این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در جواب سوال استاد باید بگم که قطعا جزو دسته ای اول نیستم چون اگر بودم الان در این سایت نبودم ،
اما صادقانه میگم که جزو دسته دوم هستم ، کسانیکه اونقدر جهان بهشون فشار میاره و اونقدر چک و لگد جهان شامل حالشون میشه که تصمیم میگیرند که تغییر کنند .
من حدود ده سال پیش که یک روند عادی و بدون تغییر داشتم ، از اطرافیان میشنیدم که تو میتونی نقاشی تدریس کنی از همین دور و اطراف شروع کن و برای خودت منبع درآمد داشته باش و از اونجا که اعتماد بنفس پایینی داشتم و کمالگرا بودم استارت این رو نزدم و اونقدر این پا اون پا کردم که یک بیماری خودش رو در بدنم نشون ظداد ، همون موقع ها یک دوره کوانتمی تهیه کردم خیلی روم تاثیر خوبی گذاشت و تغییرات معنوی بالایی داشتم و خیلی آرامش حکمفرمای قلبم شده بود ،و امید شفای بالایی داشتم ،
اما با تغییرات رفتاری همسرم در یک برهه از زندگی مشترک ، من به لحاظ روحی جوری بهم ریختم که دیگه حتی منکر خدا هم شده بودم . و کامل سقوط کرده بودم ، یک جورایی افکار آدم های به اصطلاح روشن فکر رو پیش گرفته بودم و خدا رو بنده نبودم . تو این اوضاع روشنفکری وقتی دیدم اطرافیان دارن به لحاظ مالی رشد میکنند به این فکر افتادم که منم هنرم رو ارتقا بدم برای کسب در آمد ، یعنی یه جورایی تلنگر بهم خورده بود که تو باید حرکت کنی اما زمانی این حرکت رو شروع کردم که به لحاظ معنوی و روحی خیلی در مدار پایینی قرار داشتم یادمه اون موقع ها دیگه همسرم رو هم که خیلی تو اون چند سال اذیتم کرده بود ، حساب نمیکردم و ازش فاصله گرفته بودم.
یک رابطه سرد با یک زندگی بدون امید ، رو داشتم پیش میبردم ، یادمه یک صحبتی از استاد در یک فایلی شنیدم که کسانی که سیگار میکشند یا مواد مصرف میکنند مدارشون پایین اومده ، دقیقا من اون روزها داشتم فکر میکردم دوستدارم سیگار بکشم و واسم خیلی در فکرم عادی شده بود که چه اشکالی داره من سیگار بکشم یک حس لذت در وجودم داشت . الان که در این سایت هستم دقیقا متوجه میشم که چقدر مدارم پایین بوده که به کشیدن و لذت بردن از سیگار فکر میکردم ، حتی موقعی که پشت فرمون بودم و میدیدم خانمهای دیگه پشت فرمون سیگار میکشند لذت میبردم ، شاید این حس من رو کسی متوجه نشه اما من خودم خوب میدونم چه حسی بود و اینکه چقدر رفته بودم پایین که یهو جهان یه لگد بزرگی بهم زد و اونم عود بیماریم در یک شب بود و بستری شدن در بیمارستان به مدت بیست و یک روز
سخت ترین روزهایی که در زندگیم میشد رو در بیمارستان تجربه کردم با یک حال روحی داغون ، بیست و یک روز روی ویلچر ، اتاق عمل و …درگیر شدن خانواده به خاطر من . رها شدن دخترم که داشت آماده میشد برای آزمون تیزهوشان ششم به هفتم و رها شدن کل زندگیم …. کارهای همسرم چندین برابر شد . بچه افسرده شد … آموزش نقاشیم رها شد و …. و خونه نشین شدم .
خب من بعد از شش ماه از این اتفاق هدایت شدم به این سایت معنوی
نه ماه فقط فایلها رو گوش میکردم و و حدودا هشت ماهی هست که عضو سایتم.
من حدود دوساله که خونه نشینم . چک و لگد روزگار جوری بود که بعد از دوسال هنوز بیماری در دوران پیشرفت خودش هست.
من دقیقا ایستادم تا مجبور بشم تغییر کنم. تغییرات من تو این مدت در سایت در حد آرام شدن قلبم . امیدوار شدن به زندگی ، و آموزش دیدن دوباره نقاشی هست … و علاقه مند شدن دوباره به همسرم و زندگی م .
گاهی احساس میکنم این بیماری اومد که بگه کجای کاری ؟!
خیلی از خود بی خود شدی . خیلی خودت رو رها کردی و به اصطلاح به نفهمی زدی.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که جهان هستی رو با قوانین ثابتش آفرید تا من با هماهنگ شدن بااین قوانین فراوانی رو درتمام جنبه ها تجربه کنم
سپاسگزارم از مهربان پروردگارم که سخاوتمندانه هدایتم کرد تا بااین آگاهی های توحیدی هم جهت بشم تا خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه
استاد عباس منش عزیزم ، قبل از آشنایی با شما فکر میکردم تحمل کردن و توشرایط سخت زندگی کردن و مقاومت کردن ،جز فاکتورهای خوب زندگیمه جز خصوصیات خوبمه ….
وبعد شما اومدید و بهم آموزش دادید که وقتی همه چیز خوبه تغییر کن ، کتک خوردن ملس نباشه ، بهت بربموره اگه خوب زندگی نمیکنی ، پاشو و هرجایی که هستی زندگیتو زیباتر کن و به این بهبود تاابد ادامه بده
واین آگاهی انقدر برام عجیب بود که انگار با دنیای جدیدی مواجه شدم انگار دوباره متولد شدم ، واقعا برام جالب و شنیدنی بود
خیلی نیاز دارم که دائم بشنومش چون هنوز ملکه ی ذهنم نشده
چون همیشه زیر چکو لگد های دنیا دوام آوردم و عجیب اینجاست که به خودمم افتخار میکردم که قوی هستم ،
اما بعد از آشنایی با آگاهی های شما آسان شدم برای آسانی ها
زندگی من تو این هفت سالی که با شما آشنا شدم پر از لذت و توسعه و موفقیت بوده و قبل از اون روابط عاطفی ناجالب ، درآمد کم ، تجربه های بی کیفیت ودرکل سطح زیرمتوسطی از زندگی رو درتمام جنبه ها داشتم تجربه میکردم
اما حالا واقعا سنسور های قویی برای تغییر دارم ، بمحض اینکه میبینم در مسیر عادی شدن ویاکم کیفیت شدن رابطه ای ، شغلی ، لباسی ، اعتمادبنفسی ،مهارتی چیزی هرچیزی که میخواد باشه ،هستم ،،، بمحض اینکه میبینم مدت کوتاهیه که تغییر مثبت نداشتم، دست به کارمیشم و به سمت بهبود میبرمش این کارم باعث شده تا همیشه انگیزه و انرژی برای ادامه دادن داشته باشم ،شور زندگی در من قلیان کنه و همیشه پرانرژی و پویا باشم
با تمام قلبم از اینکه دراین مسیرم ، از شما و از خداوند سپاسگزارم
سپاسگزارم که زندگی به شیوه ی قوانین رو بهم یاد دادید و من اینجام تا هرروز به بهبودم کمک کنم
دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
من اصلی ترین وبنیادی ترین تغییرم زمانی بوده که باسایت استاد عباس منش آشناشدم وخصوصا زمانی بود که متوجه شدم انقدرلیاقت دارم که خداوند دستمو بگیره وموردهدایتم قراربده
انقدراین تغییر به لحاظ روحی وآرامش ذهنی برام ملموس بود که هیچ تغییری از گذشته یادم نمیاد
انقدرمسیرزندگیم روحیات وارتباطموباخدا خوب کرده که ازخدامیخام هیچوقت من ازین مسیر خارج نشم
روزبه روزکانون توجهم به چیزهاییکه میخام بیشتر میشه
روز به روز ارام ترمیشم
خصوصا ازوقتیکه فهمیدم دوره ی هم جهت باجریان خداوند درانتظارمنه تاخودمو اماده کنم برای خریدن واستفاده کردن ازون
ازدیروز اعتمادبنفسم نسبت به کسب درآمد بیشتر شده من شغلم پوشاک هست که بصورت دستفروشی کنار اتوبانهای مسافرخیز بساط میکنم وچون همیشه زمستونها بازارضعیفتربود بخاطر همین یه باورغلط داشتم واززمستون میترسیدم که بازارم ضعیف میشه
ولی دیروز یه لحظه به ذهنم اومد که این باورغلطمو تغییر بدم وباخودم بگم همون خداییکه تویه 6ماه اول سال بهت روزی میده تویه زمستون هم بهت روزی میده
درحقیقت امیدجان این باورغلط تو به عدم فراوانی وعدم شناخت توانایی ووهابیت خداونده
پس دیگه عزممو جم کردم وبارها وبارها باخودم تکرارمیکنم که من بازار6ماه دومم از 6ماه اول سال بیشتره
خداوند میرسونه کافیه من سمت خودمو درست انجام بدم
این باوریه که ترمزذهنی برام ایجاد میکرد وازدیروز دارم روی ذهنم باوربه فراونی روباباورمحدودکننده عوض میکنم
ایمان دارم بخداوندرحمان ورحیمی که تنهااورامیپرستم وتنهاازاویاری می جویم وفقیرهستم به هرتوجهی ازاودرهدایت به صراط مستقیم نه گمراهان
واقعا تغییر یه روند روبه جلوهست یه روندی که دنیا براساسش پلیه گذاری شده همه چیز هرچیزی که درجهان هست درهرلحظه درجال تغییر و دگرگونیه و این یعنی من هم که جزئی ازاین جا هستم تا دراین دنیاهستم بایدمدام تغییر کنم
چیزخایی که باگوش داون به این فایل درموردخودم به یادم اومد وبراتون میگم
یادمه تودوران دانشجویی به شکل بیمارگونه ای یه رابطه با دوستی برقرار کردم ازاون مدل دوستی ها که روز به روز درمنجلاب فرو می رفتم ولی حاضر نیودم ازابن رابطه ببام بیرون وخیلی خودم و ضعیف می دیدم تا جایی که اون خیانت کردو من مجبور شدم رابطه رو تموم کنم
اما وقتی بزرگ تر شدم ومتوجه شدم باید تغییرات دایمز باشه این روندها تعییر کرد وقتی تواداره ای که کارمی کردم از قسمت حقوقی که خیلی هم توس موفق بودم پیشنهادشد برم قسمت اداری بااینکه چیزی ازش نمی دونستم قبول کردم واین تغییر باعث شد من به دلیل کسب تجربه دردوحوزه رئیس قسمت بشم سالها بعد که همه چیز خیلی خیلی خوبترسده بود دراوج ریاست تصمیم گرفتم مرخصی بدون حقوق بگیرم و برم یه کارجدیدو استارت بزنم
ولی چون ترس هنوزبامن بود کاملا ازاداره جدا نشدم بعداز این تجبه برگشتم وزودتر از موعد خودم و بازنشسته کردم توکارجدیدی که استارت زده بودم بازهم درزمانی که شرایط درحال خیلی بهترشدن بود وقتی دیدم باید تعییر کنم و دنبال چیزی که از طریق شهود بهم الهام شده بود رفتم
به نام خداوند مهربانم خدایی که توان و قدرت از اوست خدایا من تسلیمم در برابرت
سلام و درود بیکران به استاد عزیزم به خانم شایسته زیبا رو
عجب فایلی خداوند بهتون عزت سلامتی بدهد
این چهار گروه رو که گفتین از گفته دوست عزیزمون فرنوش جانم ممنونم
دسته اول اصلا نمیخوان از فضای امنشون بیرون بیان و مقاومت زباد دارن و در زندگی له میشوند
دسته دوم تا چک و لگد از جهان نخورن حرکت نمیکنن ولی از دسته اول بهترن
سومی با اولین فشار سریع تغییر میکنن
و چهارمی بدون تضاد و فشار تغییر میکنن و به خدا وصل میشن
الان که به ابن قسمت هدایت شدم و متن بالا رو خوندم با خودم گفتم من از دسته دوم هستم به تضاد زیاد خوردم اذیت شدم و آستانه صبر و تحملم تموم شد بعد وارد تغییر شدم
و باز هم به خودم گفتم مرحبا آفرین و خودمو تحسین کردم که الان به نتایج خوب رسیدم و یه زندگی عالی از همه اقوام و خواهر و برادر و دوست و آشنا متفاوت هستم و راضیم الهی شکرت ولی بهتر از اینا هم میخوام پس باید تلاش ذهنیمو زباد کنم
من بعداز یک سال بیشتر برای اولین بار میخام کامنت بزارم من عباس طاهری قبل از هدایت شدن به این فایل در روزمرگی غرق شدم غرق حاشیه های این زندگی غرق در مسیر نادرست و بی هدف زندگی کردن برگی در باد . منی که در رابطه عاطفی ام ناموفق بوده ام . از لحاظ سلامتی هرکی منو میبنه میگه عباس تو چقدر لاغر شدیع یا بعضی اوقات بهم شک میکنن که چیزی میکشی درصورتی که من لب به هیچیزی نمیزنم جز سیگار . وضعیت مالی خوبی ندارم و اینکه من مشغول سرکار بودم تویه کافه که یهو یه مشکل پیش آمده که اماکن پلمپ کردن
من بعداز دیدن این فایل و خواندن کامنت های دوستانم یک تلنگر بهم وارد شده که عباس با خودت چند چندی داری این فرصتی که خدا بهت داده چیکار میکنی باهاش خیلی من تو فکر فرو رفتم که باعث شد منی که چند سال یک کامنت نذاشتم تو سایت خودمو وادار کردم که بیام از شرایط کنونی ام بنویسم و به یاد داشته باشم و من در دفترم شروع میکنم به تعهد نوشتن و تغییر تحول دادن خودم من به مرور زمان روی خودم کار نکردم که اون دسته ادمهایی شدم که باید با چک ضربههای جهان سعی کنم تغییر کنم من عباس طاهری لیاقت بهترین زندگی رو دارم من لیاقت رابطه عاشقانه رو دارم من لیاقت بهترین استایل و اندام خوش فرم رو دارم من لیاقت بهترین کسب وکار خودم رو دارم که بهترین ثروتها بسازمم و من لیاقت همنشینی با پروردگارم دارم که دل بسپارم و ایمان داشته باشم به پروردگارم
من لیاقت دارم و من اینجا به خودم تعهد میدم که اگه لیاقت دارم باید شروع کنم به تغییرات از صفر
واقعا این فایل اشک منو اورد پایین که چشمام باز کنم گوشهایم رو تیز و شنوا کنم
استاد عزیزم مرسی ازتون که حرفی که میزنید اول خودتون عمل میکنید بعد به ما آموزش میدید ️
سلام و سپاس استاد عزیزم این چند روزه معجزات عجیبی دیدم تو این سایت خدا خیلی شفاف جواب سوالاتمو از طریق کامنت دوستان دقیقا همون لحظه ای که باهاش صحبت کردم و ازش کمک خواستم بهم داد و من حیرت کرده بودم از بزرگیش!
شما یکی از دستان زیبای خداوند در کنار تیم عزیزتون عالی کار کردین و من بی نهایت از شما و تک تک عزیزان سپاسگزارم.
در ارتباط با این فایل و دسته بندی افراد فرمودین ما هم در مورد خودمون بنویسیم، من از بچگی سعی کردم تو گروه 4 باشم و همیشه چالش داشتم تو زندگیم .من از سن خیلی کم یعنی از وقتی یادم میاد فکر می کردم که باید آدم بسیار ثروتمنددی بشم و هم خودم زندگی عالی داشته باشم هم به بقیه کمک کنم و از همون موقع دنبال فرصت بودم. تو رفتارم با بقیه خیلی وقتا مطابق سنت ها عمل نمی کردم و کاری رو می کردم که فکر می کردم درسته و مادرم و خاله هام هم از من انتقاد می کردن ولی اهمیت نمی دادم. بعد از اینکه دوره راهنمایی تموم شد تصمیم گرفتم آزمون مدرسه نمونه دولتی شرکت کنم و اون موقع تو استان فقط دو سه تا شهر مدرسه نمونه دولتی داشت و من باید تنها میومدم مرکز استان و مدرسه شبانه روزی درس می خوندم و مادرم نگران بود می گفت چطور میخوای تنها رفت و آمد کنی و من چون فکر می کردم تنها راه رسیدن به هدفام درس خوندنه همه سختیارو پذیرفتم فقط دفعه اول با داداشم رفتم و بعدش تنها با اتوبوس رفت و آمد می کردم و 4 سال دبیرستان تمام شد باز راهی دانشگاه تهران شدم و کلی ماجرای ریز و درشت این وسط و داستان تصمیمات من و شوکه شدن بقیه همچنان ادامه داره… بعد از کلی درس خوندن و شاگرد اول بودن در مقطع دکتری وقتی قرار بود برم پروپوزالمو دفاع کنم رفتم از دانشگاه انصراف دادم در سال 99 و از اداره هم مرخصی بدون حقوق گرفتم و با خودم گفتم 30 سال ازعمرم نمی دونستم چکار باید بکنم و الان حس می کنم قدم اول رو باید بردارم.کلی داستان داشتم سال 99 تا مدتها به هیچکی نگفته بودم دارم چکار می کنم چون دوست نداشتم با نظرات بقیه انرزیم تحلیل بره.از اونجا پروژه تغییر من یه جور دیگه پیش رفت و من تازه با الفبا آشنا شدم و هرچه جلوتر رفتم مسیر زیباتر شد.
البته من یه جایی از زندگیم متوجه شدم که تو یه سری حوزه ها خیلی ضعیف عمل کردم و طبق این تقسیم بندی جزو دسته اول یا دوم بودم. یکیش مساله سلامتی و ورزش و تغذیه بود.ن سال 94 متوجه شدم درگیر بیماری آندو متریوز شدم و باید عمل جراحی انجام می دادم و وقتی در مورد بیماری پژوهش کردم فهمیدم خودم تمام این مشکلات رو ایجاد کردم و با اینکه پزشکا می گفتن این بیماری درمان نداره و باعث ناباروری میشه من باور نکردم و تونستم هم درمان بشم و هم به طور طبیعی باردار بشم در صورتیکه پزشک میگفت خیلی شانس کمی هست و باید عمل آی وی اف انجام بدم.
سلام استاد دقیقا همین مثالی که زدید در مورد رابطه عاطفی من شخصا تجربش کردم و تحقیر شدم فحش خوردم دعوا کردم و اون موقع تمرکزم روی قوانین کم بود و چون اولین رابطه عاطفیم بود وابسته اون شخص شده بودم و خدا رو کلا از نظر قوانین فراموش کرده بودم تا اینکه تو بدبخت ترین حالت ممکن جدا شدیم من کمه کم 3 ماه حالم بد بود تو کما بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم اصلا هیچ درکی از اطرافم نداشتم و بعدش افتادم زندان یک سال و نیم یک اتهامی به من زده بودن اصلا مسخره منی که نه کار داشتم نه پول نه مهارت خاصی اتهام پول شویی بهم زدن خنده داره ولی چون مسخره بود فهمیدم که این زندان افتادن من زمانیه برای تفکر خلاصه بعد از یک سال نیم توکل کردم به خدا دادگاه انقلاب تهران بیگناهیمو ثابت کرد و من آزاد شدم و تو اون زندان رفتنه با آدمهای زیادی برخورد داشتم درک بیشتری از جهان داشتم و بعد غز آزاد شدنم کلا یکی دیگه هستم الان قوانین رو بهتر درک میکنم اصلا یکی دیگه شدم بعد از برائتم از دادگاه الان دارم مهارت ترید رو یاد میگیرم دارم پول جمع میکنم تا دورهی کشف قوانین زندگی رو بخرم و باورهامو عوض کنم تا زندگیم متحول بشه من الان 26 سالمه و حدودا 6 ماهه که آزاد شدم و تو این 6 ماه به اندازهای که رو خودم کار کردم نتیجه گرفتم من پول نداشتم اما تو زندان چند تا هدف برای خودم نوشتم و الان همشون رو دارم بدون اینکه پول زیادی خرج کنم مثلا گوشیم رو مادرم به زور برام خرید چون میخواستم با پول خودم بخرم اما به زور برام خریدن ایرپادی که نوشته بودم موقعیتهایی که دوست داشتم تجربه کنم همه رو استاد افسردگی حادم تموم شد موهام که ریخته بود هدایت شدم که چجوری دوباره دربیاد و الانم داره همهی موهام درمیاد اعتماد بنفسم هر روز بهتر میشه بیشتر از شغل مورد علاقم میفهمم ترید کردن رو میگم و خدا رو واااااااااااااااااااای خدا رو پیدا کردم باهام حرف میزنه واقعیها نه الکی و توهمات ذهنی هدایتم میکنه دارم ورزش میکنم و چربیهای بدنمو تقریبا کامل دارم حذف میکنم میدونید جالبیش کجاست من که تا 10 دقیقه پیش فکر میکردم که هیچ رشدی نکردم الان که اینا رو نوشتم تازه الان فهمیدم از کجا به کجا رسیدم تا الان صد البته به اندازهی تلاش روی باورهام و این خوشیها تازه اول راه منم نیست مقدمشه تازه و آهاااا هر روز ظهر و آخر شب تو یه دفتر خاصی که دارم شکر گذاری نعمتها و دست آوردهای روزانم رو مینویسم و استاد ای کاش این کامنتها وویس بود تا احساس واقعیم رو تا حد بیشتری بهتون انتقال بدم اما باز هم شاکرم ولی ناراضی جهت بدست آوردن نتایج بیشتر
سلام به استاد وخانم مریم شایسته وهمه ی هم فرکانسی های عزیزم
آروین جان برات خوشحالم که تو ابن مسیر قدم گذاشتی وامیدوارمبه تمام آرزوهات برسی
با خوندن کامنتت اشک ریختم اونجا که گفتی خدا باهات خرف میزنه نه المی بلکه واقعی
منم گفتم خدایا شکرت که تو این مسیر قدمگذاشتم من تو این مسیر خدای واقعی رو پیدا کردم خیلی راحت باهاش حرف میزنم بدون ترس از قضاوت بدون ترس از جهنم بدون هیییچ ترسی
هر وقت بخوام هستش همیشه کتارمه
اشک ریختم وگفتم خدایا هزاران بار شکر که پیدات کردم
من از زمانی دیدگاهم به جهان تغییر کرد که تشنه بودم و تشنه بودنم باعث شد که آگاه بشم که چجوری به خواستهها برسم و از ناخواسته ها فارغ باشم در کل :
گر به فهم آیی این ایوان توست
گر به جهل آیی آن زندان توست
زمانی تغییر کردنم شروع شد که قبول کردم دارم اشتباه میکنم و من اشتباه میکنم نه کشور نه دولت نه پدر و مادر… و فهمیدم که :
بیرون زتو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی
و آرامش درونی کم کم شروع کرد به وجود اومدن البته تا زمانی که خدا( عمل به قوانین سیستم) در زندگیم جاری بود صد البته در ای راه دو علم تعیین کننده رو فهمیدم به این صورت که :
چو خدا بود پناهت
چه خطر بود ز راهت
و
شاد باش و فارغ و ایمن
که من آن کنم با تو که باران با چمن
سپاسگزار قدرت تحسین و توصیف شما هستم آرزومند هدایت عمیق الهی شما به سمت خواستههاتون هستم.
سلام به استاد عزیز و دوستان فوق العاده ای که توی این خانواده صمیمی دارم
چه زمان هایی بوده که تغییر کردیم و باعث پیشرفتمون شده ؟ و چه زمان هایی بوده که تغییر نکردیم و متضرر شدیم؟
اول از همه بگم که یکی از مهمترین نکاتی که وجود داره این هست که ما شرایط حال حاضرمون رو از همه نظر یه جا یادداشت کنیم یا ویس بزاریم و یا ویدئو داشته باشیم بخاطر اینکه یک سند و مدرک باشه که اگر 6 ماه یا یک سال دیگه اومدیم تغییرات را ببینیم ،یک معیاری برای ارزیابی داشته باشیم.
برای منِ کمالگرا پیش اومده که وقتی مثلا خواهرم که بهم خیلی نزدیک میگه رها تو خیلی تغییرات خوب داشتی نسبت به یک سال پیشت ولی خودم واقعا درکش نمیکنم و اصلا نمیبینمش و بخاطر این موضوع و سوالی که استاد مطرح کردند وقتی ما معیاری برای ارزیابی داریم راحت تر میتونیم بفهمیم و نقاط پیشرفت یا پسرفتمون رو متوجه بشیم
به دیگران نمیپردازم ،چون این سوال از من پرسیده شده و من مثال هایی دارم.
زمانیکه شهرستان بودم متوجه شدم شرایط اقتصادی که من میخوام رو ندارم و من خواسته های زیادی داشتم به همین خاطر مهاجرت کردم تهران و واقعا از صفر مطلق اومدم بدون هیچ پشتوانه ای و حتی هیچ دیدی نداشتم از زندگی در یک شهر بزرگ ولی اومدم الان مستقل هستم و خیلی از چیزهایی که یک روزی داشتنش آرزوی من بود الان بهش رسیدم .یکی از اون نعمت ها داشتن پوشش دلخواه خودم بود و الان 70 درصد پوششی که دوس دارم و میتونم بپوشم و یکی از اونها آزادی بود و الان به راحتی شب میتونم بیرون باشم و قدم بزنم،ورزش کنم و کافه برم،رستوران برم،تئاتر برم،سینما برم
اینجا قضاوت کمتره و آدم ها کمتر تو کار و زندگی هم دخالت میکنن
و اینها واسه من مهم بود.حرف بقیه واسم مهم نیست و حتی درامد من حدود 30برابر شد نسبت به سه چهار سال پیشی که از شهرستان اومدم تهران
اما الان کارمندم آینده کاریمو دارم میبینم،شغلی که واقعا بهش علاقه چندانی ندارم و فقط برای گذران زندگیم دارم انجامش میدم و میدونم اگر تغییر نکنم حتما حتما تا پنج سال آینده به بن بست میرسم
و خیلی دوس دارم کسب و کار خودمو راه بندازم مثلا یک آنلان شاپ داشته باشم
ولی انگار خودمو باور ندارم و میترسم ،شاید ترس از شکست،ترس از نشدن یا ….
چون میخوام برای درامدم انتهایی نباشه ،چون دلم میخواد خودم کارفرمای خودم باشم
چون دلم میخواد انقدر بتونم از کارم لذت ببرم و پول بسازم که به راحتی خونه بخرم،ماشین مورد علاقم رو بخرم و حتی وسایلی که برای خونم دوس دارم رو داشته باشم
درود
روز صد و دوازده از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد
در جواب سوال استاد باید بگم که قطعا جزو دسته ای اول نیستم چون اگر بودم الان در این سایت نبودم ،
اما صادقانه میگم که جزو دسته دوم هستم ، کسانیکه اونقدر جهان بهشون فشار میاره و اونقدر چک و لگد جهان شامل حالشون میشه که تصمیم میگیرند که تغییر کنند .
من حدود ده سال پیش که یک روند عادی و بدون تغییر داشتم ، از اطرافیان میشنیدم که تو میتونی نقاشی تدریس کنی از همین دور و اطراف شروع کن و برای خودت منبع درآمد داشته باش و از اونجا که اعتماد بنفس پایینی داشتم و کمالگرا بودم استارت این رو نزدم و اونقدر این پا اون پا کردم که یک بیماری خودش رو در بدنم نشون ظداد ، همون موقع ها یک دوره کوانتمی تهیه کردم خیلی روم تاثیر خوبی گذاشت و تغییرات معنوی بالایی داشتم و خیلی آرامش حکمفرمای قلبم شده بود ،و امید شفای بالایی داشتم ،
اما با تغییرات رفتاری همسرم در یک برهه از زندگی مشترک ، من به لحاظ روحی جوری بهم ریختم که دیگه حتی منکر خدا هم شده بودم . و کامل سقوط کرده بودم ، یک جورایی افکار آدم های به اصطلاح روشن فکر رو پیش گرفته بودم و خدا رو بنده نبودم . تو این اوضاع روشنفکری وقتی دیدم اطرافیان دارن به لحاظ مالی رشد میکنند به این فکر افتادم که منم هنرم رو ارتقا بدم برای کسب در آمد ، یعنی یه جورایی تلنگر بهم خورده بود که تو باید حرکت کنی اما زمانی این حرکت رو شروع کردم که به لحاظ معنوی و روحی خیلی در مدار پایینی قرار داشتم یادمه اون موقع ها دیگه همسرم رو هم که خیلی تو اون چند سال اذیتم کرده بود ، حساب نمیکردم و ازش فاصله گرفته بودم.
یک رابطه سرد با یک زندگی بدون امید ، رو داشتم پیش میبردم ، یادمه یک صحبتی از استاد در یک فایلی شنیدم که کسانی که سیگار میکشند یا مواد مصرف میکنند مدارشون پایین اومده ، دقیقا من اون روزها داشتم فکر میکردم دوستدارم سیگار بکشم و واسم خیلی در فکرم عادی شده بود که چه اشکالی داره من سیگار بکشم یک حس لذت در وجودم داشت . الان که در این سایت هستم دقیقا متوجه میشم که چقدر مدارم پایین بوده که به کشیدن و لذت بردن از سیگار فکر میکردم ، حتی موقعی که پشت فرمون بودم و میدیدم خانمهای دیگه پشت فرمون سیگار میکشند لذت میبردم ، شاید این حس من رو کسی متوجه نشه اما من خودم خوب میدونم چه حسی بود و اینکه چقدر رفته بودم پایین که یهو جهان یه لگد بزرگی بهم زد و اونم عود بیماریم در یک شب بود و بستری شدن در بیمارستان به مدت بیست و یک روز
سخت ترین روزهایی که در زندگیم میشد رو در بیمارستان تجربه کردم با یک حال روحی داغون ، بیست و یک روز روی ویلچر ، اتاق عمل و …درگیر شدن خانواده به خاطر من . رها شدن دخترم که داشت آماده میشد برای آزمون تیزهوشان ششم به هفتم و رها شدن کل زندگیم …. کارهای همسرم چندین برابر شد . بچه افسرده شد … آموزش نقاشیم رها شد و …. و خونه نشین شدم .
خب من بعد از شش ماه از این اتفاق هدایت شدم به این سایت معنوی
نه ماه فقط فایلها رو گوش میکردم و و حدودا هشت ماهی هست که عضو سایتم.
من حدود دوساله که خونه نشینم . چک و لگد روزگار جوری بود که بعد از دوسال هنوز بیماری در دوران پیشرفت خودش هست.
من دقیقا ایستادم تا مجبور بشم تغییر کنم. تغییرات من تو این مدت در سایت در حد آرام شدن قلبم . امیدوار شدن به زندگی ، و آموزش دیدن دوباره نقاشی هست … و علاقه مند شدن دوباره به همسرم و زندگی م .
گاهی احساس میکنم این بیماری اومد که بگه کجای کاری ؟!
خیلی از خود بی خود شدی . خیلی خودت رو رها کردی و به اصطلاح به نفهمی زدی.
این بیماری فشار جهان بود برای تغییرات من
و حالا تنها دغدغه ی من برای زندگی بهتر ….
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که جهان هستی رو با قوانین ثابتش آفرید تا من با هماهنگ شدن بااین قوانین فراوانی رو درتمام جنبه ها تجربه کنم
سپاسگزارم از مهربان پروردگارم که سخاوتمندانه هدایتم کرد تا بااین آگاهی های توحیدی هم جهت بشم تا خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه
استاد عباس منش عزیزم ، قبل از آشنایی با شما فکر میکردم تحمل کردن و توشرایط سخت زندگی کردن و مقاومت کردن ،جز فاکتورهای خوب زندگیمه جز خصوصیات خوبمه ….
وبعد شما اومدید و بهم آموزش دادید که وقتی همه چیز خوبه تغییر کن ، کتک خوردن ملس نباشه ، بهت بربموره اگه خوب زندگی نمیکنی ، پاشو و هرجایی که هستی زندگیتو زیباتر کن و به این بهبود تاابد ادامه بده
واین آگاهی انقدر برام عجیب بود که انگار با دنیای جدیدی مواجه شدم انگار دوباره متولد شدم ، واقعا برام جالب و شنیدنی بود
خیلی نیاز دارم که دائم بشنومش چون هنوز ملکه ی ذهنم نشده
چون همیشه زیر چکو لگد های دنیا دوام آوردم و عجیب اینجاست که به خودمم افتخار میکردم که قوی هستم ،
اما بعد از آشنایی با آگاهی های شما آسان شدم برای آسانی ها
زندگی من تو این هفت سالی که با شما آشنا شدم پر از لذت و توسعه و موفقیت بوده و قبل از اون روابط عاطفی ناجالب ، درآمد کم ، تجربه های بی کیفیت ودرکل سطح زیرمتوسطی از زندگی رو درتمام جنبه ها داشتم تجربه میکردم
اما حالا واقعا سنسور های قویی برای تغییر دارم ، بمحض اینکه میبینم در مسیر عادی شدن ویاکم کیفیت شدن رابطه ای ، شغلی ، لباسی ، اعتمادبنفسی ،مهارتی چیزی هرچیزی که میخواد باشه ،هستم ،،، بمحض اینکه میبینم مدت کوتاهیه که تغییر مثبت نداشتم، دست به کارمیشم و به سمت بهبود میبرمش این کارم باعث شده تا همیشه انگیزه و انرژی برای ادامه دادن داشته باشم ،شور زندگی در من قلیان کنه و همیشه پرانرژی و پویا باشم
با تمام قلبم از اینکه دراین مسیرم ، از شما و از خداوند سپاسگزارم
سپاسگزارم که زندگی به شیوه ی قوانین رو بهم یاد دادید و من اینجام تا هرروز به بهبودم کمک کنم
دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
سلام استاد عزیزم
خانم شایسته مهربان وپرتلاش
وهمه ی دوستان عزیزم
من اصلی ترین وبنیادی ترین تغییرم زمانی بوده که باسایت استاد عباس منش آشناشدم وخصوصا زمانی بود که متوجه شدم انقدرلیاقت دارم که خداوند دستمو بگیره وموردهدایتم قراربده
انقدراین تغییر به لحاظ روحی وآرامش ذهنی برام ملموس بود که هیچ تغییری از گذشته یادم نمیاد
انقدرمسیرزندگیم روحیات وارتباطموباخدا خوب کرده که ازخدامیخام هیچوقت من ازین مسیر خارج نشم
روزبه روزکانون توجهم به چیزهاییکه میخام بیشتر میشه
روز به روز ارام ترمیشم
خصوصا ازوقتیکه فهمیدم دوره ی هم جهت باجریان خداوند درانتظارمنه تاخودمو اماده کنم برای خریدن واستفاده کردن ازون
ازدیروز اعتمادبنفسم نسبت به کسب درآمد بیشتر شده من شغلم پوشاک هست که بصورت دستفروشی کنار اتوبانهای مسافرخیز بساط میکنم وچون همیشه زمستونها بازارضعیفتربود بخاطر همین یه باورغلط داشتم واززمستون میترسیدم که بازارم ضعیف میشه
ولی دیروز یه لحظه به ذهنم اومد که این باورغلطمو تغییر بدم وباخودم بگم همون خداییکه تویه 6ماه اول سال بهت روزی میده تویه زمستون هم بهت روزی میده
درحقیقت امیدجان این باورغلط تو به عدم فراوانی وعدم شناخت توانایی ووهابیت خداونده
پس دیگه عزممو جم کردم وبارها وبارها باخودم تکرارمیکنم که من بازار6ماه دومم از 6ماه اول سال بیشتره
خداوند میرسونه کافیه من سمت خودمو درست انجام بدم
این باوریه که ترمزذهنی برام ایجاد میکرد وازدیروز دارم روی ذهنم باوربه فراونی روباباورمحدودکننده عوض میکنم
ایمان دارم بخداوندرحمان ورحیمی که تنهااورامیپرستم وتنهاازاویاری می جویم وفقیرهستم به هرتوجهی ازاودرهدایت به صراط مستقیم نه گمراهان
خداونداازتومی خواهم مرا انی بخودم واگذارنکنی
پروردگار من هیچی بلدنیستم
پروردگارابه من بیاموز تااونجور که هستی نگاهت کنم
پروردگار مرا درفرکانس ومداری قراربده تادرمسیر ثروت،آرامش،سلامت ومعنویت قراربگیرم
پروردگارا من لیاقت هرگونه لطف وکرمت نسبت بخودم رادارم که اگر غیر این بود مرا به این دنیا نمیاوردی
پروردگارزیبای من
یارب العالمین
ای خالق یکتا
دوستت دارم
سپاس گزارم ازاستاد وتمام کسانی که وقت گزاشتین وتاپایان کامنت ودلنوشته مراخوانده اید
باارزوی سعادتمندی همه شما دردنیا وآخرت
سلام ودرود خدمت استاد عزیز وهمه مخاطبان سایت پراز آگاهی استاد عباس منش
واقعا تغییر یه روند روبه جلوهست یه روندی که دنیا براساسش پلیه گذاری شده همه چیز هرچیزی که درجهان هست درهرلحظه درجال تغییر و دگرگونیه و این یعنی من هم که جزئی ازاین جا هستم تا دراین دنیاهستم بایدمدام تغییر کنم
چیزخایی که باگوش داون به این فایل درموردخودم به یادم اومد وبراتون میگم
یادمه تودوران دانشجویی به شکل بیمارگونه ای یه رابطه با دوستی برقرار کردم ازاون مدل دوستی ها که روز به روز درمنجلاب فرو می رفتم ولی حاضر نیودم ازابن رابطه ببام بیرون وخیلی خودم و ضعیف می دیدم تا جایی که اون خیانت کردو من مجبور شدم رابطه رو تموم کنم
اما وقتی بزرگ تر شدم ومتوجه شدم باید تغییرات دایمز باشه این روندها تعییر کرد وقتی تواداره ای که کارمی کردم از قسمت حقوقی که خیلی هم توس موفق بودم پیشنهادشد برم قسمت اداری بااینکه چیزی ازش نمی دونستم قبول کردم واین تغییر باعث شد من به دلیل کسب تجربه دردوحوزه رئیس قسمت بشم سالها بعد که همه چیز خیلی خیلی خوبترسده بود دراوج ریاست تصمیم گرفتم مرخصی بدون حقوق بگیرم و برم یه کارجدیدو استارت بزنم
ولی چون ترس هنوزبامن بود کاملا ازاداره جدا نشدم بعداز این تجبه برگشتم وزودتر از موعد خودم و بازنشسته کردم توکارجدیدی که استارت زده بودم بازهم درزمانی که شرایط درحال خیلی بهترشدن بود وقتی دیدم باید تعییر کنم و دنبال چیزی که از طریق شهود بهم الهام شده بود رفتم
وایمان دارم تنها باتغییر کردن رشد اتفاق میفته
ماندانا مسکانی
سلام به دوستام
امیدوارم در احساس عالی باشید.
ممنونم از تمام کسانی که در تهیه این فایل زحمت کشیدن.
این فایل نشانه امروز منه…
قایل های نشانه من اکثرا 90٪ سفر به دور امریکاست
که از دیدن اون فایل ها من شکر گزار تر و شادتر و پرانرژی تر میشم.
انگاری خودم تو اون سفرم…
اما راجب فایل های دیگه چه نشانه چه روال عادی،
معمولا وقتی یک فایل جدید رو میشنوم
بار اول بشدت ناراحت و ناامید و لجوج میشم.
مخصوصا این فایله…
و من متوجه میشم بله! مقاومت یا باور های اشتباه من در این فایل خیلی زیاده
و من از قصد بارها بارها بارها این فایل (و فایل های مشابه این که باعث اندوه ناامیدی و مقاومت من میشه) گوش میکنم.
بابت این شجاعتم واقعا به خودم افتخار میکنم.
چون شما نمیدونید به چه حدی من غمگین و ناامید میشم که اگه کنترل ذهن نکنم حتی بشدت میزنم زیر گریه..
اینکه من جز کدوم دسته ام…
قبل ورود به این مسیر اگاهی بخش، دسته دوم…
ینی با یک ضربه اساسی … اما با یک تفاوت!
اصلا سر ضربه شدید عاطفی، به این مسیر آرامش بخش هدایت شدم.
اما من به وضوح متوجه نشدم این ضربه عمیق عاطفی بابت باورهای اشتباهه منه…
یا ایراداتی در درون منه…
یا من باید تغییراتی در خودم ایجاد کنم نه اصلا!
فقط حس قربانی شدن داشتم همین…
بصورت…. چی بگم… ناخوداگاه یا نمیدونم طوری که کشیده شدم به این مسیر
با اگاهی و هوشیاری نبودش ورود به این مسیر اگاهی بخش…
بعد ورود متوجه شدم تمام مشکلات زندگی من در هر حوزه ای چه ثروت چه معنویت چه روابط عاطفی بابت باور ها محدود کننده و عدم کنترل کانون توجه منه.
ولی خداروشکر از لحاظ سلامتی، هیچ مشکلی هیییییچ مشکلی نداشتم از قبل، الانم ندارم خداروشکر…
موضوع سلامتی منم بابت باورهای بود که از کودکی با حرفای خانواده در من به وجود اومده بود
همیشه از بدن محکم سالم من صحبت میشد.
من یک بار این فایل اگاهی بخش شنیدم.
چندین بار باید شنیده شه
اینکه من چه تغییری کجای زندگیم باید داشته یاشمو اصلا نمیدونم.
فقط اینو میدونم:
خداوند یک سیستم بدون احساسات انسانیه.
مادامی که مطابق با قوانین لین سیستم پیش بریم، مورد حمایت این سیستم هستیم
دو قانون مهم این سیستم:
کنترل کانون توجه
احساس خوب=اتفاق خوب
طبق اینا دارم پیش میرم
از لحاظ درونی شاد شکر گزار ارامم… خداروشکر
هیچ رابطه عاطفی با هیچ کسی ندارم.
در تنهایی خودم حالم عالیه خداروشکر
اما نمود بیرونی خاصی فعلا رویت نشده
که بخاطر نوسان ارتعاشی و عدم ثبات فرکانسی منه.
راستش چکاپ فرکانسی هم ننوشتم.
برای تمام خانواده عباس منش، آرزوی شهود قوی و ایمان محکم و رفتار توحیدی رو دارم.
«دستانم در دستان محکم و قدرتمند خداست»
به نام خداوند مهربانم خدایی که توان و قدرت از اوست خدایا من تسلیمم در برابرت
سلام و درود بیکران به استاد عزیزم به خانم شایسته زیبا رو
عجب فایلی خداوند بهتون عزت سلامتی بدهد
این چهار گروه رو که گفتین از گفته دوست عزیزمون فرنوش جانم ممنونم
دسته اول اصلا نمیخوان از فضای امنشون بیرون بیان و مقاومت زباد دارن و در زندگی له میشوند
دسته دوم تا چک و لگد از جهان نخورن حرکت نمیکنن ولی از دسته اول بهترن
سومی با اولین فشار سریع تغییر میکنن
و چهارمی بدون تضاد و فشار تغییر میکنن و به خدا وصل میشن
الان که به ابن قسمت هدایت شدم و متن بالا رو خوندم با خودم گفتم من از دسته دوم هستم به تضاد زیاد خوردم اذیت شدم و آستانه صبر و تحملم تموم شد بعد وارد تغییر شدم
و باز هم به خودم گفتم مرحبا آفرین و خودمو تحسین کردم که الان به نتایج خوب رسیدم و یه زندگی عالی از همه اقوام و خواهر و برادر و دوست و آشنا متفاوت هستم و راضیم الهی شکرت ولی بهتر از اینا هم میخوام پس باید تلاش ذهنیمو زباد کنم
من افراد گروه چهارم رو تحسین میکنم مرحبا مرحبا
خدابا شکرت سپاسگزارتم
استاد ممنونتم در پناه خداوند مهربان باشین
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام تنها قدرت کیهان
نشونه امروز من هدایت شدم به این فایل زیبا
من بعداز یک سال بیشتر برای اولین بار میخام کامنت بزارم من عباس طاهری قبل از هدایت شدن به این فایل در روزمرگی غرق شدم غرق حاشیه های این زندگی غرق در مسیر نادرست و بی هدف زندگی کردن برگی در باد . منی که در رابطه عاطفی ام ناموفق بوده ام . از لحاظ سلامتی هرکی منو میبنه میگه عباس تو چقدر لاغر شدیع یا بعضی اوقات بهم شک میکنن که چیزی میکشی درصورتی که من لب به هیچیزی نمیزنم جز سیگار . وضعیت مالی خوبی ندارم و اینکه من مشغول سرکار بودم تویه کافه که یهو یه مشکل پیش آمده که اماکن پلمپ کردن
من بعداز دیدن این فایل و خواندن کامنت های دوستانم یک تلنگر بهم وارد شده که عباس با خودت چند چندی داری این فرصتی که خدا بهت داده چیکار میکنی باهاش خیلی من تو فکر فرو رفتم که باعث شد منی که چند سال یک کامنت نذاشتم تو سایت خودمو وادار کردم که بیام از شرایط کنونی ام بنویسم و به یاد داشته باشم و من در دفترم شروع میکنم به تعهد نوشتن و تغییر تحول دادن خودم من به مرور زمان روی خودم کار نکردم که اون دسته ادمهایی شدم که باید با چک ضربههای جهان سعی کنم تغییر کنم من عباس طاهری لیاقت بهترین زندگی رو دارم من لیاقت رابطه عاشقانه رو دارم من لیاقت بهترین استایل و اندام خوش فرم رو دارم من لیاقت بهترین کسب وکار خودم رو دارم که بهترین ثروتها بسازمم و من لیاقت همنشینی با پروردگارم دارم که دل بسپارم و ایمان داشته باشم به پروردگارم
من لیاقت دارم و من اینجا به خودم تعهد میدم که اگه لیاقت دارم باید شروع کنم به تغییرات از صفر
واقعا این فایل اشک منو اورد پایین که چشمام باز کنم گوشهایم رو تیز و شنوا کنم
استاد عزیزم مرسی ازتون که حرفی که میزنید اول خودتون عمل میکنید بعد به ما آموزش میدید ️
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿1﴾
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ﴿3﴾ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿4﴾ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿6﴾ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿7﴾
سلام و سپاس استاد عزیزم این چند روزه معجزات عجیبی دیدم تو این سایت خدا خیلی شفاف جواب سوالاتمو از طریق کامنت دوستان دقیقا همون لحظه ای که باهاش صحبت کردم و ازش کمک خواستم بهم داد و من حیرت کرده بودم از بزرگیش!
شما یکی از دستان زیبای خداوند در کنار تیم عزیزتون عالی کار کردین و من بی نهایت از شما و تک تک عزیزان سپاسگزارم.
در ارتباط با این فایل و دسته بندی افراد فرمودین ما هم در مورد خودمون بنویسیم، من از بچگی سعی کردم تو گروه 4 باشم و همیشه چالش داشتم تو زندگیم .من از سن خیلی کم یعنی از وقتی یادم میاد فکر می کردم که باید آدم بسیار ثروتمنددی بشم و هم خودم زندگی عالی داشته باشم هم به بقیه کمک کنم و از همون موقع دنبال فرصت بودم. تو رفتارم با بقیه خیلی وقتا مطابق سنت ها عمل نمی کردم و کاری رو می کردم که فکر می کردم درسته و مادرم و خاله هام هم از من انتقاد می کردن ولی اهمیت نمی دادم. بعد از اینکه دوره راهنمایی تموم شد تصمیم گرفتم آزمون مدرسه نمونه دولتی شرکت کنم و اون موقع تو استان فقط دو سه تا شهر مدرسه نمونه دولتی داشت و من باید تنها میومدم مرکز استان و مدرسه شبانه روزی درس می خوندم و مادرم نگران بود می گفت چطور میخوای تنها رفت و آمد کنی و من چون فکر می کردم تنها راه رسیدن به هدفام درس خوندنه همه سختیارو پذیرفتم فقط دفعه اول با داداشم رفتم و بعدش تنها با اتوبوس رفت و آمد می کردم و 4 سال دبیرستان تمام شد باز راهی دانشگاه تهران شدم و کلی ماجرای ریز و درشت این وسط و داستان تصمیمات من و شوکه شدن بقیه همچنان ادامه داره… بعد از کلی درس خوندن و شاگرد اول بودن در مقطع دکتری وقتی قرار بود برم پروپوزالمو دفاع کنم رفتم از دانشگاه انصراف دادم در سال 99 و از اداره هم مرخصی بدون حقوق گرفتم و با خودم گفتم 30 سال ازعمرم نمی دونستم چکار باید بکنم و الان حس می کنم قدم اول رو باید بردارم.کلی داستان داشتم سال 99 تا مدتها به هیچکی نگفته بودم دارم چکار می کنم چون دوست نداشتم با نظرات بقیه انرزیم تحلیل بره.از اونجا پروژه تغییر من یه جور دیگه پیش رفت و من تازه با الفبا آشنا شدم و هرچه جلوتر رفتم مسیر زیباتر شد.
البته من یه جایی از زندگیم متوجه شدم که تو یه سری حوزه ها خیلی ضعیف عمل کردم و طبق این تقسیم بندی جزو دسته اول یا دوم بودم. یکیش مساله سلامتی و ورزش و تغذیه بود.ن سال 94 متوجه شدم درگیر بیماری آندو متریوز شدم و باید عمل جراحی انجام می دادم و وقتی در مورد بیماری پژوهش کردم فهمیدم خودم تمام این مشکلات رو ایجاد کردم و با اینکه پزشکا می گفتن این بیماری درمان نداره و باعث ناباروری میشه من باور نکردم و تونستم هم درمان بشم و هم به طور طبیعی باردار بشم در صورتیکه پزشک میگفت خیلی شانس کمی هست و باید عمل آی وی اف انجام بدم.
سلام استاد دقیقا همین مثالی که زدید در مورد رابطه عاطفی من شخصا تجربش کردم و تحقیر شدم فحش خوردم دعوا کردم و اون موقع تمرکزم روی قوانین کم بود و چون اولین رابطه عاطفیم بود وابسته اون شخص شده بودم و خدا رو کلا از نظر قوانین فراموش کرده بودم تا اینکه تو بدبخت ترین حالت ممکن جدا شدیم من کمه کم 3 ماه حالم بد بود تو کما بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم اصلا هیچ درکی از اطرافم نداشتم و بعدش افتادم زندان یک سال و نیم یک اتهامی به من زده بودن اصلا مسخره منی که نه کار داشتم نه پول نه مهارت خاصی اتهام پول شویی بهم زدن خنده داره ولی چون مسخره بود فهمیدم که این زندان افتادن من زمانیه برای تفکر خلاصه بعد از یک سال نیم توکل کردم به خدا دادگاه انقلاب تهران بیگناهیمو ثابت کرد و من آزاد شدم و تو اون زندان رفتنه با آدمهای زیادی برخورد داشتم درک بیشتری از جهان داشتم و بعد غز آزاد شدنم کلا یکی دیگه هستم الان قوانین رو بهتر درک میکنم اصلا یکی دیگه شدم بعد از برائتم از دادگاه الان دارم مهارت ترید رو یاد میگیرم دارم پول جمع میکنم تا دورهی کشف قوانین زندگی رو بخرم و باورهامو عوض کنم تا زندگیم متحول بشه من الان 26 سالمه و حدودا 6 ماهه که آزاد شدم و تو این 6 ماه به اندازهای که رو خودم کار کردم نتیجه گرفتم من پول نداشتم اما تو زندان چند تا هدف برای خودم نوشتم و الان همشون رو دارم بدون اینکه پول زیادی خرج کنم مثلا گوشیم رو مادرم به زور برام خرید چون میخواستم با پول خودم بخرم اما به زور برام خریدن ایرپادی که نوشته بودم موقعیتهایی که دوست داشتم تجربه کنم همه رو استاد افسردگی حادم تموم شد موهام که ریخته بود هدایت شدم که چجوری دوباره دربیاد و الانم داره همهی موهام درمیاد اعتماد بنفسم هر روز بهتر میشه بیشتر از شغل مورد علاقم میفهمم ترید کردن رو میگم و خدا رو واااااااااااااااااااای خدا رو پیدا کردم باهام حرف میزنه واقعیها نه الکی و توهمات ذهنی هدایتم میکنه دارم ورزش میکنم و چربیهای بدنمو تقریبا کامل دارم حذف میکنم میدونید جالبیش کجاست من که تا 10 دقیقه پیش فکر میکردم که هیچ رشدی نکردم الان که اینا رو نوشتم تازه الان فهمیدم از کجا به کجا رسیدم تا الان صد البته به اندازهی تلاش روی باورهام و این خوشیها تازه اول راه منم نیست مقدمشه تازه و آهاااا هر روز ظهر و آخر شب تو یه دفتر خاصی که دارم شکر گذاری نعمتها و دست آوردهای روزانم رو مینویسم و استاد ای کاش این کامنتها وویس بود تا احساس واقعیم رو تا حد بیشتری بهتون انتقال بدم اما باز هم شاکرم ولی ناراضی جهت بدست آوردن نتایج بیشتر
انشالله(اگر در فرکانسش باشم)
بنام الله یکتا
سلام به استاد وخانم مریم شایسته وهمه ی هم فرکانسی های عزیزم
آروین جان برات خوشحالم که تو ابن مسیر قدم گذاشتی وامیدوارمبه تمام آرزوهات برسی
با خوندن کامنتت اشک ریختم اونجا که گفتی خدا باهات خرف میزنه نه المی بلکه واقعی
منم گفتم خدایا شکرت که تو این مسیر قدمگذاشتم من تو این مسیر خدای واقعی رو پیدا کردم خیلی راحت باهاش حرف میزنم بدون ترس از قضاوت بدون ترس از جهنم بدون هیییچ ترسی
هر وقت بخوام هستش همیشه کتارمه
اشک ریختم وگفتم خدایا هزاران بار شکر که پیدات کردم
ممنونم از کامنت قشنگت
امیدوارم هر روز موفق تر از دیروزت باشی
عرض ادب و احترام
سپاسگزارم فاطمه خانم
به قول مولانا:
آنکه هفت عالم اقلیم را نهاد
هرکه را هر چه لایق بود داد
مبارکتون باشه این مکالمه و ارتباط مقدس و الهی
من از زمانی دیدگاهم به جهان تغییر کرد که تشنه بودم و تشنه بودنم باعث شد که آگاه بشم که چجوری به خواستهها برسم و از ناخواسته ها فارغ باشم در کل :
گر به فهم آیی این ایوان توست
گر به جهل آیی آن زندان توست
زمانی تغییر کردنم شروع شد که قبول کردم دارم اشتباه میکنم و من اشتباه میکنم نه کشور نه دولت نه پدر و مادر… و فهمیدم که :
بیرون زتو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی
و آرامش درونی کم کم شروع کرد به وجود اومدن البته تا زمانی که خدا( عمل به قوانین سیستم) در زندگیم جاری بود صد البته در ای راه دو علم تعیین کننده رو فهمیدم به این صورت که :
چو خدا بود پناهت
چه خطر بود ز راهت
و
شاد باش و فارغ و ایمن
که من آن کنم با تو که باران با چمن
سپاسگزار قدرت تحسین و توصیف شما هستم آرزومند هدایت عمیق الهی شما به سمت خواستههاتون هستم.
به نام خدای مهربون
سلام به استاد عزیز و دوستان فوق العاده ای که توی این خانواده صمیمی دارم
چه زمان هایی بوده که تغییر کردیم و باعث پیشرفتمون شده ؟ و چه زمان هایی بوده که تغییر نکردیم و متضرر شدیم؟
اول از همه بگم که یکی از مهمترین نکاتی که وجود داره این هست که ما شرایط حال حاضرمون رو از همه نظر یه جا یادداشت کنیم یا ویس بزاریم و یا ویدئو داشته باشیم بخاطر اینکه یک سند و مدرک باشه که اگر 6 ماه یا یک سال دیگه اومدیم تغییرات را ببینیم ،یک معیاری برای ارزیابی داشته باشیم.
برای منِ کمالگرا پیش اومده که وقتی مثلا خواهرم که بهم خیلی نزدیک میگه رها تو خیلی تغییرات خوب داشتی نسبت به یک سال پیشت ولی خودم واقعا درکش نمیکنم و اصلا نمیبینمش و بخاطر این موضوع و سوالی که استاد مطرح کردند وقتی ما معیاری برای ارزیابی داریم راحت تر میتونیم بفهمیم و نقاط پیشرفت یا پسرفتمون رو متوجه بشیم
به دیگران نمیپردازم ،چون این سوال از من پرسیده شده و من مثال هایی دارم.
زمانیکه شهرستان بودم متوجه شدم شرایط اقتصادی که من میخوام رو ندارم و من خواسته های زیادی داشتم به همین خاطر مهاجرت کردم تهران و واقعا از صفر مطلق اومدم بدون هیچ پشتوانه ای و حتی هیچ دیدی نداشتم از زندگی در یک شهر بزرگ ولی اومدم الان مستقل هستم و خیلی از چیزهایی که یک روزی داشتنش آرزوی من بود الان بهش رسیدم .یکی از اون نعمت ها داشتن پوشش دلخواه خودم بود و الان 70 درصد پوششی که دوس دارم و میتونم بپوشم و یکی از اونها آزادی بود و الان به راحتی شب میتونم بیرون باشم و قدم بزنم،ورزش کنم و کافه برم،رستوران برم،تئاتر برم،سینما برم
اینجا قضاوت کمتره و آدم ها کمتر تو کار و زندگی هم دخالت میکنن
و اینها واسه من مهم بود.حرف بقیه واسم مهم نیست و حتی درامد من حدود 30برابر شد نسبت به سه چهار سال پیشی که از شهرستان اومدم تهران
اما الان کارمندم آینده کاریمو دارم میبینم،شغلی که واقعا بهش علاقه چندانی ندارم و فقط برای گذران زندگیم دارم انجامش میدم و میدونم اگر تغییر نکنم حتما حتما تا پنج سال آینده به بن بست میرسم
و خیلی دوس دارم کسب و کار خودمو راه بندازم مثلا یک آنلان شاپ داشته باشم
ولی انگار خودمو باور ندارم و میترسم ،شاید ترس از شکست،ترس از نشدن یا ….
چون میخوام برای درامدم انتهایی نباشه ،چون دلم میخواد خودم کارفرمای خودم باشم
چون دلم میخواد انقدر بتونم از کارم لذت ببرم و پول بسازم که به راحتی خونه بخرم،ماشین مورد علاقم رو بخرم و حتی وسایلی که برای خونم دوس دارم رو داشته باشم
ممنونم از استاد عزیز بابت این فایل آگاهی بخش