چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 46 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3002 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم خانم شایسته مهربان و دوستان گلم

    1. جواب سوال اول: من تو زمینه مالی همیشه تلاش کردم ولی تا الان نتیجه مالی دلخواهم رو بدست نیوردم.

    2. جواب سوال 2: تو حوزه کاری من یه سری خانومهایی هستن که تونستن تقریبا شرایط مشابه من داشتن ولی به نتیجه بهتر از من رسیدن.

    3. جواب سوال 3: باورهای محدود کننده و ترمزهای من تا حدودی آشکار هستن و مخفی نیستن. از جمله

    مورد اول: نداشتن تمرکز کافی: من همزمان با کسب و کارم درس میخوندم و همیشه یک قسمت از مغزم درگیر درس و دانشگاه بود. بخاطر همین نمیتونستم استمرار و تمرکز کافی داشته باشم. ولی اون 9 ماهی که مهاجرت کردم به تهران و درس نداشتم تمام تمرکزم رو گذاشتم روی کارم و درآمدم چندین برابر شد. ولی بقیه زمانها همیشه درگیری های ذهنی دیگه داشتم.میتونم بگم اون دوران بهترین دوران زندگیم بود. خدارو صدهزاااار بار شکر درسم کامل تموووم شد و داره ذهنم بازتر میشه.

    مورد دوم: بدهکاری های که از قبل داشتم ذهنم رو درگیر کرده بود بخاطر همین نمیتونستم خوب فکر کنم فکرم تمرکزم باز نبود. ولی خدارو صدهزاااار بار شکر بدهیام رو صاف کردم.

    مورد سوم: من یک مشکل سلامتی جسمی یعنی گرفتگی عضلانی داشتم که خیلی نشستن پای لپ تاپ یا موبایل رو برای کسب و کار اینترنتی برام سخت و حتی زجرآور میکرد. ولی خدارو صدهزاااار بار شکر خدا هدایتم کرد به یک درمانگر خوب و الان درحال بهبودم.

    مورد چهارم: من پاشنه آشیلم اعتقاد به نفس و خودباوری و باور لیاقت هست. ذهن من همیشه دستاوردهای بزرگم رو برام کوچیک و ناچیز جلوه میده و خیلی منو دست کم میگیره باید خیلی روش کار کنم. من نسبت به خیلیا دستاوردها و توانمندی ها و استعدادهای زیادی دارم ولی برای خودم و کارهام ارزش زیادی قائل نیستم.

    مورد چهارم: من خیلی سختکوشم. به جای اینکه هدفم لذت بردن باشه تو همه موارد احساس میکنم خیلی جدی هستم و یادم میره هدف لذت بردنه. یعنی تو ذهنم اینه که باید سختی بکشم تا به خواسته هام برسم.

    مورد پنجم: من کمالگرا هستم خودمو با خیلی بالاتر از خودم مقایسه میکنم.

    مورد ششم: من تنبلی میکنم انگیزه و شور و شوقم کم و زیاد میشه. بخاطر اینکه درست حسابی باور ندارم که میشود. ذهنم همش میگه مگه میشه؟ آخه چجوری؟

    مورد هفتم: من محصولات و خدمات خودم رو دست کم میگیرمم براش ارزش قائل نیستم.

    مورد هشتم: من از این شاخه به اون شاخه میپرم هنوز یک مهارتی رو کامل یاد نگرفتم و مسلط نشدم میرم سراغ یه مهارت دیگه.

    مورد نهم: من نتونستم مهارتهام و آگاهی هام و محصولات و خدماتم و محتواهایی که دارم رو ارگانایز کنم که تو ذهنم سازماندهی بشه. اطلاعات پخش و پلا هستن. زیادن ولی پراکنده ان. یه جورایی دچار پراکندگی و شلختگی اطلاعات هستم. شاید اگه اطلاعات و آگاهی ها رو ارگانایز کنم چند تا محصول تولید بشه. مهمترین کاری که باید بکنم بالابردن کیفیت محصولم هست.

    مورد دهم: خیلی کارهای مهمم رو تو زمینه کسب و کار به تعویق میندازم مثلا تولید محصول یا بهبود محصول رو به تعویق میندازم. که موارد بالا میتونه تو این مورد تأثیرگذار باشه.

    یعنی فک میکنم این ده موردی که نوشتم خیلی به هم ارتباط بالایی دارن.

    حتماااا باورای محدود کننده مخفی و ترمز های مخفی هم دارم که هنوز نشناختمشون. ولی خب همینهایی رو که شناختم اگر روشون کار کنم بنظرم معجزه اتفاق میفته. دارم تو مسیر حرکت میکنم و شرایطم نسبت به قبل هیلی بهتر شده.

    چند روزیه که خدا هدایتم کرد دارم فایلای دانلودی رو مرور میکنم. چقدر این آگاهی ها نابن ولی خیلی فرار هستن واقعا خیلیاشو یادم رفته بود بااینکه خیلی گوش داده بودم.

    من دوره کشف قوانین زندگی رو ندارم ولی تو حال و هوای دوره شیوه حل مسائل زندگی هستم و خیلی این دوره برام مفید بوده حالا دوباره میخوام مرورش کنم.

    ان شاءالله در زمان مناسب با پولی که خودممم میسازم میام و دوره کشف قوانین رو هم میخرم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    معصومه خالق گفته:
    مدت عضویت: 1179 روز

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته گلم وگروه تحقیقاتی عباسمنش وهمه بچه های سایت

    بعداز تشکر وسپاس فراوان از همتون عرض کنم که من چند ساله که آرزوم اینه که خونمون رو عوض کنیم وخونه ای بزرگتر وبهتر تویه محله بهتر از هر جهت بریم ولی شاید 8 ساله هر کار می‌کنیم نمیشه ، انقدر که هر روز همه چیز چند برابر گرون میشه شب میخوابیم صبح پا میشیم میبینم قیمتا ده برابر بالا رفته ولی ما درامدمون تغییر نکرده ، با 3تا بچه ،خیلی زرنگ باشیم هزینه کلاس وخوراک بچه ها رو بدیم

    البته تواین مدت که تو سایت شما بودم حالم خیلی بهتره وتوکل وامید م به خداست ومطمئنم ما روهدایت میکنه به سمت خواسته هامون

    من قبلا کار نمیکردم ولی ازوقتی تصمیم گرفتم تغییر کنم شروع کردم که حرکت کنم واز رانندگی شروع کردم و9 ماه که راننده سرویس مدرسه هستم وهرچی درمیارم فقط خرج آموزش دیدن میکنم هم از محصولات شما خریداری کردم وهم رو انرژی درمانی کارمیکنم که خیلی بهش علاقه دارم

    البته فکر میکنم یکی از ترمزام اینه که چون کسی این انرژی رو نمیبینه باورش نمیکنه و بابتش هم پول نمیدن واین منو سردم کرده ولی دکترا چون دارو میدن ومدرک دکترا دارن راحت پول درمیارن ولی من با اینکه چندتا بیمار رو به لطف خدا درمان کردم متاسفانه هیچ پولی بابتش دریافت نکردم ، البته خودم دلی روشون کار کردم

    یه هدف دیگه ام اینه که لاغر بشم وبه وزن ایده آلم برسم ، بارها هزینه کردم دکتر رفتم ورزش کردم ولاغر هم شدم ولی وقتی رژیم رو رها کردم دوباره چاق شدم

    چون هزینه گوشت ومرغ و ماهی خیلی بالا ر فته وماهم که 5نفریم امروز همه اینا رو می‌خریم چندروز دیگه تموم میشه همسرم هم چون دیابت وبیماری قلبی داره خیلی نمیخوام روش فشار باشه چون زوداسترس میگیره براش خوب نیست

    خلاصه که استاد من خیلی باید رو باورام کار کنم

    برادرم که 4 سال از من کوچیکتره خداروشکر تونسته یه خونه بزرگتر بخره والحمد الله مسافرت‌های خیلی خوبی داخل وخارج از کشور هم میرن وگردش وتفریح عالی دارن ومهمونیهای خیلی خوبی هم میگیرن به لطف خدا

    ولی ما هیچ کدوم اینارو هم نداریم با اینکه خیلی دارم رو باورم کار میکنم خیلی کُند پیش میرم ، دیشب تصمیم گرفتم همه حقوق این ماهم رو بدم وقانون آفرینش رو بخرم بلکه به امید الله یکتا وبا کمک آموزش‌های استاد قانون رو یادبگیرم وبهش عمل کنم وهدایت بشم به ثروت

    البته از وقتی با آموزش‌های استاد جلو میرم همسرم دستو دلبازتر شده درمورد من وماهانه مقداری پول بهم میده جدای از خرج خونه که فقط برای خودم هزینه کنم وخداروشکر میکنم که رابطم باهمسرم هم خیلی بهتر شده

    دوست دارم بیشتر بنویسم ولی باید برم سرکار وبچه ها رو ببرم امتحان آخرشون رو بدن ومن هم تصمیم گرفتم که دیگه فقط رو انرژی درمانی کار کنم وسرویس مدرسه رو کنار بزارم ولیزری فقط تمرکزم رو درمان باشه

    برای همه شما آرزوی سلامتی موفقیت وثروت میکنم در دنیا وآخرت شادپیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    ریحانه یاراحمدی گفته:
    مدت عضویت: 1892 روز

    سلام استاد عزیزم

    اول که سوالو پرسیدید باخودم گفتم خوب من جوابی براش ندارم من هنوز اتفاق خاصی تو زندیگم نیافته بعد یاد یه مشکل بزرگ افتادم که از کلاس اول تا همین الان بامن بوده و من روحمم خبر نداشته دلیل اینکه اینهمه وقت توی اینکار ناموفق بودم چیه ما توی مدرسه از کلاس اول تا اخر راهنمایی باهم رقابت داشتیم چهار نفر بودیم و من همیشه شاگرد چهارم میشدم و این برام یه مشکل بزرگ شده بود احساس میکردم من اندازه اونا باهوش نیستم یا معلما از من خوششون نمیاد که همینا باعث شده اعتماد بنفسم بشدت پایین بیاد اینم بگم من واقعا تلاش میکردم اما خیلی خوب یادمه کلاس اول که بودم دیکته هامو خراب میکردم ولی اون دوستام همیشه خوب میدادن با اینک منم کلی براش تلاش کرده بودم با اشک و غصه میومدم خونه این روند تا پایان راهنمایی ادامه پیدا کرد تا اینکه توی دبیرستان ما از هم جدا شدیمو هرکی تو یه مدرسه درس خوند به جز من و یکی از همون دوستا دوسال اول که ما اصلا مدرسه نرفتیم که با کسی اشنا بشیم و جو رقابتی داشته باشه همش تو خونه بودیم

    سال اخر یعنی همین امسال گفتم من دیگه حداقل باید به خودم ثابت کنم که منم میتونم جزو اون شاگردا باشم در همین حال سعی میکردم که باورهای نا مناسب و افکار خودمو کنترل کنم و به اینکه خدا همیشه کنارمه و کمکم میکنه ایمان بیارم شاید بگید موضوع مهمی نباشه اما برای من مهم بود من از بچگی با این فکر بزرگ شده بودم که من یه دانش اموز متوسطم نه خیلی خوب و نه خیلی بد پس باید یه تکونی میخورد این شرایط خلاصه اش کنم امتحان های نوبت اول شد و امتحانی استانی شدن و چندتا امتحان واقعا سخت بود اما میدونی چی شد من بدون اینکه یک صدم جواب رو از کسی بگیرم خودم نوشتم و دلم کیخواست اکه قراره نمره ای بگیرم خالصانه ماله خودم باشه

    اما بگم هنوز این باور داشتم (اگه بخوایی نمرت خوب بشه باید شب و روز خودت رو بکشی که اونی که میخوایی بشه) نمره ها اومد و من شاگرد دوم شدم درکمال تعجب امسال اسم هیچکس رو روی بیلبورد نزدن اما من از این نتیجه خوشحال بودم مهم نیست کسی ازش خبر داشته باشه یا نه

    اما چرا شاگرد اول نشدم؟

    این دختری که تو کلاسمونه بهش میگن «خر خون»کلاس اما استاد خیلی برام تعجب داره وقتی ازش میپرسیدی چقد خوندی شاید نصف ما برای اون درس تایم گذاشته بود اما نمرش از همه بالاتر بود میگفت من یدور میخونم یادم میمونه اما من تازه فهمیدم که اون باور داشت با تایم کم میشه نتیجه خوبی داشت من اینجا فهمیدم که :

    1.باور های مناسب رو باید بسازم

    2.روی تمرکزم کار کنم

    3.تندخوانی رو یاد بگیرم چون خیلی طول میدم خوندن یه متن درسی رو و نمیدونم جرا هروقت خواستم برم سمت تند خوانی همش ذهنم مقاومت داره نسبت بهش و به نوعی جلوی من رو از یاد گرفتنش میگیره باید انجامش بدم که افکار محدود کننده رو هم کنا بذارم

    سپاسگزارم از الله یکتا و از شما استاد و خانم شایسته عزیز بابت فایل های الهی🫀

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    روح الله آقاسی گفته:
    مدت عضویت: 1418 روز

    به نام خدا …

    سلام استاد عزیز

    سلام مریم خانم

    سلام دوستان عزیز..

    این های که استاد گفته مشگل کلی من هست چون نمیدونم تو تفکراتم چی داره میگذره که همش فکر میکنم باید این و ان قدر من و بدونن چون دارم بهشون کمک میکنم و همیشه ناراحت این هستم که من وهمسر چه مشگلی داریم که با اقوام نمیتونیم روابط خوبی داشته باشیم به اطرافیان خیلی کمک میکنم چه از لحاظ مالی چه از لحاظ فکری ولی یه باوری دارم که میگن این دست نمک نداره فکر کنم از بچگی رفته توذهنم …خیلی تلاش میکنیم دوستان خوبی رو جذب کنیم ولی نمیشه همشم میدونم نتیجه اعمال خودمه ولی نمیدونم باید چیکار کنم کتاب میخونم و خدا هرچی میخونم میگه از خودت شروع کن ولی باور درسته استاد باوری دارم که خوبی از حد بگذرد نادان خیال بد کند.حالا خدا رو شکر من بسیار آدم رکی هستم نمیدانم علت همین رک بودن من هست یا چیز دیگر پیرامون من و همسرم کلا مثلا مذهبی وجود دارد و من وهمسرم بسیار آدمی شاد و بزن برقصی هستیم و اهل بیرون رفتن و مسافرت ولی به هرکی میگیم نه میاره یا به زبان خودم می‌پیچونه خانمم اقوام خودش و دوستداره ولی دیگه میبینه نمیتونه براش کاری بکنه در کل احساس تنهای میکنیم …تو موارد مالی هدف گذاشتم تا به این مبلغ برسم تا چند قدمی رفتم وباز برگشتم و یا چند ماه درآمد عالی و چند ماه کمی پایین تر همش باورهای دارم که چون دلار تو ایران بالا وپایین میشه اینطوری میشه یا اگه یخورده شیشه خورده داشته باشم بیشتر میتونم کاسبی کنم ..کنکاش درونی رو شروع کردم کتاب میخونم ویس گوش میدم تلوزیون وفیلم وسریال نگاه نمیکنم ولی نمیدونم کی درآمد به صد رسید چرا دوباره پایین امد ..ذهنم قفل میکنه ..حس بالا وپایین میشه ..احساس عدم لیاقت سراغم میاد…خدایا هدایتم کنم…ممنون وسپاس از همه …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    همه وجودم خداست گفته:
    مدت عضویت: 3303 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی

    واقعیتش من چندسالی است که دوره هایی رو خریداری کردم وگوش دادم و نتایج کوچکی گرفتم ولی فکر کنم شامل اون دسته ای میشم که استاد گفتن براشون دعا می کنند .

    من هدفگذاری رو انجام میدم و با شور و اشتیاق یک دوره را شروع می کنم ولی پس از گذشت چند روز یا یک هفته سست میشم و کار رو نصفه و نیمه رها می کنم.

    چندماهیه که خیلی واکاوی کردم مسایل و موارد پیرامونم رو و رد پای یک صفت یا یک ویژگی را در همه مسیرهای زندگیم دیدم و اون صفت داشتن عجله هستش.

    من در همه وارد خیلی عجولم و صبر ندارم به خاطر همین که میخوام تا یک مسیری رو شروع کردم سریع به مقصد برسم و نتیجه بگیرم و از انجایی که این امر در 99 درصد موارد غیر ممکن هست من هیچ وقت به اهدافم نرسیدم و پس از گذشت مدت کوتاهی اهدافم رو رها کردم .

    همیشه احساس میکردم که مسیری که استفاده می کنم اشتباه است ولی با بررسی دقیق این چند وقته متوجه شدم که این عجله و شتاب من برای رسیدن به خواسته یا نتیجه است که مانع رسیدن من به اون خواسته میشه .

    کار من تو بورس ایران هست و این عجول بودن رو وقتی متوجه شدم که علیرغم پیداکردن سهم های بسیار عالی و سود ده و فقط و فقط به خاطر نداشتن صبر نتونستم اون سود عالی رو کسب کنم مشکل من پیداکردن سهم مناسب نبود مشکل من صبر نکردن نبود .

    حتی تو روابطم هم همین موضوع باعث از بین رفتن حس اعتماد در طرفینم شده و رابطه هایم را چندین و چند بار به چالش کشیده.

    دومین ترمزی که دارم و نمیگذاره من به اهدافم برسم باور کمبود هست که خود این باور ریشه همون صبر نکردن هست و ترس از اینکه فرصت از دست میره و دیگه چنین موقعیتی بدست نمیاد مسبب بسیاری از شکست های من در ترید کردن شده.

    باور عدم لیاقت و شایستگی و نداشتن عزت نفس هم از جمله باورهای مهمیه که مانع تحقق خواسته های من شده.

    من خیلی کمالگرا هستم و اهمال کاری یکی از خصوصیات انسانهای کمالگرا هست .

    ولی تصمیم گرفتم با برداشتن قدمهای کوچیک و مستمر و تیک زدن اهداف بسیار کوچیک تا پایان امسال به بخشی از اهدافم دست پیدا کنم و از این سردرگمی و فلاکت خودم را نجات بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    سیروس حدادی گفته:
    مدت عضویت: 1829 روز

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته فعال و باانگیزه، و همه اعضای سایت.

    در پاسخ به سوالات استاد عزیز، باید بگم من پاسخ زیاد دارم، ولی هدفی که طولانی‌ترین زمان رو واسش گذاشتم رو می‌نویسم.

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    من از سال 77 تا 78 در تهران سرباز بودم، اون موقع کلاس‌های موفقیت مثل الان زیاد نبود، من دوره یکی از اساتید معروف رو رفتم که هنوز هم فعال و شناخته‌شده هستند. یادم میاد در برگشت از کلاس، در جلسه‌ای که درباره هدف‌گذاری صحبت شد فکر می‌کردم چه چیزی رو دوست دارم که خیلی بزرگه و بخاطر ترسم سروقتش نمی‌رم، همونجا این هدف رو که مهاجرت به آمریکا بود پیدا کردم. طبق گفته استادمون قدم اول رو برداشتم، با وکیل‌های مختلف صحبت کردم و تصمیم گرفتم به مجرد پایان سربازی اقدام به تقویت زبان انگلیسی کنم، این کار رو از سال 79 شروع کردم، طی این مدت همیشه لاتاری ثبت‌نام می‌کردم و چون این هدفم در ذهنم سخت بود، در کنارش به مهاجرت به کانادا فکر کردم. داشتم کلاس می‌رفتم که سر و کله آزمون آیلتس پیدا شد، واسه همین رفتم سروقت کلاس‌های آیلتس. از اون موقع من کلاس‌های مختلفی رفتم، معلم خصوصی گرفتم، و خیلی روی زبانم کار کردم و وقت گذاشتم. طی این مدت ازدواج کردم، بچه دار شدم، و روزهایی بود که خانمم سر کار بود، من بچه روی پام بود و من جزوه زبان دستم بود. بخاطر همین قضیه تبلت و لپ‌تاپ خریدم که از این زمان استفاده کنم (تا اون موقع نداشتم و هنوز گوشی‌های اسمارت نیومده بود)

    در این مدت مقصد مورد نظرمم رو هم بخاطر تغییر قوانین چندین بار عوض کردم، شغل من از لیست مشاغل مورد نیاز کانادا خارج شد، رفتم سر وقت استرالیا. داشتم آماده می‌شدم واسه آزمون که استرالیا نمره مورد پذیرشش رو از 6 به 7 تغییر دادم. خیلی تلاش کردم به این نمره برسم، حتی گفتن توی ایران نمره کم میدن، رفتم ارمنستان امتحان دادم. به نیوزیلند که به اون موقع نمره اوورال 6.5 رو هم قبول می‌کرد راضی شده بودم. طی این مدت حتی در تخصصم خودم را آپدیت نمی‌کردم و می‌گفتم بعد از آوردن نمره آیلتس. عملا تمام تخم‌مرغ‌هام رو توی یک سبد گذاشته بودم و اون مهاجرت بود، نه فکر استخدام بودم، نه خرید خونه و ماشین. اواخر گفتن اگر نمی‌تونی نمره آیلتس بگیری، برو آزمون PTE امتحان بده، اون رو هم رفتم ترکیه امتحان دادم، خلاصه 12 بار آزمون آیلتس دادم و هیچکدوم به نتیجه نرسید. اطرافیان هم در کنایه انداختن کم نگذاشتن. بک بار نمره‌ام به 6.5 رسید، خودم رو توی نیوزیلند می‌دیدیم که بعد از تحقیق فهمیدم قوانینش تغییر کرده و از استرالیا و کانادا هم سخت‌تر شده. یک ترم رفتم کلاس آلمانی تا واسه اونجا اقدام کنم. دیگه کشورهایی مثل گرجستان، اوکراین، ترکیه و هرجایی رو که بگین بررسی کردم. آخرین کشوری که اقدام کردم ویزای کار آفریقای جنوبی بود، این یکی رو تونستم بگیرم، ولی چون از اول قرار بود همسر و پسرم ایران بمونن و من تنها برم و بعد 9 ماه به من بپیوندن، خانمم لحظه آخر جا زد و اونجا هم منتفی شد.

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    من افراد زیادی رو می‌شناسم که زمان کوتاهی وقت گذاشتن، آزمون دادن و رفتن، بین همکاران، اقوام. من هم واسه خودم توجیه می‌آوردم که اون یکی دانشجو بوده، شغلش درس خوندن بوده، شرایطش با من فرق می‌کرده، یا اون یکی همسرش پایه بوده، با هم درس خوندن، یا خانمش درس خونده و شوهرش کار می‌کرده، یا اون یکی مادرخانمش همسرش رو از مهاجرت نمی‌ترسونده و دقیقه آخر رای‌اش رو عوض نکرده و … .

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    الان که یک سری از درس‌های استاد رو شنیده، می‌دونم که ترمزهای زیادی داشتم.

    • همیشه می‌گفتم من لیسنینگم ضعیفه، نمره هم بیارم اونجا چکار کنم؟

    • همیشه بعد از امتحاناتی که فکر می‌کردم نمره رو میارم، توی فاصله دو هفته‌ای که نمرات اعلام بشه با خودم می‌گفتم: “حالا واقعا برم؟”

    • یک ترمز خنده‌دار هم داشتم که چون استاد هم توی دوره قانون آفرینش گفتن، من هم اینجا می‌گم، یکی از نگرانی‌هام هم نبودن شیر آب در توالت فرنگی‌هاشون بود.

    • در مورد آخر که آفریقای جنوبی بود، فرمون ماشین که سمت راست بود دغدغه من شده بود.

    • یادمه یک فیلم از جیم‌کری دیدم که اسمش یادم نمیاد، توی اون فیلم جیم‌کری کلا جلوی دوربین بود، و هر وقت می‌خواست از شهر خارج بشه، اتفاقی واسش میافتاد که نتونه بره، چون از فضای تحت پوشش دوربین‌ها خارج می‌شد. من همیشه حس می‌کردم و حتی به شوخی با دوستانم می‌گفتم من جیم‌کری هستم.

    • دیگه نگرانی‌هایی که دلار داره گرون میشه و زیاد پول نمی‌تونم ببرم، اونجا کار پیدا کنم یا نه، توی این مدت پولم تموم نشه، غربت، خانواده‌ای که مثل کارتون گالیور می‌گفتن: “تو موفق نمی‌شی، من می‌دونم” همه بخشی از ترمزهای من بود.

    در پایان از استاد عزیز و خانم شایسته گرامی واسه تهیه این فایل و همه فایل‌های دیگه تشکر می‌کنم.

    بدرود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    فرحناز کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1311 روز

    سلام و درود فراوان بر استاد عزیز وخانم شایسته مهربان

    خدا را شکر که هرروز پنجره‌ای زیبا به روی زندگی مان باز میشود

    سپاس از استاد عزیزم که رهنمودهای ایشان ستایش شدنی است

    سپاس از شما دوستان عزیزم

    راستش میخواستم راجب سوال استاد عزیز بنویسم اما اینقدر کامنت های دوستان عالی بود که فکر میکنم یک کتاب بی نظیر را دارم میخونم چقدر خوش حالم که حال همه خوب چقدر موفقیت ،چقدر شناخت و چقدر توانایی تغییر خدایا شکرت

    با تمام وجود افتخار میکنم به این دوستان پر توانم و استاد عزیزم که مسیر های زیبای زندگی را اینگونه عالی برای ما روشن می‌کنند

    آرزوی موفقیت شما دوستانم را از خداوند مهربان خواستارم

    وبا تمام وجود از استاد عزیزم تشکر میکنم

    استاد جان زنده باشی و پایدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    فائزه احمدخانی گفته:
    مدت عضویت: 1091 روز

    سلام ب استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار

    استاد عزیزم باز هم با طرح سوالاتتون منو شگفت زده کردین وااااقعا ک شما بینظیرین استاد ، راستش باید بگم ک این سوال دقیقا سوالی هست ک من چند وقت اخیر از خودم میپرسیدم و کم و بیش ریشه هاش رو توی وجودم پیدا کردم، شاید این راه هدایتی باشه بدای من و عزیزان دیگه، اما ب قول علی آقای خوشدل ” آیا فقط پیدا کردن این ریشه ها و باگ ها توی وجودمون کافیه؟؟” واقعا ک ب تنهایی کافی نیست و برای خلق نتیجه باید اصلاح بشه

    از کجا شروع کنم و از کجا بگم ک گفتنی ها بسیاره…

    اولین سوالی ک بخوام جواب بدم این هست ک : از چهارسال پیش تا ب همین الان برای رسیدن ب دو هدف یا بهتره بگم خواسته عمیقم (( داشتن و ساختن یک رابطه عاطفی سالم و عاشقانه و دومیش رسیدن ب نتیجه مالی دلخواه)) خیلیییییییی خیلییییییی زیاد تلاش کردم بیشتر میتونم بگم تلاش هام برای داشتن یک رابطه عاطفی عاشقانه بوده و هست اما انگار ن انگار ، انگار توی این دو مسئله زندگی من شده تردمیل، دویدن و نرسیدن و خسته شدن ،اما تا کی؟..

    روی عزت نفسم کار کردم و نتیجه دلخواهم رخ نداد ، روی احساس لیاقتم کار کردم و نتیجه دلخواهم رخ نداد و هرچی آدم ناسالم بوده و هست انگار باید دقیقا وارد زندگی من بشه…

    نمیگم من توی کار کردن روی خودم کم کاری کردم نه

    ب اندازه ای ک روی خودم کار کردم و وقت گذاشتم برای بهبود خودم نتیجه هم گرفتم ، اما خب باورهایی ک توی ذهن من ران هست و داره اجرا میشه قوی تر هست و داره اتفاقات زندگی من رو خلق میکنه اگر بخوام راحت تر درمورد باورهام در مورد رابطه عاطفی توضیح بدم (( من باور دارم ک من برای فرد مورد نظرم کافی نیستم ک این باور ریشه در احساس عدم لیاقت من داره ، من باور دارم ک من لایق دریافت عشق نیستم ،باور دارم ک اگر شخصی برای من وقت بزاره و ب من محبت کنه در واقع داره ب من لطف میکنه و داره وقتش رو با بودن کنار من هدر میده و ب همین خاطره ک هیییچ پسری ب خاطر این فرکانس عجیب غریب و داغون من نمیتونه کنار من بمونه ، و چیزی ک برای همه عجیبه اینه ک ب من میگن ” تو با این همه خوشگلی و ویژگی های خوب و کلی مهارت هایی ک بلدی اصلا نباید تنها باشی و اتفاقا باید با بهترین پسر شهرتون وارد رابطه بشی” این موضوع برای دیگران عجیبه ولی برای من نه ،چون من نتیجه فرکان هارو میدونم و از باورهای خودم آگاهم و دلیلش هم برام واضحه ک چرا اون رابطه ای ک میخوام رخ نمیده، و ب قول علی آقای خوشدل اگر کسی ب من محبتی بکنه یا کاری رو برای من انجام بده تا 50 برابرش رو براش جبران نکنم ول کن قضیه نمیشم ک خب تمام اینها ریشه در احساس عدم لیاقت داره ک استاد توی دوره عزت نفس و دوازده قدم در موردش خوب توضیح دادن، یا مثلا ب خاطر سرکوب هایی ک توی دوران کودکیم شدم و یادمه همیشه بهم میگفتن کسی جز نون خشکی و نمکی و گاری چی نمیاد با تو ازدواج بکنه!!!

    این حرفی بود ک توی بچگیم بااار ها و باارها ب من گفته میشد توسط اطرافیان و بزرگترهام، دنبال مقصر نیستم ب قول استاد تو بچگیمون پدر مادر و … سرکوبمون میکردن اما حالا خودمون این کار رو انجام میدیم و خودمون خودمون رو له و سرکوب میکنیم ، ب هر حال شاید ایت بهترین تضاد و مسئله ای هست ک من باید حلش کنم،اما این حرف ها درون من باور ساخت اون هم باوری نهادینه ک من لایق نیستم ،بهتره بگم لایق هرچیزی ک تو دنیا خوب باشه نیستم ، این باوریه ک تمااام اتفاقات زندگی من و هر فردی ک این باور رو داشته باشه رقم میزنه چ اون فرد دوست داشته باشه و چ دوست نداشته باشه…

    من تلاش های زیادی کردم ، اینکه صفحات دفترم رو پر میکردم و مینوشتم و مینوشتم … اما واقعا نوشتن هم کافی نیست ، مهم ترین راه اینه ک وقتی باگ و باور غلطی رو درون خودمون پیدا میکنیم و بعد از اینکه مینویسیمش باید روی اون باگ کار کنیم تا اصلاح بشه ،اگر ک میخوایم نتیجه دلخواهمون رو بگیریم ک ب قول استاد: چون از قبل هم پامون روی ترمز بوده و هم گاز ب محض اینکه پامون رو از روی ترمز برداریم پرواز میکنیم و درهایی از رحمت و نعمت ب رومون باز میشه ، داشتم درمورد باورهایی ک دارم توضیح میدادم ، من باور دارم ک تمام رابطه های عاطفی ب خیانت ختم میشه و ب عینه دیدم دختر یا پسرِ همه چیز تمام و ایده آل و زیبا و پولدار و خوش اخلاقی رو ک پارتنرش بهش خیانت کرده و شخص دیگه ای رو جایگزینش کرده و انقققققدرررررر این الگو رو ب عینه دیدم ک دیگه برام باور و منطق شده ک تو اصلا مهم نیست ک چقدر خوشگل و پولدار و باشخصیت و همه چیز تمام باشی ، مهم اینه ک در نهاایت بهت خیانت میشه، شااید اگر قبل تر ها یک چنین چیزی رو میدیدم ب طرفی ک خیانت کرده فحش میدادم، اما الان ک داستان فرکانس ها و باورها رو میدونم ،میفهمم ک اصصصلاا مهم نیست ک چقدر زیبا و پولدار و …. هستی ،(( فقققط مهم اینه ک چه باوری نسبت ب خودت و رابطه و آدمها داری)) تموم شدو رفت تماام داستان همینه.

    در واقع پول و زیبایی و محل تولد و اندام و اینها ملاک اصلی نیست ب خدا ک ملاک اصلی نیست اگر ب زیبایی باشه پس چرا ما کلی دختر و پسر خوشگل داریم ک بهشون خیانت شده یا تنها هستن؟؟؟ اگر ب پول دار بودن باشه پس چرا کلیییی آدم پول دار داریم ک ازشون تو رابطه سوء استفاده و اخاذی شده؟؟؟

    من راه های مختلفی رو رفتم قبل تر ها ، اون موقع ها ک داستان فرکانس هارو نمیدونستم و اصلا با استاد آشنا نبودم ،فکر میکردم اگر شیک لباس بپوشم و هفت قلم آرایش بکنم و عطر فلان بزنم و با کلاس رفتار کنم دیگه همه پسرا کشته مُردَم میشن ،این راهو تا تهههش رفتم و بی نتیجه برگشتم و اما میفهمم ک یک چیزی وجود داره فرا تر از اینهایی ک من و ما فکر میکنیم…

    همه چیز باوره همه چیز باوره همه چیز باوره…

    همه چیز فرکانسه همه چیز احساس لیاقته همه چیز اینه ک تو توی مسیر درست باشی ، همه چیز اینه ک تو اصل رو از فرع بشناشی ، همین و بس…

    بخدا ک چیز دیگه ای جز این نیست

    در مورد پول و استقلال مالی هم بگم ک کلییی تلاش کردم ،سرکار رفتم و تمامِ خودم رو میزاشتم تا کارم رو با کیفیت بالا انجام بدم ولی این اصلاااا کافی نیست ، مهم باوریه ک من دارم ،حالا باور من چیه؟! مگه پول ب همین راحتیا ب دست میاد، مگه علف خرسه، اگه من پول خوبی دربیارم فلان آدم ب من حسادت میکنه ،گناه داره دلش میسوزه وووو……. کلییییی باور داغون دیگه ک باعث میشه من هدایت بشم ب کارهایی ک درامد خاصی برای من ندارن و اصصصلا هم مهم نیست ک من چقدر تلاش میکنم و با کیفیت کارم رو انجام میدم ،مهم اینه ک باورهای من داره این اتفاقات رو رقم میزنه…

    و واقعا من هم آدمی نیستم ک اگر توی زندگیم باگ و مسئله ای وجود داشته باشه بخوام دست روی دست بزارم و هیچ کاری نکنم واااااقعا تلاش میکنم و حرکت میکنم و خیلییی ب لحاظ ذهنی تلاش میکنم اما خب یک سری باور ها وجود داره ک پاشنه آشیل من هست و تا اونها درست نشوند نتیجه دلخواه اتفاق نمی افتد.

    و در جواب دومین سوال باید بگم ک راستش من کسی رو ندیدم مثل خودم ک انقدر دنبال پاشنه های آشیل توی وجود خودش بگرده اما دیدم افرادی رو ک شاید ب لحاظ قیافه و اندام واقعا زیبایی خاصی ندارن و جذاب ب نظر نمیرسن اما با افرادی وارد رابطه شدن ک بسیار متعهد و زیبا و خوش برخورد و پولدار هستن و شاهد تلاش های اون افراد هم بودم و میدیدم ک واقعا میخوان و دنبال این میگردن ک چطور رابطه خوب و سالم زیبایی بسازن و راه هم بهشون نشون داده شده…

    ولی اون الگویی ک من میخوام و اون چیزی ک خواسته من هست رو تا ب الان تو زندگیم چنین فردی رو ندیدم ،شاید این هم ب خاطر مداریه ک من توش هستم ب لحاظ عاطفی ، ک نمیتونم آدمهایی رو ببینم ک یک زندگی عاشقانه و یک رابطه عالی دارن و لذت میبرن.

    ولی ب هرحال هستن و دیدم کسانی رو ک رابطه عاطفی خوبی برای خودشون دارن و لذت هم میبرن و یا بدون اینکه بخوان خودشون رو اذیت بکنن سرکار میرن و درآمد خوبی هم دارن و اتفاقا حالشون هم خوبه…

    و خب ب طبع درجهت خواستشون هم تلاش کردن و نتیجه هم گرفتن…

    ب قول استاد عزیز ک میگن ” چطور میشه ک دوتا فرد توی یک فضای فرکانسی مشابه بزرگ میشن و زندگی میکنن ،اما نتایج یکی از اونها با فرد دیگه کاملاااا متفاوته و هییچ ربطی ب هم ندارن؟” حالا ممکنه از لحاظ مالی باشه، از لحاظ عاطفی باشه، از لحاظ سلامتی باشه، از لحاظ معنویت باشه و یا هرررر چیز دیگه ای …

    حالا سوال مهم من این هست ک ” من ک کلیی پاشنه آشیل توی وجودم پیدا کردم و نوشتم و از ترمزهام تا حدودی آگاه هستم ، و ب این پذیرش هم رسیدم ک خلق زندگی من دست خود من هست دست باور ها و فرکانس هام هست و نه چیز دیگه ای، حالا باید چکار کنم ک بتونم پام رو از روی ترمز بردارم؟؟ حالا دیگه باید چکار کنم ک نتیجه رخ بدهد؟؟ ))

    چون این جور ک من دارم میبینم با این همه تلاشی ک من میکنم ب لحاظ ذهنی و کار کردن روی باورهام ولی سرعت رخ دادن نتایجم بسیارر بسیار کند هست مثل راه رفتن لاکپشت ، خب اگر پام رو از روی ترمز برندارم و یا همین جوری پیش بره عملا من ب خواستم نمیرسم و هممون دیدیم افرادی رو ک زندگی کردن و پیر شدن و با کلی آرزوهایی ک ب هیچ کدومشون نرسیدن از این دنیا رفتن.

    من میخوام جزء اون دسته از آدمهایی باشم ک تمااام زندگی و دنیا رو تجربه میکنه و لذت میبره و بعد با

    کوله باری از شادی رضایت از این دنیا میره ،خب الگوی بینظیری هم داریم مثل استاد عباس منش عزیز ک از هر جهت دارن از زندگیشون لذت میبرن و ن ترسی دارن از آینده و ن غمی از گذشته.

    این بهترین الگویی ک هست هممون میتونیم داشته باشیم.

    و در آخر بگم ،فقط هم زندگیم ب این شکل نبوده ک دائما پام روی ترمز باشه و ب خواسته هام نرسم نه، من درمورد پاشنه های آشیل صحبت میکنم ک خب هرر انسانی توی وجودش ترمزها و باورهای محدودکننده ای داره ،اتفاقا من خیلی اوقات خواسته هایی رو داشتم ک فقط با تجسم نتیجه ،اون خواسته ام رو خلق کردم و بهشون رسیدم و یا گاهی اوقات با نوشتن و درخواست کردن از خداوند بهشون به راحتترین شکل ممکنه رسیدم بهتره بگم از مسیری ک فکرش رو هم نمیکردم خواسته ام رقم خورده و یا حتی با نوشتم خواسته ام ب شکل ستاره قطبی اون خواسته و اتفاق خوب رو خلق کردم.

    ک خب قطعا این مثال درمورد هممون صدق میکنه

    و میدونیم ک خواسته ها باید بعد از تولدشون رخ بدن و اما و اگر و شاید هم نداره

    اما ما اینجا درمورد پاشنه های آشیلمون فکر و صحبت میکنیم ک ب امید خداوند پیداشون میکنیم و بهههترین نتایجمون رو باهم ب اشتراک میزاریم و میشیم الگوی خوبی برای هم و دیگران و لذت میبریم انشالله ب امید خدا

    همین جا دعا میکنم ک انشالله هممون و تمام کسایی ک طلب هدایت میکنن درهایی از رحمت و نعمت ب رومون باز بشه و ب اون خواسته هایی ک سالهاست دنبالشون هستیم برسیم فقط با یک چیز ( برداشتن پامون از روی ترمز )

    از خداوند میخوام ک کمکمون بکنه تا بتونیم علاوه بر شناسایی ترمز ها ،پامون رو از روی اونها برداریم تا بفهمیم لذت پرواز و رسیدن یعنی چی…

    الهی آمین

    الهی آمین

    الهی آمین

    استاد عزیزم بیییینهایت ازتون سپاس گذارم بازهم ب خاطر طرح این چنین سوالات عالی و درجه یکی ک دقیقا عمیق ترین چیزهارو از وجودمون بیرون میکشید عاشقتونم استاد عزیزم و بانو شایسته زیبا زیبا رو️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    لیلا حسین پور گفته:
    مدت عضویت: 908 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستای عباس منشی

    من 11ساله کاسبم قرار بود امسال مغازه رو بخرم

    که هم صنف من اومد چسبید کنار من ارزانسرا زد من خودمو بکل باختم منی که ازاین مرحله ارزان رد شدم به آرزوی جنسای اورجینال برسم رسیدم ولی بااومدن این ادم قلبم سنگین شد چند روز حالم اوکی پر انرژی چند روز بعد توجه وتایید و افکار سنگین میاد سراغم‌ واینکه مغازه شد سه برابر دیگه مسیرو‌گم کردم گفتم دیگه چه هدفی بذارم روزانه مبلغو درخواست میکردم قبلا میومد الان ترمزام زیاد شده دوره روانشناسی ثروت عزت نفس رو خریدم ولی تو همون جلسه های اول موندم

    الان میدونم ترمزام چیه ولی نمیتونم حلشون کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1575 روز

    سلام به استاد بی نظیرم و همراهان موفقم

    1.چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام دادی اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    راستش هدف و خواسته من مالی بود و از پارسال شروع کردم به کارکردن روی افکار و باورهام و با دوره 12 قدم و عزت نفس پیش اومدم و به لطف خدا به هدفم هم رسیدم یعنی بعد یه دوره درهای رحمت الهی به روی من باز شد و بهمن وار همه چیز یهو عالی شد . از همسرم که کاملا وابسته ش بودم و بدون اطلاع اون آب هم نمیخوردم جدا شدم و تمام اختیارات و آزادیم برگشت .دخترم 2سال منتظر درست شدن کارش بود که اتفاق افتاد و حقوق خوبی گرفت که الان کمک خرجمه ،پول پیش خونه به راحتی واسم جور شد. همه اطرافیان شروع کردن به کمک و هوای ما رو داشتن . واسه تولدم گوشی کادو گرفتم از مامانم .از شرکت دخترم کلی مواد غذایی بهمون دادن که اصلا قبل این سابقه نداشت همچین کاری کنن.وکلی اتفاقات ریزو درشت که هر روز باعث میشد من سجده شکر به جای بیارم .

    ومن توی خواسته هام نوشتم که میخوام ورودی مالی از کار خودم باشه یهو تمام کسانی که بهمون چپ و راست لطف میکردن همه چی با هم تموم شد . اولش گیج شدم که چی شد ؟ اما بعد که فکر کردم متوجه شدم از کجا آب میخوره چون من خودم خواستم ثروتم از ورودی کار خودم باشه . اونم یک ساله که دارم آموزش میبینم و هنوز شروع نکردم و امروز بعد دیدن این فایل متوجه شدم که باور اشتباه من همینه و نباید درهای ورودی رحمت رو میبستم و راه مشخص میکردم.

    2.چه افرادی را میشناسی که با وجود تلاش های کمتر به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما خواسته های آنها محقق شده ؟

    یکی از اساتیدم که به صورت مجازی ازش آموزش میبینم داستان رسیدن به موفقیتش رو توی اینستا گذاشته بود من بعد خوندن داستان زندگی اون انگیزه گرفتم که همون راه رو پیش ببرم .ایشون بعد 5 سال از همین حرفه ای که من دارم آموزش میبینم بسیار موفق شده و ثروت عظیمی به دست آورده .توی خاطراتش نوشته بود شروع کارش از فروختن گوشواره ای مادرش بوده و حالا بسیار موفقه .منم هر روز به خودم یادآوری میکنم اون تکاملش رو طی کرده منم باید صبور باشم و با آگاهی پیش برم و تکامل طی کنم تا موفق بشم، فقط با خودم تکرار میکنم من زودتر و بهتر به نتیجه میرسم چون راز جهان هستی رو میدونم و با آگاهیها و آموزشهای شما دارم پیش میرم .

    3. چه باورهای محدود کننده ای(ترمزهای مخفی) را میتوانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر میکنی باعث شده که با وجود اینهمه تلاش باز هم به آن خواسته ها نرسی ؟

    اولین باور اینکه من باید حتما از طریق کارم به ثروت برسم . دوم اینکه من آدم کمالگرایی هستم تا مطمئن نباشم کارم رو عالی و بدون نقص انجام میدم جرات ندارم مشتری قبول کنم و از شروع کار میترسم .

    این موضوع باعث شده با وجود اینکه برنامه سنگینی برای کار کردن روی خودم و آموزش دیدن توی روز گذاشتم اما حس کنم یه طناب محکم منو یکجا نگه داشته و اجازه حرکت و شروع به من نمیده . هر روز حس میکنم داره دیر میشه و من عقب موندم و ماه ها پیش باید شروع میکردم اما باز هم قدرت حرکت ندارم و این موضوع باعث شده از دست خودم عصبی باشم .

    حالا با دیدن این فایل فوق العاده متوجه شدم باید باورهای منفی رو در مورد راه های رسیدن به ثروت و ترس و کمالگرایی رو تبدیل به باورهای مثبت کنم و پامو از روی ترمز بردارم مطمئنم به محض اینکه پامو از روی ترمز بردارم بهمنی از ثروت و رحمت الهی وارد زندگیم میشه به لطف الله مهربان .

    استاد شما زندگی منو تبدیل به بهشت کردی ممنون و سپاسگذارم خدا همیشه حافظ و نگهدارتون باشه که واقعا پیامبر زمانه ای .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: