چطور میتوانیم خود را طوری دوست داشته باشیم که دوست داشتن یا نداشتن دیگران برایمان اهمیتی نداشته باشد در واقع چگونه با خود درونمان به صلح برسیم؟ مثلا وقتایی که پارتنرمون بهمون بی توجه هستش یا ابراز محبت و… نمیکنه ناراحت نشیم و اهمیتی واسمون نداشته باشه
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام دوست قشنگم
کاری که من خودم انجام دادم در این مورد و خداروشکر کلی ازش نتیجه گرفتم این بود که یه روز نشستم با خودم گفتم من اگه یه نفر رو خیلی دوست داشته باشم براش چیکار میکنم و همه رو نوشتم مثلا:
اصلا سرزنشش نمیکنم،
با عشق براش غذا درست میکنم،
همیشه درکش میکنم،
وقتی کنارشم فقط کاری میکنم بهش خوش بگذره و خوشحال باشه،
بهش آرامش میدم،
براش کادو میخرم،
بدون توقع سوپرایزش میکنم،
تو هر شرایطی، با هر سر و وضعی عاشقانه دوسش دارم،
به اندازه بهش توجه میکنم،
باهاش صادقم،
براش میرقصم،
آواز میخونم،
بغلش میکنم،
قربون صدقش میرم
و کلی چیزهای دیگه.
بعد گفتم از این به بعد همه این کارها رو با جون و دل برای خودم انجام میدم، و شروع کردم دونه دونه روی خودم پیاده کردن و عشق دادن به خودم، اوایل برام مسخره میومد که یعنی چی آدم اینکارها رو واسه خودش انجام بده، کم کم شد جزئی از زندگیم، به خودم که اومدم دیدم به معنای واقعی عاشق خودم شدم ، از تنهایی با خودم بی نهایت لذت میبرم، با ذوق واسه خودم کادو میخریدم و حتی از فروشنده هیچوقت تخفیف نمیخواستم،
کم کم خودم شدم همه کس خودم، به جایی رسیدم که توی دنیا و ذهنم خودم بودم و خدا، آدمها رو دوست دارم، بهشون اهمیت میدم ولی بودن با خودم تو یه لول دیگه است.
دوست قشنگم توی دوست داشتن خودت باید خودخواه ترین باشی، چون همه چی به معنای واقعی از تو شروع میشه، اینجا بود که فهمیدم جهان اینه درونه یعنی چی ، وقتی بدون توقع از کسی و به قشنگ ترین شکل به خودم عشق دادم، صبح ها به محض بیدار شدنم خودم بغل کردم و منتظر کسی نخوندم و از قلبم بخاطر تپیدنش و نفسهام وقتی خواب بودم تشکر کردم، جهان همه جوره بهم پاداش داد. آدمهای عالی، درآمد فوق العاده ، سلامتی و هر چیزی که فکرشو بکنی.
کم کم شروع کن، ولی شروع کن، دوست داشتن خودت ، عاشق خودت شدن، قشنگ ترین حس دنیاس.
الهی که این حس عالی رو تجربه کنی فریبای قشنگم💚
سلام وقتتون بخیر
با شناخت خود خودشناسی
فرض کنید یک نفر فرق بین طلا و برنز رو ندونه و بخواد طلایی که داره رو بفروشه به چه قیمتی میفروشه؟
احتمالا مفت!
اما اگه بشناسه طلا رو با قیمت بالایی میتونه بفروشهش
ما وقتی خودمون رو نمیشناسیم و به ارزش درونی خودمون پی نبردیم
قدر و ارزش درونی خودمون رو نمیدونیم
خودمون رو کمترین بها میفروشیم
طلب دوست داشته شدن داریم
در حالی که ما خیلی دوست داشتنی هستیم همینطور که هستیم
طلب ارزشمند دیده شدن رو توسط دیگران داریم
در صورتی که ما بسیار ارزشمند هستیم
ما وقتی خودمون رو بشناسیم و با خود حقیقیمون در ارتباط باشیم و فهم کنیم که چقدر ارزشمند و لایق هستیم
ما خلق خداوند هستیم
یک شرکت مثل تسلا ، اپل ، نایک و… هر جنسی بسازه ارزش بالایی داره و خریدار خاطرش جمع هست
حالا خالق ما خداوند هست
ما خیلی ارزشمند هستیم
اما از کودکی کدهای اشتباهی که با ما داده شده
به ما گفتن پسر خوب پسر خوبی است که…
دختر خوب دختری است که…
اگه غذات رو درست بخوری دوستت دارم
اگه مشقات رو خوب بنویسی دوستت دارم
اگه وسایلت رو به دوستت بدی دوستت دارم
و و و اگه اگه اگه و اما هایی که بهمون گفتن
در کل دوست داشتنهای شرطی
خب والدین یا هرکسی که به ما حرفی زده چیزی گفته خودش بلد نبوده یا با خودش همونطور رفتار شده بوده که اون رفتار رو با ما داشته ما ازشون راضی و ممنون هستیم
اما ناخودآگاه ما شرطیسازی شده
ما مدام فکر میکنیم چکار کنم که ارزشمند بشم؟
در صورتی که یک انگشتر طلا چون طلا هست ارزشمند هست و قیمت خوبی داره
ما هم چون انسانیم و مخلوق خداوند ارزشمند هستیم
اصلا نیازی نیست براش تلاش کنیم
دیگران رو ما نمیدونیم در چه محیطی با چه کدها و باورهایی با چه کمبود هایی بزرگ شدن که بخوان ما رو دوست داشته باشن یا نه!
ما دیگران رو عزیزانمون رو دوست داریم
اما ارزش درونی خودمون رو با خودشناسی میتونیم فهم کنیم و دنبال ارزش گرفتن از دیگران نباشیم و تا خودشناسی حقیقی نداشته باشیم دوست داشتن خود ممکنه بیشتر ادا در آوردن باشه
در کل ما وقتی خودشناسی کنیم و خودمون رو بشناسیم میتونیم به صلح با خودمون برسیم 🌸
سلام به دوست عزیز عباسمنشی
من در گذشته در همین شرایط بودم
بسیار به نظر دیگران به خصوص پارتنرم وابسته بودم
اگر اون ناراحت بود منم ناراحت میشدم
اگر اون در دسترس نبود من تا پای مرگ میرفتم
و زندگی من سرشار از استرس بود
چرا که خودم رو لایق نمیدونستم
برای خودم ارزش قائل نبودم
و میخواستم به وسیله رابطم ارزشمندی خودم رو به خودم ثابت کنم
در صورتی که این موضوع هیییییییچ نتیجه ای نداشت
جز اینکه من مدام در ترس
نگرانی و غم زندگی میکردم
خوشحالی پارتنرم، ارامشش، راحتیش برای من اولویت اول بود
همه جوره از خودم میزدم تا او راضی باشه
نتیجه؟
روز به روز رابطه بدتر میشد
توهین
تحقیر
سرزنش
بی محلی
قهر
مدام تکرار میشد
نه به این دلیل که او انسان بدی بود
بلکه من در مدار عدم لیاقت بودم
پاسخ جهان به من هم در نهایت عدل بود
چند تا مثال بزنم براتون
من خودم رو سرما میدادم به بدنم اسیب میزدم تا اون منو دوست داشته باشه یا بهم توجه کنه
تمامممممم وقتم رو برای اون خالی میکردم و هیییچ تفریحی جز با او بودن نداشتم
و جهان هم روز به روز ضربه های سنگین تری به من میزد تا به خودم بیام
در نهایت با فشارهای زیاد من رو اوردم به تغییر دادن خودم
در ابتدا هم هدفم از تغییر کردن این بود که رابطم درست شه
اما وقتی وارد مسیر شدم کم کم هدفم شد حال خوب خودم
اگاهانه سعی میکردم باورهای مثبت بسازم
باورهای خود ارزشمندی
احساس لیاقت
باور امنیت
باور فراوانی و …
کم کم همه چیز تغییر کرد
همون پارتنر تبدیل شد به یه مرد رویایی
الان که به گذشته نگاه میکنم در حیرتم که چطور این همه تغییرات رخ داد فقط از روزی که من تصمیم به تغییر گرفتم
سعی میکردم اگاهانه ورودی ها رو کنترل کنم
واگویه های ذهنیم رو مثبت کنم
تمرکزم رو بیارم رو ویژگی های خوب خودم
شکرگزاری کنم
از بدنم تشکر کنم
برای روحم، وقتم و ارامشم ارزش قائل بشم
هر حایی نرم
با هر کسی هم صحبت نشم
هر حرفی رو نزنم و نشنوم
صبح و شب من شد کار کردن روی باورها
نوشتن
تمرین کردن
اگر در گذشته مدااااام پای گوشی بودم تا به پارتنرم دسترسی داشته باشم
کم کم گوشی رو گزاشتم کنار و میزفتم به زور فیلم میدیدم کتاب میخوندم برای خودم سرگرمی ایجاد میکردم
اولش باید زور میردم تا ذهنم اروم بگیره اما بعد افتادم رو غلطک و نتایج باورنکردنی شد
همون پارتنر احترامش به من هزار برابر شد
گفتگو سالم وارد رابطه ما شد
قهر از بین رفت
و هزاران نتیجع دیگه
همه اینها حاصل عمل کرد به قوانین بود
شروع کردم به براورده کردن خواسته های خودم جای اینکع از اطرافیانم انتظار داشته باشم
برای خودم کادو خریدم
گل خریدم
به بدنم اسیب نزدم
ازش مراقبت بیشتری کردم
شروع کردم به خرج کردن برای خودم
در کل اولویت اولم شدم خودم
و همه این رفتارها نتیجه قوی تر شدن باورها بود
این باورها رو در خودم ساختم که من ذاتا ارزشمند هستم
همونطور که وقتی یه نوزاد به سختی به دنیا میاد و هیییییچ کاری از دستش بر نمیاد حتی باید زیر پاشم تمیز کرد با همه اینها اون نوزاد بسسسسسیار عزیزه
فرقی نداره اهل کجا باشه
زشت باشه یا زیبا
تپل باشه یا لاغر
ایرانی باشه یا امریکایی
اروم باشه یا نق نقو
در هرررررر حالتی اون نوزاد ارزشمنده و عزیزه
چرا؟
چون او از یک خالق ارزشمند به وجود اومده
وقتی یک درخت رو میبینیم ایا میتونیم بگیم که درخت سرو ارزشمندی بیشتری دازه یا کاج؟
مرغ ارزشمندتره یا خروس؟
باران ارزشمند تره یا افتاب؟؟
نه
چرا که در ذات جهان قضاوت جایی نداره
همه چی به خودی خود ارزشمنده
برچسب بی ارزشی رو ما به خودمون میزنیم بر اساس شنیده ها
نوع تربیتمون
خانوادمون
محل زندگیمون
دستاوردهامون
باید به اصل خود برگردیم
به باد بیاریم که از یک منبع بی نهایت ارزشمند زاده شدیم و به دلیل لیاقتمون پا به این جهان گزاشتیم
وقتی نوزاد بودیم چه اهمیتی داشت برامون که کسی ما رو دوست داشته باشه یا خیر؟
چرا که نوزاد به اگاهی های اصلش وصله
مدامممممممم این باورها رو برای خودم تکرار کردم
این پاشنه اشیل همه انسانهاست اما با تمرین کردن بهتر و بهتر میشه و وقتی نتایج وارد زندگی شما میشه
ایمان شما تقویت میشه
همه چیز باورهای ماست
ما خالق تمامممممممم زندگی خودمون هستیم
دیگران وقتی برای ما ارزش قائلن که ما خودمون از درون خود رو ارزشمند بدونیم
من اصلا نفهمیدم چطور این همه نتایج به شکل طبیعی وارد زندگیم شد
اما این نتیجه ها در اثر مداومت ورزیدن رو اگاهی ها بود
من وقتی وارد بازار کار شدم به شدت احساس لیاقتم رفت بالا
وقتی مدام شروع کردم به یادگیری احساس ارزشمندیم تغییر کرد
در این مسیر وقتی رو اگاهی ها متمرکز میشید باید اقدامات عملی داشته باشید و خداوند قدم به قدم شما رو به جایی میرسونه که باور ارزشمندی در شما ریشه دار میشه و جهان رفتارش با شما تغییر میکنه
این عین چیزی بوده که من از وقتی وارد این مسیر شدم تجربه کردم
بخوام از اقدامات فعلیم بگم
من هر روز جز برنامه های روزانم کار کردن روی فایل ها و اموزش هاست
به محض اینکه وقتم ازاد بشه فایل گوش میکنم و یادداشت میکنم
حتی حین کارم مدام فایلای استاد در حال پخشه
یه کانال تلگرامی برای خودم ساختم و هر لحظه شکرگزاری هام رو اونجا یادداشت میکنم
شبا قبل خواب خودمو بغل میکنم از تمام بدنم برای روزی که گذشت تشکر میکنم
سعی میکنم به همه موجودات و همه موارد اطرافم از زاویه عشق نگاه کنم
خدا رو در اونها ببینم
وقتی اتفاقی میفته به جای سرزنش کردن مثل یک دوست با خودم صحبت میکنم
در طول روز ساعتها با خودم صحبت کنم از اگاهی ها و نتایج با خودم حرف میزنم
چیزایی که دوست دارم رو به عنوان هدیه برای خودم میخرم
جاهایی میرم که روحم دوس داره اونجا باشه
در تنهایی با خودم بسیار وقت میگذرونم و عاشق لحظات خلوتم هستم
به بدنم بیش از پیش احترام میزارم
خودمو به جاهای مورد علاقم دعوت میکنم
از خودم، چهرم، هیکلم تعریف میکنم نه برای دیگرام برای خودم
از موفقیتام و دستاوردهام با خودم خرف میزنم
چون مهمه که من اینها رو بیینم و سپاسگزارش باشم
برای خوابم بسیار ارزش قائل میشم
تمرین های بسیار کردم که به راحتی بتونم نه بگم
اجازه ندم ذهنم من رو محاکمه کنه بابت چیزی
هدایتش کنم به سمت دلخواهم
از وقتی روی خودم کار کردم
جهان رفتارش با من تغییر کرد
رابطه من ۱۸۰درجه عوض شد
کارای من رونق خییییلی بیشتری گرفت
همکاران من شدن ادمهای فوق العادههههههه
پول و ثروت از همممممه جا وارد زندگیم شد
و…
در پناه خدای مهربان شاد و سلامت باشید
سلام ودرود دوست عزیز
● قوانین کائنات را بلد هستید احتمالا و نیلز به یاد آوری نمی بینم.چند نکته را یاد آوری می کنم.
● آیا تنها مسئله ای که با آن مواجه هستید روابط هست و در سایر موارد اوکی هستید ؟ از ثروت ،سلامتی ،توحید
● واینکه سن شما را نمی دانم اگر سن کم دارید مقداری طبیعی هست که حساس تر می شویم نسبت به محبت پارتنر مقداری که سن بالاتر می رود بیشتر عقلانی فکر
می کنیم و کمتر دچار هیجانات احساسی می شویم.
☆☆☆☆
برای رسیدن به جواب بایدخودت را حلاجی کنی و به اصطلاح خودت را بشناسی
● آن چیزی که شما مطرح می کنید از محبت کم کم دارد به وابستگی تغییر می کند که در مدت کوتاهی باعث رنجش ودوری می شود .انتظار ات شما به بهانه چون خیلی دوست دارم،چون عاشقتم کم کم زنجیر می شود.
بگرد ریشه اش را پیدا کن
که چه باور مخربی داری مثل : از اطرافیان شنیدم پسر وفادار کم پیدا میشه،بیرون پر دختر هست نکنه از کسی خوشش بیاد،نکنه خانواده اش مرا نپسندند،نکنه حرفی بزنم که ناراحت بشه ولم کنه بره و…
● روی عزت نفس و احساس لیاقت خودنازنینت کار کن
● خصوصیات مثبت خودت را بنویس حتی کوچکترین موارد را و شکر گذار باش
● یه دوره ای ،آموزش،ورزش یه مورد جدید را شروع کن
اعتماد به نفس ات تقویت می شود.
● از خداوند هدایت بخواه نا راهنمایی کند .
سلام دوست عزیز
اول یه نکته رو باید یاداور شم که ما انسان هستیم و تشنه توجه از دیگران یکی از ویژگی های انسانهاس که شدتش در اشخاص متفاوته
یعنی کسی نمیتونه ادعا کنه از توجه و محبت خوشش نمیاد اما گاهی در بعضی افراد توازن کامل بهم خورده و حالت افراطی پیدا کرده تا حدی که عزت نفس طرف منهدم شده
باید مفاهیم عزت نفس و احساس لیاقت در ذهن منطقی ما جا بیفته و «درک» کنیم که ما به ذات «مهم» و «ارزشمند» و «دوست داشتنی» هستیم، فارغ از ظاهر و شرایط و هر گونه عامل بیرونی
وقتی ذهن ما «باور» و «ایمان» داشته باشه که دوست داشتنی و خواستنیه خیلی طبیعیه که عشق و محبت رو از بیرون هم جذب میکنه و بقیه از همنشینی باهاش لذت می برن
منتهی چنین شخصیتی که عزت نفس قوی ای داره حال خوب و احساس خوبش «واقعی» و برخاسته از «درون خودش» هست نه اینکه بود و نبود دیگران و یا شیوه رفتاری اونا تعیین کننده حال و روز اونا باشه
درسته که رابطه سالم اونیه که ما رو به احساس بهتر برسونه اما به هیچ وجه نباید قبله گاه ما باشه و جوری باشه که «وابسته» بشیم و رفتار و بودن اون آدم تاثیرگذار بر احساس و حال ما باشه
در کل این مفاهیم باید برای ذهن «منطقی» بشه که بهتره دوره احساس لیاقت کار بشه و یا کتاب هایی در این زمینه که براحتی موجوده
سلام
اول اینکه حتما رابطه به هدف ازدواج که مورد رضایت خداست و خوشبختی را به همراه داره .
نوشتن حسنات و نعمت هات و سپاسگزاری مداوم از خدای یکتا بابت اونا .
حرفی نزن یا کاری نکن که تحقیر شی .
هدف داشته باش و براش زیاد تلاش کن .
با آدمای نامناسب نگرد .
برنامه های با محتوای منفی استفاده نکن .
ارتباط بیشتر با خدا از طریق نماز و دعا و قرآن و افزایش تقوا و احترام و کمک به والدین و موثرتر بودن در جامعه .
حذف کینه و بدخواهی از ذهنت .
خوش بینی و خوش اخلاقی در رابطه راهگشاست .
تصویرسازی با جزئیات و دعا در خصوص رابطه خوب .
هیچوقت ، گدایی عشق نکن .
وابستگی به انسان یا هر چیز دیگه ، حقارت میاره فقط و فقط خدا .
لباس مرتب و تمیز بپوش .
غر نزن .
توقع نداشته باش .


