چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






سلام استاد عزیزم
من یک متعهد هستم
1-چه هدفی داشتید و برای آن تلاش کردید ولی به نتیجه نرسیدید؟
هدف من خرید ملک و خونه بود که از همان ابتدای زندگی جزو دغدغه ی ذهنی من بود و به هزار آب و آتیش زدم که یک خونه داشته باشم ولی نشد که نشد .
2- چه افرادی همان هدف شما را داشتند و زودتر به نتیجه رسیدند ؟
من کارمند هستم و 90 درصد همکاران من پس از چهار یا پنج سال که ازشون پرسیدم خونه خریده بودند به هر ترتیبی یکی خونه سنددار یکی خونه بدون سند ولی خریده بودند اونها هم با من استخدام شده بودند و مشابعه من حقوق می گرفتند ولی هیچ کدام از آب و اتیش هایی که من بهش زدم اونا نزدند ولی خونه دار شده بودند .
چه باورهای محدودکننده ای در ذهن من وجود دارد که باعث ترمز من و نرسیدن به هدفم می شود؟
علت تلاش زیاد این بودش که من میگفتم که با حقوق کارمندی و خونه با قیمت میلیاردی که اینها با همدیگر امکان پذیر نیست اصلا و اصلا نمیشه خونه دار شد بلکه بایستی یک وامی اخذ بشه و یا روی سند اون خونه وامی گرفته بشه و یا پول هنگفتی بیادش و بعد من بتونم خونه بخرم همینجوری و با این حقوق کارمندی که اصلا حرفشم نزن بعد گفتم تنها راهی که بشه از راه درست پول کلان به دستم یک هویی برسه اینه که شرکت بزنم و پیمان خدمات دولتی را بردارم و اونها پیش پرداخت بدهند یا صورت وضعیت اولیه بدهند به من و اون وقت با اون پول ها بتونم یک خونه برای خودم بخرم و بعدشم به خاطر فشار خانواده که از ابتدای ازدواج روی من می آوردند و من را می ترساندند که اگر خونه نخری سخت میشه زندگیت بدبخت میشی کرایه خونه چقدر میدی الان ؟ اوه اوه چی همه و فلان و از این حرفا بعد من نه تنها میخواستم که پول کلان را به دست بیارم که خونه بخرم بلکه میخواستم به دیگران هم پُز بدم و یک جورایی توانایی و لیاقت خودم را به اونها اثبات کنم و بگم که ببینید من هم شر کت زدم و هم خونه خریدم و از این جور کارها و ضمنا خونه را برای راحتی خودم نمیخواستم بلکه برای اثبات لیاقت خودم به دیگران و به همسرم بودش و این موضوع شوق و شور من را سوزان تر می کرد که هر طوری شده خونه را بخرم از هر راهی شده به هر طریقی شده و تنها راهی که به فکر من افتاد فقط زدن شرکت و برداشتن پیمان بودش و با خودم میگفتم که حالا توی پروژه های دولتی که تاخیر و اینجور چیزها مهم نیست پس من اگر در اون پیمان اگر تاخیر کردم ایرادی نداره فقط من میتونم اون خونه رو بخرم و السلام حالا اون پروژه هم اگر تاخیر افتاد مشکلی نیست بالاخره یک طوری پیش میبرمش حالا در این اثنا ثبت کردن شرکت و این جور چیزها اتفاق افتاد گفتند که اول باید شرکت ثبت کنی بعد برای شرکت ثبت کردن بایستی سه تا آدم اعتماد می کردم که بیایند توی شرکت و خودم نمیتونستم باشم چون که قانونی بود که نباید افراد دولتی عضو هیئت مدیره شرکت های پیمانکاری باشند و به هر زور و خواهش و التماسی که بود سه نفر را پیدا کردم و اونها اومدند و شرکت را تاسیس کردم بعد بایستی شماره حساب ایجاد می کردم و بعد رفتم داخل مناتقصه های دولتی شرکت کنم دیدم که اونجا بایستی یک سری تاییدیه ها و مستنداتی از سازمان مدیریت و سازمان بیمه میگرفتم بعد اخذ اون مدارک نیاز به هزینه و گذراندن کلاس داشت و باید یک مغازه تجاری در شهر به عنوان دفتر اجاره می کردم و هزینه های اینها را نداشتم و هی میرفتم وام میگرفتم و اینها را درست میکردم تا اینکه با رشوه و هر طوری که بود توی یک استعلام دولتی به زور برنده شدم و یک مبلغی به من دادند که اون پروژه را انجام بدهم و چون اینکاره نبودم مجبور شدم یک نفر که تخصصش را داره بیارم بهش وعده ی سود بدهم تا کار را جلو ببرد از آخر هم پولی نصیب من نشد و کلی بدهی مالیاتی براش پیش اومد و هیچ سودی هم نکردم و فقط وقت ،انرژی زمان، را هدر دادم بدون اینکه سودی نصیب من بشود و همین یک پروژه را که انجام دادم فهمیدم چقدر سخته انجامش و اصلا پوله به سختی در میادش و هر چی هم که سود کردم دادم به مالیات و هیچی هیچی شرکت ها را رها کردم و تا الان فقط مالیات پرداخت میکنم براش و هیچی به هیچی خونه هم نخریدم اصلا با اینکه این همه تلاش کردم نه خونه خریدم و نه سودی کردم که حداقل زمینی چیزی بخرم و فکر میکنم کد مخرب من اینها بودند : 1- من با حقوق نمیتونم زمین و یا ملک بخرم (عدم لیاقت و اعتماد به نفس)2- نمایش دارایی هایم به دیگران و اثبات لیاقتم به دیگران و فامیل و اینها(عدم اعتماد به نفس)3- توی همین اثنا پول هم نزول کرده بودم که کارم را جلو ببرم و اون نزول گیره همش به عناوین مختلف من را می ترساند و من به علت عدم ایمان به خداوند و عدم دریافت الهامات و عدم توجه به قانون که بابا اینقدر داره کُند پیش میره حتما یک دلیلی داره خودم را به آب و آتیش میزدم که پول اون نزول گیر را هم جور کنم و پرداخت کنم همین موضوع هم فکر میکنم کد مخرب من باشه ترس از دیگران و باج دادن به آنها بات هرچیزی کلا فکر میکنم پاشنه آشیل من حرف مردم و ترس از اون ها بوده ولی الان که با آموزه های استاد اشنا شدم خداروشکر خیلی بهتر و بهتر شدم چون اوضاع همیشه رو به بهبود و پیشرفت هستش و از این بابت خیلی خیلی خوشحالم.
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️
در مورد این فایل صحبت های عالی انجام دادیداستاد ، همگی ما کلی باور های مخرب داریم که باید روشون کار کنیم و هر بار یه ذره بهترشون کنیم؛ کاملا درست میگید استاد خداوند همیشه داره بهمون نعمت میده و جریان نعمت همیشه هست ولی این ما هستیم که جلو نعمت هارو با باورهای مخرب میگیرم، مثال ترمز و گاز کاملا واضح و شفاف میکنه این قضیه رو ؛ وقتی ما تلاش میکنیمکه به خواسته ای برسیم ولی نتیجه نمیده این نشون میده که یه جای کار میلنگه و اون هم ذهن ماست که پاشو گذاشته رو ترمز ، ما داریم گاز میدیم ولی ذهنمون پاشو گذاشته رو ترمز و اجازه نمیده حرکت کنیم، مثلا تو بحث روابط ما دوست داریم رابطه خوبی ایجاد کنیم کلی به خودمون میرسیم به طرف مقابل هدیه میدیم کلی ذوق داریم ولی باورهامون چیه ؟ اینکه دختر خوب یا پسر خوب کمه ها، میریم با دوستمون صحبت میکنیم میگه آره من از فلانی و فلانی ضربه خوردم اصلا پسرا همشون یه جورن دخترا همشون یه جورن رابطه ها دیگه مثل قبل نیست ، دوباره باورمون قوی میشه و ذهنمون میگه ببین من درست میگم تو اگه بری تو رابطه بیچاره میشی ، اصلا مهم نیست چقدر تلاش میکنیم اگه ذهن درست نباشه به نتیجه نمیرسیم یا تو بحث ثروت دوست داریم پر از نعمت و ثروت باشیم فلان خونه و ماشین و امکانتو داشته باشیم ولی ذهنمون میگه پول کجا بود از بچگی بهمون گفتن پول چرک کف دسته آدم های پولدار همیشه درگیرن از راه های خلاف پول بدست میارن از خدا دورن، بعد میریم اخبار میشنویم که آره دلار رفت بالا هزینه اجاره خونه تو تهران فلان قد شد قیمت ماشین انقدر شد، بعد از یکی دیگه میشنویم دیگه نمیشه خونه خرید دیگه دلار پایین نمیاد و ازاین چرندیات، بعد ذهنمون میگه دیدی من درست میگفتم تو نمیتونی ثروتمند بشی؛
استاد جان حرف های تو این فایل اساسی از ریشه رو افکارم تاثیر داشت و دارم بهشون فکر میکنم
در مورد سوال اول باید بگم من هم مثل اغلب افراد دیگه که دارن روخودشون کار میکنن ، تلاش میکنم که به خواسته هام برسم البته از موقعی که با شما آشنا شدم و این آگاهی هارو هم دادین ، نتایج خوبی میگیرم و متوجه شدم که جهان بر اساس قوانین هدایت میشه نه اتفاق و اینکه خودم با باورهای خودم دارم اتفاقات زندیگمو رقم میزنم ؛ اما هر بار بیشتر متوجه میشم که باورهای محدودکننده دارم و اون ها هستند که هرچقدر هم تلاش کنم جلوی نتایج بزرگ و پایدارو دارن میگیرن
مثلا تو روابط این موضوعو نمیدونستم که احساس لیاقت و ارزشمندی چقدر میتونه روابط عالی برام به ارمغان بیاره، مثلا من باور دارم که خوشتیپ هستم خوش لباس هستم تمیز هستم اما وقتی میخوام با جنس مخالف صحبت کنم خجالت میکشم یا نمیتونم راحت باشم و یا نمیتونم حرف دلمو بزنم و این هم برمیگرده به احساس لیاقت، البته که از قبل خیلی خیلی بهتر شدم؛ احساس عدم لیاقت و ارزشمندی باعث میشه نتونم وارد رابطه بشم یا نتایج خوبی برام به همراه نداره چون فکر میکنم که من زشتم یا انقدر ارزش ندارم که دختری بخواد با من هم صحبت بشه یا طرف مقابل در مورد من چی فکر میکنه،و متوجه شدم که تو این موضوع هرچقدر هم تلاش کنم و گاز بدم ، یه جا پام رو ترمزه و باید پامو از رو ترمز بردارم
یا مثلا تو بحث مالی تلاش میکنم که ثروتمند باشم و پول بیشتری داشته باشم ، اما باورهایی که تو بچگی داشتم این بود که پول کمه پول نداریم پول مگه علف خرسه همیشه پدرم بدهکار بود چیزی میخواست بخره باید قسطی یا چکی میخرید، یا چونه میزد سر قیمت و کلی تو رسانه ها گفتن که آدم خوب آدمیه که ساده زندگی میکنه و سادگی تو پول کمتره پول مارو از خدا دور میکنه و کلی باور دیگه که به لطف خدا و شما استاد عزیز دارم دونه دونه این رشته هارو پاره میکنم
در مورد سوال دوم باید بگم قبلا دنبال این نبودم که الگو پیدا کنم اصلا نمیدونستم که باید الگو به ذهنم نشون بدم تا باور کنه که میشه افکارو تغییر داد نتایجو تغییر داد، ولی الان شما یکی از بهترین نمونه ها و الگو ها هستین تو همه زمینه ها، خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم ، سعی میکنم الگو هارو به صورت آگاهانه پیدا کنم و دربارشون بخونم یا حتی چندتا مورد دیدم باهاشون صحبت کردم و خیلی خوب بود و بهم نشون داد که میشه با همون امکاناتی که داری پیشرفت کنی و به کلی ثروت برسی
در مورد سوال سوم هم باید بگم باور خراب و محدود کننده تو بخش روابط به نظرم همون عزت نفس و احساس لیاقته و اینکه در صلح تر باشم با خودم که باید بیشتر روش کار کنم
در بخش ثروت از بین بردن باور کمبود و ایجاد باور فراوانی و اینکه الگو برداری کنم از افرادی که به ثروت های بسیار رسیدن
در بخش سلامتی هم باید ایمان داشته باشم که بدنم یک داروخانه سیاره و انقدر خداوند بدن منو قوی آفریده که سریع خودشو درمان میکنه و اصلا نمیذاره آسیبی بهم برسه
بسیار سپاسگزارم استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
سلام به دوستان و استاد و مریم عزیز که همیشه ما رو به چالش تفکر دعوت میکنن.
من از زمانیکه با استاد آشنا شدم خیلی تغییرات ریز و کوچک و وسیعی داشتم و تکاملی دارم خیلی عالی پیش میرم و سعی میکنم روی همه جنبه های شخصیتم هم زمان کار کنم چون میخوام از همه جوانب رشد کنم.
شاید همین هم باعث شده که روند رو به جلو ولی کندی داشته باشم که البته باورهای محدود کننده و ترمزها هم اینقدر زیاد و ریشه دار هستن که یه شبه عوض نمیشن.البته به لطف آموزشهای شیرین و کاربردی استاد روند پیشرفت هی سریعتر میشه. و اما سوالات و جوابهاش…
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
من هر چی فکر کردم دیدم هر خواسته ای که براش شور و شوق و انگیزه داشتم و دلیل منطقی برای اینکه رسیدن بهش صددرصد به نفع منه، بهش رسیدم و اگر به یه سری خواسته ها نرسیدم به این دلیله که هنوز نمیدونم راجبشون با خودم چندچندم و هنوز شک دارم که آیا رسیدن به این خواسته، منو خوشحالتر میکنه یا نه. یا اینکه خودم میدونم اونجور که باید براش وقت نذاشتم و تلاش نکردم مثلا ثروت یکی از خواسته های منه ولی هنوز نشونه های جریان ثروت رو تو زندگیم نمیبینم و میدونم بخاطر ترمزهام و باورهای محدودکننده امه که باید روشون کار کنم و به اندازه نیاز براش وقت نذاشتم.
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
در زمینه روابط میبینم اطرافیانمو که خیلی راحت روابط دلخواهشون رو جذب میکنن ولی من در این مورد ترمزهای بسیاری دارم و بخاطر همین هنوز به رابطه ای که ایده آلم هست هدایت نشدم
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
در زمینه ثروت:
باور کمبود و محدود بودن منابع
پول در اوردن خیلی سخته و باید براش ساعتها زمان بذاری وزحمت بکشی
عدم لیاقت برای ثروت داشتن
آدمهای ثروتمند مغرور میشن
برای ثروتمند شدن حتما باید کار شاقی کنی و نمیشه از راه ساده پول در آورد
در زمینه روابط باور اینکه:
رابطه منو محدود میکنه
آزادی های منو میگیره
من بخاطر اینکه آروم و کم حرف هستم برای پسرها جذاب نیستم
من نسبت به دخترهای دیگه لایق و شایسته نیستم
من ظاهر جذابی برای پسرها ندارم
من از پس زندگی متاهلی و مسئولیتهاش بر نمیام
روابط بعد از یه مدت سرد و بی روح میشه
عشق فقط اوایل زندگی وجود داره و به مرور کمرنگ میشه
بنام یکتای یزدان
سلام استاد عزیز و مریم بانوی دوست داشتنی من
چند روزی بود که به ناامیدی رسیده بودم که چرا با اینکه دارم تلاش میکنم و وقت میزارم نتیجه هام خیلی آهسته و کند هست و بصورت سینوسی داره پیش میره و دیگه موقع نوشتن نکات یا گوش کردن به فایلها اون اشتیاق قبل رو نداشتم و با خودم و ذهنم در کلنجار بودم که چه سدی جلوی راه من هست که نتیجه دلخواهم بدست نمیاد و این سوال رو از خدا میپرسیدم و از شر شیطان به خودش پناه میبردم که از ناامیدی منو رها کنه تا اینکه فایل روی سایت اومد بارها و بارها گوش کردم و کامنتها رو خوندم تا اینکه الان آماده شدم برای نوشتن و پاسخ به این سوالات ارزشمند .
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
==== از اونجا که فرزند ارشد خانواده بودم و شش بچه بعد از من بود و همیشه خونه ما شلوغ و پر رفت و آمد بود و مسئولیت های زیادی بعهده من بود این برای من یک باور شد که من باید همیشه از همه حمایت کنم ، مراقب دیگران باشم و به این ترتیب هیچ زمانی اولویتم خودم نبودم و هیچ زمان اجازه رفتن به خانه دوستان یا مسافرت مجردی نداشتم حتی زمانی که میخواستم به گردش علمی با مدرسه بروم باید کلی گریه میکردم و التماس میکردم بنابراین برای حل این مساله به اشتباه وارد بحث ازدواج با یک فرد اشتباه شدم که بعد از تحمل 15 سال در نهایت جدا شدم
==== همیشه سعی میکردم خودم و زمانم و درآمدم رو وقف دیگران کنم فرقی نمیکرد طرف مقابل دوست ، خانواده ، همسر یا فرزند یا حتی یک غریبه باشد و این باعث شده بود حس مسئولیت کنم به همه
و از طرفی فکر میکردم که من موظف به تغییر دیگران هستم و من میتونم راه زندگی رو به اونها نشون در حالیکه خودم در یک مسیر نامشخص بودم
البته چک و لگد زیادی از جهان خوردم ولی خیلی دیر متوجه شدم و مهم اینه که متوجه شدم (استیکرخنده)
و تمام اینها باعث شد خیلی از خواسته ها در من به واقعیت نرسد و همیشه از اشتباه ترین راه میرفتم
==== خواسته بعدی که بهش نرسیدم داشتن یک رابطه مناسب است با اینکه از تنهایی خودم بینهایت لذت میبرم و اصلا حوصله ام هم سر نمیرود و تنهایی کافه میرم رستوران میرم کوه و پیاده روی و خرید میرم برای خودم کادو و تولد میگیرم و رها هستم و به هیچکس هم وابستگی عاطفی ندارم بجز پسرم ولی هنوز موفق به ایجاد رابطه نشدم
=== خواسته بعدی که بهش نرسیدم یادگیری زبان انگلیسی هست هزاران دوره ثبت نام کردم ، انواع پکیج ها رو گرفتم ، معلم خصوصی گرفتم ولی هیچ ……….
==== خواسته بعدی که بهش نرسیدم البته شرایطم بعد از ورود به سایت نسبت به قبل خیلی فرق کرده اینکه ثروتمند بشم با اینکه شبانه روز خودم رو دوختم به فایلها و محصولات اما روندم خیلی کند هست و به نتیجه دلخواهم نرسیدم
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
دقیقا یکی از دختران فامیل که هیج سوادی نداشت اصلا آداب و معاشرت نمیدانست هیچ زیبایی نمیتونستی در اون پیدا کنی یعنی 100- بود یک ازدواج فوق العاده با یک پسر زیبا و جذاب داشت و الان حدود 27 سال هست که با هم زندگی میکنن و کلی از این رو به اون رو شده
دوستانی قبلا داشتم که فقط وقت اونها به خوشگذرانی و لذت بردن و رفتن به انواع مسافرتها بود و از در و دیوار برای اونها ثروت میبارید و شادی و لذت
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر میکنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
نداشتن اعتماد بنفس و ارزش قائل نشدن برای خودم اینکه خودم رو هیچوقت لایق ندونستم ، اینکه در رابطه همیشه تصورم این هست که سنم بالاست و در روابط الان خیلی باید بروز باشی با اینکه زیبا هستم خوش استایل هستم ( به لطف دوره قانون سلامتی ) مستقل هستم اهل معاشرت هستم ولی همش احساس ضعف شخصیتی دارم و یکی دیگه از باورام اینه که چون پسرم 100% با من زندگی میکنه ( البته 22 سالش هست ) و تمام مسئولیتهای اون با من هست همیشه به اون فکر میکنم و بنظرم میاد اگه شخصی وارد زندگی من شود به اون صدمه وارد میشود یا اینکه گاهی فکر میکنم ورود ی شخص دیگه به زندگی من باعث این میشه که آرامش و آزادی خودم رو از دست بدم و باید همیشه جوابگو باشم مثلا دوستام رو بارها دیده بودم که باید لوکیشن میدادن یا تماس تصویری میگرفتن که بعد از دیدن رابطه شما و مریم عزیز تقریبا این باور محو شد
در مورد یادگیری زبان بزرگترین پاشنه آشیل من اینه که زبان فرار است ، زود فراموش میکنم ، من الان قادر به یادگیری نیستم ، ذهنم یاری نمیکنه
متاسفانه در مورد ثروت هنوز نتونستم پاشنه آشیلم رو پیدا کنم با اینکه دارم رو ثروت 1 کار میکنم هنوز دقیق نتونستم اونو پیدا کنم شاید ضعف من در باور فراوانی باشه یا شاید دارم عجله میکنم با اینکه خیلی قانون تکامل رو در نظر میگیرم
و در تمام اینها وقتی دقت میکنم میبینم عدم اعتماد بنفس و لایق ندونستن خودم داره خود نمایی میکنه
جا داره از تمام دوستان بابت کامنتهای فوق العاده اونها تشکر کنم
استاد جان مثل همیشه بینظرید دوستتون دارم و مریم بانو جان ی بوس به لپت
به نام خدای وهاب
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جانم و همه دوستان خوبم در این سایت الهی.
(بگم که این کامنت مالِ دیشبه. دیشب این رو نوشتم ولی تموم نشد و نتونستم آپلود کنم. امروز هم جایی بودم و اینترنت نداشتم و الان نشستم ادیتش کردم و فرستادم.)
استاد جانم واقعاً شما چی کار دارید می کنید؟ هدایت خداوند با ما چی کار می کنه؟
الله اکبر، که اگر چشم باز کنیم، همه جا این هدایت رو می بینیم.
می دونید چرا اینو می گم؟ سایت رو که باز کردم، تا این فایل رو دیدم، انقدر برام جواب بود که فکر کردم شما کامنت های جلسه چهارم قدم ششم رو منتشر کردید و کامنت من رو خوندید و با توجه به اون، از سر محبت استاد به شاگرد، این فایل رو تهیه کردید که پاسخی به من و دوستان هممدار من بدید.
پس سریع رفتم سراغ کامنتم که دو سه روز پیش در جلسه چهارم قدم ششم نوشته بودم. ولی دیدم هنوز منتشر نشده. یعنی شما اون رو ندیدید و نخوندید. ولی جواب دادید!
همون که نظامی میگه:
هم قصهی نانموده دانی
هم نامهی نانوشته خوانی.
عاشقتونم استاد.
بعد اومدم فایل رو دانلود کردم و نشستم به تماشا… که کِیف کردم از این همه زیبایی. هزارماشاالله به شما که از امروز به فردا، از این فایل به فایل بعدی این قدر خوشاندامتر و جوانتر میشید. و خداقوت به مریم زیبا و عزیزم که از شما و این مناظر فیلم می گیرن. دستای قشنگتون رو می بوسم.
و منظره پرادایس که به معنای واقعی بهشته. و من امروز همین سرسبزی پرادایس و مرغ و خروساش و آسمون قشنگ شما رو در تهران دیدم.
می دونید امروز چی شد استاد؟
امروز عصر تهران بارون شدید اومد. من که در منطقه یک زندگی می کنم، امروز به فاصله ده دقیقه از یکی از خیابونای منطقه یک، در نزدیکی یه پاساژ شیک این خیابون، خیلی اتفاقی به خیابون فرعیای هدایت شدم که یه زمین باغی متروکه و بکر اونجا بود. دور تا دور زمین با چوب های نازک خشک حصار کشیده بودند. ((بعد فهمیدم که صاحب اون زمین و ملک خارج از کشوره و یه نگهبان اونجا زندگی می کنه)). یهو از لابهلای چوب ها دیدم چند تا مرغ و خروس توی زمین دارن این ور اون ور می رن. صدای انواع پرنده ها میومد. و کسی که بهم گفته بود صاحب اون ملک خارجه، گفت که اینجا طوطی سبز هم هست. اصلاً شوکه شده بودم. تهران، منطقه یک، وسط شهر، مرغ و خروس؟! سریع شروع کردم به فیلم گرفتن ازشون.
جالب و عجیب اینکه ما یک ساله این خونه هستیم و من تا حالا اتفاقی هم گذارم به اینجا نیفتاده بود و به این خیابون هدایت نشده بودم. خلاصه که کلی یاد شما و پرادایس و تخم مرغ ها افتادم و لذت بردم.
کمی بعد از اون گفتم برم پارک قدم بزنم. یهو بارون شدید گرفت. نمی دونید چقدر همه چیز زیبا بود. (البته که می دونید، و زیباترش رو هم دیدید). بعد از بارون، آسمون شد مثل آسمون پرادایس در این فایل امروز.
واسه همین تا فایل رو پِلی کردم یهو یاد منظره عصری در تهران افتادم که ازش عکس هم گرفتم.
آخر فایل که از بارون فیلم گذاشتید دیگه من دیوووونه شدم. چون دقیقاً مثل بارون اینجا شدید بود و با شتاب روی شیشه ماشین و درخت ها می خورد.
خلاصه که خیلی لذتبخش بود و خواستم با شما و دوستان به اشتراک بذارم.
بعد از این مقدمه برم سراغ موضوع فایل و سوال ها:
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
استاد من از وقتی وارد سایت شدم مهم ترین هدفم رسیدن به ثروت و درآمد بالا بوده. یادمه در همون ماه های اول ورودم به سایت، فایل های «چگونه در یک سال درآمد خود را سه برابر کنیم؟» رو بارها و بارها گوش دادم و نوشتم و تعهد دادم. فکر کنم تا حالا سه چهار بار تعهد نوشتم.
تلاش هایی که کردم: من قبلاً، وقتی برای اولین بار تعهد دادم، کارمند بودم. و درآمدم پنج میلیون تومن بود. بعد از مدتی، یعنی پارسال، بیکار شدم. و همون درآمد هم قطع شد.
بعد دوباره تعهد دادم. شروع کردم به انجام یه کار کوچیک اینترنتی. ولی درآمدش – که گاه گاهی بود- به قدری ناچیز بود که بعد از کم کردن هزینه وسایل بسته بندی، و کرایه رفتن به پست و…، می دیدم چیز چندانی برام نمونده. در واقع این کار نگرفت. و محیط اون کار هم به دلیل مشکلات اینترنت اعصابخردکن شده بود.
دوباره بیکار شدم و مدتیه که کار جدیدی رو شروع کردم. تا الان حتی یک درصد سرمایه ای که گذاشتم، برنگشته. خیلی دارم تلاش می کنم. دارم سمت خودم رو انجام می دم. ولی هنوز نتیجه نگرفتم.
جالب اینکه ثروت به شکل های دیگه وارد زندگیم می شه.
مثلاً اینکه پارسال، وقتی حتی یه تومن درآمد نداشتم، شرایطی فراهم شد که برای فرزندم آیفون سیزده پرومکس بخرم، اونم نقد، بدون قرض و وام و قسط و چک. و بدون استفاده از حقوق همسرم. (داستانش این بود که یکی از نزدیکانم حدود صد میلیون تومن داد به من و گفت دست تو باشه، لازم داشتی ازش خرج کن. من حالا حالاها اینو نمی خوام، و می خوام توی دست خودم نباشه.
و استاد جالب اینه که هنوز هم پولش رو نخواسته و گفته فعلاً نیاز ندارم.)
مثلاً شرایطی فراهم شد که همین خونه قشنگ رو در منطقه یک تهران در جای عالی به قیمت یکدهم تهیه کنیم.
یا مثلاً اینکه نعمت به شکل های مختلف وارد زندگی مون می شه. یعنی دعوت می شیم ویلای فلانی ده روز بمونیم بدون یک ریال هزینه کردن، مدام دعوت می شیم خونه فلان فامیل و می تونیم از استخر و بهترین امکانات و وسایل بازی لذت ببریم.
فلانی برامون از شمال چند کیلو چای میاره پولش رو نمی گیره. به کسی عسل خوب سفارش می دیم. میاره و پول نمی گیره. یه نفر با محبت برامون سبزیجات و مواد غذایی فریزری آماده می کنه و میاره و هیچ پولی نمی گیره، ماشین رو که رادیاتش سوراخ شده بود، می بریم تعمیرگاه. تعمیرکار رادیات رو عوض می کنه و می گه لنت هم اوضاعش خرابه. ولی چون خیلی هزینه ماشین شده بود، خودش لنت ماشین رو عوض می کنه و می گه این مال خودم بوده، پول نمی خواد بدی. چند ماه کار می کنه. بعد بیا لنت نو بندازم پول بده. و…
خلاصه استاد از این اتفاقا خداروشکر زیاده اما درآمد و پول نقد نمیاد. :)
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
یک. توی فامیل همسرم یا بین دوستانم یا فامیل دور خودم، حداقل ده خانم خونهدار هستند که خودشون تا به حال هیچ شغلی نداشتهند و برای کسب درآمد تلاش نکردهند. اما به خاطر شغل همسرشون صاحب طلا شدهند، صاحب خانه شدهند، به راحتی سالی یکی دو بار سفر خارجی می رن، و با اینکه خودشون خونهدار هستند و اوقات بیکاری زیادی دارند اما نیروی کمککار مرتب هر هفته میاد و کارهاشون رو انجام می ده.
دو. زنان شاغلی در فامیل همسرم و در اطرافم هستند که فقط حدود ده ساله دارند کار می کنن. اما میزان حقوق و درآمدشون خیلی زیاده، جوری که من با بیست و اندی سال کار کارمندی نتونستم به اندازه یکچندم اونها هم درآمد و استقلال مالی داشته باشم.
سوال 3: چه باورهای محدودکننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
احساس اینکه دیگه دیر شده، من پنجاه سالمه و فرصتی برای موفق شدن ندارم. بقیه کسانی که می بینم در رده سنی 19 تا 30 سال هستند و من از نظر توانایی و استعداد به اونها نمی رسم. توی تهران این همه کسب و کار معروف و موفق هستند، کی میاد سراغ کسب و کار من؟ حالا کار من اونقدرها هم خوب نیست. من چطوری وقتی کارم عالی نیست از خودم تعریف کنم و خودم رو تبلیغ کنم؟ مردم پول ندارند، وضع خراب شده، تورم و گرونی نمی ذاره پول توی دست مردم بمونه.
احساس عدم لیاقت و ارزشمندی، نداشتن توکل و ایمان کافی به خداوند، حساب نکردن روی خدا، کمبود عزت نفس، کمبود اعتماد به نفس، باور کمبود، عدم باور به فراوانی.
البته استاد واقعیت اینه که من – به صورت خودآگاه – فکر می کنم هم ایمان و توکل به خداوند دارم، و هم اینکه باورهام در زمینه فراونی چندان بد نیستند. ولی خب قطعاً – در ناخودآگاهم – کدهای مخرب و ترمزهای زیادی دارم که متاسفانه هنوز نتونستم پیداشون کنم.
امیدوارم در بهترین زمان در مدار درک این آگاهی ها قرار بگیرم.
سلام خدمت استاد و همه عزیزان
سپاسگزارم بخاطر آماده کردن این فایل که مارو به فکر برد
اول میخوام در مورد روابط بنویسم که همونطور که استاد اشاره کردن باور احساس لیاقت ندارم باور من طبق شنیده ها و دیده هام از بچگی رتبه بندی بوده.بعضی آدما از ما بهترن،مؤمن ترن،بزرگترن،خوشکل ترو خوشقیافه ترن،بعضیا باکلاس ترن،ثروتمندن،قدرت دارن و… و اینا همه از ما بهترن و ما لیاقت نداریم که بااینا باشم اگرم یه جایی با ما صحبت کردن یا یه لبخندی زدن فقط خواستن در حق ما یه لطفی بکنن و ما نباید پررو بشیم و فکر کنیم خبریه. انقدر این برای من تکرار شده که شده یه باور قوی. بعضی وقتا یکی یه لطفی در حقم میکنه ومن انقدر ازش تشکر میکنم و سعی جبران کردن دارم البته یه تلاش های کوچکی داشتم که احساس لیاقت ایجاد کنم و به همون اندازه رفتار آدم های اطرافم باهام عوض شده ولی هیچ وقت نتونستم آدم های جدید مثبت جذب کنم. من باور دارم آدم های مناسب آدم های دوست داشتنی وجود دارن ولی وقتی نزدیکشونم احساس هیچی میکنم. یه حسی مث اینکه اونا چه نیازی به من دارن؟بود و نبود من هیچ فرقی براشون نمیکنه. وقتی میتونن با یکی بهتر از من باشن چرا من؟ و کلا وجود خودم رو بیمعنا میدونم و این چیزیه که میخوام از این به بعد رو خودم کار کنم احساس لیاقت.
یه کسایی رو میشناسم که هیچ ویژگی خاصی ندارن و همیشه وقتی با آدمهایی برخورد میکنن که من فک میکنن از ما بهترن خیلی خوب عمل میکنن. وقتی دقیق شدم فهمیدم اینا اصلا این توی ذهنشون نیست که فلانی از من بهتره و خیلی راحت ارتباط برقرار میکنن راحت سوال میپرسن جواب میدن و درخواست میکنن. یکی از کارایی که میخوام بکنم الگو گرفتن از این افراده
دوم مسئله ثروته که همیشه چیز غیر قابل فهمی بوده برام تا زمانی که با استاد آشنا شدم.هر کاری که کردم یه مدت پول داشتم یه مدت کم آوردم یه روز فروشم زیاد بوده و یه روز هیچی نفروختم البته هنوز اینو نفهمیدم با اینکه زیاد از خودم پرسیدم اگرم کسی میدونه لطفا بهم بگه. اگر باورم خرابه چرا اصلا فروش دارم یا کار دارم اگر خوبه چرا یه روز عالیه یه روز بد؟البته اینم بگم اون روز که بد بوده بیشتر روی خودم کار کردم و با عشق اومدم سرکار به امید روز قبل که کار عالی بوده پس چرا اینجوری میشه؟
حالا 9ماهه که مشغول خیاطیم و مغازه خودم رو دارم از همه لحاظ پیشرفت هایی داشتم ولی هنوز این بود و نبوده هست. مشکل دیگه ام به قول استاد دوست نبودن با پول بود که دارم بهتر میشم البته به مقدار خیلی کم ولی همونم عالیه چون تا حالا همونم نبوده.
دوستانی دارم که خیلی راحت میتونن پول ذخیره کنن و خودشون رو در مواقع لازم کنترل کنن و رابطه خوبی با پول دارن. ایناهم کسانی هستن که دارم ازشون الگو میگیرم تا بتونم با پول راحت تر باشم.
در مورد گواهینامه این من بودم که بهتر از دوستام عمل کردم آیین نامه اول و شهری دوم در حالی که دوستام دیگه خسته شدن از بس که رد شدن بیشتر از منم رانندگی بلدن و کتابو میخوندن ولی هر وقت میرن سر امتحان یکی از باورهاشون اینه که من نمیتونم،اینبارم رد میشم،شانس ندارم و …
ولی من باورم این بود که میتونم به آدم مناسب برمیخورم و خدا دستم رو به سوال های درست هدایت میکنه و خلاصه راحت گرفتم
سلام و خدا قوت به استاد خوش تیپ و زیبایم و مریم بانوی مهربان و همیشه پویا و فعال (بانوی فیلمبردار و یار و یاور استاد عزیزمان)
وسپاس خداوند مهربان را که در هر لحظه در حال هدایتم هست و بقول استاد چه زمانبندی داره خداوند برای ضبط این فایل ،و بنظر من این جمله استاد معنای بزرگتری از زمانبندی برای شروع باران زیبا پس از پنج دقیقه بود چون دقیقاً یکساعت قبل من و همسرم بخاطر ناامیدی که سراغش اومده بود ( اون هم دقیقاً بخاطر نیومدن نتیجه با اینکه هر دومان پا به پای هم روی استارت آپ جدیدمون و باورها مون کار میکنیم اما نتیجه نمیاد و برعکس بدهکار هم شدیم) تقریباً کم موند تا بزنیم به تیپ و تاپ هم اما من رفتم چرت زدم چون نتونستم تغییرش بدم برای اینکه در اون فرکانس نمانم و بعد بیدار شدن تلویزیون بازکردم (چون مثل استاد آنتن وصل نکردیم و فقط با اینترنت استفاده میکنیم ) مستقیم رفتم سایت استاد و وقتی عنوان فایل را دیدم گفتم بخدا که زمانبندیت حرف نداره خدای خوبم و دمت مسیحاییت گرم نفس خدایم استاد عزیزم و مریم بانوی زیبا و کمک یار خدا و چون نمی تونستم به همسرم اصرار کنم فقط فایل را زدم و صداش را زیاد کردم تا اونم بشنوه که خدا هیچ لحظه فراموش مان نمیکنه و باز هم مثل همیشه به موقع پاسخ میدهد
بریم سراغ نوشتن تکالیف الهی ام ،چون وقتی دانشجو سوال داشته باشد و حاضر باشد استاد فرا می رسد و وظیفه دانشجو با دقت گوش دادن به حرف استاد و پاسخ دادن به سوالات استاد است و باور دارم که این خداست که از طریق استاد و مریم عزیز با من حرف می زند و حتی از طریق انگشتان من دارد روی صفحه موبایل می نویسد و حتی می تواند از نوشته های من هم هدایت را به چندین دستان زیبای دیگرش برساند تا آنها را هم فعال کند و به حرکت در آورد چون خدا در حال گسترش و حرکت هست و عزیزانی مثل استاد و مریم عزیز و همه اعضای خانواده زیبای عباس منشی که خودشان را به هدایت خدا سپرده اند را به حرکت وامیدارد تا گسترش را ادامه دهد
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
من و همسرم یک استارت آپ سایت عمده فروشی پوشاک بصورت چند فروشندگی شروع کردیم ابتدا با سرمایه صفر در تلگرام و سپس تا الان که حدود یکسال میشه بصورت تکاملی بخشی از درآمد خودش از تلگرام و بخشی از خودمون حدود 25 میلیون شارژ مالی اش کردیم
اما از نظر زمان کاری که تقریباً این اواخر روزی ده ساعت شاید رویش وقت میزاریم اما همچنان خروجی سایت صفر هست و این یعنی راه رفتن رو لبه دره ناامیدی و بقیه ماجراهای ناخوب
اما بخاطر داشتن نعمت گرانبهای دوره شیوه حل مسایل استاد که همیشه سپاسگزاری هستم و کار کردن روی اهرم رنج و لذت به روش شیوه حل مسایل ،شوق و اشتیاقی که ایجاد کردیم تا الان ما رو پابرجا نگه داشته روی اهداف بلند مدت و کوتاه مدتی که نوشتیم
بخاطر اینکه یکی دو تا از برنامه ریزی اول سال 1402 زمانش اخیرا سپری شد اما ما نتونستیم به نتیجه ای که برایش نوشته بودیم برسیم
امروز صبح تضاد ناامیدی و گله و شکایت از خدا سراغ همسرم اومد و من تنهاش گذاشتم تا خودش را تخلیه کنه و چون دیدم من هم توان تغییر یا بهبود فرکانسم را ندارم رفتم به زور چرت زدم تا خدا هدایتش را بفرسته و مطمئن بودم حتماً از هزاران طریق ممکن ،100% میفرسته
وقتی پاشدم فایل را دیدم اولش سپاسگزاری کردم و لذت بردم از کار همکار عزیزم خدای خوبم که کارش یعنی هدایت که بعهده خودش هست را مثل همیشه عالیییییی و بیست انجام داد و من هم الان دارم کار خودم یعنی تکلیفی که بهم گفته را انجام میدم و پاسخ میدم به سوالاتی که برام از طریق استاد نازنینم فرستاده ،انشالله که من هم مثل خودش نمره خوبی بگیرم و بیست بشم
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟
همسرم از طریق یک خانم کار آفرین موفق که این روش یعنی b2b را آموزش میداد دوره اش را خرید زده بود و کار میکرد تا اینکه بخاطر برخورد کردن خانمم به چند مسأله تو این کار با من مسایل را مطرح کرد و چون من درگیر اون کار نبودم با بررسی تمام جوانب بدون داشتن محدودیت زمینه ذهنی قبلی گفتم که این مسایل راه حل داره و البته که راه حل های آسانی هم داره که هر چه جستجو کردیم تو سایت های داخلی و حتی سایت های خارجی تا حدی که می تونستیم دیدیم که کسی تا بحال سراغ حل کردن این مسایل نرفته و از اونجا شد که ایده این استارتاپ تو ذهنمان جرقه زد و بلافاصله شروع کردیم
جالبه دقیقاً دو ماه بعدش همون خانم کار آفرین موفق هم تو پیجش خبر از حل چند مسئله توسط خودش را داد که تقریباً حدس زدیم همون مسایل باشه که ماهم داشتیم رو حل اونها کار میکنیم که اولش یه کم راستش من و همسرم دلسرد شدیم که ما کجا و این خانم شناخته شده با این همه طرفدار و فالور و دانشجوهاش کجا
اما بعدش با کارکردن روی باور اینکه هرکدام از ما یونیک هستیم و گسترشی که خدا تصمیم گرفته از طریق ما ایجاد کنه یونیک و یگانه هست و ما کار خودم را ادامه می دهیم و تسلیم اراده خدا شدیم تا مثل مربی خودش انتخاب کنه هر بازیکنی که آماده تر هست بیاد تو زمین بازی ، پس روی خودمون تمرکز صد در صدی را گذاشتیم و کار را با تمام جزییات که هر روز پس از هدایت خواستن ها میومد تکمیل و تکمیل ترش کردیم
چند وقتی پیش سایت اون خانم هم اومد بالا و با دیدنش شوکه شدیم چرا؟ چون ایده اون خانم کار آفرین دقیقاً 180 درجه با ایده ما که اصلش رو شفافیت و حذف واسطه ها بود برعکس ایده ما بود و دیدیم که نه تنها مسایل را حل نکرده برعکس مسایل را پیچیده تر هم کرده ، و بقول استاد که حدس زده بود ایده استادشون جواب نمیده ،ما هم حدس زدیم که با توجه به قانون کلی گسترش که به سمت راحت تر کردن و ساده تر کردن کارهاست جواب نخواهد داد
از اون موقع تا به الان بخاطر حرف استاد که میگه اگر بخوای منحصر بفرد باشی رقیب ها را ولش کن تمرکز کن رو هدایت های خودت ،به سایت ایشون نرفته بودم که قبل اینکه کامنت را بنویسم بخاطر پاسخ دادن به سوال دوم رفتم ببینم شاید ایشون نتایجی بدست آورده باشند که من نیاورده ام که مواجه شدم با یه سایت ضعیف نصف و نیمه که مشخصه چند وقتی هست متروکه به جا افتاده و ول شده است
اولش خواستم این سوال دو را ننویسم
چون تنها نمونه تقریباً مشابه قبلی که داشتم جواب نداده و این شاید در وهله اول تمرکز به کمبود باشه به جای توجه به فراوانی
اما هدایتی که اومد دیدم نه تنها احساس بدی ندارم بلکه احساسم خوب هست پس گفتم ماجرا یه چیز دیگه هست خدا خواسته تبصره بزنه با این سوال که من مجبور بشم برم یه بار دیگه سایت متروکه این خانم را ببینم چون با اینکه ما حدس زده بودیم ایده ایشون جواب نمیده ،اماااااا
ته ذهنمان یه ترسی ازش داشتیم که اگر اون جواب بده چون کاملاً سیستم اش مخالف سیستم ما بود ایده ما در جذب تولیدی و بوتیک دارها به مشکل برمی خورد و باور کنید اگر امروز این نوشتن این کامنت نبود اگر هزار نفر هم میومدند و به ما میگفتند که ما از اون خانم و ایده اش ترس مخفی داریم باور نمیکردم و حتی مسخره اش میکردیم که نه بابا این چه حرفیه در حالیکه الان من هرچه بیشتر دقیق میشم رو هدایت امروزم ،بیشتر تسلیم تر میشم که من ترس دارم و این ترس خیلیییی خیلیییی اون زیرزیرها مخفی شده بود
پس با اینکه میدونم پاسخ سوال دو شاید از نظر خیلی از شما نمره قبولی نداشته باشه اما برای من خدا نمره کامل را داد و اینو از احساس خوبی که الان دارم و از پیدا کردن ترس مخفی ام هست به خوبی میفهمم که نمره کامل این سوال را گرفتم
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
باور مخرب اول
همون ترسی هست که از باور کمبود می آید که تولیدی و مشتری یه مقدار محدود و کم هست و الان اون خانم با داشتن ارتباطات زیاد همه را مال خودش میکنه و برای ما نمی مونه
تاثیر این باور مخرب در ما این بوده که تا الان با اینکه سایت تکمیل و راه اندازی شده فقط با دو تولیدی قرارداد بسته شده که یکیش هم نصفه و نیمه و بصورت باج دادن و شرک آلود بوده
راه حل پیشنهادی خدا برایمان تا این باور مخرب را اصلاح کنیم
رفتن به سایتها و کانالهای معرفی تولید کنندگان پوشاک داخلی و نوشتن مشخصات و تماس هایشان در دفتر مخصوص اینکار ،آنقدر که جوهر یه بسته خودکاری که برای اینکار تصمیم گرفتیم بخریم تا باورمان بشود که تولیدی و مشتری به اندازه ای فراوان هست که اگر فقط یک گوشه کوچک یعنی فقط تولیدی های پوشاک بچه گانه را بنویسیم شاید همون یه بسته خودکاری جواب نده چه برسد به همه صنف پوشاک که هزاران تنوع داره
تصمیمی که بعد از پیدا کردن این باور مخرب گرفتیم
گشتن و پیدا کردن کانالها و فروشگاههای آنلاین تولیدی های که عمده فروشی دارند و بوتیک دارهایی که خرده فروشی دارند و ارسال ایمیل و پیام دعوت به سایت مان
باور مخرب دوم
باور احساس عدم لیاقت که ما لایق چنین سایت بزرگ و کاملی نیستیم و اینکارها برای افرادی هست که خودشون مثل استاد هزاران دانشجو و طرفدار دارند و ما که هیچکس ما رو نمی شناسه و یه آدم معمولی هستیم که میخواهیم این مسایل به این بزرگی را از کل افرادی که درگیر صنعت پوشاک تو کشور و جهان هستند برطرف کنی
بخاطر این باور محدود کننده نتونستیم به اندازه کافی خوب معرفیش کنیم ایده و سایت بینظیرمون را
راه حل پیشنهادی خدا برامون برای رفع باور مخرب
تصمیمی که الان گرفتیم اینه که رو این باور بصورت تمرکزی کار کنیم و دفتر تازه ایی برای برداشتیم تا که پر بشه از ارزشهایی که این ایده و سایت می تونه ایجاد کنه و چه زیباییها و آسونیها و راحتی ها و شفافیت ها و برد برد ها و برکتی که به هر دو طرف تولیدی ها و بوتیک دارها ایجاد میکنه تا با نوشتن و مرور این دفتر احساس ارزشمندی و لیاقت بالاتری پیدا کنیم
هدف جدید با حل این باور مخرب
تا آخر تیرماه امسال 1402 قرارداد با حداقل 10 تولیدی تازه را در اول دفتر نوشتیم به امید و یاری خدای خوب و هدایتگرمان انشالله
باور مخرب سوم
دوست نداشتن پول و ثروتمند شدن البته تنهایی و بدون همسرم!!!!
آره بقول مریم بانو تو توضیحات تمرینات شیوه حل مسایل ،باور مخرب های دونه درشت اتفاقا اون ته ته ها خودشون را قایم می کنند و اونهایی که اول دیده میشن اتفاقا به احتمال قوی مخرب اصلیه نیستند چون همیشه مخرب های اصلی خودشون را تزیین می کنند تا مخرب دیده نشوند
باور کنید وقتی خواستم پس از نوشتن باور مخرب دوم کامنت را ارسال کنم یه حسی بهم گفت پس از نشانه ای که اومد چون دخترم شدیداً گیر داد که بابا بیا منچ بازی کنیم و من دیدم این حس بهتر هست قبول کردم و شاید یه نشانه هست که هنوز نفرستم و به خودم و خدا فرصت بدم تا شاید اون باور مخرب بزرگه خودش را نشون بده، پس من هم بهش گوش دادم
الان وقتی اومدم گوشی را برداشتم تا کامنتم را کامل کنم یه هدایتی از دهان همسرم اومد بیرون که شد نشانه برای اینکه فیلتر بزک شده مخرب اصلیه یهو تو ذهنم بپره و خوب ببینمش و خدا رو شکر کنم که تونستم بالاخره پیداش کنم
چون فکر میکردم چون از پارسال روی ثروت دو کار میکنم پس من که دیگه عاشق پول هستم و میخوام ثروتمند بشم اما نه !!!
خدایا کمکم کن تا این هدایت زیبایت را بتونم به اعضای خانواده خوبم برسونم و بتونم خوب بنویسم
همسرم فرکانسش را هنوز نتوانسته برسونه به قبل از نا امیدیش و البته تحسینشون میکنم چون خیلی خوب داره مرحله به مرحله خودش را میاره بالاتر اما در این میون تو یه حرف که در جواب من که ازش خواستم بیا باهم به این سوالهای استاد فکر کنیم داد که گفت من نمیخواهم با تو بهشت بیام مگه زوره برای خودت فکر کن من که تو نسیتم
و این نشانه همون بود که یه لحظه آدرس باور مخرب بزرگی را تو ذهنم بهم نشون داد چون من همیشه تو این مدت سعی می کردم هرچقدر رو خودم کار میکنم همون قدر هم همسرم روی خودش کارکنه
البته چون من همسن استاد هستم و همسرم هم اسمش معصومه هست و یه خورده باورهایی داریم که با هم فرق میکنه چون ایشون بیشتر از استاد به یه خانم استاد موفقیت از شاگردهای استاد عباس منش را دنبال می کنه
و من تصور میکنم که اگر خودم تنها رو باورهای ثروت کار کنم و ایشون کار نکنند و مدارمون زیاد فرق کنه این ثروت و تفاوت مدار ما را هم ازهم جدا کنه
چون من شدیداً بهشون علاقه که چه عرض کنم الان می فهمم وابسته هستم که این باور مخرب تو وجودم ایجاد شده که تا ایشون رو باورهاشون به اندازه من کار نکنند من نمی خواهم ثروتمند بشم و بقول خودشون من به زور میخوام بهشت ببرم شون
و خدایا چه باور مخرب مخفی که تا الان هیچ نشانه و علایمی هم نمی تونستم از وجود همچین شرک و باور مخرب بزرگی تو وجودم باشم اما جوینده یابنده هست بالاخره اینقدر این روزها شخم زدم باورهامو تا بالاخره بیرون اومد
الان که خواست کامنت خودم را قبل ارسال بخونم و اونو به بالا اسکرول میکردم یه نشانه دیگه هم دیدم که تو جواب دو تای اول همه فعلها را جمع گفتم یعنی اینکه همش میخوام با همسرم یه تصمیم یا تغییر باور را انجام بدم واقعاً چراااا؟ چون همون که فکر میکنم اگر تنها تغییر کنم و ثروتمند بشم احتمال اینکه از ایشون جدا بشم هست
پس من در واقع از اعماق وجودم خودم نمیخوام پول و ثروت بیاد سمتم چون فکر میکنم خانمم هنوز آماده اش نیست و این ثروت شاید باعث جدایی مون بشه
راه حل پیشنهادی خدا برایم برای اینکه این باور مخرب را اصلاح کنم
تمرکز فقط و فقط روی خودم و سپردن تمام کارها حتی روابطم به خدا و اینکه فقط روی باورهای ثروت ساز خودم کارکنم و الگوهای زیادی از اطرافیانم را پیدا کنم که با اینکه ثروتمند هستند اما باهم زندگی می کنند و از زمانیکه ثروتمند نبودند باهم هستند تا الان که خیلی ثروتمند هستند بازهم باهم هستند و ثروت باعث شده روابطشان عاشقانه تر هم بشود
تصمیمی که بعد از پیدا کردن این باور مخرب گرفتم
دفتر خصوصی برای نوشتن اهداف و کار روی باورها مون داشته باشیم و با اینکه باهم در مورد قانون بحث می کنیم اما به نظر ایشون احترام بزارم و نخوام که نظرشان را تغییر بدهم و تمرکز صد درصدی روی باورهای توحیدی ام در روابط بزارم چون خیلی کارها دارم که باید روی روابط توحیدی بکنم
خداوند را سپاسگزارم که تونستم تکالیف امروزم را اینجا بصورت کامنت بنویسم تا نشانه ای و یا هدایتی بشه برای هر دوست عزیزم که از خدا هدایت و نشانه خواسته و منتظر و حاضر در محضر هدایت خدا هست همه شما اعضای خانواده صمیمی عباس منشی را عاشقانه دوست دارم و همچنین تشکر ویژه از استاد جان و مریم عزیز را دارم و عاشقانه دوستتان دارم و امیدوارم از نزدیک ببینم تان تا دستان زیبایتان را که دستان خداست را ببوسم به امید آن روز
سلام به دوستان عزیزم و استاد مهربانم
اولین چیزی که توی این فایل برای من مثل یه نشانه بود، بارون اخر ویدئو بود! انگار خدا میخواسته بگه عباسمنش تو با این فایلی که ضبط کردی باعث جریان نعمت و رحمت من در زندگی شاگردات میشی و میخواسته به ما بگه اگه طبق این فایل ترمزها رو شناسایی کنید، به همین زیبایی بارونی از نعمت و ثروت و خوشبختی به زندگیتون سرازیر میکنم
اصلااا این بارون اخر خیلیییی بامن حرف داشت خیلییی
از یه جایی ببعد برای من عمل کردن به اگاهی هایی که میشنوم خیلی سخت میشه
چون نمیدونم ترمزمو چجوری شناساییش کنم
و مهم تر از همه وقتی شناسایی میشه چجوری رفعش کنم
مثلا من یه سوالی که میپرسم از خودم اینه که اگه الان چیو داشتی به درامد 50 تومن درماه میرسیدی؟؟ بعد جوابم اینه که اگه یه پیج اینستای قوی داشتم
یا مثلا از خودم میپرسم اگه الان چیو داشتی ازدواجت از نظرت ممکن و اسون بود؟ و جوابم مثلا اینه اگه از لحاظ ظاهری اینجوری بودم یا خانواده ام اونجوری بود و ….
و میفهمم اینا مانع من شدن
اما برای حل کردنشون بااینکه یه عالمه میتونم مثال بیارم که فلانی بدون داشتن پیج اینستا تونسته بازدید سایتش رو بسیار بالا ببره و از یه دوره 800 میلیون فروش داشته باشه و یا فلانی خیلی از لحاظ ظاهری از تو پایین تره اما بسیار ازدواج موفقی داشته ولی ذهنم قبول نمیکنه
میگه اوکی واسه اونا شده، از کجا معلوم واسه توام بشه؟؟ اینم میدونم بخاطر اینه که مداااام 24 ساعت شبانه روز توی خانواده م این جمله رو میشنوم که فلانی اقبالش بلند بوده!! و ازین باورهای وحشتناک مخرب که خودمم میدونم چقدررر چرته ولی نمیدونم چرا ذهنم اینو نمیفهمه!!
یا مثلا وقتی یکساعت تصور میکنم که به خواسته هام رسیدم و راجبشون با یه عالمه حس خوب مینویسم، بعد که نوشتنم تموم میشه، یهو به خودم میام میبینم عه من همون جام هنوز روی همون تختم توی همون خونه ام و اونا همش رویای شیرین بوده و بعد ذهنم شروع میکنه سرزنش کردنم که کی میخوای این رویا پردازی رو تمومش کنی و خیالباف شدی و اینا
در صورتی که از تصورش خیلی حالم میشه، انقدر که دلم نمیخواد تموم بشه
من به زودی دوره ی کشف قوانین رو خریداری میکنم و امیدوارم توی این دوره جواب تمام این سوالات رو بگیرم
با درود و مهر به همه عزیزان
سوال یک: چه خواسته یا هدفی داشته ای یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
پاسخ: من از سال 93 دارم بصورت حرفه ای کار میکنم ، دیگه سال 95 توی کارم به دلیل تلاش هام خیلی عالی شده بودم. حالا باز میگم تکامل بهترم را بخواهم حساب کنم از 96 ، ولی الان فقط 3 میلیون پول توی حسابمه. ورودی هام کمه با اینکه تلاشم واقعا زیاده. خواسته ام این هست که صفر مالی ام را رد کنم. برسم به یک عدد خوب در حال حاضر. مثلا 50 میلیون که بتوانم پس انداز کنم حداقل.این برام در حد آرزو شده.
سوال 2: در حرفه ی خودم کسی را نمی شناسم. اونی که الان خیلی داره مثلا خوب پول میگیره روی ماهی 12 میلیون هست. البته همان هم برای من جذابه. ولی از استاد شنیده ام که کسی بوده در حرفه ی من که هفته ای 200 میلیون را تجربه میکرده. من با این مشکل ندارم که الگو ندارم. چون استاد یا هر کدام بچه های سایت که خواسته اند پول بسازند موفق شده اند. منم میدانم که میشود.
سوال 3: چه باورهای محدود کنند های( ترمز مخفی) را میتوانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر میکنی باعث شده که با وجود این همه تلاش،باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
پاسخ: مدتی هست که دارم روی این موضوع کار میکنم و بسیار زیاد مطمئنم که سرچشمه اش باور لیاقت و شایستگی است. یعنی ذهنم میگه بابا مثلا میخوای 500 هزار دستمزد بگیری بابت 1 ساعت؟ در حالیکه دستمزد گرفته ام پارسال برای 2 ساعت 800 هزار تازه نرخ دولتی. یا همین چند روز پیش برای2 ساعت 1 میلیون گرفتم. ذهنم میگه زیاده، خیلی زیاده، همیشه اینطوری منو عقب نگه داشته. اون عدد را برام بزرگ میکنه و میگه نه نباید اینقدر بگیری. در حالیکه برای غذا خوردن درست در قانون سلامتی باید روزی 100 هزار تومن حداقل هزینه بپردازم. اصلا نمی فهمم چرا عددها را برام با احساس گناه جلوه میده و میگه تو نباید اینو بگیری. تو آدم خوبی هستی اگر کم دستمزد بگیری. باید به فکر جیب همه باشی. همه که توان پرداخت ندارند. همین هفته متوجه شدم که واقعا دارم در حق خودم ظلم میکنم بخاطر پول کم گرفتنم. اما ذهنم میگه خدا بزرگه ، تو پول نداشته باش ولی خدا بهت کمک میکنه. ببین وقتی بمیری پول بدرت نمیخوره، از این باورهای داغون.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عباس منش ، خانم شایسته و دوستان هم فرکانسی در این خانواده صمیمی
خدارو شکر میکنم بابت این آگاهی های بی نظیر
خدارو شکر بابت این بهشت فوق العاده و سرسبز ، بابت این دریاچه زلال بی نظیر و زیبا ، بابت استاد خوش استایل و فوق العاده ای که داریم
و اما بریم برای برسی این فایل :
قبل از هر چیز بگم که چقدر قانون دقیق و بی نقص کار میکنه ، همین امروز داشتم در مورد همین مسائل با خودم راجب قوانین صحبت میکردم و اومدم توی سایت دیدم فایل جدید انگار چند روزی هست که آپلود شده و وقتی این فایل رو دیدم و گوش کردم واقعا متحیر شدم که چقدر به مسائل گفت و گوی من با خودم شباهت داره ، خدارو بی نهایت سپاس گذارم که انقدر شنوا و داناست
سوال :
چه هدفی را انتخاب کرده که کلی برای آن تلاش کردید ولی با وجود تلاش فراوان هنوز به آن هدف نرسیده اید ؟
آیا افرادی را می شناسید که با تلاش کمتر یا مشابه تلاش شما به نتایج بهتری در مدت زمان کمتر رسیده اند ؟
چه باور های محدود کننده ای ممکنه توی ذهن من باشه که باعث میشه من با توجه به تلاش فراوان به خواسته و نتایج دلخواهم نرسم ؟
پاسخ به سوال اول :
هدف من داشتن دوستان خوب و پایه
و داشتن یک پارتنر فوق العاده در زندگی ام است
اما با وجود تلاش فراوان من و امتحان کردن روش های متعدد برای ارتباط برقرار کردن با دیگران و مخصوصا هم سن و سال های خودم هیچ کس من را به عنوان رفیق خودش نپذیرفت.
خیلی از دوستانم را به عنوان رفیق خودم می دانستم و واقعا با تمام وجودم آنها را دوست داشتم و برای آنها مرام و معرفت می گذاشتم اما غافل از اینکه آنها مرا به عنوان دوست معمولی خود یا حتی فقط یک آشنا می دانستن و موقع بیرون رفتن و تفریح کردن مرا خبر دار نمی کردن و خودشان می رفتن.
و اما در مورد پارتنر هم همین طور ، چندین سال است که کسی وارد زندگی من نشده است و سینگل هستم.
برای داشتن رابطه عاطفی خیلی تلاش کردم ، مهارت های ارتباطی ام را افزایش دادم ، قدرت صحبت کردن و سخن وری خودم را تقویت کردم ، کلی تمرین کردم که چگونه با جنس مخالف ارتباط برقرار کنم.
برای تمرین کردن ، با افراد مختلف ارتباط کلامی برقرار می کردم و تمرین هایم را در عمل اجرایی می کردم.
همیشه موقع بیرون رفتن از خانه ، لباس های زیبا و ست های فوق العاده می پوشم ، کلی جلوی آینه ظاهرم را چک میکنم ، موهایم را زیبا و خوش حالت میکنم و از عطر های خوش بو استفاده می کنم .
اما در کمال نا باوری هیچ نتیجه ایی حاصل نشد یا حداقل با وجود تلاش هایی که کردم اون نتیجه ایی که میخواستم وارد زندگیم نشد .
پاسخ به سوال دوم :
اما در کمال ناباوری افرادی را از دوستان و آشنایانم می شناسم که با وجود اینکه یک سوم من هم تلاش نمیکنن برای همچین خواسته ای نتایجی فوق العاده در زمینه روابط میگیرن و دوستان زیاد و فوق العاده ای دارن و پارتنر های زیبا و جذابی دارن چه بسا بعضی از آنها سه تا سه تا دوست دختر دارن.
وقتی خودم را با آنها از نظر ظاهری مقایسه کردم دیدم که من چند سر و گردن از آنها بالا ترم ، هم از نظر تیپ و چهره و هم از نظر شخصیتی ، اما از نظر نتایج آنها برتر هستند.
پاسخ به سوال سوم :
ممکنه دلیلش احساس عدم لیاقت ، احساس عدم ارزشمند بودن ، کمبود عزت نفس ، احساس حسادت ، احساس اضافی بودن ، ترس از قضاوت شدن توسط دیگران ، مهم بودن نظر دیگران ، تلاش برای جلب توجه دیگران ، در صلح نبودن با خودم و دیگران و… باشه.
استاد عزیزم ، من سعی کردم با صادقانه ترین حالت ممکن به این سوال پاسخ بدم ، امیدوارم که مطالبی که نوشتم مفید باشه و مثال جالبی باشم.
ازتون درخواست میکنم که لطفا یک فایل دیگه ضبط کنید و درمورد جواب هایی که دادیم و مثال هایی که زدیم صحبت کنید و توی این موضوع منو راهنمایی کنید که مطمئن هستم خیلیا این مشکل را دارن .
براتون آرزوی بهترین هارو میکنم ️