هر روز بهتر از دیروز - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

988 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شکیبا کیانی فر گفته:
    مدت عضویت: 2666 روز

    احساس خوب=اتفاقات خوب

    اگر در فرکانس غم و اندوه باشید شکست میخورید.

    بر آنچه از دست داده اید اندوهگین نباشید. اگر غمگین باشی همینی را که داری را هم از دست میدهی.

    احساسمان را خوب نگه داریم. کسی که ایمان داشته باشد نه ترسی دارد ته غمی!

    اگر مضطرب هستی یعنی ایمان نداری.

    برگی بدون اذن خداوند بزرگ بر روی زمین نمی افتد.

    سخن بد مردم محزونت نکند. صبر کن و بخاطر آنها غمگین نباش. خودت را درگیر موضوعات نکن.

    اگر پشت سرتان حرف میزنند و توهین میکنند تهمت میزنند اگر احساست را بد نکنی و توجه نکنی به خودشان برمیگردد.

    غمگین نباش خدا با توست. ولاتخافی و لا تحزنی.

    تمام اتفاقات جهان به دست خداوند است. ایمان داشته باش. ایمان مادر موسی را به یاد بیار. بخاطر هرچی نگران باشی از دستش میدی. رها کن و هم هویت نشو.

    پیشی گرفتگان در خوبی در بهشت میگویند: سپاس خدایی را که اندوه را از ما گرفت زیرا پروردگار ما آمرزنده و شکرپذیر است.

    بعد هر خنده، خنده‌ی بیشتر است و بعد هر گریه گریه‌ی بیشتر.

    با یک مقدار عصبانی شدن و ناراحت شدن هیچ اتفاقی برای شما نمی‌افته اما اگر دد همین فرکانس غم و اندوه بمانی و ناراحتی را ادامه دهی اتفاقات خوبی نخواهد افتاد. انسان جایزالخطاست پس کسی را قضاوت نکن زیرا نمیدانی اگر تو جای آن فرد بودی چه میکردی.

    نیروی حاکم بر جهان نیروی خیر است??

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    Afsontorbati گفته:
    مدت عضویت: 2427 روز

    سلام به استاد و دوستان عزیز م من اولین کامنت و تصمیم گرفتم امروز بگذارم میخاستم بگم که چطور با سایت اشنا شدم ،من دوره های یه استادی رو خریداری کرده بودم وهمش احساسم بهم میگفت این استاد داره کپی میکنه از جایی و برامون صحبت میکنه من اون موقع نمیدونستم که باید به احساسم توجه کنم بعدیه روز بطور اتفاقی یکی از دوستان یه تیکه از یه فایل رایگان استاد عباسمنش رو برام فرستادن اون فایلی بود که استاد در مورد عزت نفس صحبت میکرد و من انقدر شیفته شدم که حد نداشت و اونجا فهمیدم حسم درست میگفت واستاد قبلی داره از ایشون کپی میکنه بعد پیام دادم به دوست مجازی که این وبرام فرستاد گفتم تورو خدا هرجور شده یه نشانی از این اقا بهم بده که من فایل های این استاد رو میخوام و دیگه انگار دنیارو بهم دادن درسته هنوز نتونستم محصول بخرم ولی انقدر از فایلهای دانلودی نتیجه گرفتم که ناراحت نیستم خدارو برای وجود خودم در این جهان وبرای دستانش بر روی زمین که به پیشرفت من کمک میکنند سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محسن مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1641 روز

    با سلام و احترام

    من دو سه هفته هست که با سایت شما و نام سید حسین عباس منش آشنا شدم، اون هم به نوبه خودش برای من خیلی جالب بود نوع آشنا شدنم. این سه هفته فول تایم شروع کردم از فایلهای دانلودی دیدن و شنیدن و تصمیم داشتم با قطعیت کامنت گذاشتن را بزارم برای زمانی که نتیجه خیلی عالی و بزرگی رو ببینم و بعد با دوستان در بخش نظرات همراه بشم، و چه جالب اینکه این فایل دقیقا من رو منقاعد کرد که هر فایلی رو دیدم حتما نظرم رو بنویسم و این شد یکی از تعهداتم،

    خدا برکت فراوان به همه شما بده.

    سپاسگذار خدای بزرگ هستم که در این جمع قرار گرفتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 992 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    نمیدونستم رد پای روزم رو تو کدوم فایل بنویسم که خواستم تو روز شمار فصل 7 بنویسم ، نوشتم روز شمار و چند تا فایل آورد و اسم این فایل رو دیدم ، برام جدید اومد فکر کنم گوش ندادم

    حس کردم باید اینجا بذارمش و به آگاهی هاش گوش بدم

    رد پای روز 18 شهربورم رو با عشق مینویسم

    وای خدای من دقایق اول رو گوش دادم انگار دقیقا خدا بهم گفت اینو گوش بده تا متوقف نشی و متمرکز باشی و قشنگ به آگاهی هاش دقت کن

    روی مهارتت کار کن و پیشرقت کن باید وقت بذاری براش

    این پیام امروز خدا برای من بود

    امروز من وقتی حاضر شدم تا برم تجریش برای ورکشاپ رایگان که چهارمین جلسه اش بود، اول رفتم حسن آباد تا کاموا بگیرم ، تا دوباره گل سر ببافم و خیلی خیلی خوشحالم از اینکه هفته پیش 2340 فروش داشتم و به خدا گفتم من دو برابر و سه برابر فروششو میخوام و البته که فروش نقاشیام و آینه دستیامم میخوام

    و هدفمو گفتم و برای این هدف قدم برداشتم رفتم کاموا گرفتم تا بیشتر ببافم و بیشتر خدا ازم خرید کنه

    هفته پیش که به نسبت هفته اول ،زیادتر بافته بودم زیادترم فروش رفت

    این برای من یه نشونه و یه درسی داشت ،اینو درک کردم که به اندازه ای که دارم تلاش میکنم خدا بهم برکت میده ، نه فقط تو ثروت ،بلکه تو همه جنبه ها

    مثلا هر چقدر بیشتر من سعی میکنم با آدما مهربون تر باشم و همچنین با خودم ،اول از همه ،مهربان و باعشق رفتار کنم به طرز شگفت انگیزی داره جواب میده اجرای در عمل این قوانین

    و این هفته من کلی جوانه و گل بافتم و دارم حاضر میکنم تا ببرم جمعه بازار و بفروشم

    اینارو که خدا بهم گفت و ایده بافتشو بهم داد اجرایی کردم

    ولی امروز استادم یه حرفی بهم گفت که منو به خودم آورد ،متوجه شدم که من انقدر غرق در بافت گل سر شدم که طراحیو کنار گذاشتم و حتی برای تمرین رنگ روغنمم زمان کم میذارم و یه جورایی چسبیدم به این ایده

    که نباید اینجوری باشه و جوری تنظیم کنم و برنامه ریزی کنم که هم تمرین هر روزه طراحیمو داشته باشم و هم تمرین هر روزه رنگ روغنم رو داشته باشم

    وقتی رفتم حسن آباد و کاموا خریدم

    جالبه الان که داشتم مینوشتم چشمم افتاد به کامواهام، یهویی یاد این گفته استاد افتادم که میگفت خدارو جوری شکل بده که به تو کمک کنه ،خدا یه ستاره هست ،یه حشره هست یه انسانه یه گیاهه و…

    جوری شکل بده که به تو کمک کنه

    و یه مثالی انگار بهم گفته شد که ببین طیبه مثلا تو الان داری کاموا میخری

    کاموا شکل خاصی نداره جز اینکه یه شکل بیضیه ولی در اصل هیچ شکلی نداره و تو با همون کاموا مثلا رنگ زرد

    هم جوجه میبافی

    هم گل زرد میبافی

    و هم زنبور ببافی

    و یا تو فکر این هستی که شکلای دیگه هم ببافی تا فروشت بیشتر و بیشتر بشه

    حالا تو سعیتو بکن که خدا رو به شکل هایی در بیاری که به تو کمک کنه طیبه

    مثلا به شکل باور اینکه در جهان هستی انسان های با احترام و با عشق و مهربان فراوان هست

    یا اینکه سلامتی هر لحظه و هر لحظه با هر دم و بازدمی که دارم در حال کد بندی و اجرا در کل بدنم هست و حتی تصور میکنم این کدها رو که روشون نوشته شده سلامتی و دارن به تک تک سلول های بدنم ارسال میشن

    با اینکه من عاشق خودم هستم و برای اینکه لیاقتم رو به خدا نشون بدم قدم برمیدارم برای دوست داشتن خودم و مراقبت میکنم از تغذیه و جسم و روحم و هر لحظه سعی میکنم به قوانین عمل کنم و تا جایی که عمل میکنم ،همون اندازه هم نتیجه رو دریافت میکنم

    و خیلی باورای دیگه که وقتی تکرارشون میکنم ،یه خوشحالی عمیق از ته دل سراغم میاد و توجهم میره به تکرار این باورهای قوی و ناب ، که خدا رو در وجودم با تکرار تک تک این باورهای قدرتمند کننده ،شکل میدم

    و خدا مشتری میشه برای من

    و خدا اون مسئولی میشه که وقتی من کاری دارم، سریع کارم رو انجام میده و به سرعت و ساده و طبیعی خیلی خیلی راحت کارهام انجام میشه

    فقط کافیه بیشتر آگاهانه تکرار کنم این باور هارو و به رفتارهام دقت کنم تا باورهام به شکل مثبت تغییر کنه

    من وقتی رسیدم حسن آباد بیشتر مغازه ها بسته بودن و منم رفتم چند جا رو دیدم و برگشتم و وایسادم تا باز کنن و چند تا کاموا خریدم ساعت 10 رسیدم اونجا و تا ساعت 10:30 مغازه ها باز کردن و خریدامو انجام دادم و رفتم تجریش

    وقتی برگشتم و رفتم سر ورکشاپ دیدم مدل زنده چیدن و یه ظرف سفالی پنیر بود و روش پارچه گل گلی داشت و یه پارچ مسی نقره ای رنگ و دو تا هلو و دو تا ذرت و یه هاونگ مسی رفتم و شروع کردم به طراحی و تا بعد از ظهر 18 مشغول نفاشی بودم و کارای استادای دیگه رو میدیدم

    وقتی مشغول رنگ زدن بودم دیدم عکاس که هر هفته میره از کارای بقیه عکس میگیره و بعدا میذارن تو پیج پاساژ ،رفت سمت کار همکلاسیم و از اون عکس گرفت و از استادای دیگه هم عکس گرفت

    ولی از من عکس نگرفت

    تو دلم گفتم چرا از من عکس نمیگیره کار منم خوب طراحی شده فقط رنگ زدنشو یکم بلد نیستم که عین واقعی دربیارم

    بعد هی میخواستم خودمو کنترل کنم که حسادت نکنم و به خودم میگفتم اینکه از تو عکس نمیگیره یعنی کارت به اون حدی نرسیده که مهارتت بیشتر بشه

    باید مهارتتو بیشتر کنی

    وقتی کارم تموم شد و بردم استادم کار هفته پیش رو ببینه گفت که طیبه بیا یه چیزی بهت بگم

    تو فقط تمرین کن هر روز تمرین طراحی داشته باش

    الان بیضی هایی که تو ظرف هست درست طراحی نکردی و باید طراحیتو قوی کنی و هر هفته که میای اینجا پیشرفت داشته باشی

    و خط کش آورد و گذاشت رو بیضی ها و گفت ببین کجه و باید انقدر تمرین کنی تا یاد بگیری

    اصلا میای اینجا پیشرفت کنی دیگه مگه نه ؟

    بعد بهم گفت مهارتت رو پیشرفت بده

    اگر میخوای از کار تو هم عکس بگیرن باید بیشتر پیشرفت کنی تا کارت نسبت به روز قبلت عالی باشه

    و اینکه متوقف نشو و هر روز تمرین کن حتی شده یک طراحی بکنی حتما طراحی رو انجام بده

    و تمرکزتو بذار روش تا نتیجه بگیری

    اونجا بود که من متوجه شدم که چسبیدم به بافت جوانه ها و زمان نمیذارم برای طراحی روزانه حداقل یک الی دو طرح و مدل زنده طراحی کنم

    بعد تو ورکشاپ اومدن گفتن که هفته بعد قراره که بریم جلو پاساژ کنار میدان تجریش طراحی کنید و رنگ کنید و موضوعش طبیعت هست و هر جا دلتون خواست کنار پاساژ میتونید برید بشینید و کار کنید و محیط اطرافتون رو به تصویر بکشید

    و این برای خودتون هم مفید هست که استادا میتونن جذب هنرجو داشته باشن با کارایی که به طور زنده طراحی و رنگ میکنن

    وقتی اینو گفت من به خودم گفتم ، وای عجب چالشی

    و راستش برام سخت اومد یه لحظه گفتم من که طراحی و رنگ زدنم پایین تره مثل بقیه نیستم که خوب کار کنم ، من چجوری برم تو فضای عمومی با استادا بشینم و شروع کنم به کار کردن ، مثلا یه قسمت از بازار رو بکشم و یا یه قسمت از کوه های تجریش رو بکشم یا آدمایی که مثلا نشستن تو یه قسمت بازار یا اینکه میوه فروشا

    تو دلم اینم میگفتم که البته خوبه یه جور پیشرفت هست برای من و من سعی میکنم تو این چالش شرکت کنم

    ولی یه چیزی هم بود که من به خودم میگفتم و این بود که

    حالا چیکار کنم طراحیم ضعیفه ،ولی به خودم امیدواری میدادم میگفتم اشکالی نداره باید بیشتر زمان بذاری تا کار کنی و تجربه کسب کنی و یاد بگیری

    یه لحظه دوباره فکر کردم گفتم ، اگر آدما که رهگذرن بیرون پاساژ اومدن کارمو دیدن و بیشتر به کارای استادا نگاه کردن چی ؟

    و متوجه شدم که همه اش نجواهای ذهنه

    آخرش گفتم ببین طیبه تو باید هفته بعد رو بیای و این چالش رو که در حضور اون همه جمعیت که در حال رفت و آمد هستن نقاشی بکشی پس تو میتونی و میشه و باید تلاش کنی

    و اصلا مهم نیست که بیان به نقاشی تو نگاه بکنن یا نه

    مهم اینه که تو قدم برمیداری و میری و این چالش رو انجام میدی

    تو اومدی تا هر روز پیشرفت کنی نه اینکه با ترسات به عقب برگردی

    تو باید رو به جلو بری پس این چالش قدمی هست برای پیشرفت تو

    وقتی برگشتم خونه تو راه یه پسر فال حافظ میفروخت تو مترو ،اومد گفت ازم میخری گفتم نه ممنونم

    بعد که رد شد و رفت شنیدم چرا نگرفتی ازش ؟ گفتم خب خدا نمیشه که هر دفه هر کس اومد ازش خرید کنم پولام تموم بشه بعد برای خرید لوازم کارم نمونه

    ولی حس کردم و شنیدم که نه الان باید بخری چون میخوام بهت بگم چیکار کنی

    و من چشم گفتم و ازش یه فال خریدم و وقتی بازش کردم کاملا بی ربط بود

    خلاصه مینویسم، نوشته بود که :

    این قسمتش خیلی باعث شد به فکر برم

    اگر احساس میکنی شرایط تو به واسطه وجود کسی یا چیزی ،روز به روز بدتر میشود او را رها کن و سلامت و عافیت خود را مقدم برآن بشمر

    وقتی خوندم و جملات دیگه اش رو خوندم گفتم چه ربطی به من داشت این

    بهم گفت دقت کن متوجه میشی

    وقتی یکم بیشتر دقت کردم حس کردم باید چند تا کار انجام بدم

    اینکه تمام تمرکزمو سعی بکنم بذارم روی اصل

    و تلاش کنم که هر لحظه از خدا کمک بخوام

    و روی مهارت طراحیم بیشتر زمان بذارم و کار کنم و نگران این‌ه چجوری شهریه هر ماه کلاسم که اگر از آخر هفته برم کلاس رنگ روغن طبیعت باید هر ماه 3600 باید شهریه کلاس بدم

    و باید فقط و فقط بندگیمو بکنم و دیگه به هیچی فکر نکنم ،به اینکه قراره چجوری بشه

    تو این 8 ماه خدا هر ماهش رو جوری شهریه کلاس رو جور کرده و من سر وقتش واریز کردم به حساب استادم که حتما از این به بعدش رو هم خدا عطا میکنه

    کافیه که بندگیمو بکنم و قدم بردارم و هیچی نگم

    و اینم درک کردم که نباید فقط به بافت جوانه ها تمرکزتو بذاری

    تو باید وقتت رو برنامه ریزی کنی تا هم به طراحیات برسی و هم به بافت جوانه

    وقتی رسیدم خونه وسیله هامو مرتب کردم و کارامو انجام دادم

    خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه بهم کمک میکنه و نمیذاره از مسیر خارج بشم

    برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش از خدا میخوام و بی نهایت ثروت باشه براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1707 روز

    به نام خداوندی که نزدیک است

    سلام خدمت استاد عزیزم

    سلام خدمت بانو شایسته ی مهربان

    و سلام خدمت تمام دوستان حاضر در این جمع بهشتی…

    خدا رو شکر و سپاسگذارم که دوباره فرصت بودن در این بهشت مقدس را ارزانی من کرد!

    زیباترین جمله ای که خواندم!

    خدایا من را همیشه متوجه احساسم کن

    امروز صبح بخودم قول دادم هر چه بیشتر توجه کنم به زیبایی های پیرامونم و ثروت و فراوانی رو ببینم و هر چقدر بتونم کنترل کنم ذهنم رو و نزارم بسمت نجواها و کمبودها کشیده بشه من موفق تر خواهم بود و چون یه وقت دکتر برای مادرم داشتیم و باید همراهش می بودم بنابراین مصمم تصمیم گرفتم هر چه که بخواد ذهنم رو درگیر کنه رو در نطفه خفه اش کنم و شروع کردم!

    گفتم خدایا!

    من رو هدایت کن

    من رو آسان کن بر آسانی ها

    ثروت و نعمت هایت رو بسمتم جاری کن

    من تسلیم تو هستم

    وقتی خواستم ناهار درست کنم همسرم گفتند که چون دیروز با دوستانشون برای شام و رفتن به باغ گوشت گرفته بودند ولی امروز یه کاری برای یکی از اون ها پیش اومده بود،گفتند چون گوشت تازه هست کباب درست می کنم و شما با خیال راحت برید(آسان شدن برای آسانی ها)

    یه صبح بسیار زیبا با هوای خنک و دلپذیر که نوید یه بهار زیبا و زودرس با نعمت های فراوان رو میده و چون در یک منطقه ی کوهستانی هستیم کوههای اطراف پر است از برفهایی که ذره ذره آب میشند و به سمت باغهای زیبای ما در جریانند!

    آماده شدم و رفتم مادرم رو برداشتم و همون جا گفتم خدایا هدایتم کن!

    مسیر زیبا رو طی کردیم و همان طور که در ذهنم مرور میکردم زیبایی ها و نعمت ها رو،توجه میکردم به وفور ثروت ها،بخدا میگفتم که جریانی از نعمت و ثروت رو به سمتم جاری کن!

    یه دفعه از وانت جلویی که بار پیاز بود دو گونی افتاد وسط خیابون و پاره شد و تمام پیازها در جاده ی اصلی در حال تلوتلو خوردن و یه حس عجیبی بهم گفت ثروت همین طوری بسمتت جاری میشه و بااینکه کل خیابون بسته شد و مردم نگه داشتند و اکثرشون پیاده شدند و در جمع کردن اون پیازها به اون مرد کمک کردند و چقدر تحسین کردم رفتار درست و شایسته ی مردمم رو و با یک لبخند بسیار زیبا ازشون تشکر کردم و اون حس زیبا رو از این پیام خداوند گرفتم که ثروت و نعمت جاریه،مثل اکسیژن،مثل رود،مثل همه چیز!(جاری بودن ثروت)

    فقط کافیه ببینیم و بدونیم که در مسیر ثروت و نعمت فراوان هستیم!

    قرار رو بر این گذاشته بودم که اولین پارکینگی که دیدم ماشین رو بزارم چون پیاده روی زیاد داشت ولی نمیدونم چطور سد که اون پارکینگ رو رد شدم،یه جوری نجوا بلند شد که این همه راه رو باید پیاده برگردی و چرا نذاشتی اونجا و دیدم داره حسم بد میشه گفتم حتما خیریتی بوده و ماشین رو پارک کردم و برگشتم!

    توی راه اون قدر نعمت و فراوانی و ثروت بود که همه رو تحسین کردم و یه آوازی از گنجشک زیبایی روی درخت لخت بدون برگ به گوش می رسید و همونجا نگاهم رو بطرفش برگردوندم و شکر خدا رو بخاطر این صدای زیبا و قشنگ کردم!

    توی راه چشمم افتاد به ماگ هایی که بسیار زیبا بودند و دیشب به دخترم قول داده بودم که بخاطر کارنامه اش یه چیزی بگیرم وقتی اونا رو دیدم گفتم خدایا من دیشب یادم بود ولی کلا امروز یادم رفته بود،چقدر توانایی که نه فراموشی داری و نه خواب! و دلیل اومدنم به اینجا رو فهمیدم(هدایت)

    یه ماگ خوشگل خریدم و از بوی گل های طبیعی که تو گلفروشی ها بود لذت بردم!

    برگشتم کنار مادرم و بفاصله ی کمتر از یه ساعت تمام کارهایمان تمام شد و شکر خدا همه چیز بخوبی انجام شد!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1532 روز

    به نام خداوندی که هر آنچه که دارم از آن اوست ،

    خدای من چقدر رشد و پیشرفت خوبه ، انقدر که آموزش دیدن و عمل کردن به اون آموزش حال ادم هارو خوب میکنه غذاخوردن نمیکنه ،

    چقدر هممون لذت بردیم از اون وقتی که آموزش دیدیم و بعد همون و انجامش دادیم ،

    خدای من ازت میخوام همیشه توی مسیر یاد گیری قرار بگیرم همیشه در بهترین مکان و زمان باشم و در حال یاد گرفتن و عمل گرا بودن ، قطعا نتیجه های خوبی پیدا میشه ،

    این روزها توی این مسیرم و پول هم در حال اومدن به سمتم هست ، خداروشاکرم برای این قضیه ،

    خدای من ممنونم ازت هر لحظه من را در صراط مستقیم قرار بده ، الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    فهيمه گفته:
    مدت عضویت: 2251 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلامی گرم به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته بی نهایت مهربانم

    توی سایت میچرخیدم و دیدم جز فایل هایی که توی صفحه اول همیشه نشون داده میشه این فایل بهم نشون داه شد . واردش شدم و به نکات جالبی برخوردم.

    استاد گفت این سایتمون خوبه ولی من که قانون رو میدونم و میدونم که میشه از اینم بهتر بشه بنابراین سعی کردیم تغییراتی توی سایت اعمال کنیم.

    این نکته برای من جای فکر داشت .حقیقتش از صبح داشتم به موضوعی فکر میکردم و تغییراتی لازمه برای اون موضوع….. که خوب، تغییرات بزرگیه و قدم برداشتن برای ایجاد تغییرات بزرگ برای من کمی سخته….و با شنیدن این فایل به خودم گفتم استاد حتی شرایط بهتر رو عالی میکنه من که شرایط نا جالب رو میخوام تغییر بدم تازه شک دارم …

    و با این فایل مصمم شدم که برای اون شرایط نادلخواه قدم بردارم .قانون اینه که با حرکت ما، جهان هم به ما نتیجه نشون میده …حالا بستگی داره که میخواهیم اون نتیجه چی باشه ؛ همونقدر باید تلاشمون رو تغییر بدیم یا کیفیتش رو تغییر بدیم …این نکته جالبی بود که توی این فایل برای من بود .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    علیداد رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 2876 روز

    باسلام و خدا قوت خدمت استاد بزرگوار آقای سید حسین عباسمنش . ان شالله که خداوند شماو خانواده خوبتان رادر دنیا و آخرت سعادتمند و خوشبخت کند و همه دوستان و خانواده این سایت را در همه زمینه ها موفق گرداند. انصافا شما یک هدیه فوق العاده از طرف خداوند برای بندگانش در این ظلمات و تلاطم ها و امواج مخرب و منفی هستید تا راه حقیقت و سعادتمندی را از شقاوت و بدبختی بشناسند و با خیال راحت در مسیر خوشبختی قدم بردارند. ان شاله که سایه تان مستدام و عمرتان پر برکت باد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    ارمین درتومی گفته:
    مدت عضویت: 1719 روز

    سلام میکنم به تمامی دوستانم و استاد گرامی و همسر ایشون

    من ارمین درتومی هستم و سپاسگذارم که خداوند به من فرصت داده تا مطلبی بنویسم

    استاد میخوام که کمی درباره این مبحث قورباغه ارام پز صحبت کنم

    بحث تحمل که استاد میگن از این کلمه متنفر هستم دوستان میگن که ازمایشی بر روی قورباغه انجام دادن و ازمایش این بود که قورباغه رو در ابی سرد انداختند و بعد زیر اب سرد حرارت قرار دادن و قورباغه اهمیتی نداد و تحمل کرد گفت چیزی نیسته خوب میشه و تحمل کرد تحمل کرد………

    بعد از مدتی اب کلا گرم شد و به دمای بالایی رسید

    و قورباغه دیگه نتونست نفس بکشه و مرد و از بین رفت میخوام بگم خدمت شما که هیچ وقت کثل قورباغه نباشید. من خودم مثل قورباغه بودم… و حسابی با تحمل کردن به خودم اسیب زدم و نابود شدم و زجر کشیدم تحمل پشت تحمل تا مطلبی از استاد شنیدم که میگفت چرا تحمل میکنی یا میخوای تحمل کنی تغیر کن و من از کلمه تحمل بدم میاد اینجا بود که زنگی در وجود من به صدا درامد و من شروع به تغیری اساسی کردم من یک فرد معتاد هستم نه به مواد مخدر به هیچ نوع مواد مخدری اعتیاد ندارم و اعتیاد من فرق میکنه و چندین روزی میشه که ترک کردم و شروع کردم به بازسازی خودم توجه کردم و دیدم که من واقعا دارم تحمل میکنم و از خودم تنها یک سوال پرسیدم؟.! چرا میخوای فقر و عصبانیت و اعتیادت و مرد خالی بودن را تجربه کنی و شروع کردم به ترک اعتیادم و کار کردن و تا الان به لطف خداوند یکتا ترک کردم و کار میکنم و شعار خودمون که هر روز بهتر از دیروز را در هر ثانیه بیاد میاورم

    اینکه چه کسی بودم و چه کسی هستم را بیاد آوردم

    بیاد اوردم که من باید خوشبخت و خوشحال باشم و زندگی تجربه کنم و لذت ببرم مطالبی که مینویسم تمامی مطالب خدواند میگه و من مینویسم مثل تمامی امتحانهایی که نخونده امسال پاس کردم و خداوند گفت و من نوشتم و من باوری حتمی دارم که خدواند در قلب ما است و از رگ گردن به ما نزدیکتره و من خداوند را دارم و من تغیر خواهم کرد یواش یواش عجله ای نیسته بسیار به خودم سخت گیر شدم و خواهم ماند و بهتر میشوم من وقتی میخواستم به دنیا مادی برای اولین با وارد بشم از خداوند خواستم که این شرایط را در اختیار من قرار بدهد و خداوند در اختیار من قرار داده من هیچ وقت اعتیادم را مشکل نمیدانستم و فکر میکردم مطلبی در اعتیاد من نهفته است که من باید یاد بگیرم و مطلب یاد گرفتم و بسوی زیبایی ها حرکت میکنم و این است زندگی من زیبا و ارزوی بهترین ها رو برای شما دارم

    من ارمین درتومی هستم یک نابغه و فردی که استعدادی فراوان در پول ساختن و علم جدید بوجود اوردن دارد به زودی کتاب من را در دستگاه های چاپ خواهید دید کتابی با عنوان خداوند را بشناس و زندگیت را بساز تقدیم به شما عزیزان 🌹و دوستان من مطلبی مهم را بسیار بسیار خوب میدانم من حرکت میکنم من قدم اول را بر میدارم خدواند میگوید که چون باید کرد و یواش یواش در بیزینسی که میخواهم پیشرفت میکنم و یه روزی میرسد که من فرد موفقی و فوقعلاده ای از نظر خودم باشم و توانسته باشم و بتوانم دنیا را تغیر بدهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1409 روز

    سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند

    استاد واقعا که بی نهایت بار چای تحسین داره افگار توحیدیتون و عملتون

    به قول خودتون من ندیدم کسی تو این دنیا مثل افکار شمارو داشته باشه و اگر هم باشه خیلی کمه

    و اما این که این افکار رو با دیگران یه اشتراک میزارین بیشتر جای تشکر و تحسین داره

    این که سایت بی نهایت با ارزشه و کار شده روش صد در صد توسط من و همه کسانی که در سایت هستند داره درک میشه و فقط عشقه که میباره و فقط عشقه که میتونه همچین حرکتی رو بسازه و هیچ مقدار پول با این کار قابل برابری نیست

    جایی که الان هستین کمترین جایگاه برای شماست و یقینا بهشت خیلی نعماتش بالاتر خواهد بود برای شما

    واقعا اگر خداوند این عشق رو درون شما قرار نمی داد خیلی از ماهایی که در سایت هستیم شاید در دنیا نبودیم چون در دنیای ما مرگ بهتر از زندگی با ذلته

    همین جمله تو خیلی از جاها منو به بالا برده و ایمان و درخواست از خداوند رو باعث شده

    مثال اون گربه ای میزنین که وقتی در زیرزمین گیرافتاد و داشت کتک می‌خورد توسط صاحبان کفتری که خورده بود وقتی که دید راهی نداره جنگید و جنگید و تسلیم نشده و هر چه زور داشت زد و خدا در هارو براش باز کرد

    مثال حضرت یوسف که فقط فرار کرد و در باز شد

    واقعا به جایگاه مالی شما غبطه نمی‌خورم چون خودت بهم یاد دادی که منم باور کنم که میشه و باور کردم و بیشتر میشه نتیجش

    به جایگاه عشق و عمل شما غبطه میخورم به جایگاه ایمان شما به حایگاه شناختتون از الله

    نوش جونتتت نوش جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: