چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 2 - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

957 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    روح الله فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 921 روز

    بنام خداوندوهاب بخشنده

    وباتشکرازاستادعالیقدر

    یسری ازتجربیات خودم که بادیدن این فایل برام بازشد این که من ازبچگی به تمام اون خصوصیاتی که درخودم داشتم رودارم تجربه میکنم،که البته که اینهاروخودم بدون اگاهی خواسته بودم که الان درزندگیم تجلی پیدا کرده

    که مثلا چندتا بچه داشته باشم،اسمشون چی باشع

    چه شکلی باشن وهزارتا مثال این چنینی

    ولی هیچوقت درموردمسایل مالی حتی باخودمم حرف نزده بودم وهمش بخاطر باورهای غلطی بود که ازگذشتگان ،مدرسه بوجود اومده که مثلا ثروتمندان وپولدارا سرشون شلوغه ارامش ندارن،همش دنبال پول هستن،ادمهای سفت وذمختی هستی خسیسن

    همش به این فکر میکردم که ثروتمندا اگه برای مردم خرج نمیکنن اصلا ادم مفیدی نیستن،مغرورن،همش به این فکر میکردم که پولشون و بایدبایدبرای مردم خرج کنن اگه نکنن خیلی ………..‌

    همین باور زنگزده باعث شده بود که بااین حالی که متوجه شدم امروز اصلاجهان تحت تاثیر افرادثروتمندقرارگرفته

    وچقد افرادخلاق،ثروت ساز وچقدر مفید وخییر وبخاطرازادی مالی که دارن وتوانایی وخلق هرشغل هرکاری رو دارن

    وچقدر ثروتمندان دوست داشتنی وجذاب هستن

    اکثرا خوشپوش،خوشتیپ،خوش بو،به هرمکانی که وارد میش اثرمثبت میزارن

    در هرشهر یا هرمحلی که سرمایه گذاری میکنن باعث رشد وزیباشدن شهر میشن

    به صدها نفرمستقیم وغیرمستقیم نون میرسونه،باعث انگیزه حرکت اطرافیان میشع

    الگوی مثبت میشه درجامعه

    وجهان باثروتمندا زیباست خیلی زیباست

    افرادی هستند باایمان وشجاع که باعث حرکت دیگران هم میشوند

    خلاصه که کل زندگی در ازادی مالی خلاصه میشود

    باپول ادم خوشگل میشه

    باپول ادم سالم وسلامت میشه

    پول داری وثروت انسان را نترس،راستگو،باجسارت،پرقدرت میکنه.

    ثروتمندی وپولداری اعتمادبنفس ادم وبه طرزعجیبی بالامیبره وادمو توانمند میکنه

    واین بالاترین وزیباترین حس دنیاست

    ومن باشناخت این باور فهمیدم که باقرارگرفتن درمدارثروتمندان من هم جزیی ازانها میشم مثل اونا فرد مفید وموثردرجهان میشم که اول به خودم بعد به خانوادم وبه جهان پیرامونم زیبایی وثروت ببخشم

    اگه سازنده ی موفق ساختمان بشم به چندصدنفر میتونم نون برسونم،

    من جزءثروتمندان میشم،مثل اونا بشم

    خالق زندگی خودم بشم

    بهترین خونه ها،بهترین ویلابااستخروامکانات عالی

    بهترین ماشینها

    وای خدا بهترین موتورموجود دردنیا

    بهترین نژاد اسب (ولذت داشتنننن)

    ولذت خریدهرچی که بخام باخیال اسوده بالاترین لذتهاس

    توانمندی وپولداری چیزی است که خدابیشترازما میخادکه ماپولداروثروتمند بشیم

    بعداین فایل متوجه شدم خدابیشترازما دوست داره ما

    ازادی مالی داشته باشم

    ازادی مکانی داشته باشم

    ازادی زمانی داشته باشم

    که همه این اگاهیها بعدازاین فایل برام روشن شد

    وخداروهزاران بارشاکر وسپاسگذارم بابت اینهمه نعمت

    ثروتمند وسعادتمندباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    امیر پیروز گفته:
    مدت عضویت: 3362 روز

    سلام به هم خانواده های عزیزم و استاد گلم

    استاد این از اون فایل ها بود که اگاهی های اون مو به تن آدم سیخ میکرد و شخصا باید هزار بار گوش بدم و عمل کنم.

    استاد بخدا فکر میکنم اگه ایم فایل رو گوش نمیدادم مجرد باکره از دنیا میرفتم خدارو شکر که منم عضو ایم خانواده هستم. اخه من جوری پام رو ترمز بوده که داشته پام خورد میشده.

    درس اولی که خداوند مهربانم شخص نیست بلکه سیستمی هستش که تنها خواستش اینه که منو به خواسته هام برسونه. همین یک باور تمام باور های مربوط به تقدیر میشکونه.

    دومین درسی که گرفتم مربوط به این بود که بهترین راه برای شکستن باور ها و کد های مخرب دیدن ومثال زدن الگوهای موفق در اون هدف مدنظر من هستش.

    شخصا همیشه در جمع دوستانم به خوشپوشی و خوشتیپی معروف هستم ولی من هیج وقت از خودم راضی نبودم اینقدر که اخیرا داشتم به این فکر میکردم که برم دستمو تا شانه تاتو بزنم که بیشتر مردم اطرافمو تحت تاثیر بذارم واقعا چه مسخره. خدای من ، چقدر خودمو خار میدیدم که باوجود این همه زیبایی، مهارت و ارزش درونی مثل یک کور در تاریکی بودم.

    من25 سالمه و یک رابطه زیبا رو از خودم منع کردم و همیشه یه باور سمی رو در مغز خودم کرده بودم که در سن 28سالگی که به کمال رسیدم وارد رابطه میشم قافل از اینکه با این باور نه تنها خودم رو از سعادت تا اون سن دور کرده بودم بلکه هزاران موقعیت برای یک رابطه پاک رو هم از دست داده بودم بعلاوه که نادان بودم که هیچ کمالی وجود نداره و حتما کمالگرای رو امشب به لیست پاشنه های اشیلم اضافه میکنم.

    استاد نازنین مرسی از آگهی های مه بهمون دادی بخدا من 6 ساله یک عضو غیرفعال بودم در این سایت روحانی و هیج کیفیتی هم نتونسته بودم برای خودم بسازم ولی با 1هفته فعالیت و عمل کردن دارم نور رو بخ معنا واقعی میبینم.

    پرپرتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    عصمت جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1972 روز

    سلام خدمت شما استاد عباس منش، خانم شایسته و دوستان همراه.

    من این فایل رو هنوز گوش ندادم ولی در پیرو فایل قبل از دیروز از خودم پرسیدم چرا من نمیخواهم ثروت مند باشم؟

    و اونقدررررررر جواب اومد ک خودم مات و مبهوت شدم ک این همه جواب و باور مخرب کجا بوده؟؟؟؟

    نوشتم و نوشتم و نوشتم و میخوام اینجا هم بذارم شاید بی ربط باشه ب موضوع فایل پیشاپیش عذر میخوام ولی دلم گفت اینجا بگم ک بقیه دوستانم استفاده کنن

    ان شالله خدا کمکم کنه تا بهبود ببخشم باورهامو..

    ادمایی ک خیلی پولدارن با روش اشتباه و گناه این همه پول به دست اوردن و این به من احساس گناه میده پس من نمیخوام پولدار باشم.اگه بخوای پول خیلی زیادی دربیاری سخته و باید خیلی سختی بکشی. خیلی زجر بکشی، اذیت بشی، حرص بزنی، با آدما، مشتریا سر و کله بزنی، بعد چون حرص میزنی سردرد میشی، میزان لذتت از زندگی کم میشه، کیفیت رابطت با همسرت، خونوادت میاد پایین بخاطر همین من پول زیاد و ثروت مند شدن رو نمیخوام.

    پول درآوردن همراه با مشقت زیاده، همراه با صبح تا شب دویدنه، اصلا نمیشه پول زیاد بخوای و زجر نکشی. اگه میخوای پولدار بشی باید سخت کار کنی مگه میشه با اسونی پول دربیاری انقدر سخته و انرژی ازت میگیره ک ترجیحم اینه نخواسته باشم این حد از ثروت رو. اصلا نمیرزه که.. انقدر حرص بزنی و سلامتیتو از دست بدی. ثروت زیاد همراهه با از دست دادن سلامتی، سردرد، معده درد، قلب درد

    اگه میخوای پولدار بشی باید خیلییی براش وقت بذاری و بیش تر تایم روزت رو درحالیکه داری اذیت میشی و عرق میریزی باید تلاش کنی و باید از لذت بخش های دیگه زندگیت بگذری..من ک نمیخوام از لذت هام بگذرم، از بودن کنار دوستام، همسرم، خانوادم بگذرم پس نمیخوام پولدار بشم.

    برای پولدار شدن باید پروسه طولانی رو طی کنی و هی زحمت بکشی درحالیکه هیچی عایدت نمیشه و وقتی تو ب نهایت زحمت و رنج و تحمل رسیدی اون موقع پول میاد ک من اصلاااا حوصله این همه تحملو رنجو ندارم.

    اگه میخوای خیلیییی پول دربیاری راحت نیس. هزارتا بالا پایینی داره. هزارتا دردسر داره، پارتی میخواد..مگه میشه ب راحتی پول دراورد اونم بدون پارتی ؟

    پولدارا خیلی افراد هیزی هستن ( عذرمیخوام اگر واژه نامطلوبی رو به کار میبرم چون میخوام عمق باورهامو نشون بدم‌)

    که خوشی میزنه زیر دلشون و هر غلطی میکنن و چون اینجورین خیلی هم ترسناکن. خیلی ادمای بدی هستن که خیانت میکنن و نجس هستن

    پس پولدار شدن با انجام گناه همراهه. پس منم اگه پولدار بشم ممکنه هیز بشم و من نمیخوام گناه بکنم پس از پولدار شدن دست میکشم. اگه پولدار بشی تو دیگه مقدس نیستی چون خیلی احتمالش زیاده ک گناه بکنی ولی افراد فقیرو نگاه. چقدر سر به زیر و مظلوم و افتاده ان. چقدر متواضعن. اصلا اهل هیزبازی و اینا نیستن

    ولی پولدارا خیلی متکبرن. مغرورن. اصلا به دیگران محل نمیدن. من نمیخوام اینجوری باشم پس نمیخوام پولدار بشم.

    پولدار بشی خیلیییی درد سر داری. هی بهت زنگ میزنن. از بانک از شرکت از فلان جا. اصلا دیگه برای خودت تفریح نداری، گردش نداری حتی مسافرتم ک بری مشتریا ول کن نیستن. بیخیال میگذرم از ثروت من حوصله این همه درد سر ندارم. تازه بعد مرگم باید چندین ساعت تو صف وایسی تا ببینن چی کار کردی تو دنیا حلال حرومی داشتی یا نه. پولدارا هم ک همه حریص و حروم خور اوه اوه منم پولدار بشم حروم خورم ملس میشه تازه اون دنیاهم چقدر ازم حساب کشی میکننو ناخونامو میکشن اگه مال حروم داشته باشم. هرچی هم مال بیش تر داشته باشی احتمال انجام کار اشتباه بیش تره و میری جهنمممم.

    باید وایسی روی پول صراط ک خیلییی باریکه تهش منتهی میشه به جهنم و تو باید حلالیت بطلبی از کسایی ک مالشون رو خوردی. اگه ثروت مند بشی احتمال اینکه بیان خونت دزدی خیلی زیاده. اینکه خفتتو بگیرن و بخوان برای گرفتن پولات و ماشینت چاقو بزنن تو شیکمت یا کتکت بزنن ( خیلی دیگه شبیه فیلم هندی شد میدونم:):):)) ممکنه خانوادت رو گروگان بگیرن و ازت ی عالمه پول بخوان و بعد بکشنت یا خانوادت رو بکشن ک همه اینا ی عالمه ترس و درد و اضطراب ب همراه داره

    معمولاً ادمای پولدار خیلی طمع دارن. خیلییی طوریکه حق دیگران رو نمیدن و خیلی منفورن و ظالم. من نمیخوام ظالم باشم، نمیخوام منفور باشم، نمیخوام دیگران رو اذیت کنم، پس نمیخوام پولدار بشم ‌.

    ادمایی ک پولدارن خیلیی مشکلات خانوادگی زیادی دارن. خانواده هاشون از هم پاشیدس.فقیرا نههه. انقدر کانون خانواده گرمههه. انقدر بینشون عشق و محبتو همدلی زیاده ک خدا میدونه. صدای خنده هاشون کل خونه رو پر میکنه. خیلی بینشون عشقه. هرچی پولدارتر بشی این عشقه کم تر میشه. جمعیت خونه پولدارا کمه و اصلا رونق و شادی وجود نداره چون انقدر پول دارن ک هرکی رفته دنبال علاقش. یکی رفته این ور دنیا یکی رفته اون ور دنیا. بخاطر همین کانون خانواده گرم نیس. دختر و پسره انقدر خوشی زده زیر دلشون ک دنبال مشروب و سیگار و مواد مخدر و روابط اشتباهن. بخاطر همین پولداری چقدر بده. چقدر اذیت کنندس. نه من نمیخوام پولدار بشم. من میخوام تو ی خانواده با وضع مالی متوسط باشم و پولمونم خیلی زیاد نشه چون نمیخوام اینارو تجربه کنم.

    پولدارا خیلییی بیرحمن

    فقط ب فکر خودشونن. خیلیی خودخواه و مغرورن. من نمیخوام پولدار باشم چون نمیخوام مغرور و بیرحم باشم و فقط خودمو ببینم.

    پولدارا خیلیییی سرشون شلوغه اه. همشششش درگیر کارن و اصلا نمیتونن کنار خانواده باشن و لذت ببرن. چون تو اگه بخوای خیلییی پولدار باشی باید خیلییی کار کنی بنابراین بین خونواده و پولدار شدن باید یکیو انتخاب کنی. ولی من نمیخوام کیفیت رابطه ام با همسرم رو فدای پول کنم. چون اگه بخوام پولدار بشم قطعا خیلی دردسر داره، چالش داره، درگیری داره، تایمتو میگیره و تو نمیتونی مثل قبل باشی تو رابطت.زنای پولدار خیلییی لوس و از خودراضی و مغرور و مسخرن. من نمیخوام پولدار بشم چون نمیخوام این شخصیت رو داشته باشم.

    ادمایی ک پولدار هستن چون خیلی وضع زندگیشون اوکیه و پول همه چیو میاره و چون درگیری ذهنی ندارن ب خیانت فکر میکنن و ب خیلی کارای اشتباه دیگه

    ولی وقتی فقیر باشی و مدام دنبال پول سگ دو بزنی دیگه ب این چیزا فکر نمیکنی ب خیانت، مشروب خوردن، ب عیش و نوش با دوستای اشتباه سرت گرمه پس خیلیی خوبه ک هی بدویی دنبال پول و سخت پول دربیاری.

    فقیرا خیلیی خوبن. مهربونن، با احساسن، ولی ثروت مندا خیلیی بیرحمن. بدطینتن. پولدارا بیش تر گناه میکنن چون سرشون خلوته بخصوص اینایی ک مثلا خودشون کاری نمیکنن و کاررو میسپرن ب نمایندشون اینا گناه میکنن ولی بدبخت بیچاره ها چون دنبال پولن و ذهنشون مشغوله گناه نمیکنن. اصلا وقت گناه کردن ندارن.

    چقدر پولدار شدن سخته چون باید صبح زود زودتر از همه بلند بشی و شب تا دیروقت درگیر باشی و کل روز رو با ادمای زبون نفهم ک نمیخوان کار تورو راه بندازن سر و کله بزنی، شبم با خستگی و کوفتگی زیااااد بیای خونه و درحالیکه همه خوابن و تو کنارشون نبودی شامت رو بخوری و بخوابی. بخاطر همین کانون خانواده پولدارا گرم نیس. سردهههه. پولدار شدن خیلی درد سر داره. اسایش و ارامش رو از ادم میگیره. اگه بخوای پولدار بشی اذیت میشی خیلی باید حرص بزنی. بیخیال این همه ثروت رو نمیخوام حرص و اذیت شدنم نمیخوام. مگه دنیا چقدر ارزش داره ک انقدر حرصم براش بزنم. همینیکه دارم خوبه باید قانع بود. حرص و طمع خوب نیس اصلا.

    ادما وقتی ثروت مند بشن خسیس میشن و حاضر نیستن برای خودشون و خانوادشون خرج کنن چون طمعشون زیاد میشه.

    ولی ادمای فقیر خیلی خوبن حتی اگه ندارن هم ب همسایه میدن. انقدر دست و دلبازن با مهربونی همسایه رو دعوت میکنن باهم ی لقمه نون پنیرم اگه هست با عشق میخورن ولی پولدارا انقدر افاده و تکبر دارن اصلا با شاه فالوده نمیخورن.

    ادمای فقیر خیلی اهل عبادتن و میرن بهشت و خدا خیلی دوسشون داره. اما اگه ثروت مند باشی فقط دنبال عیش و نوشی اصلا خدارو فراموش میکنی البته اگه بهش اعتقاد داشته باشی. چون پولدارا خیلی بدن اینا اصلا ب خدا هم اعتقاد ندارن فقط دنبال لذت های دنیوی هستن ولی فقیرا اهل عبادت و نماز و یاد خدا و ذکرن و خدا خیلی دوسشون داره و میرن بهشت.

    رابطه زن و شوهر و والدین و بچه ها توی خونواده های ثروت مند خیلی سرده چون همه درگیرن و سرشون شلوغه ولی خانواده های فقیر کانون خانواده خیلیی گرم تره و بچه های سالم تری تربیت میکنن ولی بچه های خانواده پولدار از بس لوسن و همه چی براشون مهیاس اصلا موفق نمیشن و اتفاقا کجروی اجتماعی درونشون بیش تره

    افراد خیلییی ثروت مند پولشونو از راه حرام به دست اوردن چون نمیشه این همههه پول رو از راه حلال ب دست اورد. یا باید اختلاس یا دزدی چیزی کرده باشن یا پارتی داشته باشن.

    هرچی بخوای ثروت مند تر بشی به همون میزان از خدا دورتر میشی. چون نمیشه ثروت مند تر شد مگر با روش های اشتباه و گناه و گناه هم یعنی دور شدن از خدا.

    آدم هایی ک حریصن و ب دنبال ثروت بیش ترن ادم های خوبی نیستن بهتره قانع بود. افراد قانع خیلی خوبن. افرادی ک ثروت مندن و خیلی حریصن قطعا تو موارد دیگه هم حریصن و تنوع خواه و زیاده خواهن و بنابراین میل ب خیانت هم درونشون بیش تره.

    برای رسیدن به ثروت باید یه سریا رو دور زد باید یه سریا رو له کرد زیر پا و قربانی کرد تا به هدف رسید. باید زیر اب یه سریا رو زد. اما من نمیخوام اینجوری باشم پس نمیخوام پولدار بشم.

    اگه بخوای ثروت مند بشی چون باید خیلیی زحمت بکشی و حرص بزنیو بدو بدو کنی پس باید قید مسافرتو بودن با خانواده رو بزنی.

    پولدار شدن با تنهایی همراهه

    ادمایی ک فقیرن خیلی خونشون پر از حس خوبه صمیمیته بیش تره. همدلی و همراهی بیش تره چون فقیرا همدل ترن. ولی ثروت مندا خیلی سنگ دلن. اصلا بینشون صمیمیته نیست. خیلی باهم سردن. فقیرا بچه هاشون میان بهشون سر میزنن کنارهمن و کانون خانواده گرمه ولی ثروت مندا بچه هاشون انقدر سنگ دل و خودخواهن ک میرن اونور دنیا عشق و حال یا دنبال پول درآوردن و تشکیل جلسه توی شرکتو این چیزان و اصلا ب خانواده هاشون سر نمیزنن ولی من نمیخوام اینجور بچه ای باشم پس نمیخوام ثروت مند بشم.

    فقیرا خیلی ادمای صبور و مهربون و مظلوم و اروم و دلسوزی هستن و بیش تر شبیه خدان ولی ثروت مندا خیلی بداخلاقو گنده دماغ هستن و ادم باهاشون حال نمیکنه اصلا.

    ثروت مندا خودخواهن. چون خیلی پولدارن و داشتن پول باعث میشه راحت برن دنبال علاقشون و بازم رفتن دنبال علاقه با زحمت و تلاش همراهه همه اینا باعث میشه سرشون شلوغ باشه و از هم دور باشن و رابطه ها سرد باشه ولی فقر ادم هارو بهم نزدیک میکنه. چون پول ندارن برن دنبال علاقشون لااقل کنار همن و کانون خانواده گرمه.

    ادم های ثروت مند خیلی از خانواده های پدر مادریشون دور هستن چون سرشون شلوغع و خیلیی کم همو میبینن و لذت باهم بودن رو تجربه نمیکنن و بعدش ک پدر مادرشون میمیرن احساس گناه دارن و من نمیخوام احساس گناه داشته باشم پس نمیخوام پولدار بشم ک سرم شلوغ بشه و نتونم برم خونوادم رو ببینم ک بعدش ک مردن احساس گناه بگیرم

    من نمیخوام لذت بودن کنار خانوادم رو تجربه نکنم چون تا هستن میخوام از بودن کنارشون لذت ببرم ولی اگه بخوام پولدار بشم سرم شلوغ میشه خیلیی پس من نمیخوام پولدار بشم چون بودن کنار خونوادم برام خیلی مهمه

    این همه تلاش کن کار کن تو این اوضاع کسادی و بی پولی کی میاد مشتری تو بشه. اصلا کی برای کار تو ارزش قائله.

    وقتی ثروت مند بشی ممکنه ورشکست بشی اونم خیلی سنگین ک نتونی از عهده پرداختشون بربیای و بری زندان یا طلبکارا بریزن در خونت و ارامش و ابرو رو از تو سلب کنن. ی زندگی پر از استرس و اضطراب پس پولدار شدن با حال بد همراهه با زندگی متشنج همراهه من نمیخوام اینارو تجربه کنم من زندگی عادی رو میخوام. حالا ثروت مندم بشی با این همه ثروت چیکار کنی باید همشو بذاری و بری چیزیکه این همه براش حرص زدی چ فایده ای برات داره وقتی تو تهش میمیری. بابا انقدر طمع نداشته باش ب همینیکه داری قانع باش زندگیت داره میچرخه دیگه حوصله داری خودتو توی دردسر بندازی چون ثروت زیاد ب دست اوردن همراه یا دردسره. اینکه چیز زیادی بخری درحالیکه نیاز نداری اسرافه خدا دوست نداره اسراف کارارو و ب من احساس گناه میده ثروت زیاد داشتن تازه حسابرسی اون دنیامم سنگین تره. ادمایی ک ثروت مندن چون خیلی مقام خودشونو بالا میدونن خیلی ب بقیه زخم زبون میزنن و پز میدن. بقیه رو نوکر و سرباز خودشون میدونن. تو وقتی ثروت زیاد داری یه عده هستن ک فقیرن و تو بدبختی دارن زندگی میکنن و ب این ب من احساس ‌گناه میده.

    من لیاقت این همه اسایش ناشی از ثروت رو ندارم و باید یه سری چیزارو تحمل کنم و یکم قانع تر باشم. حالا نباید انقدر حریص و پررو باشم که. زشته. باید قانع تر باشم. نباید انقدر زیاده خواه باشم. انقدر زیاده خواه بودن خوب نیست. حضرت فاطمه خیلی قانع بود هیچ وقت از همسرش هیچی تقاضا نکرد ب جز ی بار ک گفت انار میخوام. اگه میخوای مثل حضرت فاطمه باشی و دوست داشتنی باشی و همه بخوانت نباید انقدر زیاده خواه باشی. ادمایی دوست داشتنی هستن و مورد توجه و ترحم قرار میگیرن ک میسوزن و میسازن با زندگی و مظلومن نه اینایی ک انقدر حریصن. منم ک عاشق جلب توجه و ترحم…

    زن های ثروت مند خیلی سلیطه هستن و خیلی پز میدن:)):)):)):)):))

    من اگه ثروت زیاد داشته باشم ممکنه بچه هام بعد از مرگم سر ارث و میراث دعوا کنن و نمیخوام رابطه بچه هام باهم بد باشه

    زن های ثروت مند خیلی سرکشن و شوهرشونو اذیت میکنن من نمیخوام همسرم رو اذیت کنم.

    هرچی ثروت مند تر باشی اختلاف بین بچه ها سر ارث بیش تره و تنش خانوادگی هم بالاتره پس نمیخوام ثروت مند بشم ک تنش خانوادگیمون بالا بره

    اگه غمگین باشی نزد خدا محبوب تری پس ثروت نداشته باش ک غمگین باشی و محبوب تر. چون شادی خوب نیس. نباید انقدر شاد بود و خندید. وقتی پولدار بشی چون دردسر داره و خیلی باید حرص بزنی احتمال مریض شدنت بیش تره. منم ک نمیخوام مریض بشم پس پولدار هم نمیشم ک حرص نزنم و مریض بشم و حتی خیلی زود در اثر بیماری بمیرم.

    امیدوارم ب هممون کمک بشه تا در مسیر بهبود شخصیتمون باشیم.

    همگی در پناه خدا پر روزی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مهدی رجبی گفته:
      مدت عضویت: 4083 روز

      سلام خانم جعفری عزیز

      به به

      چقدر عالی با تمام جزئیات یه عالمه ترمز و دیدگاه نادرست مالی و ثروت رو تفکیک کردید و چقدر با حوصله همه رو تا جایی که میشد نوشتید و مشخص کردید تا تلنگری باشه برای ذهن و تا ذهن خواست بره تو حالت ناخودآگاه فورا ادم بیارش تو خوداگاه

      و چقدر باورهای محدود کننده رایج رو اشاره کردید

      مرحبا

      مرسی از شما عالی بود

      موفق باشید و به امید نتایج و پیشرفت های عالی و مالی که بر عکس این جاده قبلیه برای هممون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    حسام دلجو گفته:
    مدت عضویت: 1495 روز

    سلام استاد عزیزم

    چقدر خوشحالم از اینکه روز به روز خوشتیپ تر و زیبا تر و خوش استایل تر میبینمت

    واقعا ازت تشکر می کنم بابت انرژی که میزاری تا بهتر زندگی کنیم

    هر روز که روی باورهام کار میکنم و سعی میکنم باورهای مناسب در زمینه احساس لیاقت عزت نفس و فراوانی در خودم ایجاد کنم واقعا احساس خوبی دارم و انگاری بزرگتر و وسیعتر میشم البته که باید بیشتر و بیشتر کار کنم

    خیلی اعتماد به نفسم بالا میبره وقتی برخوررررررد میکنم و توی برخورررررردهای زندگیم میفهمم داره جواب میده و ایمانم قوی تر میشه اره درسته جواب داده بهتر و بیشتر کار میکنم و چقدر لذت بخشه

    امیدوارم به زودی از نزدیک سعادت دیدارتو داشته باشم و عاشقانه در آغوش بگیرمت و بگم چقدر دوست دارم

    ارادتمند شما

    حسام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    محجوبه گفته:
    مدت عضویت: 2365 روز

    سلام سلام

    رد پای 9 از تعهد 40 روزه.

    یه وقتای انگار اینجا صدات میزنه بیا بیا تا جواب سوالاتو بهت بدم.باز این صدا رو نادید میگیری ولی باز میبینی کلی هماهنگی اتفاق افتاد که بیای دیگه این دفعه جدیش میگیری.

    الان این اتفاق برام افتاد امروز خیلی ذهنم در گیر بود همش برام سوال بود چرا وقتی کسی بهم میگه تو چرا اینقدر نسبت به بعضی ادما بی تفاوتی بعد میگم خوب خدا خودش هست دیگه بعد خیلی جالب برمیگرده میگه خوب خدا هست ولی چه جوری؟درسته خدا هست ولی…..(هزااار تا دلی میاره که باید اینکارو کنی اونکارو کنی که فلانی ادم بشه.تو باید یکم به خودت بیای.)

    تو دلم میگم ینی چی که چه جوری اگه میگی خوب خدا هست خوب هست دیگه چه جوری نداره دیگه.ینی واقعا قبلنا منم اینجوری بودم؟ینی میگفتم خوب خدا هست ولی چه جوری.

    مگه میشه خدا باشه بعد تو دنبال چه جوریش باشی.

    مگه میشه خدا باشه بعد کسی به زعم خودش بخاد برات مشکل درست کنه و تو که به خدا ایمان داری اون موفق بشه.

    وقتی میگی خدا یعنی خدا.نمیدونم چرا بعضیا نمیفهمن چی رو دارن صدا میزنن.

    وقتی میگی خدا یعنی جز اون کسی رو نداری یعنی دلت نمیخاد داشته باشی یعنی برات مهم نیس کسی رو داشته باشی دلت میخاد خودت باشی و اون.حالا هر کس هر کاری دلش میخاد بکنه.اصلا به من چه.من احتیاجی ندارم به این چیزا فک کنم چون یه بادیگارد بزرگ دارم.

    173 ال عمران

    الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ»؛ مؤمنان کسانی هستند که (چون) مردم به ایشان گفتند: بی‌‌شک مردم بر ضد شما گرد آمده (و بسیج شده) اند، پس از آنان بترسید، (آنها به جای ترس) بر ایمانشان بیافزود و گفتند: خداوند ما را کفایت می‌‌کند و او چه خوب نگهبان و یاوری است.

    و او چه خوب نگهبان و یاوری است.

    تازه تازه دارم یاد میگیرم مواظب کسی نباشم.دارم یاد میگیرم دلسوزیهای بیجا نکنم.تازه دارم یاد میگیرم ادمها همه خدا دارن من نمیتونم با دلسوزی های بیجا براشون خدایی کنم.خودم 15 سال تو در و دیوار بودم تا یاد گرفتم قانون زندگی رو.تا یاد گرفتم چه جوری از زمین خوردنام عصا درست کنم.تازه دارم یاد میگیرم هیچ وقته هیچ وقت خودمو با هیچکس مقایسه نکنم.

    یاد میگیرم کوچکترین زیبایی ها رو بزرگ کنم و بزرگترین مشکلات رو کوچیک.به زیبایی ها توجه کنم تصدیق کنم تا بزرگ بشن و از نا زیباییها اعراض کنم تا کوچیک و کوچیک تر بشن.

    خدایا چقدر خوبه که هستی چقدر خوبه که قانونت عوض نمیشه.هر موقع ادمای دور و برمو میبینم که تو در و دیوارن بعد تازه میفهمم من چقدر خوشبختم.شاید میلیاردر نباشم ولی خوشبختیمو با میلیاردر تو در و دیوار عوض نمیکنم.

    هر روزم داره بهتر میشه.امروزم دخترم باز یه قدم دیگه برداشت الهی صدهزااار مرتبه شکرت.این قدمها خیلی کوچیکن ولی برا خودش بزرگن.

    امروز پشت ماشین جدیدم بودم خدایا چه لذتی داره که به یه چیزی فک میکنی تجسم میکنی تازه همشم حال خوب داری البته با حال خوب تلاشم میکنی و بهش میرسی.

    خدایا شکرت پسرم 10 سالشه 1 ماهه با باباش میره سرکار و خیلی هم علاقه داره.صبحا بدون اذیت کردن خودش پا میشه.

    خدایا شکرت شوهرم خیلی با بچه هامون دوسته خیلی بچه دوسته.

    خدایا شکرت به خاطر اگاهیا یی که هر روز بهم میدی.

    خدایا شکرت به خاطر هدایت هات که در ان واحد هر جا که لازم باشه اونیکه باید زنگ بزنه زنگ میزنه.اونیکه نباید تلفنشو جواب بده جواب نمیده.

    الهی شکرت که قراره ببریم یک سفر رویایی میدونم که میخای ببریم یک جایی‌که سجاده عشقمو پهن کنم و عشق بازی کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    امین حافظ گفته:
    مدت عضویت: 756 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزز از خدا می خوام دریافت های شما را روز به روز بیشتر کند والبته تشکر ویژه از اینکه از تمام زندگی شخصی خودتون مایه میگذارید و این خیلی ارزشمند و قابل تقدیره

    من چند روزی بود که دقیقا علی رقم مسیرشغلی بسیار جدید و جذاب و نو که اتفاقا در خصوص کشف استعداد از مسیر علم اعصاب هست قرار گرفتم وچون به خوشحالی و خوشبختی آدم ها کمک میکنه مطمن بودم کسب وکار عالیه اما عجیب بود که هیچ پروژه یا کار پولسازی نصیبم نمیشد امشب چند باور اشتباه رو شناسایی کردم که بر خودم واجب دیدم به اشتراک بگذارم فقط از خدا میخوام کمکم کنه که بتونم با برطرف کردنش گزارش پیشرفت کارمو برای دوستان همینجا به اشتراک بگذارم

    1- باور اشتباه که آدمها برای کشف استعدادشون پول خرج نمیکنن

    2- آدم ها نسبت به این موضوع بیتفاوت هستند

    3- هنوز تیم خوبی ندارم

    4- در ایران خیلی شرکت ها و آدم ها به کار علمی اهمیت نمیدهند

    انشالله بیاری خدا باورهامو تغییر میدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      محمد جواد اسدی گفته:
      مدت عضویت: 1096 روز

      به نام الله یکتا

      اصلا همین که تو فکر کنی هدایت شده ای،تو هدایت شده هستی…

      توکل کن و ادامه بده و ببین که چطور الله یکتا درهایی از رحمت رو به روت باز میکنه اگر باورش کنی و ادامه بدی….اگر ترمزها رو برداری و استقامت کنی….

      همه ی ما محتاج هدایت و حمایت الله هستیم و هر آنچه از موفقیت و رحمت و نعمت در زندگیمون هست از خداونده و نگرانش نباش…

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مهوش محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1861 روز

    سلام خدمت تمامی اعضای بزرگوار این خانواده بهشتی

    استاد عزیز قبل از هرچیز خواستم ی خواهشی محضر عزیز وبزرگوارتان داشته باشم واونم اینه که اگه میشه درمورد روابط عالی داشتن بیشتر فایل محبت بفرمایید

    چون شما وخانم شایسته عزیز الگوهای بسییییار موفقی هستید درداشتن یک رابطه عالی عاشقانه وبطبع حرفهای گرانبهای شما خیللللی تاثیرگذارهست چون واقعی وعملی هست وصرفا حرف قشنگ زدن نیست

    واقفا که ارزش این فایل قابل بیان نیست بسکه حرفهای ازجنس واقعیتی ناب ناب درآن بیان شده

    من خودم با گوشت پوست واستخوان درکش میکنم

    من دریک خانواده خیلی اصیل وبافرهنگ بزرگ شدم

    پدرم فرهنگی زمان شاه بود که اون موقع برای خودشون بروبیایی داشتند ومادرم هم خیلی خورشون یک خانم بافرهنگ میدونستند

    من الان نزدیک به چهل وچهارپنج سال سن دارم یادم اون موقع که خیلی کوچک بودم یه آقا وخانمی توخونه ما کارهای خونمونو انجام میدادن وپدرومادر من بروبیایی برای خودشون داشتند.

    اما توهمین خونواده من خیلی باورهای اشتباه یادگرفته بودم

    پدرومادرمن درعین این حداز اصالت وفرهنگ ولی دوتاشون آدمهای خیلی مغروررری بودند منظورم توبیان احساسات کلامی هست

    یعتی بااینکه عملللللا خیلللللی احترام هموداشتند ومن درعمل به عینه میدیدم ولی دربیان خیلی مغرور بودند. واین دقیقا درمن هم شکل گرفته بود البته من این مدتی که افتادم درمسیر آگاهی وبیداری به اینچیزا رسیدم ولی قبلا علت همه مشکلاتمو عوامل بیرونی میدونستم وهمیشه حس قربانی بودنو داشتم

    یه مورد دیگه اینکه الان که بچگی خودمو شخم زدم بهش رسیدم من آدم بی اعتماد شکاک مچ گیر وکنترل گری بودم ووقتی رفتم توبچگیم که علتش چی بوده یاد اومد که من گاهن تودوران بچکی که گاهی اشتباهی ازم سرمیزد که اکثرا هم سهوی بودند وبیشتر از اون تشخیص نمیدادم وقتی مامان متوجه میشد میگفتم آره مامان جان من این اشتباهو کردم ببخشید دیگه تکرار نمیکنم اما شما بهم قول بدید به بابا نگید

    ومادر عزیزتراز جانم به خیال خودش که میخواسته کار از محکم کاری عیب نکنه قشنگ اونو میزاشت کف دست بابام وردز بعد من توسط بابام مواخده میشدم که چرا فلان رفتار اشتباهو انجام دادم وگاهی تواتاق حبس میشدم که تنبیه بشم برای دفعه های بعدی

    اونوقت نتیجش چی شد صربه شدید به اعتماد من

    چون من مادرمو محرم خودم میدونستم ولی اونجوری صربه میخوردم بمرور که بزرگتر شدم دیگه اعتمادمو از دست داده بودم به همه شک داشتم وترجیج میدادم با کسی زیاد صمیمی نشم

    یا گاهی که مثلا بادوستی چیزی تودوران بچکیم دعوا داشتم مامانم عوض اینکه درکم کنه ویه ذره هم بمن حق بده همیشه قضاوتم میکرد که نه رفتار تو اشتباه بوده ونباید فلان کارو میکردی حالا این رفتار مامانم باعث شده بود که چون درعالم بجگی این برداشتو داشتم که من گوش شنوایی برای حرفهام ندارم وشنیده نمیشم

    دیگه حرف نمیزدم وهمیشه حتی وقتی حق بامن بود سکوت میکردم وفقط دچار خشم فرخورده میشدم ولی از اونطرف خیلی زود رنح وقهر قهرو شده بودم اینهارا گفتم که متوجه باشید که من دربچگی با چه باورهایی بزرگ شدم البته که پدرومادر عزیزمو ازصمیم قلب میبخشم،وعاشقانه دوستشون دارم چون میدونم اونها درسطح آگاهی اونزمان خودشون با من رفتار میکردند وفکر میکردن این بهترین روش تربیت بچه هست وخیر وصلاح من را میخواستند ولی اینها چه باورهایی درمن ساخت استاد عزیزم

    گذشت وگدشت من داشنگاه رشته پرستاری قبول شدم یکی از پسرهای فامیلهای نزدیکمون خواستگار من شدند وچون خونواده بسیاررررربافرهنگی بودند ودرسطح خونوواده خودمون بودند ما نامزد هم شدیم

    استاد نگم براتون که این پسر قدددددر انسان شریفی بودند

    وواقعا این حرف استادو باید باطلا نوشت که اگه خواستید ازدواج کنیید خانواده را خیللللی مهم بدونید چون شخصیت هرفرد در خانواده اش وسطح فرهنگی اون خانواده مشخص میشه واینهاهم واقعا فرهنگ بالایی داشتندوبرخلاف خانواده ما اونها خیللللی راحت ابراز احساسات میکردند وواقعا بعدا دقت کردم دیدم مخصوصا پدر بزدگوارشون واقعا انسان شریفی بودند وخیلی به اعصای خانواده ابراز احساسات میکر د وبچه ها هم همه یاد گرفته بودند

    اینقدر ایشون دردوران نامزادی بمن ابراز علاقه میکردند که قابل توصیف نیست واقعا.

    خیلی هم تم هنری عالی داشتند هم درخطاطی نقاشی های عالی هم متن های ادبی بینطیری که روح رابه پرواز درمیاورد

    اونموقع که موبایل نبود تلفن بود ونامه ونامه هایی که مینوشتند هرچقدر میخوندم سیر نمیشدم بسکه دلی بود وزیبا

    درعوض اونههههههههمه محبت اوشون من یک غرور وحشتناک داشتم درابراز احساسات خودم

    با وجودی که خیللللللی ازدرون دوستشون داشتم ولی انگاه گنگ شده بودم وحتی یک بار احساس واقعی خودموم بهش نشون ندادم

    یادمه گاهی که تلفن میزدند از من میرسیدند که نظرت راجع به من چیه وچه احساسی داری اصلا منو دوست داری

    من همیشه میکفتم نه

    بعد علتشو میپرسید دقیقا حرفهای بابا ومامانمو تحویلش میدادم

    مثلا ایشون با وجودی که انسان بسیییییارشریفی بودند ولی خوب خیلی توسخنوری درمجالس انچنان سخنوری نمیکردن

    مامانم همیشه میگفت مرد اونه که بتونه سخنور قهار وقابلی باشه وراحت یه مجلسو به دست بگیره

    ومن اینو مرتب به ایشون میگفتم

    یا بارها شنیده بودم که فقط دکتر مهندس ووکیل اگه باشی دیگه نونت توروغنه بقیه دیگه هیچ هیچ وایشون که فوق لیساتس زیست شناسی داشتند بهشون میگفتم رشته شما خیلی بی ارزش هست وآینده ای نداره

    خلاصه این انسان شریف که واقعا از صمیم قلب متو دوست داشتند وچقددددددددر در عوض اونهمه بی احساسی من احساسات نشون میدادند به این نایجه رسیدن که من هیچ علاقه ای بهشون ندارم ورابطه ما دربدترین شکل بهم خورد ومن بعداز رفتن ایشون بیشتر متوجه شدم که چقدددددر دوستشون داشتم ولی غرورم اجازه ابراز احساساتو بمن نمیداد

    مدتی دراین بحران بودم وگذشت وگذشت تا یکی دیگه ار پسرای فامیلمون که اتفاقا مهندس نفت هم بودتد خواستگار من شدند چفدر خوتواده ماهم خوشحال بودند ولی استاد برخلاف اون قبلی من از همون اول اول احساس خوبی نداشتم

    اون اولی را احساسم خیلی خوب بود ولی ابراز نمیکردم ولی ابشونو اصلا احساسم خوب نبود وواقعا که احساس جی پی اس مسیر درست یا اشتباه هست

    ولی خوب بسیییییار سخنور قابلی بودتد قدرت رهبری عالی ومهندس تفت هم بودند

    دیگه بهرصورت ما ازدواج کردیم وتازه بعداز ازدواج فهمیدم که دقیقا اون رفتارهای اشتباهی که من یادگرفته بودم ایشون خیلللللی شدیدتر از من یادگرفته بود

    مثلا پدر ایشون اعتقاد دارن که احساساتو نباید به زن نشون داد وفقط درعمل تشون بدی همین و6پسرش دقیقا همینطور هستتد مثلا همسر من با وجوددددی که خیللللی درعمل نشون میده که چقدر ماهارا دوست داره ولی غروری داره درگفتن که نگو ونپرس ومن الان متوجه شدم که خدای بزرگ منو باسایه هام روبه رو کرد یا همون بی اعتمادی منو ایشون هم درخانوادش یادگرفته اون زودرنجی من ایشون تازه خیللللی بدتر از منه ودروااقع منو اوس کریم با باورها ورفتارهای اشتباهم روبه رو کرد وچون الان3تا بچه هم دارم دلم خیلی میخواد که بتونم اونقدری تغیییر کنم که دوتامون درکنار هم به آرامش وحال خوب پایدار برسیم البته تا اندازه ای هم موفق بودم ولی خوب تا اون آرامش واقعی خیلی باید کار کنم وریشه ای اینها راحل کنم

    یه چیزو هم که خیللللی از صمیم قلب آرزودارم اینه که برسه به اونجایی که آقایون در ایران اینهممممممممممه سنگ بلدم بلدمو به سینه نزنن وبیان تو مسیر آگاهی که واقعا آگاهی وبیداری آدموبه آرامش وحال خوب پایدار میرسونه ولی استاد نگم از غرور بیجایی که آقایون بزرگوار در ایران عزیز دارن که بنظرم درسطح جهانی رکورد میاریم

    به امید روزی که خودشناسی بشه جز ضرورررریات واقعی واقعی واقعی یک زندگی هم برای خانمها وهم آقایان

    به امید اون رور

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1045 روز

    به نام خدا

    ردپا 52

    سلام استاد جان و دوستای خوبم

    خداروشکر میکنم که میتونم هر شب کامنت بذارم و به یاد بیارم امروز چطور بود؟چه درس هایی یادگرفتم؟ چه زیبایی هایی توجهم جلب کرد؟چطور با چالش ها روبرو شدم؟

    این نعمتی که باید براش هزاران بار خداروشکر کنم و این تنها بخشی از خوبی هاش بماند که چه دوستای خوب و همفرکانس پیدا کردم

    چه آدم هایی دیدم که برخلاف عموم جامعه نگاه میکنن و لذت میبرن و خواسته هاشون محقق میکنن

    خداروشکر برای این فرصت طلایی که به قول خانم شایسته، سود سود سود …

    هر روز اتفاقی میفته که بهم ثابت کنه مسیر درسته!دیشب قبل از خواب یادم آمد یه کاری پیگیری نکردم و خب ممکن که تو کارم چالش ایجاد کنه

    اگه منه قبل بود آنقدر به این موضوع فکر می‌کرد و تصویرسازی منفی می‌کرد که محروم می‌شد از خواب شب!

    اما من تو همون موقع به خودم گفتم عیبی نداره هر چی میخواد بشه من تمرکز میزارم رو باقی کار ،جوری که اگه اون خوب پیش نرفت نگران چیزی نباشم

    امروز ظهر خودشون باهام تماس گرفتن و گفتن پیگیر کارامن!

    برای شما ها طبیعی ولی برای من خیلی جدید بود که به موضوعی فکر کنم و خودشون فردا همون روز تماس بگیرن بدون اینکه قرار باشه اینکار بکنن

    و این حتما پاسخ جهان به کنترول من نسبت به احساس و فرکانسم بود

    تو کامنت ها خونده بودم که بچه ها آیه ای می‌نویسن، برخلاف گذشته ،گفتم برم سراغ قرآن(همون موقع که منتظر بودم دوباره زنگ بزنن تا کد بهشون بگم و مطمئن بودم الخیر فی ما وقع)

    و ببینین چه آیه ای…

    [یقینا سرپرست و یار من خدایی است که قرآن را نازل کرده و او همواره شایستگان را سرپرستی و یاری می‌کند ]

    صفحه با این آیه شروع شده بود !اولین بار بود که ،کتابی که گذشته یه کتابی مثل بقیه کتاب ها بود برای من حرفی داشت

    و بماند که باقی سوره چقدر حرفای که میخواستم بهم میگفت

    من اون لحظه واقعا حس کردم که خدا از من پذیرفته که یار و یاورم این روزا خدا میدونم

    اون شرک ها و قدرت هارو دیده که دارم از بین میبرم

    واقعا لحظه قشنگی بود در جدیدی به روم باز شد و بازهم حس میکنم رفتم مرحله بعد

    خداروشکر که فرصت بهتر زندگی کردن دارم واقعا دارم از زندگی لذت میبرم

    ازتون ممنونم استاد عزیزم

    اجرتون با خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1045 روز

    به نام خدا

    ردپای 49

    سلام استاد عزیز و دوستای خوبم

    استاد عزیز واقعا بهتر از این نمیشد تو یک ساعت ،مهمترین ترمز ها گفت و ثابت کرد که چرا غلطه و مثال عینی آورد! واقعا سپاسگزارم، حس دانش آموزی دارم که با آسودگی خیال مطمئن که همه چیزایی که استادش میگه فردا تو امتحان میاد

    من خیلی آدم الگو پذیری نبودم چون دیده بودم آدما از الگو ها درس نمیگیرن بت میسازن و با همه ایمان ضعیفم مطمئن بودم کار درستی نیس

    اما الان الگو برای من معنی این میده که تو با چشم ببینی چیزی که میخوای شدنیه و همین الان کسی هست که داره اینطور زندگی میکنه

    پس خیلی خوشحالم که امروز تو اکثر نوع نگرشم سعی میکنم مثل شما و آموزه هاتون فکر کنم و باور کنم میشه و بعد زندگی کنم

    در رابطه با موضوع فایل ،من هم مستثنا نبودم ،شاید بدترین باوری که من داشتم در زمینه رابطه ،این بود که اطرافم از کودکی میدیدم رابطه ختم می‌شد به اشک و زاری ختم می‌شد به بی محلی و روابط سطحی یا مدام میدیدم که اکثر همکلاسی هام که ازدواج کردن دارن جدا میشن و تو سن کم ،دغدغه هایی داشتن که من هرگز نمیخواستم

    یا نه اگه یه رابطه خوبی میدیدم چند وقت بعد جوری اوضاع بهم پاشیده بود که منم داشتم باور میکردم حالا اینا فیلمه بذار برسی به ته ظرف عسل …

    و من برای آسیب ندیدن از این شرایط ، اصلا وارد رابطه نمیشدم

    پس این باورها هر روز منو از رابطه دورتر می‌کرد، چون الگو درستی نبود که بپذیرم رابطه مساوی درد و رنج و مشکلات نیس

    رابطه مساوی لذت های سطحی و زودگذر نیس

    رابطه مساوی از خودگذشتگی بی مورد نیس /تحمل شرایط نامطلوب نیس

    اما وقتی به اندازه 500 قسمت سریال زندگی در بهشت و سفر آمریکا، به چشم و گوش قلب و مغزم خوراک خوب دادم که ااا مثل اینکه همه این شرایط تجربه نمیکننا! یا بعد مثلا 5 سال همه چی روتین نشده که عشق از بین بره ها !و مدام باورهای من در رابطه با موضوع عشق و روابط تغییر کرد

    واس همین من آنقدر عاشق این سریالم ورای زیبایی های بصری کلی اثر مثبت و بنیادین در نگرشم ایجاد کرد و باز هم از بازیگران نقش اول این سریال استاد عزیزم و خانم شایسته فوق العاده، سپاسگزارم

    بخش فوق‌العاده دیگه این قسمت قابل تعمیم پذیر بودنش به هر مسئله که داری بود

    و نقطه اوج باور عدم لیاقت و عدم فراوانی

    چقدر این دوتا مهمن واقعا هر جایی که نگاه میکنم پای این دوتا باور هست

    در رابطه با کار خودم بگم

    من وااااقعا باور نداشتم که چه توانایی هایی دارم و فکر میکردم خب عادیه همه اینطوری خوبن دیگه!اما الان که فکر میکنم واقعا یه سری جاها کارایی کردم که فقط باید دیونه خواسته ات باشی تا انجام بدی

    و من با وجود این عشق با باورهایی که داشتم خواسته هام برآورده نمیشد

    چرا؟چون من عمیقا احساس نمیکردم لایق بودن تو اون جایگاه باشم!خنده داره اما واقعا فکر نمیکردم که بشه تو اون فضا یه روزی قدم بزنم!انقدر خودم کوچیک و ناتوان و اون خواسته بزرگ و دست نیافتنی میدیدم

    و همین باعث شده بود که به کم و خیلی کم راضی بشم

    باور عدم فراوانی باعث شده بود من با ترس قدم بردارم و همیشه لحظه آخر و از سر باز کنی، کار که میخواستم انجام بدم چرا؟چون باور کرده بودن جا برای من نیس پس حالا یه تلاشی بکنیم که در نهایت بگیم دیدی نشد؟

    من انقد به فراوانی زمان ترمز دارم که همیشه خودم تو اضطرار قرار میدم

    البته فقط تو این موضوع

    دیر شد من فلان کار نکردم تا فلان سن به فلان جایگاه نرسیدم ،تا فلان ماه به فلان وزن نرسیدم و… و همش اضطرار که تموم شد/ به من نرسید و…

    و چون این باور بنیادی شده تو زمینه دستاوردها، همش تو شرایطی خودم قرار میدم که محکوم به انجام کارهای زیاد در زمان کمم (البته این خودش از باور میاد که من لذت میبرم از انجام کارهای سخت!کارهای نشدنی و…)چقدر به قول استاد باورهای مثل علف های هرز پردایس پیچ در پیچ هستند

    خداروشکر باور شناسایی کردم و امیدوارم پام از روی ترمز بردارم تا کارها خودش در سرعت مناسب انفاق بیفته

    خدارو بسیار سپاسگزارم که کمکم کرد تا توی فضایی قرار بگیرم که این آگاهی هارو بشنوم و فرصت داشته باشم چیزی که میخوام خلق کنم

    ازتون ممنونم که کاتالیزور مسیر خواسته ها هستید واقعا اگه این نگاه پیدا نمی‌کردیم آینده مشخص بود که چه سرنوشتی در انتظارمون بود

    سرنوشت همینه !نه به این معنا که خدا نوشته نه! ما تصمیم گرفتیم تو این ریل قطار حرکت کنیم پس مقصد هم مشخص

    خدارو سپاسگزارم که در قلب و گوش و چشم مارو باز کرد تا نعمت هاش ببینیم و از زندگی که میخوایم لذت ببریم

    ازتون سپاسگزارم استاد جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    میلاد صفائی نکو گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    سلام و عرض ادب استاد عزیزم

    نمیدونم با چه زبانی ازتون تشکر کنم

    این دومین کامنتی که مینویسم

    اتفاق عجیبی که برای من رخ داد رو میخواستم به اشتراک بگذارم

    من فایل رو تا به الان حدود 10 بار گوش دادم

    طبق گفته شما داشتم با خودم صحبت می‌کردم که چیشد که این باورها برای تو ایجاد شد خودتو محدود کردی

    (حالا ببنید باور چطور من رو محدود کرده بود)

    من از بچگی مورد توجه دخترها و خانم ها چه داخل فامیل چه افراد بیرون از خانواده بودم

    خیلی دوست داشتن با من ارتباط برقرار کنن حتی زمانی که سنم خیلی کم بود

    و این موضوع ادامه داشت…. و من همچنان باکسی ارتباط نمیگرفتم که اینا مهم نبود

    از زمانی که وارد دانشگاه شدم، چون دوتا لیسانس گرفتم داخل دوتا دانشگاه متفاوت بودم داخل هر دودانشگاه خیلی ها قصد دوستی داشتن و دوست داشتن که آخرش منتج به ازدواج بشه و من چون دوست نداشتم کسی رو سر کار بگذارم یا اینکه اون رو بازیچه ی خودم کنم از همون اول پیشنهاد دوستی رو در میکردم

    اما نکته اینجاس : من قصد داشتم با یک دختری که داخل دانشگاه دیدمش و همکلاسی من بود، بیشتر باهاش آشنا بشم چه بسا اگر موافقت هم می‌کرد قصد ازدواج هم باهاشون داشتم

    اما خوب اونموقع میگفتم من شرایطش روندارم که ازدواج کنم و اون خانم شرایط مالی بسیار خوبی داشتن، مدتی خیلی کمی برای جزوه گرفتن ازهمدیگه، باهم و یکی ازدوستانشون در ارتباط بودم، اگر کاری داشتن که از عهدش برنمی مدن من کمکشون میکردم، استاد من دقیقا روابط خارق العاده ای دارم و تمام اساتید باهم دوست بودن و به راحتی میتونستم برای هرکسی نمره بگیرم…. (و بعد بهشون گفتم که بهشون علاقه دارم و خیلی برای من مهم هستن و منم پیشنهاد خیلی هارو رد کردم، (من اصلا قصد ازدواج نداشتم برای من کیس خاص بودن که حتی حاضر به ازدواج هم بودم) بعد در جواب میگفتن نه من علاقه به ادامه دادن ندارم ولی در رفتارشون نشون میدادن که علاقه دارن، یکی از کلاس هایی که باهم داشتیم ایشون با تاخیر میومدن و استاد بسیار سختگیری داشتیم که حتی اگر یک دقیقه تاخیر داشتم غیبت میزد، برای ایشون هم غیبت زد من برای اینکه غیبتشون رو پاک کنم با دوستانم صحبت کردن و به استاد گفتم که غیبتشون پاک کنه، و ترم که تمام شد استاد سر امتحان بهشون گفته بود که من خوشم نمیاد کسی تو کار من دخالت کنه، استاد همیشه به خانم 20 میداد و به آقایون 10 بخاطر این اتفاق نمره 10 داده بود بهشون به من هم 10 داد

    این اتفاق کلا باعث شد که ارتباطمون قطع بشه و رابطه تمام شد…

    وبعد به دوستشون گفته بود که ایشون شرایط مالی خوبی ندارن بخاطر همین باهاش بهم زدم

    این اتفاق باعث شد که من به زمین زمان بد بین بشم و فکر کنم از این به بعد هم بقیه بخاطر شرایط مالیم نمیان سمت من

    و حدود 5 سالی هست که باهیچکس ارتباط نگرفتم

    طبق گفته شما باخودم صحبت کردم

    وبه یاد آوردم که آقا تو از بچگی مورد توجه جنس مخالفت بودی مگه اونها کاری به شرایط مالی تو داشتن اونا تو رو برای خودت میخواستن برای ارزش وجود خودت بودکه میومدن سمتت و حالا به هر دلیلی تو قبول نمیکردی، این یک مورد بوده که به شرایط مالی توجه کرده

    (اتفاقا خداروشکر هزارن بار شکر که رفت چون تو رو برای پول میخواست نه برای خودت)

    یک لیست 30 تای نوشتم که هر کدوم که بهم پیشنهاد دادن و قصد دوستی یا ازدواج داشتن کاری به شرایط مالی من نداشتن

    بخاطر اینکه یک نفر به شرایط توجه کرد تو خودت رو آنقدر محدود کردی

    همینطور که شما گفتین خداوند به افکار ما پاسخ میده، پاسخ داد داخل یکی میهمانی یک خانم بسیار باشخصیت بسیار اصیل وقتی من رو دیده بود قصد داشت باهام دوست بشه

    و برای من یک نشانه بزرگ و مطمئنم بازهم ادامه پیدا میکنه

    خدایا شکرت

    استاد یک دنیا ازت ممنونم که کمک کردی بتونم این مسئله رو حل کنم و این باور محدود کننده رو پیدا کنم و حذفش کنم

    خیلی دوستون دارم

    با احترام…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      علیرضا روستایی گفته:
      مدت عضویت: 3784 روز

      سلام داداش

      منم مثل شما این باور محدود کننده را دارم شاید مهم ترین باوری که محدودم میکنه اینه و دارم روی خودم کار میکنم

      من چند نفر را خودم میشناسم که پسره برای ازدواج هیچ پولی نداشته و خود خانواده دختره که پولدار هم بودن گفتن نگران نباش و هم خونه بهش دادن هم شغل و درامد

      پس واسه منو و توهم امکان پذیره

      روی این باورم دارم کار میکنم که من بالاخره ثروت مند میشم حالا یا قبل ازدواج یا بلافاصله بعد ازدواج

      چون خدا بهم قولش را داده و هیچ وقت زیر قولش نمیزنه

      همونطوری که دخترهایی هستن که برای شروع رابطه ملاکشون پوله دخترهایی هم هستن که ملاکشون برای شروع رابطه چیزهای دیگست به جز پول که قطعا من و تو اون چیزهارو داریم

      یک دختر میتونه با یک شاخه گل اینقدری خوشحال بشه که با یک باغ گل نشه

      از خدا میخوام که جفتمون به چنین دخترهای فوق العاده و خانواده داری هدایت بشیم ولی اول باید قبول کنیم که وجود دارند تا هدایت بشیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: