باوری که تغییرش، درهایی از نعمت را به زندگی ام گشود
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهی های این فایل شاهدی بلامنازع است برای باور به امکانپذیری خواسته های در ظاهر غیرممکن و نتیجه ی قطعی این باور در تجربه آن خواسته ها.
استاد عباسمنش در این قسمت، با واکاوی دقیق بازخوردهای مخاطبان، به ریشهیابی اصلیترین عاملی میپردازند که مانع موفقیت ۹۵ درصد از مردم جهان میشود: «باور به عدم امکانپذیر بودن». بسیاری از افراد، رویاها و اهداف خود را نادیده میگیرند، نه به این دلیل که تواناییاش را ندارند، بلکه به این دلیل که شرایط بیرونی مانند سن، تحصیلات، وضعیت اقتصادی یا خانوادگی را سد راه میبینند. استاد با اشاره به تاثیر مطالعه زندگینامه افراد موفق، توضیح میدهند که ارزشمندترین دستاورد دیدنِ موفقیت دیگران، ایجاد این جرقه در ذهن است که «پس میشود.» وقتی ذهن بپذیرد که رسیدن به خواسته امکانپذیر است، راهها و ایدهها نمایان میشوند. در واقع، مشاهدهی الگوهای موفق، سوخت لازم برای باور به امکان پذیر بودن را فراهم میکند و این باور، زیربنای تمام قوانین است.
یکی از عمیقترین مباحث مطرح شده در این فایل، اصلاح دیدگاه در مورد «مهاجرت و تغییر شرایط بیرونی» است. استاد عباسمنش با بیان تجربیات شخصی و داستانهایی از ملاقات با افراد مختلف، این توهم بزرگ را درهم میشکنند که «تغییر مکان جغرافیایی، به خودی خود باعث تغییر سرنوشت میشود.» ایشان با قاطعیت بیان میکنند که اگر کسی نتواند در محیط فعلی خود (حتی اگر روستایی دورافتاده باشد) به هماهنگی درونی، آرامش و موفقیت برسد، در بهترین کشورهای دنیا نیز به جایی نخواهد رسید، زیرا ما خودمان را با تمام باورها و فرکانسهایمان به هر جا که برویم، حمل میکنیم. داستان ورود آسان و معجزهآسای ایشان به آمریکا و برخورد عالی افسران مهاجرت، در مقایسه با تجربیات تلخ و سخت دیگران، سندی زنده بر این حقیقت است که جهان بیرون، تنها آینهای است که درون ما را بازتاب میدهد. مهاجرت فیزیکی تنها زمانی ثمربخش است که پیش از آن، «هجرت ذهنی» رخ داده باشد و فرد با تغییر باورهایش، مداری بالاتر را تجربه کند. در این صورت، جهان به نرمی و آسانی، شرایط جابجایی به مکانی که با فرکانس جدید او همخوانی دارد را فراهم میکند.
بخش قابلتوجهی از این آموزش به معنوی بودن ثروت و پاکسازی ذهن از باورهای محدودکننده مذهبی اختصاص دارد. استاد عباسمنش یکی از ریشهدارترین باورهای مخرب را با منطق های محکم خداوند زیر سوال می برد: «اینکه ثروتمند شدن باعث دوری از خدا میشود.» ایشان با استدلالی محکم که اساس آن کلام خداوند در قرآن است، ثابت میکنند که ثروتمند شدن، معنویترین کار جهان است. فقر، انسان را ذلیل و وابسته میکند، اما ثروت ابزاری قدرتمند برای گسترش خیر، کمک به عزیزان (مانند پدر و مادر) و تجربه عملیِ صفات خداوند مانند بخشندگی است. کسی که به استقلال مالی میرسد، نه تنها از خدا دور نمیشود، بلکه به دلیل بینیازی از خلق و توانایی در خدمت به خلق، رابطهای عاشقانه و عمیقتر با خالق برقرار میکند. یافتن منطق هایی که باورهای محدودکننده درباره ثروت را به باورهای قدرتمندکنننده و ثروت آفرین تبدیل می کند، تخصص دوره روانشناسی ثروت ۱ است و عمل به آموزه های این دوره، کلید گشایش درهای نعمت، آنهم از مسیر هموار به روی زندگی است. زیرا ذهن برای تغییر ساختار قبلی خود، نیاز به منطق های قوی دارد.
در نهایت، این فایل بر اهمیت حیاتی «کانون توجه و کلام» تاکید میورزد. استاد عباسمنش راز تداوم و رشد روزافزون موفقیتهای خود را در یک عادت ساده اما سرنوشتساز معرفی میکنند: صحبت کردن مداوم درباره موفقیتها، خواسته ها، داشته ها، زیباییها و نعمتها.
ایشان توضیح میدهند که برخلاف اکثریت مردم که تماسهایشان حول محور گلایه و شرح مشکلات میچرخد، ایشان آگاهانه انتخاب کردهاند که تنها راوی نعمت های زندگی، فراوانی ای که در اطراف خود می بینند، خواسته هایی که دارند و سپاسگزاری به خاطر آنها باشند. این عمل، فرکانسی قدرتمند به جهان ارسال میکند که نتیجهاش خلق موفقیتهای بیشتر است تا «مواد اولیه» برای صحبت از تجربه های دلخواهِ بعدی فراهم شود.
این چرخه مثبت، زندگی را به سریالی جذاب از اتفاقات عالی تبدیل میکند. پیام نهایی این درس، دعوت به توحید عملی و تمرکز بر خودسازی است؛ اینکه به جای تلاش برای تغییر دولتها، سیاستها یا آدمهای اطراف، تمام انرژی خود را صرف ساختن باورهای قدرتمندکننده کنیم، چرا که جهان هستی به فرمانروایانِ ذهنِ خود، تعظیم میکند.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD591MB50 دقیقه
- فایل صوتی باوری که تغییرش، درهایی از نعمت را به زندگی ام گشود45MB50 دقیقه














انسانها هر کدام خصلت هایی دارند که پول قدرت بلد کردن انها را فقط دارد.
دلیل منطقی اش هم با پیدا کردن الگو ها قابل درک و پذیرش است.
اما الان خیلی بهتر درک میکنم که تنها راهیی که می توانم به خدا برسم ثروتمند شدن است.
اگر در دین های مختلف جستجو کنیم میبینیم که هر کسی که شجاع بوده
و ایمان خود را نشان داده و لیاقت خود را بروز داده و به جایگاهی رسیده
باور داشته که در بهشت خودشان خواهد مرد.
و زمانی که من ثروتمند تر موفق تر شوم خداوند به من بیشتر افتخار میکند.
بزرگترین کمکی که می توانیم به دیگران نیز بکنیم نیز موفق شدن و ثروتمند شدن است.
زیرا بدون اینکه حرفی بزنی باوری میشوی الگویی میشوی برای دیگران .
مهم ترین و معنوی ترین هدف ثروتمند شدن است.
هیچ چیز معنوی تر از ثروتمند شدن نیست.
ویژگی خود انسانها هیچ ربطی به ثروت ندارد.
انسانی که زشت است زشت است فرقی نمیکند ثروتمند باشد یا نباشد
فرقی نمیکند که سالم باشد یا نباشد
انسانی که بد اخلاق است بد اخلاق است فرقی نمیکند ثروتمند باشد یا نباشد
ثروت فقط ان ویژگی را بلد میکند.
و این همیشه دام بزرگ و مخوف شیطان است که دلیل ثروتمند بودن را به عوامل
بیرونی ربط میدهد.
کسی که ثروتمند می شود از توانایی هایش استفاده کرده و شاگر ممتاز خداونداست.
قدرتمند بوده و توانسته خداوند را باور کند توانسته از الهاماتش پیروی کند.
توانسته ویژگی های مومنان در قران را داشته باشد.
به غیب ایمان داشته که ادامه داده و ثروتمند شده.
وقتی ثروتمند شوم به گسترش جهان کمک میکنم.
تنها وقتی ثروتمند شوم میتوانم از ثروتم دل بکنم تا جایی که مثل بیل گیتس
بیشتر ثروتش را در یک شب می بخشد.
وقتی ثروتمند باشم حسرتی ندارن حسود نیستم طمع ندارم.
وقتی ثروتمند باشم خداوند را خیلی بهتر درک میکنم.
وقتی ثروتمند شوم پر میشوم و دیگر ادعایی ندارم و میتوانم متواضع باشم.
تنها وقتی ثروتمند باشم میتوانم مدت زمان زیادی به عبادت خداوند بپردازم.
نود در صد دین کسب و کار حلال است و مومن کسی است که کار کردنش یعنی عبادت
یعنی زمانی که کار میکند برای کسب روزی حلال در حال عبادتی است که ارزشش
از هر عبادت دیگری بیشتر است و زمانی که از خستگی میخوابد باز هم برایش
عبادت نوشته میشود.
در قران پیامبران اینقدر ثروتمند بوده اند اینقدر داشته اند که هیچ کجا
ما نشانه ای از فقر و تنگدستی انان نمیبینم.
پیامبران و امامان ما جزو ثروتمند ترین انسان ها بوده اند.
خداوند منبع انرژی این جهان هست و خداوند به عنوان تنها منبع سلامتی ثروت
شادی ثروت و قدرت است. پس خیلی بی منطق است که کسی که خودش
ثروت و قدرت اسمان ها و زمین را دارد از بنده اش نیز انرا دور کند.
خداوند خودش راستگو و صادق است و بندگانش را به راستگویی و صدق دعوت میکند.
خداوند بخشنده است و بندگانش را به بخشندگی تشویق میکند.
خداوند خودش مهربان است و بندگانش را به مهربانی تشویق میکند.
پس بندگانش را نیز به ثروتمند شدن تشویق میکند.
ردپای این باور را می توانم در زندگی ام پیدا کنم به همراه شرک مخفی .
از امروز به بعد متعهدانه برنامه ای
همیشگی برای سه باور کمبود عدم لیاقت و معنویت در نظر میگیرم.
زمان ان رسیده که جهادی اکبر به راه بیندازم.
واقعا هیچ منافاتی میان ثروتمند بودن و با ایمان بودن نیست.
بلکه ایمان همراه با ثروت است. کسی که ایمان دارم
کسی که توحیدعملی بیشتری دارد ثروت بیشتری نیز کسی میکند.
و از همان دری که فقر وارد میشود ایمان میرود.
در واقع ابتدا ایمان میرود و سپس فقر وارد میشود .
تنها راه دل کندن از مادیات تجربه کردن وگذشتن از انهاست.
غیر از این باشد همیشه حسرت خانه و ماشین شیک تر هست.
تنها وقتی که ثروتمند شوم می توانم در مورد عزیزانم سخاوتمند باشم.
تنها وقتی ثروتمند باشم می توانم دست دیگران را نیز بگیرم.
تنها وقتی ثروتمند باشم میتوانم به جای حسادت تحسین کنم.
تنها وقتی ثروتمند باشم ترس و نگرانی ندارم و میتوانم خیلی بیشتر و بهتر
با خدا ارتباط برقرار کنم. تنها وقتی ثروتمند باشم می توانم بندگی کنم.
زیرا من بنده ی قدرتمندترین فرمانروای جهان هستم و لیاقت من این نیست که
ثروتمند نباشم. من لایق بهترین ها هستم. تنها وقتی ثروتمند باشم می توانم در
مورد خدا صحبت کنم و آنهارا باور کنند.
خداوندی که میپرستم به عنوان تنها منبع ثروت و انرژی جهان است.
و فقر یعنی نبود این نیرو و ثروت یعنی حضور این نیرو .
نود درصد دین هم کسب و کار حلال است. چقدر انسانهای فقیر و بی ایمانی را
دیدم که به خدا شرک میورزند و زندگی بدی دارند و چه انسانهای ثروتمندی که
چقدر به خدا ایمان دارند و توحیدی عمل میکنند و انسان های خوب و شریف و
متواضعی هستند.
من باید در هر شرایطی که قرار میگیرم از خودم سوال کنم
چطور از این شرایط استفاده کنم.
این یک راهکار عملی است.
وقتی به دنبال چیزی باشم جهان هستی نیز به من کمک کند و من فرکانس های
بیشتری در مورد ان موضوع ارسال میکنم.
این هم راهکار عملی دوم.
یعنی باید تنها به دنبال تائید و تحسین چیز هایی که میخواهم باشم.
مدتی بود که از باور هایم غافل شده بودم . و وای بر انسان غافل از خویش.
اما اکنون اینجا هستم تا با تعهد دوباره باز گردم بهتر از پیش.
خداوند تنها منبع انرژی جهان است. ثروت نیز شکلی از انرژی است.
خداوند نیز به شکل انرژی وارد زندگی هر فردی میشود.
همه چیز دست خداست اما کسی او را باور نمیکند.
چطور ثروت مرا می تواند از خدا دور سازد.
وقتی کیفیت زندگی ام بالاتر میرود.
وقتی اعتماد به نفسم بالاتر میرود و شرک و ضعف هایم کمتر می شوند.
حتی ثروت عیب های مرا نیز می پوشاند.
اگر چاق باشم اگر سیگاری باشم اگر کچل باشم اگر لاغر باشم….
ثروت تمام عیب های مرا می پوشاند.
همیشه بزرگترین سرمایه ی اولیه ی من و سرمایه گذاری ام رابطه ی من با خداوند بوده است.
کسی که فقیر است از طبیعت خود خارج شده است.
از طبیعت این نیرو که تماما ثروت و خوشبختی و عشق و سلامتی و نعمت است.
وقتی ثروتمند شوم و کسب و کارم رونق بخشد می توانم به دیگران نیز نون بدهم.
می توانم هدیه بدهم و ببخشم و هر کسی که دوست دارم کمک کنم.
ایا بدون ثروت میتوانم مسجدی بسازم ؟ ایا بدون ثروت میتوانم خدمتی بکنم؟
وقتی ثروتمند باشم سرم همیشه همه جا بالاست.
اشتباه درک نشود من همیشه سرم بالاست وقتی در مسیر حرکت میکنم.
وقتی هم که حرکت نمیکنم جلوی خودم سرم پایین است .
چه کسی منکر این همه فضل و نعمت خداوند است.
هیچ کس نمیتواند نعمت های او را بشمارد چه برسد به پنهان کردن انها.
ثروتمند بودن یا نبودن که اصلا با رفتار های انسان ها ربطی ندارد.
خیلی مسخره است و کاملا بدون منطق و تنها کافیست یه قدری فکر کنیم.
ثروت مرا به خدا و انسانیت نزدیکتر می کند.
وقتی که از همه چیز سیر شدم ان وقت می توانم ادعا کنم
که به خدا رسیدم. نه وقتی که دلم جای دیگریست و بخواهم فیلم بازی کنم.
خدا و ثروت و ایمان از هم جدا نشدنی هستند.
همانطور که بی ایمانی شیطان یا نبود خدا و فقر.
همیشه باید حواسم به شیطان ذهن باشد و قبل از اینکه اقدامی کند اقدام کنم.
راهی ندارم جز اینکه برای تغییر این 3 باور اصلی جهادی درونی به راه بی اندازم.
احساس لیاقت – فراوانی – معنویت .
دقیقا مانند باشگاه باید هر هفته روی اینها کار کنم.
تعهد می دهم .
تمام معنویتی که می شود از ان نام برد در ثروت است.
وقتی ثروتمند هستم می توانم به جهان و دیگران کمک کنم.
تنها وقتی ثروتمند هستم می توانم با خرید کالای با کیفیت و زیاد ثروت ایجاد کنم.
وقتی ثروتند هستم می توانم تحسین کنم و طمع نورزم.
این طبیعت من است که ثروتمند باشم.
من ثروتمند به دنیا امدم . روح من ثروتمند است و به هیچ وجه کمبود راحتی نمی شناسد.
زیرا تمام چیزی که وجود داردفراوانی است.
از خدا می خواهم اینقدر به من ثروت دهد که بی نیاز شوم.
هیچ چیز در جهان معنوی تر از ثروتمند شدن نیست.
هیچ کاری لذت بخش تر از ثروتمند نیست.
نمی دانم دقیق که می توانم مثال هایی از افرادی که بعد از اینکه ثروتمند شدند آدمهایی بی رحم و سنگ دل شدند را پیدا کنم.
اکثر افراد در مورد ثروتمندان و انسان های موفق انتقاد می کنند.
درباره ی هر کاری که آنان انجام میدهند و به نظر آنان درست نیست انتقاد می کنند.
فهمیدم که نباید به هیچ وجه از هیچ انسان موفق و ثروتمندی انتقاد کنم. وفهمیدم باید طوری زندگی کنم
که اصلا وقت همچین کار هایی را نداشته باشم. و پای اینچنین صحبت ها نشینم. تصمیمش را گرفتم.
به نظر خودم چون که من بسیار ارزشمند تر از آن هستم که حرف های چرت و پرت را بشنوم.
این باور در کنار ۲ باور «احساس عدم لیاقت» و «باور کمبود»، مهمترین باورهای محدودکنندهای هستند که، باید برنامهای همیشگی برای اصلاحشان داشته باشی و از آنها غافل نشوی.
درست است درست است باید برنامه ی همیشگی برای تغییر شان داشته باشم باید برنامه ی همیشگی برای
کار کردن روی آنها داشته باشم. درست مثل عضلات بدن که در هر هفته باید روی همه ی عضلات اصلی کار کرد.
و وقتی روی آن عضلات اصلی مانند پا و سینه کار می کنیم دیگر عضلات کوچک دیگر نیز تقویت می شوند.
این باور ها نیز همینطور هستند. و شیطانی در کار نیست. همانطور که شیطانی نیست که عضلات مرا ضعیف کند.
طبیعی است که زمانی که تمرین میکنم عضلاتم رشد می کنند و زمانی که تمرین نمی کنم دیگر به رشدشان ادامه نمی دهند.
پس باور و فرکانس نیز همینگونه است. شیطان هیچ سلطه ای بر من ندارد بر هیچ کس ندارد.
زمانی که ثروتمند شوم می توانم به جهان جامعه انسان هایی که دوستشان دارم کمک کنم.
زمانی که ثروتمند شوم می توانم سلامت باشم ورزش کنم فکر آزاد داشته باشم و کار آزاد و تغذیه مناسب.
روانشناسی ثروت عجب دوره ای است. از خدا می خواهم تا آنرا برایم جور کند.
البته اگر ادامه دهم و مسیر درست باشد همه چیز خودش یک جوری بدست رب حل می شود.
آره منم دوست دارم که با در مورد افراد موفق و ثروتمند بخونم و ببینم.
در کل دوست دارم فقط با افراد موفق و ثروتمند ارتباط داشته باشم بیرون برم صحبت کنم ورزش کنم.
و دارم در همین راستا پیش میرم و ارتباطاتم رو دارم بیشتر کنترل می کنم.
چون ازشون انگیزه می گیرم بهم احساس خوبی میدن احساس قدرت یکتاپرستی احساس اینکه هر کاری که
بخوام می تونم انجام بدم می خوام ازشون یادبگیرم و اینکه اگر می خوام موفق و ثروتمند بشم باید
یه سری درسا رو ازشون یادبگیرم و استفاده کنم.
و موضوع دیگه هم اینه که درسته با اینترنت و فیلم میشه کمی ارتباط داشت و یادگرفت اما انگار
برای من تجربه ی حضوری و واقعی بیشتر تاثیرگذار هست. و بیشتر باور می کنم که می شود تا اینکه یه فیلمی از طرف باشه.
آره انگیزه هم خوبه اما فرعه و اصل قوانین است. آره همه ی انسان ها بنده ی خداوند هستند و برابر.
آره نگاه کامل تر باید جهانی باشه نباید محدود باشه.
برای تغییر شرایط باید به مدار های بالاتر رفت و برای تغییر مدار باید تغییر فرکانس داشته باشیم.
پس دیگه با این وجود تغییر عوامل بیرونی اهمیتی ندارند. اگر هم لازم باشد خداوند خودش هدایت می کند.
یعنی فقط باید روی ایمان توکل باور توحید کار کنیم باید روی عوامل درونی کار کنیم.
چون تغییرات همیشه از درون ایجاد میشن. همیشه یک درخت از دل خاک بیرون میاد چرا چون دانه داخل خاکه .
و اگر ما بیایم تغییرات رو در بیرون انجام بدیم حتما با شکست روبه رو خواهیم شد.
آره همه جا آسمون یک رنگه. وقتی من نتونم یک وزنه رو داخل یک باشگاه بلند کنم مطمئنا نمی تونم توی
هر باشگاه دیگری در کیهان آنرا بلند کنم. آره منم یاد گرفتم که فقط باید روی خودم کار کنم.
و دیگه بقیه اش هدایته. آره اگر شرایطی با آرامش فراهم شد باید هجرت کنم.
درسته منم فکر می کنم که هجرت آدمو قویتر میکنه و براش برنامه دارم.
درسته آره برای اینکه از چیزی بگذریم باید اونو تجربه کرده باشیم و ازش سیراب شده باشیم.
درسته منم چیزایی رو که تجربه کردم الان می تونم ازشون بگذرم اما چیزایی که ندارم رو نه
و ته ذهنم میگه کاش می داشتمش کاش امتحانش میکردم و هنوز کنجکاوه ذهنم.
پس این معنوی ترین کار دنیاست. چون باعث میشه به خداوند برسیم.
به خدا میگم همیشه که تو منو ثروتمند و قدرتمند کن و منم بندگی تو میکنم.
اینها رابطه دوطرفه دارن. اگر که تغییر این سه باور اصلی می تونه تغییر عمده ای در من ایجاد کنه
پس روش سرمایه گذاری میکنم. تصمیم گرفتم که هر روز روشون کار کنم شده کم و زیاد.
بله همین الان در ذهنم صحنه ای از جنگ میان ارتش من و شیطان دیدم.
مرکز ارتش من که خودم در آنجا بودم و همه چیز را مدیریت می کردم توحید بود.
و شیطان دنبال فتح و زدن همان برج اصلی ام بود.
و سه تن از شوالیه هایم با نام های فراوانی و عزت نفس و معنویت با ثروت
جلو تر از این برج بودند و درحال نگهبانی از برج توحید.
چون دارم روی خودم کار میکنم دیدم ارتش من درحال حمله و پیش روی است
دیدم که برج توحیدم را دارم می سازم و شیطان فعلا دارد عقب می رود.
مو های بدنم سیخ شدند. شیطان می گوید منتظر من باش من در وقت های نامعلوم بر تو خواهم تاخت
به او گفتم تو قدرتی جهت کنترل من نخواهی داشت و مگر خودم ارتشم را درست مدیریت نکنم.
و من به نیروی برتر و رب جهانیان دسترسی دارم که هر وقت بخواهم میتوانم درخواست ارتش بی نهایت
بکنم. دیدم شیطان چیزی نگفت چیزی برای گفتم ندارد. آری راهش همین است.
مگر می شود کسی ثروتمند شود و انسان بهتری نشود حداقل برای خودش
چون در مورد دیگران قطعی نمی توان نظر داد و یا بررسی کرد زیرا افراد فرکانس های متفاوتی دارند.
آره منم خیلی با هجرت موافقم خیلی دلم می خواد یه همچین شرایطی برام فراهم شه
که برم وارد مسیری بشم که پیشرفت می کنم. و برنامه هم براش دارم امیدوارم که شرایطش
رو خداوند برام فراهم کنه. من هم آرزوی سفر و تجربه کردن دارم و دوست دارم تجربه های جدید
داشته باشم چیزای جدید رو امتحان کنم دور دنیا رو بگردم.
و زمانی میتونیم از یه چیز بگذریم یا بهش وابسته نباشیم که بتونیم اینقدر داشته باشیمش که
ازش سیر شیم و تنها راهش تجربه کردنشه تنها راهش پر شدن از اونه.
انسان هر چقدر رهاتر باشه معنوی تر میشه.
و تنها با پول میشه همیشه رو تجربه کرد همیشه چی رو داشت.
پس فقط با ثروتمند شدن و کسب استقلال مالیه که میشه به خدا رسید.
والا من ادمی رو نمیشناسم که ثروت باعث بد بودنش شده باشه.
اینم که میگن طرف پولدار شد مغرور شد رو یکم دیدم.
اما فکر کنم این از دیدماست چون اون برای خودش ارزش قائله و افراد فقیر به دلیل عزت نفس پایینشون
مثلا انتظار دارن مثل خودشون ثروتمندا یا پولدارا رفتار کنن.
برای همین فکر میکنن مغرور شده یا خودشو میگیره.
و برای همه هم اینطوری نیست برای همون افراد فقیر هست با عزت نفس پایین.
تصمیم گرفتم روی این سه تا باور کمبود و احساس عدم لیاقت و معنویت با ثروت کار کنم.
درست مثل باشگاه ورزشی. هر روز روی یکی از اینها مدتی مشخص کار میکنم.
آره الگو خیلی مهمه جای پا خیلی مهمه.
منم وقتی یکی از دوستامو میبینم که به فلان موفقیت رسیده که دلخواه و خواسته ی منه
منم بیشتر باور میکنم که میشه.
اما خب نمیدونم چرا به پیشرفت بقیه حسادتم میشه ذهنم میگه اینارو نگاکن چقدر دارن پیشرفت میکنن
و تو هنوز هیچی نشدی. خیلی سعی میکنم ارومش کنم.
و اینکه مثلا بدونم اصولا یه سری خواسته ها وجود دارن هم خیلی خوبه مثلا من نمیدونستم
تخت خواب های هوشمندی هست که خیلی بزرگه گرم کن داره ماساژور داره زیباست
ساعت بیدار شدن از خواب رو براش تنظیم میکنی و اگر بیدار نشی پرتت میکنه.
نمایشگر سینما داره و … .
آره ما باید دید جهانی داشته باشیم. آدمی که احساس لیاقت نداره مدام از شخصییتش فرار میکنه و باهاش راحت نیست.
و آره به هرکس که کمک کنم انگار به همه و به خودم کمک کردم اصلا من دوست ندارم
خودمو محدود کنم به شهر یا روستا یا کشور.
دوست دارم همه جای دنیا رو بگردم بلد باشم رفیق یا آشنا داشته باشم با فرهنگ هاشون آشنا بشم.
توی ایرانم که هستم دوست ندارم بمونم توی شهرم فقط دوست دارم برم ایران رو بگردم برم کشور های
همسایه رو بگردم ببینم با افراد آشنا بشم. و وقتی اینکارو میکنم یعنی بهشون فکر میکنم
حس میکنم اینطوری پیشرفت میکنم حداقل بیشتر.
منم اگر خودمو رها کنم ذهنمو ول کنم میخواد منو شخصیتمو فراموش کنه.
ولی کنترش میکنم و اون چه که هستمو میگم.
آره وقتی توی یه مدار هستی نمیتونی با تغییر لوکیشن مدار رو عوض کنم.
آره منم اصلا از سیاست خوشم نمیاد و فراریم.
آره همه چیز سر جاشه و هیچ چیز خراب نیست. جهان خیلی هوشمند تر از این حرفا داره کا میکنه.
کافیه یه نگاه بندازید به کهشکان ها ستاره ها سیارات.
چرا جای دور بریم همین سیاره خودمون نگاه کنید این فاصله ی زمین تا خورشید رو
چقدر دقیق تنظیم شده که همه نوع آب و هوایی هست آب هست موجودات زندگی میکنن.
هیچ سیاره ی دیگه مثل زمین نیست دیگه که امکان حیات داشته باشه.
و این فاصله طی میلیون ها سال تغییر نکرده. حتی به غیر از این فاصله چه چیزای دیگه ای هست؟
داشتم میخوندم چند روز پیش که سیاره مشتری که خیلی وسیع تره داره تمام خطراتی که زمین روتحدید میکنن مثل
برخورد شهاب سنگ ها سیارک و خرده سنگ ها محافظت میکنه.
میدان مغناطیسی زمین که هم داره از زمین محافظت میکنه هم باهاش جانوران زندگی میکنن
مثل پرندگان که مهاجرت میکنن و راهشونو پیدا میکنن.
هم اینکه باهاش ماهواره ها هستن جهت یابی می تونیم بکنیم جزر و مد داریم.
آهنربا داریم اوههه خیلی چیزای دیگه. اصلا همین بدن خودمون سیستم تنفسی اسکلتی گردش خون عضلات
سوخت و ساز و … ببینید چقدر دقیق کار میکنن؟ من و شما غذا می خوریم میگیرم می خوابیم
و اصلا متوجه نیستیم که چطور این غذا هضم میشه تبدیل میشه به انرژی برای بدن
ما یه مطلبو میخونیم و یادش میگیرم اصلا نمیدونیم چطوری این سلول های مغز اونو ذخیره میکنن.
و وقتی هم که توی یک مدار باشی فقط با تغییر فرکانس میشه مدار رو عوض کرد.
چطوریه که این قران کلید گنج آسمان ها و زمینه ؟ همین جمله از حضرت علی یعنی چی
یعنی سعادت دنیا همراه با آخرت. یعنی قرآن و معنویت یعنی رابطه ای بین ثروت و معنویت هست.
حتی میشه این نشانه ها و قوانین رو توی قران هم دید. هنگامی که ما قبض روح میشیم
فرشتگان از ما میپرسن که در زمین چگونه بودید؟ میگن که ما در زمین خار و زبون و بدبخت بودیم.
و فرشتگان هم در ادامه میگن که اون دنیا خیلی بدتره.
یعنی حتی با تغییر لوکیشن دنیا به آخرت هم نمیشه شرایط رو عوض کرد الا با تغییر مدار و فرکانس و باور.
پس این باور چرت که این دنیا اگر بدبخت بودی اون دنیا خوشبختی هم میره کنار.
واقعا این کتاب کتاب روشنگریه آسان برای فهم هم هدایتگره.
من این قانون رو همین الان بهم الهام شد که بنویسم من دیشب این فایلو گوش دادم ولی چیزی بهم الهام نشد.
باید برای درک بهتر عمیق تر فکر کنیم. وقتی خدا گفته که خیلی واضح آقا با تغییر لوکیشن و اینا
اواضاع بهتر نمیشه که هیچ بدترم میشه پس منم باید سعی کنم که هر جایی که هستم با تغییر زاویه دید
دیدگاه باور و فرکانس هام به هماهنگی برسم و خودش دیگه منو هدایت میکنه بهش سپردم.
مدیر برنامه هام شده. این باور بهم کمک میکنه که باورم بهتر بشه در مورد پیشرفت در جایی که هستم.
حالا فهمیدم چرا الگوهایی هستن در هر جایی از دنیا که موفق ترن. پس میشه آره دارم یواش یواش باور میکنم.
وقتی توی یه باشگاه بدنسازی نمیتونی یه وزنه ی 50 کیلویی بزنی قطعا نمیشه توی یه باشگاه دیگه اون وزنه رو بزنی
اینم از مثال فیریکی. مثال قرآنی هم زدم مثال واقعی از آدمها که استاد زد.
آره منم با هجرت موافقم و برنامه هم دارم براش.