیرید
و اینقدر احساسم خوبه که نگو و نپرس
عشق میکنم استاد عشق
آخه امروز با عمل کردن آگاهانه به آموزه هام احساس ارزشمندی و باور فراوانی رو در وجودم روشن کردم
و توکل بر خدا ادامه خواهم داد
من لایق بهترین ها هستم :
بهترین خودرو
بهترین خونه
بهترین مسافرت
بهترین تفریح
بهترین روابط
بهترین خورد و خوراک
بهترین لباس ها
بهترین دوستان
بهترین اتفاقات
بهترین شرایط و موقعیت ها
بهترین تجربه ها
و بهترینِ بهترین ها
خدایا شکرت که جانی تازه و دوباره بهم دادی برای تجربه دنیایت به شکلی کاملا جدید و رویایی
من دارم خودمو آماده میکنم برای ورود نعمت های بزرگ خداوند
من خیلی این تجربه رو تو خرید لباس دارم همیشه دنبال حراجی و مغازه های ارزون بودم و وقتی چیز ارزون از مغازه هایی در اعماق بازار گیرم می اومد احساس زرنگی میکردم اما وقتی تو یه مهمونی یا مجلسی میرفتم و کیفیت و زیبایی لباس بقیه رو میدیدم احساس خجالت و بد لباس بودن و احساس فقیر بودن میکردم و کسی منو جدی نمی گرفت در صورتی که من هم به اندازه اونها پول خرج کرده بودم اونا با پولشون مثلا یک عدد شال یا روسری خوشگل خریده بودن و من با همون پول 8 تا شال رنگارنگ از حراجی ته بازار خریده بودم و بدتر از اون اینکه داشتم این به خیال خودم زرنگی رو به بچه هام هم یاد می دادم اما حالا فهمیدم که چه قدر ذهن فقیری داشتم و از الان دیگه میخوام رو خودم کار کنم و به بچه هام هم یاد بدم که برای خودشون ارزش قائل بشن و خودشون رو لایق بهترینها بدونن ممنونم استاد
برگی از روزشمار تحول زندگی من، روز هجدهم
بسم الله النّور
سلام استاد عباس منش و سلام مریم بانو
قبل از اینکه تمرین این فایل ارزشمند رو انجام بدم، می خوام تشکر ویژه داشته باشم از خانم شایسته ی عزیز برای برنامه ی ارزشمند سفرنامه . این بار دومی هست که سفرنامه رو شروع کردم ، اما این بار کمالگرایی رو گذاشتم کنار و تونستم هر روز یک برگ سفرنامه رو انجام بدم بدون وقفه.خیلی برام خوب بود ، خیلی افکارم رو در مورد قانون متمرکز کرد ، خیلی در ترک عادت ویرانگر کمالگرایی مفرط به من کمک کرد و برای همین احساس سبکی و آرامش بیشتری دارم.شاید الان نتونم درک کنم پیگیری هر روز و بی وقفه ی و انجام تمرینناتش چه معجزاتی برام خواهد داشت اما مهمتر از همه اخلاق بیخود کمالگرایی من رو تا حد زیادی کاهش داده. وقتی به معنای واقعی متعهد شدم به انجام سفرنامه هدایت شدم به درک اشتباهم از دفعه ی قبلی که تعهدم در سفرنامه با شکست مواجه شده بود،که قبلاً توضیح دادم. و از دیروز هم متوجه شدم که من در مورد تمام فایل ها همون کمالگرایی مخرّب رو داشتم. و از دیروز روشم رو تغییر داشتم. با کتاب رویاهایی که رویا نیستند شروع کردم و این بار با مطالعه کتاب، باورهای قدرتمند کننده رو همون لحظه بارها تکرار می کنم و باورهای مخرب خودم رو هم با استفاده از کتاب استاد دارم پیدا می کنم و خیییلی حس و حال خوبی دارم. امیدوارم که به همین روال ادامه بدم که مهمترین و واجب ترین کار روزمره ی من باید تغییر باورهام باشه و این تنها راه رسیدن به رویاهام هست. این بود تغییر مهمی که تعهد به انجام سفرنامه تا به اینجا بهم داده.
و اما تمرین امروز من. این قضیه ارزش ابزار رو من به شخصه درک کردم و ضربه ها خوردم و سودها هم کردم! یادمه که من و همسرم از همون سالی که ازدواج کردیم هر دو نظرمون این بود که اگه قراره خریدی انجام بدیم بهترین خرید باشه ، چه خوراک و چه پوشاک! البته خونه ای که اجاره کرده بودیم طبق نظر دیگران خونه ی خوبی نبود، ما توش خیلی راحت بودیما! و یخچال ما همیشه پر بود و پوشش دلخواهمون رو هم داشتیم و خوش بودیم ، مسافرت هم می رفتیم.تا اینکه دیگران دائم به ما میگفتن این خونه خوب نیست باید جابجا بشید و اینقدر تکرار کردن و ما هم بدون اینکه اون موقع بفهمیم به نجواها اهمیت دادیم و کم کم اتفاقات ناخواسته که باعث سلب آسایش ما تو اون خونه می شدند از راه رسیدند. آخرش این شد رفتیم جای دیگه که قیمت بیشتری داشت! و چون قیمت بیشتر بود ما دیگه نمی تونستیم به خواسته های معمولی مون برسیم و این روال همینطور ادامه داشت. دیگه اگه لباس می خریدیم جنس خوب نبود و وقتی من می شستم یا تغییر رنگ میدادن یا گشاد می شدن و یا حتی الان یادم اومد یه تاپ شلوارک خریده بودم که وقتی شستمش آب رفت با اینکه کشی بود آب رفت! و بعد از مدتی که بی مصرف مونده بود تبدیل شد به دستمال آشپزخونه! دیگه برای تفریح هزینه نمی کردیم ، دیگه مسافرت نمی رفتیم! و و و من الان که دارم این کامنت رو می نویسم اینارو می فهمم خدای من! خدای من! ما خونه ای داشتیم که مثلاً بهتر بود اما پول پیش و یا اجاره اش باعث شده بود که کار دیگه ای نمی تونستیم بکنیم و ما که آدمای شادی بودیم کم کم حال بد رو تجربه می کردیم بدون اینکه خودمون بفهمیم! اون موقع ما تو قم زندگی می کردیم وقتی مهاجرت کردیم به شمال، بدون اینکه ما نقش خاصی داشته باشیم خداوند خودش ما رو هدایت کرد به خونه ای که خوبی های زیادی داره! و باز هم از نظر دیگران بدی های زیادی داره! چرا دستشویی و حمامش تو حیاطه ؟چرا از جاده اصلی دوره و چرا و چرا و چرا! چند ماه پیش صاحبخونه گفت میخواد خونه رو بفروشه و ما نزدیک بود دوباره دچار همون خطاهای گذشته بشیم و رفتیم سراغ جایی که به ظاهر خوبی های زیادی داشت اما اجاره اش جوری بود که بیشتر درآمد همسرم می رفت برای اجاره! اما من آرامش نداشتم و اینجا هم خوبی هایی داشت که خیلی به نفع ما بود! تا اینکه صاحبخونه از فروش منصرف شد . اما این بار اجاره رو سه برابر کرده بود!و باز نزدیک بود که ما اشتباه کنیم و نقل مکان کنیم به خونه ای که اجاره اش حتی از این مقدار هم بیشتر بود. یه ندایی درونم دائم میگفت نباید جابجا بشید! وقتی از خداوند خواستم هدایتم کنه ، خداوند هدایتم کرد که درسته الان صاحبخونه اجاره رو بالاتر برده و سه برابر کرده، اگه میخوای به این دلیل جابجا بشی بدون که اونجا باید پول بیشتری بدی و خداوند دوباره خوبی های اینجا رو به یادم آورد و ما همین جا موندیم. حتی چند ماه پیش عزیزانم یه روز زنگ زدن که شما باید جابجا میشدین و ما فلان جا براتون صحبت کردیم اینقد پول پیش باید بدین و اینقدر اجاره است اما خوبی های زیادی داره و فلان و فلان ! منم گفتم ما از اینجا هیچ جا نمیریم ! پول پیش ندارم و باید قرض کنم و من این کار رو نمی کنم، اجاره اشم که برامون زیاده! گفتن ما کمک تون می کنیم گفتم نه! خیلی لطف دارین به ما .اما ما راحتیم! خیلی هم از دستم ناراحت شدند. اما من خدا رو هزار مرتبه شاکرم که هدایتمون کرد. و ما تو این مدت به جای اینکه درصد زیادی از درآمدمون رو برای اجاره هدر بدیم ، با اون پول کره گیر خریدیم که خودش می تونه منبع درآمد باشه، برای دخترم کفش اسکیت خریدیم که دو سال آرزوش رو داشت، برای پسرم دوچرخه خریدیم، ترازوی آشپزخونه ، چرخ گوشت و … خریدم که همگی به آسایش و راحتی بیشتر ما کمک کردند. اگه میرفتم تو خونه ای که عزیزانم می گفتن به جای خریدن اینا باید زیر بار قرض میرفتیم که پول پیش رو بدیم و اجاره هم که خیلی بیشتر بود و قطعاً پرداخت اون بهای سنگین مفت گرون بود!
عجیبه ! من وقتی کامنت رو شروع کردم قصدم این بود که در مورد دو مورد دیگه کامنت بنویسم اما یهو دیدم این موضوع رو خداوند الهام کرد که حتی خودم هم از این هدایت ها بیخبر بودم! و خوشحالم علاوه بر اینکه دیروز فایل ارزش ابزار استاد رو چند بار گوش کردم و مطالب مهمی برام مرور شد ، امروز با نوشتن تمرینم خداوند به مسئله ی مهمتری من رو هدایت کرد. اینکه حواسم باشه که هزینه ابزارهای مهمتر و مفیدتر و واجب تر رو به اشتباه برای ابزاری که درجه اهمیت و فایده اش کمتره قربانی نکنم! از الله یکتا سپاسگزارم ! بی نهایت سپاسگزارم که امروز من رو به این مسئله ی مهم که خودم بلد نبودم هدایتم کرد و برای تصمیمی که چند ماه پیش من رو بهش هدایت کرد هم بینهایت سپاسگزارم ضمن اینکه الان می فهمم که من باز هم بلد نبودم اما این خداوند بود که من رو تو مدار درست و تصمیم درست نگهداشت!
ممنونم استاد برای این فایل ارزشمند ، بازم می خوام این فایل رو بشنوم ، من صوتی این فایل رو گوش کردم الان میرم و تصویری اش رو هم دانلود می کنم که دیدن حالت بیان شما هم خودش برام درس داره.
خدا حفظتون کنه استاد.
پیش به سوی روز نوزدهم سفرنامه
اللّهم ثبّت اقدامنا
به نام خداوند مهربان و بخشنده سلام براستاد عزیزم وخانم شایسته بزرگوار و دوستان عزیزم روز 18سفرنامه است خدا رو شکر میکنم هر روز یک آگاهی جدید بهم اضافه میشه واقعا این حرفا گنج است درس گرفتن از باور کمبود یا عدم لیاقت منو بیدار کرد چقدر دنبال جنس های ارزان یا تخفیف خورده بدرد نخور بودم بازم دلم خوش بود عجب ارزون گرفتم با چند بار شستن رنگ لباسها کم رنگ میشد یا کفشهای میخریدم باید چند ماه بعد دیگه می دوختمشون یا کفی اش ول میشد اوضاعی داشتم ولی الان به این باور رسیدم دنبال بهترین مارک میگردم چیزی که دوست دارم میخرم دنبال قیمتش دیگه نیستم چیزی که ارزش من رو داشته باشه می پوشم انشالله باورهای ثروتم را تغییر میدهم بهترین ماشین بهترین ویلاها میخرم بهترین سفرهای خارجی میرم برای خودم ارزش قائل هستم خدایا 100 هزار مرتبه شکر خیلی حالم خوبه خیلی خوشحالم زندگی خوب عالی دارم هر روز با عشق این سفر رو ادامه میدم چون واقعا زندگی منو نجات داد با این همه آگاهی
بنام رب قدرتمندم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته نازنین و تمام همکارانشان و بچه های عالی سایت
سفرنامه هجدهم هستم وخدارا بینهایت سپاسگزارم که به من فرصت دادکه اینجا باشم
فایل ارزش ابزار واقعا برای من لازم بود تجربه ای که من دارم مربوط به بهار امسال 1401 است که یه روز اندازه کف دست جوشهای وحشتناک وبه هم چسبیده در زیر بغلم ظاهر شدن من به دکتر عمومی بیمارستان رفتم چون هزینش کمتر بود و چندتا پماد داد با یه سری قرص و آمپول، داروها رو مصرف میکردم بهتر نمیشدم هیچ بدتر هم میشدم دوباره رفتم وبازهم بدتر شدم و دوباره یعنی سه بار رفتم در این مدت که کلا پنج روز طول نکشید تمام نیم تنه بالام از جلو وپشت یکدست جوش شد واون چند روز از شدت خارش وسوزش خواب نداشتم تا اینکه تصمیم گرفتم برم دکترمتخصص هر چندهزینش گرون بود رفتم ، دکتر گفت فقط بهم بگو توی چند روز قبل از این اتفاق چه چیز جدیدی خوردی، که تا حالا نخوردی یا مدت زیادیه نخوردی من هم فکر کردم یادم اومد با همسرم رفته بودم بیرون تفریح توی کشتزارها من یه دونه شنگ خوردم، گیاهی که بهار وجود داره همرا کنگر از زمین میروید،خلاصه گفتم من فقط اینو جدید خوردم گفت سمی بوده چون گندم وجوهارو سم پاشی میکنن اون هم سمی شده، دوبسته قرص بهم داد به خداوندی خدا قسم تا یکبارازقرصها خوردم خداروشکربهبودی شروع شدو دوروزه کل اون جوشهای وحشتناک ودرد آور از بین رفتن اون روز درس بزرگی گرفتم، من به خاطر هزینه پایین دکتر عمومی اولاهزینه خودمو چند برابرکردم ودوم درد وزجر زیادی کشیدم که باهیچ چیز جبران نمیشد ،در صورتی که اگر همون روز اول میرفتم متخصص به قول استاد ارزش ابزار جواب میداد، اماذهن فقیرم منو وسوسه کرد
من این فایل استاد رو قبلا هم گوش داده بودم و الان خیلی بهتر شدم چون مدتی است روی ذهن فقیرم کار میکنم خدا رو شکر در بیشتر موارد گول ذهن نمیخورم واین باور را برای خودم ساختم که هرچه قیمت بالاتر ،ارزش وکیفیتش بالاتر البته شاید استثناهای هم وجود داشته باشه که گرون باشند ولی کیفیتشون هم که نتیجشونه کمتر باشه ولی چیزای گرون در اکثر موارد نتیجه و کارایی بیشتری از هزینشون دارن
باز هم خدا رو سپاسگزارم که دراین مسیر ودر کنار دوستانم که سرشار از انرژی مثبتن، هستم
با آرزوی سلامتی و خوشبختی تمام برای همه دوستان
روزشمارتحول زندگی من روزهجدهم
حدودهفت ماه پیش یه ایرپادباقیمت پایین
مبلغ صدهزارتومن خریدم که باهاش فایلای استادوگوش بدم
اولش ایرپادبه گوشیم وصل نمیشد بعدازکلی مکافات وصل شد ولی باتریش خیلی سریع تموم میشد برای همین من بازیه دونه دیگه ازهمون ایرپادخریدم که وقتی این یکیش شارژتموم کردازاون یکی استفاده کنم الانم دارمش ولی درست شارژپرنمیکنه باید10ساعت سرشارژبزارم
بعضی وقتام اصلاوصل نمیشه
—-‐———————————–
منوخواهرم پارسال ازاینستا یه کفش ارزون قیمت پیداکرده بودیم45هزارتومنی خیلی خوشحال شدیم 2تاسفارش دادیم
وقتی کفشارسیدجنس بسیارنازک بدی داشت
پوشیدیم رفتیم بیرون وای اصلانمیشد باهاش راه رفت جنسش اشغال بود
حالابادیدن این فایل یادگرفتم دیگه جنس ارزون قیمت نخرم
ردپای من در روز هجدهم ،”ارزش ابزار ”
یه جمله معروفی هست که میگه هر چی پول بدی ، آش میخوری یا هر ارزونی ،بی حکمت نیست
متاسفانه منم مقداری ضعف در این رابطه دارم که خیلی جدال ذهنی دارم وقتی میخوام چیزی رو بخرم
ولی همیشه سعی میکنم که متناسب با پولم بهترینشو بخرم، مثلا اگر من 1 تومن پول برای خرید چیزی دارم به فکر خرید جنس ارزونتر نباشم تا پول بیشتری برام سیو بشه اگر جتس بهتری تو بازار هست که در حد 1 تومنِ ، اون جنس رو تهیه کنم.
شاید این نوع رفتار یه طور ارزش گذاری برای خودت هم باشه ، اگر تو خودت رو لایق بهترینها بدانی ، بهترینها رو هم برای خودت میخواهی.
به نظرم این مثال ارزش ابزار ، میتونه تو خدماتی که ما از دیگران دریافت میکنیم هم باشه ، مثلا برای رفتن به سفر ، گرفتن بلیط ، رزرو هتل ، رستوران رفتن ، خرید از فروشگاه ، رفتن به سالن آرایشگاه، شستن قالیچه /فرش، غذای بیرون بر ، تعمیرات لوازم منزل/ماشین، اتوشویی، خرید پوشاک/کفش و …..
مثلا برای خودم پیش اومده که یکبار که مانتوهام رو که به خاطر تنبلی و نزدیک بودن مسیر ، دادم به اتوشویی نزدیک خانه ، چه نتیجه ی بدی گرفتم، جنس و رنگ مانتو به کلی تغییر کرده بود و این دیگه قابل برگشت نبود.
و یا گاهی به خاطر کمی ارزانتر بودن خدمات آرایشی و پوستی و درمانی ،به مراکزی رفتم که تا همیشه خودم رو سرزنش کردم که چرا باید به خاطر چند هزار ارزونتر بودن چنین بهایی بدم.
همیشه همسرم میگه دنبال چند هزار ارزونتر بودن نباش یا وقتی یه جنس خوب میخری غصه از دست رفتن پول رو نخور که ای وای چقدر خرج کردم
اینطوری هیچ وقت احساس لذت بعد خرید رو نداری و مانع دریافت ورودی پول بیشتر میشوی
وقتی خرید خوب میکنی ، خوشحال باش و کیفشو ببر
نگاه نکن چقدر خروجی داشتی به دنبال ساختن و فراوانی باش.(چیزی که تا به امروز من متوجه اش نبودم ولی دارم رو خودم کار میکنم و همیشه دوست دارم که در این زمینه موفق بشم )
مثلا همین دیشب که من خرید داشتم ، با اینکه خیلی از خریدم راضی بودم ولی وقتی متوجه مقدار پولی میشم که خرج کرده یه ترس و یه نگرانی میاد پیشم و کمی ناراحت میشم ولی خداروشکر که باز متوجه میشم که اشتباه و باید بیشتر روی باورهام کار کنم .
امروز صبح که داشتم ظرفهای کابینت رو درمیاوردم که بشورم به طور خیلی عجیبی یک دیس( از بهترین سرویسهای پذیراییم) به طور خودبهخود از کابینت لیز خورد و و افتاد شکست
از نظر منطقی نباید اصلا اون میفتاد.
بعد که کمی فکر کردم شاید این با افتادنش میخواست چیزی رو به من بفهمونه و مطمئنا خیریتی درآن بوده .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان واستاد عباس منش عزیز
چیزی که من از این فایل فهمیدم این بود که در خرید یه جنس همیشه دومسئله پیش یک هزینه دو کارایی که به ترتیب معادل سازیش کنم میشه
کارایی =ارزش اصلی ومعنوی. هزینه=ارزش ظاهری
که متاسفانه برای اکثر افراد من جمله خودم ارزش ظاهری مهمه وبه نظرم این یه جورایی بر میگرده به عزت نفس که چقدر خودت برای خودت ارزش داری وقتی میخوای یه کفش بخری با این پولی که داری به چیش توجه میکنی قیمت که اینکه من هزار تا بدبختی دارم باید خرج اون کنم یا اینکه من لایقت بهترین ها رو دارم وجنس خوبه رو میخری وطبق قانون هم جهان برات طبق فرکانست رقم میزنه .
ونکته جالب وقتی یه جنس خوب میخری اول از همه احساس بهتری داری وبعد اینکه اون کالا اندازه صدتا جنس ارزون قیمت کارتو راه میندازه مثال در زندگی خودم :
یه مثال ساده هم هست اینه که میخواستم ادامس بخرم یه آدامس بود قیمتش 6هزار تومن وکلی هم داخلش ادامس بود ویه ادامس دیگه هم بود 12 هزارتومن ولی کلا پنج تا توش بیشتر نبود من آدامس 6هزار تومنیه رو خریدم واتفاق جالبی که افتاد این بود که تا در ادامس رو باز کردم واولین ادامس رو گذاشتم دهنم دیدم آدامسه لامصب مثل سنگه حاجی اصلا من هم طبق عادت ادامس رو لای دندون هام فشار دادم نزدیک بود دندون هامو بشکنه . ولی چند روز پیش یکی از دوستان ام داشت اون ادامس گرونه رو (ازنظرمن) میخورد انقدر هم نرم بود وهم بوی خوبی میداد که از چند متری میشد بوی خوبش رو استشمام کرد برای یه دونه آدامس این قدر فرق هست در مثال دیگع که الا ماشاءالله هست ومثال هست.
در رفتارهای انسان هم همین طور مثلا یه رفتار بدی که میکنی چقدر آسیب به خودمون میزنیم که هزینه اش برامون گرون در میاد ولی وقتی مثلا کسی رو میبخشی خب اولا از اینکه سبک میشی وبعدش اینکه به جسمتم آسیب نمیزنی وکلی ارزون تر قیمت تمام شده برامون در میاد
در پایان امید وارم که همه ما من جمله خودم به اکاهی های این فایل توجه کنیم .
سلام و عرض ادب خدمت شما
روز 18 سفرنامه
من هم ذهن فقیری داشتم و دارم چون با دیدن یه چیزی که خوشم میاد تمرکزم میره رو قیمت و اینکه ارزان بخرم
به این درک رسیدم که احساس عدم لیاقت و عدم ارزشمندی خود ، باعث انتخاب ما در خرید اجناس ارزان قیمت و بی کیفیت میشه
و همینطور باور فراوانی
ترس از کمبوده که مارو سوق به اجناس ارزون و بی کیفیت میده
این دو باور پاشنه آشیل اکثریت ماست
احساس عدم ارزشمندی و باور به کمبود
من اینو متوجه شدم که اگه میخوام ثروتمند بشم یکی از کارهایی که باید انجام بدم اینه که در موقع خرید حواسم باشه انتخابم بر حسب قیمت ارزان و کالایی که مشخصه کیفیت نداره نباشه
و خرید های با کیفیت داشته باشم
چون اینطوری با خریدم لطف بزرگی به خودم کردم که هم لذت میبرم و حس خوبی بهم دست میده
هم اینکه با تکرار این انتخاب ها و خریدهای با کیفیت نا خودآگاه در مدار بالاتری قرار میگیرم
و میخوام این هم جزوی از برنامه هام باشه که آگاهانه خرید جنس با کیفیت اولویتم باشه
خدایا شکرت بخاطر درس امروزم
به امید دیدار شما عزیزانم
سلام استاد جان
خواستم بگم پیرو عمل به نکته ای که در این فایل یاد گرفتم لازم دونستم یه موضوعی رو در ادامه این کامنتم بنویسم
فقط در خرید اجناس و لوازم نیس که باید دقت داشته باشیم به هزینه و نتیجه
در همه قسمتهای زندگی باید دقت کنیم،اونقدر دقت کنیم و اونقدر تکرار کنیم که این نکته خیلی مهم به طور ناخودآگاه جزوی از وجودمون بشه
و ما اتوماتیک رفتارمون اینگونه باشه
استادجان حدود یه هفته 10 روزی میشد که در قسمت کاسه زانوی پای چپم یه درد عجیبی شروع شده بود که البته در سالها قبل که خیلی خیلی پشت فرمان میشستم و با ماشین کار میکردم یه همچین دردی رو البته خفیف احساسش کرده بودم
ولی خب از وقتی دیگه ماشینم رو فروختم و بهتره بگم از دست دادمش بخاطر باورها و انتخاب های اشتباه پشت سر هم و و و که بی خیالش
من دیگه رانندگی مدام نداشتم و این درد فراموشم شده بود
تا اینکه یک هفته ای میشد که زانوم درد میکرد و اولش فکر کردم شاید در حالت نامناسب خوابیدم که اینطور شدم
ولی دیدم نه این زانو درد امون نمیده بهم و همش باید یکی پامو ماساژ بده تا یکم جون بگیرم
تا اینکه امروز تصمیم گرفتم برم دکتر
استاد به خدا قسم که اگه من آدم قبل بودم میرفتم تا بیمارستان پیش دکتر عمومی
و اونم پمادی چیزی مینوشت واسم و مشکل هنوز وجود داشت و باز دوباره منو میکشوند همون جا و دوباره یه درمان سطحی و این چرخه همچنان ادامه داشت
اینطوری میشد که هم انرژی هم زمان هم پولم رو از بین برده بودم بخاطر اینکه خواستم واسم ارزون در بیاد که بدتر گرونتر میشد واسم
حالا اعظم جدید تصمیم میگیره خودش رو ارزشمند بدونه و نزد پزشک متخصص بره و هزینه گرونتره رو پرداخت کنه و در عین حال صرفه جویی کرده باشه در وقت و انرژی و پولش
و دکتر متخصص بعد از معاینه و بررسی مشکلی که در زانوم ایجاد شده بود رو همراه با عکس برام توضیح داد و دو تا آمپول به زانوم تزریق کرد و 90 درصد دردم همون موقع آروم گرفت و تماااااااااام
و خداروشکر میکنم و البته در کنارش خودم رو هم تحسین میکنم بخاطر تصمیم درستی که گرفتم و عمل به این اصل مهم که در مقابل پولی که پرداخت میکنید چه نتیجه ای میگیرید
و اینقدر احساسم خوبه که نگو و نپرس
عشق میکنم استاد عشق
آخه امروز با عمل کردن آگاهانه به آموزه هام احساس ارزشمندی و باور فراوانی رو در وجودم روشن کردم
و توکل بر خدا ادامه خواهم داد
من لایق بهترین ها هستم :
بهترین خودرو
بهترین خونه
بهترین مسافرت
بهترین تفریح
بهترین روابط
بهترین خورد و خوراک
بهترین لباس ها
بهترین دوستان
بهترین اتفاقات
بهترین شرایط و موقعیت ها
بهترین تجربه ها
و بهترینِ بهترین ها
خدایا شکرت که جانی تازه و دوباره بهم دادی برای تجربه دنیایت به شکلی کاملا جدید و رویایی
من دارم خودمو آماده میکنم برای ورود نعمت های بزرگ خداوند
من به وعده خداوند اطمینان دارم
او خلف وعده نمیکنه
من منتظر بهترین ها هستم
عاشقتونم
به امید دیدار
با نام و یاد خدا
مهم ترین باوری که از موضوع یاد شده برای خودم می خواهم بسازم این است که،
/ انسان ثروتمند از پرداخت بها برای یک جنس با کیفیت که در توان مالی اش هست و تکاملش را طی کرده ترسی ندارد
این جنس با کیفیت ممکن است یک کارمند با کیفیت،
یک خودروی با کیفیت،
یک تور مسافرتی با خدمات با کیفیت،
یک ابزار کار با کیفیت ساخت بالا و مهندسی دقیق،
یک بسته آموزشی با کیفیت با توضیحات دقیق و کامل،
یک نرم افزار با کیفیت،
یک حساب کاربری پریمیوم برای استفاده از خدمات آنلاین یک شرکت اینترنتی با کیفیت،
یک پیمانکار ساختمانی با دقت و ظرافت اجرایی با کیفیت،
یک تعمیرکار با خدمات کیفیت،
یک قطعه یدکی با کیفیت برای هر وسیله مکانیکی،
یک رستوران با غذای خوشمزه، دکور زیبا و پرسنل خوش برخورد و محترم،
یک دکور با کیفیت برای خانه یا دفتر شرکت،
یک دستگاه یا ماشین آلات کار برای کارخانه تولیدی،
/ و حتی صرف زمان، انرژی و تمرکز برای یک پروژه باشد تا نتیجه و محصول نهایی با کیفیت قابل قبول باشد.
سلام
قدم روز 18
من چند مدت قبل جایی رفته بودم که تو کشتی یه دست فروش به من دوتا ادکلن فروخت و من به خاطر ارزونی ازش خریدم
وقتی رفتم خونه و بازش کردم و استفاده کردم اصلا هیچ بویی نمیداد و انگار کلا پول انداخته بودم دور
بعد فکر کردم که این به خاطر ذهن فقیر من بوده یا اینکه نتونستم اون لحضه نه بگم
اگر من به یه مغازه ادکلن فروشی می رفتم و سر فرصت و با دقت پول میدادم حالا حتی بیشتر یه کالای با کیفیت می خریدم که حداقل چند ماه استفاده می کردم.
ولی اون ادکلن ها مثل آب بود و هیچ بویی نمی داد و اصلا استفاده نشد.
از این تجربه ها همه مون کم نداریم امیدوارم که بتونیم روی باورمون کار کنیم و از خریدهای ارزون ولی بی کیفیت دیگه انجام ندیدم
ممنونم از استاد و خانم شایسته
موفق باشید
من خیلی این تجربه رو تو خرید لباس دارم همیشه دنبال حراجی و مغازه های ارزون بودم و وقتی چیز ارزون از مغازه هایی در اعماق بازار گیرم می اومد احساس زرنگی میکردم اما وقتی تو یه مهمونی یا مجلسی میرفتم و کیفیت و زیبایی لباس بقیه رو میدیدم احساس خجالت و بد لباس بودن و احساس فقیر بودن میکردم و کسی منو جدی نمی گرفت در صورتی که من هم به اندازه اونها پول خرج کرده بودم اونا با پولشون مثلا یک عدد شال یا روسری خوشگل خریده بودن و من با همون پول 8 تا شال رنگارنگ از حراجی ته بازار خریده بودم و بدتر از اون اینکه داشتم این به خیال خودم زرنگی رو به بچه هام هم یاد می دادم اما حالا فهمیدم که چه قدر ذهن فقیری داشتم و از الان دیگه میخوام رو خودم کار کنم و به بچه هام هم یاد بدم که برای خودشون ارزش قائل بشن و خودشون رو لایق بهترینها بدونن ممنونم استاد