«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


 استاد عباس‌منش در این آموزش، با استفاده از استعاره‌ بسیار دقیق «گاز و ترمز»، پرده از رازی برمی‌دارند که چرا بسیاری از ما با وجود تلاش‌های فیزیکی فراوان و خواسته‌های قلبی عمیق، همچنان در رسیدن به اهدافمان ناکام می‌مانیم یا با سختی و مشقت بسیار به آن‌ها دست می‌یابیم.

این مبحث  به ما می‌آموزد که جهان هستی به گونه‌ای طراحی شده که پاسخ به درخواست‌های ما در آن آنی و قطعی است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید که زمین و آسمان‌ها را «مسخر» شما کردیم؛ این یعنی کائنات گوش‌به‌فرمان انسان است و سیستمی هوشمند وجود دارد که وظیفه‌اش تنها یک چیز است: «می‌خواهی؟ پس می‌شود.» اگر این اتفاق با سرعت و سهولت رخ نمی‌دهد، ایراد از فرستنده یا گیرنده پیام نیست، بلکه پای یک نیروی بازدارنده قدرتمند در میان است که ما از آن غافلیم.

مفهوم «گاز و ترمز» به سادگی بیان می‌کند که هر «خواسته» و آرزوی شما حکم پدال گاز را دارد که شما را به سمت جلو می‌راند، اما هم‌زمان، مجموعه‌ای از «باورهای محدودکننده و ناهماهنگ با آن خواسته ها» که اغلب در ناخودآگاه شما پنهان شده‌اند، مانند پدال ترمزی عمل می‌کنند که با قدرت تمام فشرده شده است. وقتی شما با تمام وجود ثروت، روابط عاشقانه یا سلامتی می‌خواهید (گاز می‌دهید)، اما در اعماق ذهنتان باور دارید که پول فساد می‌آورد، یا آدم‌های خوب کمیاب‌اند، یا بیماری سرنوشت شماست (ترمز را نگه‌داشته‌اید)، نتیجه حرکت نیست؛ بلکه فرسودگی، اصطکاک و درجا زدن است. هنر انسان موفق، فشار دادن بیشتر پدال گاز نیست، بلکه هنر او برداشتن پا از روی ترمز است. به محض اینکه شما این مقاومت‌های ذهنی را شناسایی کرده و آن‌ها را با روغن‌کاریِ باورهای قدرتمندکننده از بین ببرید، ماشین زندگی شما بدون نیاز به تلاش طاقت‌فرسا، با سرعتی باورنکردنی به پرواز درمی‌آید. این قانون ثابت می‌کند که جهان هستی هیچ مقاومتی در برابر خوشبختی ما ندارد و این تنها خود ما هستیم که با افکار متضاد، راه ورود نعمت‌ها را سد کرده‌ایم.

استاد عباس منش در باب چگونگی تولید ترمزهای ذهنی در برابر خواسته ها، یک کلید اساسی را بازگو می کند که چگونه کانون توجه ما می‌تواند تبدیل به مخرب‌ترین ترمز ذهنی شود. بسیاری از افراد، حتی کسانی که سابقه موفقیت دارند یا انسان‌های بسیار معنوی و درستی هستند، ناآگاهانه بر روی «نکات منفی» یک خواسته تمرکز می‌کنند. برای مثال، فردی که خواهان ثروت بیشتر است اما به محض تصورِ درآمدِ بالا، ذهنش درگیر ترس از مالیات، دردسرهای اداره دارایی، یا قضاوت دیگران می‌شود، عملاً دارد با شدت تمام ترمز می‌گیرد. جهان هستی به این نگرانی‌ها پاسخ می‌دهد و مسیر ثروت را مسدود می‌کند، زیرا قانون این است که شما نمی‌توانید هم‌زمان هم مشتاق چیزی باشید و هم از عواقب آن بترسید. این ترمزهای مخفی حتی می‌توانند در قالب باورهای مذهبی نادرست ظاهر شوند؛ مثل اینکه فکر کنیم “خدا برای من نخواسته” یا “مصلحت من در سختی کشیدن است”. استاد عباس‌منش تأکید می‌کنند که این‌ها توجیهاتی برای نشناختن قانون است. خداوند برای همه ما بهترین‌ها را می‌خواهد، اما این ما هستیم که با ارسال فرکانس‌های آلوده به شک، ترس و نگرانی، مانع اجابت دعاهایمان می‌شویم.

دلیل تحقق راحت و آسان برخی از خواسته‌های ما این است که هیچ ترمزی درباره آن خواسته در ذهنمان وجود ندارد. این خاصیت جهان است که به محض شکل‌گیری خواسته‌ای، چنانچه هیچ مانع ذهنی در برابرش نباشد، آن خواسته متجلی می‌گردد. در خصوص خواسته‌هایی که تحققشان با اندکی دشواری همراه است، باید گفت ترمزهایی در ذهن ما در برابرشان وجود دارد، اما سرانجام در فرآیند تحقق خواسته، موفق می‌شویم که پایمان را از روی آن ترمز برداریم.

اما آن دسته از خواسته‌هایی که هرگز محقق نمی شوند، با ترمزهایی بسیار ریشه‌دار مواجه‌اند که حتی شناسایی آن‌ها نیز دشوار است، چه رسد به حذفشان. زیرا ظاهر این ترمزها بسیار منطقی و موجه است؛ یعنی نه تنها شناخت آن‌ها به عنوان یک مانع و ترمز دشوار است، بلکه گاهی در لباس یک ویژگی مهم و عالی جلوه می‌کنند که آن را لازمه رسیدن به خواسته می‌پنداریم. به عبارتی، همچون گرگی در لباس میش ظاهر شده و ما را کاملاً از مسیر اصلی گمراه می‌سازند. علت اینکه خواسته‌ای علی‌رغم شور و اشتیاق، تلاش ذهنی و حتی تلاش ذهنی فراوان ما محقق نمی‌شود، این است که یک پای ما بر پدال گاز فشرده شده و با پای دیگر به شدت پدال ترمز را می‌فشاریم!


منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:

دوره کشف قوانین زندگی از سایت حذف شده است و دوره “هم جهت با جریان خداوند”، جایگزینی بسیار کامل‌تر و بارها عالی‌تر از مفاهیمی است که در دوره کشف قوانین زندگی آموزش داده شده بود.

این سؤال افراد زیادی است که:

  • چرا با وجود تلاش فراوان، تغییرات دلخواه در شرایطم رخ نمی‌دهد؟!
    چرا نشانه‌های خواسته‌ام را می‌بینم اما خودش را تجربه نمی‌کنم؟!
  •  چرا تا پای قرارداد می‌روم اما امضا نمی‌شود؟!
  • چرا در لحظهٔ آخر، همه‌چیز خراب می‌شود و دوباره به مرحلهٔ قبلی برمی‌گردم؟!
  • چرا مشتری می‌آید اما خرید انجام نمی‌شود؟!
  • چرا یک سری خواسته ها خیلی راحت برایم خلق می شوند اما به یک سری از خواسته هایم خیلی دیر یا خیلی سخت می رسم یا اصلا نمی رسم؟!
    و…

دوره “هم جهت با جریان خداوند” در پاسخ به حل این مسائل تولید شده است. این دوره کمک می‌کند تا دانشجویان بتوانند نتایج نصف‌ونیمه رها شده‌ی خود را به ثمر برسانند، آن هم از مسیر بسیار هموار یعنی به‌وسیله هم‌جهت‌شدن با جریان خداوند.
اگر  آموزه‌های این دوره را به همان دقتی اجرا کنید که در این دوره آموزش داده شده است، به شما قول می‌دهیم هیچ خواسته‌ای نیست که بخواهید اما به آن نرسید. در دوره “هم جهت با جریان خداوند”، آگاهی‌هایی ارائه می‌شود که کلید هم‌فرکانس شدن با خواسته و حفظ و ادامهٔ این فرکانس تا مرحلهٔ خلق خواسته و حضور آن در تجربهٔ زندگی است. یعنی هم‌فرکانس ماندن با خواسته تا زمانیکه این فرکانس آنقدر قدرت بگیرد که به‌صورت فیزیکی در زندگی شما ظاهر شود:
به شکل یک رابطهٔ عاشقانه، به شکل پول واقعی در حساب بانکی، به شکل مشتری در کسب‌وکار، به شکل سلامتی، به شکل زندگی در خانهٔ دلخواه و شرایط دلخواه، به شکل تجربهٔ عشق و مودت، به شکل تجربهٔ آرامش و…


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    454MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    26MB
    28 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1081 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «ناهید رحیمی تبار» در این صفحه: 5
  1. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    سلام به استادعزیزم ومریم‌جون عزیز.

    «هم مدار شدن با خواسته »با استعاره گاز و ترمز.

    استاد عزیز تو این فایل اشاره به دوره ی کشف قوانین کردن .

    خاستم تجربمو بابت کار کردن این دوره بگم .

    دوره ی فوق العاده خوبی بود.

    الان دقیق 6ماهه از کارکردم میگذره ومن هنوزم که هنوزه دارم هرروز صبح که از خواب پا میشم طبق دستور العمل این دوره پیش میرم.

    اولین جلسش بابت کدنویسی بود که مریم جون عزیز به طور مفصل راجع بهش صحبت کردن وما هم اطاعت امر کردیم .

    همانطور که گفتم دقیق 6ماهه که روزانه دارم کد می‌نویسم وسعی میکنم طبق برنامه ای که می‌نویسم پیش برم .

    تو این دوره هدفهای کوتاه مدت انتخاب میکنیم وسعی میکنیم با تمرکز کردن ، بهشون دست پیدا کنیم .

    هدف‌هایی که دسترسی بهش راحت وزمان کمتری میخاد.

    انصافا عالی بوده .

    ب شخصه از این دوره احساس رضایت داشتم .همین که صبح به صبح پا میشم وبرنامه ی روزانمو می‌نویسم .نه فقط برنامه های عملی ،اتفاقا بیشتر نوشته هام و تمرکزم روی تغییر افکار وباورهامه .اینکه تو روز چطور مدیریت بر اجرای قوانین جهان داشته باشم .

    واین خیلی خوبه .

    و تکرارش باعث میشه کم کم وبه مرور زمان ملکه ی ذهنم بشن وانشالله عملکردهای بهتری داشته باشم.

    مثلا چند نمونه از مطالبی که هرروز می‌نویسم اینه :

    فقط برای امروز روابط خوب با همسرم ،دخترم ،پسرم .

    مراقبت کردن از خودم .

    اعتماد به نفس به فرزندانم دادن.

    احساس گناه به کسی ندادن.

    صلح درون .

    هماهنگی بین ذهن وروح .

    پذیرش اتفاقات .

    اعتماد به خدا .

    قضاوت نکردن .

    کنترل ذهن .

    کنترل نکردن کسی.

    اینا از سمت خودمه .

    ومطالب باارزشی که تو این دوره یاد گرفتم رو ینی هر جلسه رو در یه جمله ویک خط تکرار میکنم .

    که تک تکشون بهم خیلی کمک کردن تا حال خوب وآرامش خوبی داشته باشم.

    خودم فک میکنم افکاروباورهام خیلی وسیع تر از قبل شده ‌.

    چون اتفاقات ناجالب کمتری بوجود میاد.اگرم بیاد دیگه منو تکون نمیده .ب نظرم خیلی خونسرد وریلکس شدم .

    به معنای واقعی اتفاقات رو میپذیرم بدون اینکه بترسم یا نگران چیزی باشم .

    یا اینکه برنامم بهم بخوره وحشت کنم .

    آگاهانه همون لحظه میگم الان تو این شرایطم، الان این اتفاق افتاده ،و الان چکاری انجام بدم بهتره ؟!

    که خیلی وقتها کاری نباید انجام بدم وبدون درگیری ذهنی باید ازش بگذرم وخودمو دست زمان بسپارم.

    به هیچ وجه دنبال مقصرنمیگردم .

    قوانین جهان را تمام و کمال قبول دارم و جنگی با هیچکدوم از مباحثش ندارم .

    باور کردم تمامی اتفاقات طبق افکاروباورهایی که من تو ذهنم پرورش میدم شکل میگیره .

    میپذیرم اگه هنوز اون چیزایی که میخام بدست نیومده باز عامل اصلیش خودمم نه هیچ کس دیگه ونه هیچ چیز دیگه !

    دنیا رو قشنگ وزیبا میبینم .ومیدونم به میزان توجه وتمرکز خودم به زیبایی هاش ازش بهره مند میشم .

    اینکه هیچ عامل بیرونی دخالتی بر اتفاقات بیرونی من نداره.

    و همه چیز دردرون منه .

    لزومی نداره تو دنیای بیرون دنبال چیزی بگردم .

    دیگه خوب می‌دونم همه ی اتفاقات خوب یا بد از درون من طبق افکار وباور هام شکل خوب یا بد به خودش میگیره .

    بنابراین بیشترین حواس وتمرکزم باید به درونم داشته باشم .

    باید ببینم در طول روز چ ورودی‌هایی به ذهنم میدم؟

    با چ‌افکاری درگیر میشم ؟

    چ باورهایی سراغم میان ؟

    آیا بااین افکار وباورها و ورودیها تونستم احساس خوبی داشته باشم ودر شرایط سخت احساس بدم رو کنترل کنم تا بتونم از اون حال بد بیرون بیام ؟

    واقعن امروز با این نگرش به تمامی قضایا نگاه میکنم .

    حتی یه وقتایی به هر دلیلی که می‌تونه از نداشته هام باشه یا می‌تونه از کمبودها باشه یا می‌تونه از شرایط سخت باشه ،در کل اینو فهمیدم که مهم نیست من الان چ فکری میکنم . مهم اینه که باید احساسم رو خوب نگه دارم .باید آرامشم رو حفظ کنم .کاملا باور کردم که هیچ دلیل منطقی برای جهان وجود نداره .

    باید درگیری های ذهنم رو کنترل کنم .

    باید شرایط رو ‌بپذیرم وبا صلح درون از داشته هام لذت ببرم.

    اصلا فکر مقصد یا رسیدن به خواسته ها را نکنم .به این فکر کنم که امروز چطور وچگونه باید از زندگیم لذت ببرم !

    چ کاری یا چه کارهایی انجام بدم میتونم شادتر باشم؟

    چطور از لحظاتم بهترین استفاده ها رو بکنم که شب قبل از خواب بگم خدایا سپاسگزارم ازت که تونستم روز خوبی رو با کمک تو به اتمام برسونم .

    دیگه دقدقم خونه ی 300 متریم نیست که الان ندارمش ودلم میخاد داشته باشمش .

    یا فلان ماشینی که دلم میخاد زیرپام باشه نیست و یا هر چیز دیگه ای !

    میام نگاه میکنم میبینم خونه ای که الان توش دارم زندگی میکنم خوبه .پس خدایا شکرت.

    ماشینی که زیر پامه ،خوبه .پس خداروشکر.

    دارم راحت زندگی میکنم .

    راحت میخرم راحت می‌پوشم راحت میچرخم پس زندگیم عالیه .بازم خداروشکر.

    البته که آرزوها و خواسته های ما فراتر از این چیزهاس،اما الان نیست الان ندارمش .

    حالا که نیست وندارمش بیام حال خودمو خراب کنم واز داشته هام لذت نبرم؟!!!!.

    دیگه متوجه شدم که اینگونه افکار، فقط منو عقب نگه میداره واجازه ی هیچ رشدی نمیده .

    دارم سعی میکنم با این باور که خوشبختی مسیر نه مقصد ،مدیریت تو افکار وباور هام داشته باشم تا به معنای واقعی لذت ببرم .

    آیا می‌دونم چقدر وچند ساله دیگه زنده هستم ؟!

    البته که نمی‌دونم بنابراین مدام به خودم یاد آور میشم که ناهید از امروزت استفاده کن .امروزت رو به بهترین شکل ممکن بگذرون .

    گاهی قضاوت‌ها وتوقعات دیگران به ذهنم میان ونجواهایی تو سرم میپرورونن اما بهشون بال وپر نمیدم .

    به این فکر میکنم که اول آرامش خودم .

    اول بالا بردن حس ارزشمندی خودم.

    اول حس لیاقت خودم .

    دلم نمیخاد تو جایگاهی باشم که مثل گذشته ،خودمو اسیر قربانی کردن کنم یا ذهنمو درگیر حس دلسوزی یا رضایت گرفتن ورضایت داشتن و یا دنبال تایید دیگران کنم حتی از پدر ومادرم .

    تمام سعیم بر اینه که به کسی خسارتی نزنم .از کسی توقع بی جایی نداشته باشم در اصل اصلا توقع نداشته باشم .و به امورات وکارای شخصی خودم و خانوادم برسم .

    کنترل ذهن کاری بسیار سخته اما وقتی بهش احاطه پیدا میکنی ،خیلی شیرین میشه .

    اونوقته که خودتو تحسین می‌کنی که تونستی با احترام گذاشتن به خودت وخواسته های درونی خودت ،عزت نفس خودتو بالا ببری .

    بله داشتن اعتماد به نفس وبالا بردن عزت نفس وپیدا کردن حس ارزشمندی چیزی نیست که من در دیگران پیدا کنم .یه چیز کاملا درونیه که خودم باید بدسش بیارم .

    وقتی همه چیز با افکار ،من بوجود میاد باید بتونم به نجواها وزمزمه های شیطانی غلبه کنم .

    من به تنهایی وبا قدرت زیاد میتونم دنیای بسیار زیبایی برای خودم بسازم.

    اینجا نیاز به تقویت باورهای توحیدیم دارم که اونم تمرین میکنم تا بدسش بیارم.

    اعتماد کامل به خدای مهربونم .

    ایمان دارم قدرتی بالاتر از قدرتش نیست.

    یقین دارم کمک گرفتن از خدا وبا هدایتش پیش رفتن وسپردن خودت به خدا ،باعث میشه رهاتر و بهتر زندگی کنی .

    مطمئنم ودیدم وهزاران هزار بار تجربه کردم که هر جا حضور خدا رو‌ حس کردم وخودم آگاهانه دعوتش کردم ،اونجا به بهترین نحو ممکن گذشته .

    دوره کشف قوانین بهم آموخت که چطور با تضادها مقابله کنم ؟

    چطور اتفاقات ناجالب رو بپذیرم؟

    چطور آگاهانه اتفاقات رو خلق کنم ؟

    چطور باورهامو تغییر بدم؟

    اینکه قبل از وقوع هر اتفاقی پیش فرضهای مثبت داشته باشم.

    در طول روز جویای حال درونی خودم باشم ینی به جورایی مراقب خودم باشم .واجازه ندم چیزی حالمو بد کنه وبه احساس بد برم.

    باور کنم که وظیفه ی من تسلیم بودن و وظیفه ی خداوند برآورده کردن خواسته های من .

    که به میزان باورم برام اتفاق میفته.

    صبر وتوکل وپذیرش واحساس خوب وتسلیم وایمان واعتماد از من و دیدن وقایع خوب واتفاقات عالی از خدا .

    هماهنگی بین ذهن وروح ینی همین !

    صد البته وقتی هماهنگی بین منو وخدا بوجود بیاد زودتر به خواسته هام دست پیدا میکنم .

    استاد عرض کردن که هرچیزی باید راحت بدست بیاد .اگه بدست نمیاد یا سخت بدست میاد حتمن مشکلی در درون خودمونه که می‌تونه ترمزها ومقاومتهای ذهنیمون باشه که خودمون گاهی ازش بی‌خبریم .

    گاهی هم میدونیم اما دنبال تغییرش نیستیم .

    با وجود اینکه هنوز خواسته های که میخام رو بدست نیووردم اما نمی‌پذیریم که باید سخت بدست بیاد.

    شاید تو مرحله ی تکامل ورشد هستم و باید با همین روند پیش برم.

    از اونجایی که خودمو تسلیم کردم ،مقاومتی ندارم تا ببینم چی پیش میاد.

    تا حالا به خودمون خیلی سخت گرفتیم وبه خاطر باورهای مخرب زیادی خیلی از لذتها را ازخودمون محروم کردیم .

    دلم میخاد رهاتر باشم تا ببینم چ نتایجی دریافت میکنم .

    تجربه ی تلخ یا شیرین حتمن درسهای خودش رو داره .میخام مثل بچه ها فکر کنم که میشود .

    تا جایی که میشه زیاد فکر نکنم .

    فکر زیادی، خودش درد سر سازه .

    در گذشته خیلی منتظر بودم اما میخام بدون انتظار ، از زندگیم لذت ببرم .

    فقط برای امروزم با احساسی خوب از داشته هام لذت ببرم.

    از یدک کشیدن احساسات بد ومنفی که نتیجه ی خوبی عایدمون نشد پس باید جهت مخالفش ینی با احساس خوب پیش بریم تا ببینیم چه اتفاقاتی میفته!

    که می‌دونم همه چی خوب پیش خواهد رفت و به امید خدا آینده ای درخشان خواهم داشت.

    استاد جونم مرسی .

    مرسی که هستی ‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    یک پاسخ ساده اما بسیار کارا.

    سلام به استاد جون عزیزم‌.

    استادتوانمندوارزشمندم.

    استاد تک ونمونه ی خودمون .

    استادی که من ندیدم نظیرشو .

    واقعن بدون اغراق ،نیست مطابقتون.

    به زبون عامیانه ی خودمون لنگتون تو دنیا پیدا نمیشه.

    که اگر عالی نبودیدوتو همه‌ی ابعاد قبولتون نداشتم ،من یکی که تعریف نمی‌کردم چون به راحتی کسی ،مورد تاییدم واقع نمیشه .

    نمیشه که این همه سال مثل درد به درا زندگی کردم.

    از وقتی شما وارد زندگی من شدید زندگیم رنگ وبوی خودشو گرفت.

    خوشحالم خیلیم راضی هستم که استاد ی چون شما دارم.

    دقیقن شما همونی هستید که سالها دنبالش می‌گشتم .یه آدم خاصی که با احساسات و عواطف وتمام روحیات من ،جور در بیاد.

    نمی‌دونم چرا هیچ کسیو قبول نداشتم وحرفا وکارای کسی وهیچ اساتیدی کامل به دلم نمیشست .

    ولی شما کسی بودید که از اولش با گوش کردن اولین فایل به دلم نشستید.ولی باز بااین وجود چند ماه درگیرتون بودم تا مطمئن بشم.

    که کاملا مطمئن شدم شماهمونی هستید که من دنباله رو مسیرش میتونم باشم.

    بابت خرید دوره ها ،منم اولش قضاوتتون کردم .دیگران بهم میگفتن اگه آدم باخدایی باشه انقدمحصولاتشو گرون ‌نمیفروشه ؟داره اخاذی می‌کنه.این حرفا رو که می‌شنیدم یه کم ذهنم درگیر میشدتا وقتی که خودم خریدکردم .

    بکار گیری هر کدوم از دوره ها چنان تحولی در زندگی من ایجاد میکرد که هرچقدر دوتا دوتا چارتا کنم میبینم استاد خیلیم نرمال هزینه میگیرن.

    دقیقن به قول خود استاد که میگن من مطمئن هستم این دوره ها چقدر باارزش هستن وشما با کار کردشون هزار برابر خواهید کسب کرد.

    از نظر منم همین طوره .

    من که لذت میبرم وروزایی که خرید میکنم انقد ذوق میکنم مثل همون لباس یا طلا یا خوراکی ای که به خاطرش بال در میارم میخام پول بدم وبخرم .

    حالا اونا که چیز خاصی نیستن و تاثیری روی اتفاقات زندگیم ندارن .ولی این محصولات جواهرایی هستن که بایدمثل یک گنجینه تو ذهنم بمونن .تازه از این جواهرات بیشتر استفاده میکنم وحال خوبی هام از همین محصولات هستش.

    میخام بگم دقیقن مثل همون تغذیه ی روزانم،اینا هم تغذیه ی روح وروانمه که اتفاقاهرروز باید صرف بشه .

    همه ی اینا بستگی به این داره تو دنبال چی هستی؟

    اگه دنبال علم و دانش وکسب آگاهی برای بهتر زندگی کردن باشی ،این هزینه ها برات خیلی ناچیز میشن.

    تو زندگیامون انقد به خاطر هیچ‌وپوچ از این هزینه ها دادیم ورفته وبعد دلمون سوخته.

    به قول استاد ببین دوست داری برای چی هزینه خرج کنی آیا برای موفقیت‌های بیشتر وبدست اووردن ثروت یا خرابی ماشین ،طلبکاری وبدهکاریا ،وهزاران درد سرهای دیگه …

    البته که ما می‌پذیریم هزینه هایی پرداخت کنیم که با پرداختش ،روح وقلبمون سرشار از آگاهی وافکار وباورهای جدید بشه.

    تنها کسی که تو عمرم انقد زیاد دعاش کردم استاد عزیزم بوده .

    هروقت حالم توپ میشه دادمیزنم اول ازهمه از عباس منش تشکر میکنم .دادمیزنم میگم عباس منش عاشقتم خدا خیرت بده .نفس منی ،جیگر منی!

    دقیقن قربون صدقه هایی که برای بچه هام میرم برای استادمم میرم.

    یه وقتایی انقد با هیجان قربون صدقشون میرم که همسرم باوجود اینکه می‌دونه با عباس منشم ،میگه بامنی؟!میگم نه با استاد عزیزمم.

    استاد نفر پنجم خانواده ی منه.حضور وصدای ایشون همیشه توخونه ی ما هست .

    تنها کسی که در موردش روزانه در کنار خانوادم ینی همسر وفرزندانم صحبت میکنم استاد عزیزمه.

    خیر و برکت وسعادت دو جهان نصیب دل مهربونشون .

    استاد من کسی بودم که هر وقت هر کسی ازم انتقاد می‌کرد یا حتی کاریم بهم نداشت خودم میخاستم چیزی بگم، کلی توضیح وتوجیه کنارش بود.

    واااای ازاین موضوع بی نهایت به اندازه موهای کف سرم ،چوب خوردم .

    خیلی خسارتها خوردم .حتی وقتایی که از خوشی هام برای کسی تعریف کردم.باز همچنان قضاوتم کردن وآسیب بهم زدن.

    تا اینکه انقد این جمله رو از شما شنیدم که نخواهید دیگران راازخودتون راضی نگه دارید.

    لزومی نداره هرچیزی رو برای کسی تعریف کنیم.

    تو اعتقادات کسی دخالت نکنید واز اعتقادات خودتون پیش هر کسی بازگو نکنید.

    از ناخواسته ها حرف نزنید.

    از استاد پیش کسی حرف نزنید اجازه بدید نتایج پاسخگوی قضاوت‌های دیگران باشه.

    با کسی بحث و گفتگوی بی مورد نکنید.

    با کسی نجنگید.نمیخاد ازخودتونم دفاع کنید .

    بهترین سلاح همینه که بگید (اوکی شما درست میگید).دقیقن تنها خلع سلاح همینه تا دیگه بحثو خاتمه بدن.

    این راهکار استاد شاهکاره.

    با گفتن همین جمله هم خودم آروم گرفتم هم طرف یاد گرفته دیگه چیزی نگه وادامه نده.

    آخه دیگران حرف میزنن یا گله میکنن یا قضاوت میکنن تا از خودتم حرفی بشنون تا بیشتر بحث کنن .نمی‌دونم چ مرضی هستش که از اینکار لذت میبرن .از کش دادن بحثی خوششون میاد.

    ووقتی تو توپو میندازی تو زمین خودشون ،دیگه ساکت میشن.

    من بابت بحثهای مذهبی با بعضی از نزدیکانم سر اعتقاداتمون جدل میکردیم تا اینکه متوجه شدم هرکسی حق داره هر طور که خودش دلش میخاد،عمل کنه .

    به همین جهت دیگه بحث نمیکنم .واجازه هم نمیدم کسی به من چیزی بگه .

    البته حتی پیش کسانی که با من هم‌عقیده وهم نظر هستن هم صحبتی میکنم باز پشیمون میشم ،از همونم باز یه داستانی در میارن وپیش خودتم یه انتقادهای دیگه میکنن.این آدما خیلی عجیب غریبن.

    تازگیا فهمیدم پیش کسانی که فکر میکنی مثل خودت هم هستن نباید حرفی بزنی.

    البته بیشتراین حرفا وبحثها تو خانواده های دست اولمون پیش میاد.

    همین خواهر برادرا وزنداداشای دو طرف یا پدر ومادرای عزیزمون.

    پس سکوت وادامه دادن مسیر خودت بهترین کار ممکنه.

    واما اینکه استاد عرض کردن دیدگاه کسیو با شخصیت طرف نسنجید.

    استاد مگه میشه ؟!

    همیشه اکثر آدما،اگه هزار تا خوبی هم داشته باشی ،یه بدی بکنی همون بدیو تو چشمت میکنن.

    هرچقدرم عملکردی خوب داشته باشی ،بایه اشتباه میگن : عه تو ک …..

    کلن دنبال مچ گیری آدمها هستن.

    بیکار نشستن تا ببین کی چ اشتباهی می‌کنه تابا حرفا وباوراش مقایسش بکنن.

    اینا رو که آدم میبینه حالش خیلی بد میشه .

    البته اولا برام مهم بود

    اما از به جایی به بعد دیگه نظر یا انتقاد کسی برام مهم نیست.

    چون دارم میبینم اونا طبق عادتشون ،دوست دارن یه چیزی از کارات در بیارن .

    من که نمیتونم اونا رو تغییر بدم ،پس بهتره سرم، گرم کار خودم باشه وبی خیال قضاوت‌ها باشم.

    انقد این موردو تجربه کردم که طبق تجربه های خودم چیزی یادشون دادم اما اگه یه جایی خطای ریزی داشتم علنن بهم گفتن تو که میگفتی …..پس چرا خودت اینجوری کردی.

    دیدم حرف زدن یا تجربه دادنم فقط خسارت به خودم میزنه وکنترل دیگران رو به من بیشتر می‌کنه .

    حالا هر باری که میام دهن باز کنم وچیزی بگم ،به خودم میگم ایست ولش کن ،نمیخادچیزی تعریف کنی.

    ولی ازاونجایی که خیلی هیجانی هستم ،حرف برای گفتن زیاد دارم که صحبت‌هایی تو جمع داشته باشم که از این دردسرها برام درست نکنه.

    از اینکه بازم کنار همچین آدمایی انقد پر انرژی واکتیو هستم ازخودم خوشم میاد.

    یه مدت سعی کردم سکوت کنم وکم‌حرف بزنم دیدم خودم از مهمونیا لذتی نمیبرم و انگار زوری دارم اینکارو میکنم .

    حالا آگاهانه ولی پر انرژی وپر هیاهو سعی میکنم تو مهمونی هم به خودم خوش بگذره هم دیگران از کنار با من بودن لذت ببرن.

    اینکه حد و مرز هر چیزیو یاد گرفتیم همش از وجود درسهای باارزش استادمونه .

    هرچقدر بیشتر روی خودمون کار میکنیم بیشتر متوجه میشیم که چطور باید عمل کنیم.

    باوجود اینکه کسی هستم که با تنهایی خودم خیلی حال میکنم اما از دور همی ها ودر کنار خانواده یا دوستان بودن را هم خیلی دوست دارم .به همین جهت باید طوری عمل کنم که نه خودم به کسی کاری داشته باشم ونه کسی اجازه ی مداخله تو کارای منو داشته باشه .همشم بااحترام وبدون کوچکترین توهین یا اهانتی به دیگران.

    همیشه دیگران با رفتارها وکردارهاشون به ما می‌آموزد که چطور با خودشون رفتار کنیم.

    قدیما همه از جیک وپوک هم خبر داشتن وکسی کاری به کسی نداشت اما حالا با کوچکترین حرفی از خودت یا همسر وفرزندانت ،سریع خط ونشون برات میکشن .

    همش باید مراقب ومواظب حرف زدنت باشی که مبادا کسی چیزی بدونه یا بفهمه .

    اینم خودش یه معضلیه که دامن گیرمون شده .

    حتی به مادر خودمم که نزدیکترین کس بهم هستش نمیتونم هرچیزو بگم ،اتفاقا بیشتر ازهمه پشت سرم حرف میزنه.

    مادرم خیلی مهربون وخوبه اما به دلیل تعصبات مذهبی ونازک نارنجی بودنش خیلی ازت ایراد میگیره.

    همیشه فاصله رو رعایت میکنم چون نمیتونم بشنوم وعصبانی نشم.

    همیشه خشممو باید کنترل کنم چون اگه جوابم بدم باز من بدهکارش میشم.پس سکوت میکنم ولی به عنوان یک مادر برام قابل اعتماد نیست که هر حرفی رو بهش بزنم.

    یه وقتایی عذاب وجدان میگیرتم میگم نکنه کم کاری در حقشون میکنم .کم میرم بهشون سر بزنم ولی بعدش میگم آخه هر باری که میرم رفتارهایی از پدر ومادرم میبینم که فقط با احساس بد از اونجا برمی‌گردم.

    وتا یکی دو روز ذهنم در گیر میشه .بعد با کنترل کردن ذهنم ووردیهای مناسب وتمرکز به چیزای دیگه حالمو خوب میکنم.

    نمی‌دونم توجیه خودم اینه که ذهنتو درگیرشون نکن .اونا تغییر نمیکنن .

    تو وپدر ومادرت فرکانسهای متفاوت از هم دارید پس زیاد خودتو اذیت نکن .

    اونا هم با دیدن من ظاهرن خوشحال میشن ولی بعدش که از هم جدا میشیم کلی داستان سرایی میکنن.

    با رعایت همین فاصله ،بهتر وبیشتر به هم احترام میزاریم وحق وحقوق همدیگرو رعایت میکنیم.

    فاصله ای هم که میگم منظورم دوهفته یا سه هفته یه باره.

    خودم بیشتر میگم بیان خونمون .

    هردوشون می‌دونن من دارم تلاشمو برای تغییرات میکنم .به همین جهت بیشتر مچمو میگیرن تا تشویقم کنن.

    نکته ی جالب اینه که اینجور وقتا توقعاتم از دیگران کم شده و مستقیم میرم سراغ خودم وبه خودم میگم تو باید چکار کنی که از این حسا تجربه نکنی واحساست بد نشه؟!وبعد با پاسخی که به خودم میدم راهکار جلو چشمم میاد.

    استاد جونم ممنون وسپاس از شما که هر آرامشی که بدست میارم از وجود شماست.

    انقد باید این تمرینات رو انجام بدم وتکرار بکنم تا خیلی راحتر وبدون فشار وتمرکز ،فلبداهه رفتار درست تو ذهنم بیاد.

    استادجونم دوستت دارم .

    شما بینظیرید.

    نیست مطابقت در جهان .

    نمونه اید ،از شما فقط یه دونه خدا خلق کرده که اونم ‌خودتی .

    حتی کسی شبیه شما ندیدم.

    هیچ احدی رو متعهد تر ومصمم تر وباارادتر از شما تو همه ی زمینه ها ندیدم.

    خوش درخشیدی .انشالله همیشه هم خوش بدرخشید.

    در پناه حق تعالی.

    هر چیم تو بیزنستون در میارید نوش جونتون.

    گوارای وجودتون.

    حتمن سهم شماس واینکه لایقش هستید.

    خدایا به تو وعدالت تو ایمان دارم که هیچ حقی از من گرفته نمیشودومن آسوده خاطر هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    به نام خدای خوب ومهربون .

    سلام به استاد گرانقدر عزیزم.

    موضوع ترمزهاوکنترل کردن اونها،بقدری حائزاهمیت هستش که استادباصدای بلندوپرقدرت ،درموردش صحبت کردن .

    همانطورکه استادعرض کردن در طول روزماباخیلی ازمسائل روبرومیشیم که اگه باهاش درگیرم ،به علت ترمزهایی هست که داریم .

    باکلاممون یه چیزی میگیم ولی در عمل طوردیگه ،میخاییم .

    هیچ توجهی به کلام وزبانمون نداریم .

    وهیچ کنترلی توذهنمون ،نداریم .

    ولی نتیجه راطبق معیارهای بالا،خواهانیم .خب معلومه وقتی انقدتناقض بین افکارمون وعملمون هس ،مابه نتیجه ی خاصی نخواهیم رسید.

    باورهامون بقدری کوچیک وضعیف هستن که مانع ایجادوشکل گیری باورهای بزرگ میشه .

    میدونیم چیا،دوست داریم .میدونیم چ خواسته های داریم اماباورمون نمیشه که میشود،حالابه هزارویک دلیل.که خودمون ،خودمونوتوجیه یاقانع می کنیم .ودرآخرطبیعتا،بدسش نمیاریم.بعدش میگیم ،دیدید،نشد.تازه به خودمون می بالیم که درست حدس زدیم .

    ما،ساخت وکارجهان راپیچیده می بینیم وچون تابه حال ،اینطورآموزش دیدیم که هرچیزی سخت بدست میاد،به همین جهت گاهی توقعاتمون راازجهان کم میکنیم که بلکه بدسش بیاریم .

    درحالیکه استادبه مایاددادن که هرآنچه توبخاهی ،به شرط اینکه خودت باورداشته باشی ،بدسش میاری .ینی بدست میاری.

    این دیدگاه،زیادی به نظرم، راحته….نه بعید می‌دونم .ترمزهای من باورهای راستین را،ردمیکنن.چون تومغزشون نمی گنجه ،مگه میشه !تازه اگه الگوهایی مثل استادراهم ببین باز توجیهی برای خودشون دارن که حتمن موضوع یه چیزدیگس.فکرنکنم به این راحتی بشه به چیزی ،رسید.

    وقتی خواسته ای به جهان ارائه میدیم،خودمون راباشرایطی که درحال حاضر،درش هستیم ،مقایسه میکنیم.وته دلمون یواشکی به خودمون میگیم نه بابا،بعیدمیدونم که بشه ولی توقع داریم که بشه .به نظرشما،آیامیشه؟نه نمیشه چون خودت هنوزباورنداری وهنوزباورنکردی که خودت خالق همه ی اتفاقات زندگیت هستی .

    پس اگه هنوز،به این روش ،خواسته هاتو،به جهان اعلام میکنی ،لطفادست نگه دارویه کم روی خودت وافکارهاوباورهات کارکن .بعد دنبال نتیجه بگرد.

    عجله نکنید،قدم اول ،درست کردن باورهاتونه.

    تاهم مداربشیدباخواسته هاتون.

    اونجایی که استاد گفتن ،یکی ازدوستانشون به سن ۴۰سالگی ،حساسیت خاصی داشت.منم دقیقاهمین طوربودم .هنوزچندسالی بود که مونده بود به ۴۰سالگیم ولی چنان حساسیتی وفوبیایی به این سن ،داشتم که اجازه نداد،ازسالهای قبلم لذتی ببرم .ذهن من همش درگیراین بود که حتمن تواین سن ،به تکامل بهتری برسم.ومیگفتم اگه نتونم ،خیلی عقب میمونم انگارکه عمرم راهدردادم .نمی‌دونم چرااین افکاروباورهاراداشتم .جالبه که ته ذهنم ،همیشه میگفتم که نمیتونم ولی باید سعی خودموبکنم.وواقعن هم تلاش میکردم اما چیزی که باورمن بود،این بود که تونمیتونی وهمینم شد.

    ۴۰سالم شد،اتفاقابدترهم شدم .چون به چیزی که میخواستم ،نرسیده بودم .ازخودم ناراضی بودم واحساس گناه وخشم وعصبانیت روی من خیلی کارمیکرد.

    تااینکه جریان اون بیماری توکشورم رواج پیداکردومن باتوجه به شرایط اون موقع ،باورهاوافکارم راتغییردادم.

    اتفاقادقیقاهمون روزا،بودکه بااستادآشناشدم ،البته توتلگرام .ولی استاردش ازاونجاخورد.وخداروشکرازاون مخمصه نجات پیداکردم .راه ومسیردرست راازاستاد،آموختم .

    انگشت اشارم راازروی دیگران وناعدالتی خداوندبر داشتم .و دوربین کنترل راسمت خودم گرفتم .متوجه شدم که چه چیزهایی وچ رفتارهاوباورهاوحتی عقایدی منوازرسیدن به خواسته هام دورمیکرد.

    قبول کردم هیچ کس جز خودم مقصرنبود.هرچی توزندگیم داشتم ونداشتم ،به خاطر فرکانسهای خودم بود.

    یه نگاهی به تمام عملکردهایی که توزندگیم داشتم ،کردم و متوجه شدم که ای دادبیداد!چ کارا،که نکردم .

    نمی‌دونم چی بگم ولی واقعیتشوبگم خیلی تاسف خوردم ومتاثرشدم .خودم ازخودم خجالت کشیدم .

    ولی تصمیم قاطعانه گرفتم که جبران تمام خسارت‌هایی که به خودم وزندگیم وحتی اطرافیانم زدم ،رابکنم .

    اول ازخودم شروع کردم که نزدیکتر ازهمه به خودم بودم .دوره ی عزت نفس استادراگرفتم وروی خودم کارکردم تااول خودمو،پیداکنم .چون همه ی ضعفهام ازنداشتن اعتمادبه نفس وکمبود عزت نفسم بود.

    وقتی فهمیدم خودم کیم ،وچ نقشی تواین جهان دارم .قدرت گرفتم وشروع به تغییرباورهام‌کردم .

    ازمداری که ازش احساس رضایت نداشتم ،گذشتم وخودموبه مدارهای بالاتر،کشوندم .دیگه حواسم هس که چ فرکانسی به جهان میدم وقراره چی دریافت کنم.پس خیلی راحت مسائلم راحل میکنم .با،یادگیری چن تافرمول ساده ، همه چی راحت حل و فصل میشه .دعواومرافه هم باکسی ندارم .خودممو،خودم .

    اینطوری همه چی سرجای خودشه .اگه نباشه هم باتوجه به قوانینی که یادگرفتم ،سریع حل وفصلش میکنم.

    بله منم از ترمزهای زندگیم توهرموضوعی ،خسته شدم ونمیخام دیگه وجود داشته باشن .

    هیچ وقت که حذف نمیشن امامیتونم خیلی کمرنگشون کنم.

    دوست دارم تخته گاز،برم وبه اون بالابالاها،برسم .

    بیشتر دوست دارم ترمزهایی که به ارتباط بین منووخدا،ربط داره ازبین بره .

    ازبعدمعنوی به معنای واقعی ،رسیدن به اوج رادوست دارم .نزدیکی بین منووخدای من ،منوبه عرش می‌بره ومنوازهرچیزی بی نیاز می‌کنه.

    بزرگترین خواستم همینه👆

    همه چی بدست میاد ولی اونی که باارزشترین ومقدس ترینه،پیداکردن معبودته.

    می‌دونم همه ی اینابه هم مرتبطن.داشتن ثروت ،سلامتی،روابط خوب،خوشبختی وآرامش ،ینی حضورخداتوزندگیت.

    انشالله که بتونیم همیشه همشو،داشته باشیم .

    استادقشنگم عباس منش عزیزم دوستت دارم .

    ممنون ازفایلهای رایگانی که دراختیارمامیزاری.

    ازخداهزاران هزارحال خوب ،مال فراوان،خواستارم .

    عاشقتم

    تکی به مولا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    به نام خالق یکتا.سلام به استادعزیزوگرانقدرم.

    یادم میادهمیشه ازاینکه چراخدامنوبه خواسته هام نمی رسونه ،گله مندبودم وازخداشاکی می شدم که چرابین بنده هاش ،فرق میزاره .هیچ وقت به علتش فکرنمی کردم چون هیچ وقت باورنداشتم که همه چی تووجود،خودمنه.

    استادعزیزباعث شدبادنیای درون خودم آشنابشم ومتوجه بشم که همه ی اتفاقات بیرون ازدرون من نشات می گیره اوایل که میخاستم روی این باورکارکنم بامقاومتهای زیادی مواجه میشدم خیلی سخت بودهمه جابپذیرم وبرحسب عادتهای اشتباه قبلی ،خودمومقصربدونم چون همیشه فکرمیکردم یادیگران یاخدا،یابه هرصورت عامل دیگه ای باعث نرسیدن من به خواسته هام هس .

    وزمانیکه باترمزهای ذهنم روبروشدم وآشناشدم دیگه قبول میکنم اگه موانعی پیش میاد،هیچ کس جزخودم دخیل نیس .اصلن چقدرجالبه که قبول کنی تحت هیچ شرایطی کسی یاچیزی اگه خودت نخای ،نمیتونه توروعقب نگه داره .

    ماشالله ترمزهای زیادی راجع به موضوعات ومسائل زیادی داریم که سعی میکنیم هرروزبامواجه شدن هرمسئله ای روی اون موضوع کارکنیم که البته این اتفاق زمانی میفته که کلاشماهرروزفایلهای استادرامرورکنی واگرنه به وقتش خیلی نامحسوس ازیادمیره وتوعمل بازمیبازیم .

    اینکه خدابرامن نمیخاد،برایکی بهترمیخادواقعن جمله ی کفرآمیزیه .اگرخداراخوب شناخته باشیم وباورداشته باشیم همه بنده هاشوبه یک اندازه دوست داره وبذل وبخشش برای همه یکسانه ،اینطوردرموردش قضاوت نمی کنیم وتمرکزمون روی ایرادونقصهای خودمون میزاریم .

    مابه عنوان بزرگترموظف هستیم که به کودکانمون ،حداقل مسیردرستی رانشون بدیم وباورهای اشتباهمون رادوباره تجدید،نکنیم که اونهاهم یدک بکشن .

    به قول استاداونهادرکودکی باذهن بازوخوش بینانه پیش میرن ووقتی یه کم بزرگترمیشن باالگوهای غلطی که توخونه تومدرسه تواجتماع ورسانه ها،یادمی گیرن ،سبک ومسیرزندگیشون تغییرپیدامیکنه وذهنشون به بیراهه واشتباهات کشیده میشه .خودمن الان خیلی قشنگ ازجملات وکلامهای خودم پی به اشتباهاتم می برم منتهی ، متاسفانه طبق عادتهای قبلی ،اون لحظه هاتکرارمیکنم ولی بعدمچ خودمومی گیریم وسعی میکنم اصلاحش کنم وآگاهی جدیدبه فرزندام یادبدم .

    کسب آگاهی وازبین بردن ترمزهایه طرف قضیس ازطرفی عملکردش تواتفاقات یه بحث دیگس که بایدباتمرین زیاد،ازبین بردش .من که اگه دوروزفقط صدای استادرونشنوم ،قشنگ اشتباهاتم زیادمیشه ولی روزایی که فایلهارابادقت گوش میدم ومشارکت میکنم خیلی بهترمیتونم جلوی اشتباهاتم راباتفکربگیریم .

    دراصل احساسم نسبت به خودم عالی میشه ودرنتیجه اتفاقات ناجالب خیلی کمتربرام اتفاق میفته .

    برای ازبین بردن ترمزهاخیلی دقت توکلام خودمون اول بایدداشته باشیم بعدذهنمون رابه جهت مثبت سوق بدیم .تاکم کم بتونیم روی باورهامون کارکنیم واونهاروتغییربدیم .تاببینیم که خودمون چ قدرتی داشتیم وخبرنداشتیم.

    استادجونم عاشقتم قربونت شم که بم انرژی هستی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    سلام به استادصبورم.

    راسش استادمنم الان توجایگاهی هستم که دیگران بهم اعتراض میکنن ،خیلی هاسراین داستان که قراره دوره هارابخرم ،بهم معترض میشن ومیگن کلاه سرتون میزارن .که البته خودشمایادمه تویه فایلی گفته بودیدکه وقتی دنبال تغییرهستید،نیازی نیس به کسی بازگوکنیدچون صددرصدموردقضاوت وکنترل قرارمی گیرید،دقیقا من اینوبارهاتجربه کردم وطبق عادتهای قبلی نتونستم به کسی حرفی نزنم اماکم کم متوجه شدم کلام شماکاملادرسته ،وبعدمن اینطورحلش کردم که آیاخودم واقعاتاثیراتی توزندگیم دیدم یانه؟ بعدگفتم صادقانه ،بله خیلی هم اتفاقات خوبی رقم خورده ازهمه لحاظ .پس بیشترحواسموجمع کردم که دیگه هیچ گونه بحثی رابااین جورافرادکه هم فرکانس بامن نیستن ،نکنم .والان درحال حاضرمی بینم حالم بهتره وازدست حرفهاوافکارمنفی اونهادرامان هستم .

    اتفاقابه نمایندگی ازشماکه بنده ،پیرو عمل به قانونهای شماهستم ،بیشتردقت میکنم که بتونم موفق ترباشم البته نه ازاین جهت که به اونهاثابت کنم شماکاردرستید،بلکه خودم به نتایج ایده، عالتری برسم واحساس خرسندی کنم ازاین همه وقتی که برای گوش کردن فایلهای شمامیکنم ،چون توطول زندگیم ،مسیرهای زیادی رفتم وهمه ناموفق بودن واینبارشماراانتخاب کردم ولی چون حسم خوبه ،فکرمیکنم مسیر،درستی راانتخاب کردم.

    استادشغل شماخیلی پرحاشیه هس ولی خوبه که شمابه چیزی یاکسی اهمیت نمیدیدوتاکیدبه اجرای قوانین خودتون دارید،چون باتوجه به تجربیات خودتون ،همه زندگیتون راازاین طریق بدست اوردیدوایمان داریدکه قطع به یقین ،قوانینی که عرض ،می کنید،درست هستش .

    منم شماراخیلی قبول دارم ،به کسی هم کاری ندارم چون خودم میدونم چقدتغییرات مثبتی کردم به خصوص درموردمسائل خصوصی وشخصی خودم ،واین برام یه اتفاق جالبی هست که مطمئنم منوداره ،درست جهت میده چون حس وحالم خیلی خیلی بهترازقبل هس.

    واقعن دیگران تاوقتی که من اجازه ندم ،نمی تونن درمن نفوذداشته باشن ولی امان ازروزی که افسارافکارم رابه دیگران ،میدم ،واااای دیگه هیچی هرروزبایه جریان واتفاق ناجالب وناخوشایند،سروکاردارم چون هرکی یه چیزی میگه ومنم دنباله رو،اونها،پس به کلی ازمسیرخارج میشم وبعدچندسال میبینم چه بازخوردبدی داشته ،الان می فهمم که چقدرخودم به تنهایی مهم هستم وخودم به تنهایی چه چیزهایی رامیتونم بدست بیارم این انرژی وطرزفکرروازشمااستادعزیزیادگرفتم ونشونه هاشم دیدم که میخام ادامه بدم .

    باقانون پیش رفتن ،وباورداشتن اون موجب میشه هیچ کس هیچ جوره نتونه گزندی به من واردکنه ،فقط کافیه بااین قوانین آشنابشی وسعی درعمل اونهاداشته باشی.هرچی پیش بری ،مسیربرات راحتروقدمهات استوارترمیشن .

    ممنون استادعزیزکه همه ی این انگیزه های قدرتمندراازشماآموختیم واقعاسپاس فراوان ازشما.

    خداروشکرکه انسانهای شریفی مثل شماهستن که مسیر،راازشمابیاموزن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: