اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقت رفتنه و وقت دفن ترسمه و تنها دلخوشیم به ایمان قلبمه
عمل به قانون به صورت آگاهانه، طبق عمل به جلسه چهار عزت نفس
باورهایی که من با اونها شروع به انجام خارج شدن از منطقه امنم و رفتن به دل ترسم کردم اینها هستن.
تنها راه غلبه بر ترس رفتن به دلش هست
خداوند هدایت گر من هست
من خالق زندگی خودم هستم
بهترین زمان شروع همین لحظه است
نقطه مقابل ترس ایمان است
خارج شدن از منطقه امن جسارت میخواد و ایمان .
وقتی دائی رضام تونسته انجامش بده منم میتونم .
باید جوابی برای فرشته مرگ که از مهاجرت می پرسه داشته باشم.
حرف مردم بی اهمیت ترین چیز در این دنیاست
من وابسته به حقوق ماهانه و دست درازی جلوی دیگران شدم و باید از شرک خودم رو نجات بدم
دنیا به جسارت پاداش میده
باید کویر رو رها کنم
حاظری برای هدفت چه چیزی رو قربانی کنی؟
هر مسئله و چالشی یه راه حل ساده ای داره
قدم اول رو بردار قدم بعدی بهت گفته میشه ، با نشستن چیزی درست نمیشه
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
موسی حرکت کرد دریا باز شد
مدت سه سالی که در این کارخانه هستم و کار میکنم ، خیلی رشد کردم ، روز اولی که وارد اینجا شدم ، فقط طراحی قالب بلد بودم و بس، و با تعداد نفراتی که کار کرده بودم یک یا دو نفر بیشتر نبود، در کار قبلی اول کارمند طراحی بودم بعد شدم سرپرست ،اینجا که اومدم به عنوان طراح رفتم ،اوایل که کار رو شروع کردم باید از یه نفری که دوست نداشت یاد بده کار رو یاد گرفتم ، اون روزها خیلی به سرم میزد بخاطر رفتارهایی که میدیدم کار ول کنم و برم سراغ کار دیگه ای، ولی دائم می اومد تو کامپیوتر تایپ میکردم و هی میگفتم که تو باید به قانون عمل کنی، احساس خوب اتفاقات خوب و هی سعی میکردم که به احساس بهتر برسم که این مسئله به مدت 4 ماه طول کشید تا اینکه اون فرد از اونجا به صورت اتفاقی رفت، یاد جمله استاد افتادم که میگفت شما رو خودتو کار کنید بدترین حالت اینه که اون کسی که همسر طرف هست فوت کنه ، یعنی هیچ چیزی غیر ممکن نیست ،فقط شما رو خودتو کار کنید، و در اینجا اون طرف از اونجا رفت و تمام کارها افتاد دست من ، و همون چهار ماهی که من سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم باعث شد که هیچ کدوم از دستگاه ها رو از اونجا نبرن و بدن دست ما،و منی که بلد نبودم دستگاه رو از کجا روشن کنم بعدش شدم برنامه نویس، و کارهایی کردم که راندمان بالا رفت و چقد عزت و احترام من بیشتر شد، و من به عنوان مدیر تولید شناخته شدم ، و درخواست اضافه حقوق کردم و 5 تومن درخواست دادم با اینکه کلی مخالفت شده بود ولی مدیریت پذیرفته بود، و گفتن تو کل 600 نفر کارخونه حقوق تو بالاترین حقوق هست .
بعد از سه سال تمام شرایط برای من ایده آل شد.
الان وضعیت من در اوج اونجا هست، یعنی عزت و احترام بشدت بالا ،امنیت بالا، احساس راحتی فوق العاده ، درآمد به نسبت اونجا بالا،
و به قول خود مدیریت تو الان در ایده آل ترین و بهترین شرایط اینجا هستی ، طوری که هر کسی شاید آرزوی داشتن اون موقعیت کاری رو داشته باشه
و من امروز با عمل به دوره عزت نفس استعفای خودم رو دادم
و گفتم که تا اخر اسفند یعنی 40 روز دیگه کارها رو تحویل میدم و دیگه نمیام ، خیلی ناراحت شد مدیریت چون با هم خیلی با احترام و دوست شدیم ،وبه من میگفت برادر
من قبلش بشدت ترس داشتم که اگر عنوان کنم به من بدو بیراه بگه در صورتی که کاملا برعکس شد
و انگار یه ترسی از من ریخت
علت استعفا رو به اون نتونستم بگم : این بود که و وقتی ریشه کارم رو نگاه کردم دیدم که از ترس دارم حرکت نمیکنم ، به شغل جدید، به مکان جدید، به آدمهای جدید
تنها و تنها ترس بود ، و تنها راه غلبه بر ترس هم رفتن به دل ترس هست.
و من این کار و کردم ، خیلی قبل از استعفا ترس داشتم خیلی نجوا داشتم ،ولی انجامش دادم
هنوز نمیدونم گام بعدی چی هست ،ولی به خدا گفتم خدایا من که به درونم نگاه میکنم چیز دیگه ای نمیبینم جز ترس که اونم رفتم درونش ، حالا قدم بعدی رو به من بگو و منتظرم که قدم بعدی گفته بشه
خیلی ترسهای دیگه ای هست، و نگرانی ها حتی،ولی من باید برم درونش ، باید جوابی برای فرشته مرگ داشته باشم ، که بگم من به خدا ایمان داشتم و حرکت کردم من در عمل ثابت کردم ،من حرف مفت نزدم
این کار بزرگترین کار و بزرگترین ترس من بود
این اسماعیل من بود که قربانی کردم ، برای هدفم بها پرداخت کردم
دیگه از این به بعد میخوم جملاتم رو اینطور بنویسم مثل الان
من بها پرداخت کردم برای هدفم نه اینکه میخوام بها پرداخت کنم
من استعفام رو امروز که بزرگترین ترس زندگیم بود دادم نه اینکه میخوام استعفا بدم
من کار رو انجام دادم و الان دارم مینویسم نه اینکه میخوام انجام بدم
قبلش این جمله رو به خودم گفتم
وقت رفتنه و وقت دفن ترسمه و تنها دلخوشیم به ایمان قلبمه
مجتبی تو از بزرگترین چیزی که میترسیدی رفتی تو دلش ،پس اولین قدم رو برداشتی ، حالا قدم بعدی رو باید برداری
از خداوند هدایت میخوام
و اونم مطمئن هستم باید حرکت کنم تا به من گفته بشه
و در کامنت بعدی میام و نتیجه این اقداماتم رو مینویسم تا متوجه بشم که از کجا شروع کردم و چه باورهایی داشتم و چطور عمل کردم تا از اون برای گام های بعدی و اهداف بعدی استفاده کنم
منم 6 ماه پیش پا گذاشتم رو ترسم از منطقه امنم خارج شدم قربانی کردم چیزی رو که خیلی برام ارزشمند شده بود…اعتماد کردم به هدایت رب…و استعفامو دادم و هیچکس براش قابل باور نبود..و میگفتن تو دیوونه شدی از این شرایط داری استعفا میدی…
اما تو دلم خبر دیگه ای بود ..آرامش دیگه ای بود و میگفت تو حرکت کن تو قدم بردار قدم به قدم میگم چیکار کنی
بهاهایی که در حال حاضر واسه رسیدن به خواسته هام دادم
1-سعی کردم ورودیهای مناسب داشته باشم،چند سالی هستش که تلوزیون واخبار و..از زندگیم حذف کردم،از فضای مجازی دور شدم
2-ارتباطم رو با افراد نامناسب قطع کردم حتی با نزدیک ترین افراد بهم.
3-تمام سعیم رو میکنم به زیبایی های اطرافم توجه کنم وآگاهانه نگاهم رو از روی نا زیبایی ها بردارم
4-به نکات مثبت افراد توجه داشته باشم
5-سعی میکنم اگه اتفاقی یا نا خواسته ای در زندگیم رخ داد توجهم رو از روش بردارم وبهش فکر نکنم وبا این نگاه که هر اتفاقی در زندگیم حتما به خیر و صلاح منه وبا این نگاه حالم واحساسم رو خوب نگهدارم.
6-از وقتی که ایده کار کردن کنار همسرم در نونوایی به ذهنم رسید بهش عمل کردم فارغ از بهونه ای که حالا کار کار مردانه هستش یا بچه کوچیک دارم،شرایط کار مناسب من نیست وحالا مردم واطرافیان چی میگن فارغ از همه ی این حرف شروع کردم وخداروشکر خیلی عالی بودم وحتی یک روز هم جا نزدم ومرتب رفتم بدون حتی یک روز غیبت
7-کار کردن روی فایل های سایت ودروه هایی که تهیه کردم وخواندن کامنت دوستان وگذاشتن کامنت.
8-متعهد بودن به مسیری که انتخاب کردم.
خداجونم کمکم کن تا به تمام تعهدهام عمل کنم وبه تمام اهدافم برسم.
سپاسگزارم استاد عزیزم بخاطر تمام آموزه هاتون سپاسگزارم مریم جانم
حضرت ابراهیم: اسوه و الگوی قرآن و خلیل الله است خداوند فرموده: پیرو آیین ابراهیم باشید که او موحد بود و مشرک نبود
مهم ترین ویژگی حضرت ابراهیم: موحد بودن اوست
قربانی کردن : به معنای پرداخت بها برای رسیدن به هدف است اگر بخواهیم به اهداف خود دست یابیم و خلیل الله شویم:
باید بهای بزرگی را پرداخت کنیم
چگونه می توانیم از این اصل به درستی استفاده کنیم؟
اگر هدف بزرگی داریم از خود سوال کنیم:
چه بهایی حاضریم برای آن پرداخت کنیم؟
به اندازه ای که برای اهداف خود بها می پردازیم: می توانیم به آن برسیم
چه بهایی؟
منظور تنها بهای مادی نیست:
کنترل افکار حذف فیلم و سریال و به طور کلی تلویزیون حذف افراد نامناسب غلبه بر ترس بیرون آمدن از منطقه ی امن
مطالعه در حوزه ی مورد علاقه کسب مهارت در حوزه ی مورد علاقه پرداختن به کار مورد علاقه تغییر مکان تمرکز 100 درصد تنها بر حیطه ی مورد علاقه به تنهایی کار کردن مهم نبودن حرف مردم قدم برداشتن و حرکت کردن صرف و پرداخت هزینه زمان و انرژی
اگر نمی توانیم بهایی برای اهداف خود بپردازیم: نمی توانیم به اهداف خود دست یابیم حضرت ابراهیم: بی جهت به مقام الگو و اسوه ی پیامبران دست نیافت از تمام امتحانات الهی سربلند بیرون آمد
اگر هدف ما بسیار بزرگ است: باید بهای بسیار بزرگی برای تحقق آن پرداخت کنیم
هدفی منطقی که برای ذهن ما دور از دسترس نیست برای خود انتخاب و
بهای آن را در هر زمینه ای که هست با عشق پرداخت کنیم
خداوند به ما پاسخ می دهد به اندازه ای که به خداوند ایمان داریم و بهای اهداف خود را پرداخت می کنیم:
پاداش دریافت خواهیم کرد مهم نیست هدف ما تا چه اندازه بزرگ باشد: با پرداختن بها به آن دست میابیم
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند و عالی…
چقدر تماشای تصاویر پرودایس احساس من را خوب کرد و چه شبنم زیبایی به داخل دریاچه میبارید و آن هوای مطبوع و احساس عالی استاد عباسمنش در حال بازگو کردن الهامات الهی کاملاً در ال سی دی گوشی موبایل من مشخص و نمایان بود.
در مورد این سوال که برای هدف اصلی زندگی خود چه چیزی را قربانی کرده ایم؟من هم مانند استاد عباسمنش چند سالی است که تلویزیون تماشا نکرده ام،ابتدا فقط مسابقات فوتبال را از تلویزیون تماشا میکردم ولی چند سالی است که مسابقات فوتبال را هم از تلویزیون تماشا نمیکنم و خلاصه بازی ها را از اینترنت میبینم و در کل فیش آنتن تلویزیون قطع میباشد.
چند سالی است که برنامه ای فیسبوک و اینستاگرام را از گوشی موبایلم پاک کردم و چند ماه پیش به کلی اکانتم را در این سایت ها دیلیت اکانت کردم…
دیگر بهایی که برای رسیدن به اهدافم پرداخت میکنم این است که در منزل مشغول یادگیری زبان کشوری که به مهاجرت به آنجا علاقه دارم هستم و بیشتر از یک سال است که ساعت ها صرف یادگیری این زبان میکنم و میتوانم این ساعات زیاد را با اتومبیل ام در تاکسی های اینترنتی کار کنم و کسب درآمد داشته باشم ولی برای رسیدن به اهدافم آن درآمدی که از تاکسی اینترنتی کسب میکنم را نیز قربانی میکنم و صرف یادگیری مسیر مورد علاقه ام میکنم و در مورد مسائل مالی تصمیم گرفته ام که دیگر هرگز قرض نکنم و بدهی به کسی نداشته باشم و دنبال گرفتن وام بانکی هم نباشم،همین چند روز پیش شخصی برای من یک کار خدماتی انجام داد و من آن قدر پول همراه خودم نداشتم و آن شخص خودش گفت ایرادی ندارد من یاداش میکنم و بعداً بیار ولی من قبول نکردم و ته مانده ای تمام کارت های بانکی ام را کشیدم و آن مبلغ را پرداخت کردم و گفتم من فقط نقدی کار میکنم.
واقعاً این جمله کاملاً درست است که:
((بهشت را به بها دهند نه به بهانه))
اگر که اکنون استاد عباسمنش در این بهشت زیبا زندگی میکند به خاطر بهایی است که برای رسیدن به موفقیت خود پرداخت کرده است و با دست خالی و دو فرزند خردسال به تهران مهاجرت کرده است و از آنجا با سربلندی و عزت نفس بالا به کشور آمریکا مهاجرت کرده است و اکنون موفق ترین استاد جهان میباشد.
سلام استاد واقعا حرفاتون به زندگیم جهت میده واقعا تشکر میکنم از شما و خانم شایسته
ممنونم ازتون که تو زندگیم هستید
چند روزی بود داشتم به چرایی اینکه چرا چند وقته نتیجه نمیگیرم فکر میکردم از طرفی هم متوجه شدم هر وقت که اعتماد کردم به هدایت الله و رفتم تو دل ترسام زندگیم خیلی قشنگ تر شده
این فایل دقیقا جواب سوالات پرتکرار من بود
منم که بهاشو پرداخت نکردم منم که تو در و دیوارم فکر میکنم دارم روی خودم کار میکنم
ممنونم ازتون
بیصبرانه منتظر حضورتون توی سمینار های بزرگ ایران هستیم🙏
یکی از مسائلی که من با اون رو به رو هستم همین بحث پرداخت نکردن بها برای رسیدن به خواسته هاست. من به شدت دوست دارم پیشرفت کنم و در کسب و کار و بخصوص از نظر بعد مالی بسیار رشد کنم و هم به استقلال مالی برسم و هم آزادی و اعتبار بیشتر در حد مناسب نه برای جلب توجه بدست بیاورم. دوست دارم واقعا از نظر مالی رشد کنم و باتوجه به اینکه به بسیاری از نتایج دلخواهم که به خاطر دارم روزی واقعا برایم آرزو بود مانند بهبود سلامتی، بهبود روابط، داشتن ورودی مالی، احساس خوب داشتن و درک جهان هستی و .. رسیدم و می دانم تنها راه رسیدن به خواستههای دیگرم این است که در همین مسیر ادامه بدهم و خوب درک و عمل کنم و این نتایجی که روزی آرزوم بود و الان به نظرم ذهنم کوچک شده است که واقعا تمرین میکنم که سپاسگزار خداوند باشم که یاری ام کرده این نتایج بدست بیاید و تمام اعتبار این نتایج فقط به خداوند مهربان میرسد که من رو هدایت کرد و در مسیر تنهایم نگذاشت و دستان بی نظیری رو به زندگی من وارد کرد و راه حل ها و تعهد برای ادامه دادن را در وجود من قرار داد، به خاطر بهایی بوده که به دلیل انجام تمرینات بدست آمده و حاصل کنترل ورودیهای ذهن و حاصل دادن ورودیهای مناسب به ذهن و حاصل عملکرد به سخنان طلایی استاد، حاصل ایجاد تغییرات در شخصیتم بوده حاصل باورهای توحیدی ای بوده که روشون هر روز کار کردم و حاصل حل مسائل بوده و اما امروز میبینم من به شدت برای رسیدن به نتایج مالی دلخواه برای پرداخت بها رسیدن به این هدف مسئله دارم. من واقعا از اینکه بخواهم برای پیشرفت کاری ام بها پرداخت کنم رنج میبرم و حاضر نیستم بها مناسب آن را پرداخت کنم. اما این روند باید تغییر کند. چرا که با گوش دادن به این فایل و مقایسه کردن نتایج زندگیام تا به این لحظه به این نتیجه رسیدم که تنها راه رسیدن به خواستههایم پرداخت بها برای ان خواسته است. چرا؟ چون نتایج زندگی من در حوزه مالی تا الان مشخص است و من از این نتیجه مالی و کاری اصلا رضایتی ندارم. سایت من در حال حاضر 3 محصول ارائه کرده است و فروش محصول داشته است اما تعداد فروش بعد از دو سال راه اندازی آن دو خرید است. با اینکه از نظر من محصولی با کیفیت تولید شده است این خروجی کار مناسب نیست. من ورودی مالی را از طریق انجام کارهای freelancerای داشته ام میدانستم نباید خودم را بدون ورودی مالی بگذارم زیرا عزت نفسم خدشه دار میشود و میدانم توانایی پول ساختن را دارم. میدانم دلیل این نتایج مالی بد فروشگاه سایتم این است که من بها کافی ای برای رشدش انجام نداده ام. خداوند اشتباه نمیکند این من هستم که ایراد دارم.
من فهمیدم که اگر میخواهم از نظر مالی رشد کنم و به استقلال مالی برسم باید 2 بها اساسی پرداخت کنم. 1- کار کردن روی باورهای مالی و عزت نفس 2- ایجاد ارزش در جهان هستی
استاد عزیز گفتند بنویسید که هدفتان چیست و حاضر هستید چه بهایی برایش پرداخت کنید. هدف من این است که از طریق انجام کار مورد علاقهام یعنی آموزش علوم رایانهای به استقلال مالی برسم. داشتن ورودی مالی صرف برایم مهم نیست. می خواهم ورودیام به حدی برسد – با رعایت تکامل – که واقعا احساس کنم به استقلال مالی رسیده ام. یعنی به راحتی بدون اینکه فکر کنم به اینکه قیمت یک وسیله چقدر است بتوانم راحت تهیهاش کنم. بتوانم دارایی مناسب داشته باشم. خانه، ماشین و وسایل زندگی خوبی داشته باشم. سفرهای دلخواهم را بروم. آزادانه تر زندگی کنم. بتوانم به راحتی از بهترین وسایل و امکانات استفاده کنم. هدایای مناسب برای عزیزانم بگیرم. واقعا فقط بعد مالی در زندگیام مهم نیست و زندگی خوب در تمام جنبهها برایم اهمیت دارد یعنی هم روابط خوب هم سلامتی هم عزت نفس هم احساس خوب برایم مهم است و بنابراین خودم را موظف میدانم که اگر میخواهم نتایج فعلی ام ادامه داشته باشد و حتی بهبود پیدا کنم روی باورهای دیگرم هم کار کنم و تمریناتم را ادامه بدهم.
یک نجوایی در ذهنم دارم که میگوید این کاری که الان انجام میدهی – تولید آموزش علوم رایانهای – علاقه تو نیست یا ممکن است علاقه تو نباشد در حالی که من به خاطر دارم از بچگی عاشق کامپیوتر و تکنولوژی های جدید بودم و همواره در مورد ان مطالعه میکنم و از نظر تکنولوژیکی خودم را بروز میکنم. و همه هم در دوست و آشنا و فامیل و … من را به عنوان خبره کامپیوتر میشناسند چرا که هر مسئله ای باشد در این حوزه را حل میکنم. از همان کودکی با عشق و علاقه به نرم افزارها ور میرفتم و کارهای خلاقانه انجام می دادم و جالب است از همان بچگی هم به افرادی که سوال داشتند کامپیوتر یاد میدادم و کاربردی این کار را انجام میدادم طوری که آن فرد واقعا نتیجه میگرفت، هیچ موقع دنبال حرفهای قلمبه سلمبه زدن نبودم و اصلا دلیل اینکه دانشگاه را کنار گذاشتم همین بود که دیدم علم من در عمل و در کاربردی بودن بیشتر از اساتید دانشگاه است و من کاربردی کامپیوتر را بلدم ولی آنها لقمه را دور سرشان میپیچانند هرچند که باز هم قدر مطلقی نمیتوانم بگویم اصلا به درد نمیخورد چون در آنجا هم علمی را پیدا کردم که به من کمک میکرد و کاربردی بود مانند مبحث پایگاه دادهها و مبحث اسمبلی و .. ولی شاید 5٪ بازده علمی برایم داشت و در 95٪ باقی مانده میدیدم که هیچ کاربردی در هیچجا علوم دانشگاهی ندارند و چقدر هم باورهای محدود کننده و شرک به خورد آدم میدادند به همین دلیل بهایش را پرداخت کردم و راحت کنارش گذاشتم و گفتم زمانم را در آنجا هدر نمیکنم و به جای آن تمرکزم را گذاشتم روی فایلهای استاد که ارزشش را داشت زندگی ام را بهبود داد. بنابراین به حرف ذهنم توجهی نمیکنم که میگوید ممکن است بفهمی این علاقه تو نیست و باورم این است که حرکت کردن بهتر از این است که صبر کنم ببینم کی علاقه ام را پیدا میکنم. با هیچ کاری نکردن که علاقهای پیدا نمیکنم. من در این مسیر حرکت می کنم و به خواستهام میرسم اگر روزی فهمیدم علاقهام نبوده هیچ اشکالی ندارد من راه رسیدن به خواستههایم را پیدا کرده ام و از همان راه در راه رسیدن به آن علاقهی نامشخص ساخته ذهن میرسم. بنابراین پیشرفت میکنم و به این خواستهام میرسم و آموزشهای عالی در زمینه علوم رایانه و در حال حاضر تمرکزم روی لینوکس هست تولید میکنم و خودم را تبدیل به با کیفیتترین سایت آموزشی حوزه لینوکس میکنم.
بهایی که پرداخت میکنم این است که اولا تعهد میدهم فقط در زمینه آموزش علوم رایانه فعالیت انجام بدهم و تمام تمرکزم را بگذارم تا در سایتم را رشد کنم.
من هنوز کامل نمیدانم که دلیل عدم رشد سایتم چه مواردی است اما در خصوص بعضی از موارد به شفافیت رسیده ام.
موضوع اول باورهایم هست که طبق تجربهای که با قانون داشته ام باید روی فیلد باورهای ثروتساز کار کنم چرا که عمل کردن بدون باورهای قدرتمند کننده به نتیجه درستی نمیرسد. پس این اولین بهایی است که باید پرداخت کنم.
موضوع دوم این است که من درک کردم که باید ارزش پیوسته تولید کنم و الگو من هم استاد عباسمنش در حوزهی آموزش هست، میدانم بهایی که باید پرداخت کنم این است که برای بالا رفتن و پیشرفت باید مانند ایشان برای موفقیت در کارم باید در سایتم را هر 2 روز یکبار یک فایل آموزشی با کیفیت بالا منتشر کنم یا اگر فایلی هدیه منتشر نمیکنم در حال تولید محصولی با کیفیت باشم و تمرکزم روی آن باشد. بنابراین بهایی که لازم است پرداخت کنم این است که هر روز مهارتهایم را بالاتر ببرم کار عالیتری انجام بدهم.
موضوع سوم این است که من باید به این مواردی که میدانم باید اجرا شود عمل کنم و تعهدم را نشان دهم و خداوند وقتی تعهدم را میبیند برای قدمهای بعدی ای که لازم الاجراست هدایتم میکند به مسیر درست.
عاشقتون هستم. امیدوارم زندگیتان هر روز سراسر پیشرفت و موفقیت و برکت باشد.
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
دیشب که رفته بودم سر کار کارها رو انجام میدادم و استادم با اخلاق خوب باهام صحبت میکرد تا اینکه من یه خورده شل شدم و نتونستم اونجوری که باید کار کنم اخر شب کار کنم اونم یه خورده اش بخواطر اینکه من دیشب سر کار شام خوردم و خوابم گرفت و یه خورده ام استاد کارم با تندی با من برخورد نکرده بود که تند و تیز کار کنم
دیشب داشتم فکر میکردم به گذشته خودم که من مصطفی هر جا رفتم چه در دوران نوجوانی چه الان که جوان هستم استاد کارها سرم داد میزدند و این کار شده عادت من و اگر استاد کار الانم با تندی با من برخورد نکنه من واقعا نمیتونم به اونصورتی که باید کار کنم کار کنم
داشتم فکر میکردم که من باید روی دوره عذت نفس کار کنم و این عذت نفسم رو ببرم بالا اگر میخوام ادامه بدم وگرنه به سختی کار من پیش میره و باید چک بخورم از جهان
پریشب که استاد کارم پیامم داد گفت امشب تعطیلیم استراحت کن من واقعا نمیدونستم چکار کنم چون بی کاری تو خونه داشت اذیتم میکرد
و من یک روزی از بی کاری خوشم نیومد و همش میخواستم تو خونه باشم چایی بخورم و سیگار بکشم و الان تغیر کردم که رفتارهای من تغیر کرده
سعیم بر این هست که هر روز کامنت بنویسم و با اینکه ترس از قضاوت شدن دارم ولی من مینویسم
حاضری برای هدفت چه چیزی را قربانی کنی؟
مصطفی آیا حاضری برای هفت سیگار رو ترک کنی
مصطفی آیا حاضری برای هدفت تو هوای سرد بری سر کار و کار کنی یا از الان که داری بهونه میاری که تو سرما چجوری برم سر کار و من استاد دیروز رفتم برای موتورم تلغ گذاشتم و حالا ذهن دیشب سر کار نجوا میکرد که الان تو سرمای زمستون در مغازه میخوای چجوری کار کنی نکنه سرما بخوری من این رو بهش گفتم همون خدایی که بهم الهام کرد تو خواب که کجا برو تلغ برای موتورت بگیر و تو سرما با موتورم به راحتی میرم سر کار همون خدا باز کمک میکنه الهام میکنه که چکار کنم که وقتی تو آشپزخونه عرق میکنم میام بیرون سرما نخورم چون ما کارمون کباب ذغالی هست و باید بیایم بیرون کباب رو روی منقل بپزیم
مصطفی جان حاضری برای هدفت ذهنت رو کنترل کنی
مصطفی جان حاضری برای هدفت هر روز کامنت بنویسی و باورهات رو تغیر بدی
مصطفی جان حاضری برای هدفت ادامه بدی فارغ از نگاه دیگران حتی فارغ از نگاه ذهن
مصطفی جان حاضری برای هدفت چه چیزی رو قربانی کنی
حاضری زبان و ذهنت رو کنترل کنی و مثبت حرف بزنی مثبت فکر کنی و ادامه بدی
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا ذهن منو میترسونه که استاد کارت تو رو دیگه نمیخواد کمکم کن
خدایا پروردگارا تو که میدونی من تو چه شرایطی هستم پس کمکم کن
خدایا پروردگارا من در مقابل تو هیچی ندارم فقیر و خسته به درگاهت امدم رحمی
خدایا پروردگارا کمکم کن تا ادامه بدم
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا من بلد نیستم هیچی تو بهم بگو من نمیدونم
خدایا خدایا خدایا کمکم کن
در پناه ایزد منان شاد سالم ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت باشید
خدایا با نامت این متن رو مینویسم و این تعهد رو میدم
امروز 2 اردیبهشت 1404، من حسنا به خودم و به خدایم و استادم قول میدم که از امروز تا برای رسیدن به خواستم هر بهایی از جمله: آبرو یا مسخره شدن یا محدودیت یا سرزنش یا اعتبار و…… تا جانم رو حاضرم برای هدفم بدم
گفتن این جمله برایم خیلی سنگینی میکرد اما سه روزه دارم فکر میکنم که چه بهایی میخوام بدم
من وقتی فهمیدم اهنگ و فیلم برام مضره و نمیزاره به هدفم برسم فورا حذفش کردم ( قبلا از صبح تا شب نگاه میکردم)
ادم های اطرافم رو که فکر میکردم نباشن میمیرم حتی فردی رو که واقعا دوسش داشتم و فکر میکردم عاشقشم همه رو گذاشتم کنار چون برای هدفم مضر بودن ( همه توی فرکانس پایین بودن مثل خودم)
یا وقتی فهمیدم اقدام هایی برای کارم باید انجام بدم حتی هزینه ای نداشتم و تک تومنی میومد دستم میدادم که بتونم برای هدفم اقدام کنم
حتی خواستن منو از هدفم دور کنن که داداش کوچیکم بدنیا اومد من ازش مراقبت کنم ( چون مادرم عمل شد اینا) و من یه نوزاد رو تو همین سنم بزرگش کردم هم خانه داری کردم هم درس خوندم و هم روی ذهنم کار کردم و….. ( که خیلی بابت این سختیا تو چند ماه لاغر شدم)
اینارو میگم که به خودم یاد اوری بشه من بخاطر هدفم تا امروز هم خیلی کارهارو کردم و از امروز هم نیاز باشه انجام میدم
ولی از امروز تعهدم اینه که فرکانسمو عوض کنم و به سمت هدفام حرکت کنم
و تنها چیزی که میترسیدم از دست بدم آبرو بود که حاضرم اونم بدم، حاضرم برم توی جمع از توانایی هام حرف بزنم و اگه قرار باشه با این کارم مسخره بشم بشم ( چون ترسم اینه و خیلی خیلی از حرف زدن خجالت میکشم تا امروز وقتی مهمون میومد خونمون من پیشش نمینشیتم)
اما از امروز بررسی میکنم اگه کاری برای اهدافم بود که باید انجام بدم صد درصد انجام میدم
و اینو اینجا مینویسم و هر روز میخونم که بهم یاد اوری بشه من اهدافی دارم ( که برم پاتیناژ و بعدا به بچه هایی که عاشقشن اموزش بدم و چندین شعبه داشته باشم و…..
و هر چی ترسی دارم بزنم کنار و برم تو دل ترسام تو دل چالش هام و به اخر و عاقبتش هم کاری نداشته باشم
فوقش تنهای تنهای تنها میشم یا تو این مسیر جونمو میدم و میگم افتخارم این بوده
و از خدا میخوام تو این مسیر کمکم کنه تا بتونم به خواستم برسم
به نام خدای مهربان
سلام
وقت رفتنه و وقت دفن ترسمه و تنها دلخوشیم به ایمان قلبمه
عمل به قانون به صورت آگاهانه، طبق عمل به جلسه چهار عزت نفس
باورهایی که من با اونها شروع به انجام خارج شدن از منطقه امنم و رفتن به دل ترسم کردم اینها هستن.
تنها راه غلبه بر ترس رفتن به دلش هست
خداوند هدایت گر من هست
من خالق زندگی خودم هستم
بهترین زمان شروع همین لحظه است
نقطه مقابل ترس ایمان است
خارج شدن از منطقه امن جسارت میخواد و ایمان .
وقتی دائی رضام تونسته انجامش بده منم میتونم .
باید جوابی برای فرشته مرگ که از مهاجرت می پرسه داشته باشم.
حرف مردم بی اهمیت ترین چیز در این دنیاست
من وابسته به حقوق ماهانه و دست درازی جلوی دیگران شدم و باید از شرک خودم رو نجات بدم
دنیا به جسارت پاداش میده
باید کویر رو رها کنم
حاظری برای هدفت چه چیزی رو قربانی کنی؟
هر مسئله و چالشی یه راه حل ساده ای داره
قدم اول رو بردار قدم بعدی بهت گفته میشه ، با نشستن چیزی درست نمیشه
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
موسی حرکت کرد دریا باز شد
مدت سه سالی که در این کارخانه هستم و کار میکنم ، خیلی رشد کردم ، روز اولی که وارد اینجا شدم ، فقط طراحی قالب بلد بودم و بس، و با تعداد نفراتی که کار کرده بودم یک یا دو نفر بیشتر نبود، در کار قبلی اول کارمند طراحی بودم بعد شدم سرپرست ،اینجا که اومدم به عنوان طراح رفتم ،اوایل که کار رو شروع کردم باید از یه نفری که دوست نداشت یاد بده کار رو یاد گرفتم ، اون روزها خیلی به سرم میزد بخاطر رفتارهایی که میدیدم کار ول کنم و برم سراغ کار دیگه ای، ولی دائم می اومد تو کامپیوتر تایپ میکردم و هی میگفتم که تو باید به قانون عمل کنی، احساس خوب اتفاقات خوب و هی سعی میکردم که به احساس بهتر برسم که این مسئله به مدت 4 ماه طول کشید تا اینکه اون فرد از اونجا به صورت اتفاقی رفت، یاد جمله استاد افتادم که میگفت شما رو خودتو کار کنید بدترین حالت اینه که اون کسی که همسر طرف هست فوت کنه ، یعنی هیچ چیزی غیر ممکن نیست ،فقط شما رو خودتو کار کنید، و در اینجا اون طرف از اونجا رفت و تمام کارها افتاد دست من ، و همون چهار ماهی که من سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم باعث شد که هیچ کدوم از دستگاه ها رو از اونجا نبرن و بدن دست ما،و منی که بلد نبودم دستگاه رو از کجا روشن کنم بعدش شدم برنامه نویس، و کارهایی کردم که راندمان بالا رفت و چقد عزت و احترام من بیشتر شد، و من به عنوان مدیر تولید شناخته شدم ، و درخواست اضافه حقوق کردم و 5 تومن درخواست دادم با اینکه کلی مخالفت شده بود ولی مدیریت پذیرفته بود، و گفتن تو کل 600 نفر کارخونه حقوق تو بالاترین حقوق هست .
بعد از سه سال تمام شرایط برای من ایده آل شد.
الان وضعیت من در اوج اونجا هست، یعنی عزت و احترام بشدت بالا ،امنیت بالا، احساس راحتی فوق العاده ، درآمد به نسبت اونجا بالا،
و به قول خود مدیریت تو الان در ایده آل ترین و بهترین شرایط اینجا هستی ، طوری که هر کسی شاید آرزوی داشتن اون موقعیت کاری رو داشته باشه
و من امروز با عمل به دوره عزت نفس استعفای خودم رو دادم
و گفتم که تا اخر اسفند یعنی 40 روز دیگه کارها رو تحویل میدم و دیگه نمیام ، خیلی ناراحت شد مدیریت چون با هم خیلی با احترام و دوست شدیم ،وبه من میگفت برادر
من قبلش بشدت ترس داشتم که اگر عنوان کنم به من بدو بیراه بگه در صورتی که کاملا برعکس شد
و انگار یه ترسی از من ریخت
علت استعفا رو به اون نتونستم بگم : این بود که و وقتی ریشه کارم رو نگاه کردم دیدم که از ترس دارم حرکت نمیکنم ، به شغل جدید، به مکان جدید، به آدمهای جدید
تنها و تنها ترس بود ، و تنها راه غلبه بر ترس هم رفتن به دل ترس هست.
و من این کار و کردم ، خیلی قبل از استعفا ترس داشتم خیلی نجوا داشتم ،ولی انجامش دادم
هنوز نمیدونم گام بعدی چی هست ،ولی به خدا گفتم خدایا من که به درونم نگاه میکنم چیز دیگه ای نمیبینم جز ترس که اونم رفتم درونش ، حالا قدم بعدی رو به من بگو و منتظرم که قدم بعدی گفته بشه
خیلی ترسهای دیگه ای هست، و نگرانی ها حتی،ولی من باید برم درونش ، باید جوابی برای فرشته مرگ داشته باشم ، که بگم من به خدا ایمان داشتم و حرکت کردم من در عمل ثابت کردم ،من حرف مفت نزدم
این کار بزرگترین کار و بزرگترین ترس من بود
این اسماعیل من بود که قربانی کردم ، برای هدفم بها پرداخت کردم
دیگه از این به بعد میخوم جملاتم رو اینطور بنویسم مثل الان
من بها پرداخت کردم برای هدفم نه اینکه میخوام بها پرداخت کنم
من استعفام رو امروز که بزرگترین ترس زندگیم بود دادم نه اینکه میخوام استعفا بدم
من کار رو انجام دادم و الان دارم مینویسم نه اینکه میخوام انجام بدم
قبلش این جمله رو به خودم گفتم
وقت رفتنه و وقت دفن ترسمه و تنها دلخوشیم به ایمان قلبمه
مجتبی تو از بزرگترین چیزی که میترسیدی رفتی تو دلش ،پس اولین قدم رو برداشتی ، حالا قدم بعدی رو باید برداری
از خداوند هدایت میخوام
و اونم مطمئن هستم باید حرکت کنم تا به من گفته بشه
و در کامنت بعدی میام و نتیجه این اقداماتم رو مینویسم تا متوجه بشم که از کجا شروع کردم و چه باورهایی داشتم و چطور عمل کردم تا از اون برای گام های بعدی و اهداف بعدی استفاده کنم
سپاسگزارم
سلام آقا مجتبی گل
امیدوارم حالتون عالی باشه
چقدر شما من هستی
منم دقیقا شرایط شما رو داشتم و دارم…
چقدر جالب هدایت شدم به کامنت شما…
منم 6 ماه پیش پا گذاشتم رو ترسم از منطقه امنم خارج شدم قربانی کردم چیزی رو که خیلی برام ارزشمند شده بود…اعتماد کردم به هدایت رب…و استعفامو دادم و هیچکس براش قابل باور نبود..و میگفتن تو دیوونه شدی از این شرایط داری استعفا میدی…
اما تو دلم خبر دیگه ای بود ..آرامش دیگه ای بود و میگفت تو حرکت کن تو قدم بردار قدم به قدم میگم چیکار کنی
خدارو هزاران بار شکر برای تمام نعمت هات️
به نام خداوند بخشنده مهربانم
سلام به استاد عزیزم ومریم جانم
سلام به دوستان هم مسیرم
نشانه امروزم
حاضرم واسه هدفم چه چیزی رو قربانی کنم.
هدفهایی که دارم
1-از نظر ارتباط عالی بشم
2-از نظر مالی رشد کنم
3-درک توحید
بهاهایی که در حال حاضر واسه رسیدن به خواسته هام دادم
1-سعی کردم ورودیهای مناسب داشته باشم،چند سالی هستش که تلوزیون واخبار و..از زندگیم حذف کردم،از فضای مجازی دور شدم
2-ارتباطم رو با افراد نامناسب قطع کردم حتی با نزدیک ترین افراد بهم.
3-تمام سعیم رو میکنم به زیبایی های اطرافم توجه کنم وآگاهانه نگاهم رو از روی نا زیبایی ها بردارم
4-به نکات مثبت افراد توجه داشته باشم
5-سعی میکنم اگه اتفاقی یا نا خواسته ای در زندگیم رخ داد توجهم رو از روش بردارم وبهش فکر نکنم وبا این نگاه که هر اتفاقی در زندگیم حتما به خیر و صلاح منه وبا این نگاه حالم واحساسم رو خوب نگهدارم.
6-از وقتی که ایده کار کردن کنار همسرم در نونوایی به ذهنم رسید بهش عمل کردم فارغ از بهونه ای که حالا کار کار مردانه هستش یا بچه کوچیک دارم،شرایط کار مناسب من نیست وحالا مردم واطرافیان چی میگن فارغ از همه ی این حرف شروع کردم وخداروشکر خیلی عالی بودم وحتی یک روز هم جا نزدم ومرتب رفتم بدون حتی یک روز غیبت
7-کار کردن روی فایل های سایت ودروه هایی که تهیه کردم وخواندن کامنت دوستان وگذاشتن کامنت.
8-متعهد بودن به مسیری که انتخاب کردم.
خداجونم کمکم کن تا به تمام تعهدهام عمل کنم وبه تمام اهدافم برسم.
سپاسگزارم استاد عزیزم بخاطر تمام آموزه هاتون سپاسگزارم مریم جانم
انشاالله هر کجا هستین شاد وسالم وسعادتمند باشید.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
حضرت ابراهیم: اسوه و الگوی قرآن و خلیل الله است خداوند فرموده: پیرو آیین ابراهیم باشید که او موحد بود و مشرک نبود
مهم ترین ویژگی حضرت ابراهیم: موحد بودن اوست
قربانی کردن : به معنای پرداخت بها برای رسیدن به هدف است اگر بخواهیم به اهداف خود دست یابیم و خلیل الله شویم:
باید بهای بزرگی را پرداخت کنیم
چگونه می توانیم از این اصل به درستی استفاده کنیم؟
اگر هدف بزرگی داریم از خود سوال کنیم:
چه بهایی حاضریم برای آن پرداخت کنیم؟
به اندازه ای که برای اهداف خود بها می پردازیم: می توانیم به آن برسیم
چه بهایی؟
منظور تنها بهای مادی نیست:
کنترل افکار حذف فیلم و سریال و به طور کلی تلویزیون حذف افراد نامناسب غلبه بر ترس بیرون آمدن از منطقه ی امن
مطالعه در حوزه ی مورد علاقه کسب مهارت در حوزه ی مورد علاقه پرداختن به کار مورد علاقه تغییر مکان تمرکز 100 درصد تنها بر حیطه ی مورد علاقه به تنهایی کار کردن مهم نبودن حرف مردم قدم برداشتن و حرکت کردن صرف و پرداخت هزینه زمان و انرژی
اگر نمی توانیم بهایی برای اهداف خود بپردازیم: نمی توانیم به اهداف خود دست یابیم حضرت ابراهیم: بی جهت به مقام الگو و اسوه ی پیامبران دست نیافت از تمام امتحانات الهی سربلند بیرون آمد
اگر هدف ما بسیار بزرگ است: باید بهای بسیار بزرگی برای تحقق آن پرداخت کنیم
هدفی منطقی که برای ذهن ما دور از دسترس نیست برای خود انتخاب و
بهای آن را در هر زمینه ای که هست با عشق پرداخت کنیم
خداوند به ما پاسخ می دهد به اندازه ای که به خداوند ایمان داریم و بهای اهداف خود را پرداخت می کنیم:
پاداش دریافت خواهیم کرد مهم نیست هدف ما تا چه اندازه بزرگ باشد: با پرداختن بها به آن دست میابیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیز و خانوم شایسته بینظیر و دوست داشتنی
سلام خدمت همه دوستان
این فایل کلی بهم کمک کرد تا بتونم بیشتر تمرکز داشته باشم
که هنوز چه بهایی نپرداختم برای اهدافم
من برای رسیدن به این موقعیت عالی که دارم
عالی که میگویم از زمانی که هیچ نداشتم واقعا از همه چیز بریده بودم
کلی گرفتاری و حال بد وکارگری و در فلاکت بودن برای حتی یک قرون پول بدو بدو کردن
و حالا کلی شرایط خوب شده
سرمایه دار شدم
شرکت دار شدم
کارفرما شدم
استقلال مالی رسیدم و اینکه
روابط عالی
عشق بین مو همسرم فرزندانم
و همه دوستان و همه خانواده ام که ایجاد شده
همه اینها بر میگشت به بها دادن باور هایم
اینکه باور نکنم که زندگی همش بدبختی و زجر
اینکه باور کنم خدا منو خلق کرده برای لذت بردن
اینکه باور کنم جهان جای فراوانی است
اینکه باور. کنم بینهایت فرصت .نعمت وجود دارد
اینکه باور کنم خداوند. در هر لحظه داره منو هدایت میکند
اینکه باور کنم که تولید پول اسان است
اینکه باور کنم که آسان میشود آسانی ها من برای آسانی ها آفریده شده ام
و همه اینها بر میگشت به باور هایم و همین کلی نتیجه برام درست کرد
و هنوز هم میدونم باید کلی بها بدهم تا نتیجه های بزرگتر بدست آورم
تا بهتر بتونم نعمات الهی را داشته باشم
خدایا شکرت
به نام خدا
سلام و درود فراوان
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند و عالی…
چقدر تماشای تصاویر پرودایس احساس من را خوب کرد و چه شبنم زیبایی به داخل دریاچه میبارید و آن هوای مطبوع و احساس عالی استاد عباسمنش در حال بازگو کردن الهامات الهی کاملاً در ال سی دی گوشی موبایل من مشخص و نمایان بود.
در مورد این سوال که برای هدف اصلی زندگی خود چه چیزی را قربانی کرده ایم؟من هم مانند استاد عباسمنش چند سالی است که تلویزیون تماشا نکرده ام،ابتدا فقط مسابقات فوتبال را از تلویزیون تماشا میکردم ولی چند سالی است که مسابقات فوتبال را هم از تلویزیون تماشا نمیکنم و خلاصه بازی ها را از اینترنت میبینم و در کل فیش آنتن تلویزیون قطع میباشد.
چند سالی است که برنامه ای فیسبوک و اینستاگرام را از گوشی موبایلم پاک کردم و چند ماه پیش به کلی اکانتم را در این سایت ها دیلیت اکانت کردم…
دیگر بهایی که برای رسیدن به اهدافم پرداخت میکنم این است که در منزل مشغول یادگیری زبان کشوری که به مهاجرت به آنجا علاقه دارم هستم و بیشتر از یک سال است که ساعت ها صرف یادگیری این زبان میکنم و میتوانم این ساعات زیاد را با اتومبیل ام در تاکسی های اینترنتی کار کنم و کسب درآمد داشته باشم ولی برای رسیدن به اهدافم آن درآمدی که از تاکسی اینترنتی کسب میکنم را نیز قربانی میکنم و صرف یادگیری مسیر مورد علاقه ام میکنم و در مورد مسائل مالی تصمیم گرفته ام که دیگر هرگز قرض نکنم و بدهی به کسی نداشته باشم و دنبال گرفتن وام بانکی هم نباشم،همین چند روز پیش شخصی برای من یک کار خدماتی انجام داد و من آن قدر پول همراه خودم نداشتم و آن شخص خودش گفت ایرادی ندارد من یاداش میکنم و بعداً بیار ولی من قبول نکردم و ته مانده ای تمام کارت های بانکی ام را کشیدم و آن مبلغ را پرداخت کردم و گفتم من فقط نقدی کار میکنم.
واقعاً این جمله کاملاً درست است که:
((بهشت را به بها دهند نه به بهانه))
اگر که اکنون استاد عباسمنش در این بهشت زیبا زندگی میکند به خاطر بهایی است که برای رسیدن به موفقیت خود پرداخت کرده است و با دست خالی و دو فرزند خردسال به تهران مهاجرت کرده است و از آنجا با سربلندی و عزت نفس بالا به کشور آمریکا مهاجرت کرده است و اکنون موفق ترین استاد جهان میباشد.
موفق و پیروز باشید.
خدانگهدار
سلام استاد واقعا حرفاتون به زندگیم جهت میده واقعا تشکر میکنم از شما و خانم شایسته
ممنونم ازتون که تو زندگیم هستید
چند روزی بود داشتم به چرایی اینکه چرا چند وقته نتیجه نمیگیرم فکر میکردم از طرفی هم متوجه شدم هر وقت که اعتماد کردم به هدایت الله و رفتم تو دل ترسام زندگیم خیلی قشنگ تر شده
این فایل دقیقا جواب سوالات پرتکرار من بود
منم که بهاشو پرداخت نکردم منم که تو در و دیوارم فکر میکنم دارم روی خودم کار میکنم
ممنونم ازتون
بیصبرانه منتظر حضورتون توی سمینار های بزرگ ایران هستیم🙏
سلام به دوستان عزیزم
یکی از مسائلی که من با اون رو به رو هستم همین بحث پرداخت نکردن بها برای رسیدن به خواسته هاست. من به شدت دوست دارم پیشرفت کنم و در کسب و کار و بخصوص از نظر بعد مالی بسیار رشد کنم و هم به استقلال مالی برسم و هم آزادی و اعتبار بیشتر در حد مناسب نه برای جلب توجه بدست بیاورم. دوست دارم واقعا از نظر مالی رشد کنم و باتوجه به اینکه به بسیاری از نتایج دلخواهم که به خاطر دارم روزی واقعا برایم آرزو بود مانند بهبود سلامتی، بهبود روابط، داشتن ورودی مالی، احساس خوب داشتن و درک جهان هستی و .. رسیدم و می دانم تنها راه رسیدن به خواستههای دیگرم این است که در همین مسیر ادامه بدهم و خوب درک و عمل کنم و این نتایجی که روزی آرزوم بود و الان به نظرم ذهنم کوچک شده است که واقعا تمرین میکنم که سپاسگزار خداوند باشم که یاری ام کرده این نتایج بدست بیاید و تمام اعتبار این نتایج فقط به خداوند مهربان میرسد که من رو هدایت کرد و در مسیر تنهایم نگذاشت و دستان بی نظیری رو به زندگی من وارد کرد و راه حل ها و تعهد برای ادامه دادن را در وجود من قرار داد، به خاطر بهایی بوده که به دلیل انجام تمرینات بدست آمده و حاصل کنترل ورودیهای ذهن و حاصل دادن ورودیهای مناسب به ذهن و حاصل عملکرد به سخنان طلایی استاد، حاصل ایجاد تغییرات در شخصیتم بوده حاصل باورهای توحیدی ای بوده که روشون هر روز کار کردم و حاصل حل مسائل بوده و اما امروز میبینم من به شدت برای رسیدن به نتایج مالی دلخواه برای پرداخت بها رسیدن به این هدف مسئله دارم. من واقعا از اینکه بخواهم برای پیشرفت کاری ام بها پرداخت کنم رنج میبرم و حاضر نیستم بها مناسب آن را پرداخت کنم. اما این روند باید تغییر کند. چرا که با گوش دادن به این فایل و مقایسه کردن نتایج زندگیام تا به این لحظه به این نتیجه رسیدم که تنها راه رسیدن به خواستههایم پرداخت بها برای ان خواسته است. چرا؟ چون نتایج زندگی من در حوزه مالی تا الان مشخص است و من از این نتیجه مالی و کاری اصلا رضایتی ندارم. سایت من در حال حاضر 3 محصول ارائه کرده است و فروش محصول داشته است اما تعداد فروش بعد از دو سال راه اندازی آن دو خرید است. با اینکه از نظر من محصولی با کیفیت تولید شده است این خروجی کار مناسب نیست. من ورودی مالی را از طریق انجام کارهای freelancerای داشته ام میدانستم نباید خودم را بدون ورودی مالی بگذارم زیرا عزت نفسم خدشه دار میشود و میدانم توانایی پول ساختن را دارم. میدانم دلیل این نتایج مالی بد فروشگاه سایتم این است که من بها کافی ای برای رشدش انجام نداده ام. خداوند اشتباه نمیکند این من هستم که ایراد دارم.
من فهمیدم که اگر میخواهم از نظر مالی رشد کنم و به استقلال مالی برسم باید 2 بها اساسی پرداخت کنم. 1- کار کردن روی باورهای مالی و عزت نفس 2- ایجاد ارزش در جهان هستی
استاد عزیز گفتند بنویسید که هدفتان چیست و حاضر هستید چه بهایی برایش پرداخت کنید. هدف من این است که از طریق انجام کار مورد علاقهام یعنی آموزش علوم رایانهای به استقلال مالی برسم. داشتن ورودی مالی صرف برایم مهم نیست. می خواهم ورودیام به حدی برسد – با رعایت تکامل – که واقعا احساس کنم به استقلال مالی رسیده ام. یعنی به راحتی بدون اینکه فکر کنم به اینکه قیمت یک وسیله چقدر است بتوانم راحت تهیهاش کنم. بتوانم دارایی مناسب داشته باشم. خانه، ماشین و وسایل زندگی خوبی داشته باشم. سفرهای دلخواهم را بروم. آزادانه تر زندگی کنم. بتوانم به راحتی از بهترین وسایل و امکانات استفاده کنم. هدایای مناسب برای عزیزانم بگیرم. واقعا فقط بعد مالی در زندگیام مهم نیست و زندگی خوب در تمام جنبهها برایم اهمیت دارد یعنی هم روابط خوب هم سلامتی هم عزت نفس هم احساس خوب برایم مهم است و بنابراین خودم را موظف میدانم که اگر میخواهم نتایج فعلی ام ادامه داشته باشد و حتی بهبود پیدا کنم روی باورهای دیگرم هم کار کنم و تمریناتم را ادامه بدهم.
یک نجوایی در ذهنم دارم که میگوید این کاری که الان انجام میدهی – تولید آموزش علوم رایانهای – علاقه تو نیست یا ممکن است علاقه تو نباشد در حالی که من به خاطر دارم از بچگی عاشق کامپیوتر و تکنولوژی های جدید بودم و همواره در مورد ان مطالعه میکنم و از نظر تکنولوژیکی خودم را بروز میکنم. و همه هم در دوست و آشنا و فامیل و … من را به عنوان خبره کامپیوتر میشناسند چرا که هر مسئله ای باشد در این حوزه را حل میکنم. از همان کودکی با عشق و علاقه به نرم افزارها ور میرفتم و کارهای خلاقانه انجام می دادم و جالب است از همان بچگی هم به افرادی که سوال داشتند کامپیوتر یاد میدادم و کاربردی این کار را انجام میدادم طوری که آن فرد واقعا نتیجه میگرفت، هیچ موقع دنبال حرفهای قلمبه سلمبه زدن نبودم و اصلا دلیل اینکه دانشگاه را کنار گذاشتم همین بود که دیدم علم من در عمل و در کاربردی بودن بیشتر از اساتید دانشگاه است و من کاربردی کامپیوتر را بلدم ولی آنها لقمه را دور سرشان میپیچانند هرچند که باز هم قدر مطلقی نمیتوانم بگویم اصلا به درد نمیخورد چون در آنجا هم علمی را پیدا کردم که به من کمک میکرد و کاربردی بود مانند مبحث پایگاه دادهها و مبحث اسمبلی و .. ولی شاید 5٪ بازده علمی برایم داشت و در 95٪ باقی مانده میدیدم که هیچ کاربردی در هیچجا علوم دانشگاهی ندارند و چقدر هم باورهای محدود کننده و شرک به خورد آدم میدادند به همین دلیل بهایش را پرداخت کردم و راحت کنارش گذاشتم و گفتم زمانم را در آنجا هدر نمیکنم و به جای آن تمرکزم را گذاشتم روی فایلهای استاد که ارزشش را داشت زندگی ام را بهبود داد. بنابراین به حرف ذهنم توجهی نمیکنم که میگوید ممکن است بفهمی این علاقه تو نیست و باورم این است که حرکت کردن بهتر از این است که صبر کنم ببینم کی علاقه ام را پیدا میکنم. با هیچ کاری نکردن که علاقهای پیدا نمیکنم. من در این مسیر حرکت می کنم و به خواستهام میرسم اگر روزی فهمیدم علاقهام نبوده هیچ اشکالی ندارد من راه رسیدن به خواستههایم را پیدا کرده ام و از همان راه در راه رسیدن به آن علاقهی نامشخص ساخته ذهن میرسم. بنابراین پیشرفت میکنم و به این خواستهام میرسم و آموزشهای عالی در زمینه علوم رایانه و در حال حاضر تمرکزم روی لینوکس هست تولید میکنم و خودم را تبدیل به با کیفیتترین سایت آموزشی حوزه لینوکس میکنم.
بهایی که پرداخت میکنم این است که اولا تعهد میدهم فقط در زمینه آموزش علوم رایانه فعالیت انجام بدهم و تمام تمرکزم را بگذارم تا در سایتم را رشد کنم.
من هنوز کامل نمیدانم که دلیل عدم رشد سایتم چه مواردی است اما در خصوص بعضی از موارد به شفافیت رسیده ام.
موضوع اول باورهایم هست که طبق تجربهای که با قانون داشته ام باید روی فیلد باورهای ثروتساز کار کنم چرا که عمل کردن بدون باورهای قدرتمند کننده به نتیجه درستی نمیرسد. پس این اولین بهایی است که باید پرداخت کنم.
موضوع دوم این است که من درک کردم که باید ارزش پیوسته تولید کنم و الگو من هم استاد عباسمنش در حوزهی آموزش هست، میدانم بهایی که باید پرداخت کنم این است که برای بالا رفتن و پیشرفت باید مانند ایشان برای موفقیت در کارم باید در سایتم را هر 2 روز یکبار یک فایل آموزشی با کیفیت بالا منتشر کنم یا اگر فایلی هدیه منتشر نمیکنم در حال تولید محصولی با کیفیت باشم و تمرکزم روی آن باشد. بنابراین بهایی که لازم است پرداخت کنم این است که هر روز مهارتهایم را بالاتر ببرم کار عالیتری انجام بدهم.
موضوع سوم این است که من باید به این مواردی که میدانم باید اجرا شود عمل کنم و تعهدم را نشان دهم و خداوند وقتی تعهدم را میبیند برای قدمهای بعدی ای که لازم الاجراست هدایتم میکند به مسیر درست.
عاشقتون هستم. امیدوارم زندگیتان هر روز سراسر پیشرفت و موفقیت و برکت باشد.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
دیشب که رفته بودم سر کار کارها رو انجام میدادم و استادم با اخلاق خوب باهام صحبت میکرد تا اینکه من یه خورده شل شدم و نتونستم اونجوری که باید کار کنم اخر شب کار کنم اونم یه خورده اش بخواطر اینکه من دیشب سر کار شام خوردم و خوابم گرفت و یه خورده ام استاد کارم با تندی با من برخورد نکرده بود که تند و تیز کار کنم
دیشب داشتم فکر میکردم به گذشته خودم که من مصطفی هر جا رفتم چه در دوران نوجوانی چه الان که جوان هستم استاد کارها سرم داد میزدند و این کار شده عادت من و اگر استاد کار الانم با تندی با من برخورد نکنه من واقعا نمیتونم به اونصورتی که باید کار کنم کار کنم
داشتم فکر میکردم که من باید روی دوره عذت نفس کار کنم و این عذت نفسم رو ببرم بالا اگر میخوام ادامه بدم وگرنه به سختی کار من پیش میره و باید چک بخورم از جهان
پریشب که استاد کارم پیامم داد گفت امشب تعطیلیم استراحت کن من واقعا نمیدونستم چکار کنم چون بی کاری تو خونه داشت اذیتم میکرد
و من یک روزی از بی کاری خوشم نیومد و همش میخواستم تو خونه باشم چایی بخورم و سیگار بکشم و الان تغیر کردم که رفتارهای من تغیر کرده
سعیم بر این هست که هر روز کامنت بنویسم و با اینکه ترس از قضاوت شدن دارم ولی من مینویسم
حاضری برای هدفت چه چیزی را قربانی کنی؟
مصطفی آیا حاضری برای هفت سیگار رو ترک کنی
مصطفی آیا حاضری برای هدفت تو هوای سرد بری سر کار و کار کنی یا از الان که داری بهونه میاری که تو سرما چجوری برم سر کار و من استاد دیروز رفتم برای موتورم تلغ گذاشتم و حالا ذهن دیشب سر کار نجوا میکرد که الان تو سرمای زمستون در مغازه میخوای چجوری کار کنی نکنه سرما بخوری من این رو بهش گفتم همون خدایی که بهم الهام کرد تو خواب که کجا برو تلغ برای موتورت بگیر و تو سرما با موتورم به راحتی میرم سر کار همون خدا باز کمک میکنه الهام میکنه که چکار کنم که وقتی تو آشپزخونه عرق میکنم میام بیرون سرما نخورم چون ما کارمون کباب ذغالی هست و باید بیایم بیرون کباب رو روی منقل بپزیم
مصطفی جان حاضری برای هدفت ذهنت رو کنترل کنی
مصطفی جان حاضری برای هدفت هر روز کامنت بنویسی و باورهات رو تغیر بدی
مصطفی جان حاضری برای هدفت ادامه بدی فارغ از نگاه دیگران حتی فارغ از نگاه ذهن
مصطفی جان حاضری برای هدفت چه چیزی رو قربانی کنی
حاضری زبان و ذهنت رو کنترل کنی و مثبت حرف بزنی مثبت فکر کنی و ادامه بدی
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا ذهن منو میترسونه که استاد کارت تو رو دیگه نمیخواد کمکم کن
خدایا پروردگارا تو که میدونی من تو چه شرایطی هستم پس کمکم کن
خدایا پروردگارا من در مقابل تو هیچی ندارم فقیر و خسته به درگاهت امدم رحمی
خدایا پروردگارا کمکم کن تا ادامه بدم
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا من بلد نیستم هیچی تو بهم بگو من نمیدونم
خدایا خدایا خدایا کمکم کن
در پناه ایزد منان شاد سالم ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت باشید
به نام رب
خدایا با نامت این متن رو مینویسم و این تعهد رو میدم
امروز 2 اردیبهشت 1404، من حسنا به خودم و به خدایم و استادم قول میدم که از امروز تا برای رسیدن به خواستم هر بهایی از جمله: آبرو یا مسخره شدن یا محدودیت یا سرزنش یا اعتبار و…… تا جانم رو حاضرم برای هدفم بدم
گفتن این جمله برایم خیلی سنگینی میکرد اما سه روزه دارم فکر میکنم که چه بهایی میخوام بدم
من وقتی فهمیدم اهنگ و فیلم برام مضره و نمیزاره به هدفم برسم فورا حذفش کردم ( قبلا از صبح تا شب نگاه میکردم)
ادم های اطرافم رو که فکر میکردم نباشن میمیرم حتی فردی رو که واقعا دوسش داشتم و فکر میکردم عاشقشم همه رو گذاشتم کنار چون برای هدفم مضر بودن ( همه توی فرکانس پایین بودن مثل خودم)
یا وقتی فهمیدم اقدام هایی برای کارم باید انجام بدم حتی هزینه ای نداشتم و تک تومنی میومد دستم میدادم که بتونم برای هدفم اقدام کنم
حتی خواستن منو از هدفم دور کنن که داداش کوچیکم بدنیا اومد من ازش مراقبت کنم ( چون مادرم عمل شد اینا) و من یه نوزاد رو تو همین سنم بزرگش کردم هم خانه داری کردم هم درس خوندم و هم روی ذهنم کار کردم و….. ( که خیلی بابت این سختیا تو چند ماه لاغر شدم)
اینارو میگم که به خودم یاد اوری بشه من بخاطر هدفم تا امروز هم خیلی کارهارو کردم و از امروز هم نیاز باشه انجام میدم
ولی از امروز تعهدم اینه که فرکانسمو عوض کنم و به سمت هدفام حرکت کنم
و تنها چیزی که میترسیدم از دست بدم آبرو بود که حاضرم اونم بدم، حاضرم برم توی جمع از توانایی هام حرف بزنم و اگه قرار باشه با این کارم مسخره بشم بشم ( چون ترسم اینه و خیلی خیلی از حرف زدن خجالت میکشم تا امروز وقتی مهمون میومد خونمون من پیشش نمینشیتم)
اما از امروز بررسی میکنم اگه کاری برای اهدافم بود که باید انجام بدم صد درصد انجام میدم
و اینو اینجا مینویسم و هر روز میخونم که بهم یاد اوری بشه من اهدافی دارم ( که برم پاتیناژ و بعدا به بچه هایی که عاشقشن اموزش بدم و چندین شعبه داشته باشم و…..
و هر چی ترسی دارم بزنم کنار و برم تو دل ترسام تو دل چالش هام و به اخر و عاقبتش هم کاری نداشته باشم
فوقش تنهای تنهای تنها میشم یا تو این مسیر جونمو میدم و میگم افتخارم این بوده
و از خدا میخوام تو این مسیر کمکم کنه تا بتونم به خواستم برسم
یا حق ( خدایا به امید خودت، که فقط تویی امید من)
سلام استاد عزیزم ومریم مهربانم
استاد جان من هم دوساله برای هدفم خیلی چیزها رو قربانی کردم
رسانه ها کامل حذف شدند
آدمهای بی فایده خودشون رفتند
وخلوت با خودم هرروزتایمش بیشتر میشه
وتمرکزی دارم روی قوانین کیهانی کارمیکنم واین دقیقا هدفیه که دوسال پیش برای خودم مشخص کردم
وهرروز به خودم احسنت میگم که در مسیر درست قرارگرفتم
استاد جان مدت ۱۵۰ روزه پیج زدم
با تولید محتوای خودم
باویدیوهایی که خودم تولید میکنم
وهرروز یه پست جدید
ودر این ۱۵۰ روز فقط تمرکزم روی پیجم بوده واین راه ادامه داره
فقط یه سوال؟
من راه کسب ثروت مادی رو از طریق پیجم نمیدونم
ولی اینو از شما وقوانین یادگرفتم که در زمان مناسب با توجه به تکاملم به من گفته خواهد شد
استاد عزیزم به هیچ عنوان شبیه به قبلم نیستم
یه انسان صبور وپر از امید به خداوند شدم
وهرلحظه در حال سپاسگزاری هستم از نعمت های بیشمار خداوند
ودقیقا من هم دارم برای رسیدن به هدفم قربانی میدم
وخودم رو خیلی به هدفم نزدیک میبینم
هرروز یه ایده جدید بهم گفته میشه برای پیشرفتم
عیدتون مبارک عزیزانم