چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 54 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی سادات گفته:
    مدت عضویت: 601 روز

    به نام خدا

    سوال 1

    آیا تا به حال هدفی داشتی مه تلاش کنی بهش برسی ولی نرسیدی

    خداروشکر تو این زمینه من تو حوضه مورد علاقم خیلی خوب داشتم پیش میرفتم ولی به خاطر ی سری باور اشتباه از مسیر خارج شدم و به مدت چند سال در گمراهی بودم و از این شاخه به اون شاخه میشدم وبالاخره به لطف خدا و استاد عزیزم از موقعی که هدایت شدم به این سایت الهی دوباره وارد مسیر و حوضه مورد علاقم شدم و خداروشکر دارم ادامه میدم

    سوال 2

    ایا کسانی هستند که کمتر از تو تلاش کردند یا به اندازه تو تلاش کردند ولی ساده تر و سریع تر به اهدافشون رسیدن

    بله من رفیقم که با هم تو همین مسیر بودیم و چند سالی با هم بودیم و خوب داشتیم رشد میکردیم ولی رفیقم رشد بیشتری کرد با اینکه نسبت به من تقلای کمتری داشت و حتی کمتر هم کار می‌کرد ولی موفقیت های بیشتری به دست آورده که البته ناگفته نماند که براش خوشهالم

    سوال سه

    چه باور هایی هست که در ذهنت میتونی شناسایی کنی که جلوی موفقیت های تورو گرفته

    1.پاشن آشیل بزرگ زندگیم احساس عدم لیاقت و عزت نفس پایین

    2. باور نمیکنم که منم میتونم مثلا فلان چیزو داشته باشم

    3.خود باوریم ظعیفه

    4.نسبت به سنم ترس دارم و همش هی به این فک میکنم سنم بره بالا دیگ نمیتونم تو این حوضه فعالیت کنم

    5. فک میکنم کسی که منو نمیشناسه چجوری میتونم بدون اینکه کسی تو این حوضه کاری منو نمیشناسه پیشرفت کنم

    6.خیلی هدفو برای خودم بزرگش میکنم بتش میکنم برای خودم

    در مورد روابط

    1.پاشن آشیل بزرگ زندگیم من باز هم عدم احساس لیاقت اینکه من نمیتونم مث بقیه رابطه عاطفی خوبی داشته باشم یا من لیاقتشو ندارم

    2.چجوری مثلا از پس هزینه های رابطمون بر بیام

    3.منو محدود میکنه و نمیزاره سمت هدفام برم

    خدا روشکر از. موقعی که اومدم تو سایت خیلی بهتر شدمه از نظر احساس لیاقت و چندتا باور دیگه اینا به لطف الله و استاد عزیزم دارم بهتر میشم

    باور های بحث مالی هنوز نتونستم باور های که باعث شدن اونجوری که باید از نظر مالی پیشرفت کنم رو پیدا کنم ولی دارم تلاش می‌کنم انشالله خدا کمکم کنه باور های محدود کننده که نمیزاره ثروت به صورت طبیعی. و روان وارد زندگیم بشرو پیدا کنم و جایگزین کنم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محمدرضا بهبودی گفته:
    مدت عضویت: 2538 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز مریم جان شایسته و تک تک بچه های این خونواده ی صمیمی

    خداروشکر میکنم ک این فرصت دوباره رو ب من داده تا در جمع شما عزیزان باشم و روی خودم کار کنم

    مدتها بود ک کامنت ننوشته بودم و حالا ک به لطف خداوند این فرصت دست داده خیلی خوشحالم

    چون احساس میکنم ک تغییراتی داره ایجاد میشه و این موضوع خیلی منو امیدوار می‌کنه

    چون احساس میکنم دارم رشد میکنم دارم پیشرفت میکنم و دارم ب خواسته هام نزدیکتر میشم

    امروز صبح من داشتم دنبال ی فایل دیگه ای بین فایل هام می‌گشتم ک الان نمی‌دونم چی بود اصلا اما هدایت شدم ب این فایل فوق العاده و ی جورایی منو گرفت و منم شروع کردم ب گوش دادن

    چون درک کردم ک همچین حسی داشتن یعنی هدایت شدن

    تشکر میکنم از شما استاد عزیز و مریم جان شایسته بخاطر تهیه این فایل ارزشمند

    بریم سراغ سئوالات

    سئوال 1 : چ خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز ب آن نرسیده ای ؟

    جواب من :

    من ی خواسته ای دارم در حال حاضر در مورد موضوع روابط ک سالهاست این خواسته برام جدی شده و گاهی اوقات بشدت خواستمش اما هنوز ب اون شکلی ک میخوام تجربه اش نکردم

    و این پروسه این شکلی بوده ک ؛ من برای رسیدن ب خواسته ام از خداوند هدایت خواستم و خداوند مسیری رو پیش روم قرار داده و من شروع کردم ب حرکت در اون مسیر و عمل کردن ب آنچه ک در مسیر بهم گفته شده و ب قول شما استاد عزیز بعد از مدت زمان مناسبی نشونه های رسیدن ب خواسته اومد و من ب خواسته ام رسیدم اما ن ب اون کیفیتی ک من میخواستم و ن ب اون کیفیتی ک نرمال و طبیعی هست و حتی اون موقعی ک فکر کردم ک ؛ خداروشکر ، من ب خواسته ام رسیدم ، در همون زمان بازهم در آخر ی جای کار می‌لنگید و ایراد داشت و نتیجه کامل و درست نمیشد

    و من واقعاً نمی‌دونم چرا اینجوری میشد آخرش

    یعنی اون جوری ک باید بشه نمیشد و آخر کار و در نهایت ی مشکل دیگه وجود داشت ک اون خواسته بطور کامل تجربه نمیشد

    و این موضوع سالهاست ک من و تمام جنبه های زندگیم رو همه جوره درگیر خودش کرده و جوری شده ک نمیزاره قدم از قدم بردارم

    و هربار ک میرم سراغ ی موضوع دیگه مثل ثروت ، ی مقدار ک روی خودم کار میکنم و پیش میرم ، ی جایی همین موضوع روابط وارد کار میشه و ب شکل های مختلف جلوی پیشرفت منو میگیره و حتی منو زمین میزنه

    و خودتون تصور کنید ک بعدش چ اتفاقی میوفته

    دوباره روز از نو و روزی از نو …. و این داستان ادامه دارد

    و این برای من بسیار زیاد رنج آوره

    انقدر زیاد ک خودش ی ترمز برام شده ک جلوی شروع دوباره ی من یا ادامه دادن مسیر رو برام بشدت میگیره

    سئوال 2 : چ افرادی را می‌شناسی ک با وجود تلاش های کمتر ، ب سادگی ب همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما ، خواسته ی آنها محقق شده است ؟ ( درباره ی این موضوع با جزئیات توضیح بده )

    من توی دوستام داشتم و دارم کسانی رو که به این خواسته ی من و حتی بهترش رسیدن و بارها تجربه کردن و ی جورایی براشون عادی شده دیگه

    و می‌دونم ک اونها خیلی خیلی راحت تر و ساده تر و سریع تر به اون خواسته رسیدن

    یعنی حتی به اندازه یک صدم من هم تلاش فیزیکی نکردن

    به قول شما استاد توی دوره ی راهنمای عملی دستیابی به رویاها ، من هم تلاش خودم رو دیدم و هم تلاش اونها رو دیدم و می‌دونم چطور بوده

    همین تفاوت در عملکرد و راحت رسیدن به خواسته ها داره به وضوح نشون میده که ؛ عاملی که نتیجه رو بوجود میاره ، اصلا عامل فیزیکی نیست

    فقط تفاوت در باورهاست

    تفاوت در اعتماد بنفس و احساس لیاقتی هست که ما از خودمون در مورد خواسته مون سراغ داریم

    سئوال 3 : چ باورهای محدود کننده ای ( ترمز های مخفی ) را میتوانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر میکنی با وجود این همه تلاش ، باز هم به آن خواسته ها نرسی ؟

    واقعیتش اینه ک ؛ من خیلی زیاد ب موضوع ترمز ها در مورد این خواسته ام فکر کردم … خیلی زیاد و خدا می‌دونه ک چندین و چندتا ترمز پیدا کردم توی ذهنم و تمام سعیم رو انجام دادم تا حلشون کنم و برای ذهنم منطقی شون کنم و بنظر خودم خوب روی ترمز هام کار کردم ، چون یادمه ی برهه ای ک برای اولین بار داشتم روی دوره کشف قوانین کار میکردم ، با پیدا کردن هر ترمز و منطقی کردنشون توی ذهنم ، ی اتفاق جدید و عجیب میوفتاد

    مخصوصاً وقتی یکی از بزرگترین و اصلی ترین ترمز هام رو وقتی ب لطف خدای مهربونم پیداش کردم و منطقیش کردم توی ذهنم ، چند ساعت بعدش ی اتفاق خیلی عجیب و جدیدی افتاد ک من خودم شوکه شدم و کاملاً درک کردم ک ؛ چی شد ک این اتفاق افتاد !

    الان هم مدتی هست ک همش دارم هدایت میشم ب این دوره ی فوق العاده و تصمیم دارم ک بازهم بصورت جدی روی این دوره کار کنم و فکر کنم ک چ ترمز یا ترمز های دیگه ای هنوز در ذهنم دارم ک باعث شدن من از تجربه ی خواسته ام محروم بشم

    خداروشکر میکنم که این فرصت فوق العاده رو به من بخشید تا اینجا باشم و فکر کنم ب اینکه چطور میتونم پیشرفت کنم و خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه

    برای همگی آرزوی سلامتی شادی عشق ثروت و سعادت در دنیا و آخرت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محمد ندافی گفته:
    مدت عضویت: 962 روز

    سلام و عرض ادب به استاد گرامی

    در خصوص این جواب می خواهم بگم که خیلی از هدف ها را خواسته ام اما با بی حوصلگی و بی انگیزه بودن اصلا نرسیده ام و بیخیال این موضوع شده ام

    که نمونه الان آن آموختن موسیقی گیتار هست که جلسه 5 هستم و ذهن من میگه که سخته و …

    و من تمرین نمیکنم و گوش به حرف ذهنم میکنم و کم انگیزه شده ام با وجود اینکه که این موضوع الان20 سال هست که در ذهن من هست و با رویاهاش زندگی کرده ام و همیشه دنبال یک فرصت بودم که آن فرصت پیش نیامد هیچ بلکه بدتر هم میشد تا اینکه فکر کردم و گفتم که فرصت را باید خودم ایجاد کنم و خداوند هدایتم کرد

    دوباره موضوع پول نداشتن داشتم که پول ندارم گیتار بخرم و این موضوع هم حل شد

    حالا که همه چیز فراهم هست من بی انگیزه و بی حوصله هستم

    ذهن من رفته سمت بدهی و …

    در جایی که از اول صبح تا شب

    تا جایی که راه داره من فایل های استاد را گوش میکنم

    بعضی از وقت ها با علم اینکه می دونی جواب را و همه چیز را اطلاع داری

    نمی‌دونم چی میشه که حرکت نمیکنم

    به قول استاد همان گاز و ترمز

    ذهن من کاملا دنبال یک چیز میگرده که حال من را خوب کنه

    یک بار دوره کشف قوانین زندگی را خریدم و گفتم که این را گوش میکنم و متعهد میشم اما نشد

    دو یا سه جلسه گوش کردم و دوباره بیخیال شدم

    یکبار گفت که دوره دوازده قدم جواب تمام سوالات ذهنی من را میدهد و خریدم باز هم جلسه هفتم گیر کردم

    الان با تمام گوش دادن و متوجه شدن قدرت اجرایی ندارم

    یکبار ذهنم میگه که نوشتن مشکل تو هست

    چونکه دستم به کاغذ و خودکار نمیره

    و میگم که باید از یکجا شروع کنی

    و میگم از شنبه و از اول برج و از اول روز تولدم و ….

    این ها تمام توجیه و بهانه هایی هست که می آورم برای اینکه خودم را قانع کنم که در مسیر درست هستم

    اما با اینکه نزدیک به 8 سال است که با استاد آشنایی دارم فقط یک درصد رشد داشته ام این هم آرامش نصفی و آگاهی های به کار نیامده

    الان هم ذهنم میگه که دوره قانون آفرینش جواب درست من است و این را بخرم این دفعه عمل میکنم

    و امید وارم که خداوند هدایتم کند

    و از این وسواس فکری و سر در گمی بیرون بیایم

    تشکر از شما استاد بخاطر تک تک آگاهی هایی که در اختیار ما میگذارید

    و به قول شما عمل نکردن به این آگاهی ها فقط یک مشت حرف مفت و چرت است

    از خدا می خواهم که هدایتگر و حمایتگر من هم باشد

    خدا را شکر که حداقل این آگاهی ها را شنیده ام و میدانم و پذیرفته ام و مطمئن هستم که به مرحله اجرا هم میرسم به لطف خدا

    کسی اگر تجربه مشابه من را دارد خوشحال میشوم که تجربه اش را در اختیار من هم بگذارد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سجاد گفته:
      مدت عضویت: 1712 روز

      درود اقا محمد دوست داشتنی

      تو عملگرا هم نباشی جزئی از خانواده ما هستی

      چقدر جالب من خوندم 800و خورده ای روزه که تو سایتی ولی بعد متوجه شدم 8ساله این نشون میده که پروفایلت دیر ساختی ولی جای تحسین داره که ساختی

      میخوام از تجارب سجاد برات بگم

      من هنوزم دوره نخریدم

      از فایل های رایگان استفاده کردم فقط وفقط وفقط خودم ملزم کردم روزی یک فایل ببینم از مرا بسوی نشانه ام هدایت کن شروع کردم چندتاش سفر به دور امریکا بود ععااللللیییی.اروم اروم کامنت گذاشتم و یاد گرفتم واقعا وقتی فیلم میبینم منم مثل زهرا جان و استاد اون حال و هوارو حس کنم.

      از فایل های سفرنامه خوشم اومد شروع کردم دیدن همه رو دیدم خخییللییی روزها طول کشید ولی نتیجه چی شد:

      چون دست به نوشتنم خوب شد برا نظریا کامنت گذاشتن یاد گرفتم تایپ کنم راحت با لپ تاپ حتی اگه غیر اصولیه ولی سرعتم خوب شده

      ازطرفی یاد گرفتم تحسین کنم

      چون لذت میبردم بارم نشانه های روز را میدیدم بعدم سفر به دور امریکا

      محمد جان باورت میشه چون تحسین کردم وارد رابطه ای شدم که فوق تصوراتم بود؟هنوزم هستم و خداروشکر

      نتیجه بعدی دیدم چقدر خوبه سفر رفتن اروم اروم نشانه های روز منو به سمت باورسازی پیش برد و یاذ گرفتم ساده هم میشه سفر کرد راحت،قرار نیست همه چی اوکی باشه که حتی مقصد هم هدایتی.

      خدارا گواه میگیرم هدایت شدم با همون وسایلی که داشتم سفرهایی رفتم که لذت هاشو با هیچی عوض نمیکنم حتی یکروزه هایی که رفتم و همه متعجب که مگه میشه.

      عکس ماشینم که پی کی هست تو جاده هراز دارم منو و داداشم خخخیییلللییییی هدایتی از اصفهان رفتیم تهران بعدم 12ساعت شمال بودیم خخییللییی ها باورشون نشده هنوز ولی 3سال میگذره ازش و هنوزم کم و بیش ادامه داره.

      فایل های رایگان مرا به سوی نشانه ام هدایت کن منو برد به خدمت سربازی بدون اینکه اذیت بشم بدون اینکه کافه ام بسته بشه بدون اینکه تو شهر غیر شهر خودم بیفتم و همه چیز مرتب،تازه من قصد خدمت نداشتم ولی تو چندتا فایل استاد گفت برید تو دل ترس همزمان چندتا دوستان و مشتری ها سفت پیگیرم شدن برو برو برو خدمت و شد الان

      دوماه دیگه 21 ماه تمومه امید به خدا هرچی خدا بخواد الان 19 ماه خدمتم

      محمد تا صبح میتونم ریز ریز بنویسم که فقط روزانه یا یکروز در میان تو سایت بودن چه نتایجی داشته همه جوره تو همه ابعاد.به خودم سخت نگرفتم فقط میدیدم تحسین میکردم هدایت میشدم و مطمئنم تو هم نتیجه همه دوره هایی که میبینی،خریدی را میگیری منتظر نتایجت هستم.

      امیدوارم برات موثر باشه داداش درپناه خدا باشی و سالم و سرحال و موفق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    آرام گفته:
    مدت عضویت: 1176 روز

    با سلام به استاد عزیزم که دل مرا به سوی نور و امید دعوت کرد و مریم شایسته عزیز که نامش واقعا مخصوص خود اوست در رابطه با سوال استاد من رانندگی را رفتم و مدرکش را با اضطراب وترس فراوان گرفتم چندین بار هم در جاهای خلوت رانندگی کردم حتی مشوق دخترم شدم وباعث شدم در سن 18 سالگی راننده قابلی شود وبه او اعتماد به نفس دادم تا نترسد اما من از رانندگی شدیداً میترسم طوری که سوار ماشین کسی که با سرعت رانندگی می‌کند نمی‌شوم یا اگر حتی من راننده نباشم یه ماشین با سرعت از بغل ماشین ما لابی بکشد ورد شود من از ترس قلبم درد میگیرد وبه خاطر ترس فراوان الان 8سال هست مدرک دارم اما رانندگی نکردم فقط چند با تمرین کردم یه فکر محدود کننده‌ام این است که چون من حرکاتم کند است نمیتونم رانندگی کنم دوم اینکه خواهر بزرگترم به من گفت خانواده ما طوری هستیم که به طور ارثی نمیتونم رانندگی کنیم زیرا یکی از عموهایم هم به خاطر ترس باوجود داشتن مدرک هنوز رانندگی نمی کند در ضمن همان خواهرم گفت که رانندگی را باید در سن پایین یاد گرفت وگرنه راننده خوبی نمی‌شوی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 2988 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام به استاد گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان

    چه خواسته هایی داشتید با تلاش فراوان هنوز نرسیدید ؟

    من قبل از آشنایی با شما از دواج در این چند سال هم که با شما بودم با این موضوع فکر می کردم ولی هنوز موفق نشدم ,یکی دیگه وقتی با شما آشنا شدم خیلی معیارهام تغییر کرد درآمدم چند برابر می خواستم کنم ولی هیچ تغییری نکرد طبق قانون کار دریافتی دارم من کارمند 17سال آزمایشگاه هستم ولی نتونستم درامدم سه برابر کنم یکی از خواسته هام تغییر شخصیت بود که با 12قدم خیلی شخصیتم تغییر کرد و خیلی شخصیت توحیدی دارم ولی استاد این شخصیت توحیدی باعث شده که از خودم انتظار کوچکترین اشتباهی نداشته باشم خیلی هم روی دوره عزت نفس کار کردم یکم بهتر شدم ولی خدا نکنه یک چیزی از دستم در بره خیلی بهم می ریزم طوری که دچار اضطراب تو من شده من خیلی ورودی کنترل می کنم و هیچ شبکه اجتماعی جز سایت شما ندارم اگر محل کار صبحت نامناسبی بشنوم حالم بد می شه با اینکه سریع هندزفری می ذارم من خیلی روی شخصیتم کار کردم خیلی اعمال توحیدی رعایت می کنم ولی انگار از اون ور بوم افتادم نمی تونم بین عزت نفس بالا و اعمال توحیدی ارتباط مناسب برقرار کنم انتظار بالایی از خودم دارم خیلی کانون توجه ام کنترل می کنم اصلا آدم های اطرافم تغییر نمی کنند تو محل کار تنها تنها هستم چون اطرافیانم صبحتاشون در مورد چیزهای نامناسب و من دوست ندارم بشنوم

    چه افرادی را می شناسید که با تلاش کمتر به اهداف خود رسیده اند؟

    تو ازدواج هر کسی را من می بینم به راحتی ازدواج می کنه البته من تو ازدواج معیاری خیلی بالایی دارم ولی تو محل کارم دخترهایی هستند نه زیبایی من دارند نه توانایی من و نه شخصیتی که من الان ساختم ولی با پسرهای خیلی خوبی ازدواج کردند یا بچه های سایت در مورد درآمدم هم بچه های سایت یک نمونه بارز هستند به راحتی درآمدشون چند برابر کردند یا همکاری‌های خودم اصلا رشته تحصیلی شون آزمایشگاه نیست هیچ مسولیت من تو کار ندارند ولی حق مسولیت بالاتری از من می گیرند

    چه باورهای محدود کننده‌ای دارید؟.

    در مورد ازدواج قبل از آشنایی با شما یکسری باورهای محدود کننده داشتم که الان ندارم ولی الان هم نمی دونم چه برداشت اشتباهی از صحبت های شما تو ذهنم ایجاد شده فکر می کنم نکنه با ازدواج از خداوند دور بشم یا خیلی باید پرفکت باشم تا با یک آدم پرفکت ازدواج کنم در صورتی که استاد اگر فرکانس های من دیدنی باشه فقط روی خوبی ها زیبایی ها به طور کلی به سمت خداوند هست با اینکه اندام بسیار زیبایی دارم هر کسی که اندام زیبایی داشته باشه را تحسین می کنم کلا کارم تحسین کردن تعریف کردن از دیگران هست من فکر می کنم هنوزم هم خودم درونا کافی نمی بینم خیلی هم با خودم صبحت می کنم ولی خدا نکنه کوچکترین اشتباهی کنم تمام ذهنم روی اون موضوع هست می دونم از کمال گرایی هم هست

    ( من خیلی روی خودشناسی کار می کنم تا خودم بشناسم یک جورایی ذهنم خسته شده روی علایقم )ولی دارم می بینم آدم های اطرافم خیلی راحت پشت دیگران حرف می زنند یا خیلی چیزهای دیگه همه هم با آن ها خوب هستند خوب من اعمال توحیدی مثل شما خط قرمزم شده حاضر نیستم به هیچ قیمتی از آنها بگذرم در مورد درآمد محل کارم من با ساعت کار پول می دهند من این چند سال خیلی روی این باور کار کردم و عمل هم کردم یعنی 8ساعت حتی کمتر 8ساعت سر کار ماندم یعنی الکی سرکار نماندم که پول بگیرم و همش می گفتم هدایت می شم الان هم فکر می کنم باید خیلی سواد بالایی داشته باشم در صورتیکه یکی از بهترین پرسنل ها هستم خیلی هم توانایی دارم و خیلی. مسله حل می کنم در مورد باورهام خیلی با خودم صحبت می کنم الگو می یارم اینم بگم من قبل از آشنایی با شما در زمینه مالی دختر موفقی بودم با همین کار کارمندی بدون هیچ چیز دیگری هیچ کمکی تونستم رشد کنم فکر می کنم مدیریت مالیم عالیه و به خاطر صداقت و درستکاری و شوروشوقی که تو کار داشتم خانه خریدم ماشین خریدم سفر خارج کشور رفتم ولی وقتی با شما آشنا شدم معیارهام تو همه چیز خیلی بالا رفته راستش استاد من دیگه آنرژی برام نمونده روی باورها کار کنم چون تو این چند سال تمام ذهنم این بود باورهای مخرب دربیارم تو همه زمینه ها و با خودم صحبت کنم والان هم یک مدت خیلی با اشتیاق کار می کنم بعد که می بینم هیچ نتیجه نداره بی خیال خواسته می شم مثلا در مورد ازدواج می گفتم من باید تو رفتارهام هی بهتر بشم تا آدم فوق العاده بیاد تو زندگیم این طوری خودم قانع می کردم آلان دیگه چیزی برام مهم نیست فقط شاد باشم آرامش داشته باشم و مسیر الهی باشم استاد از شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2840 روز

    سلام

    1) مسائل مالی و ارتباطی هستش

    در موزد مسائل مالی با وجود اینکه چند ساله به دنبال موضوع مورد علاقم هستم و مهارت کسب کردم و ورزش های سنگین انجام دادم و مدارک خیلی زیادی از فدراسیون گرفتم و مسابقات کشوری شرکت کزدم و براش ازین شهر به اون شهر رفتم و حتی به خاطر ورزش زیاد به سلامتیم هم آسیب زدم و گاهی قید خیلی از تفریحاتم رو زدم . چقدر از این و اون حرف شنیدم و چقدر مخالفت ها و مسخره کردن های اطرافیان اذیتم کرد به خاطر موضوع مورد علاقم وووو ولی اصلا نتیجه ی مطلوبی نگرفتم و رشد خیلی خیلی ضعیفه و اصلا میشه به حساب نمیاد.. و اگز پول کمی وارد زندگیم شده به طرز خیلی خیلی عجیبی اتفاق غیر منتظره ای برام افتاده که تمام اون پول دود شده رفته هوا و ومن واقعا به استیصال رسیدم در مورد مسائل مالی…. الان به خودم میگم چه کاز با خودم کزدم چه فایده اخه !!!

    دز مورد مسائل ارتباطی با وجود مهارت هایی که کسب کردم اصلا هنوز هیچ رابطه ای برام شکل نگرفته و اگرم رابطه شکل گرفته خیلی زود رابطه از بین رفته و بیشتر از دو سه روز دوام نیاورده اون رابطه !!! و واقعا متعجبم …

    2) بله افراد زیادی زو میشناسم که توی همین حوزه ای که من بهش علاقه دارم فعالیت دارن و با وجود سطح مهارتی کمتر از من و تلاش خیلی کمتر از من و بدون اینکه آسیب ورزشی دیده باشن سطح مالی و رفاهی خیلی بالاتری دارن و حتی افرادی رو میشناسم که مهارت خاصی هم ندارن ولی خیلی خوب دارن پول میسازن…

    دز مورد مسائل ارتباطی هم افرادی رو دیدم که نه قیافه ی خاصی دارن و نه مهارت خاصی دارن و نه سر زبون دارن (( چون خیلیا میگن اگر میخوای رابطه عاظفی داشته باشی باید سر زبون داشتع باشی)) وووو و در واقع من هر جوری خودم رو با این افراد مقایسه میکنم هم از لحاظ ظاهری بهترم.. هم از لحاظ مهارتی و توانایی بهترم وووو ولی اونا رابطه ی عاطفی خوبی دارن و من هنوز نتونستم رابطه ی عاطفی داشته باشم …

    3) فکر میکنم باورهای مذهبیم باشه چون من توی خونواده ی مذهبی بزرگ شدم که از بچگی با همش با بحث تقدیر و سرنوشت و فال و گره و پارتی ووووووو یا مثلا ممکنه باوزم این باشه که ورزشم شد شغل ،، ورزش که نون و اب نمیشه وووو کلی ازین چرت و پرتا و با این چیزا بزرگ شدم که خود این باورهای مذهبی عزت نفس و احساس لیاقت زو هم از ادم میگیره و هم اینکه باورم اینه پول ساختن کار خیلی سختیه و هم اینکه باورم اینه برای داشتن یه رابطه ی عاطفی زیبا باید کلی پدرم در بیاد و خونه و ماشین و کار و تخصیلات وووو این چیزا داشته باشی ..

    این در حالیع که خیلیا هستن که اولا خیلی راخت دارن پول میسازن و دوما خیلی راحت وارد رابطه ی عاطفی شدن و لذت میبرن از زندگی…

    بدون اینکه اون آیتم هایی که من فکر میکنم از تحصیلات و مهارت و توانایی و پارتی و قیافه ووو اینا رو داشته باشن ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    امیر نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1122 روز

    سلام

    استاد شما در ابتدا صحبت هاتون میگید که مخالف خیلی از کتاب های موفقیت هستید که میگن برای رسید به خواسته ها باید تلاش زیاد داشت و در هر لحظه به فکر خواستشون باشن. و شما میگید که رسیدن به خواسته ها باید آسان باشه و طبیعتش اینه اینه که آدم راحت به خواسته هاش برسه این تا اینجا.

    در ادامه صحبت آدم ها رو به دسته تقسیم کردید

    که دسته اول کسایی هستن که هیچ هدفی ندارن و تلاش هم قطعا وجود نداره و میگید فقط میشه براشون دعا کرد

    دسته دوم کسایی هستن که هدف دارن در ابتدا سال میان اهدافشون رو مینویسن و براش تلاش زیادی نمیکنن و برنامه مشخصی هم ندارن ک برای اینها هم باید دعا کرد

    میرسیم به دسته سوم که هدف دارن و تلاش میکنن ولی به خاطر باور های غلط و داشتن ترمز به خواستشون نمیرسن‌.

    من اوایل که با شما آشنا شدم و دوستانی داشتم و دارم که سال ها بود برنامه های شما رو دنبال میکردن و نتایج هم گرفته بودن.

    به من میگفتن رسیدن به خواسته ها آسونه با پاتو از ترمز برداری صحبت هایی که من اصلا هیچ درک درستی ازشون نداشتم و چون درک درستی نداشتم و تکامل رو طی نکرده بودم زدم تو خاکی

    یعنی دیگه تلاش خاصی برای رسیدن به خواسته هام نمیکردم در صورتی که من قبلش به خیلی از خواسته هام رسیده بودم با تلاش ولی آسان نه با سختی.

    و چون درکی هم از قوانین نداشتم روی ذهنیت هم درست نتونستم کار کنم مدتها در دوران بدی بودم در جا زدن و جاهایی عقب گرد.

    و ذهنم عاشق راحتیه این مطنق قوی شد براش که تلاش نکنه و به قول شما خدا از بالا یه کیسه پولی بندازه پایین.

    چند سال طول کشید من تا حدودی درک کنم که رسیدن به خواسته آسونه یعنی چی و چه مسیری رو باید طی کرد تا راحت به خواسته برسی و از مسیر رسیدن به خواسته لذت ببری و میسرش، فقط (پاداشی که دریافت میکنی دادن خواستت نباشه و خود مسیر رسیدن به خواسته باعث بزرگ تر شدنت بشه تو خیلی از مسائل و کلی تجربه عالی کسب کنی و یاد بگیری چطوری بهتر زندگی و کنی و کمک کنی دنیا جای بهتری برای زنگی بشه و گسترش دنیا کمک کنی )

    آمادم برای شرکت در دوره کشف قوانین زندگی تا بتونم بهتر از الان این قوانین رو درک کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    عادل حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3139 روز

    یاد خدا ارام بخش قلبهاست .

    سلام نمیخوام موج منفی بدم ولی انقدر دلم گرفته بود و نا امید از اینکه چرا بعضی وقتها مثل الان درامد ب صفر میرسد

    و اصلا چرا باید ب صفر برسد

    یاد این فایل و فایل های الگوی تکرار شونده افتادم

    البته قدم 6دوازده قدم رو ندارم رفتم متن صفحه رو خوندم

    استاد از شریکی نوشته بود از هدایتی نوشته بود از قدرتی نوشته بود .

    که من خیلی از خودم دورش کردم

    چرا واقعا چرا من بعضی وقتا انقدر نا امید میشم

    مگه منم خدا رو ندارم مگه منم شریکی که استاد میگه رو در درونم ندارم مگه منم این قدرتی که استاد ازش حرف میزند رو ندارم

    مگه من از دوره 12قدم استفاده نمیکنم

    وقتی که من این همه قدرت رو دارم وقتی که من شریکی رو در وجودم دارم که برگی به اذن اون از درخت نمی افتد

    پس دیگه چرا باید از این قدرت با این قدرت و این شریک کار نکنم

    چرا باید به انچه میدانم عمل نکنم

    چرا باید ب این قانون احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب ایمان نداشته باشم

    چرا منطذر روشنای هستم و قدم بر نمیدارم

    چرا میترسم از شغل دومی که دارم نتونم پول بسازم از کارهاش میترسم از ارتباط ها میترسم

    از ناشناخته ها میترسم

    یعنی سخت تر از الان ک در این شرایط بی پولی هستم هستش

    دارم به خودم یاد اور میشم این همه چراهای که دارم رو خیلی راحت با ایمان بخدا و قدم اول بر داشتن تو خود پای در ره به نمو هیم مپرس ک خود راه بگویدت ک چون باید کرد

    انجام بدم و عمل کنم

    و به عوامل بیرونی کاری نداشته باشم فقط به درون خودم کار داشته باشم فقط باورهای خودم رو تغیربدهم درون خودمو تغیر بدهم

    دیگه ایمان داشته باشم که زندگیم تغیر میکند با عمل کردن و کاری به نداشتن عوامل بیرونی

    و قدم اول برداشتن قطعا زندگیم

    تغیر میکند

    ‌اینجاست که با وجود این همه تلاش فراوان به خواسته هایم نرسیده ام

    بخاطر این همه باور غلط که ذهنم هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    احسان فرجی گفته:
    مدت عضویت: 1512 روز

    سلام به استاد عزیز و بانو شایسته

    استاد من بارها این فایل و گوش دادم و خیلی بررسی کردم

    الان یهو این موضوع در ذهنم بزرگ شد که استاد چقدر راحت ترمزها رو پیداکردند

    شرایط الان من درست مثل اوایل کار شماست تلاشم به نسبت زیاد و درسته شبانه روز دارم خودم کار میکنم در یک اقدام تقریبا سخت کل شبکه های اجتماعی مو پاک کردم و البته بعدش دیدم نبودنشون خیلی هم خوبه کلا هر وقت گوشی دست میگیرم چون هیچی تو گوشیم نیست مستقیم میام تو سایت

    به هر حال مسئله اینه که میدونم و ایمان دارم که اگه رشد مالی اتفاق نمیافته حتما یه چیزی تو باورهای من ایراد داره

    ولی اون کد مخرب و نمیتونم پیدا کنم

    و البته چند روز پیش در حال گوش دادن به سری فایل های توحید یه چیزی تو سرم زنگ خورد و باعث شد چند روز پیاپی رو رو فایل های توحید توقف کنم و البته سعی کردم در طول روز و در عمل هم هر لحظه تو ذهنم بگم و تکرار کنم که ً تنها و تنها منبع قدرت و ثروت و موفقیت پروردگار یکتا رب و خدای یگانه هست ولا غیر ً

    به هر حال الان تقریبا در تمام جنبه های زندگیم اوضاع عالیه به جز مسائل مالی که علی رقم تلاش زیاد به سرانجامی که دلم میخواد نمیرسه

    اگه از دوستان کسی چیزی به ذهنش رسید که میتونه راهنمایی کنه ممنون میشم نظرتون و بدونم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      حدیث گفته:
      مدت عضویت: 1205 روز

      سلام

      باید توی زمینه مالی خودتون رو در شرایط دلخواه تصور کنین دقیقا در شرایط دلخواه یعنی اگر هدفتون داشتن یک ورودی مالی خاص با همین میزان تلاشتون در ماه هست رو در نظر بگیرین و تصور کنین الان هست اون موقع متوجه میشین ی چیزی عجیب هستش و توی ذهنتون قبول نمیکنه و شروع میکنه به دلیل آوردن یعنی بعضی باورها اینقدر قوی هستند توی لحظه ای که خودتون رو توی نقطه قله هدف تصور میکنین شروع میکنن خودشون رو نشون میدن مثلا برای من نوشتن کتاب اینطور بود توی اون نقطه که خودم رو تصور میکردم درونم بهم میگفت تو که دکتری نداری(من ارشد دارم) بعد متوجه شدم خب پس این یک باور محدود کننده است بعد در مقابلش چیکار کنیم ؟بگردین و افرادی رو پیدا کنین که با وجود اون باور محدودکننده شما به اون موقعیت رسیده باشن، برای خودم افرادی رو دیدم که توی اون زمینه خاص با داشتن لیسانس کتاب رو چاپ کرده بودن خب دیدن این الگوها ذهنم رو منطقی کرد که خب پس ببین امکان داره و ذهن فقط با دیدن الگو میتونه صداش خاموش بشه و در راه هدف همراهیتون کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    ریحانه گفته:
    مدت عضویت: 309 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی ام

    من‌خواسته ام داشتن یک خونه ی عالی و لاکچری در یکی از خیابانهای باکلاس شهرم است

    حالا دارم در چنین خونه ایی زندگی میکنم

    ولی این خونه اجاره ایی است

    و ترمز ی که ذهنم ساخته و باعث شده نتونم این خونه را بخرم با اینکه پولش را داشته ام

    دو بار تا حالا پول زیاد به دستم رسید و میتونستم خونه بخرم ولی گند زدم به پولها و یک چیز آشغال خریدم و پولها را حروم کردم

    و ترمز ی که دارم این است که

    مادرم آرزوی همچین خونه ایی را داشت و داره

    و من میگم مادرم گناه داره

    خودم نمیگمااا ناخودآگاهم میگه

    ته وجودم دلم برای مادرم میسوزه

    در یکی دیگه از کامنتها نوشتم که یک برگه برداشتم

    و نعمتهایی که مادرم در این 78 سال داشته را نوشتم

    و کمی از بند مادرم رهاا شدم

    مثلا در مورد مسافرت

    ، مسافرتهایی که مادرم رفته را نوشتم

    و رها شدم و حالا خیلی راحت تر میتونم مسافرت بروم

    ولی

    در مورد خونه

    مادرم یک خونه بیشتر از 300 متر زیر بنا داره

    2 طبقه و 3 واحده است

    حیاط دلباز بزرگ باغی داره

    ولی مادرم دلش میخواهد خونه اش لاکچری باشه

    نوساز باشه

    شیک باشه

    همین 3 روز پیش که رفته بودم دیدنشون

    پدرم ،شکایت مادرم را میکرد که مادرم گفته اند : بیا خونه مون را بدهیم اجاره و برویم در یکی از خونه های لاکچری مستاجری

    بچه که بودم

    مامانم همیشه میگفت کاش یک بمب بیوفته توی خونه ی ما تا خراب بشود

    کاش خونه مون بیوفته توی طرح خیابان و فلکه تا راحت بشویم

    هنوزم میگه

    این ترمز در ناخودآگاه من هست

    که نمیتونم خونه بخرم

    در خونه ی مورد نظرم زندگی میکنم ، ولی مستاجرم

    چرا ؟

    چرا مستاجرم؟ که به مادرم بگم ببین من هم نرسیدم برای من هم نشد ، آخی تو گناه داری

    البته الان قدم نهم از دوره 12 قدم هستم و انشاءالله

    بتونم با آگاهی هایی که از این دوره به دست میارم

    مدارم تغییر کنه و به منبع نزدیک تر بشوم و

    بتونم خونه مورد نظرم را بخرم

    در ضمن مامانم همیشه آرزو داشت

    خونه ی جدیدی که میخره

    از محله قبلی دور باشه

    بره توی یکی از خیابان های جدید و لاکچری

    که دور باشه

    و من الان در همان خونه ی دور لاکچری دارم زندگی میکنم

    ولی مستاجرم

    و این ترمز است در ناخودآگاه من

    از خدا میخواهم که هدایتم کنه

    کمکم کنه تا بتونم از دست این ترمز ذهنی رها بشوم

    چون من کاری از دستم بر نمیاد برای مادرم انجام بدهم و فقط اسیرش شده ام

    خدا کمکم کنه

    راهنمایی و هدایتم کنه

    متشکرم استاد عزیز

    این فایل را امروز به عنوان مرا به نشانه ام هدایت کن

    گوش کردم

    پس یک خیربتی در کار است و خدا میخواهد که حل اش کنه که مرا به سوی این فایل هدایت کرد

    خدایاشکر دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      ریحانه گفته:
      مدت عضویت: 309 روز

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی ام

      الان داشتم جلسه 6 از روانشناسی ثروت یک را گوش میکردم

      و متوجه مطالبی شدم که تصمیم گرفتم در پاسخ به این کامنت خودم اینجا بنویسم و باور های جدید بسازم

      استاد در جلسه 6

      گفتند عوامل بیرونی هیچ تاثیری بر زندگی ما ندارد

      من خودم این باور را ساخته ام که چون مادرم به خونه مورد علاقه اش نرسید پس من هم نمیرسم

      من به اشتباه این عامل بیرونی را برای خودم ساخته ام

      این باور درست نیست

      بلکه زندگی مادرم

      آرزوهاش و غصه هاش تاثیری بر زندگی من نداره

      اون بنده خدا داره زندگی خودش را میکنه

      ولی من

      من او را بند کرده ام برای رسیدن به آرزویم

      مادر من و خواسته و آرزویش برای خونه دارشدن

      یک عامل بیرونی است

      و عوامل بیرونی تاثیری بر زندگی من نداره

      من خودم با باور اشتباه و غلطم او را بندی کرده ام برای رسیدن به خواسته ام

      این باور اشتباه من است

      که فکر میکنم چون برای مادرم نشد پس برای من هم ….

      با توجه به آگاهی های جلسه 6

      روانشناسی ثروت

      از این به بعد میخواهم یک باور جدید برای خودم بسازم

      پدرو مادرم عوامل بیرونی هستند که

      خودشون ، مدل زندگی شون ،

      ،آرزو هاشون

      هیچ تاثیری بر زندگی من ندارند

      ریحانه خانم

      دنبال مقصر نگرد

      ریحانه خانم احساس قربانی بودن را بگذار کنار

      اگه مستاجری

      خودت مسئولی

      باورهات این راساخته

      عوامل بیرونی مثلا زندگی مادرت

      تاثیری روی خونه دار شدن تو نداره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: