حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی؟ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

729 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمیدرضا دشتکی گفته:
    مدت عضویت: 1847 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی

    واقعا امروز با دیدن این ویدیو یکی از پاشنه های اشیل خودمو پیدا کردم و الان دقیقا فهمیدم باید برای موفقیت های کوچک هم بها بپردازیم . حتی برای خواندن یک کتاب 50 صفحه ای هم باید روزی 10 صفحه مطالعه کرد تا اون کتابو تموم کنیم . هرچقدر اهداف بزرگتر میشود به دنبالش بهای رسیدن به اهداف بزرگتر میشود . ما باید این موضوع را بپذیریم که هر موفقیتی یک بهایی دارد . مثل – وقت گذاشتن صرف هزینه گذشت از بعضی لذت های زود گذر مطالعه کردن حذف عادات مضرر و….

    عید امروز رو به استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربانم تبریک میگم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    اعظم جم نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2880 روز

    سلام به استاد عشق و مریمِ جان و دوستان جانانم 😘😘😘😘سپااااااسگذارم برای تهیه این فایل، دیشب قبل از خواب از خدا خواستم که امروز یه فایل در مورد عید قربان به وسیله ی شما برامون آماده کنه و پیغامشو بهم برسونه، دستهاتونو میبوسم فرشته های خوب خدا 😘😘😘😘😘😘😘😘😘هدف من خارج شدن از این رابطه ای هست که الان درِش هستم و چند تا چیز رو باید قربانی کنم . اول اینو بگم که چند روز پیش که برای پیاده روی رفته بودم بیرون، رسیدم به یه زمین کشاورزی، که بادمجون های زیادی رو اونجا کاشته بودند کنار اون بوته های بادمجون گل های سفید صورتی خیلی خوشکلی سبز شده بود که من نشستم روی یه صندلیی که اون نزدیکی بود و محو دیدن زیبایی اونها شدم در همین حین دیدم کشاورزی که اون بادمجون ها رو کاشته بود با یه داس به جون اون گل های کوچولو افتاد و کاملا بدون اینکه احساساتی بشه اونها رو میکند و میریخت دور، دلم سوخت… اما زود به خودم اومدم و گفتم درسته که اینها زیبا هستند اما همین زیبایی رو اگر از اینجا دور نکنه باعث میشه که محصولی که اینقدر داره هر روز براش زحمت میکشه ، بی حاصل بمونه، به یاد خودم افتادم که درسته که فرزندانم برام خیلی عزیز و زیبا هستند اما اگر به خاطر همین زیبایی حرکت نکنم و اسیر و وابسته ی اونها بشم خودم از بین میرم و هیچ رشدی نمیکنم، چون عملی کردن این تصمیم برام مثل روز روشن و واضح هست، نباید احساساتی عمل کنم، باید کر بشم برای حرفها و دلسوزی هایی که اطرافیانم احتمالا برای فرزندانم و خودم خواهند داشت ، باید قربانی کنم وابستگی مو به بچه هام که البته اونها دیگه بچه نیستند و من دقیقا همسن دخترم که بودم توی ۱۷ سالگی ازدواج کردم، و هرگز به اندازه ی الان دخترم و پسرم مستقل نبودم، من اینهایی که دارم اینجا مینویسم رو بارها برای خودم توی دفترچه یادداشت گوشیم، توی دفترم… نوشته ام و باز اینجا مینویسم تا قدم هام استوارتر بشه و عزمم جزم تر برای لحظه ای که ان شاالله هدایت خدا رو دریافت کنم و بدون تردید قدم های عملی مو بردارم. من باید همواره اینا رو به یاد خودم بیارم که، سپاسگذار خدایی هستم که زمانی که نگران باردار نشدن بودم خدا به واسطه قدرت‌ش و محبتی که به من داشت به من فرزندانی داد که باعث روشنی چشم من و به قول مادرم مونس من شدند. سپاسگذار خدایی هستم که از دو نعمت عزیزش 🧒🧑دختر و پسر، بهم داد که آرزوشو داشتم وفقط و فقط وابسته به خداوند باشم، و اینو در وجود خودم دیدم که روزهایی که هیچ کس خونه نبوده و تنها بودم من واقعا با خدا شاد بودم و حتی روی ابرها… سپاسگذار خدایی هستم که در نهایت ناتوانی من، از نطفه ای ناچیز و بی ارزش و در نهایت توانایی و قدرت خودش به من فرزندانی سالم و سلامت داد تا توسط هیچ کس از نداشتن فرزند، سرزنش نشم و بهشون دست ها و پاها و قلب ها چشم ها و گوش ها و… سالم داد در حالی که من کاملا برای دادن این نعمت ها به فرزندانم و ساختنشون کاملا عاجز بودم و چشمم رو به واسطه ی حضورشون توی زندگیم روشن کرد … سپاسگذار خدایی هستم که به من اون همه صبر و حوصله داد تا با فرزندانم به خوبی رفتار کنم و باز خودش منو به وسیله استادم هدایت کرد تا از تعصبات مذهبی شدیدی که داشتم و توی مدت زمانی باعث شده بود فرزندانم رو تحت فشار قرار بدم و هم من و هم اونها اذیت بشیم، رها بشم و باز با فرزندانم رابطه خیلی دوستانه تر و زیباتری برقرار کنم و توجه ام رو بر روی زیبایی هاشون بگذارم…. سپاسگذار خدایی هستم که زمانی که واقعا از رشد جسمیشون عاجز شده بودم، اونها رو به قدرتش رشد داد و از اون حالت کوچکی و ضعیفی بیرون اومدند…. سپاسگذار خدایی هستم که مِهر فرزندانم رو به دل همسرم و خانواده هامون انداخته و همه دوستشون دارند، و همسرم که همیشه هوای فرزندانمون رو داشته و نیازهاشونو برآورده کرده (در حد توانش)، و من بارها به خاطر این خصوصیت خوبش ازش تشکر کرده ام…. سپاسگذار خدایی هستم که فرزندانم رو مستقل بار آورد که بدون حضور من، به راحتی از پس تمام کارهاشون برمیان از خرید کردن، از دکتر رفتن، از غذا پختن از سفر رفتن، از لباس شستن و نظافت خودشون…. و اینها رو از لطف خاص خدا و برکت وجود استاد عزیزم دارم و بارها فرزندان رو به خاطر این استقلالشون تحسین کرده ام…. و خدا خیلی بهتر از خودم میتونه ازشون باز هم مراقبت کنه، خدا رو شکر که هر دوتاشون بزرگ شده اند و نیاز به مراقبت خاصی ندارند، شاید از نظر بعضی از افراد مذهبی و متعصب خانواده ام، بعضی از کارهاشون پسندیده نباشه اما اونها به راستی که دو تا فرشته ی بی نظیر و دوست داشتنیندکه هر کدوم به سبک شخصی خودشون دارند زندگی میکنند و من عاااشقشونم…. و اما قربانی کردن، اگر به خاطر دلسوزی و دوست داشتن و وابستگی به فرزندانم بخوام بی خیال هدفم بشم و مثل یه عالمه از آدم های اطرافم که شبیه مُرده های متحرک شده اند بس که به خاطر ترس از حرف مردم و ترس های دیگه شون از زندگی های به درد نخورشون خارج نشده اند، من هم شبیه اونا میشم و پاکدامنیم و احساس های خوبی که با خدا دارم، که نتیجه ی همون قربانی کردن های قبلم بوده، از دست میدم و خیلی چیزهای دیگه رو که توی دفترم بارها برای خودم نوشته ام. فرزندان قبل از اینکه یه مامان بخوان که جلو روشون باشه، به مامانی احتیاج دارند که شاد و سرزنده و پاک و سلامت باشه و یه الگو برای زندگی هاشون.و مهم اینه که اونها سالم هستند و باز خدا رو شکر که هم من و هم اونها زنده هستیم و اونها هر زمان به هر اندازه که خودشون دلشون بخواد میتونند پیش من باشند و از بودن با هم لذت ببریم🕊️🕊️🕊️🕊️🕊️چیز دومی که باید قربانی کنم ترس هامه، ترس از تنها خوابیدن در شب، که از همیشه باهام بوده هر چند که یک ماهی هست که تنهایی توی حیاط میخوابم، اما باز نیاز هست روی باورهایی که مربوط به ترس هست بیشتر کار کنم و فکر میکنم حتی خارج شدن از این رابطه، باعث بشه قوی تر بشم ممکنه اولش یه مقدار راحت نباشم اما حتما به امید خدا تکاملمو طی میکنم و من یه شخصیتی دارم که وقتی ایرادی رو توی وجودم میبینم نمیتونم بی خیالش بشم و روش کار میکنم تا بهبود پیدا کنم، همین الان شب هایی که خوابم نمیبره و یه مقدار ترس دارم از خدا میخوام که خوابم کنه و به یک دقیقه نشده بیهوش میشم😊باید بیشتر روی این باورها کار کنم که خدا بهترین حفظ کننده ست، برگی بدون اذنش از درخت بر زمین نمی افته و هرگز اتفاق نیفتاده که همسرم یا بچه هام بالای سر من بنشینند و تا صبح مواظب من باشند(هر چند که چنین توقعی از کسی ندارم) اما کسی که همیشه هم مراقب من و هم همسر و فرزندانم بوده و توی خواب و بیداری ما رو حفظ کرده فقط خداوند بوده و او همیشه با من هست و ان شاالله با وارد شدن به دل موقعیت جدیدم ترس هام محو میشه و مثل بعضی از همین شبها که توی حیاط میخوابم یادم میره که اصلا بترسم😁استاد من خیلی چیزا رو مثل دوستانی که توی این مسیر به درد من نمیخوردند یا تلویزیون….رو سالهاست که حذف کردم، و تمرکزی دارم روی باورهام و توحید کار میکنم و تمام جاهایی که خدا کمکم کرده رو مینویسم و به یاد خودم میارم تا باور کنم که خداونده که داره با دست آدمها بهم کمک میکنه چون میفهمم که بعضی جاها دارم بقیه رو منبع رزق و قدرت میبینم…. رسیدن به این آزادی که خدا بهم گفته برام مثل یه تولد دوباره ست بسیار میتونه منو رشد بده و از من یه آدم قوی تر بسازه،،، استاد من شاگرد شما هستم و عاشق عمل کردن به هدایت هایی هستم که ان شاالله منتظرم برام بیاد، منم حالم از حرف قشنگ زدن بهم میخوره من عاشق اقدام کردنم عاشق وارد شدن به دل ترس هام، عاشق رشد کردن، من با حرکت نکردن میمیرم. این سایت، سایت خداست و خداست که داره از زبان شما استاد عزیزم، با ما صحبت میکنه و من اینجا بهش اعلام میکنم که حاضرم برای این هدفم که به این باور رسیده ام که حرکت کردن به سمتش، برام حکم جهاد در راه خدا رو داره، حاضرم همه چیزم رو بدم، چون اگر بهش نرسم خیلی چیزهای مهم دیگه مو مثل خدا، مثل پاکیم مثل سلامتیم مثل توحیدی شدنم و…. رو از دست میدم،حاضرم وارد دل ترس هام بشم، حاضرم فرزندانم رو به خدا بسپارم تا خودش همه چیز رو مدیریت کنه تا هر زمان و هر اندازه که خدا صلاح میدونه ما پیش هم باشیم و من از تنها بودن هم لذت خواهم برد و ان شاالله بعد از اون میتونم یه رابطه زیبای بهشتی رو آغاز کنم و از زندگیم لذت بیشتری ببرم و دنیای جدیدمو تجربه کنم، اگر نیاز بشه حتی مهریه م هم حاضرم قربانی کنم و از صفر شروع کنم با وجود اینکه برام راحت نیست یا شاید برگردم خونه ی مادرم که واقعا راحت نیستم، اما تسلیمم، امیدوارم که خدا به بهترین مسیر هدایتم کنه، سپاسگذارم 🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    فاطیما گفته:
    مدت عضویت: 1604 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم عزیز و مهربون

    هربار که به صحبتاتون گوش می‌کنم بیشتر مطمئن میشم که مسیری که انتخاب کردم کاملا درسته

    وبماند که باور دارم هیچ اشتباهی وجود نداره و حتی بدترین اشتباهاتمون بهترین راهی هست برای بازگشت به مسیر درست

    ولی این همه دوری از افرادی که افکارشون اصلا هیچ شباهتی به من ندارن یکی از بهترین تصمیمات زندگیم بود

    و مطمئنم که هر روز بیشتر و بیشتر هدایت میشم به سمت اهدافم

    فقط خیییییییییلی عجله دارم برای رسیدن بهشون و دلم می‌خواد خدا هم مثل من عجله داشته باشه برای دادن اون ها به من

    هرچند مطمئنم هرچی که میخوام همون لحظه که خواستم به من داده شده و کار من فقط برداشتن موانع هستش از درونم

    خوشحالم

    هم خوشحالم و هم آرومم

    من به خدا اعتماد دارم

    همیشه بهترین رو برای من خواسته

    و مطمئنم همیشه همینطور خواهد بود

    دارم ناظر بودن رو تمرین می‌کنم تابه نقطه ای برسم که فقط ناظر باشم

    ناظر ورود نعمت ها

    و هر روز حیران تر از قبل از این همه معجزه

    چون همین الانشم داره این اتفاق میفته و من هر روز متعجب تر از قبل که چطور وقتی به بی آرزویی می‌رسی و همه چی رو میسپری بهش اون خودش همه چی رو درست میکنه

    به شکلی که دهنت باز میمونه از این همه برنامه ریزی

    چطور اتوماتیک وار قصد ها رو به دلت میندازه و هدایتت میکنه

    قشنگ تر از همش آرامشیه که داری

    چون صد درصد مطمئنی اون کارشو بلده

    اون میدونه داره چیکار میکنه

    و اون چقدر مهربون و صبوره

    مهربون خدای من

    همیشه با این لفظ صداش می‌کنم

    مهربون تر از هرکس و هرچیزی

    مهربون تر از پدر و مهربون تر از مادر

    خیلی دوست دارم مهربون خدای من

    و همه ی شما رو که هروروز باعث رشد و پیشرفت من هستین ❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    بیژن امینی گفته:
    مدت عضویت: 998 روز

    درود بر استاد عزیز و خانم شایسته

    و درود بر همه دوستانم در گروه خانواده استاد عباس منش

    13سال که یجا داشتم کار میکردم و به خاطر متاهل بودنم و ترس از بیکاری و بدهی و قسط و وام جرعت تغییر کار نداشتم و هزارتا دلیل دیگه،گفتم خدایا من می‌خوام تغییر کنم (کاملا جدی )پس بیا و خودت این ترس ازمن دور کن و خودت مسیر و قدرت بهم نشون بده.

    به هفته نکشید من جوری کارم تغییر کرد که باورم نمی شد، حقوقم تقریبا دو برابر شد ، من هم می‌خوام بگم از خدای خودم خواستم و موقع پشنهاد کار جدید باید یه چیزایی رو قربانی میکردم و واقعا قربانی کردم.

    توکار قبلی ساعت 8 از خونه میرفتم سر کار 8:30 محل کار بودم ولی تو کار جدید قبول کردم 5:30 تازه بیدار بشم که 6:30 راه بیفتم تا 8:30 برسم محل کارم. و اگه کار قبلی ساعت 2 خونه بودم الان باید 7 شب برسم خونه، اینارو به عنوان بها دادم، دوری مسیر دوری بیشتر از خانواده و سختی بیشتر .

    اینارو قبول کردم چون از خدای خودم خواسته بودم که راه بهم نشون بده، کمکم کنه واسه تغییر کارم، درآمدم بیشتر بشه همه چیز از خدا خواستم بر خلاف گذشته پس تا یه ذره سختم می شد یا میخواستم فکر بدی کنم خدای خودم یاد میکردم و مثل آب رو آتیش آروم می شدم.

    خدارو صد هزار مرتبه شکر که هر روز حالم داره بهتر و بهتر میشه و مطمن هستم دارم دوره تکامل واسه درآمد بیشتر رو میگذرونم.

    خدایا شکرت قبلا راضی بودم دوتا کار انجام بدم حتی شیفت شب ولی درآمدم بیشتر بشه ولی خدا جور دیگه راه ونشونم داده و منتظر درآمد بیشتر هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    زینب حاجتی گفته:
    مدت عضویت: 1242 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و همگی دوستان

    من دیشب به معنای واقعی بریدم وخسته شدم

    گریه کردم

    حتی برای اولین بار از وقتی مغازه دارم زودتر مغازه رو تعطیل کردم !!!!

    و به اتاقم پناه بردم

    در اتاق رو بستم و زار زدم!!!!

    در همون حالت ناامیدی وقهر با خدا وسیستم جهانش وقانونش تصمیم گرفتم

    این مسیر رو بزارم کنار،

    کار کردن رو خودم رو بزارم کنار،

    سایت واموزش های استاد رو بزارم کنار

    و مث بقیه مردم زندگی کنم چه اتفاق بد برام بیفته چه خوب!!!!

    خودمو، خداوقانون وحتی خلقتم، ذهنم ،قانون رو وهمچی رو زیر سوال بردم

    وتا تونستم اشک ریختم

    وسر خدا وقانونش وذهن و…غر زدم با ناامیدی کامل

    حتی تصمیم گرفتم دیگه فردا مغازه رو باز نمیکنم!!!

    چرا من هرچی تلاش میکنم هیچ نتیجه ای نمیبینم؟

    مگه میشه روزها روزها روزها مغازت فروش نداشته باشه !!!!!

    دیشب هیچ فایلی گوش ندادم،

    شکرگذاری نکردم

    فقط بزور تونستم مسواک بزنم

    ومث جنازه ای دراز کشیدم

    تا نمی‌دونم ساعت چند خابم برد

    و از خدا خاستم صبح رو نبینم!!!!

    ولی صبح شد ومن زنده ام

    نمی‌دونستم باید چیکار کنم آیا مث سابق برم تو سایت عباسمنش دادکام یا نه!؟!؟

    آیا برم مغازه یا نه!؟!؟

    ودیدم

    من پناهی جز همین خدایی که دیشب باهاش قهر کردم و سرش دادوبیداد کردم ندارم!!!!

    من جایی جز این سایت ندارم که برررم!!!!

    من کسی رو جز استاد ندارم که بهم امیدواری بده، که میشه، ادامه بده، به خواسته هات رسیدن اتفاق میفته،

    من جز استاد کسی رو ندارم که منو راهنمایی درست کنه!!!

    من جز دوستان این سایت دوستی ندارم که منو درست راهنمایی کنه،

    من جز عزیزان این سایت دوستی ندارم که موفقیت من براش مهم باشه

    یا اصلن خودم براش مهم باشم!!!

    دیدم من جز همون خدا وسایت و استاد و دوستان سایت پناهی ندارم

    این شد که صب دوباره موبایلم رو گرفتم دستم واومدم توی سایت

    که با این فایل مواجه شدم با موضوع برای رسیدن به اهدافت چه چیزی رو حاضری قربانی کنی ؟؟؟

    فایل رو تو اتاقم گوش دادم ونصف کامنت رو هم نوشتم

    وفهمیدم من

    چاره ای جز زندگی کردن ندارم

    ومن بازباید تلاش کنم وتلاش کنم

    اینبار هوشمندانه تر، آگاه‌تر با کنترل بیشتر ذهن و….

    الان دوباره اومدم کرکره مغازه رو دادم بالا

    ونشستم تو مغازم ودارم ادامه کامنتم رو می‌نویسم و

    دوباره فایل رو با دقت بیشتری گوش خواهم داد

    من به قیمت جونم تغییر زندگیم در همه ابعاد برام مهمه ومیخام باکیفیت تر زندگی کنم!!!

    مخصوصا پیشرفت مالی که خیلی جنبه های دیگه زندگی رو هم تحت تأثیر خودش قرار میده

    من میخام این قدرت خلق کنندگی که خدا در درونم قرار داده رو فعال کنم

    ببینم اره اختیار زندگیم دست خودم بوده و هست و جبری در کار نیس!!!!

    من برای اینکه قدرت تغییر زندگیم در جهت بهتر شدن رو ببینم

    برای اینکه رشد شخصیتیم،رشد مالیم وبالاتر رفتن کیفیت زندگیم رو ببینم

    حاضرم هر بهایی لازمه رو پرداخت کنم

    کما اینکه تا حالا هم کم بها پرداخت نکردم،

    کم شجاعت به خرج ندادم!!!!

    ولی باز هم هر بهای دیگه ای لازم باشه پرداخت میکنم

    با جون و دل

    فقط زندگی باکیفیت تری ،رفاه و ارامش بیشتری رو در باقیمانده عمرم ببینم

    باقیمانده عمری که معلوم نیس یک روز دیگه باشه یا یکسال یا 10/20 سال !!!

    فقط من میخام این باقیمانده عمر رو هرچقدرکه باشه در مقام اشرف مخلوقات خدا بودن زندگی کنم!!!!

    استاد و دوستای نازنینم دوستون دارم

    در پناه خدا سلامت وثروتمند وسعادتمندباشید

    به امید روزای بهتر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1487 روز

      سلام به آبجی عزیزم زینب خانوم

      الان که کامنت و دل نوشته شما رو میخونم اشک روی گونهام میغلته و گذشته خودمو دارم مرور میکنم ،من کل زندگی کاریم آدم بسیار فعال بودم و هستم و همیشه تقریبا پول خوبی میساختم و باورهای خوبی راجب وهاب بودن خداوند از روز اولی که وارد بازار کار شدم داشتم من 17 ساله که به عنوان یک آرایشگر حرفه ای توی کارم در شهر خودم فعالیت میکنم و همه جای شهر منو میشناسن ،روزی که استارت کارم زدم کل اطرافیانم منو مسخره میکردن و حتی پدرم یه ریال بهم نداد که سرمایه اولیه کارم بشه ولی چنان ایمان داشتم که خداوند حمایتم میکنه که همه چیز بصورت جادویی برام اوکی شد و من صاحب یک باب مغازه کوچولو در یک روستا شدم ،صوق و ذوق من و ایمانم توی مسیر موفقیت در کارم هر روز بیشتر میشد و مشتریا هر روز با ایدهای ساده ای که خداوند بهم الهام میکرد تعدهدشون بیشتر میشد ،یادم میاد از قانون تجسم و اینکه روزی میرسه که من میرم مغازم و اینقدر سرم شلوغ میشه که حتی غروب کردن خورشید نخواهم دید هر روز تجسم‌ میکردم .اصلا نامیدی توی کارم نبود ،بعضی وقتا سرد میشدم ولی انگار توی مغز من این بود که حتما موفق میشم و باید به آرزوهام برسم و همین اتفاقم افتاد و کمتر از یکسال مشتریای من ثابت شدن و هر روز بیشتر میشدن طوری که اون مغازه برام کوچیک شد و خود خدا مغاز رو برام تبدیل کرد به یک سالن تقریبا سه برابر قبل و جای که از لحاظ موقعیتی بسیار بهتر از قبلی بود ،این روند تا 8 سال طول کشید و من هم از لحاظ مالی و هم شهرت به جای رسیدم که مغرور شدم نسبت به خداوند و دیگه خبری از اون باورهای توحیدی نبود و کم کم افکار شیطانی اومد سراغم ،بیزینسمو عوض کردم و این بار دستمو بجای خداوند جلوی مردم دراز کردم و چک و لغتهای شرک رو بسیار شدید از آدمها خوردم ،اونجا بود که استاد و این سایت الهی به دادم رسید و الان به لطف الله سه ساله که با عشق روی این آموزها کار میکنم و هر بهتر از روز قبل شده برام ،الان آرامشم حتی قابل مقایسه نیست برام با اون سالهای که به ظاهر همه چی از لحاظ مادی داشتم ولی الان با اینکه خونم برای پرداخت بدهی هام رفت ،ماشینم فروختم و زیر صفر دوباره استارت کارمو زدم ولی از لحاظ آرامشی که دارم از لحاظ سلامتی که دارم و ارتباطم با آدمها و خداوند کاملا متفاوت شده

      الان دیگه بدهی های من رو به اتمام و درآمد من 5 برابر گذشته شده و شعبه دوم کاری خودمو استارت زدم و چند روز دیگه شروع به فعالیت میکنه و این در حالی که زندگی برای من رنگش عوض شده ،آدمها رو بهتر میشناسم و هیچ وقت روی هیچ کسی جز خدای خودم حساب نمیکنم ،رنگ پول و معنای پول برام عوض شده و پولو به معنای قدرت نمیبنم بلکه خدای که این پول به واسطه لیاقتی که توی کارم بدست آوردم رو قدرت مطلق میدونم

      آبجی عزیزم میدونم الان توی چه شرایطی هستی و سردرگمی و بعضی وقتا نامید میشی و کاملا درکت میکنم چون خود منم همینطور بودم ولی بخدا قسم یه روزی میرسه که وقتی به پشت سرت نگاه میکنی به خودت افتخار میکنی که تسلیم نشدی و مایبند مسیر درست موندی و نتایج میاد توی زندگیت

      از خداوند برات طلب هدابت میکنم و هزش میخوام هر جا هستی ثروت و رزق و سلامتی به زندگیت سرازیر کنه

      دوست دارم آبجی و منتظر خبرهای خوبت هستم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زینب حاجتی گفته:
        مدت عضویت: 1242 روز

        به نام خدای وهاب

        سلام به همگی

        سلام به برادر عزیزم محمدجان

        من از دنبال کننده های کامنت های شما توی سایت هستم،

        واز جمله عزیزانی هستین که من شما رو با اسم وفامیل وعکس پروفایل بخاطر دارم و عکس پروفایلتون حس خوبی بهم میده ،حس رهایی!!!

        وقتی دیدم نقطه آبی دارم با هیجان بازش کردم ببینم کی برام کامنت گذاشته

        وای خدای من محمد کرمی، کسی که من همیشه کامنت هاشو میخونم!!! چی از این بهتر!!!

        وقتی کامنتتون رو خوندم فقط اشکام ناخودآگاه اومدن،

        ولی یادم نبودمن توی کامنتم چی نوشتم که شما این کامنت زیبا رو برام نوشتین !!!؟

        بعد خوندن کامنت شما،

        برگشتم وکامنت خودمو خوندم

        ویادم افتاد بله این کامنتو من صب فردای اون شب سخت نوشتم!!!

        برادر جانم

        بازم ازتون ممنونم که برام نوشتین از تجربه های خودتون گفتین

        انشالا که از این به بعد فقط در مسیر موفقیت تصاعدی باشین

        چون شما لیاقت تجربه بهترین ها رو دارین

        کسی که جسارت به خرج میده و دوباره دست رو زانوهای خودش میزنه وبلند میشه و میگه دوباره میسازم آنچه رو خراب کردم

        واقعا ستودنیه ولایق تجربه بهترین هاست!!!!

        شجاعت، همت وارادتون رو ستایش میکنم!!!!

        منم از سال بهمن ماه سال99با مباحث موفقیت آشنا شدم

        اونموقع برا کسی کار میکردم!!

        بعد چندماه که با این مباحث آشنا شدم

        در تاریخ فروردین 1400

        گفتم باید از این کار بیام بیرون برای دیگران کار کردن آینده ای نخواهد داشت!!!

        از اون کار اومدم بیرون

        ولی ایده ای هم نداشتم که باید چیکار کنم !!!!

        و سرمایه ای هم برای شروع کار نداشتم

        در حالی که از هفت نسل قبل من تا خود الان هیچ کدوم از خانوادم من بازاری نبودن

        ما تو خانوادمون فرهنگی، کارمند، کارگر ،پزشک، وکیل،،مهندس، بانکی

        داریم ولی بازاری نه!!!

        فقط خودم یکی دوسال سابقه کار کردن برا یه بازاری رو داشتم!!!

        هیچی دیگه من از فروردین تا آبان 1400روی خودم کار میکردم

        البته اسم استادعباسمنش رو هم شنیده بودم

        ولی آموزش های یه استاد دیگه رو دنبال میکردم تا اینکه در آبان1400 ایده رسید که محصولم چی باشه!!!

        تصمیم گرفتم پیج فروش آنلاین کتونی بزنم ،از اونجا شد که من عاشق کتونی شدم

        و تصمیم گرفتم هرطور شده این ایده رو اجرا کنم

        در حالی که هزارتومان پول نداشتم!!!

        من شروع کردم به تلاش و کم کم معجزه وار دست های خدا به کمک اومدن ومن پیج فروش کتونی زدم

        در دی ماه،

        بعد دوسه ماه در اسفند 1400 من تصمیم گرفتم مغازه بزنم ومغازه کتونی خودمو داشته باشم!!!

        دیوانه وار عاشق این بودم مغازه بزنم

        اصلن به چطوریش فک نمیکردم!!!

        فقط میخاستم بشه،

        و یه چیزی در درونم میگف میشه

        با خانواده ام در میون گذاشتم مخالفت کردن به علت نداشت سرمایه برای شروع کار

        گفتن با کدوم پول، چطوری، مگه میشه،

        گفتم نمی‌دونم ولی میدونم میشه ،بایدبشه!!!!

        بهم می‌خندیدن!!!

        تمام وجودم میگف کوتاه نیا،میشه راه بازمیشه،حداقل پولی که لازمه برا شروع کاره جور میشه از کجا نمی‌دونستم!!!

        حتی تحقیق نکردم ببینم برا شروع کار حداقل چقدر سرمایه لازمه

        فک میکردم با 30/40تومن میتونم جنس بیارم وبا10/20تومن هم میتونم مغازه مکانیکی روبازسازی کنم که بشه یه مغازه شیک برای کتونی خخخخ!!!

        هرچند همین مقدار پول رو هم نداشتم!!

        من از عید 1401شروع کردم به تلاش برا زدن مغازه با دست خالی!!!!

        هزاران چالش سرراهم سبزرشد

        ولی مگه برای من مهم بود!!!

        من ادامه میدادم وسعی میکردم راه حلی برا چالشها پیدا کنم!!

        تمام وجود من خاستن بود همین!!!

        اولین کار رفتم یه دستگاه کارت خوان خریدم در همون روزای اول سال 1401 در حالی که خانوادم کامل در جریان نبودن!!!

        من تلاش کردم وتلاش کردم تا

        در 6مرداد 1401مغازه کتونی من افتتاح شد

        اگه بخام بگم چیکار کردم و چه چالش های رو از سرگذرونم، میتونم در موردشون یه کتاب بنویسم!!!

        البته که خانواده ام هم وقتی فهمیدن من جدی هستم و کوتاه بیا نیستم تا جایی که در توانشون بود حمایتم کردن

        از جمله پدر و مادر عزیزم و خواهرای نازنینم

        همه متعجب مونده بودن زینب چرا داره برا این کار جون میده!!!

        چی شده که تمام وجود شده اراده وموفقیت تو این کار!!!

        من به تنهایی دنبال بنا گشتم، دنبال سفید کار گچ برقکار رفتم و رنگ سیمان گچ سرامیک خریدم من وخواهرام شن و ماسه جابجا کردیم سیمان سنگین جابجا کردیم

        با گریه یه جاهایی از مغازه رو خودم رنگ زدم

        تک و تنها تو گرمای مردادماه خوزستان تو خیابون ها دنبال کرکره ساز و جوشکار گشتم و….

        کولر اتاقم رو بردم مغازه، هرکاری از دستم بر اومد انجام دادم تا فقط کار پیش بره

        وشد

        مغازم افتتاح شددر غریبانه ترین شکل ممکن با کمترین سرمایه وجنس!!!

        وبعد از اون مدل چالش ها عوض شد حالا چالش مشتری وکمبود جنس داشتم

        وبارهم شروع کردم به تلاش برای حل چالش ها و همچنان دارم دارم تلاش میکنم!!!

        سه ماه بعد افتتاح مغازه عضو سایت عباسمنش هم شدم ودارم از آموزش های استاد استفاده میکنم،

        من از روز اول دارم اجناس مغازه رو نقد میخرم تا حالا ،

        مغازه ای که به روز خالی بود الان پر جنس ایرانی وخارجیه با بهترین کیفیت،

        همچنان دارم نقد میخرم نقد میفروشم اصلن دسته چک ندارم و…

        ولی خب بازم خسته میشم، ناامید میشم احساس میکنم پیشرفتم کنده، ولی باز ادامه میدم

        به امیدی روزی که این کاری که شروع کردم و4ساله دارم براش تلاش میکنم

        واز هیچ خلقش کردم

        مثل توپ صدا بده

        وبه خیلی ها الگو بده که میشه ،

        زینب تونست پس ما هم میتونیم،

        الان مغازم تو شهر جاافتاده به خوش نامی به کیفیت خوب محصول و…

        اعتبار وابرویی برا خودش بهم زده ،سری تو سرا درآورده!!!

        ویکی از بهترین های حوزه کتونی تو شهر شده!!!

        ولی هنوز این بیزینس جای رشد وپیشرفت داره ،

        حای بزرگتر شدن داره،

        من براش آرزوهای بزرگی دارم

        من به کم قانع نمیشم،!!!

        دارم تلاشمو میکنم

        خسته میشم

        گریه میکنم

        دوباره اشکامو پاک میکنم

        ومیگم زینب تو باید ادامه بدی و…

        برادر عزیزم سر درددلمو باز کردی خخخخ

        ببخشید کامنتم خیلی طولانی شد تازه من خیلی خلاصه وار نوشتم!!!

        برات بهترین ها رو آرزو میکنم

        امیدوارم از ته دل بخندی!!

        حسابت مملو از پول باشه!!

        وتنت همیشه سلامت باشه!!

        و زندگیت غرق آرامش الهی باشه!!!

        امیدوارم همونی که میخای بشه!!!

        «به خدامیسپارمت»

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          محمد کرمی گفته:
          مدت عضویت: 1487 روز

          زینب عزیز سلام

          هم ولایتی عزیزم خیلی خوشحالم که فهمیدم آبجی زینب هم استانی من هست .چقدر ذوق کردم از اینکه فهمیدم شما پیگیر کامنتهای من توی این سایت الهی هستید .امروز قشنگترین اتفاق زندگی من شدی

          صب با عشق روز کاریمو استارت زدم و به لطف الله مثل همیشه برکت خداوند بصورت مشتریای خوب از درو دیوار سالنم اویزون بودم طوری که از خستگی فیزیکی زود تعطیل کردم و اومدم خونه .خستگی جسمی باعث شده بود از حال خوبم فاصله بگیرم و هر کاری کردم که دوباره احساسم خوب بشه .با پسرم بازی کردم و کلی گل خوردم ازش ولی همچنان حالم میزون نبود و تنها کاری بفکرم رسید اومدن توی سایت بود .به محض اینکه نقطه ابی رو دیدم گل از گلم شکفت و شروع کردم به خوندن کامنت شما .هر سطر از کامنت زیبا و دلنوشتتو میخوندم لبخند شوق روی لبام بیشترر میشد طوری که گونهام تا آخر کامنت درد گرفت از شدت انقباض

          خیلی خوشحالم کردی و حالمو دگرگون کردی .من چند وقته از خانومم جدا شدم و تنهای تنهام و این تنهایی من لذتبخش ولی چند وقته بود که حس کردم دوسدارم وارد رابطه بشم و همونطور که تونستم باورهای خوبی راجب مسایلی مثل ثروت بسازم و درآمدم بیشتر بشه و همینطور سلامتی من که به لطف الله از روزی که با استاد اشنا شدم سلامت و تندرستم و حتی یه سرماه خوردگی ساده هم نگرفتم که بخواد برام دردسر ساز بشه مثل گذشته

          پس تصمیم گرفتم به فکر یک رابطه خوب باشم چون احساس تنهایی میکردم و مخصوصا توی اطراف خودم کسی رو نداشتم که دیدگاهاش مثل من باشه به همین علت خیلی تقلا کردم وارد یک رابطه بشم ولی هر چقدر بیشتر تقلا میکردم بیشتر میفهمیدم افکار من و تمام بچهای که با این فضا آشنا هستن با افکار عموم جامعه متفاوته

          کم کم داشتم نامید میشدم و خودمو توی این دنیا تنها میدیدم

          یه شب خیلی سردرگم بودم و همش از خدا میپرسیدم چرا کسی که بتونه منو درک کنه پیدا نمیکنم تا اینکه کامنت یکی از بچهای دوره هم جهت با جریان خداوند خوندم که اونم خواستش ایجاد یک رابطه بود و در آخر کامنتش اشاره کرد به دوستانی که توی همین سایت هستن و عاشقانه روی خودشو و مسیری که همه ما دنبال میکنیم کار میکنن و چه زوجهایی که توی همین سایت با هم آشنا شدن و کنار هم زندگی میکنن

          اونجا بود که تازه متوجه شدم چه دوستان بی نظیری من توی این سایت الهی دارم که اصلا حواسم بهشون نبود .هیچ کجای دنیا نمیشه دوستانی اینقدر صمیمی و هم مسیر در توحید کنار هم پیدا کرد که خیلی عاشقانه و بدون هیچ ترسی از قضاوت شدن افکار خودمونو باهاشون به اشتراک بگذاریم

          آبجی عزیزم خیلی ممنونم ازت بابت تک تک کلماتی که با عشق اینجا کامنت کردی و قلب منو نورانی کردی

          امیدوارم هر کجا هستی در دستان امن پروردگار سلامت و ثروتمند شاد باشی

          بازم برام بنویس

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            زینب حاجتی گفته:
            مدت عضویت: 1242 روز

            به نام خدای وهاب

            سلام به همگی

            سلام به محمدعزیز!!!

            مرررسی که کامنتم رو دوس داشتین!!!

            خوشحالم که کامنتم لبخند به لبتون آورده!!!

            بله من از خوزستانم شهر شوش دانیال

            ولی چرا من فک میکردم شما از عزیزان استان ایلام هستین؟؟؟

            فرمودین هم استانی هستیم کمی متعجب شدم!!!!

            آقامحمد تلاشی که من از روز اول برای رشد این کسب وکار دارم میکنم فک کنم مادرها برا بچه هاشون نکنن!!!

            دقیقا مثل مادری که از نوزاد تازه متولدشدش مراقبت می‌کنه تا رشد کنه وبزرگ بشه دقیقا منم همون کار رو دارم میکنم!!

            من مجردم و فرزندی ندارم

            ولی از وقتی این کسب وکار رو شروع کردم

            به اطرافیانم میگم این کسب وکار بچه منه

            من خلقش کردم

            فعلن کوچیک و ضعیفه

            بایدمراقبش باشم

            وازش به خوبی مواظبت کنم که انشالا شاهد رشدش باشم، شاهد قد کشیدنش باشم

            مث مادری

            که از دیدن قدوبالای فرزند 20سالش لذت می‌بره وبه وجودش افتخار می‌کنه!!!

            قراره فروشگاه کتونی مهروماه من هم روزی 20ساله بشه بزرگ بشه رشد کنه ومن به وجودش افتخار کنم!!

            واز دیدن قدوبالای رعناش لذت ببرم!!!

            منم گاهی دلم یه رابطه سالم وامن میخاد،همسری که وجودش بهم آرامش بده

            حتی در موردمسئله ازدواج در قسمت عقل کل سوال هم پرسیدم

            ولی باز تمرکز اصلی من روی بیزینسمه!!!

            اینقدری که روی بیزینسم تمرکز دارم و شبانه روز منو به خودش اختصاص داده

            در مورد مسئله روابط وخلق یه رابطه الهی تمرکز ندارم!!!

            محمد جان انشالا یه عزیزدلی (به قول استاد)بیاد تو زندگیت

            که تمام تلخی های گذشته شسته بشن

            وفقط عشق وارامش ولذت رو کنار هم تجربه کنید وبال پرواز همدیگه بشین

            انشالا همیشه اینقدرمشتری از سروکول کسب وکارت بالا بره که فرصت نکنی بیکار بشینی تو مغازت!!!

            «هرچی آرزوی خوبه مال تو»

            از بودن کنار فرزندت لذت ببر

            به موقعش رابطه عاطفی دلچسب هم خودش وارد زندگیت میشه!!!

            مث اتفاقی که برا اقای افلاطون نوروزی افتادو

            خیلی معجزه وارد یه رابطه سالم وعاشقانه شد وبه تازگی ازدواج هم کردن!!!

            «انشالا همونی که میخاین بشه»

            به خدای منان میسپارمت

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    عاطفه خواجه گفته:
    مدت عضویت: 2044 روز

    سلام استاد بی نظیرم، این جنس حرف های شما رو قبلا بارها شنیده بودم اما انگار نمی‌فهمیدم، اما الان بهتر متوجه شدم، استاد این فایل تحولی در من به وجود آورد که تازه دارم میفهمم چرا توی تدوین و فتوشاپ دارم درجا میزنم، هدفم اینه که توی فتوشاپ و پریمیر پیشرفت کنم ولی تنبلی میکردم و هی اموزش دیدن رو به روز بعد موکول میکردم، به دلایلی مثل اینکه نیمخواستم از خوابم بزنم، نمیخواستم از فیلم دیدن بزنم، نمیخواستم از تو گوشی رفتن بزنم، میدونستم باید اینکارو بکنم ولی یه چیزی توی وجودم نمیذاشت، انگار هنوز مفهوم قربانی کردن رو نمیفهمیدم، الان دارم میفهمم قضیه چیه، وای استاد یه انقلابی در من ایجاد کردین که باورم نمیشه، دلم میخواد بعدا بیام براتون کامنت بذارم و بگم استاد عاطفه بهاشو پرداخت کرد و الان توی پریمیر و فتوشاپ حرفی برای گفتن داره، بگم استاد عاطفه از این راه درآمدش ده برابر شده، وای استاد چقدر ذوق دارم واسه اون روز، استاد دوستت دارم، با همه وجودم بهت علاقه دارم و امیدوارم یک روز از نزدیک شما و مریم عزیزم رو ببینم و با همه قلبم بغلت کنم و ازت تشکر کنم، استاد براتون بهترین ها رو آرزو میکنم و به خودم قول میدم ۶ ماه دیگه اینجایی که الان هستم نباشم، این کامنت هم اینجا باشه به یادگار❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    سیداحمد میرابوالقاسمی گفته:
    مدت عضویت: 2174 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    قانون:اگر متهدانه به آموزش‌های استاد باور داشته باشید و در زندگیتان به صورت عملی آنها را اجرا کنید، جریانی از سلامتی، نعمت، ثروت و خوشبختی وارد زندگیتان می‌شود. این قانون است

    وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى آیات6و7سوره لیل

    حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی؟

    ابراهیم وار زندگی کردن؛ پرداختن بهاء برای رسیدن به هدف؛ کنترل ذهن؛ حذف کردن چیزهایی که به پیشرفت برای رسیدن به اون هدف کمکی نمی‌کند؛ اعراض از ناخواسته‌ها؛ باورسازی خوب برای رسیدن به هدف؛ پیرو آیین ابراهیم بودن؛

    حضرت ابراهیم موحد بود و مشرک نبود؛ موحد بودن ابراهیم مهمترین ویژگی او بود.

    قربانی کردن مساوی با پرداخت بهاء برای رسیدن به هدف.

    چه استفاده‌ای می‌تونم امروز از قران داشته باشم؟ چطور آموزش‌های سایت به عمل برسد؟ چطور می‌توانم از آموزش‌ها استفاده کنم؟ چیزهایی که بشود در این دنیا از آنها استفاده کرد؟

    پیام داستان قربانی کردن حضرت اسماعیل توسط حضرت ابراهیم: یک هدف بزرگی داری، برای رسیدن به اون هدف، چقدر حاضری بهاء پرداخت کنی؟!

    نوشتن اهداف و نوشتن اینکه برای هدفت چه بهائی پرداخت می‌کنی؟

    برای رسیدن به هدف جان هم باید داد.

    آرزو و هدفی که داری باید مشخص کنی که حاضری چه بهائی برای اون پرداخت کنی!؟

    به اندازه‌ای که برای رسیدن به هدف بهاء پرداخت می‌کنی می‌توانی به هدفت برسی.

    1-کنترل کردن افکار، ندیدن فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیون، ندیدن تلویزیون، حذف کردن تلویزیون، من برای رسیدن به هدفم هرگز تلویزیون نگاه نکنم.

    2- انتخاب افراد مناسب

    سه چیز را حذر کن، سه چیز را از خودت دور کن: توپ بازی، هم بازی، زمین بازی.

    یکسری افراد از زندگی باید حذف شوند( بهاء پرداخت کردن)، افراد منفی نگر، افرادی که باورهای مخرب دارند، افرادی که با بودن با آنها چیزی یاد نمی گیری.

    3-رفتن به دل ترس‌ها، مقابله با پاشنه اشیل‌ها، وقتی که برای رسیدن به هدف حرکت می‌کنی قدم‌های بعدی بهت گفته می‌شود.

    مثل تمرین آگهی بازرگانی، تمرینی برای معرفی کردن توانایی‌ها،

    4- یادگیری اصول و قوانین؛ برای درک کردن اصول موفقیت باید مطالعه کرد، می‌خواهی به هدفت برسی بهاش رو پرداخت کن.

    5-خروج از نقطه امن، برای پیشرفت بیشتر: رها کردن و بخشیدن چیزهایی که برای رسیدن به اونها زحمت کشیدی.

    6-با عشق بهاء رو پرداخت کن، وقتی باورت در مورد ثروت درست نباشد، پول یا ثروتی که راحت به دست آوردی، ممکن است به دلیل ایراد داشتن باورها از دست برود.

    برای رسیدن به هدف چیزهایی رو که بلد نیستی رو باید یاد بگیری، چیزی را که نمی‌دونی باید یاد بگیری، برای یادگیری باید بهاء رو پرداخت کرد، اگر یاد نگیری و درس رو نگیری، جهان گوشت رو می‌پیچونه، برای گسترش کارت پول برای تبلیغ نده، برای کارت شریک نگیر.

    7-تمرکز روی کار؛ نباید تمرکزت چند قسمت شود، تعهد برای چیزی بده که بتونی انجام بدهی، تمرکز صددرصد روی کار، خروج از نقطه امن، وقتی هدف داری و می‌دونی کجا می‌خواهی بروی؛ برای رسیدن به اون خیلی چیزها را باید کنار بذاری و بهاء پرداخت کنی.

    زمان و انرژی برای رسیدن به هدف

    قدرت تمرکز را درک کنیم، حواس پرتی‌ها برای رسیدن به هدفت رو حذف کن.

    برای رسیدن به هدفت باید خودت بتوانی تنهایی کار کنی، خودت بتوانی همه کارها رو انجام بدهی.

    برای رسیدن به هدفت باید بتوانی 365 روز سال را روی کارت تمرکز داشته باشی، حتی تفریحاتت هم کارت باشد، کار رو ساده کنی که بتوانی همچین کاری را انجام بدهی.

    شش ماه تمرکزی کار کن تا نتیجه رو ببینی، بهای رسیدن به هدفت تمرکز صددرصد هست.

    حضرت ابراهیم برای رسیدن به هدفش حاضر شد پسرش رو قربانی کند، تو حاضری چه چیزی را قربانی کنی؟!

    وقتی نمی‌توانی بهای رسیدن به هدف رو پرداخت کنی، نمی‌توانی به هدفت برسی!

    من وقتی برای هدفم قدم برمی‌دارم، برای من بقیه مهم نیستند که چه می‌گویند!!

    هر چیزی که می‌توانی قربانی کنی، می‌توانی بدست بیاوری، آنچقدر که می‌توانی قربانی کنی، می‌توانی بدست بیاوری.

    حضرت ابراهیم الگوی تمام پیامبران است، برای رسیدن به هدفت ممکن است از طرف دوستان و آشنایان و اقوام و نزدیکان مسخره شوی ولی مهم نیست، هدف مهم هست.

    چه هدفی داری؟ و حاضری چه قربانی برایش بدهی؟ حاضری چه چیزهایی را پرداخت کنی؟ حاضری چقدر براش مطالعه کنی؟ حاضری چقدر براش قدم برداری؟

    آنچه که ما بهش می‌رسیم به میزانی است که می‌توانیم بهاء بپردازیم.

    فهمیدن NLP

    گذاشتن وقت و انرژی برای هدف

    اگر هدف بزرگ است باید قربانی هم بزرگ باشد

    پیامبر اسلام سالی یک ماه در غار حرا تنها و بدون هیچ کس و هیچ چیزی با خدا راز و نیاز می کرد، تنهای تنها بدون هیچی حتی بدون گوشی موبایل ( یک روز هم نمی‌تونید بدون موبایل باشید)؛ برای اینکه قوانین را درک کند، برای اینکه خدا را بشناسد، برای اینکه خودش را بشناسد.

    یک مدتی برای خودت باش تا بفهمی خودت را؛ تنها باش.

    برای رسیدن به هدف باید هر چقدر می‌توانید تمرکز کنید، تصمیم روی دوره قانون سلامتی، تا وقتی نتیجه نگیرم، هدفم رو رها نمی‌کنم.

    نظر دیگران مهم نیست، باید ببینی چه چیزی برات خوب است؟! می‌خواهی به هدفت برسی باید بتونی بهاش رو پرداخت کنی، باید بتوانی جلوی هوس‌های خودت رو بگیری، باید بتوانی تمرکز کنی، باید بتوانی خود کنترلی داشته باشی.

    به اندازه‌ای که بتوانم قربانی کنم و ذهنم را کنترل کنم به هدفم می‌رسم، امکان ندارد شخصی را ببینی که به هدفش رسیده باشد و بهاش رو پرداخت نکرده باشد و قربانی نکرده باشد.

    هر سال باید یک هدف را به عنوان هدف اصلی انتخاب کن که به آن برسی و خیلی چیزهای دیگر درست می‌شود، هدفت خیلی دور نباشد، قانون تکامل رو باید رعایت کرده باشی، قدم‌هایی رو که باید بردارید را بنویسید، بهائی را که باید پرداخت کنید را بنویسید.

    بهای مالی؛ بهای انرژی؛ بهای تمرکزی؛ قطع کردن یکسری آدم‌ها از زندگی، نشان دادن شجاعت و ایمان به خداوند

    با عشق بپرداز خداوند پاسخ می‌دهد، به اندازه‌ای که ایمان داری و بهاء پرداخت می‌کنی پاسخ دریافت می‌کنی.

    توکل؛ توحید؛ ایمان و منطق ابراهیم؛ الگوی مناسبی است.

    هدف مهم نیست چقدر بزرگ باشد، اگر حاضر باشی براش قربانی بزرگ کنی، بهش می‌رسی.

    هر روز فکر کن که برای هدفت حاضری چی پرداخت کنی؟ چقدر لازم است که ذهن را کنترل کنی.

    خداوندا تو را بسیار سپاسگزارم بابت آگاهی های این فایل.

    استاد جان بسیار ممنون و سپاسگزارم بابت آموزش های این فایل.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    دیاموند گفته:
    مدت عضویت: 1463 روز

    بنام خدا و سلام خدمت تک تک اعضای خانواده بزرگ عباسمنش علی الخصوص بزرگ این خاندان استاد عباسمنش عزیزم

    برداشت من اینه که ما برای هر چیزی تو این زندگی بها پرداخت میکنیم. طبق قانون عمل و عکس العمل هر آنچه که دستاورد ما در زندگیست در نتیجه یکسری تلاش و باور و صرف انرژی بوده

    حالا ممکنه این دستاورد منفی باشه ممکنه مثبت باشه.

    مثلا در راستای باورهای درستی که کسی داشته تلاشهای اون منجر به کسب فلان درامد شده و یا باورهای اشتباهش منجر به تلاشهایی درجهت بالا آوردن فلان میزان بدهی شده ینی میخوام بگم اون برای بالا آوردن همون میزان بدهی هم در تلاش بوده یجورایی مثلا در تلاش برای قرض و وام گرفتن بیشتر یا تصمیمات و خریدهای اشتباه کردن و ذره ذره بیشتر کردن اون مبلغ بدهی و غیره، وگرنه خودش یکشبه اتفاق نیفتاده که.

    یا اینکه مثلا وقتی کسی درس میخونه تا از رشته مورد نظر قبول بشه درس خوندن شبانه روزی اون بهای قبولی تو رشته دلخواه بوده و اگه کم درس خونده و بیشتر وقتشو تلف کرده ، بهای اون خوش گذرونیها و وقت تلف کردنها شده یه رشته دانشگاهی خوب که از دست رفته.

    که بعضی چیزا هم واقعا بهاش خیلی خیلی سنگین هست

    مثل موندن تو محدوده امن و حفظ همین باورهای اشتباه تو زندگی که بهاش اون بهشتی هست که میتونستیم تو زندگی برای خودمون ساخته باشیم و نساختیم.

    یه جمله معروفی هست که میگن اینکه آدم تو لحظه مرگ خودشو ببینه تو قالب اون شخصی که میتونست بشه ، جهنم اون آدم خواهد بود.

    ما در هر لحظه و هر ثانیه و سر هر انتخابی در حال معامله هستیم و باید توجه کنیم که داریم چی رو با چی عوض میکنیم.

    چون روزانه ما یکمقدار مصرفی از انرژی و زمان و پول و توجه و تمرکز داریم که بهرحال تا شب صرف خواهد شد باید توجه کنیم که این صرف چه چیزی میشه

    آیا در مسیر خواسته هامون مصرف میشه یا ناخواسته هامون.

    و اینکه همه ش کنترل بشه واقعا سخته اما باید دید برآورد افکار و تلاشهای ما مثبت هست یا منفی

    اگه من میگم که خواستار ثروت و سعادت تو زندگیم هستم اما دارم بیشتر اوقات به کمبود ثروت و عدم فراوانی و نگرانی و ترس فکر میکنم دارم مسیرو اشتباه میرم.

    در حال حاضر بنده ۵ ماه هست که با سایت عباسمنش آشنا شدم و تقریبا هر روز فایل های رایگان رو گوش میدم و قصد دارم تا چند ماه دیگه هم روح و ذهنم رو با فایلهای رایگان تغذیه و تقویت کنم و اونهارو تو زندگیم اجرا کنم ، و همزمان دارم باورهامو کشف میکنم و سعی میکنم اصلاحشون کنم

    روزهایی هست که به خاکی میزنم اما سریع برمیگردم تو مسیر

    و خودم رو مقید کردم به ادامه این مسیر تا رسیدن به انتهاش که کمال خودم هست و تا اونجایی که قلبم راضی راضی بشه.تا اونجایی که بی نیاز از ثروت بشم و تا اونجایی که بهشت خودمو ساخته باشم.

    براش هر روز وقت میذارم یه دفتر گرفتم برای شکرگزاری روزانه و یه دفتر دیگه گرفتم بعنوان دفتر باورها و اونهارو با خودم هر روز حتی سر کار میبرم و اگه نیاز باشه اونجا مینویسمشون ینی میدونم که باورهای واقعی من تو زندگی واقعی و تو لحظه ش و تو برخورد با مسائل مختلف زندگی و شرایط گوناگون خودش رو نشون میده نه موقعی که دارم حرفای قشنگ میزنم .اون لحظه س که سریع مچشون رو میگیرم و مینویسم تو دفترم با شرح اون اتفاقی که افتاد و باورم رو برام آشکار کرد و بعد اقداماتی که برای اصلاحش دارم انجام میدمو هم با تاریخ مینویسم حمل دو تا دفتر با خودم اینور اونور رو برای خودم اجباری کردم

    وقت گذاشتن برای فایلهارو اجباری کردم و بعد اتمام فایلهای رایگان و طی کردن مدارهای تکاملم تهیه محصولات استاد و انجام تمریناتشو برای خودم تو برنامه قرار دادم

    سکوت کردن تو لحظاتی که میدونم تهش بحث میشه یا طرف مقابل حرفامو نمیفهمه و من حس منفی خواهم گرفت ، دوری از خیلی صحبتا و درد و دلها، جدا شدن از یک دوست ۱۲ ساله صمیمی بخاطر منفی بودنش (البته جدایی خودش اتفاق افتاد و خیلی راحتم اتفاق افتاد که احساس میکنم بخاطر تغییر مدارم بوده که ایشون از زندگیم رفت) ، اختصاص وقتهایی برای انجام تمریناتی مثل تکرار عبارات تاکیدی یا گوش دادن بهشون، بخشش بخشی از درآمدم که اول دوره برام خیلی سخت بود اما الان در پی تمریناتم جزو روتین ماهانه من شده ، قطع امید من از بنده های خدا و قطع یه سری از وابستگی های زمینیم با همه سختیاش ، پیاده روی های هر روزه و اختصاص زمانهایی برای تفکر ، و همه تمرینات عملی که انجام میدم بعضیارو اینجا یاد گرفتم بعضیا رو از کتابا یا اینکه بعضیارو خودم ساختم، ریسک رو تنها سرمایه زندگیم برای جدا زندگی کردن از خانواده بشدت منفی و با باورهای مخرب، کار کردن رو تواناییهام برای افزایش درآمدم تو یه حوزه ای جدید بعد از ساعات کاریم و همه و همه بخشی از بهایی هست که من برای رسیدن به حال خوب ، برای رسیدن به خدای خودم، برای رسیدن به ثروت و برای تجربه بهشت تو همین دنیا دارم پرداخت میکنم و اون تعهدی که برای خودم ایجاد کردم که تا روز مرگم روزانه و بطور آگاهانه بخشی از زمانم رو برای بهتر کردن خودم خواهم گذاشت .

    تشکر میکنم از استاد عزیزم بابت این فایل خوب تو این روز قشنگ که مجددا مارو به تفکر وادار کرد و باعث شد یه ایست کوچولو بکنیم ببینیم الان کجای مسیریم و کجا میخوایم بریم و دوباره با انرژی بریم جلو.

    عیدتون مبارک و از خدا برای تک تکتون عشق و سلامتی و ثروت و سعادت بی حد میخوام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 1688 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام

    من تا قبل از آشنایی با شما یه دختر مرده بودم.هیچ هدفی هیچ آینده ای برای خودم نداشتم.به پوچی رسیده بودم.دنیام سیاه بود.وقتی با شما آشنا شدم اوضاعم کم کم تغییر کرد و نور رو دیدم وقتی فهمیدم میتونم زندگیمو هرجور که دلم میخواد بسازم اون احساس ناتوانی یذره یذره از وجودم پاک شد.البته نمیگم الان خیلی قوی شدم یا بعضی وقتا اون احساس بد سراغم نمیاد نه اتفاقا هنوزم هستن اما من سعی میکنم آگاهانه نبینمشون.

    همونطوری که گفتم من هیچ هدفی نداشتم و نمیدونستم از زندگیم چی میخوام الان هم نمیدونم اما از فایل مولد ثروت به بعد که استاد گفت هرچیزی که یذره احساس می‌کنید بهش علاقه و استعداد دارید رو برید انجامش بدید من شروع کردم به حرکت کردن و به حرف استاد گوش دادم.چندتا کارو تست کردم تا به این حرفه ای که تازه شروعش کردم رسیدم.

    من آرزو و خواسته های بزرگی دارم خیلی وقتا باخودم فکر میکنم تو که اینهارو میخوای براشون چیکار کردی چقدر تعهد داشتی بهشون.من زمان بچگیم خیلی رویاپردازی میکردم و تو دنیای خودم بودم.یجورایی خودمو قاطی دنیای آدم بزرگا نمیکردم چون پیششون خواسته هامو از یاد میبردم و اینو دوست نداشتم.ترجیحم تنهایی و خلوت خودم بود.الان باخودم میگم دیگه وقت عمل کردن و حرکت رسیده که خودمو به خواسته هام برسونم.من معتقدم آدم هرچیزی رو از ته قلبش بخواد بهش میرسه و خودمم بارهاشده چیزی رو از ته قلبم خواستم و بهش رسیدم الان هم باخواسته هایی که اندازه وجودم هستن دارم دوباره شروع میکنم.

    تو بحث بها تاحالا تلویزیون رو کامل حذف کردم وآدم های دورو برم رو.یجورایی الان تنها هستم و باکسی جز خانواده ام ارتباط ندارم و چقدر خوشحال شدم که استاد هم اینو تاییدش کرد و باخودم گفتم پس راهم درسته چون آدم های دوروبرم واقعا هیچ چیزی بهم اضافه نمیکردن و ازم انرژی هم میگرفتن.اما هنوز میبینم باز چیزهایی هستن که فقط مثل زالو دارن منو میخورن و هیچ خاصیتی برام ندارن و من باید حذفشون کنم مثل ترس هام مثل فضای مجازی بااینکه خیلی مواظبم که درگیرش نشم میبینم بازم افتادم تو تله🤨که از الان به بعد رفت تو لیست حذفیات😃😌بهای دیگه ای که پرداخت کردم برای رشد و پیشرفت خودم و آموزش هزینه کردم و هزینه خواهم کرد به جای خرید های غیرضروری که فقط برای حرف مردم و زیباتر دیده شدن در برابر اونهاست و این چیزی بود که قبلا تو وجودم نداشتمش و پول هامو الکی می‌ریختم تو جوب که نشانه ظرف سوراخم بود اما الان خیلی خوشحالم که هدفمند خرج میکنم و برای رشد و پیشرفت خودم ارزش قائلم🥰😍🙏🏻

    یه تعهد دیگه ای هم که به خودم دادم اینه که باید فقط وقتی اینجا کامنت بنویسم که به آموزه ها عمل کرده باشم وعالم بی عمل نباشم😌

    یکی از بزرگترین خواسته های من اینه که تاثیر گذار باشم.یه انسان مفید یه الگو و خیلی خوشحالم که الان شما الگوی منید و راه رو برام واضح تر میکنید و ممنونم از خدای مهربانم که هدایتم کرد به سمت شما.انشالله میام و از نتایج کار جدیدی که شروعش کردم براتون میگم.

    راستی استاد تازگیا هروقت فایل جدید میذارید و میبینمتون کلی تحسینتون میکنم که چی ساختید از هیکلتون.وااااقعا دمتون گرم من که کلی کیف میکنم با انسان شریف و نازنینی مثل شما و خانم شایسته همراه و هم مسیر هستم🥰🙏🏻

    عاشقتونم و خدایا شکرت🥰😍🙏🏻

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    نرگس گفته:
    مدت عضویت: 1729 روز

    یک سلام سرشار از انرژی به استاد عزیزم و مریم جان و همه ی دوستانی که در این مسیر الهی قدم‌ بر می‌دارند ✌❤

    امروز که دارم این دیدگاه را می‌نویسم 19 تیر 1401 مصادف با عید قربان‌ میباشد

    خدایا آخه چقدر مهربون هستی من را به بهترین فایل ها هدایت میکنی استاد گفتین که حضرت ابراهیم (ع) از نظرتون جذاب ترین انسان در قرآن هستند و از نظر خداوند هم لقب خلیل الله یعنی (رفیق خدا) را دارند و اون زمانی که اومدن امر و دستور خداوند را انجام بدهند (فرزندشون را قربانی کنند) خدا میگه که از این امتحان الهی سربلند بیرون اومدی و یک گوسفند عطا می‌کند به حضرت ابراهیم (ع) که به جای پسرشون قربانی را انجام بدهند خیلی سخن ارزشمندی بود و فهمیدم هر چقدر میتوانی بهای رسیدن به هدفت را بپردازی همان قدر به هدفت میرسی

    و یا در مثال دوره ی قانون سلامتی که گفتین یک بنده ی خدا طبق روش هایی که در دوره ی قانون سلامتی فرمودین از وزن 100 کیلوگرم به وزن‌75 کیلوگرم رسیده این یعنی بهایش را پرداخته و اگر دوست عزیزمان بتواند بدون در نظرگرفتن حرف مردم این روش رژیم غذایی را رعایت فرماید حتماً دستاورد های زیادتری نیز به دست می‌آورد .

    ما از این فایل زیبا و بسیار تاثیر گذار نتیجه‌میگیریم که برای رسیدن به هر هدف و هر آرزویی که داریم باید بهایش را بپردازیم دقیقا مثل حضرت ابراهیم که از تمامی امتحانات الهی سربلند بیرون آمدند و بهای رسیدن به جایگاه عالی نزد خداوند را پرداختند.

    و گفتین که وقتی داشتین در مسیر اهداف تون قدم‌های اولی را برمیداشتین توهین ها و سرزنش های زیادی شنیدین و آدم ها ی زیادی از زندگیتون حدف کردین ، حرف مردم براتون مهم نبوده و درخواست سخنرانی در کلاس های دانشگاه را انجام میدادین این یعنی روند تکامل شما در حال طی شدن

    و پیشرفت بوده و بهایش رو پرداختین

    من دوست دارم بهترین مدرس پیانو باشم از همین امروز که این فایل را شنیدم به خودم‌گفتم نرگس باید بهای رسیدن به آرزوت رو بپردازی :

    باید هر روز مطالعه در زمینه تدریس پیانو داشته باشی 🍀🌹

    باید کتاب های آدم های موفق رو مطالعه کنی🍀🌹

    باید هر روز تجسم انجام بدی🍀🌹

    باید هر روز توی طبیعت بری و تنهای تنها خودت رو بفهمی و باید تمرکز زیادی داشته باشی 🌹🍀

    و باید با عشق بهاش رو بپردازم تا نتیجه‌ بگیرم 🌹🍀

    باید هر روزصبح برم ورزش و روزی پر‌انرژی شروع‌کنم🍀🌹

    باید بابت نعمت های خدا سپاسگزاری کنی 🍀🌹

    باید روی نوازندگی‌ وقت زیادی بزاری🍀🌹

    و…..

    استاد‌اون‌جایی ‌که گفتین میرم‌ تمپا و تا وقتی که نفهمم قانون چیه و تا وقتی که نتیجه نگیرم برنمیگردم و بهاش رو پرداخت کردین و در مورد هورمون ها و…. مطالعه کردین و جلوی هوس هاتون رو گرفتین خیلی لذت بردم‌ و قطعا شما بهترین راهنما و بهترین استاد در مسیر الهی و رسیدن به آرزوها هستید.

    البته من شناگر بسیار خوبی هستم و از الان دارم تلاشم رو میکنم که به یاری خدا در مسابقات استانی مقام های بسیار عالی به دست بیارم و میدونم که در این راه باید بهاش رو بپردازم درسته تمرینات بسیار سختی باید انجام بدم ولی وقتی به آرزوم میرسم میدونم که درست قدم‌ برداشتم و بهاش رو‌پرداختم

    استاد از خدا میخوام همیشه کمک کنه بتونیم بهای رسیدن به هدف هامون رو بپردازیم و زندگی ای سرشار از سلامتی و شادی نصیب قلب مهربون شما که با عشق این فایل را ضبط کردین و در اختیار‌ما گذاشتین

    انشاالله و با یاری خدا در سمیناری که قراره در ایران برگزار کنید شرکت میکنم و شما رو از نزدیک‌ ملاقات میکنم

    استاد جانم خیلی دوستتون دارم به مریم عزیزو خوش قلبم سلام ویژه برسونید به زودی در آمریکا میبینمتون

    نرگس💖😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: