مقدمه دوره ۱۲ قدم


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

دوره‌ی یک ساله‌ی۱۲ قدم‌، ایده‌ای از طرف خداوند بود که‌، به من الهام شد تا زندگی به سبک قوانین خداوند‌ را تمرین کنیم‌، شیوه‌ی «طی شدن تکامل درباره هر خواسته‌ای» را یاد بگیریم و نتایجی با ثبات و ادامه دار در تمام جنبه‌های زندگی ایجاد کنیم. زیرا موفقیت پایدار وقتی به‌وجود می‌آید که‌، این روند تکاملی طی شود.

تا وقتیکه درباره‌ی هر خواسته‌ای تکامل‌ات را طی نکنی‌، تغییری بنیادین در باورهای ایجاد نمی‌شود. آنوقت حتی در صورت رسیدن به نتیجه‌، آن موفقیت‌ بی‌دوام خواهد بود. مثلا:

چند ماه درآمدات چندبرابر می‌شود‌، اما دوباره اُفت می‌کند. مدتی رابطه‌ات عالی پیش می‌رود اما دوباره با یک سوء‌تفاهم ساده‌، اوضاع قمر در عقرب و آن رابطه از دست می‌رود. چند روز با شور و شوق هدف‌گذاری می‌کنی و قدم‌ها را یکی یکی برمی‌داری‌، اما با برخورد با یک مسئله‌، دوباره به روند بی‌انگیزه‌ی و ناامید قبل برمی‌گردی. هرچند وقت یک‌بار مشکلاتی مثل سرماخوردگی‌، سردرد‌ و …‌، سلامتی‌ات را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

دلیل این برگشت به عقب‌ها‌ این است که‌، فرد هنوز نتوانسته خودش‌، فرکانس‌هایش و دلیل اتفاقات را درست بشناسد. یعنی مدارهای قبلی درست طی نشده‌ و باورهای قدرتمندکننده‌، تثبیت نشده‌اند.

زندگی به سبک ۱۲ قدم‌، شیوه‌ی طبیعی زندگی کردن است. شیوه صحیحی از خودشناسی است که‌‌‌، به تو یاد می‌دهد تا‌، ناظر بر فرکانس‌هایت باشی.

وقتی قانون این است که فرکانس‌های تو‌، اتفاقات زندگی‌ات را رقم می‌زند‌، باید بتوانی فرکانس‌هایت را بشناسی تا‌، دلیل اتفاقات زندگی‌ات را بفهمی.

باید دلیل «ترس‌‌ و نگرانی‌ها» یا «امید و اطمینان‌هایت» را بدانی تا‌، بتوانی «باورهای توحیدی و ثروت‌آفرین» را بسازی.

باید دلیل «تحسین یا حسادت‌ها»، «خساست یا دست و دلبازی‌هایت» را بشناسی تا‌، بتوانی فراوانی ثروت‌، فراوانی آدم خوب و امکان پذیریِ زندگی در نهایت سلامت تا پایان عمر را باور کنی.

باید بدانی چه باوری به ترس‌هایت قدرت می‌دهد و چه باوری انگیزه‌، امید و ایمانت را تغذیه می‌کند.

باید بدانی هر لحظه چه افکاری در ذهنت نشخوار می‌کنی و منشأ این افکار کجاست‌، تا بدانی افسار زندگی‌ات در دست باورهای قدرتمندکننده است یا باورهای محدودکننده؟!

باید کانون توجه‌‌ات را در هر لحظه بشناسی تا‌، بدانی چرا احساس‌ات خوب یا بد شد. سپس «راه رسیدن به احساس خوب» را یاد بگیری.

در یک کلام‌، باید بتوانی رابطه میان «افکاری که در هر لحظه در ذهنت می‌چرخد» و «اتفاقات زندگی‌ات» را بشناسی‌، ترمز‌های ذهنی‌ات را پیدا کنی‌، نقاط قوت و ضعف خود را پیدا کنی‌ و اهداف و آرزوهایت را بشناسی.

اینها همه مراحل خودشناسی و تلاش برای خواندن فکر خداوند است که‌، باید در عمل تمرین شود تا باورهای قدرتمندکننده ساخته شود و به این شیوه‌، افسار زندگی‌ات را در دست بگیری‌، ارباب ذهنت شوی و بر فرکانس‌هایت نظارت کنی. آنوقت است که می‌توانی از زندگی‌ات یک بهشت واقعی بسازی و طبیعی زندگی کنی.

تمرینات هر جلسه از هر قدم‌، مثل:

«تمرینات چک‌آپ فرکانس‌»،

«تمرین ستاره قطبی»‌،

«تمرین عملیِ هر قدم»،

«توانایی خواندن فکر خداوند»

و… به گونه‌ای طراحی شده که‌، آرام آرام تو را از مدار کنونی‌ات به مداری بالاتر صعود می‌‌دهد. در مدار بالاتر‌، نتایج‌ات کمی بزرگتر می‌شود. سپس در آن مدار به ثبات فرکانسی می‌رسی و آن نتایج جدید برایت بدیهی می‌شود. سپس آماده‌ی صعود به مدار بالاتر و دریافت نتایج بیشتر می‌شوی. باورهای قدرتمندکننده‌ی جدید‌، به این شیوه در ذهنت ثابت می‌شود و تو را به خواسته‌های بیشتری می‌رساند. مثلاً:

ماشین بهتری می‌گیری. وسایل بهتری برای آشپزخانه‌ات می‌خری. به محله باکیفیت تری نقل مکان می‌کنی. آدمهای بهتری وارد رابطه‌ات می‌شوند. سلامت بدنت بیشتر می‌شود  و هزینه‌های دوا و دکتر از زندگی‌ات حذف می‌شود. هر روز با انرژ‌‌ی و امید بیشتری از خواب بیدار می‌شوی و کمتر نگران آینده می‌شوی. مشتری‌های باکیفیت‌تری وارد کسب و کارت می‌شوند که‌، تا آن زمان اصلاً تجربه آنها را نداشتی. فرصت‌های‌ عالی‌تری را برای کسب درآمد‌ شناسایی می‌کنی که‌، تا آن زمان حتی فکر هم نمی‌کردی می‌شود از آنها ثروت ساخت. ایده‌هایی برای رونق کسب و کار به ذهنت می‌رسد تا از همان امکاناتی که داری‌، ثروت بیشتری بسازی.

تجربه این خواسته‌ها و آرزوها‌، خلأ های وجودت را پرتر می‌کند‌، ‌ظرف وجودت را بزرگتر می‌‌کند و عزت نفس و ایمانت را برای قدم برداشتن در راستای تحقق خواسته‌های بزرگتر‌، افزایش می‌دهد. این یعنی صعود به مداری بالاتر و تجربه‌ی شرایطی با کیفیت‌تر و انتهایی برای رشد این روند وجود ندارد.

مهم نیست الان در چه شرایطی هستی. یک سال و پیمودن ۱۲ قدم‌، فرصت مناسبی برای شناختن خودت‌، فرکانس‌هایت‌، خواسته‌هایت و نحوه تحقق آنهاست. اگر عجله نکنی و اجازه دهی تا مدارهای تکاملی‌ات طی شود‌، آرام آرام در روندی تکاملی‌، تغییری پایدار در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد می‌شود و زندگی‌ات از هر لحاظ بهتر و باکیفیت‌تر می‌شود.

آنوقت در قدم ۱۲ ام‌، وقتی شرایط مالی‌، روابط‌‌، سلامتی و میزان آرامش‌ات را با جایگاهت در قدم اول مقایسه می‌کنی و به یاد می‌آوری که‌، زندگی به شیوه ۱۲ قدم‌، آنقدر شرایط زندگی‌ات را در تمام جنبه‌ها تغییر داده که‌، نه تنها ربطی به یک سال گذشته‌ات نداری‌، بلکه به اندازه تمام سالهای زندگی‌ات موفقیت کسب کرده‌ای و رشد کرده‌ای‌. این نتایج بزرگترین انگیزه می‌شود تا زندگی به سبک ۱۲ قدم را برای همیشه ادامه دهی.


متن بخشی از صحبت های استاد عباس منش در این قسمت:

خیلی صبر کردم تا خداوند به من بگه که این دوره رو چطور آماده کنم و چقدر فکر میکنم چقدر گذشته خودم رو بررسی میکنم که چطور شد که من اینقدر نتایج خوبی گرفتم و چطور میتونم اون تأثیری که توی زندگی خودم ایجاد شد رو به دیگران هم منتقل کنم، چطور این باورها رو ایجاد کنم؟ چطور این قوانینی که درک کردم رو توضیح بدم و از خداوند خواستم یه دوره کاملاً تاثیرگذار و متفاوت رو به من الهام کنه

زمان زیادی هم برد تا آماده بشم برای این دوره و این یک دوره فوق العاده است یک سال ما می‌خواهیم هر روز روی باورهامون کار کنیم. به خدا تصاعدی رشد میکنید، من توی این آگاهی هایی که کسب کردم خیلی روی قانون تکامل تاکید دارم، یعنی خیلی توضیح میدم که بچه ها تکامل رو طی کنید، به همین دلیل هم این دوره رو دوازده قدم اسم گذاشتم که دوازده ماه با هم باشیم، یعنی یک سال ما با هم یک مسیر رو ادامه بدیم، یکسال کار کردن روی باورمون شخصیت مون رو عوض میکنه، اگه دنبال نتایج پایدار هستیم باید به صورت بنیادین باورهامون عوض بشه، شخصیتمون عوض بشه، جهان بینی مون عوض بشه، طرز فکرمون عوض بشه، این نیست که من بگم یه روز، یه هفته روی خودم کار میکنم بعد دیگه زندگیم برای همیشه خوب میشه.

ما باید یک سری عادت های جدید رو در خودمون پرورش بدیم، یعنی عادت درست فکر کردن، عادت ایجاد باورهای خوب، عادت کنترل ورودی های ذهن، عادت بزرگ فکر کردن و بزرگ خواستن، عادت عزت‌نفس، اینا باید تبدیل بشه به عادت. ولی یک سال یه زمانیه که وقتی آدم یک سال توی مسیر درست میفته دیگه مسیر رو ادامه میده، یعنی شکلش عوض میشه، شکل فکر کردنش عوض میشه، یک سال به یک شکل جدیدی تلاش میکنه، شاید اون اوایل این هفته های اول یه ذره سخت باشه اون نوع نگاه، اما وقتی که ادامه میدیم مخصوصاً وقتی نتایج میاد اینقدر ذوق میکنید و خوشحال میشید و اینقدر احساس خالق بودن بهتون دست میده که ادامه میدید، بعد نتایج بزرگتر میشه بازی رو بهتر میفهمید، فکر خدا رو بهتر میخونید، قوانین رو بهتر درک میکنید و به همین شکل نتایج بزرگتر و بزرگتر میشه.

یعنی من بعید میدونم هیچ آدم عاقلی تو این دوره شرکت کنه و این همه نتیجه بگیره اما بعد از یکسال بخواد مسیرش رو عوض کنه.

یعنی اینقدر نتایج بزرگ توی زندگیتون میگیرید، اینقدر اتفاقات و معجزات رخ میده، بعید میدونم که بخواید تغییر بدید توی این روند و ادامه میدید. چون  زندگی معناش فرق کرده و قدرتی که احساس می کنی توی خلق اتفاقات زندگیت داری، اینقدر لذت بخشه که اصلاً بازگشت به عقب نداری.

اینایی که من دارم میگم اینایی هستن که خودم دارم تو زندگیم تجربه میکنم، یعنی من خیلی فکر کردم و از خدا خواستم به من الهام کنه، این دوره ۱۲ قدم رو خداوند به من الهام کرد واقعاً. خیلی فکر میکنم که چطور میتونم آموزش بدم به افراد که نتیجش بشه اون چیزی که من توی زندگیم تجربه کردم یعنی اینقدر من زندگی فوق العاده ای دارم که اگه میخواستم مثلاً انتخاب کنم بهشت رو مثلاً خدا بگه بعد از مرگ تو یه سری گزینه داری میتونی انتخاب کنی که بهشت چه جوری باشه برای تو، اون چیزی رو انتخاب میکردم که الان دارمش، یعنی زندگی الان من در تمام جنبه ها یه بهشته واقعاً و خیلی دوست دارم که این اتفاق برای اونایی بیفته که متعهد هستن، اونایی که واقعاً باور دارن که میشه جور دیگه ای هم زندگی کرد، میشه زندگی رو در تمام ابعاد تغییر داد، فارغ از اینکه گذشته ما چی بوده، فارغ از اینکه شرایط خانوادگی من چی بوده، فارغ از اینکه کجا زندگی میکنیم، فارغ از اینکه سنمون چقدره، فارغ از اینکه اصلاً چه اشتباهاتی توی گذشتمون داشتیم، یعنی من همون آدمی هستم که با همه اون گذشته و این داستان هایی که خیلی توی فایل های مختلف گفتم جوری زندگی کردم که الان میگم بهشت من برام اینه، من اینو میخوام به عنوان بهشت و خیلی فکر کردم که چطور میتونم اون آگاهی هایی که من دریافت کردم و اون تغییری که توی زندگیم دادم به بقیه هم انتقال بدم و به همین دلیل خداوند الهام کرد که اگه میخواهی این کارو بکنی باید دوازده قدم باشه، باید یک سال باشه

نه به معنای اینکه حتماً ۱۲ قدم یا یک سال باشه

به این معناست که باید روند تکاملی طی شود، به این معناست که یادت باشه قانون تکامل اصلِ، و باید ما یک مسیری رو ادامه بدیم.

شاید هفته های اول اون رشد یه ذره آروم آروم باشه، اما وقتی که توی دور میفته وقتی سرعت میگیره، اصلا نمیتونید تصور کنید. من داشتم به داشته‌ هام و نعمتهایی که خداوند بهم داده فکر میکردم و میگفتم اگه چند سال پیش مثلاً به من میگفتن تو میتونی یه خونه ای داشته باشی با این ویژگی ها یا با این قیمت یا با این ارزش من اصلاً نمی تونستم بپذیرم، اصلا برام غیر قابل باور بود.

اگه چند سال پیش به من میگفتید من می تونم شرایط الانم رو توی زندگی داشته باشم، باورم نمی شد. من اصلاً فکر نمیکردم که بتونه همچین شرایطی وجود داشته باشه کلاً، چه برسه که بخوامش.

یعنی اینقدر که دور بودم. من اون موقع که بندرعباس بودم ما مستاجر بودیم، یه جایی بود توی بندرعباس، اون خونه آخریه که مثلاً بهتر از همه بود، یه ذره اوضاع و شرایطم بهتر شده بود، یه خونه یه خوابه ای بود در حد ۵۰ ،۶۰ متر، بعد نوساز بود توی محله نوساز که اطرافش بیابون بود و یه شهرکی درست کرده بودن یه جای پرت تقریباً، بعد اون موقع فکر کنم قیمت خونه ۳۰ ،۴۰ میلیون تومان بود و میگفتم میشه یه روزی من یه همچین خونه ای بخرم؟ یعنی اینقدر برام بزرگ بود، اینقدر دور از دسترس بود، میشه یه روزی من یه همچین چیزی داشته باشم؟ خونه خودم باشه، چون خیلی از اسباب‌کشی بدم میومد هرچی میخواستم برای خونه بگیرم میگفتم خونه خودمون نیست میخواهیم اسباب کشی کنیم سخته خراب میشه، میشکنه، هی میگفتم اگه خونه خودم بود، اگه ۳۰ ،۴۰ میلیون داشتم این خونه رو میخریدم، اون موقع توی این فضا بودم، ولی الان چند سال از اون روزها گذشته ولی من چندین و چند تا خونه دارم.

اون موقع من یک خونه پنجاه، شصت متری رو نمیتونستم بخرم. میگفتم یعنی میشه، چه جوری میشه، اینقدر تغییر رخ داده، یعنی تکامل رو که آدم درست طی میکنه و میفته روی دور درست، میفته روی سرعت وقتی که جاده صاف میشه، وقتی که شما قوانین رو درک میکنید، باورهاتون درست میشه، دیگه همین جوری شرایط رقم میخوره، یعنی چیزهایی رو میتونید بهش برسید که اصلاً الان نمیتونید فکر کنید بهش، چون مدار تون یه ذره فاصله داره با اون جایی که در آینده بهش میرسید، به خاطر همین هم فکر کردن هم بهش سخته، ولی وقتی تکامل طی میشه وقتی شما قدم ها رو برمیدارید و اجازه میدین این موتور دور بگیره اونوقت دیگه اصلاً اتفاقات و معجزاتی رخ میده که اصلاً باور نکردنیه.

به همین دلیل این دوره به صورت یک ساله داره برگزار میشه، ولی چیزی که مطمئنم اینه که آخر این دوره ۱۲ قدم شما نمیتونید تصور کنید که چقدر تغییر کردید، یعنی توی این دوره من برنامه هایی رو چیدم که دقیقاً ردپا تون رو میزارید، یعنی جزء تمرینات تونه، مینویسید که الان توی قدم اول جایگاهتون توی شرایط مالی چیه، توی روابط عاطفی و سلامت جسمانی و معنویت چیه، توی کسب و کار چیه، همه اینها رو مینویسید بعد قدم دوم رو می‌نویسید، قدم سوم رو می‌نویسید، مقایسه میکنید که کدوم هاش داره تغییر میکنه، چرا داره تغییر میکنه، چرا کمتر تغییر کرده، چرا بیشتر تغییر کرده، چرا تغییر نکرده، بعد میفهمید که جهان چه جوری داره کار میکنه.

12 قدم دوره ای هست که آگاهی به شما میده در مورد خودتون، در مورد قوانین جهان هستی، در مورد اینکه چه اتفاقی میفته تغییرات سریع تر رخ میده، کجاها ترمز های شماست، کجاها نقاط قوت شماست، یه جورایی میخوام معجزاتی رو توی زندگی شما ببینم و میخوام اون احساسی رو که خودم تجربه میکنم رو توی زندگی شما ببینم که حاضرم یک سال تمام وجودم رو بزارم برای اینکه اون چیزی که الان توی زندگیم هست و اون درکی که از قوانین دارم و اون آرامشی که دارم، اون سلامتی که دارم، اون احساسی که نسبت به خداوند دارم رو توی وجود شما ایجاد کنم.

البته من نمیتونم اینکارو بکنم تا وقتی خودتون نخواهید، اگه خودتون بخواید مطمئن باشید که شرایط خیلی عالیه، مطمئن باشید که شرایط خیلی میتونه تغییر کنه و من میتونم به شما خیلی کمک کنم، ولی شما باید آماده باشید.

قدم اول تعهده. متعهد باشید که مسیر رو ادامه میدید و تمریناتش رو انجام میدید، یه دفتر خیلی قشنگ برای این دوره بردارید،اسمش رو بذارید دوره۱۲ قدم، تاریخ هم میزنید که شروع دوره از کی بوده، اسمتون رو مینویسید توی صفحه اولش، من متعهد هستم که این دوره رو تا آخر با تمام وجودم با باور قوی ادامه بدم و شرایط دوره هم جوریه که شما میفهمید هر ماه، هر هفته میفهمید روندتون رو، میفهمید تغییرات تون رو.

مثل کسی میمونه که داره ورزش میکنه، رفته باشگاه بدنسازی، اول نمیتونه حتی میله خالی رو هم پنج بار بزنه، بعد میفهمه که هفته بعد برنامه اش تغییر کرده، ماه بعد برنامه اش تغییر کرده، قبلا اگه ده کیلو بوده الان شده ۲۰ کیلو، اگه داشته پرس سینه میزده مثلاً N کیلو، الان شده دو اِن کیلو، یعنی قشنگ میفهمه که من روز اول اینجا بودم، روی پرس پا اینجا بودم، روی عضلات کمر اینجا بودم، روی هر کدوم از اون ابزارهایی که من داشتم کار میکردم وزنه هاش مشخصه، من روز اول اومدم اینقدر وزنه گذاشتم، مربی به من داده بود و توی دفترچه ام نوشته بودم بعد هفته بعد میفهمی که چه جالب عضلات من قوی تر شد، هفته بعد دوباره میفهمی، از سایز عضلات میفهمی، از وزنت میفهمی، از اون حجم و وزن اون وزنه هه میفهمی

عین همون کار رو توی این دوره ۱۲ قدم انجام میدیم، یعنی شما قشنگ میفهمی این رابطه داره بهتر میشه، یه ورودی مالی جدید وارد زندگیت شد، یه گشایشی توی کسب و کارت رخ داد، یه سری قرص هایی که قبلاً مصرف میکردی رو دیگه مصرف نمیکنی، یه سری آدمهای نامناسبی که قبلا توی زندگیت بودن دیگه نیستن، یه سری آدم های جدید باحال وارد زندگیت شدن، یه سری ایده های جدید داره به ذهنت میاد، یعنی این ها رو قشنگ میفهمی.

چون تغییرات رو مینویسید، چون قدم به قدم هم همه رو مکتوب می‌کنیم، یعنی هیچ راهی نیست که درک نکنید دلیل نتایج خوبتون رو، یعنی قشنگ میفهمید من روز اول اینجا بودم، الان یک ماه گذشته قدم اول رو تموم کردم اینجام. دلیلش حتماً همین کار هایی بوده که انجام دادم، بعد وقتی که قدم ها رو ادامه میدید با همین ذوق و شوق، با همین انرژی، با همین تعهد و وقتی به دوازدهم میرسید، اصلا میرید جلسات قدم اول رو نگاه میکنید و اون مطالبتون رو میخونید خنده تون میگیره، اصلاً باورتون نمیشه، میگید واقعا من اینجوری فکر میکردم؟ واقعا من این مشکلات رو داشتم؟ من این شرایط رو داشتم؟ اون موقع درگیر یه همچین مسائل پوچ و بیهوده بودم؟ یعنی این اتفاق برای شما میفته، همونطور که برای من اتفاق افتاد. 

پس قدم اول برای اینکه این دوره رو شروع کنیم اینه که دفتر خوشگل بردارید و این تعهد رو بنویسید.

من متعهد میشم که این دوره ۱۲ قدم رو تمام جلساتش رو، تمام تمریناتش رو انجام بدم تاریخ و امضا.

باید هر وقت دفترت رو باز میکنی این تعهد رو بخونی بدونی که قراره که طرف خودت چه کارهایی انجام بدی که خداوند هم طرف خودش کارها رو انجام بده، یعنی ما با جهانی طرف هستیم که یه سری کارها رو، یه سری افکار رو باید ایجاد کنیم بقیه کارها رو جهان انجام میده ولی ما باید اینور رو خوب انجام بدیم، خداوند هیچ وقت کارش رو ناقص انجام نمیده، اون همیشه کامله، اما ما باید سمت خودمون رو خوب انجام بدیم

در قدم اول شما یک چکاپ فرکانسی میکنید خودتون رو، مثل کسی که میره چکاپ میکنه که سالی یکبار چکاپ میکنن که فشار خونم چقدره، قند خونم چقدره، اوره چقدره

ما این کارو از لحاظ فرکانسی انجام میدیم هر بار که ما دوره رو شروع میکنیم ما باید بدونیم که در چه جایگاهی هستیم، یعنی توی سلامتی چه نمره‌ای به خودمون میدیم، توی معنویت دوباره این چکاپ رو دارید، رابطه با خدا چه جوریه، بعد توی بحث روابط هم داریم که توی روابط جایگاهم چیه، چون میخواهیم شروع قدم دوم هم مقایسه کنیم این ها رو، روابطم با افراد نزدیک چه جوریه، با خانواده یه ذره دورتر چه جوریه، با همکاران و دوستان چه جوریه، چه نمره‌ای به خودم میدم، چرا رابطم خوبه، دلیلش چیه، چرا رابطم بده، دلیلش چیه، چه نقاط قوتی رو دارم، چه نقاط ضعفی رو دارم و این ها رو می نویسیم.

یه قسمت دیگه اش در مورد قرآنه که اسمش رو گذاشتم چگونه فکر خدا را بخوانیم در قرآن، ما توی هر قدم میایم قوانین مهم و آیه های بسیار بسیار تاثیرگذار رو که دید ما رو نسبت به اینکه خدا چطور این جهان رو خلق کرده، چطور قوانین جهان رو پایه ریزی کرده، میایم در مورد اونها صحبت می‌کنیم و درکی رو از خداوند پیدا میکنید که هیچ جوری نشه پیدا کرد غیر از این حالتی که همه باهم متمرکز میشیم روی یک مفهوم خاص

که قدم اول مفهومی که میخوام روش کار کنیم بحث هدایته، هدایت در قرآن.

چطور میشه انسان هدایت میشه، چطور میشه که انسان هدایت نمیشه، پس توی هر قدم ما یک قسمتی داریم که بیایم چگونه فکر خدارا بخوانیم در قرآن. میایم میشینیم روی یک موضوع خاص صحبت میکنیم.

یه کار دیگه ای که توی هر قدم انجام میشه تمرکز بر روی زیبایی ها یا تمرکز بر روی نکات مثبت، یک سری تصاویر و توضیحاتی میدم، چیزهای قشنگی که میتونه باورهامون رو قوی کنه، احساسمون رو بهتر کنه.

یه کار دیگه ای که توی هر قدم انجام میشه یک تمرین خیلی ساده ولی بی نهایت تاثیر گذار به نام تنظیم مسیر با ستاره قطبیِ.

ستاره قطبی یه تمرینی هست که صبح یک بار به محض بیدار شدن و شب قبل از خواب انجام میدیم که به محض اینکه بیدار میشیم فرکانس مون رو تنظیم کنیم روی موارد دلخواه و شب قبل از خواب هم دوباره تنظیمش کنیم که اصلاً بیفته روی دور درست، یعنی فرکانس ها وقتی که درست میشه، وقتی که شما بدونید اصلاً جهان داره چجوری اتفاقات رو رقم میزنه برای شما، وقتی شما تاثیر افکارتون رو روی اتفاقات اطرافتون بفهمید، اونوقت این تمرین ستاره قطبی رو خیلی جدی میگیرید پس یه بخشی داریم به نام تنظیم مسیر با ستاره قطبی توی هر قدم، برای اینکه خیلی خیلی افکارتون رو بتونید دقیق‌تر مدیریت کنید، بتونید فرکانس هاتون رو مدیریت کنید، مخصوصا به محض بیدار شدن و قبل از خواب بسیار بسیار تمرین فوق العاده ای هست.

و در نهایت هم هر قدم یک تمرین اساسی داره روی اون تمرین صحبت میکنیم، کار می‌کنیم، توی هر جلسه یک تمرین عملی داریم که میتونه به شما کمک کنه و توی این روند تکاملی مون شما بهتر میفهمید تمرین هر قدم کدومش خیلی تاثیر گذار تر بوده، کدومشون میتونه بهتر بشه با تغییرات کوچیکی که توش میدید و به این شکل ما قدم به قدم کار میکنیم. یعنی هر قدم مینویسید که جایگاهتون چیه، قدم های بعدی هم مینویسید،

آخرین قدم، قدم دوازده میاید قدم ۱۲ و قدم اول رو با هم مقایسه میکنید اون لحظه، لحظه فوق العاده ای هست، اشک همه مون در خواهد اومد از خوشحالی، خدا میدونه چه چیزهایی رو کشف میکنیم و میفهمید که قدرت انسان و قدرت افکار انسان چقدر زیاده، خدا رو بهتر میفهمیم و درک میکنیم، اونایی که باور دارن که میتونن زندگیشون رو تغییر بدن، اونایی که خداوند رو به عنوان فرمانروای کائنات باور دارن، اونایی که باور دارن که خداوند زمین و آسمانها رو مسخر ما کرده، اونایی که باور دارن که فارغ از هر شرایطی که توی زندگیشون بوده، اصلاً مهم نیست گذشته شما چی بوده، سنتون چقدره، چقدر بدهکار بودید، چقدر از لحاظ سلامتی مشکل داشتید، چقدر روابطتون بد بوده، تحصیلات دارید، ندارید، زن یا مرد، اصلا هیچ فرقی نمیکنه، اونایی که باور دارن فارغ از هر گذشته‌ای که داشتن و هر اشتباهی که توی گذشته شون کردن، میتونن آینده رو متفاوت رقم بزنن این دوره برای اونها آماده میشه، اونایی که تعهد دارن به انجام تمریناتش، اونایی که امید دارن به آینده.

با تمام قدرت به شما میگم که هیچ محدودیتی برای پیشرفت نیست، اما با قانون تکامل قدم به قدم، هیچ عجله ای نداریم. به همین دلیل این دوره یک ساله است. برای اینه که میخوام این دندون عجله رو بکشم از وجود شما بیرون. این عجله که میگه:

که نه من میخوام فردا نتیجه بگیرم، همین پس فردا میلیاردر بشم، روابط عاطفیم فلان بشه. نه، ما نیاز داریم همونجوری که عضله رو آروم آروم میتونیم قوی کنیم باورهامون هم همینه تغییر مدارمون هم همینه، قاعده جهان همینه، به همین دلیل اگه قدم به قدم پیش بیاید اگه عجله نداشته باشید اگه اجازه بدید به خداوند کارها رو برای شما انجام بده اونوقت متوجه میشید که در نهایت بیشتر از آنچه که فکرش رو میکردید به شما داده خواهد شد.

 خیلی بیشتر از حد رویاهاتون به شما داده خواهد شد، اما اجازه بدید که مسیر طی بشه.

هر چند که تاکید میکنم از همین امروز نشونه هاش رو میبینید، یعنی اینجوری نیست که ما روی باورهامون کار کنیم مثلاً یک سال بعد نتیجه بگیریم، به اندازه‌ای که روی باورهات کار میکنی به اندازه همون تغییر فرکانسی که اتفاق میفته نتیجه رخ میده، از وقتی که خداوند رو شناختم از وقتی که قوانین ثابت خداوند رو شناختم یعنی خداوند به عنوان یک موجود الهی دور از ما نه که به عنوان یک قانون، یک سیستم، یک انرژی که اگه بتونی درکش کنی، اگه بتونی بفهمیش، اگه بتونی استفاده کنی از اون سیستم و از اون قوانینش تو میشی جزئی از خداوند، تو و خدا یکی میشید.

این که توی قران خداوند میگه ما به تسخیر خودمون درآوردیم زمین و آسمان ها رو توی آیه های دیگه میگه ما به تسخیر شما درآوردیم کوه و باد و کشتی و زمین و آسمان و دوباره همونو میگه، یعنی اگه شما ریشه سَخَر رو توی قرآن سرچ کنید متوجه میشید که ما و خدا یکی هستیم، یعنی یه جاهایی گفته ما به تسخیر خودمون در آوردیم این چیزها رو، همون ها رو دوباره به تسخیر ما هم گفته در آورده، یعنی اصلاً متوجه میشیم که وقتی شما قانون رو بدونید شما و خداوند یکی هستید، به یک اندازه نیرو دارید، یعنی این وعده الهیه که من قدرتم رو به شما هدیه کردم.

و شیطان یه جوری حسودی کرد به این حد از قدرت انسان، این حد از توانایی انسان، همین قسمتیِ که انسان میتونه فکر کنه، میتونه قوانین رو درک کنه:

میتونه قوانین فیزیک رو درک کنه، قوانین چسبندگی مولکولی رو درک کنه، قوانین هسته‌ای رو درک کنه، میتونه قوانین مکانیک رو درک کنه و با اون درکی که داره میتونه چیزهای جدید خلق کنه.

ما در این دوره در مورد قوانین جهان و کیهان صحبت می‌کنیم:

قوانین تغییر شرایط، تغییر اتفاقات اطرافمون؛ جهت‌دهی دادن و خلق کردن زندگی دلخواهمون، که خیلی بزرگتر از مکانیک و فیزیک و شیمی هست

این یک مهارتی که مثل هر کار دیگه ای هر چقدر بیشتر تمرین میکنی مهارتت بیشتر میشه، به اندازه‌ای که تمرین کردم، به اندازه‌ای که کار کردم، مهارتم بیشتر شده توی خلق زندگی دلخواهم که اون چیزی که الان هست که گفتم یک بهشتیِ برای خودم، به خاطر درک این قانون بوده که میخواهیم توی این دوره با هم کار کنیم با کمک خودتون.

تاکید میکنم این نیست که مثلاً من بگم یه آمپولی میزنم توی مغز شما و شما یهویی افکارتون عوض میشه، نه، اونایی که آمادگی دارن، اونایی که تعهد دادن، اونایی که میخوان زندگیشون رو تغییر بدن، اونایی هستن که تمرین هایی که گفته میشه رو انجام میدن، اونایی که باور میکنن این صحبت ها رو، من نیاز دارم به این باورها. من باور کردم تا نتیجه گرفتم، این نبوده که اول نتیجه بگیرم بعد بگم خب حالا بیا باور کنیم.

من اول دیدم توی زندگی بقیه، بعد باور کردم قانونمندی رو و بعد استفاده کردم، به اندازه اون باورهام نتیجه گرفتم، بعد نتیجه ها باعث شد که باورهام تقویت بشه و چیزی که الان هست توی زندگی من در تمام ابعاد، فقط هم بحث مالی نیست، خیلی ها عباس منش رو به عنوان یک آدم ثروتمند میشناسن، ثروتمند منظورشون از لحاظ مالیه، من خودم رو به عنوان یه آدمی میشناسم که زندگیم رو در تمام جنبه ها دارم خلق میکنم نه فقط بحث مالی، حالا برای خیلی‌ها بحث مالی خیلی مهمه، اما برای من همه چی با همه. روابط، سلامتی، ثروت، معنویت، اینا همشون با همه برای من و این چیزیه که من برای شما هم عاشقانه میخوام اتفاق بیفته و توی دوره میبینید که من چقدر تلاش میکنم برای این کار، اما تلاش شما هم نیازه و ترکیب این دو تا با هم معجزات رو رقم میزنه.

هر روز خداوند داره ایده‌هایی رو بهم میده، راهکارهایی رو بهم میده، آگاهی‌هایی رو بهم میده، این که من این همه فایل آماده میکنم و همه تون هم میدونید که فایل های من هربار که گوش میکنید حتی اگه همون فایل رو ده بار گوش کنید دفعه یازدهمین بار احساس میکنید مطالب جدیدی رو دارید توش درک میکنید و فایل های بعدی همینطور، این کار من نیست، کار خدای منه، این تفاوتی که فایلها و دوره‌های من داره، تاثیرگذاری که داره، اتفاقاتی که داره رقم میزنه، این حسی که به شما میده، اینا همش کار اون خدایی هست که من ازش خواستم به من بگه. برای اینکه خودم اول توی زندگیم استفاده کنم، یعنی من دنبال این بودم که زندگیم رو متحول کنم، بعد که این اتفاقات افتاد، این به من گفتش که به بقیه بگو و این کارو من از همون بندرعباس شروع کردم و ادامه دادم، با عشق این کارو انجام دادم و دلیل تاثیرگذاری این آگاهی‌ها اینه که جواب دارن میدن، دلیل اینکه همیشه برای شما جدیدن اینه که این از طرف خودِ خودِ خودِ خداست.

اگه سوالتون اینه که من دوره دوازده قدمی رو شرکت کنم یا نکنم؟!

پاسخ من این هست که:

اگه نشانه‌ای برای شما اومد، یه نشانه‌ای که از زبان خداوند بود، یه نشانه‌ای که درکتون، حستون گفت معناش اینه که شرکت کنم، شرکت کنید توی دوره. اگه هیچ نشانه‌ای نیومد شرکت نکنید توی دوره.

من خیلی به نشانه ها اعتقاد دارم، من خیلی به هدایت الله اعتقاد دارم، من همه کارهام رو با نشانه ها انجام میدم، اونایی که با منن میدونن که عباس منش یه آدمیه که میپرسه از خداوند برای حتی قدم های خیلی ساده، حتی برای یه غذا درست کردن میپرسم که مثلا این غذارو چجوری درست کنم خوشمزه تر میشه؟ بعد یهو یه ایده ای، یه نشانه ای، یه حسی، یه تصویری، اتفاقی میفته. زبان نشانه ها رو هرکدوممون به صورت شخصی میفهمیم. اینقدر قلبتون واضح نشونه رو درک میکنه، اینقدر مهر تایید خداوند روش هست که اصلاً تردیدی نمی مونه که توی دوره شرکت کنید یا نکنید.

با تشکر از ساحل عزیز برای نوشتن متن بخشی از صحبت های استاد در قسمت نظرات.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

791 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محسن توحیدی» در این صفحه: 5
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 699 روز

    🟣🟣 وقتی در دل یک روز عادی، کاری را انجام میدهیم و احساس میکنیم هیچ ثمری ندارد، واقعاً نمیدانیم که در همان لحظه، یک هدایت عمیق، یک مکاشفه‌ی روحانی یا یک نورنامرئی از جانب خداوند بر ما نازل شده است. این موضوع تنها زمانی روشن میشود که قلبمان را باز کنیم و اجازه دهیم حضور الهی، بی‌هیچ واسطه‌ای، بر آن نفوذ کند. هدایت هیچگاه به شکل پر سر و صدا یا با طنین بلند ظاهر نمیشود؛ بلکه آرام و لطیف، مثل نسیمِ عبوری است که حتی شاخ و برگ درختان را به نرمی می‌لرزاند و تو را به حرکت وادار میکند، بدون آن که بفهمی چرا.

    تصورکن روزی را که فکر میکنی هیچ کار مفیدی نکرده‌ای. صبح را با نگرانی از دست دادن وقت و بی‌ثمر بودن فعالیت‌هایت آغاز کرده‌ای. هر ساعت و هر دقیقه را با ذهنیت حسابگری و انتظار نتیجه میگذرانی، و هر گامی که برمی‌داری، به دنبال تاییدی هستی که نشان دهد همه چیز به مسیر درست میرود. در این میان، ناگهان چیزی در دل تو تغییرمیکند؛ یک احساس سبک و آرام، بدون هیچ توضیحی منطقی. شاید صدای یک پرنده، نور خورشید بر روی دیوار یا حتی یک کلمه‌ی ناگهانی در ذهن. این همان لحظه‌ی هدایت است؛ لحظه‌ای که تو را به درک میرساند : هر آنچه انجام داده‌ای، حتی اگر در ظاهر کوچک یا بی‌اهمیت باشد، در جریان بزرگتری از هستی قرار گرفته است.

    🪶 هدایت دقیقاً مانند جوی آبی است که زیر زمین جریان دارد. تو آن را نمیبینی، ولی تأثیرش برخاک و گیاهان و زندگی اطراف واضح است. گاهی ما از خود میپرسیم چرا نتایج فوری نمی‌بینیم؟ چرا پس از همه تلاش‌ها، هنوز شرایط تغییر نکرده؟ پاسخ این است که مسیر هدایت، اغلب طولانی‌تر، آرام‌تر و ظریف‌تر از محاسبات ماست. و دراین میان، تنها کار ما این است که اجازه دهیم جریان جاری شود؛ یعنی در هر لحظه، بی‌چون و چرا، به خدا اعتماد کنیم و با قلبی باز، پذیرای هر آنچه که می‌آید باشیم.

    درمسیر زندگی، اگر لحظه‌ای احساس بی‌هدفی، خستگی یا سردرگمی کردی، بدان که این‌ها همه بخشی از آزمون هستند. گاهی خداوند نمیخواهد که ما سریع به نتیجه برسیم؛ بلکه میخواهد دل ما آماده شود، روح ما صاف شود، و ایمان ما به مرحله‌ای برسد که نه با دلیل، بلکه با یقین و شهود، حقیقت را درک کند. وقتی اجازه میدهیم روح ما آماده شود، هیچ عملی، حتی کوچک، بی‌اثر نمی‌ماند. حتی یک لبخند ساده، یک نفس آرام، یک کلمه محبت‌آمیز، همگی می‌توانند مسیر زندگی ما و دیگران را تغییر دهند، اگر با حضور و آگاهی کامل انجام شوند.

    تصورکن که در هر لحظه‌ی زندگی، یک مسیر هدایت نامرئی وجود دارد، و تو میتوانی وارد آن شوی؛ نه با زور، نه با تلاش افراطی، بلکه با یک حالت ساده و پاک: «لذت بردن از هر لحظه». این جمله ساده، اما عمیق، راه را باز میکند. لذت بردن ازهر لحظه به معنای رها کردن کنترل کامل نیست، بلکه به معنای اعتماد کامل است. وقتی به خودت اجازه میدهی که با روح و قلبت هماهنگ شوی، در واقع با جریان حیات یکی میشوی و در این لحظه است که هر کاری که انجام میدهی، حتی اگر به نظر کوچک یا کم‌اهمیت بیاید، در مسیر هدایت الهی قرار میگیرد.

    🟡 بیایید کمی داستانی فکر کنیم:

    فرض کن دخترکی راکه هر روز با تلاش کوچک و پیوسته، بذرهای گل را در باغچه می‌کارد، اما تا هفته‌ها چیزی نمی‌بیند. گاهی می‌نشیند و با خود میگوید: «چه فایده‌ای دارد؟ هیچ چیزی نمی‌روید.» اما وقتی با صبر و حضور و عشق، هر روز آب و نور می‌دهد، روزی می‌آید که باغچه پر از گل‌های رنگارنگ می‌شود. آیا آن همه تلاش بی‌ثمر بود؟ نه، هر قطره آب و هر نگاه پر مهر، همان هدایت و نور خداوند است که در دل او جاری شده بود.

    حال این را به زندگی خودمان تعمیم دهیم. وقتی کاری را انجام میدهیم، حتی اگر بی‌نتیجه یا نامحسوس باشد، هر عمل ما می‌تواند بذر هدایت باشد. این بذرها ممکن است روزها، هفته‌ها یا ماه‌ها بعد شکوفا شوند، اما اگر با حضور کامل، سپاسگزاری و لذت بردن از هر لحظه همراه باشند، مطمئن باش که هرگز بی‌ثمر نمی‌مانند.

    و در نهایت، نکته‌ی کلیدی این است: بی‌وقفه وارد مسیر شو، اما با سبکبالی و لذت بردن. هر لحظه زندگی، فرصتی است برای اتصال به جریان الهی. هیچ لحظه‌ای کوچک یا بی‌اهمیت نیست. هر نگاه، هر حرکت، هر نفس، هر اقدام کوچک، همه و همه حامل هدایت و نور هستند.

    خانواده عزیز من ، وقتی این متن را می‌خوانی، خودت را در جایگاهی بگذار که نه با زور، نه با اجبار، بلکه با اعتماد و حضور کامل، آماده‌ی دریافت هدایت باشی.

    تصورکن که هر لحظه‌ی زندگی، دروازه‌ای است به سوی یک مکاشفه‌ی تازه، و تو میتوانی وارد آن شوی.

    حالا سوالی که می‌ماند و شاید تو هم مثل من در دل حس کنی: آیا من واقعاً به خودم اجازه داده‌ام که با هر لحظه زندگی کنم، و از هر حــــــــــرکت، هر نفـــــس و هر قـــــــــــــــــــــــــدم لذت ببرم؟ آیا آماده‌ام تا حتی در ظاهر بی‌ثمرترین کارها، مکاشفه‌ای از نور خداوند دریافت کنم؟

    اگرجوابت مثبت است، زیر این متن بازخوردت را بنویس. تجربه‌ها و لحظاتی که هدایت را در زندگی‌ات دیده‌ای، یا لحظاتی که حس کرده‌ای حتی کوچکترین کارها اثرگذار بوده‌اند، با ما در میان بگذار.

    شاید واجب است. چرا؟؟؟

    چون این موضوع نه فقط برای خواندن است، بلکه برای تجربه کردن، تعمق ، نوشتن و اقدام کردن است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 699 روز

    سلام مریم جون

    چقدرحرفات دلنشین بود…

    همینکه مینویسی و با دل وجانت احساس میکنی، یعنی واقعاًداری حضورخداوند رو توی هرلحظه حس میکنی.

    همونطور که خودت گفتی، حتی نفس کشیدن مابرای خداوند ارزشمنده و وقتی اینوبفهمیم، اشکهای شادی خودشون جاری میشن. واین طبیعیه ؛ ممنون بهم گفتی و من قدردانت هستم .

    خیلی خوبه که تونستی این لحظه‌ها رو ببینی و قدرشون رو بدونی، همین که حال خوب واعتماد داریم، یعنی خدا باماست.

    آرزومندم همیشه در پناه حق باشی،

    دلِت سبک و آرام باشه

    و هر لحظه‌ت پراز نور و شادی باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 699 روز

    به نام خدایی که همیشه با نشونه‌هاش دستمو میگیره .

    سلام سمیه‌ی عزیز و رفیق هم‌فرکانسی من ؛

    کامنتت روخوندم و واقعاً حس کردم داری از دل من مینویسی. همونجایی که گفتی «وقتی مقاومت میکردم عذاب کشیدم چون رها وآزاد نبودم»، دقیقاً نقطه‌ای هست که منم بارها تجربه‌ش کردم. چقدر زیباگفتی… انگار حقیقت رو باتمام وجودت لمس کردی.

    میدونی خواهر گلم ، لحظه‌ای که میفهمیم همه‌ چی همین “الان” مقدسه، حتی باهمه ضعفها و ترسهاش، تازه اونوقته که وارد بازی اصلی میشیم. همونطور که خودت نوشتی، وقتی میپذیری، حتی تاریکی هم بخشی اززیبایی کل میشه و مقاومت ازبین میره. و این همون چیزیه که خدابارها تو قرآن گفته: «نه ترسی هست و نه غمی» برای کسی که تسلیمش میشه.

    حرفات برای من نشونه بود؛ تأییدی ازطرف خدا که منم درست دارم میرم وباید بیشتر توی همین لحظه بمونم، نه در آینده‌ای که هنوزنیومده. ممنون که این یادآوری رو برام آوردی

    ازت یادگرفتم همین امروز، همین لحظه‌ای که دارم مینویسم، هیــــــــــچ‌چیزی کم نداره. حتی همین گفت‌وگوی ساده‌ی ماخودش یک نشونه‌ی الهیه.

    سمیه جان، مطمئن باش همین تمرینی که گفتی (عاشق بودنِ لحظه‌ی حال) بزرگترین راز شکوفایی و رسیدن به همه‌چیزه.

    ~~~~~~~~~~

    سمیه‌ی جان ؛ وقتی کلماتت رو خوندم، انگارصدای آرام خدا رو شنیدم… همون خدایی که تو هرنفس، تو هر نشونه، تو هر برگ و پروانه‌ای حضور داره. تو از رها شدن گفتی، ازتسلیم لحظه شدن… ومن بی‌اختیار یاد زمزمه‌ی علی(ع) افتادم که فرمود:

    «مَن لَزِمَ الاستِقامَهَ لَم تَعدِمْهُ العِصمَهُ» / هر کس در مسیر بایستد و استوار بماند، از پناه ونگاه خداوند جدا نمیشود.

    واین دقیقاً همون چیزیه که تو با دل روشنت نوشتی:

    وقتی باآنچه هست آشتی میکنی، حتی باضعفها و ترسها، همه‌شون تبدیل میشن به چراغ‌های هدایت. وقتی دست از تقلا برمی‌داری، جریان خدامثل یک رود زلال تورو میبره به سمت آرامشی که هیچ غمی و هیچ ترسی نــــــــــمیتونه ازت بگیره.

    حرفات برای من مثل تأییدیه‌ای بود ازطرف خدا… انگار داشت ازطریق تو دوباره یادم می‌آورد: «محسن! اگر در لحظه باشی و باعشق قدم بزنی، من همیشه همراهتم…»

    ممنونم ازت که کلماتت رو رسوندی، ممنونم که خودت رورسوندی، و ممنونم ازخدایی که در لبخند و نوشته‌هات جاریه.

    برات دعامیکنم همیشه همین اتصال رو باقلبت نگه داری و مثل پروانه‌ای که قبلاً گفتی، سبکبال و آزاد با جریان خدا همراه بشی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 699 روز

    ژیلا جان دوست و هم‌فرکانسیِ خوب و نازنینم سلام.

    خیلی قشنگه که آدم توی یه لحظه میفهمه خدا نه امتحان‌گیرنده‌ی سخت‌گیر و ترسناک، بلکه همون مهربونی محضه، همون آرامشه، همون آغوشیه که همیشه باز بوده و ما فقط با ذهنیتهای غلط ندیدیمش. کامنتت روخوندم و از همون اول تا آخرش، حس ناب صداقت واشکهای عاشقانه‌ت رو باتمام وجودلمس کردم.

    اینکه جرئت کردی اعتراف کنی که یه مدت نگاهت به خدا گارد داشته وحالا باعشق رهاش کردی، یعنی دقیقاًهمون نقطه عطفیه که خیلیها شاید سالها دنبالش باشن.

    اما تو الان با قلبت درک کردی که خدا مرض نداره، خدا فقط و فقط مهربونه. و این درک، خودش بزرگترین هدیه الهیه. مبارک باشه 🩵

    مثالی که از شاطر و خمیر زدی خیلی دلنشین بود. واقعاً ما هر کدوم یه ذره ازوجود خدا توی خودمون داریم، و وقتی اینوبفهمیم، دیگه هیچوقت نمیتونیم خودمونو بی‌ارزش یاتنها بدونیم.

    این اشکایی که ازعشقه، این استغفار از ته دله، و همین صراحتی که نوشتی، مثل یه شخم واقعی توی زمین دلت بود. والان آماده‌ای برای کاشتن بذرهای تازه‌ای ازایمان، آرامش، ثروت و شادی.

    ژیلاجان، مطمئن باش همین لحظه‌ای که توی این سایت نوشتی و دلت رو خالی کردی، خدا داره بالبخند نگاهت میکنه و میگه: «آفرین دخترم، درست همینه، من همیشه همینقدر ساده و مهربون بودم.»

    ممنون که با نوشته‌ت نه فقط دلتو شخم زدی، بلکه دل منم روشنتر کردی.

    در نور الهی بدرخشی و در آغوش امن خداوند آروم بمونی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 699 روز

    سلام سمیه جان

    باور کن اشک شوقت و ذوقت از هدایت الهی، خودش زیباترین نشونه‌ست که ربّ همیشه همراهمونه و جواب دل‌هامونو بی‌وقفه میده 🟣

    خوندن کلماتت مثل بارون بهاری بود روی دل خسته‌م، پر از طراوت و حضور.

    درست گفتی: بین لحظه حال و خدا هیچ فاصله‌ای نیست… و این یعنی هر وقت در “اکنون” آرام میگیری، همونجایی هستی که بهشتش رو وعده داده.

    هر نَفَس درلحظه حال، خودش یه دروازه به سمت بی‌نهایت عشقه.

    هپین الان یهو یک بیت از ذهنم عبور کرد :

    🪶در ازل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد ( حافظ شیرازی)

    ~~~~~~

    «الَّذینَ آمَنوا وَتَطمَئِنُّ قُلوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ» / آنان که ایمان آوردند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام میگیرد؛ آگاه باشید که تنها با یاد خداست که دلها آرام میگیرد.

    اصل آرامش، نه در بیرون، نه در آینده و نه در دستاوردهاست؛ بلکه در درون قلبه، وقتی با یادخدا زنده میشه. سمیه جان تو نوشته‌ت خیلی قشنگ به این نکته اشاره کرده بودی که “بین لحظه حال و خدا فاصله‌ای نیست”. این دقیقاًهمون پیام این آیه‌ست: لحظه‌ای که در «حال» باشی و ذکرت، حضورخدا باشه، قلبت به اطمینان میرسه، نه غمی ازگذشته می‌ مونه و نه ترسی از آینده. 🩵

    آرامش، «المــــاس وجود» ماست که خدا از اول درقلبمون گذاشته.

    ذکر یعنی یادآوری این حضور؛ یعنی هر نفسی که میکشیم، خدا هم با ماست وهمین یاد، قلب رو ازاضطراب و دلهره آزاد میکنه.

    ● هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش ( مولانا)

    اصل ما آرامشه و وصل به خدا؛ و هر چی دور بشیم،دوباره دلمون ما رو به سمت اون آرامش میکشونه.

    عزیزکم الهی همیشه در همین نو به نو شدن‌ها، در آرامش و شادیِ بی‌انتها غرق باشی

    ممنونم از حضورت و کلمات نورانیت که برا من هم هدایت و برکت بود.

    در آغوش امنِ خدای بی‌پایان .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: