این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/10/abasmanesh-21.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-10 19:10:452025-12-09 09:20:37آگاهی های «قدم اول | دوره 12 قدم» در یک نگاه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدارو شکر میکنم از این بنده نوازیش و امیدوارم و اعتماد دارم به هدایتش و عاشقانه ازش سپاسگزارم و از صمیمقلبم میخوام تمام دوره هاتونو شرکت کنم و تموم لحظه هامو باهاتون همراه باشم
به امید رسیدن به آرامشی پایدار ثروتی پایدار و عشقی پایدار و همیشگی
که در نهایت باعث بزرگترین نعمت بهشتی که رضایت من از پروردگارم و رضایت پروردگارم از خلیفه ی سپاسگزارش میشه?
به شخصه خیلی اون قسمت از فایل رو که استاد گفتید “وسواس ندارم که کی بیاد کی نیاد، چطور بشه چطور نشه. من فقط میگم خدا هدایت مون میکنه، کسی که مناسب باشه میاد” رو دوست داشتم. چقدر آخه این، توحیدی عمل کردن میخواد که اصلا براتون چیزی مهم نباشه و فقط بگید من به هدایت الله اعتماد میکنم و میزارم اون مدیریت کنه همه چیز رو!! چقدر من آخه با دیدن رفتارهای شما و الگوهای دیگه که توحید پایه زندگی، موفقیت ها و… بوده، انگیزه میگیرم که عمل کنم عمل کنم و قدم بردارم. وقتی به این موضوعات فکر میکنم و میخوام ریشه یابی کنم تا به باور قدرتمندکننده پشت این حرف ها و اعمال برسم، میبینم که دوباره به اصل رسیدم!! دوباره به ریشه توحید رسیدم! اینکه قدرت رو فقط به رب بدم، تنها فرمانروا و قدرت مطلق کیهان ببینمش و فقط روی خودش حساب باز کنم. اینکه بااور کنم که میتواند به راحتی من رو هدایت کنه نه تنها به سمت خواسته هام، بلکه به سمت هرآنچه که بخواهم. این بحث اعتماد به ربّ و هدایتش و اطمینان به جهانی که به تسخیر ما در آمده، نیاز داره به یک تکامل فرکانسی. اینکه منم بتونم مثل شما انقدرر با اطمینان حرف بزنم، نیاز داره به اینکه روندم رو طی کنم و با عشق ادامه بدم. اینکه بیرون از خودم دنبال چیزی نگردم و همه چیز رو درون خودم، داخل خودم ببینم. اینکه دنبال فرد خاص یا شرایط خاص نباشم چون اون افراد مناسب، شرایط مناسب، زمان مناسب و… رو من هستم که میسازم! و جهان به من نتیجه نهایی رو نشون میده. اگر هنوز مطابق چیزی که میخوام نشده، نا امید نشم. بشینم کدها رو دست کاری کنم، ترمزهام رو پیدا کنم و دوباره حرکت کنم.
باز میام قانون رو مرور میکنم و به همون اصل میرسم که فقط و فقط منم که با فرکانس هایی که ارسال میکنم، با باورها و افکارم درحال رقم زدن و خلق کردن زندگیم هستم. به ورودی هایی میرسم که کنترل کننده خروجی های زندگیمه. اینکه وقتی ورودی ها با استانداردهای بالا و خیلی ظریف فیلتر بشن، نتیجه خروجی چیزی کمتر از این نخواهد بود و جهان شرایط، موقعیتها و افرادی همجنس و همسنگ با همون ورودی ها رو وارد زندگی من میکنه (چیزی که من درخواستش رو فرستادم). شما انقدررر مطمئن هستید استاد که خالق زندگی خوتون هستید و انقدر خودتون رو شناختید که میدونید چیزهای پرت یا فرع رو بعنوان ورودی به خورد ذهنتون نمیدید و الان نتیجهاش این میشه که انقدر با اطمینان میگید “من برای مهمونی هم تعارف میکنم اما میسپارم به الله که خودش هدایت کنه.” اینکه با خودتون باورهای قدرتمندکننده میسازید که آدمای مناسب میان چون میدونید از قبل چه چیزی رو فرستادید؛ از طرفی باور دارید که خداوند آدمای نامناسب رو که هم مدار و همفرکانس با شما نیستند رو به جمع شما هدایت نمیکنه. چون این یک قانونه! اینها دوباره من رو به یاد قانون همیشگی ‘بما قدمت ایدیهم’ میندازه به یاد قانون همیشگی ‘بما کسبت ایدیهم’. چقدر قشنگ میاید و به خودتون و خدای خودتون قدرت میدید، واقعا تحسین میکنم این حد از توانایی کنترل ذهنتون رو! خیلی به من انگیزه میدید و با الگو قرار دادن شما، با حرف هایی که از منبع میان و از توحید گفتن هاتون، خیلی من رو شجاع میکنند برای اینکه قدم بردارم. برای اینکه عمل کنم و ذهنم رو بهتر کنترل کنم، برای اینکه قلبم رو بیشتر باز کنم تا بشنوم صدای هدایت الله رو. و من به روند پیشرفتم اعتماد میکنم و باور دارم بهش، من هم میتونم نتایج بزرگی خلق کنم درست مثل شما استاد…
داشتم این وویس را گوش می کردم خواستم در مورد اینکه خشکسالی هم نعمت هست یک موردی بگم
یکی از بستگان ما زمین های کشاورزی زیادی دارند که با کم شدن باران خیلی از دام هاشون از بین رفتند. و زمین هاشون خشک شد.
انها تصمیم گرفتند یک استخر سوپر بزرگ بسازند که آب ذخیره کنند برای آبیاری
در حین کندن زمین به یک سفره زیر زمینی شن برخوردند که برایشان درآمد بزرگی داشت و حتی اون استخر را هم از فروش همان شن ها ساختند. و باعث شد که به همسایه ها هم آب بفروشند.
با صحبتهای شما گفتم یک مثال زنده را به خودم و دوستام بگم که فقط در هر چیز دلیل خوبش را ببینیم
بنام خدای عشق سلام من عباس زارعیم ، اره بازم منم ، واقیعتش نتونستم جلو خودم بگیرم وقتی کامنت الهام عزیز رو تو تلگرام دیدم
واقعا چنان حس خوبی بهم داد گفتم منم باید این موقع نزدیک ساعت ۴ صبح این کامنت رو به اشتراک بزارم ، تو کامنت های قبلی گفته بودم میخوام فیلم بسازم و ٫٫٫٫٫ اما الان خدا خودش داره برام
فیلم میسازه و فیلمنامه مینویسه ،در صورتی که من هنوز فیلم نامه نویسی رو بلد نیستم اما اون داره برام مینویسیه شاید باورش براتون سخت باشه اما خودش داره میگه کیا تو فیلم باشن، چنوع دیالوگی گفته بشه همش تو ذهنم داره میگه
وقتی فایل استاد عباس منش رو دیدم که گفت فقط فقط فقط روی الله حساب باز کن واقعا عالی بود
منی که یک زمانی میخواستم در اینستاگرام برای یک کسانی طراحی گرافیک انجام بدم که شاید یک روز دست من رو بگیرند اما الان بجایی رسیدم که همه کارم شده خدا خدا خدا
باور هایی منفی داشتم که مثلاً من فیلمنامه رو بدم به فلان بازیگر که اون بدش به فلان کارگردان که فیلم من رو بسازه اما خدا داشت میگفت عباس اینکار نکن من تو رو میبرم من همه چی بهت میدم
عزت من درون توهه ، اگر تو اینکار کنی اصلا رو خدا حساب باز نکردیه ،
چجوری بگم اما من الان چنان طرح های از فیلم دارم که حتی وقتی فیلم های خارج رو بررسی میکنم اون طرح ، ایده ، فکر، حرکت رزمی و ووووووو رو ندارن
امشب بهم الهام شد که همون خدایی که یوسف رو از چاه به عزیز مصر تبدیل کرد همون هم داره من رو به بازیگر، فیلمساز، کارگردان، طراح حرکات رزمی شماره یک جهان تبدیل میکنه ، شاید باورتون نشه من از بس کارم دوست دارم که بعضی شبا تا صبح بیدارم و فقط برای نماز صبح بمسجد میرم و دعای عهد و زیارت عاشورا رو اونجا میخونم
حالا نکته خنده دار اینجاست صبح زیر چشم پوف کرده اما من عشق میکنم که خدا میگه چیکار کن ،
واقعا عالی بود نظرات الهام عزیز (من حتی کامل هم نخوندم فقط یکم خوندم) اما لذت بردم
من دیشب بعد از اینکه رد پای روز 27 خردادم رو نوشتم و در مورد آهنگی که خدا هدایتی بهم گفت ،تو رد پام نوشتم بعد خیلی دوست داشتم درمورد آهنگ بنویسم و درمورد جمله به جمله آهنگ که وقتی گوش میدم و انقدر خوشحالم میکنه که انگار دارم با خدا حرف میزنم و خدا حرف میزنه و حتی انقدر حس نزدیکی میکنم که خود به خود میخندم و شادم از درون اعماق قلبم و یهویی گریه میکنم
دیشب گفتم خدا من میخوام در مورد این آهنگ بنویسم کجا باید بنویسم تو کدوم فایل سایت و خودم تصمیم داشتم که بیام و نشانه هارو بزنم و هرچی که اومد بنویسم تو قسمت دیدگاه همون فایل
ولی به یکباره بدون اینکه اراده ای از خودم داشته باشم بلند شدم و رفتم سمت کتابی که ،تو نمایشگاه کتاب مصلی که روز آخرش بود و باز هم هدایتی و با نشانه دقیق خدا از طریق یه دختر خانم بهم کتاب هدیه داد
و اون کتاب متنش این بود
عشق خدا
و من اون لحظه که این کتاب رو گرفتم گریه کردم دقیقا موقع اذان مغرب بود و داشتم نقاشیامو میفروختم و نشسته بودم
از اون روز که همون لحظه کتاب رو هدیه گرفتم 20 صفحه اش رو خوندم ، و دقیقا جواب چند تا سوالمو که اون لحظات داشتم و یا چند روز قبلش، خدا جوابشو بهم داد تو اون 20 صفحه اول
و وقتی رسیدم خونه هی خواستم که کتاب عشق خدا رو که آستان مقدس امام رضا چاپ کرده بود و به نظرم کتاب فوق العاده بود رو بخونم ولی نمیشد انگار مانعی بود بین من و این کتاب
و الان که فکر میکنم ،میبینم مانعش مداری بود که من درش بودم و مانع از دریافت آگاهی های این کتاب میشد
و یک اراده ای فوق اراده ها که مانع از خوندن من میشد و حتی هر بار که با اراده خودم میگفتم این کتاب رو بخونم به طرز عجیبی فراموشم میشد
و دیشب وقتش بود که من برم سراغ کتاب عشق خدا
وقتی بدون اراده خودم رفتم کتابو برداشتم و نشستم تا شروع کنم از صفحه 20 ، گفتم خدا من میخواستم درمورد آهنگ بنویسم تو سایت استاد عباس منش
ولی تو منو به سمت این کتاب بردی ،حتما یه چیزی هست که باید قبلش بهم بگی و چشم گفتم و شروع به خوندن کتاب کردم
قبل از اینکه بگم در مورد کتاب ، اینو بگم که من از بعد از ظهر دیروز که داشتن دعای عرفه رو میخوندن و میگفتن از امام بخواه ، جوری گریه کن که خدا صداتو بشنوه و پیش خودم میگفتم چرا گریه من که خدا رو شناختم همین الان که باهم حرف میزنیم جوابمو میده چرا زار بزنم ددد بزنم تا صدام بهش برسه و بعد نجوای ذهنم گفت چه فرقی داره تو هم گریه میکنی
زود جوابشو دادم گفتم گریه من با این نوع گریه که میگن بلند داد بزن تا خدا صداتو بشنوه هرچی بیشتر زار بزنی خدا بیشتر خریدارته ،فرق میکنه
من جدیدا وقتی باخدا حرف میزنم گریه که میکنم یه شادی عمیقی ته گریم هست و انقدر خوشحالم و سپاسگزار که از سپاسگزاری و اینکه حسش میکنم گریم میگیره
و میگفت که ،امام حسین یا امامای دیگه شفاعت و یا توسل بخواه ، باز تو دلم گفتم خدا من هنوز جواب سوالمو دقیق ازت نگرفتما
بهم بگو چجوری باید نگاهم به اماما جوری باشه که تو دوست داری و درستش همونه و اینو میدونم که باید از اماما یاد بگیرم و رفتاراشونو ببینم و من هم تلاش کنم تا رفتارم خداگونه بشه ، یا اینکه برام سوال بود چجوری اماما همه رو دوست داشت عاشق آدما بودن؟؟؟ در صورتی که میگن باید به خدا عاشق بود
حتی استاد عباس منش که میگفت برای کسی که دوستش دارین وابسته اش نشین یا برای خانواده چجوریه که استاد عباس منش مریم خانم رو دوست داره ولی وابسته اش نیست
اینا برام سوال بود که جوابشو تو صفحال 20 تا 40 کتاب عشق خدا ،بهم گفته شد و من فقط اشک میریختم و یاد درخواست روز 27 خردادم که گفتم تو رد پای روزم نوشتم ، و قشنگ یادم اومد و گریه میکردم
نگو خدا داشت با این صفحات میگفت طیبه شروع کن حتی یه ذره هم اگر وابستگی داری به خواسته ات باید رهاش کنی
و در ادامه حرفام گفتم که برای اماما چجوریه و سوالای دیگه
نه اینکه بیام همه اش گریه کنم و شرک داشته باشم که اماما حرف منو به خدا بگن و…
از صفحه 20 تا صفحه 40
وقتی به صفحه 40 رسیدم انگار دوباره اراده ای من رو متوقف کرد و نمیذاشت پیش برم
و هدایتم کرد به سمت سایت و نشانه ها
وقتی از صفحه 20 شروع کردم به خوندن با هر سطری که میخوندم اشک میریختم ، هی میخواستم اشکامو پاک کنم ولی باز میشنیدم که اشک چشماتو پاک نکن
ولی گوش نمیدادم و وقتی پاک میکردم میشنیدم مگه نگفتم پاک نکن اشک چشمتو، و در جواب میگفتم خب اذیت میشم چشمم پف میکنه بعدش
و گفته میشد چیزی نمیشه تو به من بسپر تو فقط بذار اشک جاری بشه
وقتی میخوندم صفحات رو به جواب سوالام میرسیدم و فکر میکردم و بلند اشک میریختم
موضوعش در صفحات 20 به بعد به این ترتیب بود
عقل و عشق خدا
که در موردش توضیح میداد و گفت همه چیز در این دنیا فانی هست وقتی کتاب رو مخوندم یاد تک تک حرفای استاد عباس منش هم میفتادم انگار با خوندن این کتاب برای من قرار بود یه سری اصل ها تکرار بشه تا فکر کنم
و مهم ترینش توحید رو در عمل به خدا نشون دادن بود که در این کتاب میگفت
وقتی خوندم هرآنچه که داریم فانی و گذراست و توضیحاتش رو ادامه دادم ، یاد درخواستم از خدا افتادم که این چند روزو ازش خواستم که کمکم کنه چجوری از این جهان هستی که فانی زود گذره بگذرم و بهم یاد بده که چه کارایی لازمه بکنم
و بعد ادامه دادم و فقط اشک میریختم
از این اشک میریختم که خدا جوری هدایتم کرد که اول بگه ببین، درسته تو اینو دوست داشتی اول بنویسی در مورد آهنگی که حس خوب ازش میگرفتی ، ولی من برات یه حس خوب تر سراغ داشتم و میخواستم اول بیای این کتاب رو بخونی و وقتی فکر کردی بهتر درک کنی و بعد بیای صحبت کنی درمورد رب و صاحب اختیارت، که هر لحظه خداست که داره حرکتت میده و اراده ای فوق اراده تو هست که تو رو به سمت چیزی که باید انجام بدی سوق میده و چیزی که برات بهتر از اونیه که میخوای
و بهت میگه چیکار کنی و تو طیبه ، باید بگی چشم، هرچی که بود، چون درخواست کردی که تسلیم ترش باشی و بیشتر چشم بگی تا بیشتر صداشو بشنوی
در ادامه کتاب نوشته بود
انسان عاقل از ابتدا دل به همانی میدهد که همیشگی است
و در ادامه نوشته بود که انسان باید فقط عاشق خدا باشد
برام سوال شد که خدا چجوریه اگر فقط عاشق تو باشیم پس یعنی اطرافیانمونو دوست نداشته باشیم ؟چجوری اونا رو دوست داشته باشیم ولی تو رو هم دوست داشته باشیم ؟؟؟
ولی تاحالا اینجوری جواب نگر4ته بودم که قانع بشم و منطقی بشه برای ذهنم و قبولش کنم ،همین که خوندمش بلافاصله قبولش کردم و دوباره تمام حرفای استاد عباس منش برام تکرار
و یاد حرفای استاد میفتم که میگفت تو فایلا که یه سریا بد متوجه میشن و میگن که اگر کسی کاری برام انجام داد اون نبوده که انجام داده و خدا بوده و دستی از دستای خداست و من چند ماه پیش اینجوری بد متوجهش شده بودم و وقتی این فایل رو که درمورد این موضوع میگفت گوش دادم انگار به یکباره اون تفکر من از بین رفت و دیگه اونجوری فکر نکردم
که بگم فلان کارو کردم شرک هست مثلا بگم فلانی این کارو کرد بخوام شرک بورزم و کلی چیزای دیگه
که استاد بعدش گفت هرکس کاری برای شما انجام داد تا میتونید بیشتر ازش تشکر کنید ولی درون قلبتون بدونید که همه اینا کار خداست
خیلی دوست دارم تمام کلمات کتاب رو اینجا بنویسم ولی یه حسی بهم میگه از چیزایی که درک کردی به زبون خودت بنویسم
اگر کسی دوست داشت کتاب عشق خدا رو که آستان مقدس مشهد چاپ کرده بخونه
اولین سوالی که برای من بارها تکرار میشد و این بود که
خدا ؟؟ الان که متوجه شدم توسل به اماما که قبلا میکردم و انگار به اونا قدرت رو میدادم و میگفتم فقط اونا میتونن که به تو بگن و درخواستم رو از اماما میکردم و حتی به اینم باور نداشتم که اماما هم میتونن کاری کنن و تمام این باورا شرک آلود بوده
و وقتی متوجه شدم دیگه به اماما متوسل نشدم ، ولی یه خلاء رو حس میکردم و میگفتم خب، پس الان چجوری و با چه نگاهی به اماما و زندگیشون نگاه کنم تا جور دیگه ای خدارو بشناسم و وقتی به امامی ادای احترام میکنم ، دیگه برای امام نباشه و خدارو ببینم اول از همه
مثلا با خودم میگفتم خب الان که من میرم مشهد یا کربلا و به امامای دیگه ادای احترام میکنم باید جوری باشه که شرک نورزم که فکر کنم اونا هستن که برای من کار انجام میدن
این تکامل رو به مرور زمان و یکی یکی خدا برای من میفهموند و درکش رو میداد تا اینکه من این کتاب رو هدیه گرفتم
و اول کتاب نوشته بود که همه جا به ما گفتن به اماما توسل کنید و اشک بریزید ولی کسی به ما نگفته به خدا بگید و اشک بریزید و دقیق جمله هاش یادم نیست هر کس دوست داشت کتاب عشق خدا رو بخونه بهتر درک میکنه
و جواب تمام سوالاتم تو این کتاب بود
و درسته بارها استاد عباس منش گفته بود و من فقط شنیده بودم ولی انگار زمان درکش در این کتاب و خوندن این کتاب بود
که بهم داده شد
بعد در ادامه کتاب نوشته بود که اراده ای هست که شمارو جوری حرکت میده که تصمیماتتون به یکباره تغییر میکنه
و مثالی زد و اول اراده رو گفت که یه چراغ سالم هست که از خود نور میده و اگر با عقل خودمون بگیم ،میگیم که نور این چراغ به واسطه برق و چیزای دیگه هست که کار میکنه و اگرم خراب بشه حتما یه چیزی خراب شده ولی در ادامه گفت
یه اراده هست که پشت تمام اینها هست و اراده خداست که اگر نباشه چراغ کار نمیکنه یا چراغ خراب یهویی کار میکنه
و در ادامه مثال زد گفت یه دکتر تعریف میکرده که مریضی آوردن و نیاز به شوک داشت و وقتی دستگاه شوک رو آوردن و طبق روال همیشه قبل از استفاده حتما چک میشه که دستگاه کار میکنه یا نه
گفت هرچی خواستیم شوک بدیم کار نکرد دستگاه
دستگاه دوم رو آوردیم اونم کار نکرد
دستگاه سوم رو آوردیم اونم کار نکرد و مریض جانش رو از دست داد
و اونجا بود که فهمیدیم یک اراده ای فوق اراده ها هست
من وفتی داشتم این کتاب رو میخوندم و مثالاشو میخوندم تک به تک تمام اتفاقایی که خدا جلو چشمم میاور و میگفت که فلان جا تو میخواستی این کارو بکنی و من مسیرت رو تغییر دادم بدون اینکه تو بخوای
و من فقط اشک میریختم
بعد رسیدم به اصل موضوع که جواب قلنع کننده سوالم بود و گفته شد که از این به بعد توجه کن که در هرچیزی خدا رو ببینی صاحب تصویر رو
اینو مثال زد گفت که
اگر در آینه تصویر زیبایی ببینید عاقلانه کدام است آیا خود تصویر را دل میبینید یا صاحب تصویر ؟؟؟
اگر عاقل باشید به صاحب تصویر دل میبندید زیرا هر چه هست از آن اوست
تصویر داخل آینه در واقع انعکاس زیبایی صاحب تصویر است
من اینو خوندم گریم شدید تر شد
و تمام ردزهایی اومد جلوی چشمم که وقتی تصویر خودم رو در آینه میدیدم عیب و ایراد میگرفتم یا میگفتم زیبا نیستم
در صورتی که تمام عیب و ایرادایی که میگرقتم به خدا میگرفتم
جدا از دوست نداشتن جسم و روحم
ولی یه دلیل گریم هم این بود که خوشحالم که از وقتی آگاهی پیدا کردم خودم رو دوست دارم و به صلح رسیدم با خودم تا جایی که هر روز دارم تلاش میکنم
و بعد خدا اینو یادم آورد خواسته چند ساعت قبلم که بعد اذان مغرب درخواستم یادم اومد و گفتم اگر برای حضرت یوسف شده برای من هم میشه
و این متن رو که خوندم پر رنگ شد
گفته شد که طیبه تو هنوز در مورد اون خواسته ات وابسته تصویری ،دل به تصویر دادی نه دل به خدا
گریه کردم کمکم خواستم که خدا کمکم کنه تا کاپل خواسته ام رو رها کنم
چون امروز، بعد چند روز که صدای خدا رو نمیشنیدم و واضح نمیگفت که چیکار کنم و اذیت میشدم و وقتی شنیدم خوشحال شدم ، الان که به این قسمت کتاب رسیدم گفتم خدا من تو رو میخوام کمکم کن تا بتونم بگذرم از تمام خواسته هام
تو رو ببینم ، به تو دل ببندم
و میگفتم و گریه میکردم بی اراده اشک جاری میشد
انقدر حرف دارم که نمیدونم چجوری بنویسمشون
بند بند کتاب منو یاد تک تک چیزهایی مینداخت که دوست داشتم داشته باشم
مثلا یه چیزی از خدا درخواست کردم که فهمیدم بهتر از اونم هست و اون خداست و باید یاد بگیرم دل به خدا ببندم
میدونم باید تکاملم طی بشه ، اسراری به زود و سریع گذشتنش ندارم که بخوام به زور بگم از خواسته ام گذشتم
دلم میخواد که یاد بگیرم و مهم تر از همه عمل کنم چون اگر عملی در کارم نباشه مفت نمی ارزه
و البته تمام سعیمو میکنم خدا هم یه وقتایی که باهاش حرف میزنم میشنوم میگه که میبینم تلاشتو بیشتر ادامه بدی بیشتر کمکت میکنم
و تشویقم میکنه به ادامه مسیر
یه جمله ای نوشته بود تو کتاب
ما تصور میکنیم موجوداتی که در پیرامون ما هستند ،اعم از انسان ،حیوان ،جمادات و بقیه موجودات ، هرکدام برای خود مستقلا منشاء اثر هستنید و هرکدامجدا جدا کار انجام می دهند
وفتی چنین حسی داشته باشیم به آنها دلبسته و وابسته میشویم
و دوباره مثال چراغ رو زد و گفت اگر پشت این چراغ اذن و اراده خدا نباشه چراغ اصلا روشن نمیشه
و مثال شوک مریض که جانش رو از دست داد
این نوشته ها به من باوری رو میداد که ببین قدرتی که این مدت تو رو تا اینجا آورده و در قران گفته تا خود شما نخواین خدا هدایتتون نمیکنه
خدا انقدر مودبه که صبر میکنه تو بری به سمتش و تو ازش کمک بخوای وگرنه هیچ دخالتی نمیکنه تو زندگی تو
و یاد آیه ای که هیچ برگی بدون اذن خدا از درخت پایین نمی افته افتادم
یه سوال برام پیش اومد گفتم خب ، وقتی بدون اذن تو هست چجوریه که گفتی اختیار زندگیمون رو با باور هامون به ما دادی
پس چجوریه قضیه؟؟؟
بعد بلافاصله یادآوری شد بهم این حرف استاد در توضیحات نچسبیدن به خواسته که میگفت من وقتی خونه میگرفتم دوست داشتم خونه رو بخرم ولی نتیجه رو سپرده بودم به خدا گفتم اگر بشه خوشحال میشم و اگر نشه حتما خیریتی توش بوده که بعدا میفهمم
و گفتم آره درسته همینه ،اراده خدا
همه چیو اختیارت گذاشته ولی اگر تو طبق تکامل و درخواستت از خدا بخوای که کمکت کنه تا تسلیم ترش باشی و اراده ات رو تمام به اختیارش بذاری اونموقع همه چیو خودش خوب میچینه حتی اگر خواسته ات رو نداد ،صد در صد بهتر از اوم خواسته رو بهت میده
مثل الان که گفتی میخوای درمورد آهنگی که وقتی گوش میدی جست فوق العاده میشه مسیرت رو تغییر داد و اراده ات رو در دست خودش گرفت
یه جا تو آهنگ میگفت که
دوباره تو سرمه سمت تو بیام
خالین دستامو دستتو میخوام
که وقتی خواستی دستتو بگیره و اراده ات رو سپردی بهش شروع کرد به تغییر دادن مسیرهات و بهت داره چند روزه یاد میده که طیبه یادت میدم ببین ، هر روز خواستی جایی بری یه جوری مسیرت تغییر کرد و بهترش برات رخ داد
و الان داری کم کم یاد میگیری و با خوندن این کتاب تا صفحه 40 مدارت داره تغییر میکنه با هر قبول کردنی که میخوای بسپری به اراده خدا
حتی در مورد آتشی که سرد شد برای حضرت ابراهیم هم در این کتاب نوشته بود ، وقتی میخوندم تمام گفته های استاد عباس منش دوباره تکرار میشد برام
در ادامه صفحه 30 کتاب در مورد محبت میگفت
و جواب سوالم رو گرفتم
که اگر مثلا کسی رو دوست داریم ببینیم آیا خود اون فرد رو دوست داریم یا صاحب اون فرد رو که خداهست
و مثال از امام حسین زد که برای فرزندش اشک میریخت وقتی شهید شد
جملاتش زیاد بود ولی این رو مینویسم که
گفت به همان مقدار که بنده های خدا به خدا منسوب هستن و تکه ای از خدا هستند باید دوست بداریم و فقط خود اون فرد رو نبینیم ، چاشنی محبت خدارو در اون ببینیم
اینجوریه که وقتی کسی رو دوست داریم و با این نگاه که خدارو در درونش میبینیم ، دوستش داشته باشین
اینگونه هست که به خدا نزدیک تر میشیم
و بعد گفت علامت اینکه بدونیم دیگران رو به خاطر خدا دوست داریم یا مال و ثروت و ….
همه اینهارو فدای محبت خدای متعال میکند
و یاد تک تک گفته های استاد عباس منش که میگفت فرزندش رو از دست داد و تنها دوساعت گریه کرد و گفت خدا داده و برای خدا بوده و الان گرفته و سپاسگزاری کرده
و من از خدا خواستم کمکم کنه تا اینگونه بشه نگاهم و میدونم کمکم میکنه در تکامل این موضوع که سعی کنم نگاهم رو تغییر بدم
به خودم گفتم خب یه مثال ساده بزنم طیبه
تو الان از این کتابی که هدیه گرفتی خوشت اومده و این همه اشک ریختی برای 40 صفحه اش
اگر کسی بیاد و بگه این کتاب رو بهش بده آیه حاضری بهش بدی ؟؟؟
اگر ازش بگذری در اصل به خدا نزدیک تر میشی
اگر نگذری هنوز وابسته اش هستی و نمیتونی به خدا نزدیک تر بشی
باید رها و رها و رهاتر بشی
جوری که دیگه ذره ای وابستگی درونت نباشه در مورد همه چیز ،انسان ها ،عزیزانت ، و هر آنچه که دوستش داری
تو یه قسمت نوشته بود که اگر خدا گفت این آینه رو بشکن درنگ نمیکنه و آن را رها میکند
یاد حرف استاد عباس منش افتادم که میگفت وقتی دیدین جایی مسیرتون اشتباهه ، هرجایی که بودین حتی اگر یک قدمی رسیدن به اون چیز باشه یا مثلا یه مهارتی یاد گرفتین و فهمیدین و گفته شد که رهاش کن باید همونجا رهاش کنی
اینجوریه که ایمانت رو در عمل نشون میدی
حتی مثالی که استاد میگفت در رودخانه باید رها بشی تا تو رو به درسا برسونه نه اینکه تقلا کنی یا حتی پارو بزنی
مثالی هم درمورد این در کتاب بود
و دقیقا خدا داشت بهم حرفای استاد عباس منش رو تکرار میکرد که طیبه الان وقتشه که درک کنی و شروع کنی عمل کنی و سعیتو بکن کمکت میکنم
و در صفحه 40 که رسیدم و این متن رو خوندم گفته شد دیگه بسه ادامه نده برو سایت و نشانه ات رو بزن
وقتی نشانه رو زدم
این توضیحات اومد
قدم هشتم دوره 12 قدم
که اصلا پایین توضیحات کادری برای نوشتن دید گاه نداشت
من شروع کردم به خوندن توضیحات
نوشته بود
همواره در مسیری هدایت میشویم و با اتفاقات، شرایطی و آدمهایی هممدار میشویم که، با اساس باورهایمان در آن جنبه، هماهنگ و همسنگ باشد
که یهویی بهم گفته شد یه مدته فایلایی که ضبط کردی با صدای خودت برای باورهات درمورد همه چیز گوش نمیدی و سعی کن گوش بدی تا هماهنگ بشی و خدا بهت کمک میکنه با این نشونه ها تا الان کمکت کرده بازم کمکت میکنه
تو فقط ادامه بده و هماهنگ بکن خودتو
و بعد این متن
به عبارت سادهتر، اگر درباره هر جنبهای از زندگیمان، باورهای قدرتمندکنندهای داشته باشیم، قانون این جهان تظمین میکند که، به محض شکل گرفتن خواستهای، اوضاع، شرایط و اتفاقات به گونهای رقم میخورد که آن خواسته به صورت بدیهی وارد تجربهی زندگیمان شود.
دقیقا مثل چراغ زوشن شد تمام خواسته هایی که نوشتم و از خدا خواستم گفته شد که باوراتو با تکرارشون قدرتمند کن تا وارد تجربه زندگیت بشن و البته اینم یادت باشه اراده خدارو خواستی که گفتی خدا تو هرچی بگی سعی میکنم بگم چشم و بدون که خدا یادت میده در مسیر تکاملت
و تو فقط ادامه بده همین
ادامه و استمرار و ادامه و استمرار اوایل سخت بود ولی دیدی با ادامه دادن آسونتر شد برات اگر همچنان هر روز ادامه بدی آسونتر و آسومتر هم میشه
و بعد انقدر گریه کرده بودم به ساعت نگاه کردم دیدم 1:11 شب هست و خود به خود چشمام بسته میشد حس کردم که ادامه رو نخون و بخواب
و اشکامو پاک میکردم گفته شد دست نزن به چشمات برو آب نمک قرقره کن رفتم یهویی گفته شد قرقره نکن از بینیت نفس بکش تا نمک به بینیت بره و انجامش دادم و اومدم خوابیدم
خیلی خوشحالم از اینکه خدا لحظه به لحظه داره بهم کمکم میکنه در تغییر مدارم و داشتن خواسته هام که بی نهایت ازش سپاسگزارم
من در این دوره اشتراک کردم چنان فایلهای قشنگی و حرفهای مفیدی دریافت کردم که بیان کردنش حد نداره هر وقت یه فایلو گوش میکردم میگفتم دیگه از این بهتر نیست ولی یکی دیگش از اون بهتر بود به گفته استاد ما اینجا بهترین نداریم چون همیشه به این چیز برمیخوریم و همیشه اینو به خودم میگم اگه ما تو مدار باشیم مسیرمون درست باشه اصلاً آدمای بد شرایط بد نزد ما نمیاد الان دیگه تمام اتفاقات زندگیم را فقط خودمو مسئول میدونم و نمیگم که خدا برای من نمیخواد چون باور دارم اون منو عاشقانه دوست داره اگه من خودمو دوست داشته باشم و شرک نداشته باشم و فقط به خودش ایمان داشته باشم همه چیزایی که میخوام و برام رقم میزنه در زمان مناسب در مکان مناسب خدا را شکر میکنم که قدم دومم را تهیه کردم و بتونم به نحو احسن ازش استفاده کنم و در این مسیر قشنگ با لذت زندگیم را رقم بزنم سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایل عالی در پناه خدا شاد و موفق باشین
سلام به خدای عزیز و مهربانم. به همه دوستای عزیزم. سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی شایسته عزیزم
روز پنجاه و هشتم.
این فایل یک هدایت واضح از طرف خدا برای من بود. بعد اینکه دکمه دانلود رو زدم، تا موقعی که دانلود بشه، به کامنت یکی از بچه ها هدایت شدم و توش نوشته بود:
🌻🌼🌹🌷”ما یکبار از خداوند میخوایم هدایتمون کنه(سوره حمد) و خداوند در سوره ها و آیه های بعدی بارها و بارها ما رو هدایت میکنه.” 🌻🌼🌹🌷
همین دیروز داشتم با خودم میگفتم، دلیل اینکه سوره حمد اول از همه اومده چی میتونه باشه که خیلی هدایتی به کامنت این دوستمون برخورد کردم و خیلی جالب بود که چقد خوب توضیح داده بودن. کامنتشون رو سیو کردم تا همیشه به خودم یاداوری کنم. که طرف راحت خلق خواسته ها بامنه و اونم درخواست کردنه، با توجه به خواسته هام و ارسال فرکانس همراستا با اون خواسته و هم مدار بودن با اون خواسته با بوجود اوردن باورهای توحیدی متناسب با اون خواسته هستش و بقیه مسیر که از فکر کردن بهش مغزمون صوت میکشه و همیشه روزنه ورود شیطان به درونمونه، توسط خداد رقم میخوره. جوری که حتی برای خیلی از اتفاقات عجیب مثبتی که برای زندگیمون رخ داده هم هنوزم دلیل فیزیکی غیر از باورها نتونستیم پیدا کنیم! و نیازی هم نیست مثل ذهن دنبال نحوه شکل گیری اون خواسته ها باشیم چون این کار خداست. طبق فرموده خودش تو جای جای قرآن که گفته ما هدایتتون میکنیم.
این دوست عزیزمون یه جمله دیگه هم گفته بودن:
🌻🌼🌹🌷”و فهمیدم این دو نوع آیه هایی که با یاایها الناس شروع شده یا با یاایها الذین آمنوا خیلی متفاوت هستند و جنسشون با هم فرق داره. آنجاهایی که یا ایها الناس اومده بیشتر اونها خداوند خودش به عنوان ” رب ” کسی که تنها فرمانروای جهانیانه، کسی که تنها منبع قدرته خودش رو نشون میده. اینکه من بدونم فقط یک قدرت در این جهان وجود داره که داره کل کیهان رو رهبری میکنه. و تفاوت بسیار بسیار واضحی که میشه دید تو آیه 57 سوره یونسه. که باز هم خداوند با یا ایها الناس شروع کرده و خودش به عنوان ” رب ” و فرمانروای جهان به مردم میگه که اندرزی و یا راهی به شما میدم و راه حل توی این مسیره، که بعدش میگه هدایت و رحمت برای مومنین ( یا ایها الذین امنوا ).اینجاست که کسایی که این مسیر و قوانین رو باور کردن با عامه ی مردم جدا میشن. رب میاد قوانین رو بما میگه ولی کسایی باور میکنن که هدایت خواستند.
دوباره توی آیه 108 همین سوره میگه: ” ای مردم! ” حق ( همین قوانینی که اینجا داریم می آموزیم ) از طرف “رب ” اومده، هر کس هدایت بشه برای خودش هدایت شده، و هر کس گمراه بشه به ضرر خودش گمراه شده، و من مامور شما نیستم. ببینید چقد واضح کرده خداوند برای ما توی این آیه که بابا خیر و صلاح خداوندی وجود نداره، مصلحتی وجود نداره، من مامور شما نیستم! این حق و این قوانین!
و آنجاهایی که خداوند یا ایها الذین آمنوا گفته و صدا زده کسایی رو که هدایت شدند و باور کردن قوانینشو خواسته که صبر داشته باشند، خدا رو بسیار یاد کنند ،شرک نورزند، ایمان داشته باشند، مسیرشون رو ادامه بدند . در این آیه ها خداوند داره هدایتشون میکنه و کارهایی که باید انجام بدن رو بهشون میگه،الهاماتش رو به اونا میگه. یکجا تو سوره الممتحنه آیه 13 خداوند از ایمان آورندگان میخواد با کسایی که مورد غضب قرار گرفته اند دوستی نکنند ( مراقب ورودیها باشند ). چون ما خودمون اولش از خدا خواستیم ما رو به راه راست هدایت کنه ، راه کسایی که بهشون نعمتها و ثروت ها داده نه راه کسایی که بر اونها خشم و غضب فرموده و نه راه گمراهان. خداوند داره یادآوری میکنه.
مدار یا ایها الذین آمنوا مداریه که یا ایها الناس نمیتونه درک کنه و باید هدایت بخوان که خداوند هدایتشون کنه.تا به مدار یا ایها الذین آمنوا برسند.”🌻🌼🌹🌷
این کامنت بهم یه تلنگری زد، من یادمه اوایلی که بصورت جدی وارد سایت شده بودم، دیدم دوره دوازده قدم اومده و استاد هی راجبش میگفت. اولش اینقد ذوق و شوق داشتم و با ایمان به حرفهای استاد تو فایلای دانلودی گوش میدادم و عمل میکردم که خالصانه از خدا خواسته بودم بهم هزینه دوره دوازده قدم رو بده. یادمخ هزینه کل دوره رو با احتساب ۴۰ درصد تخفیف حساب کرده بودم که شده بود حدود ۱۴ میلیون که از خدا خواسته بودم این مبلغ رو به من بده که من بخرم دوره رو. اون موقع که این درخواست رو کرده بودم، هیییییچ منبع درامدی نداشتم و خودم بودم و یه لپ تاپ و سایت. بعد اینکه این درخواست رو کردم به طرز عجیبی چن برابر اون مبلغ تو زندگی من اومد ولی من کلا یادم رفته بود که کجا بودم و به کجا رسیدم و اصلا برای چی اون مبلغ رو خواسته بودم!!! وقتی مبلغه اومد، طمع برمداشته بود و رفتم تو بروس سود کنم و… که دست از پا درازتر با کلی ضرر نشستم ور دل خدا. تصمیم گرفته بودم به طور جدی واقعا رو خودم کار کنم که در روز ۵۸ این فایل اومد و به من یاداوری کرد که:
وقتش شده دوره دوازده قدم رو بگیری. هرچقد هم ضرر کرده باشی ولی باید با همون مقداری که داری باید شرو کنی و برای ساختن یه ذهن قدرتمند با باورهای توحیدی و قدرتمند، بها بپردازی، بهایی که روزی بابتش از خدا درخواست کردی و بهت داد. پس نترس و بها بپرداز تا هیچوقت دیگه در دام ضرر نیوفتی و فقط به صورت صعودی حرکت کنی. بها بپرداز و شجاع باش که خدا مثل دفعه قبل که از صفر تو رو به پولای بالاتر اورد میتونه بیشتر و بیشتر از اونا بهت بده. اونم بر اساس قانون فراوانی در جهان.
نمیدونید چقد ذوق دارم محصول رو بخرم. خیلی بیشتر از اینکه ذوق دارم وارد اولین محصولی که میخرم بشم، ذوق پیشرفت ها و رسیدن به خواسته هایی رو دارم که میخوم😍😍😍
استاد تو این فایل گفتن دوست دارن فقط ادم های متعهد بیان و یادمه همین دیروز به خدا میگفتم، بعد این سفرنامه ها دیگه متعهدانه رو چی کار کنم . گفتم خدایا دوس دارم مثل سفرنامه پله به پله منو به اگاهی های بالاتر و بالاتر ببره، جوری که وقتی از اون بالای بالاها نگاه میکنم، دیگه اثری از من امروزم نباشه و به خاطره ها بپیونده. هر چند تا الان خیلی پیشرفت کردم. من ۳۰ سالمه و مجرد و اینقد آرومم که حد نداره دور و بریام تعجب میکنن و فک میکنن باید در به در دنبال یه همسر برا خودم باشم. در صورتی که من دارم عشق میکنم با خودم. از توانایی هام پول میسازم و اینقد جوون تر شدم که یادمه این احساسایی که الان دارم رو تو ۲۰ سالگی یا ۱۸ سالگیم نداشتم.
خدایا شکرت که داری منو به مسیرهای پیشرفت هدایت میکنی. مسیر بهشتی شدن. مسیر دریافت مادیات و سیری از اونها و در نهایت غرق در عشق تو بودن و با تو یکی بودن، جوری که مثل بقیه پیامبرا فقط دم از عشق و توحید و یکتا پرستی تو بزنیم. جوری که تمام وجودمون با تو آمیخته بشه و تو قرب الهی باشیم و بمونیم. جوری که خودت هدف این جهان رو گذاشتی، یعنی به قرب الهی برسیم.
من دوره ی کامل دوازده قدم را خداوند برام فراهم کرد خدا را بینهایت سپاسگزارم
من دوره های زیادی را از استاد جان دارم اما این دوره خیلی کامل و جامع هست
به نظرم استاد دیگه باوری نمونده دیگه که در دوره ی دوازده قدم نگفته باشن
خدا را بینهایت سپاسگزارم که من هدایت شدم به این قسمت از جهان پهناور با این همه وسعت
وقتی گفتی من سیرابم باختی ، کارت قرمز را گرفتی و باید زمین بازی را ترک بفرمایی
نباید به خودت بگی دیگه تموم شد و من همه چی دونم
خدایا شکرت
در مورد بیزینس شخصی من به صورت تکاملی خدا را شکر پیشرفت هام داره افزون می شود و نباید کم بیارم باید بازم هم بیشتر بخواهم از همونی که اون وسعت رو به من داده از همونی که وسیع هست
پیشرفت باید همیشه به صورت تصاعدی باشه و اگر این طور نیست شک کن مسیر درست نیست عوضش کن برگرد درستش کن و ادامه بده
خدایا بی نهایت سپاسگزارم
چطور بفهمم آدمهای نامربوط حذف شده اند؟؟
مثلا اون روزی که تماس میگیرم ، جواب نمیده ، اوایل شک میکردم میگفتم چی شده بعد فهمیدم برای کار کردن روی خودم هست و خدا را شکر میکنم
شبکه های اجتماعی رو من خودم انصافا خیلی کم و کمتر کردم اما خانواده نه
بعد استاد گفتن من که نمیتونم اونها رو عوضشون کنم ، خب حالا چیکار کنم ؟؟ من نمی بینم اونها بگذار ببینند اونها نتایج خودشون رو میگیرند و من هم نتایج خودم رو می گیرم
خدا را شکر برای هدایت های خداوند عظیم و رزاقم تا به این لحظه از زندگی زیبام
به نام مهربان پروردگار سخاوتمندم که هدایتم کرد به این آگاهیهای توحیدی
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که قوانین جهان هستی رو کشف کردید و خوب زندگی کردید و در اختیار ما هم گذاشتید تا ما نیز خوب زندگی کنیم و کمک کنیم تا جهان جای بهتری برای زیستن باشه
زمانی که از خداوند برای داشتنِ، 12 قدم هدایت خواستم به هزاران طریق قلبمو مطمئن کرد که من باید این محصول رو تهیه کنم و خودش از هزار دست بهم کمک کرد که همیشه پیشاپیش هزینه ی خریدشون تو حسابم بوده چیزی که قبلاً برام اتفاق نیفتاده بود این موهبت باعث شد تا ذره ای نگران پرداخت هزینه ها نباشم و این آسان شدن برای آسانی ها چه از لحاظ مالی و تایمی ودرک مطالب و …. از روز اول خرید قدم اول تا امروز که میخوام قدم نهم رو بخرم برام مشهود بود وصدالبته بسسسسسیار لذت بخش…
این موضوع علاوه بر اینکه منو مطمئن میکنه که مسیرم درسته، باعث میشه تا به این نتیجه برسم که حتماً تکاملمو برای داشتن این محصول طی کردم و باورهای درست تر ساختم که الان میتونم داشته باشمش ،و این برام بسیار باارزشه…
همونطور که استاد عباسمنش عزیز فرمودند دور 12 قدم برای اینه که من یاد بگیرم که چه جوری در عمل از این قوانین استفاده کنم
12 ماه سال رو با قوانین زندگی کردن و آگاهیها رو نوش جان کردن باعث شده تا درک بسیار بسیار بالاتری از قوانین داشته باشم و بیشتر باهاشون زندگی کنم و درنتیجه بیشتر نتیجه بگیرم.
یقین دارم که به محض متعهد شدن جهان نشانههایی رو برات میفرسته و هر وقت من تعهد بستم نتیجه شگفتانگیزی هم خلق کردم
به نظرم این تعهد و دریافتِ مداوم آگاهیهاست که آدم رو به درک بهتری میرسونه و 12 قدم به خاطر همین ماهیت باعث شده تا تمام طول سال، ماه، هفته و روز مو با این آگاهیها زندگی کنم و این استدام در دریافت آگاهیها باعث بالا رفتن مدارم میشه وطبق قانون من احاطه میشم با آدمها،شرایط ،اتفافات و ایده هایی که به آسونی منو به خواسته هام برسونه.
بازهم سپاس گزارم ازشما استاد عباسمنش عزیزم که انقدر سخاوتمندانه این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
واقعا از ته قلبم اعتقاد دارم که این مبالغ برای محصولات ،خیلی خیلی کمتر از قیمت واقیشون هستند
راستش قبلا که این حرفارو از بچههای سایت میشنیدم فکر میکردم چاپلوسی میکنن ،چون من هنوز قوانین رو درک نکرده بودم و نتایج خوبی نگرفته بودم اما از وقتی که تأثیرات این قوانین رو دیدم ، به سخاوتتون پی بردم و حالا که نتایج بسیار بسیار بزرگی از تحصیلی ،کاری، مالی،سلامتی ،توحیدی ،اعتمادبهنفسی ،وازهمه مهمتر آرامشی و درکل درتمام جنبه های زندگیم ،تو دستمه
حالا با یقین و از ته قلبم میگم که شما یک هزااااااروم قیمت واقعی هم ، قیمت گذاری نکردید
ومن به شخصه از اینهمه سخاوت شما سپاسگزارم
دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
امروز وقتی داشتم به دوره 12 قدم گوش میدادم یه تصمیم خیلی بزرگ گرفتم
منم مثل استاد تصمیم گرفتم خلق کنم
و از این به بعد چیزی رو نفروشم و اگر میخوام چیزی بخرم باید خلق کنم
و با اینکه تو حسابم و پس اندازم پول داشتم برای شهریه های کلاس رنگ روغنم
ولی تعهد دادم که دیگه از اون پولا خرج نکنم و از این به بعد اگر میخوام مثلا برای ایده تابلوی برگ درخت و طراحی طلا و جواهرات چیزی بخرم ، اول باید پول رو خلق کنم و بعد برم قاب عکس بگیرم
و نباید به پولایی که دارم دست بزنم
چقدر حس خوبی داشتم
این حرف رو از فایلای رایگان هم شنیده بودم اما دقت نکرده بودم
انگار الان وقتش بود
و من تمام سعیمو میکنم تا به این تعهدم عمل کنم ،حتی اگر شده ورودی مالیم کم هم اگر باشه هر روز سعی میکنم حرکت کنم
امروز من تا ساعت 12 تمرین جلسه دوم قدم اول رو در دفتر نوشتم تمام صحبت های استاد رو
و خوشحالم که از وقتی تمرکزم رو روی نقاشی گذاشتم به طرز شگفت انگیزی زمان زیاد دارم و میتونم روی تمرینات دوره 12 قدم کار کنم
و البته امروز تا جلسه هفتم قدم اول دوره 12 قدم گوش دادم توی این 20 روز که این فایل هارو گوش دادم
به خودم زمان دادم تا قشنگ گوش بدم و درک کنم و مقاومت هایی که در من هست کمی شکسته بشن تا بتونم درست فکر کنم به تک تک رفتارهام
و دوباره از اول شروع کردم قدم اول رو ،این بار مینویسم و تمریناتش رو یادداشت میکنم و باور های جدید رو مینویسم
چقدر آگاهی نابی داشت قدم اول
وقتی فکر میکنم میبینم هیچ کدوم از حرفای قدم اول تکراری نبود
یادمه قبلا تو نظرات افرادی که خریده بودن یه بار خوندم نوشته بودن هرچی استاد تو فایلای رایگان میگن تو دوره ها هم میگن ، ولی از نظر من اینطور نبود چون من تازه داشتم میشنیدم آگاهی های نابی رو که اصلا نشنیده بودم
درسته که اصل رو در تمام فایل ها میگن ولی باز هم برای من تازگی داشتن و اصلا نشنیده بودم و تازه درک کردم
امروز با دقت کار کردم تمرین رنگ روغنم رو چقدر خوشحالم که انرژیمو برای نقاشی میذارم
فایل جدید آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2
این فایل که به سایت اومد دیدمش و قسمت یک رو چند روز پیش گوش داده بودم و چون جلسه های دوره 12 قدم رو گوش میدادم فرصت نشد بیام بنویسم
وقتی امروز دیدم فایل جدید اومد دانلودش کردم و گوش دادم اما رد پایی نذاشتم چون یه سری درک هایی داشتم که احساس میکنم باید دوباره گوش بدم
و خوشحالم که فایل جدید اومده و آگاهیاش فوق العاده عالی بود
خدایا شکرت
برای تک تک اعضای خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
سلام استاد عزیزم?
خدارو شکر میکنم از این بنده نوازیش و امیدوارم و اعتماد دارم به هدایتش و عاشقانه ازش سپاسگزارم و از صمیمقلبم میخوام تمام دوره هاتونو شرکت کنم و تموم لحظه هامو باهاتون همراه باشم
به امید رسیدن به آرامشی پایدار ثروتی پایدار و عشقی پایدار و همیشگی
که در نهایت باعث بزرگترین نعمت بهشتی که رضایت من از پروردگارم و رضایت پروردگارم از خلیفه ی سپاسگزارش میشه?
🕊️پنجاه و هشتمین برگ از سفرنامه من
به نام یگانه آرامش دهنده قلب ها؛
به شخصه خیلی اون قسمت از فایل رو که استاد گفتید “وسواس ندارم که کی بیاد کی نیاد، چطور بشه چطور نشه. من فقط میگم خدا هدایت مون میکنه، کسی که مناسب باشه میاد” رو دوست داشتم. چقدر آخه این، توحیدی عمل کردن میخواد که اصلا براتون چیزی مهم نباشه و فقط بگید من به هدایت الله اعتماد میکنم و میزارم اون مدیریت کنه همه چیز رو!! چقدر من آخه با دیدن رفتارهای شما و الگوهای دیگه که توحید پایه زندگی، موفقیت ها و… بوده، انگیزه میگیرم که عمل کنم عمل کنم و قدم بردارم. وقتی به این موضوعات فکر میکنم و میخوام ریشه یابی کنم تا به باور قدرتمندکننده پشت این حرف ها و اعمال برسم، میبینم که دوباره به اصل رسیدم!! دوباره به ریشه توحید رسیدم! اینکه قدرت رو فقط به رب بدم، تنها فرمانروا و قدرت مطلق کیهان ببینمش و فقط روی خودش حساب باز کنم. اینکه بااور کنم که میتواند به راحتی من رو هدایت کنه نه تنها به سمت خواسته هام، بلکه به سمت هرآنچه که بخواهم. این بحث اعتماد به ربّ و هدایتش و اطمینان به جهانی که به تسخیر ما در آمده، نیاز داره به یک تکامل فرکانسی. اینکه منم بتونم مثل شما انقدرر با اطمینان حرف بزنم، نیاز داره به اینکه روندم رو طی کنم و با عشق ادامه بدم. اینکه بیرون از خودم دنبال چیزی نگردم و همه چیز رو درون خودم، داخل خودم ببینم. اینکه دنبال فرد خاص یا شرایط خاص نباشم چون اون افراد مناسب، شرایط مناسب، زمان مناسب و… رو من هستم که میسازم! و جهان به من نتیجه نهایی رو نشون میده. اگر هنوز مطابق چیزی که میخوام نشده، نا امید نشم. بشینم کدها رو دست کاری کنم، ترمزهام رو پیدا کنم و دوباره حرکت کنم.
باز میام قانون رو مرور میکنم و به همون اصل میرسم که فقط و فقط منم که با فرکانس هایی که ارسال میکنم، با باورها و افکارم درحال رقم زدن و خلق کردن زندگیم هستم. به ورودی هایی میرسم که کنترل کننده خروجی های زندگیمه. اینکه وقتی ورودی ها با استانداردهای بالا و خیلی ظریف فیلتر بشن، نتیجه خروجی چیزی کمتر از این نخواهد بود و جهان شرایط، موقعیتها و افرادی همجنس و همسنگ با همون ورودی ها رو وارد زندگی من میکنه (چیزی که من درخواستش رو فرستادم). شما انقدررر مطمئن هستید استاد که خالق زندگی خوتون هستید و انقدر خودتون رو شناختید که میدونید چیزهای پرت یا فرع رو بعنوان ورودی به خورد ذهنتون نمیدید و الان نتیجهاش این میشه که انقدر با اطمینان میگید “من برای مهمونی هم تعارف میکنم اما میسپارم به الله که خودش هدایت کنه.” اینکه با خودتون باورهای قدرتمندکننده میسازید که آدمای مناسب میان چون میدونید از قبل چه چیزی رو فرستادید؛ از طرفی باور دارید که خداوند آدمای نامناسب رو که هم مدار و همفرکانس با شما نیستند رو به جمع شما هدایت نمیکنه. چون این یک قانونه! اینها دوباره من رو به یاد قانون همیشگی ‘بما قدمت ایدیهم’ میندازه به یاد قانون همیشگی ‘بما کسبت ایدیهم’. چقدر قشنگ میاید و به خودتون و خدای خودتون قدرت میدید، واقعا تحسین میکنم این حد از توانایی کنترل ذهنتون رو! خیلی به من انگیزه میدید و با الگو قرار دادن شما، با حرف هایی که از منبع میان و از توحید گفتن هاتون، خیلی من رو شجاع میکنند برای اینکه قدم بردارم. برای اینکه عمل کنم و ذهنم رو بهتر کنترل کنم، برای اینکه قلبم رو بیشتر باز کنم تا بشنوم صدای هدایت الله رو. و من به روند پیشرفتم اعتماد میکنم و باور دارم بهش، من هم میتونم نتایج بزرگی خلق کنم درست مثل شما استاد…
درود استاد عزیز
داشتم این وویس را گوش می کردم خواستم در مورد اینکه خشکسالی هم نعمت هست یک موردی بگم
یکی از بستگان ما زمین های کشاورزی زیادی دارند که با کم شدن باران خیلی از دام هاشون از بین رفتند. و زمین هاشون خشک شد.
انها تصمیم گرفتند یک استخر سوپر بزرگ بسازند که آب ذخیره کنند برای آبیاری
در حین کندن زمین به یک سفره زیر زمینی شن برخوردند که برایشان درآمد بزرگی داشت و حتی اون استخر را هم از فروش همان شن ها ساختند. و باعث شد که به همسایه ها هم آب بفروشند.
با صحبتهای شما گفتم یک مثال زنده را به خودم و دوستام بگم که فقط در هر چیز دلیل خوبش را ببینیم
زنده باشین و سلامت
بنام خدای عشق سلام من عباس زارعیم ، اره بازم منم ، واقیعتش نتونستم جلو خودم بگیرم وقتی کامنت الهام عزیز رو تو تلگرام دیدم
واقعا چنان حس خوبی بهم داد گفتم منم باید این موقع نزدیک ساعت ۴ صبح این کامنت رو به اشتراک بزارم ، تو کامنت های قبلی گفته بودم میخوام فیلم بسازم و ٫٫٫٫٫ اما الان خدا خودش داره برام
فیلم میسازه و فیلمنامه مینویسه ،در صورتی که من هنوز فیلم نامه نویسی رو بلد نیستم اما اون داره برام مینویسیه شاید باورش براتون سخت باشه اما خودش داره میگه کیا تو فیلم باشن، چنوع دیالوگی گفته بشه همش تو ذهنم داره میگه
وقتی فایل استاد عباس منش رو دیدم که گفت فقط فقط فقط روی الله حساب باز کن واقعا عالی بود
منی که یک زمانی میخواستم در اینستاگرام برای یک کسانی طراحی گرافیک انجام بدم که شاید یک روز دست من رو بگیرند اما الان بجایی رسیدم که همه کارم شده خدا خدا خدا
باور هایی منفی داشتم که مثلاً من فیلمنامه رو بدم به فلان بازیگر که اون بدش به فلان کارگردان که فیلم من رو بسازه اما خدا داشت میگفت عباس اینکار نکن من تو رو میبرم من همه چی بهت میدم
عزت من درون توهه ، اگر تو اینکار کنی اصلا رو خدا حساب باز نکردیه ،
چجوری بگم اما من الان چنان طرح های از فیلم دارم که حتی وقتی فیلم های خارج رو بررسی میکنم اون طرح ، ایده ، فکر، حرکت رزمی و ووووووو رو ندارن
امشب بهم الهام شد که همون خدایی که یوسف رو از چاه به عزیز مصر تبدیل کرد همون هم داره من رو به بازیگر، فیلمساز، کارگردان، طراح حرکات رزمی شماره یک جهان تبدیل میکنه ، شاید باورتون نشه من از بس کارم دوست دارم که بعضی شبا تا صبح بیدارم و فقط برای نماز صبح بمسجد میرم و دعای عهد و زیارت عاشورا رو اونجا میخونم
حالا نکته خنده دار اینجاست صبح زیر چشم پوف کرده اما من عشق میکنم که خدا میگه چیکار کن ،
واقعا عالی بود نظرات الهام عزیز (من حتی کامل هم نخوندم فقط یکم خوندم) اما لذت بردم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
اراده
اراده
اراده
من دیشب بعد از اینکه رد پای روز 27 خردادم رو نوشتم و در مورد آهنگی که خدا هدایتی بهم گفت ،تو رد پام نوشتم بعد خیلی دوست داشتم درمورد آهنگ بنویسم و درمورد جمله به جمله آهنگ که وقتی گوش میدم و انقدر خوشحالم میکنه که انگار دارم با خدا حرف میزنم و خدا حرف میزنه و حتی انقدر حس نزدیکی میکنم که خود به خود میخندم و شادم از درون اعماق قلبم و یهویی گریه میکنم
دیشب گفتم خدا من میخوام در مورد این آهنگ بنویسم کجا باید بنویسم تو کدوم فایل سایت و خودم تصمیم داشتم که بیام و نشانه هارو بزنم و هرچی که اومد بنویسم تو قسمت دیدگاه همون فایل
ولی به یکباره بدون اینکه اراده ای از خودم داشته باشم بلند شدم و رفتم سمت کتابی که ،تو نمایشگاه کتاب مصلی که روز آخرش بود و باز هم هدایتی و با نشانه دقیق خدا از طریق یه دختر خانم بهم کتاب هدیه داد
و اون کتاب متنش این بود
عشق خدا
و من اون لحظه که این کتاب رو گرفتم گریه کردم دقیقا موقع اذان مغرب بود و داشتم نقاشیامو میفروختم و نشسته بودم
از اون روز که همون لحظه کتاب رو هدیه گرفتم 20 صفحه اش رو خوندم ، و دقیقا جواب چند تا سوالمو که اون لحظات داشتم و یا چند روز قبلش، خدا جوابشو بهم داد تو اون 20 صفحه اول
و وقتی رسیدم خونه هی خواستم که کتاب عشق خدا رو که آستان مقدس امام رضا چاپ کرده بود و به نظرم کتاب فوق العاده بود رو بخونم ولی نمیشد انگار مانعی بود بین من و این کتاب
و الان که فکر میکنم ،میبینم مانعش مداری بود که من درش بودم و مانع از دریافت آگاهی های این کتاب میشد
و یک اراده ای فوق اراده ها که مانع از خوندن من میشد و حتی هر بار که با اراده خودم میگفتم این کتاب رو بخونم به طرز عجیبی فراموشم میشد
و دیشب وقتش بود که من برم سراغ کتاب عشق خدا
وقتی بدون اراده خودم رفتم کتابو برداشتم و نشستم تا شروع کنم از صفحه 20 ، گفتم خدا من میخواستم درمورد آهنگ بنویسم تو سایت استاد عباس منش
ولی تو منو به سمت این کتاب بردی ،حتما یه چیزی هست که باید قبلش بهم بگی و چشم گفتم و شروع به خوندن کتاب کردم
قبل از اینکه بگم در مورد کتاب ، اینو بگم که من از بعد از ظهر دیروز که داشتن دعای عرفه رو میخوندن و میگفتن از امام بخواه ، جوری گریه کن که خدا صداتو بشنوه و پیش خودم میگفتم چرا گریه من که خدا رو شناختم همین الان که باهم حرف میزنیم جوابمو میده چرا زار بزنم ددد بزنم تا صدام بهش برسه و بعد نجوای ذهنم گفت چه فرقی داره تو هم گریه میکنی
زود جوابشو دادم گفتم گریه من با این نوع گریه که میگن بلند داد بزن تا خدا صداتو بشنوه هرچی بیشتر زار بزنی خدا بیشتر خریدارته ،فرق میکنه
من جدیدا وقتی باخدا حرف میزنم گریه که میکنم یه شادی عمیقی ته گریم هست و انقدر خوشحالم و سپاسگزار که از سپاسگزاری و اینکه حسش میکنم گریم میگیره
و میگفت که ،امام حسین یا امامای دیگه شفاعت و یا توسل بخواه ، باز تو دلم گفتم خدا من هنوز جواب سوالمو دقیق ازت نگرفتما
بهم بگو چجوری باید نگاهم به اماما جوری باشه که تو دوست داری و درستش همونه و اینو میدونم که باید از اماما یاد بگیرم و رفتاراشونو ببینم و من هم تلاش کنم تا رفتارم خداگونه بشه ، یا اینکه برام سوال بود چجوری اماما همه رو دوست داشت عاشق آدما بودن؟؟؟ در صورتی که میگن باید به خدا عاشق بود
حتی استاد عباس منش که میگفت برای کسی که دوستش دارین وابسته اش نشین یا برای خانواده چجوریه که استاد عباس منش مریم خانم رو دوست داره ولی وابسته اش نیست
اینا برام سوال بود که جوابشو تو صفحال 20 تا 40 کتاب عشق خدا ،بهم گفته شد و من فقط اشک میریختم و یاد درخواست روز 27 خردادم که گفتم تو رد پای روزم نوشتم ، و قشنگ یادم اومد و گریه میکردم
نگو خدا داشت با این صفحات میگفت طیبه شروع کن حتی یه ذره هم اگر وابستگی داری به خواسته ات باید رهاش کنی
و در ادامه حرفام گفتم که برای اماما چجوریه و سوالای دیگه
نه اینکه بیام همه اش گریه کنم و شرک داشته باشم که اماما حرف منو به خدا بگن و…
از صفحه 20 تا صفحه 40
وقتی به صفحه 40 رسیدم انگار دوباره اراده ای من رو متوقف کرد و نمیذاشت پیش برم
و هدایتم کرد به سمت سایت و نشانه ها
وقتی از صفحه 20 شروع کردم به خوندن با هر سطری که میخوندم اشک میریختم ، هی میخواستم اشکامو پاک کنم ولی باز میشنیدم که اشک چشماتو پاک نکن
ولی گوش نمیدادم و وقتی پاک میکردم میشنیدم مگه نگفتم پاک نکن اشک چشمتو، و در جواب میگفتم خب اذیت میشم چشمم پف میکنه بعدش
و گفته میشد چیزی نمیشه تو به من بسپر تو فقط بذار اشک جاری بشه
وقتی میخوندم صفحات رو به جواب سوالام میرسیدم و فکر میکردم و بلند اشک میریختم
موضوعش در صفحات 20 به بعد به این ترتیب بود
عقل و عشق خدا
که در موردش توضیح میداد و گفت همه چیز در این دنیا فانی هست وقتی کتاب رو مخوندم یاد تک تک حرفای استاد عباس منش هم میفتادم انگار با خوندن این کتاب برای من قرار بود یه سری اصل ها تکرار بشه تا فکر کنم
و مهم ترینش توحید رو در عمل به خدا نشون دادن بود که در این کتاب میگفت
وقتی خوندم هرآنچه که داریم فانی و گذراست و توضیحاتش رو ادامه دادم ، یاد درخواستم از خدا افتادم که این چند روزو ازش خواستم که کمکم کنه چجوری از این جهان هستی که فانی زود گذره بگذرم و بهم یاد بده که چه کارایی لازمه بکنم
و بعد ادامه دادم و فقط اشک میریختم
از این اشک میریختم که خدا جوری هدایتم کرد که اول بگه ببین، درسته تو اینو دوست داشتی اول بنویسی در مورد آهنگی که حس خوب ازش میگرفتی ، ولی من برات یه حس خوب تر سراغ داشتم و میخواستم اول بیای این کتاب رو بخونی و وقتی فکر کردی بهتر درک کنی و بعد بیای صحبت کنی درمورد رب و صاحب اختیارت، که هر لحظه خداست که داره حرکتت میده و اراده ای فوق اراده تو هست که تو رو به سمت چیزی که باید انجام بدی سوق میده و چیزی که برات بهتر از اونیه که میخوای
و بهت میگه چیکار کنی و تو طیبه ، باید بگی چشم، هرچی که بود، چون درخواست کردی که تسلیم ترش باشی و بیشتر چشم بگی تا بیشتر صداشو بشنوی
در ادامه کتاب نوشته بود
انسان عاقل از ابتدا دل به همانی میدهد که همیشگی است
و در ادامه نوشته بود که انسان باید فقط عاشق خدا باشد
برام سوال شد که خدا چجوریه اگر فقط عاشق تو باشیم پس یعنی اطرافیانمونو دوست نداشته باشیم ؟چجوری اونا رو دوست داشته باشیم ولی تو رو هم دوست داشته باشیم ؟؟؟
ولی تاحالا اینجوری جواب نگر4ته بودم که قانع بشم و منطقی بشه برای ذهنم و قبولش کنم ،همین که خوندمش بلافاصله قبولش کردم و دوباره تمام حرفای استاد عباس منش برام تکرار
و یاد حرفای استاد میفتم که میگفت تو فایلا که یه سریا بد متوجه میشن و میگن که اگر کسی کاری برام انجام داد اون نبوده که انجام داده و خدا بوده و دستی از دستای خداست و من چند ماه پیش اینجوری بد متوجهش شده بودم و وقتی این فایل رو که درمورد این موضوع میگفت گوش دادم انگار به یکباره اون تفکر من از بین رفت و دیگه اونجوری فکر نکردم
که بگم فلان کارو کردم شرک هست مثلا بگم فلانی این کارو کرد بخوام شرک بورزم و کلی چیزای دیگه
که استاد بعدش گفت هرکس کاری برای شما انجام داد تا میتونید بیشتر ازش تشکر کنید ولی درون قلبتون بدونید که همه اینا کار خداست
خیلی دوست دارم تمام کلمات کتاب رو اینجا بنویسم ولی یه حسی بهم میگه از چیزایی که درک کردی به زبون خودت بنویسم
اگر کسی دوست داشت کتاب عشق خدا رو که آستان مقدس مشهد چاپ کرده بخونه
اولین سوالی که برای من بارها تکرار میشد و این بود که
خدا ؟؟ الان که متوجه شدم توسل به اماما که قبلا میکردم و انگار به اونا قدرت رو میدادم و میگفتم فقط اونا میتونن که به تو بگن و درخواستم رو از اماما میکردم و حتی به اینم باور نداشتم که اماما هم میتونن کاری کنن و تمام این باورا شرک آلود بوده
و وقتی متوجه شدم دیگه به اماما متوسل نشدم ، ولی یه خلاء رو حس میکردم و میگفتم خب، پس الان چجوری و با چه نگاهی به اماما و زندگیشون نگاه کنم تا جور دیگه ای خدارو بشناسم و وقتی به امامی ادای احترام میکنم ، دیگه برای امام نباشه و خدارو ببینم اول از همه
مثلا با خودم میگفتم خب الان که من میرم مشهد یا کربلا و به امامای دیگه ادای احترام میکنم باید جوری باشه که شرک نورزم که فکر کنم اونا هستن که برای من کار انجام میدن
این تکامل رو به مرور زمان و یکی یکی خدا برای من میفهموند و درکش رو میداد تا اینکه من این کتاب رو هدیه گرفتم
و اول کتاب نوشته بود که همه جا به ما گفتن به اماما توسل کنید و اشک بریزید ولی کسی به ما نگفته به خدا بگید و اشک بریزید و دقیق جمله هاش یادم نیست هر کس دوست داشت کتاب عشق خدا رو بخونه بهتر درک میکنه
و جواب تمام سوالاتم تو این کتاب بود
و درسته بارها استاد عباس منش گفته بود و من فقط شنیده بودم ولی انگار زمان درکش در این کتاب و خوندن این کتاب بود
که بهم داده شد
بعد در ادامه کتاب نوشته بود که اراده ای هست که شمارو جوری حرکت میده که تصمیماتتون به یکباره تغییر میکنه
و مثالی زد و اول اراده رو گفت که یه چراغ سالم هست که از خود نور میده و اگر با عقل خودمون بگیم ،میگیم که نور این چراغ به واسطه برق و چیزای دیگه هست که کار میکنه و اگرم خراب بشه حتما یه چیزی خراب شده ولی در ادامه گفت
یه اراده هست که پشت تمام اینها هست و اراده خداست که اگر نباشه چراغ کار نمیکنه یا چراغ خراب یهویی کار میکنه
و در ادامه مثال زد گفت یه دکتر تعریف میکرده که مریضی آوردن و نیاز به شوک داشت و وقتی دستگاه شوک رو آوردن و طبق روال همیشه قبل از استفاده حتما چک میشه که دستگاه کار میکنه یا نه
گفت هرچی خواستیم شوک بدیم کار نکرد دستگاه
دستگاه دوم رو آوردیم اونم کار نکرد
دستگاه سوم رو آوردیم اونم کار نکرد و مریض جانش رو از دست داد
و اونجا بود که فهمیدیم یک اراده ای فوق اراده ها هست
من وفتی داشتم این کتاب رو میخوندم و مثالاشو میخوندم تک به تک تمام اتفاقایی که خدا جلو چشمم میاور و میگفت که فلان جا تو میخواستی این کارو بکنی و من مسیرت رو تغییر دادم بدون اینکه تو بخوای
و من فقط اشک میریختم
بعد رسیدم به اصل موضوع که جواب قلنع کننده سوالم بود و گفته شد که از این به بعد توجه کن که در هرچیزی خدا رو ببینی صاحب تصویر رو
اینو مثال زد گفت که
اگر در آینه تصویر زیبایی ببینید عاقلانه کدام است آیا خود تصویر را دل میبینید یا صاحب تصویر ؟؟؟
اگر عاقل باشید به صاحب تصویر دل میبندید زیرا هر چه هست از آن اوست
تصویر داخل آینه در واقع انعکاس زیبایی صاحب تصویر است
من اینو خوندم گریم شدید تر شد
و تمام ردزهایی اومد جلوی چشمم که وقتی تصویر خودم رو در آینه میدیدم عیب و ایراد میگرفتم یا میگفتم زیبا نیستم
در صورتی که تمام عیب و ایرادایی که میگرقتم به خدا میگرفتم
جدا از دوست نداشتن جسم و روحم
ولی یه دلیل گریم هم این بود که خوشحالم که از وقتی آگاهی پیدا کردم خودم رو دوست دارم و به صلح رسیدم با خودم تا جایی که هر روز دارم تلاش میکنم
و بعد خدا اینو یادم آورد خواسته چند ساعت قبلم که بعد اذان مغرب درخواستم یادم اومد و گفتم اگر برای حضرت یوسف شده برای من هم میشه
و این متن رو که خوندم پر رنگ شد
گفته شد که طیبه تو هنوز در مورد اون خواسته ات وابسته تصویری ،دل به تصویر دادی نه دل به خدا
گریه کردم کمکم خواستم که خدا کمکم کنه تا کاپل خواسته ام رو رها کنم
چون امروز، بعد چند روز که صدای خدا رو نمیشنیدم و واضح نمیگفت که چیکار کنم و اذیت میشدم و وقتی شنیدم خوشحال شدم ، الان که به این قسمت کتاب رسیدم گفتم خدا من تو رو میخوام کمکم کن تا بتونم بگذرم از تمام خواسته هام
تو رو ببینم ، به تو دل ببندم
و میگفتم و گریه میکردم بی اراده اشک جاری میشد
انقدر حرف دارم که نمیدونم چجوری بنویسمشون
بند بند کتاب منو یاد تک تک چیزهایی مینداخت که دوست داشتم داشته باشم
مثلا یه چیزی از خدا درخواست کردم که فهمیدم بهتر از اونم هست و اون خداست و باید یاد بگیرم دل به خدا ببندم
میدونم باید تکاملم طی بشه ، اسراری به زود و سریع گذشتنش ندارم که بخوام به زور بگم از خواسته ام گذشتم
دلم میخواد که یاد بگیرم و مهم تر از همه عمل کنم چون اگر عملی در کارم نباشه مفت نمی ارزه
و البته تمام سعیمو میکنم خدا هم یه وقتایی که باهاش حرف میزنم میشنوم میگه که میبینم تلاشتو بیشتر ادامه بدی بیشتر کمکت میکنم
و تشویقم میکنه به ادامه مسیر
یه جمله ای نوشته بود تو کتاب
ما تصور میکنیم موجوداتی که در پیرامون ما هستند ،اعم از انسان ،حیوان ،جمادات و بقیه موجودات ، هرکدام برای خود مستقلا منشاء اثر هستنید و هرکدامجدا جدا کار انجام می دهند
وفتی چنین حسی داشته باشیم به آنها دلبسته و وابسته میشویم
و دوباره مثال چراغ رو زد و گفت اگر پشت این چراغ اذن و اراده خدا نباشه چراغ اصلا روشن نمیشه
و مثال شوک مریض که جانش رو از دست داد
این نوشته ها به من باوری رو میداد که ببین قدرتی که این مدت تو رو تا اینجا آورده و در قران گفته تا خود شما نخواین خدا هدایتتون نمیکنه
خدا انقدر مودبه که صبر میکنه تو بری به سمتش و تو ازش کمک بخوای وگرنه هیچ دخالتی نمیکنه تو زندگی تو
و یاد آیه ای که هیچ برگی بدون اذن خدا از درخت پایین نمی افته افتادم
یه سوال برام پیش اومد گفتم خب ، وقتی بدون اذن تو هست چجوریه که گفتی اختیار زندگیمون رو با باور هامون به ما دادی
پس چجوریه قضیه؟؟؟
بعد بلافاصله یادآوری شد بهم این حرف استاد در توضیحات نچسبیدن به خواسته که میگفت من وقتی خونه میگرفتم دوست داشتم خونه رو بخرم ولی نتیجه رو سپرده بودم به خدا گفتم اگر بشه خوشحال میشم و اگر نشه حتما خیریتی توش بوده که بعدا میفهمم
و گفتم آره درسته همینه ،اراده خدا
همه چیو اختیارت گذاشته ولی اگر تو طبق تکامل و درخواستت از خدا بخوای که کمکت کنه تا تسلیم ترش باشی و اراده ات رو تمام به اختیارش بذاری اونموقع همه چیو خودش خوب میچینه حتی اگر خواسته ات رو نداد ،صد در صد بهتر از اوم خواسته رو بهت میده
مثل الان که گفتی میخوای درمورد آهنگی که وقتی گوش میدی جست فوق العاده میشه مسیرت رو تغییر داد و اراده ات رو در دست خودش گرفت
یه جا تو آهنگ میگفت که
دوباره تو سرمه سمت تو بیام
خالین دستامو دستتو میخوام
که وقتی خواستی دستتو بگیره و اراده ات رو سپردی بهش شروع کرد به تغییر دادن مسیرهات و بهت داره چند روزه یاد میده که طیبه یادت میدم ببین ، هر روز خواستی جایی بری یه جوری مسیرت تغییر کرد و بهترش برات رخ داد
و الان داری کم کم یاد میگیری و با خوندن این کتاب تا صفحه 40 مدارت داره تغییر میکنه با هر قبول کردنی که میخوای بسپری به اراده خدا
حتی در مورد آتشی که سرد شد برای حضرت ابراهیم هم در این کتاب نوشته بود ، وقتی میخوندم تمام گفته های استاد عباس منش دوباره تکرار میشد برام
در ادامه صفحه 30 کتاب در مورد محبت میگفت
و جواب سوالم رو گرفتم
که اگر مثلا کسی رو دوست داریم ببینیم آیا خود اون فرد رو دوست داریم یا صاحب اون فرد رو که خداهست
و مثال از امام حسین زد که برای فرزندش اشک میریخت وقتی شهید شد
جملاتش زیاد بود ولی این رو مینویسم که
گفت به همان مقدار که بنده های خدا به خدا منسوب هستن و تکه ای از خدا هستند باید دوست بداریم و فقط خود اون فرد رو نبینیم ، چاشنی محبت خدارو در اون ببینیم
اینجوریه که وقتی کسی رو دوست داریم و با این نگاه که خدارو در درونش میبینیم ، دوستش داشته باشین
اینگونه هست که به خدا نزدیک تر میشیم
و بعد گفت علامت اینکه بدونیم دیگران رو به خاطر خدا دوست داریم یا مال و ثروت و ….
همه اینهارو فدای محبت خدای متعال میکند
و یاد تک تک گفته های استاد عباس منش که میگفت فرزندش رو از دست داد و تنها دوساعت گریه کرد و گفت خدا داده و برای خدا بوده و الان گرفته و سپاسگزاری کرده
و من از خدا خواستم کمکم کنه تا اینگونه بشه نگاهم و میدونم کمکم میکنه در تکامل این موضوع که سعی کنم نگاهم رو تغییر بدم
به خودم گفتم خب یه مثال ساده بزنم طیبه
تو الان از این کتابی که هدیه گرفتی خوشت اومده و این همه اشک ریختی برای 40 صفحه اش
اگر کسی بیاد و بگه این کتاب رو بهش بده آیه حاضری بهش بدی ؟؟؟
اگر ازش بگذری در اصل به خدا نزدیک تر میشی
اگر نگذری هنوز وابسته اش هستی و نمیتونی به خدا نزدیک تر بشی
باید رها و رها و رهاتر بشی
جوری که دیگه ذره ای وابستگی درونت نباشه در مورد همه چیز ،انسان ها ،عزیزانت ، و هر آنچه که دوستش داری
تو یه قسمت نوشته بود که اگر خدا گفت این آینه رو بشکن درنگ نمیکنه و آن را رها میکند
یاد حرف استاد عباس منش افتادم که میگفت وقتی دیدین جایی مسیرتون اشتباهه ، هرجایی که بودین حتی اگر یک قدمی رسیدن به اون چیز باشه یا مثلا یه مهارتی یاد گرفتین و فهمیدین و گفته شد که رهاش کن باید همونجا رهاش کنی
اینجوریه که ایمانت رو در عمل نشون میدی
حتی مثالی که استاد میگفت در رودخانه باید رها بشی تا تو رو به درسا برسونه نه اینکه تقلا کنی یا حتی پارو بزنی
مثالی هم درمورد این در کتاب بود
و دقیقا خدا داشت بهم حرفای استاد عباس منش رو تکرار میکرد که طیبه الان وقتشه که درک کنی و شروع کنی عمل کنی و سعیتو بکن کمکت میکنم
و در صفحه 40 که رسیدم و این متن رو خوندم گفته شد دیگه بسه ادامه نده برو سایت و نشانه ات رو بزن
وقتی نشانه رو زدم
این توضیحات اومد
قدم هشتم دوره 12 قدم
که اصلا پایین توضیحات کادری برای نوشتن دید گاه نداشت
من شروع کردم به خوندن توضیحات
نوشته بود
همواره در مسیری هدایت میشویم و با اتفاقات، شرایطی و آدمهایی هممدار میشویم که، با اساس باورهایمان در آن جنبه، هماهنگ و همسنگ باشد
که یهویی بهم گفته شد یه مدته فایلایی که ضبط کردی با صدای خودت برای باورهات درمورد همه چیز گوش نمیدی و سعی کن گوش بدی تا هماهنگ بشی و خدا بهت کمک میکنه با این نشونه ها تا الان کمکت کرده بازم کمکت میکنه
تو فقط ادامه بده و هماهنگ بکن خودتو
و بعد این متن
به عبارت سادهتر، اگر درباره هر جنبهای از زندگیمان، باورهای قدرتمندکنندهای داشته باشیم، قانون این جهان تظمین میکند که، به محض شکل گرفتن خواستهای، اوضاع، شرایط و اتفاقات به گونهای رقم میخورد که آن خواسته به صورت بدیهی وارد تجربهی زندگیمان شود.
دقیقا مثل چراغ زوشن شد تمام خواسته هایی که نوشتم و از خدا خواستم گفته شد که باوراتو با تکرارشون قدرتمند کن تا وارد تجربه زندگیت بشن و البته اینم یادت باشه اراده خدارو خواستی که گفتی خدا تو هرچی بگی سعی میکنم بگم چشم و بدون که خدا یادت میده در مسیر تکاملت
و تو فقط ادامه بده همین
ادامه و استمرار و ادامه و استمرار اوایل سخت بود ولی دیدی با ادامه دادن آسونتر شد برات اگر همچنان هر روز ادامه بدی آسونتر و آسومتر هم میشه
و بعد انقدر گریه کرده بودم به ساعت نگاه کردم دیدم 1:11 شب هست و خود به خود چشمام بسته میشد حس کردم که ادامه رو نخون و بخواب
و اشکامو پاک میکردم گفته شد دست نزن به چشمات برو آب نمک قرقره کن رفتم یهویی گفته شد قرقره نکن از بینیت نفس بکش تا نمک به بینیت بره و انجامش دادم و اومدم خوابیدم
خیلی خوشحالم از اینکه خدا لحظه به لحظه داره بهم کمکم میکنه در تغییر مدارم و داشتن خواسته هام که بی نهایت ازش سپاسگزارم
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
من در این دوره اشتراک کردم چنان فایلهای قشنگی و حرفهای مفیدی دریافت کردم که بیان کردنش حد نداره هر وقت یه فایلو گوش میکردم میگفتم دیگه از این بهتر نیست ولی یکی دیگش از اون بهتر بود به گفته استاد ما اینجا بهترین نداریم چون همیشه به این چیز برمیخوریم و همیشه اینو به خودم میگم اگه ما تو مدار باشیم مسیرمون درست باشه اصلاً آدمای بد شرایط بد نزد ما نمیاد الان دیگه تمام اتفاقات زندگیم را فقط خودمو مسئول میدونم و نمیگم که خدا برای من نمیخواد چون باور دارم اون منو عاشقانه دوست داره اگه من خودمو دوست داشته باشم و شرک نداشته باشم و فقط به خودش ایمان داشته باشم همه چیزایی که میخوام و برام رقم میزنه در زمان مناسب در مکان مناسب خدا را شکر میکنم که قدم دومم را تهیه کردم و بتونم به نحو احسن ازش استفاده کنم و در این مسیر قشنگ با لذت زندگیم را رقم بزنم سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایل عالی در پناه خدا شاد و موفق باشین
خدایا شکرت که تورا ارم
S.d, [9/2/2022 1:08 PM]
سلام به خدای عزیز و مهربانم. به همه دوستای عزیزم. سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی شایسته عزیزم
روز پنجاه و هشتم.
این فایل یک هدایت واضح از طرف خدا برای من بود. بعد اینکه دکمه دانلود رو زدم، تا موقعی که دانلود بشه، به کامنت یکی از بچه ها هدایت شدم و توش نوشته بود:
🌻🌼🌹🌷”ما یکبار از خداوند میخوایم هدایتمون کنه(سوره حمد) و خداوند در سوره ها و آیه های بعدی بارها و بارها ما رو هدایت میکنه.” 🌻🌼🌹🌷
همین دیروز داشتم با خودم میگفتم، دلیل اینکه سوره حمد اول از همه اومده چی میتونه باشه که خیلی هدایتی به کامنت این دوستمون برخورد کردم و خیلی جالب بود که چقد خوب توضیح داده بودن. کامنتشون رو سیو کردم تا همیشه به خودم یاداوری کنم. که طرف راحت خلق خواسته ها بامنه و اونم درخواست کردنه، با توجه به خواسته هام و ارسال فرکانس همراستا با اون خواسته و هم مدار بودن با اون خواسته با بوجود اوردن باورهای توحیدی متناسب با اون خواسته هستش و بقیه مسیر که از فکر کردن بهش مغزمون صوت میکشه و همیشه روزنه ورود شیطان به درونمونه، توسط خداد رقم میخوره. جوری که حتی برای خیلی از اتفاقات عجیب مثبتی که برای زندگیمون رخ داده هم هنوزم دلیل فیزیکی غیر از باورها نتونستیم پیدا کنیم! و نیازی هم نیست مثل ذهن دنبال نحوه شکل گیری اون خواسته ها باشیم چون این کار خداست. طبق فرموده خودش تو جای جای قرآن که گفته ما هدایتتون میکنیم.
این دوست عزیزمون یه جمله دیگه هم گفته بودن:
🌻🌼🌹🌷”و فهمیدم این دو نوع آیه هایی که با یاایها الناس شروع شده یا با یاایها الذین آمنوا خیلی متفاوت هستند و جنسشون با هم فرق داره. آنجاهایی که یا ایها الناس اومده بیشتر اونها خداوند خودش به عنوان ” رب ” کسی که تنها فرمانروای جهانیانه، کسی که تنها منبع قدرته خودش رو نشون میده. اینکه من بدونم فقط یک قدرت در این جهان وجود داره که داره کل کیهان رو رهبری میکنه. و تفاوت بسیار بسیار واضحی که میشه دید تو آیه 57 سوره یونسه. که باز هم خداوند با یا ایها الناس شروع کرده و خودش به عنوان ” رب ” و فرمانروای جهان به مردم میگه که اندرزی و یا راهی به شما میدم و راه حل توی این مسیره، که بعدش میگه هدایت و رحمت برای مومنین ( یا ایها الذین امنوا ).اینجاست که کسایی که این مسیر و قوانین رو باور کردن با عامه ی مردم جدا میشن. رب میاد قوانین رو بما میگه ولی کسایی باور میکنن که هدایت خواستند.
دوباره توی آیه 108 همین سوره میگه: ” ای مردم! ” حق ( همین قوانینی که اینجا داریم می آموزیم ) از طرف “رب ” اومده، هر کس هدایت بشه برای خودش هدایت شده، و هر کس گمراه بشه به ضرر خودش گمراه شده، و من مامور شما نیستم. ببینید چقد واضح کرده خداوند برای ما توی این آیه که بابا خیر و صلاح خداوندی وجود نداره، مصلحتی وجود نداره، من مامور شما نیستم! این حق و این قوانین!
و آنجاهایی که خداوند یا ایها الذین آمنوا گفته و صدا زده کسایی رو که هدایت شدند و باور کردن قوانینشو خواسته که صبر داشته باشند، خدا رو بسیار یاد کنند ،شرک نورزند، ایمان داشته باشند، مسیرشون رو ادامه بدند . در این آیه ها خداوند داره هدایتشون میکنه و کارهایی که باید انجام بدن رو بهشون میگه،الهاماتش رو به اونا میگه. یکجا تو سوره الممتحنه آیه 13 خداوند از ایمان آورندگان میخواد با کسایی که مورد غضب قرار گرفته اند دوستی نکنند ( مراقب ورودیها باشند ). چون ما خودمون اولش از خدا خواستیم ما رو به راه راست هدایت کنه ، راه کسایی که بهشون نعمتها و ثروت ها داده نه راه کسایی که بر اونها خشم و غضب فرموده و نه راه گمراهان. خداوند داره یادآوری میکنه.
مدار یا ایها الذین آمنوا مداریه که یا ایها الناس نمیتونه درک کنه و باید هدایت بخوان که خداوند هدایتشون کنه.تا به مدار یا ایها الذین آمنوا برسند.”🌻🌼🌹🌷
این کامنت بهم یه تلنگری زد، من یادمه اوایلی که بصورت جدی وارد سایت شده بودم، دیدم دوره دوازده قدم اومده و استاد هی راجبش میگفت. اولش اینقد ذوق و شوق داشتم و با ایمان به حرفهای استاد تو فایلای دانلودی گوش میدادم و عمل میکردم که خالصانه از خدا خواسته بودم بهم هزینه دوره دوازده قدم رو بده. یادمخ هزینه کل دوره رو با احتساب ۴۰ درصد تخفیف حساب کرده بودم که شده بود حدود ۱۴ میلیون که از خدا خواسته بودم این مبلغ رو به من بده که من بخرم دوره رو. اون موقع که این درخواست رو کرده بودم، هیییییچ منبع درامدی نداشتم و خودم بودم و یه لپ تاپ و سایت. بعد اینکه این درخواست رو کردم به طرز عجیبی چن برابر اون مبلغ تو زندگی من اومد ولی من کلا یادم رفته بود که کجا بودم و به کجا رسیدم و اصلا برای چی اون مبلغ رو خواسته بودم!!! وقتی مبلغه اومد، طمع برمداشته بود و رفتم تو بروس سود کنم و… که دست از پا درازتر با کلی ضرر نشستم ور دل خدا. تصمیم گرفته بودم به طور جدی واقعا رو خودم کار کنم که در روز ۵۸ این فایل اومد و به من یاداوری کرد که:
وقتش شده دوره دوازده قدم رو بگیری. هرچقد هم ضرر کرده باشی ولی باید با همون مقداری که داری باید شرو کنی و برای ساختن یه ذهن قدرتمند با باورهای توحیدی و قدرتمند، بها بپردازی، بهایی که روزی بابتش از خدا درخواست کردی و بهت داد. پس نترس و بها بپرداز تا هیچوقت دیگه در دام ضرر نیوفتی و فقط به صورت صعودی حرکت کنی. بها بپرداز و شجاع باش که خدا مثل دفعه قبل که از صفر تو رو به پولای بالاتر اورد میتونه بیشتر و بیشتر از اونا بهت بده. اونم بر اساس قانون فراوانی در جهان.
نمیدونید چقد ذوق دارم محصول رو بخرم. خیلی بیشتر از اینکه ذوق دارم وارد اولین محصولی که میخرم بشم، ذوق پیشرفت ها و رسیدن به خواسته هایی رو دارم که میخوم😍😍😍
استاد تو این فایل گفتن دوست دارن فقط ادم های متعهد بیان و یادمه همین دیروز به خدا میگفتم، بعد این سفرنامه ها دیگه متعهدانه رو چی کار کنم . گفتم خدایا دوس دارم مثل سفرنامه پله به پله منو به اگاهی های بالاتر و بالاتر ببره، جوری که وقتی از اون بالای بالاها نگاه میکنم، دیگه اثری از من امروزم نباشه و به خاطره ها بپیونده. هر چند تا الان خیلی پیشرفت کردم. من ۳۰ سالمه و مجرد و اینقد آرومم که حد نداره دور و بریام تعجب میکنن و فک میکنن باید در به در دنبال یه همسر برا خودم باشم. در صورتی که من دارم عشق میکنم با خودم. از توانایی هام پول میسازم و اینقد جوون تر شدم که یادمه این احساسایی که الان دارم رو تو ۲۰ سالگی یا ۱۸ سالگیم نداشتم.
خدایا شکرت که داری منو به مسیرهای پیشرفت هدایت میکنی. مسیر بهشتی شدن. مسیر دریافت مادیات و سیری از اونها و در نهایت غرق در عشق تو بودن و با تو یکی بودن، جوری که مثل بقیه پیامبرا فقط دم از عشق و توحید و یکتا پرستی تو بزنیم. جوری که تمام وجودمون با تو آمیخته بشه و تو قرب الهی باشیم و بمونیم. جوری که خودت هدف این جهان رو گذاشتی، یعنی به قرب الهی برسیم.
به نام خدای جهان و جهانیان
من دوره ی کامل دوازده قدم را خداوند برام فراهم کرد خدا را بینهایت سپاسگزارم
من دوره های زیادی را از استاد جان دارم اما این دوره خیلی کامل و جامع هست
به نظرم استاد دیگه باوری نمونده دیگه که در دوره ی دوازده قدم نگفته باشن
خدا را بینهایت سپاسگزارم که من هدایت شدم به این قسمت از جهان پهناور با این همه وسعت
وقتی گفتی من سیرابم باختی ، کارت قرمز را گرفتی و باید زمین بازی را ترک بفرمایی
نباید به خودت بگی دیگه تموم شد و من همه چی دونم
خدایا شکرت
در مورد بیزینس شخصی من به صورت تکاملی خدا را شکر پیشرفت هام داره افزون می شود و نباید کم بیارم باید بازم هم بیشتر بخواهم از همونی که اون وسعت رو به من داده از همونی که وسیع هست
پیشرفت باید همیشه به صورت تصاعدی باشه و اگر این طور نیست شک کن مسیر درست نیست عوضش کن برگرد درستش کن و ادامه بده
خدایا بی نهایت سپاسگزارم
چطور بفهمم آدمهای نامربوط حذف شده اند؟؟
مثلا اون روزی که تماس میگیرم ، جواب نمیده ، اوایل شک میکردم میگفتم چی شده بعد فهمیدم برای کار کردن روی خودم هست و خدا را شکر میکنم
شبکه های اجتماعی رو من خودم انصافا خیلی کم و کمتر کردم اما خانواده نه
بعد استاد گفتن من که نمیتونم اونها رو عوضشون کنم ، خب حالا چیکار کنم ؟؟ من نمی بینم اونها بگذار ببینند اونها نتایج خودشون رو میگیرند و من هم نتایج خودم رو می گیرم
خدا را شکر برای هدایت های خداوند عظیم و رزاقم تا به این لحظه از زندگی زیبام
به نام مهربان پروردگار سخاوتمندم که هدایتم کرد به این آگاهیهای توحیدی
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که قوانین جهان هستی رو کشف کردید و خوب زندگی کردید و در اختیار ما هم گذاشتید تا ما نیز خوب زندگی کنیم و کمک کنیم تا جهان جای بهتری برای زیستن باشه
زمانی که از خداوند برای داشتنِ، 12 قدم هدایت خواستم به هزاران طریق قلبمو مطمئن کرد که من باید این محصول رو تهیه کنم و خودش از هزار دست بهم کمک کرد که همیشه پیشاپیش هزینه ی خریدشون تو حسابم بوده چیزی که قبلاً برام اتفاق نیفتاده بود این موهبت باعث شد تا ذره ای نگران پرداخت هزینه ها نباشم و این آسان شدن برای آسانی ها چه از لحاظ مالی و تایمی ودرک مطالب و …. از روز اول خرید قدم اول تا امروز که میخوام قدم نهم رو بخرم برام مشهود بود وصدالبته بسسسسسیار لذت بخش…
این موضوع علاوه بر اینکه منو مطمئن میکنه که مسیرم درسته، باعث میشه تا به این نتیجه برسم که حتماً تکاملمو برای داشتن این محصول طی کردم و باورهای درست تر ساختم که الان میتونم داشته باشمش ،و این برام بسیار باارزشه…
همونطور که استاد عباسمنش عزیز فرمودند دور 12 قدم برای اینه که من یاد بگیرم که چه جوری در عمل از این قوانین استفاده کنم
12 ماه سال رو با قوانین زندگی کردن و آگاهیها رو نوش جان کردن باعث شده تا درک بسیار بسیار بالاتری از قوانین داشته باشم و بیشتر باهاشون زندگی کنم و درنتیجه بیشتر نتیجه بگیرم.
یقین دارم که به محض متعهد شدن جهان نشانههایی رو برات میفرسته و هر وقت من تعهد بستم نتیجه شگفتانگیزی هم خلق کردم
به نظرم این تعهد و دریافتِ مداوم آگاهیهاست که آدم رو به درک بهتری میرسونه و 12 قدم به خاطر همین ماهیت باعث شده تا تمام طول سال، ماه، هفته و روز مو با این آگاهیها زندگی کنم و این استدام در دریافت آگاهیها باعث بالا رفتن مدارم میشه وطبق قانون من احاطه میشم با آدمها،شرایط ،اتفافات و ایده هایی که به آسونی منو به خواسته هام برسونه.
بازهم سپاس گزارم ازشما استاد عباسمنش عزیزم که انقدر سخاوتمندانه این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
واقعا از ته قلبم اعتقاد دارم که این مبالغ برای محصولات ،خیلی خیلی کمتر از قیمت واقیشون هستند
راستش قبلا که این حرفارو از بچههای سایت میشنیدم فکر میکردم چاپلوسی میکنن ،چون من هنوز قوانین رو درک نکرده بودم و نتایج خوبی نگرفته بودم اما از وقتی که تأثیرات این قوانین رو دیدم ، به سخاوتتون پی بردم و حالا که نتایج بسیار بسیار بزرگی از تحصیلی ،کاری، مالی،سلامتی ،توحیدی ،اعتمادبهنفسی ،وازهمه مهمتر آرامشی و درکل درتمام جنبه های زندگیم ،تو دستمه
حالا با یقین و از ته قلبم میگم که شما یک هزااااااروم قیمت واقعی هم ، قیمت گذاری نکردید
ومن به شخصه از اینهمه سخاوت شما سپاسگزارم
دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 20 آذر رو با عشق مینویسم
امروز وقتی داشتم به دوره 12 قدم گوش میدادم یه تصمیم خیلی بزرگ گرفتم
منم مثل استاد تصمیم گرفتم خلق کنم
و از این به بعد چیزی رو نفروشم و اگر میخوام چیزی بخرم باید خلق کنم
و با اینکه تو حسابم و پس اندازم پول داشتم برای شهریه های کلاس رنگ روغنم
ولی تعهد دادم که دیگه از اون پولا خرج نکنم و از این به بعد اگر میخوام مثلا برای ایده تابلوی برگ درخت و طراحی طلا و جواهرات چیزی بخرم ، اول باید پول رو خلق کنم و بعد برم قاب عکس بگیرم
و نباید به پولایی که دارم دست بزنم
چقدر حس خوبی داشتم
این حرف رو از فایلای رایگان هم شنیده بودم اما دقت نکرده بودم
انگار الان وقتش بود
و من تمام سعیمو میکنم تا به این تعهدم عمل کنم ،حتی اگر شده ورودی مالیم کم هم اگر باشه هر روز سعی میکنم حرکت کنم
امروز من تا ساعت 12 تمرین جلسه دوم قدم اول رو در دفتر نوشتم تمام صحبت های استاد رو
و خوشحالم که از وقتی تمرکزم رو روی نقاشی گذاشتم به طرز شگفت انگیزی زمان زیاد دارم و میتونم روی تمرینات دوره 12 قدم کار کنم
و البته امروز تا جلسه هفتم قدم اول دوره 12 قدم گوش دادم توی این 20 روز که این فایل هارو گوش دادم
به خودم زمان دادم تا قشنگ گوش بدم و درک کنم و مقاومت هایی که در من هست کمی شکسته بشن تا بتونم درست فکر کنم به تک تک رفتارهام
و دوباره از اول شروع کردم قدم اول رو ،این بار مینویسم و تمریناتش رو یادداشت میکنم و باور های جدید رو مینویسم
چقدر آگاهی نابی داشت قدم اول
وقتی فکر میکنم میبینم هیچ کدوم از حرفای قدم اول تکراری نبود
یادمه قبلا تو نظرات افرادی که خریده بودن یه بار خوندم نوشته بودن هرچی استاد تو فایلای رایگان میگن تو دوره ها هم میگن ، ولی از نظر من اینطور نبود چون من تازه داشتم میشنیدم آگاهی های نابی رو که اصلا نشنیده بودم
درسته که اصل رو در تمام فایل ها میگن ولی باز هم برای من تازگی داشتن و اصلا نشنیده بودم و تازه درک کردم
امروز با دقت کار کردم تمرین رنگ روغنم رو چقدر خوشحالم که انرژیمو برای نقاشی میذارم
فایل جدید آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2
این فایل که به سایت اومد دیدمش و قسمت یک رو چند روز پیش گوش داده بودم و چون جلسه های دوره 12 قدم رو گوش میدادم فرصت نشد بیام بنویسم
وقتی امروز دیدم فایل جدید اومد دانلودش کردم و گوش دادم اما رد پایی نذاشتم چون یه سری درک هایی داشتم که احساس میکنم باید دوباره گوش بدم
و خوشحالم که فایل جدید اومده و آگاهیاش فوق العاده عالی بود
خدایا شکرت
برای تک تک اعضای خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام