این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2015/12/عکس-سایت.jpg400510گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2015-12-06 20:10:132020-08-28 09:54:11کلیپ انگیزشی شماره ۴ | گروه تحقیقاتی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این جهان کوه است و فعل ما ندا ، سوی ما آید نواها را صدا ، قطعا اتفاقات خوب در راه هستند ، کافیه باور کنیم ، باور کنیم که خداوند همیشه خوبی است و تماما” خوبیها را برای ما میخواهد ، لازمه که از توحید عملی درخواست نماییم که همواره الله یکتا کنار ما بوده و هست و لحظه به لحظه به ما کمک رسانی می نماید ، خداوند از بینهایت طریق به ما کمک می کند ، همانطور که سید حسین عباسمنش را با ساده ترین کارها و استمرار آنها ، او را به نتایج بزرگی در جهان رسانید ، قطعا ما هم به نوبه خود میتوانیم این قوانین را به کار بگیریم و به جاهای خوب و دلخواه در کسب و کار و علی الخصوص زندگی برسیم
کلیپهای انگیزشی به ادم نشون میده که برای چی شروع کردی و میخوای تا کجاپیش بری هدفت چیه
اگه انگیزه گرفتی راهت درسته اگه حالت بد شد فکر منفی کردی یعنی هنوز راهتو پیدا نکردی منم گوش میدم اما صدا و حرفای استاد یک چیز دیگه هست زیاد انگیزشی پسند نیستم خب بریم سراغ موضوع خودم
خونه های افراد موفق و زندگینامشون
مایکل شوماخر خب خیلی اسمش شنیده بودم اما هیچوقت در موردش نخونده بودم پس زندگینامه اش سرچ کردم جمله معروفش همیشه میگم جایی که بقیه ترمز میزنن من گاز میدم خب این جمله خیلی مواقع بهم امیددداد و پس باید بیشتر در موردش بدونم
مایکل سن چهارسالگی باباش براش یک ماشین میخره ماشین میزنه تو تیر برق بعد سن شش سالگی ماشین براش عوض میکنه عجب پدری که استعداد مایکل نشون داده باباش هم نه نگفته و فکر میکنید ایا مایکل چسبید به رانندگی، جالبش اینجاست اینکه یک استعداد نشون داده بهت بهش امکانات دادن باعث نشده بگه اخ جون راه زندگی من همین، رفته جودو، فوتبال، بعد بین رالی و جودو، میاد جودو را انتخاب میکنه عجیب بود نه
چندبار ما هم اینکار کردیم خب اینم برم بهتره مقامدسوم میاره میبینه نه راهی که رفته اشتباهه ایا چون رفته پس تا تهش میره نه همونجا برگشت سراغ رالی و اتومبیل رانی،
حالا مایک رشته میریم تا دکتراش هم میگیزم تا برنگردیم یک کنکور بدیم از اول شروع کنیم ازدواج میکنیم تا مرگمون میمونیم که نخوایم برگردیم از اول، تا پایان بازنشستگی دست و پا میزنیم تا یک اب باریکه باشه اما از اول شروع نکنیم
فرق من و مایک همینه اون رفت وقت گذاشت حتی مقام اورد اما دید نه چیزی که میخواد نیست برگشت از اول شروع کرد پس شما استعدادتت هم بچگی کشف کنن باز خطا و اشتباه داری
دیدی مایکل هم مثل منو تو هست پس اون پدرش اون بچگی هیچ تاثیر متفاوتی نداشت بلکه اونم مسیر اشتباه تست کرد مثل من
خب اومد دوباره شروع کرد از مسابقات یا رانندگی
نه از مکانیکی
رفت تو دل کار، بعد یکنفر اومد گفت بیا مسابقه بده تو میتونی گفت پول ندارم دیدی اونم پول نداشت پس فکر نکن پول مهمه برای موفقیت، دستان خدا اومد بهش گفت همه چی با من تو فقط مسابقه بده بعد مسابقه داد اون که باید میشد ایمان به خود و توانایی هات، طی کردن مسیر تکامل، درس از گذشته، شروع دوباره، اونو مایکل شوماخر کرد ازدواجش هم خوب زندگی خوب، اولین ثروتمند دنیا که ورزشکار بوده مایکله حالا میگن ورزش نون و اب نمیشه هنر فابده نداره این کار پول توش نیست با چی ثروتمند شد ورزش، نه تاجر بود نه سیاست مدار نه مدرک میحواست بیسواد هم نبود درس خونده بود اما رفت سراغعلاقش
خب الان یک جزیره داره متاسفانه خیلی سکرته کلا عکس خونش نمیاد الان در حالت بیماری هست که فعلا شرایطتش مساعد نیست اما یک زن داره که حسابی ازش مراقبت میکنه و به پاش مونده
تا الان بهترینها را بدست اورده روابط خوب، ثروت، شهرت، و…
زندگینامه ها کلا دقیق حفظ نمیشم پس مدل خودم توضیح میدم مایکل چند تا درس خوب بهم داد که هر جا خطا کردی برگرد بپذیر دوباره شروع کن
خدایا شکرت مایکل لایق خونه زیبا البته جزیره زیبا کردی که با این ویژگی ها واقعا لایقش بوده
از خودمون بپرسیم که ما یک زندگی روزمره داریم یا واقعا هدف هایی داریم در زندگیمون که هر روز داریم براش قدم بر میداریم؟
هدف داشتن ،خواسته و آرزو داشتن خیلی مهمه و اینکه رسیدن به اونها رو در باور و ذهنمون امکان پذیر بدونیم هم خیلی مهمه ،خیلی مهمه که براش حرکت کنیم .چرا که خیلی از ماها اصلا هدفی نداریم ،اصلا خواسته و ارزویی نداریم یا حتی اگر داشته باشیم ایمان و باور نداریم که بهش میتونیم برسیم و رسیدن به اونها رو امکان پذیر نمیدونیم و انقدر در پس ترس هامون قایم شدیم و به این زندگی تکراری عادت کردیم که توانایی دیدن ارزوهامون یا قدم برداشتن برای اونها رو از دست دادیم
اگر ایمان و باور داشته باشیم و به کمتر از بهترین برای خودمون راضی نباشیم و با ایمان حرکت کنیم معجزه رخ میده خداوند افراد و شرایط رو برای ما میفرسته
خودمون رو لایق رسیدن به خواسته هامون بدونیم تا جهان هم ما رو لایق بدونه ،بر ترسهامون غلبه کنیم و حرکت کنیم
مگه قراره ما چند سال زندگی کنیم ؟؟؟؟چرا نباید زندگی که میخوایم رو داشته باشیم ؟؟؟؟روزهای سخت برای همه هست این روزها اومدن که ما از طریق تضادهامون خواسته هامون رو بهتر و بیشتر بشناسیم انگیزه هامون بیشتر بشه و بفهمیم که لایق چه زندگی هستیم
خدایا ما رو هدایت کن به سمت زندگی سراسر سلامتی ،عشق،آرامش،ثروت و فراوانی و صلح
خدای مهربونم ازت ممنونم که منو در این مسیر پربرکت قراردادی
خدایا ازت ممنونم که استاد را فرستادی که من یاد بگیریم از ایشون و طعم خوش زندگی رو بچشم
استاد عزیزم ازت ممنونم که هستی ،وجودتون مایه برکت هست و من قدردان شما هستم
ازشب عاشورا که این دوره رو برای خودم طراحی کردم وبه خودم تعهد داده ام خودت روی پای خودت وایستا استادفایل هدیه آماده کرده. مریم جون طرح وبرنامه ریزی بسته بندی رو انجام داده وتاالان که تو، توی فرکانسش بودی.هدایت شدی وتمریناتش رو انجام دادی،خانه تکانی ذهن، روزشمار تحول زندگی ومهاجرت به مداربالاتر را تهیه کردند واستفاده شوهم مادی وهم معنوی به اندازه ی باورهات وظرف وجودت بردی بازهم کارکن بیشترمتوجه میشی وبهترنتیجه میگیری.
خب توهم یک تکونی بخور آمدی باری ازروی دوش دیگران برداری نه اینکه بارمسئولیتت رابه عهده ی دیگری بذاری.
دخترخدادختریه که فقط روی شانه های خدا محکم بنشیندوالگوی یکتاپرستی وتسلیم بودن در برابرخدا را با رفتاروگفتارش بامدرک عملگرایی ودیدن نتیجه ی خوب گسترش دهد.
روزعاشوراباعزیزدلم وپسردومیمان به روستارفتیم به خانه ی برادرشوهرم خیلی آرام بودم البته باتمرین پرتوآگاهی.
از راه رسیدیم دیدیم که کل خانواده مشغول پذیرای باشربت ازهیئت امام حسین وعزیزانی توی مسیردر رفت و آمد بودندوبه زیارت اهل قبور میرفتند پذیرایی باشکوهی بودولذت بخش.
اولین عزت امروزم توی خانه ی جاریم………
جاری عزیزم پرسیدلیلاخانم براتون چایی بریزم ازش تشکرکردم گفتم خودم میریزم شمانمازبخون بریم مسجد،چایی نوش جان کردیم این یک نشونه ی عالی بابت تمریناتم بود وهروقت میریم خونشون میپرسه الان چایی میل داری چون میدونه هردم بیلی چیزی نمیخورم. وباجاری خانم وعروس گلشون رفتیم مسجدبرای صرف آبگوشت لذیذ معروف روستامون آبگوشت(اَبَردِه)به به چه آبگوشتی بود.
از اول که واردصف شدیم مامورین خانم وآقاکه بچه های روستابودند خیلی بااحترام صفهارو منظم میکردند کیسه برای کفشهامیدادندکسی رو بدون صف اجازه نمیدادند واردمحله بشن خیلی خنده دار بود.
حتی از ساکنین میپرسیدند کجامیری بفرمایید توصف خخخخخخخخ همش میخندیدیم.
هواگرم بودخانمهاغرغرمیکردند من مثبت اندیش میکردم توذهنم گاهی به زبون میاوردم دوستان قدیمی رو ملاقات میکردم، کوههای زیبا راتماشامیکردم وشکرگذاری میکردم.
محله ی قدیمی که به دنیااومدم، محل بازی کودکانه بانوه ی دایی جانم همسن بودیم والی آخر…..یک ساعت مثل برق و باد با لذت سپری شد.
نوبه ی ماشدواردمسجدشدیم به زیبایی سلام بودوخوش آمدگویی بودبهشت بود.
ولی برای بیشترافرادحوصله شون سر رفته بود ومثل جهنم بود!!!!!
به قول قرآن این آیت ها ونشانه هارا، گمان هرانسان است که نتیجه راخوب یابدتجربه میکنند.
جای همه ی شماپرازصفابود.
آبگوشت رو نوشجان کردیم از بس که لذیذ بودلحظه ی خروج ازمسجد پسرهمسایمون که ازبچگی تویک محل بودیم .
خیلی ازشون تشکر کردم گفتم عالی بودفقط آب ظرفهاخیلی کم بودبنده ی خدابااحترام گفت پشت سرمن باش تابراتون یک ظرف سفارش بدم.
به جاریم گفتم بیابریم گفت نه دختر برادرم اینجاست گفتم خب خانه ی دخترت هستندگفت نه میخوام برم روضه!!!!بیاباهم بریم خانه ی فلانی روضه گفتم من خیلی اهل روضه نیستم رفتم کنارخیابون به برادرشوهرم گفتم بروخانمت رو، بگو بیادگفت نه اگه خواسته باشه میادگفتم برودنبالش عزیزدلم هم گفت آره ،داداش برو،بگو بیاد تابرادرشوهرم رفت صداش کردبدون هیچ معطلی دویدسوارماشین شد!!!!!!
چون من اخلاقش رومیدونم بعدازبرگشتن ازباغ جلوی خودمون وبعدازآمدن ما، کل دربهای بهشت راقفل وبندمیکردوهمه رو راهی اون جای دیگه میکردخخخخ
آخه خودم یک خانم هستم باوجوداینکه تمرین میکنم توجاده خاکیم و، اون بنده ی خدا که مسیرآزاد راه رو طی میکنه بدون ایست بازرسی ومثل گذشتگان بااعتقادات قدیمی هستندحق بااونه!!¡!!!!!!ا
رسیدیم باغ پسرم با2تاپسرعموش پریدن تواستخربه منم میگفتند زن عموجان شماهم بیاپسرم گفت یکم آبش سرده نرفتم ولی به بچهها خوش گذشت میگم بچهها پسرمن33سالشه کوچکترازپسرعموجانش هست خخخخخخخخخخخ.
یک دمنوش وچای باهم مخلوط کرده روی آتیش درست کردندخوردندوهرکسی مشغول کاری شد.
من پایه ی نردبان راگرفته بودم پسرم رفت روی نردبان 1میوه بازمی کرد.
عزیزدلم باپسربرادرش بطریهاروآب چشمه میکرد
برادرش باپسربزرگشون لوله ی آب رو درست میکردند جاری خانم توت خشک جمع میکرد.
وازآخررفتم سرچشمه کناراستخریک درخت کوچک شاتوت بودشاتوت خوردم.توت، بادام،سیب، آلو،خوردم خیلی خوش گذشت وبرگشتیم به روستا.
توی مسیر باعزیزدلم ازماشین پیاده شدیم وبه زیارت اهل قبور بر مزار پدرومادرمون رفتیم.
آمدیم خانه نمازخواندیم ومیوه خوردیم راه افتادیم به سمت مشهد.
ازصبح که رفتیم روستاازمیدان اول شاندیزبه خاطرهیئتها راه اصلی رو مامورین راهنمایی رانندگی بسته بودند.و مامورین راهنمایی رانندگی عزیز ماشینهارو از راه فرعی هدایت می کردند.
والان ساعت 8شب دوباره مسیربه سمت شاندیزبازهم بسته بودوازجاده ی فرعی هدایت می کردند.
تابرگشت به سمت روستا بهش الهام شد پرسید پمسیردیگه بلدین گفتیم آره ازمسیربیابون بریم ولی 10دقیقه مسیر خاکی وناخوبه!!!
ادامه مسیرازراه خیلی فرعی رو طی کردیم تارسیدیم به آسفالتی10مترجلوترآقاخدادرابعاد:دختر جوان صدامیزدآچارچرخ،عزیزدلم پرسیدپسرم آچارچرخ داری دوربزن، دور زد و2تایی سریع رفتندکمک خانم جوان که لاسیک ماشین پنچربود زاپاس انداختن تمام درحین انجام کارپیرزنی رو از ماشین پیاده کردند.
آوردن کنارجاده خاکی نشست گفت ای مادرمیبینی وقتی آدم بدبخته هرجابره بدبختی همراهشه به آسمان پرستاره نگاه کردم گفتم روسرتونگاه کن چقدرزیباست خداروشکرکن دوتاخانم که میانسال بودنددرادامه ی حرف مادرشون تامیخواستن شروع کنندولی من دوباره برای این اتفاق خداروسپاسگذاری کردم وگفتم این زحمتی برا مانیست بلکه رحمت خداشامل حال ماشدومثبت اندیش کردم بنده های خدادعای خیرکردندوگفتندخدایی ماغصه مون شدچون پدرومادرم مسن هستندالان تواین بیابونی این چه اتفاقی برای مارخ داد؟؟؟!!!
گفتم هرچی بودهم براشماهم برای ماخیربود.
به خداخندیدم گفتم پشت پرده چه خبرهایی بودکه پسرمن حاضره ماشین رو روسرش بذاره سعی میکنه جاده خاکی نره!!!!!!!!!
ولی امشب حاضرشداون همه مسیر رو ازجاده ی خیلی خاکی که کامیون ونیسان رفت و آمد دارندبیاد.
گفتم الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماست.
واین خانم راننده لهجه ی شیرین وغلیظ بلوچی داشت خداحافظی کردیم گفت دمتون گرم و راه افتادیم.
وبه سلامتی کامل به خانه رسیدیم فقط این روزعاشورا ما ماموربودیم برای کمک رسانی به این خانواده الهی شکرت که مارا در صراط مستقیم قرارداده ای دمت گرم خداجون.
دم همتون گرم که دلنوشته ام راخوندین واین ردپارواول براخودم گذاشتم که منوخداباتمام کائنات یکی هستیم،،،،ولی،ولی،ولی هرکس خلق وخوی خودش که ازنفسش گرفته را در رفتار وگفتاروکردارش استفاده میکنه به قول استادهیچ کس نه دوست ونه دشمن شماست همه برای هم معلم هستیم این یک قانون است.
ومن بااحساس عالی که داشتم اتفاقات عالیتر برام افتادقدم اول باماست فقط احساس خوب تانتیجه ی خوب به دستت بیاد.
بنده دیشب ازراه رسیدم تاساعت 12شب گذشته بودکامنت مینوشتم لحظه ارسال نشون دادبه این سایت دسترسی ندارین خب یک مقداری حالم ناخوب شدچون خیلی نوشتم چشمام داشت میسوخت!ولی بازهم گفتم حالت رو خوب نگه دارموردامتحان قرارگرفته ای.
امروزصبح بیدارشدم بچه ها رفتندسرکار به خدا گفتم نون ولوازم خوراکی لازم دارم وتمرین شکرگذاری هم دارم خداگفت پاشوحاضرشوبروحاشیه وکیل آبادتمرین بنویس راه افتادم تومسیرگفت میتونی پارک سر راه بری رفتم توپارک محله روی میزشترنج پارک راحت بنشین تمرین بنویس توی پارک 5تاآقای میانسال نشسته بودندسلام کردم وروی نیمکت نشستم ومعذرت خواهی کردم که پشت سرم بودند.
درحال شکرگذاری ونوشتن بودم یک خانم سن بالاسلام کردوپرسیداینجاکتابخونه هم داره!!!!؟؟؟؟
گفتم نمیدونم فقط نمازخونه برانمازرفتم.
گفت چی داری مینویسی؟؟کارهای روزمره رویاد داشت میکنی؟?!!خندیدم گفتم یک جورایی آره ولی دارم داشته ها و زیباییهاوخواسته هامومینویسم باشکرگذاری، خانم منو تحسین کردوپرسیدبازنشسته ای خندیدم گفتم نه شغلم، شغل مقدس خانه داری س وتازنده ام توی این مسیربایدادامه بدم ببینم رسالت من چیه وماموریتم رو انجام بدم خندیدگفت خیلی هم عالیه گفت منم بازنشسته ی فرهنگی هستم ولی الان بایک عده ای از دوستان تلاش میکنیم کارمیکنیم
چون اززمان کرونا4سال خانه نشین وقرنتینه بودم.الان استادداریم واگه دوست دارین بیاین بامافعالیت کنین اینجاوقتی عضوشدین کارت تخفیف برای همه چی داره بعددرآمدداریم.
اول از همه گفتم من اهل بیرون برم وباجمع مشورت کنم ودورهمی لذت نمیبرم من فقط یک الگودارم وازهمون تبعیت میکنم وبه همه ی استادهااحترام میذارم ولی الگوی خودم رو مقدم میدارم.
پرسیدن کلاس میری؟؟؟؟!!!!
گفتم نه توگوشی وتوحونه تمرین دارم گفتم آنلاین هستیم!!!!!
بعدباخودم گفتم آنلاین کجایی؟؟؟؟!!!
گفتم مسخره نکن اشتباه لفظی بود!!!!
من به ایشون گفتم انفاقا من اسم این به قول شماویروس رو گذاشتم انرژی الهی*
خداراسپاسگذارم که از وقتی این نعمت به دنیاظاهرشدبه شکرانه ی الهی رزق وروزی عالی براماشد.
این حاج خانم به قول خودش فرهنگی سواد دار حقوق بگیرمانده بودکه این زنیکه ی دیوونه چی میگه!!!!!!
خخخخخخخخخخححخخخخخخخخحخححححح
فقط سرشو تکون میداد .
واز حکایتهای زندگی پیامبران براش گفتم فقط سرتاپاگوش بودودرک و فهمش چقدربودمن نمیدانم؟؟؟؟!!!!!
منم ازدوبار وارد شبکه های بازاریابی شدم تعریف کردم به ساعت مچی ش نگاه کردگفت ببخشید دیرم شده الان یک پرزنت دارم وخداحافظی کردورفت ومنم رسیدم خانه گفتم الان به بچهها بگم اوناهم خاطره ی خوبی ندارند وخودم هم تو خانه کارخونم رو انجام بدم کافیس، وخدا توی قرآن میگه آنچه درتوان دارین ازشماعمل میخواهیم واصلا اهل ساخت وسازعضوهم نیستم همین که وقتم رابرای خودسازی وخودشناسی خودم وخداشناسی میزارم خداراسپاسگذارم نیازی نمیبینم به عضوساختن.
وگفتم خدایاهدایتم کن ذهنم می گفت حالاعضوتشکیل نده خب کارت تخفیف داره برای هرچی که لازم داری!!!!!!!!
قلبم گفتم من فقط به قدرت خداودستان خدانیازدارم خدایاازجایی که فکرش را نمیکنم برسان وسریع شماره ی تماس که داده بودپاک کردم
خدایاچنان کن سرانجام کارتوخوشنوباشی ماهم رستگارامروزقسمت2درپرتوآگاهی رومدام گوش کردم وخدادرابعاداستادداره فریادمیزنه ای لیلاخانمی که توجسم بودی وذهن من روح هستم وجان توی لحظه لحظه ی زندگیت بامن یکی بودی وزندگی میکردی باشادی وذوق زدنهای کودکیت.
توسکوت بودی وآرامش توزائیده ی من بودی.
حالاتانفس دارشدی دیگه ازمن یادت رفت چی زودباهیچ وپوچ جی جی باجی شدی!!!!!!
به قول قدیمیها نوکه رسیدبه بازار اصلی شده دل آزار.
حالاباحضورنفس کثیفی هاجای تقدست وپاک بودن وسکوت رو گرفت .حالابرای من خوب وبد: دارشدی!!!!
زمان دارشدی زمان گذشته وآینده دارشدی وزمان اصل که درلحظه وحال است روبه کلی روش خط نیستی کشیدی اون ابزار ساخت وساززندگی را به تباهی وناامیدی کشیدی خوشگذرانی وهوسرانی بانفست شدی دیگه ما غریبه ایم.
من به تو جسم و جان و روح بخشیدم توان نگه داشتن گردنت رو نداشتی بامن بودی سکوت سکوت سکوت.
پیشرفتت کوانتومی بود.
حالاکه نفس واردزندگیت شدخوب زائیده شددرس کلاس گذاشتی درسهای پوچ غرورکینه فرافکنی بیشترخواهیهاترسهارنجها حسادت قضاوت من من کردنهات گریبان گیرت شد و این اشتباهاتت رو به رخ ماکشیدی وخودت رادرگرداب ندانم کاری های منفی وزور زدنهای الکی تقلاکردنهای پوچ فرو رفتی اینم اعمال به ظاهرزیبای شیطانی امافریبنده.
وازخودت فراموش کردی که لایتناهی هستی ومرافراموش کردی وازمن غافل شدی که یک زمانی بوده ام.ای وای، ای وای ،ای وای برمن خدایا، به یگانگی خودت قسم خجالت میکشم .
واقعااین سایت استاد،همون بهشت وسخنان الهی است.
وقتی که برنامه ی زندگی پس از زندگی استادعزیزم عباس موذن رو باجان ودل ازاعماق وجودم نگاه میکنم میشنوم فهم ودرک میکنم وگریه میکنم ولذت میبرم.
توجه میکنم که واقعااین بهشت هم برامن شده زندگی پس از زندگی وهرآن دوباره متولدمیشم..
الهی خیرببینین جنابان استادبزرگوارم سیدعرشیانفراستادعزیزم معرف خدا،استادعباسمنش وبانوی صدرخداشناسی در دوران زندگی دنیوی من مریم بانوی عزیزومن نمیدانم از استادعزیزم عباس موذون کجاوچگونه تشکرکنم ولی درپیشگاه الهی سپاسگذارایشون هم هستم.
که خداواقعادرابعاداین عزیزان منوخانواده ام را ازجهنم خودساخته ی دست خودمون مارانجات داد.
درخانه اگرکسس همین جمله ی آخربس است..
عاشقتونم تابی نهایتها.
حالاهم خداروشکرکه آماده ی گوش کردن به هدایت خداشده ای وبه سمت نوردرحرکتی هستی مبارکت باد.
ببخشیداشتباها توی این فایل کامنت گذاشتم ولی این کامنت مخصوص قسمت2درپرتوآگاهی است.
از بچگی هرچی گفتیم گفتن نمیشه. گفتن من به اینجا میرسم بزرگ میشم گفتن نمیشه مارو دست کم گرفتن مارو کم دیدن مارو نادیده گرفتن مارو زیرسوال بردن. اما خدایی که این خواسته این آرزو این رویا رو در دل من زنده کرده میدونسته من بهش میرسم اما ایمان نداشتن بهش باعث شده که پسش بزنیم رسیدن رو. باعث شده نخواییم بگیم خدایا من لیاقتش رو ندارم من ارزش رسیدنش رو ندارم. من نمیتونم بهش برسم من اونقدر ناتوانم که بهش نمیتونم برسم. خدایا من نمیخوام خدایا اینا میکن نمیشه، چقدر از احساس لیاقت خالی شدیم و بی ارزش دونستیم خودمون رو. اما به اندازهای که با ارزش با لیاقت هستیم. چون روح خدا درون ما تنیده شده. چون خداست که جریان داره در قلبهای ما. من با ارزشم چون خداوند، خدای بی نیاز و تنها و یگانه قدرتمندترین رب این جهان من رو خلق کرده برای خلق من زمان گذاشته من رو با احساس عشق و ارامش خلق کرده. با ارزش ترین چیزش یعنی روحش رو در من دمیده.
من با ارزشم برای رسیدن به همهی خواسته هایی که دارم. نباید بیهوده و نادیده بگیرمشون.
من عاشق و شیدای خدای درونم هستم. از بس دیوونه کنندست. من رو به خواسته هام میرسونه.
من نکران هیچ چیز نیستم چون ایمان دارم و اعتماد دارم خدا من رو به خواستم میرسونه من نمیدونم چطوری اما میرسونه چون اون خواستهی خرید اون کمد رو در دلم انداخته اون خواستهی گرفتن بهترین لباسها و پاسپورت و… دردلم انداخته.
اینا خواستهی مننن و مطمئنم بهشون میرسم اصلا هیچ شکی نیست. خدای من در بهترین زمان و مکان من رو هدایت میکنه.
خدای شکرت.
من باور دارم توانایی خلق زندگیم رو مثل همین الان که خلقش کردم و دارم بهش شکل میدم. شکل ایمان و توحید شکل و شمایل عاشقانه ای که داره. این هوای خوب این بارون نم نم اواز عشقی که میخواد بخاطر همین شکل و شمایل.
سلام دکتر ، سال ها در زمینه ی قرآن تحقیق کردم روزی قرآن را به سبب موفقیت و پرسش از خدا باز کردم این آیه آمد که عزیزمصر یوسف را به خزانه داری مملکت گماشت ،آن زمان با خودم این چه کسی است. که قرار است. اسرار موفقیت را به من آموزش دهم دو روز نگذشت که به طور اتفاقی با سایت شما آشنا شدم ،تازه متوجه شدم که این همان راهی هست که مرا به اسرار موفقیت و رسیدن به خدا و باورهای با بینش عمیق راهنمایی می کند از خدا برای شما آرزوی بهترین ها را دارم زیرا راهنمایی شما باعث شد تحول عظیمی در فکر و یقین من نسبت به خداوند ایجاد شود ،
اول از همه بگم این فایل انگیزشی رو خیلی دوست دارم ، جنس حرفا خیلی فرق داره با کل فایل های انگیزشی که شنیدم.
واقعا خدا کار هارو انجام میده ، فقط ما باید اجازه بدیم ، اجازه ی ما هم ایمانه
ایمان به چی ؟
ایمان به این که خدا همون چیزایی که لازم داریم رو برامون فراهم میکنه.
و دلیل اینکه اکثر مواقع امداد های غیبی به کمکم میرسن ، اونم دقیقا همون موقع که وقتشه ، به خاطر باور هاییه که نسبت به خدا دارم.
البته من هنوز خیلی جای کار دارم و هر روز هم بیشتر باید روی خودم کار کنم.
ولی وقتی میبینم که بعد از عمل به اون ایده هام ، تنیجه ای که میگیرم با بقیه خیلی متفاوته ، واقعا انگیزم برای کار کردن روی باور هام خیلی بیشتر میشه.
بابا من به خدا دیروز جمعه بوده دوست داشتم تا ظهر بگیرم بخوابم ، ولی ناخودآگاه صبح ساعت ۷:۳۰ بیدار شدم و به محض بیداری هم همش به این فکر میکردم دوباره رو باورام کار کنم.
تازه این در صورتیه که من ۴-۵ صبح خوابیدم.
بعد بیدار شدم خیلی منطقی به خودم گفتم ببین امروز جمعه ست ، وقت برای همه کارا هست بخواب بدنت نیاز به خواب داره باز خوابیدم ولی بازم نتونستم بیشتر از ۱۰:۳۰ بخوابم.
از بس که نشونه ها و نتایج رو تایید کردم و به یاد آوردم که اینا همه نتایج باور هاست ، دیگه خیلی کم پیش میاد ذهنم مقاومت کنه برای کار کردن روی خودم.
همین باور ها که
خدا همه ی کار ها رو انجام میده ،
خدا منو همیشه هدایت و حمایت میکنه ،
خدا روزی روزی رسون و بخشنده ی بی نهایته ،
خدا دستانش رو برای کمک به من میفرسته ،
خدا راه ها رو برام باز ،صاف وهموار میکنه ،
و باور های دیگه انقد بهم کمک کرده که میگم واقعا دلم نمیخواد برای کارای بیخود زمان بزارم ، فقط دوس دارم رو خودم کار کنم و باور های بهتر پیدا کنم.
ترس هام خیلی کمتر شده ، میزان نگرانی هام نسبت به قبل میتونم بگم به یک صدم رسیده .
هرجا هم نگرانی برای یه موضوعی پیش بیاد سریع میگم خدا خودش کمکم میکنه ، هدایتم میکنه یا …
ولی باید کار کنم ، باید بیشتر رو خودم کار کنم.
و همیشه این مثالو برای خودم به یاد میارم که اگه آب نخورم تشنه میشم.
من صبح بعد سپاسگذاری کلی کارو میگم خدا برام انجام بده یا بعضی کار هارو میگم خدایا کمک کن انجام بدم.
وقتی اون لیستو نگاه میکنم با خودم میگم خدا وکیلی بعیده کسی بتونه این همه کارو انجام بده ولی من میگم خدایا انجام بده یا کمک کن انجام بدم.
مثلا مینویسم خودت برنامه ریزی کن که از زمانم بهترین استفاده رو ببرم و به همه کار هام برسم چون تو استاد برنامه ریزی هایی.
بعد جالبه اون کارا همشون خیلی زود تر از اون چیزی که فکرشو بکنید انجام میشه.
مثلا یهو با یه تیر ۳ تا هدفو میزنم.
یا یکی زنگ میزنه بهم میگه فلان اتفاق افتاده و این دقیقا همون چیزی بوده که من میخواستم.
یا مثلا یه شرایطی پیش میاد که من تو موقعیتی قرار میگیرم مثلا ۵ دقیقه معطل میشم ، بعد میفهمم برای این بوده که دوتا کار باهم میخواسته انجام بشه و نه تنها وقتو هدر ندادم بلکه کلی زمانو save کردم و میتونم جای دیگه استفاده کنم.
👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑
از خدا میخوام هممونو به بهترین مسیر ها هدایت کنه
از خدا میخوام بهمون رزق و ثروت بی نهایت بده
از خدا میخوام با نتایج و نشونه هاش کمک کنه ایمانمون قوی تر بشه.
چندین و چند مرتبه شده تو کامنت های فایل های مختلف کامنت شما رو خوندم و چقدررر بهم کمک کرده برای درک بهتر اون موضوع
انگار خیلی صمیمی و راحت مینویسید و اون چیزی رو مینویسید که واقعا دارید بهش عمل میکنید و از قلبتون میاد و چون واقعی هست به دل میشینه و میشه واقعا ازش استفاده کرد.
تو کامنت های قبلیتون هم میدیدم که بیشتر راجب توکل به خدا و ایمان صحبت کرده بودید تا موضوعات دیگه و این توکل کردن و تسلیم بودن چقدررر تو ذهن من مقاومت داره به خاطر باورهای گذشته ام و واقعا تحسینتون میکنم که انقدر خوب روی خودتون کار میکنید.ممنون از کامنت های پر باری که نتیجه کار کردن واقعی روی خودتون هست (ایمانی که عمل می آورد) ، مینویسید
به نام خدای مهربانم خدایی که صدایم را میشنود و کنارم ست
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ممنونم از فایل زیبا و نوشته مریم جانم که خیلی نکات آموزنده داره مثل همیشه راهنمای ما در زندگیست
وقتی از ته قلبت وقتی با ایمان قوی و محکم تقسیم کار میکنی با خداوند دلت آرومه
و اون ایمان قوی باعث میشه که اما و اگر نیاری
و پا روی گاز رو به جلو بری و مانعها رو با توکل بر خداوند برداری از سر راه
من لایق استفاده کردن و لذت بردن از تمام زیباییها و خوبیها و فراوانیهای این جهان هستم
ابن یعنی زندگی در لحظه حال و لذت بردن از آن و روی نیروی خدای قدرتمند حساب کنیم
استادم ممنونم از شما
خدایا من با تو تقسیم کار میکنم و همه رو مشتریها رو همه واریزیها و همه و همه رو به تو میسپارم
الهی شکرت سپاسگزارتم
پس
این جهان کوه است و فعل ما ندا ، سوی ما آید نواها را صدا ، قطعا اتفاقات خوب در راه هستند ، کافیه باور کنیم ، باور کنیم که خداوند همیشه خوبی است و تماما” خوبیها را برای ما میخواهد ، لازمه که از توحید عملی درخواست نماییم که همواره الله یکتا کنار ما بوده و هست و لحظه به لحظه به ما کمک رسانی می نماید ، خداوند از بینهایت طریق به ما کمک می کند ، همانطور که سید حسین عباسمنش را با ساده ترین کارها و استمرار آنها ، او را به نتایج بزرگی در جهان رسانید ، قطعا ما هم به نوبه خود میتوانیم این قوانین را به کار بگیریم و به جاهای خوب و دلخواه در کسب و کار و علی الخصوص زندگی برسیم
کلیپهای انگیزشی به ادم نشون میده که برای چی شروع کردی و میخوای تا کجاپیش بری هدفت چیه
اگه انگیزه گرفتی راهت درسته اگه حالت بد شد فکر منفی کردی یعنی هنوز راهتو پیدا نکردی منم گوش میدم اما صدا و حرفای استاد یک چیز دیگه هست زیاد انگیزشی پسند نیستم خب بریم سراغ موضوع خودم
خونه های افراد موفق و زندگینامشون
مایکل شوماخر خب خیلی اسمش شنیده بودم اما هیچوقت در موردش نخونده بودم پس زندگینامه اش سرچ کردم جمله معروفش همیشه میگم جایی که بقیه ترمز میزنن من گاز میدم خب این جمله خیلی مواقع بهم امیددداد و پس باید بیشتر در موردش بدونم
مایکل سن چهارسالگی باباش براش یک ماشین میخره ماشین میزنه تو تیر برق بعد سن شش سالگی ماشین براش عوض میکنه عجب پدری که استعداد مایکل نشون داده باباش هم نه نگفته و فکر میکنید ایا مایکل چسبید به رانندگی، جالبش اینجاست اینکه یک استعداد نشون داده بهت بهش امکانات دادن باعث نشده بگه اخ جون راه زندگی من همین، رفته جودو، فوتبال، بعد بین رالی و جودو، میاد جودو را انتخاب میکنه عجیب بود نه
چندبار ما هم اینکار کردیم خب اینم برم بهتره مقامدسوم میاره میبینه نه راهی که رفته اشتباهه ایا چون رفته پس تا تهش میره نه همونجا برگشت سراغ رالی و اتومبیل رانی،
حالا مایک رشته میریم تا دکتراش هم میگیزم تا برنگردیم یک کنکور بدیم از اول شروع کنیم ازدواج میکنیم تا مرگمون میمونیم که نخوایم برگردیم از اول، تا پایان بازنشستگی دست و پا میزنیم تا یک اب باریکه باشه اما از اول شروع نکنیم
فرق من و مایک همینه اون رفت وقت گذاشت حتی مقام اورد اما دید نه چیزی که میخواد نیست برگشت از اول شروع کرد پس شما استعدادتت هم بچگی کشف کنن باز خطا و اشتباه داری
دیدی مایکل هم مثل منو تو هست پس اون پدرش اون بچگی هیچ تاثیر متفاوتی نداشت بلکه اونم مسیر اشتباه تست کرد مثل من
خب اومد دوباره شروع کرد از مسابقات یا رانندگی
نه از مکانیکی
رفت تو دل کار، بعد یکنفر اومد گفت بیا مسابقه بده تو میتونی گفت پول ندارم دیدی اونم پول نداشت پس فکر نکن پول مهمه برای موفقیت، دستان خدا اومد بهش گفت همه چی با من تو فقط مسابقه بده بعد مسابقه داد اون که باید میشد ایمان به خود و توانایی هات، طی کردن مسیر تکامل، درس از گذشته، شروع دوباره، اونو مایکل شوماخر کرد ازدواجش هم خوب زندگی خوب، اولین ثروتمند دنیا که ورزشکار بوده مایکله حالا میگن ورزش نون و اب نمیشه هنر فابده نداره این کار پول توش نیست با چی ثروتمند شد ورزش، نه تاجر بود نه سیاست مدار نه مدرک میحواست بیسواد هم نبود درس خونده بود اما رفت سراغعلاقش
خب الان یک جزیره داره متاسفانه خیلی سکرته کلا عکس خونش نمیاد الان در حالت بیماری هست که فعلا شرایطتش مساعد نیست اما یک زن داره که حسابی ازش مراقبت میکنه و به پاش مونده
تا الان بهترینها را بدست اورده روابط خوب، ثروت، شهرت، و…
زندگینامه ها کلا دقیق حفظ نمیشم پس مدل خودم توضیح میدم مایکل چند تا درس خوب بهم داد که هر جا خطا کردی برگرد بپذیر دوباره شروع کن
خدایا شکرت مایکل لایق خونه زیبا البته جزیره زیبا کردی که با این ویژگی ها واقعا لایقش بوده
منم لایقخونه دلخواهم کن ممنون
به نام خدای مهربان
سلام به استاد نازنینم و همه دوستان عزیزم
از خودمون بپرسیم که ما یک زندگی روزمره داریم یا واقعا هدف هایی داریم در زندگیمون که هر روز داریم براش قدم بر میداریم؟
هدف داشتن ،خواسته و آرزو داشتن خیلی مهمه و اینکه رسیدن به اونها رو در باور و ذهنمون امکان پذیر بدونیم هم خیلی مهمه ،خیلی مهمه که براش حرکت کنیم .چرا که خیلی از ماها اصلا هدفی نداریم ،اصلا خواسته و ارزویی نداریم یا حتی اگر داشته باشیم ایمان و باور نداریم که بهش میتونیم برسیم و رسیدن به اونها رو امکان پذیر نمیدونیم و انقدر در پس ترس هامون قایم شدیم و به این زندگی تکراری عادت کردیم که توانایی دیدن ارزوهامون یا قدم برداشتن برای اونها رو از دست دادیم
اگر ایمان و باور داشته باشیم و به کمتر از بهترین برای خودمون راضی نباشیم و با ایمان حرکت کنیم معجزه رخ میده خداوند افراد و شرایط رو برای ما میفرسته
خودمون رو لایق رسیدن به خواسته هامون بدونیم تا جهان هم ما رو لایق بدونه ،بر ترسهامون غلبه کنیم و حرکت کنیم
مگه قراره ما چند سال زندگی کنیم ؟؟؟؟چرا نباید زندگی که میخوایم رو داشته باشیم ؟؟؟؟روزهای سخت برای همه هست این روزها اومدن که ما از طریق تضادهامون خواسته هامون رو بهتر و بیشتر بشناسیم انگیزه هامون بیشتر بشه و بفهمیم که لایق چه زندگی هستیم
خدایا ما رو هدایت کن به سمت زندگی سراسر سلامتی ،عشق،آرامش،ثروت و فراوانی و صلح
خدای مهربونم ازت ممنونم که منو در این مسیر پربرکت قراردادی
خدایا ازت ممنونم که استاد را فرستادی که من یاد بگیریم از ایشون و طعم خوش زندگی رو بچشم
استاد عزیزم ازت ممنونم که هستی ،وجودتون مایه برکت هست و من قدردان شما هستم
دوستون دارم
2مین گام مهاجرت به تجربه ی بالاتردوره ی طلایی خودسازی که باهدایت الله برای خودم ساختم.
دمت گرم لیلا میخوای کم کم خودت رابشناسی مبارک باد برتو این بشارت الهی .
به نام خدا وسلام به خدا واستادومریم جون وهمه ی همکلاسیهای عزیزم.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم وخانواده ی سایت بهشتی ام.
ازشب عاشورا که این دوره رو برای خودم طراحی کردم وبه خودم تعهد داده ام خودت روی پای خودت وایستا استادفایل هدیه آماده کرده. مریم جون طرح وبرنامه ریزی بسته بندی رو انجام داده وتاالان که تو، توی فرکانسش بودی.هدایت شدی وتمریناتش رو انجام دادی،خانه تکانی ذهن، روزشمار تحول زندگی ومهاجرت به مداربالاتر را تهیه کردند واستفاده شوهم مادی وهم معنوی به اندازه ی باورهات وظرف وجودت بردی بازهم کارکن بیشترمتوجه میشی وبهترنتیجه میگیری.
خب توهم یک تکونی بخور آمدی باری ازروی دوش دیگران برداری نه اینکه بارمسئولیتت رابه عهده ی دیگری بذاری.
دخترخدادختریه که فقط روی شانه های خدا محکم بنشیندوالگوی یکتاپرستی وتسلیم بودن در برابرخدا را با رفتاروگفتارش بامدرک عملگرایی ودیدن نتیجه ی خوب گسترش دهد.
روزعاشوراباعزیزدلم وپسردومیمان به روستارفتیم به خانه ی برادرشوهرم خیلی آرام بودم البته باتمرین پرتوآگاهی.
از راه رسیدیم دیدیم که کل خانواده مشغول پذیرای باشربت ازهیئت امام حسین وعزیزانی توی مسیردر رفت و آمد بودندوبه زیارت اهل قبور میرفتند پذیرایی باشکوهی بودولذت بخش.
اولین عزت امروزم توی خانه ی جاریم………
جاری عزیزم پرسیدلیلاخانم براتون چایی بریزم ازش تشکرکردم گفتم خودم میریزم شمانمازبخون بریم مسجد،چایی نوش جان کردیم این یک نشونه ی عالی بابت تمریناتم بود وهروقت میریم خونشون میپرسه الان چایی میل داری چون میدونه هردم بیلی چیزی نمیخورم. وباجاری خانم وعروس گلشون رفتیم مسجدبرای صرف آبگوشت لذیذ معروف روستامون آبگوشت(اَبَردِه)به به چه آبگوشتی بود.
از اول که واردصف شدیم مامورین خانم وآقاکه بچه های روستابودند خیلی بااحترام صفهارو منظم میکردند کیسه برای کفشهامیدادندکسی رو بدون صف اجازه نمیدادند واردمحله بشن خیلی خنده دار بود.
حتی از ساکنین میپرسیدند کجامیری بفرمایید توصف خخخخخخخخ همش میخندیدیم.
هواگرم بودخانمهاغرغرمیکردند من مثبت اندیش میکردم توذهنم گاهی به زبون میاوردم دوستان قدیمی رو ملاقات میکردم، کوههای زیبا راتماشامیکردم وشکرگذاری میکردم.
محله ی قدیمی که به دنیااومدم، محل بازی کودکانه بانوه ی دایی جانم همسن بودیم والی آخر…..یک ساعت مثل برق و باد با لذت سپری شد.
نوبه ی ماشدواردمسجدشدیم به زیبایی سلام بودوخوش آمدگویی بودبهشت بود.
ولی برای بیشترافرادحوصله شون سر رفته بود ومثل جهنم بود!!!!!
به قول قرآن این آیت ها ونشانه هارا، گمان هرانسان است که نتیجه راخوب یابدتجربه میکنند.
جای همه ی شماپرازصفابود.
آبگوشت رو نوشجان کردیم از بس که لذیذ بودلحظه ی خروج ازمسجد پسرهمسایمون که ازبچگی تویک محل بودیم .
خیلی ازشون تشکر کردم گفتم عالی بودفقط آب ظرفهاخیلی کم بودبنده ی خدابااحترام گفت پشت سرمن باش تابراتون یک ظرف سفارش بدم.
وخودش مامور درب خروجی بودوکلامامورین دیگرکه بچه های روستابودند باصدای بلندمیگفتندخانمهامسجدروتخلیه کنیدمردم توصف انتظار زیرنورآفتاب اذیت میشن.
وبنده خدایک ظرف دیگه برام گرفت خوب بودولی به خوشمزگی ظرف اول نه!!!خیلی تفاوت داشت.
خانمهاالتماس میکردندتوروخدابچم تو خونه س یک ظرف بدین محال بودحتی میگفتندخانم غذاتوخوردی مزاحم نشوبروبیرون!!!!!!!!
واین 2مین احترام دیگربه من بود،به خاطرتمریناتی که من داشتم باهدایت خدا.
برگشتیم خانه ی برادرشوهرم تصمیم گرفتن آقایون برن باغ خانمهااستراحت کنند.
گفتم من خونه ی خودمون استراحت مناسب دارم وتوی روستانمیمونم منم میام عزیزدلم گفت آره خوبه بیا.
به جاریم گفتم بیابریم گفت نه دختر برادرم اینجاست گفتم خب خانه ی دخترت هستندگفت نه میخوام برم روضه!!!!بیاباهم بریم خانه ی فلانی روضه گفتم من خیلی اهل روضه نیستم رفتم کنارخیابون به برادرشوهرم گفتم بروخانمت رو، بگو بیادگفت نه اگه خواسته باشه میادگفتم برودنبالش عزیزدلم هم گفت آره ،داداش برو،بگو بیاد تابرادرشوهرم رفت صداش کردبدون هیچ معطلی دویدسوارماشین شد!!!!!!
چون من اخلاقش رومیدونم بعدازبرگشتن ازباغ جلوی خودمون وبعدازآمدن ما، کل دربهای بهشت راقفل وبندمیکردوهمه رو راهی اون جای دیگه میکردخخخخ
آخه خودم یک خانم هستم باوجوداینکه تمرین میکنم توجاده خاکیم و، اون بنده ی خدا که مسیرآزاد راه رو طی میکنه بدون ایست بازرسی ومثل گذشتگان بااعتقادات قدیمی هستندحق بااونه!!¡!!!!!!ا
لهی سپاسگذارم کهدر مسیرالهی مدام بایداز ایست بازرسی رد بشی قرارگرفته ایم.
خب راهی باغ شدیم منوعزیزدلم وپسرم وعموجان وزن عموجان باپسرکوچکشون باماشین بودیم ودامادبزرگشون باپسربزرگشون باموتورراه افتادن.
رسیدیم باغ پسرم با2تاپسرعموش پریدن تواستخربه منم میگفتند زن عموجان شماهم بیاپسرم گفت یکم آبش سرده نرفتم ولی به بچهها خوش گذشت میگم بچهها پسرمن33سالشه کوچکترازپسرعموجانش هست خخخخخخخخخخخ.
یک دمنوش وچای باهم مخلوط کرده روی آتیش درست کردندخوردندوهرکسی مشغول کاری شد.
من پایه ی نردبان راگرفته بودم پسرم رفت روی نردبان 1میوه بازمی کرد.
عزیزدلم باپسربرادرش بطریهاروآب چشمه میکرد
برادرش باپسربزرگشون لوله ی آب رو درست میکردند جاری خانم توت خشک جمع میکرد.
وازآخررفتم سرچشمه کناراستخریک درخت کوچک شاتوت بودشاتوت خوردم.توت، بادام،سیب، آلو،خوردم خیلی خوش گذشت وبرگشتیم به روستا.
توی مسیر باعزیزدلم ازماشین پیاده شدیم وبه زیارت اهل قبور بر مزار پدرومادرمون رفتیم.
آمدیم خانه نمازخواندیم ومیوه خوردیم راه افتادیم به سمت مشهد.
ازصبح که رفتیم روستاازمیدان اول شاندیزبه خاطرهیئتها راه اصلی رو مامورین راهنمایی رانندگی بسته بودند.و مامورین راهنمایی رانندگی عزیز ماشینهارو از راه فرعی هدایت می کردند.
والان ساعت 8شب دوباره مسیربه سمت شاندیزبازهم بسته بودوازجاده ی فرعی هدایت می کردند.
کمی ترافیک بودیک مسیرفرعی هردوطرف ماشینهاپارک وبرای رفت وآمدماشین کمی سخت بود.
پسرم گفت برگردیم روستاپدرش گفت برگرد.
تابرگشت به سمت روستا بهش الهام شد پرسید پمسیردیگه بلدین گفتیم آره ازمسیربیابون بریم ولی 10دقیقه مسیر خاکی وناخوبه!!!
ادامه مسیرازراه خیلی فرعی رو طی کردیم تارسیدیم به آسفالتی10مترجلوترآقاخدادرابعاد:دختر جوان صدامیزدآچارچرخ،عزیزدلم پرسیدپسرم آچارچرخ داری دوربزن، دور زد و2تایی سریع رفتندکمک خانم جوان که لاسیک ماشین پنچربود زاپاس انداختن تمام درحین انجام کارپیرزنی رو از ماشین پیاده کردند.
آوردن کنارجاده خاکی نشست گفت ای مادرمیبینی وقتی آدم بدبخته هرجابره بدبختی همراهشه به آسمان پرستاره نگاه کردم گفتم روسرتونگاه کن چقدرزیباست خداروشکرکن دوتاخانم که میانسال بودنددرادامه ی حرف مادرشون تامیخواستن شروع کنندولی من دوباره برای این اتفاق خداروسپاسگذاری کردم وگفتم این زحمتی برا مانیست بلکه رحمت خداشامل حال ماشدومثبت اندیش کردم بنده های خدادعای خیرکردندوگفتندخدایی ماغصه مون شدچون پدرومادرم مسن هستندالان تواین بیابونی این چه اتفاقی برای مارخ داد؟؟؟!!!
گفتم هرچی بودهم براشماهم برای ماخیربود.
به خداخندیدم گفتم پشت پرده چه خبرهایی بودکه پسرمن حاضره ماشین رو روسرش بذاره سعی میکنه جاده خاکی نره!!!!!!!!!
ولی امشب حاضرشداون همه مسیر رو ازجاده ی خیلی خاکی که کامیون ونیسان رفت و آمد دارندبیاد.
گفتم الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماست.
واین خانم راننده لهجه ی شیرین وغلیظ بلوچی داشت خداحافظی کردیم گفت دمتون گرم و راه افتادیم.
وبه سلامتی کامل به خانه رسیدیم فقط این روزعاشورا ما ماموربودیم برای کمک رسانی به این خانواده الهی شکرت که مارا در صراط مستقیم قرارداده ای دمت گرم خداجون.
دم همتون گرم که دلنوشته ام راخوندین واین ردپارواول براخودم گذاشتم که منوخداباتمام کائنات یکی هستیم،،،،ولی،ولی،ولی هرکس خلق وخوی خودش که ازنفسش گرفته را در رفتار وگفتاروکردارش استفاده میکنه به قول استادهیچ کس نه دوست ونه دشمن شماست همه برای هم معلم هستیم این یک قانون است.
ومن بااحساس عالی که داشتم اتفاقات عالیتر برام افتادقدم اول باماست فقط احساس خوب تانتیجه ی خوب به دستت بیاد.
بنده دیشب ازراه رسیدم تاساعت 12شب گذشته بودکامنت مینوشتم لحظه ارسال نشون دادبه این سایت دسترسی ندارین خب یک مقداری حالم ناخوب شدچون خیلی نوشتم چشمام داشت میسوخت!ولی بازهم گفتم حالت رو خوب نگه دارموردامتحان قرارگرفته ای.
امروزصبح بیدارشدم بچه ها رفتندسرکار به خدا گفتم نون ولوازم خوراکی لازم دارم وتمرین شکرگذاری هم دارم خداگفت پاشوحاضرشوبروحاشیه وکیل آبادتمرین بنویس راه افتادم تومسیرگفت میتونی پارک سر راه بری رفتم توپارک محله روی میزشترنج پارک راحت بنشین تمرین بنویس توی پارک 5تاآقای میانسال نشسته بودندسلام کردم وروی نیمکت نشستم ومعذرت خواهی کردم که پشت سرم بودند.
درحال شکرگذاری ونوشتن بودم یک خانم سن بالاسلام کردوپرسیداینجاکتابخونه هم داره!!!!؟؟؟؟
گفتم نمیدونم فقط نمازخونه برانمازرفتم.
گفت چی داری مینویسی؟؟کارهای روزمره رویاد داشت میکنی؟?!!خندیدم گفتم یک جورایی آره ولی دارم داشته ها و زیباییهاوخواسته هامومینویسم باشکرگذاری، خانم منو تحسین کردوپرسیدبازنشسته ای خندیدم گفتم نه شغلم، شغل مقدس خانه داری س وتازنده ام توی این مسیربایدادامه بدم ببینم رسالت من چیه وماموریتم رو انجام بدم خندیدگفت خیلی هم عالیه گفت منم بازنشسته ی فرهنگی هستم ولی الان بایک عده ای از دوستان تلاش میکنیم کارمیکنیم
چون اززمان کرونا4سال خانه نشین وقرنتینه بودم.الان استادداریم واگه دوست دارین بیاین بامافعالیت کنین اینجاوقتی عضوشدین کارت تخفیف برای همه چی داره بعددرآمدداریم.
اول از همه گفتم من اهل بیرون برم وباجمع مشورت کنم ودورهمی لذت نمیبرم من فقط یک الگودارم وازهمون تبعیت میکنم وبه همه ی استادهااحترام میذارم ولی الگوی خودم رو مقدم میدارم.
پرسیدن کلاس میری؟؟؟؟!!!!
گفتم نه توگوشی وتوحونه تمرین دارم گفتم آنلاین هستیم!!!!!
بعدباخودم گفتم آنلاین کجایی؟؟؟؟!!!
گفتم مسخره نکن اشتباه لفظی بود!!!!
من به ایشون گفتم انفاقا من اسم این به قول شماویروس رو گذاشتم انرژی الهی*
خداراسپاسگذارم که از وقتی این نعمت به دنیاظاهرشدبه شکرانه ی الهی رزق وروزی عالی براماشد.
این حاج خانم به قول خودش فرهنگی سواد دار حقوق بگیرمانده بودکه این زنیکه ی دیوونه چی میگه!!!!!!
خخخخخخخخخخححخخخخخخخخحخححححح
فقط سرشو تکون میداد .
واز حکایتهای زندگی پیامبران براش گفتم فقط سرتاپاگوش بودودرک و فهمش چقدربودمن نمیدانم؟؟؟؟!!!!!
گفتم بایدزیرمجموعه بسازی گفت آره مسافرت میبرندرایگان حالابیاین دفتراگه دوست داشتی که عضومیشی وگرنه همونجاخداحافظی میکنی اصلانمیخوادسرمایه گذاری کنی فقط اینجوری واونجوریه. شماهم که مشخصه خیلی آماده هستین شماره تماس بدین تماس میگیرم گفتم شماشماره بدین من اگه دوست داشتم باشماتماس میگیرم.
منم ازدوبار وارد شبکه های بازاریابی شدم تعریف کردم به ساعت مچی ش نگاه کردگفت ببخشید دیرم شده الان یک پرزنت دارم وخداحافظی کردورفت ومنم رسیدم خانه گفتم الان به بچهها بگم اوناهم خاطره ی خوبی ندارند وخودم هم تو خانه کارخونم رو انجام بدم کافیس، وخدا توی قرآن میگه آنچه درتوان دارین ازشماعمل میخواهیم واصلا اهل ساخت وسازعضوهم نیستم همین که وقتم رابرای خودسازی وخودشناسی خودم وخداشناسی میزارم خداراسپاسگذارم نیازی نمیبینم به عضوساختن.
وگفتم خدایاهدایتم کن ذهنم می گفت حالاعضوتشکیل نده خب کارت تخفیف داره برای هرچی که لازم داری!!!!!!!!
قلبم گفتم من فقط به قدرت خداودستان خدانیازدارم خدایاازجایی که فکرش را نمیکنم برسان وسریع شماره ی تماس که داده بودپاک کردم
خدایاچنان کن سرانجام کارتوخوشنوباشی ماهم رستگارامروزقسمت2درپرتوآگاهی رومدام گوش کردم وخدادرابعاداستادداره فریادمیزنه ای لیلاخانمی که توجسم بودی وذهن من روح هستم وجان توی لحظه لحظه ی زندگیت بامن یکی بودی وزندگی میکردی باشادی وذوق زدنهای کودکیت.
توسکوت بودی وآرامش توزائیده ی من بودی.
حالاتانفس دارشدی دیگه ازمن یادت رفت چی زودباهیچ وپوچ جی جی باجی شدی!!!!!!
به قول قدیمیها نوکه رسیدبه بازار اصلی شده دل آزار.
حالاباحضورنفس کثیفی هاجای تقدست وپاک بودن وسکوت رو گرفت .حالابرای من خوب وبد: دارشدی!!!!
زمان دارشدی زمان گذشته وآینده دارشدی وزمان اصل که درلحظه وحال است روبه کلی روش خط نیستی کشیدی اون ابزار ساخت وساززندگی را به تباهی وناامیدی کشیدی خوشگذرانی وهوسرانی بانفست شدی دیگه ما غریبه ایم.
من به تو جسم و جان و روح بخشیدم توان نگه داشتن گردنت رو نداشتی بامن بودی سکوت سکوت سکوت.
پیشرفتت کوانتومی بود.
حالاکه نفس واردزندگیت شدخوب زائیده شددرس کلاس گذاشتی درسهای پوچ غرورکینه فرافکنی بیشترخواهیهاترسهارنجها حسادت قضاوت من من کردنهات گریبان گیرت شد و این اشتباهاتت رو به رخ ماکشیدی وخودت رادرگرداب ندانم کاری های منفی وزور زدنهای الکی تقلاکردنهای پوچ فرو رفتی اینم اعمال به ظاهرزیبای شیطانی امافریبنده.
وازخودت فراموش کردی که لایتناهی هستی ومرافراموش کردی وازمن غافل شدی که یک زمانی بوده ام.ای وای، ای وای ،ای وای برمن خدایا، به یگانگی خودت قسم خجالت میکشم .
واقعااین سایت استاد،همون بهشت وسخنان الهی است.
وقتی که برنامه ی زندگی پس از زندگی استادعزیزم عباس موذن رو باجان ودل ازاعماق وجودم نگاه میکنم میشنوم فهم ودرک میکنم وگریه میکنم ولذت میبرم.
توجه میکنم که واقعااین بهشت هم برامن شده زندگی پس از زندگی وهرآن دوباره متولدمیشم..
الهی خیرببینین جنابان استادبزرگوارم سیدعرشیانفراستادعزیزم معرف خدا،استادعباسمنش وبانوی صدرخداشناسی در دوران زندگی دنیوی من مریم بانوی عزیزومن نمیدانم از استادعزیزم عباس موذون کجاوچگونه تشکرکنم ولی درپیشگاه الهی سپاسگذارایشون هم هستم.
که خداواقعادرابعاداین عزیزان منوخانواده ام را ازجهنم خودساخته ی دست خودمون مارانجات داد.
درخانه اگرکسس همین جمله ی آخربس است..
عاشقتونم تابی نهایتها.
حالاهم خداروشکرکه آماده ی گوش کردن به هدایت خداشده ای وبه سمت نوردرحرکتی هستی مبارکت باد.
ببخشیداشتباها توی این فایل کامنت گذاشتم ولی این کامنت مخصوص قسمت2درپرتوآگاهی است.
به نام یگانه خالق
سلام به دوستان و استاد و مریم جونم
از بچگی هرچی گفتیم گفتن نمیشه. گفتن من به اینجا میرسم بزرگ میشم گفتن نمیشه مارو دست کم گرفتن مارو کم دیدن مارو نادیده گرفتن مارو زیرسوال بردن. اما خدایی که این خواسته این آرزو این رویا رو در دل من زنده کرده میدونسته من بهش میرسم اما ایمان نداشتن بهش باعث شده که پسش بزنیم رسیدن رو. باعث شده نخواییم بگیم خدایا من لیاقتش رو ندارم من ارزش رسیدنش رو ندارم. من نمیتونم بهش برسم من اونقدر ناتوانم که بهش نمیتونم برسم. خدایا من نمیخوام خدایا اینا میکن نمیشه، چقدر از احساس لیاقت خالی شدیم و بی ارزش دونستیم خودمون رو. اما به اندازهای که با ارزش با لیاقت هستیم. چون روح خدا درون ما تنیده شده. چون خداست که جریان داره در قلبهای ما. من با ارزشم چون خداوند، خدای بی نیاز و تنها و یگانه قدرتمندترین رب این جهان من رو خلق کرده برای خلق من زمان گذاشته من رو با احساس عشق و ارامش خلق کرده. با ارزش ترین چیزش یعنی روحش رو در من دمیده.
من با ارزشم برای رسیدن به همهی خواسته هایی که دارم. نباید بیهوده و نادیده بگیرمشون.
من عاشق و شیدای خدای درونم هستم. از بس دیوونه کنندست. من رو به خواسته هام میرسونه.
من نکران هیچ چیز نیستم چون ایمان دارم و اعتماد دارم خدا من رو به خواستم میرسونه من نمیدونم چطوری اما میرسونه چون اون خواستهی خرید اون کمد رو در دلم انداخته اون خواستهی گرفتن بهترین لباسها و پاسپورت و… دردلم انداخته.
اینا خواستهی مننن و مطمئنم بهشون میرسم اصلا هیچ شکی نیست. خدای من در بهترین زمان و مکان من رو هدایت میکنه.
خدای شکرت.
من باور دارم توانایی خلق زندگیم رو مثل همین الان که خلقش کردم و دارم بهش شکل میدم. شکل ایمان و توحید شکل و شمایل عاشقانه ای که داره. این هوای خوب این بارون نم نم اواز عشقی که میخواد بخاطر همین شکل و شمایل.
خدایا شکرت من عاشقتم🫀️
دوستتون دارم شبتون بخیر
سلام دکتر ، سال ها در زمینه ی قرآن تحقیق کردم روزی قرآن را به سبب موفقیت و پرسش از خدا باز کردم این آیه آمد که عزیزمصر یوسف را به خزانه داری مملکت گماشت ،آن زمان با خودم این چه کسی است. که قرار است. اسرار موفقیت را به من آموزش دهم دو روز نگذشت که به طور اتفاقی با سایت شما آشنا شدم ،تازه متوجه شدم که این همان راهی هست که مرا به اسرار موفقیت و رسیدن به خدا و باورهای با بینش عمیق راهنمایی می کند از خدا برای شما آرزوی بهترین ها را دارم زیرا راهنمایی شما باعث شد تحول عظیمی در فکر و یقین من نسبت به خداوند ایجاد شود ،
درود بر خداوند مهربان و دوست داشتنی
سلام بر تمامی دوستان امیدورام در پر حق تعالی شاد و سلامت باشیم همگی
خدا قوت آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر کادر اجرایی سایت
بسیار فایل عالی و تاثیرگزاری بود
باید همیشه امیدمون رو در بالاترین سطح نگه داریم
یعنی یک چیزی بیشتر از امید مانند:
یقین، اطمینان، ایمان و …!
این فایل رو قبلا هم چندین بار گوش داده بودم
در قسمت آخرش که میپرسید:
آیا واقعا میخوای شادی، خوشبختی و عشق رو تجربه کنی!؟
آیا واقعا میخوای که آرزوهات برات دست یافتنی باشند!؟
و …!؟
من همیشه اولش کمی اشک میریختم بعدش با قدرت میگفتم بله مثل همین الان
واقعا داریم چجوری زندگی میکنیم!؟
خوب یا بد!؟
اگر خوب باشه که صد درصد اون دنیا هزاران برابر برای ما شادتر و لذّت بخش تر!
استاد یک روزی تصمیم گرفت که میخواد چجوری زندگی کنه!
اینم شد نتیجش!
الان به هر چیزی که خواسته به لطف خدای مهربان رسیده!
ما هم باید تصمیم بگیریم که میخوایم چجوری زندگی کنیم!
کلی درس داشت این فایل و خیلی زیبا بود
از خداوند سپاسگزارم که من را به مسیر با ارزش بودن در دنیا و آخرت هدایت میکند!
ممنونم آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر اعضای سایت
در پناه خداوند شاد و پیروز باشیم همگی
من آرین عبّاسی 17 ساله از تهرانم
من بهترین میشم چون با تمام وجود تصمیم گرفتم بهترین باشم!
بدرود!
سلام دوستان (◍•ᴗ•◍)❤
من روز پنجمه که تمرکزمو بر نکات مثبت میزارم و نتایج خوبی هم به دست اوردم.
هر رو حالم هم بهتر میشه
دوباره انگیزمو بدست اوردم و میخوام اهدافمو از سر بگیرم.
این چند روز اول صدای پرنده ها نظرمو جلب کرد. صدایی که خیلی دوستش دارم
و اما الان هرجا میرم هستن.
حتی یه درخت بی برگ بود که رو تمام شاخه هاش پر گنجشک بود. به داداشم گفتم نگاه کن. یدفعه تمامشون پرواز کردن خیلی قشنگ بود.
هوا این چند روزه بارونی و عالیه. یه چیزی مثل فایل ۲۰۱ زندگی در بهشته.
درختا سبز تر شدن . همه جا خیس. اسمون یه دست ابری. هوا لطیف. یه نسیم نازی میاد که نگم برات.
داشتم با موتور تو خیابون میرفتم. خیابون خیس و پهن و خلوتی بود.
قشنگ خیابون مثل اینه داشت اسمون رو نشون میداد. هیچ ماشینی هم تو خیابون نبود. احساس کردم دارم تو اسمونا پرواز میکنم. بین ابرام.(〃゚3゚〃)
صبح هم اوستا کارم تخم مرغ گرفت با بربری داغ و تمام (ʃƪ^3^)
تازه یه مهارتی تو مغازه ما هست به نام دست ترازو ✋
مهارتی که باید دست کنی تو ظرف پیچ و همون قدری که لازمه در ان واحد برداری.
نه کم تر نه بیش تر.
اوسا من که حرفه ایه منم با یکی خطا معمولا می زنم.
نوشتن این متن هی عقب میفته و بینش فاصله میفته. و در این بین یه اتفاق جدید میفته.
الان اومدم خونه و دیدم که مادرم چه ناهاری زده همون مورد علاقم و مهمون هم داریم.
کلا با قانون کارای زیادی کردم که فراموش کردم.
مثلا رابطمو با اطرافیانم بهتر کردم. قبلا سر هر مسعله ای دعوا میشد.
یا دوچرخمو هر جا میزاشتم یکی یا زنجیرشو مینداخت یا دندشودعوض میکرد اما الان کسی کارش نداره.
قبلا هدف و زمان نداشتم اما الان ازادم. و میدونم چی میخوام.
اهنگ هایی که میساختم ارزوم بود قابل گوش دادن باشن.
الان داداشم میگه بفرست میخوام گوشش کنم.
حتی یه بار تمرکزمو گذاشتم یه ماشین خاص رو بیبینمتا بیبینم واقعا قانونی هست؟
با خودم گفتم میخوام ماشین بنفش بیبینم
ولی باخودم گفتم که ماشین بنفش تا حالا تو عمرم ندیدم. نمیشه.
ولی سریع فهمیدم همینه . خودشه. اگه موفق شم ایمانم قوی تر میشه.
اولش هیچی نبود. فرداش همش یکی دیدم. خوشحال شدم ولی شیطان ذهنم گفت این شانسی بود و نمیشه.
البته که همیشه قانون یه جوره و روش یکیه و حتی تکنیک های شیطون هم تکراریه.
این کاریه که شیطون بعد از اولین موفقیتت میکنه تا نا امیدت کنه ولی باید ادامه بدی.
حتی در این راستا رو لباس هم میدیدم که نوشته ادامه بده به انگلیسی.
انگار حتی لباس ها هم دست های خداوندن.
ادامه دادم و الان دیگه نمیتونم کاری نکنم ماشین بنفش نبینم.
اصلا کی گفته ایران همه ماشینا سیاه و سفیده.
همش بنفشه 😂
حقیقتش کلی دیگه هم تو ذهنم بود ولی چون تو دفترچه یاد داشت نکردم همش پرید.
دیگه از فردا یاد داشت میکنم.
تا قبل نوشتن این متن فکر نمیکردم که حتی یک نکته مثبت تو زندگیم باشه.
ولی اینا همش مال یه روزه.
اره
انسان فراموش کاره
فعلا(◍•ᴗ•◍)❤
این بهترین نویدی است که به هر انسانی می توان داد.
که تو تنها نیستی و خداوند هر جا که باشید همراه شماست.
از رگ گردن به شما نزدیکتر است.
و پاسخ هر کس را که او را بخواند اجابت می کند به شرط ایمان.
هیچ نیرویی کار آمد تر از این نیرو نیست.
الهاماتی بس ساده که بیشتر اوقات جدی گرفته نمی شوند.
👑به نام خدایی که هیچ دستی بالاتر از دست او نیست👑
اول از همه بگم این فایل انگیزشی رو خیلی دوست دارم ، جنس حرفا خیلی فرق داره با کل فایل های انگیزشی که شنیدم.
واقعا خدا کار هارو انجام میده ، فقط ما باید اجازه بدیم ، اجازه ی ما هم ایمانه
ایمان به چی ؟
ایمان به این که خدا همون چیزایی که لازم داریم رو برامون فراهم میکنه.
و دلیل اینکه اکثر مواقع امداد های غیبی به کمکم میرسن ، اونم دقیقا همون موقع که وقتشه ، به خاطر باور هاییه که نسبت به خدا دارم.
البته من هنوز خیلی جای کار دارم و هر روز هم بیشتر باید روی خودم کار کنم.
ولی وقتی میبینم که بعد از عمل به اون ایده هام ، تنیجه ای که میگیرم با بقیه خیلی متفاوته ، واقعا انگیزم برای کار کردن روی باور هام خیلی بیشتر میشه.
بابا من به خدا دیروز جمعه بوده دوست داشتم تا ظهر بگیرم بخوابم ، ولی ناخودآگاه صبح ساعت ۷:۳۰ بیدار شدم و به محض بیداری هم همش به این فکر میکردم دوباره رو باورام کار کنم.
تازه این در صورتیه که من ۴-۵ صبح خوابیدم.
بعد بیدار شدم خیلی منطقی به خودم گفتم ببین امروز جمعه ست ، وقت برای همه کارا هست بخواب بدنت نیاز به خواب داره باز خوابیدم ولی بازم نتونستم بیشتر از ۱۰:۳۰ بخوابم.
از بس که نشونه ها و نتایج رو تایید کردم و به یاد آوردم که اینا همه نتایج باور هاست ، دیگه خیلی کم پیش میاد ذهنم مقاومت کنه برای کار کردن روی خودم.
همین باور ها که
خدا همه ی کار ها رو انجام میده ،
خدا منو همیشه هدایت و حمایت میکنه ،
خدا روزی روزی رسون و بخشنده ی بی نهایته ،
خدا دستانش رو برای کمک به من میفرسته ،
خدا راه ها رو برام باز ،صاف وهموار میکنه ،
و باور های دیگه انقد بهم کمک کرده که میگم واقعا دلم نمیخواد برای کارای بیخود زمان بزارم ، فقط دوس دارم رو خودم کار کنم و باور های بهتر پیدا کنم.
ترس هام خیلی کمتر شده ، میزان نگرانی هام نسبت به قبل میتونم بگم به یک صدم رسیده .
هرجا هم نگرانی برای یه موضوعی پیش بیاد سریع میگم خدا خودش کمکم میکنه ، هدایتم میکنه یا …
ولی باید کار کنم ، باید بیشتر رو خودم کار کنم.
و همیشه این مثالو برای خودم به یاد میارم که اگه آب نخورم تشنه میشم.
من صبح بعد سپاسگذاری کلی کارو میگم خدا برام انجام بده یا بعضی کار هارو میگم خدایا کمک کن انجام بدم.
وقتی اون لیستو نگاه میکنم با خودم میگم خدا وکیلی بعیده کسی بتونه این همه کارو انجام بده ولی من میگم خدایا انجام بده یا کمک کن انجام بدم.
مثلا مینویسم خودت برنامه ریزی کن که از زمانم بهترین استفاده رو ببرم و به همه کار هام برسم چون تو استاد برنامه ریزی هایی.
بعد جالبه اون کارا همشون خیلی زود تر از اون چیزی که فکرشو بکنید انجام میشه.
مثلا یهو با یه تیر ۳ تا هدفو میزنم.
یا یکی زنگ میزنه بهم میگه فلان اتفاق افتاده و این دقیقا همون چیزی بوده که من میخواستم.
یا مثلا یه شرایطی پیش میاد که من تو موقعیتی قرار میگیرم مثلا ۵ دقیقه معطل میشم ، بعد میفهمم برای این بوده که دوتا کار باهم میخواسته انجام بشه و نه تنها وقتو هدر ندادم بلکه کلی زمانو save کردم و میتونم جای دیگه استفاده کنم.
👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑💎👑
از خدا میخوام هممونو به بهترین مسیر ها هدایت کنه
از خدا میخوام بهمون رزق و ثروت بی نهایت بده
از خدا میخوام با نتایج و نشونه هاش کمک کنه ایمانمون قوی تر بشه.
سلام به شما دوست عزیز
چندین و چند مرتبه شده تو کامنت های فایل های مختلف کامنت شما رو خوندم و چقدررر بهم کمک کرده برای درک بهتر اون موضوع
انگار خیلی صمیمی و راحت مینویسید و اون چیزی رو مینویسید که واقعا دارید بهش عمل میکنید و از قلبتون میاد و چون واقعی هست به دل میشینه و میشه واقعا ازش استفاده کرد.
تو کامنت های قبلیتون هم میدیدم که بیشتر راجب توکل به خدا و ایمان صحبت کرده بودید تا موضوعات دیگه و این توکل کردن و تسلیم بودن چقدررر تو ذهن من مقاومت داره به خاطر باورهای گذشته ام و واقعا تحسینتون میکنم که انقدر خوب روی خودتون کار میکنید.ممنون از کامنت های پر باری که نتیجه کار کردن واقعی روی خودتون هست (ایمانی که عمل می آورد) ، مینویسید
هر کجا هستید شاد و سلامت و ثروتمند باشید