آگاهی های «قدم اول | دوره 12 قدم» در یک نگاه
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهی های این فایل، مقدمهای است برای بهره برداری آگاهانه از قدرت خلق درونی برای خلق شرایط دلخواه از مسیر هموار. زندگی به شیوه آگاهی های دوره ۱۲ قدم که هماهنگ با قانون تکامل طراحی شده است، قدم به قدم شما را در این مسیر هدایت می کند. طبق قانون فرکانس، تغییر باورها و به تناسب آن صعود به مدارهای بالاتر که کیفیت بالاتری از زندگی را دارد، یک مسیر موقت نیست، بلکه زندگی به شیوه قوانین بدون تغییر خداوند است؛ درست همانند نیازِ همیشگی بدن به آب و غذا، کانون توجه ما نیز برای حرکت در مدار خواسته ها، نیاز به تغذیه ورودی های هماهنگ با آن خواسته ها دارد.
طبق قانون ما در هر لحظه با کانون توجه و افکارمان در حال ارسال فرکانس به جهان هستیم. جهان نیز بدون وقفه در حال واکنش دادن به این فرکانسهاست. بنابراین، اگر لحظهای از کنترل ورودیهای ذهن غافل شویم و کنترل ورودی های ذهن را متوقف کنیم، علفهای هرزِ باورهای محدودکننده دوباره رشد خواهند کرد چون ورودی های ناهماهنگ با خواسته ها، به سرعت ما را از مدار هم جهت با خواسته ها، خارج می کنند.
دوره ۱۲ قدم، بیش از آنکه یک دوره آموزشی باشد، تمرینِ طبیعی زندگی کردن است. طبیعی زندگی کردن برای ما یعنی ساختن باورهای قدرتمندکننده به کمک کنترل ذهن و کنترل کانون توجه؛ به این منظور که زمان بیشتری را در احساس بهتر بمانیم و سپس توسط آن باورها و احساس خوب، به سمت جریانی از خواستهها و نعمتهای بیشتر هدایت شویم. زیرا اگر بخواهیم اصل جهان را در یک جمله خلاصه کنیم، آن جمله این است: احساس خوب = اتفاقات خوب.
در واقع، مشکل ما نداشتن توانایی برای خلق خواستههایمان نیست، بلکه مشکل این است که فراموش کردهایم ما با توانایی خلق خواستههایمان به وسیله فرکانسهایمان متولد شدهایم. مشکل اصلی ما باورهای محدودکنندهای است که در طی سالها از خانواده، جامعه و فرهنگ در ذهنمان ساخته شده است. این برنامه آنقدر ما را از طبیعت خودمان (یعنی فردی که میتواند با ارسال فرکانسِ خواستههایش، آنها را خلق کند) دور کرده که:
نمیتوانیم باور کنیم میشود از انجام همان کاری ثروت ساخت که به شدت عاشق انجامش هستیم. نمیتوانیم باور کنیم که فقط با ساختن باورهای قدرتمندکنندهای که احساس ارزشمندی و عشق را در وجودمان بیدار میکند، میشود یک رابطه عاشقانه زیبا خلق کرد؛ بی آنکه نیازی به تغییر دیگران داشته باشیم یا برای راضی نگه داشتنشان بیهوده تلاش کنیم. نمیتوانیم باور کنیم که میشود فقط با تغییر نگاه به تواناییِ جسم در ساختن سلولهای سالم جدید، سلامتی را مجدداً به بدن برگرداند. نمیتوانیم باور کنیم که میشود به وسیله لذت بردن از لحظه به لحظه زندگی، درهایی از نعمتها و لذتهای بیشتر را به زندگی گشود. در یک کلام، به خاطر باورهای محدودکنندهای که حتی حاصل تجربه خودمان نیست، بلکه حاصل تجربیات گذشتگان و اطرافیانمان است، طبیعی زندگی کردن و احاطه شدن با نعمتها و راحت رسیدن به خواستهها، برایمان بسیار دور از دسترس شده است.
آگاهیهای تکتک بخشهای هر قدم از دوره ۱۲ قدم، به ما کمک میکند تا دوباره به زندگی به شیوه طبیعی بازگردیم. بخشهایی مثل:
بخش تمرین ستاره قطبی، مهمترین کار زندگی، یعنی جهتدهی به فرکانسها در راستای خواستهها را به ما میآموزد. تکرار این تمرین، آرامآرام مهارت کنترل ذهن را در ما میسازد تا بتوانیم از عهده نجواهای ذهن برآییم و آگاهانه در هر لحظه از ناخواستهها روی برگردانیم و به خواستهها توجه کنیم. زیرا در جهانی که اساس آن پاسخ به فرکانسهای ماست، چه کاری میتواند مهمتر از ارسال فرکانس خواستهها باشد؟!
بخش «چگونه فکر خدا را بخوانیم در قرآن»، اصل و اساس قوانین زندگی را از لابهلای پاسخهای خداوند به درخواستهای پیامبر به ما نشان میدهد. همان اصلی که قرار بوده راهنمای ما باشد برای تجربه یک زندگی بهتر و لذتبخشتر، نه صرفاً جملات یا آدابی مقدس. این بخش به ما کمک میکند تا با درک اهمیت این اصل و اجرایش، ذهن و روحمان را به هماهنگی برسانیم، به بخش خداگونهمان وصل شویم و از این اتصال، در کسبوکارمان ثروت، در روابطمان عشق و در روح و جسممان آرامش و زیبایی بسازیم.
مأموریت بخش تمرین عملی هر قدم، ساختن باورهای قدرتمندکننده درباره ثروت، روابط، سلامتی و… است. این بخش به ما کمک میکند تا آگاهانه فرصتها و نعمتهای جدیدی را خلق کنیم که سالها منتظر بودیم عاملی بیرون از خودمان آنها را برایمان فراهم کند. زیرا قانون این است که فرصتهای جدید، چیزی نیست جز بازتاب فرکانسهای جدیدی که حاصل باورهای جدید ماست.
بخش تمرین تمرکز بر نکات مثبت که در هر جلسه طراحی شده، راهکاری عملی برای کم کردن و سپس حذف ترمزهایی است که مانع ورود نعمتها به زندگی میشود. این بخش در حکم یک جهاد اکبر است تا آگاهانه برنامهای را در ذهن تغییر دهیم که به جای تمرکز بر داشتهها، ناخودآگاه به سمت منفیها و کمبودها میرود. هرچه این تمرین را به عنوان تنها اصل ورود نعمتها جدیتر بگیریم، توانایی ذهنمان برای بیرون کشیدن زیبایی از دل هر اتفاقی بیشتر میشود.
اگر به این مسیر هدایت شدهایم، اول از همه باید بدانیم که آماده دریافتِ آن چیزی شدهایم که درخواست کرده بودیم. ثانیاً یادمان باشد که این یک مسیر است و قرار است بدون عجله و قدمبهقدم طی شود. بنابراین با ذهنی خالی از هر تعصب و تجربه قبلی، تکتک جملات این دوره را جدی میگیریم و با تعهد اجرا میکنیم. نتایج، از همان لحظات اولیه به شکل احساس خوب خودش را نشان میدهد. سپس مداومت ما در زندگی به شیوه دوره ۱۲ قدم ، آرامآرام نتایج ملموستری را به شکل درآمدهای بیشتر، عشق بیشتر و سلامتی و آرامش بیشتر وارد زندگیمان میکند؛ نتایجی که آنقدر به ما انگیزه میدهد که دیگر نمیتوانیم به شیوه زندگی قبلیمان بازگردیم.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی آگاهی های «قدم اول | دوره 12 قدم» در یک نگاه52MB57 دقیقه
- دانلود با کیفیت HD676MB57 دقیقه













به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 15 بهمن رو با عشق مینویسم
خوابم پرید
من الان از ساعت 3 تا 5 دارم جلسه اول قدم اول دوره 12 قدم رو گوش میدم
وای خدای من
روز جمعه 12 بهمن ،خدا با نشونه ای بهم گفت ، برو از اول دوره 12 قدم شروع کن تمرکزی بنویس
و من تو رد پام نوشتم که چجوری بهم گفت از شنبه شروع کن، یعنی من از پاسخ دوستان در سایت ،یه پیامی دریافت کردم که نشونه این بار در رد پای خودم بود که نوشته بودم :
و این فایل بهم گفت که شنبه حتما دفتر بخر و دوره رو جدی شروع کن
و این سبب شد من تصمیم گرفتم شب ها 10 بخوابم و 3 بیدار بشم
من از 14 بهمن ،یعنی دیروز تصمیم رو گرفتم
یا اینکه شبا 9 بخوابم و 12 بیدار بشم و تا صبح روی دوره ها کار کنم و بعد صبح ها هم به پیشرفتم در مهارت نقاشی و تمرینات زمان بذارم و گوش بدم به باورهایی که ساختم و ضبط کردم با صدای خودم
حالا اینا بماند
من الان کم کم داشت چشمام سنگینی میکرد و خوابم میگرفت یهویی خوابم پرید
من وقتی میخواستم از روز شنبه شروع کنم گوش بدم، هی ذهنم میگفت از جلسه دو شروع کن
جلسه یک که چکاپ فرکانسیه و تو نوشتیش ،چرا میخوای دوباره گوش بدی
اما امروز مقاومتم رو شکستم و گفتم خدا گفته از اول
پس منم از اول شروع میکنم
چون از 1 آذر ماه ، فقط دو قدم رو گوش دادم
حالا دو قدم رو هم چجوری گوش دادم؟!
اینجوری بود که فقط گوش میدادم و سعی میکردم تمرینات رو انجام بدم و نمیتونستم برم تو سایت قسمت تمریناتش بنویسم
اما رد پاهامو هر روز در فایلای رایگان میذاشتم
و البته به یه سری از تمریناتش به دقت انجام ندادم که هدف گذاری بود
وقتی شروع کردم به گوش دادن
این بار مدل نوشتنم رو تغییر دادم
مثلا قبلا تو دفتر مینوشتم و تنبلی میکردم بنویسم
اما دوسه روز پیش که شروع کردم تمرین ستاره قطبیم رو تو گوشیم قسمت گوگل درایوم بنویسم
با خودم گفتم گوشی برای من راحت تره
پس چیزی که هموار تره برام و آسونه رو انتخاب میکنم
و الانم شروع کردم تو گوگل درایوم بنویسم
الان که گذاشتم و گوش دادم تا دقیقه 21
کلی باور جدید نوشتم
با خودم گفتم اینجا که پر از آگاهی بود من چرا نمیخواستم گوش بدم
و خوشحال بودم که گوش دادم از همون اولین جلسه
حالا بخش حیرت انگیزش اینجاست که من وقتی نوشته هامو میخوندم خواب از سرم پرید !؟
من شروع کردم به خوندن تک تک نوشته هام برای چکاب فرکانسی و چون ایتاد هم زمان توضیح میدادن منم میخوندم که چی نوشتم
وقتی به ترسا رسیدم
گفتم وای خدایا من چه ترسایی داشتم و خیلیاشونو توی این دوماه
دو ماه چیه طیبه
چی داری میگی
در ماه اول ، تو بزرگترین ترست رو که داشتی و نوشته بودی تو چکاب فرکانسی ، پشت سرگذاشتی
یعنی رهایی از اصرار به خدا برای بدست آوردن یک فرد خاص
و اون اصرار من به خواسته عشق از خدا بود که میخواستم فرد خاص باشه
ولی، خدای من ، فکرشو نمیکردم من درمورد این موضوع قدم های بزرگی بردارم
به قدری میترسیدم که حتی فکر کردن به این که رها بشم از این خواسته سبب میشد باز بترسم
حتی مقاومت داشتم و به اصرار پنهانی در درونم آگاه نبودم
اواخر آذر ، جلسه دو، قدم دو بود، که یه صحبت از استاد شنیدم که میگفت اگر به یک فرد خاص فکر میکنید مسیر رو کاملا دارین اشتباه میرین ، و درسته که جزء تمرینات نبود ،اما من پیام خدا رو گرفتم و سعی کردم با ترسم روبه رو بشم
انگار خدا به شجاعتی بهم داد و اون لحظه من تو جمعه بازار بودم و نقاشی برده بودم بفروشم که تصمیم گرفتم
قدم هایی برداشتم و قدم نهایی رو، اونم 2 دی ماه برداشتم که همون فردای اون روز یعنی 3 دی ماه خدا به من دوره عشق و مودت رو هدیه داد و بعد 14 دی دوره عزت نفس
و بعد از نظر افکاری هم وابستگی داشتم که خدا کمکم کرد و نشونه داد و در دوره عشق و مودت و عزت نفس مطالبی شنیدم که سبب شد از این وابستگی افکاری رها بشم
که شنیدم درمورد حضرت ابراهیم ،استاد گفت که خدا میخواست ببینه تا چه حد وابستگی داره به فرزندش
و من اینو که شنیدم گرفام منظور خدا چی بوده
چون خدا بعد از رهایی من ،گفته بود که جایزه ات رو خودت انتخاب کن ،که در اصل من باید میگفتم من دوباره تو رو انتخاب میکنم خدای من
که با این فایل ها به من فهموند که منظورش چی بوده و میخواسته با اون آزمایش ببینه که من باز هم میگم خدارو انتخاب میکنم یا نه
حتی با اینکه گفتم خدا تورو انتخاب میکنم
اما بعدش گفتم چون خودت گفتی و اختیار انتخاب رو دادی به من اول از همه تو رو میخوام بعد خواسته عشق رو
در صورتی که من باید یاد میگرفتم مثل حضرت ابراهیم ،در هر صورتی فقط خدارو انتخاب کنم
و اونجا بود که فهمیدم و درک کردم
که فقط و فقط جای خداست در قلب من
و اون روز گفتم رها میشم و نمیخوام دیگه در افکارم هم فکر کنم
و تا به امروز خیلی آرام تر شدم
که خدا بهم گفت حتی در افکارت هم باید به من وابسته بشی
که در جلساتی که در دوره عشق و مودت در مورد وابستگی میگفت فهمیدم و قدم برداشتم
خدای من
من ترسای زیادی هم داشتم که همه رفع شدن
خدایا من باید دوباره به این قسمت گوش بدم و دوباره بنویسم
وقتی رسیدم به گوش دادن به سوال 4
من نوشته بودم توانایی خرید پوشه a3، فلش 128 گیگ ، بخرم
و من دیدم جدا از اینا من تو این مدت کلی دوره خریدم
دوره عزت نفس ،عشق و مودت ،دوره نقاشی طبیعت رنگ روغن
تقریبا مبلغی حدود 9 میلیون
حالا بماند که خیلی چیزای دیگه هم خریده بودم
میگم تو این مدت ،متعجب میشم ،مدت شاید براش درست نباشه ،چون مدت رو وقتی میگی طولانیه انگار
ولی همه اینا تو یک ماه رخ داد
و یک ماه بعدی دو تا روزه خریدم که روابط و برانگیختگی روابط واقعا بی نظیر بود و من نتایجش رو هر روز دارم میبینم
خدای من
چیکار کردی با من
من حتی درمورد عزت نفس نوشته بودم
من 14 بهمن ماه تمرین عزت نفس رو هر روز دارم سعی میکنم انجام بدم
با اینکه میتونستم خودم بوم بزرگ بخرم
رفتم از مسئول ورکشاپِ رایگان پاساژی که یک شنبه ها میرم برای نقاشی ،درخواست کردم که یه بوم بزرگ بهم بدن و قبول کردن
دیگه خانواده ام از من پولی نمیگیرن
این موضوع رو تو هزینه های غیر مترقبه نوشته بودمش
تو این دوماه مادرم خودش از فروش گل سرا که بهش تحویل دادم کار رو ،هر هفته درآمد داره و دیگه از من پول نمیگیرن
خدای من
خدایا همه این نتایج تو دو ماه رخ داده !!!!!
در طول روز من به قدری پر انرژی شدم که حتی 14 بهمن استاد طراحی وقتی دید که من از مسئول ورکشاپ رایگان ،بوم بزرگ گرفتم برگشت بهم گفت انرژیت خوبه همه به خواسته هات جواب میدن و کارت راه میفته
وگرنه اون مسئول به کسی بوم بزرگ نمیده که ببره خونه اش
حتی من هر روزم بیشتر و بیشتر شده که با خدا به قدری عشق میکنم، که حتی یادم میره مسیرم کجاست
از نظر سلامتی و حال خوب واقعا حالم فوق العاده شده
خدای من ، من با خواهرم به قدری مشکل داشتم و نمیتونستم کنار بیام باهاش ،الان توی این دوماه به قدری روابطمون عالی شده که احترام میذاریم به همدیگه
حتی خودش به میل و اختیار خودش دیگه کمتر میاد خونه مون و مشغول کارش هست که فروش گل سر رو با مادرم هر هفته جمعه میرن جمعه بازار
و به کل رفتارهاش عالی شده
خندم میگیره به قدری من متعجب شدم که خوابم پریده و هی دارم میگم در عرض دو ماه ؟؟؟
پس اگه این دوماه از جنبه های مختلف پیشرفت داشتم ،پس اگر بیشتر روی خودم کار کنم ،از نظر مالی هم پیشرفتم بیشتر میشه و از همه جنبه ها
خدای من درمورد احساس گناه چه چیزهایی نوشته بودم که فکر میکردم میرم جهنم ، که همه و همه رفع شده بود وهر روز من تو خود خود بهشت زندگی میکنم و لذت میبرم ، از دوره عشق و مودت و عزت نفس ترس های من تبدیل به یه نوری شد که خدا عاشقانه دوستم داره
حتی با خودم بیشتر دوست شدم و هر موقع یه کاری رو درست نشد انجام بدم میگم اشکالی نداره بعدا دقت و تمرکزت رو بالا ببر عزیزم
و خدا داره میبینه که من تلاش میکنم برای بهتر شدن
و کمکم میکنه
الان بعد دوماه این افکار رو دارم که خدا ریز به ریز داره کمکم میکنه و به باور رسیدم چون واقعا ریز به ریز و ریز به ریز و کاملا با عشق داره هدایتم میکنه
الان میفهمم چرا ذهنم مانع میشد که من از جلسه اول دوباره گوش ندم ،میخواست شاهد این تغییراتی که حتی فقط با گوش دادن به دو قدم ، فقط در دوماه بودم رو نبینم ،
وحتی خیلی عمیق هم گوش ندادم ، اما سعی کردم هرچی درک کردم در عمل قدم بردارم که بزرگترینش رهایی از عشق و اصرار بر بدست آوردن یک فرد خاص بود رو رها شدم
ذهنم میخواست من باز هم بگم که من تغییر خاصی نداشتم و نتیجه ای نداشتم و خودمو سرزنش کنم که چرا نتیجه مالی نداشتم
برای من این نتایج یکی از بزرگترین نتایج های زندگیم هست
وامروز اینا تبدیل به یک سکوی پرتاب شد برای من ، که برای ادامه مسیرم قدم بردارم و حرکت کنم و باورهای قوی رو با تمرکز ادامه بدم و گوش بدم
تا از همه جنبه ها به خصوص مالی ،به آزادی مالی و مکانی و زمانی و آزادی در عشق برسم
خدایا شکرت
5:37 دقیقه هست و الان اذان گفته شد
برم با خدای ماچ ماچیم صحبت کنم و بیام
دوباره بنویسم
با خودم عهد کردم
از امروز 15 بهمن که بیدار شدم و از ساعت 3 شروع کردم به گوش دادن و نوشتن ، ادامه بدم و شب ها از 3 تا اذان صبح بنویسم و گوش بدم به دوره ها
و بعد باخدا صحبت کنم
و بعد دوباره تا ساعت 7 یا 8 گوش بدم به صحبت های استاد و از ساعت 8 شروع کنم به تمرین رنگ روغنم
وای من اینجوری چقدر زمان اضافه میارم
حتی در طول روز هم با تمرکز سعی میکنم باورهایی که ضبط کردم گوش بدم و احساسشون کنم
دقیقه 49 که استاد گفتن
خود شناسی مرحله اول تمام موفقیت هاست
چقدر زیباست این جمله
وقتی استاد گفت :
اینا فرای موفقیت مالیه
اینا خیلی خیلی بزرگتر از ثروته
میرسید بهش ،متوجه میشید حرفای من چیه
وقتی نماز صبحم رو میخوندم دو تا ترسم هم یادم اومد و از دلم گذشت ،گفتم پاشم بنویسم در دفترم اما گفتم صبر کن با خدا اول صحبت کن بعد
که فراموشم شد در دفترم بنویسم
صبح که بیدار شدم و تمرینم رو انجام دادم قرار بود تمرین جدید کلاس رنگ روغنم رو که یه جمجمه انسان بود با پرده قرمز و چند تا کتاب رو بوم انتقال بدم و شروع کنم
بعد من مشغول انجام کاراش بودم
که رفتم تلگرام و یه چیزی دیدم که عجیب بود یه لحظه سبب شد بهش فکر کنم
بعد اومدم به همکلاسیم پیام بدم دیدم پیامی اومده
دقیقا جمله ای که من تصورش کرده بودم و لحظه پایانی رو تجسم کرده بودم فردی در پیام نوشته بود
به قدری متعجب شدم
که حتی صبح سر نماز من گفته بودم که میترسم پیدا نشه
و نوشته این بود پیداش کردم
چی داشتم میدیدم
همین امروز من تمرکزی گوش دادم فایل جلسه یک دوره 12 قدم رو و شاهد نتایجم بودم
و دوباره داشتم میدیدم اتفاقات ناب رو که حتی من در مورد برانگیختگی در روابط با آرامش و صلحی که با خودم داشتم طبق خواسته من داره همه چی پیش میره
بعد من از خدا خواستم کمکم کنه ، من نشونه خواستم
و «راهنمای عملی دستیابی به رویاها»
برای من باز شد و فایلش رو نگاه کردم
وقتی باز کردم گوش بدم
مقدمه دوره بود ، مقدمه دوره «راهنمای عملی دستیابی به رویاها»
استاد میگفتن
باور کنید همه چیز از راه های طبیعی خودش ،به شکل درستش ، خیلی به موقع اش وارد زندگیتون میشه
یعنی وقتی تکاملتون رو طی کردین ،اتفاقات خوب براتون رخ میده
به موقع اش بهتون داده میشه وقتی که از مسیر درست حرکت میکنید ،وقتی که روی باورهاتون کار میکنید و احساس سپاسگزاری دارید وقتی تمرکزتون رو روی چیزای مهم میذارید
خیلی حرفا گفت که برای من نشونه بود و وقتی شنیدم گفتم هرچی تو بگی خدای من
من دیگه ازت یاد گرفتم ،هرچی بشه به خیر تو محتاجم
من به خدا گفتم الان وقتشه من باید ایمانم رودر عمل بهت نشون بدم
بعد من میخواستم یه کاری انجام بدم ، یاد حرفی افتادم
که استاد عباس منش گفته بود که خاطره ای از گذشته نگه ندارید
و من سریع عمل کردم و کاری که میخواستم انجام بدم رو انجام ندادم و به خودم گفتم طیبه چند روزی بود خدا با نشونه هایی داشت درس یادت میداد ،الان وقتشه که در عمل نشون بدی که چقدر یاد گرفتی و حاضری به درس هایی که یاد گرفتی ،عمل کنی
و بعد گفتم خب من تو رو انتخاب میکنم ربّ من
بعد قشنگ معلوم بود همه چی طبق خواسته من هست
بعد نشانه ام دوره «راهنمای عملی دستیابی به رویاها» و مقدمه رو گوش دادم و آروم شدم
حس خوبی بود شنیدنشون
خدا به وضوح به من میگفت عجله نکن به وقتش رخ میده همه چیز
به خودم گفتم تو باید الان ایمانت رو نشون بدی که وقتی گفتی از افکارت هم وابستگیت رو گذشتی باید در عمل اجرا کنی و نگه نداری هیچ چیز رو نه در افکارت و نه در زندگیت
شب ساعت 10 داشتم به فایل برانگیختگی یا جلسات قبل بود فکر کنم ، گوش میدادم که حس کردم باید ، خوبیای یه فردی رو بنویسم
و نوشتم وتکرار کردم به قدری حالم خوب شد که حتی تمرکزم هم بالا رفت
خواهرم و خواهر زاده ام اومدن و شیرینی گرفته بود و گفت بردار، گفتم نه من دیگه شکر و شیرینی نمیخوردم ،گفت یه باره بردار گفتم نه
و یهویی به کیسه خریدش نگاه کردم گفتم برای من به جای شیرینی یه دستمال کاغدی بده
ما نگرفتیم تموم شده
و گفت بردار
وقتی داشتن میرفتن ،من بازم تمرینم رو انجام دادم و احترام گذاشتم و از اینکه توانایی به عمل رسوندن تمرینات رو دارم خوشحال بودم
و همیشه خواهر زاده ام دوست داره روبوسی کنه و صورتشو همیشه میاورد نزدیک اما من روبوسی نمیکردم ،اما الان چند روزه دارم تمرین میکنم و این کارم سبب شده که خواهرزاده ام بیشتر لبخند به لب داشته باشه و انگار یه حس خوب داره وقتی بهش توجه میشه
البته من بیشتر برای خودم این کار رو انجام میدم چون حس خوبی میگیرم و حالم خوبه از اینکه میتونم احترام بذارم
من از اینکه دارم یاد میگیرم احترام بذارم به بچه ها ،خانواده ،آشنا و غریبه و همه و همه خیلی خوشحالم
بعد مامانم بعد رفتنشون اومد گفت طیبه متعجبم کردی
درخواست کردی ازش دستمال کاغذی بده بهت
آفرین
چه عجب
و من خندیدم و گفتم خب دیگه تمرینات رو دارم انجام میدم ،درخواستمو میکنم بشه خوشحال میشم و نشه هم اشکالی نداره
امروز تابلوهای تمرینات کلاس رنگ روغنم رو به دیوار اتاقم نصب کردم و عکسشو گرفتم خیلی خوب شد
خیلی لذت بخش بود
من تازه فهمیدم چقدر تابلو کار کردم توی این یک سال که از کار کردنم به شدت راضیم و خیلی زیبا بودن
از اینکه امروز کلی چیز یاد گرفتم و از اینکه دارم عمل میکنم و سعی میکنم خوشحالم
وقتی امروز پیامی رو دریافت کردم بابت پیدا شدن امانتی ،با خودم گفتم طیبه الان وقتشه و باید درس هایی که از جلسات 6 تا 12 عشق و مودت یاد گرفتی ،به خصوص درمورد وابستگی ،باید در عمل به خدا نشون بدی که چقدر وابستگی داری و رها شدی از خواسته ات
و باید وقتی قدمی برداشتی این بار متفاوت تر باشه دیدگاهت
اینکه خودخواهانه عشق بورزی
اینکه لذت ببری از همون لحظه ای که داری و بدونی که همه چی گذراهست و از لحظه ات نهایت عشق و لذت رو ببری و خودت باشی و رها باشی
هرچی خدا برای تو میخواد تماما خیر و عشق بی نهایته
ببینم چیکار میکنی طیبه
اگر یادت باشه که این دنیا گذرا هست دیگه هیچ چیزی رو جدی نمیگیری
پس بسپر به خدا که خودش میدونه چجوری کمکت کنه
خدایا شکرت
بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت و زیبایی خدا رو برای استاد عزیز و مریم خانم شایسته و دوستان و کسانی که درمدار دریافت این همه نعمت هستن از خدا طلب میکنم برای تک تکشون
دوستتون دارم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 20 آذر رو با عشق مینویسم
امروز وقتی داشتم به دوره 12 قدم گوش میدادم یه تصمیم خیلی بزرگ گرفتم
منم مثل استاد تصمیم گرفتم خلق کنم
و از این به بعد چیزی رو نفروشم و اگر میخوام چیزی بخرم باید خلق کنم
و با اینکه تو حسابم و پس اندازم پول داشتم برای شهریه های کلاس رنگ روغنم
ولی تعهد دادم که دیگه از اون پولا خرج نکنم و از این به بعد اگر میخوام مثلا برای ایده تابلوی برگ درخت و طراحی طلا و جواهرات چیزی بخرم ، اول باید پول رو خلق کنم و بعد برم قاب عکس بگیرم
و نباید به پولایی که دارم دست بزنم
چقدر حس خوبی داشتم
این حرف رو از فایلای رایگان هم شنیده بودم اما دقت نکرده بودم
انگار الان وقتش بود
و من تمام سعیمو میکنم تا به این تعهدم عمل کنم ،حتی اگر شده ورودی مالیم کم هم اگر باشه هر روز سعی میکنم حرکت کنم
امروز من تا ساعت 12 تمرین جلسه دوم قدم اول رو در دفتر نوشتم تمام صحبت های استاد رو
و خوشحالم که از وقتی تمرکزم رو روی نقاشی گذاشتم به طرز شگفت انگیزی زمان زیاد دارم و میتونم روی تمرینات دوره 12 قدم کار کنم
و البته امروز تا جلسه هفتم قدم اول دوره 12 قدم گوش دادم توی این 20 روز که این فایل هارو گوش دادم
به خودم زمان دادم تا قشنگ گوش بدم و درک کنم و مقاومت هایی که در من هست کمی شکسته بشن تا بتونم درست فکر کنم به تک تک رفتارهام
و دوباره از اول شروع کردم قدم اول رو ،این بار مینویسم و تمریناتش رو یادداشت میکنم و باور های جدید رو مینویسم
چقدر آگاهی نابی داشت قدم اول
وقتی فکر میکنم میبینم هیچ کدوم از حرفای قدم اول تکراری نبود
یادمه قبلا تو نظرات افرادی که خریده بودن یه بار خوندم نوشته بودن هرچی استاد تو فایلای رایگان میگن تو دوره ها هم میگن ، ولی از نظر من اینطور نبود چون من تازه داشتم میشنیدم آگاهی های نابی رو که اصلا نشنیده بودم
درسته که اصل رو در تمام فایل ها میگن ولی باز هم برای من تازگی داشتن و اصلا نشنیده بودم و تازه درک کردم
امروز با دقت کار کردم تمرین رنگ روغنم رو چقدر خوشحالم که انرژیمو برای نقاشی میذارم
فایل جدید آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2
این فایل که به سایت اومد دیدمش و قسمت یک رو چند روز پیش گوش داده بودم و چون جلسه های دوره 12 قدم رو گوش میدادم فرصت نشد بیام بنویسم
وقتی امروز دیدم فایل جدید اومد دانلودش کردم و گوش دادم اما رد پایی نذاشتم چون یه سری درک هایی داشتم که احساس میکنم باید دوباره گوش بدم
و خوشحالم که فایل جدید اومده و آگاهیاش فوق العاده عالی بود
خدایا شکرت
برای تک تک اعضای خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 5 آذر رو با عشق مینویسم
چقدر ساده خدا هدایت میکنه به راه راست وقتی داری توجه میکنی به اینکه درمسیر باشی که سعی کنی به قوانین دقت کنی
روان و ساده و طبیعی ترین شکل ممکن برات رخ میده
چه زمانی رخ میده
زمانی که باورهات تثبیت بشن و قوی بشن
زمانی که عاجز بودنت رو در مقابل ربّ و صاحب اختیارت هر لحظه یادآوری کنی به خودت
زمانی که قدم برداری و عمل کنی
عمل کنی
عمل کنی
ایمانت رو در توحید در عمل نشون بدی
طیبه یادت باشه
و روزهایی رو به یادت بیار که همه چیز به راحت ترین روش ممکن طبیعی ترین شکل ممکن رخ داد و تو فقط داشتی لذت میبردی از مسیرت
امروز خدا یه نشانه خیلی خیلی قوی ، به من عطا کرد
وای وقتی دیدم فقط گفتم خدا
فقط گفتم ببین چه راحت رخ داده
پس برای تو هم رخ میده
حتی اگر تو در حراجی نقاشی هم نباشی در این مدارها که داری تکاملت رو طی میکنی هم به راحتی رخ میده همه چیز
و وقتی به مدارهای بالاتر رسیدی باز هم راحت و طبیعی رخ میده
تو فقط ادامه بده
توفقط حرکت کن
تو فقط عمل کن
تو فقط ایمان داشته باش به خدا ،از چی ایمان داشته باشی ؟؟؟؟
از یادآوری تک تک روزهایی که بهت کمک کرد و از همه جنبه ها به تو عشق داد
تا میتونی به یادت بیار
تا میتونی قرآن بخون و فکر کن که درکش بهت داده بشه تا بفهمی تا عمل کنی تا قدم برداری
امروز دوشنبه روزی بود که من از صبح تا شب کار داشتم و اول تمرین رنگ روغنم رو انجام دادم و بعد رفتم بازار
خندم میگیره راستش سرماهم خورده بودم که باز هم متوجه شدم باورم هنوز محدوده و نتونستم باورم رو قوی کنم و دلیل سرماخوردگیم رو در خواهر زاده ام میدیدمکه اون دوباره سرماخورده و منم از اون گرفتم
و هنوز نتونستم اینو درست فکر کنم و تکرار نشه که الگوی تکرار شونده شده باید بیشتر درموردش بنویسم و سعی کنم باور درست جایگزینش کنم
من از روز جمعه تا الان کمی بینیم و گلوم درد داشت
ولی معجزه خدا نذاشت حالم ناخوب تر بشه ،حتی من عسل هم نخوردم
جالبه من از روزی که فهمیدم گلوم درد داره از جمعه شب تا الان که دارم رد پتی روزم رو مینویسم 6 آذر هست و سه شنبه
من دوتا پیاز رو هر شب رنده کردم و یکم آبش رو با آب ترکیب کردم و غرغره کردم و فرداش هیچ اثری از گلو درد نداشتم فقط بینیم بود و تقریبا خوب شدم خوب خوب
چون وقتی حس کردم سرما خوردم سریع گفتم من حوصله تو ندارما ،درسته باید فکر کنم باورای محدودمو نسبت به تو پیدا کنم ،ولی انقدر کار دارم که زمان ندارم به تو فکر کنم
و صبح رنگامو از فریزر برداشتم و پالتمو گذاشتم و شروع کردم به رنگ کردن
و همزمان شروع کردم به گوش دادن فایل جلسه سوم قدم اول دوره 12 قدم
و بی نهایت سوالات مختلف میومد به سرم و جوابش یدونه بود برای همه سوالا
آره میشه
برای تو هم رخ میده طیبه که درخواست کردی نقاشی هات به بالاترین قیمت به فروش برسه
وقتی برای خیلیا شده برای تو هم میشه
وقتی ساعت 13:30 تموم کردم
مادرم گفت میره دوشنبه بازار خرید کنه ،اصلا یادم نبود قراره یکی از خانما بیاد در خونمون بهش گل رو یاد بدم که چجوری میبافه
وقتی جمع کردم وسیله هامو خانمی که قرار بود بیاد اومد و من رفتم پایین و بهش یاد دادم
وقتی برگشتم خونه قلموهای زیبام رو شستم و حاضر شدم تا با خواهرم برمبازار کاموا بگیریم
خواهر زاده ام گفت منم میام ،با مادرم رفته بود دوشنبه بازار و برگشت خونه منم عصبانی شدم و گفتم نه تورو نمیبریم
میدونم که نباید عصبانی میشدم ، چون وقتی ما بازار میرفتیم همیشه ،و با ما میومد خسته میشد و غر میزد و با خواهرم تو خیابون دعواشون میشد
الان که دارم فکر میکنم یاد صحبت های استاد عباس منش میفتم که میگفت خدا از شیطان پرسیده دلیل نافرمانیت چیه ؟؟؟
و استاد گفت ما بدون اینکه دلیل بپرسیم سریع عصبانی میشیم و یا اینکه حکم صادر میکنیم
منم یه بار نشد خودمو جای خواهر زاده ام بذارم که بگم طبق باورهاش یا هرچیز دیگه سبب این رفتارش و خستگیش شده و همیشه از این غر زدنش تو بازار اذیت میشدم و میگفتم با من نیا بازار
ما کلی تو بازار راه میریم و نمیخوام با غر زدنای تو خودمو اذیت کنم
خلاصه از طرف دیگه هم سبب سرماخوردگیمو میدونستم و بهش گفتم وقتی سرما میخوری میای خونه ما ،به ما سرایت میدی
با اینکه میدونستم افکار من سبب سرماخوردگیمه اما مقصرش کردم و دیدم با بغض گفت من میرم پیش مادرم
و به خواهرم زنگ زدم گفتم اگر غر بزنه خودتون برید بازار من نمیخوام بیاد
خیلی مقاومت میکردم
باید بیشتر فکر کنم تا دلیل این رفتارهامو و مقاومتمو عمیقا پیدا کنم که چرا نتونستم در این مورد با خودم به صلح برسم
وقتی رفتیم سوار بی آر تی شدیم خواهرم گفت طیبه اون خانم مسن رو ببین دیشب دیدیمش تو محله ماست که تو مترو دستفروشی میکنه
وقتی دقت کردم دیدم آره خودشه که دیشب دیدیمش و کمکش کردیم
وقتی پیاده شدیم بهش گفتم کمک میخواین یهویی دیدم سریع شناخت منو گفت شما دیشب دیدمتون هستین
جالب بود برام یادش مونده بود گفتم بله و وسیله هاشو گرفتیم و رفتیم مترو تو راه گفت شما کجا میرین بفروشین
گفتم ما میریم کاموا بخریم
چون من داشتم کل مسیر رو گل میبافتم حتی وقتی داشتم راه میرفتم و دستم نایلون گرفته بودم
وقتی وایسادیم قطار بیاد بهم گفت برای منم کاموا میخری من پولشو بهت بدم ؟ گفتم باشه آدرس خونه تونو بگو میگیرم میارم در خونه تون پولشو اونموقع میدی
اصرار داشت پولشو ازش بگیریم و گفت 200 هزار تمن بدم بخر و رنگای سبز و نارنجی و قرمز و سفید خواست
یه درس خیلی خیلی بزرگی داشت برای من
اینکه مطمئن بود
با اطمینان پولش رو در اختیار من که منو نمیشناخت میخواست قرار بده تا براش خرید کنم و ببرم به خونه اش بدم
نمیدونم ولی اینو میدونم که باور عمیقی از این صحبتش متوجه شدم که باور داشت پولش از دستش نمیره
یا اگرم از دست بره باورش به خدا بود
ولی من وقتی فکر کردم گفتم من تاحالا این فکر رو نکردم و اگرم پولم رو به کسی دادم ته فکرم این بود که نکنه پولمو نیاره یا اینکه وسیله ای که سپردمو نگیره
این رفتارش به من یاد داد تا بسپرم به خدا
یاد صحبت های استاد عباس منش میفتم که میگفت انقدر باید روی خودتون کار کنید که اگر پولی رو به کسی دادین فکر این نباید که کی پس میده
خدایا شکرت سپاسگزارم که از خانم فروشنده مسن این رو به من یادآوری کردی
کمکم کن قلبم رو باز کن تا بتونم به این آگاهی در زمان مناسبش عمل کنم
وقتی رفتیم بازار و کامواهامونو گرفتیم خیلی گرفتیم و بعد رفتیم 15 خرداد تا از بازار کفش دوزک و نمد و انار و زنجیر استیل بخرم تا برای شب یلدا انارایی که خریدم و صدفایی که همکار داداشم داده بود با اونا گوشواره درست کنم
نزدیک اذان مغرب بود رفتم خرید کنم انقدر فروشنده ها مودب بودن و با احترام واقعا خداروشکر میکنم
الان یهویی یه صحنه از روز یک شنبه اومد جلو چشمم حس کردم باید بنویسمش ،چون تو رد پای روز 3 آذر فراموش کردم بنویسم
روز یکشنبه من و مادرم که رفتیم بازار تجریشو بگردیم مادرم گفت بیا سبزی خورد شده بخریم وقتی رفتیم مشتری داشت وایسادیم تا کارشو راه بندازه
دیدم ما بقی پول مشتری رو با دو دستاش گرفت و گفت بفرمایین برکت باشه
چی داشتم میدیدم
انقدر خوشحال بودم که دارم فروشنده ای رو میبینم که انقدر مودبانه و با احترام پول رو به مشتری میداد با دو دستش و پولارو صاف گرفته بود دستش
وقتی داشتم از اون روز مینوشتم ،الان یه حسی بهم گفت آره طیبه خوب ببین خوب به یادت بیار
تو هم از وقتی داری میفروشی کاراتو همین کار رو داری با احترام انجام میدی و پول رو صاف میگیری با دو تا دستات و به مشتری میدی و میگی پر برکت باشین
ببین طیبه
خوب ببین
همه چی در این جهان مثل آینه عمل میکنه تو اگر دستت رو با احترام جلو آینه دراز کنی و بگی بفرمایین آینه هم همون احترام رو به تو نشون میده
یاد بگیر که برای همه جنبه های زندگیت اینجوری تمرین کنی ،میدونی که چی میگم
منظورم در ارتباط برقرار کردن با خانواده و خواهر و خواهر زاده ات هست و حتی تک تک انسان ها
و ما وقتی سبزی رو خریدیم سپاسگزاری کردم و برگشتیم
و دوباره امروز که رفتم 15 خرداد و از مشیر خلوت انار بخرم ، دوباره احترام رو میدیدم
از تک تک فروشنده ها
خدایا شکرت
وقتی برگشتم همیشه نماز ظهر و مغرب تو مسجد بازار فکر کنم اسمش امام خمینی باشه ، چای میدن بعد نماز
خیلی دلم میخواست چای بخورم بعد خریدم رفتم نشستم و دوتا چای گرفتم و خوردم و برگشتم مترو و با خواهرم و خواهر زاده ام برگشتیم خونه
امروز قرار بود مادر بزرگ و عمو و پسر عموم شام بیان خونه مون وقتی برگشتیم رسیدیم خونه ،من دلم نمیخواست برگردم خونه انقدر هوا خوب بود و عالی که من دلم میخواست به فایل استاد گوش بدم و بعد به آهنگ گوش بدم و فقط راه برم
یه بار مادرم منو فرستاد شام ببرم به خواهرم
یه بار رفتم عابر بانک
یه بار رفتم از خانمایی که برام میبافن تحویل بگیرم و کاموا بدم
یه بار هم وقتی برگشتم ،مادر بزرگم گفت دارن تو ایستگاه صلواتی چای میدن میشه بری بگیری ، با پسر عموم رفتیم خرما و شیرینی و نون گرفتیم و چای
و با پله ها 8 طبقه رو بالا اومدیم
من کل روزم رو این همه جا رفتم ولی انقدر انرژی داشتم که باز هم دلم میخواست کار کنم و لذت ببرم
درسته با پله ها که اومدیم کل 8 طبقه رو کلی نفس نفس زدیم اما لذت بخش بود
وقتی اومدیم
و شام رو خوردیم و من آوردم گل ببافم ،مادرمم داشت برگارو درست میکرد
مادر بزرگم هم تحسین میکرد
جالبه مادربزرگی که همیشه میگفت طیبه تو از هنر به هیچ جا نمیرسی امروز داشت تحسینم میکرد
بعد شام دوباره با پسر عموم رفتیم چای گرفتیم
وقتی برگشتیم یهویی عموم گفت طیبه دیدی اون حراجی نقاشی رو ؟؟؟
نمیدونم نقاشی بود یا حراجی چیزای دیگه تو خارج
گفتم نه
گفت ببین یه چیزی برات تعریف میکنم هنگ کنی
گفت یکی اومده یه موز رو چسبونده به دیوار و در حراجی فروخته وقتی مبلغشو گفت من گفتم وای خدای من چرا نشه و فقط به این فکر میکردم که باورش به خدا بوده که خدا بهش گفته این کارو بکن و انقدر به فروش رسیده
حتی عموم هم به زبانش جاری شد که طرف که این کارو کرده ببین با خدا چه حرفی داشته که این ایده رو بهش داده
چقدر ساده و راحت با یه موز
و به خودم گفتم طیبه خوب ببین چی داشتم میدیدم
و میشنیدم
من کل روز رو داشتم جلسه سوم قدم اول دوره 12 قدم رو گوش میدادم که استاد درمورد نقاشی و فروش صحبت میکردن
این یه نشانه خیلی خیلی قوی بود از طرف خدا برای من
با یه ایده ساده میتونم تو رو ثروتمند ترین کنم از نظر مالی و فراوانی
طیبه به این نشانه قوی دقت کن
مخصوص تو بود این گفته
امروز داشتم از صبح تا شب فایل جلسه سوم قدم اول دوره 12 قدم رو گوش میدادم
که درمورد فروش تابلوهای نقاشی بود
وقتی این صحبت عموم رو شنیدم گفتم بله این یعنی تایید
این یه تایید هست برای من که تابلوهای منم به همین سادگی به راحتی به فروش میرسه ،اون هم با قیمت خیلی خیلی بالا
و کنجکاو شدم و رفتم تو گوگل نوشتم فروز موز چسب خورده در حراجی
و متنش این بود
از نظر منطقی ما باور نکردنی بود اما از نظر خدا کاملا ساده و راحت و طبیعی
یک اثر هنری که چیزی جز یک موز چسبخورده به روی دیوار نیست، روز چهارشنبه 20 نوامبر (30 آبان) در حراج ساتبیز نیویورک با قیمت 6 میلیون و 200 هزار دلار به فروش رفت.
به گزارش دیده بان ایران؛ یک اثر هنری که چیزی جز یک موز چسبخورده به روی دیوار نیست، روز چهارشنبه 20 نوامبر (30 آبان) در حراج ساتبیز نیویورک با قیمت 6 میلیون و 200 هزار دلار به فروش رفت.
و با پول دلار ایران حساب کردیم
434 میلیارد به پول ایران میشد
عموم میگفت تو میتونی با این پول یه عالمه ماشین فراری و لامبورگینی بخری ،چون عاشق این ماشیناست همیشه به اینا فکر میکنه عموم
و همیشه میگه به جت شخصی فکر میکنم
عموی من اون دسته از آدماییه که درسته از قانون هیچی نمیدونه و استاد عباس منش میگفت تو لایو احساس خوب
که کسانی که بی خیالن و هرچی رخ میده میگن بابا ولش کن اتفاقیه که افتاده
و دقیقا اون آدما همه چیز رو به راحتی بدست میارن
و عموی من خیلی راحت خیلی چیزارو به نسبت برداری دیگه اش بدست میاره
و برگشت به منگفتطیبه توهم از این حرکتای ساده بکن
یهویی یه تابلو بکش که اینجوری به فروش برسه
گفتم باشه به وقتش خدا به منم الهام میکنه و اون روزو میبینم
ومادر بزرگم تایید کرد حرفمو گفت آره برای تو هم میشه
در صورتی که قبلا همه مسخره ام میکردن اما الان خود عموم میگفت طیبه ت هم از این کارا بکن
و میگفت هرچی فکر میکنم در حیرتم چه ارتباطی با خدا داشته که به فکرش رسیده یه موز رو بچسبونه به دیوار با چسب خاکستری و اون فرد به اون قیمت ازش بخره
و میگفت و حیرت میکرد
و من ادامه توضیحات فروش موز چسب خورده رو خوندم :
این اثر هنری مفهومی با عنوان «کمدین» اثر مائوریتزیو کاتلان، هنرمند ایتالیایی برای نخستین بار در نمایشگاه «آرت بازل» میامی در سال 2019 معرفی شد و چنان جمعیت زیادی را جذب کرد که برای حفظ ایمنی عمومی و حفاظت از سایر آثار به نمایش درآمده مجبور شدند آن را بردارند.
با خودم گفتم ببین پس میشه و ادامه شو خوندم :
در حراج ساتبیز این اثر با نرخ پایه 800 هزار دلار به فروش گذاشته شد و ظرف پنج دقیقه به قیمت 5.2 میلیون دلار رسید. با احتساب هزینههای اضافی خریدار، قیمت نهایی موز 6.2 میلیون دلار چکش خورد.
فروش این موز زرد که با نوار چسب نقرهای به دیوار سفید چسبانده شده در حالی از 6 میلیون دلار فراتر رفت که برآورد اولیه حراجی ساتبیز برای آن 1.5 میلیون دلار بود.
این موز توسط خریداران حاضر در سالن، تلفنی و آنلاین به مزایده گذاشته شد و نام جاستین سان، کارآفرین ارزهای دیجیتال، به عنوان خریدار این اثر هنری مدرن اعلام شده است.
با خودم گفتم چقدر راحت
عموم میگفت ازش پرسیدن که چرا خریدیش گفت میخواستم بخورمش
چقدر راحته
پس یعنی هستن انسان هایی که در مدار بالای ثروت هستن و به راحتی حاضرن برای اثری این همه هزینه کنن
پس وقتی برای اونا میشه صد در صد برای نقاشی های من هم رخ میده
حتی بالاتر از قیمتی که من برای نقاشی هام میذارم
نقاشی هام به فروش میرسن
خدایا بی نهایت سپاسگزارم شکرت که این نشانه بسیار قوی رو بهم دادی بعد از گوش دادن به جلسه سوم قدم اول دوره 12 قدم
دقیقا تازه شروع کردم به گوش دادن و چقدر سریع داره نشانه ها به من داده میشه که میشود
خدایا شکرت
هنوزم وقتی فکرشو میکنم واقعا سپاسگزارم از خدا که هدایتمکرد به این دوره زیبا
بی نهایت از استاد عباس منش عزیز سپاسگزارم
بی نهایت ممنونم از مریم جان
بی نهایت سپاسگزارم از همکاران عزیزتون و برای تک تکتون و خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و عشق و ثروت عظیم از خدا میخوام
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 9 آبان رو با عشق مینویسم
صبح که بیدار شدم دفتر 12 قدم رو باز کردم و اول اومدم سایت تا توضیحات مربوط به دوره رو بخونم
که به اینجا که رسیدم
البته عجلهای در کار نیست و باید تکامل طی شود. اما نتیجه همین تکامل حتی در پایان همان قدم اول، آنقدر است که، نه تنها به صورت واضح متوجه میشوی قدرت خریدت افزایش یافته، بلکه به راحتی امکان خرید قدم بعدی را نیز برایت فراهم میکند.
به خودم گفتم
پس طیبه اصلا عجله ای نداشته باش
تو با فروش جمعه هفته پیشت ،تا قدم 5 رو خرید کردی و الان اصلا به این فکر نکن که 15 آبان قراره که قیمت اصلی روی سایت بیاد و قیمت افزایش پیدا بکنه
مطمئن باش که خیلی خیلی راحت تا کمتر از 25 روز از همین لحظه که داری قدم اول جلسه اول رو مینویسی ،به طرز شگفت انگیزی قدرت خرید قدم 6 هم بهت عطا خواهد شد و تا فرصتی که بهت داده شده برای خرید قدم بعدی با تخفیف خیلی راحت خرید میکنی
پس اول تو از قدم اول و جلسه اول شروع کن تا ببینی معجزات بی نظیرش رو
وقتی ادامه دادم به سوالاتی که پرسیده شده بود
به یک سوال رسیدم که از سایت پرسیده شده بود که در مورد خرید دوره 12 قدم بود ، حتما باید تمرکز بر روی دوره 12 قدم باشه و یا میشه از دوره های دیگه هم استفاده کرد در کنار این دوره
که جوابش این بود
بنابراین هیچکدام از این آموزشهای، نه تنها هیچ تداخلی با هم ندارند، بلکه دید وسیعتری درباره شیوه اجرای قوانین در زندگی، به شما میبخشد.
تمام دورهها و آموزشهای استاد عباسمنش مثل یک کتاب است که صفحاتش هیچ شمارهای ندارد و مناسبترین صفحه برای شروع برای شما همان صفحهای است که در آن لحظه به سمت آن هدایت شدهاید.
و من دقیقا اینجا که گفت مناسب ترین صفحه برای شروع برای شما همان صفحهای است که در آن لحظه به سمت آن هدایت شدهاید.
یعنی دقیقا خدا هم بهم گفت که فعلا باید هرچی فایل از فایل های دانلودی رایگان تو گوشیت داشتی رو انتقال بدی به فلش و تا زمانی که من بهت نگفتم به فایل های رایگان گوش نده و الان تمرکزت رو روی گوش دادن به دوره 12 قدم و انجام تمریناتش قرار بده
اگر نیاز بود که تو از فایل های رایگان چیزی رو بفهمی و درک کنی مطمئن باش که هدایتت میکنم تا ظرف وجودت رو بزرگتر کنم
پس با آرامش دوره رو با تمرکز شروع کن طیبه جانم
این جملات رو که خوندم تازه فهمیدم که خدا چرا منو هدایت کرد که من بیام و اولین دوره ای که خرید کردم ،دوره 12 قدم باشه :
به خاطر تمرینات بسیاری که در دوره 12 قدم انجام میدهید، مهارت تمرین کردن قوانین را میآموزید. در نتیجه نحوهی بهتر انجام دادن تمرینات سایر دورهها را نیز یاد میگیرید.
این دوره به شما تکامل را در عمل و در تمرین یاد میدهد. در نتیجه یاد میگیرید چگونه قانون تکامل را در روند آموزشهای سایر دورهها اجرا کنید.
خدا میخواسته من که تو این یکسال با انجام دادن تمرینات تکاملم رو تا به این لحظه طی کردم و تونستم 5 قدم از دوره 12 قدم رو بخرم
خواسته بهم بیشتر یاد بده عمل کردن و تمرین هارو انجام دادن رو تا تکاملم بهتر و عمیق تر و پایه ای تر طی بشه
و خواسته منو آماده کنه برای دریافت آگاهی های دوره های بعدی تا یاد بگیرم چگونه باید عمل کنم
چقدر خدا باحاله آخه
من اولش میخواستم دوره قانون سلامتی رو تهیه کنم ولی گفتم هرچی تو بگی خدا ،منم میگم چشم و ازش درخواست کردم که هدایتم کنه و هدایتم کرد به این دوره ناب
وای خدای من هرچی بیشتر توضیحات رو میخونم بیشتر شگفت زده میشم از این چیدمان خدا
من تو صحبتام با خدا میگفتم که من دلم میخواد از همه جنبه ها پیشرفت داشته باشم چیکار باید بکنم
که اینجا تو توضیحات نوشته بود که
مهمترین ویژگی منحصر به فرد دوره 12 قدم، فرایند تکاملی است که فرد برای بهبود کیفیت شرایط زندگیاش (شرایط مالی، روابط، سلامتی و…) با کمک این دوره قدم به قدم طی میکند. به همین دلیل بهترین دوره برای شروع تغییر همه جنبههای زندگی است
دقیقا خدا داره هرچی که من ازش خواستم رو یکی یکی بهم عطا میکنه
و من باید سعی و تلاشمو بکنم که این همه محبتش رو در عمل و قدم برداشتنم بهش نشون بدم و تمرینات رو متعهدانه تر از قبل انجام بدم
و در آخر خدا بهم تاکید کرد که
اگر عجله نکنی و اجازه بدی تا مدارهای تکاملیات طی شود، در جایی از مسیر، نتایجات به صورت توانی رشد میکند.
و من سعی میکنم هرچی خدا بگه عمل کنم بهش و با عشق از مسیر تکاملم و این مسیر زیبا و بی نهایت عشق و ثروت لذت ببرم
من کل امروز رو تمرین رنگ روغنم رو کار کردم و خیلی حس خوبی داشتم
خدایا شکرت
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
اراده
اراده
اراده
من دیشب بعد از اینکه رد پای روز 27 خردادم رو نوشتم و در مورد آهنگی که خدا هدایتی بهم گفت ،تو رد پام نوشتم بعد خیلی دوست داشتم درمورد آهنگ بنویسم و درمورد جمله به جمله آهنگ که وقتی گوش میدم و انقدر خوشحالم میکنه که انگار دارم با خدا حرف میزنم و خدا حرف میزنه و حتی انقدر حس نزدیکی میکنم که خود به خود میخندم و شادم از درون اعماق قلبم و یهویی گریه میکنم
دیشب گفتم خدا من میخوام در مورد این آهنگ بنویسم کجا باید بنویسم تو کدوم فایل سایت و خودم تصمیم داشتم که بیام و نشانه هارو بزنم و هرچی که اومد بنویسم تو قسمت دیدگاه همون فایل
ولی به یکباره بدون اینکه اراده ای از خودم داشته باشم بلند شدم و رفتم سمت کتابی که ،تو نمایشگاه کتاب مصلی که روز آخرش بود و باز هم هدایتی و با نشانه دقیق خدا از طریق یه دختر خانم بهم کتاب هدیه داد
و اون کتاب متنش این بود
عشق خدا
و من اون لحظه که این کتاب رو گرفتم گریه کردم دقیقا موقع اذان مغرب بود و داشتم نقاشیامو میفروختم و نشسته بودم
از اون روز که همون لحظه کتاب رو هدیه گرفتم 20 صفحه اش رو خوندم ، و دقیقا جواب چند تا سوالمو که اون لحظات داشتم و یا چند روز قبلش، خدا جوابشو بهم داد تو اون 20 صفحه اول
و وقتی رسیدم خونه هی خواستم که کتاب عشق خدا رو که آستان مقدس امام رضا چاپ کرده بود و به نظرم کتاب فوق العاده بود رو بخونم ولی نمیشد انگار مانعی بود بین من و این کتاب
و الان که فکر میکنم ،میبینم مانعش مداری بود که من درش بودم و مانع از دریافت آگاهی های این کتاب میشد
و یک اراده ای فوق اراده ها که مانع از خوندن من میشد و حتی هر بار که با اراده خودم میگفتم این کتاب رو بخونم به طرز عجیبی فراموشم میشد
و دیشب وقتش بود که من برم سراغ کتاب عشق خدا
وقتی بدون اراده خودم رفتم کتابو برداشتم و نشستم تا شروع کنم از صفحه 20 ، گفتم خدا من میخواستم درمورد آهنگ بنویسم تو سایت استاد عباس منش
ولی تو منو به سمت این کتاب بردی ،حتما یه چیزی هست که باید قبلش بهم بگی و چشم گفتم و شروع به خوندن کتاب کردم
قبل از اینکه بگم در مورد کتاب ، اینو بگم که من از بعد از ظهر دیروز که داشتن دعای عرفه رو میخوندن و میگفتن از امام بخواه ، جوری گریه کن که خدا صداتو بشنوه و پیش خودم میگفتم چرا گریه من که خدا رو شناختم همین الان که باهم حرف میزنیم جوابمو میده چرا زار بزنم ددد بزنم تا صدام بهش برسه و بعد نجوای ذهنم گفت چه فرقی داره تو هم گریه میکنی
زود جوابشو دادم گفتم گریه من با این نوع گریه که میگن بلند داد بزن تا خدا صداتو بشنوه هرچی بیشتر زار بزنی خدا بیشتر خریدارته ،فرق میکنه
من جدیدا وقتی باخدا حرف میزنم گریه که میکنم یه شادی عمیقی ته گریم هست و انقدر خوشحالم و سپاسگزار که از سپاسگزاری و اینکه حسش میکنم گریم میگیره
و میگفت که ،امام حسین یا امامای دیگه شفاعت و یا توسل بخواه ، باز تو دلم گفتم خدا من هنوز جواب سوالمو دقیق ازت نگرفتما
بهم بگو چجوری باید نگاهم به اماما جوری باشه که تو دوست داری و درستش همونه و اینو میدونم که باید از اماما یاد بگیرم و رفتاراشونو ببینم و من هم تلاش کنم تا رفتارم خداگونه بشه ، یا اینکه برام سوال بود چجوری اماما همه رو دوست داشت عاشق آدما بودن؟؟؟ در صورتی که میگن باید به خدا عاشق بود
حتی استاد عباس منش که میگفت برای کسی که دوستش دارین وابسته اش نشین یا برای خانواده چجوریه که استاد عباس منش مریم خانم رو دوست داره ولی وابسته اش نیست
اینا برام سوال بود که جوابشو تو صفحال 20 تا 40 کتاب عشق خدا ،بهم گفته شد و من فقط اشک میریختم و یاد درخواست روز 27 خردادم که گفتم تو رد پای روزم نوشتم ، و قشنگ یادم اومد و گریه میکردم
نگو خدا داشت با این صفحات میگفت طیبه شروع کن حتی یه ذره هم اگر وابستگی داری به خواسته ات باید رهاش کنی
و در ادامه حرفام گفتم که برای اماما چجوریه و سوالای دیگه
نه اینکه بیام همه اش گریه کنم و شرک داشته باشم که اماما حرف منو به خدا بگن و…
از صفحه 20 تا صفحه 40
وقتی به صفحه 40 رسیدم انگار دوباره اراده ای من رو متوقف کرد و نمیذاشت پیش برم
و هدایتم کرد به سمت سایت و نشانه ها
وقتی از صفحه 20 شروع کردم به خوندن با هر سطری که میخوندم اشک میریختم ، هی میخواستم اشکامو پاک کنم ولی باز میشنیدم که اشک چشماتو پاک نکن
ولی گوش نمیدادم و وقتی پاک میکردم میشنیدم مگه نگفتم پاک نکن اشک چشمتو، و در جواب میگفتم خب اذیت میشم چشمم پف میکنه بعدش
و گفته میشد چیزی نمیشه تو به من بسپر تو فقط بذار اشک جاری بشه
وقتی میخوندم صفحات رو به جواب سوالام میرسیدم و فکر میکردم و بلند اشک میریختم
موضوعش در صفحات 20 به بعد به این ترتیب بود
عقل و عشق خدا
که در موردش توضیح میداد و گفت همه چیز در این دنیا فانی هست وقتی کتاب رو مخوندم یاد تک تک حرفای استاد عباس منش هم میفتادم انگار با خوندن این کتاب برای من قرار بود یه سری اصل ها تکرار بشه تا فکر کنم
و مهم ترینش توحید رو در عمل به خدا نشون دادن بود که در این کتاب میگفت
وقتی خوندم هرآنچه که داریم فانی و گذراست و توضیحاتش رو ادامه دادم ، یاد درخواستم از خدا افتادم که این چند روزو ازش خواستم که کمکم کنه چجوری از این جهان هستی که فانی زود گذره بگذرم و بهم یاد بده که چه کارایی لازمه بکنم
و بعد ادامه دادم و فقط اشک میریختم
از این اشک میریختم که خدا جوری هدایتم کرد که اول بگه ببین، درسته تو اینو دوست داشتی اول بنویسی در مورد آهنگی که حس خوب ازش میگرفتی ، ولی من برات یه حس خوب تر سراغ داشتم و میخواستم اول بیای این کتاب رو بخونی و وقتی فکر کردی بهتر درک کنی و بعد بیای صحبت کنی درمورد رب و صاحب اختیارت، که هر لحظه خداست که داره حرکتت میده و اراده ای فوق اراده تو هست که تو رو به سمت چیزی که باید انجام بدی سوق میده و چیزی که برات بهتر از اونیه که میخوای
و بهت میگه چیکار کنی و تو طیبه ، باید بگی چشم، هرچی که بود، چون درخواست کردی که تسلیم ترش باشی و بیشتر چشم بگی تا بیشتر صداشو بشنوی
در ادامه کتاب نوشته بود
انسان عاقل از ابتدا دل به همانی میدهد که همیشگی است
و در ادامه نوشته بود که انسان باید فقط عاشق خدا باشد
برام سوال شد که خدا چجوریه اگر فقط عاشق تو باشیم پس یعنی اطرافیانمونو دوست نداشته باشیم ؟چجوری اونا رو دوست داشته باشیم ولی تو رو هم دوست داشته باشیم ؟؟؟
ولی تاحالا اینجوری جواب نگر4ته بودم که قانع بشم و منطقی بشه برای ذهنم و قبولش کنم ،همین که خوندمش بلافاصله قبولش کردم و دوباره تمام حرفای استاد عباس منش برام تکرار
و یاد حرفای استاد میفتم که میگفت تو فایلا که یه سریا بد متوجه میشن و میگن که اگر کسی کاری برام انجام داد اون نبوده که انجام داده و خدا بوده و دستی از دستای خداست و من چند ماه پیش اینجوری بد متوجهش شده بودم و وقتی این فایل رو که درمورد این موضوع میگفت گوش دادم انگار به یکباره اون تفکر من از بین رفت و دیگه اونجوری فکر نکردم
که بگم فلان کارو کردم شرک هست مثلا بگم فلانی این کارو کرد بخوام شرک بورزم و کلی چیزای دیگه
که استاد بعدش گفت هرکس کاری برای شما انجام داد تا میتونید بیشتر ازش تشکر کنید ولی درون قلبتون بدونید که همه اینا کار خداست
خیلی دوست دارم تمام کلمات کتاب رو اینجا بنویسم ولی یه حسی بهم میگه از چیزایی که درک کردی به زبون خودت بنویسم
اگر کسی دوست داشت کتاب عشق خدا رو که آستان مقدس مشهد چاپ کرده بخونه
اولین سوالی که برای من بارها تکرار میشد و این بود که
خدا ؟؟ الان که متوجه شدم توسل به اماما که قبلا میکردم و انگار به اونا قدرت رو میدادم و میگفتم فقط اونا میتونن که به تو بگن و درخواستم رو از اماما میکردم و حتی به اینم باور نداشتم که اماما هم میتونن کاری کنن و تمام این باورا شرک آلود بوده
و وقتی متوجه شدم دیگه به اماما متوسل نشدم ، ولی یه خلاء رو حس میکردم و میگفتم خب، پس الان چجوری و با چه نگاهی به اماما و زندگیشون نگاه کنم تا جور دیگه ای خدارو بشناسم و وقتی به امامی ادای احترام میکنم ، دیگه برای امام نباشه و خدارو ببینم اول از همه
مثلا با خودم میگفتم خب الان که من میرم مشهد یا کربلا و به امامای دیگه ادای احترام میکنم باید جوری باشه که شرک نورزم که فکر کنم اونا هستن که برای من کار انجام میدن
این تکامل رو به مرور زمان و یکی یکی خدا برای من میفهموند و درکش رو میداد تا اینکه من این کتاب رو هدیه گرفتم
و اول کتاب نوشته بود که همه جا به ما گفتن به اماما توسل کنید و اشک بریزید ولی کسی به ما نگفته به خدا بگید و اشک بریزید و دقیق جمله هاش یادم نیست هر کس دوست داشت کتاب عشق خدا رو بخونه بهتر درک میکنه
و جواب تمام سوالاتم تو این کتاب بود
و درسته بارها استاد عباس منش گفته بود و من فقط شنیده بودم ولی انگار زمان درکش در این کتاب و خوندن این کتاب بود
که بهم داده شد
بعد در ادامه کتاب نوشته بود که اراده ای هست که شمارو جوری حرکت میده که تصمیماتتون به یکباره تغییر میکنه
و مثالی زد و اول اراده رو گفت که یه چراغ سالم هست که از خود نور میده و اگر با عقل خودمون بگیم ،میگیم که نور این چراغ به واسطه برق و چیزای دیگه هست که کار میکنه و اگرم خراب بشه حتما یه چیزی خراب شده ولی در ادامه گفت
یه اراده هست که پشت تمام اینها هست و اراده خداست که اگر نباشه چراغ کار نمیکنه یا چراغ خراب یهویی کار میکنه
و در ادامه مثال زد گفت یه دکتر تعریف میکرده که مریضی آوردن و نیاز به شوک داشت و وقتی دستگاه شوک رو آوردن و طبق روال همیشه قبل از استفاده حتما چک میشه که دستگاه کار میکنه یا نه
گفت هرچی خواستیم شوک بدیم کار نکرد دستگاه
دستگاه دوم رو آوردیم اونم کار نکرد
دستگاه سوم رو آوردیم اونم کار نکرد و مریض جانش رو از دست داد
و اونجا بود که فهمیدیم یک اراده ای فوق اراده ها هست
من وفتی داشتم این کتاب رو میخوندم و مثالاشو میخوندم تک به تک تمام اتفاقایی که خدا جلو چشمم میاور و میگفت که فلان جا تو میخواستی این کارو بکنی و من مسیرت رو تغییر دادم بدون اینکه تو بخوای
و من فقط اشک میریختم
بعد رسیدم به اصل موضوع که جواب قلنع کننده سوالم بود و گفته شد که از این به بعد توجه کن که در هرچیزی خدا رو ببینی صاحب تصویر رو
اینو مثال زد گفت که
اگر در آینه تصویر زیبایی ببینید عاقلانه کدام است آیا خود تصویر را دل میبینید یا صاحب تصویر ؟؟؟
اگر عاقل باشید به صاحب تصویر دل میبندید زیرا هر چه هست از آن اوست
تصویر داخل آینه در واقع انعکاس زیبایی صاحب تصویر است
من اینو خوندم گریم شدید تر شد
و تمام ردزهایی اومد جلوی چشمم که وقتی تصویر خودم رو در آینه میدیدم عیب و ایراد میگرفتم یا میگفتم زیبا نیستم
در صورتی که تمام عیب و ایرادایی که میگرقتم به خدا میگرفتم
جدا از دوست نداشتن جسم و روحم
ولی یه دلیل گریم هم این بود که خوشحالم که از وقتی آگاهی پیدا کردم خودم رو دوست دارم و به صلح رسیدم با خودم تا جایی که هر روز دارم تلاش میکنم
و بعد خدا اینو یادم آورد خواسته چند ساعت قبلم که بعد اذان مغرب درخواستم یادم اومد و گفتم اگر برای حضرت یوسف شده برای من هم میشه
و این متن رو که خوندم پر رنگ شد
گفته شد که طیبه تو هنوز در مورد اون خواسته ات وابسته تصویری ،دل به تصویر دادی نه دل به خدا
گریه کردم کمکم خواستم که خدا کمکم کنه تا کاپل خواسته ام رو رها کنم
چون امروز، بعد چند روز که صدای خدا رو نمیشنیدم و واضح نمیگفت که چیکار کنم و اذیت میشدم و وقتی شنیدم خوشحال شدم ، الان که به این قسمت کتاب رسیدم گفتم خدا من تو رو میخوام کمکم کن تا بتونم بگذرم از تمام خواسته هام
تو رو ببینم ، به تو دل ببندم
و میگفتم و گریه میکردم بی اراده اشک جاری میشد
انقدر حرف دارم که نمیدونم چجوری بنویسمشون
بند بند کتاب منو یاد تک تک چیزهایی مینداخت که دوست داشتم داشته باشم
مثلا یه چیزی از خدا درخواست کردم که فهمیدم بهتر از اونم هست و اون خداست و باید یاد بگیرم دل به خدا ببندم
میدونم باید تکاملم طی بشه ، اسراری به زود و سریع گذشتنش ندارم که بخوام به زور بگم از خواسته ام گذشتم
دلم میخواد که یاد بگیرم و مهم تر از همه عمل کنم چون اگر عملی در کارم نباشه مفت نمی ارزه
و البته تمام سعیمو میکنم خدا هم یه وقتایی که باهاش حرف میزنم میشنوم میگه که میبینم تلاشتو بیشتر ادامه بدی بیشتر کمکت میکنم
و تشویقم میکنه به ادامه مسیر
یه جمله ای نوشته بود تو کتاب
ما تصور میکنیم موجوداتی که در پیرامون ما هستند ،اعم از انسان ،حیوان ،جمادات و بقیه موجودات ، هرکدام برای خود مستقلا منشاء اثر هستنید و هرکدامجدا جدا کار انجام می دهند
وفتی چنین حسی داشته باشیم به آنها دلبسته و وابسته میشویم
و دوباره مثال چراغ رو زد و گفت اگر پشت این چراغ اذن و اراده خدا نباشه چراغ اصلا روشن نمیشه
و مثال شوک مریض که جانش رو از دست داد
این نوشته ها به من باوری رو میداد که ببین قدرتی که این مدت تو رو تا اینجا آورده و در قران گفته تا خود شما نخواین خدا هدایتتون نمیکنه
خدا انقدر مودبه که صبر میکنه تو بری به سمتش و تو ازش کمک بخوای وگرنه هیچ دخالتی نمیکنه تو زندگی تو
و یاد آیه ای که هیچ برگی بدون اذن خدا از درخت پایین نمی افته افتادم
یه سوال برام پیش اومد گفتم خب ، وقتی بدون اذن تو هست چجوریه که گفتی اختیار زندگیمون رو با باور هامون به ما دادی
پس چجوریه قضیه؟؟؟
بعد بلافاصله یادآوری شد بهم این حرف استاد در توضیحات نچسبیدن به خواسته که میگفت من وقتی خونه میگرفتم دوست داشتم خونه رو بخرم ولی نتیجه رو سپرده بودم به خدا گفتم اگر بشه خوشحال میشم و اگر نشه حتما خیریتی توش بوده که بعدا میفهمم
و گفتم آره درسته همینه ،اراده خدا
همه چیو اختیارت گذاشته ولی اگر تو طبق تکامل و درخواستت از خدا بخوای که کمکت کنه تا تسلیم ترش باشی و اراده ات رو تمام به اختیارش بذاری اونموقع همه چیو خودش خوب میچینه حتی اگر خواسته ات رو نداد ،صد در صد بهتر از اوم خواسته رو بهت میده
مثل الان که گفتی میخوای درمورد آهنگی که وقتی گوش میدی جست فوق العاده میشه مسیرت رو تغییر داد و اراده ات رو در دست خودش گرفت
یه جا تو آهنگ میگفت که
دوباره تو سرمه سمت تو بیام
خالین دستامو دستتو میخوام
که وقتی خواستی دستتو بگیره و اراده ات رو سپردی بهش شروع کرد به تغییر دادن مسیرهات و بهت داره چند روزه یاد میده که طیبه یادت میدم ببین ، هر روز خواستی جایی بری یه جوری مسیرت تغییر کرد و بهترش برات رخ داد
و الان داری کم کم یاد میگیری و با خوندن این کتاب تا صفحه 40 مدارت داره تغییر میکنه با هر قبول کردنی که میخوای بسپری به اراده خدا
حتی در مورد آتشی که سرد شد برای حضرت ابراهیم هم در این کتاب نوشته بود ، وقتی میخوندم تمام گفته های استاد عباس منش دوباره تکرار میشد برام
در ادامه صفحه 30 کتاب در مورد محبت میگفت
و جواب سوالم رو گرفتم
که اگر مثلا کسی رو دوست داریم ببینیم آیا خود اون فرد رو دوست داریم یا صاحب اون فرد رو که خداهست
و مثال از امام حسین زد که برای فرزندش اشک میریخت وقتی شهید شد
جملاتش زیاد بود ولی این رو مینویسم که
گفت به همان مقدار که بنده های خدا به خدا منسوب هستن و تکه ای از خدا هستند باید دوست بداریم و فقط خود اون فرد رو نبینیم ، چاشنی محبت خدارو در اون ببینیم
اینجوریه که وقتی کسی رو دوست داریم و با این نگاه که خدارو در درونش میبینیم ، دوستش داشته باشین
اینگونه هست که به خدا نزدیک تر میشیم
و بعد گفت علامت اینکه بدونیم دیگران رو به خاطر خدا دوست داریم یا مال و ثروت و ….
همه اینهارو فدای محبت خدای متعال میکند
و یاد تک تک گفته های استاد عباس منش که میگفت فرزندش رو از دست داد و تنها دوساعت گریه کرد و گفت خدا داده و برای خدا بوده و الان گرفته و سپاسگزاری کرده
و من از خدا خواستم کمکم کنه تا اینگونه بشه نگاهم و میدونم کمکم میکنه در تکامل این موضوع که سعی کنم نگاهم رو تغییر بدم
به خودم گفتم خب یه مثال ساده بزنم طیبه
تو الان از این کتابی که هدیه گرفتی خوشت اومده و این همه اشک ریختی برای 40 صفحه اش
اگر کسی بیاد و بگه این کتاب رو بهش بده آیه حاضری بهش بدی ؟؟؟
اگر ازش بگذری در اصل به خدا نزدیک تر میشی
اگر نگذری هنوز وابسته اش هستی و نمیتونی به خدا نزدیک تر بشی
باید رها و رها و رهاتر بشی
جوری که دیگه ذره ای وابستگی درونت نباشه در مورد همه چیز ،انسان ها ،عزیزانت ، و هر آنچه که دوستش داری
تو یه قسمت نوشته بود که اگر خدا گفت این آینه رو بشکن درنگ نمیکنه و آن را رها میکند
یاد حرف استاد عباس منش افتادم که میگفت وقتی دیدین جایی مسیرتون اشتباهه ، هرجایی که بودین حتی اگر یک قدمی رسیدن به اون چیز باشه یا مثلا یه مهارتی یاد گرفتین و فهمیدین و گفته شد که رهاش کن باید همونجا رهاش کنی
اینجوریه که ایمانت رو در عمل نشون میدی
حتی مثالی که استاد میگفت در رودخانه باید رها بشی تا تو رو به درسا برسونه نه اینکه تقلا کنی یا حتی پارو بزنی
مثالی هم درمورد این در کتاب بود
و دقیقا خدا داشت بهم حرفای استاد عباس منش رو تکرار میکرد که طیبه الان وقتشه که درک کنی و شروع کنی عمل کنی و سعیتو بکن کمکت میکنم
و در صفحه 40 که رسیدم و این متن رو خوندم گفته شد دیگه بسه ادامه نده برو سایت و نشانه ات رو بزن
وقتی نشانه رو زدم
این توضیحات اومد
قدم هشتم دوره 12 قدم
که اصلا پایین توضیحات کادری برای نوشتن دید گاه نداشت
من شروع کردم به خوندن توضیحات
نوشته بود
همواره در مسیری هدایت میشویم و با اتفاقات، شرایطی و آدمهایی هممدار میشویم که، با اساس باورهایمان در آن جنبه، هماهنگ و همسنگ باشد
که یهویی بهم گفته شد یه مدته فایلایی که ضبط کردی با صدای خودت برای باورهات درمورد همه چیز گوش نمیدی و سعی کن گوش بدی تا هماهنگ بشی و خدا بهت کمک میکنه با این نشونه ها تا الان کمکت کرده بازم کمکت میکنه
تو فقط ادامه بده و هماهنگ بکن خودتو
و بعد این متن
به عبارت سادهتر، اگر درباره هر جنبهای از زندگیمان، باورهای قدرتمندکنندهای داشته باشیم، قانون این جهان تظمین میکند که، به محض شکل گرفتن خواستهای، اوضاع، شرایط و اتفاقات به گونهای رقم میخورد که آن خواسته به صورت بدیهی وارد تجربهی زندگیمان شود.
دقیقا مثل چراغ زوشن شد تمام خواسته هایی که نوشتم و از خدا خواستم گفته شد که باوراتو با تکرارشون قدرتمند کن تا وارد تجربه زندگیت بشن و البته اینم یادت باشه اراده خدارو خواستی که گفتی خدا تو هرچی بگی سعی میکنم بگم چشم و بدون که خدا یادت میده در مسیر تکاملت
و تو فقط ادامه بده همین
ادامه و استمرار و ادامه و استمرار اوایل سخت بود ولی دیدی با ادامه دادن آسونتر شد برات اگر همچنان هر روز ادامه بدی آسونتر و آسومتر هم میشه
و بعد انقدر گریه کرده بودم به ساعت نگاه کردم دیدم 1:11 شب هست و خود به خود چشمام بسته میشد حس کردم که ادامه رو نخون و بخواب
و اشکامو پاک میکردم گفته شد دست نزن به چشمات برو آب نمک قرقره کن رفتم یهویی گفته شد قرقره نکن از بینیت نفس بکش تا نمک به بینیت بره و انجامش دادم و اومدم خوابیدم
خیلی خوشحالم از اینکه خدا لحظه به لحظه داره بهم کمکم میکنه در تغییر مدارم و داشتن خواسته هام که بی نهایت ازش سپاسگزارم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق
58. پنجاه و هشتمین روز از روز شمار تحول زندگی من
من فکر میکنم این فایل هدایتی امروز رو قبلا گوش ندادم چون تو گالری گوشیم نبود و الان دانلودش کردم خداروشکر میکنم که از آگاهی هاش قراره استفاده کنم
وای من دارم الان اوایلشو گوش میدم همزمان
چند روزی بود میگفتم ستاره قطبی چیه الان استاد گفت چقدر خوشحال شدم
من الان که اومدم رد پامو بذارم دیدم فایل جدید اومده قسمت 3 از فایل ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده
گفتم اول رد پامو بذارم بعد برم ببینمش
من که دیروز از خدا ایده جدید گرفتم که بهم گفت توی بازار که با جاکلیدیات کش سر درست کن با همون طرحا من دست به کار شدم و رنگ کردم دیشب چوبا رو صبح هم طرحاشونو کشیدم و رنگ کردم و 7 جین درست کردم
الان متوجه یه موضوعی شدم
از وقتی من متوجه باور غلطم شدم که باور محدود کننده ام این بود که کارای ریز نقاشی مچ دستمو به درد میاره
از وقتی متوجه این باور محدود شدم و شروع کردم به تکرار و فکر کردن درمورد باور قدرتمند کننده اش که من هر وقت کارای ریز نقاشی انجام میدم عضلات دستم قوی و قوی تر میشن و دارن ورزش میکنن و هر بار که کار میکردم میگفتم که خدا به دستام قوت میده خدا خودش نقاشیامو میکشه و من به فایلای استاد عباسمنش گوش بدم حتی میگفتم خدا آفرین تو شروع کن نقاشیارو بکش من به فایلا گوش بدم
و سپاسگزاری میکردم
الان که میبینیم یادم اومد که من چقدر قوی شدم و سریع تو نقاشی کشیدن و همه اش صفر تا صدش کار خداست و من هیچ کاری نکردم همه شو خدا برام قشنگ و سریع انجام داد
و من چقدر زمان زیاد دارم برای انجام کارام انقدر زمان برام دیر میگذره احساس میکنم خدا برای من زمان رو متوقف کرده تا من کارامو انجام بدم
حتی سرعتم بیشتر شده و همه اینا کار خدای ماه و مهربون و قدرتمند و نیرومند خودمه خیلی دوستش دارم
بعد من کش لازم داشتم ،مادرم برام لطف و محبت کرد رفت بازار کش گرفت منم تو خونه بودم از ظهر تا بعد از ظهر نزدیک اذان تمرین رنگ روغنم رو کار کردم
و کلی کیف کردم
من یه چیزیو متوجه شدم که دیگه وقتی دارم نقاشی میکشم بومم رو سه پایه هست اصلا کمر و گردن درد یا دست درد یا شونه درد ندارم
هر وقت شروع به کار کردن میکنم میگم که به به عضلاتم با هر تکون دادن قلمو و نقاشی کشیدن دارن ورزش میکنن و عضلات کل بدنم دارن قوی تر میشن
حتی وقتی رنگ میکنم با لبخند میگم به به بدنم داره ورزش میکنه و قوی میشه انگشتام مچ دستم داره قوی میشه
و خیلی لذت بخش تر شده نقاشی کشیدن
وقتی داشتم کار میکردم یه لحظه ذهنم هی گفت سخته ،آخه من تازه رنگ روغنو شروع کردم خب طبیعه سخت باشه اولشه به ذهنم گفتم ببین من تو هرچی بگی دیگه گوش نمیدم چون من دارم تلاش میکنم و نتیجه این تکرار و تمرینای نقاشی باعث میشه من یه نقاش حرفه ای نسبت به هر روز قبلم باشم
و هر روز دارم پیشرفت میکنم قشنگ از نقاشیام معلومه
و داشتم دوتا از فایلای استاد رو گوش میدادم یکی
توانایی کنترل ذهن
یکی هم هم مدار شدن با خواسته به کمک استعاره گاز و ترمز
و با هر بار گفتن استاد که درمورد نقاشی مسال میزد میگفت یه نقاش کنترل ذهن انجام داده که حرفه ای شده تو کارش
اگر کنترل ذهن انجام نمیداد نمیتونست نقاش بشه
مثلا اگر میگفت نمیتونم یا به حرفای ذهن گوش میداد و با هر بار سختی نقاشی که مواجه میشد میگفت نمیشه کنار میذاشت ولی کنترل کرده ذهنشو
و من چقدر انگیزه میگیرم وقتایی که از نقاشی مثال میزنه استاد
و با کلی عشق رنگ کردم و بعدش من که کارامو انجام دادم الان کلی انرژی هم دارم و احساس فوق العاده ای دارم و خدارو بی نهایت سپاسگزارم
استاد برای شما بی نهایت عشق و شادی و آرامش و سلامتی و ثروت از خدا میخوام