آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1
آگاهی های این فایل زنگ های هشدار دهنده و بیدار کننده ای را در وجود ما به صدا در می آورد تا “اصل را از فرع” و “راه را از گمراهی” تشخیص دهیم و با این تشخیص، مسیر خود به سمت آسان شدن برای تجربه خوشبختی را دوباره تصحیح کنیم.
این آگاهی ها به قول قرآن رفتارهای جاهل گونه را به ما می شناساند تا به جای اتلاف انرژی خود در مسیر ناهماهنگ با قوانین خداوند، این انرژی خلاق را در مسیر هماهنگ با قوانین برای خلق زندگی دلخواه بکار ببریم.
این آگاهی ها را با دقت گوش دهید، در آگاهی های آن تعمق کنید، از کلیدهای این فایل نکته برداری کنید و در پایان، برای ماندگاری این آگاهی ها در ذهن خود، مواردی را در زندگی خود بیاد بیاورید و در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف) از این آگاهی ها به نفع خود استفاده کردید و نتایج حاصل از این “عملکرد هماهنگ با قوانین خداوند” را بنویسید؛
ب) همچنین مواردی را به یاد بیاورید که بر خلاف این آگاهی ها عمل کردید و عواقب حاصل از این “عملکرد خلاف جهت با قوانین خداوند” را بنویسید؛
منتظر خواندن نظرات تأثیرگذارتان هستیم.
آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1298MB41 دقیقه
- فایل صوتی آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 140MB41 دقیقه











درود
روز صد و نود و سوم از تحول روز شمار زندگی
سپاسگزارم از استاد
ما توانایی تغییر دیگران رو نداریم حتی تغییر نزدیکترین افراد خانواده
یادمه شش سال پیش به پیشنهاد من همسرم شغلش رو تغییر داد و یک جهنمی در زندگی مشترکمون به وجود اومد که کار من شبانه روز شد اضطراب و گریه .
همسر من به اون شغل قبلی به شدت وابسته شده بود،درسته اون شغل هر روز داشت شرایطش بدتر میشد اما ایشون نمیخواست از اون نقطه ی امن خودش بیرون بیاد و به پیشنهاد شغلی یکی از اقوام و تشویق من از اون کار استعفا داد و کار جدید رو هم وقتی شروع کرد دچار پشیمانی زیادی شد و به دنبالش افسردگی و سرزنش من که تو باعث این تغییر شغل شدی و باعث این حال بد من
زندگی ما دو سه سال تو این تنش و جهنم گذشت . من تلاش کردم که این آدم رو نصیحت کنم مزایای شغل جدید و معایب شغل قبلی رو بگم ساعتها صحبت میکردم امید میدادم بهش و فردا که میشد دوباره میشد همون آدم قبلی با همون حرفها یا همون افسردگی که هر روز داشت شدیدتر میشد ، دیگه دیدم اصلا از پسش برنمیام و بردمش پیش مشاوره یکی دو جلسه اون لحظه حالش خوب میشد قبول میکرد که شرایط جدید خوبه و دوباره از فردا همون آش و همون کاسه.
شرایطمون اونقدر بد شد که دیگه تصمیم به جدایی گرفتم و تو همون تصمیم ، دوباره تلاش کردم بردمش پیش روانپزشک ، جلسه ای چقدر هزینه میکردیم برای روانپزشک و مشاوره میکرد دارو تجویز میکرد اونروز حالش بهتر میشذ و دوباره فردا همون رفتارها تکرار میشد روانپزشکش به من پیشنهاد داد که خونه رو ترک کنم. ولی من نمیخواستم خانوادم متوجه بشن و سعی میکردم که تو همون جهنم بمونم به امید یک روزی که شاید تغییر کنه .
بعد از چند ماه دارو ها دوزش بالا رفت و جوری شد که خواب و خوراک همسرم به هم ریخت و دیگه باهاش صحبت کردم که دارو ها رو ادامه نده چون شرایط داره بدتر هم میشه ،داروها عملا کاری نمیکرد.
کم کم یاد گرفتم که باید ریلکس تر برخورد کنم هر وقت صحبت میکرد و حالش بد بود بی محلی میکردم میرفتم اتاقم رو می بستم تا صداش رو نشنوم همون موقع بود که پدر و مادرم رو همزمان از دست دادم به لحاظ روحی اونقدر داغون بودم که دیگه توانی برای این افسردگی این مرد نداشتم فقط گذران میکردیم که کم کم خودش به شرایط عادت کرد و دیگه کمتر ابراز پشیمانی میکرد کمتر غر میزد و میدونسست که دیگه زمانی که حالش بده من نیستم که بخوام حالش رو بهتر کنم. و عملا من رو در کنارش نداره
یه جورایی زمان بهمون کمک کرد هر چند که عواقب این سه سال ،افسردگی شدیدی برای من شد و بعد عود بیماریم که دوساله تمام درگیرش هستم .
همسر من به روال قبلی برگشت اما اول روحم بعد جسمم از بین رفت.
استاد واقعا هیچ کس رو در هیچ موردی نمیشه تغییر داد همسر من بعد از تغییر شغل در مداری قرار گرفت که با دخالت های من برای برگشتن به حال خوبش ، شرایط برای خودم بدتر شد و من رو به فرکانس پایینی کشوند که روزگار واسم سخت شد.
امروز با شنیدن این فایل یاد رابطه ی خودم با دخترمم هم افتادم که از کلاس چهارم تلاش کردم کلاسهای آمادگی تیزهوشان ثبت نامش کردم و سه سال کلاس بردمش و در کنارش مدام حواسم به درسهاش بود که آزمون تیزهوشان ششم به هفتم رو به خوبی بده وقتی جواب آزمون اومد دخترم به فاصله ی خیلی کمی قبول نشد به گفته ی استادش با توجه به کارنامش یک سوال با قبولی فاصله داشت . الان تو فکر هست که نهم به دهم رو آزمون تیزهوشان شرکت کنه یعنی یک سال دیگه ،چون خیلی رشتهی ریاضی رو دوسداره
و من مدام کارهاشون چک میکنم بهش میگم که اگر اینکار و کنی اینکار رو نکنی قبول میشی ، ولی خب الان که قانون رو میدونم ، میدونم که کارم اشتباست .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ب استاد عزیزم و دوستای خوب هم مدار
میخام یکمی از زندگی ک توشم صحبت کنم،،،من 12 سال با پدرشوهرم اینا یجا زندگی کردیم البته خدم راضی نبودم هر روز هرروز عصبی تر خسده تر میشدم ولی ناگفده نمونع عصن جرات اینو نداشدم بروشون بیارم هرچی هم ب همسرم میگفدم من از این زندگی ناراضیم اهمیت نمیداد میگفد من ب پدرم قول دادم تا آخر عمرم باهاشون تو یه خونع زندگی کنم کارم شده بود گلایه ب خونواده خدم گریه و خود خوری چون واقعن هم اذیت میشدم هم چون خانواده سنتی بودن اذیتم میکردن بلاخره بعد 12 سال تصمیم گرفدم بزارم برم خونع مادرم بعد ی مدت بزور،همسرم بغل خونع پدرشوهرم اینا دوتا اتاق شش متری درسد کرد و مثلن جدا شدیم من اومدم سر زندگیم ولی باز روز از نو و روزی از نو با اینک خونم جدا بود ولی همش میرفدم برا تمیز کاری خونع اونا ک خدم راضی نبودم از ترس اینک ازم عصبی بشن میرفدم رفده رفده همع مسئولیت زندگیشون افتاد رو دوش من، منم الکی ب یه بهونع ای 5 ماهه باهاشون قط ارتباط کردم،،،مدونم اشگال از من بوده اشگال از باورهام بوده من خدم کارو ب اینجا کشوندم ولی این خونواده از خونواده هاییه ک پدر سالاری توش نقش داره ،(اینم داخل پرانتز بنویسم ک از بچگی تو گوشمون خوندن، تو برو کاراشونو بکن اونام ندونن خدا میدونع و صواب داره و منم فک میکنم اگ کاراشونو نکنم خدا ازم ناراحت میشع و احساس گناه بم دسد میده ولی من خدم راضی نیسدم اینهمع براشون کار کنم من دلم میخاد اونجا ک خدم راضی بودم برم ی کمکی بشون بکنم ،،ولی متاسفانه اونا میگن وظیفتع ک همع کارامونوبکنی)،،،علانم مدونم اگ باز باهاشون آشتی کنم همون کارا شروع میشع واقعن نمدونم رو کدوم افکارم کار کنم ،،،البتع با قانون آشنا هسدم و خیلیم تغیر کردم نسیت سلام قبل ولی رو این مسئله خیلی مشکل دارم و نمتونم حلش کنم، ،،اول امیدوارم خدا تو این راهم هدایتم کنع و راه درسدو بهم نشون بده تا بتونم مسئلمو حل کنم .دوم از استاد عزیزم و دوستای هم مدار راه حل مناسبو میخاسدم ک راهنماییم کنن،
با سلامخدمت استاد عزیز
وخانم شایسته
روز 193 ام
اول از همهکه استادجانم،خواب دیدم ک تشریف اوردین ایران
و به شدت من هیجان دارم و جیغو داد کردم از دیدنه یهوییه شما
و البته تعجب و به وجد اومدن شما از این همه انرژی من هم ،خیلی جالب بود و فرمودین:دختر تو چقد انرژیت زیاده
و ابجی لیلا هم زبونش بند اومده بود
و قبل اینک ما خودمونو معرفی کنیم،شما زودتر مارو شناختین
_
هنوز یکماه از شروع کارم در باشگاه جدید نمیگذره
به بزرگیه خودش قسم
به بخشندگی خودش قسم
به قدرته بی نهایتش قسم
به لطافتو پاکیش قسم
من هیچ تقلای بیرونی و نگرانی و طمعی برای جذب شاگرد نداشتمو ندارمو به شدت ناظر به کلمه های جاریه زبونم ک از ذهن نشات میگیرن هستم
30 تا ثبت نامی داریم
پولو ثروتش بهکنار
از عظمتو برکته این انسانها هرچی بگم کمگفتم
انگار اینجا شده یه مرکزی ک ادمایی با طرز فکر خداگونه یا درخواستهایی از خدا،دور هم جم شدن
خدایا سپاسگذارتم منو لایق کردی ک دستی باشم برای این گرداوری
رهاتر از رهام
از بدست اوردن ها،
از بیشتر شدنه خیلی چیزها
از پر رنگتر شدنه عواملی
از وسعت دادنها
از هرچی ک از ذهن میومد
دورو دور تر دارم میشم
و این یعنی رهایی
این یعنی پاره کردنه وابستگی
این یعنی شکر لحظه و هرانچه ک هست
هرجا ک دنبال(( تر ))کردن بودم خراب شد
حالم سنگین
نگرانی ها بیشتر
مثل
پول بیش تر
موفقیت بیش تر
زیبا تر
جذاب تر
مورد تایید تر
شیرین تر
دلسوز تر
قوی تر
شجاع تر
…
هرچی ک دنبال ((تر )) کردنش بودم،منو از خدای وجودم دورم کرد
چراکه،یعنی پذیرفته بودم ک یه کمی و کمبودی هست ک من دنبال بیشتر کردنش هستم
در صورتی ک هر لحظه و هرآن
من غنی ام
من در پناهه خدای بزرگم هستم
و این رهایی،منو توی اغوش خودش،رهاتر کرد
چیده شد
ساخت
وسعت داد
بخشید
اعتبار داد
عشق داد
…
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته نازنین
سلام به همه دوستان گلم .
از کجا بگم استاد از کجا بگم .
من وابستگی شدیدی به همسرم داشتم بشدت وابسته
از همونایی که استاد تو دوره عشقو مودت میگن که حتی وقتی پارتنرشون پیششونه بازم دلش برای پارتنرش تنگ میشه.
زندگی من وصل به نفسای همسرم بود.
خندش خندم و غمش غمم بود.
بهترین غذا و همه چی برای همسرم بود و من خودمو فداش کرده بودم حتی با شیر پاهاشو میشستم ماساژ میدادم.
پنج شیش ماهه حامله بودم و همسرم از سرکار میومد بزور تشت و اب گرم و غیره میاوردم پاهاشو میشستم تا دوستم داشته باشه تا عاشقم باشه.
شابد باورتون نشه ولی سر یک قضیه من رگ گردنمو با تیغ زدم تا دوستم داشته باشه.
بهش خیانت کردم تا احساس کنه دارع منو از دست میده و دوستم داشته باشه.
به سیگار و ناس اعتیاد پیدا کردم تا دوستم داشته باشه.
به معنای واقعی خودمو فدا کردم هم روح و هم جسممو فدا کردم تا دوستم داشته باشه.
ولی میدونید دیگه دنیا با کسی که انقدر مشرک و وابستس چجوری رفتار میکنه .
این وابستگی تو لایه لایه بدنم بود تا اینکه دوباره باهمسرم به چالش برخوردم و من دوباره نابود شدم .
بعد دوسال ترک دوباره سیگارو روشن کردم . منی که قلبم باز بود . دوباره قلبم بسته شد و دوباره اهنگای غمگین و گریه کردن و به ناچاری رسیدن.
تا اینکه خداوند منو هدایت کرد به دوره احساس لیاقت و من فهمیدم از همه خانومها متنفرم چرا؟؟
چون اونها زنن و ممکنه همسرم اونارو ازمه زیباتر ببینه خخخخخ.
کلا هیچ ارزشی نداشتم برای خودم و خودمو نابود کرده بودم و همسرمو مشکلاتشو رو دوشم گذاشته بودم و راه میرفتم .
خلاصه که چند جلسه دوره لیاقت کار کردم و رفتم دوره عشقو مودت خریدم
من خیلی رو خودم کار میکنم خیلی زیاد .
همش با خدا حرف میزنم.
غرغر نمیکنم . ناله نمیکنم . غیبت و قضاوت و غیره نمیکنم ولی از وقتی دوره لیاقتو خریدم احساسم بد شد.
میدونید چرا احساسم بد شد چون انگار من مسئول ارزش دادن به همسرم بودم.
خودم دوره رو گوش میدادم و تمرینات انجام میدادم و یک تایمی میشستم به مشکلات همسرم فکر میکردم و بهش میگفتم .
اینجا رو اینجوری رفتار کن.
فلان شاگردت چقدر احساس قربانی بودن داره اخراجش کن.
انقدر پیش مشتری ناله نکن.
چکتو پاره کن چک چیه کار شرک الودیه.
ویتامیناتو بخور.
پتاسیوم منیزیوم نخوردی.
انقد ریزه خاری نکن انسولین میره بالا.
الان نون خوردی یکم گوشت بخور.
لباس براخودت بخر .
با خدا خرف بزن.
شاید باورتون نشه من از صبح تا شب اینارو به همسرم میگفتم بدون اینکه بدونم میخام تغیرش بدم.
باخودم میگفتم من نمیخام تغیرش بدم ولی آنقدر وابسته بودم که میخاستم مدار همسرمو بالاببرم تا اروم بشه و هم مسیرو هم مدار بشیم تا جهان اونو ازم جدا نکنه.
خیلی نکته شرک الودیه.
میخاستم بکشونمش بالا تا ازهم جدا نشیم.
و من دوره لیاقتو کار میکردم و کنترل گریم بیشتر شده بود و هرروز حالم بدترو بدتر و بدتر میشد .
باخودم میگفتم من چقدر مشکل باید حل کنم و گریه میکردم ( بطوری که مشکلات همسرم بود نه من)
مغزمو میزاشتم جا مغز همسرم و میگفتم اگر من جاش بودم چجوری رفتار میکردم با این شاگردا
؟
و میخاستم مشکلاتشو حل کنم .
رابطم با فرزندم خوب بود.
دوره قانون سلامتیو عالی پیش میرفتم.
ارامشم خوب بود.
با آدمها و خودم تو صلح بودم.
یکدفعه دیدم گند زدم به همه چی
هرروز با فرزندم جنگو دعوا و کتکش میزنم.
از مردم متنفر شده بودم.
ارامش نداشتم.
کاملا از قانون سلامتی خارج شده بودم.
کلی بخودم صدمه زده بودم.
هرروز فایل گوش میدادم و هرروز کمک میخاستم ولی بازم حالم خوب نبود .
من کاملا به ناخاستهام توجه میکردم.
غرق مشکلات همسرم شده بودم و رفتارام همه چی شده یود کپی همسرم
کپیه کپیش ( اومدم اونو تغیر بدم و بیارمش بالا ولی خودم بشدت اومدم پایین)
دچار غرور شده بودم ببینید کاملا از رفتارای همسرم که ازشون متنفر بودم و میخاستم تغیر بدم
دقیقا همون رفتارارو پیدا کردم.
و نمیدونستم علتش چیه .
کم کم فهمیدم ریشه همش میشه تغیر دادن همسرم و همه مشکلاتم وابستگی و شرکه .
من نمیتونم کسیو تغیر بدم.
من نمیتونم کسیو خوشبخت یا بدبخت کنم.
من نمیتونم کسیو بزور تو مسیر خوشبختی بیارم.
رو خودم کار میکنم و به سکوت ذهن میرسم و قلبم باز میشه و حالم عالیه
و بایک جمله که وای ایکاش محمدم این حس سکوت ذهنو تجربع کنه .
گند میزنم به ارامشم
من میخام محمدو رها کنم .
خسته شدم از بس تو ذهنم دارم میکشونمش .
نمیخام خوشبختش کنم من مسئول خوشبختی هیشکی نیستم.
من همینجور که هست دوستش دارم.
نمیخاد لیزر بندازم رو ویژگیهای منفیش تا تغیرش بدم و فکر کنه ارزشمنده.
وقت من . زمان من . انرژی من . ارامش ارزشمنده و من میخام خودخاه باشم و خرج هیچکس نکنم.
نمیخام تو این تله بیوفتم .
میخام وابسته به خدا و اصل خود باشم
میخام خودم باشم خوده خودم .
از شما ممنونم استاد بابت این فایل ارزشمند خیلی ارزشمنده خیلی زیاد خیلی.
دوره لیاقت نمیدونم چیو درونم بیدار کرد نمیدونم چیشد که من بلند شدم .
دوره عشقو مودت داره وابستگیمو کم میکنه و دارم وصل بخدا میشم .
این فایلای هدیه محشره این فایلای هدیه ارزشی بینهایت داره .
استاد همسرم میشینه صحبت میکنه تا مادرشو تغیر بده و من از این کارش متنفرم و خودمم میشینم کلی باهاش صحبت میکنم تا اونو تغیر بدم که مادرشو تغیر نده و ذهنشو درگیر مشکلات دیگران نکنه ( خیلی خنده داره نه ؟ خخخخ)
من همینجوری که هست دوستش دارم و دیگه نمیخام حتی یک قدم برای کمک بهش بردارم.
علت کمک کردنمم این بود که کمکش کنم تا من به تنهایی احساس ارزشمندیم بالا نره و جهان ازهم جدامون کنه
شرک تو دل مومن همانند راه رفتن موچه در دل سیاه تاریکیس.
استاد چی داره دوره لیاقت که درونمو بیدار کرده.
استاد عزیزم من نمیدونم چه مسیریو رفتم که اینارو فهمیدم و به این نتیجه رسیدم نمیدونم بخدا نمیدونم چیشد که فهمیدم هنوز وابستم و میخام تغیرش بدم.
من اصلااااااا قبول نداشتم که این پاشنه آشیلو دارم که میخام دیگرانو تغیر بدم.
حتی اگر به طرفم نمیگفتم من تو ذهنم انقدر توبیخش میکردم و محاکمش میکردم که واقعا نمیفهمیدم واقعیه یا تو ذهنمه از بس انرژیش منفی بود از بس اذیت شدم .
من فکر میکردم تغیر یعنی یک تغیری ایجاد بشه و کار کنی و ثروت بسازی.
خوشبختی و ارامش و تغیرو در ساخت ثروت میدیدم البته هنوزم میدونما .
ولی تغیرو در اغوش گرفتم تا وابستگیم کم بشه .
همیشه فایلای به کمال حرکت نکنی به سمت زوال میری و فایلای تغیرو گوش میدادم . فکر میکردم باید تغیر کنم و ثروت خلق کنم و فقط ثروت خلق کنم و تو رشته علاقم پیشرفت کنم.
فکر نمیکردم تغیر یعنی تغیر از همه جهت.
تغیر دادن وابستگی.
تغیر دادن شخصیت .
حتی تغیر دادن رفتار با فرزند.
تغیر فقط پول درآوردن نیست .
اره من دارم تغیر میکنم .
دارم وابستگیمو از همسرم میگیرم
نمیخام کسیو عوض کنم.
استاد نمیدونی این فایلای ما از تغیر دیگران ناتوانیم عجب معجزه ای برای منه.
حتی اینکه بخاییم دیگرانو تغیر بدم
یعنی تو زندگیشون تجسس کردیم یعنی تو ذهنمون قضاوتش کردیم و تو ذهنمون غیبتش کردیم و به این نتیجه رسیدیم این کارش اشتباهه و میخاییم تغیرش بدیم .
تا وقتی قضاوتش نکنیمو بهش تهمت نزنیم دنبال تغیرشم نمیریم.
خدایا ممنونم من یکم حالمو خوب کردم و بازهم تو معجزه کردی برام
الهی شکرت الهی شکرت .
من حالم داغون بود و با اقای خسروی عزیز گفتگو داشتم و حالم اروم شد و از اون موقع تونستم حالمو خوب نگه دارم و خداوندو جهانم به کمکم اومدن .
الهی به امید تو که هرچی دارم از توست .
خدایا به همه ما بیافزا.
ارامش بیشتر .
سلامتی بیشتر.
احساس خوب بیشتز.
باز شدن قلب بیشتر.
تغیر مثبت بیشتر.
ثروت بیشتر.
فایلای هدیه استاد بیشتر خخخخ.
استاد یدونه ای واقعا شما سخاوتمند هستین و قلب مهربانی دارین شما برای همه ما پدری کردین استاد دارم با چشمانی پر اشک مینویسم.
شما استاد خدارو بما معرفی کردین.
همین خدای مهربون که رفیقمه و بهم همه چی میده.
استاد در دنیا و اخرت قلبتون پر نور باشه .
دوستای گلم امیدوارم همیشه شاد باشین.
استاد من این فایلو قبلا گوش داده بودم و هنگام گوش دادن به خودم فکر نمیکردم.
من فکر میکردم طبق این فایل چجوری به همسرم کمک کنم خخخخ .
الان که فکر میکنم این شوهره من چه ادم خوبیه که منو تحمل کرده خخخخخ
بنام خدایی ک رحمتش بی اندازه است ومهربانی اش همیشگی
سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنینم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بخاطر هدایتم ب این مسیر زیبا و این آکاهی های ناب
سپاسگزارم ک منو در مدار دریافت این آگاهی ها قرار دادی
و بر منت گذاشتی و جز هدایت یافتگان قرارم دادی
خدایا شکرت بخاطر این سایت الهی توحیدی یکی از بزرگترین نعمتهای زندگیم هست ک هرروز منو ب سمت خداوند و مسیر درست هدایت میکنه سوق میدهد
و هرروز داره برام باور پذیر تر میشه ک خداوند داره این سایت و مدیریت میکنه این آگاهیی ها رو
و زمانی ک من نیاز داشتم باشم ب شنیدن ی سری آگاهی ها قشنگ دستم و میگیره میاره جایی ک باید باشم
چیزی ک باید بشنوم
و درکی ک لازمه رو داشته باشم
و خداوند همیشه داره مارو هدایت میکنه
همیشه حمایتگر من بوده
.همیشه تحت حمایت و حفاظت خداوند هستیم
این فایل و من بارها گوش دادم ولی فک میکنم تاحالا کامنت نزاشتم براش
چون تو گوشیم ذخیره داشتم هربار درک بهتری ب من میداد و میده
ک من عاجزم از تغییر بقیه و هرکس هرجایی هست جای درستش هست
خودش هرزمان ک اماده باشه وبخواد هدایت بشه،هدایت میشه و از بینهایت ظریف آگاهی لازم و دریافت میکنه
ولی اگه آماده نباشه من از صبح تاشب براش توضیح بدم
وقت بزارم
انرژی بزارم
هیچ تغییری نمیکنه چون ظرفش آماده دریافت نیست
ن تنها نمیتونم تغییر بدم زندگی دیگران رو
بلکه خودم و از مسیر خارج میکنم
تمام تمرکزم میره برای تغییر بقیه
و خودمم میرم تو مدار طرف مقابل
و اتفاقات و تجربه ی طرف مقابلم میاد تو زندگبم یعنی خودم با توجه کردن ب اونها
اونا رو دعوت میکنم تو زندگیم
من با این کارم ظلم میکنم ب خود عزیزم میخوام نقش خدا رو بازی کنم برای دیکران و ناجی اونا بشم
ی جور شک کردن ب عدالت خداونده
ک شرک محضه این طرز فکر
حتی اگه عزیزترین کس زندگیم باشه هااا من نمیتونم و عاجزم از تغییرش
من فقط توانایی زیادی دارم برای تغییر زندگی خودم
خدابا شکرت بابت این اگاهیی ها
این دوتا فایل دقیقا مکمل جلسه 2 تکمیلی احساس لباقته الهی شکرت بخاطر وجود نازنین و پربرکت استاد سخاوتمندم تو زندکیم
حالا میخوام مثال های گذشته رو بزنم توی این مورد
من سال 97 توی سالن زیبایی منشی و اصلاح کار بودم
صاحب سالن دختری بود ک ب شدت رابطه ی نازیبایی با مادرش داشت
وهمیشه از رفتارهای نازیبای مادرش باهاش میگفت پیش همه ،
و منم چون تایم زیادی کنارش بودم خیلی برای من تعریف میکرد ومن چقد ناراحت میشدم براش و باهاش همدردی میکردم
تا جایی ک اینقد حسم بد میشد ک دوسنداشتم درموردش بشنوم ولی جرات اینو نداشتم ک بهش بگم
فلانی رابطه ی تو با مادرت چیزی بین خودتون لطفا درموردش با من صحبت نکن
بدتر اینکه من میرفتم تو خونه هم تعریف میکردم برای خانواده
و جالبه بعد ی مدت دیدم ک رفتار خانواده ام داره با من بد میشه
و یاد حرف های صاحب سالن میفتادم و باورم میشد ک راست میگه خانواده ی منم اینجوریه و برای خودم دلم میسوخت واین چرخه هی تکرار میشد
صاحب سالن ی همکاری داشت ک دوستش بود،ی خانمی بود ک ی پسر راهنمایی شایدم دبیرستانی داشت ک جدا شده بود از همسرش
و ابشون ب شدت وابسته ی این دوستش بود جالبه ک دوستش بیشتر وقتا تحقیرش میکرد بهش سرکوفت میزد
ک چقد خنگی
چقد بی عرضه ای
چقد دست و پا چلفتی هستی
و…
من از کجا میدونم؟؟
چون همه رو ن تنها برای من برای خیلی ها ک از قبل میشناختنش تعریف میکرد ک باهاش همدردی کنن
من هربار بهش میگفتم سارا تو ب این خانم وابسته شدی
چطور تحمل میکنی رفتارهاش
چقد اینقد بهت بی احترامی میکنه
اینقد تحقیرت میکنه
ولی باز میری سمتش
اون هربار میگفت دیگه کارش ندارم
بعد ی مدت ک دعواشون میشد
بخاطر بارها بی احترامی دوستش
رابطه اش و باهاش کات میکرد
ولی باز خودش بعد ی مدت ک طاقتش تموم میشد میرفت باهاش ،میرفت خونه شون و باز اون چرخه معیوب هی تکرار میشد ک
پارسال ک دوباره رفتم پیش صاحب سالن دوماه کار کردم پیشش
از دوستش پرسیدم گفت چندساله ازش خبر ندارم ،خیلی وقته جدا شدیم
ی مورد دیگه ک خییلی دوسداشتم ب بقیه کمک کنم و بقیه هم ازم خیلی تشکر میکردن
بابتش این بود ک سنگ صبور همه میشدم
چ آدم های مجازی
چ آدم های واقعی
و وقتی تشکر و قدردانی میشنیدم
احساس مفید بودن و احساس ارزشمندی تمام وجودم و دربر میگرفت
باخودم فکر مبکردم حالا چطور دوباره بهش کمک کنم ک بیشتر ازم تشکر کنه و ابن حس مفید بودن و دوباره تجربه کنم
و بارها این کارو انجام دادم و بارها تحسین شدم و بارها احساس مفید بودن کردم
و ب ابن نتیجه رسیدم ک من تا وقتی ارزشمند ومفید هستم ک برای بقیه کاری کرده باشم
کمکی داده باشم
مسئله ای حل کرده باشم
وقت و انرژی خودم گذاشته باشم
اونوقت باید احساس ارزشمندی کنم
در صورتی ک این فکر اصلا درست نیست
از اساس و پایه اشتباه
غلطه
چون من لایق هستم ،ب خودی خود
نیاز نیست کاری انجام بدم تا لایق بشم
من لایق ب دنیا اومدم
و لایق از دنیا میرم
تو لایق هستی فارغ از اینکه برای دیگران مفید باشی یا نباشی
تو ارزشمند هستی
تو همین ک ب عنوان انسان اومدی ب این کره ی خاکی باید باید احساس لیاقت کنی
هرکسی هرجایی هست سرجای درستش قرار داره
هرکس نتیجه افکار و باورهاش و میگیره
خداوند عادله
جهان عادله
خداوند ب هیچ کس ظلم نمیکنه
من عاجزم از تغییر بقیه،از تغییر زندگی دیگران
من هیچ قدرتی ندارم برای تغییر زندگی دیکران همون طور ک هیچ کس هیچ قدرتی نداره تودزندگی من
چون من دارم با افکار وباورهای خودم زندگیم رو آدم ها،شرایط واتفاقات و رقم میزنم
چون من فقط توانایی کنترل افکار خودم و دارم
من نمیتونم افکار کسی و متوجه بشم
چ برسه ک بدونم چی تو ذهنش میگذره
چ باورهای داره
چ فرکانسی داره
من نمیتونم ذهن کسی و کنترل کنم
ولی توانا ام در کنترل ذهن خودم کنترل افکار و باورهام
طبق قانون ثابت و بدون تغییر خداوند،
تمام اتفاق های زندگی ما ب واسطه افکار و باورهای ماست
طبق آبه قرآن،خداوند سرنوشت هیچ قومی و تغییر نمیده مگر اینکه خودشون از درون
نفسشون رو باورهاشون رو
افکارشون رو تغییر بدن
لا سنت تبدیلا
در سنت خدا هیچ تبدیلی نیست
خداروشکر الان هر موضوعی پیش میاد تو خونواده برای افراد نزدبک ام هم
میگم ب خودم ک ،هرکسی هرجایی هست جای درستشه خدا عادله و قانون عادله
باید درسش و بگیره
من نمیتونم ب کسی کمک کنم.
من عاجزم از تغییر بقیه
خدابا صدهزار مرتبه شکرت ک دعوتم کردی ب صلاه
سپاسگزارم ک بهم اجازه نوشتن دادی
سپاسگزارم بخاطر اینکه بر قلمم بر قلبم و بر انگشتانم جاری شدی
سپاسگزارم بخاطر 10 تا انگشت سالمی ک دارم،سپاسگزارم بابت اسکلت بدنم
ستون فقرات
استخوان ساعد بازو ،پا،
سپاسگزارم بابت دنده هام ک از قلبم از ریه هام از کبدم محافظت میکنه
خدابا شکرت بابت سیستم تنفسی ک دارم بی نقص عمل میکنه
سیستم قلب و عروق خونی ک بسیار دقیق
زیبا و با نظم فراوان دارن خون رو توی رگهای زیبای بدن سالم و پاک و ارزشمندم ب گردش در میارن
سپاسگزارم بابت نعمت بینایی ک دارم
من هنوز نمیدونم چطور چشم هام کار میکنه
عدسی چشمم
مردمک
عنبیه
زلالیه
زجا جیه اگه اشتباه نکنم
واقعا حیرت انگیزه الله اکبر
و خداوند نزدبک تر از من ب منه
نزدبک تراز چشم تا دیدن
نزدبک تراز گوش تا شنیدن
نزدیک تراز رگ کردن ب من
خداوند حائل بین من و قلبمه
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت نعمت
چشم
گوش
و قلب
و اینها همگی مسئول هستند و باید پاسخ گو باشن
خدایا قلبم و جایگاه خودت کن ،ک فقط با یاد تو بتپه
بایاد تو گرم بشه
بایاد تو نفس بکشه
بایاد تو گسترش پیدا کنه
خدایا چنان هدایتم کن ک گوشم فقط حمد و تسبیح تو رو بشنوه،
چشم هایم رو چنان با نور عشقت شست و شو بده ک در هرچیز فقط تو رو ببینم
فقط دنبال تو باشند
فقط قدرت تو رو بیادم بیاره
الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر هر نفسی ک میتونم بکشم
سپاسگزارم بابت هرقدمی ک میتونم بردارم
ممنونم بابت هرکلمه ای ک میتونم از نعمت هات بنویسم
عاشقتممم رب شیرین دلبرم
عاشقتممم حس خوب قشنگم
عاشقتمم ندای درونم ک داری بیادم میاری و من مینویسم
سپاسگزارم ک بهم اجازه دادی ب ابن کره ی خاکی بیام ،سپاسگزارم ک بهم فرصت زندگی دادی
فرصت لذت بردن
راه رفتن
خندیدن
شاد بودن
عشق ورزیدن
عشق دریافت کردن
تجربه و خلق زندگی.
خلق خواسته هام
خلق ثروت
خلق ی زندگی رویایی و پراز عشق
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدنا صراط المستقیم
سپاسگزارم ازت استاد عزبزم بخاطر وجود پربرکتت تو زندگیم
خیییلی ممنونم بابت ابن آکاهی های ارزشمند و ناب
ب خدای بزرگ میسپارمتون
تاریخ عضویت 1804
روز 10 چله
به نام خداوند مهربان
سلام استاد عزیز
این فایل نشانه من بود در مورد تغییر دیگران من نسبت به قبل خیلی خیلی تغییر کردم اوایل که خیلی هیجان زده بودم الان اصلا این طوری نیستم
یک موردی بعضی اوقات اشتباه می کنم با خواهرم که هر دو تو این مسیر هستیم در مورد قوانین بعضی جاها اختلاف نظر داریم و من بعضی موقع این اشتباه می کنم بهش ثابت کنم البته خداوند سریع آگاهم می کنه
در مورد اینکه گفتید یک حرفی را به کسی زدید گوش نکرده ولی شخص دیگری گفته و آن گوش کرده برای من هم پیش آمده و واقعا خیلی درد داره من هم بعضی اوقات به خواهرم می گم این موضوع این طوری هست قبول نمی کنه یک مدت بعد که درکش از فایل ها بیشتر می شه می یاد همان حرف به من می زنه و من خیلی حرصم می گیره حتی شده خواهرم در مورد ثروت یک مواردی را به من گفته و خود من نپذیرفتم بعد از اینکه خیلی فایل ثروت گوش کردم به این درک رسیدم که درک خواهرم درست بوده و من اشتباه می کردم با تمام وجود فهمیدم همه چیز مدار هست اوایل که تازه با این مباحث آشنا شده بودم تو خیلی چیزها متفاوت فکر می کردیم ولی به مرور زمان این هماهنگی بیشتر شد از شما استاد عزیز سپاسگزارم
سلام به استادم ودوستان عزیز
پرهیز از جهل
پرهیز ازجهل…امان ازجهل
خدایا پناه میبرم به تو ازجهلم
اتفاق برای من افتاد که اومدم فایل های پرهیز از جهل رو همشو رو دوباره گوش دادم
میدونید پاشنه آشیلم تغییر همسرمه .نمیدونم چرا اینقدر تلاش میکنم که اونم بیاد تو این مسیر و فایل ها رو گوش بده غیبت نکنه قضاوت نکنه عصبانب نشه
با هم بشینیم درمورد فایل ها واین آگاهی ها صحبت کنیم…اما من جاهلم
باید میرفتم وسرم به درو دیوار میخورد تا می فهمیدم که محمد جان قربون شکل ماهت برم دست بردار از تغیی دادن همسرت
تو ازتغییر اون ناتوانی عاجزی نمیتونی
تا اینکه بالاخره امروز بحثمون شد بخاطر چی هیچی…
اومدن اعتراض کرد از حکومت وگفت چه بلایی که سرمون درمیارن و از این دست صحبت ها
ومن گفتم ولش کن حکومت رو رو این یعنی شرک … قدرت دادن به عوامل بیرونی شرکه…
واین شد که کم کم حرفمون سمت دیگه رفت و آخرش برگشت بهم گفت من اصلا تو رو قبول ندارم حرفاتو قبول ندارم عباس منش رو قبول ندارم
اصلا ایمانت کو توحیدت کو ….اله اکبر …هیچ جوابی نداشتم غیر از اینکه پی بردم به جهلم
اومدم این کامنت رو بنویسم وبه خودم یاداور بم که محمدم جاهل نباش
جاهل نباش
جاهل نباش
جاهل نباش
جاهل نباش
تو ازتغییر دادن همسرت ناتوانی تا خودش نخاد نمیتونی نمیتونی نمیتونی…
نمیدونید بچه ها من براش دفتر خریدم که بنویسه …کتاب خریدم که بخونه…فایل ها رو توگوشیش دانلود میکنم که گوش بده… وخیلی کارهای جاهلانه ی دیگه
آخرشم این حرفها رو شنیدم…قانون درسته …دمت گرم استاد تو چقدر خوب بلدی این قوانین رو …
ما این حرفارو میشنویم اما بعضی وقتا باید بریم دوورامون رو بزنیم چک ولگد هارو بخوریم دوباره پر قدرت برگردیم وگوش بدیم وعمل کنیم…
دمت گرم
من محمد خلیلی همین جا تو همین کامنت تعهد میدم که از این به بعد به هیچ عنوان سعی در تغییر همسرم ویا هر کس دیگه نکنم و فقط وفقط تمرکزم روی تغییر صددرصد خودم باشه…
امضا- اثر انگشت
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و نود و سوم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت لحاف و تشک و بالش قشنگ و راحتم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت بی نظیر
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم پراید
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم خواهرم برام مرغ پلو و سوغاتی شاخه نبات و سوهان قم رو فرستاد
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام معجون خوشمزه خرید
خدایا شکرت بابت اتاق قشنگم و کمد لباسم و تمام لباس هایم و تمام پودر زعفران هام و لوازم آرایشیم و ساعت قشنگم و تابلوهای زیبای اتاقم
خدایا شکرت بابت اینکه بدون اینکه بگم به هنرجوم که بیاد یادش بدم خودش اومد و یادش دادم و به دوستم زنگ زدم که دخترشو بیاره گفت امروز نمیتونم ولی جلسه بعدی با یه مشتری جدید میام خدای من شکررررررررررت
خدایا شکرت بابت تمام مشتری هایی که پیام دادند
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1
کامنت دوستمون در مورد اینه که من همیشه وظیفه خودم میدونستم که به دیگران ایده بدم دیگرانو راهنمایی کنم نتیجه این میشد که وقت و انرژیم هدر میرفت شرایط مالی من بدتر میشد علارغم لطف های من روابطم با این دوستان بد میشد و کلی علیه من قضاوت نا به جا میکردن
الان میفهمم که مقصر آنها نبودند خودم بودم
چقدر بحث و جدل میکردم در مورد اعتقادم که اثبات میکردم به دیگران که بیایید به این مسیر
من به خاطر این نوع نگرش و باورم افرادی رو جذب میکردم که میومدن سفره دلشون رو پیش من باز میکردند و مشکلاتشون رو میگفتند و من تمام سعی و تلاشم رو میکردم که کمکشون کنم و سنگ صبورشون میشدم این باعث میشد ذهن من درگیر اونا بشه و انرژیم هدر میرفت جالب این بود که هیچ کدومشون به راهکار های من عمل نمیکردند و راه خودشون رو میرفتند
استاد میگه :من تو تمام دوره هام میگم که در مورد این مطالب با کسی صحبت نکنید
وقتی آدم به یه آگاهی میرسه دوس داره به همه بگه دوس داره همه بیان به این مسیر
پشت این نگاه اینه که احساس میکنیم ارزشمندیم و چیزی داریم برای گفتن و راهنمایی کردن ،احساس میکنیم ثاثیر مثبت میذاریم به افراد و افراد سپاسگزاری میکنند و ما دیگه ادامه میدیم و میگیم پس میام این تاثیر مثبت رو روی زندگی دیگران هم میذارم که این اشتباهه و مسیر درستی نیست
اگر شما قانون رو بشناسید خداوند رو بشناسید اگر فرکانس رو بشناسید و درکش کنید میفهمید که انسانها تنها زمانی تغییر میکنند که خودشون بخوان زمانی تغییر میکنند که آماده تغییر باشند
زمانی که بدونید انرژی گذاشتن برای تغییر بقیه مترادفه با خارج شدن شما از مسیر درسته اونوقت دیگه خیلی خیلی حواستون جمع تره
وقتی من انرژی و زمانم رو میذارم برای تغییر دیگران خودم درگیر مسائل اونا میشم و مشرک میشم یعنی احساس میکنم میتوانم زندگی بقیه رو تغییر بدم و من پیامبر خدا هستم من دارم بهشت رو برای دیگران به وجود میارم و از مسیر خودم دور تر میشم
وقتی تو دیگرانو راهنمایی میکنی میشی یه قرص مسکن که همیشه گوش شنوا داره برای مشکلات دیگران و اونا میان مشکلاتشون رو بهت میگن و آروم میشن همون لحظه بعدش از فردا به روش خودشون عمل میکنند
تو تمرکزتو بذار رو خودت رو پیشرفت خودت روی عمل کردن به قانون
افرادی رو همه ما دیدیم که نصیحت کننده خوبی هستند برای هر موضوعی که شما فکرشو بکنید
یه ذره اگه دقت کنیم تو زندگی این افراد متوجه میشیم که خودشون به اون نصیحت هایی که به همه میکنن عمل نمیکنن و زندگی جالبی ندارن
به من پیشنهاد مشاوره میدن با مبالغ بالا ساعتی 50 میلیون 70 میلیون ولی من قبول نمیکنم دلیلشم اینه که افراد باید آماده باشن و اگه آماده باشن نیاز به من نیست خداوند از بی نهایت طریق به اونها مسیر بعدی رو میگه که چطور حرکت کنند و اونا هدایت میشن
و اگه آماده نباشند مهم نیست که من چقدر برای تغییرش تلاش میکنم چقدر مشاوره میدم فقط مثل مسکن میمونم براش که در حد چند ساعت حالش آروم میشه و بعدش برمیگرده به روال قبلی
وقتی که شما گوش شنوا میشید برای بقیه و درد و دلاشون رو میشنوید ذهن شما درگیر مشکلات اونا میشه
قانون میگه به هرچی توجه کنی از جنس همون بیشتر و بیشتر وارد زندگیت میشه
داری به مشکلات خودت و دیگران توجه میکنی ؟
داری به جهان درخواست میکنی که مشکل بیشتری برات بیاره
وقتی راهنما میشی برای دیگران جریانی از آدمای بدبخت وارد زندگیت میشه که حلال مشکلاتشون بشی و درگیر اونا بشی
از لحاظ توحیدی ما در جایگاهی نیستیم که بتونیم مشکلات بقیه رو حل کنیم
یه باور قدرتمند خیلی به من کمک کرده تا دست بردارم از تلاش برای تغییر دیگران اونم اینه که
همه ما به یک اندازه به خداوند نزدیکیم
اگر یه کسی شرایط بدی داره به این معنا نیست که اون دسترسی نداره به خداوند یا خدا باهاش قهر کرده
به این معناست که اون خودش رو از مدار خداوند خارج کرده و آماده دریافت الهامات و نعمت های خداوند نیست
خودش با افکارش با تصمیماتش باعث اون شرایط بدش شده
باید بپذیریم ما هرگز توانایی تغییر زندگی اون افراد رو نداریم حتی خانوادمون رو
و ما 100 درصد توانایی تغییر زندگی خودمون رو داریم
این خطرناکه و هرگز نمیپذیرم که من تاثیر میذارم تو زندگی بقیه و اگه چند دیقه صحبت کنم طرف متحول میشه
اونایی تغییر میکنن که آماده باشن
ما سالهاست که هیچ مشاوره و تبلیغی نداریم
چطور میشه که یه آدمی بدون تبلیغ این همه آدم بیان و از برنامه هاش استفاده کنن؟
من سعی کردم که خودم رو تو مسیر درست قرار بدم و اون آموزشهایی که به بقیه میگم رو عمل کنم
و وقتی که من تو مسیر درست قرار گرفتم بدون اینکه تلاشی بکنم تبلیغی بکنم آدما اومدن خداوند به بی نهایت طریق آدمایی که آماده بودن رو آورد
وقتی تو دوس داری زندگی بقیه رو تغییر بدی آدمای مشکل دار رو جذب میکنی و وقتی میای مشکلشو حل کنی برات درد سر درست میکنه
و تموم نمیشه این جریان چون دوس داری زندگی بقیه رو تغییر بدی
خیلی موقع ها هست که ما خودمون رو ارزشمند نمیدونیم مگه اینکه بقیه از ما تعریف و تشکر کنند
خیلی موقع ها هست که ما میخوایم به دیگران کمک کنیم برای اینکه بهمون بگن تو زندگی من خیلی تاثیر گذاشتی برای اینکه خلأ داریم برای اینکه احساس ارزشمندی نمیکنیم
نه تنها اونا تغییر نمیکنند بلکه برامون مشکل بیشتری رو هم به وجود میارن
ممکنه شما از این صحبت ها استفاده کنید و برید مثلا به مادرتون بگید که تو توانایی تغییر زندگی دیگرانو نداری و…
نمیخواد این حرفارو بزنی اگه طرف آماده باشه میشنوه خودش هدایت میشه
تو فقط تمرکزتو بذار روی خودت
الف)از این آگاهی ها به نفع خود استفاده کردید و نتایج حاصل از این “عملکرد هماهنگ با قوانین خداوند” را بنویسید
_قبلا دوس داشتم گوشی دیگران رو درست کنم و هر جا میرفتم چند تا گوشی میاوردن که من درستش کنم وقت میذاشتم و گوشی رو به فک و فامیل توضیح میدادم و میگفتم اینجوری درست کردم و اونا همون لحظه میفهمیدن دفعه بعدی بازم میومدن چرا اینجوری شده تو اون دفعه اینجوری کردی گوشیم مثلا هنگ کرده و ... حتی گفته شد به من حقه های مجازی رو میدونه و…. ولی حالا میگم من وظیفم نیست که مشکل اونو حل کنم مشکل خودشه و وقتی میپرسن میگم نمیدونم و… و با این فکر که مشکل خودشه و من حلال مشکل کسی نیستم دیگه کسی نمیاد بگه اینو حل کن
_من به دوستم گفتم آدم مناسبی برای دردو دل کردن با تو نیستم و اونم با من درد و دل نمیکنه و این خیلی خوبه
_بیام به گدا کمک کنم و بخوام زندگیشو تغییر بدم هرگز اینکارو نکردم
_بیام به معتاد کمک کنم و ببرمش کمپ و بگم ترک کن و برگرد به زندگیت هیچ وقت اینکارو نکردم
_بیام بگم برگرد به زندگیت و برم با خانواده اون آدم حرف بزنم و بیارمش به زندگیش و دیگه طلاق نگیره و … هرگز اینکارو نکردم
_اومدن بهم گفتن خب تو که ازدواج نمیکنی حداقل یه دختری رو بهم معرفی کن معرفی نکردم مگر اینکه به خودش گفتم که یه خواستگار هست تصمیم با خودته اونم گفته نه و من اصراری نکردم
ب) همچنین مواردی را به یاد بیاورید که بر خلاف این آگاهی ها عمل کردید و عواقب حاصل از این “عملکرد خلاف جهت با قوانین خداوند” را بنویسید
قبل از اینکه با قانون آشنا بشم همش به خواهرم میگفتم اینجوری زندگی کن اونجوری زندگی کن اینو واسه خونت بخر و … اتفاقی که میفتاد یا اون حرفایی که من بهش میگفتم رو عمل نمیکرد یا عمل میکرد خوشحال میشدم و احساس ارزشمندی میکردم اصلا چه تاثیر بذاره حرفای من چه نذاره چه سودی برای من داره این کار انرژی منو از بین میبره و باعث میشه رو خودم انرژی و تمرکز نذارم
همش به دوستم میگم سیگار نکش سیگار نکش سیگار خیلی بده خیلی مضره خیلی به سلامتیت مضره و … ولی هیچ تاثیری نداره هیچ تغییری نمیکنه بلکه بیشترم میکشه
به خواهرم همش میگم بیا رانندگی یادت بدم تو هم رانندگی کن دلم میسوزه من رانندگی میکنم تو نمیکنی برو گواهینامتو بگیر من کمکت میکنم و…. ولی خواهرم اصلا عمل نمیکنه و من افسرده میشم در حالیکه هر کسی هرجایی هست جای درست خودشه من توانایی تغییر هیچ کسی رو ندارم
به دوستم هی میگم و کلی دعوا و جنگ و بحث و جدل میکنم که روشن فکر باش و اینجوری فکر کن و حساس نباش و افسرده نباش و مثبت فکر کن و… ولی هیچ تاثیری نداره
دقت کردم میبینم که منم مشاور خوبیم دوستم میگه ماشینم فلان شده من میگم فلان کارو کن یا میگه شاگرد گرفتم میگم فلان کارو کن یا بهش ایده میدم فلان چیزو بیار مغازه بفروش
من کلی ایده میدادم به زنداییم که فلان کارو کن برای مغازه و …
یا دوستم این اواخر چندین بار زنگ زده میگه دوس پسرم اهمیت نمیده و سرده و این پیامارو داده و من میگم ولش کن اون نمیخوادت میگه آره دیگه زنگ نمیزنم بهش دفعه بعدی زنگ میزنه میگه دلم براش تنگ شده زنگ میزنم بهش و … منم که به درد و دلاش گوش میدم و مشاوره میدم و حالم بدتر میشه
یا مثلا خواهرم تولد میخواد بگیره برا بچش بهش ایده میدم و….
به عموم چند روز پیش ایده دادم اسپرسو ساز برای مغازت بخر و اونم گفت نه و ….
یا به مامانم میگم غر نزن مثبت فکر کن و… ولی هیچ تغییری نمیکنه
من با یکی از فامیلای دورمون در مورد قانون جهان هستی حرف زدیم و من اومدم سایت استاد رو چند ساعت براش توضیح دادم و گفتم برو عضو شو و اونم ذوق کرد کلی و گفت حتما عضو میشم دفعه بعدی گفت اصلا نتونستم و….
من توانایی تغییر هیچ کسی رو ندارم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام استاد دوست داشتنی و بچه های عزیز این سایت پر برکت درود به همه تون
استاد من به قول شما اوایل حالا بخاطر دیده شدن و اینکه حرفی برای گفتن باشه هم نصحیت میکردم ولی بیشتر توی ذهنم و میگفتم این ادما این همکلاسی ها این فامیل و غیره کلا هیچی حالیشون نیست و تو فضا خدا و هدایت و اینا نیستن…
این نمیزاشت احساس خوبی داشته باشم و نشتی انرژی بود در واقع
و منم هم خیلی زود متوجه این موضوع شدم و به احساس خوبم برگشتم و درک کردم که هرکس توی یک مدار خاصی هست که توی هر مداری یک سری موهبت ها هست و یک سری باور های اشتباه و مثل این میمونه که ادم هایی که با هم هم مدار نیستن اصلاا هر چقدرهم فریاد بزنی حرفت رو نمیشون مثل این که دیواری بینتون باشه یا فاصله شما از هم میلیون ها سال نوری باشه!
و من تصمیم گرفتم به جای تغییر چیز های ناجالب اطرافم و به جای اینکه مدام به اون ادم ها توجه کنم، قضات کنم و ا ذهنم به عنوان یک چیز اشتباه برچسب بخورن ، اومدم و به قول قران عزیز و گفته ی شما استاد جونم و هدایت های اشکار خداوند کاملا از اون ها اعراض کردم و به چیز هایی که دوست داشتم نگاه و توجه و فکر کردم و تحسین و سپاسگزاری
اینطوری لاجرم از مدار ادم های ناحالب دور میشدم و صدای ادم های توحیدی ادم های پر انرژی و دوستداشتنی هم چون شما و دوستانم توی سایت برام واضح تر شد و اون صداها و نجوا و قضاوت ها تبدیل به نویز هایی شدن که که توجه من رو جلب نمی کنن و به مدار زیبایی ها هر روز دارم نزدیک و نزدیک تر میشم . خدایا صد هزار مرتبه شکرت!
امروز روز زیباییه امروز روز فراوانیه امروز روز خبر های خوشه امروز روز روابط فوق العادست امروز روز عشق و صلح و صفا هست
امروز روز تندرستی و انرژی مثبته
امروز روز ثروته امروز روز هدایته
امروز روز عزت و احترام متقابله
امروز روز توجه بر نعمت ها و فراوانی و توانمندی هاست
امروز روز مشتری و واریزی های میلیونیه
امروز روز خداست روز ارتقا مدار و هم جهت تر شدن با اهداف و جریان پر برکت هدایته
امروز سومین روز چالش ارتقا مدار هست
خیلی خوشحالم و دست مریزاد برای ایجاد این سایت حرفه ای و توحیدی خدایا شکرت