«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
استاد عباسمنش در این آموزش، با استفاده از استعاره بسیار دقیق «گاز و ترمز»، پرده از رازی برمیدارند که چرا بسیاری از ما با وجود تلاشهای فیزیکی فراوان و خواستههای قلبی عمیق، همچنان در رسیدن به اهدافمان ناکام میمانیم یا با سختی و مشقت بسیار به آنها دست مییابیم.
این مبحث به ما میآموزد که جهان هستی به گونهای طراحی شده که پاسخ به درخواستهای ما در آن آنی و قطعی است. خداوند در قرآن کریم میفرماید که زمین و آسمانها را «مسخر» شما کردیم؛ این یعنی کائنات گوشبهفرمان انسان است و سیستمی هوشمند وجود دارد که وظیفهاش تنها یک چیز است: «میخواهی؟ پس میشود.» اگر این اتفاق با سرعت و سهولت رخ نمیدهد، ایراد از فرستنده یا گیرنده پیام نیست، بلکه پای یک نیروی بازدارنده قدرتمند در میان است که ما از آن غافلیم.
مفهوم «گاز و ترمز» به سادگی بیان میکند که هر «خواسته» و آرزوی شما حکم پدال گاز را دارد که شما را به سمت جلو میراند، اما همزمان، مجموعهای از «باورهای محدودکننده و ناهماهنگ با آن خواسته ها» که اغلب در ناخودآگاه شما پنهان شدهاند، مانند پدال ترمزی عمل میکنند که با قدرت تمام فشرده شده است. وقتی شما با تمام وجود ثروت، روابط عاشقانه یا سلامتی میخواهید (گاز میدهید)، اما در اعماق ذهنتان باور دارید که پول فساد میآورد، یا آدمهای خوب کمیاباند، یا بیماری سرنوشت شماست (ترمز را نگهداشتهاید)، نتیجه حرکت نیست؛ بلکه فرسودگی، اصطکاک و درجا زدن است. هنر انسان موفق، فشار دادن بیشتر پدال گاز نیست، بلکه هنر او برداشتن پا از روی ترمز است. به محض اینکه شما این مقاومتهای ذهنی را شناسایی کرده و آنها را با روغنکاریِ باورهای قدرتمندکننده از بین ببرید، ماشین زندگی شما بدون نیاز به تلاش طاقتفرسا، با سرعتی باورنکردنی به پرواز درمیآید. این قانون ثابت میکند که جهان هستی هیچ مقاومتی در برابر خوشبختی ما ندارد و این تنها خود ما هستیم که با افکار متضاد، راه ورود نعمتها را سد کردهایم.
استاد عباس منش در باب چگونگی تولید ترمزهای ذهنی در برابر خواسته ها، یک کلید اساسی را بازگو می کند که چگونه کانون توجه ما میتواند تبدیل به مخربترین ترمز ذهنی شود. بسیاری از افراد، حتی کسانی که سابقه موفقیت دارند یا انسانهای بسیار معنوی و درستی هستند، ناآگاهانه بر روی «نکات منفی» یک خواسته تمرکز میکنند. برای مثال، فردی که خواهان ثروت بیشتر است اما به محض تصورِ درآمدِ بالا، ذهنش درگیر ترس از مالیات، دردسرهای اداره دارایی، یا قضاوت دیگران میشود، عملاً دارد با شدت تمام ترمز میگیرد. جهان هستی به این نگرانیها پاسخ میدهد و مسیر ثروت را مسدود میکند، زیرا قانون این است که شما نمیتوانید همزمان هم مشتاق چیزی باشید و هم از عواقب آن بترسید. این ترمزهای مخفی حتی میتوانند در قالب باورهای مذهبی نادرست ظاهر شوند؛ مثل اینکه فکر کنیم “خدا برای من نخواسته” یا “مصلحت من در سختی کشیدن است”. استاد عباسمنش تأکید میکنند که اینها توجیهاتی برای نشناختن قانون است. خداوند برای همه ما بهترینها را میخواهد، اما این ما هستیم که با ارسال فرکانسهای آلوده به شک، ترس و نگرانی، مانع اجابت دعاهایمان میشویم.
دلیل تحقق راحت و آسان برخی از خواستههای ما این است که هیچ ترمزی درباره آن خواسته در ذهنمان وجود ندارد. این خاصیت جهان است که به محض شکلگیری خواستهای، چنانچه هیچ مانع ذهنی در برابرش نباشد، آن خواسته متجلی میگردد. در خصوص خواستههایی که تحققشان با اندکی دشواری همراه است، باید گفت ترمزهایی در ذهن ما در برابرشان وجود دارد، اما سرانجام در فرآیند تحقق خواسته، موفق میشویم که پایمان را از روی آن ترمز برداریم.
اما آن دسته از خواستههایی که هرگز محقق نمی شوند، با ترمزهایی بسیار ریشهدار مواجهاند که حتی شناسایی آنها نیز دشوار است، چه رسد به حذفشان. زیرا ظاهر این ترمزها بسیار منطقی و موجه است؛ یعنی نه تنها شناخت آنها به عنوان یک مانع و ترمز دشوار است، بلکه گاهی در لباس یک ویژگی مهم و عالی جلوه میکنند که آن را لازمه رسیدن به خواسته میپنداریم. به عبارتی، همچون گرگی در لباس میش ظاهر شده و ما را کاملاً از مسیر اصلی گمراه میسازند. علت اینکه خواستهای علیرغم شور و اشتیاق، تلاش ذهنی و حتی تلاش ذهنی فراوان ما محقق نمیشود، این است که یک پای ما بر پدال گاز فشرده شده و با پای دیگر به شدت پدال ترمز را میفشاریم!
منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:
دوره کشف قوانین زندگی از سایت حذف شده است و دوره “هم جهت با جریان خداوند”، جایگزینی بسیار کاملتر و بارها عالیتر از مفاهیمی است که در دوره کشف قوانین زندگی آموزش داده شده بود.
این سؤال افراد زیادی است که:
- چرا با وجود تلاش فراوان، تغییرات دلخواه در شرایطم رخ نمیدهد؟!
چرا نشانههای خواستهام را میبینم اما خودش را تجربه نمیکنم؟! - چرا تا پای قرارداد میروم اما امضا نمیشود؟!
- چرا در لحظهٔ آخر، همهچیز خراب میشود و دوباره به مرحلهٔ قبلی برمیگردم؟!
- چرا مشتری میآید اما خرید انجام نمیشود؟!
- چرا یک سری خواسته ها خیلی راحت برایم خلق می شوند اما به یک سری از خواسته هایم خیلی دیر یا خیلی سخت می رسم یا اصلا نمی رسم؟!
و…
دوره “هم جهت با جریان خداوند” در پاسخ به حل این مسائل تولید شده است. این دوره کمک میکند تا دانشجویان بتوانند نتایج نصفونیمه رها شدهی خود را به ثمر برسانند، آن هم از مسیر بسیار هموار یعنی بهوسیله همجهتشدن با جریان خداوند.
اگر آموزههای این دوره را به همان دقتی اجرا کنید که در این دوره آموزش داده شده است، به شما قول میدهیم هیچ خواستهای نیست که بخواهید اما به آن نرسید. در دوره “هم جهت با جریان خداوند”، آگاهیهایی ارائه میشود که کلید همفرکانس شدن با خواسته و حفظ و ادامهٔ این فرکانس تا مرحلهٔ خلق خواسته و حضور آن در تجربهٔ زندگی است. یعنی همفرکانس ماندن با خواسته تا زمانیکه این فرکانس آنقدر قدرت بگیرد که بهصورت فیزیکی در زندگی شما ظاهر شود:
به شکل یک رابطهٔ عاشقانه، به شکل پول واقعی در حساب بانکی، به شکل مشتری در کسبوکار، به شکل سلامتی، به شکل زندگی در خانهٔ دلخواه و شرایط دلخواه، به شکل تجربهٔ عشق و مودت، به شکل تجربهٔ آرامش و…
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز454MB38 دقیقه
- فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز26MB28 دقیقه












سلام استاد نازننیم
استاد این اواخر انقدر شدت اگاهی هام زیاد شده که اصلا نمیرسم تو کاغذ بنویسمشون?? چه برسه اجراشون کنم .ولی خدای مهربانم رو بی نهایت سپاسگزارم. استاد خواستی میتوینم باهم دیگه مسابقه هم بزاریم ??
چندتاشو میخوام اینجا برای شما و دوستان مهربانم بنویسم.
??یکیش در مورد پیدا کردن ترمزهاس. خب من همیشه توی افکار و گفتگوهای ذهنیم زوم میکردم ببینم چه خبره تا ترمزهارو پیدا کنم. یکم پیشرفت کردم و فهمیدم ی سری چیزا هم هست به شکل گفتگو نیست بلکه ب شکل تصویره. سناریوهایی ک از پس ذهنمون هرازچندگاهی میگذره. ی سریاشونم اصلا مث بک گراند روی مغزمون نصبه و اصلا متوجهش نیستیم.
مثال:
+ وقتی من همیشه بخواسته هام فکر میکنم ولی تصویری ک تو ذهنم هست ی فاصله چند صد کیلومتری یا چن هزار مدار بالاتر از جای الانمه، خب این خودش ی باوره دیگه درسته؟! ن صدا داره ن فکر. فقط تصویره! باوری که تصویر فاصله من از خواسته هامه. وقتی اینو فهمیدم ازون به بعد وقتی به خواسته هام فکر میکردم اونارو نزدیک خودم و دوربرم خودم میددیم نه ی جای دور تو اسمونا و بین ستاره ها! و من خیلی ازین سناریوهای تصویریو کشف کردم و درستشون کردم.
+ یا در مورد رابطه عاطفی همیشه تصورم دوست پسر بود نه همسر!!! خب این یعنی این خواسته خیلی از نظر ذهن من بزرگه یا هنوز باور لیاقت رو به اون اندازه پیدا نکردم یا هرچی… هرچی هست نشون میده که فاصله فرکانسی من از خواستم خیلی زیاده.
ولی همین پریروز بهم گفته شد: برای پیدا کردن ی سری از ترمزها نگاه کن به چه محیطهایی هدایت میشی، ب کجاها میری، چ ادمهایی رو عمدتا دوربر خودت میبینی. چه حرفایی رو میشنوی، چ صحنه هایی و میبینی. وقتی ی چیزی بارها و بارها داره تکرار میشه یعنی تو همون باور رو داری. من داشتم روی باورهای روان شناسی ثروت 1 فکر میکردم که خدایا کدوم پاشنه اشیل منه؟! کدوم مهمتره! من فکر میکردم باور لیافت یا باور فراوانیه. اما نگا کردم دیدیم چندماه که دائما توی محیطهایی هستم ، به سمت کارها و شغلهایی هدایت میشم که هیچ ادم درستی نمیبینم! همون باور که: فقط از راه درست میشه ثروتمند شدف رو نمیبینم! یعنی 90درصد جاهایی ک این اواخر بودم و دیدم: ادمهایی بودن که فقط میخاستن بقیه رو سرکیسه کنن، کارشون ارزشمند نبود، دروغ میگفتن برای پول، کارشون رو درست انجام نمیدادن،با خوردن حق بقیه داشتن پول کسب میکردن. وعده وعیدهای الک ب من میدادن و بعد میددیم همش دروغه! و ی سری چیزای این مدلی. خب فهمیدم که اقا جان من این باورم مشکل داره ک ثروتمندا ادمای بدی هستن و از راه نادرست دارن پول درمیارن. والا مگه میشه همش ب سمت اینجور کارها و ادمها و محیطها هدایت شم؟!! و این درحالی بود که من فکر میکردم این باورم ایراد نداره و دیگه این باور در من ساخته شده که: ثروتمندا ادمای خوبی هستن و از راه درست ثروتمند شدن. اما خب وقتی عکس این باورو میبینیم یعنی حتماا ی جایی ته ذهنم این کده هست. والا محاله تو شرایطی قرار بگیرم ک مدام این باور رو بببیم. پس ازین به بعد باید ب دقت ب اتفاقای اطرفمون نگا کنیم ببینیم چی داره دوربرمون میگذرده. چون همووون داره باورهای مارو بهم برمیگردونه.
ی قول مولانا: تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیدهست
??مساله دوم در مورد همین ازدواج که گفتین هست. ی اگاهی که بدست اوردم و البته از روی تضادهایی ک بهش برخوردم هم بود. ازدواج ی موضوع دوسویسه. یعنی ما باید هم باورهامون رو در مورد ازدواج و همسر درست کنیم. هم در مورد خودمون. یعنی ما هم باید باورهای ازدواجمون درست بشه و هم خودمون امادگی پیدا کنیم. امادگی ک ما باید پیدا کنیم باید ببینیم که ایا ما از نظر درونی و روانی رشد لازم رو برای ازدواج پیدا کردیم یانه. والا اگر اون ادمه هم بیاد و رابطه شکل بگیره چون من ی کد(یا کدها) اشتباه تو ذهنم دارم باعث میشم ی گندی ب رابطه بخوره. مثال میزم. وقتی من هنوز این باور رو دارم که مدام برای طرفم از خودم و کارام مایه میگذارم و اون رو مقدم بر خوردم میدونم، خب مشخصه اگر ادم رویایی من پیدا شه باز من میرم تو رابطه، باز از خودم مایه میذارم، یعد ی سری توقعات و انتظارات در من ایجاد شه، جمع میشه جمع میشه و یهووو میترکم و میرنم همه چیو میترکونم.??خب ملومه ا وقتی این مورد رو درست نکردم و واقعا روش کار نکردم اون ادمه پیداش نمیشه. اون ازدواجه اتفاق نیمفته. پس من باید برم ببینم برای ی رابطه خوب چیا لازمه اونارو پیدا کنم و توی خودم حلشون کنم. ی عالمه ازین موارد ریزو درشت تو این چند روزه تو خودم پیدا کردم.
قبلا تمام تمرکزم روی این بود ک ببینم در مورد ازواج چه ترمزی دارم! اما این اواخر بخصوص با فایل امروز شما فهمیدم که اقا جان من باید همه ترمزهای ممکن رو پیدا کنم. تو رابطه عاطفی ی عالمه بعد وجود داره ک باید همه اونارو بررسی کرد. ی بعد رابطه، من و شخصیت منه و امادگی منه. ی یعد رابطه طرف مقابله و باورهایی ک از جنس مخالف دارم. ی بعدش خود ماهیت ازدواجه و ی عالمه چیز دیگه.
من تا حالا فکر یمکردم خب قانون میگه بایدب ا خودت هماهنگ بشی و همین کافیه. یعنی فکر میکردم فقط باید رو چیزای خوب توجه و تمرکز کنم و احساس خوبی داشته باشم تا درهماهنگی قرار بگیرم. و این ی برداشت ناقص از قانونه.
استاد اگر بدونی کجااااها چقدر قانون رو اشتباه یا ناقش فهمیدم ??? نمیدونم جز تکاملمه یا چی??
??ی موضوع مهم دیگه استاد . ی باوری هست که میگید: باید با احساس خوب پول خرج کنیم و این باور رو بسازیم که 10 برابرش ب ما برمیگرده. این باور خیلی مهمه.
توی توضیحاتش میگید:. پول اگر ب جریان نیفته میگنده. مث اب ک اگر ی جایی ساکن بمونه گند میخوره بهش.
من این بحث رو تونستم با قانون دوم ترمودینامیک یعنی قانون آنتروپی اثباتش کنم.
قانون آنتروپی میگه:
اول اینکه هر چیزی وکه تو دنیا هست به عنوان یک سیستم در نظر بگیرید: جامعه، دانشگاه، خونه، ماشین، پول و… هرچیزی رو میشه ی سیستم تعریف کرد.
قانون انتروپی میگه وقتی سیستم بسته باشه ،یعنی در تبادل انرژی با محیط اطرافش نباشه، آنتروپیش افزایش پیدا میکنه. یعنی به بی نظمی تمایل پیدا میکنه و تعادل انرژیش بهم میخوره. حتی ساختار ذراتش تغییر میکنه توی مسائل شیمیایی تر مث درون ی گاز.
میگه برای اینکه این سیستم بتونه نظم و تعادلش رو حفظ کنه ، باید بتونه با محیط اطرافش ، تبادل انرژی کنه.
خب حالا در نظر بگیرید که پول هم یک سیستمه. پس نباید بزاریم این سیستم بسته بمونه. باید اجازه بدیم در تبادل با محیط اطرافش قرار بگیره. یعنی باید پول خرج کنیم تا به جریان بیفته. و وقتی این جریان وجود نداشته باشه پول میگنده. چون اون تعادل انرژیش بهم میخوره. اقا جا پول خرج کن دیگه. واضح تر ازین بگم ؟??? دیگه چهان خودش داره میگه قانون من اینجوریه
?کمک کردن به دیگران که تو فیال قبلی توضیح داده شد رو با همین قانون انتروپی بررسیش کنید.
استاد خیلی حرف دارم. اصلا تمومی نداره .
وقتایی ک این اگاهی ها میان هرجای که هستم همونجا کارمو ول میکنم اینارو یادداشت میگنم. وسط جلسه کاری. وسط خواب، وسط خیابون??
حس میکنم هرچی اینارو بیشتر به اشتراک میزارم بیشتر میشن. اصلن فکر کنم این خودش همون قانون انتروپیه ?? درتبادل انرژی با محیط اطرافم. از طریق ارسال و دریافت اگاهی ها و تجربیاتم.
همتونو میدوستم . بوس بوسی??
سلام دوست مهربانم
خیلی خوب شد اینارو نوشتین و استاد توی سایت گذاشتن.
این مقاله ای که بهش اشاره کردین واقعا فوق العااااااااااادست. من هفته پیش خوندمش و وقتی خوندم اصلا ذهنم زیرو رو شد . یعنی میشه زندگیمو ب قبل و بعدش تقسیم کرد???
من فکر میکردم اگر برای خواستم ی زمانیو تعیین کنم جهان اونو توی برنامه ریزی در نظر میگیره??
ولی وقتی خوندم دیدیم بابا جهان اصلا با زمان کاری نداره. جهان فقط با فرکانس من کار داره. هروقت فرکانسم ب اون مقدار لازم برسه اون خواسته وارد زندگیم میشه. حالا ممکنه ی روز باشه یا چند سال!!
فهمیدم که بابام جان جهان نه با برنامه ریزی من کاری داره نه خودش واسم برنامه ریزی میکنه ک برام زمان مشخص کنه! اون وقت ب فرکانس من نگا میکنه.
من ادمی بودم که مدار صب تا شب کارم این بودش ک هی مرور کنم بگم خب امروز گذشت این هفته گذشت این ماه گذشت، فلان چیز نشد. واااای بدبخت شدم. الان این هفته م تموم میشه ماه دبعدم تموم میشه سال بعدم تموم میشه و… یعنی هیمنجوری واس خودم میبافتمااااا. یعنی معیار من شده بود زمان ن کیفیت زندگیم و میزان رسیدن ب خواسته هام!!
اصلاااا وقتی یاد گرفتم زمان رو از معادله زندگیم حذف کنم خیلیییییییی ارامشم بیشتر شده. اصلا فهمیدم هیچ قالب بندی وجود نداره ک بگی فلان چیز باید فلان موقع اتفاق بیفته. من فقط قراره لذت ببرم و تو مسیر زندگیم ک دارم پیش میرم یکی یکی خواسته هام برسم.
اصلا این مقتله جلسه اول دوره رویاها رو خیلی واسه من clear کرد. خیلی خیلی
استاد جا داره در مورد یان مقاله هم ی فایلی چیزی تهیه کنید. بخدااااااااااا خیلی موضوع مهمیه. من حدود ی سالونیم پیش توی بخضشعقل کل هم سوال پرسیده بودم ک ایا برای خواسته ها باید ددلاین بزاریم یانه. و الان جوابشو گرفتم.
استاد خواهش میکنم به این موضوع زیاد بپردازین. اصلااااااااااااااااا این بحث زمان خیلی خیلی دغدغست. چون فکر میکنیم معیار موفقیتتمون باید باز مان سنجیده شه. فکر میکنیم معیار موفقیتمون در نتیجه گرفتن از قانون بر مبنای زمانه! اصلا مفهوم فرکانس و باور و اینا خیلی ب زمان گره خورده تو ذهن ما.
همه فک میکنن منظور از تکامل تکامل زمانیه. در حالیکه منظور تکامل فرکانسیه.
یعنی اگر بتونیم این زمان رو از معدله زندگیمون حذف کنیم فکر میکنم خیلی سرعت رشد و پیشرفتمون بالالتر میره. چون به مفهوم لذت بردن از زندگی میرسیم.
من فکر میکنم ایشون تکامل رو تکامل زمانی تلقی کردن. در حالیکه منظور تکامل فرکانسیه. و این 2تا زمین تا اسمون باهم فرق دارن. دوست عزیزم ی مقاله ای توی قسمت راهکارهای دوره جهان بینی توحیدی هست در مورد مشخص کردن زمان رسیدن به خواسته ها. ازون استفاده کنید
تکامل قانونه. نه باور!
از ب وجود اومدن این جهان تا تشکیل منظومه شمسی و سیارات و بعدش تک سلولیا تا تبدیل شدنشون ب انسان همه تکامل رو طی کردن.
منظور هم تکامل زمانی نیست. تکامل فرکانسیه. تکامل فرکانسی یعنی توش زمان مطرح نیس و فقط فرکانس مطرحه. و این یعنی هرکی رو باورهاش بهتر و بیشتر کار کنه سریعتر تکاملش رو طی کنه. پس اینکه بعضیا سریعتر یا کندتر تکاملشون رو طی میکنند، بخاطر “طی شدن زمان” نیس. بخاطر طی کردن فرکانسها و مدارهاست.
البته بعید میدونم ایناروندونید. شاید سوالتون چیز دیگه ایه و منظورتون رو خوب نرسوندین یا من نتونستم متوجهش بشم.
سلام دوست مهربام
اول اینکه بهتون تبریک میگم درین مسیر هستین. و چقر عالی ک همسرتون هم با شما هم مدار و هم فرکانسه. این نعمت بزرگیه وبایدر وزی هزاران بار خدارو سپاسگزار باشید . تحسینتون میکنم.
1=این سوالی که پرسیدین برای خرید خونه و بتر دن شرایط مالیتون فقط باید شما رو باورهاتون کار کنید یا همسرتون: ببینید دوست عزیزم این سوال نشون میده که هنوز قانون رو خوب درک نکردین. قانون ی بازی تک نفرست. اگر شما روی باورهاتون کار کنید وقتی ب مدار و فرکانس خونه مورد نظرتون برسید حتما اون رو بدست میارید.و راههای زیادی برای رسیدن شما باون خواسته وجود داره. مثلا تو ی قرعه کسی برنده میشید. یا بخاطر باورها و بالارفتن مدارتون ب سمت کسبو کار و درامدی هدایت میشید که خودتون اون خونه رو بخرید. یا هم ممکنه همسرتون تغییر کنه و بهتر و بیشتر رو باورهاش کار کنه و اون خونه رو بخره و شمارو هم ببره توش. یعنی میخام بگم دوست عزیزم وقتی داری رو خودت کار میکنید، تنهایی رو خودت کار کن. توی فرکانس باید از همسرت جدابشی. چون زندگی هرکس فقط تحت تاثیر فرکانسهای خودشه و لاغیر. شما اگر تو فرکانسش نباشی حتی اگر همسرت تو فرکانس اون خونه قرار بگیره و تهش کنه ممکنه هزارتا اتفاق این وس بیفته ک شما سهمی ازون خونه نداشته باشی. دوست خوبم ای مثال رو زدم که طرز کار فرکانسهارو بگم ک فرکانسها تک نفره عمل میکنن. شما نمیتونی با فرکانست بخوای ک همسرت فرکانسشو تغییر بده و اون خونه رو بخره. بحث مسئولیت پذیری هم از همینجا ناشی میشه که هر یک از ما خودمون مسئول زندگیمون هستیم و فقط خودمون و به تنهایی مسئول هرانچه ک براون رخ میده هستیم. پس شما فقط روی خودت کار کن اگر لازم باشه خودبخورد تحت تاثیر فرکانس و مدار شما همسرتون هم بیشتر رو خودش کار میکنه. اگرم ایشون دری مدار و فرکانس نباشه از ی جای دیگه بهت داده میشه اون خواسته. نه در مورد خونه که در مرئد تمام خواسته ها باید به این اصل پایبند باشید.
2=در مرود اینکه ایا باید ازون خونه برید با یمونید یا کجا برید و چطوری برید. جواب این سوال رو هیچ کسی نمیدونه. حتی استاد عباس منش. فقط نیروی هدایت گر درونی شما میتونه جواب این سوال رو ب شما بده. فقط خدا میتونه شارو رهانمایی کنه. شما باید ب اون منبع انرژی وصل شید و ازون سوال کنید. در مورد تمام سوالات زندگیتون فقط ب خدا وصل بشید.فقط اون جواب رو میدونه.
3=در مورد اون سوال که گفتین نکنه مشکلتون کمبود عزت نفسه یا نه خیلیم مورد خوبیه ک کینه ای نیستین. چنتا نکته میگم. با توجه به اونها جواب خودتون رو دربیارید.
نکته اول. دوست خوبم عزت نفس و ارزش قائل شدن برای خود به این معنی نیست که به دیگران بی احترامی کنیم. یا کینه ازشون ب دل بگیریم. یا بهشون دری وری بگیم. یا سربالا جوابشون رو بدیم. یا ب درو دیورا بکوبونیمشون. ممکنه بعضیا که خودم قبلا جزشون بودم این سو برداشت رو از مفهوم باور ارزشمندی و اور یلاقت بکنن.
درحالیکه بخشندگی و بزرگوار بودن یکی از نیکوترین خصلتهاییه ک ما باید در خودمون ایجاد بکنیم. و باید بتونیم از هر موضوعی راحت راحت بگذریم و رد شیم. باید بتونیم بقیه رو ببخشیم و به این بزرگ بودن هم افتخار کنیم. اصلااا قانون همینو میگه.
عزت نفس ی موضوع درونیه. نه صرفا بیرونی. ما باید از درون خودمون رو ارزشند بدونیم و اینو تو فرکانسهامون تو حرفامون رفتارهامون و کارهامون و خواسته هامون نشون بدیم. واین ب معنای این نیس ک مثلا: هی بیام ی موضوعیو تو سر طرف مقابلم بکوبم تا بهش نشون بدم من ادم ارزشمندیم!
اینا نکات ریزی هست ک باید خوب بهشون فکر کینم و درکشون کنیم تا بتونیم مرز خیلی چیزارو درست تشخیص بدیم.
نکته دوم: اگرکینه به دل نمیگیرید و واس این باهاشون حرف میزنید که ازشما نرنجن، اگر دنیال تایید شدن هستین، اگر دنبال جلب ترحم و محبت هستین، یعنی اگر از جایگاه فرکانسی این رفتارو رو انجام میدین ک پشتش ترس، نگرانی یا خلایی در درون شماست، نتیجه این فرکانس، فرکانس مشابه خودشه. یعنی ادامه داشتن رفتارهای بد اونها. (منظورم این نیس کینه به دل بگیریدااا منظورم اینه ب فرکانسی که دارین میفرستین نگاه کنید)
یعنی میخام بگم خیلی مهمه که نگا کنیم ببینیم رفتارهای ما از چ جایگاه فرکانسی صورت میگیره و پشتش چ نیتی هست. چون چیزی ک ما به عنوان نتیجه شاهدش خواهیم بود و به ما برخواهد گشت، فرکانسی مشابه فرکانس نیت و انگیزه ما خواهد داشت.
دوستان خیلی از ترمزها رو از روی همین موضوعی ک گفتم میتونید پیدا کنید. به جایگاه فرکانسی و نیت و انگیزه، حرفاتون رفتاراتون و کاراتون نگاه کنید.
4=دوست خوبم دیگه نشنوم بگی خواستم باهاتون دردو دل کنم?? ما حق نداریم با هیچ کس دردو دل کنیم. حنی خدا. چون خدا هیچی نمیفهمه?? اون فقط فرکانس میفهمه.
اگر مادرتون میاد میگه اخی دخترم تو خونه نداریف در واقع مادرت اینه درون توئه. اینه باورهای توئه. داره اونچه ک در پس ذهنت میگذره رو بهت میگه. محاله چیزی در درون تو نباشه ولی بیرون از خودت ببینیش.
سلام دوست خوبم
این مقاله رو میگفتم
از توی این مقاله ب خوبی میتونید معنی تکامل رو درک کنید
https://abasmanesh.com/fa/the-strategy-of-the-monotheistic-worldview/#toggle-id-5