چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    495MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    61MB
    31 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3586 روز

    سلام استاد جان، نتونستم تا آخر فایل صبر کنم گفتم من این کامنتو باید بنویسم و بعدش میرم تا آخر فایلو گوش میدم و بعدشم چند بار دیگه گوش میدم و بعد تمرینش رو دوباره کاملتر انجام میدم، استاد جان من توی دوره ی کشف قوانین هستم خیلی وقت بود بهش سر نزده بودم اما از وقتی به روزرسانی شده و با اضافه شدن تمرینات میفهمم چطور صحبتاتونو تبدیل کنم به عمل، کار کردن با دوره برام راحتتر و لذتبخش تر شده.

    طبق عادت کمالگرایی میخواستم بزارم فایل تموم بشه بیست بار دیگه ام گوش بدم و یه کامنت پرفکت بنویسم و بعد اینجا بفرستمش و برا اغلب فایلاتون همین فکر رو کردم که در نهایت میتونید حدس بزنید آخرش چی شده؟بله هیچ کامنتی نوشته نشد و فراموش شد اون فایل تا فایل بعدی.

    الان میخوام آسون بگیرم و دست و پا شکسته گوش بدم دست و پا شکسته کامنت بنویسم دست و پا شکسته برم جلو، هر چقدر وقت شد هر چقدر توانم بود به قول قرآن فاقرءوا ما تیسر…

    اما اجازه نمیدم کمال گرایی کوهی از فایل و تمرین و باور محدودی که باید هزاران بار کار بشه روش تا تغییر کنه جلو روم بیاره تا اصلا رغبت نکنم دنبال ترمزا بگردم یا کوچکترین قدمی برا تغییر بردارم.

    استاد جان مشکل من این نیست که نسبت به ترمزام آگاهی ندارم شاید ترمز کمالگرایی و احساس قربانی شدن و احساس گناه تا قبل خرید دوره ی عزت نفس زیاد برام واضح نبود اما از وقتی دوره ی عزت نفس رو گرفتم خیلی به ترمزام واقف شدم خیلی بینا و آگاه شدم درباره شون، حتی باورم دارم که اگر این ترمزا برداشته بشه چه اتفاقات خارق العاده ای در پیش هست چون قبلا تجربه اش رو داشتم اما همین کمالگرایی باعث شده که منتظر یه روز پرفکت باشم تا بشینم به صورت پرفکت رو خودم کار کنم اما نه دیگه گول ذهنمو نمیخورم الان در حالی دارم تایپ‌میکنم که اصلا در وضعیت و شرایط پرفکتی نیستم و تایم آزادم ندارم، زندگیم حسابی شلوغه اما من نمیخوام بحث کار ذهنی رو حتی در شلوغترین حالت و شرایطم کنار بگذارم.

    خیلی وقتایی دلم میخواد برم یه جای خلوت، حداقل سه ماه کسی رو نبینم سه ماه کسی باهام کاری نداشته باشه و فقط بشینم دفترها پر کنم هزاران بار فایلا رو‌گوش بدم و هزاران بار در مورد ترمزهام بنویسم اما میدونم که اگر این شرایطم پیش نیاد لابلای همین روزمرگی هامم میتونم این کار رو بکنم، بنابراین همین الان مینویسم تمرینم رو:

    آره استاد در مورد من دلیل لاکپشتی وار بودن نتایجم همین ترمزهاس و یکی از همون ترمزا همین ترمزیه که خودتون بهش اشاره فرمودید، اینکه میترسم پولدار بشم دوستامو از دست بدم یا فامیل پشت سرم حرف بزنن یا بگن از راه نادرست پولدار شده، این تازه یکی از ترمزهای مالیمه، بله من با توجه به اینکه در خانواده ی محروم بزرگ شدم ناخواسته، خواسته ام ثروته و خیلی ام براش تلاش کردم خیلی جسارت ها و ایمان ها نشون دادم، من کارمندی رو رها کردم اومدم تو مسیر علاقه ام کلی مهارت کسب کردم کلی پیش این و اون شاگردی کردم کلی دویدم و پنج ساله دارم تلاش میکنم براش اما خواهر‌خودم که دوساله اومده تو این شغل، همین شغلی که علاقه ی منه و من انتخابش کردم (فقط رشته اش باهام فرق داره) درآمدش ده ها برابر منه، نه تلاش منو داشته نه با قانون آشناس نه خیلی موارد دیگه اما ناخودآگاه ترمزاش کمتره، چون خواهرمه میشناسمش میدونم دلیل نتایج اش ترمزای کمترشه، مخصوصا ترمزای مذهبی ای که من دارم رو اون نداره یا کمتر از من داره.

    اما به خودم قول دادم روشون کار کنم، تازه دوره ی عزت نفس رو خریدم دو ماهی میشه و دارم رو خودم کار میکنم با قدرت دارم کار میکنم، میدونم که به زودی زود میام و از برداشتن ترمزهام و اتفاقات فوق العاده ای که بعد برداشتن ترمزا رخ داده در سایت مینویسم ایمان دارم که این روز خیلی خیلی نزدیکه.

    *

    رفتم ادامه ی فایل رو دیدم و هنوز فرصت برای ویرایش بود گفتم بیام اضافه کنم به کامنتم.

    استاد جان اون باران شدید و زیبای آخر فایل میدونید چی میخواست بگه؟ خدا به من و همه ی بچه های سایت میخواست بگه اگر ترمزاتونو بردارید به فاصله ی کوتاه (پنج دقیقه بعد از هوای کاملا معمولی) نتایج مثل باران سیل آسا میاد تو زندگیتون، تا پنج دقه قبلش به قول استاد خبری نبود، حتما ترمزاس نمیزاره ببینیم، ما هم فکر میکنیم خبری نیست تو زندگیمون اما کافیه ترمزا رو برداریم اونوقت در فاصله ای اندک مبهوت میشیم چون به قول استاد جان پامون از قبل رو گاز بوده، آره استاد جان من اینو برداشت کردم از باران زیبای آخر فایل، جور دیگه ای نمیشد برداشت کنی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  2. -
    پریسا ایران نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1142 روز

    سلام و صد درود بر عزیزان دل. استاد عباسمنش نازنین و مریم بانوی توانا و مهربان. خداوند رو بسیار شاکر و سپاسگزارم به خاطر آشنایی من با سایت امید عباسمنش. بعد از دیدن فایل امروز مبنی بر چرا علیرغم تلاشهایشان به نتیجه مطلوب نمیرسیم، شوق نوشتن در من بیدار شد. از دی ماه سال گذشته با این خانواده آشنا شدم . بعد از گذراندن بک دوره بیماری و شیمی درمانی که. واقعا در طلب پیدا کردن راهی برای حفظ سلامتی و زندگی کردن سالم بودم ،این سایت و تمام محتویات ارزشمند اون روحی تازه بر جسم من دمیده شد . به طوری که هر چند شرایط خوبی برای اجرای قانون سلامتی نداشتم ولی این دوره را تهیه و اجرا کردم. و از این ‌که کسی در این عالم پیدا شده که با قدرت حرف از بهبود و سلامتی در تمام جنبه ها میزنه سرشار از شعف و امید شدم. پس از گذشت ماه‌ها و تایید پزشکان بر وجود سلامتی کامل در بدنم ولی آنچه که تا به امروز همچنان موجب آزارم میشه باورهای قوی مخرب در زمینه های مختلف هست. باورهای ذهنی که ریشه در ترس و نا امیدی و بی اعتمادی داره. هر چند ماه‌هاست که با شکرگذاری کردن نعمت‌ها و نوشتن آن گام‌های بزرگی برای شناختن این باورها برداشته ام ولی ریشه های آن درهم تنیده تر از این حرفهاست و نیاز به مراقبت لحطه به لحظه زندگی داره. عزیزان همسفر ‘ناب ترین لحظات رو در صحبت‌های بی ریا و صادقانه استاد و نوشته های خالصانه و صمیمی شما دوستان دیدم. در پناه خدا شاد و آرام باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2487 روز

    به نام الله یکتاااا و هدایتگر

    سلام به استاد عزیزززززم و مریم بانوی زیبا

    خداروهزاران مرتبه سپاس بابت آگاهی های ناب این فایل فوق العاده

    بریم سراغ سوالات و جوابهای آگاهی بخش

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    همین طور که خودتون هم ذکر کردید درآمد و استقلال مالی میتونه خواسته اصلی هر شخصی باشه که جز خواسته های من از نوجوانی بوده و هست که خداروشکر در اوج جوانی با تلاش به این استقلال‌ رسیدم چون باورهای نادرستی نداشتم و کلی استفاده کردمو لذت بردم اما بخاطر یکسری باورهای مخرب در مورد زندگی متاهلی همه چی تموم شد و اون موفقیتها فقط در دوره مجردی بود که پایینتر ذکر میکنم ..میخوام اینو بگم که حتی اگر باورهای درستی داشته باشی و به موفقیتی برسی و وارد یک دوره جدید از زندگی بشی ته ذهنت اون باورهای مخرب در دوره جدید میاد بالا و کارشو بخوبی انجام میده و تو میمانی و هزار سوال که چی شد؟؟؟ چرا اینطوری شد؟!؟!

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بدهید

    یکی از دوستانم در اون دوران دقیقا در شرایط خودم بود ولی باورهای مخرب من رو نداشت ازدواج کرد و ادامه داد و در حال حاضر یکی موفقترین دوستانم هست که میشناسم و این مورد باعث شد برام بدیهی بشه که هیچی جزززز باور درست نمیتونه باعث چرخ حرکت و موفقیت باشه و باور مخرب باعث ترمز و درجا زدن… باور و فقط باور…

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    مهمترین قسمت خدایا شکرت بابت شناسایی این ترمزها …

    از زمانی که ازدواج کردم به دلیل باورهای مخرب قدیمی که مدام اطرافیان بهم گوشزد میکردن زن باید ارزش خودشوحفظ کنه ..زن نباید کار کنه …زن ظریف و نباید سختی بکشه نباید به خودش فشار بیاره باید بخوره بخوابه …وظیفه مرد تامین کنه ‌..وظیفه مرد …وظیفه مرد …وظیفه مرد رفته بود اعماق ناخودآگاه م و همین که صحبت ازدواج و غیره فراهم شد کم کم اون استقلال اون موفقیت تو کارم اون اعتمادبه نفس همه همه بساطشون رو جمع کردنو رفتن من موندمو اون ازدواج …فکر میکردم دیگه همه جوره باید تامین بشم ولی خبری ازین تامین ها نبود همسر تازه وارد یک شغل شده بود و خیلی سعی می‌کرد شرایط و مخارج خونه رو تامین می‌کرد برای خواسته های من باید زمان می‌گذشت حتی سالها اینها برام خیلی سخت بود تا اینکه مادر شدم و خودم به خودم حق میدادم که آره من مسئولیت زندگی و بچه دارم نمیتونم و ترجیح میدادم این باور رو به یدک بکشم که باید هوای خودمو داشته باشمو سختی ندم خودمو و وظیفه شوهرمه تامین کنه تا اینکه بچه ها بزرگتر شدن و فشار مالی داشت اذیتم می‌کرد وقتی دوران مجردی رو مرور میکردم که هر وقت اراده میکردم راحت به خواسته هام می‌رسیدم وچرا باید الان خبری نباشه و آزارم میداد که تصمیم گرفتم قدم بردارم و مشغول به کار شروع کردم و مشغول به کار شدم ولی اون درآمد عالی که اون دوران داشتم برام محقق نشد خیلی تلاش کردم کارهای مختلف ولی نشد که نشد تا اینکه چند ماه پیش تصمیم گرفتم بشینم با خودم صادقانه این مورد رو حل و فصل کنم که چرا مثل اون دوران به استقلال مالی نرسیدم با وجود تلاشهای خیلی بیشتر که به ترمزهام رسیدم اینکه هر وقت میدیم دارم تلاش می‌کنمو خسته بودم کارهای خونه راانجام میدادم و همسرم از سر کار اومده بود و در حال استراحت اون باورها میومد که ببین وظیفه تو فقط همین کارهای خونه است تو داری به خودت فشار میاری داری خودتو اذیت میکنیو….

    ولی نشستم اهرم رنج لذت رو صادقانه انجام دادم که اون زمانهایی که آرزوی خرید یه چیزی رو داشتی ولی نمیتونستی بگیری اذیت شدنه نه این خستگی جسمی که با استراحت حل میشه

    اون زمانهایی که رویای یه سفر خارجی رو داشتی و نمیتونستی بری و احساس بدحسرررت رو برات میاره اذیت شدنه نه فشار و خستگی از کار …اوناست که روی روح و روانت تاثیر میذاره نه این تلاش‌هایی که نتیجه ش رسیدن به خواسته هاته..و دارم این باورها رو جایگزین اون ترمز ها میکنم تا در کارم اون نتیجه ای رو که میخوام حاصل کنم و

    تصمیم گرفتم دیگه تلاش بیهوده نکنم میشینم روی باورهام کار میکنم (البته بگم به لطف استاد و این سایت بی‌نظیر به این آگاهی ها رسیدم ) و علاقه کاریمو پیدا میکنم که سختیش رو احساس نکنم و عاشق کارم باشم و با انجامش هم لذت ببرم و هم ثروت بدست بیارم که به لطف خدای مهربون پیداکردم علاقم رو و در حال آموزش های نهایی هستم و بزودی شروع میکنم و مطمئنم با پیدا کردن ترمزهام و حل کردنشون به درآمدهای عالی خواهم رسید

    سپاس فراوان از شما استاد عزیز و دوستان عزیز عباسمنشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2263 روز

    سلام ودرود

    1.خواستم در جهت رفتن ب سمت کاری ک بهش علاقه دارم و در واقع کشف اون علاقم ک هنوز موفق نشدم

    بااینکه خیلی بوده ک میخاستم کشفش کنم راستش الان دارم کارای مورد علاقم ک کودک درونم با شوق میره سمتش انجام میدم ولی ی کار ک تمرکزی روش زمان بزارم ن وهنوز تو کارمندی موندم بااینکه قلبم خیلی بیشتر ازین میخاد

    میخام کسی باشم ک صاحب بیزینسشه و از کارش لذت میبره

    2. من مثلا ی دوستی دارم ک واقعا خیلی راحت تر زندگی کرد کمتر درس خوند تفریحاشم کرد الان تو کاری ک دوس داره هس هر روزم داره گسترشش میده و خوب خدماتشو ارائه میکنه و پول میسازه و منم برای خدماتی ک ب خوبی ارائه میده بهش مراجعه میکنم و واقعا چ ارامشی تو کارشه دقیقا این فرد کسی بود ک شاید بگم نصف من تلاش میکرد و الانم از کارش لذت میبره

    3. نداشتن اعتماد بنفس کافی خودباوری

    ترس از رها کردن موقعیت فعلی

    نمیدونم چ توانایی های عالی دارم و همونایی ک دارم باورشون ندارم خودمو باور ندارم هنوز

    برا همین کاری ک انجام بدم میگم ارزش نداره چون درواقع خودم رو ارزشمندو لایق نمیدونم

    فک میکنم مهارتم کارم پولساز نیس

    برا همین دنبال کارایی رفتم ک گفتن برو تو این کار پول هس ک واقعا ب نتیجه نمیرسه

    کمبود ایمان و حساب کردن روی نیروی هدایت زیادی فکر میکنم و اقدام نمیکنم مخصوصا در همین زمینه کاری البته جدیدا هدایت شدم نشونرو جدی کردم و ب سمتش اولین قدم رو برداشتم عالی بود خداروشکر انشالله در کامنتای بعدی اگ قدم های بعدیم اجرا کنم درموردش بیشتر میگم

    من عاشق این جملتم استاد: تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت ک چون باید کرد

    در پناه عشق و نور پایدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    سید مصطفی حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1955 روز

    سلام به خانواده بزرگ عباسمنش

    آنچه که در جواب سوال به فکرم رسید

    3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    من همیشه دوست داشتم درسم رو بخونم و گرفتن کارشناسی یه هدف بود که در نهایت درس خواندن رو رها کردم وباسوالی که استاد مطرح کردید کلی کنکاش کردم ویه ترمز رو در خودم کشف کردم. دلیل نرسیدن من به هدفم اینکه سخته وتوباید زجر بکشی وخیلی از کارهام رو ناتمام میذاشت وهدایت میشدم به مسیرهای سخت

    در بحث درس من هدایت شده بودم به دانشگاه پیام نور که استاد خیلی کم درس میداد غیر حضوری بود، مسیر تا دانشگاه یه مسیر چپ و نمره گرفتن به دوش دانشجو بود، بدون درسی که شرکت نکنی نمره کلاسی نداره و خیلی درس رو بلد نبودم و… وانگار خدا هدایت می‌کرد منو به مسیر سختی که از باورهای اشتباه مذهبی من نشات می‌گرفت که هر چی بیشتر زجر بکشی ثوابش ثوابش زیادتره ،با خدا معامله میکنی اون دنیا عوضش کارت آسونتر، مسیر خوب مسیر سخته پخته میشی، باکلی منطق های جور واجورکه ناخواسته به مسیر سخت وپر مشقت کشیده میشی

    من امروز قرآن رو باز کردم با این نیت که راه درست هدایت بشم

    قرآن رو بازکردم ابتدای سوره مریم داستان زکریا اونجا که از خداوند درخواست فرزندی میکنه

    قال رب انی یکون لی غلام وکانت امراتی عاقراوقد بلغت من الکبر عتیا(8) قال کذالک قال ربک هو علی هین..

    گفت ای پروردگارم چگونه برایم پسری خواهد بود در حالی که همسرم نازا بوده و خود نیز از پیری به فرتوتی رسیده ام * گفت چنین است پروردگارت فرمود این بر من آسان است

    معنی این آیه تناقض داره با دیدگاه مذهبی که راه سخت رو پیشنهاد میده وکلی هم براش ثواب تعریف میکنه

    ومسیر خدایی رو با آسانی معرفی میکنه وهمچنین آیه

    قالت انی یکون لی غلام و لم یمسسنی بشر و لم اک بغیا(20)قال کذالک قال ربک هو علی هین…

    گفت چگونه برای من پسری خواهد بود در حالی که نه هیچ بشری با من ازدواج کرده است ونه بد کاره بوده ام * گفت چنین است پروردگارت فرمود این بر من آسان است

    تو این آیه درمورد باردار شدن حضرت مریم هست که مسیر ناممکن از نظر بشری برای خداوندآسان است وراه خدا راه آسانی است راهی که خداوند در آن هست راه راحتی راه آسانی، وصحبت شما استاد که چطور از این آسان تر چطور راحت تر واین کلام خداونده

    قال رب اشرح لی صدری(25)ویسر لی امری (26)

    گفت ای پروردگارم سینه ام را گشاده گردان(25)وکار را برایم آسان ساز

    دعای حضرت موسی است که آسانی در کار را می خواهد که باز هم مخالف دیدگاه مذهبی اشتباهی است که به من گفتند

    من تا قبل از آشنایی با استاد میگفتم کار سریع انجام بشه وبا عجله سر کار میرفتم بسیار دیر وسخت انجام می‌شد که خیلی هم کار خراب میشد من وبا این دیدگاه که کار آسونه خدایا کار رو برام آسون کن همون دیدگاه ودعای حضرت موسی ویسرلی امری خدایا کارها رو بر من آسان ساز تکرارش میکنم

    وجواب میده آسون ترین راه حل ها به فکرم میرسه

    وجالبه حضرت موسی نگفته کارم سریع انجام بشه ومثل من عجول باشه گفته کار رو بر من آسان ساز هدایت بشم به راه آسون کار آسون آسان‌ترین شیوه وباز هم این دیدگاه قرآنی تقویت میشه که راه خدا راه آسانی است

    فقلنا یا آدم ان هذا عدولک ولزوجک فلا یخرجنکمامن الجنه فتشقی (117)س طه

    پس گفتیم ای آدم مسلما این (ابلیس) دشمنی است برای تو وهمسرت، پس شما را از بهشت بیرون نکند که در مشقت افتی

    استنباط من از این آیه اینکه تبعیت از شیطان تو رو به سختی ومشقت میندازه وراه شیطان راه سختیه

    مسیری که در آن شیطان باشه سختی هست

    قال اهبطا منها جمیعا بعضکم لبعض عدو فاما یاتینکم منی هدی فمن اتبع هدایت فلا یضل ولا یشقی(123)س طه

    گفت همگی باهم از بهشت فرود آییدکه برخی از شما دشمن برخی دیگرند، چون از سوی من هدایتی به سوی شما رسید، هر کس از هدایتم پیروی کند

    نه گمراه می‌شود نه به مشقت می افتد

    این صحبت ها رو من برعکس شنیده بودم سختی رو به من یه چیز خدایی ودینی خورانده بودند دیدگاه های اشتباه مذهبی تا چه حد..

    ووووو..مذهبیونی که من می‌شناختم قرص اکس انگار میزدندهمه رو چپکی به حداقل من خورانده بودند

    یانه من بدون فکر قبول کرده بودم واین همه قرآن خوندیم وبه معانی توجه نکرده بودم که همیشه راه خدا آسونه کار آسونه

    چطور ازاین آسان‌تر

    چطور از این راحت تر واین کلام خداست، درخواست حضرت موسی است ویسر لی امری

    اینکه راه سخت، راه مشقته

    راه سخت، راه اشتباهه

    راه مشقت راه سختی، راه شیطانه

    شیطان میخواد ما رو به مشقت بندازه.

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    خدایا ما رو هدایت کن به بهترین مسیر به آسونترین مسیر، که مسیر تویه خدایا شکرت

    مرررسی متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    علی عابدینی گفته:
    مدت عضویت: 3187 روز

    به نام خدا .

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    1.استقلال مالی

    2.رابطه بهتر وعالی با همسر و فرزندان و دیگران

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    افراد زیادی رو میشناسم .مثل برادر خانومم و همکارانم و پسرخاله ام.

    این افراد هم سن من هستند و همکارانم مثل من در صنف کار نجاری هستش و وضع و اوضاع بهتری دارند نسبت به من و بعضا بهتر هستند‌

    پسر خاله و برادر خانم هم خوشبختانه درآمد و اوضاع بهتری دارند .هم ماشین دارند و هم رابطمون با همسر بهتر هستند.

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    باورهای محدود ام اینکه …

    هرچقدر کار کنم پولی پس انداز نمیشه

    هزینه ها خیلی بالاست

    درآمدم کمتر از هزینه هاست

    هر روز تورمه

    کار کمه و مشتری نیست و مشتری کمه

    دلار هر روز بالا میره.

    هر چقدر تلاش کنم باز بی نتیجه هستش

    و…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    امیر حسین رضایی گفته:
    مدت عضویت: 570 روز

    به نام خدای وهاب

    سلام و درود خدمت شما استاد عزیز و خانم مریم شایسته مهربان

    خدا رو سپاس گذارم بابت این بوم نقاشی اول فایل اون آسمون زیبا اون دریاچه کلبه نور و محبت

    درختان که با آگاهی ها و زیبایی های بی‌نظیر در این فایل هم حس خوبی رو منتقل کرد و هم باعث برداشتن و باز شدن بعضی از ترمز ها در ذهن من شد

    چقدر عالی استاد تکامل خودتون رو در بیزینس طی کردین و نحوه درس دادن رو عالی یاد گرفتین و به الهامات قلبتون عمل کردین

    جواب سوال اول شما استاد عزیزم چه خواسته و هدفی داری که با تلاش فراوان هنوز به آن نرسیده ای ؟ در مورد سوال به این جواب خواسته من این که از لحاظ مالی پیشرفت داشته باشم و از اونجا که برای پیشرفت کردن در حوزه مالی ما یک‌شبه پولدار نمیشیم و همین طور هم از آسمون پول برای ما نمی‌افته و جهان جهان بده بستان هست و باید کاری را انجام بدیم تا پول وارد حساب ما شود من مدت چند سال هست که در یک شغل دارم فعالیت میکنم و برای یاد گیری اون شغل تلاش فراوان کرده ام اما به قول خود استا افراد بسیار زیادی هستن که با صرف کمترین ساعت کاری با صرف کمترین تایم زمانی الا صاحب کسب و کار خودشون هستن و دارن هر روز در همون حوزه فعالیت می‌کنند اما من با اینکه این همه تلاش می‌کنم حتی الا جایی نیست که در حوزه کاری خودم که اونجا کار کنم و افراد هیچ گونه ارزشی برای من قائل نمیشدن به خاطر این دلیل بود که من در کل یعنی تمام کار ها تمام رفتار های خودم رو به نظر دیگران بسته بودم و در صورتی احساس لیاقت و عزت نفس خودم رو خراب کرده بودم تا تایید دیگران رو به دست بیارم زمانی رو به یاد دارم که افرادی رو که به همون اندازه برای خودم احساس لیاقت داشتم به همون اندازه هم نتیجه مالی میگرفتم و هر وقت که خودم رو یادم می‌رفت نتایج کمکم کمرنگ می‌شد و الا میفهمم که همش به خودم برمیگرده چون از لحاظ کار ،کار بسیار انجام می‌دادم اما چون برای خودم ارزش قائل نبودم نتیجه هم نمیگرفتم

    در مورد پاسخ به سوال دوم چه افرادی با وجود تلاش های کمتر به سادگی به همان خواسته رسیده اند ؟ یا با وجود تلاش مشابه خواسته آنها محقق شده است ؟ اگر در هم سن و سال های خودم خواسته باشم بگم حتی افرادی که سن و سال پایین تر از من را دارند و خیلی هم تلاش کمتر از من رو انجام داده اند چون از من دیرتر آمده اند داخل کار و نتایج اونها زمین تا آسمون فرق داره این هست که اونها برای خودشون ارزش قائل بودن و من نه، اونها به دنبال تایید قلب خودشون بودن نه بقیه و به همون اندازه هم نتیجه مالی رو دریافت میکردن و من نه ،به همون اندازه کار نمیکردن حتی کمتر از من آما نتایج بیشتر بود ایده های پول ساز سمت اونها میومد و برای من نه چنین ایده هایی به سمت من نمیومد الا میفهمم پاشنه آشیل من نداشتن باور به خودم هست چون من موقع صحبت کردن با یک صاحب کار میترسیدم و اونها نه من خودم رو بی ارزش میدیدم اما اونها نه با این که در فایل های قبلی استاد گفتن فردی رو می‌شناسن که از لحاظ مذهبی حتی یک رکعت نمازش ترک نمیشد من هم همین طور بودم اما چون که برای خودم ارزش قائل نبودم نتیجه هم نمیگرفتم باور نامناسب داشتم نتیجه نمیگرفتم و در کل تمام اینها از سمت خودم هست نه چیز دیگر نه مملکت نه رئیس جمهور نه گذشته نه سرمایه اولیه نه مردم نه افراد بلکه خودم چون همون صاحب کار های من که با بعضی ها خیلی خوب بودن با اینکه اصلا شرایطی که من داشتم از لحاظ کار اونها نداشتن ولی نتیجه اونها به دلیل احساس خود ارزشمندی کاملا نتایج رو تغیر می‌داد نسبت به من یعنی الا فهمیدم راه درست احساس خود ارزشمندی و باور مناسب در مورد پول باعث رشد و پیشرفت در تمام جنبه های حوزه مالی و کاری میشه

    چه باور محدود کننده ای را میتوانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر میکنی باوجود تلاش فراوان به آن خواسته نرسیده ای ؟ الا که فکر میکنم مدتی هست که نسبت به خداوند متعال مشرک شده بودم و به کل تمام قدرت ها رو در ذهن خودم به دیگران داده بودم الا که این فایل رو دیدم فهمیدم این تنها خداوند هست که قدرت یک جهان هست چون جهان رو خلق کرده است و اون رو مسخر ما قرار داه است و در این جهان بزرگ که خود خداوند می‌فرماید که صبر و استقامت کن قطعا وعده خدا حق است و آنهایی که در مشکلات و سختی ها از یاد خدا غافل نشدند و گفتند ما همواره از خداییم و به خدا باز میگردیم خداوند و فرشتگان به آنها درود می‌فرستد و او را از جایی که فکرش را هم نمی‌کند روزی می‌دهد ،مبادا آنها که از یقین بی بهره‌مند تو را بی سبات نمایند ، خیلی ممنونم از شما استاد عزیز بابت آماده کردن این فایل عالی و تاثیر گذار که سراسر آگاهی و ایمان به خداوند رو در دل مؤمنین بیشتر میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    فرانه پناهی گفته:
    مدت عضویت: 1043 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    من چندوقته با شما آشنا شدم و فایل های رایگانتان گوش میدهم ولی فعلا موفق ب خرید محصولاتتان نشدم

    می خواستم راجب همین فایل و سوالی ک پرسیدید صحبت کنم

    من بعداز 4سال ک زندگی مشترکم می‌گذرد تصمیم گرفتم بچه دارشوم وقبلا ب خاطر ی سری مسائل نتونستم تصمیم ب بچه دار شدن بگیرم الان یک سال تحت نظر دکتر هستم و دارو میگیرم ولی متاسفانه فعلا موفق ب بارداری نشدم ولی ی طوری بچه دار شدن چ هدفم چون من عاشق بچه ام

    و هرماه ک آزمایش بتا میدادم و منفی میشد حالم بد میشد نارحت میشدم ولی میگفتم این ماه نشد ماه دیگه ک الان یک سال گذشته

    با خودم گفتم من باید این مسیر برم باید ناامید نشم حتما خدا میخواد در زمان مناسب بهم بچه سالمی بده

    تا اینکه این ماه تصمیم گرفتم پزشکمو عوض کنم یعنی رفتم شهر دیگه پیش متخصص زنان ک میگفتن چندماه از آمریکا برگشته

    پیش دکتر بودم ک خانمی دیگه پیش دکتر بود داشت سونوگرافی و آزمایش نشون میداد ک دکتر گفت همه چیزیت نرماله بعد خانم گفت پناه برخدا بعد دکتر گفت وقتی من دارم میگم همه چیزت نرماله میگی پناه برخدا یعنی باور نداری بهش گفت خانم برو باور داشته باش شاید من هنوز باور ندارم میتونم بچه دار شم

    و اینکه من همکاری دارم بچه اولش دختر بود الان بارداره شوهرش و خودش دوس نداشتن این یکی دختر باشه پسر میخواستن ک شوهرش گفته بود دختر بود سقط کن ولی خداروشکر سونو داد پسر بود

    و اینکه خیلی بچه نمی‌خوان ولی باردار میشن

    دوس داشتم راجب این موضوع صحبت کنم

    با تشکر از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    فاطمه کدخدا گفته:
    مدت عضویت: 2341 روز

    سلام به بهترین های این جهان هستی استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    همین الان سایت باز کردم که به این فایل هدایت شدم چند وقتی هست از خداوند هدایت خواستم که بهم بگه واقعا پاشنه اشیلم در مورد ثروت چیه ،چرا روند صعودی ندارم چرا مثل هم دوره ای هام نمیتونم ثروت و نعمت بسازم با اینکه رو دوره های ارزشمند دوازده قدم و عزت نفس کار میکنم ولی نتیجه بزرگی تو زندگیم نمیبینم

    چرا ثروت وارد زندگی من نمیشه

    چرا مشتری های عالی میان سمتم ولی بعدش میرن و برنمیگردن

    بااینکه بهترین محصول ارائه میدم

    بااینکه خیلی از دوستام که با هم تو این رشته آموزش میبینیم ،پیشرفت های چشم گیری داشتن

    پول زیادی به راحتی میسازن و بیشتر علاقه مند میشن که کار کنند

    ولی من ناامید تر میشدم

    تا اینکه این سوال از خداوند پرسیدم ،و به این فایل هدایت شدم با اینکه فقط یکبار گوش کردم

    به دقیقه 22 رسیدم که استاد گفتن

    یک هدفی رو میخواهیم باید براحتی محقق بشود

    همیشه باید در مسیر رسیدن به خواستمون لذت ببریم

    خواسته هایمان باید به طور طبیعی وارد زندگی ما بشود

    بله دوستان این ترمز ذهن منه ………

    بله این یک باور کاملا مخرب ذهن منه ……

    یک کد به شدت مخرب که تو ذهن من تنظیم شده

    بله من برای خودم راحتی و لذت رو حرام کردم ذهن من میگه چرا باید براحتی پول در بیاری

    چرا کارت اینقد راحت باشه و پول زیادی وارد زندگیت بشه

    و دقت کردم هر چقدر من کارمو بیشتر یاد میگیرم و حرفه ای میشم و براحتی محصول مشتری رو اماده میکنم و سریع میرم سمت فایل گوش کردن یا خوابیدن یا کارهایی که دوست دارم مشتری هام کمتر میشن

    کاملا مشخصه که ذهن من میگه نه نه نه

    چرا سه سوته یک کار راحت رو انجام بدی عرض دو ساعت کار ولی اینقدر پول بسازی ،این نامردیه

    نه تو لیاقتت این نیست …..

    ذهنم میگه برو به همه بگو برن سمت علاقشون اینقد راحت پول میسازن ،برو به دوستات بگو دیگه برای دیگران کار نکنین

    واقعا این مسیرو رو که اومدم ذهنم فراموش میکنه

    فراموش میکنه که از کجا شروع کردم ،چه باورهای مخرب دیگه ای داشتم که همه رو درستش کردم تا به این جایگاه رسیدم که با یک دو ساعت کار این پول ها رو میسازم

    حالا برم به بقیه بگم که برن سمت علاقشون براحتی پول میسازن ،نه ذهن من فقط با علاقه نیست که

    اینکه من تمام حرف های استاد رو قبول کردم ،شب و روز فایل گوش کردم و از جایگاه صفر شروع کردم و تمرکز کردم رو کارم ،اخبار و تلویزیون رو حذف کردم بعد از علاقم ثروت میسازم ،حالا من لایق اینم که ثروت به راحتی وارد زندگی من بشه ،بله ذهن من ، این حق منه که راحت ثروت برسم و راحت به همه خواسته هام برسم

    چرا مقاومت میکنی ،چرااااا چراااا

    این باور مخرب هم تو ذهن من هست که خرج زن به عهده ی مرد ،کدوم زن تونسته پول فراوان بسازه

    هر زنی پولدار بوده همش مال شوهرش بوده ،شوهرش بهش داده

    با یک شوهر پولدار ازدواج کرده

    یا وقتی میخواستم دوران مجردی کاری رو شروع کنم همیشه مادرم میگفت ول کن حالا یه روزی ازدواج میکنی دیگه این دردسرها رو واسه خودت درست نکن

    انگار اونجا همزمان دو تا باور مخرب تو ذهن من درست میشد

    یک اینکه با کار کردن و ایده اجرا کردن فقط دارم دردسر برای خودم درست میکنم

    و دوم اینکه باید ازدواج کنم و جز خونه داری کار دیگه ای رو انجام ندهم و فقط منتظر این باشم که یک نفر دیگه خرج منو بده و بهم پول بده (شرک و وابستگی و مستقل نبودن )

    باید بشینم و این کدهای فاسد ذهنم رو تمیز کنم

    استادم منتظر فایل بعدی ام که مکمل کامنت دوستان عزیز باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    زهرا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 2133 روز

    سلام استاد

    من زهرا صادقی متولد 1373/3/23هستم

    استاد مثالم از خودمه

    دوران دبیرستانم که صحبت تمام بچه ها از دانشگاه و رشته ی تحصیلی واینا بوده من بیخال بیخیال بودم حتی یه کلمه چیزی از رشته تحصیلی و دانشگاه حرف نمیزدم این مال زمانیه که من تو عصر جدید و زمانی ک همه میگفتن فقط درس و تحصیل مهمه و خیلی خیلی واس همه مهم شده بود مدرک دانشگاهی زندگی میکردم اما واس من بی اهمیت ترین موضوع بود یعنی بچها داشتن خودشونو میکشتن من بیخیال .

    همه رویای دانشگاه من رویای کار اونم چه کاری؟

    (کارمندی) حالا شما فکرشو بکن من تو چه رویایی بودم.

    خلاصه اینک من همش به این فکر میکردم که دوست دارم کارمند بشم و یه کار خیلی راحت داشته باشم

    بدون اینک مدرک دانشگاهی داشته باشم

    این خواسته ی من واس همه غیرممکن بود چون ما افرادی رو داشتیم با مدرک بالا دانشگاهی اما بیکار

    اونم باز تاکید میکنم تو قرنی که همه میگفتن مگ میشه دانشگاه نرفت

    اما خب من دوست نداشتم چون اصلا با قضیه دانشگاه و نوع تدریس و.. مشکل داشتم

    کتاب میخوندم اونم زیاد ولی کتاب درسی اصلا

    خلاصه این که

    من بعد از دبیرستان هدایتم شدم به مسیری که

    واسم شد خیلیم راحت اونم چه کاری؟

    یه ساختمون تحت اختیار من

    با ساعت کاری کم حدودا 4 ساعت

    درامد بنسبت خوب رفت و امد هم محدودیت خاصی نداشت

    میزان کار در روز حداکثر 1 ساعت اونم خیلی راحت

    امکانات هم در حد خوب

    هر کسی هم ک میپرسید مدرکت چیه

    شاخ در میاورد میگفتم من دانشگاه نرفتم اما هرچقدر ک گذشت وتعداد پرسش ها زیاد شدو هی میگفتن اخه مگ میشه دختر تحصیل نکنه و زشته و ازین حرفا میخواستم استاد تسلیم بشم و برم دانشگاه بعد به خودم گفتم هدفت از رفتن به دانشگاه چیه قطعا جوابش همین یه کلمه بود (حرف مردم) به قول استاد به خودم گفتم گوربابای حرف مردم

    و همونجا تموم کردم این داستاد رو

    من برخلاف اطرافیانم استاد همه چیزو ساده بدست اوردم

    همه میگفتن گواهینامه گرفتن سخته افسر به خانم ها بیشتر گیر میده و ازین حرفا

    من مثل اب خوردن همون بار اول امتحان شهر رو قبول شدم کلی هم افسر تشویقم کرد و گفت واقعا خانم شماراننده ای

    خرید ماشین براحتی در بهترین زمان جور شد اونم واقعا خیلی هدایتی و اسون

    همه میگفتن دیگ نمیشه ماشین خرید

    تو ازمونی ک مربوط به ارتقای شغلیم بود

    همه ی همکارانم میگفتن خیلی سخته حجم کتابا زیاده و وقت محدود عمرا اگ قبول بشیم

    من شاید دوروز خوندم

    و سر جلسه ی امتحان گفتم خدا خودت جوابو بگو

    بعد دیدم دقیقا همونایی که خونده بودم اومد

    و قبول شدم

    استاد من توی یسری از مسائل که راحت گرفتم و توکل کردم به خدا وهر خواسته ای که در من شکل میگرفت و میسپردم به خدا، بخدا قسم مثل اب خوردن فراهم میشد واسم و بطور طبیعی وارد زندگیم میشد

    چون مقاومتی نداشتم زور الکی نزدم ترسم کمتر بود

    اما یه جاهایی که مقاومت داشتم هرکاری کردم نشد

    من عاشق کار املاکم و مدتیه دارم روش کار میکنم

    امروز از خودم پرسیدم که چرا نمیتونم ازش پول بسازم

    ترمزم چیه از خدا هدایت خواستم چون میدونم که جواب سوالمو بهم میده و فکر کردن به مسئله بیشتر منو گمراه میکنه از خدا خواستم و دیگ بهش فکر نکردم و مشغول به کار شدم

    هدایتم شدم به کامنت اقای خوشدل و ترمز رو پیدا کردم

    استاد واقعا منی که همیشه راحت بدست اوردم چرا

    تو کار املاک نتوستم به خودم یاداوری کنم ک اینم میشه اینم راحته مثل تموم اتفاقای گذشته ک میخواستمو میشد

    چرا نتوستنم

    هربار که مشتری میومد من نتوستم بپذیرم که میتونم تو کاری که عاشقش هستم مثل اب خوردن پول بسازم

    نتونستم این حد از راحتی رو بپذیرم ترسیدم نمیدونم چرا منی ک عادت داشتم براحتی ها انقدر دور شدم از راحتی هاو توکل

    شاید انقدر که از مردم شنیدم ک میگفتن پول دراوردن سخته و نمیشه، احساس لیاقتم تحلیل رفت ، اعتماد بفسم کم شد ونقش خدا توی وجودم کم رنگ شد وهزاران هزار ترمز و باور مخرب اومد تو وجودم که یادم رفته بود من هر چی که میخواستمو راحت بدست اوردم

    مشتری میومد سراغم اما باورهام دیگ مثل گذشته نبود نمیتونستم بپذیرم که انقدر راحت میتونم پول بسازم اونم منی ک همیشه راحت بدست اوردم

    حالا چی شده بود ک من انقدر احساس لیاقتم کم شده ک نمیتونم توقع داشته باشم از خدا

    نمیتونم باز بسپرم به جریان زندگی

    نمیتونم رها باشم و اسون بگیرم

    این ورودی ها با ذهن من چیکار کردن

    چقدر مهمه کنترل ذهن چقدر مهمه یاداوری قانون

    توی دوره دوازده قدم، قدم سوم جلسه سوم حرفاتون من رو برد به همه ی اون وقتایی ک راحت زندگی کردم و راحت خواسته هام وارد زندگیم شد و مرور کردم گذشته رو و بعد هدایت شدم به کامنت دوستی

    قشنگ خداوند بهم گفت مشکل از کجاست

    گره کجاست

    ممنونم از شما استاد

    ممنونم از خانم شایسته

    ممنونم از دوستان

    به امید الله مهربان ادامه میدم یادگیری قانون زندگی رو و مرور قانون رسیدن اسون به خواسته هارو در مکتب شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت