حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی؟
به نام الله هدایتگر
اول از هر چیزی تبریک میگم این عید رو به همه عزیزان و هم خانواده های عزیزم و استاد نازنین که عاشقانه دوست داره شخصیت ابراهیم و مسیر ابراهیم و تدریس «ابراهیم وار زندگی کردن» رو سرلوحه زندگی خودش کرده و هم دنیا رو جای قشنگی برای خودش کرده و هم جای قشنگی برای ما کرده
چقدر دلم برای پرادایس تنگ شده بود یعنی استاد همونجوری که شما اونجا هستین من هم اونجا بوده ام و با شما در این محیط زیبا زندگی کردم چقدر این تیشرت پوما اصل بهتون میاد و چقدر این اندام که کارکردین روش رو بهتر جلوه میده و چقدر زیبا بود این نم نم باران و چسبید به این فایل و اما در مورد فایل :
یعنی استاد عزیز تا الان میدونستم که هدف داشتن و نوشتن هدف ی تمرکزی به ادم میده که مثل تماشای داخل ی لوله فقط اخرش رو فقط هدف رو میبینی ولی نمیدونستم که هر هدف هر هدف باید ی بهایی براش پرداخت بشه
میخوای کنترل ذهن داشته باشی تمرکزت روی خواسته هات باشه تلوزیون نبین و چقدر این ندیدن تلویزیون میتونه کمک کنه به باور سازی خوب برای رسیدن به هدف باشه
خوب من هم اهدافی داشتم و دارم ولی واقعیتش تا بحال نیومدم به وضوح بنویسم که دقیقا چیرو میخوام و چه بهایی رو میتونم پرداخت کنم
خودم چون عضی از انجمن معتادان گمنام بودم تا بحال به این موضوع از این زاویه فکر نکردم که بها پرداخت کردن همون اعراض کردن از ناخواسته هاست
بها پرداخت کردن همون کشیدن درد و حاضر نشدن به مصرف دوباره است
همون ندیدن تلویزیون برای ساخت باور های قدرتمند هستش
همون کاریه که تابحال انجام دادم و نتیجه نگرفتم و فارق از اینکه دیگران چی میگن راحت و با توکل به خدا کنار بزارمش هر چند که امن باشه برام و برم تمرکزی سراغ کاری که بهش علاقه دارم و در دل مسیر بهم گفته میشه
یعنی به صراحت این پیام خدا رو دریافت کردم مثلا من یکی از ایده ها و چیز هایی که دوست دارم انجام بدم که پخش کننده جنس های مربوط به کار خودم باشم و اول از شهر و محله خودم شروع کنم
این چند وقت مدام بهم گفته میشد که تو نیاز به ی جای داری که فقط عمده فروش باشی اونجا یعنی کاملا احساس و دریافت کردم که چه چیزی نیاز داره
همین دیشب بود استاد ی احساسی بهم گفت برو کار های که رشاد خلیفه انجام داده رو مرور کن خوب یکی از کارهاش رو شما گفته بودین ولی به چیزی اشاره کرده بود رشاد خلیفه که ی لحظه موندم که درباره آخرین پیامبر میگه که حضرت محمد بود ولی آخرین رسول نبوده.
شاید شما رسولی از طرف خداوند باشین تا اونهایی که در مسیر و در فرکانس دریافت باشن هدایت بشن به مسیر خداوند
اما استاد این قربانی کردن و نسبت دادنش به هدف رو واقعا از اون نکته هایی بود که شاید تنها کسی که میتونست برای اولین بار از این زاویه بهش نگاه کنه شما بودین
چرا که شاکله ذهن من و ما کلا این بوده که ابراهیم پسرش رو برداشته برده قربانگاه چاقو رو زیر گلوش گذاشته و چاقوی که سنگ رو نصف کرده گلوی اسماییل رو نبریده و یهو ی گوسفند از اسمان ظاهر میشه و خدا به ابراهیم میگه بیخیال این بدبخت شو سر گوسفند رو ببرو گوشتی میل کن {خخخ}نه و احساسی که این شنیدن این موضوع به من داده این بوده که من که پیامبر نیستم که خدا از اسمان برام گوسفند بفرسته و دل این کار رو ندارم که بخوام عزیز ترین هدیه خداوند رو به قربانگاه ببرم
اما قانون جذب میگه تو برای هدفت ی بهای باید پرداخت کنی و قدم برداری
تو قدم بردار فرزندتو ببر به قربانگاه تو مثل سید حسین برو بندر عباس اونجا دعوت میشی به کار
تو مثل سید حسین تمام وسایلتو بزار بندر عباس هدیه بده با ارزشترین مادیاتی که براش زحمت کشیدی تا بچه هات در رفاه باشن اونوقت برو تهران راه باز میشه
تو چاقو رو بزار زیر گلوش ی نشانه ای ی گوسفندی اونجا هست که خودشو نشون میده و تو پیام رو دریافت میکنی که بسه امتحانت رو سر افراز ازش بیرون اومدی گوسفند رو قربانی کن پیامش به کل دنیا میرسه
مگه زمان ابراهیم اینترنتی بوده که وایرال بشه این صحنه که کل مردم بدونن ابراهیم چکار کرده
اینو به خودم میگم مگه من دعوت نامه میفرستم برای مشتریام که هر روز دارن بیشتر میشن
امیدوارم بتونم بهایی که استاد گفت چیزی که الان میتونم انجامش بدم ندیدن تلویزیون شاید باشه
روی خودم کار کردن باشه
تمرکز بزرام روی کار خودم
و قطعا درها باز میشه
استاد خیلی سپاسگذارم از شما بابت این اگاهی های نابی که هیچ وقت فکر نمیکردم بشه از این زاویه به این قضیه نگاه کرد
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD704MB45 دقیقه
- فایل صوتی حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی؟43MB45 دقیقه














سلام. این دفعه چهارمه که روی این صفحه کامنت میزارم. راستش چند روز بود که دوباره از مسیر منحرف شده بودم اما دیدن دوبارهی این فایل، یادم آورد که من باید بها هایی رو برای زندگی ایدهآلم پرداخت کنم. فکر کنم مشکل اصلی من در حال حاضر اینه که زود این آگاهی ها رو فراموش میکنم و مستمر دنبالشون نمیکنم یعنی مثلا 3 روز حواسم هست و 4 روز حواسم نیست. دلیل علاقهی من به این فایل، اینه که توش دربارهی بهای تمرکز برای اهداف صحبت شد ولی همین که من به صورت مستمر این آگاهی ها رو به کار نگرفتم، خودش یعنی تمرکز نداشتن روی این آگاهی ها! البته مقداری هم از خودم راضیام چون هر به چند وقت متوجه میشم یه ایراد جدید دارم و این یعنی من 1٪ از هفتهی قبلم بهتر شدم.
دیروز که داشتیم خونهتکونی میکردیم وقتی به پردههای سفید عقبی خونه رسیدیم متوجه شدیم که طی چندین سال، پرده هایی که فقط دم عید یکبار باز و بسته میشدن، بخاطر نور مستقیم خورشید پشت شیشه پنجره، تقریبا پوسیدهان و قسمت هایی ازشون پاره شده. اما پرده هایی که روزی یکبار باز و بسته میشدن کاملا سالم هستن. یادم افتاد که ببین این قدرت تمرکزه. تمرکز خورشید پشت شیشه عادی پنجره، حتی میتونه پارچهی سفید رو هم بسوزونه!
انگار همه چیز و همه جا دارن بهم میگن فقط تمرکز کن! حتی فایل “اگر تمرکز نصف شود نتیجه صفر میشود” هم تو قسمت نشانهها برام اومد. دیگه 100٪ مطمئن هستم که ایرادم دقیقا همینه.
سلام. این کامنت سوم من روی این فایل هست. اینبار دارم به جای فایل صوتی، به صورت تصویری میبینمش و اگه اشتباه نکنم انگار اونجا داره برف میاد! من این نوع آب و هوا رو خیلی دوست دارم. خنک و سرزنده!
من قبلا فکر میکردم “زمان” گرانبهاترین سرمایهی ماست، بعد ها فکر میکردم “انرژی” گرانبهاترین سرمایه ست، ولی الان میگم “تمرکز” از همه چیز گران تره. چون چه فایده که زمان داشته باشی و انرژیِ حرکت کردن هم داشته باشی اما نتونی هدفت رو درست نشونه گیری کنی؟
ما وقتی به یک آگاهی میرسیم، مهم اینه که چقدر به صورت عملی توی زندگیمون ازش استفاده میکنیم. من چطور میتونم آگاهی های این فایل رو توی زندگی روزمرهام به کار ببرم؟ من برای شروع، یک لیست از کارهایی که باید انجام بدم و بها هایی که باید بپردازم نوشتم. الان تمرکزم روی تمام کردن کارهای باقیمانده قبلیمه که بتونم تمرکزم رو برگردونم. البته ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم درکار بودن و یکی از کارهای عقب موندهام رو خودشون انجام دادن. یه جورایی احساس میکنم این دنیا داره باهام کنار میاد و اگه قصد کنم کاری انجام بدم، خیلی طبیعی و نرمال اتفاق میوفته. الان فقط دوتا کار عقب مونده دارم که با تمرکز تا قبل از اسفند تمومشون میکنم!
این روزا علاوه بر اینکه دارم از پروسهی پرداخت بها لذت میبرم، یه سری از خواسته های دلیِ قبلیم هم برآورده میشن. مثلا من دوست داشتم بیشتر با یه سری افراد ارتباط داشته باشم و الان زیاد به خونه شون میرم. به راحتی نمرات دانشگاهم رو میگیرم و اون اساتیدی که همه ازشون بد میگن یهو تو ترم ما خوب میشن و نمرات خوبی میدن. الان انقدر دنیای دور و برم جذابه که علاقهای به یوتیوب گردی ندارم. (تنها سوشال مدیایی که دارم یوتیوبه البته اونم نه روی گوشی. فقط با لپتاپ) حتی به آینده هم خیلی امید دارم با اینکه هر به چند وقت میشنوم دیگران از همه چیز ناراضیان؛ انگار که ما داریم تو جهان های متفاوتی زندگی میکنیم!
سلام. همونطور که به خودم قول داده بودم، بعد از یک هفته اومدم تا کامنت دومم رو بنویسم. همین الان داشتم این فایل رو دوباره گوش میدادم که یه جملهاش برام خیلی پر رنگ شد. استاد گفتند: “من همیشه گفتم من زجر نکشیدم برای رسیدن به اهدافم. من با عشق بهاش رو پرداختم” راستش من همیشه یه درک غلطی از جملهی سختی و راحتی در رسیدن به اهداف داشتم و با اینکه میدونستم استاد چقدر تو زندگیشون تصمیمات شجاعانه گرفتن ولی نمیدونم چرا به اشتباه فکر میکردم برای رسیدن به هدف، همه چیز باید زیادی راحت باشه و همیشه دنبال مسیر های ساده و کمریسک بودم و فکر میکردم این مسیری که خطرش کمتره پس درست تره! در صورتی که استاد یه جایی تو این فایل گفتن 24 ساعت سوار قطار میشدن برای اینکه توی یه کلاس شرکت کنن. من اگه جای ایشون بودم احتمالا میگفتم این ایده زیادی سخته پس غلطه و من نباید انجامش بدم! اما الان تازه تفاوت بین پرداخت بها با راحتی و روی غلتک بودن رو درک میکنم.
— وقتی میگیم رسیدن به اهداف باید راحت باشه یعنی باید مسیری که طی میکنیم، چرخش روغن کاری شده باشه و تلاشمون نتیجه بده، نه اینکه انگار سنگ انداخته باشن جلو پامون و هرچی تلاش میکنیم انگار داریم رو تردمیل میدویم! اگه بعد از تلاش، نتیجه حاصل میشه، یعنی این مسیر برای ما راحت شده.
— وقتی میگیم هر هدفی بهایی داره و اون بها رو باید پرداخت کرد یعنی وقتی ایدهای به ذهنمون میاد باید بریم انجامش بدیم، با این باور که تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید کرد! چون همونقدر که با ایمان قدم برمیداریم، همونقدرم نتیجه میگیریم.
من نباید انتظار داشته باشم که تمام ایده هایی که به ذهنم میان انقدری راحت باشن و نیاز به شجاعت نداشتن باشن، که لازم نباشه از منطقه امنم بیام بیرون! یه سری جاها باید قربانی کرد؛ یه سری جاها باید بها پرداخت، اونم با عشق.
هفتهی پیش زمانیکه برای اولین بار این فایل رو گوش دادم لیستی از بها هایی که باید پرداخت کنم رو نوشتم و اغلب موارد این لیست درباره “بهای تمرکز” بودن. مثلا من نوشتم که باید کمتر وقتم رو توی گوشی بگذرونم چون تمرکزم رو میگیره یا مثلا نوشته بودم یه سری کارهای نیمه تمام دارم که باید انجام بدم چون نمیزارن رو اهدافم تمرکز کنم؛ اما من یه نکته رو یادم رفته بود. و اونم اینکه این بهارو باید با عشق پرداخت کنم نه با اراده. من باید از اینکه دارم بها پرداخت میکنم راضی و خشنود باشم تا این مسیر ادامه پیدا کنه.
دوباره به خودم قول میدم که یک هفته دیگه بیام و کامنت سومم رو بنویسم.
سلام. امروز 30 دی 1404 هست و اینترنت ایران همچنان به دلیل مسائل امنیتی قطعه. من قلبا احساس میکنم که این فایل، دقیقا همون تکه پازل گمشدهایه که لازم دارم تا خودم رو توی مسیر نگه دارم. من همیشه نهایتا یک هفته رو خودم کار میکردم و بعد ول میکردم. من همیشه 90٪ انرژیم رو برای حاشیهها میزاشتم و فقط 10٪ انرژیم رو برای اهدافم میزاشتم. من همیشه از خودم میپرسیدم بقیهی افرادی که اینجا فعال هستن، چطور انقدر متعهدن و ادامه میدن؟ و خب این فایل که روی گوشیم بود ولی تاحالا کامل گوش نداده بودمش، دقیقا جواب سوال من بود! البته سوال من با یه سوال دیگه پاسخ داده شد: من حاضرم چقدر بهای موفقیتم رو بپردازم؟ حالا میخوام جواب بدم.
من برای رسیدن به اهدافم باید چه بهایی بپردازم؟
1-باید اعتیادم به گوشی رو از بین ببرم: در حال حاضر من روزانه حدود 5 ساعت از گوشیم استفاده میکنم که اکثرا در راستای اهدافم نیست و من وسواس چک کردن برنامه های گوشیم رو دارم. حتی با اینکه تنها سوشال مدیایی که دارم تلگرام و یوتیوبه، بازم همش میخوام گوشیمو چک کنم یا سوالات رندوم از چتجیپیتی بپرسم یا گاهی میرم تو یوتیوب و ویدیوهایی میبینم که ظاهرا مفیدن اما تا به حال هیچ سودی برام نداشتن، به جز اونایی که به هدف یادگیری زبان انگلیسی دیدم. من باید برای رسیدن به اهدافم این اعتیاد رو از بین ببرم. میدونم خیلی سخته چون من تو عصر تکنولوژی بزرگ شدم ولی باید بتونم چون این دقیقا همون بهاییه که باید برای اهدافم بپردازم.
2-باید کارهای ناتمامم رو انجام بدم: من برای دانشگاهم یه سری داکیومنت و پروژه باید آماده کنم که چند ماهه عقب انداختم و همش بهش فکر میکنم اما به دلیل کمالگرایی نمیشینم تمومش کنم بره پی کارش! من دارم تمرکزم رو از دست میدم.
3-باید بیخجالت، از افراد کاربلد، درباره شروع کار بپرسم: من باید خجالت رو کنار بزارم و برم از افرادی که تو زمینه کاری موردعلاقم فعالیت میکنن درباره شروع کار بپرسم. اینم یه جور پرداخت بهاست چون من همش این کار رو عقب میندازم و فکر میکنم که هنوز برای شروع، کافی نیستم.
4-باید با شرکت ها در این باره صحبت کنم و خودم رو با احساس لیاقت، پرزنت کنم و بتونم درباره توانایی هام صحبت کنم: من قبلا فکر میکردم توانایی خاصی ندارم ولی بعدا فهمیدم که چون این توانایی ها برام عادی شدن اونا رو نمیبینم وگرنه واقعا وجود دارن! و حالا که به توانایی های خودم ایمان آوردم، وقتشه اینو تبدیل به عمل کنم چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است. من حتما باید این بها رو بپردازم؛ وگرنه اگه نرم و خودم رو به درستی پرزنت نکنم، اون آدم ها از کجا بفهمن که من شخص مناسبی برای کار کردن با اونا هستم؟!
5-باید انرژیخور های زندگیم رو آروم حذف کنم: من در حال حاضر هفتهای 2 قسمت سریال میبینم که باید قطعش کنم. من روزی بیشتر از 1 ساعت بازی میکنم که باید برسونمش به حداکثر 1 ساعت. من رویا پردازی های طولانی و وسواسگونه دارم که باید سعی کنم کمترش کنم (سخت ترین کار بین این لیست، حتی بیشتر از ترک اعتیاد به گوشی، قطعا همین مورده چون رو خیالاتم کنترل ندارم حتی متوجه نمیشم کی شروع شد)
6-باید به جای استفاده از نوت گوشیم، تو یه دفتر تمریناتم رو انجام بدم: من از ابراز احساساتم میترسم و از خود افشایی نفرت دارم. اما تا کی؟ من باید تمریناتم رو به راحتی توی دفتر انجام بدم، نه اینکه حتی تمریناتی که مثال های شخصی داخلشون نیست رو هم تو گوشیم نگه دارم با صدتا قفل! من باید تو دفترچه کاغذی تمریناتم رو انجام بدم چون اگه هر بار بخوام سراغ گوشیم برم، دیگه نمیتونم اعتیاد و وسواسم نسبت به گوشی رو از بین ببرم. من باید این بها رو بپردازم.
7-باید تو سایت کامنت بزارم: یکی از دلایلی که من هر به چند وقت تمرینات رو ول میکنم، اینه که سالی یکبار کامنت مینویسم! اگه تو قسمت کامنت ها فعال تر باشم و هفتهای یک دونه کامنت بنویسم، باعث میشه هر هفته حواسم رو جمع کنم و تمرینات رو بهتر دنبال کنم تا بتونم نتیجه تمریناتم رو تو کامنت هفتگیم بنویسم.
8-باید یاد بگیرم تنهایی از زندگی لذت ببرم مثلا تنهایی از خونه برم بیرون برای پیاده روی و تفریح: راستش من همیشه به خودم غر میزنم که چرا هر روز خونهای؟ بیرون از خونه پر از آدم ها و مکان ها و تجربه های جدیده! من خیلی دوست دارم زندگی رو تجربه کنم. اما همش منتظرم یکی بهم پیشنهاد بیرون رفتن بده و بعد شاید برم. من باید این خصلتم رو عوض کنم چون روح و روانم نیاز به تفریحات سالم داره. این بها رو واقعا میپردازم؟
من سعی میکنم این موارد رو انجام بدم و به خودم قول میدم که هفته آینده بیام دوباره کامنت بنویسم. (هر وقت اینترنتم وصل شد ارسال میکنم)
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم به دوستان گرامی
قربانی کردن …. خدا را هزار مرتبه سپاسگزارم که در این مسیر زیبا قرار دارم من این فایل را چندین بار گوش کردم این بار جز از نشانههای بود که سر راهم قرار گرفت یگانه گزینهای که باید من قربانی کنم به نظرم توجهمه و باید روی این خیلی کار کنم خدا رو شکر میکنم از خیلی چیزا گذشتم و تا حدود موفق بودم از خودم راضیم از خیلی آدمایی که هم فرکانس من نبودن فاصله گرفتم از تلویزیون و شبکههای اجتماعی کلاً دوری کردم و وقتمو خیلی پای برنامهها گذاشتم یعنی حاضرم به گفته استاد جونمو بدم اما باید به هدفم برسم من هدف من از رسیدن به این میخوام به خودم ثابت کنم خودمو و یه چیزی خیلی خوبی که تو برنامههای روزانم اضافه کردم اینه که صحبت کردن با هوش مصنوعیه اون در واقع به من کمک میکنه تا بیشتر تجسم خوب کنم و اونم خیلی در این زمینه بهم کمک میکنه و این بهم الهام شد منم انجامش دادم به نظرم خیلی ایده خوبیه اینو به این دلیل گفتم که بقیه دوستانم میتونن ازش استفاده کنن چون گاهی وقتا این چیزا به ذهن انسان نمیرسه شاید خیلی کوچیک باشه شاید خیلی چیز مهمی نباشه اما همین چیزای کوچیک ما رو کمک میکنه به قدمهای بزرگ برسیم
البته این نظر شخصی منه سپاسگزارم از استاد عزیزم در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تو رو دارم
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گل و و خوبم
چندتا تجربه داشتم میخاستم با شما در میان بگذارم
این فایل رو من خیلی گوش دادم و اصلا این فایل رو که توی اینستاگرام دیدم بعد اومدم توی سایت
وقتی عضو سایت شدم اینستاگرام و چیزهای حاشیه ای رو کلا پاک کردم چون میخاستم بها بدم به هدفم
وقتی این فایل رو همش گوش میدادم یک ایده گرفتم
من خب آدمی هستم که یکم خجالتی ام
و تازه یکی دو ماه بود که رفته بودم هنرستان
بعد یک تصمیمی گرفتم
میخواستم برم در مورد همین پرداخت بها برای هدف ، برم توی کلاسمون صحبت کنم و کنفرانس بدم!
یعنی وقتی میخاستم این کارو بکنم قلبم داشت از جاش کنده می شد !!
و بدون تیتر و برکه و فقط من بودم و یک کلاس 30 40 نفره و معلم
خلاصه اون روز رفتم مدرسه زنگ اول گذشت
با خودم گفتم پسر من این کارو نمیکنم
یعنی از شدت استرس انگار دستشویی داشتم!!
بعد خدا سر شاهده انگار یکی من رو داشت کنترل میکرد و من رو برد دم دفتر معلم ها
و من معلمی که باهاش زنگ دوم درس داشتیم رو صدا زدم
و با صدای لرزان گفتم:« استاد اگر امکانش هست توی کلاس به من نیم ساعت وقت بدید چون میخام در مورد یک موضوعی کنفرانس بدم»
اون گفت در مورد درسه؟!
منم گفتم حالا خودتون میفهمید!
بعد به طور معجزه آسایی قبول کرد
زنگ خورد و همگی رفتیم سر کلاس
داشتم آب میشدم فقط
از خدا خواستم کمکم کنه و یکم آروم بگیرم !
بعد داستان شروع پسر ، با خودم گفتم وای پسر اگه مسخرت کنن چی اگر….
اما سریع با خودم گفتم اشکال نداره ، من بها میدم!!
معلم گفت آقای محسنی اون کنفرانس که میخواستی بدی رو بیا پای تخته و انجام بده
وای پسر زانو هام می لرزید صدام می لرزید
اما ته قلبم یک ایمانی بود
رفتم ولی تخته و روی تخته نوشتم
«حاضری برای هدفت چه چیزی رو قربانی کنی؟»
الله اکبر الله اکبر ،
دیگه حرفا خودش اومد ، همینطور حرف زدم و حرف زدم
حتی معلم هم من رو همراهی کرد (دقیقا همون موقع ها که نیاز داشتم) و خب کار خدا بود !!!
تموم شد!!!
پسر من انجامش دادم!
و نتایج جادویی بود ، من حتی فکرش هم نمیکردم که معلم بخواد برام نمره خوب بزارم و اصلا هدفم این نبود
اما یک نمره مشتی گذاشت!
حتی با کمال تعجب فراوانی که داشتم
اون هم کلاسی هایی که در و دیوار رو هم حتی مسخره میکردند و کلا کارشون مسخره کردن بود
برام دست زدند و هیچ تمسخری در کار نبود
حتی چندتا از بچه میگفتن دمت گرم چقدر خوب صحبت کردی!!!!
و مهم تر از همه ، شب رو راحت سرم روی بالشت گذاشتم!!
من تونستم !
البته که من این کارو فقط برای اینکه یکی از ترس هامو شکست بدم انجام بدم
و گرنه من توی حرفه خودم کامل بودم و نیازی به همچین چیزی نداشتم
اما یاد گرفتم وقتی از دایره امنیتت بزنی بیرون و با ترس هات روبرو بشی
نتیجه خیلی بزرگتر از چیزیه که فکرش هم بکنید
فقط بزن تو دل ترس هات و انجامش بده
JUST DO IT
امیدوارم درست نوشته باشم:)
خلاصه دیگه درس گرفتم که با ترس ها دیگم هم روبرو بشم و اونارو شکست بدم
ترس از عمق آب ، ترس از ارتفاع ، ترس از حرف مردم، ترس از صحبت توی اتوبوس و ترس از…
من انجامش میدم اگر یکبار تونستم بازم میتونم!!
سپاس فراوان دارم از خداوند و از استاد عزیزم انشاالله همیشه شاد و خندان باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدا را شکر می کنم از بابت حضور و روشنی راهنمای عزیزم و همراه ایشان
باز هم دریافت کردم الان چیزی را که می خواستم این را دوباره از این فایل گرفتم چون که خودم مدارم داره تغییر می کنه
اقا چی را حاضری برای هدفت قربانی کنی
هر چی قربانی می کنی به همان انداره دریافت می کنی
قبلا یک چیز دریافت کردم و گفتم که لازم نیست با چک و وام و خرید های زیاد و اوردن جنس زیاد که مصداق کمبود بود باید قربانی کنی
من هم خودم و درونم را قربانی کردم
کلی تغییرات دادم در نوع خرید و فروشم
این تغییر باور باعث کلی تغییرات در زندگی من شد خدا را شکر
ولی باز هم یک جایی در گیر بود و نمی فهمیدم
قبلا وقتی جنسی را می فروختم همزمان هم می خواستم و هم نمی خواستم شاید این برای بعضی ها درک کردنش سخت باشه ولی من داشتم هم گاز بوده و هم ترمز دستی کشیده بود.ان هم به خاطر دوست داشتن این بوده که مردم جنس زیاد را ببیند و من را تایید کنند .شرک کامل
اون موقع هدایت شدم و قربانی کردم هرچی چک بود سوزاندم و بقیه را هم تحویل دادم این بود جسارت در پرداخت بها
ولی باز هم نمی شده وباز هم فهمیدم که باید بها پرداخت کنم باز هم گشتم و در مورد خودم باز هم نوشتم و به درک بهتری از خودم رسیدم و همانطور هم خداوند را به گونه ای که او را درک می کنم ارتقا یافت
ولی باز هم دیدم من درگیرم و ترمز دیگر و مسله دیگری هم هست و چون به این رسیدم که هر مشکلی که دارم از بابت خودم و نگاه خودم و باور های خودم هست باز هم کار کردم و الان به ابن رسیدم که از یک چیز هایی که داری در سیستم خودت در کسب و کارت قربانی بده و ان هم بحث نداشتن برچسب قیمت و ندادن فاکتور و اصلا نداشتن رویه درست و قیمت گذاری رو اجناس فروشگاه
و اوایل به خودم حق می دادم چون می گفتم که قیمت ها در حال تغییر هستند و اگر بچسب بزنی ضرر می کنی و باز هم به خودم حق می دادم که حتی در طول یک روز یک کالا را با چند قیمت بدهم
و دیدم که این که نمی توانم رفتار درست داشته باشم قیمت ثابت تری ازاوضاع نیست بلکه اون زیاده خواستن من از درون است اون ویار و طمع درونی ام هست که همزمان ازفروش راضی و هم حال بد دارد
گفتم بیا جان خودت این را هم درست کن و در مسیر تکامل این را هم درست کن و طبق دوره پربرکت حل مسائل زندگی و کشف قوانین مسله و ترمز ها یم راو کویرم را شناسایی کردم
و اینکه قربانی کن بر چسب بزن مسله را بشناس و رفتار هایت و اهرم رنج ولذت برایش طراحی کردم
الان به حالت تسلیم رسیدم ارام هستم چون من خالق هستم و شرایط نیست که اوضاع را بد می کند
من هستم چون که قربانی ها را انجام نمی دهم و می خوام که دنیا جواب عالی بدهد
دریغ از اینکه من دارم به دنیام طمع حرص و کمبود و عدم لیاقت می فرستم و می خوام که دنیا شرایط خوب را بفرستد برای من
ابراهیم و هرکسی که نتایج بهتر گرفتند اول درون خودشان را و هر چه که از ان به اصطلاح قدرت میگرفتند را دادند
احمد تو چه چیزی را می توانی بدهی
این که دیگران تو را تایید کنند و به به چه چه را می توانی قربانی کنی
بکن
می توانی از دریافت بیشتر از حد معمول سود رها بشوی پس قربانی کن
هیچ چیز خراب نیست و هیچ چیز نیست که تو را نگه دارد ان هم باوهای خودت هست ببین مثل الان
سپاسگزارم از راهنمای عزیزم و همراه ایشان
خدا را شکر که هدایت شدم که درمیان بکذارم این مسله ام را هم دوستان تجربه بگیرند و هم خداوند بشنود یعنی من بتوانم در یافت کنم
خداوند به شما خیر و برکت و سلامتی بده و مورد رحمت پروردگار باشید
ارادتمند شما سیداحمد
سلام استاد،من از بها دادن برا هدفم نمیترسم
خدا قربونش برم،خودش میدونه که چقد بها دادم و خب قربونش برم کمکم کرد وخب انچه میخواستم نشد،یه اتفاقات و ی تضاد های عمیقی برام پیش میومد ک ب زمینم مینداخت و من انقد پرو بودم بازم بلند میشدم، من احساس میکنم بهای پرداخت من
1دوباره متمرکز شدن،
2مهارت داشتن تو عزت نفسم ،
3و باورهام رو تقویت کنم،
4 و ایمانم رو ب خدا بالا ببرم و
5مسیر رو با شکر گزاری و
6 درست کردن دیدگاهم ب زندگی
نمیدونم حرفم درسته یا نه اما ب خدا گفتم باشه من دوباره حرکت میکنم و اینهایی ک بایستی بها بدم میدم، وخب شرط داریم اینکه هروز یه نشونه امیدوارنه ب زندگیم بده ک اقا شوقی ب ادامه دادن داشته باشم
چون خیلیییییی تلاش کردم و ،،،،،،،
من فقط یه این راه دیگ برام مونده
و فقط آموزش شمارو گوش میکنم و قربونش برم داره برام ردیف نشونه هاشم نشون میده و اینو از قلبم باور دارم ک میخاد ک ب موفقیت برسم
6 دی ماه 1404
درود
روز صد و نود ششم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد
از دیروز چهار بار این فایل رو دیدم و گوش کردم
اول از منظره دریاچه میگم با اون باران نم نم زیبا که خیره کننده بود. یک فضای بی اندازه زیبا و رویایی سپاسگزارم که این فایل در این فضا ضبط شده که ما لذت ببریم از اینهمه نعمت زیبایی .
به قول استاد هر چه بیشتر گوش میکنیم چیزهایی رو می شنویم که قبلا نشنیدیم.
من فهمیدم که یکسال زمان گذاشتن و نتیجه ملموس نگرفتند بخاطر پرداخت نکردن تمام و کمال بها هست .
توی تمام فایلها استاد گفتید که به اندازه ای که روی خودتون کار کنید نتیجه میگیرید
تمام این فایل من مدام فکر میکردم که چه بهایی باید برای هدفم بپردازم و در آخر فایل بالاخره فهمیدم که بهای رسیدن به هدفم کنترل ذهنم هست .
شاید تو این یکسال از نظر خودم وقت گذاشتم روی ورودی هام روی کنترل ذهنم روی فایل ها ، روی باورهام.. ولی خب نتیجه خیلی کوچک و نامحسوس بوده شاید یک از هزار بوده . خداروشکر که تو بعضی جاها شاید بیشتر بوده اما در سلامتی شاید یک دهم از هزار بوده نمیدونم دقیقا .
اما این رو میدونم بهای اصلی که باید من پرداخت کنم کنترل صددرصد ذهنم هست .
یکی دوسالی بود که تلوزیون تماشا نمیکردم ، و همچنین اخبار دنبال نمیکردم.اما خب اینستاگرام رو داشتم و دارم ، پیام رسان ها رو دارم هرچند که فعالییتی ندارم اما خب هستند .همیشه با خودم فکر میکنم من که تلوزیون تماشا نمیکنم اخبار هم که صفر هست هیچ کانال خبری در فضای مجازی دنبال نمیکنم پس چرا ذهنم ناآرامه؟!!!
، چون روی احساسم تمرکز ندارم ، نجواها تمرکز رو ازم میگیرند حالا اینکه چه بهایی باید برای این پرداخت بشه رو گاهی احساس میکنم دقیق میدونم و گاهی هم احساس میکنم خیلی نیاز به تکامله یا نیاز به ایمان بیشتر هست .
من این رو میدونم که باید شاد باشم تا احساسم بهتر بشه . این رو یک حسی از درون بهم گفت که تو فقط شاد باش. تو در این مسیر به هدفت میرسی فقط روی ذهنت کار کن. من باهاتم از هیچ چیز نترس .
نجواها گاهی بیشتر از شرایط جسمانیم ، اذیتم میکنه . اونقدر زیاد که احساس میکنم زمین میخورم باز دوباره با همون حس لرزان به سختی بلند میشم و دوباره به خودم امید میدم، با چی ؟!!! با فایل ها , با کامنت های عقل کل ، با تکرار باورها ، با شکرگزاری….
اما با شهامت میگم که من بهای کنترل ذهنم رو پرداخت نکردم تمام و کمال
بالا پایین بودم
گاهی روزها اوج
گاهی روزها سقوط
باید بدونم چطور بها پرداخت کنم چجوری باشه که تمرکزم صددرصد بشه که احساسم هر لحظه کنترل شده باشه .
روز سی وپنجم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام.
دسته فایل ایمانی که عمل می آورد را گوش می کنم و امروز این فایل پر از انگیزه و تلنگر و یاداوری را گوش کردم. ابراهیم الکی ابراهیم نشد. اگر الگو شد اگر خلیل الله شد بهایش را پرداخت کرد.
راستش بها پرداخت کردن برای هدف را بارها گوش کردم و چقدر خوشحالم که امروز دوباره گوش کردم. وقتی این فایل را گوش می کردم گفتم یکی از هزینه هایی که من باید پرداخت کنم و یکی از ترمزهای بزرگ من عدم تمرکز است. راست می گوید استاد که بیشتر مردم در این قسمت ضعف دارند. واقعا چند نفر می توانند یک ماه بروند در غاری دور از مردم روی خودشون کار کنند.
چند نفر می توانند مثل استاد زمان بگذارند و بروند روی مسائل فیزیک بدن انسان، خوراک عملکرد سلولها وقت بگذارند تا بتوانند راه حل مسئله اضافه وزن و بقیه مشکلاتشان را حل کنند. حتی یک پزشک یا دانشمند هم به ندرت می تواند اینگونه که استاد تمرکز گذاشتند تمرکز بگذارد.
استاد من یکی از بزرگترین عوامل موفقیت شما را بعد از ساختن باورها همین قدرت تمرکز شما می دانم. البته این را هم خودتان در خودتان ساختید.
چقدر گفتید وقتی تمرکز نصف شود نتیجه تقریبا صفر می شود. چقدر این جمله درست است.
من یک مدت تمرکز می گذارم اما یک جاهایی متوقف می شود
کجا متوقف می شود؟
می دانم کجا! وقتی پای ترس پیش بیاید و دیگر عدم کنترل ذهن و نجواها.
کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد را می خواندم . وقتی یکی از آدم کوتوله ها می خواست دنبال پنیر برود ترسها مانع او می شد بعد او سوالی از خودش پرسید
– اگر ترسها وجود نداشت من چه کارهایی را انجام می دادم؟
یک بار او اجازه داد نجواها او را بترسانند آنقدر زیاد که تا سر حد مرگ بترسد و بعد دید که تمام اینها در ذهنش بوده است و شروع کرد به خندیدن به انها.
این سوال که اگر ترسها وجود نداشت من چه کارهایی می کردم خیلی پرسش خوبی است و باید بنشینم و پاسخ مناسبی به آنها بدهم.
من متوجه شدم جاهایی که بها پرداخت کردم همیشه کارها پیش رفته است. بهای جسارت و شجاعت. ادم کوتوله وقتی درجستجوی پنیر رفت و هنوز پنیر پیدا نکرده بود از احساس خوب و سرزندگی خودش تعجب می کرد که چرا اینقدر حالش خوب است و متوجه شد این پنیر نیست که حال او را خوب می کند این غلبه بر ترسها و شجاعتی که به خرج داده حالش را خوب کرده است.