به رویاهایت باور داشته باش | قسمت 1
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد؛ اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را بهطور کامل گوش دهید.
آگاهی ها و تصاویر این فایل، سندی غیرقابلانکار از قدرت بیانتهای باورها در خلق واقعیت دلخواه است. استاد عباسمنش در این فایل، با شجاعتی مثالزدنی، جزئیاتی از زندگی خود را نشان می دهد که افراد زیادی حاضر به ابراز آن نیستند. اما برای ایشان دیدن این پشت صحنه از ریشه های موفقیت، می تواند بذر ایمان را در دل هزاران بیننده ای بکارد که اکنون در شرایط گذشته ایشان هستند. تا باور کنند همانگونه که برای استاد عباس منش امکان پذیر بوده، طبق قانون برای هر فردی که این امکان پذیری را باور کند، قطعا رخ می دهد.
استاد عباس منش با کنار هم قرار دادن دو تصویر کاملاً متضاد از وضعیت زندگی، «فاصله فرکانسی» عظیمی را که با تغییر باورهایشان از فقر به ثروت طی کردهاند به نمایش میگذارند:
تصویری از یک اتاق سیمانی با سقف چوبی در محلهای فقیرنشین در بندرعباس که در آن با چندین خانواده دیگر بهصورت مشترک زندگی میکردند، و تصویر اکنون که در ملکی ۲۰ هکتاری و رویایی در آمریکا، ملقب به «پارادایس»، روزگار میگذرانند. این تضاد بصری، برای اثبات این حقیقت است که:
شرایط بیرونی، هر چقدر هم سخت و محدودکننده باشد، در برابر قدرت ایمان و باورپذیری انسان، هیچ توانی برای ایستادگی ندارد.
درس بزرگ این فایل این است که استاد عباسمنش در همان اتاق کوچک و فقیرانه نیز احساس خوشبختی و امید داشتند؛ چراکه ایشان قبل از آنکه در دنیای بیرون ثروتمند شوند، در دنیای درون و با باور به رویاهایشان، عمارتهای باشکوه آینده خود را ساخته بودند.
نکتهی کلیدی و بسیار عمیق این فایل، تشریح مفهوم «تکامل» و «حرکت» است. استاد توضیح میدهند که این تغییر وضعیت، نتیجهی شانس، بخت و اقبال یا یک شبه پولدار شدن نبوده است؛ بلکه حاصل یک تصمیم قاطع برای تغییر بنیادین شخصیت و باورها و حرکت مداوم در مسیر این تصمیم بوده است. ایشان از روزهایی میگویند که حتی حقوق کارگریشان پرداخت نمیشد و در آستانه دستفروشی بودند، اما هرگز اجازه ندادند که فقر بیرونی، به فقر درونی تبدیل شود.
داستانِ انفجار تانکر و از دست دادن شغل، که در ظاهر یک فاجعه بود، با نگاه توحیدی ایشان به سکوی پرتابی برای رشد مالی تبدیل شد. این بخش از فایل به ما میآموزد که تضادها و مشکلات، دشمن ما نیستند، بلکه مأموران الهی هستند تا ما را به مسیرهای بزرگتر و درآمدهای بالاتر هدایت کنند، مشروط بر اینکه ما ایمانمان را حفظ کنیم و نترسیم. ایشان تاکید میکنند که مسیر موفقیت، مانند بازی فوتبال برای یک عاشق فوتبال است؛ شاید در این مسیر زخمی شوید، زمین بخورید یا سختی بکشید، اما چون عاشق هدف و رویای خود هستید، این دردها برایتان لذتبخش و جزئی از بازی است.
در نهایت، این فایلِ تکاندهنده، اتمام حجت برای تمام کسانی است که بهانههایی مانند سن، تحصیلات، سرمایه اولیه، خانواده فقیر یا شرایط بد جامعه را مانع پیشرفت خود میدانند. استاد عباسمنش با مرور شرایط سخت گذشته خود (از زندگی در خیابان تا کارگری در گرمای بندرعباس)، ثابت میکنند که هیچ بهانهای پذیرفتنی نیست تا شرایط را تغییر ندهید. ایشان با صدای بلند فریاد میزنند که «میشود»؛ میتوان از زیر صفر شروع کرد و به اوج رسید، اگر و تنها اگر قوانین خداوند را باور کنیم و روی خودمان کار کنیم.
تمامِ این مسیر، از نقطه صفر تا رسیدن به آزادی مالی و زمانی کامل، نقشهی راهی است که ایشان در دوره روانشناسی ثروت ۱ بهطور کامل و قدمبهقدم آموزش دادهاند. پیام نهایی استاد این است: به جای حسرت خوردن یا تسلیم شدن در برابر شرایط، برخیزید، تسلیم هدایت های خداوند شوید، رویایتان را باور کنید و با ایمان به هدایت ربّ، قدم در مسیری بگذارید که انتهایش، تجربه بهشت در همین دنیاست.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD377MB32 دقیقه
- فایل صوتی به رویاهایت باور داشته باش | قسمت 130MB32 دقیقه













سلام. رسیدم به روز پانزدهم از فصل اول روز شمار تحولم. هر چند که عدد واقعی بیشتر از این حرف هاست اما خب چند روز نتونستم روی خودم کار کنم و خب حتما لازم بوده که این اتفاق بیفته.
جدیدا چیزی که متوجه شدم این هست که هر اتفاق ناگهانی در مسیر زندگیم واقعا خیره و باید رخ بده.
چند روز بود که بخاطر اتفاقایی که پشت سرهم رخ میداد نتونسته بودم روی ذهنم کار کنم و به سایت سر بزنم و البته یکسری اتفاقات و تضادها هم رخ داد و در نتیجه من رو به این تصمیم رسوند که باید شخصیتم رو عوض کنم و دیگه نمیتونم با این شخصیت وصله و پینه بقیه ی مسیر موفقیتم رو جلو برم.
نشستم و توی نوشته های روزانه ام تایپ کردم که این تضاده که هیچ رقمه از بین نمیره بخاطر این نیست که خدا ولت کرده، واسه خاطر اینه که اومده بهت درس بده. اومده بهت قدرت بده، اومده شخصیتت رو عوض بکنه و تو میخوای با همون شخصیت و ورژن پایین ترت خدا بیاد روی زمین و بگه اجی مجی تلجی و نجاتت بده. امروز که خوب فکر میکردم متوجه شدم خدا خواسته اش یه چیز دیگه است. این ناخواسته رو فرستاده برام و میگه میخوام تمرین کنی عزیزم. تمرین کن. تمرین محکم بودن. میخوام قدرتمندت بکنم. اینقدر نگران نباش این قدر خودتو به در و دیوار نزن. نترس. نترس بابا. الان داری یاد میگیری. میخوام ببینی چقدر قدرتمندی. میخوام اون غل و زنجیرهای سنگین رو از دست و پاهات باز کنی و بذاری اون نور توی قلبت به همه جا بتابه. ادعا میکنی قدرتمندی پس قدرتمند باش. به این قضیه نگاه کن که اومده قدرتمندی تو رو بیدار بکنه.
بعد از این تصمیمم اومدم نوشته روز پانزدهمم رو بنویسم که متن ها رو خوندم و دیدم چقدر عجیبه من کلمه های این متن و حرفی رو که میزنه رو چند ساعت قبل انگار که بهم الهام شده باشه، بدون اینکه خونده باشمش شنیدم و تایپ کردم و تصمیمم رو گرفتم. خدایا شکرت میکنم. خدایا شکرت خدایا شکرت.