این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-70.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-11-08 07:11:452025-12-18 05:09:07«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
موضوع ترمزهاوکنترل کردن اونها،بقدری حائزاهمیت هستش که استادباصدای بلندوپرقدرت ،درموردش صحبت کردن .
همانطورکه استادعرض کردن در طول روزماباخیلی ازمسائل روبرومیشیم که اگه باهاش درگیرم ،به علت ترمزهایی هست که داریم .
باکلاممون یه چیزی میگیم ولی در عمل طوردیگه ،میخاییم .
هیچ توجهی به کلام وزبانمون نداریم .
وهیچ کنترلی توذهنمون ،نداریم .
ولی نتیجه راطبق معیارهای بالا،خواهانیم .خب معلومه وقتی انقدتناقض بین افکارمون وعملمون هس ،مابه نتیجه ی خاصی نخواهیم رسید.
باورهامون بقدری کوچیک وضعیف هستن که مانع ایجادوشکل گیری باورهای بزرگ میشه .
میدونیم چیا،دوست داریم .میدونیم چ خواسته های داریم اماباورمون نمیشه که میشود،حالابه هزارویک دلیل.که خودمون ،خودمونوتوجیه یاقانع می کنیم .ودرآخرطبیعتا،بدسش نمیاریم.بعدش میگیم ،دیدید،نشد.تازه به خودمون می بالیم که درست حدس زدیم .
ما،ساخت وکارجهان راپیچیده می بینیم وچون تابه حال ،اینطورآموزش دیدیم که هرچیزی سخت بدست میاد،به همین جهت گاهی توقعاتمون راازجهان کم میکنیم که بلکه بدسش بیاریم .
درحالیکه استادبه مایاددادن که هرآنچه توبخاهی ،به شرط اینکه خودت باورداشته باشی ،بدسش میاری .ینی بدست میاری.
این دیدگاه،زیادی به نظرم، راحته….نه بعید میدونم .ترمزهای من باورهای راستین را،ردمیکنن.چون تومغزشون نمی گنجه ،مگه میشه !تازه اگه الگوهایی مثل استادراهم ببین باز توجیهی برای خودشون دارن که حتمن موضوع یه چیزدیگس.فکرنکنم به این راحتی بشه به چیزی ،رسید.
وقتی خواسته ای به جهان ارائه میدیم،خودمون راباشرایطی که درحال حاضر،درش هستیم ،مقایسه میکنیم.وته دلمون یواشکی به خودمون میگیم نه بابا،بعیدمیدونم که بشه ولی توقع داریم که بشه .به نظرشما،آیامیشه؟نه نمیشه چون خودت هنوزباورنداری وهنوزباورنکردی که خودت خالق همه ی اتفاقات زندگیت هستی .
پس اگه هنوز،به این روش ،خواسته هاتو،به جهان اعلام میکنی ،لطفادست نگه دارویه کم روی خودت وافکارهاوباورهات کارکن .بعد دنبال نتیجه بگرد.
عجله نکنید،قدم اول ،درست کردن باورهاتونه.
تاهم مداربشیدباخواسته هاتون.
اونجایی که استاد گفتن ،یکی ازدوستانشون به سن ۴۰سالگی ،حساسیت خاصی داشت.منم دقیقاهمین طوربودم .هنوزچندسالی بود که مونده بود به ۴۰سالگیم ولی چنان حساسیتی وفوبیایی به این سن ،داشتم که اجازه نداد،ازسالهای قبلم لذتی ببرم .ذهن من همش درگیراین بود که حتمن تواین سن ،به تکامل بهتری برسم.ومیگفتم اگه نتونم ،خیلی عقب میمونم انگارکه عمرم راهدردادم .نمیدونم چرااین افکاروباورهاراداشتم .جالبه که ته ذهنم ،همیشه میگفتم که نمیتونم ولی باید سعی خودموبکنم.وواقعن هم تلاش میکردم اما چیزی که باورمن بود،این بود که تونمیتونی وهمینم شد.
۴۰سالم شد،اتفاقابدترهم شدم .چون به چیزی که میخواستم ،نرسیده بودم .ازخودم ناراضی بودم واحساس گناه وخشم وعصبانیت روی من خیلی کارمیکرد.
تااینکه جریان اون بیماری توکشورم رواج پیداکردومن باتوجه به شرایط اون موقع ،باورهاوافکارم راتغییردادم.
ولی تصمیم قاطعانه گرفتم که جبران تمام خسارتهایی که به خودم وزندگیم وحتی اطرافیانم زدم ،رابکنم .
اول ازخودم شروع کردم که نزدیکتر ازهمه به خودم بودم .دوره ی عزت نفس استادراگرفتم وروی خودم کارکردم تااول خودمو،پیداکنم .چون همه ی ضعفهام ازنداشتن اعتمادبه نفس وکمبود عزت نفسم بود.
وقتی فهمیدم خودم کیم ،وچ نقشی تواین جهان دارم .قدرت گرفتم وشروع به تغییرباورهامکردم .
ازمداری که ازش احساس رضایت نداشتم ،گذشتم وخودموبه مدارهای بالاتر،کشوندم .دیگه حواسم هس که چ فرکانسی به جهان میدم وقراره چی دریافت کنم.پس خیلی راحت مسائلم راحل میکنم .با،یادگیری چن تافرمول ساده ، همه چی راحت حل و فصل میشه .دعواومرافه هم باکسی ندارم .خودممو،خودم .
اینطوری همه چی سرجای خودشه .اگه نباشه هم باتوجه به قوانینی که یادگرفتم ،سریع حل وفصلش میکنم.
بله منم از ترمزهای زندگیم توهرموضوعی ،خسته شدم ونمیخام دیگه وجود داشته باشن .
هیچ وقت که حذف نمیشن امامیتونم خیلی کمرنگشون کنم.
دوست دارم تخته گاز،برم وبه اون بالابالاها،برسم .
بیشتر دوست دارم ترمزهایی که به ارتباط بین منووخدا،ربط داره ازبین بره .
ازبعدمعنوی به معنای واقعی ،رسیدن به اوج رادوست دارم .نزدیکی بین منووخدای من ،منوبه عرش میبره ومنوازهرچیزی بی نیاز میکنه.
بزرگترین خواستم همینه👆
همه چی بدست میاد ولی اونی که باارزشترین ومقدس ترینه،پیداکردن معبودته.
میدونم همه ی اینابه هم مرتبطن.داشتن ثروت ،سلامتی،روابط خوب،خوشبختی وآرامش ،ینی حضورخداتوزندگیت.
ترمز های من برای ازدواج چیا هستن و چجوری تغییرشون بدم؟
قطعا باور کمبود هست و باید با باورهای فراوانی و احساس لیاقت این بیماریه فکری رو درمان کنم
پسر خوب بی نهایت زیاده پسری که من رو با همین چهره و اندام و اخلاق و رنگ پوست و حالت چشم هام و جوش و مدل دندونام و اندازه ی موهام و گذشته و اشتباهاتم و خانواده و وضعیت مالیم بپذیره خیلییییییییییییی بی نهایت زیاده
هرروز به من پیشنهاد های زیادی برای ازدواج میشه و من منتظر اومدن اون فرد با ویژگی های دلخواهم هستم من لایق یک مرد با قد متوسط اندام معمولی چهره ی معمولی خانواده ی معمولی وضع مالیه خوب اخلاق مثل خودم هم فرکانس با من و خواسته های من خوش مسافرت خیلی تمیز و منظم اروم با اعتماد به نفس کسی که اصلا علاقه ای به بچه دار شدن نداشته باشه و دونفری تا اخر عمر باهم باشیم
این خواسته ی منه
اما ترمز هام خیلی زیادن
مثلا یکیش همین بچه دارشدن
من ترس دارم از یک طرف خیلی دلم میخواد ازدواج کنم از طرف دیگه میگم وای اگر رفتم درگیر چنین مشکلاتی شدم چی کار کنم و ی عالمه باور هایی که از دیدن زندگی بقیه و حرف هاشون بهم منتقل شده که رنج اوره تو ذهنم
الان یک باور مناسب با نوشتن اینا به ذهنم رسید که خب بهتره من اینجوری الان فکر کنم که حتی اگر بچه دار شدم هم اون ی لذتی داره و هدایتی توش قرار میگیره خدا رزقش رو میرسونه من نگران اینده نباید بشم حالا کو تا اون موقع دوسال میتونیم عقد باشیم 5سال اول عروسی هم مراقبت کنیم بعد از اینهمه سال و تو اون سن شاید منم دلم خواست اصلا خودم بچه خواستم چرا باید اینده رو قضاوت کنم و الکی بترسم مانع رسیدن به خواستم بشم
مشکلات زناشویی ترس از خیانت اینا همه ترمزای منن از بس نمونه هایی رو دیدم که مرد خیانت کرده این ترس اومده تو دلم که ازدواج نمیکنم تا این زخم رو بهم نزنن و کلیشه هایی که از مرد ها تو ذهنم شکل گرفته و همچنین رابطه ی ناموفق گذشته و تجربه ی خیانت از اون شخص
اینا رو چجوری تو ذهنم حل کنم حتی مثلا باور های نامناسب جنسی هم تو ذهنم هست ک اگر ازدواج کنم بیماری های مراقبتی بگیرم چی اگر باهم نتونیم کنار بیایم و بخوام طلاق بگیرم چه مشکلاتی دارم و خیلی چیزهای دیگه
حتی برای انتخاب فرد مورد علاقم این نگرانی رو هم دارم چون با خانوادم اختلاف سلیقه دارم چطور راضیشون کنم یا خانوادم فامیل مردم چه حرفایی راجع به انتخابم میزنن و وسواس دارم وقتی خاستگار میاد واسم حتی اگر خیلی ویژگی های دلخواهمم داشته باشه دنبال ایراد میگردم نظر بقیه واسم مهمه نمیتونم به تنهایی تصمیم بگیرم
چقدر سختمه صداقت بخرج دادن و این کامنتی که حتی واسم حکم چکاپ فرکانسی رو هم داره مینویسم
اما نوشتنش داره به من کمک میکنه بتونم ترس هامو شناسایی کنم و پاروشون بزارم
من با تمام توانم پامو روی گاز فشار دادم تجسم کردم خواستم رو به وضوح میدونم ولی لعنتیاین باورهای ترمزززززززززم شدیدد مانعم شدن
من فکر میکنم دید منفیمو باید از روی طلاق و مشکلات و کلیشه ها بردارم مدام تمرکزم رو بزارم روی الگوهایی مثل استاد و مریم جون و مدام تحسین کنم
الگوهایی مثل استاد که یک مرد متعهده رو ببینم و دنبالش تو اطرافمم بگردم
حرف مردم هم باید با این منطق که اونا یک روز هم خوشی ها و غم های من رو شریک میشن و اهمیتی نداره چی میگن باید منطقی کنم که اهمیت نداره من باید سبک شخصیه خودم رو دوست داشته باشم حالا هررکی هرچی میخواد بگه
به نظرم ریشه ی تمام این ها درعزت نفسمه و شرایط مالیه خرید دوره رو هم ندارم دلم میخواد روش کار کنم و بسازم خودمو اگر شما هم این ترس ها رو داشتید و برطرفش کردید ممنون میشم تجربیات و روشتون رو بهم بگید در مورد هرکدومشون که رفعش کردید
هر چند من بیشتر دوست دارم توی دفتر بنویسم بیشتر ولی اینجا نوشتن و خواندن کامنتای دوستان همیشه سودمنده برام
اول از همه از همه تون سپاسگزارم
از استاد و از خدای خوبم که همیشه هدایتم میکنه به مسیری که من میخواهم
زندگی منم پر از ترمز ها و کنترل ذهن هاست
هر جایی که تونستم احساسم رو خوب نگه دارم و تمرکز کنم روی خواسته هام همیشه نتایجش رو توی زندگیم دیدم
زندگی من از ۱۰ سال پیشم خیلی خیلی بهتر شده و راحتتر و زیباتر از همه لحاظ
خدایا شکرت که با این قوانین و آگاهی ها آشنا شدم و نتیجه عمل آگاهانه به قوانین رو میبینم توی زندگیم و مشتاق تر میشم تا نتایج بزرگتری خلق کنم با تمرکز و کنترل بیشتر و بهتر ورودی های ذهنم
کافیه اعراض کنم از ناخواسته هام
و بیشتر و بیشتر خودم رو در شرایطی تصور کنم که میخوام تجربشون کنم
و به خاطر داشته های اکنونم هم بسیار بسیار خدا رو سپاسگزار باشم
طولانییا کوتاه بودن کامنتم مهم نیست،مهم کیفیتی که توشه
خدا رو شکر که مجبور نیستم کامنتم رو طولانی کنم من هر چی دلم بخواد مینویسم اینجا❤️🙂👌
سلام به استاد عزیزم چقدر من شما را دوست دارم فقط خدا میدونه.
استاد عزیزم واقعیتش همینه که:
عدو شود سبب خیر
اگر خدا خواهد.
من خودم بارها به صورتهای مختلف تجربه اینا
داشتم که من میخواستم کاری انجام بدم با آدمای
ناجالب برخورد میکردم که به صورت ناخواسته
نمیخواستند من اون کار را انجام بدم پشت
سرم غیبت میکردند بد میگفتند اینجا من یه
باور خیلی قدرتمندی در خودم ایجاد کرده بودم
(بزار اینقدر بگن،بگندتا بالاخره آخرش خسته میشن بعد دو تا اتفاق عالی برات میفته به خاطر صبری که داشتی میان باتو رفیق یا همجهت میشن و یا خداوند جوری هدایتت میکنه که
اصلا اونا رو دیگه نمیبینی به شرط اینکه آرام
باشی)
خود خداوند تو قرآن گفته ما مکر خودشون را به خودشون بر میگردونیم.
تمام حرفهای استاد هم مفهوم همین آیه از قرآن است که من خودم موفقیتی که کسب کردم به خاطر این ویژگی ام بوده که من اصلا هیچ ایدهای
نداشتم تا اون موقع، اما تا به همچنین موردی
برخورد کردم فقط سکوت کردم آرام شدم وبعد
اون ایده بهم گفته شد که همون لحظه تصمیمه
گرفتم وچقدر براش دعا کردم که اگر کافی بود
به جای این کارم برم وقت بزارم بهش ثابت کنم
که من آدمی تو میگی نیستم فقط یه درد سر
برا خودم درست کرده بودم.
استاد عزیزم خیلی ممنون که این آگاهی ها را
در اختیار ما قرار می دهید فقط از خدا میخوام که مزدت رابدهد اصلا هم استاد عزیزم وهم، همه فرشتگان این سایت را عاشقانه دوست دارم.
بعداز گوش دادن به این فایل و تمرکز روی حرفهای استاد امروز دقیقا یک نشانه عالی که تو حرفهای استاد هم بود جلو چشمم قرار گرفت و چقدر قانونه باورو بهتر درک کردم
امروز رفته بودم با عزیزه دلم دریاچه چیتگر و مشغوله زیبایی های این دریاچه در دله تهران بزرگ بودیم که تصمیم گرفتیم به ساحله سنگیش بریمو اونجا یکم لبه آب بشینیم
کلی اردک خوشگلو ماهی های زیبا دیدیم و صدای موج دریاچه و بازی بچه ها که صحنه زیباییو برامون پدیدار کرد
همین طور که درحال عشق ورزیدن بهم دیگه و صحبت راجع قوانین بودیم
یه بچه خیلییی کوچیک که فکر کنم ۲یا ۳سالش بود و تازه راه رفتنو یاد گرفته بود از بغلمون رد شد و همین طور از روز زمین سنگ. برمیداشتو پرت میکرد تو آب
تا اینکه از این کار خسته شد و نشست رو زمین اما انگار از نشستن رو زمین خوشش نمیومد و خواستش این بود که یه جایی بشینه که ارتفاع داشته باشه و راحت سنگ بندازه تو آب
بعد از جاش بلند شد رفت و یه سنگه خیلییی بزرگه کناره آبو که تکون دادنش از نظره ما برای اون بچه غیره ممکن بودو تکون داد بدونه اینکه اصلا بدونه اون سنگه چیه یا چقدر وزن داره
سنگو انقدر تکون داد تا هم سطح زمین بشه و رفتو نشست رو اون سنگه و از اونجا سنگای کوچیکو تو آب مینداخت
یاده حرفهای استاد افتادم که میگفت به یه بچه بگید دیوارو جا به جا کن چون هنوز کسی بهش راجع دیوار چیزی نگفته سریع میره و اونو انجام میده
اون بچه کوچیک هنوز نمیدونست سنگ چقدر وزن داره یا اصلا میشه یا نه فقطو فقط میخواست تکون بده و هدفشو بدست بیاره
بعدش نشست رو هدفی که میخواست و با خوشحالی از کاری که کرده لذت بردو مشغول ادامه بازیش شد
چه درسی برامون داشت منو عزیزه دلم بهم نگاه کردیمو گفتیم اوهاااا تونست تونست
بعد همزمان باهم گفتیم فایله استاااد
😄😄اون لحظه مو به تنم سیخ شد که هیچ کاری نشد نداره اگه نمیشه بره اینه که ما نخواستیم بشه و اگه بشه یعنی ما خواستیم ایمان داشتیم و انجامش دادیم
همیشه این جملرو به خودم یادآور میشم که احساس خوب مساوی اتفاق خوب و همیشه یادم هست که به رویاهام یک رسیدن بدهکارم و با تغییر باورهام و تمرکزو توجه بر نکات مثبت و آنچه که میخوام اونارو بدست میارم
سلام به خدای بزرگم. سلام به همه دوستای عزیزم. سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی شایسته عزیزم.
روز پنجاه و هفتم
خدارو هزار مرتبه شکر که امروز هم مثل هر روز یه پله آگاه تر از قبل شدم. از نوع کارکرد جهان هستی.خیلی باحال بود که استاد گفتن، قانون جهان اینه که تو میخوای و در همون لحظه میشود، مثل اینکه میخوای دستتو تکون بدی و درجا میتونی تکون بدی.
اساس اتفاقاتی که برام رخ میده بر روی افکار من رقم میخوره که این دیدگاه و فکر از یه باور خاص خودش نشات میگیره. اگه اون اتفاقات اونجوری نیست که دلمون میخواد، یعنی نشون از یه ترمز تو اون خواسته میده. و باید پیداش کنیم و عوض کنیم تا تغییر کنه. من یادمه برای کنکور ارشد، کلییی کتاب خونده بودم که بتونم اونقد مفهوم رو درک کنم که خوب نتیجه بگیرم، ولی نتیجه ای که گرفتم باب میلم نبود، بعد اون، خوب فک کردم که چیکار باید بکنم که قبول بشم و فهمیده بودم باید جور دیگه ای عمل کنم و تغییر مسیر بدم. بعد یهو به ذهنم رسید که چرا نیام از افرادی که موفق شدن، کمک بگیرم؟! و سری شماره یکی از بچه ها که رتبه ۴ شده بود رو پیدا کردم و ازش سوال پرسیدم. دیدم ایشون تمرکزشون به خوندن مفاهیم سوالاتی بوده که طراح ها اکثرا از اونا سوال میارن. بعد توصیه کرد که برم یه آزمون آزمایشی و امتحان بدم که من درجا پذیرفتم و حتی از منابعی که توضیح داده بودن خوندم و با زحمتی حتی کمتر از سال قبل اون رشته و دانشگاهی که میخوان قبول شدم.
من از این فایل یاد گرفتم، وقتی جایی خواسته ام عملی نشده، سری برگردم تو خودم کند و کاو کنم که کجای ذهنم نسبت به موضوع مورد نظر گارد داره یا باور محدود کننده داره که رو همون کار کنم و باور قدرتمند بجاش جایگزین کنم.
یاد گرفتم که اساس جهان بر روی سادگی و فراوانی و لذت چیده شده و اگه من تو زندگیم به چیزی ساده نمیرسم، یعنی باید بشینم و دنبال راهکاری باشم تا حل بشه چون باید زندگی ساده و لذت بخش و شیرین داشته باشم چون قانون جهان و برنامه ریزی جهان اینجوری مقرر شده که ما به هر نعمتی که از دنیا میخوایم سری برسیم وتجربه کنیم. و بجای درگیر بودن با نتیجه نادلخواه، درگیر کشف باورهای ذهنیم باسم و اون رو درست کنم.
خدایا شکرت که امروز هم با آگاهی دادن راجب این موضوع مهم، درک من نسبت به زندگی رو بیشتر و ییشتر کردی
سلام خوشحال میشم بیشتر درمورد کنکور تجربیاتتون رو بگید چون میخوام امسال دوباره کنکور بدم و رشته ای هم که انتخاب کردم رشته ی دبیرستانم نیست از صفر باید شروع کنم تایمم کمه و دوست دارم دانشگاخ دولتی پذیرش شم مرسی از وقتی که میزارید
سلام دوست عزیزم. بزرگترین تجربه ای که من از کنکور داشتم این هستش که تمام این امتحانات از یه سطح خاص و روند خاصی تبعیت میکنن. یعنی اگر من جای شما بودم اولین کاری که میکردم، از دوستان موفق تو رشته ای که دوست دارید کنکور بدید، راجب منابعی که خوندن و نتیجه گرفتن پرس و جو میکردم. این پرس و جو میتونه از نفرات برتر موسسات باشه که من یادمه برای کنکور ارشدم از نفر برتر مدرسان شریف کمک گرفتم. ولی تو اینترنت هم بگردین پیدا میکنید. چون تایم کمه و شما فرصت آزمون و خطا ندارید که چه منبعی برای پاسخگویی به تست ها خوبه و چه منبعی خوب نیست. مهمترین قسمت دیگه ای که حتما توصیه میکنم، بررسی سوالات کنکورهای سال قبل هستش که معمولا توسط موسسات یا تو اینترنت اینکار انجام شده. مثلا دستتون میاد که چه مباحثی بدون استثنا تو کنکورا تکرار شده و همیشه ازشون سوال اومده و حتی شما میبینید که بعضی مسایل یجورایی با اعداد متفاوت و یه سبک متفاوت ولی با مفهوم مشابه تکرار شده که این ها یه برگ برنده خیلی بزرگی محسوب میشه و اول از همه برین این مفاهیم رو مسلط بشید. در اخرای فرصت مطالعتون هم حتما با استفاده از کنکورهای سال پیش، از خودتون کنکور بگیرید. و حتما بررسی کنید و یادتون باشه همیشه تو کنکورها یه سری سوالات سخت که واقعا وقت گیر هستن میان که باید اینقد مسلط باشید و تشخیص بدید و وقتتون رو براشون تلف نکنید.
ان شاالله که همیشه موفق و شاد باشی دوست عزیزم. با توکل بخدا حتما به مراد دلت میرسی❤
امروز این فایل نشانه امروز من بود…دقیقا مطالبی داشت که این چند روز داشتم روش فکر میکردم و تمرین .توجه به خواسته ها..
خدارو سپاسگزارم که منو هدایت کرد به این فایل زیبا…چند روزی میشه که هرروز صبح وقتی از خواب بیدار میشم تو دفترم مینویسیم امروز مواظب حرف زدنت باش،مواظب چیزایی که گوش میدی هم باش،مواظب این باش که ورودیهای خوبی داشته باشی،،کار سختیه اما با تمرین کم کم راه میفتی…
خداروشکر میکنم اینکه دیگران چی میگن در موردم یا اینکه باید خودم ثابت کنم ،در مورد این موضوع زیاد بقیه برام مهم نیستن هرچند هنوز هم جای کار داره..
استاد گرامی همیشه شاد و عالی باشید و دوستان خوبم با کامنتای قشنگتون همیشه بهترینها نصیبتون بشه🌼
این فایل را بارها و بارها گوش کردم و هر بار به چیز یاد گرفتم و یه نکته نوشتم اما نمیدونم چه گیری افتادم توی این. و الان فهمیدم هر وقت گیر افتادی توی چیزی پاشنه آشیلت همینه.
چند بار گذشتم ازش و دیدگاهی ننوشتم و رفتم بعدی هارا گوش کردم اما نمیتونستم بگذرم.
این فایل خیلی درس داره که من هنوز توش مشکل دارم.
اما درک من از این فایل همون گاز هست که در مورد من اشتیاق و ذوق توی کار نقاشی است. واقعا خواسته ام هست. میبینم ساعت ها مشغولش هستم و انگار این دنیا نیستم خودم نمیفهمم زمان چجور گذشته و من کجا بودم. منظورم همون اشتیاقه همون شور و شوقه و انگیزه که با تمام وجودم میخوامش و عمل میکنم.
و اما ترمز این ترمز همون باورهای کهنه منه که جلوی این شور و شوق را میگیره و نمیزاره که پول از این طریق به سمتم بیاد. همون ترمزهایی که از نوجوانی توی سر من شده که با هنر کسی به جایی نمیرسه و با هنر پول در نمیاد. کدوم هنرمند پولدار شده برو دنبال یه کاری که بتونی پول در بیاری.
و همون ترمزها باعث شد که من برم دنبال کار اداری و سال های سال کاری را انجام دادم که عشقم نبود. اما نقاشی را در کنار کارم برای خودم انجام دادم. این ترمز را شناخته ام. دارم روش کار میکنم. اما هنوزم یکدفعه از نزدیکترین افراد خانواده میگن خیلی کارات قشنگه اما خب پولش کو. درامدش کو . و این باور دوباره میاد تمام اون انگیزه هامو ازم میگیره و دوباره انگار کلی رنگ سفید روی سیاهی ها زده ام اما انگار تینر ریخته شده و تمام سفیدی ها پاک شده و دوباره سیاهی همون ترمز زده بیرون.
من دارم تلاشم را میکنم و مطمئنم چون این باور به قول استاد چرخ هااینقدر زنگ زده اند که پاک کردن این زنگارها زمان میبره و من دارم زنگارهای ذهنم را پاک میکنم. اما چون حرکت نمیکنه دوباره حالم بد میشه و شک میکنم روی باورهام روی هدفم روی راهی که میرم. که آیا درست حرکت میکنم.
اگه غلطه پس چرا حال من خوبه چرا احساس خوب دارم چرا ورودی های ذهنم کنترل شده و کاملا همه جیز مرتب داره پیش میره . اما مبحث درامد اونم از طریق هنر هنوز گیر داره.
بعض وقت ها میگم واقعا من چم شده . حالم خوبه دارم نقاشی میکشم دارم خلق میکنم کلی ایده دارم و اجرا میکنم . از دید دیگران میگن این دیوونه است. ولی من خیلی امید دارم که فرکانس من تغییر میکنه من مطمئنم همین روزها پام میره روی گاز و با سرعت حرکت میکنم.
من ممنونم از استاد عزیز بابت فایل هایی که کلی گرانبها هستند. و من باید بیفتم روی مدار نعمت ها.
همونجور که از خدا میخواهم صراط الذین انعمت علیهم یعنی من بیفتم توی مدار نعمت ها .
سپاس از این مسیر سبز که شما برای ما مهیا کردید.
مریم جان ممنونم از نوشته های شما که مکمل عالی برای فایل ها هستند.
ممنونم از کامنت های دوستان که کلی ازشون یاد میگیرم.
با اینکه مدت زیادی ازاین کامنت گذشته ولی دوست داشتم که جواب کامنت شما رو بدم .
مینای عزیز دنبال الگوهایی بگردید که از طریق هنر پول ساختن و بسیار زیاد هم هستند که در هنر بسیار شناخته شده و ثروتمند هستند یکی از این الگوها استاد فرشچیان هستند شما با پیدا کردن الگو برای ذهنتون منطقی میکنید که امکانپذیره از طریق هنر ثروت ساخت ذهن انسان همیشه به دنبال منطق هست تا باور کنه پس براش منطقی کنید
به نام خدای خوب ومهربون .
سلام به استاد گرانقدر عزیزم.
موضوع ترمزهاوکنترل کردن اونها،بقدری حائزاهمیت هستش که استادباصدای بلندوپرقدرت ،درموردش صحبت کردن .
همانطورکه استادعرض کردن در طول روزماباخیلی ازمسائل روبرومیشیم که اگه باهاش درگیرم ،به علت ترمزهایی هست که داریم .
باکلاممون یه چیزی میگیم ولی در عمل طوردیگه ،میخاییم .
هیچ توجهی به کلام وزبانمون نداریم .
وهیچ کنترلی توذهنمون ،نداریم .
ولی نتیجه راطبق معیارهای بالا،خواهانیم .خب معلومه وقتی انقدتناقض بین افکارمون وعملمون هس ،مابه نتیجه ی خاصی نخواهیم رسید.
باورهامون بقدری کوچیک وضعیف هستن که مانع ایجادوشکل گیری باورهای بزرگ میشه .
میدونیم چیا،دوست داریم .میدونیم چ خواسته های داریم اماباورمون نمیشه که میشود،حالابه هزارویک دلیل.که خودمون ،خودمونوتوجیه یاقانع می کنیم .ودرآخرطبیعتا،بدسش نمیاریم.بعدش میگیم ،دیدید،نشد.تازه به خودمون می بالیم که درست حدس زدیم .
ما،ساخت وکارجهان راپیچیده می بینیم وچون تابه حال ،اینطورآموزش دیدیم که هرچیزی سخت بدست میاد،به همین جهت گاهی توقعاتمون راازجهان کم میکنیم که بلکه بدسش بیاریم .
درحالیکه استادبه مایاددادن که هرآنچه توبخاهی ،به شرط اینکه خودت باورداشته باشی ،بدسش میاری .ینی بدست میاری.
این دیدگاه،زیادی به نظرم، راحته….نه بعید میدونم .ترمزهای من باورهای راستین را،ردمیکنن.چون تومغزشون نمی گنجه ،مگه میشه !تازه اگه الگوهایی مثل استادراهم ببین باز توجیهی برای خودشون دارن که حتمن موضوع یه چیزدیگس.فکرنکنم به این راحتی بشه به چیزی ،رسید.
وقتی خواسته ای به جهان ارائه میدیم،خودمون راباشرایطی که درحال حاضر،درش هستیم ،مقایسه میکنیم.وته دلمون یواشکی به خودمون میگیم نه بابا،بعیدمیدونم که بشه ولی توقع داریم که بشه .به نظرشما،آیامیشه؟نه نمیشه چون خودت هنوزباورنداری وهنوزباورنکردی که خودت خالق همه ی اتفاقات زندگیت هستی .
پس اگه هنوز،به این روش ،خواسته هاتو،به جهان اعلام میکنی ،لطفادست نگه دارویه کم روی خودت وافکارهاوباورهات کارکن .بعد دنبال نتیجه بگرد.
عجله نکنید،قدم اول ،درست کردن باورهاتونه.
تاهم مداربشیدباخواسته هاتون.
اونجایی که استاد گفتن ،یکی ازدوستانشون به سن ۴۰سالگی ،حساسیت خاصی داشت.منم دقیقاهمین طوربودم .هنوزچندسالی بود که مونده بود به ۴۰سالگیم ولی چنان حساسیتی وفوبیایی به این سن ،داشتم که اجازه نداد،ازسالهای قبلم لذتی ببرم .ذهن من همش درگیراین بود که حتمن تواین سن ،به تکامل بهتری برسم.ومیگفتم اگه نتونم ،خیلی عقب میمونم انگارکه عمرم راهدردادم .نمیدونم چرااین افکاروباورهاراداشتم .جالبه که ته ذهنم ،همیشه میگفتم که نمیتونم ولی باید سعی خودموبکنم.وواقعن هم تلاش میکردم اما چیزی که باورمن بود،این بود که تونمیتونی وهمینم شد.
۴۰سالم شد،اتفاقابدترهم شدم .چون به چیزی که میخواستم ،نرسیده بودم .ازخودم ناراضی بودم واحساس گناه وخشم وعصبانیت روی من خیلی کارمیکرد.
تااینکه جریان اون بیماری توکشورم رواج پیداکردومن باتوجه به شرایط اون موقع ،باورهاوافکارم راتغییردادم.
اتفاقادقیقاهمون روزا،بودکه بااستادآشناشدم ،البته توتلگرام .ولی استاردش ازاونجاخورد.وخداروشکرازاون مخمصه نجات پیداکردم .راه ومسیردرست راازاستاد،آموختم .
انگشت اشارم راازروی دیگران وناعدالتی خداوندبر داشتم .و دوربین کنترل راسمت خودم گرفتم .متوجه شدم که چه چیزهایی وچ رفتارهاوباورهاوحتی عقایدی منوازرسیدن به خواسته هام دورمیکرد.
قبول کردم هیچ کس جز خودم مقصرنبود.هرچی توزندگیم داشتم ونداشتم ،به خاطر فرکانسهای خودم بود.
یه نگاهی به تمام عملکردهایی که توزندگیم داشتم ،کردم و متوجه شدم که ای دادبیداد!چ کارا،که نکردم .
نمیدونم چی بگم ولی واقعیتشوبگم خیلی تاسف خوردم ومتاثرشدم .خودم ازخودم خجالت کشیدم .
ولی تصمیم قاطعانه گرفتم که جبران تمام خسارتهایی که به خودم وزندگیم وحتی اطرافیانم زدم ،رابکنم .
اول ازخودم شروع کردم که نزدیکتر ازهمه به خودم بودم .دوره ی عزت نفس استادراگرفتم وروی خودم کارکردم تااول خودمو،پیداکنم .چون همه ی ضعفهام ازنداشتن اعتمادبه نفس وکمبود عزت نفسم بود.
وقتی فهمیدم خودم کیم ،وچ نقشی تواین جهان دارم .قدرت گرفتم وشروع به تغییرباورهامکردم .
ازمداری که ازش احساس رضایت نداشتم ،گذشتم وخودموبه مدارهای بالاتر،کشوندم .دیگه حواسم هس که چ فرکانسی به جهان میدم وقراره چی دریافت کنم.پس خیلی راحت مسائلم راحل میکنم .با،یادگیری چن تافرمول ساده ، همه چی راحت حل و فصل میشه .دعواومرافه هم باکسی ندارم .خودممو،خودم .
اینطوری همه چی سرجای خودشه .اگه نباشه هم باتوجه به قوانینی که یادگرفتم ،سریع حل وفصلش میکنم.
بله منم از ترمزهای زندگیم توهرموضوعی ،خسته شدم ونمیخام دیگه وجود داشته باشن .
هیچ وقت که حذف نمیشن امامیتونم خیلی کمرنگشون کنم.
دوست دارم تخته گاز،برم وبه اون بالابالاها،برسم .
بیشتر دوست دارم ترمزهایی که به ارتباط بین منووخدا،ربط داره ازبین بره .
ازبعدمعنوی به معنای واقعی ،رسیدن به اوج رادوست دارم .نزدیکی بین منووخدای من ،منوبه عرش میبره ومنوازهرچیزی بی نیاز میکنه.
بزرگترین خواستم همینه👆
همه چی بدست میاد ولی اونی که باارزشترین ومقدس ترینه،پیداکردن معبودته.
میدونم همه ی اینابه هم مرتبطن.داشتن ثروت ،سلامتی،روابط خوب،خوشبختی وآرامش ،ینی حضورخداتوزندگیت.
انشالله که بتونیم همیشه همشو،داشته باشیم .
استادقشنگم عباس منش عزیزم دوستت دارم .
ممنون ازفایلهای رایگانی که دراختیارمامیزاری.
ازخداهزاران هزارحال خوب ،مال فراوان،خواستارم .
عاشقتم
تکی به مولا
سلام استاد جان
ترمز های من برای ازدواج چیا هستن و چجوری تغییرشون بدم؟
قطعا باور کمبود هست و باید با باورهای فراوانی و احساس لیاقت این بیماریه فکری رو درمان کنم
پسر خوب بی نهایت زیاده پسری که من رو با همین چهره و اندام و اخلاق و رنگ پوست و حالت چشم هام و جوش و مدل دندونام و اندازه ی موهام و گذشته و اشتباهاتم و خانواده و وضعیت مالیم بپذیره خیلییییییییییییی بی نهایت زیاده
هرروز به من پیشنهاد های زیادی برای ازدواج میشه و من منتظر اومدن اون فرد با ویژگی های دلخواهم هستم من لایق یک مرد با قد متوسط اندام معمولی چهره ی معمولی خانواده ی معمولی وضع مالیه خوب اخلاق مثل خودم هم فرکانس با من و خواسته های من خوش مسافرت خیلی تمیز و منظم اروم با اعتماد به نفس کسی که اصلا علاقه ای به بچه دار شدن نداشته باشه و دونفری تا اخر عمر باهم باشیم
این خواسته ی منه
اما ترمز هام خیلی زیادن
مثلا یکیش همین بچه دارشدن
من ترس دارم از یک طرف خیلی دلم میخواد ازدواج کنم از طرف دیگه میگم وای اگر رفتم درگیر چنین مشکلاتی شدم چی کار کنم و ی عالمه باور هایی که از دیدن زندگی بقیه و حرف هاشون بهم منتقل شده که رنج اوره تو ذهنم
الان یک باور مناسب با نوشتن اینا به ذهنم رسید که خب بهتره من اینجوری الان فکر کنم که حتی اگر بچه دار شدم هم اون ی لذتی داره و هدایتی توش قرار میگیره خدا رزقش رو میرسونه من نگران اینده نباید بشم حالا کو تا اون موقع دوسال میتونیم عقد باشیم 5سال اول عروسی هم مراقبت کنیم بعد از اینهمه سال و تو اون سن شاید منم دلم خواست اصلا خودم بچه خواستم چرا باید اینده رو قضاوت کنم و الکی بترسم مانع رسیدن به خواستم بشم
مشکلات زناشویی ترس از خیانت اینا همه ترمزای منن از بس نمونه هایی رو دیدم که مرد خیانت کرده این ترس اومده تو دلم که ازدواج نمیکنم تا این زخم رو بهم نزنن و کلیشه هایی که از مرد ها تو ذهنم شکل گرفته و همچنین رابطه ی ناموفق گذشته و تجربه ی خیانت از اون شخص
اینا رو چجوری تو ذهنم حل کنم حتی مثلا باور های نامناسب جنسی هم تو ذهنم هست ک اگر ازدواج کنم بیماری های مراقبتی بگیرم چی اگر باهم نتونیم کنار بیایم و بخوام طلاق بگیرم چه مشکلاتی دارم و خیلی چیزهای دیگه
حتی برای انتخاب فرد مورد علاقم این نگرانی رو هم دارم چون با خانوادم اختلاف سلیقه دارم چطور راضیشون کنم یا خانوادم فامیل مردم چه حرفایی راجع به انتخابم میزنن و وسواس دارم وقتی خاستگار میاد واسم حتی اگر خیلی ویژگی های دلخواهمم داشته باشه دنبال ایراد میگردم نظر بقیه واسم مهمه نمیتونم به تنهایی تصمیم بگیرم
چقدر سختمه صداقت بخرج دادن و این کامنتی که حتی واسم حکم چکاپ فرکانسی رو هم داره مینویسم
اما نوشتنش داره به من کمک میکنه بتونم ترس هامو شناسایی کنم و پاروشون بزارم
من با تمام توانم پامو روی گاز فشار دادم تجسم کردم خواستم رو به وضوح میدونم ولی لعنتیاین باورهای ترمزززززززززم شدیدد مانعم شدن
من فکر میکنم دید منفیمو باید از روی طلاق و مشکلات و کلیشه ها بردارم مدام تمرکزم رو بزارم روی الگوهایی مثل استاد و مریم جون و مدام تحسین کنم
الگوهایی مثل استاد که یک مرد متعهده رو ببینم و دنبالش تو اطرافمم بگردم
حرف مردم هم باید با این منطق که اونا یک روز هم خوشی ها و غم های من رو شریک میشن و اهمیتی نداره چی میگن باید منطقی کنم که اهمیت نداره من باید سبک شخصیه خودم رو دوست داشته باشم حالا هررکی هرچی میخواد بگه
به نظرم ریشه ی تمام این ها درعزت نفسمه و شرایط مالیه خرید دوره رو هم ندارم دلم میخواد روش کار کنم و بسازم خودمو اگر شما هم این ترس ها رو داشتید و برطرفش کردید ممنون میشم تجربیات و روشتون رو بهم بگید در مورد هرکدومشون که رفعش کردید
بازم سپاسگزارم ازتون استاد خوبم
سلام دوستا
اومدم طبق قرارمون رد پا بزارم
هر چند من بیشتر دوست دارم توی دفتر بنویسم بیشتر ولی اینجا نوشتن و خواندن کامنتای دوستان همیشه سودمنده برام
اول از همه از همه تون سپاسگزارم
از استاد و از خدای خوبم که همیشه هدایتم میکنه به مسیری که من میخواهم
زندگی منم پر از ترمز ها و کنترل ذهن هاست
هر جایی که تونستم احساسم رو خوب نگه دارم و تمرکز کنم روی خواسته هام همیشه نتایجش رو توی زندگیم دیدم
زندگی من از ۱۰ سال پیشم خیلی خیلی بهتر شده و راحتتر و زیباتر از همه لحاظ
خدایا شکرت که با این قوانین و آگاهی ها آشنا شدم و نتیجه عمل آگاهانه به قوانین رو میبینم توی زندگیم و مشتاق تر میشم تا نتایج بزرگتری خلق کنم با تمرکز و کنترل بیشتر و بهتر ورودی های ذهنم
کافیه اعراض کنم از ناخواسته هام
و بیشتر و بیشتر خودم رو در شرایطی تصور کنم که میخوام تجربشون کنم
و به خاطر داشته های اکنونم هم بسیار بسیار خدا رو سپاسگزار باشم
طولانییا کوتاه بودن کامنتم مهم نیست،مهم کیفیتی که توشه
خدا رو شکر که مجبور نیستم کامنتم رو طولانی کنم من هر چی دلم بخواد مینویسم اینجا❤️🙂👌
سلام استاد عزیز
سلام به دوستان خوبم در سایت استاد عباس منش
امروز 57 روز از روزشمار تحول زندگی من است
ممنون از استاد بابت این فایلکه اینقدر ساده و واضح برایمان توضیح می دهد که چگونه به خواسته هامون برسیم
ترمزهایی که بدون هیچ نقشی که ما در آن دخیل باشیم ناخواسته در ما شکل گرفته است و نمی گذارد که ما به خواسته هایم برسیم
خدای عزیز گفته که ما جهان را به فرمان تو درآورده ایم ولی این ما هستیم که این را باور نداریم و دنبال کمک دیگران هستیم
نمی دانیم که خداوند بی شمار دست در این جهان دارد برای رسیدن ما به خواسته هامون
با خودم فکر می کنم
که چرا من به راحتی و سادگی به خواسته هامون نمی رسم
چه تمرمزهایی دارم که نمی گذارد من براحتی و بدون دردسر و به آسانی به خواسته هام برسم
پیدا کردن این ترمزها بسیار کار بزرگی است تا کمک کند تا من به خواسته هایم برسم
ایمان داشته باشم که من می توانم به خواسته هایم برسم بدون هیچگونه دردسر و زحمتی
ایمان داشته باشم که من می توانم به هدف خودم برسم براحتی و مثل آب خوردن
ایمان داشته باشم که پول در آوردن آسون ترین کار این دنیا است
ایمان داشته باشم که هرچقدر من پول در بیارم راحتر خواهم بود
ایمان داشته باشم که هرچی من ثروتمند تر بشوم آرامش من بیشتر تر خواهد بود
ایمان داشته باشم که هر چه من موفق تر بشوم در در این جهان موثمر ثمر تر خواهم بود
ایمان داشته باشم که هر چه من موفق تر باشم برای خودم خوشحال تر خواهم بود
هرچه بیشتر می نویسم آرامش من بیشتر خواهد بود و چقدر جالب استاد توضیح می دهد و من راحتر ذهن و روحم این حرفها رو می پذیرد
خدای من از تو ممنون هستم و سپاسگذارم
دنبال هرچه باشم جهان من را به همان مسیر بیشتر هدایت می کند
پس بیاییم روی باورهای خوب و ثروت ساز خودم بیشتر کار کنم
ممنون استاد عزیز از این همه آگاهی ناب
سلام به استاد عزیزم چقدر من شما را دوست دارم فقط خدا میدونه.
استاد عزیزم واقعیتش همینه که:
عدو شود سبب خیر
اگر خدا خواهد.
من خودم بارها به صورتهای مختلف تجربه اینا
داشتم که من میخواستم کاری انجام بدم با آدمای
ناجالب برخورد میکردم که به صورت ناخواسته
نمیخواستند من اون کار را انجام بدم پشت
سرم غیبت میکردند بد میگفتند اینجا من یه
باور خیلی قدرتمندی در خودم ایجاد کرده بودم
(بزار اینقدر بگن،بگندتا بالاخره آخرش خسته میشن بعد دو تا اتفاق عالی برات میفته به خاطر صبری که داشتی میان باتو رفیق یا همجهت میشن و یا خداوند جوری هدایتت میکنه که
اصلا اونا رو دیگه نمیبینی به شرط اینکه آرام
باشی)
خود خداوند تو قرآن گفته ما مکر خودشون را به خودشون بر میگردونیم.
تمام حرفهای استاد هم مفهوم همین آیه از قرآن است که من خودم موفقیتی که کسب کردم به خاطر این ویژگی ام بوده که من اصلا هیچ ایدهای
نداشتم تا اون موقع، اما تا به همچنین موردی
برخورد کردم فقط سکوت کردم آرام شدم وبعد
اون ایده بهم گفته شد که همون لحظه تصمیمه
گرفتم وچقدر براش دعا کردم که اگر کافی بود
به جای این کارم برم وقت بزارم بهش ثابت کنم
که من آدمی تو میگی نیستم فقط یه درد سر
برا خودم درست کرده بودم.
استاد عزیزم خیلی ممنون که این آگاهی ها را
در اختیار ما قرار می دهید فقط از خدا میخوام که مزدت رابدهد اصلا هم استاد عزیزم وهم، همه فرشتگان این سایت را عاشقانه دوست دارم.
سلام استاد عزیز
ممنون از شما بخاطر تمام زحماتی که برای آگاهی همه مردم می کشید
تا چند وقت پیش همیشه بحث داشتم با دیگران
بحث سر حرف من حق است من درست می گم
بحث سر اینکه تو اشتباه می کنی
آخرش جز سردرد هیچ نصیب نمی شد
ولی حالا می فهمم چقدر اشتباه بوده
قشنگ است وقتی آدم به قوانین جهان آگاه می شود
زیبا است وقتی در دل می دانی که کارت درست است و بدون هیچ شکی از کنار آدمهای عادی می گذری
همیشه فکر می کردم سکوت می کنم عالی است
اما سکوت می کردم ولی در دل خودخوری می کردم
اما حالا نه تنها سکوت می کنم بلکه در دل هم شاد هستم و خوشحال
خداوند تو را سپاس
به نام الله یکتا خداونده بی همتا
سلام به استادعزیزو خانوم شایسته و دوستان گله گلاب
بعداز گوش دادن به این فایل و تمرکز روی حرفهای استاد امروز دقیقا یک نشانه عالی که تو حرفهای استاد هم بود جلو چشمم قرار گرفت و چقدر قانونه باورو بهتر درک کردم
امروز رفته بودم با عزیزه دلم دریاچه چیتگر و مشغوله زیبایی های این دریاچه در دله تهران بزرگ بودیم که تصمیم گرفتیم به ساحله سنگیش بریمو اونجا یکم لبه آب بشینیم
کلی اردک خوشگلو ماهی های زیبا دیدیم و صدای موج دریاچه و بازی بچه ها که صحنه زیباییو برامون پدیدار کرد
همین طور که درحال عشق ورزیدن بهم دیگه و صحبت راجع قوانین بودیم
یه بچه خیلییی کوچیک که فکر کنم ۲یا ۳سالش بود و تازه راه رفتنو یاد گرفته بود از بغلمون رد شد و همین طور از روز زمین سنگ. برمیداشتو پرت میکرد تو آب
تا اینکه از این کار خسته شد و نشست رو زمین اما انگار از نشستن رو زمین خوشش نمیومد و خواستش این بود که یه جایی بشینه که ارتفاع داشته باشه و راحت سنگ بندازه تو آب
بعد از جاش بلند شد رفت و یه سنگه خیلییی بزرگه کناره آبو که تکون دادنش از نظره ما برای اون بچه غیره ممکن بودو تکون داد بدونه اینکه اصلا بدونه اون سنگه چیه یا چقدر وزن داره
سنگو انقدر تکون داد تا هم سطح زمین بشه و رفتو نشست رو اون سنگه و از اونجا سنگای کوچیکو تو آب مینداخت
یاده حرفهای استاد افتادم که میگفت به یه بچه بگید دیوارو جا به جا کن چون هنوز کسی بهش راجع دیوار چیزی نگفته سریع میره و اونو انجام میده
اون بچه کوچیک هنوز نمیدونست سنگ چقدر وزن داره یا اصلا میشه یا نه فقطو فقط میخواست تکون بده و هدفشو بدست بیاره
بعدش نشست رو هدفی که میخواست و با خوشحالی از کاری که کرده لذت بردو مشغول ادامه بازیش شد
چه درسی برامون داشت منو عزیزه دلم بهم نگاه کردیمو گفتیم اوهاااا تونست تونست
بعد همزمان باهم گفتیم فایله استاااد
😄😄اون لحظه مو به تنم سیخ شد که هیچ کاری نشد نداره اگه نمیشه بره اینه که ما نخواستیم بشه و اگه بشه یعنی ما خواستیم ایمان داشتیم و انجامش دادیم
همیشه این جملرو به خودم یادآور میشم که احساس خوب مساوی اتفاق خوب و همیشه یادم هست که به رویاهام یک رسیدن بدهکارم و با تغییر باورهام و تمرکزو توجه بر نکات مثبت و آنچه که میخوام اونارو بدست میارم
خدایا شکرت به خاطره نشانه امروزم
سلام به خدای بزرگم. سلام به همه دوستای عزیزم. سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی شایسته عزیزم.
روز پنجاه و هفتم
خدارو هزار مرتبه شکر که امروز هم مثل هر روز یه پله آگاه تر از قبل شدم. از نوع کارکرد جهان هستی.خیلی باحال بود که استاد گفتن، قانون جهان اینه که تو میخوای و در همون لحظه میشود، مثل اینکه میخوای دستتو تکون بدی و درجا میتونی تکون بدی.
اساس اتفاقاتی که برام رخ میده بر روی افکار من رقم میخوره که این دیدگاه و فکر از یه باور خاص خودش نشات میگیره. اگه اون اتفاقات اونجوری نیست که دلمون میخواد، یعنی نشون از یه ترمز تو اون خواسته میده. و باید پیداش کنیم و عوض کنیم تا تغییر کنه. من یادمه برای کنکور ارشد، کلییی کتاب خونده بودم که بتونم اونقد مفهوم رو درک کنم که خوب نتیجه بگیرم، ولی نتیجه ای که گرفتم باب میلم نبود، بعد اون، خوب فک کردم که چیکار باید بکنم که قبول بشم و فهمیده بودم باید جور دیگه ای عمل کنم و تغییر مسیر بدم. بعد یهو به ذهنم رسید که چرا نیام از افرادی که موفق شدن، کمک بگیرم؟! و سری شماره یکی از بچه ها که رتبه ۴ شده بود رو پیدا کردم و ازش سوال پرسیدم. دیدم ایشون تمرکزشون به خوندن مفاهیم سوالاتی بوده که طراح ها اکثرا از اونا سوال میارن. بعد توصیه کرد که برم یه آزمون آزمایشی و امتحان بدم که من درجا پذیرفتم و حتی از منابعی که توضیح داده بودن خوندم و با زحمتی حتی کمتر از سال قبل اون رشته و دانشگاهی که میخوان قبول شدم.
من از این فایل یاد گرفتم، وقتی جایی خواسته ام عملی نشده، سری برگردم تو خودم کند و کاو کنم که کجای ذهنم نسبت به موضوع مورد نظر گارد داره یا باور محدود کننده داره که رو همون کار کنم و باور قدرتمند بجاش جایگزین کنم.
یاد گرفتم که اساس جهان بر روی سادگی و فراوانی و لذت چیده شده و اگه من تو زندگیم به چیزی ساده نمیرسم، یعنی باید بشینم و دنبال راهکاری باشم تا حل بشه چون باید زندگی ساده و لذت بخش و شیرین داشته باشم چون قانون جهان و برنامه ریزی جهان اینجوری مقرر شده که ما به هر نعمتی که از دنیا میخوایم سری برسیم وتجربه کنیم. و بجای درگیر بودن با نتیجه نادلخواه، درگیر کشف باورهای ذهنیم باسم و اون رو درست کنم.
خدایا شکرت که امروز هم با آگاهی دادن راجب این موضوع مهم، درک من نسبت به زندگی رو بیشتر و ییشتر کردی
سلام خوشحال میشم بیشتر درمورد کنکور تجربیاتتون رو بگید چون میخوام امسال دوباره کنکور بدم و رشته ای هم که انتخاب کردم رشته ی دبیرستانم نیست از صفر باید شروع کنم تایمم کمه و دوست دارم دانشگاخ دولتی پذیرش شم مرسی از وقتی که میزارید
سلام دوست عزیزم. بزرگترین تجربه ای که من از کنکور داشتم این هستش که تمام این امتحانات از یه سطح خاص و روند خاصی تبعیت میکنن. یعنی اگر من جای شما بودم اولین کاری که میکردم، از دوستان موفق تو رشته ای که دوست دارید کنکور بدید، راجب منابعی که خوندن و نتیجه گرفتن پرس و جو میکردم. این پرس و جو میتونه از نفرات برتر موسسات باشه که من یادمه برای کنکور ارشدم از نفر برتر مدرسان شریف کمک گرفتم. ولی تو اینترنت هم بگردین پیدا میکنید. چون تایم کمه و شما فرصت آزمون و خطا ندارید که چه منبعی برای پاسخگویی به تست ها خوبه و چه منبعی خوب نیست. مهمترین قسمت دیگه ای که حتما توصیه میکنم، بررسی سوالات کنکورهای سال قبل هستش که معمولا توسط موسسات یا تو اینترنت اینکار انجام شده. مثلا دستتون میاد که چه مباحثی بدون استثنا تو کنکورا تکرار شده و همیشه ازشون سوال اومده و حتی شما میبینید که بعضی مسایل یجورایی با اعداد متفاوت و یه سبک متفاوت ولی با مفهوم مشابه تکرار شده که این ها یه برگ برنده خیلی بزرگی محسوب میشه و اول از همه برین این مفاهیم رو مسلط بشید. در اخرای فرصت مطالعتون هم حتما با استفاده از کنکورهای سال پیش، از خودتون کنکور بگیرید. و حتما بررسی کنید و یادتون باشه همیشه تو کنکورها یه سری سوالات سخت که واقعا وقت گیر هستن میان که باید اینقد مسلط باشید و تشخیص بدید و وقتتون رو براشون تلف نکنید.
ان شاالله که همیشه موفق و شاد باشی دوست عزیزم. با توکل بخدا حتما به مراد دلت میرسی❤
سلام به استاد عزیزم و هم خانواده هام…
امروز این فایل نشانه امروز من بود…دقیقا مطالبی داشت که این چند روز داشتم روش فکر میکردم و تمرین .توجه به خواسته ها..
خدارو سپاسگزارم که منو هدایت کرد به این فایل زیبا…چند روزی میشه که هرروز صبح وقتی از خواب بیدار میشم تو دفترم مینویسیم امروز مواظب حرف زدنت باش،مواظب چیزایی که گوش میدی هم باش،مواظب این باش که ورودیهای خوبی داشته باشی،،کار سختیه اما با تمرین کم کم راه میفتی…
خداروشکر میکنم اینکه دیگران چی میگن در موردم یا اینکه باید خودم ثابت کنم ،در مورد این موضوع زیاد بقیه برام مهم نیستن هرچند هنوز هم جای کار داره..
استاد گرامی همیشه شاد و عالی باشید و دوستان خوبم با کامنتای قشنگتون همیشه بهترینها نصیبتون بشه🌼
به نام الله
همون الهی که رب العالمین است.
روز پنجاه و هفتم سفرنامه من
با سلام به استاد عزیز
این فایل را بارها و بارها گوش کردم و هر بار به چیز یاد گرفتم و یه نکته نوشتم اما نمیدونم چه گیری افتادم توی این. و الان فهمیدم هر وقت گیر افتادی توی چیزی پاشنه آشیلت همینه.
چند بار گذشتم ازش و دیدگاهی ننوشتم و رفتم بعدی هارا گوش کردم اما نمیتونستم بگذرم.
این فایل خیلی درس داره که من هنوز توش مشکل دارم.
اما درک من از این فایل همون گاز هست که در مورد من اشتیاق و ذوق توی کار نقاشی است. واقعا خواسته ام هست. میبینم ساعت ها مشغولش هستم و انگار این دنیا نیستم خودم نمیفهمم زمان چجور گذشته و من کجا بودم. منظورم همون اشتیاقه همون شور و شوقه و انگیزه که با تمام وجودم میخوامش و عمل میکنم.
و اما ترمز این ترمز همون باورهای کهنه منه که جلوی این شور و شوق را میگیره و نمیزاره که پول از این طریق به سمتم بیاد. همون ترمزهایی که از نوجوانی توی سر من شده که با هنر کسی به جایی نمیرسه و با هنر پول در نمیاد. کدوم هنرمند پولدار شده برو دنبال یه کاری که بتونی پول در بیاری.
و همون ترمزها باعث شد که من برم دنبال کار اداری و سال های سال کاری را انجام دادم که عشقم نبود. اما نقاشی را در کنار کارم برای خودم انجام دادم. این ترمز را شناخته ام. دارم روش کار میکنم. اما هنوزم یکدفعه از نزدیکترین افراد خانواده میگن خیلی کارات قشنگه اما خب پولش کو. درامدش کو . و این باور دوباره میاد تمام اون انگیزه هامو ازم میگیره و دوباره انگار کلی رنگ سفید روی سیاهی ها زده ام اما انگار تینر ریخته شده و تمام سفیدی ها پاک شده و دوباره سیاهی همون ترمز زده بیرون.
من دارم تلاشم را میکنم و مطمئنم چون این باور به قول استاد چرخ هااینقدر زنگ زده اند که پاک کردن این زنگارها زمان میبره و من دارم زنگارهای ذهنم را پاک میکنم. اما چون حرکت نمیکنه دوباره حالم بد میشه و شک میکنم روی باورهام روی هدفم روی راهی که میرم. که آیا درست حرکت میکنم.
اگه غلطه پس چرا حال من خوبه چرا احساس خوب دارم چرا ورودی های ذهنم کنترل شده و کاملا همه جیز مرتب داره پیش میره . اما مبحث درامد اونم از طریق هنر هنوز گیر داره.
بعض وقت ها میگم واقعا من چم شده . حالم خوبه دارم نقاشی میکشم دارم خلق میکنم کلی ایده دارم و اجرا میکنم . از دید دیگران میگن این دیوونه است. ولی من خیلی امید دارم که فرکانس من تغییر میکنه من مطمئنم همین روزها پام میره روی گاز و با سرعت حرکت میکنم.
من ممنونم از استاد عزیز بابت فایل هایی که کلی گرانبها هستند. و من باید بیفتم روی مدار نعمت ها.
همونجور که از خدا میخواهم صراط الذین انعمت علیهم یعنی من بیفتم توی مدار نعمت ها .
سپاس از این مسیر سبز که شما برای ما مهیا کردید.
مریم جان ممنونم از نوشته های شما که مکمل عالی برای فایل ها هستند.
ممنونم از کامنت های دوستان که کلی ازشون یاد میگیرم.
خیلی دوستتون دارم❤
سپاسگزارم 🙏
سلام به دوست همفرکانسی مینای عزیزم
با اینکه مدت زیادی ازاین کامنت گذشته ولی دوست داشتم که جواب کامنت شما رو بدم .
مینای عزیز دنبال الگوهایی بگردید که از طریق هنر پول ساختن و بسیار زیاد هم هستند که در هنر بسیار شناخته شده و ثروتمند هستند یکی از این الگوها استاد فرشچیان هستند شما با پیدا کردن الگو برای ذهنتون منطقی میکنید که امکانپذیره از طریق هنر ثروت ساخت ذهن انسان همیشه به دنبال منطق هست تا باور کنه پس براش منطقی کنید
دز پناه خدای مهربان موفق شاد خوشبخت باشید