آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1


آگاهی های این فایل زنگ های هشدار دهنده و بیدار کننده ای را در وجود ما به صدا در می آورد تا “اصل را از فرع”  و “راه را از گمراهی” تشخیص دهیم و با این تشخیص، مسیر خود به سمت آسان شدن برای تجربه خوشبختی را دوباره تصحیح کنیم.

این آگاهی ها به قول قرآن رفتارهای جاهل گونه را به ما می شناساند تا به جای اتلاف انرژی خود در مسیر ناهماهنگ با قوانین خداوند، این انرژی خلاق را در مسیر هماهنگ با قوانین برای خلق زندگی دلخواه بکار ببریم.

این آگاهی ها را با دقت گوش دهید، در آگاهی های آن تعمق کنید، از کلیدهای این فایل نکته برداری کنید و در پایان، برای ماندگاری این آگاهی ها در ذهن خود، مواردی را در زندگی خود بیاد بیاورید و در بخش نظرات این فایل بنویسید که:

الف) از این آگاهی ها به نفع خود استفاده کردید و نتایج حاصل از این “عملکرد هماهنگ با قوانین خداوند” را بنویسید؛

ب) همچنین مواردی را به یاد بیاورید که بر خلاف این آگاهی ها عمل کردید و عواقب حاصل از این “عملکرد خلاف جهت با قوانین خداوند” را بنویسید؛

منتظر خواندن نظرات تأثیرگذارتان هستیم.


آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1
    298MB
    41 دقیقه
  • فایل صوتی آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1
    40MB
    41 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مژگان محمدشیر» در این صفحه: 1
  1. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 437 روز

    درود

    روز صد و نود و سوم از تحول روز شمار زندگی

    سپاسگزارم از استاد

    ما توانایی تغییر دیگران رو نداریم حتی تغییر نزدیکترین افراد خانواده

    یادمه شش سال پیش به پیشنهاد من همسرم شغلش رو تغییر داد و یک جهنمی در زندگی مشترکمون به وجود اومد که کار من شبانه روز شد اضطراب و گریه .

    همسر من به اون شغل قبلی به شدت وابسته شده بود،درسته اون شغل هر روز داشت شرایطش بدتر میشد اما ایشون نمی‌خواست از اون نقطه ی امن خودش بیرون بیاد و به پیشنهاد شغلی یکی از اقوام و تشویق من از اون کار استعفا داد و کار جدید رو هم وقتی شروع کرد دچار پشیمانی زیادی شد و به دنبالش افسردگی و سرزنش من که تو باعث این تغییر شغل شدی و باعث این حال بد من

    زندگی ما دو سه سال تو این تنش و جهنم گذشت . من تلاش کردم که این آدم رو نصیحت کنم مزایای شغل جدید و معایب شغل قبلی رو بگم ساعتها صحبت میکردم امید میدادم بهش و فردا که میشد دوباره میشد همون آدم قبلی با همون حرفها یا همون افسردگی که هر روز داشت شدیدتر میشد ، دیگه دیدم اصلا از پسش برنمیام و بردمش پیش مشاوره یکی دو جلسه اون لحظه حالش خوب میشد قبول میکرد که شرایط جدید خوبه و دوباره از فردا همون آش و همون کاسه.

    شرایطمون اونقدر بد شد که دیگه تصمیم به جدایی گرفتم و تو همون تصمیم ، دوباره تلاش کردم بردمش پیش روانپزشک ، جلسه ای چقدر هزینه میکردیم برای روانپزشک و مشاوره میکرد دارو تجویز میکرد اونروز حالش بهتر میشذ و دوباره فردا همون رفتارها تکرار میشد روانپزشکش به من پیشنهاد داد که خونه رو ترک کنم. ولی من نمی‌خواستم خانوادم متوجه بشن و سعی میکردم که تو همون جهنم بمونم به امید یک روزی که شاید تغییر کنه .

    بعد از چند ماه دارو ها دوزش بالا رفت و جوری شد که خواب و خوراک همسرم به هم ریخت و دیگه باهاش صحبت کردم که دارو ها رو ادامه نده چون شرایط داره بدتر هم میشه ،داروها عملا کاری نمی‌کرد.

    کم کم یاد گرفتم که باید ریلکس تر برخورد کنم هر وقت صحبت میکرد و حالش بد بود بی محلی میکردم میرفتم اتاقم رو می بستم تا صداش رو نشنوم همون موقع بود که پدر و مادرم رو همزمان از دست دادم به لحاظ روحی اونقدر داغون بودم که دیگه توانی برای این افسردگی این مرد نداشتم فقط گذران میکردیم که کم کم خودش به شرایط عادت کرد و دیگه کمتر ابراز پشیمانی میکرد کمتر غر میزد و میدونسست که دیگه زمانی که حالش بده من نیستم که بخوام حالش رو بهتر کنم. و عملا من رو در کنارش نداره

    یه جورایی زمان بهمون کمک کرد هر چند که عواقب این سه سال ،افسردگی شدیدی برای من شد و بعد عود بیماریم که دوساله تمام درگیرش هستم .

    همسر من به روال قبلی برگشت اما اول روحم بعد جسمم از بین رفت.

    استاد واقعا هیچ کس رو در هیچ موردی نمیشه تغییر داد همسر من بعد از تغییر شغل در مداری قرار گرفت که با دخالت های من برای برگشتن به حال خوبش ، شرایط برای خودم بدتر شد و من رو به فرکانس پایینی کشوند که روزگار واسم سخت شد.

    امروز با شنیدن این فایل یاد رابطه ی خودم با دخترمم هم افتادم که از کلاس چهارم تلاش کردم کلاسهای آمادگی تیزهوشان ثبت نامش کردم و سه سال کلاس بردمش و در کنارش مدام حواسم به درسهاش بود که آزمون تیزهوشان ششم به هفتم رو به خوبی بده وقتی جواب آزمون اومد دخترم به فاصله ی خیلی کمی قبول نشد به گفته ی استادش با توجه به کارنامش یک سوال با قبولی فاصله داشت . الان تو فکر هست که نهم به دهم رو آزمون تیزهوشان شرکت کنه یعنی یک سال دیگه ،چون خیلی رشته‌ی ریاضی رو دوسداره

    و من مدام کارهاشون چک میکنم بهش میگم که اگر اینکار و کنی اینکار رو نکنی قبول میشی ، ولی خب الان که قانون رو می‌دونم ، می‌دونم که کارم اشتباست .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: