چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 40 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






سلام استاد عزیز عباسمنش ،من تو این 6ساله اشناییمه با شما کلی سعی و خطا کردم و هر چی گذشت باز باور مخرب جدید پیدا کردم درون خودم ،من اون زمان که با شما آشنا شدم در زمینه سلامتی مشکلات زیادی داشتم و متوجه شدم که باورهام مشکل داره وهمینطور عزت نفسم به شدت پایینه که این شرایط رو برام خلق میکنه مقداریش رو شناسایی کردم و شرایط تا حدودی تغییر کرد اما چون اساسی روش کار نکردم سال 98 مجدد بیماری ها که اونم به خاطر باورهای محدود در زمینه موفقیت بود بازگشت کرد که سرانجام مجبور شدم فقط تمرکزی روی سلامتی کار کنم و این تضاد باعث شد من از قبل از شرایط همه گیر اون زمان که همه ماسک میزدن من باورهام خیلی قوی شده بود و خیلی راحتتر از بقیه هر جا میخواستم میرفتم بدون زدن ماسک و بدنم قوی شده بود ، تو همین شرایط یادمه یکی از باورهایی که البته شما هم تو محصول عزت نفس گفتین راجع به ترس از موفقیت بود و این باور رو فکر کنم بعد دو سال از دیدن عزت نفس متوجه شدم به شدت درونم هست که باعث میشه نتونم موفق بشم تو هدفهام و یک ترمز قوی بود واسم و تغییرش واقعا تلاش برد واسم هم ذهنی هم عملی ،یکی از ترمز های شدید دیگم این بود هر چی موفق تر میشدم سلامتیم بیشتر دچار مشکل میشد که البته مرتبط با همون باور ترس از موفقیت هم بود که این هم به مرور با تغییر باورهام بهتر شد تا سال 99 که شرایط مالیم نسبت به قبل بهتر شد اما به شدت احساس افسردگی میکردم و این شرایط برام روز به روز بیشتر میشد و من مونده بودم چطور میشه بتونم راحتتر خرج کنم ،تفریح بیشتر برم اما رابطه م با خدا ضعیفتر بشه و حالم نامناسب تر ،تا زمانی که سال 1400 با فارکس آشنا شدم و کلا کار کردن روی ثروت رو کم کردم و هدف گذاشتم واسه تریدر شدن که این باعث شد شرایط مالیم کمی به عقب برگرده و بعد فکر کردم چی باعث میشه من شرایط مالیم ضعیفتر بشه حالم بهتر بشه و اونجا بود که به یاد حرفهای شما افتادم که تو ثروت 1 گفتین کسایی که باور مذهبیشون مشکل داشته باشه به ثروت نمیرسن مگه اینکه از خدا دور بشن و من فکر میکردم اینها به این شدت درون من نیست زمان برد تا متوجه بشم که باورهای مذهبی اشتباه ادم رو به کجا میرسونه و سعی وخطا داشتم با وجود اینکه شما میگفتین اما در مدار دریافتش نبودم و جالبتر اینجا بود که من حرفهای شما درباره باور مذهبی رو هر روز چند دقیقه به مدت شش ماه گوش کردم اما شرایط تغییر چندانی نکرد تا اینکه با خودمگفتم باید عمیقتر کار کنم و جملات تاکیدی دقیقی تو این زمینه جمع بندی کردم با صدای خودم و روزی چند ساعت گوش میکردم و نتایج رو متوجه شدم واز این بابت خوشحالم که بالاخره متوجه شدم تا حدودی چه باورهایی درونم هست و الانم دوساله دارم روی فارکس کار میکنم در کنار شغل دیگم و تمرکز بیشترمروی این زمینست یک مدتی به یک نتایجیی رسیدم تو این زمینه اما ناپایدار بود و این چند وقته اخیر خیلی بیشتر کار کردم روی هدفم وجالب تو حموم بودم که جمله اینجوری به ذهنم اومد گنج با رنج بدست میاد و گفتم همینه ،این باور درونم هست و سه روزه جملاتی راجع بهش ساختم و هیمنطور جمع آوری کردم از جمله گنج با آسانی ها بدست می اید ،پولی که سخت بدست بیاد یک جای کارش میلنگه اما پولی که آسون بدست بیاد پربرکت و ماندگاره ،رسیدن به گنج و نعمت ولذت به آسانی میسر میشود،پول درآوردن اسان ترین کار دنیاست ،و یک سری جملات هم راجع به ترید ،وجالبیش اینجا بود که اینها رو سه روز قبل از دیدن این فایلتون انجام دادم و الان این فایل رو دیدم و این هم نشانه ای از درست بودن مسیرم هست.استاد من هر چی پیش میره متوجه میشم که باورهای گوناگون محدودکننده ممکنه درونمون باشه که ما ازش بی خبریم و تلاش فیزیکی هر چند سخت ما رو بیشتر دور میکنه از خواسته چون به دلسردی میرسیم و من تجربش کردم ،در این مسیر به این ایمان هم رسیدم که کار کردن روی باورهای درست میتونه شرایط رو برای ما خیلی متفاوت کنه اما زمانی پایدار میشه که ما اون ریشه ها رو پیدا کنیم . شاد وپیروز باشین
سلام خدمت استاد گلم و همه دوستانی که کامنتم رو میخونن..
من سریع میرم رو اصل موضوع..همه از دوران کودکی آرزو های داشتن و منم آرزوم فوتبالیست شدن بود،فوتبالمم خیلی فوق العاده بود در حدی که دوران نوجوانی از من تو ترکیب جوانان و بزرگسالان هم استفاده میشد،البته که یکم چهره و قدرت بدنیمم بالا بود اما خب من تنها کسی بودم بین اینهمه بازیکن که انتخاب میشد تو سنین بالاتر توپ بزنم.
من در حدی تو این حرفه تلاش کردم که صبح و ظهر شب تمرین میکردم و فقط به این فکر میکردم که یه روزی تو تیم ملی بازی میکنم..یه نوجوان باانگیزه و هدفمند و پرتلاش اما با باورهای بسیار نادرست و مخرب که از اطرافیان به من نفوذ میکرد..
استاد یادمه با این که قانون تصور کردن نتیجه رو نمیدونستم اما هر روز انجامش میدادم و انرژی بیشتری میگرفتم اما سالها داشتم درجا میزدم..
با اینکه بهترین بازیکن تیممون بودم.تو لیگ استان آقای گل شدم و همه تیم ها و مربیاشون اسم منو میدونستن ولی بازم پیشرفت نمیکردم چون…..اینجاست که باید اصل و اساس جهان گفته بشه..چون همه به من میگفتن همه فوتبالیستا با پول رفتن تو لیگ برتر بازی میکنن،همه که میگم یعنی پدر و مادر و خواهر و عمو و دایی و همه و همه باورشون این بود.حتی دلیل هم میاوردن که فلانی رو میبینی تو فلان تیم بازی میکنه و چقدر بازیش بده،خب معلومه که با پول رفته تو اون تیم و منه بچه هم با همینجور حرفا باورم مصمم تر از قبل میشد که بدون پول نمیشه و هرچقدر که تلاش میکردم نتیجه ای نمیدیدم و از اونجایی که خانواده من هم از نظر مالی شرایط خوبی نداشتن من ناامیدتر میشدم.الان که این قانون رو میدونم میفهمم که چه کلاهی سرم رفت و من از هیچی خبر نداشتم و اما خدارو هزاران بار شکر از وقتی قانون رو درک کردم زندگیم هر روز بهتر و بهتر داره میشه،تو همین وضعیت فعلی کشور که خیلیا هزارجور دلیل و مدرک میارن برای زندگی نامناسب،من دیروز یکی از بهترین مدل های گوشی آیفون رو برای خودم خریدم با پول نقد و بقول شما cash که خیلی به خودم آفرین گفتم چون از روندم راضیم،درسته خیلی سریع میلیاردر نشدم اما همینکه دارم لذت میبرم و آرامش دارم و دونه دونه به خواسته هام میرسم و رو به جلو هستم خداروشکر میکنم.
به نام خدای اجایتگره خواسته ها به شرط ایمان به شرط پاکی دل
سلامودرود به استادعزیزم ومریم جان وتمومه دوستان ارزشمندم
این کامنتو مینویسم اول برای خودم بعد برای اون دسته از خانمهایی که آرزوی داشتن فرزند دختر یاپسرهستن و ترمزهایی که من دوروز پیش از ذهنم بیرون کشیدم رو اینجا ردپا کنم.
وچقدر خداوند زود اجابت میکنه خواسته ها رو،اون ماهستیم که پامونو همراه با یک بلوک گذاشتیم روی ترمز و انتظارداریم ماشینِ رسیدن به خواسته هامون با سرعت برقوباد به هدفمون برسه!
1_چه خواسته ای دارم و باوجود تلاش فراوان هنوز به آن نرسیده ام؟
خواسته ی مندرسال401تجربه ی داشتن فرزند پسربود و باوجود تلاش فراوان البته نه ذهنی بلکه از طریق عامل های بیرونی ازجمله برنامه های غذایی که بهم خیلی ازافرادی که اجراکرده بودن و داشتن فرزند پسررو تجربه کرده بودن بهم پیشنهاد میدادن،و درآخر هم نتیجه ی برعکس گرفتم!
میدونید استاد درواقع من یجورایی خودمو به گمراهی کشوندم یعنی فقط عامل بیرونی رو دخیل دونستم و میگفتم خوب قانون پسردارشدن یعنی رعایت این نوع رژیم غذایی!!یاقانون دختردارشدن رعایت یک نوع دیگه از رژیم غذایی!
ولی چون خودمو توگمراهی انداخته بودم هیچوقت این سوالو نکردم ازخودم که چرااا خیلی ازافراد توی فامیلمون بوده که هیچ نوع رژیم خوراکیی رو رعایت نکرده و بدون هیچ تلاشی صاحب چندینو چند تا فرزند پسرشده!
وبرعکس خیلی ها مثل خوده من باوجود تلاش فراوان وخوردن خوراکیهای مختلف توی چندینوچندماه بازم نتیجه ی برعکس میگیرن
حتی برعکس این قضیه روهم دیدم که خیلی ها فرزند دختر دوست دارن و باجود تلاش فراوان و رعایت رژیم غذایی مربوط به دختردارشدن،دوباره فرزند پسر رو تجربه کردن
فقط هم بااین جمله خودمو گول میزدم که خدا برای هرچیزی قانون گذاشته برای این موردهم قانون گذاشته که بدن جوری تنظیم بشه که کروموزوم ایکس و وای مرد باتوجه به اون رژیم غذایی به سمت ایکس خانم بره
و تازه فهمیدم که من علاوه بررعایت این رژیم خیلی باگهای محدودکننده توذهنم هست که اجازه نمیده این خواسته روتجربه کنم و یجورایی با کسب این نوع اطلاعات بیرونی رنگ خدارو کمرنگ کرده بودم!
من کلی ترمز توی ذهنم پیداکردم
1)اینکه من بدنم همیشه تنظیمه که کرموزوم ایکس رو فقط دریافت کنه،چرااینومیگفتم،چون اکثرفامیل مابیشترفرزنددختر اووردن تا فرزندپسر
ومن عمیقاًاین توی ذهنم بوده که خوب همه ی ما ژنتیکی فقط دختردارمیشیم!
حالامن میخواستم بارعایت رژیم غذایی شاخ قولی بشکنم!یعنی دقیقا توی ذهنم شاخ قول شکستن بود!که این خودش دوباره یه ترمزی بود برای من که دوباره منوازخواستم دورکنه
دقیقاهمین باورو هم همسرم داره یعنی الان متوجه شدم که قبلا این حرفو زیادزده بود،که شماژنتیکی بیشتر صاحب فرزند دخترمیشید!وخوب باهمین باورمون دوتامون قدرت داده بودیم به یک عامل بیرون ازخودمون!!
2)اینکه اونایی که راحت چندینوچندتا فرزندپسرمیارن به این خاطره که خوب بدنشون جوری تنظیمه که فقط کروموزوم وای رو میتونن دریافت کنن!!اصلا باورهای فاجعه ی زبادی پیداکردم که خودم فقط میخندم:)
3)اکثراونایی که تونستن فرزندپسرروتجربه کنن حتما هزینه ی زیادی کردن یا با عمل آی وی اف تونستن به خواستشون برسن
و خوب دیده بودم دوباره خیلی ها هم حتی باعمل آی وی اف هم جواب نگرفته بودن و میگفتم خوب پس یک عامل دیگه هم غیراز آیوی اف دخیله
استادخجالت میکشم این باور چهارممو بگم ولی باورکنید که دست خودم نبوده و مطمئنا زیر اون تپه های محدودکننده ی ذهنم بخاطرعقاید گذشتم خاکش کرده بودم وبلاخره باکلی جراحی کشیدمش بیرون
چهارمین باوربسیارمخرب وبسیارمحدودم این بودکه خوب خوده خدا به خیره من نمیبینه که بهم فرزندپسرعطاکنه چون افرادحسود زیاد دوروبره من هست واگه خدابهم پسربده ممکنه یک بلایی سره منوبچم بیارن!!!
وپنجمین باوری که من دراین موردداشتم اینه که خیلی ها ورد زبانشون شده دخترا بهتراز پسران،البته این حرفو کسانی میزنن که خودشون باوجودتلاش فراوان نتونستن پسرروتجربه کنن و بااین جمله خودشون رو توجیه میکنن که نه خوب شد خدابهمون دختر داد،پسرا دردسربیشتری نسبت به دخترا دارن
وباهمین منطق ضعیف ازخواستشون دست میکشن!
ومن هم انگاریجورایی درگیراین باور خودمو کرده بودم
ودرادامه ی داستان اتفاقی که برام افتاد این بودکه من فرزنددومم هم صاحب فرزنددخترشدم و بسیارمتعجب شدم که چراتلاش فراوان من جواب نداد؟!
یعنی انتظارم این بود باجود تلاش بیرونی فراوان وتلاش ذهنی بسیارکم برم سونوگرافی و دکتربهم بگه بچتون پسره!!!
ودیده بودم خیلی ازافرادی که یجورایی مثل آب خوردن درخواست میدن که مادوست داریم پسرداربشیم و درحین علی بی غمی وبدون هیچ رژیم غذایی و بدون هیچ استرسی صاحب دوقلوی پسرشدن!
خلاصه بعدازپنج ماه ازبارداریم فهمیدم که فرزندداخل شکمم دچار مشکلی شده که گویا نمیتونم بارداریمو ادامه بدم،ومتأسفانه ازدستش دادم
من بااینکه دیگه دکتربهم گفته بود فرزندتون دختره ولی بازهم توی رؤیاهام بایک پسربچه بازی میکردم وشبها قبل ازخواب بادخترم کلی راجب اینکه اگه احتمال یک درصد بچمون پسرباشه صحبت میکردیم وکلی احساسمونو خوب میکردیم که چی میشه اگه پسرباشه و زودبه دنیابیاد و باهاش اینحوری بازی میکنیمو وووو کلی رؤیاپردازی دیگه
و باورکنید استاد باکلی احساس خوب میخوابیدیم جوریکه انقدر باذوق چشمامو میبستم و تو رؤیاهام باهاش بازی میکردم که ناصف شب من خوابم نمیبرد
حالا برام سوال شده که یعنی چون این فرکانسای خوب رو حالاآگاهانه یاناآگاهانه میفرستادم،این اتفاق برای فرزندم پیش اومد و نشد که به زندگیش ادامه بده؟؟!
نمیدونم ولی من واقعا سعی کردم که تواون مدت پنج شش ماه بارداریم احساسمو خوب نگه دارم و جوری حال روحیم عااالی بود که هرکسی منو میدید فکرمیکرد من اولین فرزندمو باردارم و یجورایی انقدر حاله دلم عالی بود که باورکنید احساس میکنم بهترین روزای عمرم این چندماه بود،ازبس که حالواحساسم خوب بود،و همیشه شبها قبل ازخواب رؤیا پردازی میکردم که اگه احتمال یک درصد فرزندم پسرباشه این کارومیکنم براش اون کارو و و خلاصه کلی توذهنم منودخترم باهاش بازی میکردیم البته توی ذهنمون
بعداز ازدست دادم بچم دوباره خیلی زود خودمو جموجورکردم و نذاشتم احساسم خیلی بدبشه چون اینو صد درصد قبول دارم ک ادامه دادن به احساس بد شرایط بدتریو برام پیش میاره
و الان با باور صد درصد اینو میگم و متعهدمیشم که ازین به بعد برای هررررررررر خواسته ای فقط و فقط روی ذهنم متمرکز بشم،و نه هیییچ عامل بیرونی،
و خودمو رها وتسلیم و سرسپرده به خدای قدرتمندم بسپارم و بذارم اون خودش درزمان منطقیش و درزمان مناسبش به شرایطی هدایتم کنه که بتونم ان شالله این خواسته روتجربه کنم
البته این باورایی که توی ذهنم پیداکردم منطق هاشون هم برای خودم ایجادکردم،واحساس میکنم مقاومتم نسبت به این خواسته کمترشده
من قبل ازباردارشدنم واقعا مقاومت زیادی دلشتم یعنی درواقع اون اضطراب و اون استرس بیش ازحد که نکنه جواب نده باعث شد که من توگمراهی بیوفتم و خودمو به صورت صددرصد به خدا نسپارم و یجورایی باعامل بیرونی رنگ خدارو کمرنگ کرده بودم!
این کامنتو اینجا درج میکنم،تااگه دوباره ذهن چموش من میخواست برای این خواستم عامل بیرونی رو دخیل بدونه بیام ودوباره حرفهام رو به خودم مرور کنم و بگم که فقط و فقط عامل رسیدن به تمومه خواسته هامون،لذت بردن از لحظه لحظه ی زندگیه،علی بی غم بودنه،تسلیمو رهابودنه،متوکل بودن به خداونده،و بسپاریم خودمونو به جریان هدایت که خودش درزمان وموقعیت مناسب به هرآنچه که آرزوشو داریم مارو هدایت کنه
حتی اگه یچیزی مثل خوردنی یا رفتن به یک دکتری یا اززبان یک فردی یه حرفیو شنیدن و بهش عمل کردن باشه
اون خودش میدونه و بسسسس
اون به همه چیز آگاهه و بسسس
اون به همه چیزمسلطه و بسسس
اون قدرت هرکاریو داره و بسسس
منم که چیزی نمیدونم
منم که نااگاهم و به هییچ چیزی مسلط نیستم
و قدرت هیچ کاریو ندارم،اگر که اراده ی خدا تواون کارنباشه
خیلی خوشحالم که تونستم باورهامو تو این خواسته پیداکنم،امیدوارم که بتونم این خواسته رو به زودی تجربه کنم و ایمانمو نسبت به قانون بدون تغییرخداوند بیشترکنم
البته این تضادی که بهش برخوردم احساس میکنم برام خیلی خوب بود،چون تونستم بیشتر به قانون توجه به ناخواسته ها پی ببرم و بفهمم که به هرآنچه توجه کنم و قدرت بدم وارد زندگیم میکنه،میخواد خوشم بیاد ومیخواد خوشم نیاد
ازتون ممنونم بابت این فایل گرانبها که من یک روز قبل از این فایل کلی صفحه داشتم راجب ترمزهای این خواستم پرمیکردم ودلیلومنطقای درست رو کنارش میوردم
وچقدرخدا به موقع شمارو به این فایل هدایت کرد و برای من بود این فایل تا ازخواستم دست نکشم و ایمانمو فقط بیشترکنم و همه چیو بسپارم ب الله تا ب وقتش منو به این خواستم برسونه
درپناه خدای رب العالمین میسپارمون
بنام بی نام او
سلام استاد جان وخانم شایسته ی باعشق ودوستان عزیزم
دوستان من اولین بار دراین قسمت نظر مینویسم
سوال ؛چه خواسته یا هدفی داشتی بااینکه تمام تلاشهای ممکن راانجام داده ای هنوز به ان نرسیده ای؟
جواب ؛منم قبل از اشنایی با اموزه های استاد ،مشکل مالی شدید ،مشکل درروابط،سلامتی ،مشکل روحی روانی ،توقع بیش از حدودرعین حال بی توقع و…ازاین جور مشکلات خیلی زیاد داشتم وبرای حل این مشکلات بشدت تلاش بیهوده میکردم تااینکه ی روز اعلام ناتوانی کردم وجهان هستی خیلی سریع به کمکم اومد واستادرو سرراه من قرارداد،خدایاشککککرتتتت برای وجود استاد
یک سال ونیم بااین سایت اشنا شدم وخیلی مداوم فایلهای دانلودی رو گوش میدم صب به عشق گوش دادن اموزه ها ازخواب بیدارمیشم
خدارو شکر روابطم باهمسر وفرزندانم عالی شده ی خانواده ی فوق العاده گرم صمیمی دارم ،
خیلی سالم وپرانرژی شدم ،
روحیه فوق العاده بالای دارم ،
تقریبا رفتارهام متعادل شده دیگه افراط وتفریط نمیکنم ،
دیگه دلسوزی نمیکنم اگه کاری برای کسی انجام بدم فقط عشق ،
اینا همش معجزه های این سایت خداروشکر که من تواین سایت جهانی عضوم الهی شکر ،الهی شکر
حالا ازنظرمالی خیلی خیلی خیلی زیاد تلاش کردم ونتیجه ندیدم ،
باورهای محدود کننده ؛
نداشتن عزت نفس من اصلا خودمو دوس نداشتم چون توخانواده ای بزرگ شده بودم جنسیت خیلی براشون مهم بود هرکاری میکردم میگفتن تو دختری این کار واسه تو خیلی زشته ،بخاطر جنسیت هیچ وقت خودمو دوس نداشتم
همیشه کارای مردونه انجام میدادم،من خونه و ماشین خریدم ولی چون زن بودم بنام خودم نزدم
وازدستشون دادم وبعداز 20سال کارکردن مداوم هنوز تونقطه ی صفرم
به یاری خدا وکمک اموزه های استاد من تمام باورهای محدود کننده یا همون قفلهای ذهنیم رو باز میکنم میرم تا موفق بشم وبیام ازموفقیتهای مالیم براتون بنویسم
استاد بینهایت ازتون سپاسگزارم که خیلی ساده راه راست رو به من یاددادید الهی که خیر دنیا واخرت نصیبتان بشه ،
ودستدارشما
به نام خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد،به نام الله که رب العالمین است،سپاسگذار خدایی که تمام قدرت زندگی ام در دستان اوست،
سپاسگذار خدایی هستم که قوانین و سنت اش بی تغییر است
سوال اول:چه هدفی داشته ام که با اینکه کلی تلاش کرده ام به ان نرسیده ام:
من 38 سال سن دارم ارزو ها و هدف های خیلی خیلی زیادی داشتم و جون کندم،عرق ریختم،جوونی ام رو دادم براش که نرسیدم بهش،نمونه بارزش ثروت و مکنت مالی بود،به همه دری زدم پول دراوردم ولی تمامش رو میباختم،یادمه توی ذهنم این بود که مشاور املاکی خیلی پول توش هست،و تصمیم گرفتم املاکی بشم،دروغ نگم پولای کلانی دراوردم،خیلی خوب بود،ولی دریغ ازینکه بتونم با اون پول حتی یه تفریح خانوادگی درست برم،در میاوردم و با همون دست از دست میدادم،نمیدونستم مشکل از کجاست،
بعد همه میگفتم املاکی پولش برکت نداره و باید شارلاتان باشی تا پول دراری،منم با شارلاتان بازی پول دراوردم ولی مث مووش از دست میدادم..خخخ حتی از موش بدتر،چقدر بدبخت بودم اون روزاااا،
سوال دوم:چه افرادی رو میشناسید که با تلاش خیلی کمتر به درامدهای بیشتری رسیدن؟
خب مثالهای زیادی دارم،نمونه اش عموی عشقم که توی همین صنف بود و من فکر میکردم چون پول داره پولش پول میاره،اما بعدها فهمیدم اصلا با پولش جایی دیگه کار میکنه ولی درامدی 100 برابر یا بیشتر از من داشت،و روز به روز هم درامدش داره بیشتر میشه خدارو شکر،اینقدر انسان درستی که تمام مشتریهاش تبلیغش رو میکنند،و خود مردم دارن تبلیغ میکنند براش و اصلا هم شارلاتان نیست رضای الله،
سوال سوم:چه باورهای محدود کننده ای داشتید که باعث شده با تلاش فراوان به نتیجه نرسید؟
ای واااای که هرچه زجر کشیدم ازین باورا بوده،استاد چرا عاشقتونم،چرا؟سید خدا میدونی چرا خوشحالم؟(اشک پر چشمام)چون هدایت شدم،به سوی نور،به سوی درستی،به سوی شما
1باور اینکه ثروت کمه و باید با کلاه برداری پول در بیارم
2 باور اینکه تمام مردمی که ثروتمند شدن اول همیشه پولاشون رو میباختند
3 پول چرک دسته
4 پول دارا کثیف و نا پاکند
5 وقوی ترین باور محدود کننده اینکه یه حدیث از حضرت علی شندیم،فقط یک بار،ولی چون از پدرم شنیدم که انسان مذهبی بود ریشه زد توی مغزم که هیچ کس ثروتمند نمیشه مگر اینکه حق فقیری توی مالش جمع شده باشه،
استاد خیلی زحمت کشیدن که فقط همین یه باور رو از ذهنم دور کنم با اینکه فقط یک بار شنیده بودمش…
وای که چقدر نوشتن واسه من سخته،ولی به عشق خودم و خودت و خدا نوشتم…
الهی آمیییین
سلام استاد عزیزم
سلام مریم بانو.
و سلام به همه دوستای عزیز
وای استاد وقتی داشتم فایل رو گوش میدادم با خودم گفتم من که برای کارهایی که میخوام انجام بدم تلاشی نمی کنم پس درست نیست کامنت بزارم و چیزی که نمیدونم رو بنویسم
امام امروز یه فایلی رو از شما گوش کردم که گفتید برید کامنت ها رو بخونید منم تصمیم گرفتم از همین فایل شروع کنم چندتا کامنت که خوندم منم دستم اومدم چی بنویسم
استاد جان من از روزی که قانون جذب رو تا حدودی فهمیدم تصمیم گرفتم زندگیم رو تغییر بدم و بخصوص از لحاظ مالی بتونم خودم رو بالا بکشم البته صفر بودم چون این درآمد داشتن واقعا بهم اعتماد به نفس میداد شاید الان یه 3 سالی بشه اما باور کنید بیشتر از 10 تا شغل رو پیش گرفتم اما همه بی نتیجه
کم از علی آقای خوشدل و سمیرا خانم نوری واقعا سپاسگزارم که تونستم با کامنت های این دو عزیز باگ های خودم رو بشناسم آره منم دقیقا خجالت میکشم که بخوام پول اضافه از کسی بگیرم میگم گناه داره اونم نداره
دقیقا همین قضاوت ها هست که نتونم برای خودم سود بگیرم این اواخر مار بازاریابی داشتم که واقعا دوستش داشتم و به نظر خودم نسبت به کارهای دیگه که پیش گرفته بودم عاشقانه براش تلاش کردم اما نتونستم در مقابل مخالفت های همسرم مقاومت کنم البته خودم هم دیگه از شرکت در کلاس و کارهای دیگه اش خسته شده بودم اونم گذاشتم کنار با اینکه روی این کارم خیلی با دیگران هم حرف زده بودم که من دیگه موفق میشم و ….
با اینکه چندتا از همکارام با اینکه اوایل از منم هم خیلی ضعیف تر و عواقب تر بودم ولی رشد فوق العاده داشتن خدا رو شکر و میگفتن که روی باورهای خودشون کار میکنن
تقریبا دوماه پیش دیگه از همه چیز ناامید با توکل به خدا آزمون استخدامی ثبت نام کردم و بعد از 13 سال فاصله از درس و دانشگاه خوندم و تا جایی که میشد تلاش کردم از شما و دوستان گل میخوام که برای من هم دعا کنید که نتیجه عالی برام داشته باشه
ممنونم از شما و تک تک دوستای گل که همین کامنت ها خودش واقعا یه کتاب عالی هست که میشه ازش کلی درس گرفت
بنام خدا .
استاد چه فایل جالبی تا الان فقط سوالات رو خوندم ولی انگار داره منو آماده میکنه که بشینم سر یک سفره از برکات الهی دوره کشف قوانین.
انشالا .
برام الان پرداخت بهای محصول راحته خیلی ولی ذهنم میگه بابا تو هنوز بعد چندسال چقدر دوره گرفتی بزار نتیجه بگیری هنوز خبریت نیست .
ولی خودم رو میشناسم باید تا اخر یک مسیر رو برم وکاری به بقیه ندارم.
مثل خط اعتیاد باید میرفتم بامخ به دیوار میخوردم برمیگشتم حالا هرکی میگفت بر گرد بمبسته ولی گوش ندادم وله له شدم.
حالا چرا ذهنم میگه صبر کن برا یک مسیر الهی سالم وبرا رشد خودت وفرزندانت.چون فقیره هنوز .
من با دوره های استاد تا اخرش میام حتی اگر بخاطر نواقص درونی خودم که نگذاشته نتیجه فوق العاده بگیرم از دوره ها ولی یاد گرفتم تا اخرین دست رو بازی کنم (اگر ورق بازی کرده باشید)ودست رو تو نرم حتی که یک به هزار مثلا موفق نشم که امکان نداره.
اخه دوره های آموزشی استاد بدون کم و کاستیه بنظرم اضافی هم توضیح میدند.
ولی یکی مثل من خودشو بخواب بزنه نه بیدار نمیشه.
حالا معنی جهاد اکبری که استاد میگند رو دارم میفهمم اگر یخرده دلت وافکارت جای دیگه باشه نتیجه نمیگیری مهدی جان عزیز.
از مسیر مستقیم و صاف باید بری فقط.
منم هدفم آزادی مالی زمانی ومکانی هست.
تانزدیکش میرسم به کمک دوره ها که الان دارم سلولی روی ثروت 1 کارمیکنم.
ولی بخاطر نواقصم مثل کار امروز به فردا انداختن.
مثل ترسیدن واز ترس تصمیم گرفتن.
دنبال قرض و وام رفتن …..
درکل از مسیر خارج شدن ورفتن به جاده خاکی نرسیدم .
گاز وترمز.
به قوانین دوره ها وجهان عمل نکردن .
وگرنه میتونم بگم با کمک دوره ثروت اکثر باورهای فقر و ثروت رو شناختم مخصوصن با آپدیت جدید دوره.
شاید هنوز پاشنه آشیلم رو پیدا نکردم ولی مطمئنم که همه باورهام مشکل داره.
وهر دوره ای که استاد دارند منم مشکل داشتم.
عزت نفسم
روابطم
ثروت
سلامتی
همه مشکل داشتم وتمامن دارم کار میکنم روزی نبوده که فایلی گوش نکرده باشم
ولی انگار کافی نیست تلاش بیشتر لازم نداره
تلاش زیادی میکنم تقلای زیادی میکنم عجله دارم قانون فراوانی رو درک نکردم وفکر میکنم تایمم تمامه.
یک چیزی بجز بدوبدو وتلاش اضافی لازمه تلاش ذهنی میخواد که حتی فایل زیاد وهر روز گوش کردن تلاش ذهنی نیست درک لازم دارم .
وگرنه درخانه اگر کس است یک حرف بس است.
ولی قلبم میگه حسم میگه باید تواین دوره شرکت کنم و ادامه بدم با ایمانی که دارم به استاد ودوره ها .
وخودم رو خوب میشناسم حتی یک درصد کم کاری دوره ای نبوده از استاد و صددرصد خودم درست عمل نکردم.
مثل همین الان خانم شایسته نوشتند که سر فصل سوال رو بنویس وجواب بده میگم بابا ول کن با گوشی تایپ کردن سخته وفلبداعه مینویسم.
تو دوره سلامتی شش ماه اومدم بهشت رودیدم سلامتی واقعی رودیدم بعد زدم کنار .
دوره های استاد رو مهدی جان تا اخر باید ادامه بدی بین نداره .ایمان ابراهیم وار میخواد .
استادی ندیدم به این جدیت که خودش عمل کنه به تمام حرفاش .
ودورهاش مثل سربازی رفتنه باید عزمتو جذب کنی
باید تعهد کتبی بدید تو هر دوره میدونم .
ولی میوه های شیرین داره .تمام .
02/3/28
سلام و هزاران سلام به استاد عزیزم و شایسته بانو
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
البته چند تا هدف بوده ولی چیزی که الان خیلی خیلی نیاز دارم. یادگیری زبان انگلیسی است.
چندین ساله که کلاسهای زیادی رفتم ولی هنوز به خواسته م نرسیدم.
دیگه ناامید شدم و کلاس نرفتم و با خرید سی دی و فیلم های آموزشی در خانه ادامه دادم.
به هر حال هر روز دارم ناامیدتر میشم. خصوصا که از خدا خواسته بودم مهاجرت کنیم و خدارو شکر درست شد. (البته برنامه مون بود ولی فکر نمیکردم به این سرعت انجام بشه). خدارو هزاران بار شکر
به کشوری آمدیم که امنیت / آزادی / آرامش و آسایش / و مهم تر از اینا ارزشی که برای انسان قایل هستند.
وقتی از خیابان رد میشی همه ماشین ها برای شما ایست میکنند (البته در جایی که چراغ هست که مشخصه ولی در جاهایی که بدون چراغ انذ). انگار که میگن تو یک انسان با ارزشی با لیاقتی
خیلی جالبه که در اینجا برای بازشدن درب های فروشگاهها کسی دستگیره در را فشار نمیده بلکه دکمه دارن یا خودکار هستند .
هر چی که هست احساس بسیار بسیار خوبی است .
من هر بار که بیرون میرم و اینها را می بینم فقط و فقط خدارو شکر میکنم
برای ارزش قایل بودن برای انسان
برای احترام شان به انسان
از فضاهای سرسبز و تمیزی که نگو
چقدر مردم اینجا به کاشتن گل علاقه مند هستند
از آرامشی که مردم دارند و هزاران هزار نکات مثبتی که در اینجا هست گ
ما به تازگی اومدیم (2/5 ماهه). خودتون میدونید به شدت نیاز هست که مکالمه بلد باشی
خصوصا که ما تنهاییم اینجا و فرزندانمان در کشور دیگری هستن.
من هم به استناد حرفی که شما زدید (شما هم براساس آیه 100 سوره نساء) « خداوند کسانی که مهاجرت می کند را حمایت میکند». ما هم مهاجرت کردیم به اتفاق همسرم.
الان خوشحالیم که مهاجرت کردیم. کارها را مون را یکی یکی داریم انجام میدیم تا ببینیم میتونیم در اینجا ماندگار شویم یا خیر!!
ولی از دست خودم شاکی ام ناراحتم که من چندین ساله زبان خوندم چرا نمیتونم حرف بزنم و بدتر اینکه متوجه حرف زدن آنها نمیشم.
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
دختر بزرگم بدون اینکه کلاس زبان برود. وقتی میخواست به کشور دیگری مهاجرت کنه زبانش عالی بود. درواقع خودش میخواند.
همین طور دختر کوچیکم. البته به کلاس زبان رفت ولی هر ترم جزء شاگردان تاپ زبانکده بود.
ولی خودم متاسفانه ….
یا دوستم که 15 سال پیش به آمریکا رفت. زبان انگلیسی ش خوب نبود در عرض 10 روز معلم خصوصی گرفت تا بتونه در آمریکا صحبت کنه و به خوبی صحبت می کرد.
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
چیزی که به تازگی متوجه شدم اینه که: وقتی فیلم های آموزشی استادان فارسی زبان رو می بینم راحتتر می خونم.
ولی فیلم های استادان انگلیسی زبان را می بینم انگار که ذهنم میگه سخته ولش کن همون فارسی ها رو بخون.
این حس وقتی میاد ناخودآگاه بی خیال میشم
البته حدسم اینه این پاشنه آشیل منه پس باید برم توی دلش.
فکر میکنم چون بلد نیستم اینطوریه.
یا اینکه من توانایی یادگیری زبان دیگری رو ندارم
البته بعضی ها میگن چون سن شما زیاده ولی من اصلا قبول ندارم و میدونم که ربطی به سن و سال نداره.
چون عاشق یادگیری زبان انگلیسی هستم.
واقعا نمیدونم چه ترمزی دارم
می ترسم / یا همون سخت بودنه /
وقتی برای خرید میرم و اونا به سرعت حرف می زنند. چون متوجه نمیشم عصبی میشم و هر بار با سردرد به منزل برمی گردم.
البته تلاش می کنیم: هر جا که بخواهیم بریم اول روی گوگل مپ مسیر را پیدا می کنیم و با اتوبوس میریم که خیابونها و مترو را یاد بگیریم .
امروز رفتیم بانک که یه حساب باز کنیم اولش خیلی خجالت کشیدم که نمیتونم صحبت کنم و جواب کارمند بانک را بدهم \
ولی وقتی او متوجه شد که ما نمیتونیم انگلیسی صحبت کنیم شروع کرد به آرامی حرف زدن و کلمات را به آرامی گفتن. این باعث شد متوجه بشم که چی میگه. منم تا حدودی که بلد بودم منظورم را رسوندم. بالاخره حساب را باز کردیم و اومدیم. اما نمی دونید چقدر خودم را سرزنش میکنم که چرا اینقدر ناتوان بودم در یادگیری زبان .
البته بگم که خیلی خوشحال شدم که کارمند بانک وقتی متوجه شد به جای بداخلاقی . چقدر به نرمی و با لبخند با ما صحبت کرد تا کار ما تمام شد. خداروشکر کردم که اینجا چقدر برای انسان ارزش قایل اند. خدا رو شکر کردم که چقدر خوب شد که ما به این کشور مهاجرت کردیم . ولی از طرفی ذهنم شروع کرد که چی تو هنوز نمی تونی حرف بزنی . نمیتونی کار پیدا کنی و …
فعلا به خاطر قطعی نبودن محل سکونت مان نمیتونم به کلاس برم .
اما امروز دوباره به خودم گفتم به فرض که کلاس زبان بروی این همه سال رفتی چی شد.
پس بی فایدس.
واقعیتش من چندین بار به خواسته هایی که می خواستم رسیدم چون در دفتر ستاره قطبی می نویسم ولی نمی دونم چطور میشه نمی دونم چکار میکنم که به خواستم میرسم.
بهتره اینطور بگم نمیدونم چه فرکانسی ارسال کردم در چه احساسی بودم که به خواسته هام رسیدم
قبلا ویسی از شما گوش دادم که گفتید « سعی کنید به یاد بیارید که از چه مسیری رفتید چطور روی باورهاتون کار کردید تا برای خواسته های بعدی تان از اونها استفاده کنید»
واقعا نمیدونم استاد
من آدم خنگی نیستم خیلی با دقتم. وقتی میخوام کلمه جدیدی یاد بگیرم اول میرم ریشه کلمه را و حتی حالتهای مختلف اونا یعنی صفت/ اسم یا فعل است را میخونم . از طرفی به خودم آفرین میگم ولی بعدش بقول ذهنم که الان داره به من میگه «چه سودی داشته تا بحال»
خیلی صحبت کردم عذرخواهی میکنم
لطفا مرا راهنمایی کنید.
دچار سردرگمی شدم
شاد و سلامت و تندرست باشید در پناه خداوند یکتا
مریم
سلام مریم جان، جهان مثل یک آینه عمل می کنه، حتما شما هم روی احساس لیاقت تون کار کردید که به این کشور زیبا و احترام گذار مهاجرت کردید. چقدر عالی به نکات زیبا توجه می کنید، تحسینتون می کنم دوست زیبا. باورهای محدود کننده شما:
1- احساس نیاز (به هرچیزی که بچسبید یا به عبارتی احساس نیاز داشته باشید از شما دور میشید پس این خواسته تون رو رها کنید، هدف اصلی ما لذت بردن از زندگی هست، میخواید زبان یاد بگیرید که در نهایت باعث شادی شما بشه از همین الان شادی رو تجربه و هدف اصلی خودتون قرار بدید)
2- بی توجهی به قانون تکامل و خیلی به خودتون سخت می گیرید: شما باید تکاملتون رو طی کنید مثل بانو مریم شایسته که چقدر برای یادگیری بازی پینگ پونگ به خودشون آسون می گرفتند و خودشون رو با وجود اینکه در ابتدا بازی رو بلد نبودند سرزنش نمی کردند بلکه خودشون رو تحسین می کردند.
3- در ذهنتون یادگیری و صحبت کردن به زبان انگلیسی رو ساده کنید.
4- اینقدر خودتون رو دوست داشته باشید که خودتون رو سرزنش نکنید (فرض کنید که فردی که عاشقش هستید کار اشتباهی می کنه شما اون رو چه جور ی دلداری می دید، به همون شکل خودتون رو دلداری بدید و احساس تون رو خوب کنید همیشه شیطان کارش رو که غمگین کردن است رو انجام میده)
5- در ذهنتون ابتدا یک صفحه سفید رو تجسم کنید و روی این کاغذ در ذهنتون جمله زیر رو به وفور تکرار کنید و در ذهنتون این جمله رو نگه دارید (منطق این کاری که می کنید = خداوند یک انرژی است که شما با ذهنتون به آن شکل می دهید این میشه ارسال فرکانس و خداوند به فرکانس های من پاسخ میده و لطفا با احساس خوب این کار رو بکنید احساس خوب است که کار رو انجام میده) این روش معجزه می کنه…. (ما با افکارمون در هر لحظه زندگی خودمون رو خلق می کنیم پس مهم است که چه افکار و حرف هایی در ذهنمون نگه می داریم و تکرارشون می کنیم)
جمله ای که باید در ذهنتون نگه دارید:
خدایا شکرت می کنم که هدایتم می کنی به شکلی که خیلی راحت و خیلی آسان زبان انگلیسی رو دقیقا مثل زبان مادریم که فارسی هست صحبت کنم یا چیز بهتر از این رو تجربه کنم.
6- هر کجا که احساس تون بد شد اون ترمز شماست که باید با منطق و پیدا کردن الگو اون رو رفع کنید
7- خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ ۚ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ (انبیا/37) (انسان از شتاب آفریده شده، بزودی آیاتم را به شما نشان می دهم پس درباره آیات من عجله نکنید) پس به خودتون سخت نگیرید و بذارید تکاملتون رو طی کنید با احساس خوب.
البته این هایی هم که من نوشتم اصلا خودم در اجرای اون ها مهارت ندارم ولی سعی می کنم به لطف خدا بهتر بشم و روی خودم کار کنم
خداوند هدایتم کرد تا به شما پاسخ بدم و همه این متن را خدا گفت و نوشته شد.
به نام خدا
اول دنبال ی کاغذ میگشتم تا سوال ها رو جواب بدم ببینم در گفته هایم چیزی پیدا میکنم برای اینکه راه رو نشونم بده بعد دیدم همین صفحه بهترین جا هست برای پاسخگویی
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
در میان همه بهم ریختیگی ها و در سردرگمیهای بورس ایران با فارکس آشنا شدم ولی آن پتانسیل اولیه که در سال 97 بعد از گوش دادن به فایل های آقای عباسمنش پیدا کرده بودم رو نداشتم بنابراین تا یکسالی علیرغم تماس از بروکرهای فارکس ورود نکردم تا اینکه توسط اشنایان با جلسات رایگان آشنایی با پرایس اکشن علیرغم اینکه با محل زندگی ام فاصله زیادی داشت شرکت کردم و کارم را در دمو شروع کردم ولی بازی بود تا خلق نتیجه تا اینکه با یکی از شاگردان آقای عباسمنش که اتفاقا خاک خورده فارکس بود و بعدا فهمیدم که بقول خودش زمانی که روی ذهنیتش کار کرده بود نتیجه کرفته و علیرغم دانستن قوانین دلیل کاهلی ام رو نمیدونم واقعا خلاصه دوره آموزشی ایشون رو تهیه کردم خیلی هم اعتمادم به دیگران پایینه حالا این چی میخواد بگه؟ ولی همینقدر که حرفهاش از جنسی بود که به دل نشست و با ایشون بالاخره وارد حساب حقیقی شدم ولی نسبت به آموزش ها و تمرینها بنظر خودم متعهد نبودم با اینکه بسیار انجامشون دادم
تا دیروز همه اش فکر میکردم کسانی که با عباسمنش موندن نتیجه خوب گرفتند من در این سالها از 97 تاکنون شاید فقط روابط رو اصلاح کردم اندکی هم البته خیلی اندک وفور
کلا نتایج با توجه به سردرگمی هایم قابل توجیه نیستند اتفاقی دوستی فایل صوتی جلسه 6 از قدم9 رو فرستاده بود فکر میکنم ایمان مساله فقط ایمان هست بعد از آن همه خوندن کتابهای متفرقه از اکهارت و دیسپنزا و ماسارو …….. این همه دیدگاه هایی که همه اش رو هم آقای عباسمنش گفته بودند چقدر جاده خاکی
خلاصه هنوز نرسیدم والسلام
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
همین مربی خودم با ادعا اینکه خیلی تلاش کرده و مربی و مطالب شسته رفته نداشته ولی علیرغم ضرر و حالات روحی که گذروند دوره اموزشی رو تهیه کردن که بی شک چراغ راهی است و ایمان دارم که دروغ نیست چون فضایی که صحبت میکرد و تازکی ها صحبت میکنه معلومه که خوب تونسته ایمانش رو به منصه ظهور برسونه من تمام درگیرهام با خودم اینکه که
ایمانی که میوه نده حرف مفته حتی اگر درخت بی باری هم باشه حداقل بلند قد و زیباست و با باد آواز میخونه همجون سرو
و دایما هم میگه باید روز ذهنت کار کنی
چرا من انقدر …………………………..
بی ایمانی و اینکه براحتی تحت تاثیر دیگران قرار میگیرم همه جملات تاکیدی و تفسیرهایی که برای خودم داشتم رو در جمع فراموش میکنم بمحض اینکه شروع به ناله و نارضایی میکنند حرف زیادی ندارم حتی روی اینکه به مکالمه خاتمه بدهم ندارم و میگم بعد از بی ادبی حال طرف رو میگیرم واقعا چرا با قدرت برخورد نمیکنم آیا مگه از خدای من و حی و قیومی که مرا زنده و برپا داشته مهمتر هستند.
براحتی فراموش میکنم
قدرت بی انتهایی که همیشه حامی و هادی من هست و بوده
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
واقعا پیداش نمیکنم گاهی میگم زمان
گاهی ایمان
گاهی انگیزه
گاهی بی لیاقتی
شایدم ذهنیت قناعت
شایدم تعهد و اشتیاق
واقعا الان کوهی از اطلاعاتم هم در زمینه باور هم در زمینه فارکس ولی در عمل منفعل
شاید بعد از آقای عباسمنش مربی فارکسم آقای ص. خوب درک میکنند چی میگم باید
اعتماد بنفسم روش کار کنم
یاد یکی از حرفهای آقای عباسمنش افتادم
شاید مواردی رو که بهت گفته میشه انجام نمیدی بعد سرچشمه وحی ات خشک میشه.
و برای شروع مجدد ترس و بی ایمانی سراغم میاد هنوز به یک ریسمان پوسیده وصلم ریسمان پوسیده “من”
حتی توی شنا
“ترس” بارها رفتم برای یادگیری ولی رهایی رو تجربه نکردم
..
.
سپاسگزار خداوند رحمان و رحیم
سپاسگزار بندگانی که بندگی میکنند و ایمان قوی دارند و هم خود راه نجات را یافته هم چراغ راهی شده اند برای سایرین
سلام خانواده عزیزم و پدر بزرگوار
دیدگاهم که با تاخیر تایید شد خیلی وادار به فکر کردن شدم در حیطه اینکه ایا مشکلی داره. حقیقت اینه که مثل ی بچه بازیگوش که راهکار و نتیجه و عاقبت رو بهش میگی ولی اون دوس داره تجربه خودشو رو داشته باشه وقتی قوانین رو فهمیدم از سال 97 کنجکاوی سیرناپذیری برای تایید و اینکه چه منابع ومشاهداتی هست تا امسال منو درگیر خودش کرد و به جرات متمرکز بر اهدافم نبودم. و این اواخر دیگه خودمو توجیه میکردم حتما زمان رسیدنش فرا نرسیده درحالیکه برای انعمت علیهم هیج پاسخی نداشتم البته که با همین وضعیت نیمداری که به قوانین عمل میکردم از لحاظ سلامتی و روابط سلامتی البته عالی ولی روابط خوب ولی مسایل مالی خیر در کمبود عجیبی هستم/
امروز اما در خود نیرویی که خودم انتخاب میکنم و خودم تجربه میکنم و خودم مسوول هستم حس میکنم که برایم تعهد ایجاد میکنه در یک انتخاب شاید بظاهر خیلی ساده (ارسال سبد گل برای ختم پدر یکی از دوستان) که با توجه به دیدگاه خودم خلق شد ولی دیگری سکان امور را بدست گرفت و با تحکم چی درست چی نادرست امری کرد که خوشایندم نبود و با اینکه در یک گروه هستیم مخالفت خودم رو اعلام کردم با دلیل.
شاید همین مراتب کوچک که در روز هزار مرتبه میگم:
خوب حالا چیزی نشده عیبی نداره حالا مگه هزینه اش چقدر میشه؟
امروز راجع بهش خیلی فکر کردم
ایا هزینه مهمه؟
آیا زورگویی طرف مهمه؟
و کل این پروسه بظاهر ساده رو برای خودم موشکافی کردم از جذب این مساله تا حلش
در انتها قدرت تصمیم گیری برام از همه چیز مهمتره
فارغ از نتیجه از اینکه خودم مسولیتش رو بعهده کرفتم احساس سبکی و قدرت (از جنسی که انتخاب خودم هست) و بهم اعتماد بنفس و عزت نفس میده نه اینکه مطابق یک الگوی تکراری چون همه میگن خوب باشه پذیرفته است انجام میدم تمام طغیانم علیه همین جمله و حرکت بود
از دیشب بارها و بارها فایل صوتی این قسمت و قسمت 2 چه هدفی داشتی رو گوش کردم متعهد کردم خودمو سر همین سفره خانواده بنشینم و تمارینم رو انجام بدم برای خودم یادداشت و تمرین بگذارم تا بتونم زندگی مورد علاقه ام رو خلق کنم که نسبت به ان خودم مسوول هستم نه هیچ شخض و فرد و گروه و مملکت و….
به نام خدای زیباییها خدای هدایتگر و مهربانم
این فایل نشانه امروزم بود .وقتی استاد این فایل رو گذاشتند من شرایطی متفاوت با شرایط امروزم داشتم و کامنتی که اون موقع نوشته بودم رو خوندم و دیدم چه دیگاه متفاوتی اون موقع داشتم و حالا چه دیدگاهی دارم بسته به شرایط دیدگاهاه هم فرق میکنه.
به نام الله مهربانیها
چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیدی؟
1-داشتن درامد دایمی 2داشتن شغل و کسب درامد شخصی خودم نه اینکه برای بقیه کار کنم3رسیدن به درامد رورانه دو میلیون
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
یکی از افراد خانواده با شروع کارش برای دیگران برای خودش هم کار میکرد و مشتریها میومدن به سمتش اونم آدمهای بسیار مناسب مهربان ،صادق و درستکار و هر قدمی که برمیداشتند به نفع این عزیز بود برای رسیدن به پول بیشتر و هر کاری میکردن تا این عزیز به درامد بیشتر برسه و بارها ازش شنیدم که بهش گفتن تو نمیخواد کاری کنی بسپارش به من ،یا من خوشم اومده باهات کار کنم. و به لطف خدای مهربان به قدری سفارش گرفت و مشتری داشت که دیگه فرصت کار کردن برای دیگران نداشت و الان برای خودش کار میکنه( مدتی هست که دارم به دلیلی فکر میکردم به اینکه چطوری میشه که یک ادم اینقدر مشتری و ا مهای مناسب خوب جذب کنه)
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟من خیلی دوست دارم درامد داشته باشم و یک مدت هم داشتم به لطف خدای مهربان به جایی رسید که درآمد دوماه رو توی یک ماه داشتم و همه چی عالی شده بود اما یکباره همه چی به هم ریخت . گاهی دلم نمیخواست کار نکنم و استراحت کنم و ساعتی برای خودم باشم اما اینقدر به لطف خدای مهربان سفارش بود که نمیشد.و باورهایی که من رو از کارم دور کرد
1_وقت برای کار کردن روی خودم کم میارم
2_زمان و وقت کافی برای فرزندانم ندارم
3_همسرم چشمش به دست منه و از فعالیتهای خودش کم میکنه
4_شاید اوردن وسایل برای فرزندم خوب نیست و باعث حساسیت در فرزندم بشه
5_دیگران توقع پول و کمک از من دارن
تا جایی که فکر کردم اینها باورهایی بودن که من رو از خواسته دور کردن
اما اینها رو هم باید بگم که اون مشتری و سفارسها همه یکی و یکجور بود و من با تموم کردن همکاری با اون فرد الان میتونم پیشرفت بیشتری بکنم چون تنوع بیشتری کار میکنم وایده های بهتری به ذهنم میرسه و به امید الله به زودی خواسته ی من هم محقق شد
خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید