ما از تغییرِ دیگران، ناتوانیم - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ما از تغییرِ دیگران، ناتوانیم
    526MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی ما از تغییرِ دیگران، ناتوانیم
    31MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

404 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    وحیده اکرامی فر گفته:
    مدت عضویت: 1972 روز

    سلام استاد عزیزم و سلام به دوستان همراهم

    استاد چقدر دوست دارم این آگاهی و این نوع نگاه رو به اطرافیانم انتقال بدم تا اینقدر خودشون رو درگیر مسائلی که از کنترلش عاجز هستن نکنن ولی بخاطر همین نکته که من توانایی تغییر دیگران رو ندارم چیزی نمیگم

    تو اینستا کل ادما فقط در مورد افغانستان و وضعیت کشور خودمون در مورد این بیماری و عدم کنترل مسئولین صحبت میکنن و نظر میدن و همه اش برای من جای سواله کدوم مسئله با این رفتار تغییر کرده تو جامعه خودمون یا دنیا؟

    خدا رو شکر میکنم از زمانی که با شما و قوانین آشنا شدم به هیچ وجه نه پیگیر اخبارم نه اتفاقات اطرافم، خیلی ها میگن سنگدلی ولی توجهی نمیکنم چون اگه قرار بود با دلسوزی حل بشه با این حجم از دلسوزی حل شده بود پس کار من اشتباه نیست

    در مورد مردم افغانستان من هم اینجا با یه تعداد افغانستانی عزیز دوست هستم که اتفاقا متوجه شدم اصلا بین خودشون اتحاد وجود نداره و دقیقا بحث قومیتی و حرف و حدیثهاشون زیاده و من هم به این نتیجه رسیدم که وقتی خودشون با هم متحد نیستن کسی نمیتونه براشون کاری بکنه

    یا درمورد جنگ جدیدشون من هم دقیقا نظرم همبن بود که خودشون کوچکترین مقاومتی نکردن و خیلی راحت این اتفاق افتاد پس چرا ما باید دلمون بسوزه

    استاد من هر روز و هر شب این جمله تون رو تکرار میکنم:

    “ادمی که سرش تو کار خودشه و کار خودش رو درست انجام میده هدایت میشه به جای بهتر”

    من یقین دارم این اتفاق میافته و کاری به نظر و عقیده اطرافیانم ندارم، سالها میخواستم همسرم رو تغییر بدم تا رنگ آرامش رو ببینم ولی دیدم که وقتی تمرکزم روی خودم و تغییر رفتارها و باورهای خودمه چقدر روابطم قشنگ شده و چقدر به آرامش رسیدم، چقدر دنیا برام زیبا شده

    تو این شرایط قرنطینه و اوضاع بیماری همه ناراحت هستن و غر میزنن و از دیگران گله و شکایت میکنن ولی من سعی کردم کل تمرکزم. رو روی خودم و کار کردن روی قوانین بزارم و چقدر راحت این دوران رو گذروندم، هیچ حس بدی از اینکه تو خونه باشم ندارم، کلی برنامه برای خودم دارم، بیشتر تایمم رو روی سایت هستم، فایل گوش میدم، نظر و دیدگاهم رو مینویسم ، با دوستان هم فرکانسم صحبت میکنم و به دل طبیعت میرم و از طبیعت انرژی میگیرم

    در صورتی که در گذشته کسی 24 ساعت نمیتونست منو تو خونه نگه داره شدیدا اهل بیرون بودم و حالم تو خونه بد میشد

    الان آرامشی دارم که با دنیا عوضش نمیکنم و این نتیجه تمرکز روی خودمه نه تمرکز روی دیگران و تغییر دادنشون

    “این فکر که من توانایی تغییر دیگران رو دارم اشتباهه”

    بخدا جملاتتون رو باید از طلا نوشت، عاااشقتونم که هر لحظه با اگاهیهاتون هدایت میشم و قدرتمندتر و شحاعتر میشم، وقتی میبینم نظرم با استادم یکی هست و درسهاشو خوب یاد گرفتم از صمیم قلبم خوشحال میشم

    اتفاقا دیروز داشتم فکر میکردم کاش استاد نظرشون رو درباره این اتفاقات بگن و دیشب آخر شب دیدم که فایل روی سایت اومده و امروز گوش دادم و دیدم چیزی که دنبالش بودم اومده و این همزمانی رو دوست دارم که به هر چیزی فکر میکنم و سوالاتی دارم جوابش رو تو سایت پیدا میکنم

    ممنونم استاد عزیزم و براتون سلامتی و عشق طلب میکنم از خداوند مهربان

    و برای همه انسانهای کره زمین ارامش و صلح رو طلب میکنم🌹❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    زینب خان محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2574 روز

    من قبلا این فایل رو دیده بودم

    ولی زدم رو نشانه روزانه و واسم این فایل اومد گفتم بزار با دقت ی بار دیگه ببینم و گوش بدم و صد در صد آگاهی من از فایل نسبت به قبل تغییر کرده

    و معجزه کرد.

    چون واسم ی اتفاقی افتاده بود که سفر منو همسرم بخاطر مسائلی که مهمترینش مالی بود کنسل شد.

    من خییییلی ناراحت بودم و واقعا نتونستم جلو حس بدمو بگیرم

    تا اینکه دیشب این فایل رو با فایل 17 ثروت با همسرم داشتیم گوش میدادیم و بینگ بنگ رخ داد درون من😍

    از خدا خواسته بودم که هدایتم کنه تا حسمو خوب کنم و بتونم از دل ناراحتی بیام بیرون

    و خدا هدایتم کرد به راحتی😍ممنونم خدایا

    این فایل میگفت نمیتونیم زندگی بقیه رو تغییر بدیم و ذهن من میچرخید که زینب چرا به همسرت میگی درآمدش رو زیاد کنه چرا به همسرت گیر میدی که چرا پولدار نمیشه

    تو اگه واقعا ایمان داره و داری عمل میکنی خودت ی کاری کن خودت درآمدتو زیاد کن خودت پولدار شو

    چرا بخاطر باورهای غلطی که تو جامعه هس حتما باید مرد واسه زنش خرج کنه و پول به زنش بده🤨

    تو انقدر خوب کار کن و موفق شو که تو به شوهرت پول بدی چه اشکال داره😊😍

    و آروم گرفتم بعد از این جواب روحم به ذهن منفی نگرم

    و هماهنگ شد با فایل 17 ثروت 1

    که استاد میگفت سرتون تو لاک خودتون باشه چیکار دارید فلانی کجا میره چیکار دارید چه خونه و ماشینی داره چیکار دارید به بقیه

    تمرکز بزارید رو خودتون

    ببین خودت چه تغییری کردی نسبت به قبل

    و دوباره روح من شروع کرد به حرف زدن باهام

    که ببین زینب تو امسال چند تا مسافرت عالی رفتی که بهت خوش گذشت و چقدر نسبت به قبل تغییر کردی

    دلیل نمیشه 1 مسافرت نتونستی بری این همه قدر نشناس باشی و ناراحت بشی

    تو بهترین سفرا رو رفتی با دوستای عالیت که کلی خوش گذشت و کلی درس گرفتی از این مسافرتا

    و دوباره آروم تر شدم با این جواب روحم به ذهن منفی نگرم

    و خداروشکر میکنم و هزاران بار سپاسگذارم که با هر فایل استاد نکته های عالی بما یادآوری میشه

    دیدن نکات مثبت زندگی

    لذت بردن از لحظه به لحظه

    و اینکه تو هر زمینه ای تکامل طی کنی

    و زندگی خودتو با بقیه مقایسه نکنی

    ❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مهدیه اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 1646 روز

      سلام زینب جان

      و چه نشانه ها که حال مارو دگرگون کرد و چه گفت و شنیدهایی که ما با روحمون نداشتیم

      ….

      بهترین ها نصیب شما و همسرتون و دیدگاه زیباتون که گفتید:خودت پول در بیار خودت ثروتمند شو

      چه قشنگ قانون و بیرون کشید

      چه زیبا وابستگی رو رها کردید

      و بعد از هر شنیدنی عمل که میکنی رنگ دنیا رنگ کامیابی میشه

      در پناه خدا موفق و پیروز باشید دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زینب خان محمدی گفته:
        مدت عضویت: 2574 روز

        مرسی از تو مهدیه عزیز

        که با پاسخ به دیدگاهم باعث شدی دوباره دیدگاهم رو بخونم و بیشتر تو زندگیم عملی کنم این باور رو

        که هیچ تفاوتی بین زن و مرد نیس و باید بیشتر دنبال چنین باورهایی بگردم❤️

        و همین شروعی که داشتم خداروشکر منجر به تغییر محل کارم با درآمد بیشتر شده

        و این رو نوشتم که هم واسه خودم ردپا بمونه بعدها ببینم و هم شما و دوستان عزیزم در سایت ببینند

        که شروع به تغییر باورها صد در صد موجب تغییر تو زندگی میشه البته اگر این تغییر در باور دائمی باشه❤️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    Sina Amirkhani گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت استاد عباس منش نازنین

    بسیار سپاسگذار هستم برای این فایل زیبا

    این موضوع شرک و وابسته بودن به عوامل بیرونی مثل بادی میمونه که برای همه وزیده.

    من یک جمله ای هست که همیشه میگم ،ولی شاید خودمم هم هنوز به طور کامل درک نکردمش اینکه ما اینجا هستیم تا درسمون رو پاس کنیم و اگر نتونستیم دوباره از اول شروع میشه .

    مثل بازی که اگر باختی از اول شروع میکنی ،اینجا هم همونطور ، حالا شرک به نظر من کاری میکنه که حتی فردا هم رو نبینی و فقط تو همون روز بمونی و بازی کنی .

    یعنی وقتی برمیگردی عقب رو نگاه میکنی هر چقدر هم آگاه نباشی ، متوجه میشی که من فقط دارم همه چیز رو تکرار می‌کنم .

    انگار یک سده بزرگی جلوی منه که پشتش پر از نعمت ثروت و برکت است و من با نگرانی و شرک مانع باز شدنه این سد هستم تا جریان ثروت تغییر و برکت وارد زندگی من بشه .

    کسی که به نیروی برتر اعتماد داره ، به سرعت درسش رو پاس میکنه و فردای بهتر رو میبینه و مسلما انسان عملگرایی است .

    من به خداوند ایمان دارم و باور کردم که یه رب و فرمانروا در جهان وجود دارد به همین خاطر تمام تلاشم رو می‌کنم تا روی خودم تمرکز کنم و خودم رو تو کاری که در حال حاضر هستم بهتر و بهتر بکنم و ایمان دارم که خداوند به توکل من پاسخ خواهد داد.

    مهم نیست که چند بار از مسیر خارج میشیم یا کنترل ذهن رو از دست میدیم ، مهم اینه که دوباره به مسیر برمیگردیم و ادامه میدیم و نتایج به ما نشون میده که ما چقدر رشد کردیم .

    خداوند سپاسگذارم برای همه چیز

    استاد عباس منش برای این سخنان ارزشمند سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  4. -
    زهرا ازاد گفته:
    مدت عضویت: 1284 روز

    سلاممممم و درود به بهترین و دوست‌داشتنی ترین استاد دنیا

    استاد جونم از خدا سپاسگزارم که منو در مسیر درست قرار داد تا بتونم زندگی خودمو آگاهانه تعغیر بدم استاد منم اوایل که با این قانون آشنا شده بودم سعی می‌کردم که خانوادمو به این مسیر هدایت کنه اما همیشه بعد چند جمله و حرف با مقاومت بسیارررر شدید اونها مواجه میشد به طوری که خواهرام بعد هر بحث به این نتیجه میرسیدن که من کلا از دین خارج شدم و کلی دعوام میکردن که خوشبختانه بعد یه مدت فهمیدم که تموم این کارام بی‌فایده و نه تنهابه اونا هیچ کمکی نمیکنم بلکه خودمم با یه دنیا انرژی منفی و حال بد از مسیرم دور میشم

    خب حالا میخوام از اینکه واقعا خودمون مسول زندگیمون هستیم بگم اینکه تا وقتی نخوایم و براش تصمیم درست نگیریم زندگیمون هیچ وقت عوض نمیشه من توی یه خانواده مذهبی بزرگ شدم که خب بسیارررر دختراشون رو محدود می‌کنند و دختر جماعت فقط باید بشینه توی خونه و بعد ازدواج و تمام اما خب خداروشکر که من و خواهرم به راحتی و همراه با تکامل خیلیی راحت مسیرمون رو داریم جدا میکنیم و تمام تمرکزتان رو گذاشتیم روی خوبی های خانواده و واقعااا جواب میده واقعاا زندگی و رفتار اونها عوض شده .

    نمونش اینکه من و خواهرم تصمیم گرفتیم باهم بریم مسافرت و خب شرط اصلی رضایت خانواده و صد البته پدرم واسه رفتن لازم بود و خب ما دوتا شرو کردیم به تصویر سازی و خودمونو توی اون شهر می‌دیدیم کارایی که می‌خواستیم بکنیم و حتی لباسایی که می‌خواستیم بپوشیمم تصور میکردیم و دربارش باهم حرف میزدیم و خیلی مطمعا بودیم که میریم و روزی که به مادرم و خواهرای بزرگم گفتیم که خب ما میخوایم بریم اونها بهمون خندیدن و گفتن آکی اگه بابا گزاشت باشه برین با یه حالت تمسخر و خیلییی با اطمینان صد درصدی که بابا هرگز این اجازه رو به شما نمیده و خب روز موعود رسید و من خودم شاهد بودم وقتی که مامانم به بابام گفت که زهرا و محدثه میخوان برن سفر باورتون نمیشه باورتون نمیشه بابام هیچی نگفت فقط بعد چند لحظه گفت کی میخوان برن ؟با چی میرن ؟خدا شاهده من فقط بهت و تعجب رو تو صورت مادرم دیدم یه جوری شکه شده بود که هیچی نگفت و بعد به خودم گفت باورم نمیشه باباتون رضایت داده انقد مطمعا بودم اجازه نمیده که حتی خودم مخالفتم اعلام نکردم و خب من خیلیی راحت میدونستم که اتفاق میوفته و قتی مامانم به خواهرای بزرگم گفت که باباتون اجازه داده اونا باورشون نمیشد و دیگع هیچی نگفتن و ما رفتیم مسافرت انقد بهمون خوشگزشت که توی تموم زندگیم انقد بهم خوشنگزشته بود و زندگی اونقد جریان داشت که حتی خودمونم باور نمی‌کردیم

    و حالا منو خواهرم یه جوری داریم زندگی می‌کنیم و یه کارایی میکنیم که توی کلا خانواده اولین نفر ماییم و بقیه میگن که واقعا شما دارین زندگی میکنین و همه فهمیدن که زندگی واسه ما یه جور دیگس

    خیلی خیلی مسال دارم که بزنم از کارایی که تونستم انجام بدم اونم فقط با باورهای و مهم ترین باور که هیچ کس و هیچ چیز توی زندگی من اندازه سر سوزن نمیتونه تاثیر بزاره و صفر تا صد زندگی من دست خودمه و بس

    این منم که به هر آنچه که بخوام میرسم چون میتونم و لیاقتشو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1673 روز

    روز117

    سلاممم

    در مورد این فایل باید بگم ک درسته در مورد قوانین هیچ وقت سعی نکردم کسی رو بهش آگاه کنم ولی توی موارد دیگه تجربه زیادی دارم از اینکه سعی کردم ی موضوعی رو به زور به یکی بفهمونم و تهش حال خودم خراب شده عقاید و نظر خودم بوده ک رفته زیرسوال و ی مدت تاثیر خیلی بدی حتی روم گذاشته و هردفعه پشیمون شدم ک چرا بیخود سعی کردم طرفو قانع کنم.

    هیچکی تغییر نمیکنه تا برای تو مورد رضایت باشه این خودتی ک تغییر میکنی و باعث میشه اطرافت و آدماش مطابق میل و رضایت تو بشن و این بهترین عدالتیه ک دارم باهاش آشنا میشم توی این میرسی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1256 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم و دوستان گلم

    روزشمار تحول زندگی من رو115

    خداروشکربرای امروز یه هوای عالی ولطیف روی صندلی توی باغچه خونمون نشستم وتمام دیشب بارون اومده چمنها خیس وتازه هوا خنک ونیمه ابریه ومن یه حس بی نهایت عالی دارم

    استاد حس میکنم توی بهشتم توی پرادایس امروز فهمیدم که شما میگفتی احساسم همون موقع که بندر عباس بودم همین بود وبه معنی عمیق صحبت های شما پی بردم قرار نیست حتما پرادایس باشی تا حال دلت خوب بشه حست عالی بشه ،یه نگاهی به اطراف کردم دیدم درخت انار بارداده ،ازحسم هرچی بگم بنویسم کمه اصلأ نمیشه وصف کرد

    دراخرین روزهای تابستون هستیم برخلاف همه که میگن پاییز شد وای دلگیره من عاشق پاییزم ولی میخام تااخرین روز این فصل زیبا رو زندگی وتجربه کنم سه ماه یک فصل دیگه گذشت ومن کلی چیزای خوب تجربه کردم ،لذت بردم رفتم دریا ،جنگل وتوی طبیعت لذت بردم گرچه گاهی گرم وشرجی بود خدایا برای این فصل عالی شکر

    خدایا برای این که میتونم بیام اینجا ازحس خوبم بگم شکر

    چون من دایره اطرافیانم محدود شده و تقریبا هیچ کسی نیست بتونم صحبتهای این شکلی بکنم

    امروز گلدون خونه که برگش زرد وچروک شده بود ازکنارش یه جوونه زده چقدر خوشحال شدم چون این تنها برگ اون گلدون بود که تلاش کردم نزارم بیفته ولی طبیعت گفت اگر برگی بیفته یه برگ جدید ازش رشد میکنه مثل فصلها

    مثل حرفهای استاد توی فایل ارامش درپرتو اگاهی که میگه هرماه یک بدن جدید واین میگه طبیعت وجهان هستی به کار خودش مشغوله توکارایی که سهم خودته روانجام بده

    افتاب داره کم کم اززیر ابرها میاد بیرون صدای پرنده ها حواسمو میبره

    با صحبتهای استاد توی این فایل باید بگم من دربرابر تغییر دیگران عاجزم ودست برداشتم ازتغییر دیگران که میخواستم باباج عاطفی دادن به بقیه ،بادادوفریاد میخواستم همسرم کاری که دوست ندارم روانجام نده ،دخترم بشه همونی که من میگم واقعاً خسته شدم چون هرگز تغییری نکردن ومن تسلیم شدم وخودمو نجات دادم وحالا خیلی جاها به جای واکنش هیجانی نظاره گرم تاوقتی نیان نخوان من کاری نمیکنم

    اون انرژی زیاد که میذاشتم واسه اینو اون گذاشتم روخودم وزندگیم داره روز به روز عالیییییی ترمیشه

    اینو ازحس خوبم دارم میفهمم من درحال تغییر ورشدوشکوفایی هستم ،واین به فصل خاص ،روز خاص ،اتفاق خاص نداره

    من بعد اون فایلی که استاد گفت کمتر سخت بگیر بیشترشاد باش ولذت ببر دارم تمرکزمو میزارم روی خودم

    چون مریمی که قدمها روکار نکرده بود ،روان شناسی ثروت یک روکار نکرده بود همه تلاش شبانه روزی ش برنامه زندگیش این بود ببینه کی باید چیکارکنه یاازخودش مایه بزاره تاحال کسی که دوست نداره رو خوب کنه چون فکر میکرد شادی اون درگرو شادی بقیه س

    این باور عوض کردم وحالا منبع شادی هستم ولی تلاشم شادکردن زوری بقیه نیست

    چون من میگفتم اگه دخترم خوب نباشه منم نمیتونم بافلانی نمیزاره من خوش باشم

    میخام بگم روان شناسی ثروت یک فقط راجب ثروتمند شدن نیست باورای من توی هرجلسه تغییرات چشمگیری کرده واقعاً درتمام جوانب

    من الان این لحظه شاد خوشبخت وارام وثروتمند هستم همین لحظه با شرایطی که الان دارم وتغییراتی که کردم به همه اینها رسیدم و باتلاش بیشتر باورها روز به روز همه این نعمتها بیشتر بیشتر میشه ،

    ازوقتی فهمیدم هیچ دستی توی هیچ جای دنیا نمیتونه منو نجات بده تسلیم شدم پاشدم خودمو نجات بدم باخدا با راهکارهای استاد ،باتغییر باورام ،متعهدانه دارم روی خودم کار میکنم

    ولی تازه دارم میفهمم استاد چی میگه بعد 717روز تازه دارم میفهمم داستان چیه؟

    قدم نه عبارات تاکیدی وقدم اول جلسه دوم ستاره قطبی ،نوشتن کامنت خوندن نطرات بقیه ،همه منو کمک کرد الان اینجا بشینم وبگم من تونستم شاد باشم شادی درونی

    خداروشکر ،

    خداروشکر

    خدارو شکر

    استاد عاشقتم وبرای همه دوستان گلم بهترینها را آرزو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    Blue moon گفته:
    مدت عضویت: 2238 روز

    سلام همگی سلام استاد جان سلام مریم جان شایسته🌼❤️

    یادمه بعد از کار کردم رو سایت تو یه سری چیزاپیشرفت کرده بودم مثل سلامتی و مثل اینکه خودمو دیگ ازار نمیدادم دیگ افسرده نبودم دیگ امیدوار بودم برای پیشرفت اما تو روابطم پاشنه ی اشیل داشتمو همیشههه مشکل داشتم هیچیم عوض نمیشد همش با نامادریم دعوا با پدرم دعوا سر هرچییی سر یه پتو سر کولر و….

    وقتی گقتید به ریسمان ارتش امریکا چنگ می زدند منو عجیب یاد چندماه پیش خودم انداخت

    هشت ماه پیش از خونه ی پدرم که برام پر از ناخوشی بود رفتم پیش مادرم جایی ک شاید اونجا برام روابط بهتر زیبایی بیشتر باشه (با این باور ک اینجا نمیشه خوش بود اونجا میشه) رفتم اونجا اما غافل از اینکه بابا هیچکسسسس نه مادرم نه پدرم نیستن ک برام خوشی وروابط و زیبایی بسازن خودمم ک میسازم بهشتو جهنممو

    اوایل روی سایت خیلی کار میکردم بعد اینکه از کرج رفتم قم خونه ی مستقل تو قم داشتم و کلاس خوب و.. اما بازهم با وجود همه ی اینا روابطم مشکل داشت

    خیلی باورهای بدی درباره ی روابط داشتم مثلا خجالت میکشم ابنو بگم اما هربار مامانم برام کاری میکرد اگ بعدش بهم میگفت من فلان کارو برات کردم میگفتم تو نکردی خدا کرده نمیدونستم بابا درسته خدا کرده اما نباید اینجور ب طرف بی احترامی کنی دلشو بشکونی باید ازش تشکر کنی احترام بزاری بهش من کارم به جایی رسیده بود از مامانم توقععع داشتما رفته بودیم خرید تو خیابون دعوا کردیم باهم ک چرا برام شلوار نمیخره خدا از من بگزره من به خودم زیاد ظلم کردم قبلا دوسال پیشم اینجور بودم اما رو خودم کار کرده بودم و خوب شده بودم کامنتی ک بعد تغییر گزاشتمم هنوز رو سایته و نتیجشم اتفاقای خوب و چیزای خوب تو قم و کلاسو اینا اما بازم باورهام خراب شد و بازم همه چی برگشت و الانم ک اینو مینویسم بهتر شدم اما هنوز ب اون درجه ک قبلا بودم نرسیدم اما ناامید نمیشم ادامه میدم و این دفعه دیگ نمیزارم شیطان منو برگردونه

    کم کم انقدر خودمو محتاج مادرم میدیدم و با چنگو دندون ازش میخواستم منو پیش خودش نگه داره کلی ناراحتی و.. تو خونش پیش میمد بیچارش میکردم ک اره منو نگه داره و نمیزاشتم خودش ارامش داشته باشه من برنمیگشتم و ازش میخواستم بهم کمک کنه خودمم با تعبییر اشتباه حرف های استاد کارهای شخصیمو نمیکردم ک اره من توش توانیی ندارم :/ نمیدونستم بابا کارهای شخصیو غذا گختن برای خودت با اون توانیی و استعداد فرق میکنه اینارو نباید بندازی گردن کسی برات انجام بدتشون

    خلاصه خودمو شبیه اواره ها کرده بودم ک اره اینجا کلاس هست اونجا نیست اینجا خونه ی خوب هست اونجا نیست و اونجا روابطم بدتره و هزار چیز دیگ خلاصه با این باورهای بدم ک هرروز چون از سایت دور تر و دورتر میشدم و به جز روابطم چیزای مادی ای که توش باور هام بهتر شده بود و هم از دست دادم پس اون خونه ازم گرفته شد، همه چی ازم گرفته شد پس رفتم خونه ی مامان بزرگم اما بازم برنگشتم و با چنگ و دندون هزار جور تحقیر و خم شدن تا کمر تحمل میکردم ک بهم کمک کنن اقا خدا هم هرروز تو گوش من میگفت (د قربون تو بشم من پاشو برو خونه ی بابات همه جاااا خوشی هست برو خونه ی خودتون خودتو اویزون خونه ی بقیه میکنی ک چی؟ کمکت کنن خوشبخت شی؟برو کرج خونه خودتون من بهت کمک میکنم پس من چیم ) اما کو گوش شنوا؟ اقا خلاصه ک من پدرم در اومد و چک و لقدو اونقدر از جهان خوردم ک اخر فهمیدم از اول راه اشتباهی بود و تا اخرمممم اشتباه میمونه اقا این مسیری ک دارم میرم بهتر نمیشه ک نمیشه باید دور بزنم همین اینا همش شرکه

    خلاصه یروز ک دوباره ب تضاد خوردم خداوند از زبان مادرم بهم گفت ک ملیکا ببین چقدر خودتو تحقیر میکنی چرا نمیری جایی ک کسی بهت نمیگه چرااینجایی؟

    اقا ایندفه خداخودشم تو قلبم گفت بِکنننننن بروووووو بِکن نترس قربونت بشم من برو من پیشتم اقا یهو یه ایمانییی تو دلم انداخت خودش ک اصن دیگ تردید نکردم همه چیمو جمع کردم به مامانمم گفتم بیاد دنبالم زره ای هم تردید نداشتم به هیچ کدوم از دوستامم نگفتم میرم چون هر سری ک میخواستم برم در واقع نمیخواستم برم پا میخواست بره دل نمیرفت عقب میموند انقدر ب اینو اون میگفتم تا یه راهی پیدا شه یکی جلو مو بگیره نرم اما این سری ایمان داشتم خدا باهامه کمکم میکنه تا اخرش رفتم و بعد به دوستام گفتم اینجوری بهتر بود (تو یه نمایشیم بازیگر بودم باید جای من یکیو انتخاب میکردن یکی از دلایل برنگشتنم این بود ک بازم فکر میکردم فقط از این راه موفق میشم که حالا فهمیدم اون راه پیشرفت نبود بلکه سقوط بود حالا میگم بهتون در ادامه) خلاصه رفتمو اقا از درووووو دیوار اتفاقای خوب افتادن برام ک دهنم باز میموند از اینکه من یه قدم با ایمان برداشتم خدا دیگ داره برام از درو دیوار میریزه چندتا شو نوشتم ک الان بهتون میگم

    مثلا یه روز با بابام بیرون بودیم دلم بستنی میخواست یهو جلو قنادی نگه داشت گفت بستنی میخوری؟ رفتم بستنی بگیرم اما نداشت دلم شیرینی خامه ای خواست برگشتم بهش بگم بگیر برام ک تو دستش دوتا شیرینی خامه ای بود گفت دوستش بهش داده همین الان!!!!!!!

    اقا ما پنج ساله تو این خونه اون رابطه بین ماشین لباس شویی و برقو نداریم از رابط شارژ داداشم استفاده میکردیم زن بابامو و داداشم خونه ی مامانشینا بودن حالا رابط نبود (اولین بار نبود ک بدون رابط میموندیم) حالا اومدم زنگ زدم بابام گفت خریده داره میاره!! قبل اینکع بگم! وقتی نیاز داشتم خریده ینی تو این ۵سال هیچوقت نیاز نداشتن ک همون روزی ک من معطل موندم خریده؟

    یا رفته بودیم خونه ی مامان زهرا من ک قبل رفتن ب قم روابطم با زهرا افتضاح بود حالا تا گفتم گشنمه پاشد برام غذا اورد بعد با اینکه خودش مریضه دو طبقه رفت بالا برام سس بیاره حتی ازم نخواست خودم برم نفهمیدم کی رفت اورد برام!

    رفتار قشنگ خونوادش باهام

    جذب شدن زیاد بچه ها بهم

    چی میشه ک تو مدرسه بهم میگن وقت ثبت نام کتاب گذشته اما من تو مسیر رسیدن ب کافی نت میگم میدونم میتونی درستش کنیو میرم خانومه میگه هنوز یه ماه وقت هست و راحت ثبت نام میشم و بعد مدیر مدرسه میگه قبلا اینجور نبود زود بسته میشد! (حالا دیگ نمیدونم)

    خدایا چی میشه من ک انقدرررر مطمعن بودم بابام بهم کمک مالی نمیکنه دست تورو از طرف اون بسته بودم هیچوقت ازش درخواست نمیکردم اما الان ک این چند ماه شروع کردم ب درخواست کردن ازش(در واقع از خدای اون) داره تمام تلاششو میکنه بهم کمک کنه حالا منم دیگ فهمیدم ک باید به اونایی ک بهم کمک میکنن

    احترام بزارم یه عشقی از درونم براشون میجوسه دیگ هزار بار ازشون تشکر میکنم اما تو دلم میدونم اون خدای اوناست ک داره بهم کمک میکنه اگ نباشن بازم خدا هست اما ازشون تشکر میکنم و هرچی بیشتر تشکر میکنم دفعه ی بعد بیشتر بهم کمک میکنن

    کلاس کنکور نوشتتم میز تحریری که از بچکی ارزوشو داشتم خریده برام زیر پایی و هزار چیز دیگ ک مشاور کنکورم گفته لازمه برام خریده و اینا نشانه نیست؟

    چی میشه ک من نیاز ب کلاس کنکور داشتم یه کلاس پیدا کردم ۱۳ میلیون اما خب بابام گفت شرایطشو نداره حالا من گریه و زاری تو تنهایی و اینا اما یهو ب خودم اومدم گفتم ملیکا خدا از یجای دیگ میرسونه دیگ امیدوار شدم چند روز دیگ بابام گفت دوستش یه کلاس معرفی کرده ک تو کرجه و ۶ تومنه خیلیم خوبه و فردا ش خودش منو برد ثبت نام کرد و تازه راهشم نشونم میده ک خودم برم بیام منی ک هیچوقت بابام نمیزاشت اینقدر مسیرو تنها برم اونم با خط!

    و الان فهمیدم تا الانم دیر کردم برای کنکور و اگه قم مونده بودم خیلییییی دیر میشد درواقع خدا یه تضادو گذاشت ک موفق بشم

    یاد اون حرف خدا میوفتم ک چه چیزایی ک فکر میکنید براتون بده اما براتون خوبه و چه چیزایی ک فکر میکنید براتون خوبه اما براتون بده

    الان همه چی سر برنامه ریزیه درس خوندنم سر ساعته من خودم زیاد با برنامه موافق نیستم اما برای کنکورم لازمه چون خیلی سردر گم بودم روزا با انگیزه زود بیدار میشم و شبا سعیم اینه زود بخوابم قبلا صبح ساعت هفت میخوابیدم تقریبا همیشه سه چهار ظهر پامیشدم هیچی زمان نداشتم نمیتونستم هیچ کاری کنم احساسم بد بودو و….. اما الان چی؟ ✨🧡🌓

    من ۱۷ سالمه سال بعد کنکور دارم و اون رشته ایه ک عاشقانه دوسش دارم خیلیا گفتن هنر نرو بازیگری چیزی نداره اما من مطمعنم ک اینو میخوام حتی اگ بخوام ساعتها بدون اب و غذا و حتی حقوق کار کنم ترجیح میدم ب کاری ک دوسش ندارم و البته میدونم ک خدا تو هر شغلی پتانسیل پول سازیو گزاشته مگ آرنولد شوارتزنگر نبود؟ اونهمه پول ساخت از بازیگری منم میتونم

    خدایا شکرت کمکم کن تو این مسیر بمونم و پیشرفت کنم🌓🧡❤️

    دوستتون دارم بچها به امید موفقیت تک تکتون به خدا میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2095 روز

    به نام مهربان پروردگارِ هدایتگرم که هدایتم کرد به این سایت و این آگاهی های توحیدی

    استادعباسمنش عزیزم توی قدم 2جلسه ی 2فرمودن که توحید یعنی قدرت ندادن به عوامل بیرونی.‌‌..

    استاد عزیزم،چهارسال قبل که کرونا اومد،من وخانوادم با آگاهی های این سایت و آموزشهای شما تونستیم درسلامت کامل این دوران رو پشت سر بگذاریم درحالی که تقریبا تمام دنیا داشت بااین بیماری دستو پنجه نرم میکردوکشته میداد

    اونموقع ها من خودمو با ورودی های این سایت بمب باران میکردم واصلا هیچ خبری راجب این بیماری و گسترشش و تلفاتش و ..‌.کلا هیچ خبری راجب اون گوش نمی‌کردم

    وفقط تمرکزم روی ورودی هام بود وخیلی با قدرت باورهای جدید وقدرتمندکننده می‌ساختم و ازش بهمرمند میشدم تا درسلامت باقی بمونم و موندم🟢

    الان که نگاه میکنم میبینم من بااون آگاهی ها قدرت رو از عوامل بیرونی گرفته بودم و مثل بقیه بهانه نمی‌آوردم که آقا این موضوع مربوط بمن نیست تمام جهان داره باهاش دستو پنجه نرم می‌کنه

    من فقط و فقط تمرکزم رو خودم و ساختن باورم هام بود چون موضوع مرگو زندگی بود وشوخی بردار نبود

    موضوع بعدی موضوع شریک زندگیم بود که تا زمانی که حواسم رو اون وتغییر دادن ایشون بود اوضاع هرروز بدتر و بدتر میشد ومن خشمگین تر و ناراضی تر میشدم

    ازیجایی که واقعنم نمی‌دونم از چه زمان…‌

    شروع کردم به اینکه تمام تمرکزمو بزارم رو رشد و پیشرفت خودم، خودم رو خودم انقدرکارکنم تا جهان مجبورشه آدم هماهنگ بامنو وارد زندگیم کنه که بعد یه مدت طولانی که شاید حدود دوسال باشه که تمام تمرکزم رو خودم بود و داشتم باعشق و لذت ازطریق آگاهی های این سایت و آموزشهای شما روی خودم کارمیکردم ،هرروز وبی وقفه والبته باعشق و عطش ولذت ….

    یهو یادم اومد که ماریا تو بابعضی رفتارای همسرت مشکل داشتی ،همیشه خشمگین وناراضی بودی اون محرکت شد برای کارکردن رو خودت و بعدکه لذت این آموزشها و زندگی کردن با این قوانین رو چشیدی ،غرقش شدی و اصلا یاااادت رفت که یک زمانی موضوع اصلی زندگیت همسرت بوده

    اونموقع که توجهت روی مشکلات بود فقط مشکلات رو گسترش دادی و حالا که وسواس گونه مراقب کانون توجهت هستی ،حالا که ورودی های ذهنت برات اینقدر بااهمیت شده ،حالا که می‌دونی احساس خوب و اتفاق خوب،حالا که درک کردی و باورکردی فقط و فقط باورهاته که داره تجربیاتت رو خلق می‌کنه و تماما سرت بکار خودته و داری باورهای سازنده میسازی .‌‌…

    حالا که همیشه در لذت و سرور بسرمیبری ،حواست هست که همسرت چقدرباهات همسو شده ؟

    چقدر آرامترشده چقدر جو زندگیت ،رضایت بخش تر شده؟…‌

    چون تو دست از سر تغییر دادن اون برداشتی ،چون تو سرت به شدددددت گرمه برای تغییر خودت

    خدای من, استادعباسمنش عزیزم،شما چه چیزهایی رو درک کردید و چقدرسخاوتمندانه ،آگاهی هاتون رو دراختیارمون می‌گذارید

    سپاسگزارم بابت وجود پراز مهر و دانشتون،سپاسگزارم که بهم یاد دادید من موجودی فرکانسیم و هر لحظه درحال ارسال فرکانس هستم و جهان مثل یک گیرنده داره در غالب شرایط اتفاقات ،ایده ها آدمها و….بهم پاسخ میده

    اگر می‌خوام تجربه های هماهنگ باخواستم داشته باشم باید باورهای هماهنگ بااون رو بسازم و دیگر هیچ….

    چون من محور زندگی خودمم چون من در مرکزیت زندگی خودم قرار دارم وهمه چیز توسط من و فرکانس های من رقم میخوره

    پس عامل بیرونی کیلویی چنده ،چرا باید با بهانه ی عوامل بیرونی ازجمله دولت ازجمله گرونی ازجمله بی پولی وهزاااران عوامل بیرونی دیگه ،زندگی رو بکام خودم و دیگران تلخ کنم

    مگه چقدر زندم که بخوام بااین بهانه تو ،جهنم زندگی کنم

    من فهمیدم که فقط یک عامل در موفقیت ویا شکستم دخالت داره و اونم منم ،

    تنهای تنهای خودم…

    خداروصدهزار مرتبه شکر، که اینهمه محصول و آگاهی دراین سایت هست تا همین عامل قدرتمند(یعنی من) رو قوی تر کنم و باورهامو تغییر بدم و به خواسته هام برسم

    پس شبانه روز خودمو می‌بندم به این آگاهی ها تا هرروز زیباتر از روز قبل زندگی کنم و کاری کنم که جهان جای بهتری برای زیستن باشه

    دوستتون دارم وعششششششق برای تک تک بچه‌ های سایت توحیدی عباسمنش 🟢🟢🟢🟢

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 713 روز

    به تام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند …

    سلام به استادعزیزم ومریم نازنینم .

    ماازتغییردیگران ناتوانیم ،وقتی این موضوع رودرک کنیم دیگه تقلای بیخودی نمیکنیم وحرص نمیخوریم،وبه جای تغییررفتاردیگران خودمون وتغییرمیدیم تادربرابرمارفتارمناسبی داشته باشند ‘اگرهم کسی رفتارزشت وناشایسته ای داره نشانگر شخصیتشه وماازتغییررفتارشون ناتوانیم به جای این کارهامیتونیم ازش دوری کنیم .

    چندروزپیش برای من تضادی رخ دادو پس ازیک روزگفتم باید ازلین تضادواسه خودم نفع بسازم وباعث رشدم باشه ودرجهتش قدم برداشتم هرچندکه اوایل کارذهنم خیلی مقاومت میکنه ولی بایدمقاومتش وبشکنم ..

    خداروشکردراین موضوع نسبت به قبل یه کم نسبت به قبل بهترشدم و فهمیدم که ناتوانم مثلا هربارکه بحثی بین پدرومادرم میشد خیلی به هم میریختم و احساساتی میشدم وحتمادخالت میکردم وحرفی میزدم که یکی شون بالاخره ازم ناراحت میشد؛امااین بار خودم وکنترل کردم وچیزی بهشون نگفتم هرچند ناراحت هم میشدم اما به خودم گفتم تابحال این همه گفتم چی شده ؟مگه به حرف منه ؟مگه خودشون نمیدونن آیاباگفتن من چیزی تغییرمیکنه اون شخص عوض میشه وکاملا اون رفتارهاش وکنارمیزاره ؟نه اصلااینطورنیس واخرشم خداروشکر راضی شدم ازخودم که چیزی نگفتم و قضیه شون مثل همیشه به خیرتمام شد …

    ازکامنت دوست مون متشکرم که نوشته بودند هیچ عوامل بیرونی تاثیرگذارنیس ومهم باورها وافکاروفرکانس های خودماست که اتفاقات ومیسازه ؛این برای الان من که به شدت لازمه به خاطرکسب وکارم اتفاقات وباافکارم رقم بزنم خیلی مهمه وباید یادآوری کنم به خودم ..

    باسپاس ازخدای مهربان واستادان عزیزم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    سیدیاسر صمدیان گفته:
    مدت عضویت: 2165 روز

    سلام استاد عزیز…

    با تشکر از زحمات ورهنمودهای سازنده شما، در خصوص این نکته که فرمودید، ماها همیشه منتظریم یک رئیس جمهوری بیاید، یا یک کشور دیگر ویا شخص خاصی بیاید تا زندگی مارا تغییر دهد و خوشبختی وسعادتمندی شامل حال ما شود،وهمیشه مردم از عملکردهای مسولین فقط شاکی هستندوهمیشه خواهان تغییر نظام ویا حکومت ،این طرز فکر تقریبا جهان شمول است و در اکثر نقاط جهان مردمانشون همیشه در همین نوع انتظار هستند،وبطریقی متفاوت…

    وتنها دلیل این موضوع برمیگردد به باوری که در کودکی ودر تمام ادیان وارد ذهن انسانها میشود، که خوشبختی وسعادتمندی تنها زمانی شامل حال بشریت میشود، که یک ناجی اخرالزمان بیاید، وتا او نیاید عدالت وخوشبختی شامل حال انسانها نمیشود. این نوع دیدگاه سبب میشود انسانها همیشه منتظر ادم خاصی باشند تا زندگیشان را تغییر دهد وهیچگاه از خودشان انتظاری نداشته باشند تا به زندگی دلخواهشان برسند، در کل همیشه در انتظار امدن شخص خاصی هستند تا خوشبختی را با انها پیشکش کند وهمیشه دیگران را مقصر بدبختیهای خود میداند.

    باور اشتباه بعدی که سبب میشود انسان هیچ کوششی جهت تغییر زندگیش نکند، و خودش را بدون قدرت بداند ومحکوم به داشتن این زندگی برای همیشه، این است:

    زندگی من خواست خداوند است.

    باور اشتباه بعدی:

    ادم بدبخت ،همیشه،بدبخت میماند.

    وایکاش انسان تنها معنای همان یک آیه قران را میفهمید، که:

    ان الله لا یغیّرو ما بقومِ، حتی یغیرو ما بانفسهم

    همیشه سربلند وسرافراز باشید…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: