به رویاهایت باور داشته باش | قسمت 1
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد؛ اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را بهطور کامل گوش دهید.
آگاهی ها و تصاویر این فایل، سندی غیرقابلانکار از قدرت بیانتهای باورها در خلق واقعیت دلخواه است. استاد عباسمنش در این فایل، با شجاعتی مثالزدنی، جزئیاتی از زندگی خود را نشان می دهد که افراد زیادی حاضر به ابراز آن نیستند. اما برای ایشان دیدن این پشت صحنه از ریشه های موفقیت، می تواند بذر ایمان را در دل هزاران بیننده ای بکارد که اکنون در شرایط گذشته ایشان هستند. تا باور کنند همانگونه که برای استاد عباس منش امکان پذیر بوده، طبق قانون برای هر فردی که این امکان پذیری را باور کند، قطعا رخ می دهد.
استاد عباس منش با کنار هم قرار دادن دو تصویر کاملاً متضاد از وضعیت زندگی، «فاصله فرکانسی» عظیمی را که با تغییر باورهایشان از فقر به ثروت طی کردهاند به نمایش میگذارند:
تصویری از یک اتاق سیمانی با سقف چوبی در محلهای فقیرنشین در بندرعباس که در آن با چندین خانواده دیگر بهصورت مشترک زندگی میکردند، و تصویر اکنون که در ملکی ۲۰ هکتاری و رویایی در آمریکا، ملقب به «پارادایس»، روزگار میگذرانند. این تضاد بصری، برای اثبات این حقیقت است که:
شرایط بیرونی، هر چقدر هم سخت و محدودکننده باشد، در برابر قدرت ایمان و باورپذیری انسان، هیچ توانی برای ایستادگی ندارد.
درس بزرگ این فایل این است که استاد عباسمنش در همان اتاق کوچک و فقیرانه نیز احساس خوشبختی و امید داشتند؛ چراکه ایشان قبل از آنکه در دنیای بیرون ثروتمند شوند، در دنیای درون و با باور به رویاهایشان، عمارتهای باشکوه آینده خود را ساخته بودند.
نکتهی کلیدی و بسیار عمیق این فایل، تشریح مفهوم «تکامل» و «حرکت» است. استاد توضیح میدهند که این تغییر وضعیت، نتیجهی شانس، بخت و اقبال یا یک شبه پولدار شدن نبوده است؛ بلکه حاصل یک تصمیم قاطع برای تغییر بنیادین شخصیت و باورها و حرکت مداوم در مسیر این تصمیم بوده است. ایشان از روزهایی میگویند که حتی حقوق کارگریشان پرداخت نمیشد و در آستانه دستفروشی بودند، اما هرگز اجازه ندادند که فقر بیرونی، به فقر درونی تبدیل شود.
داستانِ انفجار تانکر و از دست دادن شغل، که در ظاهر یک فاجعه بود، با نگاه توحیدی ایشان به سکوی پرتابی برای رشد مالی تبدیل شد. این بخش از فایل به ما میآموزد که تضادها و مشکلات، دشمن ما نیستند، بلکه مأموران الهی هستند تا ما را به مسیرهای بزرگتر و درآمدهای بالاتر هدایت کنند، مشروط بر اینکه ما ایمانمان را حفظ کنیم و نترسیم. ایشان تاکید میکنند که مسیر موفقیت، مانند بازی فوتبال برای یک عاشق فوتبال است؛ شاید در این مسیر زخمی شوید، زمین بخورید یا سختی بکشید، اما چون عاشق هدف و رویای خود هستید، این دردها برایتان لذتبخش و جزئی از بازی است.
در نهایت، این فایلِ تکاندهنده، اتمام حجت برای تمام کسانی است که بهانههایی مانند سن، تحصیلات، سرمایه اولیه، خانواده فقیر یا شرایط بد جامعه را مانع پیشرفت خود میدانند. استاد عباسمنش با مرور شرایط سخت گذشته خود (از زندگی در خیابان تا کارگری در گرمای بندرعباس)، ثابت میکنند که هیچ بهانهای پذیرفتنی نیست تا شرایط را تغییر ندهید. ایشان با صدای بلند فریاد میزنند که «میشود»؛ میتوان از زیر صفر شروع کرد و به اوج رسید، اگر و تنها اگر قوانین خداوند را باور کنیم و روی خودمان کار کنیم.
تمامِ این مسیر، از نقطه صفر تا رسیدن به آزادی مالی و زمانی کامل، نقشهی راهی است که ایشان در دوره روانشناسی ثروت ۱ بهطور کامل و قدمبهقدم آموزش دادهاند. پیام نهایی استاد این است: به جای حسرت خوردن یا تسلیم شدن در برابر شرایط، برخیزید، تسلیم هدایت های خداوند شوید، رویایتان را باور کنید و با ایمان به هدایت ربّ، قدم در مسیری بگذارید که انتهایش، تجربه بهشت در همین دنیاست.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD377MB32 دقیقه
- فایل صوتی به رویاهایت باور داشته باش | قسمت 130MB32 دقیقه














سلام به خدای واحد
1/سلام به خدای که در اوجه ناراحتی وقتی یادش میوفتم قلبم رو شاد میکنه
2/سلام به خدایی که از شوق نزدیکی بهش اشک هایی رو روی صورتم جاری کرده که دیدنه صفحه ی گوشی رو برام سخت کرده
3/سلام بر خدایی که قلبم رو آروم کرد
4/سلام به قرآنی که دارم گوش میدم و قلیم رو آروم میکنه
5/سلام بر خدایی که قلبم رو از آدما دور کرد تا با خودش عجین بشم
6/سلام بر خدایی که آیاتش نمیزاره قلبم آروم بگیره و داره مثله آبجوش قل میخوره
7/سلام به خدایی که داره بهم میگه آیا برای شما دو چشم و دو لب و زبان قرار ندادیم!!!
8/سلام بر خدایی که قلبم رو با قرآن آشنا کرد
9/سلام بر خدایی که برای تمااامه نداشته هایم کافی است
10/سلام بر حدایی که از روح خودش درون من دمید
11/سلام بر خدایی که قلبم را آرام کرد
12/سلام بر خدایی که سختی ها را برایم آسان کرد
13/سلام بر خدایی که هرگز مرا به حال خودم وا نگذاشته
14/سلام بر خدایی که شیطان را ضعیف تر از من کرد زمانی که تگیه گاهم به خداوند باشد و هییییچ تسلطی بر من نداره
15/سلام بر خدایی که بهم گفته چجور معنی قرآن رو باد بگیرم
16/سلام بر خدایی که بر تمامه سختی ها و دلگیری هایم محیط است
17/سلام بر خدایی که خیر وشر زندگی ام رو به من الهام میکند
18/سلام بر خدایی کهغته آیا خدا برای بنده ی خویش کافی نیست
19/سلام بر خدایی که گفته به آنچه که در سینه دارید آگاهم
20/سلام بر خدایی که مرا غذا میدهد
21/سلام برخدایی که همیشه کنارم هست و هر وقت صدایش میکنم در همان لحظه کنارم تمام قد ایستاده و میگوید چه شده!
چه کسی تو را ترسانده
چه چیزی میخواهی
چه کسی تو را غمگین کرده
نترس
غمگین نباش تو در پناه منی
22/سلام بر خدایی که برای اثبات قدرتش که قلبم را از غم آرام کند، آسمان را بدون سقف برافراشت تا بهم بگوید من هرآنچه که بخواهم میتوانم انجام دهم حتی اگر تو فکرش را هم نکنی
23/سلام بر خدایی که چنان مرا عاشق خودش کرده که تمامه جانم را حاظرم بدهم اما حرمتش را نشکنم
24/سلام بر خدایی که مرا به آرامش و فهم هدایت کرد
25/سلام بر خدایی که در هر سختی برایم آسانی قرار داد
26/سلام بر خدایی که بخاطر دیدنه محبتش ذذذره ای از او نمیترسم و بخاطر دیدنه قدرتش ضعیف ترین و بی توان ترین موجود هستی خودم رو در مقابلش میبینم
خدایا شکرت
سلام به عزیزای دلم، به استاد بزرگوار و خانم شایسته.
دو سه روزه که مدام از خودم دارم سوال میکنم که چرا اون چیزی رو که میخوام رقم نمیخوره تو زندگیم تا لذت ببرم و احساس خوشبختی عمیق کنم!؟
من که دارم روی توحیدم کار میکنم!
من که دارم روی کنترل ذهنم کار میکنم!
من که دارم روی عزت نفسم کار میکنم!
من که بششششدت ورودی هامو کنترل میکنم!
من که دار ماز ناخواسته هام اعراض میکنم!
پس چرا اون خواسته ای که میخوام یرو کله اش پیدا نمیشه تا از صمیم قلبگ احساس خوشبختی کنم و لذت و لذت و لذت ببرم!؟
تا اینکه دیروز توسط کامنت یکی از دوستان عزیز بهم الهام شد که گیر کارم کجاست!
و اون شاه ترمزه اصصلی که تماااامه انرژی مو گرفته و اجازه نمیده مثله موشک برم جلو رو بهم نشون داد و اونم این بود که خدا بهم گفت:
تو شکرگزار نیستی!
تو تمرکزت روی نعمت هات نیست
تو همش تلاشت و تمرکزت و همه ی کارهایی که داری تو این مسیر انجام میدی برای رسیدن به اون خواسته است، نه برای عبادت خدا یا احساس خوب یا لذت بردن از زندگی!
تو انگار داری گروگان کشی میکنی!
من اینجوری رفتار و عمل میکنم، خدا تو هم وظیفته بخاطر اینکه من اینجوری عمل میکنم تا فلان موقع من رو به خواسته ام برسونی
انگار که دارم مثله پیک موتوری یک بسته ای رو میبرم و وقتی رسیدم باید پولمو بده.
بعد گفت تو باید با تمامه وجودت و در تمامه لحظاتت تمرکزت روی زیبایی ها و داشته هات باشه و شکرگزاری کنی بابت هر آنچه که همین الان داری!
بعد دیدم راست میگه!
یه نمونه از ناشکری هام این بود که دیروز یک بن بهمون دادن و گفتن که تا مبلغ 2 میلیون تومان برید خرید کنید هرچی دوست دارید ولی خداشاهده من ذذذذره ای نه خوشحال شدم، نه ذوق کردم و نه گفتم خدایا شکرت بخاطر این رزق بی حساب!
در صورتی که واقعا رزق بی حساب بود!
خداروشکر میکنم. و میخوام از امروز روزی 20 مورد شکرگزاری در همین صفحه و روز شمار بنویسم تا روز آخر روزشمار تحول زندگی من!
من میخوام با شکرگزاری و تمرکز روی داشته هام زندگیمو متحول کنم و احساس میکنم این قسمت بزرگترین قسمت ضعف منه توی این مسیر.
خدایا از تو سپاسگزارم که این آگاهی هارو بهم دادی!
سلام به دوست عزیزم.
خییییلی ممنونم بابت بابت اینکه نسبت به من لطف داشتید.
من عذر میخوام اگه کامنت محبت آمیز، تحسین عزیزای دلللم، و یا سوالاتشون رو بعضی وقت ها جواب نمیدم.
واقعیتش اینه که من بعضی وقتها چندین کامنت واسم میاد و در حین خوندن کامنت ها بعضی از دوستان سوالاتی میپرسن. به خودم میگم که یادم باشه این کامنت رو جواب بدم، ولی بقدری اشتیاق دارم که همه کامنتها رو بخونم که یادم میره سوالات رو جواب بدم.
ببینید من در طول روز یا دارم دروه ی عزت نفس رو گوش میدم، یا روز شمار تحول زندگی من، یا کامنت های بعضی فایلهارو میخونم، یا نشانه ی امروز من رو میبینم، یا فایل جدید استاد رو میبینم، یا کامنت هایی که واسه فایل استاد میاد رو میخونم، یا بعضی فایلهای استاد رو صوتی و یا تصویری طبق نیاز اون لحظه ام استفاده میکنم، یا بعضی سوالات عقل کل رو جواب میدم، یا تمرینات عملی عزت نفس رو گوش میدم، یا ساعت ها پیاده روی میکنم و با خدا صحبت میکنم و ازش هدایت میخوام، یا مینویسم
ییییعنی تمامه روز من و تمام تایمی که من بیدارم تمامه این کارها رو انجام میدم، حالا شما فکرشو کن این وسط هدایت خدا هم میبرت که بری یه کامنتی رو بخونی که کککلا زیر رو روت میکنه و اشک میریزی و اشک میریزی.
اگر من جایی سوالی یا کامنتی از عزیزانم رو جواب نمیدم، خدایی نکرده مبنی بر نادیده گرفتن اون سوال یا حتی اون کامنت تشکر نیست!
فققققط بخاطر اینه که مانند کسی هستم که رفته رستوران و انواع کیک، نوشیدنی، فست فودی، کبابی، خورشتی، میوه و… جلو چشمشه و دیگه کلا فراموش میکنه که قرار بود چی بخوره اینقدر که ذوق میکنه از این همه تنوع میوه و خوراکی!
خداروشکر میکنم بابت دیدگاه زیباتون که هیچ وقت قدرت رو به هیچکس نباید داد.
در پناه خدای واحد موفق باشید
سلام به زینب دوست خوبم.
از خوندن کامنتت لذت بردم و از اینکه چقدر خوب میتونی زمزمه های ذهنت رو به زبون بیاری و بشناسیشون ،و از صمیم قلبم تحسینت میکنم بابت شجاعتی که داشتی واسه تغییر کردن و با اتوبوس رفتن.
میدونی!
وقتی حرف از تغییر شخصیت میاد وسط ما فکر میکنیم تغییر شخصیت یعنی یهویی از فردا نقص وراجیمون رو بزاریم کنار و یه آدم فرهیخته ی کم حرف و گزیده گویی بشیم
فکر میکنیم یعنی در طول روز هر لحظه روی ذهنمون افکارمون ،دیدگاهمون ،غیبت کردنمون تسلط داشته باشیم
نه از این خبرا نیست
بزرگترین رمز تغییر زندگی در همه ی جنبه های زندگی ما اینه که کوچکترین نقطه ضعفامون رو هر روز وهر روز یکی یکی برطرف کنیم.
این وسط ذهن میاد میگه وووووو تو تو زمینه ی مالی مشکل داری ، تو زمینه ی روابط مشکل داری، همسر دلخواه رو باید جذب کنی،خیییلی از نقاط ضعف شخصیتی مثله بدبینی،خساست،ترس از قضاوت،ترس از حرفه مردم ،حسادت ووو رو باید برطرف کنی،استاد چندین دوره داره باید کار کنم، من کی میتونم اینارو برطرف کنم پس باید روزی یه ایراد از خودم برطرف کنم و از طرفی هم چون این کار غیر ممکنه بعد از 1 هفته بیخیال میشه در صورتی که این اشتباهه!
ببین!
یه جایی از دروه ی عزت نفس استاد گفته که کسی که اعتماد به نفس داره کاره عقب افتاده نداره و کاراشو به موقع انجام میده که رو همدیگه انبار نشن!
همین موضوع رو من اومدم تو زندگیم اجرا کردم
چطور!؟
مثلا میوه میخورم، چون ظرف میوه با آب خالی هم تمیز میشه چرب و چرکین که نشده نهایتش آب لیموشیرین ریخته تو بشقاب!
بعد از اینکه میوه میخورم بلافاصله ظرفم رو میبرم تو سینگ ظرفشویی، آشغالاشو میریزم تو کیسه زباله،ظرفم رو میشورم میزارم سرجاش!
اگه من هر روز روزی 3،2 مورد این کارو انجام بدم این میشه تغییر شخصیت
حالا طرف میاد میگه من اینقدر فایل گوش بدم،دوره بخرم که یاد بگیرم ظرف میوه ام زود بشورم!
من باید خیییلی بیشتر از اینچیزا تغییر کنم!
نه اینجوری نیست!
وقتی ما 3 ماه مداوم این رفتارارو تو خودمون تقویت کنیم و تمرکز کنیم که هوایمون باشه که کار عقب افتاده نداشته باشیم،میبینیم بعد از 3 ماه هیچ کار عقب افتاده ای نداریم.
حالا ما فکر میکنیم اینفقط تو این زمینه باعث تغییر شخصیت ما میشه!
اصلا اینجوری نیست!
ده ها جنبه ی زندگیه مارو تغییر میده!
مثلا!
ما یه دندون درد خفیفی داریم ماهی یکی دو روز درد میکنه!
اگه ما همون موقع بریم دندون پزشک، ممکنه با یه ریکاوری خیلی کوچیک و کم هزینه دندونمون رو درست کنه و ترمیم کنه، اما بخاطر مون نقص تنبلی و کارای عقب افتاده،کار بجایی میرسه که 1 سال بعد همون دندون کاملا نابود میشه و باید ایمپلنت بشه!
99٪ افرادی که دندوناشون رک ایمپلنت کردن دققیییقااا بخاطر همین نقص تنبلیه که به موقع رسیدگی نکردن و کارشون رو عقب انداختن!
بعد مجبور شدن با کللللی درد و هزینه ی چندین برابری دندونشون رو درست کنن!
جالا این نقص تنبلی چجور برطرف میشه!؟
با همون ظرف میوه رو شستن!
با همون مرتب نگه داشتن وسایل داخل یخچال،نه اینکه 7 تا پلاستیک تو جا تخم مرغی بزاریم تو همشون هم قرصه!
نه اینکه پلاستیک پلاستیک دمنوش و عطاری و سبزی جات تو کابینتا بزاریم آخرشم نمیدونیم ماله چی ان هرچی هم بو میکنیم متوجه نمیشیم دوباره میزاریم سرجاش میگیم یه روز بدرد میخوره!
(یادم باشه امروز یخچال و کابینتامو مرتب کنم خخ)
تغییر شخصیت از همین با اتوبوس رفتن شروع میشه!
فردا روز میگی چرا با اتوبوس!
من باید با ماشین شخصیم برم و بیام و اینا باعث میشه که 3 سال دیگه هیچ ربطی به زندگی و شخصیت الانت نداشته باشی!
در پناه خدای واحد موفق باشید
سلام به روی ندیده ی ماهت آرزو دوست خوبم.
توحید!
میدونی!
راستشو بخوای اولین سوالیه که میخوام جواب بدم و از جواب دادنش عاجزم.
نه اینکه ندونم چی بگم،بلکه مثله اینه که یکی ازت بپرسه عشقه به مادر،حسه بریدنه بارونه نم نم،حسه صدای خروس و صلوات خورشید،حسه بویه خیلی قدیمی دوران بچگی چطوره!
نمیشه توضیحش داد!
خدایا خودت بیا وسط.
اگه میخوای توحید باشی فقط باید 1 کار کنی!
اونم اینکه حاشیه ها اذیتت نکنن و از حاشیه ها دوری کنی!
میدونی یعنی چی!؟
مثلا وقتی میری سر صف پمپ بنزین هی چشم چشم نکنی که پشت سر کدوم ماشین برم که زودتر بنزین بزنم.
زمانی تو زور نمیزنی برای سریع تر بنزین زدن که تو قلبت آرامش داشته باشی و بگی من امروز صبح گفتم خدایا از الان که بیدار شدم تا شب که دوباره بخوابم رو تو برام برنامه ریزی کن پس الان هم اگررر 2 ساعت بمونم تو صف پمپ بنزین بنفعمه.
این آرامشه از ایمان به خدایی میاد که تو قرآن گفته من از آنچه که در سینه دارید آگاهم !
از جایی میاد که خدا تو قرآن گفته ما میبینیم و میشنویم
از جایی میاد که گفته ما نگهبانانی از پیش رو از پشت سر برای شما قرار دادیم.
حاشیه ها چی ان!
اینکه قراره عروسمون برا اولین بار بیاد خونمون ،یا دختر خاله ام با شوهرش که غریبه هستن و تازه عروسی کردن از یه استان دیگه میخوان بیان خونمون حالا من تمامه فکرم درگیره این باشه که یه لباسی خودمو، شوهرم و بچه ام بپوشیم که اینا تو دلشون تحسین کنن و ما تو چشم اونا شیک پوش بنظر برسیم!
یا اینکه از کدوم ظرفام استفاده کنم که این مهمانا از زیبایی این طرفا کیییف کنن!
یا چه سالاد خاصی درست کنم که تا حالا نخوردن و اولین بارشون باشه!
اینا میشن حاشیه!
اینا میشن شرک!
اینا میشن بدبختی!
حالا همین منی که دارم اینارو میگم وقتی مهمان میاد خونم نهایت احترام و عزت رو بهش میزارم اما دغدغه ی این رو ندارم که چکار کنم که اووون همه چیز منو تأیید کنه!
من همیشه وقتی مهمان میاد خونم اگه قرار باشه 2 روز مثلا بمونه شاید 2 وعده غذای عالی پذیرایی کنم اما قطعا از وعده های غذاهایی خیلی معمولی مثله بادنجون و گوجه و حاظری پذیرایی میکنم
چون تو دلم میگم اگه این شخص واسه دیدنه من اومده که کار به غذا نداره
اگه واسه غذا اومده سرزنده اینجا رستوران نیست و من هم گارسون نیستم!
توحید یعنی حذف حاشیه هایی که تو زندگیمون داریم!
حاشیه میدونی یعنی چی!
یعنی اینکه مثلا یه آدمه سطح بالا،از نظر زیبایی،باکلاسی،شرایط مالی،جایگاه اجتماعی و…
مثلا در مورد ایراد هایی که تو شهر شیراز هست صحبت میکنه.مثلا تو یه جمعی میگه شیراز مسئولین خیلی بی عرضه ای داره،شهر به این بزرگی چنان ترافیک داره و اینجا ها ایراد داره و …
ولی تو نظرت مخالف اون شخص باشه!
تو نظر خودتو بگی!
و قدرت و جایگاه اون شخص تو رو تسخیر نکنه و تو هم بر خلاف دیدگاه خودت برای اینکه اون آدم خوشش بیاد ازت چهارتا دیگه حرف بزاری روش!
و بهش بگی اتفاقا اینقدر مسولین این شهر عرضه داشتن و این شهر رو زیبا کردن که از استانهای دیگه میان اینجا واسه تفریح و سکونت و درمان چشم و…
وگرنه چرا مثلا استانهای دیگه اینجوری نیست!
این میشه توحید!
شرک یعنی حاشیه ها!
حاشیه میدونی یعنی چی!؟
یعنی استوری و وضعیت واتساپ گذاشتن!
میدونی ریشه ی استوری و وضعیت واتساپ چیه!؟
اینه که بقیه ی آدما ببینن که تو داری خوش میگذرونی روی سی و سه پل!
اینکه بقیه ببینن که یکی هست که دوست داره و برای ولنتاین واست کادو خریده!
اینکه بقیه ببینن تو داری تو عروسی خوش میگذرونی!
در کل وقتی نظر آدما واست مهمه تو مشرکی!
دروغ میگم!
یه امتحان کن ببین وقتی وضعیت واتساپ یا استوری میزاریم چند بار در طول روز چک میکنیم که کیا دیدن،چقدر بازخورد داشته،نظر بقیه چیه و…
اگه مثلا استوری بزاری و بازدید خیییلی کمی بخوره ضد حال میخوری و اون استوری رو نگاه میکنی و به خودت میگی این چه چیزه بیمعنی بود که من گذاشتم!
اما اگه کللللی بازخورد بخوره بارها وبارها میری استوری خودتو نگاه میکنی و کییییییف میکنی و لذذذذذت میبری!؟
چرا !؟
چون آدما تأییدت کردن!
چون آدما بهت گفتن آفرین!
این میشه شرک!
حالا چی میشه که ما به توحید میرسیم و چکار کنیم که هیییچکس برامون مهم نباشه و توحیدی باشیم!؟
1/باید آدما رو بشناسی
2/باید خدارو بشناسی
آدما رو شناختن یعنی چی!؟
یعنی اینکه اون دختر خاله ات و شوهرش بود که گفته بودم!
اونها اگر تو یه بدی بهشون کنی،یا باب میلشون رفتار نکنی،یا درخواستشون رو اجابت نکنی و مثلا بهت بگن بیا ضامن واممون شو و تو بگی این کار رو نمیکنم در 99٪مواقع ناراحت میشن و رابطشون با تو کدر میشه!
پس این جنس موجود لیاقت این رو نداره که تو جوری رفتار کنی که اون خوشش بیاد!
اون آدمایی که استوری های تو رو میبینن بعد از نیم ساعت استوری تو رو فراموش میکنن!یا اگه از تولدت استوری بزاری و ممکنه ناراحت بشن که چرا مارو دعوت نکردی و جبهه بگیرن!
پس این جنس موجودات لیاقت وقت گذاشتن رو ندارن!
اون آقاهه بود که گفتم خیییلی سطحش بالاست از نظر اجتماعی و باکلاس و …
اگر تو نظری مخالف نظر اون بگی در 99٪مواقع با صدها دلیل که کم نیاره میخواد خلاف نظر تو رو ثابت کنه در صورتی که راه درستش اینه که بگه (قشنگیه دنیا به همین اختلاف نظراتشه و شما هم از زاویه ی قشنگی نگاه کردین به موضوع)
پس این جنس آدم لیاقت رو نداره که باب میلش رفتار کنی!
یا اینکه اگر از دوستت یه لباس برای یه جشنی قرض بگیری و بگی لباس جشنت رو بهم بده برا یه شب بهت بده و بعد از 2 هفته بهت بگه میشخ ماشینت رو بهم بدی برم تا شهرستان و تو بهش ندی ،ازت دلخور میشه!
چون به ازای اینکه نیاز تو رو برطرف کرد انتظار داده تو هم نیازش رو برطرف کنی!
پس همچین موجودی لیاقت درخواست کردن رو نداره و لیاقت رفاقت رو نداره!
این میشه شناخت آدما!
اما حالا چطور خدارو بشناسیم!؟
خدا اونیه که با هر نوع ظاهری و با هر نوع لباسی چه تو دستشویی یا موقع خواب مشتاقه اینه که با تو صحبت کنه!
و همیشه به حرفات گوش میکنه!
این جنس موجود لیاقت این رو داره که براش وقت بزاری و باهاش حرف بزنی!
این خداهه هیچ درخواستی از تو نداره و به قول قرآن میگه خدا محتاج عبادت شما نیست بلکه شما به او محتاج هستید!
و اینکه اگه درخواستی ازش کنیم منتش رو روی ما نمیزاره و نمیگه تف تو صورتت لیاقت این رو نداشتی که وقتی کرایه خونه نداشتی من برات پول جور کردم!
اتفاقا برعکس تو قرآن گفته به یاد من باشید تا به یاد شما باشم
یا میگه
به ریسمان الهی چنگ بزنید!
پس چنین موجودی لیاقت درخواست کردن رو داره!
یا یه جاهایی یه مشکلی برات پیش میاد از دست هیچ آدمی کاری برنمیاد!
همون مشکلات که با تمامه وووجودمون خدارو صدا میکنیم!
و خدا درخواست مارو معجزه وار اجابت میکنه و ما فراموش میکنیم لطفش رو و یادمون میره اما همون خداهه اگه بارها بارها باز این کارو باهاش کنیم اصلا به روی خودش نمیاره و دوباره با محبت باهامون رفتار میکنه!
به قول قرآن میگه که افرادی که سوار کشتی هستند و دچار طوفان میشوند با تمامه وجود و اخلاص مارا میخوانند که نجاتشان دهیم،و وقتی که نجاتشان دادیم و به خشکی رسیدند چنان میروند که گویی هرگز مارا نخواندند!
یا اینکه میگه وقتی مشکلی دارید به پلو،دراز کشیده و نشسته و در حین راه رفتن مارا میطلبند و درخواست کمک میکنند و چون مشکلشان را حل کردیم مارا فراموش میکنند(این چیزهایی بود که از قرآن یادم بود اما دقیقا و عینا رو یادم نیست)
پس همچین موجود با معرفتی لیاقت رفاقت رو داره!
میبینی !
وقتی آدمارو بشناسی ،خداروهم بشناسی تفاوتشون مثله زندگی کردن تو خونه ی 70 متری با درب آهنی و دیوار های کرم رنگه تیره با کابینت های فلزی درب کج و کوله و اینه شکسته و کلی کلید پریز چرکین با شیرآلات داغون و حمامی با کاشی های قهوه ای و خفه!
اما زندگی با توحید زندگی تو خونه ای که پنجره هاش به بلندی کل سقف و عرض یک قالی و پنجره های دوجداره و بالکن بزرگ که پره از گلدون های گل شب بو و نور بینظیر و حمامی با سرامیک های سفید و دوش باکلاس و فشار آب زیاد و جکوزی و خونه ای 230 متری وه دیواراش کلی آینه کاری شده و تابلو های زیبا روش نصبه!
تو وقتی توی خونه ی 230 متری زندگی کنی یه مدت،دیگه نمیتونی تو اون خونه ی 70 متری زندگی کنی!
اگر میبینی 99٪جامعه شاداب نیستن چون دارن تو اون خونه ی 70 متری زندگی میکنن!
تنها راه زندگی کردن تو اون خونه ی 230 متری،
1/شناخت خداست
2/شناخت آدماست
3/دوری از حاشیه هاست
خدایا این جملات کجا بودن!
یییعنی حااااا میکنم وقتی جرفراز توحید میشه ها!خدا دیگه مییییرونش خخخخ
من 2 ساعته سرکارم به طور عجیبی هیچکس پیجم نکرد که کاری انجام بدم!
ببینم اینقدر سوال از توحید میپرسین تا خدا شرکت فولاد رو بخوابونه خخخ
خداهه هم مگه بدش میاد!
کیف میکنه!
اگه گردن درد گرفتم من میدونمو شما و اون خدا که 1 ساعته سرم تو گوشیه
دردت تو جونم که تو برام کافی هستی
دردت تو جونم که حتی وقتی باهات شوخی میکنم برا اینکه بهم بگی دوست دارم اشکامو از چشام درمیاری
دورت بگردم که هیچکس جز تو برام عزیز نیست