چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1

در این فایل استاد عباس منش آگاهی های مهمی را درباره قانون تحقق خواسته ها و نحوه هماهنگ شدن با این قانون، با شما به اشتراک گذاشته است.

بعد از دیدن فایل، به سوالات زیر فکر کنید و پاسخ های خود را در بخش نظرات این فایل بنویسید.

سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

 

نکته مهم:

لطفا برای نوشتن پاسخ های خود در بخش نظرات به هر سوال، ابتدا صورت سوال را بنویسید و سپس جواب ها و توضیحات خود را در زیرا آن سوال درج کنید.

منتظر خواندن نظرات زیبا و تاثیرگذار تان هستیم.


منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:

دوره کشف قوانین زندگی از سایت حذف شده است و دوره “هم جهت با جریان خداوند”، جایگزینی بسیار کامل‌تر و بارها عالی‌تر از مفاهیمی است که در دوره کشف قوانین زندگی آموزش داده شده بود.

این سؤال افراد زیادی است که:

  • چرا با وجود تلاش فراوان، تغییرات دلخواه در شرایطم رخ نمی‌دهد؟!
    چرا نشانه‌های خواسته‌ام را می‌بینم اما خودش را تجربه نمی‌کنم؟!
  •  چرا تا پای قرارداد می‌روم اما امضا نمی‌شود؟!
  • چرا در لحظهٔ آخر، همه‌چیز خراب می‌شود و دوباره به مرحلهٔ قبلی برمی‌گردم؟!
  • چرا مشتری می‌آید اما خرید انجام نمی‌شود؟!
  • چرا یک سری خواسته ها خیلی راحت برایم خلق می شوند اما به یک سری از خواسته هایم خیلی دیر یا خیلی سخت می رسم یا اصلا نمی رسم؟!
    و…

دوره “هم جهت با جریان خداوند” در پاسخ به حل این مسائل تولید شده است. این دوره کمک می‌کند تا دانشجویان بتوانند نتایج نصف‌ونیمه رها شده‌ی خود را به ثمر برسانند، آن هم از مسیر بسیار هموار یعنی به‌وسیله هم‌جهت‌شدن با جریان خداوند.

اگر  آموزه‌های این دوره را به همان دقتی اجرا کنید که در این دوره آموزش داده شده است، به شما قول می‌دهم هیچ خواسته‌ای نیست که بخواهید اما به آن نرسید. در دوره “هم جهت با جریان خداوند”، آگاهی‌هایی ارائه می‌شود که کلید هم‌فرکانس شدن با خواسته و حفظ و ادامهٔ این فرکانس تا مرحلهٔ خلق خواسته و حضور آن در تجربهٔ زندگی است. یعنی هم‌فرکانس ماندن با خواسته تا زمانیکه این فرکانس آنقدر قدرت بگیرد که به‌صورت فیزیکی در زندگی شما ظاهر شود:
به شکل یک رابطهٔ عاشقانه، به شکل پول واقعی در حساب بانکی، به شکل مشتری در کسب‌وکار، به شکل سلامتی، به شکل زندگی در خانهٔ دلخواه و شرایط دلخواه، به شکل تجربهٔ عشق و مودت، به شکل تجربهٔ آرامش و…


چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 2

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    495MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    61MB
    31 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 3194 روز

    سلام استاد عزیزم

    از خداوند ممنونم که منو به این فایل هدایت کرد و همواره من رو به بهترین اتفاقات و شرایط هدایت میکنه خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    اول بگم که امروز نشانه های خیلی عالی و فوق العاده ای از عمل به قوانین و تغییر احساس و فرکانسم گرفتم، امروز یه وسیله چوبی داشتم باید از یه جایی میوردم خونه ماشینی که اومد برام تا خونه بیاره خیلی انسان فوق العاده ای بود و همون استارت کار بهم گفت امشب این خیابون شلوغه پشت سرم بیا از رودخونه میندازیم میریم و بدون اینکه توی ترافیک گیر کنم رسیدم خونه بعد از اون به این فکر میکردم که خانومم باردار هست نمیتونه کمکم بده به همین آقا بگم تا خونه وسیله رو کمکم بیاره که بدون اینکه بهش بگم تا خود داخل خونه با اصرار خودش اوردش و خداروشکر میکنم بابتش

    مورد بعدی توی کسب و کارم داره گشایش ها و اتفاقات خوبی میوفته برای مثال رتبه کسب و کارم امروز بهتر روزهای قبلش نمایش پیدا می‌کرد و حتی دارم رتبه یک کسب و کار خودم میشم و این فوق العاده ست خدایا شکرت

    تازه دارم بازی رو یاد میگیرم و متوجه میشم همچی باور و احساس خوب و فرکانس هست امروز عامدانه تلاش میکردم توی خیابون با اینکه نجواهای ذهنم میگفت که چیز خاصی تو خیابون نیست که زیبا بشه برای خودم چیزای زیبا مثل تابلوهای زیبا، درختان و ساختمون هایی که چندین طبقه ست و داره احداث میشه رو بهشون توجه کردم به ماشین ها و فراوانی که وجود داره و بابتش خداروشکر میکنم خدایا شکرت که این همه ثروت در اطرافم هست و میتونم بهشون توجه کنم خدایا شکرت برای ثروتمندان که در دور و اطرافم هستند و هر روز دارند پیشرفت می‌کنند و به منم کمک میکنند تا ثروت رو ببینم و لذت ببرم.

    #########

    سوال اول:

    – خرید خونه

    – افزایش درآمد

    – افزایش فروش در کسب و کارم

    #########

    سوال دوم:

    – همین صاحبخونمون که اومد ملک رو همین چند ماه پیش خریداری کرد و سود خوبی نصیبش شد.

    – عموم برای مثال که جهش درآمدی خوبی توی این یکی دو سال اخیر داشته و خداروشکر درآمدش بهتر شده.

    – کسب و کارهای مشابه من دارن راحت میفروشن همون محصول رو هم دارن

    ##########

    سوال سوم:

    – در مورد خونه: باور به اینکه خونه گرون شده و من با این پولا نمیتونم خونه بخرم

    – باور به اینکه کسی خونه خوبشو مفت به کسی نمیده

    – باور به اینکه توی این گرونی خونه پیدا نمیشه و اگر بشه رو هوا میزنن

    – باور به خونه مناسب برای من پیدا نمیشه

    – باور به اینکه خونه رو نمیشه نقدی خرید یا باید وام بگیری یا قرض و قوله کنی.

    ——–

    در مورد افزایش درآمد: باور به اینکه به راحتی ها درآمد بدست نمیاد.

    – باید کار کنی و وقت بذاری تا پول دربیاری

    – اگه سخت کار نکنی پولی در کار نیست

    – درهای برکت و نعمت خدا رو من بسته شده و خدا شیر پول رو بسته و نمیخواد به من پول بده چون گناهکارم و آدم بدیم.

    ———–

    – باور به نقصان کسب و کارم که حتماً یه جای کار کسب و کارم میلنگه و کمبودی داره که بقیه رو ترجیح میدن به کسب و کار من

    – باور به این که مشتری به این راحتیا خرید نمیکنه و طول میکشه تا به مرحله خرید برسه و این جزء اصول جاودانه بازاریابیِ

    – باور به اینکه مشتری حوصله ندارن و حتماً کسب و کار تو دردسر داره خرید ازش به همین خاطر ازت نمی‌خرند.

    فک میکنم مهم ترین باور عدم لیاقت و کمال گرایی هست توی حوزه کسب و کار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
    مدت عضویت: 483 روز

    امروز 404/11/6

    سلام استاد جونم

    خب استاد جانم من هم در حوزه مالی و هم در حوزه ازادی این مشکل رو دارم

    در حـــــوزه مـــــالـــی :

    سوال اول:

    خب راستش من وارد یه کار انلاینی شده بودم و از وقتی واردش شدم تا حد ممکن تلاشامو کردم

    از تبلیغ کردن گرفته تا اموزش دیدن و مشتری داشتن

    یعنی شش ماه اینا تو اون کار بودم و بالای 80 تا مشتری داشتم ولی عجیبیش اینه یه نفر، یه نفر ازم خرید نداشت

    جوری که من تلاش میکردم هرکی منو میدید میگفت با تلاش تو، تو حتما به زودی خیلییی پیشرفت میکنی و جخیلی بالا میری

    اما نشد

    واقعیتش اصلا یه تومن نتونستم از اون کار درامد داشته باشم و در اخر دلسرد شدم و ازش اومدم بیرون

    ولی تلاش من از همه همکارام بیشتر بود

    مشتری من از مال اکثریت بیشتر بود

    جوری مه همکارام به من کمک میکردن که بتونم از پس مشتری هام بر بیام

    اما یدونش اوکی نمیشد

    حتی یدوتش و همه در عجب بودن که چرا نمیشه؟؟؟

    سوال دوم:

    خب تو این حوزه همکارام بودن

    اصلا تلاشی نمیکردن

    یعنی خب من میدیدم خیلی بیخیالتر بودن و یه مشتری براشون میومد و همون یدونه اوکی میشد و خرید میکردن

    خیلی با اسودکی و راحت مشتری هاشون خرید میکردن

    و برای من خیلی عجیب بود که چرا واقعا؟؟ چرا برای من نمیشه

    ولی برای همکارام بدون تلاش زیاد میشد

    یعنی مشتری هاشون قشنگ کارت رو میکشیدن و میرفتن بالای ده تومن اینا

    و در یه ماه اون همکارام بالای صد تومن فروش داشتن ولی من یه تومنم نداشتم

    سوال سوم

    خب من وقتی به خودم نگاه کنم تو حوزه مالی خیلییی مشکل دارم

    اکثریتش رو نمیدونم

    اما یکی از بزرگتریناش باور کمبود پوله

    اینکه پول نیست

    مورد بعدی تو حوزه لیاقته

    اینقدر مشکل دارم که خیلییی زیاده

    اینکه خودمو لایق اون کار نمیدونم و میگم « این کار برای بهتر از من هاست و من به اندازه کافی برای این کار خوب نیستم، نه تنها تو یه کار بلکه در هرکاری برم این خودگویی رو دارم

    و اینکه اگه بخوام لایقش باشم

    اول باید بی نقص و بدون اشتباه باشم

    دوم باید سخت ترین تلاشمو بکنم

    و خب هیچ وق موفق نبودم و از اون کار اومدم بیرون

    و الانم که الان وارد هرکاری بشم در حد چی پدرم در میاد ولی دو قرون دو هزار نمیتونم در بیارم

    و در حـــوزه مستــقـــل و ازاد بـــودن:

    ادامه در کامنت بعدی….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محمد متین رشید آبادی گفته:
    مدت عضویت: 106 روز

    به نام یزدان

    درود بر استاد

    چرا ما با وجود تلاش مستمر، بازم به اون چیزی که می‌خواهیم نمیرسیم، یعنی اینکه ما فکر می‌کنیم هیچ در یا مسیری برامون باز نمی‌شود، با اینکه داریم روی خودمان و باورمان کار می‌کنیم ولی باز هم نتیجه چشم گیری نمیبینم.؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    محمد مهوری گفته:
    مدت عضویت: 1962 روز

    به نام پروردگار قدرتمند و هدایتگرم.

    سلامی گرم به همه دوستان و اساتید در این سایت الهی…

    استاد جان،

    اول اینکه کلی تحسینتون کردم به خاطر این تیپ خفن و هیکل رؤیایی و زیباتون.

    واقعاً لذت بردم.

    و عکس این فایل رو دانلودش کردم و گذاشتم قاطیِ عکسهای هدفهام تا بتونم به لطف الله ، یه روزی ببینمت ، بغلت کنم ، ماچت کنم و کللللللی از نتایج فوق‌العاده م و هدایتهام رو دونه به دونه و عشق برات تعریف کنم و لذتشو ببریم.

    واقعاً سپاسگزارتم استاد عزیزم

    سپاسگزارم

    بریم سراغ فایل و قدم زدن توی ای بهشت برین و پاسخ به سوالی که استاد امر فرمودند که توی کامنت ها جواب بدیم…

    بزن بریم…

    سوال اینه:

    چه هدف یا هدف‌هایی رو انتخاب کردید تا الان ، و براش تلاش کردید خیلی زیاد ولی محقق نشده

    هنوز ؟؟ یا خیلی زمان برده که محقق بشه یا هنوز محقق نشده یا هنوز به اون نتیجه‌ی دلخواهتون نرسیده؟؟ در عین حال که خیلی تلاش کردید؟؟؟

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    من فایل رو استپ کردم اول جوابم رو مینویسم و بعد ادامه…

    من هدف‌های زیادی رو در برهه‌های مختلف انتخاب کردم در سال‌های گذشته ائم از::

    هدف‌های مالی

    هدف‌هایی توی بحث روابط

    که بولدترینشون هستند و مخصوصاً برای موارد مالی تلاشهای طاقت‌فرسای زیادی کردم ( البته منهای این صدو ده بیست روز که دارم رو خودم تمرکزی کار میکنم) ؛ که واقعاً تلاش کردم و بهشون نرسیدم.

    از نظر شغلی و کاری و تلاشهای طاقت‌فرسا

    ولی نتیجه صفر بوده واقعاً

    بعضی وقتها هم اوضاع سختتر هم می‌شده که بهتر نشده..

    این جواب سوال اول «

    بریم دوباره سراغ فایل ببینیم استاد عزیز چه میفرمایند..

    استاد مخالفت خودش رو در این مورد اعلام می‌کنه که آقا ،

    من مخالف این موضوع هستم که میگویند

    یک هدف انتخاب کن

    برای اون هدف تمام تلاشت رو بذار

    و اونقدر ادامه بده تا به نتیجه دلخواهت برسی

    پس من از این چندتا جمله این رو متوجه شدم که این مسیر مسیر درستی نیست

    و من باید فایل رو پلی کنم و به راه حل استاد گوش بدم

    بریم ببینیم چی میشه..

    آره منم خیلی وقت‌ها فقط هدف نوشتم

    ولی دنبال روزمرگیهام رفتم و نتیجه هیچ..

    حالا شرایط الان من::

    من سالها دنبال موفق شدن بودم

    ولی ،

    تمرکزم و توجهم نامناسب بود

    وقتم رو بیهوده میگذرونم

    تلاشهام برای رفع گرفتاریهام بود

    و

    و

    و

    و

    هزارتا کار بیهوده دیگه

    و الآن ،

    سه چهار ماه هست که تمااااام وقت آزادم رو گذاشتم روی تغییر باورهای

    کار کردن روی دوره‌های استاد

    هدفگذاری

    کار کردن روی جنبه‌های مختلف زندگی خودم طبق آموزه‌های استادم

    و

    و

    و

    کلی کارهای دیگه که دارم انجامشون میدم و یک سری نتیجه های عالی و الهام بخش از نظر خودم گرفته‌ام

    که توی کامنتهای دیگم درموردشون گفته‌ام .

    ولی سوال دوم

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    هدفهایی که الان من برا خودم گذاشتم رو این پایین چندتاشون که ذهنم یاری می‌کنه مینویسم

    چون فهرستش طولانیه ،

    موفقیت مالی ( با جزییات)

    درآمدهای روبه رشد ماهیانه

    ماشین ( چندین تا)

    خونه ( چندین تا و با جزییات)

    موفقیت در موسیقی ( در چند رشته مختلفش)

    پیدا شدن یک رابطه رؤیایی ( از همه نظر)

    عزت نفسم

    خرید دوره‌های آموزشی استاد

    رابطم با خدای مهربانم (بحثِ توحیدی عمل کردن)

    راحتی و روانی و آسودگی در زندگیم

    سپاسگزاری ( در هر لحظه)

    و

    و

    و

    و

    و

    و

    استاد فرمودند کسانی رو بنویسید ،که به راحتی به اون چیزهایی که شما برای رسیدن به اون هدف تلاشهای زیادی کردید و نرسیدید ، و اونها رسیدند رو ،با جزییات بنویسید.

    من یه نمونه خیییییلی بارز دارم

    من سالهای سال هست که نانوا هستم

    و یه فوق حرفه ای توی این شغل

    هیچ وقت به اون جای دلخواه توی شغلم نرسیدم

    ولی یه نفر توی شهرمون هست که با چندسال کار تونسته یه کارگاه موفق توی زمینه پخش نان داشته باشه

    و خودشم نانوا نیست. کسانی دیگه براش کار می‌کنند.

    و از اتفاق من یکی دو سال هست که دارم برای اون کار میکنم( که اینم چکش جهان حساب میشه که زده تو سرم تا بیدار بشم)

    خلاصه

    حالا من که بهشون گفته‌ام تا آخر امسال که قراردادم تموم میشه بیشتر نمیمونم

    و دارم با قدرت روی این موضوع که پاشنه آشیلم هست کار میکنم تا با یاری خداوند متعال و استفاده از آموزش‌های استاد بتونم کسب و کار خودم رو در زمینه علایقم راه‌اندازی کنم.

    و تا الانش به لطف خداوند خوب بوده

    درهای جدید داره باز میشه

    خلاصه اینم یه نمونه بارز برای جواب به سوال دومِ استاد عزیزم ..

    توی ادامه این فایل خیییییییلی نمونه‌های دیگه توی حرفهای استاد اومدم تو ذهنم

    که من نرسیدم ولی خیلیا به راحتی رسیدن

    مثلاً توی روابط خیلی همیشه خودمو مراقبت کردم که درگیر رابطه نامشروع نشم

    و هنوز هم رابطه ای نیست با اینکه سی و پنج سال سن دارم

    ولی خیلیا رو میشناسم بییئیییخیال و بی تفاوتند خیلی رابطه های مختلف رو داشتند، ولی الآنم رابطه‌ی خوبی را دارند تجربه می‌کنند.و و و و …

    حالا جواب استاد:

    جواب توی استعاره‌ی گاز و ترمزه

    گاز و ترمز

    میخواسته ام ولی ترمز داشتم

    پول خواسته ام ولی پام رو ترمزه

    رابطه خواسته ام ولی پام رو ترمزه

    وااااااااااااااای استاد

    چه کردی امشب با ذهن من!!!!؟؟؟

    باورها رو گفتی و من قلبم تند تند شروع کردن زدن..

    وااااااااااااااای استاد عزیزم

    سپاسگزارتم استاد جان عزیزم

    و سوال فوق‌العاده آخر::

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    خداوندا سپاسگزارم

    خداوند هزاران بار سپاسگزارتم

    این فایل استاد من رو زیر و رو کرد.

    این ترمزها منو کشته

    این ترمزها رو با چندتا سوال واقعاً میشد پیدا کنی؟؟؟!!!

    واقعاً به همین راحتی؟؟

    استاد تو قلب منی

    من ترمزهام و افکار محدود کنندم رو تو همین فایل توی صحبت‌های استاد چندتاشون رو پیدا کردم.

    مینویسمشون..

    مالی::

    من با افراد موفق اطراف خودم که آشنا بودند ، کنتاک داشتم و حسادت میکردم

    و حرص می خوردم

    و نمیتونستم تحسین کنم

    من با پول رفیق نبودم و با این دوره ی طولانی کار کردن روی خودم عاااااشق پول شده ام

    و نشونه هاش رو همین چند روزه دیدم

    پس یکی از ترمزهام همین بوده

    که با پول و موفقیت افراد مشکل داشتم

    والان به لطف خداوند خیییییییلی بهتر شدم

    در مورد رابطه با یک فرد فوق‌العاده

    من ترمزی که پیدا کردم

    فقط نداشتن احساس لیاقت در این مورد هستش

    خداوندا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم

    و این هدایت و الهامات خدای منه

    باورتون میشه این فایل نشانه ی امروزم بود

    خواستم ببینم و بخوابم

    که قلبم گفت همینه

    باید این تمرین رو هم مثل تمرینهای امروزت که براش وقت گذاشتی و انجامشون دادی، وقت بگذاری و با تمرکز انجامش بدی

    و منم گفتم چشم

    و این فایل 33 دقیقه بود ولی یک ساعت و نیم طول کشید

    چندین بار استپ و نوشتن و دوباره و دوباره

    خدایااااااااا سپاسگزارم ️

    باید بشینم توی دفترم ترمزهام رو بنویسم

    همشو

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    بچه های سایت سپاسگزارم

    خانم شایسته با فیلم گرفتن عالیت سپاسگزارتم

    استاد مرسی

    به خدای مهربان میسپارمتون

    در پناه خدای یکتا شاد و ثروتمند و پا به روی گاز، و با هدایت‌های الهی خوشبختی رو تجربه کنید…

    الله نگهدار ️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 134 روز

    به نام خدای نور

    خدایاشکرت که دراین صبح بارونی از صبح زود بیدارم کردی و با حال خوب و انرژی مثبت دارم این کامنت رو میخونم.

    چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    من توی شغل مورد علاقم به اون هدف مالی که میخوام هنوز نرسیدم و خیلی لاک پشتی طور شرایط برام پیش میره و واقعا تلاش فیزیکی زیادی داشتم ولی الان فکر میکنم که تلاش ذهنیم رو باید بیشترکنم چون دیدم تلاش فیزیکی به تنهایی هیچ کاری نمیکنه و اون ترمزها هستن که جلوی ورود فراوانی نعمت رو گرفتن.

    چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    من یه همکاری رو میشناسم که خیلی موفق و خییلی فراوانی مشتری داره یعنی درلحظه نوبت هاش پرمیشه و ازیه هفته قبل پیشش نوبت میگیرن و واقعا من ایشون رو تحسین میکنم.

    با اینکه کلا دوسال سابقه کاری داره و سابقه کاری من تقریبا بیشتر ازاونه ولی من همچین موفقیت هایی هنوز بدست نیوردم و آرزوم که مثل ایشون باشم.

    نمیخوام مقایسه ای طور بهش نگاه کنم چون هرچی که باشه من نمیدونم چه باورهایی داشته و چه تلاش هایی داشته و ازنظر سنی ایشون خیلی بزرگترازمنن و من واقعا نمیدونم قبل ورود به این حرفه چه موفقیت هایی داشته که باعث شده درمدت زمان کمتر به نتیجه ای برسه که واقعا ارزوی خیلی هاست و ازاونجایی که ایشون درخانواده ای بزرگ شده که ازنظر مالی مشکلی نداشتن فکر میکنم باورهای ثروت ساز و احساس لیاقت و ارزشمندی که برای کارش قائله باعث شده این نتایج رخ بده.

    من توی باورهای مالی خییلی مشکل دارم چون توی خانواده ای بزرگ شدم که همیشه اون چیزی که میخواستیم نبوده و فقط یکی دوروز اول که بابام حقوق میگرفت اوضاع خانوادمون خوبه و بقیه ماه با پولی طی میشد و من حتی بچه که بودم برای خرید یه کتونی که کلی ترندشده بود و میدیدم همکلاسیام مثلش رو دارن و منم دلم میخواد چندماه صبر کردم که بابام بتونه بگیره و وقتی گرفتم دیگه مدش رفته بود و همیشه اینطور برام بود که نیست کمه و…

    و تنها امیدی که باعث میشه حالم خوب باشه اینه که باورهای مالی مثل خیلی باورهاب دیگم که تغییر کردن اوناهم میتونن تغییر کنن من میتونم به واسطه ی این تضاد به شرایط مالی عالی برسم که بدون یکی دوتا کردن اون چیزی که میخوام رو بخرم.

    چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    استاد من واقعا تلاش فیزیکی خوبی داشتم و قدم برداشتم ولی هرچی که هست ذهن منه ذهنیت من راجب پول و مسائل مالیه که ایراد داره و واقعا میخوام تغییرش بدم با تمام وجودم و هستیم میخوام تغییرش بدم و خداروشکر دراین مسیر خداوند همراه و هدایتگر منه و شماو آموزه هاتون رو هم دارم.

    استاد خیلی دوستون دارم و ممنونم بابت این همه آگاهی فوق العاده ای که دراختیارمون میذارید.

    خانم شایسته نازنینم خیلی دوستون دارم و ممنونم بابت این همه مقاله های عالی که مینویسید.

    خداروشکر که همه چیز درحال تغییر به سمت مثبته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ریحانه گفته:
    مدت عضویت: 307 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی ام

    من‌خواسته ام داشتن یک خونه ی عالی و لاکچری در یکی از خیابانهای باکلاس شهرم است

    حالا دارم در چنین خونه ایی زندگی میکنم

    ولی این خونه اجاره ایی است

    و ترمز ی که ذهنم ساخته و باعث شده نتونم این خونه را بخرم با اینکه پولش را داشته ام

    دو بار تا حالا پول زیاد به دستم رسید و میتونستم خونه بخرم ولی گند زدم به پولها و یک چیز آشغال خریدم و پولها را حروم کردم

    و ترمز ی که دارم این است که

    مادرم آرزوی همچین خونه ایی را داشت و داره

    و من میگم مادرم گناه داره

    خودم نمیگمااا ناخودآگاهم میگه

    ته وجودم دلم برای مادرم میسوزه

    در یکی دیگه از کامنتها نوشتم که یک برگه برداشتم

    و نعمتهایی که مادرم در این 78 سال داشته را نوشتم

    و کمی از بند مادرم رهاا شدم

    مثلا در مورد مسافرت

    ، مسافرتهایی که مادرم رفته را نوشتم

    و رها شدم و حالا خیلی راحت تر میتونم مسافرت بروم

    ولی

    در مورد خونه

    مادرم یک خونه بیشتر از 300 متر زیر بنا داره

    2 طبقه و 3 واحده است

    حیاط دلباز بزرگ باغی داره

    ولی مادرم دلش میخواهد خونه اش لاکچری باشه

    نوساز باشه

    شیک باشه

    همین 3 روز پیش که رفته بودم دیدنشون

    پدرم ،شکایت مادرم را میکرد که مادرم گفته اند : بیا خونه مون را بدهیم اجاره و برویم در یکی از خونه های لاکچری مستاجری

    بچه که بودم

    مامانم همیشه میگفت کاش یک بمب بیوفته توی خونه ی ما تا خراب بشود

    کاش خونه مون بیوفته توی طرح خیابان و فلکه تا راحت بشویم

    هنوزم میگه

    این ترمز در ناخودآگاه من هست

    که نمیتونم خونه بخرم

    در خونه ی مورد نظرم زندگی میکنم ، ولی مستاجرم

    چرا ؟

    چرا مستاجرم؟ که به مادرم بگم ببین من هم نرسیدم برای من هم نشد ، آخی تو گناه داری

    البته الان قدم نهم از دوره 12 قدم هستم و انشاءالله

    بتونم با آگاهی هایی که از این دوره به دست میارم

    مدارم تغییر کنه و به منبع نزدیک تر بشوم و

    بتونم خونه مورد نظرم را بخرم

    در ضمن مامانم همیشه آرزو داشت

    خونه ی جدیدی که میخره

    از محله قبلی دور باشه

    بره توی یکی از خیابان های جدید و لاکچری

    که دور باشه

    و من الان در همان خونه ی دور لاکچری دارم زندگی میکنم

    ولی مستاجرم

    و این ترمز است در ناخودآگاه من

    از خدا میخواهم که هدایتم کنه

    کمکم کنه تا بتونم از دست این ترمز ذهنی رها بشوم

    چون من کاری از دستم بر نمیاد برای مادرم انجام بدهم و فقط اسیرش شده ام

    خدا کمکم کنه

    راهنمایی و هدایتم کنه

    متشکرم استاد عزیز

    این فایل را امروز به عنوان مرا به نشانه ام هدایت کن

    گوش کردم

    پس یک خیربتی در کار است و خدا میخواهد که حل اش کنه که مرا به سوی این فایل هدایت کرد

    خدایاشکر دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      ریحانه گفته:
      مدت عضویت: 307 روز

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی ام

      الان داشتم جلسه 6 از روانشناسی ثروت یک را گوش میکردم

      و متوجه مطالبی شدم که تصمیم گرفتم در پاسخ به این کامنت خودم اینجا بنویسم و باور های جدید بسازم

      استاد در جلسه 6

      گفتند عوامل بیرونی هیچ تاثیری بر زندگی ما ندارد

      من خودم این باور را ساخته ام که چون مادرم به خونه مورد علاقه اش نرسید پس من هم نمیرسم

      من به اشتباه این عامل بیرونی را برای خودم ساخته ام

      این باور درست نیست

      بلکه زندگی مادرم

      آرزوهاش و غصه هاش تاثیری بر زندگی من نداره

      اون بنده خدا داره زندگی خودش را میکنه

      ولی من

      من او را بند کرده ام برای رسیدن به آرزویم

      مادر من و خواسته و آرزویش برای خونه دارشدن

      یک عامل بیرونی است

      و عوامل بیرونی تاثیری بر زندگی من نداره

      من خودم با باور اشتباه و غلطم او را بندی کرده ام برای رسیدن به خواسته ام

      این باور اشتباه من است

      که فکر میکنم چون برای مادرم نشد پس برای من هم ….

      با توجه به آگاهی های جلسه 6

      روانشناسی ثروت

      از این به بعد میخواهم یک باور جدید برای خودم بسازم

      پدرو مادرم عوامل بیرونی هستند که

      خودشون ، مدل زندگی شون ،

      ،آرزو هاشون

      هیچ تاثیری بر زندگی من ندارند

      ریحانه خانم

      دنبال مقصر نگرد

      ریحانه خانم احساس قربانی بودن را بگذار کنار

      اگه مستاجری

      خودت مسئولی

      باورهات این راساخته

      عوامل بیرونی مثلا زندگی مادرت

      تاثیری روی خونه دار شدن تو نداره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    Mino گفته:
    مدت عضویت: 2989 روز

    سلام خدمت دوستان و همراهان گرامی سایت استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز

    من همیشه اهداف زیادی در زندگی‌ام داشته‌ام، اما هر بار که شروع کرده‌ام، با کوچک‌ترین تضاد یا چالش، انگیزه و شور و شوقم را از دست داده‌ام. یکی از مهم‌ترین هدف‌هایم این بود که دوره ثروت 1 و 12 قدم و عزت نفس را کامل کنم، اما معمولاً در میانه‌ی راه خسته و دلسرد شده‌ام و از این شاخه به آن شاخه پریده‌ام.

    الآن یک شغل نیمه‌وقت کارمندی دارم، اما در درونم بی‌نهایت میل به استقلال مالی احساس می‌کنم. از طرفی، عاشق هنر هستم و حدود یک سال است که کار رزین انجام می‌دهم. خودم هم می‌دانم که ذهنم پر از باگ و مقاومت‌های درونی بوده، اما چند هفته‌ای است که متعهدانه روی باورها و رشد شخصی خودم کار می‌کنم.

    من آدمی کمال‌گرا هستم؛ همیشه از خودم سخت می‌گیرم، خودم را با دیگران مقایسه می‌کنم و توانایی‌هایم را دست‌کم می‌گیرم. همیشه می‌خواهم بهترین نتیجه را بگیرم، اما چون احساس لیاقت و عزت‌نفس بالایی ندارم، این موضوع روی فروش و حتی روی شغل کارمندی‌ام هم تأثیر گذاشته است. با اینکه کارهای هنری من بسیار باکیفیت و زیبا هستند و هرکس می‌بیند کلی تعریف می‌کند، اما فروش من تقریباً صفر بوده است.

    از طرفی ترس، مانع اصلی پیشرفت من شده. بارها به ذهنم رسیده که استعفا بدهم و تمام تمرکزم را روی رزین آرتیستی بگذارم، اما ترس اجازه نداده. در حالی که همکارانی دارم که کیفیت کارشان پایین‌تر است، اما فروش بسیار بالایی دارند.

    من به‌شدت آدم خلاقی هستم و ایده‌های جالبی در ذهنم دارم، اما آن‌طور که باید نتوانسته‌ام آن‌ها را عملی کنم. پاشنه آشیل من این است که اراده‌ام سست می‌شود یا به قول استاد، انگیزه کافی برای حرکت ندارم؛ در حالی که واقعاً تلاش زیادی کرده‌ام.

    لازم است بگویم که قبلاً خیلی روی خودم کار کرده بودم و نتایج عالی گرفته بودم، اما کم‌کم درگیر روزمرگی شدم و تمام آن نتایج از دست رفت و اوضاعم دوباره آشفته شد. این متن را نوشتم تا بدانم چه باگ‌هایی در ذهنم وجود دارد، آن‌ها را برطرف کنم و دوباره برگردم تا از نتایج عالی‌ام بنویسم.

    در پناه خدا شاد و سلامت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    علی رجب زاده گفته:
    مدت عضویت: 1809 روز

    راه اندازی کسب کار شخصی

    رسیدن به آزادی مالی

    عاره دوستم توی زمان کم

    یکی از آشنا هام کافه خودشو زده

    پسر خالم کافه خودشو زده

    من کلییییی ترمز دارم

    به نظرم قدرتمند ترین ترمزم اینه که توی شهر ماه نمیشه

    توی شهر کوچیک فروش نوشیدنی نمیگیره

    پول ساز نیست

    بعد نمیتونمم از شهرمون برم چون پول ندارم

    چون وابسته ام به خانوادم

    چون وابسته ام به پارتنرم

    و به همین خاطر نمیتونم پس پیشرفت کنم

    آقا این شده ترمز من

    من هرکاری که‌میکنم یه قدم نمیتونم برم جلو

    دارم درجا میزنم به شدت

    کمی درآمدم بهتر شده ها بالاخره دارم روی خودم دارم کار میکنم

    ولی نتایجی که داشتم توی کارم اصن راضی کننده نبوده واقعا

    من تمام سعیمو میکنم که این ترمز ها رو بردارم که بتونم حرکت کنم و حتما از نتایجم مینویسم براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 645 روز

    🟣🟡 لحظه ای که از پشت میز کارمندی بلند شدم | روایتی واقعی از رها شدن، اعتماد، و همجهتی با جریان خداوند

    بنام خداوند ِ مهربــــــــــون ِ مهربون ‌‌.

    از یک جایی به بعد، آدم احساس میکنه زندگیش مثل یک کفش تنگه؛ ظاهرش شیکه، رسمیه، بقیه هم میگن «به به چه شغل خوبی»، اما هر قدمی که برمیداری، گوشه ی اون کفش فرو میره، و انگار با هر روز کار کردن، یک جای دلت تاول میزنه.

    من هم دقیقا همین طور بودم.

    چندسال پشت یک میز کارمندی نشسته بودم؛ از اون میزهایی که هیچوقت به صاحبش وفا نمیکنن. صبحها چای میخوردم و با خودم میگفتم: «محسن، باید شکرگزار باشی؛ خیلی ها همین رو هم ندارن.»

    ولی ته دلم میدونستم این شکرگزاری نیس، این توجیه کردنه. یک جور ترس قشنگ شده.

    از بیرون همه چیز نرمال بود، اما از درون…

    درونم همیشه یک صدای آرام وجود داشت که میگفت: «این مسیری نیست که خدا برای تو نوشته.»

    اما من اونقدر سرم در کار، قسط، ترس، و عادت بود که صدای خـــــدا رو با صدای رئیس، همکارها، و دغدغه های روزمره اشتباه میگرفتم‼️

    لحظه ای که فهمیدم مشکل از کم تلاشی نیست

    راستش رو بخوام بگم، من از اون مدل آدمها بودم که هر وقت به چیزی نمی رسیدم، سریع میگفتم: «خب معلومه، چون هنوز تلاش کافی نکردی!»

    تلاش؟!

    من هر کاری از دستم برمیومد کرده بودم. حتی بعضی روزها فکر میکردم اگر یک ساعت دیگه هم اضافه کاری کنم، بالاخره یک موج معجزه از آسمان میاد و زندگیم رو میگیره و میبره سمت مسیر دلخواهم.

    اما هیچ موجی نمیومد.

    تا اینکه یک بار در یک پیاده روی طولانی (از همون هایی که همیشه در ذهنم مثل یک جلسه خصوصی با خداست)، یک جمله به ذهنم اومد:

    «محسن، تو درست کارمیکنی، اما در مسیر اشتباه. و تلاش در مسیر اشتباه، فقط خستگی تولید میکنه، نه نتیجه.»

    واقعیت همین بود!!

    ■ من صدها ساعت تلاش کرده بودم، اما مثل کسی بودم که با موتور روشن، دنده رو خلاص کرده و گاز میده => صدا زیاد بود، انرژی مصرف میشد، اما حرکت صفر.

    وقتی دیدم بعضیا راحت تر میرسن

    چیزی که بیشتر اذیتم میکرد این بود که آدمهایی رو میدیدم که نه به اندازه من زحمت میکشیدن و نه استرس داشتن، اما نتیجه های خیلی بهتری میگرفتن.

    این آدمها چه فرقی داشتن؟

    یک مدت با دقت بیشتری نگاه کردم. نه برا حسادت، برا یادگیری.

    دیدم چند ویژگی مشترک دارن:

    • آرام تر کار میکنن

    • فکر نمیکنن بتونن همه چیز رو کنترل کنن و مطمئنا که نمیشه همه چیزو کنترل کرد

    • از خـــــداوند جدا نیستن

    • و مهم تر از همه… باورهاشون با خواسته هاشون همجهت بود

    من اما…

    ● خواسته ام استقلال مالی بود، اما باورم این بود که «کار امن یعنی کار کارمندی».

    ● خواسته ام آزادی بود، اما باورم این بود که «آزادی خطرناکه».

    ● خواسته ام روزی حلال و وسیع بود، اما باورم این بود که «روزی زیاد سخت به دست میاد».

    خب معلومه که با این ترکیب، هیـــــچ چیزی جواب نمیداد.

    این همون چیزی بود که بعدها فهمیدم اسمش «ترمزهای مخفی ذهن» هست؛ همون باورهای پنهانی که آدم رو با وجود دویدن، در جای خودش نگه میدارن.

    ترس هایی که سالها لباس عقلانی تنشون کرده بودم

    اگر صادقانه بگم، ترک کارمندی برای من موضوع «درآمد» نبود؛

    موضوع ترس بود ==>> ترس از بی پولی، ترس از شکست، ترس از حرف مردم، ترس از اینکه اگر از این چهارچوب امن بیرون بیام، خدا فراموشم کنه‼️

    عجیبه، نه؟

    آدمها گاهی خدا رو تنها جایی فراموش میکنن که اسمش رو میذارن «امنیت» ‼️

    🟣 بعد کم کم متوجه شدم اتفاقا خداوند «بیرون از چهارچوب ها» بیشتر پیداست . در ریسک ها، قدم های جسورانه، و جایی که هنوز چیزی دیده نمیشه اما دلت میگه: «برو، من هستم.» => الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ… (بقره3)

    اینها رو از کجا فهمیدم؟

    از مسیر، از تجربه، از نشونه ها…

    و از دوره ای که بعدها زندگیم رو ساخت: دوره کشف قوانین زندگی استاد عباسمنش.

    جایی که فهمیدم “مشکل من تلاش نبود، باور بود”

    ● فهمیدم قانون تحقق خواسته ها، قانون «زور بازو» نیست؛

    قانون «هماهنگی» هست ==>> اگر خواسته ت یک چیز باشه و باورت چیز دیگه، حتی اگر هزار ساعت هم کار کنی، نتیجه ای در کار نیس = مثل اینه که آدرس شمال رو گرفته باشی، اما دنده عقب رو به جنوب حرکت کنی.

    تمرین های دوره یک کار اساسی کرد:

    ترمزهای مخفی ذهنم رو آورد وسط میز و مجبورم کرد نگاهشون کنم.

    مثلاً‌ ‼️‼️

    • «اگر کارمندی رو رها کنم، حتماً سقوط میکنم.»

    • «خودم به تنهایی توان درآمد مستقل ندارم.»

    • «خدا فقط وقتی کمک میکنه که تو در یک چارچوب ثابت باشی.»

    • «امنیت یعنی حقوق ثابت.»

    • «موفقیت برای آدمهای خاصه، نه من.»

    وقتی این باورها رو پیدا کردم، تازه فهمیدم چرا با وجود این همه تلاش، هنوز سر جای اولم هستم.

    لحظه ای که مسیر عوض شد

    صبح یک روز کاری، محل کارم نشسته بودم.

    چای سرد شده بود، صدای فن کیس ها مثل زمزمه یک شکایت قدیمی در فضا میپیچید.

    به مانیتور خیره شده بودم ولی عددها و گزارش ها انگار از روی صفحه میلغزیدن.

    دیگه روح من اینجا نبود.

    یک دفعه این جمله توی ذهنم نشست:

    «محسن، زندگیت رو با خدا تنظیم کن، نه با حکم کارگزینی.»

    فرداش استعفاف رو نوشتم.

    نه بی فکر، نه از سر عصبانیت؛

    از سر ایمـــــان.

    و عجیب اینکه…

    به محض اینکه قدم اول رو گذاشتم، انگار تمام درهایی که سالها بسته بودن، شروع کردن یکی یکی باز شدن.

    نه مثل فیلم هااا، نه ناگهانی… ؛ قشنگ و سیرتکاملی‌، اما با شیب خیلی خوب ؛ و واااقعی و عینی.

    ایده ها اومدن، فرصت ها پیدا شدن، آدمهای جدید وارد زندگیم شدن، و مهم تر از همه:

    حس کردم من بالاخره دارم توی مسیر درست میدوم.

    وقتی انسان باجریان خداوند همجهت میشه…

    یک حقیقت رو همونطور بگم که تجربه کردم:

    ■ وقتی با خدا در یک مسیر قرار میگیری، دیگه لازم نـــــیست بدوی.

    پیش میری. بـــــرده میشی به سمت خواسته ت.

    به اندازه نیازم تلاش میکردم، نه بیشتر، نه کمتر. اندازه همون یک درصدِ معروف استاد ==>> عجیب ترین بخشش اینه که نتیجه ها طبیعی و بدون زورزدن میومدن

    چون برگشته بودم به روال طبیعی جهان هستی پروردگار==> 🟣 آخه خیلی این خـــــدا خیــــــــــلی خوبه‌‌‌‌… روال معمولیش گسترشه ، روال طبیعیش پیشرفته ، روال معمولیش ثروت بیشتره ؛ روال طبیعی ش سلامتیه ، روال طبیعیش امنیت و آزادیه‌ .. . آخه چجوری بنویسم بقیه ش رو :'( 🩷️ . آخه منه بنده از کدوم سمت اینهمه ثروت و پیشرفت و عزت و ازادی و امنیت و سلامتی و هـــــــــــــــرجیز خوبیه بشینم بنویسم . هــــــــــرچی چشم‌میندازم ، هر سمتی نگاه میکنم‌ همه و همــــــــــه نعمت و برکت و خوبی و حال خوبه . کاش میشد بهش بگم دورت بگــــــــــردم 🩷️ . کجا برم که خـــــدا باشه و اونجا نقصی ببینم!؟؟ ‌نیست . به زیبایی خودش قسم، نیست .

    اینن نشونه عینی ش که برا همه مون اتفاق افتاده => وقتی ترمزهای ذهنی برداشته بشن، آدم از همون نقطه اول، همجهت با خواسته ش حرکت میکنه.

    من این جمله رو زندگی کردم، نه فقط شنیده باشم.

    نتیجه؟

    نه اینکه ناگهـــــان میلیارد بیاد توی حسابم ، نه اینکه مشکلات صفر بشن.

    اما…

    من خود واقعیم شدم.

    در مسیرم قرار گرفتم.

    و رزق و روزی م، با برکتی که هیچوقت در کارمندی تجربه نکرده بودم، وارد زندگی شد.

    🟢 از همه مهم تر:

    احساس میکنم خدا کنارمه.

    نه بعنوان یک «مفهوم دینی» =>> مثل همراهی که دستت رو گرفته و آرام میگه:

    «تو برو، بقیه ش با من.» :'( 🩵

    ~~~~~

    محسن ؛ اونی که فهمید امنیت واقعی دراعتماد به خداست، نه در حقوق ثابت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 61 رای:
    • -
      Masoud P گفته:
      مدت عضویت: 723 روز

      به نام خدا

      الحمدلله رب العالمین

      سپاسگزارم خداوندی هستم که هرچه خواستم، بیشترش رو بهم داد.

      عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد بی نظیرم جناب آقای عباسمنش عزیز و خانم شایسته ی گرامی و همه ی دوستان.

      سلام آقا محسن عزیز‌.

      مدتیه که نوشته هات رو میخونم البته هر چقدرش رو فرصت کنم و واقعا لذت میبرم.

      این شرایطی که گفتی؛

      [از یک جایی به بعد، آدم احساس میکنه زندگیش مثل یک کفش تنگه؛ ظاهرش شیکه، رسمیه، بقیه هم میگن «به به چه شغل خوبی»، اما هر قدمی که برمیداری، گوشه ی اون کفش فرو میره، و انگار با هر روز کار کردن، یک جای دلت تاول میزنه.]

      شرایط الان منه و چند ساله این حسو دارم ولی شغل من کارمندی نیست، مغازه دارم با یه شغل تمیز و شیک بدون اجاره ی مغازه و درآمد نسبتا خوب به نسبت کارمندی، ولی همیشه این ذهنیت و ترس رو داشتم اون خواسته های بزرگ با این درآمدها جور در نمیاد!!

      و این حسی که خیلی اوقات باهامه؛

      [اما من اونقدر سرم در کار، قسط، ترس، و عادت بود که صدای خـــــدا رو…]

      صدای خدا رو نمیشنوم ، البته از وقتی با استاد آشنا شدم سعی می کنم بیشتر گوش کنم و نشانه ها رو ببینم اما ترس ها و نگرانی ها …

      ترس ها و نگرانی ها ذهن آدمی رو که تازه مسیر رو شناخته و یه پشتوانه ی مذهبی قوی داره و آدم هایی با باورهای منفیِ فراوانی اطرافش رو گرفتن و هیچ درکی از قوانین ندارن، راحت کنترل می کنن…

      و حالا می فهمم چرا استاد توی همه ی فایل هاشون تاکید می کنن که

      ایمان

      باور

      کنترل ذهن

      همه چیزه

      وقتی به غیب ایمان داشته باشیم، به خدایی که نمی‌بینیمش، دیگه نمی‌ترسیم و نگران نیستیم،

      اما اگر به خدا ایمان هم داشته باشی (ایمانی که قبل از آشنایی با استاد داشتم) و باورهای نادرستی در موردش داشته باشی وقتی به یه تضادی برمی‌خوری اول از همه از خودِ خدا می‌ترسی و فکر میکنی خب خدا خواسته یا دنبالِ این هستی که من چه گناهی کردم که خدا داره عقوبت میکنه و کلا همیشه سردرگم و ناامیدی.

      اما باورهای درست، اول در مسیر درست قرارت میده و بعد تو رو به این باور میرسونه که هر تضادی که باهاش روبه رو میشی یه نشونه هست برای تنظیمِ مسیر یا رشدِ بیشتر ما.‌.

      و چه زیبا گفتی که؛

      [آخه خیلی این خـــــدا خیــــــــــلی خوبه‌‌‌‌… روال معمولیش گسترشه ، روال طبیعیش پیشرفته ، روال معمولیش ثروت بیشتره ؛ روال طبیعی ش سلامتیه ، روال طبیعیش امنیت و آزادیه‌ .. . آخه چجوری بنویسم بقیه ش رو :'( 🩷️ . آخه منه بنده از کدوم سمت اینهمه ثروت و پیشرفت و عزت و ازادی و امنیت و سلامتی و هـــــــــــــــرچیز خوبیه بشینم بنویسم . هــــــــــرچی چشم‌میندازم ، هر سمتی نگاه میکنم‌ همه و همــــــــــه نعمت و برکت و خوبی و حال خوبه . کاش میشد بهش بگم دورت بگــــــــــردم 🩷️ . کجا برم که خـــــدا باشه و اونجا نقصی ببینم!؟؟ ‌نیست . به زیبایی خودش قسم، نیست]

      و وقتی ایمان به خداوند داشته باشی

      و باورهای درستی در موردش بسازی؛

      کنترل ذهن چقدر راحت میشه

      و هیچ تضادی تو رو محدود یا زمین‌گیر نمیکنه

      و خواسته ها و اهداف متولد میشن

      و شروع می کنی

      و ادامه میدی و ادامه میدی و ادامه میدی

      (مهم ادامه دادنه که با ایمان و کنترلِ ذهن مُیَّسَر میشه)

      و میرسی…

      مثل استاد عباسمنش و هزاران فرد موفقِ دیگه

      مشکل همه ی مایی که زندگیِ معمولی داریم و فکر می‌کنیم نمیشه اینه که:

      اون ایمان رو نداشتیم تا توی هر شرایطی ذهنمون رو کنترل کنیم و ادامه بدیم،

      بارها و بارها شروع کردیم و با کوچکترین تضاد متوقف شدیم،

      و این باعث شده دفعه های بعدی با ایمان کمتری شروع کنیم تا به ناامیدی رسیدیم و گفتیم نمیشه، خدا برامون نمیخواد، ثروت محدوده و …..

      خدای من خدای بی نظیریه

      خدایی که هر چیزی ازش بخوای خیلی بشتر و بهترشو بهت میده

      ازش یه 206 تیپ 2 خواستم پارس tu5 صفر بهم داد.

      ازش یه همسر خوب و با خانواده اصیل خواستم یه همسری بهم داد که واقعا در کنارش آرومم و توی این چند سال شاید به تعداد انگشتان یه دست هم با هم دعوا نکردیم که اونم زود حل شده و یه خانواده ی عالی داره که یکی از بزرگترین نعمت هامون هستن.

      ازش بچه خواستم یه پسر باهوش و زیبا و عالی بهم داد که همه عاشقشن.

      ازش خواستم سربازیم راحت باشه و با اینکه اولش خیلی نگران بودم و فکر می کردم وای چی میخواد بشه، ولی جایی افتادم که کلی عزت و احترام داشتم و تایم اداری فقط سر کار بودیم و هیچ پستی نداشتم.

      آپارتمانم رو فروختم و ازش یه خونه ی ویلایی قدیمی کلنگی میخواستم که با پولم جور در بیاد ولی الان داره یه آپارتمان 200 متری سه واحدی توی بهترین نقطه ی شهر برامون می‌سازه ( که البته یکی از چالش‌ها و نگرانی هام همینه که به خودش سپردم)

      و هزاران اتفاق و خواسته ی دیگه…

      به قول استاد

      این خدا خیلی قشنگه، خیلی میخواد که ما پیشرفت کنیم، اگر باورش کنیم.

      این ها رو گفتم چون احساس کردم خیلی به هم شبیهیم.

      چون منم الان توی یه حالتی هستم که قصد دارم آروم آروم وارد مسیرِ تریدری بشم، کاری که از وقتی یادش گرفتم خیلی ولع دارم که مثلا صبح بشه برم بشینم پای سیستم و وقتی پای سیستم هستم گذر زمان رو نمیفهمم.

      هر چند که از چهار پنج سال پیش این خواسته رو داشتم ولی هیچ وقت استمرار نداشتم برای یادگیری اما از وقتی با استاد آشنا شدم هم خواسته خیلی قوی تر شده و هم استمرارِ بیشتری داشتم.

      و خداروشکر دوره ی آموزش تریدری رو که بارها شروع میکردم و وسط راه ناتموم میموند، تموم کردم.

      البته چند بار با مبلغ کم قبل از اینکه درست آموزش ببینم حسابم رو کال کردم ولی هیچ وقت ازش دست نکشیدم و ناامید نشدم.

      خلاصه که

      اینا رو بیشتر برای خودم نوشتم ولی اگر تا آخر خوندی، ببخشید که خیلی مطالب پراکنده بود.

      یه مدتیه که نشونه ها رو بیشتر میبینم و احساسشون می کنم.

      و این فایل هم یه نشونه ی پررنگ بود.

      چند روز پیش تصمیم گرفتم فایل چگونه درآمد خود را در کمتر از یکسال 3 برابر کنیم رو گوش بدم و روش کار کنم و وقتی خواستم تعهدش رو توی دفترم بنویسم دیدم پارسال همین تعهد رو نوشتم و درآمدم دقیقا 2 برابر شده با اینکه فقط تعهد رو نوشته بودم و توی اون مدت فقط فایل های استاد رو همینجور پراکنده گوش میدادم و جسته و گریخته هم عمل می کردم اما خیلی کم،

      ولی وقتی دیدم خب بالاخره همینم نتیجه داده خیلی امیدوارتر شدم.

      توی همین چند روز بارها کامنت هایی برام اومده از دوستان که در مورد 3 برابر کردنِ درآمد بوده و همه ی اینها برام نشونه بودن.

      ممنونم اگر تا آخر خوندید.

      ممنونم از استاد عزیزم که واقعا نقطه ی عطفی شدند توی زندگیم.

      و ممنونم از شما محسن عزیز که نوشته هاتون رو دوست دارم و خصوصا این نوشته که خیلی باهاش احساس همذات‌پنداری کردم‌.

      و سپاسگزار خداوندم که مرا با این مسیر زیبا و دوستان عزیز آشنا و مانوس کرد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 645 روز

        بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

        سلام مسعود عزیز ؛ کامنتت رو با عشق خوندم… چقدر زیبا نوشتی و چقدر واضح بود که خدا سالهاست داره “برای تو کار میکنه”. نشونه‌ ی روشنی بود از ایمان، رشد، و ارتباط عمیقی که با خدا ساختی.

        الحمدلله هر خواسته‌ ای رو بهترش رو گرفتی – از همسر و فرزند گرفته تا خونه و حتی مسیر خدمت – ==> تو وارد مدار فراوانی شدی و شاید فقط داری تازه متوجهش میشی.

        از نگاه یک تریدر میگم: هم ایمان داری، هم نشونه ‌ها رو میبینی، هم استمرار پیدا کردی، هم بعد از کال شدنها ناامید نشدی…

        [ ● بی شک اون تایمی که کال مارجین شدی، حتی زمانیکه SL خوردی ، مربوط به نوعِ فرکانسی بوده که ساعت و دقایق قبل از خودت به محیط ارسال کرده بودی ؛ دنبال هیـــــچ چیز دیگه ای نباش.

        ● بسته به اینکه چقدر همت میذاری روی تغییر شخصیت و درونت ، همونقدر طول میکشه که به سودهای مستمر برسی ]

        این‌ها دقیقا همون ویژگی‌ هایی هست که تریدرهای موفق رو میسازه.

        تو همین حالا در “مرحله شکوفایی ذهن تریدر” هستی؛

        ==> یعنی جایی که تکنیکال و ایمان با هم ترکیب میشن و ترید تبدیل میشه به یک هنر الهی.

        پارسال فقط یک تعهد نوشتی و درآمدت دو برابر شد، یعنی موتور درونت روشنه… ==> اگر همین مسیر رو ادامه بدی، سه برابر شدن کوچک‌ ترین اتفاقشه.

        مسعود جان…

        ازت انرژی ایمان، شکرگزاری و رشد میباره.

        خوشحالم که کنار این خانواده‌ ای و خوشحالم که نوشته ‌هام رو میخونی.

        🟣 فقط حواست باشه ، تحلیل تکنیکال و هندسه مارکت و شاگردی کردن و مطالعه فقـــــط 10٪ بازار فارکس و کریپتوکارنسی هست ؛ 90٪ ش اینه که :

        زمان معاملات سیم ت وصل باشه به صاحب و منبع کائنات ::

        باور داشته باشی که الهام گرفتن از خداوند بسیار ساده ، آسونه و مستمره و راهنمایی ت میکنه (حتی توی کوچکترین موضوعات چه برسه به بقیه ش) => کاملا بهش اعتماد داشته باشی => ازش مطمئن باشی => با قلبی باز “تمرین انتظارات مثبت” رو در قبل و حین معاملات انجام بدی =>> تسلیم کامل باشی وقتی میخوای الهامات رو اجرا کنی و هرچی گفت بگی چشم ( چشم صحیح از احساس امیـــــد و شادی‌ میاد‌، نه چشم ‌گفتنی ‌که با استرس و باورهای ‌کمبود همراه باشه) => خودکنترل باشی و احساساتت رو زیر ذره بین چک کنی چون خدا فقط زمانی باهات گفتگو داره که احساس خوبی داری ( اگر احساس خوبی نداری الهامات از سمت خداوند نیست) => باور فراوانی رو توی وجودت چهارمیخه کنی => با “سوالهای خوب پرسیدن” فقـــــط دنبال مسیرهای راحت باشی => سیرتکامل رو فراموش نکنی ( که این خودش زیرمجموعه باور فراوانیه) => در عین تسلیم بودن ، مطمئن باشی و حس‌کنی که تو لایق تمام چیزایی هستی که الان توی ذهنته و حتی بهترش

        ■ خلاصه کل ترید ثروتساز [ وهرچیزدیگه] که توی جلسه سوم دوره همجهت با جریان الهی هم استاد عباسمنش توضیح دادن در‌موردشون ، این سه آیه هستن : آل عمران 135 + مریم 76 + محمد 17 .

        رفیق ادامه بده…

        خدا همیشه در حال “بهتر کردن” زندگیت بوده

        و تازه اول مسیر معجزه‌ های بزرگتر هستی.

        درپناه عشق خداوندِ‌ همه یِ ثروتها و بازارها و عزت ها .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      فرشته گفته:
      مدت عضویت: 2430 روز

      سلام اقا محسن عزیز

      بخاطر تموم کامنت های خوبی ک میذارید و همه‌ی دوستان استفاده میکنیم ازتون سپاسگزارم.

      دوست خوبم این کامنت شما عجیب ب دلم نشست و کلی خیروبرکت برام داشت، کلی اگاهی ازش بدست اوردم، کلی ایمانم قوی تر شد و..

      دنبال کسب و کار خودمم و استارتش رو هم زدم ولی فعلا درآمدی ندارم ازش و دارم لذت انجامش رو میبرم. شب میتونم تا سحر روش کار کنم، صبح میتونم چشمام ک باز شدن روی اون کار کنم، لبخند میاره رو لبام، بخاطرش میتونم کلی کتاب بخونم و ویدیو ببینم، ویدیو بسازم و..

      الان من کارمند بیمارستان هستم و روزی ده،دوازده ساعت تایم کارمه .. اونم از مجبوری یا بزور میرم ک حداقل درآمد داشته باشم.

      باورهایی ک در مورد کارمندی گفتید نوری شدن برام، ایمانی در من بوجود اورده. مخصوصا ک دارم روی خودم و باورهای کسب و کارم شدید کار میکنم. چون توی مسیرش هستم ی باری رو از روی دوشم برداشت و احساس سبکی پیدا کردم.

      چهار روزی میشه ک دنبال کارای مهاجرت خودمم هستم و همزمان با اون ان شاءالله میخام کار کارمندی رو هم برای همیشه بزارم کنار. ترمز ها و باورهایی ک گفتید رو برای خودم کپی کردم تا منم رفعشون کنم.

      خیلی ازتون ممنونم

      در پناه خداوند ثروت افرین باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 645 روز

        فرشته عزیزم سلام . این چه دلِ روشن و چِ صداقت قشنگی بود که توی کلماتت آوردی… ازخط اول، حس کردم قلبت داره حرف میزنه نه قلمت.

        الحمدلله وآفرین بهت. آفرین به این شجاعت، به این صداقت، به این ایمان، به این حرکت.

        بنظرم مسیرِ تو داره درست شکل میگیره… از همون جنسی که خدا خودش دست میذاره روش وپشتیبانی میکنه.

        اینکه گفتی کارِ خودت روشروع کردی…

        اینکه گفتی تاسحر میتونی روش کار کنی…

        اینکه گفتی با فکرکردن بهش لبخند میاد روی لبت…

        فرشته جان=> تو وسط یِ مدار درست هستی.

        این لذته، این کششه، این اشتیاق… اینا بیخودی نیس. اینها نشونه‌ س. نشونه اینکه مسیرِ تو ازجنس روحته ؛ نه از جنس اجبار.

        اینکه شاغلی و روزی ده ‌دوازده ساعت کار میکنی وخسته‌ ای و دلت نمیخواد بری…

        همین که اینو گفتی یعنی یِ حقیقت مهم رو دیدی:

        تو دیگه برا «بقا» ساخته نمیشی… تو برای “رسالت” ساخته شدی. خودت میدونی چه رسالتی ؟

        نوشتی حرفهای من درباره کارمندی برات “نور” شد…

        من فقط میگم: این نور ازمن نبود => این نوری بود که تو آمادگیِ دیدنش رو داشتی. من فقط ی ِچراغ قوه گرفتم سمت چیزی که خودت توی دلت روشنش کرده بودی.

        تو الان وسط یک حالتِ گُذارخیلی مهم هستی :

        از ترس → به اعتماد

        از اجبار → به اختیار

        از کارمزدی وکارمندی → به خلق ارزش

        🟢 از “باید کار کنم” → به “میخوام بسازم”

        این سبکی که گفتی… این حس رهایی… => اثرِ همون تغییریه که تازه شروع شده.

        گفتی چهار روزه داری کارای مهاجرت رو پیش میبری…=>>

        فرشته عزیز… داری ازحالت دفاعی میای بیرون و وارد حالت پیشروی و انتخاب میشی. این فوق‌العاده ‌س.

        مهمتر ازمهاجرت، این ایمانه که داری میسازی | این باوره که داری تعمیر میکنی | این جرأته که داری بهش شکل میدی.

        فقط یه چیزی بگم رفیق خوبم… عجله نکن ، عجله از باور کمبود میاد… بذار سیرتکاملت قشنگ وحرفه ای طی بشه تا توی بهترین زمان بهترین نوع خواشته ت برسه…>> بقول استاد عباسمنش بذار مومنتوم ش شکل بگیره ‌.

        و اینکه گفتی حرف‌ ها رو کپی کردی که رویِ باورها کار کنی… کلی ذوقتو کردم => چون یعنی واقعا جدی‌ هستی ==>> تو میخوای رشد کنی. تو میخوای بجای موندن توی شک، بری توی نـــــور.

        فرشته… من مطمئنم: اگه همینطور که الان داری میسازی، ادامه بدی… ،کارمند بودن یک خاطره میشه برات ==> و اون کسب وکارت نه ‌تنها درآمد، که آزادی، عزت نفس، و لذت میاره برات.

        خدا تورو داره میبره سمت یک زندگی که با روحت هماهنگه. تو فقط به همین نوری که توی دلت روشن شده ادامه بده. بذار راه خودش باز بشه.

        ازت ممنونم که اینقدر زیبا نوشتی وقلبت رو ریختی پای این کامنت. خدا پشت وپناهت… و مسیرت پر از برکت، شهود، فراوانی وآزادی باشه .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      عاطفه معین گفته:
      مدت عضویت: 1032 روز

      به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

      سلام به محسن عزیز و توحیدیِ سایتِ بهشتی مون امیدوارم حال دلت عالی باشه و مثل همیشه هم جهت با جریان رحمت و نور خداوند باشی .

      محسن جان نوشته های شما عجیب به دل و جان من می شینه یه نور خاص یه انرژی یه باور خاص داره که اشک های منو روان و قلبم پر از نور خدا میکنه .

      امروز عصر ساعت 4 نیم از خونه رفتم بیرون از اون بیرون رفتن هایی که قلبت می بردت هوا عالی بود تقریبا خورشید داشت غروب می کرد آسمون آبی خوش رنگ ابرهای ملیح پنبه ای چند دسته کبوتر در حال پرواز و خورشیدی که یک رنگ زیبا به آسمون بخشیده بود و کم کم غروب می کرد شروع کردم پیاده روی و با خدا حرف زدن از اون حرفای نابی که وصلت میکنه و غرق میشی انقدر غرق که نمی دونی چقدر مسافت طی کردی انقدر قلبم باز شده بود که می تونستم کل دنیا رو یک جا بغل بگیرم و بعدش هدایت شدم به کامنت نورانی شما و جمله ای که گفتی :

      وقتی ترمزهای ذهنی برداشته بشن، آدم از همون نقطه اول، همجهت با خواسته ش حرکت میکنه.

      می دونی رفیق یه وقتایی یه جمله ای رو هزاران بار شنیدی اما زمانی با قلبت حسش میکنی که آمادش باشی و امروز خدا از طریق این جمله بر قلب من جاری شد .

      من مثل اون بچه ای هستم که تازه یاد گرفته بایسته برای همون ایستادن صد بار افتاده اما دیگه زیر زیر پاش محکم شده می تونه قدم بر داره و هر کامنت شما و عزیزان دیگه مثل سعیده فاطمه اسدالله جان و…

      بهم کمک میکنه بهتر قدم بردارم با شجاعت بیشتری پیش برم…

      مرسی که هستی دوست قشنگم

      نوشته هات نور میشه به راه من

      قوت قلب میشه برای من …

      خدا حفظتون کنه به امید دیدار تون در بهترین زمان و مکان :)))

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 645 روز

        محبتت رو با تمام وجودم گرفتم عاطفه جان ، سلام و درود جانان به روی ماهت .

        عاطفه عزیز… این حرفی که زدی: “یه جمله رو هزار بار شنیدم، اماامروز با قلبم حسش کردم” ==> همون لحظه ای هست که رحمت خـــــدا از ذهن رد میشه و میریزه تو جان ==> وقتی یِ باور از ذهن میره تو قلب… دیگه کار تمومه*‌؛ از اونجا ب ِ بعد تورو میکشه سمت خودش نه اینکه تو زور بزنی حرکتش بدی.

        گفتی مثل بچه ای هستی که تازه یاد گرفته بایسته…==> اتفاقا همین بهترین مرحله س. بچه ای که تازه ایستادن یاد گرفته، هیچوقت به افتادنش فکر نمیکنه، به هیجان قدم بعد فکر میکنه… به اون جهان تازه ای که باهر قدم جلوتر براش باز میشه. تازه حاضره بهاش روهم بپردازه و اقدام کنه. بنظرم تو الان تو همین نقطه ای . خدایا شکرت خدایا شکرت 🩵سطح هدایتهایی که تو حرفات هست، نشون میده خـــــداداره تو رو با مهر خودش جلو میبره.

        اون لحظه ای که گفتی “میتونستم کل دنیا رو بغل کنم”… ==>> نشونه وصل شدنه عزیزم ، نشونه صعوده، نشونه اینکه ترمزها یکی یکی دارن میفتتن… . الان دارم بهت فکر‌میکنم و اندازه خودت ذوقتو میکنم.

        و اینکه نوشته های من تونسته مقداری نور بِ راهت بده… رفیق خوبم، به خدا قسم افتخاریه که با چیزی عوضش نمیکنم. عاطفه اینها نور من نیس… نوریه که از مسیر من رد شده و رسیده به جان تو، که لایقش بودی. وجوابش رو با همین کلمات پرمهر وقلب روشن دادی.

        منم ازت یاد میگیرم… از این صداقتت، از این جسارتت، از این باز و رهـــــا بودن قلبت.

        الهی همیشه تو همون حال قدم زدن با خدا باشی…

        تو همون آسمون آبی، تو همون غروبهای پرنور،

        و هر جمله ای که به دلت میفته، یه چراغ جدید باشه برای مسیرت.

        خدا حامی و‌ پشتیبانت باشه رفیق زیبا دل

        وان‌شاءلله تو بهترین زمان وبهترین مکان، اون دیدار نورانی اتفاق میفته 🩷️

        اگه هوای اون حوالی بارونیه ، دعام کن.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: