آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1 - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4134 روز

    چرا من دارم فایلها رو گوش میدم؟

    دلیلی که دارم این فایلها رو گوش میدم چیه واقعا؟

    آیا به قصد تغییر شرایط زندگیمه؟ آیا میخام زندگیمو از اینی که هستم تغییر بدم و از لحاظ مالی رشد کنم‌و ثروتمند بشم؟‌

    درونم‌میگه نه؛

    درونم‌میگه تو به قصد تغییر و بهبود شرایط مالی زندگیت گوش نمیدیتو به قصد حال کردن داری گوش میدی

    تو به قصد کیف کردن از شنیدن این حرفها داری گوش میدی

    تو قصدت عمل کردن نیست

    تو نمیخای به این حرفهایی که میشنوی عمل کنی و یه جورایی حتی گاها داری اذیت هم‌میشی

    تو قصد واقعیت عمل کردن به این حرفها نیست

    تو فقط به دنبال یه مسکن هستی مثل یه ادم‌معتاد که یکی دوساعت حالتو خوب نگه داره

    تو اصلا مال این حرفها نیستی

    در درونت خودت با خودت رودربایستی داری

    اومدی ولی چون مسکن شده برات نمیتونی ازش دل بکنی

    عمل کردن به این حرفها یه مقداری خودخواهی و قدی میخام

    یه مقدار پر رویی میخام

    مخصوصا یه مقدار خودخواهی میخات که تو تو این سالها خیلی خیلی آدم دلسوزی شدی

    دلسوزی از روی جهل و نادانی از روی احساسات

    … اینکه داری به اطرافیانت که گمان میکنی مثل خودت نیستن و یا نمیتونن پیشرفت کنن در صورتی که میتونن ولی نمیخان و یا توانستن و بهتر از تو هم تونستن ولی تو نمیخای ببینی چون از حس دلسوز بودن داری لذت میبری تو دلسوزی کردن و محبت بیجا لذت میبری

    داری از انتقال حس قربانی بودن و قربانی شدن لذت میبری

    باید کمی بی‌رحم باشی

    باید کمی خودخواه باشی

    چرا از تغییر و رشد و جدا شدن از شرایط الانم ترس دارم؟

    چون میترسم تنها بمونم تنهای بی‌کس

    چون نمیدونم آینده تغییر چه خواهد شد؟ آیا واقعا موفق خواهم شد یا ممکنه شکست بخورم و از الانم هم بدتر بشم؟

    علت ترس از تنهایی دو چیز هستش؛

    یکی شرک و دیگری باورهای غلط

    همیشه در دوران بچگی از تنها موندن و حمایت نکردن بزرگتر ها صحبت شده برام همیشه هشدار دادن اگه طبق گفتهشون عمل نکنم دیگر از من حمایت نخواهند کرد و منرا تنها خواهند گذاشت منرا ترسانده اند ترس از حمایت نکردنهاشون

    شرک هم در ادامه این ترس تکلیفش مشخص میشه …

    من ترس از تنها ماندن دارم ولی قرار نیست و نبوده که کسی برات منو حمایت و یا ساپورت خاصی بکنه قرار بوده و هست و خواهد بود که خود الله و خداوند منرا یاری. حمایت کنه

    قراره خداوند خودش برای من دوست بشه حمایت و حمایتگر بشه

    برام پول و ثروت بشه

    خونه و ماشین رویاهام بشه

    خود واقعی رویاهام بشه

    قراره خداوند خودش مسیر رو برام روشن کنه

    قدم به قدم با من همراه بشه و دستمو بزارم تو دست خدا و چشمامو ببندم

    قراره خداوند خودش راهنما بشه

    خودش قوت قلب بشه

    اصلا هر کسی هر کاری و یا هر وعده ای رو میده قرار خداوند اون رو به من بده از این دستش نشد از دستان دیگرش استفاده میکنه نگران نباش

    خداوند خودش قراره برای من امید بشه یه امید واقعی نه امید واهی

    همونی که بهت قول داد اگه تو بورس باهاش سرمایه گذاری کنی فلان قدر سود میکنی؛ کو سودش؟ کو پولش؟ اصل پولت رو هم نتونست بهت برگردونه تازه بعد چند سال

    قراره خداوند خودش برات همسر بشه تو دنبالش نیفتاد

    قراره خداوند خودش برات مادر بشه تو دنبالش نباش

    قراره خداوند خودش برادر و خواهر بزرگتر و کوچکتر بشه و همه کارهاتو انجام بده تو به دنبالشون نباش

    قرار خداوند خودش برات عید نوروز بشه تو دنبالش نباش

    قراره خداوند خودش بیدارت کنه برای کار و تلاش و لذت بردن

    هر چیزی رو که از هرکسی انتظارشو داری قراره خداوند خودش همون باشه برات تو دنبال راضی کردنشون و یا جلبشون نباش

    خداوند برات ماشین دلخواه میشه نگرانش نباش

    خونه دلخواه میشه تو فقط قدم بردار

    خداوند اونطرف خواسته های تو منتطر تو هستش تا تو قدم برداری و بری سمتش حتی بهت قول میدم تو طول مسیر هم حمایتت خواهد کرد اون تنهات نمیزاره فقط کافیه قدم برداری

    تمرینات رو خوب انجام بده و رو تمرینات خوب تمرکز کن بهت قول میدم که نتیجه میگیری

    بهت قول میدم که خداوند ازت حمایت میکنه تو فقط قدم بردار

    خداوند و خواسته های تو اونطرف پل رودخانه منتظر تو وایستاده بهت قول داده که روی پل هم ازت حمایت میکنه تو فقط کافیه قدم برداری

    محکم قدم بردار و نگران قضاوتهای مردم و برادرت و خانواده ات هم نباش

    تو هر کاری بکنی هستن کسانی که تو را قضاوت کنن و مورد قضاوت قرارت بدن

    نگران چرندیات و مزخرفات اونا نباش

    اونا حرفهای دل خودشونو دارن میزنن

    اونا از قانون آگاه نیستن که دارن صحبت میکنن

    نگران نباش خداوند هیچکدام از این خصوصیات اخلاقی که مردم دارند رو نداره هیچکدوم از بدیهای مردم رو نداره

    قضاوتت نمیکنه

    دروغ نمیگه

    فریبت نمیده

    تنهات نمیزاره

    اوقات تلخی نمیکنه

    سرزنشت نمیکنه

    او برای تو اعتماد به نفس میشه چطور که برای ابراهیم (ع) شد به او توکل کن

    برای تو قدرت و قوت قلب میشه چطور که برای مادر موسی(ع) شد قوت قلب رو در نظر مثبت مردم دنبال نکن

    برای تو عزت نفس میشه چطور که برای محمد (ص) شد عزت نفس رو در مردم نجوی

    اون قول داده و وعده کرده همه چیز میشه برای تو

    پس تو به حمایت و مهربانی و لطف و نعمت و … غیره یِ هیچ کس و هیچ چیز نیازی ندارم.فقط و

    فقط به خداوند نیاز دارم چون او همه چیز است و همه چیز باهم است

    انشا الله از عاملان به آگاهی ها باشم و خداوند را باور کنم من نیاز ندارم هیچ کس و هیچی غیر از خداوند رو باور کنم

    خداوند رو باور کنم همه نعمتهای دنیا و آخرت را باهم و یکجا باور کردم و بدست آوردم انشاالله

    در پناه الله یکتا شاد موفق و پیروز باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    Sheyda گفته:
    مدت عضویت: 1658 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی دوست داشتنی

    و تمام دوستان

    این فایل رو که گوش دادم بارها و بارها جاهایی که صحبت کردم و انرژی گذاشتم از جلوی چشمم گذشتن و به یاد اوردم

    یه عادت ناجالبی که دارم این که دوست دارم صحبت کنم

    اگر کتابی بخونم یا فایلی گوش بدم که منو به وجد بیاره یا چیز جدیدی بهم یاد بده دوست دارم برم با کسی درموردش حرف بزنم و اون هم همراهیم کنه

    که 99درصد مواقع این همراهی اتفاق نمیفته

    از وقتی که فایل ما از تغییر دیگران ناتوانیم رو گوش دادم و شما همیشه توی صحبت هاتون گفتین تمرکز و انرژیت رو بزار برای خودت خیلی کمتر شده

    و خیلی وقتا به وجد میام اما به خودم میگم اگر بری بیانش کنی اون رو هیچ وقت عملی نمیکنی و اون شخص شاید اصلا تو مدار شنیدن این صحبت نباشه و همراهی نکنه و انرژیت رو بیرون میریزی

    خیلی وقتا که میخوام نصیحتی کنم یا راهنمایی کنم برای چند ثانیه از خودم میپرسم که چقدر به این حرف عمل کردی؟

    چه تغییری از این حرفی که میخوای بزنی توی زندگیت به وجود اوردی که فکر میکنی لایق گفتن این صحبت هایی کسی میتونه چیزی بگه که دستاورد داشته باشه نه تویی که شنونده بودی

    خیلی وقتا دوست دارم بشینم پای صحبت ادم ها که بفهمم تو زندگیشون چه خبره و این از اخلاق های بسیار بده که دارم

    و فکر میکنم اگر کسی بیاد مشکلاتش رو بگه یعنی تو ادم خوبی هستی و تو ادم امن زندگی بقیه ای

    در صورتی که من میشم مسکن یا ذهنم میشه اشغال دونی بقیه

    و میگم شنیدن این صحبت ها چه کمکی بهت میکنه؟

    چه باوری رو درونت به وجود میاره یا تقویت میکنه؟

    چه احساسی بهت میده؟

    چه کمکی میکنه که باورت تغییر کنه و زندگی بهتری داشته باشی؟

    چقدر به بهتر شدن زندگیت کمک میکنه؟

    چه ورودی به ذهنت میده؟

    اما خیلی وقتا بخاطر این که اون شخص رو ناراحت نکنم چیزی نمیگم وفقط میشنوم

    فکر میکنم این کارم بهم احساس ارزشمندی و مهم بودن میده و فکر میکنم ادم مهم و خوبی هستم

    اما طبق جلسه سوم احساس لیاقت

    که فرمودین مرزها رو مشخص کن

    باید بتونم این مرز رو تو زندگیم به وجود بیارن که افراد نیان پیش من و از مشکلات شون بگن

    اما کاملا محترمانه بیان کنم

    فکر میکنم شرک هم باشه یعنی میترسم شخص از حرفم ناراحت بشه و اون رو تو زندگیم از دست بدم

    استاد خیلی وقتا وقتی به رفتارم فکر میکنم میبینم‌ من ناخواسته دنبال تاییدم

    دنبال اینم بگن فلانی خیلی ادم خوبیه

    دوست دارم همیشه مورد توجه بقیه باشم

    همیشه ازم به عنوان ادم خوب توی جمع ها یاد بشه

    که همش برمیگرده به شرک و احساس بی لیاقتی

    عالم بی عمل بودن

    من ناتوان در تغییر زندگی دیگرانم و توانا در تغییر زندگی خودم

    اگر واقعا میتونی و جواب مسائل رو میدونی زندگیت خودت رو تغییر بده

    ممنونم از استاد و خانم شایسته و تمام دوستانی که تجربیاتشون رو در اختیارمون میزارن

    در پناه خدا باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    سولماز ستاری گفته:
    مدت عضویت: 2519 روز

    با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته گل و همه دوستان خوبم:

    من از بچگی شنیده بودم که آدمی اگر برای دیگران کاری نکند ،که زندگی اش ارزش ندارد،یعنی همینکه بیاد و زن و بچه و همه لذات و نعمات رو داشته باشد و بعدش هم بمیرد چه فایده داره؟

    انسان واقعی کسی هس که یه فایده ای برای انسانهای دیگه داشته باشه،مثل دانشمندان و مخترعان و پزشکان و… .

    این ادمهای معمولی که هنری نکردن .

    خلاصه این تو ذهن من از بچگی بود که همیشه باید راهنمای مردم باشم،وگرنه زندگی ام به درد نخور هس.

    منم از وقتی با قوانین آشنا شدم،از دل و جون برای خواهرم وقت میزاشتم ولی چند وقت بود که قشنگ فهمیده بودم هر انچه که من میگم از گوش دیگر خواهرم بیرون میرود و هیچ ارزشی حرفای من نداره،و ایشون فقط دنبال دردل کردن هس.

    و چون احساس دین میکردم بهشون دلم نمیومد که گوش نکنم و از اون عین همون تجربیات منفی برام اتفاق میافتاد،و هر بارم میگفتم من نمیتونم و وقت ندارم باهات صحبت کنم قهر میکرد و میگفت کلاس میزاری،منم باز دلم میسوخت و چندین بار بیشتر زنگش میزدم،خلاصه اینقدر بلا سرم اومد که دیگه به خودم گفتم من دارم با زندگی ام چه کار میکنم؟

    من دردل هاشو گوش میدم که در اخر بگم خواهر من این راهه و این چاهه.

    اما نتیجه این بود که هزاران بهانه میاورد که نه ،حرف خودم درست هس،و تو اصلا متوجه وضعیت من نیستی.

    بارها و بارها ادرس سایت استاد رو دادم و حتی براش اکانت درست کردم،چون میگفت بلد نیستم،ولی همش بهونه بود.

    خلاصه بعد از چندین و چند سال،گفتم وقتی حرفای من براش ارزشی نداره ،تا میتونم مکالمه رو کوتاه میکنم و جهت حرفا رو عوض میکنم،و نهایت اگر ازم نظر خواست میگم خواهر جان ،شما که به حرف من گوش نمیدی و حتی تست هم نمیکنی،پس برای چی وقتت رو بگیرم ؟؟؟

    دیگه از ته ته ته دل ،وجدانم آسوده هس که من هیچ وظیفه ای در قبال ایشون ندارم ،و خودش هر وقت خواست سوال میپرسه و خدا هدایتش میکنه.

    در مورد همسرم هم همینطور بودم و بارها بارها بحث پیش میومد ،ولی وقتی رهاش میکردم ،خودش علاقه نشون میداد که بیاد و مثلا یه فایل گوش کنه و حتی مطلب گفته شده رو از من بهتر درک کنه.

    من فکر میکنم ما در مورد نزدیکانمون خیلی علاقه داریم که سوپر من باشیم.

    ولی این روش جواب نمیده و فقط راهمون رو دور میکنه.

    کار درست این هس که مثلا به همسر یا بچه یا نزدیکانمون که عاقبت راهی که میری از نظر من اینه،حالا شما خودت انتخاب کن،این راهی که من میگم و فکر میکنم درسته رو اگر بری من هم حامی ت میشوم و هر کمکی در توانم باشه انجام میدم،ولی اگر راه نادرست رو رفتی،خودت و تنها خودت عواقبشو پذیرا باش،و فکر نکنی که حالا چون شوهر یا زن یا بچه یا افراد نزدیکم هستی باید خودمو فدات کنم،اینجوری دیگه خیالمون هم راحته.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      نسترن نیشابوری گفته:
      مدت عضویت: 1498 روز

      سلام سولماز جان عزیز

      خداقوت ایام به کام

      من هم در مسیر دلسوزی برای اطرافیانم همه‌این حرفا رو شنیدنم

      آی کلاس میزاری

      آی خودتو میگیری

      آی دیدی ما بهت نیاز داریم جو گیر شدی

      و…….

      دقیقااااا نکته عطف داستان همینجاست

      که ما‌ گول این‌حرفا رو نخوریم

      میدونی به نظر من دلیل اینکه به صورت پیش فرض همه ما (در اثر همون افکار و باور های غلط که شما هم فرمودین یک عمر تو مغزمون توسط خونواده جامعه و اطرافیان نقش بسته ) میخوایم‌سوپر‌من ناجی یا مرجع گفت و شنود های اطرافیانمون باشیم‌چیه؟؟

      عدم خودباوری و عزت نفس

      ما در اصل برای دریافت تحسین تشویق و احساس عشق از سمت آدم های اطرافمون

      یا

      ترس از ترد شدن و قطع رابطه کردن همون آدم های اطرافمون

      میریم تو همچین نقش هایی

      و هرچقدر احساس عشق تحسین و نزدیکی از آدم ها میگیریم انگار از درون جوونن میگیریم حالمون خوب میشه

      اما اما اما

      غافلیم از اینکه ما حالمون شاید لحظه ای خوب بشه

      ولی در نهایت دقیقاااا همونطور که شما هم فرمودین

      ما میشیم جاذب اتفاقاتی از جنس چالش هایی که بقیه برامون تعریف کردن و بهشون راهکار داریم

      این نتیجه خیلی طبیعی و درست

      خوب ما با شنیدن حرفا و افکار و اعمال نادرست دوستان

      توجه و تعمق میکنیم در مورد اون مسائل راهکار میدیم

      ما میتونیم خودمون رو گول بزنیم

      اما جهان فرکانسی رو که نمیتونیم گول بزنیم

      میتونیم!!!

      طبق گفته استاد جان ما در هر لحظه که بیداریم مشغول فرستادن فرکانس به جهان هستیم

      و جهان هم هم سنگ همون فرکانس ها به ما اتفاقات رو نشون میده

      اولین شرطی که استاد جان فرمودن

      فیلتر کردن وسواس گونه و آگاهانه اخبار تلوزیون و همه مسائل این چنینی

      دلیلش هم اینه که بعضا حتی ناخودآگاه باعث احساس بد ما میشه

      من قبل از اینکه به این شکل با مسائل آشنا بشم(چون به صورت خدادادی این نعمت رو دارم که با صدای شیوا لحن عالی و انرژی خوبی صحبت میکنم همه میگفتن چرا نمیری مشاور بشی) و من با لذت و شوقق بیشتری براشون وقت و انرژی میزاشتم

      در پایان اون مباحثه دقیقا میدیدم اونادر اثر انرژی که از من‌گرفتن عالی رفتن

      ولی حال بدشون رو منتقل کردن به من

      و از وقتی با آموزه های استاد جان آشنا شدم

      فهمیدم علتش اینه که در اصل کانون توجهم بد میشه فرکانسم بد میشه

      و در نتیجه

      ناخوآگاهم جذب میکنه

      بدون اینکه حتی متوجه باشم

      با حرف زدن در مورد غم های بقیه شنیدن غم هاشون و دادن راهکار

      دقیقا همون مسائل رو جذب میکنم

      قطعا همه ما اینقدر این موضوع فرکانس موضوع در معرض افکار و اخبار منفی قرار نگرفتن رو از استاد جان شنیدیم‌که فکر میکنیم میدونیم هاااا

      اما همین مشاوره دادن به آدم ها

      همین شنیدن غم و درداشون مارو به ورطه نابودی میکشونه

      حالا قسمت دردناک ترش به نظر من اینجاست که حرف میزنن و ما میفهمیم

      که ایراد محض از سمت همین دوست یا عزیزی هست که داره با ما به اصطلاح درد دل میکنه و میشه به راحتی با کمی‌تغییر و کار کردن روی خودش قدم برداره درمسیر تغییر شرایط و کم‌کردن این فشارر

      ولی شوربختانه درد اینجاست که حتی به همین اندازه هم نمیفهمن

      و تهش باز خودمون محکوم میشیم

      (و ای وایی بر خود من که با دونستن همه این ها یک مقطعی تو این سیاهچاله افتادم)

      پس نتیجه اینکه در مواجه با دیگران

      به قول کلام قرآن کر کور و لال بشیم

      چون آنها نمیخواهند بدانند

      دقت کنیم دوستان

      نمیخواهند نه نمیتوانند

      تمام تلاشی که ما برای بقیه میکنیم به این دلیل که فکر میکنیم‌نمیتوانند

      چرا نمیتوانند؟؟؟؟

      مگر ما توسط یک خالق و در وضعیتی مشابه آفریده نشدیم؟؟؟

      پس چرا اگر ما خواستیم و هر کدوم به طرزی جادویی پس از کلی آزمون و خطا هدایت شدیم به بهشت عباس منشی

      بقیه اگر بخوان هدایت نشن؟؟؟؟

      به نظرم کافیه همه‌ما

      اول از همه‌خود من نسترن به این درک برسیم همه اتفاقات ما از ریشه نخواستن نه نتوانستن

      و به محض درک این موضوع

      رهاا میکنیم

      رهایی از جنس آرامش

      رهایی از جنس عشق و لذت

      روی دیگه این داستان هم دقیقا به همین شکل

      اگر احساس کنیم از سر نتوانستن اتفاقات سخت برای اطرافیانمون میوفته فکر میکنیم رسالت مایی که تونستیم این راه رو کشف کنیم اینه که نقش هادی رو برای بقیه رو بازی کنیم راهنمایی و هدایتشون کنیم به مسیر درست

      و این میشه سرآغاز چسبیدن به آدم ها

      چسبیدنی از نوع ترس

      غم فشار استرس

      و در نتیجه جذب اتفاقاتی هم سنگ همون افکار و همین احساسات

      پس

      باز هم میرسم به همون‌جمله معروفم

      توروخدا

      توروخداااااا

      توروخدااااااااا

      ای همه اهالی بهشت عباس منشی بیایید و سکوت پیشه کنیم

      تا حداقل خودمون رو بتونیم هندل کنیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سولماز ستاری گفته:
        مدت عضویت: 2519 روز

        با سلام خدمت شما دوست خوبم:

        بسیار زیبا توضیح دادین و کامنتتون رو برای خودم ذخیره کردم تا بارها مرور کنم، بله ،مسئله همون عدم اعتماد به نفس هس،و ترس از اینکه مثلا خواهر من ،از دستم ناراحت بشه که مثلا پای دردل هاش ننشستم،در صورتیکه اگر من برای خودم ارزش قایل باشم ،باید به خودم یاد اوری کنم که همه مون به یه اندازه به خداوند دسترسی داریم ،پس دیگه بی خود براشون دست و پا نزنم.

        اصلا باید این دست ،کامنتها رو ،روزانه مرور کنم ،چون واقعا ذهن ،همش میخواد به همون باورهای محدود برگرده و مثلا میگه،حالا این دفعه هم گوش کن حرفا و دردل ها رو ،گناه داره خواهرت که جز تو کسی رو نداره،ولی در جواب این ذهن باید بگم ،آخه من هزار بار دیگه دردل دل گوش کردم در حد خودم راه حل دادم یا خیلی از جاها منم ‌وارد غیبت یا تهمت به دیگران شدم برای فقط خواهرم رو همراهی کرده باشم،اما ته همه ی اون ها،حال بد بود و از مسیر خارج شدن بوده،وقتی به خودم یاد اوری کنم ،پس یا هر طور شده حرف رو عوض میکنم یا به یه بهانه ای مکالمه رو قطع میکنم.

        بسیار بسیار سپاسگزارم از کامنت عالی تون ،بهترینها رو براتون میخوام.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1495 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    الف) از این آگاهی ها به نفع خود استفاده کردید و نتایج حاصل از این “عملکرد هماهنگ با قوانین خداوند” را بنویسید؛

    -به تازگی بیشتر می توانیم تلاشی برای تغییر افراد نکرده و به سبک شخصی خود عمل کنیم با عدم تلاش برای تغییر دیگران و صرف زمان برای تغییر خود زمان و انرژی برای تغییر افراد نداشته و ترجیح می دهیم از تک تک لحظات خود برای بهبود نقاط ضعف شخصیتمان استفاده کنیم و می دانیم نقاط ضعف شخصیتی ما به قدری زیاد است که اگر تا پایان عمر بر روی آنها کار کنیم باز هم کافی نخواهد بود و ما از تغییر دیگران عاجز و ناتوان هستیم

    خدا را صد هزار مرتبه شکر عمل به این قانون باعث شده محیطی بسیار آرام و زمان زیادی در دسترس برای کار کردن بر روی باورهایمان داشته باشیم

    ب) همچنین مواردی را به یاد بیاورید که بر خلاف این آگاهی ها عمل کردید و عواقب حاصل از این “عملکرد خلاف جهت با قوانین خداوند” را بنویسید

    -در گذشته تمام زمان و انرژی ما صرف تغییر دیگران و تلاش برای بهبود اوضاع زندگی آنها می شد و نه تنها این تلاش ها مثمر ثمر واقع نشد بلکه توقع و انتظار زیادی در طرف مقابل برای خدمت رسانی بیشتر ایجاد شده و در انتها با بحث و درگیری خاتمه می یافت تمام زمان ما صرف حل مسائل افراد نامناسب شده و هیچ زمان و انرژی برای خودمان باقی نمی ماند علاوه بر زمان و انرژی هزینه های زیادی برای تحقق خواسته های دیگران نه خودمان صرف می شد و افراد نامناسب زیادی هر روز بیشتر از گذشته به زندگی ما امده و مشکلات ما بیشتر و بیشتر می شد تا جایی که به محض کار کردن بر روی باورهایمان با شنیدن فایل های استاد در مدت زمان بسیار کوتاهی شاید یک هفته تمام آنها از زندگی ما حذف شده و هم چنان در حال حذف شدن هستند و اکنون از تنهایی خود بسیار لذت برده و از خداوند درخواست می کنیم این شرایط رویایی را تا پایان عمر برایمان حفظ کند موقعیت و شرایط لذت بخشی است که از ابتدای عمرمان تا کنون تجربه نکرده بودیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    الهه استادی گفته:
    مدت عضویت: 2754 روز

    استاد جانم سلااااام، سلامی به وسعت آسمان و پهناوری دشت، به شما و خانم شایسته ی نازنینم، وای استاد دلم براتون یه ذره شده بود، چقدر خوشحال و شاکرم برا شنیدن این آگاهی ها و دیدن دوباره ی شما، استاد جان جانانم نمی‌دونین با هر فایلی که روی سایت میزارین با قلب ما چه میکنین، چقدر قلبم باز شد، چقدر لذت بردم، چقدر تحسین کردم این قدرت تمرکز و متفاوت نگریستن شما به مسئله ها رو، استاد جونم خیلی دوستون دارم و هر بار دارم سعی میکنم متعهدتر بشم به قانون، استاد جونم تصمیم گرفتم بشینم برا دکترا تخصصی بخونم، از اونجایی که رشته ی من روانشناسی تربیتی هست، عجیب مستعد افتادن تو این دام تغییر دیگرانم، نجواهای ذهنم به محض شنیدن فایل شروع کرد به اینکه دکتری میخوای چیکار، ول کن نخون دختر، عمرتو از سر راه اوردی، اینم شد رشته ی درسی، مشکل حل کن بقیه، حلال مسائل، و همینجا بود که به خودم گفتم چون باوری داری مبنی بر سختی قبولی دکتری، ذهنت دست پیش گرفته که پس نیفته، استاد جونم من در حال حاضر توی حوزه‌ی تخصصی کودک و نوجوان فعالیت میکنم، و هر بار که میرم تو اتاق درمان میگم خدایا من نمیدونم، من تسلیمم، تو بگو، تو منو هدایت کن، و استاد جانم این هیچی نبودنم در برابر خدا چنان آرامشی به من داده، چنان درخششی به من داده که مدیریت کلینیکمون میگه خانواده ها سرو دست میشکنن بیان پیش شما، ولی امشب دریچه ی باز جدیدتری برام باز کردین استاد جونم، چقدر این خواسته برام مطرح شد که برم سمت آموزش، برم سمت تولید محصول، استاد جان من، نمیدونین که چقدر این سایت، به من انرژی داده، چقدر هر بار اومدم تو سایت بند کفشمو محکم تر کردم و به خودم گفتم صد بار اگر توبه شکستی باز ای، چقدر گاز و ترمز رو دارم بهتر یاد میگیرم، چقدر بهتر دارم میفهمم که هر چه بیشتر عمل کنم و کمتر حرف بزنم، نتایجم شگفت انگیز تر میشه، استادم، استاد عزیز و بزرگوارم، نمیدونین چه جوش و خروشی توی وجودم ایجاد میشه هر بار که فایل های ارزشمندتون رو گوش میکنم، منی که تلاش میکردم خونه دار بمونم و ناخودآگاهم تمام تلاششو میکرد که نتونم خلق ثروت کنم، حالا تنها با دو روز در هفته اونم دو تا سه تا چهار ساعت نهایت، به راحتی دارم خلق ثروت میکنم، جایگاه اجتماعی مختص خودم رو دارم، هر بار که واریزی میاد به کارتم، میبینم اسم پیامکم اینه، ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست، استادم، می‌دونم و خوب واقفم که هر بار که فایل هاتون رو گوش میکنم باز نکات ارزشمندتری رو متوجه میشم و با هربار عمل کردنش موحد تر و توحیدی تر و تشنه تر میشم، استاد جونم می‌دونم هنوز خیلی خیلی جای کار دارم، ولی اینقدر از دیدنتون ذوق زدم و اینقدر حال دلم با کلام توحیدی تون قشنگ تر شد که دلم نیومد بخوابم و دوست داشتم بنویسم از این حس و حالم، الان ساعت چهار و پنجاه دقیقه بامداده و من نمی‌دونم چجوری سپاسگزار خداوند باشم برای این لطافت احساسم، استادجانم میدونین ایمان، عمل، حرف مفت چقدر این سه تا کلید واژه آدمو دعوت می‌کنه به خودش، که آقا چندچندی، استاد جونم تحسین میکنم تمرکز لیزری شما رو، تحسین میکنم تک تک دوره ها و جلسات و فایلاتون رو، که با عشق برامون آمادش میکنین، کلامی رو بهمون آموزش میدین که حتی تو خوابمونم یه روز نمیدیدیم که اینهمه تغییر کنیم، باورهامون، عملکرد و رفتارمون، چیزهایی که مثل سیمان چسبیدن ولی هر بار میاین و روند بهبود روزافزونش رو تسهیل میکنین، جنس صحبت هاتون ایمانه، پس زمینه ی صحبتاتون عمل و من تحسین میکنم و آرزو میکنم روزی برسه که بتونم از نزدیک ببینمتون و از نتایجم با یه دنیا ذووووق براتون بگم، استاد جونم، شما و خانم شایسته ی نازنینم، همنشین خیلی از لحظه های من و همسرم هستین، به برکت حضورتون شعار زندگی ماشده

    in God we trust

    استاد جونم خیلی خیلی دوستون داریم و براتون صحت و سلامتی و شادابی و نشاط و انرژی فوق العاده رو آرزو دارم، دوس دارم هدایت بخوام برای ادامه ی تحصیلم و تسلیم باشم و اجازه بدم خداوند از هر طریقی که خودش می‌دونه نعمت هارو وارد زندگیم کنه، استاد چقدر دوست دارم یه روز برسه که جنس کلمه به کلمه تون رو با قلبم احساس کنم و با ذره ذره ی وجودم عمل کنم، مرسی که زمان گذاشتین، مرسی که فایل ارزشمندی که مثل یه دوره ی آموزشی محتوا داره رو با عشق در اختیارمون گذاشتین، امید که باعمل کردنمون و نتیجه گرفتنمون بتونیم قدردان این عشق جاری در وجودتان باشیم. آمین ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2002 روز

    به نام خداوند هدایتگرمهربان

    ستایش میکنم خداوندم را برای تکمیل نعمتهای او‌ وتسلیم بودن دربرابر بزرگی او وایمن ماندن ازنافرمانی او،ودر رفع نیازهایم ازاو یاری میطلبم،چراکه هرکس ازخداوند هدایت بطلبد هرگزگمراه نشود و هرکس که خدارا دشمن بداند هرگز نجات نیابد

    پس ستایش میکنم خداوندی راکه برترین گنجی است که ارزش ذخیره شدن دارد

    سلامو درود خداوند برشما دویارعزیز و گرانقدرم

    سپاسگزارم ازلطف شما عزیزان که همیشه مارو در زمان وموقعیت مناسب آگاه کردید تا به مسیر راستی و درستی برگردیم و بدون هیچ قضاوتی ازدیگران در پی راه سعادت خودمون باشیم

    چقدر این فایلهای همزمانی بااتفاقات زندگیم رو دوست دارم و چقدر بر دلوجان مینشیند،وقتی که خداوند انقدر زود من رو بیدار میکنه و میگه حواست باشه که از مسیر درست دور نشی…

    این مدت چندین مورد اتفاق رو تجربه کردم که بقول استاد عزیز فکر میکردم چون من از قانون خبردارم و دیگه یجورایی احساس ارزشمندی میکنم باید منجی عزیزانم باشم و اونهارو از قانون باخبرکنم و بهشون تذکر بدم که این راهی که میره کاملا غلط و اشتباهه،و بخیال باطل خودم فکر میکنم چون فلانی خواهرمه یا همسرمه یا ازهمه به من نزدیکتر پدرمادرمه،من باید دستی از دستان خدا بشم تا اونها رو مثل یک انسان بالغ و فهیم انذار بدم و راهشون رو از چاه نشون بدم…

    چقدر استاد با تک تک صحبتهاتون موافقم و چقدر خیلی جاها مورد تمسخر واقع شدم و بعد از یک مدت که انقدر فریاد میزدم که فلانی مسیرت اشتباهه،میبینی اون نفر یروزی یجایی تورو میبینه و میگه من با حرف فلانی نجات پیداکردم خدا خیرش بده؛درصورتیکه من قبلش خیلی واضحتر و با دلیل و منطق بهتری قبلا بهش گفته بودم که مسیرت اشتباهه…

    چقدر دورواطرافم میبینم درحوزه ی سلامتی،افرادی هستند که بسیاربسیار مشکل دارند و ازهرلحاظی که فکرشو بکنید اون درحوزه ی سلامتی بامشکلات زیادی برخوردار هستند ولی جالبیش اینجاست که نصیحت کننده ی خوبی برای دیگران هستند و ادعاشون میشه که کلی اطلاعات درمورد داروها و خوراکی ها دارند،اما دریغ از یک اپسیلون عمل برای خودشون که حداقل اون چربی های اضافه ی بیش از حد بدنشون رو آب کنند!

    تازه وقتی هم که بهشون میگی بااینهمه اطلاعات چراخودت یکم عمل نمیکنی،میگه بدن من کارش از حد گذشته و دیگه هیچ عملی روی اون تأثیر گذارنیست!

    خیلی ازما هم تواین مسیر دراین گمراهی افتادیم که خیلی به این آگاهیا عمل نمیکنیم و مثل یک عالم بی عمل فقط دوست داریم چهارکلام حرف رو به دیگران بلغور کنیم و اگه طرف یه سوال ازمون بپرسه میمونیم تو اون سوال و نمیتونیم جواب بدیم،بخاطراینکه خودمون درست به قانون عمل نمیکنیم و انتظار داریم بادوتا کلام حرف زدن طرف رو به راه راست هدایت کنیم

    ولی اگه واقعا مرد عمل باشیم هیچوقت به خودمون اجازه نمیدیم که بخوایم به دیگران نصیحت کنیم

    من همیشه سعی داشتم به دخترم بفهمونم که هیچوقت کلام زشت و نامناسب بر زبونش جاری نکنه،کلی وقتو انرژی ها گذاشتم تا به این درک برسونمش که فلان حرف بی تربیتی رو نباید فلان جا بزنی

    یروزی درکمال ناباوری دیدم دخترم یک حرفهای میزنه که من چندین بار بهش گفته بودم این حرفها رو نباید بزنی،وخیلی راحت جلوی هرکس اون رو تکرار میکرد،بعد که بهش تذکر دادم درجوابم بهم گفت مامان خودت و بابا این حرفو خیلی تکرار میکنید،خوب حتما این حرف خوبه که شماهم میزنید!

    همین حرفش برای من کافی بود و انگار مثل یک پتک این حرفش تو سر من خورد که ببین وقتی خودت به اون چیزی که میگی عمل نکنی،نباید انتظار داشته باشی که فرزندت درست عمل کنه،فرزندت زمانی درست عمل میکنه که خودت بتونی ازهرلحاظ خوب عمل کنی،درغیراین صورت هیچ‌انتظاری نیست که بخوام فرزندم درست تربیت بشه

    خلاصه اون برای من تجربه شد که دیگه نخوام چیزی رو به فرزندم نصیحت کنم که خودم نتونستم خوب بهش عمل کنم،و ازهمون روز به بعد من چنان اون حرف دخترم برام تکان دهنده بود که دیگه تصمیم گرفتم تو چیزی دخترمو نصیحت کنم که خودم دارم درست بهش عمل میکنم

    میدونم که بازهم اون نصیحت کردنه ممکنه خیلی هم تأثیرگذارنباشه،اما بلاخره بخاطر اون احساساتی که بین مادرو فرزند هست،باعث میشه خیلی جاها احساساتمون غلبه کنه و بخواییم بلندگوی نصیحت رو دستمون بگیریم و به فرزندانمون راه رو ازچاه نشون بدیم،اما خیلی هم اجازه میدم که فرزندم با آزمونو خطاها تجربه کسب کنه،وتو خیلی از موارد بهش میگم که فلان کاررو انجام بدی نتیجش این شکلی میشه،و دیگه میذارم خودش تصمیم بگیره که به چه شکل عمل کنه یا تصمیم بگیره

    این یک مورد درمورد فرزندم…

    مورددیگه اینکه یک خانمی تو فامیلمون هست که بسیار کتک خورش ازجهان ملسه،مخصوصا فرزندانش،و اگه هم آدم نخواد قضاوت کنه،ولی درظاهربسیار پر واضحه که اونها دارن چوب چه رفتارو گفتارایی رو میخورن…

    دوماه پیش اون خانم که نسبت فامیلی نزدیک به هم داریم،سراغ من اومد و یه حالت مظلوم وارانه بهم گفت نمیدونم چیکارکنم،دیگه کم اووردم،دیگه هیچ‌نوع بلایی نیست که منو بچه هام نچشیده باشیم،چاره ی کارمنو شاید تو بدونی،چون تورو همیشه میبینم یک هندزفری توی گوشته و خیلی توی کلامت از خدا میگی،به من بگو چیکارکنم…

    اولش بهم گفت توروخدا برامنو بچهام دعاکن تو کاری به کسی نداری و مطمئنم خدا دعای تورو میشنوه،اول یکم خندم گرفت،باخودم گفتم من چیکارم که بخوام برای شمادعا کنم تا شما نجات پیداکنید،بعدش یه حالت احساساتی بهم دست داد و بهش گفتم میخوای چندتا فایل برات بفرستم تااونهارو گوش کنی؟

    شاید بااین حرفا خدا یه راهیو جلوی راهتون گذاشت…

    بااینکه هیچ‌وقتی برای اون نذاشتم که بخوام ازقانون و از نتیجه ی افکاروباورها براش بگم،ولی یلحظه ازلین حرفم هم پشیمون شدم که گفتم بااین فایلهایی که برات میفرستم،راه نجات رو خدا جلوی پاتون میذاره،بخاطراینکه وقتی این حرف رو زدم اصلا انگار نه انگار که باایشون بدم و باز دوباره گفت،حالا توبرامون دعاکن،خدا دعای تورو میشنوه!

    وقتی دیدم این حرف تو سرش نمیره،گفتم باشه دعامیکنم فقط اگه میخوای دیگه ازین بلاها سرتون نیاد،به جای فیلمو سریالهایی که میبینی و خودت رو بخیال خودت مشغول میکنی که چیزی از مشکلات نفهمی این چندفایل رو بشین و‌گوش کن…

    خلاصه من چند فایل از توحید عملی و از فایلهای چطور شخصیتمون رو تغییربدیم براش فرستادم و تأکیدکردم که اگه خوب بهشون گوش کنی خودبخود وضعیت زندگیت تغییرمیکنه…

    اما کو گوش شنوا….واقعا با گوشتو پوستو استخوانم درک کردم که نمیشود بالاجبار کسی رو که نمیخواد مشکل رو ازخودش بدونه به راه راست هدایت کرد

    من چندین روز ایشون رو زیر نظرداشتم و یه جاهایی که باهم برخورد داشتیم،دیدم که اصلا حتی درمدار شنیدن اون فایلها هم نبوده،و یروز باکلی نگرانیو ناراحتی منو مقصرکرد و گفت تو هیچ فایلی برای من نفرستاده بودی و من هرکارکردم اون فایلهاتو پیدانکردم!

    خودم باورم نمیشد دوباره موبایلش رو‌گرفتم و دیدم که اتفاقا ایشون به اون پوشه ی فایل نتونسته هدایت بشه و متأسفانه درمدار شنیدن اون آگاهیا نبود

    بعد برای اینکه ثابت کنم که من براش فرستادم،یکی ازون فایلهارو براش پلی کردم و گفتم الان بشین اون رو‌گوش کن…

    بخداقسم اونجا فهمیدم که بابا به زور نمیشه کسی رو هدایت کنی،یعنی به محض اینکه استاد توی فایل گفتن سپاسگزارخداوندم…ایشون فایل رو استپ کرد و گفت حالا یه وقت دیگه گوش میکنم….!

    وگذشتو گذشت تا اینکه یک هفته پیش بود دوباره اون رو دیدم و دیدم که بله بازهم ازهمون جنس اتفاقات به شکل جدید و عجیب غریب دوباره سراغ این خانم و بچه هاش اومده!و انگار نه انگار که من همون نیم ساعت وقت رو براش گذاشتم و گفتم این فایلها مطمئن باش بهت کمک میکنه و یجورایی فکر کرد شاید اون رو قال گذاشتم که بهش این توصیه رو کردم

    بخاطرهمین دیگه اون تصمیم اول و آخر من بود که حتی بخوام ازین دست فایلها به کسی بدم که اصلا حتی گوش شنوا هم نداره و هروز به دنبال مقصر دونستن خدا و اطرافیان هست….

    یک مورد دیگه اینکه همسرمن،دقیقا شده مسکن خانوادش و هرکدوم از افراد خانوادش مشکلی باهمسرش پیدامیکنه بلافاصله به همسرم زنگ میزنن و ازون راهو چاه میخوان،اما متأسفانه و بدبختانه اینه که هرموقع همسرم اونهارو نصیحت کرده یا دلداری داده نه تنها اون حرف توی گوششون نمیره،بلکه فقط به عنوان یک مسکن میان و درد دلشون رو برای همسرم میگن و دوباره باهمون‌رفتار وهمون شخصیت با همسرانشون درگیر هستند و بامشکلات عجیب غریبی روبرو میشن

    چندین بار به همسر از روی دلسوزی بهش‌تذکر دادم که ببین ماخودمون هنوز نتونستیم تو رابطه ی زناشوییمون یاتو خیلی ازموارد زندگیمون به شکل درستش عمل کنیم،پس لطف کن دایه ی دلسوزتر از مادر برای اطرافیانت نباش،چون ازجنس همون اتفاقات رو توزندگی خودمون تجربه میکنیم

    ولی بازهم کو‌ گوش شنوا،وقتی بهش این حرف رو میزنم اولش میگه خوب به من زنگ نزنن پس به کی زنگ بزنن،وبعدش میگه من فقط گوش میدم و میگم این راهه این چاهه،ولی خوب قشنگ میفهمم چقدر همسرم درگیر اون مسائل میشه که کلی اتفاقات عجیب غریب برای خودهمسرم پیش میاد که میدونم نتیجش از دلسوزی های بیش ازحدی هست که برای اطرافیان نشون میده…

    و خیلی جالبه که اونها فقط موقع مشکلاتشون یادشون میوفته که برای همسرمن زنگ بزنند،ولی وقتی هیچ مشکلی ندارند و حالشون خوبه،و دورهمی جمع میشن یادشون میره که همسرم رو هم دعوت اون دورهمی کنند!!!

    من کاملا میفهمم قانون داره درست اجرامیشه،ولی خیلی اوقات میشه که همسرم ازدست اونها دلخورمیشه که چرا توی مهمونی هاشون و خوشی هاشون دعوتش نمیکنند…

    قانونه دیگه…باکسی شوخی نداره و خداروشکر من خیلی دارم سعی میکنم که نخوام منجی دیگران بشم،حتی منجی پدرمادرم…

    شده خیلی اوقات پدرمادرم نتایجی توزندگیشون میگیرن که من راحت میفهمم بخاطر فلان باورشونه،ولی تا میبینم رگ غیرتم میخواد بالا بزنه و میخواد دهانم شروع به نصیحت کنه،سریع اون فضارو ترک میکنم وبخودم اجازه نمیدم حرفی رو بزنم که هنوز خودم درست بهش عمل نکردم،یا حرفی رو بزنم که نه تنها اثری نداره بلکه چارتا فحش‌ هم نثار خودم میشه و این گوش درمیشه و اون گوش دروازه….

    درهرصورت خیلی ازشما استاد عزیز ومریم جان که باعث شدن این فایل ارزشمند ضبط بشه،سپاسگزارم و با جانودل به این آگاهی ناب عمل خواهم کرد و همون یکم نصیحتی که به نزدیکانم میکردم دیگه اون نصیحت رو هم کنار میزنم،و سعی میکنم خودم یک عالم عمل کننده باشم،نه اینکه فقط فَکَم تاب بخوره و بخواد مثل یک طوطی سخنگو حرف بزنه….

    خداروسپاسگزارم که همیشه درمدار شنیدن بروزترین آگاهیای این سایت مقدس هستم و ازخداوندمیخوام که همیشه و تاآخرعمرم به من این توفیق رو بده تا بتونم همیشه یک ورژن بهتری ازخودم ارائه بدم ان شالله….

    هرکجاهستید شادوپیروزوسربلند باشد..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    صدف احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2637 روز

    سلام به استاد زیبا و قشنگم

    سلام به مریم جان که ایده ساخت این فایل و دادن

    چقدر دلم براتون تنگ شده بود استاد

    خوشحال میشم وقتی صداتونو میشنوم و این حرف های زیبا رو از زبون کسی که قوانین و بهتر از همه درک کرده میشنوم

    خدا قوت استاد

    و در راهی که توش در حال قدم برداشتنید حالتون خوب دلتون خوش و خدا پشت و پناهتون

    خدایا شکرت بابت این فایل زیبا این فایلی که اگاهی های ناب درش هست و بهمون میگه که انرژیمونو وقف چیزای الکی نکنیم

    و اگه این انرژی رو بزاری رو کار کردن رو خودت و تغییر زندگی خودت و باورهات

    بووووم

    مثه توپ صدا میکنه و به عینه هر چی نتیجه گرفتم تو این یه سال و هر چی نتایج داره بزرگ و بزرگ تر میشه بخاطر اینه هی بیشتر میفهمم تمرکز رو خودم و فقط و فقط کار کردن رو خودم چقد نتیجه بخشه

    و هههههر چی بیشتر اینو میفهمم بیشتر شاهد نظاره نتایجم

    و چقدر حالمو خوب کرد وقتی فهمیدم با خرفای استاد که تمرکز همه جیزه

    تو وقتی تمرکز نکنی

    الهامات و نمیفهمی

    اصلا مثه ی ادم دستپاچه ای

    ادمی که ورودی و در جهت خواسته کنترل نمیکنه داره صدتا ورودی متفاوت میده

    خب معلومه نمیشه ذره بینی که فوکوس کرده رو ی نقطه و کاغذشم نمیسوزه

    ولی تمرکز خیلللللی زود تورو به نتیجه میرسونه

    خیلی زود باوراتو قوی میکنه

    و خیلی زود تصمیم میگیری پله های بعدی ام طی کنی و هی هر روز و هر روز موفق تر بشی

    یکییییی از مهمترین پایه ها تو نتیجه گرفتن تمرکزه

    و من چقد خوشحالم که این چند ماهه بیشتر این مساله رو درک کردم دارم بهش عمل میکنم و حقا که نتایجم متفاوت شده تو همه ی قسمتا

    هم تو رابطه

    هم تو ثروت

    و هم سلامتی

    خدایا ازت سپاسگزارم بخاطر این هدایت ها

    و این فایل زیبا که انرژیمو دوچندان کرد

    و منو خوشحال کرد

    و بهمننم یاداوری کرد که چقدر باید بیشتر رو خودم کار کنم

    و کاری به بقیه نداشته باشم

    هر کس در زمان درست هدایت نیشه به راه درست

    ممنونم ازتون استاد که اینو یاداوری کردین

    و بخاطر همه یاداوری هاتون

    میبوسم روی ماه شما و مریم جان عزیزم رو

    دوستون دارم ؛)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    مجتبی گفته:
    مدت عضویت: 4267 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته و دوستان سایت

    استاد این مورد یکی از پاشنه های اشیل من و یکی از نشتی های فرکانسی منه ؛

    یعنی اونقدر تو وجود من شدیده که حتی اگه به کلام کسیو نصیحت و راهنمایی نکنم ، گاهی به خودم میام میبینم چندین دقه رگباری تو ذهنم دارم به بقیه راهکار میدم و نصیحتشون میکنم ؛

    هزاررران بار شده وقت و انرژی گذاشتم برای دیگران ولی هیچ تاثیری نداشته برای اون شخص ؛

    چندین و چند بار شده مثلا تو بحث تغذیه ، به مادرم گفتم فلان ماده غذایی رو نخور ضرر داره ، فلان ماده غذایی رو به این دلیل بخور و …. ولی اصلا انگار کلا نمیشنوه ؛

    وقتی کسی تو مدار درک یه موضوعی نباشه ، من حس میکنم حتی گوشهاش که کارشون شنیدن هست هم ، نمیشنوه چه برسه به درک یا عمل کردن به اون اگاهی ؛

    باورهایی که شما توی فایلها و دوره ها گفتین و خیلییییی بمن کمک میکنه اینهاست :

    1- من خدا نیستم که بخوام کسیو هدایت کنم ؛

    2- هرکس هرجایی هست ، دقیقا جای درستشه ؛

    3- خدا فقط یک قدرت بمن داده ، اونم قدرت تغییر خودم ؛

    4- همه به یک اندازه به خدا نزدیکن ؛

    یا مورد دیگه ای که بمن کمک کرده ، همون آیات قرآن و داستانهای پیامبران ؛

    جاهایی که خدا به پیامبر میگه تو فقط و فقط وظیفت ابلاغ پیام ماست ، تو عملا هیچ مسئولیتی برای تغییر کسی نداری ؛

    یا داستانهای پیامبران مثه حضرت یعقوب که خواست فرزندانشو اصلاح کنه خودش هم از مسیر توحید خارج شد و کور شد ؛

    خداروشکر توی این مورد یکم بهتر شدم و دارم روش کار میکنم و سعی میکنم تا یه موضوع این شکلی بوجود میاد ، سریع جلوی زبونمو بگیرم ؛

    چون مهم نیست که توی کلام یا توی ذهنم دارم به دیگران راهکار میدم ، هر دوی اینها یک فرکانس رو به جهان میفرستن و نتیجه ی هردوشون فقط احساس بده ؛

    خدارو صد هزار بار شکرررر بابت این مسیر و این اگاهی ها ، مرسی استاد جان بابت این فایلهای ارزشمند و انسان ساز ؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    یاسمن اسدنژاد گفته:
    مدت عضویت: 2143 روز

    سلام بر عزیزانم

    سلامبر استاد عزیزم

    استاد جان خیلی خوشحالم که میبینمتون

    خدارو شکر برای این فایل عالی

    من خودم اون موقع که مذهبی بودم و خیلی نماز میخوندم به همه میگفتم نماز بخونید و جالبه که خودم هیچ درکی از نماز نداشتم . داداشم تازه به سن تکلیف رسیده بود همش بهش گیر میدادم که تو الان باید نمازتو بخونی بعد که دیگه خودم نماز نخوندم داداشم شروع کرد به مشروب خوردن و من باز دیدم دارم نصیحتش مبکنم و ازش میخوام مشروب نخوره یعنی من چه وقتی که باورهای مذهبی داشتم ابن اشتباهو میکردم چه وقتی باورهای مذهبی نداشتم در هر دو صورت گمراه بودم اما خوبیش این بود که هیچ کس برای حرفای من ارزش قائل نبود و من الکی داشتم انرژی مصرف میکردم و همین باعث میشد که دیگه نخوام حرص الکی بخورمو به دیگران راهکار بدم

    یکی از فامیلای نزدیکمون خیلی این ویژگی رو داره که از همه جنبه ها میاد به همه راهکار میده مخصوصا برای سلامتی و من دارم میبینم که این آدم چقدر با این کارش داره واسه خودش دردسر درست میکنه مثلا میاد دو نفرو با هم آشنا میکنه برای ازدواج بعد اونا ازدواج میکننو بعد که اکثرا هم ازدواجاشون به جدایی ختم میشه مقصر اصلی رو اون معرف میبینن

    اصلا چرا جای دوری بریم همین فردی که مثالش رو زدم تا حالا به خوده من کلی راهکار در هر زمینه ای داده و اتفاقا در بیشتر مواقع در بیشتر مواقع من اصلا نتیجه نگرفتم و یا نتیجه عکس گرفتم تا جایی که الان هرچی که این خانم میگه من انجام نمیدم چون به این نتیجه رسیدم که اون خانم به خاطر فرکانسی که میفرسته به هرکسی که راهکار میده نتیجه نمیده

    حالا درمورد خودم که خب خیلی در این زمینه بهترشدم ولی یه جاهایی سخته جلوی زبونمو بگیرمو چیزی نگم همین چند روز پیش رفته بودم پارک میخواستم تمرین کنم و با دیگران ارتباط برقرار کنم و دیدم یه خانمی داره پباده روی میکنه و تنهاست منم از فرصت استفاده کردم و رفتم سمتش تا باهم پیاده روی کنم یه کمی که راه رفتیم شروع کرد به صحبت درمورد مشکلاتش با همسر و خانواده همسرش منم شروع کردم به امید دادن بهش بعد دیدم من هر چی میگم اون حرف خودشو میزنه و اصلا نه من حرفای اونو میفهمم نه اون حرفای منو میفهمه استاد اونجا برای اولین بار در زندگیم فهمیدم که متقاعد کردن آدما چقدر کار سختیه و من اصلا نمبتونم از پسش بربیام دیگه رسیدم به جایی که داشتم کم کم عصبانی میشدم به خاطر همین باهاش خداحافظی کردم

    الان یه مثال دیگه یادم اومد من چندسال پیش قبل از اینکه با شما آشنا شم یکی از دوستام شکست عاطفی خورده بود و خیلی ناامید بود من خیلی تلاش کردم که بهش امید بدم و دقیقا مثل همین خانومه اون اصلا انگار حرفای منو درک نمیکرد تا اینکه من دیگه خسته شدمو بی خیالش شدم و بعد از یه مدت کوتاهی خودم دچار شکست عاطفی شدم و خودم یکیو نیاز داشتم بیاد به خودم راهکار بده

    استاد جان منکه تازگیا فهمیدم خیلی جای کار دارم برای بهتر زندگی کردن و به آرامش درونی رسیدن به امید خداوند مهربان تمام تلاشمو میکنم تا هرروز بهتر و بهتر شم

    استاد عزیزم خیلی دوستون دارم و خیلی از شما سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 1305 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد جانم

    خداقوت

    اوایل آشنایی با شما منم ذوق داشتم برای دیگران حرف بزنم بخصوص چند نفر از دوستانم که اصلن در این مسیر نبودن و تماس تلفنی برقرار میکردن و ما ساعتها حرف میزدیم طرف کلی تشکر می‌کرد و بعد تماس واقعن من خالی بودم انرژی نداشتم مسائلی که درگیرش بودن ذهن منو درگیر می‌کرد دنبال راه حل میگشت و کم کم دیدم احساس نارضایتی از خودم دارم و نمیدونم کدوم فایل بودم که منو نجات داد و تقریبن این ماجرا دو ماه طول کشید و خیلی زود جمع شد و همیشه به خودم یادآوری مکنم من مسئول اتفاقات و شرایط خودم هستم هر کسی در هر شرایطی قرار داره دقیقن جای درستیه و همه به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم خداوند برای همه قابل دسترسه و طبق قانون احساس خوب= اتفاقات خوب همیشه مراقب ورودی ذهنم هستم

    بعضی جمع ها که یکی را نصیحت میکنن خیلی راحت سکوت میکنم و با احترام نگاهشون میکنم اما در ذهنم جملات زیبا را تکرار میکنم گاهی با گوشی منچ بازی می‌کنم

    و حتی اگر از من سوالی پرسیده بشه و بگن نظر تو چیه با کمال احترام میگم امکانش هست توضیح کلی بدین من خیلی متوجه نشدم و از اون جایی که حوصله ندارن با خنده میگن بیخیال لیلا اصلن تو باغ نیست و منم لبخند میزنم و خودم را تحسین میکنم بابت این تواناییم و میام خونه داخل دفترم رفتار قشنگمو مینویسم و شکرگزاری میکنم بابت تمایل به رشد به یادگیری به عمل کردن

    بنا به افراد و شرایط چندین جا گفتم حرفهای شما هم میتونه درست باشه بحث جالبی بود و من یک استادی دارم با نشان آدرس سایت.. اگر واقعن مشتاق یادگیری بیشتر هستین میتونین مراجعه کنین

    و میخام اینو بگم که اصلن تمایلی ندارم نصیحت کنم و اون ذوق از بین رفت در کمال آرامش به سر میبرم

    اگر موضوعی منو درگیر کنه سریع داخل دفترم مینویسم و به نتیجه میرسم الگوهای تکراری پیدا میشن حل میکنم در شرایط مشابه رفتار درست انجام میدم خیلی رضایت بخشه

    استاد واقعن از صمیم قلبم ازتون تشکر میکنم شما در تک تک لحظات زندگیم هستین نعمت سپاس گزاری را شما به زندگی ما هدیه دادی

    خدا را شکر بابت این نعمت

    امیدوارم هر کجا هستین خداوند حامی و هدایتگرتون باشه

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: